۱۶۰۵۱۳۹۹

دستفروشی بازیگر “ساعت خوش” در میدان امام حسین(ع)/این بازیگر هشت سال بازیکن تیم ملی بسکتبال بود!/حتی جرأت ندارم بگویم دستفروشم مبادا از نان خوردن بیفتم!/سهم من از حمایتهای فدراسیون بسکتبال فقط چند چای تلخ بود/حین بازی در لیگ دچار ضایعه نخاعی شدم و تشخیص اشتباه پزشک فدراسیون باعث شد فلج شوم/هیچ کدام از کارگردانانی که برایشان بازی کردم حتی حالم را نپرسیدند

سینماژورنال/حامد مظفری: دو دنیای هنر و ورزش هرچقدر که بلحاظ فرهنگی افتراق داشته باشند در یک نقطه و آن هم “بیرحمی” اشتراک دارند.

بیرحمی از آن جهت که هر دو دنیا فقط چهره های سالم و بانشاط را می خواهند؛ کافیست یک ورزشکار توانا پا به سنین پیری بگذارد یا به دلیل عارضه ای جسمی از صحنه قهرمانی دور شود تا هیچ کس یادی هم از او نکند.

دقیقا یک هنرمند هم تا وقتی سرحال و پرکار است در کانون توجه قرار دارد و کافیست فقط چند سال از حیطه خویش دور بیفتد تا همگان یادشان برود زمانی چنین چهره ای زیست می کرده است.

حالا در نظر بگیرید هم قهرمان ورزشی باشی و هم سابقه بازیگری داشته باشی اما به دلیل بروز یک حادثه، ناگهان پشتت خالی شود و هیچ کس را یار و یاور خود نبینی. اینجاست که بیش از پیش آزار می بینی.

این ورزشکار-بازیگر نه معتاد است و نه مورد منکراتی دارد

این دقیقا همان اتفاقی است که برای ایرج خدری رخ داده است؛ خدری که از اواخر دهه ۶۰ تا اواسط دهه ۷۰ در تیمهای ملی رده های مختلف بسکتبال ایران توپ زده و از اوایل دهه ۷۰ پایش به سینما و تلویزیون هم باز شده و به واسطه فیزیکش تجربه همکاری با کارگردانان مختلف را از سر گذرانده بر اثر بروز یک حادثه دچار تنگنای اقتصادی شده و این روزها در میدان امام حسین(ع) دستفروشی می کند.

اشتباه نکنید؛ خدری نه گرفتار اعتیاد شده، نه رفیق نابابی داشته که پای او را به مجالس آنچنانی باز کند و به این واسطه برایش دردسر درست کند و نه حتی در تمام عمرش یک مورد سابقه منکراتی داشته است!

خدری در اثر آسیب دیدگی جسمی و آن هم حین یک بازی بسکتبال در لیگ ایران دچار ضایعه نخاعی شده و اسفناکتر اینکه تشخیص نادرست پزشک فدراسیون بسکتبال باعث جدی نگرفتن این ضایعه و در نهایت معلولیت وی شد.

به لطف یکی از همکاران توانمند سینما، خدری را یکی از شبهای بهاری کنار بساط دستفروشی اش که در آن هم اسباب بازی به چشم می خورد و هم دی.وی.دی ملاقات کردیم.

وقتی از او پرسیدیم اینجا چه می کند و چرا پیگیر وضعیت دریافت مستمری از باشگاهی نیست که حین بازی برای آن گرفتار آسیب دیدگی شده فقط لحظاتی تبسم کرد و سپس شروع به صحبت کرد؛ صحبتهایی که به طور مسلسل وار و بی کمترین مکث بیان می شد و انگار همه آنها از روی یک رمان خوانده می شد. صحبتهایی که پر بود از گلایه ها نسبت به مدیرانی که حتی برای ملاقات با او هم سراغش نیامده اند.

هفت سال عضو تیم ملی بسکتبال بودم

خدری که متولد ۱۳۵۰ کرمانشاه است اما در خرمشهر و بندرعباس رشد کرده درباره سالهای حضورش در بسکتبال به سینماژورنال می گوید: من از اواسط دهه ۶۰ بسکتبال را شروع کردم و از اواخر همین دهه به تیم ملی بسکتبال راه یافتم و تا میانه های دهه هفتاد در رده های مختلف تیم ملی از تیم ملی نوجوانان تا تیم ملی جوانان و بزرگسالان توپ زدم. حدودا هفت سالی عضو تیم ملی بسکتبال بودم اما در روزهای سختی، کمترین حمایتی از سوی مدیران بسکتبال ندیدم.

ایرج خدری
ایرج خدری کنار بساطش

حین مسابقه زمین خوردم و …

وی درباره حادثه ای که حین یکی از بازیهای لیگ بسکتبال ایران برایش به وجود آمده بیان می دارد: سال ۷۷ بود که من در تیم فجر سپاه توپ می زدم. یادم می آید که برای برگزاری مسابقه در برابر منتخب مشهد به مرکز استان خراسان رفته بودیم. نیمه های بازی دچار زمین خوردگی شدم و بعد از مسابقه پایم ورم کرد و کمر دردم هم آغاز شد.

پرشک معتمد فدراسیون گفت مشکل حادی نیست اما بعد از شش ماه معلوم شد نخاعم آسیب دیده

خدری ادامه می دهد: همان موقع پیش پزشک معتمد فدراسیون رفتم اما ایشان گفت مشکل حادی نیست و با استراحت برطرف میشود. من نیز حدودا شش ماهی استراحت کردم اما نه تنها دردم کمتر نشد که افزایش درد باعث شد به سراغ پزشکی دیگر بروم. پزشک جدید بعد از انجام آزمایش ام.آر.آی تشخیص داد که نخاعم آسیب دیده و ستون فقراتم صدمه شدید دیده است. همان موقع یک عمل جراحی انجام دادم که متاسفانه نتیجه مطلوبی نداشت.

ایرج خدری
ایرج خدری(اولین نفر ایستاده از چپ) در دوران قهرمانی

خدری درباره پیگیری ادامه درمان خود بیان می دارد: بعد از جراحی ابتدایی پیش هر پزشک متخصص ستون فقرات که فکرش را بکنید رفتم. شاید بیشتر از ۸۰ تا ۹۰ پزشک متخصص مرا معاینه کردند و همه هم گفتند چون دیر به آنها مراجعه کرده ام کاری ازشان برنمی آید.

ایرج خدری
ایرج خدری در حال فروش دی.وی.دی

تلخ ترین چای های عمرم را در فدراسیون بسکتبال نوشیدم

این بازیکن سابق با اشاره به تلاش برای کمک گرفتن از مسئولان باشگاهی که برایشان توپ می زده می گوید: در همان زمان بارها به فدراسیون بسکتبال رفتم و شاید در طول یک سال هفته ای ۴ روز فدراسیون بودم اما هیچ کس کاری نکرد. خیالتان را راحت کنم فدراسیون حتی یک ریال هم بابت کمک هزینه درمان به من نداد و تنها عایدی من از فدراسیون بسکتبال چای هایی بود که آبدارچی آنجا برایم می آورد!! چای هایی که شاید تلخ ترین چای هایی بودند که در عمرم نوشیدم.

این بسکتبالیست می افزاید: البته این را هم بگویم به واسطه آشنایی که در صندوق حمایت از قهرمانان و پیشکسوتان داشتم مدتی مستمری ناچیزی از آنها می گرفتم که آن هم کفاف مخارج درمانم را نمی داد.

آغاز بازیگری در سینما با “دایان باخ”

اما زندگی هنری خدری زمانی آغاز شده است که در سال ۷۲ فرهاد پوراعظم کارگردان درام “دایان باخ” بازیهای او در لیگ بسکتبال را دیده و از وی دعوت می کند که نقش اصلی فیلمش را بازی کند.

“دایان باخ” داستان زندگی یک جوان بلندقد آذری بود که گرفتار بیماری خاصی میشود. بازی خدری در این فیلم خوب هم دیده می شود و وی بلافاصله برای بازی در “دمرل” یدا.. صمدی انتخاب می شود. در این فیلم او نقش یک بوکسور را ایفا می کند.

ایرج خدری
ایرج خدری در نمایی از “دمرل”

از همکاری با یدا.. صمدی تا ابوالحسن داوودی

ایرج خدری درباره آن روزها و دستمزدی که برای این دو فیلم گرفته به صراحت می گوید: برای “دایان باخ” حدودا ۲۰۰ هزار تومان گرفتم و برای “دمرل” حدودا ۷۰۰ هزار تومان. اگر بخواهیم به نسبت امروز بسنجم باید بگویم آن زمان با ۲۰۰ هزار تومان می شد یک موتور هوندا خرید!

وی درباره ادامه کار بازیگری خود پس از این دو فیلم به سینماژورنال بیان می دارد: بعد از همکاری با ابوالحسن داوودی در “من زمین را دوست دارم” مدتی را با گروه تئاتر جعفر والی همکاری کردم و بعد هم در یکی از قسمتهای سریال “آژانس دوستی” بازی کردم.

ایرج خدری
ایرج خدری در حال معرفی دی.وی.دی به مشتریان

در سری ابتدایی “ساعت خوش” هم بازی کردم

خدری که سابقه بازی در مجموعه پرمخاطب “ساعت خوش” را هم داشته ادامه می دهد: در سری ابتدایی “ساعت خوش” که داریوش کاردان کارگردانش بود حضور داشتم ولی به دلیل درگیری در اردوهای تیم ملی بسکتبال نتوانستم در ادامه کار بازی کنم.

این بازیگر با اشاره به دیگر فعالیتهایش در حوزه بازیگری می گوید: با علی شاه حاتمی در “اُ.مثبت” و “خوش غیرت” همکاری داشتم و در یک جنگ عیدانه با نام “عید آمد عید آمد” که شامل آیتمهای ورزشی بود هم بازی کردم اما بعد دیگر مشکلات مربوط به آسیب دیدگی ام پیش آمد و کسی سراغمان نیامد.

برای تأمین خرج زندگی دستفروش شدم

طبیعی است مردی که بلحاظ فیزیکی غول پیکر و استثنایی است آن قدر غرور دارد که بعد از سالها ورزش و البته کار بازیگری وقتی بخواهد به سراغ دستفروشی بیاید آزار روحی فراوانی را تحمل کند.

ایرج خدری در این باره به سینماژورنال می گوید: من از سال ۷۷ تا سال ۹۰ برای کسب درآمد به هر دری زدم. بارها پیش مسئولان فدراسیون رفتم و با آدمهای مختلف سینما و تلویزیون گپ و گفت کردم بلکه بتوانم شغلی برای کسب درآمد پیدا کنم اما به هر که رو انداختم به درب بسته خوردم تا شب عید نوروز ۹۰ که یک باره تصمیم گرفتم مجموعه ای از دی.وی.دی فیلمهایی که سالها برای آرشیو کردن آنها وقت گذاشته بودم را به میدان امام حسین(ع) آورده و آنها را بفروشم. البته که این کار هم برایم راحت نبود اما وقتی مجبور بودم به عنوان همسر و پدر دو فرزند هم خرج فرزندانم را بدهم و هم خرج همسرم را چاره ای ندیدم جز دل زدن به دریا.

همسرم هم به ام.اس مبتلا شد و یکی از پاهایش دچار معلولیت است

وی ادامه می دهد: این را هم بدانید که مدتی بعد از بیماری خودم، همسرم هم دچار بیماری ام.اس شد و متاسفانه این بیماری باعث معلولیت پای چپ و آسیب دیدگی چشم چپش شد. در این وضعیت چه باید می کردم که نکردم.

نه مدیران ورزشی به سراغم آمدند و نه کارگردانانی که با آنها کار کردم

ایرج خدری با بیان اینکه به جز حامد حدادی بازیکن تیم ملی بسکتبال ایران هیچ کس نه از مدیران هنری و نه از مدیران ورزشی حالش را نپرسیده به سینماژورنال اظهار می دارد: هیچ کدام از کارگردانانی که برایشان بازی کردم حتی حالم را هم نپرسیدند. هیچ کدام از مدیران مملکتی به من کمک نکردند. من به دنبال دریافت وام بلاعوض که نبودم؛ حداقلش میتوانستم به عنوان مربی بسکتبال پارالمپیک فعالیت کنم و هم تجربیاتم را در اختیار جوانان بگذارم و هم خرج زندگیم را به دست آورم اما هیچ کس مرا به بازی نگرفت جز احسان حدادی که چند بار به ملاقاتم آمد.

بجای اینکه به من کمک کنند مأموران را سراغم فرستادند که بساطم را جمع کنند

این بازیکن بسکتبال و بازیگر سینما و تلویزیون گفتگویش با سینماژورنال را با بغضی در گلو چنین به پایان می رساند: من یک فرزند پسر به نام امیرعلی و یک فرزند دختر به نام فاطیما دارم. تا اینجای زندگی هم روی پای خودم ایستادم و انتظار هم ندارم که کسی بیاید و دستم را بگیرد. اما ناراحتم از اینکه هر وقت درباره دستفروشی من صحبتی طرح شده بجای اینکه دست یاری به سویم دراز شود مأموران را سراغم فرستاده اند که بساطم را جمع کنم. باور کنید حتی جرأت ندارم بگویم دستفروشم مبادا از نان خوردن بیفتم!

image_print
تاريخ انتشار: شنبه 16 می 2015 - 21:02

بعدش؟

مطالب مرتبط

45 نظر برای مطلب "دستفروشی بازیگر “ساعت خوش” در میدان امام حسین(ع)/این بازیگر هشت سال بازیکن تیم ملی بسکتبال بود!/حتی جرأت ندارم بگویم دستفروشم مبادا از نان خوردن بیفتم!/سهم من از حمایتهای فدراسیون بسکتبال فقط چند چای تلخ بود/حین بازی در لیگ دچار ضایعه نخاعی شدم و تشخیص اشتباه پزشک فدراسیون باعث شد فلج شوم/هیچ کدام از کارگردانانی که برایشان بازی کردم حتی حالم را نپرسیدند"

  1. آفتاب لب بام گفت:

    تاسف ،فقط باید بحال این سینما تاسف خورد…

  2. حسین گفت:

    باور کردنی نیست
    بخدا باورش سخت و محال است
    بیشتر به تراژیک هندی که همه چیز را غیرعادی بزرگ می‌کنند شباهت دارد تا حقیقت
    شما را بخدا کاری بکنید
    مسئولین ورزشی و سینمایی کشور پس کی و کجا باید به درد بخورند.
    آه چنین افرادی بخدا همه چیز را می‌سوزاند و از بین می‌برد

  3. کاوه گفت:

    به پرواز فکر کن ، پرنده مردنی است / وقتی کشور امریکا به راحتی آب خوردن به ورزشکاران حرفه ای دنیا ویزای تحصیل رایگان و انواع کمک های مالی به همراه بهترین بیمه ها را اهداء میکند ورزشکاران حرفه ای می توانند برای رسیدن به اوج ترقی رشته ورزشی خود از این امکاناتی که در اختیارشان قرار میدهند استفاده کنند و در جایی به ورزش حرفه ای خود ادامه بدهند که قدرشان را بدانند و خدای نکرده دچار سرنوشت ایرج خدری و امثالهم نشوند ، بقول قدیمی ها (برای کسی بمیرکه برایت تب بکنه)

  4. کاوه گفت:

    گر پرده در افتد نه تو مانی و نه من ، پس در پس این پرده سخن عریان گوی .

  5. iraji گفت:

    از کوزه‌گري کوزه خريدم باري
    آن کوزه سخن گفـت ز هر اسراري

    شاهي بودم کـه جام زرينـم بود
    اکـنون شده‌ام کوزه هر خـماري

  6. ابوالحسن گفت:

    کاش ای کاش و کاش……..
    کاش در افغانستان متولد میشدم یا اصلا به دنیا نمی آمدم
    تا اینقدر دلم برای ایران و ایرانی نتپد و نسوزد.
    الهی فدای تو ایرج استوار.

  7. دردمند گفت:

    اگر از طرف فدراسیون بسکتبال ، سینما پورتال ، سیمای جمهوری اسلامی ایران و معاونت سینمایی وزارت ارشاد وی احتی یکی از فیلمسازهایی که نامشان در گزارش آمده بود ، شرایط این قهرمان را تأیید میکنند ، میتوان برای این قهرمان و بازیگر را که الان با این شرایط پهلوان و هنرمند هم شده است یک شماره حساب ویژه در نظر گرفت تا از کمکهای مردم نوعدوست بهره مند شود .

  8. رضا گفت:

    واقعا متاسف شدم .این همان جوان برومندی بود که سالیان دور بارها تو خیابون و صف نانوایی تو شهر بندرعباس دیده بودم.

  9. رضا گفت:

    مسیولین یکیتون پهلوانی کنید وبه سراغش بروید ودستش رابگیرید من هرروز چند لحظهدای حالش رامیپرسم ازساعت ۱۷ به بعد روی پله بانک سامان بساط میکند

  10. فرشاد گفت:

    روحت شاد پهلوون

    الان که خبر پرواز ابدی تو شنیدم شب تار برام تار تر شد.
    روانت شاد.
    ۲۰ تیر ۹۵

  11. طاهره گفت:

    افسوس كه روح بلندش امشب از كالبد جدا شد 😔

  12. فرانک گفت:

    آیا کسی آدرس و یا تلفنی از خانواده ایشون داره؟

    • مهدی گفت:

      دوران دبیرستان که بودم با توجه به اینکه دبیرستان ما کنار سالن فجر بندرعباس همیشه بازی های ایشون رو میدیدم. روحش شاد

      • پروانه گفت:

        افسانه هستی اش اگر پايان يافت
        خوشنامی و عزتش به پايان نرسيد

        ای عمو رفتی و یاد تو نرفت

        دل برفت ، شادی برفت ، امید رفت

        حال در سوگ تو بنشسته ایم

        زنده ایم اما ز دل بشکسته ایم

        عموی مهربونم چه زود از کنارمون رفتی و داغدارمون کردی
        روحت در آرامش باشه دوستت دارم

    • Joan گفت:

      And to think I was going to talk to sonomee in person about this.

  13. محسن گفت:

    خدا رحمتش کنه. امروز خبر مرگش رو شنیدم اصلا باورم نمیشه. چند روز پیش رو پله های بانک سینا میدان امام حسین دیدمش اروم و مظلوم نشسته بود
    شاید داشت به این نامردی روزگار فکر میکرد

    • لیلا گفت:

      روحش شاد ویادش گرامی جا داشت که توی این ده سال توی برنامه ماه عسل می اومد لااقل اونهایی که میتونستند کمکس می کردند .باعث تاسفه.

    • لیلا گفت:

      متاسفانه ایرانی ها مرده پرستند تا زمانیکه هستی و نفس میکشی و دردمندی کسی به یاریت نمیاد بعد از مرگت ازت قهرمان می سازند و بعد یه مدت همه چیز به دست فراموشی سپرده میشه.

  14. مرتضی گفت:

    خاک بر سر مسئولین پول پرست و بی غیرت مملکت که باعث میشن این افراد که برای تیم ملی ما زحمت کشیدن به این روز بیفتن …

    روحش شاد

  15. آرمیتا گفت:

    آیا کسی آدرس و یا تلفنی از خانواده ایشون داره؟ چجوری می تونیم باهاشون برای کمک در تماس باشیم؟ کاش یه راه مطمئن اعلام کنین

  16. احمد گفت:

    روحت شاد پهلوان.
    بسی جای اندوه دارد. درسرزمین زرخیز ایران چرا فقر ونداری
    آنهم برای همچون انسان توانائی…….متاسفم

  17. محمد گفت:

    مگر این فیشهای حقوقی نجومی میگزارند حقی به مستحقی برسد ؟؟!! واقعا متاسف و متالمم

  18. پارسا گفت:

    با سلام
    هیچ کمکی که به بنده خدا نشد ،افرادی که میشناسند برای کمک به خانواده اش شماره حساب بدن تا مردم کمک کنند

  19. حامد گفت:

    خدا باعث و بانی این کار را لعنت کند. واقعا که ما مردم این خاک مرده پرست و قهرمان کش هستیم

  20. حسین گفت:

    جدای از همه مشکلات و مسائل …که پایانی براش تو این مملکت ریا و تزویر و نیرنگ و جهالت و حماقت نیست …وهمش هم مردم مقصرند….چرا سرنوشت بعضی ها در زندگی انقد تلخ میشه …..یه جمله برام خیلی جالب و زیبا بود ..می گن تو زندانهای هیتلر نازی ..یکی از زندانی ها به دلیل رنج و مشقت زیاد و و حشتناک …روی دیوار نوشت ..اگه دنیا خدایی دارد بخاطر این همه ظلم باید به دست و پایم بیافتد تا او را ببخشم …..واقعا وقتی به دنیا به زیر پوست شهر و زندگی مردم خوب توجه می کنی پشتت میلرزه و اصلا دنیارو جای قشنگی نمی بینی

  21. پیمان برادران گفت:

    با سلام. قابل توجه کارگردانان، آقای احسان علیخانی، آقای مهران مدیری که کارگردان و بازیگر ساعت خوش هم بوده.
    واقعا دردناک است و جای تاسف دارد. کاش من زودتر می دانستم و هر کمکی از دستم برمی آمد انجام میدادم.

  22. قادر گفت:

    با عرض سلام كاش ميتونستم كمكش كنم ولي خواهشن اگر كسي قدرت مالي داره حداقل به بچه هاش كمك كنه

  23. ساسان گفت:

    اینور خوشبخت نبودی ایشالله اونور خوشبخت شی
    تو آمریکا کافیه یه قهرمانیه ناچیز ورزشی داشته باشی مردم قهرمان قهرمان از دهنشون نمیفته نسبت بهت ولی اینجا کافیه قهرمان باشی حرفی نیست که نشنوی بلایی نیست که سرت نیارن مگه بمیری بیان ۳ روز سر وقتت

  24. پیمان گفت:

    ایرج خدری عزیز.راحت بخواب که فیشهای حقوقی همچنان روبه تساعداست. چرامصاحبه کردی گفتی فدراسیون خبری ازت نگرفته. نترسیدی بیان ببرنت زندون. نترسیدی حقوق میلیونیت رو قطع کنند. نترسیدی زمینها و باغهایی که تو این سالها خریده بودی باکمک باشگاه و اقایون کارگردان و فدراسیون رو ازت بگیرن. چرامصاحبه کردی.
    راستی : مگه تواصلا توایران زندگی میکردی؟ پس چرا هیچوقت چیزی ازت نشنیدیم؟ کاش میرفتی مدل لباس میشدی یا هکر تا امثال علیخانیها ببینند. کاش یکباربه یکی تو صداو سیما یه پولی میدادی تازود بیان باهات مصاحبه کنندو کاش اصلا ایران نبودی.
    خداوند به همسرت و فرزندان کوچکت که هنوز طعم پدر را به راحتی نچشیده اند صبر بدهد و حقوق های نجومی مدیران دلسوزو فداکار و عاشقان دولتی را بیشتر بفرماید.
    امین!!!!!

  25. همت گفت:

    اسطوره کرمانشاهی نام نیکت ماندگار روحت شاد ویادت گرامی برای همیشه

  26. مژگان گفت:

    چرا رئیس فدراسیون بسکتبال,و مدیر صدا و سیما وچرا سازندگان ساعت خوش,اینقدر بی مهری کردند,اخه ما از کجا باید میدونستیم,بیاید کمپینی تشکیل بدیم و نزاریم افرادی که یه روز شادی رو به خونه های ما اوردن تو بی خبری و تنگدستی بمیرن,بایدشناساییشون کنیم و همه ماهانه مبالغی رو و جمع اوری و ب
    ه دستشون بوسونیم,با علی

  27. اکبر گفت:

    دیگه بیدار نمیشی با نگرونی
    یا با تردید که بری یا که بمونی

  28. پاکزاد گفت:

    ایـرج خدری با دل شکسته از بین ما رفت . ایرج خان کلی رنج و سختی کشید تا زندگی و خانواده شو نگه داره
    وای بحالی کسایی که بی توجه بودن بهش
    وای به حال کسایی که دائم حرف از دفاع مظلوم میزنن ولی درگیر مادیات ن
    متاسفم برای همچین مملکتی
    خیلی زیاد ناراحت شدم که خبر فوت شونو شنیدم
    بیشتر وقتی دلم شکست که مراسم دفن شون کسی حضور نداشت

  29. کمال گفت:

    متنفرم
    متنفرم از کسانی که قیمت کت و شلوارشان از درآمد ماهانه امثال خدریها بیشتر است
    متنفرم از کسانی که زالووار از جوانی و هنر ایرج خدری استفاده کردند و چون بی‌استفاده‌اش دیدند، رهایش کردند
    متنفرم از کسانی که فدراسیون، ورزش، هنر، سینما و … وسیله‌ای برای ثروتمندتر شدنشان شده و جز به منافع به چیز دیگری فکر نمیکنند
    از همه کسانی که فقط به موقعیت خودشان فکر میکنن و جز خود هیچ چیز دیگر را نمیبینند متنفرم
    متنفرم…

  30. سعید گفت:

    در شگفتم از این مردم پست….این طایفه زنده کش مرده پرست
    یا اینکه
    آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا…بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

    • پروانه گفت:

      سلام به همه ی دوستان ضمن عرض تشکر از ابراز همدردی همگی شما لازم به ذکر است که همسر مرحوم ایرج خدری و بچه های آن مرحوم نیازی به کمک مالی شما ندارند و اگر عموی بنده در رسانه ها مصاحبه کرده فقط دنبال حق و حقوق قانونی خودش بوده و بس . و ضمن اینکه کار شرافتمندانه عیب و ننگ نیست و در کنار کمک برادران آن مرحوم ، خود ایرج خدری مدثت سه سال عصرها دو ، سه ساعتی را به دستفروشی میگذراند . هر گونه شماره ی حساب ، شماره ی کارت و هر گونه درخواست کمک مالی بنام همسر مرحوم ایرج خدری کذب میباشد و فقط در این بین یه مشت ادم سود جو و کلاهبردار دنبال کلاهبرداری و سواستفاده میباشند ، با تشکر .

      • نیره گفت:

        واقعا جای بسی تاسف است.کشوری با اینهمه ثروت بینهایت که هر روز از گوشه ای طبل اختلاس به گوش میرسد؛یک ورزشکارملی اینگونه فلاکت بار بمیرد!!جای بسی افسوس اینقدراین کشور بی در و پیکرست

        • عباس گفت:

          اینهمه پول بی زبان را می ریزیم جیب اعراب و ترکها ….
          ای مسلمانان ، ثروت مملکت را خواهش می کنم نه به عراق و عربستان ببرید ، که خداوند کنارتان است …. نه اینکه برای خوشگذرانی های الکی و سبک راهی ترکیه شوید …
          والله لذت خیر رساندن به یک هموطن شریف لذتی بیش از اینها که گفتم دارد

      • Ellie گفت:

        A short status update: The impanmeetltion takes longer than expected as we move things around. Additionally there are still a bunch of optimizations and fixes open. Currently we hope to have a smooth and stable version in two to three weeks ready.

بی‌پرده با مخاطبین

ارسال نظر

*

code