سینماروزان/ احمد محمداسماعیلی: «اسکورت» از معدود فیلمهای خوب ، حرفه ای و خوش ساخت سالهای اخیر سینمای ایران است. در اسکورت ژانر به صورت کلاسیک آن هم از نوع اکشن جاده ای ارائه می شود.
درام در دل جاده های کویری در بازی گربه و موش وار اصلان و هلما با سایر شوتی ها و نیروی انتظامی شکل می گیرد و عشقی شرقی پیشبرنده موتور این فیلم پرتحرک و جذاب است، پایان دوپهلوی فیلم -فداکاری اصلان و گریز هلما- علیرغم تلخی که به فیلم الصاق میکند به خوبی معنای فیلم را کامل مینماید.
«اسکورت» یک جهش بلند برای یوسف حاتمی کیا در دومین تجربه فیلمسازیش و یک برگ برنده ی دیگر برای محمدرضا منصوری تهیهکننده کار است-که پیشتر و مثلا در “دسته دختران” توانایی خود در بیگ پروداکت جنگی را نشان داده بود. منصوری با تجربیات خود در تولید و تهیهکنندگی عین تصورات ذهنی کارگردان را اجرایی کرده آن هم در قالب فیلمی که مخاطب عام و خاص را با هم دارد.
یکی از نقاط قوت «اسکورت» بازی های بازیگران فیلم است. امیر جدیدی مثل همیشه در تیپ ضدّقهرمان لجوج و یکدنده موثر و درست بازی می کند و ادای دیالوگ هایش با لهجه جنوب شهری تهرانی مثل دیالوگ “من شوتی ام” شخصیتش را رنگ آمیزی می کند و انگار دیگر پذیرفته که جا پای فردین بگذارد و بهموقع به داد محرومان برسد و آنها را رستگار کند-همین شیوه را در بیداد هم اجرا کرد!-
هدی زین العابدین با بازی در این فیلم و اثر دیگرش-“خواب” کنار رضا عطاران- خودش را از سایر بازیگران زن سینمای ایران جدا کرد و نشان داد انتخاب کردن را درست آموخته. هدی در «اسکورت» شمایل درستی از یک زن متهور و شجاع و در عین حال زیبا و با وقار ارائه داده.

اینها به کنار، قدرت نادیدهی «اسکورت» در هدایت دو بازیگر مکمل باتجربه- افشین هاشمی و رضا کیانیان -است. بازیگرانی که عموما در قالب بازی های متد گرایانه اسیر می شوند و حضور خودشان را به فضای فیلم تحمیل می کنند اما اینجا قید فاصله گذاری را زده و با دل و جان در خدمت مفهوم آنتیسوسیالیستی فیلمند.
افشین هاشمی بعد از مدتها دوباره این فرصت را پیدا کرد که در قالب یک درجهدار شهرستانی از لهجه استفاده درستی کند و اکت ها و کنش هایش کاملا در خدمت ایفای نقشش عمل می کنند، تجربه ای که قبلا هاشمی در نقش روحانی بومی در «خیلی دور خیلی نزدیک» یا یک مجری گرفتار عواقب فمینیسم در «لطفا مزاحم نشوید» ارائه کرده بود و خیلی هم دیده شد، اینجا به کمکش آمده تا به خیلیها یاد دهد بازی با لهجه، با درآوردن ادای فلان گویش تفاوت دارد.
رضا کیانیان بازی راحت ، جذاب و دلنشینی در قالب یک سرهنگ بومی با استفاده از کنترل خشم و استفاده به جا از لهجه ارائه میکند. تیره رنگی کیانیان و ترکیب توامان مدارا و جدیت که ویژگی ذاتی اغلب افسران بومی است، موجب خلق کاراکتری شده هم دوست داشتنی و هم مهیب. کیانیان خوب تفاوت پلیس نقطه صفر مرزی با پلیس پایتخت نشین را درک کرده و همین درک است که به کاراکتر، جلال داده.
«اسکورت» در متن میگوید تصور نیم قرن قبل از سوسیالیسم و حذف مالکیت خصوصی و مصادره کرده اغلب ساختارهای صنعتی-تجاری، چه تبعات دردناکی که نداشته و چه مشاغل زیرزمینی-مثل همین بیزنس شوتی گری- را که شکل نداده.
«اسکورت» در فرم نشان میدهد که برای استفاده از متد روز تصویرسازی، برگزاری همایش و سخنرانی و لکچر بی فایده است. باید مثل محمدرضا منصوری و یوسف حاتمی کیا، دل به جاده زد و حرکت کرد و به جای ترس از تصویرسازی رایانه ای و واهمه از قابلیت های هوش مصنوعی از آنها برای تولید فیلمی استاندارد و با ضرباهنگ بالا بهره جست.



































