1

اعترافات و ادعاهای محمدعلی رامین پدرشوهر مهناز افشار در گفتگویی تفصیلی⇐از تغییر نام خانوادگی از «لیمونارنجی» به رامین تا بیسوادی ۱۳ساله/از خواب مردی نورانی که به او گفت «…بخوان» تا همکاری با برادری که در کار تکثیر نوار بود/از برگزاری نماز جماعت با اهل سنت در آلمان تا هم‌سلولی شدن با متهم ایرانی میکونوس/از نوه‌ای که فرزند مهناز افشار است و فقط بخاطر توصیه پزشکان(!) در آلمان به دنیا آمده تا آقازاده‌ای که شوهر مهناز است و از دو سالگی به حفظ قرآن پرداخته!/از استخدام در صداوسیما با اصرار علی کردان تا پرهیز از صحبت درباره عروس‌اش مهناز افشار/از حضور در هیأت علمی دانشگاه پیام نور در زمان احمدی‌نژاد تا حضور در آزمایشگاهی متروکه در خاک سفید در دوران روحانی/از بازداشت آقازاده‌اش بخاطر یک اختلاف حساب ساده تا جور شدن وثیقه ۸میلیاردی آزادی فرزند با کمک اقوام و فامیل!

سینماروزان: محمدعلی رامین هرچند بعد از انتصاب به معاونت مطبوعاتی دولت دوم محمود احمدی نژاد بود که در کانون توجه رسانه ها قرار گرفت اما ازدواج آقازاده بزرگش یاسین با مهناز افشار بازیگر ایرانی بود که این مرکزیت توجه را دوچندان کرد.

به گزارش سینماروزان به دنبال آن، بازداشت آقازاده در دولت یازدهم و تولد فرزندشان در آلمان نیز بر دامنه توجهات افزود؛ توجهاتی که برخی از آن هم ناشی میشد از ادعاهای مهناز افشار درباره حمایت از اصلاح طلبان و در عین حال ایجاد پیوندی نزدیک با جریانی فرسنگها دورتر از اصلاح طلبی.

محمدعلی رامین که به همراه همسرش سوسن صفاوردی هر دو در زمره معاونان محمود احمدی نژاد بوده اند بعد از مدتها در گفتگویی تفصیلی با «شرق» کوشیده هم درباره روند رشدش از کودکی تا بزرگسالی و ورود به سیاست سخن گوید و هم درباره همکاری با احمدی نژاد. او البته درباره فرزندان و همسر هم سخن گفته اما به صراحت از اظهارنظر درباره عروسش مهناز افشار سرباز زده است.

به مانند محمود احمدی نژاد که بعد از سفر به ایالات متحده ادعایی را طرح کرده بود درباره هاله نورانی اطرافش هنگام سخنرانی در سازمان ملل حالا رامین هم ادعایی را طرح کرده درباره زمانی که بعد از 13 سال بیسوادی در خواب، فردی نورانی به سراغش آمده و او را امر کرده به خواندن!

متن کامل گفتگوی پدرشوهر مهناز افشار را بخوانید:

‌ از خانواده پدری و دوران کودکی‌تان برایمان بگویید؟ 
بهمن‌ سال ١٣٣٢ در محله پیرنظر در مرکز شهر دزفول در یک خانواده مذهبی – سنتی به دنیا آمدم؛ خانواده‌ای ١٢نفره، با ١٠ فرزند که دو نفر از آنها در کودکی از دنیا رفتند. الان هم از آن هشت فرزند (سه دختر و پنج پسر) فقط دو خواهر و یک برادر برایم باقی مانده‌اند. من سومین پسر و پنجمین فرزند خانواده بودم. پدرم عبدالمحمد و مادرم ساره نام داشتند.
‌ دوران کودکی‌تان چگونه گذشت؟ 
در زمان رضاخان که تازه انتخاب نام خانوادگي مرسوم شده بود، هرکسی به واسطه شغلی که داشت، اسم فامیلش را تعیین می‌کرد؛ به مناسبت شغل پدرم که باغ‌دار و تاجر عمده مرکبات بودند، اسم خانوادگی ما «لیمو‌نارنجی» تعیین شد. پدرم در بازار قدیم دزفول مغازه میوه‌فروشی داشت و سال‌ها قبل از تولد من، از صادر‌کنندگان مرکبات به کشورهای حوزه خلیج‌فارس بود. در آن سال‌ها، ما ١٧-١٨ باغ مرکبات داشتیم که البته برخی از آنها شراکتی یا اجاره‌ای بودند. محصولات باغ‌ها در انبارهای بزرگی نگهداری می‌شد و در آن انبارها روزانه ٢٠ -٣٠ کارگر کار می‌کردند. مرکبات مرغوب به خلیج‌فارس منتقل و از آنجا با کشتی‌های کوچک باری، به نام «بَلَم »، به کشورهای جنوب حوزه خلیج‌فارس مثل بحرین، قطر، امارات، کویت و عمان صادر می‌شد. حیاط خانه ما خیلی وسیع بود و زیرزمین بسیار بزرگی داشت که همواره ٥٠،٤٠ نفر در آن مشغول تهیه «آب‌لیموی تازه» و «رُبِّ آب‌لیمو» بودند که اغلب آنها نیز صادر می‌شد. یکی از خاطرات تلخ کودکی من در زمستان سال ١٣٣٨ اتفاق افتاد که شش‌ساله بودم؛ بر اثر یک‌سری حوادث طبیعی، ما دارایی‌هایمان را از دست دادیم و پدرم ورشکسته شد. ابتدا بارش شدید تگرگ، میوه درختان باغ‌ها را نابود کرد، چند روز بعد انبار بزرگ و قدیمی ما در حاشیه بازار شهر، بر اثر بارش فراوان باران، ریخت و ذخیره محصولات هم تلف شدند و در همان ایام نیز تعدادی از بَلَم‌های حامل مرکبات پدرم، در آب‌های توفانی خلیج‌فارس غرق شدند. متعاقب این حوادث، واسطه‌ها و خریدارهایی که مرکبات را پیش‌خرید کرده بودند، پدرم را چند ماه به زندان انداختند و هرآنچه را داشتیم از ما گرفتند. در ماه‌هایی که پدرم زندان بود، من هم مثل دو برادر بزرگم، تصمیم گرفتم برای کمک‌خرج خانواده کار کنم. در آن سال‌ها، حرفه‌های زیادی مانند کارگری بنایی، تأسیسات، نقاشی ساختمان، آهنگری، مسگری، خیاطی، بزازی، لحیم‌کاری و … را تا ١٣سالگی تجربه کردم.
 مدرسه هم می‌رفتید؟ 

نه؛ آن روزها مدرسه نمی‌رفتم.
‌ وقتی پدرتان بعد از چند ماه از زندان برگشت، چه کار کردند؟ 
از دارایی پدرم تنها یک مغازه در بازار قدیم باقی مانده بود که صرفا به خرده‌فروشی مرکبات تبدیل شد و من هم از همان شش‌سالگی، دستیارش در مغازه شدم. البته از حدود ١٠ سالگی به تهران آمدم و پیش برادرم در مغازه الکتریکی (میدان امام‌خمینی فعلی) مشغول به کار شدم. سال‌ها بعد، برادرم کارگاه تکثیر نوارهای موسیقی تأسیس کرد و من هم تابستان‌ها در کارگاه ایشان نوارهای مذهبی را تکثیر می‌کردم.
‌شما نوجوان بودید و هنوز مدرسه نرفته بودید؛ خانواده‌تان نگران شما نبودند؟ 
من از کودکی بسیار فعال بودم و هر حرفه‌ای را خیلی زود می‌آموختم. اگرچه ابتدا مدرسه نرفتم؛ اما هرگز، حتی یک روز هم بی‌کار نبودم.
‌ فامیل‌تان را چه سالی تغییر دادید؟ 
برادر بزرگ ما مهندس تجربی در سد‌سازی و کانال‌سازی بود و با شرکت‌های بزرگی در انتقال آب سد دز به جنوب خوزستان همکاری داشت. زمانی که در منطقه «رامین اهواز» کار می‌کرد (سال‌های ١٣٤٦-٤٨)، تصمیم گرفت فامیل خودش را از «لیمونارنجی» که دیگر هیچ نسبت شغلی با آن نداشت، به «رامین» تغییر دهد. بعد از ایشان، پدرم نیز پذیرفتند نام‌خانوادگی ما هم به «رامین» تبدیل شود.
‌ از دوران کودکی‌تان می‌گفتید، چه زمانی به مدرسه رفتید؟ 
من تنها فرزند خانواده بودم که سواد خواندن و نوشتن نداشتم. اما در ١٣سالگی اتفاق عجیبی برایم افتاد؛ در دزفول معمولا خانواده‌ها نیمی از سال را روی پشت‌بام می‌خوابیدند، یکی از همان شب‌ها خواب عجیبی دیدم که سرنوشت زندگی‌ام را تغییر داد؛ در عالم ‌خواب‌وبیداری، مردی نورانی از افق آسمان به طرف من آمد و کنارم نشست و گفت: «بلند شو درس بخوان»… من حیرت‌زده نیم‌خیز شدم و گفتم: «بلد نیستم؛ چطوری بخوانم!؟» او دستم را در دستانش گرفت و دو بار دیگر در پاسخ به سؤالم که می‌پرسیدم «چه بخوانم؟»، تکرار می‌کرد: «درس بخوان!»… بعد هم با لبخندی که هنوز از احساس آن انرژی می‌گیرم، دستم را رها کرد و در افق سحرگاهی قبل از طلوع فجر در آسمان ناپدید شد… و من در تعقیب او، از رختخواب برخاسته بودم و رو به افق فریاد می‌زدم: «چه بخوانم؟ چه بخوانم؟»… در همین حال، مادرم بیدار شده بود و پدرم را صدا زد و گفت: مثل اینکه محمدعلی خوابی دیده و دارد راه می‌رود؛ او را بگیر که از پشت بام نیفتد… از همان لحظه، هرچه پدرم و بعد دیگران می‌پرسیدند «چی شده؟»، من فقط پاسخ می‌دادم: «درس! درس…!»… چندین هفته، از غذاخوردن و خوابیدن و سخن‌گفتن با افراد خانواده و فامیل امتناع می‌کردم و فقط می‌گفتم «درس!» … مرا پیش چند طبیب و حکیم شهر بردند و تشخیص اغلب آنها این بود که «پسرتان هیچ مشکل جسمی ندارد و فقط می‌خواهد که درس بخواند؛ پس بگذارید درس بخواند»… دی‌ماه بود که مرا به مدرسه‌ای بردند تا ثبت‌نام کنند؛ مدیر مدرسه گفت: «چون سنش بالاست، فقط می‌تواند در کلاس ششم ابتدایی بنشیند… برای این کار، از من آزمون دیکته و ریاضی کلاس پنجم را گرفتند که در نتیجه نمره دیکته‌ام شد «صفر» و ریاضی گرفتم «دو». ابتدا مدیر مدرسه از پذیرش دانش‌آموزی با چنین پایه ضعیف درسی، امتناع کرد؛ تا بالاخره با پیشنهاد خودم، قرار شد موقتا اجازه دهند به صورت «میهمان آزاد» در کلاس حضور یابم، تا اگر برای امتحانات ثلث سوم خودم را به سطح کلاس رساندم، اجازه شرکت در امتحانات نهایی را داشته باشم؛ با همین شرط مرا به کلاس ششم معرفی کردند… از همان روز اول، معلمم با دو نفر از شاگردان ممتاز کلاس صحبت کرد تا هرکدام یک روز در هفته با من دیکته و ریاضی کار کنند، آنها هم بزرگوارانه پذیرفتند… پشت‌کارم باعث شد در امتحانات ثلث سوم، جزء شاگردان ممتاز کلاس شدم؛ به‌زودی بچه‌های کلاس مرا «مغز طلایی» صدا می‌زدند و یکی از نشریات استانی، مرا «نابغه خوزستانی» لقب داد. خلاصه شش کلاس ابتدایی در پنج ماه تمام شد و وارد مقطع دبیرستان شدم؛ از همان ایام علاقه‌ام به مسائل اجتماعی و فرهنگی و هنری و بعد هم سیاسی شروع شد. خودم اقدام به تشکیل گروهی از جوانان ١٨-٢٤ ساله از بچه‌های محل کردم که اکثرا دانشجوی دانشگاه‌های تهران و شیراز و اصفهان و اهواز بودند؛ و از طریق آنها از اوضاع سیاسی دانشگاه‌های کشور مطلع می‌شدم و در تعطیلات دانشگاهی با هم جلساتی برگزار می‌کردیم.
‌ اسم تشکل‌تان چه بود؟ 
اسمی برایش نگذاشتیم؛ چون گرایشات بچه‌ها متفاوت بود و بعضا با تشکلات دیگری در دانشگاه‌های خودشان هم مرتبط بودند؛ هرکدام از آنها حال‌وهوای دانشگاه‌ها یا فعالیت‌هایشان را تعریف می‌کردند و ما هم مسائل مشترک سیاسی- فکری را با هم بحث می‌کردیم.
 چه شد که به آلمان رفتید؟ 
تعطیلات نوروز سال ١٣٥٣ حادثه تلخی رخ داد: بچه‌های گروه ما برای دورهمی و تشکیل جلسه سالانه در شوشتر جمع شده بودند تا به محض بازگشتم از سفر چندروزه تهران، به آنها بپیوندم؛ اما وقتی به دزفول رسیدم، متوجه شدم محله ما عزادار شده؛ زیرا سه نفر از بهترین دوستانم، بر اثر بی‌احتیاطی در محل آبشارهای شوشتر غرق شده و جان باخته‌اند. آنها صمیمی‌ترین دوستانم بودند که با رفتن‌شان، من از ادامه تحصیل و شرکت در کنکور منصرف شدم و تصمیم گرفتم از کشور خارج بشوم و چون برای خروج از کشور، گذراندن نظام وظیفه لازم بود در ایام خدمت دیپلم ریاضی خود را گرفتم و تصمیم گرفتم برای ادامه تحصیل و گسترش ارتباطات با فعالان سیاسی به آمریکا یا اروپا بروم.
 اوضاع مالی خانواده‌تان خوب شده بود که می‌خواستید به آمریکا بروید؟ 
رفتن به آمریکا و به‌ویژه اروپا، در آن سال‌ها کار پرهزینه‌ای نبود و طبقه متوسط هم می‌توانستند از طریق «کار ضمن تحصیل» از عهده مخارجشان برآیند؛ من هم برای تفریح و ولخرجی مانند طبقه مرفه نمی‌خواستم به آمریکا یا اروپا بروم! … البته دولت آمریکا تقاضای ویزای مرا پاسخ نمی‌داد؛ ساواک هم به خاطر تکثیر نوارهای سخنرانی انقلابیون مذهبی قم، به من حساس شده بود… تا اینکه اواخر سال ٥٦ به آلمان رفتم.
‌ چرا آلمان را انتخاب کردید؟ 
آن زمان برای ورود به آلمان، ویزا لازم نبود و ضمنا دوستانی هم در آنجا داشتم به‌واسطه آنها «اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان ایرانی در اروپا» آشنا شدم. پس از حدود سی ماه آموزش زبان آلمانی و گذراندن کالج دانشگاه «کارلسروهه»، برای ادامه تحصیلات، به دانشگاه «کلاوستال» آلمان رفتم. در خلال این مدت، هم‌زمان با تحصیل و فعالیت‌های گسترده سیاسی و انقلابی و مذهبی، از طریق شرکت‌های «کاریابی» دو، سه روز در هفته را کارهای خدماتی انجام می‌دادم تا امرار معاش کنم.
‌ چه زمانی ازدواج کردید؟ 
سال ٥٨ بود که با همسر فداکار و همراه ارزشمند زندگیم، دختری محجبه و انقلابی، یعنی سوسن صفاوردی، از طریق برادرش که تازه از ایران آمده بودند، آشنا شدم و بعد از یک ماه آشنایی، باهم ازدواج کردیم. مراسم ازدواج‌مان خیلی ساده و با یک جعبه شیرینی برای اعضای انجمن اسلامی و اهل مسجد شهر برگزار شد؛ مهریه همسرم نیز یک جلد کلام‌الله به‌همراه یک جلد تفسیر المیزان است.
‌ شما در ایام دانشجویی و قبل از انقلاب با امام‌خمینی(ره) هم ملاقات داشتید؟ 
بله، همان روز اولی که امام خمینی از عراق به فرانسه آمدند (١٣مهرماه ١٣٥٧)، با چهار نفر از اعضای انجمن اسلامی کارلسروهه به دیدارشان رفتیم و جزء نخستین پاسداران امام‌خمینی(ره) شدیم… آن روزها در آلمان با مسلمانان غیرایرانی، بعضا اهل سنت، نماز جماعت و گاهی هم با تردید نماز جمعه می‌خواندم، زیرا سواد حوزوی نداشتم… یادم هست وقتی این موضوع را با امام خمینی در میان گذاشتم تا تعیین تکلیف فرمایند، ایشان توصیه و تأکید کردند تا به اقامه نماز ادامه بدهم و حتی در پاسخ به اینکه «من سواد حوزوی ندارم»، گفتند: «نیازی نیست؛ هرچه بلد هستید، کافی است»؛ البته چند سال بعد هم انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی شهر کلاوستال، درباره اقامه نماز جمعه بنده در آن شهر از معظم‌له استفسار کرد که ایشان کتبا ذیل نامه انجمن اسلامی مرقوم فرمودند: «همچنان که نوشته‌اید، با این برادر نماز بخوانید، نماز شما قبول است. ان‌شاءالله موفق باشید».
‌ از بازداشتتان در آلمان به‌خاطر فعالیت‌های دانشجویی بگویید.
اوايل سال ٦١ به همراه تعدادی از دانشجویان عضو انجمن‌های اسلامی آلمان، متعاقب یک درگیری با ضدانقلابیون فراری از ایران، به زندان افتادم و به یک سال زندان محکوم شدم؛ روز اول بازداشت، پلیس آلمان که مرا از افراد اصلی ماجرا می‌پنداشت، به‌شدت شکنجه کرد تا پشت صحنه درگیری و اشخاص بازداشتی را معرفی کنم؛ چهار نفر پلیس، قفسه سینه و مهره‌های کمر و گردنم را به شدت مضروب و مجروح کردند. بعد از آزادی مشروط از زندان، دیگر به من اقامت رسمی ندادند و صرفا مجوز ادامه تحصیل «Duldungs schein» تا خاتمه مقطع فوق لیسانس دادند. سال ١٣٧٢ پس از تشکیل پرونده «میکونوس» که روابط ایران و آلمان پیچیده شد، چون با متهم ایرانی پرونده میکونوس، سابقا در سال ١٣٦١ هم‌سلول در زندان بودیم، دولت آلمان اتمام دکترای مهندسی مرا، موکول به ابراز برائت از دولت ایران و درخواست پناهندگی از آلمان کرد که طبیعتا برای اینجانب پذیرش چنین تحقیر ملی‌اي غیرممکن بود. به‌ همین ‌دلیل دکترای مهندسی من ناتمام ماند و با خانواده به ایران بازگشتیم؛ البته بعدا در یکی از دانشگاه‌های دیگر آلمان به صورت ترددی «همکار علمی» شدم که این همکاری نیز در سال ١٣٧٦ پس از صدور رأی نهایی دادگاه میکونوس، ممنوع شد و تمام ارتباطات دانشگاهی من با آلمان قطع شد.
‌ دیگر به آلمان نرفتید؟ 
چرا تا سال ١٣٨١ برای سخنرانی و برگزاری «سمینارهای سراسری مسلمانان آلمانی‌زبان اروپا» که مسئولیت آن را از اوايل انقلاب بر عهده داشتم، سالانه حداقل دو بار به آلمان می‌رفتم. اما بعد از انفجار برج‌های تجارت جهانی نیویورک، تابستان ١٣٨١ سمیناری در دانشگاه تهران با عنوان «نخستین همایش جهان پس از آمریکا» برگزار کردم که بازتاب گسترده‌ای در اروپا و آمریکا داشت که متعاقبا به آمریکا ممنوع‌الورود شدم. زمستان همان سال، دولت آلمان هم با وجود حضورم در آلمان برنامه من را لغو و اعلام کرد ممنوع‌الورود هستم.
‌ خانواده‌تان چطور به آلمان می‌روند؟ 
اعضای خانواده‌ام مثل هر شهروند دیگري، می‌توانند به آلمان بروند. به‌جز پسر بزرگم که سکونت موقت و تردد کاری دارد، هیچ‌کدام از اعضای خانواده‌ام، ساکن خارج از کشور نیستند. البته همین پسر بزرگم نیز دو بار در مقطع دکترا به خاطر مواضع سیاسی بنده، از دانشگاه اشتراسبورگ و یک دانشگاه آلمان اخراج شد.
‌ نوه‌تان هم در آلمان به دنیا آمد؟ او را می‌بینید؟ 
علت به‌دنیاآمدن ایشان در بیمارستان آلمان، توصیه پزشک مربوطه بود؛ نه چیزی دیگر… بله، گاهی اوقات که میسر می‌شود، نوه‌ام را می‌بینم؛ فعلا او تنها نوه‌ام است.
‌ عروستان را هم می‌بینید؟ رابطه‌تان حسنه شده است؟ 
طرح مسائل خصوصی که سخن از تفاوت دیدگاه با فردی محترم از خانواده‌ام باشد و تبدیل به جنجال رسانه‌ای شود، دور از مرام خانوادگی و خلاف ذائقه رسانه‌ای بنده است.
‌ نمی‌خواستم باعث آزردگی شما شوم؛ از فرزندانتان برایمان بگویید. 
فرزند بزرگم یاسین، متولد سال ٦٠ است، او از دوسالگی شروع کرد به حفظ قرآن و در چهارسالگی به‌عنوان نخستین کودک قرآنی جمهوری اسلامی در ماه مبارک رمضان سال ٦٤ در شبکه دو سیما به مردم معرفی شد.
فرزند دومم، متولد سال ٦٦، از نوجوانی حافظ کل قرآن شد و مصمم است ان‌شاءالله پس از تدارک مقدمات، ازدواج کند. دخترم که در خلال نوجوانی قاری قرآن مدرسه خودش بوده، متولد ٦٨ است و ازدواج کرده و همسر بزرگوارشان، به دور از هیاهوی رسانه‌ای به تحصیل و کار آزاد خانوادگی اشتغال دارد.
‌ از آلمان که برگشتید؟ چه شد؟ 
ابتدای سال ٧٣ بود که به ایران برگشتم؛ در همان آغاز ورودم به تهران، پیشنهاداتی از سوی همکاران محترم دولت هاشمی مطرح شد؛ مثلا در همان هفته آغاز سال که هنوز تعطیلات رسمی نوروز بود، بنده با تعیین شرط موقت، معاون فرهنگی مؤسسه رسانه‌های تصویری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دوره وزارت جناب مصطفی میرسلیم شدم. چند ماه بعد از وزارت علوم وقت، برای عضویت هیئت علمی در چند دانشگاه پیشنهاداتی داشتم، چون تعداد اعضای هیئت علمی دانشگاه‌ها هنوز بسیار محدود بود، برایم جذابیت داشت؛ اما مایل بودم ابتدا دکترای ناتمامم را به سرانجام برسانم و بعد وارد دانشگاه شوم؛ از طرفی پذیرش مدیریت‌های اجرائی سنگین برای کسی که ١٦، ١٧ سال در کشور حضور نداشته، برایم قابل‌قبول نبود. برهمین‌اساس، پیشنهادهایی؛ مانند معاونت استانداری تهران یا بعضی استانداری‌ها را هم با تمام جذابیتشان، در حد صحبت‌های اولیه رد کردم، چون اصولا پست اجرائی با روحیه‌ام سازگار نبود… .
‌ آن روزها دولت هاشمی مستقر بود؟ این پیشنهادها از طرف چه کسانی به شما داده می‌شد؟ 
تا سال ورودم به ایران، مشکل خاصی با شخص هاشمی‌رفسنجانی نداشتم و خود ایشان هم خصوصا مواردی از فداکاری‌های مرا می‌دانست. بعضی از وزرای دولت از دوستان ٤٠ساله و همشهری‌ام بودند؛ مثل جناب آقای غلامرضا فروزش. جناب آقای علی‌محمد بشارتی، وزیر وقت کشور، نیز از زمان نمایندگی در مجلس شورای اسلامی که گاهی به خارج از کشور تردد می‌کرد، با بنده آشنایی و محبت برادرانه داشت. به‌هرحال وقتی یک فرد در مسائل فرهنگی، رسانه‌ای و مذهبی در آلمان شناخته شده باشد و با وزارت امور خارجه، وزارت ارشاد، وزارت صنایع، سازمان تبلیغات اسلامی، وزارت کشاورزی و سایر نهادهای انقلاب و جمهوری اسلامی از ابتدای تشکیل آنها همکاری و ارتباط داشته باشد، برای خواص ناشناخته نمی‌ماند. مدیرکل روابط‌عمومی وقت وزارت کشور نیز که کاردار سابق ما در آلمان بود، شناخت نسبتا کافی و ارتباط صمیمانه‌ای با بنده داشت که در همان ابتدای ورودم به ایران، مسئولیت بولتن محرمانه وزارت کشور را هم برعهده گرفتم. درعین‌حال مدتی با شورای‌عالی جوانان و آقای دکتر میرباقری (قائم‌مقام فعلی سیما) هم‌فکری داشتم.
‌ چرا پیشنهاد‌ها برای جذب شما در بدنه اجرائی کشور زیاد بود. شما که تازه به ایران برگشته بودید و رزومه اجرائی هم نداشتید؟ 
از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، کدام‌یک از سفرا و کارداران و رایزن‌های فرهنگی ایران و مسئولان مرکز اسلامی هامبورگ با اینجانب آشنایی یا ارتباط نزدیک فکری یا همکاری نداشته‌اند؟ هر کاری که جمهوری اسلامی خواسته و من توانسته‌ام، در تمام آن سال‌ها انجام داده‌ام و هرگز هم هیچ پُست و مسئولیت و حکم رسمی‌ای از هیچ‌کسی نخواستم؛ شاید باورش سخت باشد، اما حقیر تا ٤٤سالگی از استخدام‌شدن در هر نهاد و سازمانی، طفره می‌رفتم؛ چون اصولا انگیزه‌ای نداشتم که «مستخدم دولت» بشوم، بلکه همیشه می‌خواستم، «آزاده‌ای مدافع نظام و فدایی انقلاب اسلامی» بمانم.
‌ چرا همراهی‌تان با آقای میرسلیم در وزارت ارشاد خیلی طولانی نشد؟ 
اوایل سال ٧٤ بود که از وزارت ارشاد بیرون آمدم و به صداوسیما رفتم. البته آقای میرسلیم را شخصیتی سلیم‌النفس و قابل احترام می‌دانستم، اما شرط همکاری خودم و رسالت سازمانی هربخش از وزارت ارشاد را «تبلیغ امامت و ترویج مرجعیت ولی‌فقیه» می‌دانستم که این دیدگاه ولایی و نگاه اسلام جهان‌شمول بنده، با سیاست و افکار هاشمی‌رفسنجانی مغایرت داشت؛ بنابراین از وزارت ارشاد خارج شدم.
‌ پس از خروج از وزارت ارشاد چه کردید؟ 
سال ٧٤ از سوی دکتر پورنجاتی به صداوسیما دعوت شدم، تا در راه‌اندازی شبکه چهار سیما که به قول ایشان قرار بود «کفاره گناهان شبکه‌های دیگر سیما» باشد، همکاری کنم. البته قصدم همکاری موقت با شورای مدیریت شبکه چهار سیما بود. بعد از حضور بنده در سازمان، با دکتر علی لاریجانی، رئیس وقت صداوسیما، از سوی برخی دوستان آشنایی برقرار شد و با پیگیری و تأکید لاریجانی و اصرار مرحوم علی کردان، پس از دو سال پیگیری، به استخدام سازمان صداوسیما درآمدم.
‌ الان هم در استخدام سازمان صداوسیما هستید؟ 
از سال ١٣٨٥ از طریق مصوبه هیئت‌ممیزه دانشگاه پیام‌نور به‌عنوان عضو هیئت علمی گروه الهیات به این دانشگاه منتقل شدم. البته دولت روحانی که آمد، با رفتاری غیرمدبرانه، مرا تحت هر نوع فشار سازمانی قرار دادند و به حذف و انزوای شغلی کشاندند؛ کسی که نماینده وزیر علوم در تشکل‌های دانشگاهی بوده، مشاور رئیس دانشگاه و مدیرکل فرهنگی پیام نور کشور و عضو شورای فرهنگی دانشگاه و عضو هیئت علمی گروه الهیات پیام نور تهران بوده است، حالا این دولت توانسته او را به یک «کارشناس ساده و بی‌خاصیت» تبدیل کند که باید هرروز در منطقه خاک‌سفید تهران در یک آزمایشگاه متروکه دانشگاه حاضر شود، واقعا این چه شاهکار تدبیر دولتی است؟ آقایان هرگاه دلشان بخواهد ماهانه به طور متوسط حدود دو تا سه‌ میلیون تومان به بنده حقوق بدهند یا هربار به یک بهانه‌ای همین دو‌ میلیون تومان را هم قطع کنند؛ مانند امسال که تابه‌حال چهار ماه است حقوق اندک ماهانه مرا هم پرداخت نکرده‌اند!
‌ به شرایط کاری – سیاسی شما در دولت فعلی بازمی‌گردیم. پیش از آن می‌خواهم از شما بپرسم چه شد که مشاور احمدی‌نژاد در دولت نهم و دهم شدید؟ چه‌چیزی شما را به یار او بدل کرد؟ 
ممکن است شماها از زمان احمدی‌نژاد مرا شناخته باشید؛ اما از همان سال ١٣٧٤ که در دانشگاه‌ها، مراکز سپاه و بسیج و مساجد کشور سخنرانی می‌کردم و در برنامه‌های داخلی و برون‌مرزی صداوسیما، مسائل سیاسی ایران و منطقه و اروپا و آمریکا را تحلیل می‌کردم، چهره‌ای رسانه‌ای و شناخته‌شده بودم.
البته قبول دارم که با ریاست‌جمهوری دکتر احمدی‌نژاد، خیلی از خواسته‌های سیاسی بنده و اکثریت نیروهای انقلابی کشور، اجرائی شد و الزاما از هر نوع کمک فکری و حمایت تبلیغاتی از او، دریغ نکردم.
‌شاید شما آدم معروفی بودید. بازگویی نگاه ویژه شما به مسائل بین‌المللی؛ مثل هولوکاست و فروپاشی آمریکا و محو اسرائیل از روی نقشه کره زمین از دهان رئیس دولت‌های نهم و دهم، هم جنجال‌ساز بود و هم به شهرت شما افزود؟ 

درست است؛ این را قبول دارم.
‌ شما متن سخنرانی‌های احمدی‌نژاد را می‌نوشتید؟ 
ما باهم رفیق و همفکر بودیم؛ اما اینکه متن سخنرانی‌هایشان را بنویسم، نه اصلا این‌طور نبود.
‌در سفرهای اروپایی احمدی‌نژاد را همراهی می‌کردید؟ 
نه خیر؛ هیچ‌وقت همراه او نبودم.
‌ چرا آن‌قدر قاطع جواب این سؤال را دادید؟ 
چون اگر حقیر همراه دکتر احمدی‌نژاد به سفرهای اروپایی و آمریکا می‌رفتم، به‌دلیل حساسیتی که غربی‌ها از قبل نسبت به دیدگاه‌های بنده داشتند، برای خود آقای احمدی‌نژاد، مسئله‌ساز می‌شد… ضمن اینکه من در اروپا بیشتر از احمدی‌نژاد مشهور بودم و حضور من سبب نادیده‌گرفتن او می‌شد.
‌ شما خودتان او را همراهی نمی‌کردید یا خود احمدی‌نژاد از شما نخواسته بود؟ 
عقل سیاسی حکم می‌کرد که اصلا به فکر همراهی با احمدی‌نژاد در هیچ سفری نباشم و منطق حکیمانه مدیریتی هم ایجاب می‌کرد که او هرگز من را برای همراهی با خودشان دعوت نکند.
‌ احمدی‌نژاد واقعا با شما هم‌نظر بود یا می‌خواست جنجال‌ساز باشد؟ 
بحث «جنجال‌آفرینی سیاسی»، خودش یک سیاست کارساز برای برخی سیاست‌مداران جهان است؛ اما درباره دکتر احمدی‌نژاد، به نظرم واقعا فقط نظراتی را که خودش قبول داشت، مطرح می‌کرد؛ یعنی اگر جنجالی اتفاق می‌افتاد، عارضه بود و نه هدف اولیه. خوب است این را بگویم که اولا پیشنهادهای بنده، همیشه جنجال‌آفرین نبودند؛ ثانیا چه بسیار پیشنهاداتی که او با موفقیت و بدون هیچ هزینه‌ای، اجرا کرد و کمترین چالشی هم در پی نداشتند.
‌ کدام‌یک از پیشنهادهایتان مثبت و بدون چالش بود؟ 
مواردی مانند شعار «رئیس‌جمهوری از جنس مردم» را اوایل سال ٨٤ در برنامه زنده شبکه پنج سیما مطرح کردم.
‌ یعنی سبک لباس‌پوشيدن احمدی‌نژاد پیشنهاد شما بود؟ 
نه! نظر بنده و خودشان این بود که می‌توانند از جنس یک رئیس‌جمهور متعارف سیاسی نباشند؛ متفاوت باشند؛ آن هم با ملاک‌های ارزشی و انقلابی.
‌ پیشنهادهایی هم داشتید که احمدی‌نژاد به آنها بی‌توجهی کرده باشد؟ 
بله، زیاد بودند؛ مثلا همان شب انتخابات سال ٨٤ که پیروزی ایشان بعد از نیمه‌شب، قطعی شده بود، چند ایده و پیشنهاد به او دادم که نپذیرفتند و ضرر هم کردند؛ مثلا گفتم شما فردا صبح بعد از اعلام نتایج، بروید سراغ همه کاندیداها و با یک دسته‌گل از مشارکت آنها در برپایی انتخابات باشکوه دور اول و دوم، قدردانی کنید؛ یا به همه کاندیداها حکم مشاورت بدهید؛ ایشان می‌گفت «هاشمی نمی‌پذیرد» و بنده معتقد بودم، هیچ اهمیتی ندارد، مهم صدور احکام است؛ حتی اگر نمادین باشد.
‌ ایده نوشتن نامه به سران جهان هم پیشنهاد شما بود؟ 
من این ایده را کلی مطرح کرده بودم و پیشنهاد اختصاصی به او نبود.
‌ طرح انکار هولوکاست و محو اسرائیل از روی کره زمین به نظرتان ایده موفقیت‌آمیزی بود؟ 
«محو اسرائیل» تعبیر امام خمینی است؛ اما احمدی‌نژاد در طرح ایده «ضرورت بررسی هولوکاست» ابتدا یک اشتباه لفظی داشت که مدعای هولوکاست به‌طور ضمنی نفی شد؛ حقیر هرگز معتقد به نفی یا تأیید ماجرای هولوکاست نبوده‌ام، بلکه خواستار «بازخوانی» آن بوده و هستم. زمستان سال ٨٤ که در سفر به عربستان، مسئله هولوکاست را «دروغ و افسانه» نامید، به ظرافت و اقتضائات بحث دقت نشد. البته هنوز رئیس‌جمهور وقت از عربستان برنگشته بود که با خبرگزاری فارس مصاحبه کردم و گفتم ایشان باید به‌جای نفی یا تأیید هولوکاست، حقیقت‌یابی آن را از محققان تاریخ اروپا طلب کنند و از سازمان ملل «تشکیل کمیته حقیقت‌یاب بین‌المللی برای بررسی هولوکاست» را درخواست کنند.
‌ شما سخنان او را رد کرده بودید، واکنش احمدی‌نژاد به این اقدام شما چه بود؟ 
طبیعتا ابتدا ناخشنود شد، چون تصور کرد که من در مقابل واکنش به فضاسازی‌ها، از نظرم عدول کرده‌ام؛ اما وقتی متوجه ظرایف موضوع شد، موضع خودش را اصلاح کرد. اما با شیطنت مخالفان داخلی در همراهی با دشمنان خارجی، مدیریت ماجرا پیچیده شد و موضوع «بازخوانی ماجرای هولوکاست» که مورد نظر ما بود، به «نفی هولوکاست» تعبیر و تبلیغ و تحریف شد.
‌ هدفتان از طرح «بازخوانی هولوکاست» چه بود؟ 
بحث این بوده و هست که چرا غرب در همه این سال‌ها باید در مقام پرسشگر باشد و ما را همواره به پاسخ‌گویی خود وادار کند؟ چرا نباید یک ‌بار هم که شده ما «پرسشگر» باشیم و غربی‌ها را به پاسخ‌گویی در برابر افکار عمومی جهان وادار کنیم؟
‌ هویت کاری شما از انجمن اسلامی دانشجویان خارج از کشور شکل گرفت، الان که سمتی در دانشگاه ندارید ارتباطتان با دانشجویان چگونه است؟ 
کسی که از نوجوانی، با دانشجویان مرتبط بوده، ارتباطش با دانشگاهیان و دانشجویان و فعالان کشور، برای نقش‌آفرینی نیازمند هیچ پُست، حکم و مقامی نیست. من آدم خودکاری هستم و هیچ‌وقت نیازمند حکم نبوده‌ام. ارتباطات اجتماعی بنده، به‌خصوص با دانشجویان، متفاوت، اما متنوع و مؤثرتر شده است.
‌ چرا در دولت اول احمدی‌نژاد سمت رسمی نداشتید و صاحب نام و جایگاه مشخصی نشدید؟ 
برای اینکه این جایگاه‌هایی که مدنظر دارید، هیچ‌وقت مراد و مطلوبم نبوده است. در انتخابات دوره سوم شوراها، با اصرار، دبیر کمیته سیاسی «رایحه خوش خدمت» شدم؛ از ایجاد آن تشکل شبه‌دولتی و پذیرش مسئولیت در آن راضی نبودم؛ من دخالت در امور انتخابات شوراها را نادرست می‌دانستم که به نخستین شکست سیاسی احمدی‌نژاد هم منجر شد.
‌ اولین پیشنهاد برای حضورتان در دولت نهم چه بود؟ 
گاهی بعضی همکاران دولت، پیشنهادهایی را برای همکاری بنده با دکتر احمدی‌نژاد در میان می‌گذاشتند که خود ایشان با توجه به شناختی که از روحیاتم داشتند، رد می‌کردند. به‌هرحال مدیریت حواشی «بررسی هولوکاست»، کار سنگینی بود که باید یک نفر انجام می‌داد و جلوی برخی آسیب‌ها را می‌گرفت که قرعه فال به‌نام من بیچاره زدند.
‌ پس چه شد که در دولت دهم معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد را پذیرفتید و به جمع دولتمردان آمدید؟ 
برای معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد در آن شرایط حاد و استثنایی که رسانه‌های داخل و خارج «آتش‌بیار معرکه» شده بودند، شخص مناسبی نبود که اوضاع را کنترل کند؛ وقتی این پیشنهاد به من شد بعد از یک روز مهلت و مطالعه دقیق «قانون مطبوعات»، مسئولیت معاونت ارشاد را به شرطی که فقط شش‌ماهه باشد، پذیرفتم.
البته آقای احمدی‌نژاد تصور می‌کرد که حداقل دو، سه سال وقت لازم است که قانون مطبوعات اصلاح شود، تا امکان مدیریت فضای رسانه‌ای کشور فراهم شود اما بنده معتقد بودم با همان قانون موجود، می‌توان رسانه‌ها را قانون‌مدار کرد.
 چرا تصورتان این بود که رسانه‌ها بی‌قانون منتشر می‌شوند؟ 
مدیریت «رسانه‌های قانون‌گریز»، بعد از جمع‌کردن اردوکشی‌های خیابانی، کار پیچیده‌ای بود. اگر آشوب‌های خیابانی و آتش‌زدن مساجد و مغازه‌ها و بانک‌ها در تهران تمام شده بود، اما تعدادی از مطبوعات و برخی خبرگزاری‌ها و سایت‌ها، به فضای آشوب‌طلبی از طریق بازنشر بیانیه‌های کروبی، میرحسین موسوی و سخنان هاشمی، دامن می‌زدند و فضای افکار عمومی در سراسر کشور را ملتهب می‌کردند. مسئولیت بنده این بود که طبق قانون مطبوعات رسانه‌ها را از افتادن در دام گروه‌های فتنه‌گر رها کنم.
‌ پس چرا اجرای این مسئولیتتان را هرگز متوجه جراید متعلق به جریان اصولگرا نکردید؟ 
اتفاقا رفتار فراجناحی بنده، موجب دلخوری برخی از اصولگرایان شد؛ چنان که از آن پس، آنها بیشتر از رسانه‌های اصلاح‌طلب، من را سانسور کرده‌اند.
‌ انتقال و انعکاس اخبار یکی از وظایف مطبوعات است، شما وقتی مانع انتشار اخبار و حق قانونی مردم و مطبوعات می‌شدید، چطور مدعی می‌شوید که قانون‌مدار بودید؟ 
برخورد احساسی با مقوله سرنوشت‌ساز «امنیت ملی»، مخاطب را به بیراهه می‌برد؛ بعضی حمایتگران رسانه‌ای به بهانه «اطلاع‌رسانی آزاد» بر آتش «آتش‌افروزان» دمیدند و جامعه را در آستانه جنگ داخلی قرار دادند، آیا نباید در برابر ولنگاری‌های خانمان‌سوز، سختگیر بود تا دوباره فضای آرام و منطقی حاکم شود؟
‌ سبک مدیریتی شما سبب شد مردم به رسانه‌ها و شبکه‌های خبری آن سوی مرزها جذب شوند.
نه، اصلا این‌طور نیست؛ من در پنجمین ماه شروع فتنه وارد معاونت مطبوعاتی شدم و معتقد بودم مردم باید حرف نظام خودشان را از مطبوعات رسمی داخل بشنوند؛ وگرنه مواضع و مطالب تحریک‌آمیز را که رسانه‌های بیگانه منتشر می‌کنند و نیازی به بازنشر همان مواضع از طریق مجوزهای رسمی وزارت ارشاد نیست. من آمده بودم که این ماجرا را جمع کنم.
‌ شما خودتان می‌گویید که آمده بودید ماجرا را جمع کنید، خب این ادعا خودش مدعی تلاش برای «سرکوب»‌کردن است.
حرف من را وارونه و سیاسی تفسیر نکنید؛ من آمده بودم تا بی‌قانونی‌ها در بعضی رسانه‌ها را مهار کنم و همه را در مسیر قانون‌مداری حمایت کنم؛ آمده بودم تا اعتماد متقابل میان «نظام- مطبوعات- مردم» را بازگردانم و تا حدودی همین اتفاق هم افتاد و دیگر نیازی به حضور بنده نبود.
‌ از رویه‌تان پشیمان نیستید؟ 
به نظر شما باید برای جلوگیری از برافروختن شعله‌های جنگ داخلی توسط برخی رسانه‌های احساسی در کشورم، پشیمان باشم؟ روزی می‌رسد که قضاوت دیگری، درباره عملکرد بنده در حادثه تلخ فتنه ٨٨ خواهد شد؛ به‌ویژه اگر فتنه دیگری اتفاق بیفتد و کسی جرئت فداکاری نداشته باشد، آن وقت معلوم می‌شود که سوءاستفاده از آزادی مطبوعات چگونه هستی ملت ما را آتش خواهد زد. هنوز آنچه در فتنه ٨٨ می‌دیدم، بازگو نکرده‌ام… فعلا بگذاریم و بگذریم… .
‌ تحلیلتان از رفتار محمود احمدی‌نژاد و یاران نزدیکش مانند مشایی و بقایی پیش و پس از انتخابات اردیبهشت‌ماه ٩٦ چیست؟ 
وقتی کلیپ «زنده‌باد بهار» آنها منتشر شد، در کانال تلگرامی خودم ذیل آن کلیپ نوشتم: «سه دلقک بهاری»… به نظرم رفتاری عاری از بصیرت و فهم سیاسی بود؛ با هیچ عقل و منطقی توجیه‌پذیر نبود. امیدوارم، هرچه زودتر احمدی‌نژاد دوباره خودش را بازبیابد و از عوارض و زوايد جدا كند.
‌ شما زمانی احمدی‌نژاد را فردي انقلابی می‌دانستید؛ پس از فاصله‌گرفتن از احمدی‌نژاد تاکنون برایتان پیش آمده از همراهی و مشاورت با او احساس پشیمانی کنید؟ 
زمانی که شخصیتی انقلابی باشد، باید انقلابیون از او حمایت کنند. حمایت از احمدی‌نژاد عاقل انقلابی سال ٨٤ یک وظیفه الهی برای هر مؤمنی بوده است.
‌ احمدی‌نژاد مدام تهدید می‌کند که مدارکی در اختیار دارد که اگر آنها را فاش کند، به نفع نظام نخواهد بود؛ به نظرتان ادعایش صحت دارد؟ 
فردی که هشت سال رئیس‌جمهور بوده، دور از ذهن نیست که دسترسی به اسناد و مدارک طبقه‌بندی‌شده و برخی اسرار نظام داشته باشد.
‌ فکر می‌کنید احمدی‌نژاد می‌تواند برای امنیت نظام خطرآفرین باشد؟ 
هرکسی در این جایگاه می‌تواند خطرآفرین باشد؛ پس احمدی‌نژاد هم می‌تواند، اما یک شخصیت رشید سیاسی نمی‌تواند کودکانه و لجوجانه عمل کند؛ انتشار اسناد طبقه‌بندی‌شده و اسرار هر حکومتی، هرکسی را تبدیل به یک عنصر ضد امنیت ملی خواهد کرد.
‌ موضوعی که پس از مدت‌ها توجه رسانه‌ها را به شما جلب کرد، بازداشت یاسین، پسر ارشدتان، به اتهام اختلاس در تابستان سال گذشته بود. ماجرا چه بود؟

وقتی معاون اول قوه قضائیه می‌گوید «اختلاف حساب»، چرا برخی رسانه‌ها اصرار داشتند و دارند که بگویند «اختلاس»؟ تا جایی که بعدا بنده اطلاع یافتم برای همین «اختلاف حساب» هم هیچ مدرکی وجود ندارد تا اتهام «اختلاف حساب» منجر به صدور حکمی علیه متهم شود.

‌ مگر می‌شود فردی را بدون هیچ دلیلی هفت‌ماه بازداشت کرد؟ 
وقتی دولت روحانی با بهانه‌گیری، به کسی اتهام بزند و برای پرونده‌ای که ساخته، مدرکی ارائه ندهد، پس ظاهرا همه‌چیز «می‌شود»؛ این دولت برای خاموش‌کردن منتقدان خودش، از هیچ بهانه‌ای صرف‌نظر نکرده است.
‌ یعنی می‌گویید پسرتان، تاوان پدرش را داد؟ 
به نظر شما، غیر از این است؟ البته دولتیان می‌دانند که بنده تا خاتمه رسمی این پرونده، به حرمت مراعات قانون، سکوت می‌کنم و شاید به‌همین‌دلیل، فعلا از بستن پرونده جلوگیری کنند؛ مگر آنکه جوانمردی در این دولت پیدا شود که ظلم را نپسندد و به گونه دیگری عمل کند.
‌ اگر اتهامی متوجه او نبود، پس چرا وثیقه ٢٩‌ میلیاردتومانی برایش صادر شد؟ 
«اتهام» که مساوی با «ارتکاب جرم» نیست!… اگر وثیقه ٢٩‌ میلیاردتومانی متناسب با اتهام بوده، پس چرا آن را بعد از هفت ماه به حدود یک‌چهارم تقلیل دادند؟
‌ وثیقه را چگونه تأمین کردید؟ 
آن‌طور که خبر دارم، اقوام و فامیل، بالاخره هفت ماه تلاش کردند تا چند سند منزل را معادل هشت‌ میلیارد تومان وثیقه تدارک ببینند.
‌ شما در مدت بازداشت و بازجویی‌های پسرتان اصلا پیگیر ماجرا نشدید؟ 
نه! برای اینکه در پرونده‌سازی و عقده‌گشایی، نباید دولت باتدبیر عصبی‌تر شود که جوانمردی علیه پسرم را بیشتر کند!
‌ اینکه به‌عنوان یک پدر سکوت کردید و حتی پیگیر ماجرا نشدید، پسرتان را ناراحت نکرد؟ 
البته شخص پسرم کینه‌توزی‌ها علیه پدرش را می‌داند و انتظار کمکی از جانب من نداشته و ندارد، اما بدیهی است که اعضای خانواده، کم‌و‌بیش، از من دلخور شوند و برنجند.

 




نامه مادرشوهر مهناز افشار به اصغر فرهادی⇐چرا داشته‌ها را نمایش ندادید؟/چرا مدام زن چادری را منفعل و مرد سنتی را پرخاشگر نشان می‌دهید؟

سینماروزان: در هیاهوی پیامهای تبریک مختلفی که برای اصغر فرهادی به واسطه اسکار دومش صادر شده است سوسن صفاوردی همسر محمدعلی رامین و مادرشوهر مهناز افشار نیز نامه ای برای فرهادی نوشته است.

به گزارش سینماروزان صفاوردی که به تازگی خبر آزادی پسرش یاسین رامین که ماهها بخاطر شکایت سازمان هلال احمر در بازداشت بود منتشر شد(اینجا را بخوانید) در نامه خود به اصغر فرهادی از او گله کرده که چرا زنان و مردان سنتی را در آثارش مدام با ویژگیهای منفی نمایش می دهد و برای او ابراز امیدواری کرده بلکه بتواند در آینده با تأکید بر داشته های ایرانیانی جایزه بگیرد.

متن نامه مادرشوهر مهناز افشار به فرهادی را بخوانید:

به نام دوست که جز دوست مقصدی نمی خواهیم

با سلام و احترام

جناب آقای فرهادی بدون شک هرگاه اتفاقی که منجر به یاد مثبت از یک کشور در عرصه ی بین المللی می شود ، دل افراد کشور را شاد می کند و این شادی که افتخار آفرین است جای قدردانی دارد ، بس ضمن تشکر از پیروزی هنری کسب شده ، چندی بود دلم می خواست به گونه ای با شما سخن بگویم و نکاتی را بعنوان یک هموطن به سمع شما برسانم.

جناب آقای فرهادی

فیلم «فروشنده» قطعا در آموزش گفتگو و عقلانیت در مواقع خشم، صحنه هایی را پیش چشم روی مخاطب قرار داد که می توان در مواقعی که تفکرات سنت های کهنه و پوسیده، انتظاری خارج از چهارچوب عقل از انسان را متوقع بوده است، به گونه ای دیگر عمل کرد و خشم را در اوج غلبه احساسات که شخص را  برآن می دارد تا بر سر دوراهی انجام آداب معمول یا مدیریت بحران، راه دوم را انتخاب کند و راه اصلاح را پیش گیرد. اما آقای فرهادی جدای از مهارت های هنری و فنی که در تخصص بنده نیست، فیلم «فروشنده» همانند «جدایی نادر از سیمین» مجددا برای طرح حرکتی مبتنی بر عقلانیت در مواقع بحرانی، پاشنه ی آشیل خانواده هایی از جنس سنتی را نشانه رفت. در هر دو فیلم نقش پدران و مادران سنتی در سنین مختلف به گونه ای منفی است.

در «جدایی نادر از سیمین» مرد خانه تندخو، بی منطق، پرخاشگر که نماد یک فرد مذهبی سنتی است را به تصویر می کشد و چادر که با ذلت و بدبختی  انفعال، آبرو داری بی منطق و فقر پیوند خورده و نماد یک زن مذهبی است.

در «فروشنده» نیز پدر سنتی، پناهگاه یک خانواده به گونه ای دیگر دچار ضعف شخصیتی است و مادر، همان زن چادر به سر، منفعل که سال ها با آبروداری تلاش کرده است تا آنچه را که به او داده اند ببیند نه آنچه را که باید ببیند و حس کند.

این افراد در مقابل شخصیت های متجددی قرار می گیرند که چه به هنگام جدایی و چه به هنگام تعدی به ناموس ،کاملا رفتاری آگاهانه ، منطقی ،توام با حس همدردی و مشارکت را در لحظات بحرانی به نمایش می گذارند.

جناب فرهادی

قطعا برای اصلاح جامعه و کشوری که به آن تعلق داریم و سرزمین ماست ،هر فرد وطن دوستی دغدغه اصلاح دارد و شما نیز بخوبی این دغدغه را نشان داده اید ولی زیباست در جریان گذر از سنت به نوسازی فرهنگی و شاید در بسیاری از موارد ،حرکت بسوی رفتار های منطقی و عقلانی ،خیلی از ارزش هایی که در جوامع توسعه یافته امروز در مسیر این گذر تبدیل به یک حسرت شده اند همچون  اتحاد و همبستگی خانوادگی، جمع گرایی، گذشت و ایثار، نوع دوستی و…را با یک تورق در دفتر خاطرات خانواده های سنتی از این جنس» مشاهده کرده و آنها را مورد تغافل قرار ندهیم.

آقای فرهادی

خوب بخاطر دارم ،در جریان پیروزی انقلاب ،برخی از مردان از جنس آسمانی را که با دیدن زنان فقیر فرهنگی و مادی خودفروش آنان را به عقد خویش در آورده اند تا از بند اسارت ناجوانمردان شهوت پرست و پول پرست رهایی بخشند یا معتمدین قدیمی محله ها ریش سفیدانی که به چشم پاکی شهرت داشتند و نه تنها امین و پناهگاه خانواده ی خود بوده اند ،بلکه امین یک محله محسوب می شدند. ناموس دیگران ،ناموس آنان بود و مایملک دیگران، مایملک آنان و در همه حال احوال دیگران مقدم بر احوال شخصی آنان بود، را حتما شما نیز به یاد داشته و یا شنیده اید و یا زنان محجبه ای که اعتقاد آنان مانع توانمندی ،فعالیت  و مشارکت بالای آنان در عرصه های مختلف نبوده و در مرام آنان انفعال و ذلت ،محلی از اعراب نداشته است و در کنار خانواده و همکاری همسرانشان الگویی از یک جمع صمیمی،منسجم و آگاه را به تصویر کشیده اند.

جناب فرهادی

جامعه ی ما به حق در خیلی از موارد نیازمند یک پالایش اساسی از آداب و سنن پیوند خورده به تفکرات متحجرانه و پوسیده و عاری از آموزه های اصیل دینی و سیره عملی پیامبر که برای مکارم اخلاق مبعوث شد و سیره اهل بیت مطهرش است،می باشد.

اما از کارگردان به نام و با سابقه ای چون شما انتظار می رود ،به موازات اصلاح داشته ها را نیز پررنگ کنید و در معرض جهانی که از آن بی خبر است قرار دهید. این جهان هم به جهان تفکرات داخل و هم به جهان تفکرات خارج بر می گردد. شما قطعا اذعان دارید که اگر یک جامعه داشته هایش مورد غفلت قرار گیرد، از درون دچار سردرگمی می شود و از بیرون عزت اش خدشه دار می شود و لذا جای دستان توانمند شما در به تصویر کشیدن این داشته ها، امروز پیش از هر زمان دیگر احساس می شود.

پس به امید آن روز که اصغر فرهادی کارگردان به نام ایران در عرصه های ملی و بین المللی اسکار بهترین فیلم داشته های یک ملت را برای کشورمان به ارمغان آورد.

با تشکر از پیام زیبای شما به مراسم اسکار




صدور قرار وثیقه ۲۹ میلیارد تومانی برای همسر مهناز افشار!!!+عکس

سینماژورنال: در حالی که در روزهای گذشته شایعات فراوانی درباره ممنوع الخروجی یاسین رامین همسر مهناز افشار مدیر شرکت دارویی رشد شنیده می شد امروز سه شنبه 26 مردادماه دادستان تهران از بازداشت وی خبر داد.

به گزارش سینماژورنال عباس جعفری دولت‌آبادی در بخشی از هشتمین نشست دادستانی تهران با موضوع کاهش جمعیت کیفری زندان‌ها وی از صدور قرار وثیقه 29میلیاردتومانی از بازداشت متهم شرکت رشد وابسته به سازمان هلال احمر خبر داد که پرونده مطروحه با اعلام شکایت سازمان هلال احمردر دادسرای کارکنان دولت تحت رسیدگی است.

دولت آبادی از این گفت که بازپرس برای متهم قرار وثیقه 29 میلیارد تومانی صادر کرد که به لحاظ عجز از تودیع وثیقه به زندان معرفی شده است.

یاسین رامین فرزند محمدعلی رامین معاون مطبوعاتی احمدی نژاد و سوسن صفاوردی از مشاوران دولت احمدی نژاد است.

مهناز افشار در کنار یاسین رامین

مهناز افشار در کنار یاسین رامین

مهناز افشار در کنار یاسین رامین



خانم افشار! ده سال از آن هشت سال خسارت‌بار(!) سهم رییس جمهوری بود که خود ستایشگر یارغارش بودید و خانواده همسرتان هم جزء مدیرانش!

سینماژورنال: مهناز افشار بازیگر سینما با انتشار یادداشتی هفت بندی به شهروندان پیشنهاد حمایت از اصلاح طلبان را در انتخابات مجلس داده است.

به گزارش سینماژورنال این بازیگر با بیان اینکه  آنچه جریان‌های تندرو در طول ده سال گذشته بر کشور تحمیل کردند بسیار سنگین و غیرقابل محاسبه است تحلیل شخصی اش را این دانسته که شرکت در انتخابات با حضور حداکثری و رای دادن به لیست تایید شده جریان اصلاحات در تهران و سایر استان‌ها و شهرستان‌ها برای جلوگیری از ادامه حضور تندروها کار بهتری است.

از دیدار با رییس دفتر احمدی نژاد تا مومن خواندن وی و…

سینماژورنال اینکه تک تک شهروندان حق اظهار نظرات سیاسی خویش را داشته باشند محترم می شمارد و خوشحال است که بازیگران سینمای ایران هم با صراحت درباره ایده های سیاسی خویش حرف می زنند اما…

اما نکته اینجاست که مهناز افشار منهای نسبت خانوادگی کاملا محکم با معاون مطبوعاتی محمود احمدی نژاد و مشاور حوزه امور زنان وي، كه هر چقدر هم بخواهد آن را بي اهميت قلمداد كند باز هم چيزي نيست كه بتوان آن را ناديده انگاشت، خود در زمان حضور احمدی نژاد در ریاست جمهوری  مورد حمایت شديد یارغار احمدی نژاد یعنی اسفندیار رحیم مشایی قرار داشت اما حالا دستاورد ده سال گذشته که هشت سال آن متعلق به احمدی‌نژاد بوده را زیر سوال برده است!

افشار نه تنها از بازیگرانی بود که در بهمن 88 در دفتر ریاست جمهوری با مشایی دیدار کرد بلکه در بهار 90 و در جریان سفر حج عمره اش كه از سوي مشايي که آن زمان رییس دفتر رییس جمهور بود، ترتيب اين سفر داده شد نیز اظهار نظري درباره یارغار احمدی نژاد بيان كرد كه اگر از خاطر مردم و خود ايشان رفته باشد از خاطره ي گوگل و ياهو پاك نشده؛ ايشان  مشایی را یكی از مومن ترین و روشن ترین افرادی قلمداد كرد که وی در عمرش دیده است.

این بازیگر در همین سال به عنوان چهره سال زن سینمای ایران، برگزیده مجله ای شد که چهره برگزیده فرهنگی آن رحیم مشایی بود. جالب آن که این بازیگر برخلاف مجری باهوشی چون عادل فردوسی پور که قید دریافت جایزه از این مجله را زد، به مراسم اهدای جایزه رفت و با تشویق مشایی هم روبرو شد. این مجله همان مجله ای بود که با سردبیری مدیر برنامه یکی از بازیگران مرد سينما و البته باز حمایت مادي و معنوي یارغار احمدی نژاد منتشر می شد.

ای کاش پیش از اظهارنظر به عقبه خود می نگریستیم

ازدواج مهناز افشار با یاسین رامین این نزدیکی را بیشتر کرد. همسر افشار فرزند محمدعلی رامین و سوسن صفاوردی است که هر دو در حلقه مدیران احمدی نژاد قرار داشتند.

رامین معاونت مطبوعاتی دولت دهم بود و صفاوردی نیز مشاور حوزه بانوان این دولت. یاسین رامین هم مشاور سازمان هلال احمر همین دولت بود.

حال نزديكي افشار به حلقه مشايي و شخص وي كه همان موقع زبانزد عام و خاص سينمايي ها بود چقدر در آشنايي وي با یاسین رامین موثر بوده مهم نیست چون امر ازدواج در هر صورت و شكل آن پسنديده است اما…

اما اینکه افشار حالا خود بعد اين دوران كاملاً نزديك با مشايي از کارنامه ده سال گذشته که 8 سالش از آن احمدی نژاد و همراهانی چون رامین و صفاوردی بوده ابراز ناراحتی کند و عصبي است از آن طنزهاي غريب روزگار است كه فقط در جايي چون ايران كه نان به نرخ روز خورها و ابن الوقت ها گمان مي كنند مردم حافظه تاريخي ندارند رخ مي دهد، موقعيتي كه از كميك بودن به نوعی ابزورد رسيده است.




مادرشوهر مهناز افشار پس از ردّ صلاحيت، خود را با حلاج قیاس کرد!+عکس

سینماژورنال: سوسن صفاوردي همسر محمدعلي رامين و مادر شوهر مهناز افشار که برای شرکت در انتخابات مجلس ثبت نام کرده بود رد صلاحیت شد.

به گزارش سینماژورنال صفاوردی امیدوار بود که بعد از رد ابتدایی در بازبینی مجدد صلاحیتش تایید شود اما این اتفاق نیفتاد و در دقيقه نود صلاحيتش براي شركت در انتخابات رد شد.

وی كه از اين موضوع به شدت دلگير است براي هوادارانش يك متن نوشت و در بخشي از آن آورد:  پس از فراز ونشيب چند هفته در مسير فرمانداري و شوراي نگهبان بالاخره امروز مشخص شد كه اينجانب به استناد ماده ٢٨ مبني بر عدم التزام عملي به اسلام مجاز به شركت در انتخابات نيستم!!!

وی در ادامه متن خود در قیاسی مع الفارق و سخن گفتن از منصور حلاج(!) نوشت: آفت سياست زدگي دين همين است!!! وقتي دين سياسي ميشود، قالب ميسازد و هر كه در اين قالب قرار نگيرد ،حذف ميشود. از علي تا حسين و حلاج ها، قالب ها، قرباني گرفتند!!!

معاون محمود احمدی نژاد

به گزارش سینماژورنال بد نیست بدانید سوسن صفاوردی مادرشوهر مهناز افشار در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد معاون هماهنگی و همکاری بین‌الملل مرکز امور زنان و خانواده ریاست‌جمهوری بود.

همسر وی محمدعلی رامین نیز در دولت احمدی نژاد مدتی به عنوان معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد فعالیت می کرد.

سوسن صفاوردی

سوسن صفاوردی




با رفع تحريمها مهناز افشار براي مردم آرزوي خوشبختي كرد!!+عکس

سینماژورنال: هرچند وصلت مهناز افشار بازیگر زن سینمای ایران با یک آقازاده سیاسی موجب آن شده است که وی به اندازه علاقمندان سینما در کانون توجه علاقمندان سیاست هم قرار گیرد اما این بازیگر در اغلب گفته های خویش سعی کرده این مسأله را طرح کند که فعالیتهای سیاسی خانواده همسرش ربطی به او ندارد.

به گزارش سینماژورنال آخرین بار همین چند روز قبل و زمانی که سوسن صفاوردی مادرشوهر افشار برای انتخابات مجلس اعلام حضور کرد بود که این بازیگر از هر گونه فعالیت سیاسی که قطعا انتخابات مجلس و حمایت از مادرشوهر خود در این انتخابات را هم شامل می‌شود اعلام برائت کرد.

با این حال افشار ساعاتی بعد از اجرایی شدن برجام یا همان برنامه جامع اقدام مشترک که بیشتر ماهیتی سیاسی دارد و مرتبط با توافق جامع و نهایی هسته‌ای وین است، یک توییت فرستاد و در آن نوشت: اجرای برجام مبارک باشه و دلیلی برای صلح، خوشبختی، رونق اقتصادی و حال خوب ملت بزرگ ایران. خوشحالیتون پایدار.

این توییت واکنش بسیاری از مخاطبان فضای مجازی را هم به دنبال داشت که كوشيدند ارتباط میان این واکنش افشار كه خوشحالي از رفع تحريمهاست را با شایعاتی پیدا کنند که  درست يا نادرست درباره فعالیتهای اقتصادی همسر افشار حین تحریمها  و به بهانه دور زدن تحريم ها در حوزه  دارو و اقلام درماني وجود داشته است…

آيا اين توييت  به فراموشي  آن مطالب در فضاي مجازي خواهد انجاميد؟

توییت برجامی مهناز افشار
توییت برجامی مهناز افشار



مهناز افشار⇐ مدير تبليغات مادرشوهرش جهت ورود به مجلس دهم؟!!+عکس

سینماژورنال: چندان هم عجیب نبود که یک هفته بعد از گفتگوی مفصل سوسن صفاوردی با روزنامه اصلاح طلب “شرق”(اینجا را بخوانید) نام او به عنوان یکی از کاندیداهای انتخابات مجلس دهم به گوش برسد.

به گزارش سینماژورنال صفاوردی همسر محمدعلی رامین و مادرشوهر مهناز افشار چهارشنبه دوم دی ماه با حضور در وزارت کشور داوطلبی خود برای انتخابات مجلس را اعلام کرد.

وقتی خبرنگاران از وی در مورد کاندیداتوری اش و اینکه همسرش از این تصمیم راضی هست یا نه؟ پرسیدند گفت: همسرم در کارهای شخصی من دخالت نمی کند.

مشاور احمدی نژاد از او اعلام برائت می کند…

مادرشوهر مهناز افشار که در دولت احمدی نژاد مشاور امور بانوان بود در گفتگوی اخیر خود سعی کرده بود تا می تواند از احمدی نژاد فاصله گرفته و حتی خود را در مشی شخصی زندگی، آدمی باز و طرفدار تعاطی افکار نشان دهد.

وی بدون اینکه به دوران مدیریت خود و همسرش محمدعلی رامین در دل دولت احمدی نژاد اشاره کند برای توصیف دوران احمدی نژاد از واژه “تحجر” استفاده کرده بود.

در روزگاری که حتی اصلاح طلبان دوآتشه هم می کوشند بر اشتراکات خود بر جریان اصولگرایی تاکید کنند تا مشکل تایید صلاحیت پیدا نکنند اینکه مادرشوهر مهناز افشار سعی کرده با نزدیک کردن ادبیات خود به ادبیات اصلاح طلبان به مجلس راه یابد و حتی به ظاهر عقبه همسر خود که مبدع نفی هولوکاست بود را هم فراموش کرده، معنایی جز این ندارد که صفاوردی به دنبال جلب آرای اصلاح طلبان است.

نقش مهناز افشار چیست؟

حال باید منتظر ماند و دید واکنش مهناز افشار به کاندیداتوری مادر همسرش چیست؟
با توجه به حسنه نشان دادن رابطه مهناز و مادرشوهرش از سوی صفاوردی در گفتگوی اخیر خود، آیا این بازیگر زن سینما در صورت تایید صلاحیت مادرشوهر به کمپین حمایت از وی می پیوندد؟

سوسن صفاوردی

سوسن صفاوردی




چرا مادرشوهر مهناز افشار در خواستگاری او حضور نداشت؟+عکس

سینماژورنال: ازدواج مهناز افشار با یاسین رامین بعد از گذشت چند ماه از تولد اولین فرزند این زوج با نام “لیا/لیانا”(اینجا را بخوانید) همچنان حاشیه های خود را دارد.

به گزارش سینماژورنال یاسین رامین فرزند محمدعلی رامین و سوسن صفاوردی یکی معاون و دیگری مشاور محمود احمدی نژاد بود با این حال خطبه عقد مهناز افشار و یاسین رامین را رییس دولت اصلاحات خواند!

این تناقض و از آن سو حرف و حدیثهایی که درباره بیزنس شغلی یاسین وجود داشت سبب ساز آن شده که همواره پیرامون این دو نفر حاشیه به قدر کفایت وجود داشته است.

به تازگی سوسن صفاوردی مادرشوهر مهناز افشار در گفتگو با “شرق” هم پیرامون خاستگاه خانوادگی خود و چگونگی آشنایی با همسرش و زندگی با وی حرف زده و هم درباره بخشهایی کمتر شنیده شده از رابطه خود و عروسش صحبت کرده است.

جالب اینکه این مادرشوهر به کنایه از عدم حضور خود در مجلس خواستگاری افشار صحبت کرده است و صرفا به این جمله بسنده کرده که “قرار نیست که همیشه ما خواستگاری برویم…”!!!

وجه اعجاب برانگیز گفته های صفاوردی آنجاست که از احمدی نژاد بابت نگاه متحجرانه اش نسبت به زنان گلایه می کند در حالی که هم خود و هم همسرش جزو نزدیکان احمدی نژاد و مشاور جنجالی وی بودند و البته که عروس وی مهناز افشار نیز به صراحت از مشاور احمدی‌نژاد به عنوان فردی روشن نام برده بود!

سینماژورنال متن کامل گفته های صفاوردی را ارائه می دهد:

خانم دکتر سؤال‌ها را از خودتان شروع کنیم. چند سالتان است؟
ای بابا… سن خانم‌ها را که سؤال نمی‌کنند. از اول شروع کردید به پرسیدن سؤال‌های سخت (خنده).
‌صورتتان که جوان است… .
اما شناسنامه بالا می‌رود و کاری هم نمی‌شود کرد… .
‌پس خوب زندگی کرده‌اید. آرامش داشته‌اید که آن‌قدر جوان مانده‌اید؟
نمی‌شود این را گفت. به‌هرحال هر انسانی در زندگی‌اش یک‌سری مشکلات دارد. صحبت سر این است که با مشکلات چگونه کنار بیاییم و اینکه قرار است مشکلات بر ما سوار شوند یا ما سوار مشکلات شویم. اینها دو نگاه متفاوت است… .
‌در چه رشته‌ای درس خوانده‌اید؟
من در مقطع دکترا، علوم سیاسی خوانده‌ام در شهر دوشنبه. لیسانسم در دانشگاه تهران و فوق‌لیسانسم در دانشگاه آزاد بود. خیلی اینترنشنال بوده‌ام. چون قبلش هم خارج از کشور در رشته فلسفه درس خوانده‌ام؛ در هایدلبرگ. بعد چون ازدواج کردم و بچه‌دار شدم، شهرمان عوض شد و درسم دچار خلل و مسیرم این‌طرفی شد.
‌در آلمان با آقای رامین آشنا شدید؟
بله. آنجا آشنا شدیم. هر دو دانشجو بودیم و ازدواج کردیم. من از طرف مادری، یک خانواده بسیار مذهبی داشتم. از طرف پدری، یک خانواده سنتی تهرانی داشتم. هر دو خانواده تهرانی‌الاصل هستند و به‌هرحال دو طیف تهرانی را دیدم و بزرگ شدم. یک طیف خیلی مذهبی و یک طیف مذهبی خیلی سنتی.
این ازدواج با علاقه بود؟
من در ١٩سالگی خیلی اتفاقی ازدواج کردم. شاید اصلا فکر هم نمی‌کردم که در این سن ازدواج کنم. من خیلی فعال بودم و اولین فعالیت‌هایم را در دوره انقلاب انجام دادم. درواقع ما نسل ٥٧ هستیم. نسلی که ایده‌آل‌هایی را در نظر داشت و برایش تلاش کرد و هنوز هم به آن ایده‌آل‌ها پایبند است و در آن زمان من فعالیت‌های زیادی مربوط به انقلاب داشتم و می‌توانم ادعا کنم بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب اولین حرکت مبارزه با اعتیاد در قالب سازمان غیردولتی یا حرکت داوطلبانه را انجام دادم. ایده‌ام هم این بود که انقلاب باید همه جوان‌ها را با خودش همراه کند.
‌چگونه این فکر را عملیاتی کردید؟
فکرم را با آقای کروبی در میان گذاشتم. ایشان امام جماعت مسجد حکمت و رئیس کمیته امداد بودند و من برای اینکه بتوانم فکرم را جاری کنم، یک روز با دو نفر از دوستانم به مسجد رفتیم و ایده‌ام را گفتم. رفتیم مسجد و به آقای کروبی گفتم حاج آقا من معتقدم این جوان‌هایی که در رژیم گذشته معتاد شده‌اند، متعلق به این ممکلت هستند. باید برایشان کاری کرد تا انقلاب در آنها هم اتفاق بیفتد. گفتند می‌خواهی چه کنی؟ گفتم بیمارستان‌های صحرایی بزنیم. گفتند چگونه می‌خواهی این بیمارستان‌ها را بزنی؟ گفتم شما این همه خانه‌ مصادره‌ای دارید، اینها را به ما بدهید و ما از داوطلبان کمک جمع می‌کنیم و این اتفاق افتاد؛ چون روحیه منفعت‌طلبانه‌ای را که امروز حاکم است آن سال‌ها نداشتیم و متأسفانه خیلی از جوان‌ها این دوره را لمس نکرده‌اند. در آن زمان کسی به منفعت فردی خود فکر نمی‌کرد و هرکسی آماده بود یک حرکتی انجام دهد در مسیری که کشور ساخته شود. چون پیروزی انقلاب رخ داده بود و صحبت سر این بود که هرکسی سهم خودش را در مسیر سازندگی ادا کند و دکترهای داوطلب به کمک ما آمدند و ما تخت‌هایی در این بیمارستان‌های صحرایی زدیم و خیرینی که به ما تخت و دارو می‌دادند، این راه را هموار کردند و این‌گونه بود که چندین خانه تجهیز شد.
‌آقای کروبی را چطور می‌شناختید؟
صرفا ایشان امام جماعت مسجد محله ما بودند و ما ساکن شمران بودیم و از همین طریق با ایشان آشنایی داشتم و می‌دانستم رئیس کمیته امداد هم هستند. ایشان بلافاصله به ما کمک کردند و برخوردشان کاملا جالب بود و یادم هست ایشان به ما این جمله را گفتند: من اگر شماها را امروز حمایت نکنم، در دام گروه‌های دیگری می‌افتید. این نگاه برای من در آن زمان خیلی جالب بود که ایشان دغدغه جذب جوان‌ها را دارد. ما سه دختر بودیم که از ما حمایت کردند و یادم است در تمام شمیرانات، ایشان می‌گفتند از این سه دختر یاد بگیرید و در تمام محله ما را می‌شناختند.
‌فعالیت‌های اجتماعی بعدی‌تان در ایران چگونه شکل گرفت؟
در همان زمان خانم حبیبی، مشاور رئیس‌جمهور وقت آقای هاشمی، اولین مشاور امور زنان و ریاست دفتر امور زنان، سفری به آلمان داشتند و سخنرانی کردند، در آن رابطه ما با هم آشنا شدیم و ایشان فعالیت‌های بنده را دیده بودند. زمانی بود که ما می‌خواستیم برگردیم، پیشنهاد دادند بروم دفتر امور زنان و در عرصه بین‌الملل فعالیت کنم. من هم به‌محض اینکه به ایران برگشتم، به فاصله دو ماه فقط فرصت کردم مستقر شوم و بلافاصله در نهاد ریاست‌جمهوری در بخش بین‌الملل مسئولیت کشورهای غیراسلامی در حوزه زنان مشغول به کار شدم؛ یعنی در همین جایگاهی که در دوره گذشته قرار گرفتم، در زمان هاشمی هم قرار داشتم، اما آن زمان مرکز نبود و دفتری بود که در طول زمان به مرکز تبدیل شد.
‌پس یک دوره با آقای هاشمی هم کار کرده‌اید؟
من می‌توانم این ادعا را داشته باشم که با همه نگرش‌های سیاسی کار کرده‌ام. در زمان آقای خاتمی سمینار بین‌المللی فلسطین در ایران برگزار شد که من در آن دوره مؤسس یک «ان‌جی‌او» بودم به نام زنان پیرو اهل بیت که مؤسسه ما مسئولیت نمایشگاه سمینار فلسطین را برعهده داشت. آن زمان آقای کروبی هم رئیس مجلس بودند و درواقع جریان دوم خرداد حاکم بود. من ارتباط خیلی خوب با همه خانم‌های دولت داشتم.
‌با همه زن‌های دولت؟
حداقل من با همه ارتباط خوبی داشتم. این را که دوستان دیگر چه نگاهی به من داشتند، نمی‌دانم. گاهی هم اختلاف نظر داشتیم و صددرصد همدیگر را تأیید نمی‌کردیم، ولی من هیچ‌وقت دوستان را به‌عنوان رقیب یا دشمن یا خارج از چارچوب هم‌وطن ندیدم، چون برای این خیلی ارزش قائلم و معتقدم همه اعضای یک خانواده هستیم. همان‌طور که در یک خانواده افراد نگرش‌های متفاوتی دارند، اما آنچه برایشان اصلح است، حفظ منافع خانواده است. این همیشه نگرش من بوده و من خودم اصلا به این چیزها اعتقاد ندارم و شدیدا تبری می‌جویم از اینکه کسی بخواهد من را منتسب به گروهی بکند، حالا چه اصولگرا چه اصلاح‌طلب، فرقی نمی‌کند. من تنها کسی بودم که در آن دوره در عروسی خانم حقیقت‌جو حضور داشتم. البته ما خانوادگی دعوت داشتیم و اتفاقا همسرم هم در عروسی حضور داشت. دلیل این نگاه هم دستور جذب حداکثری است، اما انگارنه‌انگار که این جذب حداکثری چه معنا و منظوری دارد. بعد هم در دوره احمدی‌نژاد دور دوم که خانم مجتهدزاده معاونت زنان برعهده‌شان بود – با ایشان در یکی از سفرهایم آشنا شده بودم- آن زمان عضو شورای مرکزی سازمان‌های غیردولتی زنان در سال ٨٨ بودم. یک دوره هشت‌ساله عضو این شورا بودم یعنی از دوره دوم آقای خاتمی تا دوره اول آقای احمدی‌نژاد که حدود هشت سال طول کشید.
‌آن زمان هنوز شکاف ایجاد نشده بود یا شما بیشتر نگرش در حوزه زنان برایتان مهم بود؟
شاید آن زمان شکاف به این اندازه به وجود نیامده بود و این یک واقعیت است که شکاف به شدت امروز نبود و اصلا این تعریف از روابط وجود نداشت و افراد شاید همدلی بیشتری را با هم احساس می‌کردند، اما این همدلی امروز خدشه‌دار شده است. ولی در هر صورت در آن زمان هم من این نگاه را داشتم که شاید از زندگی‌ام در خارج از کشور یاد گرفته‌ام که آن چه را در جامعه آنجا دیده‌ام با آموزه‌های دینی خودمان تطبیق می‌دادم و می‌دیدم اینها منافاتی با هم ندارند و آن چیزی که ما باید پیاده کنیم، آنها هم پیاده می‌کنند.
‌نگاه معاونت زنان دوره آقای احمدی‌نژاد چطور بود؟
در خیلی از موارد تحمیلی و متحجرانه بود. به علت نگاهی از طرف برخی خانم‌ها که خود را متولی همه امور می‌بینند و جامعه را در دایره تعاملات و بینش خودشان تعریف می‌کنند. متأسفانه باید بگویم، در کشور ما بیش از آنکه به خود موضوع زنان پرداخته شود، این موضوع در همه دوره‌ها بیشتر سیاست‌زده است. ما باید به ارتقای توانمندی‌ها فکر کنیم، یعنی به رفع مشکلات و چالش‌های قانونی. ما موظف هستیم در موضوع خانواده- اگر معتقدیم خانواده تقدسی دارد – الگویی به جهان ارائه کنیم که این تقدس برای همه قابل لمس باشد. درواقع وقتی درهای خانواده‌های ما به بیرون باز می‌شود، باید در رفتار بین زن و مرد، رفتار پدر و مادر با فرزندان، فرزندان و پدر و مادر و… این تقدس لمس شود. امروز ما نمی‌توانیم ادعا کنیم در الگوی خانواده در مرحله عمل و آنچه پیاده می‌شود الگویی برای جهان داریم، چون آنچه امروز پیاده می‌شود با آنچه مدنظر اسلام است بسیار تفاوت دارد؛ یعنی ١٠ درصد آن هم شاید هنوز پیاده نشده است، من باز تأکید می‌کنم معمولا حرف‌های همه را می‌شنوم و کنار هم قرار می‌دهم تا بتوانم با یک معضل دربیفتم. این جریان‌ها خیلی سیاست‌زده شده‌اند. من شخصا معتقدم در بسیاری موارد متأسفانه حاشیه‌ها متن شده‌اند و متن‌ها به حاشیه رانده شده‌اند. اگر شما بخواهید کدهای صحبت‌های رهبری را دربیاورید، باید امنیت زنان را در داخل خانه تأمین کنید و برای اینکه این امنیت تأمین شود یک‌سری راهکار لازم است: اولش آموزش؛ آیا آموزش یک‌طرفه است و فقط باید به زنان گفته شود که چنین کنید و چنان کنید؟ یا آقایان هم باید تربیت شوند تا بفهمند مردانگی یعنی چه؟ در یک برهه‌ای اگر می‌خواستم سمیناری برای امنیت بگذارم شاید برای عده بسیاری این یک تابو بود و می‌گفتند الان اسلام بر باد می‌رود. ما مدعی هستیم براساس مکتب تشیع قرار است خانواده را تعریف کنیم. ما می‌گوییم مسلمان هستیم و قانون اساسی‌مان براساس اسلام است و قرار است الگوهای ما مبتنی بر سیره ائمه باشد. اما در بسیاری موارد این قوانین را که بررسی می‌کنیم، طبق حدیثی که امام صادق(ع) می‌گویند شیعیان ما زینت ما باشند… این سوال پیش می‌آید که ما زینتیم الان؟ با توجه به رفتارهای ما در جامعه که الان جاری و ساری است؛ آیا ما الان زینت محسوب می‌شویم؟ بیایید تئوری‌ها را کنار بگذاریم و در مرحله عمل کار را ببینیم. در مرحله عمل ما هنوز نتوانسته‌ایم نه الگوی درستی را برای جامعه خود ترسیم کنیم که عاری از افراط و تفریط باشد و نه نقش خاصی را به جهان ارائه دهیم اگرچه مدعی هستیم که می‌توانیم داشته باشیم و من شخصا اعتقاد دارم می‌توانیم؛ به شرطی که آن دو نگاه متحجرانه و متجددانه را دور بیندازیم.
‌ معاونت زنان خانم مولاوردی چطور؟ توانسته‌اند کاری کنند؟
من معتقدم الان هم نباید فراموش کنیم که در مسیر احقاق این حقوق، بومی‌سازی یک اصل است که در پروتکل‌های بین‌المللی هم کشورهای زیادی سر این چکش می‌زنند. اینکه ما فکر کنیم نسخه‌ای که غرب نوشته برای ما هم می‌تواند درمان باشد مخالف این هستم. به‌طور مثال شنیدم چندی‌پیش یک کنفرانسی برگزار شده بود برای زنان خودفروش. من واقعا این سؤال را دارم که چه تبعیضی بالاتر از اینکه ما بپذیریم چنین کسانی وجود ندارند و بیاییم برایشان فکر کنیم… .
‌مگر وجود ندارد؟
اینکه وجود دارد، غلط است. اگر در سراسر دنیا وجود داشته باشد، در کشوری که پرچم تشیع را بلند کرده و معتقد است مبتنی بر آموزه‌های دینی قرار است حرکت کند، نباید اجازه دهیم چنین ظلمی به زنان شود… . من معتقدم متقاضی و عرضه‌کننده هر دو باید درمان شوند؛ باید جلوی اینها گرفته شود نه اینکه ما صرفا بپذیریم یک گروه باید اینچنین باشند چون یک عده باید لذت ببرند. نفس این مسئله مشکل‌دار است. در کنفرانس تایلند قبل از کمیسیون مقام زن که یک نشست منطقه‌ای بود و ٧٠٠ نفر از نماینده‌های نهادهای غیردولتی حضور داشتند و نماینده زنان خودفروش نیز در آنجا حضور داشت؛ آنجا وقتی آن زن بلند شد و گفت من نماینده چهار ‌میلیون از این زنان هستم و آمده‌ام که حقم را بگیرم و ما را بیمه کنید… من گفتم خیلی متأسفم که امروز ما اینجا جمع شدیم برای اینکه از تبعیض نسبت به زنان جلوگیری کنیم بعد خانمی چنین ادعایی را مطرح کند و هیچ صدایی در نیاید. اما ما چه بخواهیم و چه نخواهیم این زنان وجود دارند… مثل ماجرای اچ‌آی‌وی آن‌قدر حضور بیماران اچ‌‌آی‌وی لاپوشانی شد که الان به مرز هشدار رسیده…
این مطلب دیگری است. ما باید به موضوع نگاه فرهنگی داشته باشیم. ما نباید اشتباه غرب را تکرار کنیم. غرب به ‌دنبال این رفت که درواقع با معلول بجنگد. ما باید با عامل‌ها در بیفتیم.
نظرتان درباره جبهه فرهنگی زنان متحد اصولگرا چیست. گروه‌هایی که مصاحبه‌ها و اظهارنظرهای تندی درباره حوزه زنان دارند… مثلا اینکه سرکاررفتن زنان یک موضوع انحرافی است… .
خب این عزیزان خودشان بیرون از خانه چه می‌کنند؟ اول خودشان خانه بمانند… .
‌شما این شورا را می‌شناسید؟
درگیری‌هایمان زیاد بود… اینها بیش از آنکه دغدغه مسائل زنان و شأن و کرامت او را داشته باشند، فقط به تخریب یکدیگر فکر می‌کنند و متأسفانه برخی از این طرف و برخی از آن طرف هستند… .
‌شورای فرهنگی زنان اصولگرا چطور؟
غالب انتقادهای ما مخرب و مغرضانه است. چون انتقاد هم باید یک چارچوب داشته باشد و غالبا متأسفانه این چارچوب را ندارند. شخصا می‌گویم انتقاد باید در قالبی باشد. اگر ما معتقدیم و خیلی از این خانم‌ها معتقد هستند پیرو رهبری هستند، خب اگر به این اعتقاد دارید، ایشان چارچوب انتقاد را تعریف کرده‌اند. در انتقاد شخص تخریب نمی‌شود، در انتقادی که مبتنی بر غرض‌ورزی نیست، انسان تخریب نمی‌شود بلکه به بخشی از کار ایراد گرفته می‌شود و نگاه، نگاه مصلحانه است نه مغرضانه. برخی از نهادهای ما متأسفانه تنها جایگاه و شأنی که برای خود در نظر گرفته‌اند جایگاه منتقدانه است. همه می‌دانند انتقاد خیلی راحت است ولی کسی نیست این نهادهای مربوطه را بررسی کند و ببیند از بدو شکل‌گیری تا به امروز کدام‌یک از مشکلات زنان را حل کرده‌اند.
‌کمی سؤال‌های شخصی از شما می‌پرسم… همسرتان چقدر به زن بها می‌دهد؟ چقدر نگاه شما را در حوزه زنان قبول دارند؟
نمی‌دانم…، باید از خودشان پرسید که نگاه من را قبول دارند یا نه.
‌در دوره‌ای که همسر شما معاون مطبوعاتی بودند، توقیف‌های بسیار زیادی برای مطبوعات اتفاق افتاد و خبرنگاران زیادی بی‌کار شدند، شما نگاهتان به این ماجرا چه بود؟ در این مورد نظری داشتید؟
ما حیطه کاری‌مان تعریف‌شده بود و مطلقا در کار هم دخالت نمی‌کردیم.
‌نگاهتان چطور بود؟
به‌طورکلی باید عرض کنم انسان وقتی در جایگاه دولتی قرار می‌گیرد، بعضی وقت‌ها مخالف کاری است که انجام می‌دهد، ولی بر او تحمیل می‌شود. در چارچوبی که قانون وضع شده، بعضی چیزها بر او تحمیل می‌شود. نمی‌شود خیلی وقت‌ها گفت که این مسائل خواسته شخص بوده است. اگرچه بعضی وقت‌ها این را می‌پذیرم که دیدگاه فرد در اینکه یک قانون چگونه اعمال شود هم مؤثر است.

سوسن صفاوردی
سوسن صفاوردی

‌شاید این سؤال‌ها را اصلا دوست نداشته باشید که می‌پرسم. مثلا در یک مصاحبه رادیویی همسر شما اصلا رفتار خوبی نداشتند و با مجری برنامه با ادبیات توهین‌آمیزی حرف زدند… شما به عنوان همسر آقای رامین چه واکنشی داشتید؟
من شخصا معتقد به تعامل هستم… .
‌همسرتان هم هستند؟
نمی‌دانم… از خودشان بپرسید. من از خودم حرف می‌زنم و شخصا اعتقاد به تعامل دارم و شخصا معتقدم حرمت افراد باید نگه داشته شود و شخصا معتقدم هرکسی در رأس یک حکومت قرار می‌گیرد باید به او احترام گذاشته شود، حتی اگر با افکارش مخالفم و اگر می‌خواهم انتقاد هم کنم باید چارچوب داشته باشد.

شما می‌گویید نگاهتان نگاه تعامل است؟ در مورد ازدواج پسرتان با مهناز افشار هم این تعامل را داشتید؟
صددرصد.
‌شما برای پسرتان خواستگاری رفتید؟
قرار نیست که همیشه ما خواستگاری برویم… .
‌الان چطور؟ شما الان نوه دارید، توانسته‌اید مهناز افشار را به‌عنوان عروس بپذیرید؟
بگذارید این‌گونه جواب سؤال شما را بدهم… اتفاقاتی که در زندگی برای خانواده من افتاد، خیلی عجیب بود و برای من درس بزرگی داشت. باز این درس من را به اینجا رساند که متوجه شوم ما مکلف به پذیرش تفاوت‌ها هستیم تا بتوانیم به سعادت برسیم.
‌سختتان نبود؟
واقعیت این است که به خاطر پذیرش تفاوت‌ها برایم خیلی راحت‌تر بود.
‌برای آقای رامین چطور؟
شاید خیلی سخت بود… .
‌این وسط حرف‌های زیادی هم به پسر شما نسبت داده شد… .
خیلی زیاد… من همه کسانی که تهمت زدند را واگذار می‌کنم به خدا. چون جامعه ما به‌لحاظ اخلاقی بی‌نهایت افول کرده و باز هم تکرار می‌کنم ما متأسفانه امروز در جایگاهی ایستاده‌ایم که شرمندگی زیادی را نسبت به پرچمی که به نام ائمه بلند کرده‌ایم داریم. چون این پرچم بی‌نهایت اخلاق‌مدار است و ما به خودمان اجازه می‌دهیم صرف شنیده‌ها و گزارش‌ها قضاوت ‌کنیم. وقتی انسان وارد محکمه می‌شود باید سند ارائه دهد، سند با گزارش متفاوت است.
‌پسر شما نزد رئیس دولت اصلاحات عقد کرد که از نظر سیاسی خانواده شما با او زاویه دارد. این برای شما سخت نبود؟
اصلا. ایشان رئیس‌جمهور مملکت بودند و امروز دفتر دارند و وقتی دفتر رسمی دارند یعنی مشروعیت دارند پس باید احترام گذاشت.
به‌عنوان یک مادرشوهر فکر می‌کنید مادرشوهر خوبی برای عروستان هستید؟
من این را نمی‌توانم جواب بدهم. باید از عروسم بپرسید… .
‌عروستان را دوست دارید؟
مگر می‌شود نداشته باشم… .
‌دلتان نمی‌خواست عروس دیگری داشته باشید؟ رابطه‌تان چطور است؟
دل من که نباید مطرح باشد. رابطه ما بسیار خوب است.
‌نوه‌تان را می‌بینید؟
خیلی زیاد و خیلی هم دوستش دارم. مگر می‌شود نداشته باشم.
‌عروستان را چطور؟
ایشان را هم می‌بینم. البته نسبت به شرایط روابط ایجاد می‌شود، هم ایشان درگیر هستند و هم من. دوستش دارم. چون انسان به بچه خودش محبت دارد، هر چیزی که به بچه‌اش وابسته می‌شود هم دوست دارد. ضمن اینکه شخصیت و کاراکتر شخص مربوطه هم می‌تواند این دوست‌داشتن را مضاعف ‌کند.
‌نظر همسرتان درباره عروستان چیست؟
باید خودش جواب بدهد. من یک شخصیت حقیقی هستم که شدیدا روی این حقیقی‌بودن خودم تأکید دارم…




عبرت بگیرید از حضور مهناز افشار و همسرش در مراسم روز ملی سینما+عکس

سینماژورنال: مهناز افشار و همسرش یاسین رامین بعد از تولد فرزندشان در آلمان و بازگشت به ایران در هیچ محفل رسمی کنار یکدیگر دیده نشده بودند.

به گزارش سینماژورنال با این حال شب گذشته و در مراسمی که سازمان سینمایی به مناسبت روز ملی سینما تدارک دیده بود این دو نفر همراه با هم در مراسم حاضر شدند.

نکته جالب اینجا بود که یاسین رامین فرزند محمدعلی رامین حین حضور در مراسم به دیدار علی جنتی وزیر ارشاد رفت و با او خوش و بش کرد؛

دیدار فرزند معاون مطبوعاتی احمدی نژاد با وزیر ارشاد دولت یازدهم و عضو اصلاح طلب شورای شهر که بخش عمده مشکلات کشور را مربوط به مدیریت غلط هشت سال ریاست جمهوری احمدی نژاد می دانند می تواند عبرتی باشد برای آنها که زندگی خود را درگیر سیاسی بازی کرده اند و بیش از حد رقابتهای سیاسی را جدی گرفته اند!!!

مهناز افشار و همسرش
مهناز افشار و همسرش/عکس: سهیل صحرانورد
مهناز افشار
مهناز افشار و همسرش در حال خوش و بش با علی جنتی و احمد مسجدجامعی




توصیه‌های جالب مهناز افشار به دخترش…

سینماژورنال: بزرگمهر حسین پور کارتونیست وطنی اغلب سعی می کند سوژه های متفاوتی را دستمایه خلق کارتون و کاریکاتور کند.

به گزارش سینماژورنال او البته هرازگاه کمیک استریپهای خوبی هم طراحی می کند و همه هدفش این است که خنده را بر لبان مخاطبش بیاورد.

حسین پور در تازه ترین فعالیت طنازانه اش یک گفتگوی وایبری با مهناز افشار در سایت طنز “چیزنا” ترتیب داده و سعی کرده پاسخ این بازیگر زن پرحاشیه درباره برخی از اتفاقات اخیر زندگیش را بگیرد.

سینماژورنال متن کامل این گفتگوی مفرح را ارائه می دهد با ذکر این توضیح که واژه “من” در این گفتگو یعنی پرسش کننده یا همان جناب بزرگمهر!!!

من: شروع کنیم؟
مهناز: شروع.
من: یک سال پیش فکر می‌کردی الان یه بچه تو بغل باشی؟
مهناز: فکر می‌کردم دوقلو داشته باشم.
من: مگه تو از یک سال پیش حامله بودی؟
مهناز: نه، ولی دلم می‌خواست بشم، داشت دیر می‌شد.
من: مگه چند سالته و چرا دیر؟
مهناز: ٢١ خرداد، ٣٨سالمه. البته خیلی دیر نیست. اما می‌گن زیر چهل سالگی آخرین فرصته. البته شنیدم یک خانم آلمانی ۶٠ سالگی دوقلو آورد. همش برای ما ایرانیا دیره.
من:‌ ای بابا… من یکی از فامیلامون بالای پنجاهه هنوز حامله نشده!
مهناز: {میخندد}
من: خیلی سعی کرد البته، منتها بعد فهمید اول باید شوهر بکنه! درد زایمان واقعن درد بود یا شایعه بود؟
مهناز: خیلی درد بود خیلی… به نظرم دوباره متولد شدم.
من: یعنی درد واسه سلبریتی‌ها کمتر نیست؟
مهناز: شایعه است به خدا… بیشتر هم شد.
من: الان بعد سی و هشت سال مادر بودن رو تجربه می‌کنی، یک سال هم هست که ازدواج کردی، اگه برگردی دو سال قبل راحت‌تر نبودی؟
مهناز: اگر برگردم… راستش نه! آخه بچه دوست دارم چه کار کنم.
من: درگیرت نمی‌کنه کلی؟
مهناز: چرا. الانم کرده. اما شیرینه. همش فکر می‌کنم یه کم بزرگ می‌شه بهتر می‌شه و حالمون خوب می‌شه با هم.
من: اولین لحظه‌ای که دخترت رو دیدی چه احساسی داشتی؟
مهناز: باورم نشد. وقتی گذاشتنش رو سینه‌ام، فکر کردم مگه می‌شه؟ این تو دل من بوده؟ حالا چی کار کنم؟ بوش کردم… بویه عجیبی داره نوزاد، اونوقت گفتم خدایا این نوزاد و من بدنیا آوردم؟ بله… من دنیا آوردم و کلی ذوق کردم.
من: بهت می‌خورد پسرزا باشی… نه که پر شر و شوری!
مهناز: همه همینو می‌گن! کلا آدم غافلگیر کننده‌ای هستم.
من: نمی‌ترسیدی دخترت خوش قیافه نشه؟ یا به یکی تو فامیل بره که تو بترسی شبیهش بشه؟ یه قد کوتاه کچل داغون
مهناز: راست بگم؟ آره ترسیدم… برای همین سیب و انار زیاد می‌خوردم و عکس‌های قشنگ نگاه می‌کردم، بقیه‌اش هم گفتم خدایا هر چی کرمته.
من: هاها‌ها… این صداقتت من و کشته
مهناز: هاها‌ها…
من: اسم و کی انتخاب کرد و انتخابا چیا بود؟
مهناز: من و یاسین بین چند تا اسم انتخاب کردیم. همش یادم رفته… اما یارا هم بود
من: ویارت چی بود؟
مهناز: ترشییییی تا دلت بخواد
من: نه که ما بچمون گربه شد از این چیزا حس نکردیم
مهناز: ولی عجب بچه‌ای هم دارین… جیگره.
من: چقدر چاق شدی و ترکوندی خودت رو؟
مهناز: ١٧ کیلو! اما بعد زایمان ١٠ کیلو رفت، چون خیلی در طول بارداری ورزش یوگا کردم. خیلی ترسناک بودم! البته همه می‌گن قشنگ‌تر شده بودی (الکی)

مهناز افشار و فرزندش
مهناز افشار و فرزندش

من: دخترت اگه بخواد بازیگر بشه به چه روشی منصرفش می‌کنی؟
مهناز: همهٔ خودمو، خاطراتمو، فیلمهامو براش می‌زارم، بعد چند تا پیجم بهش نشون می‌دم و کلا منصرف می‌شه.
من: پس قبول داری کار بیچاره کننده‌ایه؟
مهناز: خیلی… نبودا، ولی شد.
من: تغیرات هورمونی بدنت رو مخت نیست؟
مهناز: بیشتر از مخم رو عضلاتمه که قفل شده
من: اولین بار که فهمیدی حامله‌ای مثل این سریالا حالت تهوع شدی؟
مهناز: هاهاهااااا! اتفاقا سر یک کاری بودم، اونجا گفتم چه الکی هممون تو فیلما اون مدلی باز باز راه می‌رفتیم و دستمونو می‌ذاشتیم رو کمر، اصلا اینجوری نبود که ولی گریه کردم.
من: دختر داشتن تو ایران سخته… دختر بودن هم سخت‌تر. قبول داری؟
مهناز: خب… راستش خیلی سخته اما به سختیش می‌ارزه.
من: ایده‌آل‌ترین آینده‌ای که برای دخترت تو ایران تصور می‌کنی چیه؟
مهناز: راستش دنیایی زیبا‌تر، مهربان‌تر و انسان‌تر از امروز.
من: دخترت اگه بخواد دوست‌… داشته باشه چی کار می‌کنی؟
مهناز: اوووووم… سخته. راستش نمی‌دونم دروغ چرا؟
من: به خاطر عرف جامعه جواب نمی‌دی یا خودت ممکنه حس خاصی داشته باشی؟
مهناز: عرف جامعه خیلی بازدارنده نبوده هیچوقت. به خاطر حس خودم، ترس، نگرانی… وابستگی
من: اگه یه روز بیاد و بگه من می‌خوام با فلانی ازدواج بکنم و نظر تو هم براش مهم نباشه چی کار می‌کنی؟
مهناز: اگر قانع بشم قبول می‌کنم، ولی باز بستگی به اون لحظه داره. شاید چون ازدواج من و یاسین هم تصمیم دو نفر ما بوده فقط، بتونم درکش کنم.
من: راستی شیر دادن یه مادر چه حسی داره؟
مهناز: خیلی حس خوبیه.
من: مادر شدنت مبارک… ممنون که این‌همه کول و راحت بودی.




مهناز افشار: من هم یک نوزاد هستم!+عکس

سینماژورنال: انتقاد از یکی از اظهارنظرات علی اکبر هاشمی رفسنجانی که درباره بعضی از انقلابیون فعلی گفته بود: «بعضی‌ها هم اصلاً آن موقع‌ها نبودند و در کوچه‌های روستاهایشان می‌گشتند، ولی الآن آمده‌اند و انقلابی شده‌اند.» موجب آن شده است که در میان اصولگرایان کمپینی با عنوان “من یک روستایی هستم” به راه افتد.

به گزارش سینماژورنال حالا یکی از رسانه های اصلاح طلبان کوشیده با زبان طنز پاسخ کمپین مربوطه را بدهد.

سایت اصلاح طلب “انتخاب” با اشاره به صحبتهای علی مطهری که اخیرا گفته بود: «به یکی از افراد که به آقای هاشمی توهین می کرد گفتم، زمانی که این‌ها در زندان شکنجه می‌شدند، شما پستانک در دهانت بود» با زبان طنز به موجی از اعتراضات و کمپین‌هایی(!!!) اشاره کرده که بواسطه این اظهارنظرات در فضای مجازی به راه افتاده است.

براساس مشاهدات خبرنگار طناز “انتخاب” مردم در فضای مجازی و شبکه های مختلف اجتماعی با هشتگ #من_یک_نوزاد_هستم و من_هم_یک_نوزاد_هستم و #من_یک_نوزاد_پستانک_به_دهان_هستم همچنان در حال اعتراض به این گفته او هستند.

این سایت ادامه داده که تهیه کنندگان این هشتگ ها که عمدتاً شامل والدین نوزادان می شود ، اعلام کرده اند که دکتر علی مطهری قصد داشته به نوزادان توهین کند.

این رسانه اصلاح طلب از ابن خبر داده که در عین حال، صاحبین داروخانه ها نیز نسبت به این بخش از سخنان مطهری که به «پستانک» اشاره کرده ، اعتراض کرده اند و معتقدند این بخش از سخنان وی، مصداق بارز توهین به پستانک فروشی ها (داروخانه ها) و استفاده کنندگان از آن (نوزادان) است.

تصویر ساختگی مهناز افشار

جالب و تعجب برانگیز اینکه این رسانه تصویری از مهناز افشار را با پلاکاردی که روی آن نوشته شده “من یک نوزاد هستم” ضمیمه مطلب طنز خود کرده!

البته که این تصویر هم کاملا ساختگی است و اثری از آن در صفحه اجتماعی مهناز افشار به چشم نمی خورد و اینکه این رسانه به خود اجازه داده از تصویر وی به نفع خود استفاده کند شاید ریشه داشته باشد در اتفاقات یکی دو سال اخیر زندگی افشار از خوانده شدن خطبه عقدش توسط رییس دولت اصلاحات تا تولد نوزادش در آلمان.

رسانه اصلاح طلب “انتخاب” نوزاددار شدن مهناز افشار را ربط داده به کمپین طنازانه خویش و البته به واسطه ادعاهای ایشان و همسرشان در علاقه به اصلاح طلبی به خود اجازه داده که با وی شوخی کند.

حالا باید منتظر ماند و دید واکنش مهناز افشار به این شوخی چیست.

تصویر ساختگی رسانه اصلاح طلب از مهناز افشار
تصویر ساختگی رسانه اصلاح طلب از مهناز افشار



تصویر جعلی منسوب به فرزند مهناز افشار+عکس

سینماژورنال: مهناز افشار بازیگر زن سینمای ایران اخیرا صاحب فرزند شد.

به گزارش سینماژورنال این فرزند دختر که لیا نام دارد محصول ازدواج وی با یاسین رامین است.

این دخترک که در آلمان به دنیا آمده از همین اولین روزهای زندگیش نه فقط بواسطه والدینش که بواسطه پدربزرگ و مادربزرگش در کانون توجه قرار گرفته است.

پدربزرگ لیا و مادربزرگش یعنی محمدعلی رامین و سوسن صفاوردی از مشاوران محمود احمدی نژاد بوده اند.

برای بیشتر دانستن درباره پدربزرگ و مادربزرگ لیا اینجا را کلیک کنید.

به تازگی تصویری منسوب به مهناز افشار و فرزندش در فضای مجازی منتشر شده که با کمی دقت روی آن می فهیم تصویری از فیلمی است به نام “خاطره” ساخته نادر طریقت.

“خاطره” که توسط حبیب اسماعیلی تهیه شده بود مهناز افشار را در قالب شخصیتی به تصویر می کشید که خاطرات دردناکی از کودکی در ذهن دارد و همین خاطرات است که بحرانی اساسی را در زندگی وی با همسرش ایجاد می کند.

مهناز افشار در کنار لیا رامین

تصویری از فیلم “خاطره” که به نام تصویر تازه مهناز افشار و فرزندش منتشر شده




نوه ۲ مشاور احمدی‌نژاد از ۱ بازیگر سینما+عکس

سینماژورنال: تولد فرزند دختر مهناز افشار بازتاب فراوانی در رسانه های کاغذی و مجازی داشته است.

به گزارش سینماژورنال این فرزند دختر که “لیا” نام دارد، پنجم خرداد ماه فرسنگها دورتر از زادگاه مادرش در آلمان به دنیا آمد.

اینکه چرا آلمان زادگاه لیا شده است به خاستگاه خانوادگی همسر مهناز افشار یعنی یاسین رامین بازمی گردد.

یاسین رامین که پدر “لیا” است، فرزند پسر محمدعلی رامین و سوسن صفاوردی است.

محمدعلی رامین که در دولت دهم مدتی را به عنوان معاونت مطبوعاتی و اطلاع رسانی وزارت ارشاد فعالیت می کرد و از بانیان نفی ماهیت هولوکاست بود، علیرغم وضعیت اقتصادی نامناسب خانواده اش در کودکی، تحصیلاتش را در آلمان به انجام رسانید و هفده سال در این کشور زندگی کرد.

مادرشوهری که سالها در آلمان زندگی کرده بود و مشاور احمدی نژاد بود

البته که سوسن صفاوردی مادرشوهر مهناز افشار نیز سالها در آلمان زندگی کرده است.

سوسن صفاوردی که در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد معاون هماهنگی و همکاری بین‌الملل مرکز امور زنان و خانواده ریاست‌جمهوری بود فعالیتهای سیاسی خود را نیز در آلمان آغاز کرد.

سوسن صفاوردی
سوسن صفاوردی؛ مادرشوهر مهناز افشار

او از ماه‌های اول انقلاب اسلامی از مسئولان انجمن اسلامی شهر کلاوستان در کشور آلمان بوده و مسئولیت فعالیت‌های مربوط به زنان، کودکان و خانواده در این انجمن را بر عهده داشت.

ترجمه کتب آلمانی توسط مادربزرگ لیا!

هرچند رامین و صفاوردی حدودا بیست سال قبل و بعد از بیشتر از یک دهه و نیم زندگی در آلمان به ایران بازگشتند اما همچنان میان آلمان و ایران در رفت و آمدند و به تبع آنها فرزندشان یاسین نیز تابعیت آلمانی دارد.

مادرشوهر مهناز افشار به هنگام حضور در ایران حتی ارتباط خود با زبان آلمانی را به عنوان زبان دوم خویش قطع نکرد و کتاب‌هایی از فارسی به آلمانی و از آلمانی به فارسی ترجمه کرد.

محمدعلی رامین
محمدعلی رامین و یاسین رامین؛ پدرشوهر و شوهر مهناز افشار

آیا اولین فرزند مهناز افشار منطبق بر آموزه های ایرانی رشد خواهد کرد؟

هرچند با این اوصاف باید منتظر آن باشیم که لیا رامین نیز زودتر از حد تصور زبان آلمانی را فراگرفته و جای پای پدربزرگ و مادربزرگ خویش بگذارد اما در این بین از نقش مادر این دختر هم نباید ساده گذشت.

باید منتظر ماند و دید مهناز افشار که از ازدواج قبلی خود با سجاد رفیعی فرزندی نداشت و حالا در ازدواج دومش نخستین فرزند خویش را در آغوش می گیرد چگونه به پرورش فرزند خویش می پردازد.

آیا او فرزندی دوملیتی را رشد خواهد داد یا آن که سعی می کند لیا را منطبق با آموزه های سنتی ایرانیان بزرگ کند. صدالبته که در این بین نظرات یاسین رامین هم که مانند افشار ازدواج دومش را تجربه می کند حائز اهمیت است.

مهناز افشار
لیا در آغوش مادرش مهناز افشار

آرزوی سینماژورنال برای لیای کوچک

فارغ از روش تربیتی درنظر گرفته شده از سوی والدین برای لیا رامین، سینماژورنال به نوبه خود آرزومند است روزهای سراسر شادی و عطوفتی در انتظار این نوازد معصوم تازه متولدشده باشد.




مهناز افشار: همسرم اهل دموکراسی است/از او ممنونم که بخاطر من ایستاد!/ وقتی فهمیدم باردارم حس کردم دنیا تمام شده/ برند همسرم را دوست دارم!!!

سینماژورنال: مهناز افشار بازیگر زن ایرانی که اخیرا به واسطه ازدواجش با فرزند محمدعلی رامین از مدیران دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد حاشیه ساز شده بود به زودی مادر می شود.

به گزارش سینماژورنال مادر شدن بازیگران زن سینما در همه جای دنیا اتفاقی طبیعی است اما به همان اندازه برای هواداران این بازیگران هم کنجکاوی برانگیز است که درباره جنسیت فرزند و حال و هوای مادر شدن بدانند.

مهناز افشار در تنها گفتگوی خود درباره لذت مادر شدن و دوران بارداری که با مارال دوستی در “استایل” انجام شده به برخی از نکات خواندنی درباره حسی که نسبت به فرزند درراهش دارد اشاره کرده است. در این گفتگو افشار تا توانسته از خصوصیات اخلاقی همسرش هم حرف زده.

از همه جالبتر اینکه در این گفتگو مهناز افشار شوهرش محمدامین رامین را که بواسطه خاستگاه سیاسی پدر-محمدعلی رامین-شناخته میشود آدمی اهل دموکراسی قلمداد میکند.

ازاینکه دلم معلوم میشود لذت می برم

مهناز افشار با تاکید بر اینکه اصلا علاقه ندارد بارداری خود را پنهان کند می گوید:از اینکه دلم معلوم میشود لذت می برم. راستش گاهی وقتها کمرم را گودتر می کنم تا بیشتر دیده شود. دنیای بارداری برای من دنیای فانتزی، جذاب و در عین حال روحانی است.

آرزوی من و پدر برای دخترمان عشق و آزادی و هویت مستقل است

وی درباره نامه ای که برای دختر درراهش نوشته بیان می دارد: من دختر کوچکی را در دلم دارم و این شگفت انگیز است. من برای دخترم، برای این شاهزاده خانم نامه ای می نویسم که بداند آرزوی من و پدرش برای دختر کوچولویمان عشق و آزادی و هویت مستقل است و میخواهم بداند که حق انتخاب دارد.

همسرم اهل آزادی و دموکراسی است

به گزارش سینماژورنال یکی از جالبترین بخشهای گفتگو جایی است که افشار به صورت کاملا غیرمستقیم به توصیف شوهرش پرداخته و می گوید: به پدرش می گویم اسمش را چه بگذاریم؟ میگوید اجازه بدهیم خودش چهار پنج ساله که شد اسمش را انتخاب کند. پدرش اهل آزادی و دموکراسی است.

محمدامین رامین در کنار پدرش محمدعلی

محمدامین رامین همسر افشار در کنار پدرش محمدعلی

همسرم خیلی خوب بلد است از ذهن و فکر من حمایت کند

وی در جایی دیگر از گفتگو در توصیف همسرش محمدامین که فرزند محمدعلی رامین است، بیان می کند: همسری به‌روز دارم که روشن است و به رها بودن من اهمیت می دهد و مرا حمایت میکند. در این لحظه اعلام میکنم از او ممنونم که بخاطر من ایستاد. او خیلی خوب بلد است از ذهن و فکر من حمایت کند.

همسرم بسیار کلاسیک است

افشار در توصیف سبک پوشش همسر می گوید: همسرم بسیار کلاسیک است و من این استایل را دوست دارم. ازدواج با او باعث شد به این پوشش علاقه نشان دهم برای همین استایلم را رسمی تر کردم ولی بارداری اشتهای استایلهای متفاوت را به من داد.

برخلاف ایرانیها، همسرم شنونده خوبی است

بازیگر آثاری چون “سالاد فصل” و “رییس” با اشاره به زادگاه همسرش که آلمان بوده بیان می دارد: همسرم زمان زیادی از بدو تولد را در خاک دیگری بزرگ شده است و دارای منش خاص و بسیار منعطف و متوجه است. به گزارش سینماژورنال مهناز افشار ادامه میدهد: من و همسرم بسیار با هم متفاوتیم. از هیجان من تا آرامش او فاصله بسیار است اما خوبی او این است که شنونده خوبی است و این خصوصیتی است که جغرافیای بزرگ شدنش به او داده برحلاف ما ایرانیها که شنونده خوبی نیستیم.

در “نهنگ عنبر” و “عشق تعطیل نیست” باردار بودم/از چهارماهگی به بعد بازی نکردم

مهناز افشار با اشاره به تجربیات اخیر بازیگریش اظهار می دارد: در “نهنگ عنبر” و این اواخر “عشق تعطیل نیست” باردار بودم و اتفاقا خیلی حالم خوب بود و حسابی با این مساله سرگرم بودم که بعدها با دیدن این دو کار میتوانم به او بگویم که اینجا همراه من بوده ای اما از چهارماهگی به بعد تصمیم گرفتم کار نکنم.

مهناز افشار

مهناز افشار

دختر پژمان بازغی به من میگوید “عمه”

این بازیگر پیرامون ارتباطش با کودکان به نکات جالبی اشاره می کند. وی می گوید: با کودکان رابطه خوبی دارم. “نفس” فرزند پژمان بازغی و مستانه مهاجر که به دنیا آمده بود من در گوشش چند بار کلمه “عمه” را تکرار کردم. حالا که هفت سال است به من عمه می گوید.

 ترانه علیدوستی با دقت از “حنا” مراقبت میکند

مهناز افشار ادامه می دهد: من وقتی به ترانه علیدوستی اطلاع دادم که باردارم خیلی خوشحال شد و کمک کرد. به نظرم او یکی از بهترین مادرهای روی زمین است بخاطر اینکه با دقت و نظم از “حنا” دخترش مراقبت میکند.

 وقتی فهمیدم باردارم حس کردم دنیا تمام شده

مهناز افشار در توصیفش از بارداری می گوید: وقتی فهمیدم باردارم به ترانه علیدوستی گفتم احساس میکنم دنیا تمام شده است و ترانه در یک جمله حلش کرد و گفت طبیعی است. به گزارش سینماژورنال افشار می افزاید: من حتی با لیلا حاتمی هم درباره بارداری صحبت کردم و بسیار آرام شدم. به نظرم لیلا نمونه موفق یک هنرمند صاحب خانواده است. او الگوی زنانگی در سینمای ایران است.

مهناز افشار

مهناز افشار

 برند همسرم را دوست دارم!

مهناز افشار در جایی از گفتگویش هم درباره علایقش به برندهای پوشاک صحبت می کند. وی می گوید: در دهه 70 طرفدار “ورساچه” بودم و این برند به سلیقه ام نزدیکتر بود و بعد از آن “گوچی” را دوست داشتم. “بربری” را اصلا دوست ندارم اما این روزها در انتخابها “پورش دیزاین” را خیلی دوست دارم. این برند سلیقه همسرم است. به گزارش سینماژورنال افشار می افزاید: “ایوسن لارن” را هم خیلی دوست دارم. اصلا برندهایی که تولید خیلی محدود دارند مورد پسند من هستند.

 از اجبار بیزارم/در اسلام هم حق انتخاب وجود دارد

برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگری مکمل بخاطر “سعادت آباد” در جایی از گفتگو از علاقه اش به رهایی چنین پرده برمیدارد: من از اجبار در هر موضوعی حتی خوشی بیزارم. حق انتخاب دادن به آدمها استایل من است. در دین اسلام هم حق انتخاب وجود دارد یعنی در دینی انسانی هم به صورت کاملا اخلاقی به این قضیه نگاه شده.