۰۷۰۵۱۴۰۰

چرخش “۳۶۰ درجه”ای برای رسیدن به صفر مطلق(؟!) یا چرا درصد هِگِل “صفر کشکولی” بالا زد؟!

سینماژورنال/حامد مظفری: شاید اگر سام قریبیان را به عنوان نویسنده درام جنایی “گناهکاران” نمی شناختیم این قدر از تماشای “۳۶۰ درجه” سرخورده نمی شدیم.

شاید اگر بازی رئالیستی او در “خط ویژه” را نمی دیدیم این قدر انتظارمان از او بالا نمی رفت که تماشای اولین ساخته دست این کارگردان برایمان کسل کننده به نظر برسد.

حالا با دیدن “۳۶۰ درجه” در بین الملل فجر بیش از پیش این پرسش پیش می آید که آیا این سام بوده که فیلمنامه قرص و محکم “گناهکاران” را برای پدرش فرامرز نوشت؟ آیا سام بود که آن قدر خوب از یک آقازاده لمپن در “خط ویژه” تصویرسازی کرد؟

البته که حالا می شود فهمید که چرا “۳۶۰ درجه” نباید در جشنواره سی و سوم به نمایش درمی آمد. کیفیت فیلم نه فقط بلحاظ ضرباهنگ روایی و قابل پیش بینی بودن اتفاقات، پایین است که شخصیت پردازی ضعیف کار و تیپیکال بودن اغلب آدمهای داستان بدجوری به فیلم ضربه زده است.

این جمله شِبه فیلسوفانه دامن دیالوگها را می گیرد

درست به مانند “گناهکاران” که با جمله ای قصار آغاز می شد “۳۶۰ درجه” هم با یک جمله قصار آغاز میشود. فقط تفاوت در گوینده جمله است که در آنجا آقای فردریش نیچه(!) فیلسوف آلمانی بود و اینجا جناب اسکار وایلد نویسنده ایرلندی!

جمله آغازین فیلم چنین است: رمز و راز حقیقی جهان در آن چیزی است که آشکار است و نه پنهان!

و عجبا که وجه شِبه فلسفی این جمله بدجوری دامن کارگردان که خود فیلمنامه نویس هم بوده را می گیرد تا جایی که در اقدامی تصنعی تلاش میشود دیالوگهای تمامی شخصیتهای فیلم از ضدقهرمانی که میخواهد یک تنه به خطر بزند تا بدمنی که مثلا بناست شخصیتی دوپهلو داشته تا وکیل‌نمایی که کارش زبان‌بازی است و حتی یک خلافکار درجه سه با بازی صفر کشکولی(!!!)همه و همه بسان گفتار فرهیخته ایست که قبل از سخن گفتن حتما قدری اندیشه می کند.

صفر کشکولی تحت نظر پرفسور هیگینز

از همه غیرواقعی تر گفتار صفر کشکولی بدمن دهه شصت سینمای ایران است که با سری تراشیده و در همان یکی دو سکانس حضورش چنان درصد هِگِل اش بالا میزند و هوشمندانه دیالوگ می کند که انگار مدتها تحت نظر پرفسور هنری هیگینز فیلم جاودانه “بانوی زیبای من” تلمذ کرده است!

حرکت در مسیر نوآریزه کردن فیلم

سام قریبیان “۳۶۰ درجه” را منطبق بر الگوی ژانری نوآر ساخته است. خیابانهای خالی، رخداد اغلب اتفاقات در شب، ترکیب بندی مورب تصاویر و حضور زنانی که بیشتر ماهیت اهریمنی دارند همه و همه وامداری “۳۶۰ درجه” به نوآر را ثابت می کند.

البته که سام با دکوپاژی درست و تصویرسازیهای کدر و تاریک باز هم منطبق بر اصول ژانر کوشیده فیلمش را یک نوآر جابزند. در این مسیر کوهیار کلاری فرزند خلف محمود نیز به شدت به سام کمک کرده! کوهیار کلاری خیلی خوب توانسته ماهیت در حال استحاله آدمها را با چرخش های غریب دوربین به رخ بکشد.

فقر ماده داستانی

با این حال این حرکت درست در مسیر اسلوب ژانری به دلیل فقر ماده داستانی و از آن مهمتر آداپته نشدن داستان برای محیط بومی مرکز وقایع یعنی ایران به نتیجه نرسیده است.

نوآر به داستانی کاملا غیرقابل پیش بینی نیاز دارد اما داستانی که سام قریبیان برای روایت برگزیده به شدت قابل پیش بینی است.

این نقطه ضعف از آنجایی ناشی شده که سام گمان کرده اگر بدمن اصلی را در ابتدا به عنوان شخصیتی مثبت که سعی دارد کمک حالِ ضدقهرمان داستان باشد معرفی کند ذهن مخاطب را از پررنگ کردن نقش او در وقوع اتفاقات بازمیدارد! در حالی که از همان سکانسهای ابتدایی و نمایش موقعیت عجیب و غریب و حتی کیا و بیایی که این شخصیت درون زندان دارد، مخاطب زودتر از حد تصور به این کاراکتر به عنوان موتور پیش برنده تمامی ماجراها نگریسته و طبیعی است که سیر بقیه اتفاقات فیلم و در نهایت قطعیت یافتن این نگره، جذابیت چندانی برایش پیدا نمی کند.

360 درجه
امیر آقایی در نمایی از “۳۶۰ درجه”

انگار نه انگار که داستان در ایران می گذرد

اشتباه دوم سام در داستان پردازی، عدم توجه به ظرف مکانی کشوری است به نام ایران که داستان در آن می گذرد.

چهره پردازی شخصیتها، قاب بندی موقعیتهای مختلف داخلی و خارجی و رفتار کاراکترها کاملا منطبق است با آنچه در نوآرهایی چون “محله چینیها” یا “خواب بزرگ” دیده ایم.

انگار نه انگار که برخلاف آن دو فیلم در “۳۶۰ درجه” این کشوری به نام ایران و کلانشهری به نام تهران است که درام را شکل می دهد.

مدام در طول فیلم تصاویری کاملا پالایش شده از تهران می بینیم تا قابهای موردنظر فیلمساز فراهم شود. مدام کاراکترها رفتارهایی سیستماتیک و روبات گونه ارائه میدهند و انگار اینجا ایتالیاست و داریم ماجرای “دون کورلئونه” و رقبایش را مرور می کنیم. چهره پردازی ها نیز کاملا در خدمت شبیه شدن ظاهری فیلم به نوآرهای هالیوودی شده!

شاید برای همین باشد که “۳۶۰ درجه” فیلم خوش عکسی هم به نظر میرسد اما حیف که این همه تصویرسازی زیبا کمترین لمس مشهود برای مخاطب ایرانی ندارد و فاصله بعید میان مخاطب با فیلم برای همراه شدن با اتفاقات از همین جا نشأت می گیرد.

شما که تصویرسازی ژانر را می شناسید چرا بر فیلمنامه تمرکز نمی کنید؟

سام قریبیان از علاقمندان جدی نوآرهای هالیوودی است و در “۳۶۰ درجه” ابایی نداشته که این عشق و علاقه را عیان کند؛ اینکه او در چند نقطه از فیلم بر نمایش پوستر “محله چینیها”ی رومن پولانسکی تاکید میکند و در بخشی از فیلم هم صدای حسین عرفانی بر روی کاراکتر “ریک بلینی” درام “کازابلانکا” را می شنویم همه و همه برآمده از عشق او به این ژانر پرمخاطب هالیوود است اما…

اما ای کاش او که خیلی خوب اسلوب تصویرسازی مرتبط با این ژانر را می داند برای انتخاب و سپس توسعه داستانی که حال و هوایی نوآرگونه دارد وقت بیشتری می گذاشت و البته برای ایرانیزه کردن این داستان نیز تلاش بیشتری نشان می داد تا چرخشهای فراوان دوربین در “۳۶۰ درجه” به مانند مفهوم این عنوان در مثلثات مخاطب را مجددا به نقطه صفر نرساند!

image_print
تاريخ انتشار: دوشنبه 27 آوریل 2015 - 3:26
لینک کوتاه: http://www.cinemajournal.ir/?p=3320

بعدش؟

مطالب مرتبط

بی‌پرده با مخاطبین

ارسال نظر

*

code