چگونه گرداب کلیشه‌ها، سریال «سرخدار» را غرق کرد؟

سینماروزان/احمد محمداسماعیلی: در چند دهه اخیر هم در تلویزیون و هم در سینما آثار متعددی درباره محیط زیست و تقابل بین طبیعت‌بانان و قاچاقیان نظیر سریال «افرا» و چند فیلم خسرو معصومی از «رسم عاشق کشی» و «باد در علفزار می‌پیچد» تا «تابو» و…، ساخته شده که برخی آثار نظیر «رسم عاشق کشی» موفق بوده‌اند و برخی نتوانسته‌اند به درستی به این موضوع بپردازنند.

«سرخدار» تازه‌ترین سریال در این موضوع است که تولید مراکز استان‌ها است و طبیعی است که با بودجه محدودی تولید شده و این امر در کیفیت فنی و بحث انتخاب بازیگران تاثیر داشته و کارگردان نتوانسته از بازیگران نام آشنا و ستاره استفاده کند و مسعود فرخنده، خودش ضمن کارگردانی، تهیه کنندگی سریال را بر عهده داشته است.

«سرخدار» طبق کلیشه‌های رایج این ژانر پیش می‌رود. در سریال با زندگی محیط‌بانی به نام مازیار آشنا می‌شویم که آدم متعهدی در کارش است و مشکلاتی با پسر و برادرش و قطب منفی و سودجوی داستان- پرویز ( مجید پتکی)- دارد. سریال حول این تقابل و البته حضور برادر مازیار جلال ( سلمان خطی) شکل می گیرد و پیش میرود.

سریال سرخدار؛ غرق در کلیشه
سریال سرخدار؛ غرق در کلیشه

در کنارش روابط عاشقانه‌ای می‌بینیم نظیر علاقه پسر مازیار به دخترعمویش با روایتی تخت و بدون کشش دراماتیک؛ یک الگوی کاملا تکراری.

بدیهی است نشان دادن صرف این نوع روابط نمی‌تواند جذابیتی برای مخاطب به وجود بیاورد. در ارائه‌ی چندباره یک سوژه تکراری یا باید بُعدی کشف‌نشده از سوژه را دید یا آن که اتکا کرد به شخصیت‌های تازه یا لااقل بازیگران جدید را وارد کرد ولی می‌بینیم که «سرخدار»، هیچ کدام را ندارد و برای دهمین بار باز هم رفته سراغ مجید پتکی بازیگر شمالی برای یک نقش منفی. اشتباه نشود؛ اتفاقا پتکی بازیگر بسیار تکنیکی و توانایی است و کافیست فقط قدری شخصیت‌‌ را پروراند مثل تجربه‌اش در یک نقش مکمل در سریال «آکتور» اما متاسفانه هدف «سرخدار»، چیز دیگری بوده.

سریالهای از جنس «سرخدار» بیشتر مناسب پخش به‌صورت آیتمیک در برنامه‌های ظهرگاهی شبکه یک هستند نه در بهترین زمان پخش (بعد از خبر شامگاهی)! این پخش نادرست زمان سریال به ریزش مخاطب منجر می‌شود که در این زمان عادت دارد به دیدن سریال های درجه یک با تیم تولید غنی.




«سرخدار» ادای دین تلویزیون به مدافعان طبیعت

سینماروزان: «سرخدار» در کنار روایت قاچاق چوب و تخریب جنگل، می‌کوشد چهره انسان‌هایی را به قاب تلویزیون بیاورد که با کمترین امکانات از منابع طبیعی کشور دفاع می‌کنند؛ مجموعه‌ای که آخرین حضور زنده‌یاد مهرداد فلاحتگر، بار عاطفی آن را پررنگ‌تر کرده است.

 

بخش بزرگی از منابع طبیعی ایران به دست انسان‌هایی محافظت می‌شود که نام و چهره‌شان برای مردم شناخته‌شده نیست. جنگلبانان در مناطق دورافتاده، گاه با کمترین امکانات و در برابر آتش‌سوزی، قاچاقچیان چوب، زمین‌خواران و متصرفان می‌ایستند؛ اما سهم آنان از تصویر رسانه‌ای بسیار محدود است.

 

«سرخدار» را می‌توان تلاشی برای جبران بخشی از همین کم‌توجهی دانست. این سریال جنگلبان را از حاشیه اخبار و گزارش‌های مناسبتی بیرون می‌آورد و در مرکز یک قصه تلویزیونی قرار می‌دهد. چنین انتخابی، پیش از هر ارزیابی هنری، ارزش فرهنگی دارد؛ زیرا به مخاطب یادآوری می‌کند حفاظت از جنگل کاری خودکار و بی‌هزینه نیست.

 

تصویر رایج از جنگلبان ممکن است به فردی محدود شود که در میان درختان گشت می‌زند یا درباره روشن نکردن آتش هشدار می‌دهد. واقعیت اما بسیار پیچیده‌تر است. جنگلبان گاه با شبکه‌های سازمان‌یافته قاچاق، متصرفان زمین و افرادی روبه‌رو می‌شود که منافع اقتصادی بزرگی در تخریب طبیعت دارند.

 

«سرخدار» می‌کوشد بخشی از این واقعیت را در قالب درام نمایش دهد. استفاده از شیوه‌های واقعی قاچاق، نمایش آتش‌سوزی‌های عمدی و اشاره به کمبود تجهیزات، می‌تواند مخاطب را با ابعادی از مسئله آشنا کند که معمولاً در زندگی روزمره دیده نمی‌شود.

 

نقطه مثبت سریال، پیوند زدن آگاهی‌بخشی با روایت داستانی است. یک شخصیت قابل همذات‌پنداری، قصه‌ای پرحادثه و روابط خانوادگی، گاهی بیشتر از ده‌ها پیام مستقیم بر ذهن مخاطب اثر می‌گذارد.

 

در کنار این مضمون، حضور زنده‌یاد مهرداد فلاحتگر به «سرخدار» معنایی عاطفی داده است. فلاحتگر از هنرمندان بومی مازندران بود و این مجموعه از آخرین حضورهای او مقابل دوربین به شمار می‌رود. با این حال، نقش او در پروژه فقط به بازیگری محدود نشده است.

 

براساس روایت کارگردان، فلاحتگر برای جلب حمایت مسئولان محلی از پروژه تلاش می‌کرد، با مدیران و نمایندگان سخن می‌گفت و آنان را برای بازدید از محل تولید دعوت می‌کرد. این همراهی از دغدغه‌ای شخصی و بومی حکایت دارد؛ هنرمندی که مسئله جنگل‌های زادگاه خود را جدی می‌گرفت و می‌خواست اثری درباره آن دیده شود.

 

از این منظر، «سرخدار» برای فلاحتگر فقط یک نقش تازه در کارنامه بازیگری نبود. او خود را بخشی از مأموریت فرهنگی مجموعه می‌دانست. اکنون پخش سریال می‌تواند یاد و تلاش هنرمندی را زنده نگه دارد که برای ساخته شدن و دیده شدن اثر، فراتر از وظیفه حرفه‌ای خود قدم برداشت.

 

در مجموع «سرخدار» در انتخاب موضوع، گامی موثر برداشته است، زیرا جنگل‌های هیرکانی بخشی از حافظه طبیعی و تاریخی ایران‌اند و نابودی آنها مسئله‌ای محلی و محدود به استان‌های شمالی نیست. هر درختی که قطع می‌شود، بخشی از یک زیست‌بوم پیچیده را از میان می‌برد و پیامدهای آن به آب، خاک، هوا و زندگی نسل‌های بعد منتقل می‌شود.

 

«سرخدار» قرار نیست همه مشکلات جنگل‌های ایران را حل کند، اما می‌تواند حساسیت ایجاد کند. همین حساسیت نخستین گام هر تغییر فرهنگی است. اگر این مجموعه بتواند جنگلبانان گمنام را به چشم مخاطب بیاورد و مردم را به مسئولیت فردی خود در قبال طبیعت متوجه کند، مأموریتش فراتر از یک سرگرمی شبانه خواهد بود.

 

در چنین مسیری، حضور زنده‌یاد مهرداد فلاحتگر نیز به نمادی از پیوند هنر، هویت بومی و مسئولیت اجتماعی تبدیل می‌شود؛ هنرمندی که آخرین قاب‌هایش را در اثری به یادگار گذاشت که درباره حفاظت از سرزمین و ریشه‌های آن سخن می‌گوید.




سریال «سرخدار» با چهره‌های محبوب تلویزیون به شبکه یک می‌آید

سینماروزان: پخش سریال «سرخدار» از شبکه یک سیما در حالی آغاز می‌شود که حضور بازیگرانی چون علیرضا اوسیوند و میلاد میرزایی در کنار جمعی از هنرمندان شناخته‌شده است؛ سریالی ۲۷ قسمتی که از تولیدات صداوسیمای مرکز مازندران است.

همزمان با نزدیک شدن به زمان پخش سریال «سرخدار» به تهیه‌کنندگی و کارگردانی مسعود فرخنده‌، تازه‌ترین تولید نمایشی صداوسیمای مرکز مازندران، اسامی بازیگران این مجموعه مشخص شده است. حضور علیرضا اوسیوند و میلاد میرزایی در کنار هنرمندانی همچون عمار تفتی، سلمان خطی، مجید پتکی، منوچهر علیپور، مریم خدارحمی، افشین سنگ‌چاپ و جمعی دیگر از بازیگران شناخته‌شده، نویدبخش اثری متفاوت و پرمخاطب است.

«سرخدار» در ۲۷ قسمت و به سفارش سیمای استان‌ها تولید شده است. این مجموعه با بهره‌ بردن از ظرفیت‌های بومی و هنری استان مازندران، روایتگر داستانی جذاب است که می‌تواند یکی از آثار قابل توجه تلویزیون در فصل جدید پخش باشد.