• مرام‌نامه
  • شبکه های اجتماعی
  • سفارش آگهی
  • تماس با ما
  • درباره ما
شنبه 2 آبان 1405
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
ژورنال سینما
  • خانه
  • خبر
  • رک و راست
  • شیروانی داغ
  • گزارش
  • گفتگو
  • گوناگون
  • یادداشت
  • یک سکانس سینمایی
  • خانه
  • خبر
  • رک و راست
  • شیروانی داغ
  • گزارش
  • گفتگو
  • گوناگون
  • یادداشت
  • یک سکانس سینمایی
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
ژورنال سینما
  • مرام‌نامه
  • شبکه های اجتماعی
  • سفارش آگهی
  • تماس با ما
  • درباره ما
تبلیغات
خانه گفتگو

همه چیز درباره”نوستالژی تلویزیون در دهه شصت”

5 فروردین 1394
در گفتگو
8 0
A A
0
همه چیز درباره”نوستالژی تلویزیون در دهه شصت”

تلویزیون

سینماژورنال: كتاب “دهه‌شصتي‌ها” قصه چند نسل است كه در دهه موصوف، جداي از همه مشغله‌هاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي و حتي آرمان‌گرايانه، از قرار در پي سرگرم‌شدن هم بود!

علي شيرازي نویسنده این کتاب متولد سال 1350 شهرری است. وی علاوه بر نويسندگی به عنوان منتقد سينما و تلويزيون و پژوهشگر موسيقي و آوازخواني سنتي هم به فعالیت می پردازد.

وی كتاب «دهه‌شصتي‌ها» را با عنوان فرعي «نوستالژي تلويزيون در دهه 60» توسط نشر ادريس به بازار فرستاده و در اثرش درباره خاطراتی که مخاطبان از تلویزیون دهه 60 دارند سخن گفته است.

خيلي پيشتر از اين‌ها خبرهايي را درباره انتشار دو سه كتاب از شما در رسانه‌ها ديديم و منتظر آن‌ها بوديم. چه شد كه “دهه‌شصتي‌ها“ به اين سرعت نوشته شد و سر از بازار كتاب درآورد؟

قصه‌اش مفصل است اما ترجيح مي‌دهم ابتدا قسمت خوب داستان را بازگو كنم. همان طور كه در مقدمه كتاب هم نوشته‌ام فكر نوشتن كتاب حاضر را دوست و همكار قديمي مطبوعاتي‌ام مهدي غلام‌حيدري پديد آورد. آن هم شايد بدون اينكه بخواهد يا اصلاً خبر داشته باشد! او در آخرين روزهاي سال 1392 زنگ زد و گفت دبيريِ ويژه‌نامه «قاب كوچك» را كه شنبه‌ها در قالب روزنامه جام‌جم منتشر مي‌شود به عهده گرفته و مي‌خواهد هفته‌اي يك صفحه‌اش را كه به «قاب خاطره» اختصاص دارد من بنويسم. بين خودمان و همين‌جوري اسم اين صفحه‌ را «نوستالژي تلويزيون» گذاشتيم كه حال در عنوان فرعي كتاب هم آن را مي‌بينيد.

بعد چه شد؟

ديدم موضوع مورد علاقه مهدي نگاهي نوستالژيك و از دوردست به برنامه‌هاي تلويزيوني دهه شصت است. حتماً مي‌دانيد كه دو سه سال، كمتر يا بيشتر، هم هست كه تبي اجتماعي و حسرت‌خوارانه پيرامون نشانه‌ها و يادگارهاي آن دهه در چند نسل درگير با آن سال و زمانه درگرفته است. پيش خودم فكر كردم عجب كار سختي است لابه‌لاي اين همه تعهد و مشغله؛ نوشتن هفته‌اي يك صفحه كه مي‌بايست دقيق و با ذوق و علاقه هم آن‌را انجام داد. با مهدي چك‌وچانه‌هايم را زدم و شانه خالي كردم. چون هيچ وقت دوست نداشتم و ندارم تا از موعد ارائه كارها عقب بيفتم و شرمنده خودم و ديگران شوم. با اصرارهاي مهدي گفتم يكي دو هفته پيش مي‌رويم تا ببينيم چه خواهد شد. همان يكي دو شماره نخست كه چاپ شد، فكرهاي قشنگي به ذهنم رسيد. به‌جز علاقه به مهدي و اينكه به هر حال دوست داشتم كمكش كنم و فقط نگران بدقول‌شدن پيش او و همكارانش بودم، ديدم ادامه‌دادن اين نوشتارها به صورت بالقوه مي‌تواند مواد يك كتاب خواندني را فراهم كند. پس با عشق و علاقه بيشتري كار را پي گرفتم. در اين ميان چند خواننده روزنامه هم شماره تلفن مرا پيدا كردند و لطف زيادي نشان دادند. مثلاً آقايي هم سن و سال خودم چند ماه است كه از قم زنگ مي‌زند، آدم خوش‌فكري هم هست و از شما چه پنهان، سوژه‌هايي را هم او پيشنهاد كرده است. مثلاً توي تاكسي نشسته‌ام كه يك‌دفعه پيامك مي‌زند كه فيلم «روزي طولاني‌تر از يك سال» را يادت هست. من هم مي‌گويم بله. فوري جواب مي‌دهد: «خب، درباره‌اش بنويس ديگر!» و اين‌جوري دلگرم‌تر مي‌شوم. ضمن اينكه مهدي هم در روزنامه كوشيد مانع‌هاي پيش رو و معمول را بردارد…

كدام موانع؟

مثلاً اينكه با مهدي قرار گذاشتيم كه من، بسته به شرايط و حال و احوال و نگاهم به موضوع، هرچه دل تنگم مي‌خواهد بنويسم و او و بالادستانش در روزنامه به راحتي آن‌چه را نپسنديدند حذف كنند؛ به شرط آن‌كه چيزي به نوشته‌هايم نيفزايند. در نهايت هم ترتيب و روال منطقي هرآن‌چه قرار است چاپ ‌شود در متن نهايي حفظ شود (از نظر درست‌بودن چارچوب‌هاي خودِ نوشته). اين‌طوري شايد كمتر به خودسانسوري مي‌افتادم. خوشبختانه آن‌چه حالا در كتاب مي‌خوانيد، بي‌كم‌وكاست متن‌هاي كامل و اوليه نوشته‌هاي من است. با اين تفاوت كه تا حدي آسيب‌هاي ناشي از شتاب‌زدگي‌هاي خاص كارهاي مطبوعاتي را از نوشته‌هاي اوليه‌ام زدوده‌ام و برخي اشتباه‌ها را ديگر با خود ندارند. به اين ترتيب، كار تا چند فصل از سال 1393 ادامه يافت و چند هفته ديگر هم به سالگرد چاپ اولين نوستالژي يا همان قاب خاطره مي‌رسيم.

علی شیرازی
علی شیرازی

يعني از ابتدا با هدف چاپ اين نوشته‌ها در قالب كتاب، كار را دنبال كرديد؟

بله. به‌تان كه گفتم! به جز اينكه به هر حال مي‌خواستم كار دوستانم را راه بيندازم تا تلافي محبت‌هاي هميشگي‌شان را كرده باشم، نشر كتاب هم برايم يك هدف مهم بود. يك مسأله ديگر هم در ميان بود. اينكه روزنامه‌نگار و منتقد سينما جماعت، تا خودش را محبور نكند نمي‌تواند چنين حجم بزرگي از كار را به سامان برساند. راستش از ابتدا خبر داشتم كه وارد چه وادي‌اي خواهم شد. با درآمدهاي من و هم‌صنفانم به ويژه در اين سال‌هاي سخت اقتصادي، مجبوريم هم زمان با چند نشريه و خبرگزاري كار كنيم تا فقط قسط‌هاي ماهيانه‌مان را بپردازيم. به همين دليل فكر تمام كردن هر كار پژوهشي و كتاب و اين جور چيزها به رؤيا مي‌ماند. به خصوص كه دولت هم حمايتي نمي‌كند و بيشتر اين كارها قائم به فرد و در واقع خواست يك آدم باپشتكار و پرانگيزه است كه به هر صورت مي‌تواند عده‌اي را دور خودش جمع كند. مثل دوست روزنامه‌نگار و مستندسازم هومن ظريف كه با همت و سرمايه شخصي خودش تاكنون دو مستند ارزنده درباره شاعر گرانقدر عباس يميني شريف و حسين گل‌گلاب سراينده سرود ملي “اي ايران” ساخته و عرضه كرده است. خوشبختانه به تازگي هم ساخت سومين فيلمش را درباره فرخي يزدي شروع كرده است. منظور اينكه انجام چنين كارهايي در اين حال و روزگار، كاملاً مي‌بايست دلي باشد وگرنه هيچ كاري پيش نمي‌رود. راستي تا يادم نرفته بگويم كه خوشبختانه در تمام مراحل چاپ و انتشار كتابم دهه‌شصتي‌ها نيز از حمايت و پيگيري ناشري باانگيزه برخوردار بودم كه در واقع با جان و دل در پي انجام كارهاي فرهنگي است.

هرچند دوست نداريم ناراحت‌تان كنيم اما انگار حالا وقتش رسيده كه به قول خودتان به جاهاي تلخ مصاحبه برسيم…

بله، در ابتداي مصاحبه پرسيديد كه تكليف انتشار آن دو سه كتابم چه شد. راستش در سال‌هاي گذشته اوضاع بسيار بدي بر فضاي نشر حاكم بود. يك بار در سال‌هاي 7-1386 همان طور كه اخبارش هم منتشر شد، دوست ناشري تمام همتش را گذاشت تا يك‌دفعه چهار پنج كتاب مرا منتشر كند. دم دست‌ترين آن‌ها نيز «موسيقي فيلم ايراني» و «آخرين آواز» بود. متأسفانه به جز مشكلاتي كه وزارت ارشاد براي يكي دو كتاب ديگرم پديد آورد، اين ناشر هم اسير مسائل مالي شد و حالا چند سال است كه به كلي از او بي‌خبريم. يادم است كه حتي در پرداخت اجاره محل كارش هم دچار مشكل شده بود و خودش به تنهايي آن دفتر را اداره مي‌كرد، چون نمي‌توانست از عهده حقوق يك منشي يا آبدارچي بربيايد. بعد هم با هر ناشري كه صحبت كردم، اول سال گفت برو پاييز بيا، پاييز هم كه شد گفت حالا برو اوايل سال بعد بيا تا ببينيم چه مي‌شود. خب، اين‌طوري انگيزه‌هاي آدم هم كشته مي‌شود…

دهه شصتیها
دهه شصتیها

بگذريم. در «دهه‌شصتي‌ها» چه چيزي را مي‌خواستيد بگوييد؟

مي‌خواستم نقبي به يكي از بخش‌هاي شيرين نوجواني و اوايل جواني نسل‌مان بزنم كه جداي از تلخي‌هايش از شيريني‌هاي خاصي هم خالي نيست. حكايت ما دربرگيرنده نسلي بود كه با همه كشمكش‌هاي‌ آن دوران و در عين محروميت‌هايي كه بر سرش آوار شده بود دنبال سرگرمي هم مي‌گشت! حسابش را بكنيد؛ اگر كسي بتواند اين مضمون را دربياورد، چندين جلد كتاب و فيلم و نمايش و سريال مي‌شود از رويش ساخت.

به نظر مي‌رسد كه بخشي از جذابيت كتاب شما هم به واقعي بودن اين روايت‌ها و آن اوضاع و احوال برمي‌گردد.

اميدوارم كه اين اتفاق افتاده باشد، چون يكي از اصلي‌ترين هدف‌هايم همين بود. راستش هميشه فكر مي‌كنم آن دهه، گفتني‌هاي بسياري دارد كه در سينه‌هاي من و امثال من دفن شده و بالاخره يك روز بايستي سرو شود. خب، مگر چند نفر از ميان آن همه آدم كه روز به روز هم دارند از ميان ما مي‌روند، دست به قلم دارند و اصلاً فرصت و انگيزه اين كار را پيدا مي‌كنند؟

به نظر شما اين تب به وجود آمده پيرامون آن دهه چيست؟

البته بگذريم كه هر كس ادعاي رفتارشناسي و شناخت رابطه علت و معلولي در رفتارشناسي ايرانيان را مي‌كند بالاخره يك جايي خالي بودن دستش آشكار مي‌شود (!) اما به نظر من يك دليل شايد وجود فاصله و تضاد ميان آن زمان با امروز و نسل‌هاي جديد باشد. حسابش را بكنيد؛ از نظر طولي دست بالا 4-33 سال از شروع آن دهه گذشته اما از نظر عرضي انگار به اندازه دو سه قرن از آن زمانه فاصله گرفته‌ايم. به نظرم تضادهايي كه سرعت پيشرفت و پرتاب ما به عصر ديجيتال باعثش شدند، ما را دچار اين نوستالژي كرده است. ما تغييرهايي را پشت سر گذاشته‌ايم كه شايد خودمان هم از خيلي‌هاي‌شان خبر نداشته باشيم.

چاره چيست؟

نمي‌دانم. ولي همين كه بعضي از افراد نسل ما مي‌نشينند و يكي يكي مظاهر و نشانه‌هاي آن دوره را پيش چشم قديمي‌ها و كساني كه همه چيز آن روزگار براي‌شان تازگي و شگفتي به همراه دارد مي‌آورند مي‌تواند ريشه بخشي از اين تضادها و كنتراست‌ها را آشكار كند.

گفته‌ايد به نوشتن و انتشار جلدهاي بعدي خواهيد پرداخت. تا كجا؟

تا هر جا كه كم نياورم! يعني خودم انگيزه‌هايم حفظ شود، خوانندگان را بتوانم همچنان جذب كنم و البته ناشر هم حمايت‌هايش را ادامه دهد.

پیوند کوتاه: https://www.cinemajournal.ir/?p=2092
image_print
برچسب ها: دهه شصتیهاعلی شیرازی
نوشته قبلی

“ایران برگر” را با صدای شهرام ناظری صرف کنید+دانلود

نوشته‌ی بعدی

ناصر ملک‌مطیعی به سینماها آمد+عکس

مطالب مرتبط

محمدمهدی+طباطبایی+نژاد

فیلم “شیشلیک” جلوتر از “قاتل و وحشی”⇐حرف آخر معاون نظارت درباره اکران دو فیلم توقیفی

23 مهر 1405

سینماروزان: محمد مهدی طباطبایی نژاد معاون نظارت و ارزشیابی سازمان سینمایی در بخشی از گفت و گو با تینا جلالی...

محمدمهدی طباطبایی نژاد

بوی دهه ۶۰ به مشام میرسد⇐درجه‌بندی به‌جای پروانه‌ی ساخت/حرفهای محمدمهدی طباطبایی‌نژاد-معاون نظارت سینما- درباره‌ی چگونگی حذف پروانه‌ی ساخت

4 شهریور 1405

سینماروزان: حذف پروانه ساخت یکی از تقاضاهایی است که هرازگاه از سوی برخی روسای صنوف سینما خطاب به مدیران سینمایی...

فیلم صد سال به این سالها

چرا «صد سال به این سالها» در سینماها اکران نشد؟/ماجرای سانسور یک ربع از فیلم چیست؟

10 مرداد 1405

سینماروزان/احمد محمداسماعیلی: عرضه فیلم "صد سال به این سالها" در شبکه خانگی بعد از حدود بیست سال توقیف، در عین...

نوشته‌ی بعدی
ناصر ملک‌مطیعی به سینماها آمد+عکس

ناصر ملک‌مطیعی به سینماها آمد+عکس

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربازدیدها

  • رامبد جوان با برنامه استعدادیابی "دوئت" میآید

    رامبد جوان با برنامه استعدادیابی “دوئت” میآید

    3670 اشتراک ها
    اشتراک گذاری 1468 توئیت 918
  • از فیلم «مهمان مامان» تا سریال «بامداد خمار»/تغییر رنگ ماتیک گلاب آدینه برای مهرجویی/بهنوش بختیاری چه نوشت؟

    2409 اشتراک ها
    اشتراک گذاری 964 توئیت 602
  • چرا سریال «بدنام» پرمخاطب شد؟ /چرا برخی تظاهر میکنند که آن را ندیده‌اند؟/یک فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی در ۶ بند توضیح داد

    225 اشتراک ها
    اشتراک گذاری 90 توئیت 56
  • پایان فیلمبرداری سریال “تبعید” با شمایلی دیگر از محسن تنابنده

    156 اشتراک ها
    اشتراک گذاری 62 توئیت 39
  • ۱۲+۱= پایانِ سریال «بدنام»!؟

    131 اشتراک ها
    اشتراک گذاری 52 توئیت 33
  • سورپرایز مهران احمدی در سریال بامداد خمار/از شعبان استخوانی و پهلوان اکبر به افراسیاب

    83 اشتراک ها
    اشتراک گذاری 33 توئیت 21
  • مرگ بازیگر “هتل کارتن”+عکس

    714 اشتراک ها
    اشتراک گذاری 286 توئیت 179
  • اغاز به کار سامانه “بلیت”

    101 اشتراک ها
    اشتراک گذاری 40 توئیت 25

آخرین مطالب

رونمایی از پوستر «استخوان سوز»؛ سریال جدید فیلم‌نت+تیزر

انیمیشن «نبرد بادبادک‌ها» صاحب پوستر شد

بهرنگ توفیقی جلوی دوربین «پل آرزوها» می‌رود/ سحر لطفی در نقشی متفاوت

چرا جشنواره فیلم کوتاه زمین خورد؟⇐پنج پاشنه آشیل دبیرخانه‌ی بهروز شعیبی/از ضعفِ ارتباط تا رسوخ گردن‌نگیران و…

خانوم والده در مرز ۲۷۰میلیارد/زنده‌شور ۱۹۶میلیارد و استخر ۱۷۴میلیارد/اسکورت ۶۲میلیارد/سفینه نجات ۵۱میلیارد/بی‌‌دار مماس با ۲۰میلیارد/جانشین ۱۰میلیارد/بت ۳/۵میلیارد/بامبولک ۲میلیارد/من می‌ترسم دوروزه ۳۰۰ میلیون/کافه سلطان دوروزه ۱۵۰میلیون+آمار کامل فروش

افتتاحیه رسمی سینما مهر هماگ بجنورد 

درباره‌ی فیلم «بت» ساخته حمید نعمت‌الله؛ «کندو»ی مونث/ بایسیکل‌ران درونت را قورت بده و با انرژی ببین!

حمله‌ی رسانه‌ی اصولگرا به فیلم «بی‌دار» و توماج صالحی/پروژه‌ای ضدّامنیتی!؟/«بی‌دار» توماج صالحی یا «بی‌دار» سینمای ایران؟!

تسلیت به علی افشار همکار باسابقه

پولو بردار و در نرو؟! رونمایی از پوستر فیلم کمدی “بورسیه” با بازی جواد عزتی و امیر جعفری و…

تبلیغات

ویژه ها

«اکسیدان» 9میلیارد را رد کرد/«رگ خواب» در آستانه 5میلیارد فروش/«پا تو کفش من نکن» میلیاردی شد/«21 روز بعد» 800 میلیون را رد کرد/«..5عصر» از 8 میلیارد عبور کرد+آمار کامل فروش
خبر

خانوم والده در مرز ۲۷۰میلیارد/زنده‌شور ۱۹۶میلیارد و استخر ۱۷۴میلیارد/اسکورت ۶۲میلیارد/سفینه نجات ۵۱میلیارد/بی‌‌دار مماس با ۲۰میلیارد/جانشین ۱۰میلیارد/بت ۳/۵میلیارد/بامبولک ۲میلیارد/من می‌ترسم دوروزه ۳۰۰ میلیون/کافه سلطان دوروزه ۱۵۰میلیون+آمار کامل فروش

1 آبان 1405

سینماروزان: در صدر آمار فروش هفتگی دو فیلم‌ خانوم والده و بی‌دار قرار گرفته اند و بعد از آنها سفینه...

ادامه مطلبDetails
درباره‌ی فیلم «بت» ساخته حمید نعمت‌الله؛ «کندو»ی مونث/ بایسیکل‌ران درونت را قورت بده و با انرژی ببین!

درباره‌ی فیلم «بت» ساخته حمید نعمت‌الله؛ «کندو»ی مونث/ بایسیکل‌ران درونت را قورت بده و با انرژی ببین!

30 مهر 1405
حمله‌ی رسانه‌ی اصولگرا به فیلم «بی‌دار» و توماج صالحی/پروژه‌ای ضدّامنیتی!؟/«بی‌دار» توماج صالحی یا «بی‌دار» سینمای ایران؟!

حمله‌ی رسانه‌ی اصولگرا به فیلم «بی‌دار» و توماج صالحی/پروژه‌ای ضدّامنیتی!؟/«بی‌دار» توماج صالحی یا «بی‌دار» سینمای ایران؟!

30 مهر 1405
یک ملودرام خوب/نقطه‌نظر منتقد باسابقه درباره فیلم کوتاه "این تماس از زندان برقرار میشود"+ویدئو

یک ملودرام خوب/نقطه‌نظر منتقد باسابقه درباره فیلم کوتاه “این تماس از زندان برقرار میشود”+ویدئو

29 مهر 1405
بهنوش بختیاری و گلاب آدینه

از فیلم «مهمان مامان» تا سریال «بامداد خمار»/تغییر رنگ ماتیک گلاب آدینه برای مهرجویی/بهنوش بختیاری چه نوشت؟

29 مهر 1405
متعاقب ممنوع‌کاری دوساله/ استقبال از اکران «من می‌ترسم»؛ فیلم تازه‌ی الناز شاکردوست  

متعاقب ممنوع‌کاری دوساله/ استقبال از اکران «من می‌ترسم»؛ فیلم تازه‌ی الناز شاکردوست  

29 مهر 1405
فیلم کافه سلطان

یه گوشه از زندگی⇐رونمایی از تیزر فیلم “کافه سلطان” با بازی آزیتا حاجیان، محمدرضا شریفی نیا و…+ویدئو 

29 مهر 1405
  • خانه
  • خبر
  • رک و راست
  • شیروانی داغ
  • گزارش
  • گفتگو
  • گوناگون
  • یادداشت
  • یک سکانس سینمایی

© 2023 ژورنال سینما - تمام حقوق محفوظ است طراحی سایت توسط آنیل طراح

خوش آمدید!

وارد ناحیه کاربری خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

رمز عبور خود را بازیابی کنید

لطفا نام کاربری یا آدرس ایمیل خود را برای بازنشانی رمز عبور خود وارد کنید.

ورود به سیستم
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
  • خانه
  • خبر
  • رک و راست
  • شیروانی داغ
  • گزارش
  • گفتگو
  • گوناگون
  • یادداشت
  • یک سکانس سینمایی
برای ما ژورنال چیز دیگریست و برای خیلی‌ها، چیز دیگر
ما به منظور دیگری ژورنالیست شدیم و آنها به‌منظور دیگری در این حرفه‌اند...