فیلم «کافه سلطان» و مسأله‌ی قدرت در خانواده/نفوذ بحران به روزمرگی

سینماروزان/رضا صائمی: در «کافه سلطان» ساخته مصطفی رزاق‌کریمی، جنگ بیش از آنکه یک واقعه نظامی باشد، موقعیتی اجتماعی است؛ بحرانی که آدم‌ها را از مسیر عادی زندگی بیرون می‌کشد و در فضایی مشترک، ناگزیر روبه‌روی یکدیگر قرار می‌دهد. کافه بین‌راهی فیلم، با حضور خانواده‌ای گرفتار مشکلات اقتصادی و مسافرانی که هر کدام سرنوشتی جداگانه دارند، به تصویری کوچک از جامعه‌ای بزرگ‌تر تبدیل می‌شود. جامعه‌ای که در آن، بحران‌های بیرونی فقط زمانی معنا پیدا می‌کنند که به زندگی خصوصی آدم‌ها راه یابند.

ایده اصلی فیلم، بالقوه واجد یک امکان جامعه‌شناختی مهم است. اینکه یک حادثه تاریخی چگونه می‌تواند مناسبات خانوادگی، تصمیم‌های اقتصادی و روابط انسانی را دستخوش تغییر کند. در چنین نگاهی، جنگ فقط صدای انفجار و اضطراب ناشی از ناامنی نیست؛ جنگ لحظه‌ای است که در آن، تناقض‌های پنهان زندگی روزمره آشکار می‌شوند. آدم‌ها در شرایط عادی می‌توانند اختلاف‌هایشان را پشت عادت‌ها و مصلحت‌ها پنهان کنند، اما بحران این امکان را از آنها می‌گیرد. آنچه باقی می‌ماند، نسبت واقعی افراد با یکدیگر است؛ نسبتی که گاه بر پایه محبت شکل گرفته و گاه بر اثر سال‌ها دلخوری، نابرابری و سوءتفاهم فرسوده شده است.

از این منظر، کافه سلطان صرفاً یک مکان جغرافیایی نیست، نوعی فضای تعلیق اجتماعی است. مسافران در آن متوقف شده‌اند، اما توقف فقط به معنای ناتوانی در ادامه مسیر نیست. آنها در فاصله میان گذشته‌ای که پشت سر گذاشته‌اند و آینده‌ای که دیگر قابل پیش‌بینی نیست، با خود و دیگران مواجه می‌شوند. کافه، به‌عنوان مکانی میان خانه و مقصد، فرصت مناسبی برای نمایش جامعه‌ای فراهم می‌کند که اعضایش الزاماً یکدیگر را انتخاب نکرده‌اند، اما شرایط آنها را در کنار هم قرار داده است. این هم‌جواری اجباری می‌توانست به کشف تفاوت‌های طبقاتی، اخلاقی و نسلی میان شخصیت‌ها منجر شود؛ تفاوت‌هایی که در وضعیت بحران، از سطح اختلاف سلیقه فراتر می‌روند و به مسئله بقا، امنیت و مسئولیت تبدیل می‌شوند.

یکی از مهم‌ترین لایه‌های فیلم، تنش میان نسل‌ها و دو برداشت متفاوت از زندگی است. اختلاف بر سر حفظ یا فروش کافه را می‌توان فراتر از یک مشاجره خانوادگی خواند. برای نسل قدیمی‌تر، کافه ممکن است چیزی بیشتر از یک دارایی اقتصادی باشد؛ حاصل سال‌ها کار، خاطره، هویت و نوعی احساس تعلق. در مقابل، برای نسل جوان‌تر، همین مکان می‌تواند نماد محدودیت، فرسودگی و فرصتی ازدست‌رفته برای ساختن آینده‌ای متفاوت باشد. اینجا با تقابل ساده سنت و مدرنیته مواجه نیستیم؛ مسئله، تفاوت در تجربه زیسته دو نسل است. نسلی که برای حفظ داشته‌هایش جنگیده و نسلی که احساس می‌کند همین داشته‌ها دیگر پاسخ‌گوی نیازها و آرزوهایش نیستند.

فیلم کافه سلطان
فیلم کافه سلطان

در این میان، موقعیت اقتصادی خانواده نیز اهمیت دارد. وقتی کسب‌وکار رونق ندارد و آینده مالی نامطمئن است، تصمیم درباره فروش یک مکان، صرفاً تصمیمی تجاری نیست؛ به مسئله قدرت در خانواده تبدیل می‌شود. چه کسی حق دارد درباره آینده مشترک تصمیم بگیرد؟ تجربه و سابقه چه اندازه به فرد اختیار می‌دهد؟ و آیا تعلق عاطفی به یک مکان می‌تواند بر ضرورت‌های اقتصادی غلبه کند؟ این پرسش‌ها زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند که بحران بیرونی، امکان برنامه‌ریزی برای آینده را محدود می‌کند. بااین‌حال، فیلم برای رسیدن به یک تحلیل اجتماعی عمیق‌تر باید این تعارض‌ها را از سطح گفت‌وگوهای خانوادگی فراتر ببرد و ریشه‌های اقتصادی و اجتماعی آنها را نیز ملموس‌تر کند.

شخصیت زن محوری فیلم، در این چارچوب، اهمیت ویژه‌ای دارد. پافشاری او بر حفظ کافه را می‌توان نوعی مقاومت در برابر فروپاشی جهان آشنایی دانست که سال‌ها برای ساختنش تلاش کرده است. خانه و محل کار، برای بسیاری از زنان، فقط فضاهای فیزیکی نیستند؛ عرصه‌هایی هستند که هویت و عاملیت اجتماعی خود را در آنها تعریف می‌کنند. از این رو، اصرار بر ماندن می‌تواند تلاشی برای حفظ حق تصمیم‌گیری درباره سرنوشت خویش نیز باشد. بااین‌حال، ارزش چنین شخصیتی زمانی بیشتر می‌شود که فیلم او را نه صرفاً در جایگاه مادر فداکار، بلکه به‌عنوان انسانی دارای خواسته‌ها، تناقض‌ها و حق انتخاب مستقل به رسمیت بشناسد.

مسئله اصلی «کافه سلطان» اما نسبت میان تجربه انسانی و پیام اجتماعی است. فیلم می‌خواهد از دل یک بحران جمعی به روابط خصوصی برسد؛ رویکردی که ظرفیت تأثیرگذاری بالایی دارد. بااین‌حال، هرگاه شخصیت‌ها بیش از آنکه با منطق روانی و اجتماعی خود رفتار کنند، به حاملان معنایی از پیش تعیین‌شده تبدیل شوند، از پیچیدگی جهان واقعی فاصله می‌گیریم. جامعه مجموعه‌ای از پاسخ‌های آماده نیست؛ عرصه برخورد صداها، منافع و تجربه‌های گاه ناسازگار است. سینما زمانی به عمق جامعه نزدیک می‌شود که اجازه دهد این تناقض‌ها بدون ساده‌سازی در کنار یکدیگر باقی بمانند.

«کافه سلطان» را می‌توان تلاشی برای دیدن جنگ از حاشیه زندگی روزمره دانست. از جایی که آدم‌ها نه قهرمانان میدان نبرد، بلکه صاحبان کسب‌وکارهای کوچک، اعضای خانواده و مسافرانی گرفتار شرایط پیش‌بینی‌ناپذیرند. اهمیت چنین نگاهی در این است که نشان می‌دهد بحران‌های بزرگ، پیش از آنکه تاریخ را تغییر دهند، وارد خانه‌ها و روابط انسانی می‌شوند. بااین‌حال، ظرفیت جامعه‌شناختی ایده زمانی به تجربه‌ای ماندگار تبدیل می‌شود که فیلم به‌جای تأکید صرف بر همدلی و همبستگی، پیچیدگی شکل‌گیری آنها را نیز به نمایش بگذارد زیرا اصل و اساس جامعه نه فقط در لحظه‌هایی که آدم‌ها به هم نزدیک می‌شوند، بلکه در شکاف‌ها، اختلاف‌ها و ناتوانی‌شان در فهم یکدیگر نیز خود را آشکار می‌کند.




درباره‌ی فیلم “کافه سلطان”(ساخته ی مصطفی رزاق کریمی): جنگ، نعمت است؟ /سیاوش طهمورث درنقش ترامپ؟

سینماروزان/احمد محمداسماعیلی:

+کافه سلطان یک درام اجتماعی خانوادگی است که قرار است در پس زمینه جنگ دوازده روزه روابط درون خانوادگی یک خانواده چهار نفره را روایت کند. قرار است مادر را محور و ستون خانواده نشان دهد تا لاقیدی و اشتباهات پدر را جبران کند. پسری در خانواده است که علیرغم ازدواجش همچنان در کنار خانواده با کلی آرزوهای برآورده نشده زیست میکند.

 

-در چنین روایتی مادری که به عنوان محور خانواده معرفی میشود بایستی شخصیت پردازی کاریزماتیک،درست و کاملی داشته باشد اما با توجه به حفره های فیلم نامه در چیدمان شخصیت مادر این اتفاق رخ نمیدهد و مادر زنی آرمان گرا و مهربان و گاهی حتی سنگدل در مقابل خواسته های پسرش معرفی میشود و در اوج بحران درون خانوادگی با تلفن مشغول رسیدگی به چالش زوج پیری است که پسر سربازش بر اثر اصابت موشک به شهادت رسیده است! +شاید به این گونه خواسته نقدی بر دیکتاتوری زنانه داشته باشد و این واقعیت را متبادر نماید که دیکتاتوری، جنسیت نمی شناسد و چه بسا دیکتاتوری زنانه از مردانه، مهیب تر باشد چون به هر حال مظلومیت زنانه وقتی دیکتاتوری را قرین خود کند، واویلا…؟اسم کافه را هم #سلطان می‌گذرد تا این ظن، پررنگتر گردد؟

 

– تک‌لوکیشن است و درام در یک رستوران متروکه در کنار یک جاده بیرون شهری رخ می دهد. این لوکیشن که قاعدتا باید محل هویت‌سازی خانواده باشد، فضایی سرد ، سترون و روبه اضمحلال دارد…+انگار کارگردان خواسته نوعی مشابه سازی کند با واقعیات جامعه؟ به خصوص که وقوع جنگ، همه چیز را به هم می‌زند و درنهایت نوعی گفتگو و نزدیکی موقت را میان اعضای خانواده شکل می‌دهد…طهمورث در نقش ترامپ؟ او هیولایی است بدنبال غصب کافه-مشابه نقش خود در اجاره‌نشینها- و یک گنده‌لات حبابی هم کنارش است به نشانه‌ی نتانیاهو؟؟

-در خدمت نگاهِ جنگ نعمت است؟ هم برای کافه ی متروکه‌ای که ناگاه رونق می‌گیرد و هم برای خانواده ای که گرفتار پنهان کاری شده‌اند و حالا مجبورند به هم نزدیکتر شده و حرف بزنند بلکه اوضاع، بدتر نشود.

+ورود و خروج ناگهانی شخصیتهای فرعی مثل زنی که به همراه دخترش از دست شوهرش فرار کرده و میخواهد برود شمال، می‌خواهد رنگ و بویی احساسی به اثر دهد. شاید هم خواسته آینده ی عروس جوان خانواده را پیش رویش قرار دهد.

-الگوی جواب‌داده کافه ترانزیت را پیاده کرده؛ آن زن بی پناه-آنجا خارجی بود و اینجا عیال ارسطو!آن کافه ای که یکباره رونق میگیرد، بدمنی که چشم ندارد کافه را ببیند-سیاوش طهمورث بجای پرویز پرستویی و…حتی می‌توان شریفی‌نیا را معادل اسماعیل سلطانیان دانست. فقط نمیدانیم چرا حتی یک پلان از شکل و شمایل یکی از غذاهای این کافه رویت نمی‌شود؟

+بازیهای گرمی دارد چون هم شریفی نیا و هم حاجیان، مسلط بازی میکنند و حضور هر دو در نماهای روبرو با بقیه همچون یک بازیگردانی بوده و بقیه را هم هل داده که تکانی به خود دهند و جلو روند تا بازی های سجاد بابایی و مریم مومن و شیوا مکی نیان با بقیه، جور شود.

فیلم کافه سلطان
فیلم کافه سلطان

ربط به جنگ؟

ميتوانست رونق کافه را بخاطر قرارگیری بر یک اتوبان تازه‌تاسیس قلمداد کند و باز همین چرخه را شکل دهد. بماند که آن ماجرای سرباز شهید شده در جریان جنگ ۱۲روزه را که پیوند میزند به برادر مفقودالاثر دفاع مقدس، ناترازی به بار می‌آورد و رگه های شعار بیرون می‌زند. خیلی راحت می‌شد تعصب مادر به کافه متروکه را به دلیل خاطرات از برادر نشان دهد تا دوز منطق بالا برود.

 

+تقابل نسل دیروز که آرمانگراست با نسل امروز که واقع بین است، درست از کار درآمده. آنجا که مادر و فرزند بر سر فروش بنزین قاچاق درگیر میشوند، مصداق خوبی است بر اینکه طرفین حرف هم را نمیفهمند و نمی‌خواهند هم که بفهمند چون هیچ کدام دررو ندارند…بعد هم مونولوگ نهایی شریفی نیا و سخن گفتن از تکرار بن‌بست‌وار تجربیات شکست خورده، می‌آید و اصرار غلط بر این تکرار…

فیلم کافه سلطان
فیلم کافه سلطان

جوک؟

-حتما باید باریستای کافه‌ی سلطان از انگلیس بیاید و برندسازی کند؟؟ میخواهد بگوید لنگی اقتصاد بجامانده از الگوهای مصادره‌ای شوراها را با سپردن کامل کار به آنگلوفیل بگیرند؟ یعنی تا الان، اینها نبوده‌اند و فقط آنها بوده‌اند؟؟

 




متعاقب گزارش سینماروزان⇐انصراف داداش بزرگه قائم مقام مرکز از حضور در بخش مسابقه جشنواره حقیقت!

سینماروزان/محمد شاکری: مدتی کوتاه بعد از گزارش تحلیلی ارائه شده درباره عملکرد مالی مرکز گسترش در هفت ماهه ابتدای سال، سازنده فیلم “راه ناتمام” از حضور در بخش مسابقه جشنواره حقیقت انصراف داد.

مصطفی رزاق کریمی-برادر مرتضی(قائم مقام مرکز)-برای ساخت مستند “راه ناتمام” هم حمایت اتاق بازرگانی را داشته و هم شفاف سازی سازمان سینمایی مشخص کرده برای ساخت این مستند بیش از 180میلیون حمایت از مرکز داشته!(اینجا را بخوانید)

اینکه چرا باید برادر قائم مقام مرکز یکی از بالاترین ردیفهای حمایتی مرکز گسترش را داشته باشد پرسشی است که باید محمد حمیدی مقدم مدیرعامل مرکز گسترش بدان پاسخ دهد؟؟

با این حال مدتی کوتاه بعد از طرح پرسش، مصطفی رزاق کریمی از محمد حمیدی مقدم دبیر چهاردهمین جشنواره «سینماحقیقت» درخواست کرد که این فیلم را از بخش فیلم‌های نیمه‌بلند مسابقه ملی خارج کند!!

البته که رزاق کریمی خواستار امتداد حضورش در بخش کارآفرینی جشنواره شده و مدعی گشته: موضوع مهم برای من تماشای این فیلم توسط مسئولان است نه به عنوان یک فیلم صنعتی بلکه به عنوان فیلمی که مشکلات حوزه کارآفرینی در آن بیان شده است. در این مستند هشدارهایی داده می‌شود که دوستان بدانند کارآفرینی چه اهمیتی دارد و چه نگرانی‌هایی در آن وجود دارد.

آنچه سازنده مستند “راه ناتمام” از اهمیت کارآفرینی میگوید کاملا درست است.

کارآفرینی به شدت اهمیت دارد ولی آیا روشنگری درباره چگونگی کارآفرینی مرکز گسترش برای مستندسازان اهمیت ندارد؟
مثلا نباید بدانیم که چرا محمد شکیبانیا-معاون مرکز- با دو پروژه در فهرست توزیع بودجه های مستندسازی مرکز به چشم میخورد؟؟

نباید بدانیم چرا مصطفی رزاق کریمی-داداش بزرگه قائم مقام مرکز-باید ردیف بودجه ای قابل توجه از مرکز برای ساخت یک مستند به خود اختصاص دهد؟
آقای رزاق کریمی خیلی درست میگویند چون کارآفرینی خیلی اهمیت دارد ولی از آن مهمتر این است که کارآفرینی ارگانهای دولتی به گونه ای صورت پذیرد که هیچ شک و شبهه ای بر آن وارد نشود.




حمایت همزمان مرکز گسترش و یک تشکل متمول از داداش بزرگه قائم‌مقام مرکز!!!+تعریف و تمجیدهای داداش بزرگه از مرکز و اتاق بازرگانی

سینماروزان: مصطفی برادر بزرگتر مرتضی رزاق‌کریمی(قائم مقام مرکز)، در ساخت تازه‌ترین مستند خود حمایت همزمان مرکز گسترش و اتاق بازرگانی را داشته است.

مصطفی رزاق‌کریمی مستندی به نام “راه ناتمام” را ساخته است که مروری دارد بر زندگی اصغر قندچی پدر صنعت کامیون‌سازی ایران و موسس ایران‌کاوه!

اینکه چرا از میان ده‌ها مستندساز فعال در بخش خصوصی، سفارش ساخت این مستند از سوی اتاق بازرگانی به رزاق‌کریمی داده شده، نامشخص است و اینکه چرا علاوه بر اتاق بازرگانی که یک تشکل متمول است، مرکز گسترش هم از پروژه حمایت کرده، مبهم است؟؟ ولی رزاق‌کریمی در گفتگویی مرتبط با این مستند در تعریف و تمجید از مرکز و اتاق بازرگانی، سنگ تمام گذاشته است!!

مصطفی رزاق‌کریمی با اذعان به حمایت همزمان مرکز و اتاق بازرگانی از مستندش در گفتگو با خبرگزاری مهر مدعی شد:  «راه ناتمام» به سفارش اتاق بازرگانی تهران و مرکز گسترش ساخته شده ولی من به این کار نگاه سفارشی نداشتم و می‌خواستم نگاهی به تاریخ معاصر از دیدگاه صنعتی و شیوه موفقیت آدم‌ها داشته باشم!!

رزاق‌کریمی با تعریف و تمجید از مدیر مرکز گسترش ادامه داد: حمیدی‌مقدم مدیرعامل مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی هیچ‌گاه در طول پروژه خود را کنار نکشید و با ما در ارتباط بود. این موضوع که مدیری، نگرانی‌های مستندساز را برطرف کنند بسیار اهمیت دارد!!! محمد حمیدی‌مقدم تحلیل‌گر خوبی است و از میان این تحلیل‌ها می‌تواند افراد تعریف‌شده‌ای را برای پروژه‌هایش معرفی کند. در واقع مسیری را که سیدمحمدمهدی طباطبایی‌نژاد در دوره مدیریت خود آغاز کرد، حمیدی‌مقدم ادامه داده و تکمیل می‌کند.

رزاق‌کریمی با تحسین اتاق بازرگانی که از فیلمش حمایت کرده افزود: در اتاق بازرگانی تهران یک فکر وجود دارد که جسورانه و سدشکن است. این سازمان نشانه‌گذاری خوبی کرده که با مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی در زمینه تولید فیلم‌های صنعتی و کارآفرینی وارد همکاری شده است!!




صاحبان فیلمهای ارگانی خوشحال باشند⇐معرفی داوران فیلم اولیهای فجر با حضور سازندگان فیلمهای ارگانی+داداش یک مدیر حاضر در صحنه+عیال مدیرعامل خانه سینما

سینماروزان: هیات داوران بخش فیلم اولیهای فجر معرفی شدند آن هم با حضور حداقلی سینماگران مستقل.

مهدی جعفری و هادی مقدم‌دوست که فیلمهای ارگانی “۲۳نفر” و “هیهات” را با حمایت اوج ساخته اند، از جمله داوران بخش فیلم اولیها هستند.

مصطفی رزاق‌کریمی داداش مرتضی رزاق‌کریمی قائم‌‌مقام مرکز گسترش که از جمله مدیران حاضر در صحنه است و حضور پررنگی در محافل مختلف سینمایی دارد(!) و فرشته طائرپور همسر مدیرعامل چندشغله خانه سینما از دیگر اعضای هیات داوران فیلم اولیها هستند.

روح‌الله حجازی فیلمسازی با آثاری شکست‌خورده درگیشه و ازجمله “مرگ ماهی” دیگر داور فیلم اولیهاست.

این پنج نفر علاوه بر فیلم اولیها، آثار مستند و کوتاه فجر را هم داوری خواهند کرد و با توجه به چینش هیات داوران، از همین حالا میتوان موفقیت ارگانیها را در این بخش پیش‌بینی کرد.




حضور قائم مقام مرکز گسترش و برادرش با دو فیلم ارگانی در بخش مستند جشنواره مقاومت!!

سینماروزان: اعلام نام فیلمهای حاضر در بخش مستند جشنواره مقاومت مخاطب را مواجه میکند با حضور پررنگ مصطفی رزاق کریمی در این بخش.

مصطفی رزاق کریمی که برادر بزرگتر مرتضی نایب رییس هیات مدیره خانه سینما و قائم مقام مرکز گسترش است با فیلمهای “بانو قدس” و “پرواز هدهد” در جشنواره مقاومت حاضر است.

“بانو قدس” همان مستندیست که پیشتر هم سیمرغ بهترین فیلم مستند جشنواره فجر و هم جایزه بهترین فیلم جشنواره سینماحقیقت را برده بود. این مستند که درباره زندگی همسر امام خمینی(ره) است با حمایت مستقیم موسسه عروج – وابسته به موسسه تنظیم و نشر آثار امام(ره) تولید شده است.

“پرواز هدهد” دیگر مستند رزاق کریمی که درباره زندگی شهید موسی کلانتری اولین وزیر راه و شهرسازی است با حمایت راه آهن جمهوری اسلامی تولید شده است!!!

جالب است که تهیه کننده این مستند مرتضی رزاق کریمی بوده است و به این ترتیب نایب رییس خانه سینما خود نیز در جشنواره مقاومت حاضر خواهد شد.

بر این اساس از همین حالا باید یکی از جوایز جشنواره مقاومت را برای یکی از دو برادر رزاق کریمی کنار گذاشت؟؟؟




«بانو قدس ایران»⇐یک مستندپرتره خیلی خیلی معمولی با کلی حامی!/اگر نسبت خانوادگی کارگردان نبود این همه حمایت نصیبش می‌شد؟؟

سینماروزان/مهناز خدادوست:

مثبت: روایت زندگی زن نمونه ایرانی و همراهی با همسر و همسفر شدن در فراز و نشیبها؛ صبر است که زندگی دختری مرفه با طلبه ای تنگدست را ممکن کرده و تولد فرزند است که آرامش می آورد اما آرامشی که با فقدان متوالی فرزندان مدام دستخوش آسیب میشود.

منفی: مستند زنانه؟! هرگز! به جای روایت زندگی همسر امام(ره) این زندگی امام(ره) است که از منظر همسر روایت میشود! نه خود مضمون تابوشکنانه است و نه نحوه پرداخت به مضمون! حرف تازه ای در کار نیست؛ ساختار هم که نظیر اغلب مستندهای پرتره است شامل تعدادی گفتگو با آدمهای حول امام(ره)!کارگردان حتی به خود زحمت نداده به سراغ آرشیو تصاویر و فیلمهای امام(ره) برود و برگ برنده ای رو کند؛ نه عکس منحصربفردی می بینیم و نه فیلم خاصی و فقط رونمایی از محل زندگی امام(ره) است که رخ میدهد.

منفی: مانده ایم که برای ساخت مستندی تا این حد سهل الوصول چرا باید کلی حمایت نثار کارگردان مصطفی رزاق کریمی شود؟  آدم درمیماند که چرا از صندوق اعتباری هنر تا مرکز گسترش و موسسه تبلیغاتی امام(ره) باید بودجه خود را صرف چنین مستند کلیشه گرایی کنند؟؟ فقط چون برادر کارگردان مرتضی رزاق کریمی از نیروهای مدیریتی متبوع دولت اعتدال و از مشاوران مرکز گسترش است؟

دیالوگ(قابل توجه مدیرانی که نزدیک به چهار دهه خیمه زده اند بر مناصب نان و آبدار مدیریتی):
–امام(ره) خطاب به مردم انقلابی: من هم هیچ حقی ندارم! ما هیچ حقی نداریم! خاک بر سر من که بخواهم استفاده عنوانی کنم از خون شما!!

–همسر امام(ره): من اهل دعا نبودم! امام که میگفت هر شب شما رو دعا میکنم؛ من فقط نیگاش میکردم و حتی تشکر هم نمیکردم!