لباس؛ زبان پنهان هویت شخصیت‌ها در سریال «بامداد خمار»

سینماروزان: طراحی لباس در سریال «بامداد خمار» به طراحی ظاهری شخصیت‌ها و بازسازی فضای تاریخی محدود نمی‌شود، بلکه در کنار طراحی صحنه و گریم، به شکل‌گیری هویت بصری، نمایش جایگاه اجتماعی و تمایز شخصیت‌های این مجموعه کمک می‌کند.

در سریال‌های تاریخی، یکی از نخستین عناصر بصری که توجه مخاطب را به خود جلب می‌کند، لباس است، اما اهمیت طراحی لباس تنها به این محدود نمی‌شود که بازیگران قدیمی به نظر برسند. لباس می‌تواند بخشی از هویت شخصیت، جایگاه اجتماعی او، مناسبات خانوادگی و حتی نسبتش با محیط پیرامون باشد. در «بامداد خمار» نیز طراحی لباس، در کنار صحنه و گریم، یکی از ابزارهای اصلی ساختن جهان تصویری سریال است.

طراحی لباس این مجموعه بر عهده پگاه ترکی بوده است. در گفت‌وگوهای منتشرشده از او درباره تجربه طراحی لباس در پروژه‌های تاریخی نیز بر اهمیت هماهنگی لباس با طراحی صحنه، نور، گریم و میزانسن تأکید شده است. این نگاه را می‌توان در مورد «بامداد خمار» نیز مهم دانست، زیرا لباس در یک اثر تاریخی نمی‌تواند جدا از سایر عناصر بصری طراحی شود.

یک لباس زمانی در سریال تاریخی موفق است که مخاطب بعد از مدتی دیگر آن را به عنوان یک لباس طراحی‌شده نبیند، بلکه آن را بخشی طبیعی از زندگی شخصیت بداند. این اتفاق ساده به نظر می‌رسد، اما رسیدن به آن نیازمند مجموعه‌ای از انتخاب‌هاست؛ از جنس و فرم لباس گرفته تا هماهنگی آن با سن، طبقه اجتماعی و موقعیت شخصیت.

«بامداد خمار» به دلیل تعدد شخصیت‌ها، در این زمینه با چالش قابل توجهی روبه‌روست. قرار نیست همه آدم‌های سریال با یک منطق واحد لباس بپوشند. خانواده‌ها و شخصیت‌های مختلف باید تفاوت‌های خود را در ظاهر نیز نشان دهند و این تفاوت نباید صرفاً با استفاده از لباس‌های پر زرق‌وبرق یا متفاوت ایجاد شود. جزئیات کوچک می‌توانند چنین تفاوتی را بسازند.

در واقع لباس در چنین سریالی نوعی زبان غیرکلامی است. مخاطب از طریق ظاهر آدم‌ها، پیش از آنکه اطلاعات کاملی درباره آنها دریافت کند، تصویری کلی از موقعیتشان به دست می‌آورد. این اتفاق به‌خصوص در سریال‌هایی که شخصیت‌های زیادی دارند، اهمیت پیدا می‌کند. وقتی تعداد شخصیت‌ها زیاد است، طراحی لباس می‌تواند به مخاطب کمک کند آنها را از یکدیگر تشخیص دهد و برای هرکدام هویت بصری مستقلی بسازد.

از طرف دیگر، لباس باید با بازیگر نیز هماهنگ باشد. یک طراحی موفق صرفاً روی میز طراح زیبا نیست، بلکه باید روی بدن بازیگر، در نور صحنه و در کنار دکور نیز جواب بدهد. اینجاست که همکاری میان طراح لباس، طراح صحنه، مدیر فیلمبرداری، طراح گریم و کارگردان اهمیت پیدا می‌کند.

در «بامداد خمار» این هماهنگی اهمیت مضاعفی دارد، چون جهان سریال به شدت متکی بر تصویر است. اگر لباس‌ها با فضای خانه‌ها، معماری، نور و رنگ قاب هماهنگ نباشند، مخاطب به سرعت متوجه مصنوعی بودن بازسازی تاریخی می‌شود، اما وقتی همه این عناصر یک زبان مشترک پیدا کنند، مخاطب بدون آنکه درباره فرآیند تولید فکر کند، وارد جهان اثر می‌شود.

طراحی لباس همچنین در مورد بازیگران شناخته‌شده کارکرد دیگری دارد. مخاطب آنها را با ظاهر امروزی‌شان می‌شناسد و برای پذیرفتن آنها در یک دوره تاریخی، باید نشانه‌های تصویری تازه‌ای دریافت کند. لباس در کنار گریم و مدل مو می‌تواند این فاصله را ایجاد کند. به همین دلیل است که در آثار تاریخی، طراحی لباس عملاً بخشی از فرآیند تغییر چهره بازیگر به شخصیت است.

نکته قابل توجه درباره «بامداد خمار» این است که لباس‌ها قرار نیست صرفاً چشمگیر باشند. اگر طراحی لباس بیش از اندازه بخواهد خودش را به رخ بکشد، ممکن است توجه مخاطب از شخصیت و موقعیت منحرف شود. در مقابل، طراحی‌ای که در بافت کلی اثر حل شود، ماندگارتر خواهد بود.

این همان نقطه‌ای است که می‌توان میان لباس زیبا و طراحی لباس موفق تفاوت گذاشت. لباس زیبا ممکن است در یک عکس چشمگیر باشد، اما طراحی لباس موفق باید در حرکت، در میزانسن، در نور، در کنار بازیگر و در ارتباط با سایر شخصیت‌ها نیز کار کند.

در «بامداد خمار» طراحی لباس بخشی از همین معماری بصری است. لباس‌ها به بازسازی فضای تاریخی کمک می‌کنند، اما کارکردشان به بازسازی زمان محدود نمی‌شود. آنها به ساختن طبقه اجتماعی، سن، موقعیت و هویت شخصیت‌ها نیز کمک می‌کنند و در کنار طراحی صحنه و گریم، جهان سریال را کامل‌تر می‌سازند.

به همین دلیل طراحی لباس «بامداد خمار» را نمی‌توان یک بخش فرعی تولید دانست. در اثری که قرار است مخاطب را به گذشته ببرد، لباس یکی از نخستین ابزارهای سفر در زمان است؛ ابزاری که اگر درست استفاده شود، دیگر دیده نمی‌شود، بلکه احساس می‌شود. مخاطب به جای آنکه درباره قدیمی بودن لباس‌ها فکر کند، به تدریج باور می‌کند آدم‌های مقابلش واقعاً متعلق به همان جهان هستند و این شاید مهم‌ترین موفقیت طراحی لباس در یک سریال تاریخی باشد.




از فیلم «مهمان مامان» تا سریال «بامداد خمار»/تغییر رنگ ماتیک گلاب آدینه برای مهرجویی/بهنوش بختیاری چه نوشت؟

سینماروزان: بهنوش بختیاری با انتشار تصویری دونفره از خود و گلاب آدینه در پشت صحنه سریال “بامداد خمار” ساخته نرگس آبیار از کیفیت کار این بازیگر باتجربه نوشت.

بهنوش بختیاری چنین نگاشت: بانو گلاب آدینه درنقش زیور بامداد خمار فوق‌العاده ظاهر شد و من در نقش دده مطبخی بامداد خمار از ایشان خیلی چیزها یاد گرفتم…

او ادامه داد: من افتخار همکاری با گلاب آدینه را در فیلم سینمایی مهمان مامان با کارگردانی زنده یاد داریوش مهرجویی در سمت منشی صحنه  داشتم…آنجا بود که میدیدم حتی رنگ رُژ م‌که‌ای که زده بودن سکانس به سکانس کمرنگ تر میکردند که نشان از حال بد ایشان داشته باشه…

بهنوش بختیاری تاکید کرد: کمتر کسی این قدر هوش مخاطب را جدی میگیرد. گلاب آدینه بازیگری تمام عیار است که تعصب بازیگری را میکشد و روی این هنر غیرت دارد و بی نهایت به شعور ایرانیان احترام میگذارد.

بهنوش بختیاری درباره گلاب آدینه چه گفت؟
بهنوش بختیاری درباره گلاب آدینه چه گفت؟




سورپرایز مهران احمدی در سریال بامداد خمار/از شعبان استخوانی و پهلوان اکبر به افراسیاب

سینماروزان/حامد مظفری: سریال بامداد خمار در حالی فصل دوم خود را به انتها می‌رساند که به غیر از ریزه کاری های داستانی که مرهون توسعه خط اصلی رمان توسط نرگس آبیار است و بامدادخوان‌ها را سورپرایز کرده، هرازگاهی کاراکتر های تازه و متفاوتی ارائه میکند.

 

در یکی دو قسمت اخیر شاهد حضور مهران احمدی بازیگر باتجربه در نقشی به نام افراسیاب و یادآور شعبان استخوانی هستیم. احمدی گرچه حضور کوتاهی در بامداد خمار دارد ولی تجربیات متعدد از دستیاری و بازیگری تا کارگردانی و… باعث شده نقش را چنان بپرورد که هر لحظه انتظار برگرداندن ورق داستان توسط این شخصیت باشیم.

مهران احمدی در سریال بامداد خمار
مهران احمدی در سریال بامداد خمار

مهران احمدی از بازیگران خودکنترل است؛ بازیگرانی که خودشان، کار درست را انجام میدهند و به کم قانع نیستند. سالها فعالیت در سینمای نگاتیو باعث شده احمدی کمترین عطشی برای خودنمایی نداشته باشد و در بازنمایی یک لوطی حاشیه‌‌نشین، قبل از همه به خاطرات ماندگار مخاطبان-از علی حاتمی- تکیه کرده و بعد سعی کرده با نگاه و لحنی دوپهلو-که معلوم‌نیست میخواهد بترساند یا راه بیاید- به افراسیاب- نامش هم یادآور حکمران توران و دشمن ایرانیان است/ضدپهلوان در اینجا- شخصیت بدهد.

 

مهران احمدی پیش از این در کنار محمدحسین قاسمی تهیه‌کننده بامداد خمار، کمدی سیاسی “مصادره”-با قلم متفاوت علی فرقانی- را ساخته بود که نه فقط بهترین تجربه کارگردانی خودش بلکه در کنار “ایران برگر”، “هیچ” و “گشت ارشاد” یکی از برترین کمدی-سیاسی های تاریخ سینمای ایران است و حالا نه تنها ابایی ندارد که نقشی کاملا فرعی را در سریال قاسمی بازی کند بلکه خیلی ساده و براساس اصول کلاسیک-پرهيز از اختراع مجدد چرخ+ابا از اغراق+متکی بر مدل‌های امتحان پس‌داده- شخصیتی میسازد که به‌اندازه‌ی کاراکترهای اصلی، سمپاتی دارد و به غیر از یادآوری شعبان، میتواند رگه‌هایی داشته باشد از پهلوان اکبر بیضایی که همه مرعوب‌ش بودند و خود، مرعوب توهم سیاهی.

افراسیاب، نه شعبان است و نه اکبر و هم شعبان است و هم اکبر.

حامد مظفری منتقد سینما
حامد مظفری منتقد سینما

 




سریال «بامداد خمار»؛ پرمخاطب‌ترین سریال مرداد ۱۴۰۵/رکوردشکن تابستان

سینماروزان: طبق مرکز تحلیل اجتماعی «متا»؛ سریال «بامداد خمار» به کارگردانی نرگس آبیار در مردادماه ۱۴۰۵ بیشترین سهم مخاطب را در میان سریال‌های شبکه نمایش خانگی مورد بررسی به خود اختصاص داده است.

 

براساس نتایج منتشرشده، «بامداد خمار» با ۲۳ درصد در رتبه نخست قرار گرفته و پس از آن «بدنام» با ۲۲ درصد و «کوری» با ۱۸ درصد در رتبه‌های دوم و سوم ایستاده‌اند.

 

همچنین «کلاغ» با ۱۱ درصد و «کنکل» با ۸ درصد در جایگاه‌های بعدی قرار دارند.

 

این روزهای قسمت‌های پایانی فصل دوم «بامداد خمار» در پلتفرم شیدا در حال انتشار است و فصل سوم آن نیز همزمان در حال فیلمبرداری و آماده سازی است.




کشف دیوار نامرئی؟ یا شورش علیه طبقه!؟

سینماروزان/محمد شاکری: سریال “بامداد خمار” در نگاه نخست قصه ای عاشقانه است؛ قصه محبوبه دختر خانواده ای مرفه و برخوردار که دل به رحیم جوانی نجار و متعلق به طبقه‌ای پایین تر از خود میبازد اما اگر از سطح ماجرای عاشقانه عبور کنیم با داستانی مواجه میشویم که یکی از قدیمی ترین و در عین حال همچنان زنده ترین تضادهای اجتماعی را پیش روی مخاطب میگذارد؛ عشق در برابر طبقه اجتماعی!

این الگو البته در ادبیات فارسی بی سابقه نیست از “ویس و رامین”فخرالدین اسعد گرگانی و “خسرو و شیرین” نظامی تا “داش آکل” صادق هدایت ادبیات ایران بارها عشق را در برابر قدرت خانواده، منزلت اجتماعی و قواعد جامعه قرار داده است اما بامداد خمار یک گام جلوتر میرود؛ این بار مسئله فقط نرسیدن عاشق و معشوق نیست، مسئله این است که اگر عشق به وصال برسد آیا میتواند شکاف میان دو جهان متفاوت را نیز از میان بردارد؟

پاسخ “بامداد خمار” چندان امیدوارکننده نیست. محبوبه دختر یک خانواده مرفه است و رحیم نجاری از طبقه ای پایین تر خانواده محبوبه با این انتخاب مخالفند، محبوبه اما تصور میکند عشق میتواند همه فاصله ها را از میان بردارد؛ از رفاه خانواده و جایگاه اجتماعی خود فاصله میگیرد و به انتخاب قلبش اعتماد میکند اما پس از ازدواج به‌تدریج با حقیقتی تلخ مواجه میشود، فقر فقط نداشتن پول نیست و تفاوت طبقاتی فقط تفاوت حساب بانکی نیست!

آدم ها ممکن است از نظر اقتصادی با یکدیگر فاصله داشته باشند اما فاصله واقعی گاهی در تربیت، فرهنگ، جهان بینی، سبک زندگی، توقعات، تعریف خوشبختی و حتی در تلقی زن و مرد از زندگی مشترک شکل میگیرد.از همین جاست که بامداد خمار از یک داستان عاشقانه به یک مسئله اجتماعی تبدیل میشود

سریال چقدر به رمان وفادار است؟

سریال “بامداد خمار” در خط اصلی داستان رابطه محبوبه و رحیم و مضمون اختلاف طبقاتی به رمان وفادار است اما اقتباسی نعل به نعل نیست و سازندگان برای تبدیل روایت ادبی به یک اثر تصویری شخصیتها و خرده داستان‌هایی را گسترش داده و بخش هایی را به داستان افزوده.

این تغییرات را باید در منطق اقتباس دید، رمان میتواند بخش بزرگی از داستان را از ذهن محبوبه و از طریق روایت درونی او پیش ببرد اما سریال برای زنده نگه داشتن درام ناچار است جهان داستان را گسترش دهد، شخصیت های بیشتری بسازد و مناسبات اجتماعی پیرامون قهرمانان را به تصویر بکشد.

درمجموع میتوان گفت سریال به استخوان بندی رمان وفادار است اما به روح روایت ادبی آن آزادی بیشتری داده است

این تفاوت در شخصیت محبوبه اهمیت بیشتری پیدا میکند محبوبه در رمان بیش از آنکه صرفا یک شخصیت عاشق باشد حامل تجربه‌ای درونی است ، دختری که میان میل شخصی خانواده و تصورش از خوشبختی گرفتار شده است؛ وقتی این تجربه در سریال به مجموعه ای از موقعیت ها و شخصیتهای فرعی تبدیل میشود بخشی از ظرافت روان شناختی روایت اولیه ناگزیر تغییر میکند.

سریال بامداد خمار
سریال بامداد خمار

مسئله اصلی بامداد خمار، فقر است؟

شاید مهم‌ترین سوءتفاهم درباره این داستان آن باشد که تصور کنیم پیام آن ساده است، دختر پولدار نباید با پسر فقیر ازدواج کند.

اگر چنین برداشتی داشته باشیم اثر به یک توصیه محافظه کارانه و طبقاتی تقلیل پیدا میکند اما مسئله عمیق تر است، سؤال اصلی این نیست که رحیم فقیر است و محبوبه ثروتمند سؤال این است که آیا این دو نفر برای یک زندگی مشترک تناسب دارند یا نه؟ این تمایز بسیار مهم است. اگر مشکل صرفا فقر رحیم باشد داستان در نهایت از یک نگاه طبقاتی دفاع میکند؛ ثروتمند با ثروتمند و فقیر با فقیر.

اما اگر مسئله تفاوت فرهنگی- شخصیتی- تربیتی و نگرشی باشد داستان تبدیل میشود به نقدی درباره یکی از مهم ترین تصمیم های زندگی انسان یعنی انتخاب همسر.در این خوانش “بامداد خمار” نمیگوید عشق بی ارزش است، میگوید عشق بدون شناخت ممکن است با خیال اشتباه گرفته شود. محبوبه عاشق تصویری از رحیم میشود اما زندگی مشترک تصویر را کنار میزند و واقعیت را نشان میدهد.

از محبوبه تا دختر ایرانی امروز

همین جاست که بامداد خمار میتواند از گذشته تاریخی خود عبور کند و به جامعه امروز ایران برسد.

محبوبه برای انتخاب خودش در برابر خانواده می‌ایستد، او نمیخواهد خانواده به جای او تصمیم بگیرد و این مسئله امروز نیز همچنان زنده است البته با شکلی متفاوت.

دختر ایرانی امروز بیش از گذشته میخواهد خودش انتخاب کند اما در عین حال با پرسش های پیچیده تری مواجه است.آیا انتخاب آزادانه یعنی فقط انتخاب بر اساس عشق یا براساس پول؟ آیا استقلال فردی به معنای نادیده گرفتن تجربه خانواده است؟ آیا وضعیت اجتماعی طرف مقابل اهمیتی ندارد؟ آیا تفاوت سبک زندگی را میتوان با عشق جبران کرد؟ و مهمتر از همه آیا ما در انتخاب همسر واقعا آزادیم یا همچنان طبقه اجتماعی خانواده، ثروت، تحصیلات و سبک زندگی برای ما انتخاب میکنند. اینها دیگر پرسش های ایران صد سال پیش نیستند ، پرسش های ایران امروزند.

سریال بامداد خمار
سریال بامداد خمار

طبقه اجتماعی؛ دیوار نامرئی جامعه ایران

یکی از جذاب ترین وجوه “بامداد خمار” برای مخاطب امروز همین مسئله طبقه است. جامعه ایران امروز نیز با شکاف های اقتصادی و اجتماعی متعددی روبه روست اما طبقه اجتماعی دیگر فقط با پولدار و فقیر تعریف نمیشود.

مسکن، تحصیلات، شغل، نوع مدرسه، محل زندگی، شبکه ارتباطی، زبان، سبک مصرف، سفر، پوشش، مناسبات خانوادگی و حتی نوع نگاه به آینده همه میتوانند مرزهای طبقاتی تازه ای ایجاد کنند. به همین دلیل ممکن است دو نفر یکدیگر را دوست داشته باشند اما در واقع متعلق به دو جهان متفاوت باشند و “بامداد خمار” دقیقا در همین نقطه جذاب میشود. محبوبه فقط از خانه ای ثروتمند وارد خانه ای فقیر نمیشود او از یک جهان فرهنگی وارد جهانی دیگر میشود و این همان چیزی است که داستان را برای امروز قابل تأمل میکند.

آیا سریال فقر را مساوی بی فرهنگی میکند؟

اینجا باید یک نقد جدی را مطرح کرد. یکی از خطرهای خوانش “بامداد خمار” این است که فقر و فرودستی اجتماعی را با بی فرهنگی و ناتوانی اخلاقی یکی بگیریم.اگر رحیم را صرفا به این دلیل که فقیر است انتخابی اشتباه بدانیم اثر گرفتار نگاهی طبقاتی میشود اما اگر بگوییم مشکل رحیم فقیر بودن نیست بلکه فقدان تناسب و اختلاف عمیق در شخصیت و سبک زندگی است آن گاه مسئله بسیار پیچیده تر میشود.این تفکیک برای جامعه امروز ایران اهمیت فراوان دارد، جامعه ای که در آن بسیاری از جوانان با وجود تحصیلات، مهارت و توانایی امکان دسترسی به رفاه نسل های پیشین را ندارند

بنابراین نباید پیام اثر را این گونه ساده کرد که ثروتمند باید با ثروتمند ازدواج کند.پیام مهم تر میتواند این باشد؛ عشق شرط لازم است اما شرط کافی نیست.

سه نسل و سه تعریف از انتخاب

اگر بامداد خمار را با عینک امروز نگاه کنیم حتی میتوان سه نگاه متفاوت را در آن دید.نسل سنتی میگوید خانواده تجربه دارد و صلاح فرزندش را بهتر میداند.محبوبه میگوید من خودم عاشق شده ام و حق دارم خودم انتخاب کنم اما نسل امروز میتواند یک گام جلوتر بگذارد.من میخواهم خودم انتخاب کنم اما انتخاب آگاهانه نه صرفا انتخاب عاشقانه.این تغییر بسیار مهم است.جامعه امروز دیگر فقط میان ازدواج سنتی و ازدواج عاشقانه گرفتار نیست؛ مسئله جدید ازدواج آگاهانه است، انتخابی که عشق، شخصیت، اقتصاد، فرهنگ، آینده، مسئولیت پذیری و برابری را همزمان ببیند.

بامداد خمار ظرفیت بسیار بالایی برای تبدیل شدن به یک نقد اجتماعی درباره ایران امروز دارد اما به نظر میرسد سریال در بخش هایی بیشتر به بازسازی یک ملودرام تاریخی وفادار مانده تا اینکه تمام ظرفیت های اجتماعی آن را به زمان حال پیوند بزند.

در واقع مسئله امروز در دل داستان وجود دارد اما الزاما همیشه به یک نقد اجتماعی صریح امروز تبدیل نمیشود.اگر سریال بتواند مخاطب را پس از پایان داستان به این سؤال برساند که آیا من امروز واقعا آزادانه انتخاب میکنم آن گاه موفق شده است از گذشته عبور کند.اما اگر مخاطب فقط به این نتیجه برسد که محبوبه اشتباه کرد که با رحیم ازدواج کرد بخش مهمی از ظرفیت اثر از دست رفته است چرا که مسئله واقعی تر این است.چه چیزی باعث شد محبوبه اشتباه کند.عشق، هیجان، بی تجربگی، فشار خانواده، اختلاف طبقاتی و تصویرسازی ذهنی از رحیم یا ناتوانی در شناخت انسانی که قرار بود شریک تمام عمرش باشد؟

سریال بامداد خمار
سریال بامداد خمار

بامداد خمار؛ از عشق تا جامعه

شاید ارزش واقعی بامداد خمار در همین باشد که یک قصه ظاهرا ساده را به پرسشی بزرگ تبدیل میکند.عشق همیشه علیه طبقه اجتماعی شورش میکند اما زندگی روزمره دوباره طبقه، فرهنگ، خانواده و اقتصاد را به خانه عاشقان برمیگرداند.محبوبه میخواهد با عشق از طبقه خود عبور کند اما در زندگی مشترک درمی یابد که طبقه فقط یک رقم در حساب بانکی نیست، طبقه مجموعه ای از تجربه ها عادت ها ارزش ها و شیوه زیستن است و درست در همین نقطه است که بامداد خمار هنوز برای جامعه ایران حرف دارد.

این اثر را نباید صرفا داستانی درباره یک دختر ثروتمند و یک پسر فقیر دانست مسئله عمیق تر است.آیا عشق میتواند جای شناخت را بگیرد؟ آیا آزادی در انتخاب همسر بدون آگاهی کافی واقعا آزادی است؟ آیا خانواده باید انتخاب کند یا فرد؟ آیا تفاوت طبقاتی با ازدواج از بین میرود یا به شکل دیگری وارد زندگی مشترک میشود؟ و شاید مهم تر از همه آیا جامعه امروز ایران هنوز به همان اندازه که تصور میکنیم از قواعد بامداد خمار فاصله گرفته است؟

اگر پاسخ این پرسش آخر، نه باشد آن گاه محبوبه دیگر فقط زنی از یک خانواده ایرانی در گذشته نیست او میتواند آینه ای باشد که جامعه امروز خود را در آن ببیند.

و اینجاست که بامداد خمار از یک قصه عاشقانه تاریخی به یک بحث اجتماعی درباره عشق، طبقه، انتخاب و زندگی ایرانی تبدیل میشود.

محمد شاکری روزنامه نگار و منتقد سینما
محمد شاکری روزنامه نگار و منتقد سینما




بیش از ۵۰ میلیون بازدید برای سریال «بامداد خمار» فقط در یک ماه

سینماروزان: سریال بامداد خمار به کارگردانی نرگس آبیار که در دو هفته اول پخش بیش از ۱۰۰ هزار اشتراک جدید برای پلتفرم شیدا به همراه داشت، پس از پنج قسمت همچنان با استقبال گسترده روبه‌رو است.

واکنش منتقدان و بازتاب گسترده در فضای رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی، بامداد خمار را درکنار سریال سووشون به یکی از بحث‌برانگیزترین آثار سالهای اخیر شبکه خانگی تبدیل کرده است.

طبق بررسی‌های انجام‌شده، این سریال با رشد ۷۰۰ درصدی زمان تماشا در پلتفرم شیدا و بیش از ۵۰ میلیون بازدید در شبکه‌های اجتماعی، جایگاه خود را به‌ عنوان یکی از پرمخاطب‌ترین آثار تثبیت کرده و پیش‌بینی می‌شود روند رکوردشکنی آن ادامه یابد.

استقبال از این اثر باعث شده مردم دوباره به کتاب خواندن گرایش پیدا کنند، فرهنگ مطالعه تقویت شود و توجه به اقتباس‌های ادبی و روایت قصه‌هایی که با مخاطب ارتباط دارند، افزایش یابد.

کارگردان: نرگس آبیار

تهیه‌کننده: محمدحسین قاسمی

 




رکوردی از سریال بامداد خمار ⇐جذب صدهزار کاربر قانونی فقط در چهارده روز!/رمان منبع به چاپ ۸۸ رسید

سینماروزان: استقبال از سریال «بامداد خمار» به کارگردانی نرگس آبیار و تهیه کنندگی محمدحسین قاسمی باعث شده تنها با انتشار سه قسمت-در چهارده روز- بیش از ۱۰۰ هزار اشتراک جدید قانونی جذب نماوا شوند که رکوردی قابل ملاحظه به شمار میرود؛ به خصوص که از ابتدای عرضه انبوه کانال زیرزمینی هم مشغول ارائه نسخه قاچاق هستند.

موفقیت «بامداد خمار» تنها در پلتفرم خلاصه نمی‌شود؛ فروش نسخه‌ی چاپی رمان کلاسیک بامداد خمار نیز هم‌زمان با پخش سریال، افزایش داشته و طبق اعلام نشر البرز این رمان نه تنها بار دیگر در فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌های بازار قرار گرفته است بلکه در هفته های اخیر به چاپ ۸۸ رسیده است.

سریال بامداد خمار روایتی است از عشق تراژیک دختری اعیانی به یک شاگرد نجار با بازی ترلان پروانه و نوید پورفرج و…




از رپر محکوم تا شهریار شوریده!/رونمایی از پوستر سریال «بامداد خمار» +عکس

سینماروزان: نخستین پوستر رسمی سریال «بامداد خمار» منتشر شد.

 

سریال #بامدادخمار به کارگردانی نرگس آبیار و تهیه‌کنندگی محمدحسین قاسمی پس از دوسال از آغاز فیلمبرداری آماده نمایش شد.

 

آبیار در این اثر از بازيگرانى همچون نويد پورفرج، ترلان پروانه، لاله اسكندرى، پريوش نظريه، مرجانه گلچين، گلاره عباسى، حميد صفت(رپری که زمانی گرفتار ماجرای یک قتل شده بود)، رزيتا غفارى، ليندا كيانى، بهنوش بختيارى، الميرا دهقانى، حسين كيانى، بهناز جعفرى، اردشير رستمى(ایفاگر نقش شهریار جوان و شوریده)، داوود فتحعلى بيگى، كاظم هژيرآزاد، سولماز غنى، شيدا يوسفى و با هنرمندى رضا كيانيان و با حضور گلاب آدينه، احترام السادات برومند و على مصفا استفاده كرده است.

سریال بامداد خمار
سریال بامداد خمار

اين سريال به صورت اختصاصی تنها از پلتفرم فيلم و سريال شیدا از نیمه دوم مهرماه منتشر خواهد شد.

 

سریال بامداد خمار اقتباسی از رمان عامه پسند فتانه حاج سیدجوادی، داستان عشق تراژیک دختری مرفه به جوانی از طبقه کارگر را روایت میکند…




شرح یک عشق دل‌گداز/ آنونس سریال “بامداد خمار” با بازی ترلان پروانه، نوید پورفرج، علی مصفا و… منتشر شد+ویدئو 

سینماروزان/مهدی فلاح: آنونس رسمی سریال «بامداد خمار» اثر تازه نرگس آبیار منتشر شد.

 

این سریال که محصول پلتفرم شیدا است؛ بر اساس رمان «بامداد خمار»، از پرمخاطب‌ترین و پرفروش‌ترین رمان‌های معاصر ایرانی نوشته فتانه حاج سیدجوادی تولید شده است.

 

ترلان پروانه، نوید پورفرج، رزیتا غفاری، کاظم هژیرآزاد، علی مصفا، حمید صفت، علی مصفا، رضا کیانیان، احترام برومند، گلاب آدینه، بهناز جعفری، لاله اسکندری، مرجانه گلچین ، گلاره عباسی،

پریوش نظریه و بهنوش بختیاری و… در این سریال به ایفای نقش می‌پردازند.

 

داستان “بامداد خمار” داستان عشق محبوبه دختری اعیانی به یک شاگرد نجار با نام رحیم است‌. عشقی دل‌گداز که گرچه به وصال می‌انجامد اما اخراج محبوبه از خانواده و دردسرهای دیگر را در پی دارد…

برای تماشای آنونس سریال “بامداد خمار” اینجا را ببینید.




مواجهه نرگس آبیار با نسل زد در سریال “بامداد خمار”؟

سینماروزان: نرگس آبیار جزو معدود بانوان نسل تازه کارگردانان ایرانی است که سعی کرده با همکاری محمدحسین قاسمی- به عنوان تهیه‌کننده- فعالیت خود را در یک دهه و نیم اخیر به طور مداوم پی گرفته و بعد از چند فیلم سینمایی به سریال سازی برسد.

 

روزنامه هفت صبح در گزارشی به بهانه ساخت سریال “سووشون” توسط آبیار و استارت ساخت سریال “بامداد خمار” توسط این کارگردان، برخی ویژگی‌های کارنامه او را مرور کرده و از مواجهه او با نسل زد در اقتباس از “بامداد خمار” فتانه حاج سیدجوادی، نوشته.

 

 

متن گزارش هفت صبح را بخوانید:

 

نرگس آبیار فیلمساز معتبری است که حالا مرحله‌ای تازه از فعالیت حرفه‎ای خود را آغاز کرده. ساخت دو سریال اقتباسی بر‌اساس دو رمان مشهور «سووشون» و «بامداد خمار» نشانه‌ای از این مسئله است. جالب آنکه هر دو اثر، محبوب و پرفروش هستند که یکی مورد توجه قشر نخبه و دیگری عامه مردم است.

 

وجه مشترک این دو رمان، هویت ملی است که هر کدام، این مهم را با زبان خاص خود مطرح می‌کنند. پس، فعلا دو امتیاز باید به حساب خانم آبیار واریز کرد: تلاش برای اقتباس و اهتمام به هویت ملی. «بامداد خمار» قرار است با سرمایه‌گذاری کارت گردشگری پارس به سرانجام برسد و به عنوان یکی از محصولات پلتفرم تازه ‌تاسیس شیدا در اختیار مخاطبان قرار بگیرد.

مورد اول| جایگاه نرگس آبیار

نرگس آبیار پیش از ساخت فیلم بلند، در وادی ادبیات قدم می‌زد و ۳۱ عنوان کتاب در حوزه داستانی و ادبیات دارد. در ادامه، فیلم کوتاه و مستند ساخت و سپس وارد حوزه سینمای حرفه‎ای شد. این اتفاق سال 91 و با فیلم متفاوت «اشیا از آنچه در آینه می‌بینید به شما نزدیکترند» رقم خورد. آبیار در گام دوم با «شیار ۱۴۳» جهشی بلند داشت. تحسین منتقدان و رسانه‎ها به همراه کسب سه سیمرغ ویژه هیات داوران، بهترین بازیگر زن و بهترین فیلم از نگاه تماشاگران جشنواره فجر، تاییدی است بر کیفیت این اثر. فیلم بعدی او «نفس» نیز در جشنواره فجر درخشید. اتفاق خاص‌تر کارنامه آبیار «شبی که ماه کامل شد» است که توانست ۶ سیمرغ را به خود اختصاص دهد. آخرین ساخته او یعنی«ابلق» نیز صاحب عنوان بهترین فیلم از نگاه تماشاگران جشنواره فجر شد. علاوه‌بر این، آبیار بعد از ساخت فیلم «نفس» که منجر شد تا عضو رسمی آکادمی اسکار شود، در بخش بین‌الملل حضوری پر‌رنگ دارد و آثارش مورد توجه مخاطبان و جشنواره‌های جهانی است.

مورد دوم| چشم انتظار سووشون

بازخوانی کارنامه آبیار، آدرسی است تا بدانیم چرا حضورش پشت دوربین «بامداد خمار» واجد ارزش است. تازه، سریال «سووشون» بر اساس رمان ماندگار سیمین دانشور هم هست که به‌زودی پخش می‌شود. در این روزها‌ که هزینه تولید «سووشون» زبانزد شده، عده‌ای عقیده دارند‌ پروژه‌های عظیم نیازمند بودجه ویژه هستند. استدلال این است که حتی سریال‌های بی‌کیفیت تلویزیون با ارقام بالا تولید می‌شوند. پس، هزینه سریال ملی «سووشون» زیاد نیست و ریشه این حاشیه‌ها، به خطر افتادن بیش از پیش موقعیت تلویزیون با تولید آثاری پر‌مخاطب چون «سووشون» تعبیر می‌شود.

مواجهه نرگس آبیار با نسل زد در سریال بامداد خمار؟
مواجهه نرگس آبیار با نسل زد در سریال بامداد خمار؟

مورد سوم | سرمایه‌گذار و پلتفرم

حساسیت رسانه‌ای بر فعالیت‌های جانبی موسسات مختلف، امری مهم و لازم است. با این حال، برخی پیش‌داوری‌ها و اعتراضِ بدون استدلال، مشکوک و عاری از نگاه دلسوزانه است. ابتدا به ساکن، سرمایه‌گذاری سازمان‌ها در تولید آثار فرهنگی-هنری امری نیکو است؛ به شرطها و شروطها. پیش‌تر که چند بانک وارد حوزه سینما شدند، همین نکته را نوشتیم. حالا نوبت به بانک گردشگری رسیده که «بامداد خمار» یکی از پروژه‌های آن است. طبعا ساخت محصولات هنری با استفاده از انباشت سرمایه و سودی که از مردم دریافت می‌شود، پسندیده است. و چه بهتر که این همکاری با چهره‌ای کاربلد چون نرگس آبیار باشد. این را هم اضافه کنیم که بانک مذکور، پروژه را بزرگ‌تر دیده است و خود، پلتفرم تازه‌ای به نام شیدا تاسیس کرده.

مورد چهارم| رمان بامداد خمار

در میان رمان‌های عامه‌پسند، «بامداد خمار» یکی از آثار خاص و ویژه است. این کتاب به قلم فتانه حاج سید‌جوادی در سال 74 منتشر شد و حالا تیراژ آن از ۳۰۰ هزار نسخه عبور کرده و همچنان محبوب است. حرف‌های روشنفکری! را کنار بگذاریم و اقرار کنیم «بامداد خمار» در قالب یک داستان سرگرم‌کننده، سویه‌های آموزشی-تربیتی دارد. صفحات حوادث روزنامه‌ها همچنان پر است از سرنوشت پسران و دختران نوباوه که هیجان نوجوانی، آنها را گرفتار مصائب می‌کند. پس، «بامداد خمار» در قالب سریالی بر اساس اقتضائات امروز، می‌تواند در کنار کارکرد سرگرمی، درس‌آموز باشد. علاوه بر این، پرداختن به تاریخ که مهمترین مولفه در حوزه هویت ملی است، در آثاری چون «سووشون» و «بامداد خمار» اهمیت ویژه‌ای دارد و یکی از چالش‌های امروز با نسل Z به دلیل فراموشی هویت ملی در آثار نمایشی است.

مورد پنجم| اقتباس، مخاطب و چند ماجرا

مدتی است مسئله اقتباس در فرآیند تولید فیلم و سریال‌های ایرانی رشد داشته و از قضا نتیجه اغلب آنها خوب بوده. این کاری است که کشورهای صاحب صنعت سینما به کرات انجام می‌دهند و بازار را به تسخیر در می‌آورند. این هم نکته‌ای دیگر از اهمیت تولید «بامداد خمار» که محمد داوودی فیلمنامه آن را به تهیه‌کنندگی حسن مصطفوی آماده کرده. همین نکته درباره «سووشون» نیز صدق می‌کند. ضلع دیگر ماجرا، مخاطب است که در سیر تولیدات و نیز گسترش پلتفرم‌ها، بازیگر اصلی محسوب می‌شود. مخاطبی که طی سال‌های اخیر، پلتفرم‌ها و محصولات‌شان را بهترین عنصر برای سرگرمی دانسته و طبیعی است هر اتفاق تازه با رنگ و بوی متفاوت، او را بیش از پیش سر ذوق ‌آورد. این انتظاری است که از «شیدا»، «بامداد خمار»، «سووشون» و … می‌رود.