۲۸۰۷۱۳۹۷

مردی که دیگر «اول» نبود؛ مرثیه‌ای بر زوال یک تمامیت‌خواهی!⇔ چگونه دورهمی ۸میلیاردی جهانی فجر به حیاط خلوت عماریون بدل شد؟؟!

رضا میرکریمی-نادر طالب زاده

سینماروزان: لطفاً کاری به رضا میرکریمی نداشته باشید، بگذارید وانمود کند او همه‎کاره بوده و مرد اول جشنواره اوست. آخر او باید چگونه ثابت کند که پرزیدنت جشنواره است وقتی که در سایه‎ی کسی بلندقدتر، جذاب‎تر، موبورتر و خارجی‎تر که زبان خارجی را خیلی خوب و همانند زبان مادری حرف می‎زند، قرار دارد.
حق بدهید، میرکریمی اگر محمدصادقش را مدیر پشتیبانی نکند و به این محفل و آن محفل نفرستد، از کجا معلوم می‎شود که رئیس اوست، یا وقتی بازیگران فیلمش را داور می‎کند و به ماهور الوندش جایزه‎ای دیگر می‎دهد، همه باید بدانند نفر اول اوست، کلاً جوری چیدمان می‎کند که آن قدر افراطی پررنگ شود که اگر کسی شک کرده بود همه‎کاره نادر طالب‎زاده است، بر این شک بیخود و بی‎جهت‎اش بخندد و بر ساده‎لوحی خود لعنت بفرستد که چه فکر و خیال باطلی، نه، رئیس میرکریمی است مگر ندیدی داورانش را و برنده‎اش را و پسرش را و فیلمنامه‎نویس سابقش را و خیلی هم‎محفلی‎های سابق و دوستان لاحق را که لابد در اثر مهمان‎نوازی مشهور ایرانیان با هدایای نفیس، بعدا به محفل خاص ، ملحق خواهند شد، نه، همه‎کاره خود ایشان است، هرچند برگ برنده‎ی جشنواره‎‎اش را طالب‎زاده بیاورد و در همه جا خودش با این میهان خاص باشد، در تلویزیون، مصاحبه‎ها و حتی موزه‎ی عبرت(!) با او به لهجه‎ی آمریکایی بگوید و بخندد و میرکریمی هم هاج و واج بماند و احساس کند مرد شماره‎ی ۲ است، شاید زمانی که امیر اسفندیاری هم در سمت دیگر استون می‎ایستاد و با تسلط نسبی‎اش به زبان، بگو بخند می‎کرد، میرکریمی نفر سوم بود و این فقط به ظاهر ماجرا ختم نمی‎شود.
میرکریمی در این مدت حسابی تحقیر شده و برای کسی که تحقیر می‎شود این واکنش‎های غیرطبیعی برای به رخ کشیدن افراطی حضور محفلش طبیعی است، چرا که حداقل نه به عنوان رئیس جشنواره که به عنوان مدیرعامل سابق خانه‎ی سینما که دوستی و همفکری با مدیرعامل فعلی و حلقه‎ی پیرامونی‎اش دارد می‎بایست استون را حداقل برای دقایقی هم که شده به خانه‎ی سینما می‎برد، خانه‎ی سینمایی که بازگشایی‎اش هنوز هم بزرگترین دستاورد دولتمردان فعلی در زمینه ی فرهنگ به شمار می‎آید!
میرکریمی اگر  واقعا رئیس  بود حتما در معیت استون به خانه‎ی سینما می رفت و عکسی دیگر در کنار همه‎ی آنهایی بگیرد که یک بار باهم به آمریکا سفر کرده و در کنار مجسمه‎ی اسکار عکس یادگاری گرفته بودند می‌گرفت.
حتی بعید نیست میرکریمی دوست داشته باشد و یا حداقل می‎بایست به عنوان سینماگری که سالها شعار صنف و خانه داده بود و با همین ژست‎ها از رانت مدیرعاملی بهره‎مند شده بود استون و جمعی از کارگردانان نخبه را در ضیافتی ساده‎ گردِ هم می‎آورد، یا حداقل با شورای مرکزی کارگردانان دیداری می‎گذاشت، اما به نظر می‎رسد او همه کاره نبوده، حتی میرکریمی استون را به موزه‎ی سینما هم نتوانست ببرد تا او حداقل با دیدن بخشی از تاریخ سینمای ایران که به نسبت دیگر کشورها، از قدمت برخوردار است، لبخندی دروغین هم که شده تحویل عکاس‎ها  دهد.
یادمان باشد وقتی «شان پن» دیگر سینماگر مطرح و معترض سینمای آمریکا به ایران آمد، علیرغم اینکه حضورش بخاطر جشنواره و اساساً سینما نبود و برای یک کار ژورنالیستی درباره‎ی انتخابات ریاست جمهوری به ایران آمده بود، به موزه‎ سینما رفت و با سینماگران ایرانی دیدار کرد، اما در اینجا استون در معیت طالب‎زاده به موزه‎ی عبرت رفت.
این یعنی طالب‎زاده فجر بین‎الملل را با هزینه‎ی سازمان سینمایی به حیاط خلوت جشنواره‎ی بین‎المللی عمار تبدیل کرد که باید به تیزهوشی و فطانت او که نیت خویش را آن طور که می‎خواست عملی کرد، آفرین گفت، هرچند در این میان میرکریمی هم با سپردن بار ایدئولوژیک و محتوایی جشنواره به طالب‎زاده، خود را به لحاظ حاکمیتی بیمه کرد و بعد از این دوباره خواهد توانست اعتمادهای گسسته شده‎ی سابق را جلب کند اما  اینکه هنوز سعی دارد به دوستان سابق خانه‎ی سینمایش بگوید من رئیس بودم و هستم، من تعیین می‎کنم و انا ربکم الاعلی،  جالب است  و اگر کسی شک کند می گوید  چرا باور ندارید ردّپای مرا همه جا ببینید، من می‎توانم حتی رقیب پیشینم مجید مجیدی را هم اینگونه کنار بگذارم و فیلم او را در رقابت با فیلم‎های ضعیف و تله‌فیلمی وامانده از جشنواره‎ی فجر داخلی، دست خالی روانه کنم و او را در رقابت با ضعیف‎ترین آثار وطنی، بازنده اعلام کنم؟
این منم، نه آن آقایی که در خارج درس سینما را خوانده و با تنها چهره ی فرنگی شناخته شده این جشنواره آنقدر قاطی است که بزرگترین هیاهوی رسمی و غیررسمی جشنواره را به راه انداخته است. اینکه میرکریمی برای همکاران سابقش در خانه‎ی سینما که زمانی همفکر و هم محفل بودند و حالا به مقام بلیط فروشی و کنترلچی و مأمور انتظامات سالن ارتقا یافته بودند(!!) چه جوابی داشته وقتی آنها کارمند بین‎الملل شدند و در عمل کارمندان مهره اصلی جشنواره‎ی عمار بودند و چه توجیهی آورده مشخص نیست.
احتمالاً بانوی معترض فعال اجتماعی و سیاسی پر شور این سالها که بلیط فروشی می‎کرد از اینکه استون کسی را عامدانه از سینمای ایران نمی‎شناسد و آب سرد بر پیکر کسانی می‎ریزد که در و دیوار خانه‎ی سینمایی که سالها از مواهبش بهره‎مند شده‎اند را با عکس این افراد زینت داده‎اند، به هم ریخته و عصبی شده باشد، چرا که سالها در سایه‎ی همین حضورهای جهانی خانه‎ی سینما زیست کرده است و علیرغم همه‎ی بحران‎هایی که بر سر راه تولید و توزیع فیلم‎های ایرانی است، جشن فلان جایزه‎ی خارجی چراغ خانه‎‎ی سینما مدیرعامل سابق را روشن کرده است، نه مراسم کفن و دفن امواتی که با همکاران زنده‎شان هیچ فرقی ندارند.
حتماً مدیران دهه‎ی شصت سینمای ایران که ردّپای قدرت‎مندشان هنوز در سینمای فعلی مشهود است و حلقه‎های وابسته به آنان در جایگاه‎های تصمیم گیر قرار دارد، خواهند پرسید چرا تمام افتخاراتی که به واسطه‎ی آن سالها دهان منتقدین و دلسوزان بسته می‎شد و چون میراث گرانقدر آبا و اجدادی از آن یاد می‎شد یک شبه و به واسطه‎ی فردی از خود سینمای آمریکا، که هم جهانی است، هم مطرح و هم صریح‎اللهجه و حداقل بدون وابستگی‎های تابلودار و سیاسی، به باد فنا فرستادید و در قبال این خدمت به مخالفان ایدئولوژیک سینمایی که ریشه در سینمای مدیریت دهه‎ شصتی‎ها دارد، چه چیزی نصیب  شما خواهد شد؟
و میرکریمی شاید در محافل خصوصی از مأمور معذور بودنش بگوید و گپ و گفت و مطایبه‎های طالب‎زاده و همسرش را که درست در مرکز ردیف اول سالن محل اختتامیه نشسته بودند را شاهد مثال بیاورد که دستش خالی بوده، چرا که تنها فردی که در این شرایط می‎توانست مهمان ویژه‎ی جشنواره باشد استون بوده و برای آمدن او هم همه‎ی راه‎ها به طالب‎زاده ختم می‎شود که اتفاقاً هم در زادگاه استون درس خوانده و هم مانند او که همسری لبنانی داشته، همسری لبنانی دارد و هم آن قدر عاشق استون است که به همت او دو دهه پیش هم مروری بر آثار استون در فجر به نمایش درآمد و هم قبل از الیور شانعلی شان را به ایران آورد، احتمالاً میرکریمی آنها را قانع کرده که مردم چندان حافظه‎ی تاریخی ندارند و غذاهای فود کورت بیشتر در یادشان خواهد ماند تا شستشوی سه باره‎ی حضور سینمای ایران در جهان، با آب خالص و سدر و کافوری که استاد استون زحمتش را کشیدند.
البته شاید هم اصلا هیچ توجیهی برای پدرخوانده های دهه ی شصت در میان نباشد و  او اصلاً همه چیز را آن قدر عامدانه  وبا تصمیم خود جلوه دهد که به یک قطع کامل بند ناف بین ایشان و همفکران  و پدرخواندگان سابق  منجر شود، چرا که بودجه‎های بزرگ و افتخارات اکنون در گروی همکاری با نهادهای مهم و ذینفوذ است، نه مدیرعاملی خانه‎ی سینمایی که خود باید دست استمداد سوی سازمان سینمایی دراز کند و مطالبات معیشتی خیلی کثیر صنوف مختلفش که وابستگی‎های رانتی ندارند خواب راحت از چشمان مدیرعامل برباید.
بله، این روزها باید دوباره به همان نهادهایی که زمانی بخاطر دمخوری و معاشرت با دگراندیشان سینما و برخورداری از مواهب شان، از آنها دور شده بودند، رجعتی دوباره داشت، اگرچه آدم‎های درجه چندم و غیراصلی و بیشتر دلال و کارچاق کن دنیایی موسوم به روشنفکری را همچنان باید در پیرامون نگاه داشت و همچنان در ظاهر از قدرت خویش همه را شوک و مبهوت کرد، هرچند این بهت بخاطر نتایج داوری فیلم‎های جشنواره ای باشد که هنوز نحوه‎ی انتخاب فیلم‎هایش مبهم است و نامعلوم و زیرسؤال.

نادر طالب زاده در برابر الیور استون
نادر طالب زاده در برابر الیور استون
image_print
تاريخ انتشار: پنج شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۷ - ۲۰:۲۱

بعدش؟

مطالب مرتبط

5 نظر برای مطلب "مردی که دیگر «اول» نبود؛ مرثیه‌ای بر زوال یک تمامیت‌خواهی!⇔ چگونه دورهمی ۸میلیاردی جهانی فجر به حیاط خلوت عماریون بدل شد؟؟!"

  1. رهاتر از دریا می‌گه:

    طالب زاده هم زبان میدونه هم ارتباطات خوبی داره
    ضمن اینکه هر چی و هر کی هست حداقل اصالت خودشو حفظ کرده
    و جرات داره همسرشو همون طوری که هست بیاره تو محافل رسمی
    و مثل بعضیها نیست که یه زندگی دوگانه داشته باشه…

  2. لاله می‌گه:

    یعنی این اقا با این همه ادعاش تو این همه سال نرفته یه زبان خارجی یاد بگیره
    و بعد بیاد بشه دبیر چشنواره جهانی؟؟
    چقدر تنبلید اخه؟؟؟
    یه کم حرکت کنید
    همش که نمیشه با پول ملت شو بدین
    لااقل یه معلم زبان بگیرید که مجبور نشید اویزون طالب زاده بشید

  3. نعیم الوزرا می‌گه:

    این همه بریز و بپاش تو این باصطلاح جشنواره
    منو یاد جشن هنر شیراز و جشنهای دوهزار و پونصدساله میندازه
    زرق و برق الکی و توخالی توخالی
    و به شدت خطرناک!!!
    نکنید اقایان این کارها را
    نکنید…
    مردم واقعا مشکل اقتصادی دارن اقایان
    نمک نپاشید به زخمهایشان با این بریز و بپاشها

  4. حسن امامی می‌گه:

    من نمیدونم ۸میلیارد صرف چی شده
    فقط یه روز حوالی ساعت ۶ عصر که رفتم چارسو
    دیدم فودکورتش پر آدمه
    و از جمله برخی از همین مجله دربیاران شبه روشنفکر مشغول صرف سوپ و برگ و سالاد سزار و…
    هستن

بی‌پرده با مخاطبین

ارسال نظر