دربارهی فیلم «بت» ساخته حمید نعمتالله؛ «کندو»ی مونث/ بایسیکلران درونت را قورت بده و با انرژی ببین!
سینماروزان/احمد محمداسماعیلی: “بت” هفتمین ساخته حمید نعمت الله بعد از سه دهه فیلمسازی است و سازنده تلاش میکند مثل فیلمهای قبلیش جهان خاص خودش را با تکیه بر مختصات زیست معاصر به مخاطب ارائه کند.
با گسترش فضای مجازی و این اواخر سیطره هوش مصنوعی بر شئونات زندگی آدمها، مردم با شرایط متفاوتی مواجه هستند. بسياري از افعال و گفتار در مجاز و خیال تعریف میشود و فیالمثل تو مالک فلان مقدار طلا هستی بدون آنکه بتوانی لمسش کنی و بحران اقتصادی نیز باعث شده کم کم پفک هم توسط سایت های مجازی در چهار قسط ارائه شود!
نعمتالله در واکاوی هیولای مجازی، یک قمار را محور روایت کرده و متاثر از فیلم “کندو”ی فریدون گله به سمت انتحار قهرمان پیش میرود و در جای جای اثر نیز ادای دین خود را به سینمای کلاسیک ایران و آثار امیر نادری(تنگنا)، محسن مخملباف(بایسیکلران) و کیمیایی-که زمانی دستیارش بوده-نشان میدهد. او با زیرکی اجتماع این دوران را کاملا علیه قهرمان مصور میکند.
اگر ابی در کندو، دور و بری هایی داشت که از ابتدا به او انذار دادند که بیخیال آن اجرای حکم دواخوری از پایین تا بالای شهر شود و اگر نسیم افعان-محرم زینالزاده- در بایسیکلران، همراهانی داشت که جور ش را بکشند و ساعاتی را با پوشاندن چهره بجایش رکاب بزنند، اینجا و در بت، همهی ابنالوقتهای دوران، لیلا را دوره کرده اند که فقط قمار را ادامه دهد حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.

در “بت” نعمت الله تلاشی نمیکند که مخاطب به شخصیتهای فیلم نزدیک و با آنها سمپاتی و همدردی کند و به جایش با فاصله روی آنها نور می تابد تا معلوم شود خودِ مخاطب یکی از همین جماعت است، در این مسیر کارگردان نتیجه گیری نهایی را هم به مخاطب واگذار میکند و نگاه قهرمان را فریز شده بر قلهی دماوند قرار میدهد و تمام.
فیلم بت البته که زمانی طولانی دارد-حدود دو ساعت و ۲۰ دقیقه- که صبوری مخاطب را طلب میکند و چه خوب که با انرژی به تماشای فیلم نشست. استارت سریع داستان و ورود متوالی شخصیت ها و مشخص کردن فاجعهای که در پیش است، خیلی زود مخاطب را وسط غائله قرار میدهد اما نعمت الله عمدا زمان فیلم را طولانی میکند تا مبادا از تماشای رنج انتحار قهرمان، لذت ببریم؟
شاید یکی از غریب و پیچیده ترین شیمی روابط خواهر و برادری در سینمای ایران در “بت” میان لیلا و شاهرخ-لیلا حاتمی و نوید پورفرج- رقم میخورد و مخاطب خیلی سریع و با اطلاعاتی مینیمال متوجه می شود که خانه کوهستانی آن دو نتیجه سختکوشی پدرشان است و برادر از افسردگی و خواهر بهخاطر گنگی زبان به زنبورداری مشغول و با تعداد محدودی دوست معاشرت میکنند.
آلوده شدن شخصیتها به حضور در فضای مجازی به بهانه رکورد شکنی بی خوابی لیلا تا حدی، رخ واقعی شان-نام قبلی فیلم هم “رخ” بوده- را برای مخاطب عیان می کند. برادری که ظاهرا افسرده و گریزان از سایرین است ناگهان حرص و طعمش بیدار می شود و ناخواسته خواهر را در نشیب نابودی قرار می دهد. این اتفاق برای سایر شخصیتها مثل مژگان، حسنی ،اسفندیار و… نیز رخ میدهد که همه تا پای منفعت شخصی وسط میآید به تنها عنصری که فکر نمیکنند خودِ لیلا ست! بازیهای مکمل و به خصوص بازی لیلی رشیدی و کاظم سیاحی باندازه و بی اضافه کاری است.
در این بین تنها شخصیتی که دلش برای لیلای واقعی می سوزد پسر کارگری است که شاید به دلیل معلولیت مشابه با لیلا با او همراهی واقعی وبی شیله و پیله دارد. او که یکه و تنها در یک گرمابه عمومی از دست رفته زندگی میکند جاهایی مثل قیصر وارد معرکه شده و میکوشد طرفدار حقوق همنوع خود باشد و عجبا که دورهی قیصربازی در بت تمام نشده و هنوز میتوان به بهروز اقتدا کرد و تا حدی بازی منفعت طلبان را به هم زد.

نابودی، حل شدن در فضای مجاز و اسارت در شبکههای قمار-بِت/عنوان فیلم با کسره زیر ب- حرف پایانی فیلمی است که نعمت الله میکوشد در آن ارجاعاتی به فیلمهای قبلیش مثل کانکسهای فیلم شعله ور ، معلولیت یکی از شخصیتها (بابک حمیدیان در بی پولی) یا اسارت در گوشی(سر به مهر) و تراژدی خوشخیالی(رگ خواب) داشته باشد.
او پاسخی قطعی میدهد به این پرسش که اگر قهرمان کندو، زن بود، چه میشد؟! لیلا حاتمی بجای بهروز وثوقی؟
قمار، قمار است و انتحار، انتحار و تغییر جنسیت، ذات زشتی را به زیبایی قلب نخواهد کرد.
