کشف دیوار نامرئی؟ یا شورش علیه طبقه!؟

سینماروزان/محمد شاکری: سریال “بامداد خمار” در نگاه نخست قصه ای عاشقانه است؛ قصه محبوبه دختر خانواده ای مرفه و برخوردار که دل به رحیم جوانی نجار و متعلق به طبقه‌ای پایین تر از خود میبازد اما اگر از سطح ماجرای عاشقانه عبور کنیم با داستانی مواجه میشویم که یکی از قدیمی ترین و در عین حال همچنان زنده ترین تضادهای اجتماعی را پیش روی مخاطب میگذارد؛ عشق در برابر طبقه اجتماعی!

این الگو البته در ادبیات فارسی بی سابقه نیست از “ویس و رامین”فخرالدین اسعد گرگانی و “خسرو و شیرین” نظامی تا “داش آکل” صادق هدایت ادبیات ایران بارها عشق را در برابر قدرت خانواده، منزلت اجتماعی و قواعد جامعه قرار داده است اما بامداد خمار یک گام جلوتر میرود؛ این بار مسئله فقط نرسیدن عاشق و معشوق نیست، مسئله این است که اگر عشق به وصال برسد آیا میتواند شکاف میان دو جهان متفاوت را نیز از میان بردارد؟

پاسخ “بامداد خمار” چندان امیدوارکننده نیست. محبوبه دختر یک خانواده مرفه است و رحیم نجاری از طبقه ای پایین تر خانواده محبوبه با این انتخاب مخالفند، محبوبه اما تصور میکند عشق میتواند همه فاصله ها را از میان بردارد؛ از رفاه خانواده و جایگاه اجتماعی خود فاصله میگیرد و به انتخاب قلبش اعتماد میکند اما پس از ازدواج به‌تدریج با حقیقتی تلخ مواجه میشود، فقر فقط نداشتن پول نیست و تفاوت طبقاتی فقط تفاوت حساب بانکی نیست!

آدم ها ممکن است از نظر اقتصادی با یکدیگر فاصله داشته باشند اما فاصله واقعی گاهی در تربیت، فرهنگ، جهان بینی، سبک زندگی، توقعات، تعریف خوشبختی و حتی در تلقی زن و مرد از زندگی مشترک شکل میگیرد.از همین جاست که بامداد خمار از یک داستان عاشقانه به یک مسئله اجتماعی تبدیل میشود

سریال چقدر به رمان وفادار است؟

سریال “بامداد خمار” در خط اصلی داستان رابطه محبوبه و رحیم و مضمون اختلاف طبقاتی به رمان وفادار است اما اقتباسی نعل به نعل نیست و سازندگان برای تبدیل روایت ادبی به یک اثر تصویری شخصیتها و خرده داستان‌هایی را گسترش داده و بخش هایی را به داستان افزوده.

این تغییرات را باید در منطق اقتباس دید، رمان میتواند بخش بزرگی از داستان را از ذهن محبوبه و از طریق روایت درونی او پیش ببرد اما سریال برای زنده نگه داشتن درام ناچار است جهان داستان را گسترش دهد، شخصیت های بیشتری بسازد و مناسبات اجتماعی پیرامون قهرمانان را به تصویر بکشد.

درمجموع میتوان گفت سریال به استخوان بندی رمان وفادار است اما به روح روایت ادبی آن آزادی بیشتری داده است

این تفاوت در شخصیت محبوبه اهمیت بیشتری پیدا میکند محبوبه در رمان بیش از آنکه صرفا یک شخصیت عاشق باشد حامل تجربه‌ای درونی است ، دختری که میان میل شخصی خانواده و تصورش از خوشبختی گرفتار شده است؛ وقتی این تجربه در سریال به مجموعه ای از موقعیت ها و شخصیتهای فرعی تبدیل میشود بخشی از ظرافت روان شناختی روایت اولیه ناگزیر تغییر میکند.

سریال بامداد خمار
سریال بامداد خمار

مسئله اصلی بامداد خمار، فقر است؟

شاید مهم‌ترین سوءتفاهم درباره این داستان آن باشد که تصور کنیم پیام آن ساده است، دختر پولدار نباید با پسر فقیر ازدواج کند.

اگر چنین برداشتی داشته باشیم اثر به یک توصیه محافظه کارانه و طبقاتی تقلیل پیدا میکند اما مسئله عمیق تر است، سؤال اصلی این نیست که رحیم فقیر است و محبوبه ثروتمند سؤال این است که آیا این دو نفر برای یک زندگی مشترک تناسب دارند یا نه؟ این تمایز بسیار مهم است. اگر مشکل صرفا فقر رحیم باشد داستان در نهایت از یک نگاه طبقاتی دفاع میکند؛ ثروتمند با ثروتمند و فقیر با فقیر.

اما اگر مسئله تفاوت فرهنگی- شخصیتی- تربیتی و نگرشی باشد داستان تبدیل میشود به نقدی درباره یکی از مهم ترین تصمیم های زندگی انسان یعنی انتخاب همسر.در این خوانش “بامداد خمار” نمیگوید عشق بی ارزش است، میگوید عشق بدون شناخت ممکن است با خیال اشتباه گرفته شود. محبوبه عاشق تصویری از رحیم میشود اما زندگی مشترک تصویر را کنار میزند و واقعیت را نشان میدهد.

از محبوبه تا دختر ایرانی امروز

همین جاست که بامداد خمار میتواند از گذشته تاریخی خود عبور کند و به جامعه امروز ایران برسد.

محبوبه برای انتخاب خودش در برابر خانواده می‌ایستد، او نمیخواهد خانواده به جای او تصمیم بگیرد و این مسئله امروز نیز همچنان زنده است البته با شکلی متفاوت.

دختر ایرانی امروز بیش از گذشته میخواهد خودش انتخاب کند اما در عین حال با پرسش های پیچیده تری مواجه است.آیا انتخاب آزادانه یعنی فقط انتخاب بر اساس عشق یا براساس پول؟ آیا استقلال فردی به معنای نادیده گرفتن تجربه خانواده است؟ آیا وضعیت اجتماعی طرف مقابل اهمیتی ندارد؟ آیا تفاوت سبک زندگی را میتوان با عشق جبران کرد؟ و مهمتر از همه آیا ما در انتخاب همسر واقعا آزادیم یا همچنان طبقه اجتماعی خانواده، ثروت، تحصیلات و سبک زندگی برای ما انتخاب میکنند. اینها دیگر پرسش های ایران صد سال پیش نیستند ، پرسش های ایران امروزند.

سریال بامداد خمار
سریال بامداد خمار

طبقه اجتماعی؛ دیوار نامرئی جامعه ایران

یکی از جذاب ترین وجوه “بامداد خمار” برای مخاطب امروز همین مسئله طبقه است. جامعه ایران امروز نیز با شکاف های اقتصادی و اجتماعی متعددی روبه روست اما طبقه اجتماعی دیگر فقط با پولدار و فقیر تعریف نمیشود.

مسکن، تحصیلات، شغل، نوع مدرسه، محل زندگی، شبکه ارتباطی، زبان، سبک مصرف، سفر، پوشش، مناسبات خانوادگی و حتی نوع نگاه به آینده همه میتوانند مرزهای طبقاتی تازه ای ایجاد کنند. به همین دلیل ممکن است دو نفر یکدیگر را دوست داشته باشند اما در واقع متعلق به دو جهان متفاوت باشند و “بامداد خمار” دقیقا در همین نقطه جذاب میشود. محبوبه فقط از خانه ای ثروتمند وارد خانه ای فقیر نمیشود او از یک جهان فرهنگی وارد جهانی دیگر میشود و این همان چیزی است که داستان را برای امروز قابل تأمل میکند.

آیا سریال فقر را مساوی بی فرهنگی میکند؟

اینجا باید یک نقد جدی را مطرح کرد. یکی از خطرهای خوانش “بامداد خمار” این است که فقر و فرودستی اجتماعی را با بی فرهنگی و ناتوانی اخلاقی یکی بگیریم.اگر رحیم را صرفا به این دلیل که فقیر است انتخابی اشتباه بدانیم اثر گرفتار نگاهی طبقاتی میشود اما اگر بگوییم مشکل رحیم فقیر بودن نیست بلکه فقدان تناسب و اختلاف عمیق در شخصیت و سبک زندگی است آن گاه مسئله بسیار پیچیده تر میشود.این تفکیک برای جامعه امروز ایران اهمیت فراوان دارد، جامعه ای که در آن بسیاری از جوانان با وجود تحصیلات، مهارت و توانایی امکان دسترسی به رفاه نسل های پیشین را ندارند

بنابراین نباید پیام اثر را این گونه ساده کرد که ثروتمند باید با ثروتمند ازدواج کند.پیام مهم تر میتواند این باشد؛ عشق شرط لازم است اما شرط کافی نیست.

سه نسل و سه تعریف از انتخاب

اگر بامداد خمار را با عینک امروز نگاه کنیم حتی میتوان سه نگاه متفاوت را در آن دید.نسل سنتی میگوید خانواده تجربه دارد و صلاح فرزندش را بهتر میداند.محبوبه میگوید من خودم عاشق شده ام و حق دارم خودم انتخاب کنم اما نسل امروز میتواند یک گام جلوتر بگذارد.من میخواهم خودم انتخاب کنم اما انتخاب آگاهانه نه صرفا انتخاب عاشقانه.این تغییر بسیار مهم است.جامعه امروز دیگر فقط میان ازدواج سنتی و ازدواج عاشقانه گرفتار نیست؛ مسئله جدید ازدواج آگاهانه است، انتخابی که عشق، شخصیت، اقتصاد، فرهنگ، آینده، مسئولیت پذیری و برابری را همزمان ببیند.

بامداد خمار ظرفیت بسیار بالایی برای تبدیل شدن به یک نقد اجتماعی درباره ایران امروز دارد اما به نظر میرسد سریال در بخش هایی بیشتر به بازسازی یک ملودرام تاریخی وفادار مانده تا اینکه تمام ظرفیت های اجتماعی آن را به زمان حال پیوند بزند.

در واقع مسئله امروز در دل داستان وجود دارد اما الزاما همیشه به یک نقد اجتماعی صریح امروز تبدیل نمیشود.اگر سریال بتواند مخاطب را پس از پایان داستان به این سؤال برساند که آیا من امروز واقعا آزادانه انتخاب میکنم آن گاه موفق شده است از گذشته عبور کند.اما اگر مخاطب فقط به این نتیجه برسد که محبوبه اشتباه کرد که با رحیم ازدواج کرد بخش مهمی از ظرفیت اثر از دست رفته است چرا که مسئله واقعی تر این است.چه چیزی باعث شد محبوبه اشتباه کند.عشق، هیجان، بی تجربگی، فشار خانواده، اختلاف طبقاتی و تصویرسازی ذهنی از رحیم یا ناتوانی در شناخت انسانی که قرار بود شریک تمام عمرش باشد؟

سریال بامداد خمار
سریال بامداد خمار

بامداد خمار؛ از عشق تا جامعه

شاید ارزش واقعی بامداد خمار در همین باشد که یک قصه ظاهرا ساده را به پرسشی بزرگ تبدیل میکند.عشق همیشه علیه طبقه اجتماعی شورش میکند اما زندگی روزمره دوباره طبقه، فرهنگ، خانواده و اقتصاد را به خانه عاشقان برمیگرداند.محبوبه میخواهد با عشق از طبقه خود عبور کند اما در زندگی مشترک درمی یابد که طبقه فقط یک رقم در حساب بانکی نیست، طبقه مجموعه ای از تجربه ها عادت ها ارزش ها و شیوه زیستن است و درست در همین نقطه است که بامداد خمار هنوز برای جامعه ایران حرف دارد.

این اثر را نباید صرفا داستانی درباره یک دختر ثروتمند و یک پسر فقیر دانست مسئله عمیق تر است.آیا عشق میتواند جای شناخت را بگیرد؟ آیا آزادی در انتخاب همسر بدون آگاهی کافی واقعا آزادی است؟ آیا خانواده باید انتخاب کند یا فرد؟ آیا تفاوت طبقاتی با ازدواج از بین میرود یا به شکل دیگری وارد زندگی مشترک میشود؟ و شاید مهم تر از همه آیا جامعه امروز ایران هنوز به همان اندازه که تصور میکنیم از قواعد بامداد خمار فاصله گرفته است؟

اگر پاسخ این پرسش آخر، نه باشد آن گاه محبوبه دیگر فقط زنی از یک خانواده ایرانی در گذشته نیست او میتواند آینه ای باشد که جامعه امروز خود را در آن ببیند.

و اینجاست که بامداد خمار از یک قصه عاشقانه تاریخی به یک بحث اجتماعی درباره عشق، طبقه، انتخاب و زندگی ایرانی تبدیل میشود.

محمد شاکری روزنامه نگار و منتقد سینما
محمد شاکری روزنامه نگار و منتقد سینما




پشت پرده ی روسپی سوزی؟؟ اسپین‌آف سریال “گل‌ سنگ” در راه است…؟+ویدئو 

سینماروزان: دختری که در قسمت اول سریال گل سنگ کشته شد که بود؟! مسأله ای که خیلی ها ازش رد شدند و خیلی ها را هم به فکر فرو برد.

در قسمت اول گل سنگ شاهد قتل و سوزاندن یک روسپی بودیم؛ به سبک و سیاق #عنکبوت اثر قبلی ابراهیم ایرجزاد..‌.

در قسمتهای بعد گل‌سنگ، به اختصار درباره آن ماجرا سخن گفته شد و از سر به نیست شدن آن زن بدنام، سخن گفته شد ولی شرح ماجرا، مسکوت ماند.

شاید هم سازندگان، فضا را باز گذاشته اند برای ساختن اسپین آف گل‌سنگ در پلتفرم شیدا!؟

ویدئو ی سکانس مورد بحث را اینجا ببینید.

 




ادامه فعالیت بی‌وقفه‌ی فیلیمو، نماوا، فیلمنت و شیدا

سینماروزان: با آن که تصور میشد با قطع اینترنت در جریان ناآرامی‌ها، شاهد قطعی فعالیت پلتفرم‌های آنلاین شبکه خانگی باشیم ولی خوشبختانه تمامی پلتفرم‌های مولد در حال ادامه فعالیت هستند.

به گزارش سینماروزان و به نقل از رسانه‌ی نمایش خانگی، پلتفرم‌های اصلی بازار وی‌او‌دی یعنی فیلیمو، نماوا و فیلمنت و همچنین پلتفرم تازه‌کار شیدا در روزهای اخیر بدون وقفه اقدام به ارائه خدمات به مخاطبان نموده اند.

هر چهار پلتفرم امکان تماشای محصول با اینترنت ملی را فراهم کرده اند و کاربران چه با اینترنت های خانگی و چه با اینترنت های تلفن همراه، قادرند از کنداکتور متنوع این پلتفرم ها استفاده نمایند.

پلتفرم فیلمنت به ادامه پخش سریالهای تولیدی برتا و وحشی۲، می‌پردازد، پلتفرم فیلیمو، سریالهای هزار و یک شب و محکوم را در حال پخش دارد، پلتفرم شیدا سریال مو به مو را عرضه می‌نماید و پلتفرم نماوا نیز در کنار ارائه مجموعه کامل فصل اول سووشون، یک مجموعه انیمیشن کودک اختصاصی به نام ماجراهای مورچه فافا را ارائه داده است.

تمامی پلتفرم ها دارای آرشیو متنوع فیلم و سریال داخلی و خارجی هستند که با جستجویی ساده می‌توان به محصول موردنظر دست یافت و از آن بهره برد.

 




اسرار عمارت نفرين شده!⇐رونمایی از آنونس رسمی سریال «شکارگاه» با بازی پرویز پرستویی، الهام پاوه نژاد، سوگل خلیق، مهدی حسینی نیا و…+فیلم

سینماروزان: آنونس رسمی سریال تاریخی-معمایی «شکارگاه» رونمایی شد.

 

این سریال از ۱۱ تیرماه، هر چهارشنبه در #فیلیمو و #شیدا عرضه میشود.

 

پرویز پرستویی، الهام پاوه نژاد، سوگل خلیق، مهدی حسینی نیا، رضا فیاضی، امیر نوروزی، عرفان ابراهیمی، الهام نامی و…، ازجمله بازیگران سریال هستند.

 

«شکارگاه» داستان اتفاقات مهیب یک عمارت مخوف را حوالی شروع قرن چهاردهم خورشیدی روایت می‌کند.

 

هم‌زمان با انتشار آنونس رسمی، لیست بخشی از عوامل سریال «#شکارگاه‌‌‌‌» به کارگردانی نیما جاویدی و تهیه‌کنندگی مهدی بدرلو‌ منتشر شد:

 

طراح و سرپرست نویسندگان: نیما جاویدی

نویسندگان: نیما جاویدی – نازنین بوذری

مشاور پروژه: زینب تقوایی

مدیر فیلمبرداری: محمد رسولی با تشکر از حسن لشگری

طراح صحنه: آيدين ظریف

طراح لباس: منصوره یزدان‌جو

طراح گریم: ایمان امیدواری

تدوین: عماد خدابخش

موسیقی: رامین کوشا

مدیر صدابرداری: عباس رستگارپور

صداگذار: محمدکشفی

مدیر تولید: فواد بوربور

مدیر پست پروداكشن و دستيار ويژه كارگردان: مصطفی سلیمانی

سرپرست گروه گریم: محمد کلاهدوز

دستیار اول فیلمبردار: حمیدرضا قطب

جلوه‌های ویژه بصری: حسن نجفی‌منش

اصلاح رنگ: فرهاد قدسی

منشی صحنه: غزل رشیدی

عکاس: امید صالحی

دستیار اول كارگردان: حمید نظام‌زاده با تشکر از علی جودی

برنامه ریز: سجاد دین‌پرست با تشکر از علی جودی

مدیران تدارکات: حامد سبحانی جلوه و حسین ساغری ساز همدانی

جلوه‌های ویژه میدانی: مرتضی رمضانی

طراحان بدلكارى: عباس اصانلو و مهدى جوزى

دستیار طراح لباس: فاطمه شهبازی

دستیاران طراح صحنه: مسعود اسمعیلی و  فاطمه صفیری

دستیار یک تدوین: مهران اشکش

دستیار یک صدا: بابک مرادی

دکوراتور: ابوالفضل میرزاخانی

تهیه‌ شده در استودیو فیلیمو

طراح آنونس: علی احمد‌بیگی

برای تماشای آنونس سریال “شکارگاه”، اینجا را ببینید.

 




تعلیق کنداکتور شبکه خانگی تا اطلاع ثانوی؟ 

سینماروزان: به دنبال اتفاقات اخیر، پلتفرم فیلیمو خیلی زود اعلام تعلیق عرضه سریال “تاسیان” را نمود و پلتفرم فیلمنت هم قسمت تازه سریال “اجل معلق” را پخش نکرد.

 

هر دو پلتفرم فیلیمو و فیلمنت با قرار دادن پرچم ایران در صفحه اصلی خود، به وقایع اخیر واکنش نشان داده اند.

 

در میان دیگر پلتفرم‌ها، پلتفرم نماوا گرچه حدود دو هفته ای هست فیلتر شده ولی با انتشار تصویر نقشه ای از ایران در صفحه اجتماعی خود و عبارت پاینده ایران، واکنش خود را ابراز کرده…

پلتفرم شیدا شریک فیلمنت در پخش اجل معلق بوده که خواه ناخواه این پخش، معلق است، استارنت نیز سریالهای جزر و مد و کنکل را پیش از این اتفاقات، در روزهای یکشنبه و سه شنبه و پنجشنبه پخش کرده و محصولی اختصاصی برای عرضه در روز جمعه نداشته‌…

 

 




افشاگری نویسنده “شیدا” 18 سال پس از تولید: تمایل نداشتم کمال تبریزی این فیلم را بسازد/دوست داشتم سیف ا.. داد بسازد

سینماژورنال: “شیدا”ی کمال تبریزی جزو معدود آثار دفاع مقدس سینمای ایران است که ماهیتی کاملا عاشقانه دارد.

به گزارش سینماژورنال داستان عشق یک رزمنده مجروح به پرستاری که برای کاهش دردش قرآن می خواند نه تنها در زمان تولید خود که اواخر دهه هفتاد است تابوشکن بود بلکه هنوز هم پرداختن به چنین سوژه هایی به گونه ای که کل فیلم را به خود اختصاص دهد با اما و اگرهایی همراه است.

رضا مقصودی سناریست “شیدا” که تجربه نگارش “لیلی با من است” و “از رییس جمهور پاداش نگیرید” را نیز برای تبریزی دارد در گفتگویی با “هفت صبح” از بی علاقگی اش به ساخت این فیلم توسط کمال تبریزی سخن گفته است.

مقصودی گفته است: یک شب سیف ا.. داد به من زنگ زد و گفت فیلمنامه “شیدا” را شما نوشته اید؟ گفتم بله. گفت میخواهی چکارش کنی. گفتم خب دوست دارم ساخته شود شما میخواهی بسازی؟
گفت دوست دارم بسازم کس دیگری مدنظرت نبوده؟ گفتم صحبتهایی با حوزه هنری کرده ایم و محمدعلی نجفی قرارشده بسازد. گفتند پس اگر قرار است آقای نجفی بسازد من دیگر پیگیر نیستم.

این نویسنده ادامه داده است: شخصا دنبال این بودم که نجفی نسازد و سیف ا.. داد کارگردان “شیدا” شود که خب مرحوم داد کنار کشید. از طرفی چون نجفی در سبحان فیلم کار می کرد و با تبریزی همکار بود وقتی حوزه حاضر نشد با نجفی هم کار کند تبریزی جلو آمد.

وی خاطرنشان ساخته است: با تمام ارادتی که به تبریزی دارم تمایل نداشتم “شیدا” را بسازد. دوست داشتم سیف ا.. داد بسازد که نشد.

مقصودی از نسخه نهایی که تبریزی ساخته هم با عبارت “ناراضی نیستم!” یاد کرده است.