1

توصیف قابل تأمل علی مصفا درباره «وارونگی»⇐در حال فرورفتن در یک باتلاق بدون هر گونه اعتراض!!!

سینماروزان: علی مصفا بازیگری که در سالهای اخیر تجربیات کارگردانی و تهیه کنندگی اش را در آثاری همچون «پله آخر» و «سیمای زنی در دوردست» دیده ایم این روزها با فیلمی به نام «وارونگی» به سینماها آمده است.

به گزارش سینماروزان مصفا در «وارونگی» ایفاگر شخصیتی است زورگو و کمی هم متفرعن که پیشتر کمتر از او دیده ایم. مصفا در گفتگو با «شرق» کوشیده درباره ایفای نقش در این فیلم توضیحاتی دهد و از همه این توصیحات جالبتر توصیفی است که او از فضای فیلم دارد.

متن گفتگوی مصفا را بخوانید:

به نظر شما – چه در مقام بازیگر و چه در جایگاه تماشاگر این فیلم-  «وارونگی» چه ویژگی‌هایی دارد؟
اظهارنظر و قضاوت درباره فیلمی که من خودم یکی از عواملش هستم همیشه برایم سخت بوده چون این کار نیاز به فاصله‌ای دارد و دیدی خارج از گود؛ بنا‌‌براین صحبت درباره ویژگی‌های فیلم‌نامه و آنچه مرا ترغیب به حضور در این کار کرد درست‌تر به نظر می‌رسد. اولین‌بار که فیلم‌نامه را خواندم تفاوتش با فیلم‌نامه‌های متداول این سال‌ها برایم جذاب بود. موضوع خارق‌العاده‌ای در کار نبود. موقعیت ابتدایی فیلم برای همه آشناست؛ جماعتی در حال فرورفتن در باتلاقی که به گلویشان رسیده. اعتراضی در کار نیست و همه می‌دانند غرق خواهند شد و تنها هشدار حکیمانه برای گروهی که هنوز دست‌وپا می‌زنند یک جمله است «موج ننداز!». دست‌وپازدن فقط موجی ایجاد می‌کند که پیامدش فرورفتن این کثافت به حلقمان خواهد بود و حداقل کاری که می‌توان کرد پرهیز از به‌تلاطم‌درآوردن این مرداب است. این تصویری خارق‌العاده است که برای همه عادی شده. وضعیت آن‌قدر برای همه آشنا و روزمره است که دیگر نیازی نیست به‌زور بیننده را با خود همراه کنیم.
در جایی گفته بودید «فیلم‌نامه‌هایی که شخصیت متضاد با خودم باشد را قبول نمی‌کنم». با این نگاه نقش «فرهاد» چقدر به خودِ شما نزدیک بود؟
به گمانم اصلا بعید نیست متضاد شخصیت شناخته‌شده هرکسی در شرایطی خاص یا با توجیهی خاص ظاهر شود و مثلا رفیق یا حتی برادر جون‌جونی شما یک‌دفعه به اهریمن زندگی‌تان تبدیل شود و حتما فرهاد این فیلم هم زمانی برادری دوست‌داشتنی برای نیلوفر بوده. درباره من هم این جنبه از شخصیتم در فیلم‌ها کمتر امکان بروز داشته ولی انگار با گذشت سال‌ها بالاخره دستم رو شده. اما واقعا این شخصیت متضاد خودم نیست من می‌توانستم در مسیر دیگری از زندگی این‌شکلی باشم. چه‌بسا الان هم همین‌شکلی باشم.
هنوز خاطره بازی‌تان در فیلم «پری» در ذهن ما نقش پررنگی دارد؛ شخصیتی طناز و درعین‌حال رها از تعلقات و… . اما فرهادِ «وارونگی» عبوس، خسته و دلزده است. در فاصله این دو نقش، فیلم‌های زیادی بازی کردید منتها همچنان این سؤال مطرح می‌شود که بالاخره شما خودتان را به این نقش‌ها نزدیک کرده‌اید، یا نقش‌ها خودشان را به شما نزدیک کرده‌اند؟ جدا از خاصیتِ فیلم‌نامه‌ها، تغییر و تحولات جامعه، مسائل پیچیده زندگی و…  چقدر در انتخاب‌های شما تأثیرگذار بوده‌اند؟
هنوز هم ملاکم برای انتخاب نقش دوری و نزدیکی من به آن است. اینکه مجبور نباشم ادای کس دیگری را دربیاورم و زور بزنم. اینکه بتوانم در صورت نیاز مشخصه‌ای از خودم را جایگزین چیزی کنم که در نقش نوشته شده. چیزی که از من دور است یا خیلی وقت‌ها به نظرم منطقی نیست. اتفاقا این را از آقای مهرجویی سر فیلم پری یاد گرفتم. البته این کارها که گفتم نباید چارچوب اصلی نقش و فیلم‌نامه را به هم بریزد و باید مطابق سلیقه کارگردان هم باشد و قبل از همه اینها کارگردان باید پذیرش چنین اتفاقی را داشته باشد. کم نیستند نویسنده‌ها و کارگردان‌هایی که برایشان فیلم‌نامه یا دیالوگ‌ها وحی منزل است و شخصیتی که خلق کرده‌اند را هم‌سنگ شخصیت‌های شکسپیر می‌دانند. هیچ ایرادی ندارد و می‌تواند ادعای گزافی هم نباشد اما باید بتوانند مرا به‌عنوان خواننده یا بازیگر مجاب کنند که این شخصیت که مثلا حداکثر در شش ماه از روی فلان آدم واقعی در زندگی نوشته شده پذیرفتنی‌تر از شخصیتی است که خودت ٥٠ سال است می‌شناسی یا مثلا خیلی جالب‌تر یا پیچیده‌تر از شخصیت خودت است؛ اما باور کنید بیشتر اوقات شخصیت نوشته‌شده حتی به کسل‌کنندگی شخصیت خودم هم نمی‌رسد. شخصا اعتقاد دارم خیلی وقت‌ها سبک کار آدم بیشتر از ضعف‌هایش شکل می‌گیرد تا نقاط قوتش. من برای بازیگری خودم سبک خاصی قائل نیستم اما رویکرد مشخصی برای این کار دارم. کار بازیگری من چیزی نیست جز جنگ و درگیری‌ام با نقشِ نوشته‌شده و راه‌هایی که برای فرار از فروافتادن در قالب او پیدا می‌کنم. درواقع سعی می‌کنم در نبرد با شخصیت نوشته‌شده فیلم‌نامه تا حد امکان خودم را جایگزین نقش کنم چون آن کار دیگر را بلد نیستم.




روايت علي مصفا از افتادن در دام فيلمي به کارگرداني حاتمي‌کيا+عکس

سينماژورنال: علي مصفا بازيگري که با “پري” داريوش مهرجويي به سينما معرفي شد در همه اين سالها سعي زيادي نکرده است که از کاراکترش در آن فيلم فاصله بگيرد.

به گزارش سينماژورنال شايد يک دليل آن که مصفا را اغلب در قالب کاراکتري درونگرا، کم‌حرف و کم‌سروصدا ديده‌ايم همين غوطه وري او در يک قالب خاص است.

علي مصفا در گفتگويي که با “اعتماد” داشته به اين اعتراف کرده که اين قالب برگرفته از خودِ واقعي‌اش است و در آثاري که سعي کرده از اين قالب فاصله بگيرد اذيت شده است.

از جمله آثاري که به اعتقاد مصفا در آنها از خود واقعي اش دور شده و تلاشي نافرجام داشته براي بدل شدن به شخصيتي ديگر “برج مينو”ي ابراهيم حاتمي‌کيا بوده است که علي مصفا حضور در آن را اشتباه دانسته است.

گفتگوي مصفا در اين باره را بخوانيد:

شما در زمينه بازيگري آدم راحتي هستيد؟
نه خيلي ناراحتم و همه‌چيز برايم سخت است.
يك بخشي از اين ناراحتي در بازي‌هاي‌تان مشخص است.
از كجا مشخص است؟
شما آدم ماخوذ به حيايي هستيد..
خيلي خيلي خجالتي‌ام.
اگر در فيلمي قرار باشد نقش يك شخصيت سركش را بازي كنيد، كه كمتر پيش آمده، باز هم كم‌رويي را مي‌شود در آن شخصيت پيدا كرد. اين ويژگي‌تان باعث شده نقشي را نپذيريد؟
اصلا سعي مي‌كنم فيلمنامه‌هايي كه شخصيت متضاد با خودم از من مي‌خواهند قبول نكنم.
حتي اگر فيلمنامه خيلي خوبي باشد؟
من اصولا اول از همه نگاه مي‌كنم چقدر از عهده نقشي كه در فيلمنامه قرار است بازي كنم برمي‌آيم و آيا مي‌توانم چيزهايي را در آن نقش به نفع خودم تغيير بدهم. اگر نقش مطابق شخصيتم نباشد معمولا عذرخواهي مي‌كنم، اما مواردي هم بوده كه به دام افتادم. خودم اين تصور غلط را داشتم كه مي‌توانم نقش را تغيير بدهم يا اينكه بنا به شرايطي بازي در فيلم را پذيرفتم.
سر چه فيلم‌هايي اين اتفاق افتاده؟
مثلا «برج مينو».
در نهايت از نتيجه كار راضي بوديد يا فكر كرديد اگر بازي نمي‌كرديد، بهتر بود؟
كلا بعد از بازي در هر فيلمي فكر مي‌كنم اگر بازي نمي‌كردم بهتر بود. اين در مورد تمام كارهايم عموميت دارد. اما در «برج مينو» مطمئن بودم بازي در اين نقش اشتباه است اما خودم را در اختيار قرار دادم.

علی مصفا و محمدرضا شریفی نیا در نمایی از "برج مینو"
علی مصفا و محمدرضا شریفی نیا در نمایی از “برج مینو”

چرا اين كار را كرديد؟
چون هميشه با مخالفت از سمت طيفي از سينماگران مواجه مي‌شدم كه در مورد بازيگري اشتباه فكر مي‌كنم. آنها مي‌گفتند بازيگري آن طور نيست كه تو آن را مي‌بيني. بازيگري يك نوع نمايش است و تو بايد بر محدوديت‌هايي كه داري غلبه كني. من براي خودم يك تئوري مشخصي داشتم اما با كساني روبه‌رو مي‌شدم كه پيشكسوت من بودند و آنها هم تئوري خاص خودشان را داشتند.
در نهايت به چه نتيجه‌اي رسيديد؟
به نظرم من درست مي‌گفتم و آنها اشتباه مي‌كردند اما به هر حال در يك دوره‌اي هر كسي در هر كاري، بايد خودش را در اختيار قرار دهد تا ببيند مخالفانش چه مي‌گويند اما پايان ماجرا من به اين نتيجه رسيدم كه من درست مي‌گويم.
با همه اينها يك مقدار عجيب است كه باز هم سراغ بازيگري مي‌رويد!
بعضي وقت‌ها پول باعث مي‌شود اين كار را انجام بدهم يعني مي‌گويم هم كارم را انجام مي‌دهم و پولي دستم مي‌رسد كه بد نيست، پس چرا اين كار را نكنم؟ بعضي وقت‌ها هم رد كردن پيشنهادهايي كه مي‌شود، به نظر احمقانه مي‌آيد. هم از نظر خودم و هم از نظر ديگران. ديگران مي‌گويند يك چيزيت مي‌شود كه با وجود كارگردان خوب، فيلمنامه قوي و نقش درست، پيشنهاد بازي در فلان فيلم را رد مي‌كني. اما ته ته ماجرا هميشه ترجيح مي‌دادم آن كار را نكنم.