فیلم «ناپلئون در باغ زردآلو»؛ جاهطلبی در دنیای واقعی!/ تتلو بین زمین و آسمان !
سینماروزان/محمد شاکری: فیلم «ناپلئون در باغ زردآلو» را باید در تلاش آن برای ساختن کمدی بر پایه موقعیت جستوجو کرد. فیلم، دستکم در ایده مرکزی خود، نمیخواهد تمام بار خنده را بر دوش دیالوگهای شوخیمحور بگذارد؛ بلکه شخصیتها را در شرایطی قرار میدهد که فاصله میان خواستههای بزرگشان و امکانات واقعیشان، به منبع اصلی طنز تبدیل میشود.
این تضاد در عنوان فیلم نیز بازتاب پیدا میکند. ورای استفاده از عنوان یک تابلوی نقاشی، «ناپلئون» تداعیکننده جاهطلبی، قدرت و رؤیاهای بزرگ است، در حالی که «باغ زردآلو» فضایی بومی، محدود و زمینی را به ذهن میآورد. کنار هم قرار گرفتن این دو تصویر، میتواند خلاصهای از جهان فیلم باشد؛شخصیتهایی که در محیطی کوچک زندگی میکنند، اما خود و آرزوهایشان را بزرگتر از مختصات واقعی زندگیشان تصور میکنند. کارگردان در جای مناسب از قطعات امیر تتلو برای نشان دادن موقعیت بلاتکلیف شخصیتها استفاده میکند و شاید میخواهد این مفهوم را به ذهن مخاطب بیندازد که همان تتلوی بخت برگشته هم بهخاطر نداشتن نوعی مرشد و به عبارتی رهاشدگی، بین زمین و آسمان معلق شد؛ درست مثل آدمهای همین فیلم که هم استعداد دارند و هم نبوغ ولی به بازی گرفته نمیشوند…
در ساختار کمدی «ناپلئون…»، تفاوت شخصیتها اهمیت ویژهای پیدا میکند. کمدی تنها از خود موقعیت به وجود نمیآید، بلکه از واکنش متفاوت کاراکترها به یک بحران شکل میگیرد. زمانی که شخصیتها با منطق، میزان اعتمادبهنفس و برداشتهای متفاوت خود با یک مسئله روبهرو میشوند، زمینه برای شکلگیری کشمکش و در نتیجه طنز فراهم میشود.
حضور بازیگران باتجربه نیز در این نوع کمدی تعیینکننده است. در کمدی موقعیت، بازیگر باید بتواند میان اغراق و باورپذیری تعادل برقرار کند؛ زیرا هرچه شخصیت یک موقعیت غیرعادی را جدیتر تجربه کند، امکان خندهدار شدن آن برای مخاطب بیشتر میشود بنابراین، زمانبندی واکنشها و توانایی بازیگران در کنترل میزان اغراق، نقشی مهمتر از صرفاً بیان دیالوگهای شوخیساز پیدا میکند.
منهای استفاده از ماجرای روز-سرقت از صندوق امانات یا موزه ها-زیرکی حامد محمدی در بهره گیری از دو بازیگر به بلوغ رسیده-امیر جعفری و سعید آقاخانی- در نقشهای اصلی است. هم جعفری و هم آقاخانی با فاصله جزو بهترین بازیگران تکنیکی این سالها هستند و از آنجا که یکی از این زوج-آقاخانی- تجربه کارگردانی هم داشته در بازی دنبال شوآف نیست و فضا را باز میگذارد تا بازیگران مکمل حسابی دیده شوند و فیلم به اندازه توسعه طولی در عرض هم بتواند آدمهای فرعی-مثل همان نیروی امنیتی دوپهلو با بازی قاسم زارع- را به خوبی معرفی نماید و نوعی از آمادگی ذهنی چنین افرادی که گاهی خود را به بلاهت میزنند تا با گمراهی طرف مقابل، اطلاعات جذب کنند را به گونه ای که باید باشد-و نه لزوما هست- ارائه نماید.

الگوی روایی فیلم، یعنی شکلگیری یک نقشه یا هدف بزرگ، امکان پیش بردن همزمان داستان و کمدی را فراهم میکند. مخاطب از یک سو مسیر شخصیتها را دنبال میکند و از سوی دیگر، به دلیل فاصله میان برنامهریزی آنها و واقعیت، انتظار بروز اتفاقات پیشبینینشده را دارد. شکستها و موانعی که در مسیر ایجاد میشوند، فقط کارکرد داستانی ندارند و به بخشی از سازوکار کمدی فیلم تبدیل میشوند.
فیلم را نباید صرفاً اثری درباره یک ماجرای پرحادثه دانست. در پس تلاش شخصیتها برای رسیدن به هدفشان، میل به تغییر وضعیت و آغاز دوباره نیز دیده میشود. این مضمون بدون آنکه لزوماً به شکلی مستقیم و شعاری بیان شود، از دل تصمیمها و اشتباهات شخصیتها بیرون میآید و به آنها وجهی انسانیتر میبخشد.
«ناپلئون در باغ زردآلو» در نهایت بیشترین اثرگذاری خود را از تقابل میان تصور شخصیتها از خودشان و واقعیتی که با آن مواجه میشوند به دست میآورد. آدمهایی که رؤیای اتفاقی بزرگ را در سر دارند، اما جهان پیرامونشان مدام محدودیتهایشان را به آنها یادآوری میکند. همین فاصله میان ایدههای جاهطلبانه و واقعیت پیشرو، موتور محرک موقعیتهای کمیک فیلم است و به آن امکان میدهد فراتر از مجموعهای از شوخیهای پراکنده، بر یک ایده روایی مشخص تکیه کند.