نمایشگاه «اتحاد»؛ همنشینی نگاهها در مرز میان فردیت و جهان مشترک
سینماروزان: عطیه مجربپویا، فعال هنری، در یادداشتی به تحلیل آثار نمایشگاه گروهی هنرهای تجسمی «اتحاد» به کیوریتوری فرزاد جمشیددانایی پرداخت. این نمایشگاه از ۱۰ تا ۱۵ مهرماه سال جاری، بهصورت آنلاین در عمان برگزار شد.
نمایشگاه گروهی هنرهای تجسمی «اتحاد» با حضور ۱۰ هنرمند ایرانی، از ۱۰ تا ۱۵ مهرماه ۱۴۰۵، بهصورت آنلاین در عمان برگزار شد. باران ایمانی، فائزه سیدزاده، آدرینا طاهری، بارانا مبشر، آیسان صدریزاده، آرزو صالحی، وجیهه شریعتی، امیر محنتی، محمد غلامی و محمدرضا کاظمی هنرمندان شرکتکننده در این نمایشگاه بودند.
این رویداد با همکاری محفل هنری راجا و مؤسسه رواد التجارة الانتاج العالمی عمان و با مشارکت انجمن علمی سینمای دانشگاه دامغان برگزار شد. فرزاد جمشیددانایی، خبرنگار حوزه فرهنگ و هنر و مؤسس محفل هنری راجا، کیوریتوری این نمایشگاه را بر عهده داشت. وجیهه شریعتی نقاش و تصویرگر کتاب کودک و نوجوان، در مقام مشاور عالی هنری فعالیت میکند و آرزو صالحی فیلمساز و گرافیست، مدیریت هنری محفل هنری راجا و طراحی پوستر رویداد را بر عهده دارد. همچنین، ساخت محتوای ویدئویی بر عهده محمد غلامی تدوینگر و فیلمساز عرصه فیلم کوتاه بوده است.
یک جفت چشم با نگاه مسخکننده
در ابتدای امر، جفتی چشم با نگاهی مسخکننده خبر از آن میدهد که خودِ مفهوم زاویه دیدِ دنیای درون، گاه نمود بیرونی نیز دارد. مرزها را او تعیین میکند. تنها میتوانیم خارج از کالبد دنیای او، از طریق دریچه چشمانش با او ارتباط برقرار کنیم. حال آنکه درختان کاج سپیدِ همان عکاس، امیر محنتی، گسترهای ساکت و یکدست را نشان میدهند. هرچند اینبار مرزها بهظاهر نامرئی شدهاند، راه رسیدن به ورای کاجها، یعنی کوهها، سختتر به چشم میآید.
در نقاشی دیگری از آرزو صالحی، بین زن و ما هیچ مرزی احساس نمیشود. زن ابایی از نمایش رنگهای درون و علایقش ندارد؛ چراکه با وجود آنکه خیره به مقابل نگاه میکند، سعی در پوشاندن خصوصیات منحصربهفرد صورتش ندارد. او زن است؛ میتواند هر آنچه میخواهد داشته باشد و همچنین هر آنچه میخواهد باشد، حتی حوضچهای برای یک ماهی. در پرترهای انتزاعی از یک سر، او افکاری را به نمایش میگذارد که با کل سر عجین شدهاند و نمیتوان بهوضوح مرزی بین اجزا تعیین کرد.
ولو در تابلوی وجیهه شریعتی، بهخاطر وجود نور، میتوان مرزها را تمیزتر تعیین کرد. نور، چیزی که اول از همه خودنمایی میکند، داستانی آشنا و قدیمی را مجدداً بازگو میکند؛ هبوط. گویی کل آسمان بهسوی یک نقطه در حال جمعشدن است و از دل آن، شاید آخرین امید برای نجات پدیدار میشود.
تکهای از طبیعت در گلدان آدرینا طاهری، غرق نور و در همنشینی تنگاتنگ با سایه، تضادی دلنشین به وجود آورده است. هرچند برگی سوخته میان برگهای سبز گلدان وجود داشته باشد، غنچهها همچنان شاداب هستند؛ همانند دیگر برگها که به زندگی ادامه میدهند.
زنی که خود شکوفه میدهد
گل در نقاشی فائزه سیدزاده مفهوم دیگری دارد؛ شاید زنی که خود شکوفه میدهد. گلبرگهایی که به دورش پیچیدهاند، او را از حرکت بازنداشتهاند. زن، در پوششهای مختلف، میتواند به شخصیتی متفاوت بدل شود؛ چنانکه در نقاشی دیگر او، زنان با حفظ ریتم تکاملی میانشان، بهآرامی بهسوی مرکز قاب میچرخند. زنان چشم را هدایت میکنند و ما را متوجه ساختمان میکنند. با وجود فاصله و تعدد پلهها، منتظر رخدادن قریبالوقوع اتفاقی هستیم؛ شاید ورود فردی از درگاه.
در نقاشی باران ایمانی، گویی زن بهواسطه گیسوان بلندش توانسته است بر مرد چیره شود. در خیمهگاه کوچکش، اثری جز بیآلایشی و نقوش سنتی دیده نمیشود؛ شاید چون چشمی برای تماشای اضافات وجود ندارد. هرچند میتوان اینطور برداشت کرد که در کل، هویت آنها چندان اهمیتی ندارد.
فرقی میان هیچیک از ما وجود ندارد
در مقابل آن، درختان بارانا مبشر مملو از چشمهایی هستند که اینبار آنها به ما نگاه میکنند. چشمهایی در ابعاد و انواع گوناگون که همزمان هویتی مستقل و واحد دارند. آنها میتوانند جزئی از طبیعت و بیدارکننده وجدان خاموش ما در برابر طبیعت باشند. حتی میتوان اینطور برداشت کرد که فرقی میان هیچیک از ما وجود ندارد؛ در نهایت، همه به یک جزء ختم میشویم.
بهواسطه خطای دید و در عین حال عظمت بنا، عکس محمدرضا کاظمی همچون سدی برای ختم این مجموعه به نظر میآید. عکس کاملاً حسی از حقارت در برابر عظمت را القا میکند. هرچه چشم به بالا هدایت میشود، جزئیات فدای کلیت میشوند. عجیب است که انسان در برابر سازه خودش چنین حسی داشته باشد.
اما خارج از این مجموعه، عکس تیره و خاکستری محمد غلامی، حسن ختام مناسبی برای سرانجام همه ماست. هرچند جاندادن در میان انبوه کتابها شیرینتر از آنی است که تصور میشود. مهی که تصویر را فراگرفته، همچون خاطرهای رؤیایی و قدیمی به نظر میآید. گویی او به سعادت مورد نظرش رسیده است.