آشنایی در زندان!!⇐خاطرات مهدی سجاده‌چی از اولین دیدار با رضا کیانیان، ورود به فارابی و…

سینماروزان: مهدی سجاده‌چی که نامش به عنوان نویسنده‌ در کنار فیلمهایی نظیر روز سوم، پاتال، شهریار، خاک سرخ و… آمده در خلال گفتگویی تفصیلی با روزنامه صبا درباره ماجرای بازداشتش در دهه شصت و آشنایی با رضا کیانیان حرف زده.

 

سجاده‌چی گفت: تا ۲۸ سالگی در مشهد بودیم و از ۲۸ سالگی به بعد ساکن تهران شدیم. البته در مشهد کتابفروشی به نام «باران» را راه انداختم که درآمدش بد نبود و تا حدی خرج خانواده را تامین می‌کرد. پدرم در آن دوران در شرف بازنشستگی بود و نیاز به کمک خرجی داشت.

 

او درباره دستگیری خود بیان داشت: بعد از دیپلم، در رشته فیزیک قبول شدم و چون علاقه‌ای نداشتم به این رشته نرفتم. بعدش اتفاقاتی در زندگیم رخ داد و بزرگ‌ترین اشتباه شناختی خودم را مرتکب شدم و به زندان افتادم. رضا کیانیان هم آنجا بود. روزی مشغول ورزش کردن بودم، جوانی با  سر تراشیده و ریش بلندی را دیدم که هیبتی مانند طالبان داشت و با من شوخی می‌کرد؛ رفیق شدیم.

سجاده‌چی ادامه داد: آن دوره فقط جشنواره‌هایی در زمان دهه فجر، مانند مسابقه مقاله‌نویسی ملی برگزار می‌شد. مقاله‌ای نوشتم و چون رضا کیانیان خوش خط بود از او خواستم مقاله‌ام را پاکنویس کند. رضا بعد از خواندن مقاله گفت «مهدی چقدر خوب می‌نویسی» و در جوابش گفتم «از کودکی می‌نویسم و تجربه این کار را دارم» او گفت «می‌شود از راه نوشتن در آمد کسب کرد و فیلمنامه نویسی در آمد خوبی دارد ..» کیانیان شنیده بود که فیلمنامه نویسی در آمدش خوب است. رضا کیانیان پیش از این در نمایش «آنتیگونه» علی رفیعی بازی کرده بود و بازیش دیده شد. کیانیان پیشنهاد کرد فیلمنامه بنویسم و گفتم بلد نیستم.

وی افزود: ابتدای سال ۶۴ بود، رضا کیانیان گفت «سینمای ایران روی ریل افتاده و دستمزد فیلم نامه قابل قیاس با در آمد رمان نویسی نیست» و تاکید کرد «برای فیلمنامه تا سیصد هزارتومان دستمزد می‌دهند!» که آن زمان پول قابل توجهی بود و می‌شد با آن خودرو خرید و یا یک زندگی را آغاز کرد. برایم قصه‌ای تعریف کرد که برای داود برادرش رخ داده بود که بر اساس آن  سومین سرنوشت داود را نوشتم. مدتی بعد این فیلمنامه رسید دست مهدی شجاعی و بعد از خواندن اظهار تمایل کرد که چاپش کند و موافقت کردم.

مهدی سجاده‌چی گفت: حدود ۱۶ هزار تومان برای آن داستان، دستمزد گرفتم که نصفش سهم رضا شد. چون برای نوشتن رمان ایده و مشورت داده بود. همان موقع از زندان فیلمنامه را فرستادم فارابی و ماه بعدش مرخصی بودم که تلفن خانه پدرم زنگ خورد و من را دعوت کردند که برای مذاکره به تهران بیایم و از زندان مرخصی گرفتم و آمدم. این اولین جلسه مهم عمرم بود. همه افراد مهم بخش فرهنگی بدون استثناء آمده بودند که نویسنده این کار را ببینند. البته فیلمنامه به واسطه تلخی آن رد شد و گفتند مگه تو ساموئل بکتی! و خواستند که امید بخش بنویسم. بعدش عبدالله اسفندیاری گفت بیا فارابی کار کن ما دنبال استفاده از استعدادهای جوان هستیم. بهانه آوردم که بعدا خواهم آمد.

 

او تاکید کرد: دو سال دیگر در زندان بودم اما این قضیه شروع ورود من به سینما بود. سال بعدش رفتم فارابی و فیلم «آن سوی مه» را نشانم دادند و گفتند که همه چیز اعم از سیاست ، نمادگرایی و عرفان و امید درونش وجود دارد و اینطوری بنویس ولی من آن‌طوری بلد نبودم بنویسم و علائق خودم را می‌نوشتم. شروع به نوشتن کردم و دو سه تا فیلمنامه  به حسن جلایر و چند تهیه کننده دیگر فروختم. برای فیلمنامه «پاتال و آرزوهای کوچک» رقابتی بین چند تهیه کننده به وجود آمد و در نهایت وحید نیکخواه فیلمنامه را خرید و کارم را ادامه دادم…

او درباره روال همکاری در فارابی آن دوران اظهار داشت: جالب این‌جاست که چند جلسه با محمد بهشتی داشتم و حرف زدیم. بعدا از اطرافیانش شنیدم که گفته بود من جوانی را پیدا کرده‌ام که از حاتمی‌کیا و مخلباف با سوادتر است! اما مدتی بعد بهشتی گفت تو زندگی حرفه‌ای خودت را به دلیل تنوع ژانری فیلمنامه نوشتن نابود کردی و من گفتم فیلمنامه نویس حرفه‌ایم و با درآمد نوشتن زندگی می‌کنم. بعد از آن ماجراها تا سالها ارتباطمان با کیانیان ادامه داشت و مدتها در مجتمع آپارتمانی طبقه بالایی رضا کیانیان ساکن بودم.




علی نصیریان یا علی‌یار در شیر سنگی؟؟ استاد! کوتاه بیا! 

سینماروزان/حامد مظفری: علی نصیریان در واکنش به استفاده از تصویر کاراکتر علی‌یارِ فیلم شیر سنگی بر پوستر جشنواره فیلم فجر۴۴ طرف گفتگویی قرار گرفته و فرموده، مخالف این است که تصویری از ایشان بر پوستر جشنواره قرار داده شود و اگر میدانسته، حتما مخالفت میکرده!

 

اول. اظهارات بازیگری مثل نصیریان زمانی می‌توانست منطقی باشد که پوستر جشنواره مزین می‌شد به پرتره‌ای شخصی از خودشان و نه کاراکتری که بازی کرده.

جناب نصیریان! حتما بهتر از ما می‌دانند که بر پوستر فجر۴۴، تصویری از علی‌یار است آن هم با ردّ فشنگ بر شانه؛ پوستری که اجرای آن می‌تواند کاملا متاثر از جنگ ۱۲ روزه باشد. اگر نصیریان معتقد است که علی‌یارِ شیرسنگی، خود ایشان است که هیچ وگرنه فیلم شیر سنگی به غیر از ده ها بازیگر و دست اندرکار تولید، تهیه‌کنندگانی دارد که مالک اصلی فیلم هستند و آنها هستند که شرایط خلق اثر و کاراکتر را رقم زده‌اند!

پس حداقل انتظار بود که ایشان اعتراض خود را اول به تهیه‌کننده و کارگردان فیلم اعلام کند و بعد کلا و شاید متاثر از جوگیری سیاسی، بخواهد فاز مخالف بگیرد.

 

دوم. چرا میگوییم شاید جوگیری ؟ به دلیل اینکه جناب نصیریان به غیر از چندین بزرگداشت که به بهانه های مختلف برایشان گرفته شده و اغلب هم برایشان پوستر و بنر زده‌اند، در همین جشنواره فیلم فجر و در دوره ۲۵، بزرگداشتی ویژه در فجر به خود دید که هم پوستر داشت و هم تیزر و آنونس مخصوص به خود. فجر که همان فجر است و فقط در فجر۲۵ علیرضا رضاداد، دبیر بود و در فجر۴۴، منوچهر شاهسواری که این دومی بالاخره یک کارنامه تهیه‌کنندگی در سینما و تلویزیون هم دارد!

اگر طراحی پوستر، فی‌نفسه، امری بد است چرا جناب نصیریان در همان فجر۲۵، با برپایی بزرگداشت و طراحی پوستر، مخالفت نکرد تا تکلیف بقیه را روشن کند؟

باز هم میگوییم آنچه بر پوستر رفته، تصویری از فیلم شیر سنگی محصول فارابی به کارگردانی مسعود جعفری جوزانی و تهیه‌کنندگی مشترک جوزانی و علیرضا شجاع‌نوری است-که غیبت این دومی نیز در رونمایی پوستر پرسش‌برانگیز بود-ولی تا اینجا که به عنوان یکی از تهیه‌کنندگان فیلم، مخالفتی بروز نداده.

 

سوم. اظهارنظر اخیر نصیریان، یک فایده هم داشته و اینکه برگزارکنندگان جشن و جشنواره و بزرگداشت، از حالا به بعد بدانند ایشان علاقه‌ای به این جور مراسم ندارند و چه بهتر که از حالا به بعد به سراغ ده‌ها هنرمند متواضع‌تر بروند که سالهاست دارند کار می‌کنند منتها چون موج‌سواری بلد نیستند دریغ از یک بزرگداشت در همین جشنواره فجر! نمونه میخواهید؟ یکی اش فرخ نعمتی با کوله باری از تجربه از تشکیلات و هتل کارتن تا ماهی‌ها عاشق میشوند، آتش سبز، برف روی شیروانی داغ، سرو زیر آب، علفزار و…! بازیگری که از سینما تا تئاتر و تلویزیون و از اجرا تا صداپیشگی تجربه دارد و هم صدا و هم سیمای استانداردی داشته و هرجا که بوده-حتی در ایدئولوژیک ترین آثار- عامل افزایش کیفیت بوده.

 

تتمه. سعدی شیرازی در باب هشتم گلستان و در آداب صحبت تعریضی زده به درختی بی‌ثمر به نام سرو و آورده است: حکیمی را پرسیدند چندین درخت نامور که خدای عزوجل آفریده است و برومند هیچ یک را آزاد نخوانده‌اند مگر سرو را که ثمره‌اي ندارد. گویی درین چه حکمت است؟ گفت: هر درختی را ثمره معین است به وقتی معلوم. گاهی به وجود آن تازه‌اند و گاهی به عدم آن پژمرده شوند و سرو را هیچ از این نیست و همه ی وقتی خوش است و این است صفت آزادگان.

به آنچه می‌گذرد دل منه که دجله بسی/پس از خلیفه بخواهد گذشت در بغداد/گرت ز دست بر آید چو نخل باش کریم/ورت ز دست نیاید چو سرو باش آزاد…

و بِه آن که یا کریم باشیم یا آزاد!

حامد مظفری منتقد و روزنامه‌نگار
حامد مظفری منتقد و روزنامه‌نگار

 

 

 




صدور پروانه‌ی زندگی آقازاده‌ با تغییر عنوان!+صدور سه پروانه دیگر  

سینماروزان: شورای صدور پروانه نمایش سینمایی مجوز نمایش سه فیلم را صادر کرد.

 

در میان فیلم‌های پروانه گرفته عنوان “رخ نیلو” به چسم میخورد با نام اصلی “ممنوع الخروجی” که از فیلم‌های خارج مسابقه فجر۴۳ بود و حالا با تغییر نام پروانه گرفته. این فیلم مروری دارد بر زندگی آقازاده‌ای با بازی سجاد بابایی که می‌خواهد رویه‌ای خلاف پدر پیش گیرد.

 

فهرست پروانه‌های صادره به شرح زیر است: 

 

–«رخ نیلو» به تهیه‌کنندگی و کارگردانی سید جلال دهقانی اشکذری

 

–«هاوار» به تهیه‌کنندگی بهمن اردلان و کارگردانی محمدرضا اردلان

 

–«آتشبان» به تهیه‌کنندگی علی قوی‌تن درجزی و حامد قوی‌تن درجزی و کارگردانی علی قوی‌تن درجزی

 

— «پرکندن پرنده کشته نشده» به تهیه‌کنندگی نادر خادم طریقت و کارگردانی سید امیرعلی مکرمی‌نژاد

 

 




بازیگر “دلیران تنگستان” درگذشت+عکس

سینماروزان: شهروز رامتین ازجمله بازیگران سینمای قبل از انقلاب که توانسته بود فعالیت بازیگری خود را بعد از انقلاب هم ادامه دهد در سن ۸۳سالگی در سوئد فوت شد.

به گزارش سینماروزان ناصر محمدرضایی با نام هنری شهروز رامتین متولد ۱۳۲۱ تهران بود.

شهروز رامتین فارغ‌التحصیل رشته تئاتر از دانشکده هنرهای زیبا بود و از ۲۵ سالگی در تئاتر شروع به فعالیت کرد و از سال ۱۳۴۸ وارد عرصه سینما گردید.

شهروز رامتین به غیر از ایفای نقش در آثاری همچون “رقاصه شهر”، “سه قاپ”، “زنجیری” و “تلافی” از محصولات سینمای پیش از انقلاب، در سریال “دلیران تنگستان”همایون شهنواز هم بازی کرده بود.

شهروز رامتین در “دلیران تنگستان”، نقش خالوحسین دشتی را ایفا کرده بود که همپای نقش اصلی یعنی رییسعلی دلواری دیده شد.

رامتین بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در فیلمهایی همچون “قیام”، “سردار جنگل” و “میرزا کوچک خان” ایفای نقش کرده بود و آخرین کار بازیگریش “پنجه در خاک” ساخته ایرج قادری بود.

شهروز رامتین+کاراکترش در دلیران تنگستان
شهروز رامتین+کاراکترش در دلیران تنگستان




بازگشت دوباره‌ی فیلم اولیها به جشنواره فیلم فجر۴۴؟/دبیر فجر۴۴: باید در آیین‌نامه جشنواره تجدیدنظر کنیم

سینماروزان: مراسم رونمایی از پوستر جشنواره فیلم فجر۴۴ با تصویری از علی نصیریان برگزار شد و به جای حضور خودِ نصیریان در مراسم، شماری از مدیران دولتی در مراسم حاضر شدند!

در این مراسم منوچهر شاهسواری دبیر جشنواره گفت: امروز بسیاری از همکارانم منتظر بودند تا اسامی فیلم‌ها اعلام شود. نمی‌شود گفت متأسفانه، بلکه باید گفت خوشبختانه امروز نمی‌توانم این کار را انجام دهم؛ چراکه کیفیت بسیاری از آثاری که به‌دست ما رسیده بالاست و لازم است در یکی از بندهای مقررات #تجدیدنظر کنیم و تا پایان هفته یا به‌زودی، اسامی فیلم‌ها را اعلام خواهیم کرد.

اظهارات شاهسواری درباره‌ی تجدیدنظر در آیین نامه ی فجر این ظن را به ذهن متبادر میکند که به سیاق سالهای اخیر به‌جای فیلمسازان باتجربه، این انبوه فیلم اولیها هستند که متقاضی جشنواره شده‌اند و دبیرخانه فجر را به فکر تجدیدنظر انداخته که مجددا بخش نگاه‌نو را راه بیندازد؟
البته در همین آیین نامه فعلی فجر۴۴، سقف ۲۲ فیلم برای بخش اصلی پیشنهاد شده که تعداد کمی نیست و استانداردتر همان است که فیلم اولی‌ها را در همین بخش ارزیابی کنند و اگر واقعا فیلمسازان اول، سورپرایزی برای دبیرخانه داشته‌اند در همین بخش اصلی به ارزیابی آثارشان بپردازند چون تجربه نشان داده توسعه کمّی جشنواره، فقط به افزایش حضور فیلمهای ارگانی بی خاصیت منجر میشود و جشنواره را در دور کسالت می‌اندازد. بماند که باز هم آن تعدادی از فیلم اولی‌ها که وارد بخش اصلی نمیشوند شروع می‌کنند به نق و ناله که حق‌شان پایمال شده و ارزشهای‌شان نادیده گرفته شده و دعوایی تازه درمیگیرد بر سر اینکه چرا فلانی در بخش اصلی است و بهمانی در بخش فیلم اولی؟




پژمان جمشیدی با فیلم “مازراتی” در اکران نوروز۴۰۵! 

سینماروزان: فیلم «مازراتی» به کارگردانی قربان محمدپور به تهیه‌کنندگی امیرحسین نوروزبیگی با بازی پژمان جمشیدی برای اکران نوروزی آماده می‌شود.

 

«مازراتی» با نام قبلی «راننده شخصی» یک فیلم کمدی است که به گفته کارگردانش متفاوت از کمدی‌هایی است که در سال‌های اخیر روی پرده سینما رفته‌اند.

 

قربان محمدپور درباره آخرین وضعیت فیلمش به ایسنا گفت: بازی پژمان جمشیدی همان چند ماه قبل به پایان رسید ولی یکی دو سکانس از فیلم باقی مانده بود که آن هم تمام شده و در حال حاضر مجید شتّی در حال تدوین است.

 

او افزود: پخش فیلم را دفتر «فیلمیران» برعهده دارد و اگر شرایط فراهم شود قصد داریم «مازراتی» را در نوروز اکران کنیم.

 

«مازراتی» داستان یک راننده تاکسی است که با یک ماشین مازراتی تصادف می‌کند و اتفاقات عجیبی برایش می‌افتد.

 

در این فیلم پژمان جمشیدی، یکتا ناصر، بیژن بنفشه‌خواه، نعیمه نظام‌دوست، غلامرضا نیکخواه، علیرضا استادی، خشایار راد، عطیه شایان و معصومه محمدپور بازی کرده‌اند.

 

همچنین مرجان قمری، ایمان برات‌پور، پریسا رضایی، النا حیدری، نازنین رضوانی، نگین صفری جم، نگار بابایی، حسن خزایی، نسرین سرابندی، کسری عبدالله پور، آسمان صادقی، احمد تهرانی و مرتضی صالحی دیگر بازیگران این فیلم معرفی شده‌اند.

 

 




آقای زالو نزدیک به ۱۲۰میلیارد/یوز ۸۱/۵میلیارد/عبور کفایت مذاکرات از ۴۱میلیارد/دوروز دیرتر ۱۴میلیارد/طهران۵۷ به سمت ۱۴میلیارد/گذر دختر برقی از ۱۱میلیارد/جیمز باند سه‌روزه ۲میلیارد و جهیزیه دوروزه، ۱/۵میلیارد+آمار کامل فروش 

سینماروزان: صدرنشین جدول فروش هفتگی دو فیلم کفایت مذاکرات و آقای زالو هستند.

آقای زالو حدود ۳میلیارد و ۶۰۰میلیون فروش هفتگی داشته و فروش کل خود را به نزدیکی ۱۲۰میلیارد رسانده. یوز ۱/۵میلیارد فروش هفتگی داشته و ۸۱/۵میلیاردی شده.

کفایت مذاکرات ۴میلیارد و خرده ای فروش هفتگی داشته و به این ترتیب از ۴۱میلیارد عبور کرده.

دو روز دیرتر نیم میلیارد فروش هفتگی داشته و ۱۴میلیاردی شده.

طهران۵۷ حدود یک میلیارد فروش هفتگی داشته و می‌رود به سمت ۱۴میلیارد.

دختر برقی بیش از ۱میلیارد فروش هفتگی داشته و از ۱۱میلیارد عبور کرده.

احمد ۱میلیارد فروش هفتگی داشته و ۱/۵میلیاردی شده. افسانه سپهر ۸۰۰میلیون فروش هفتگی داشته و میلیاردی شده.

در میان فیلم‌های تازه اکران شده، رقابت میان دو فیلم جیمز باند و جهیزیه، نزدیک است؛ اولی ۲میلیارد در ۳روز فروخته و دومی در ۳روز ۱/۵میلیاردی شده‌.

آمار فروش سینماهای ایران تا ۱۲ دی ۱۴۰۴
آمار فروش سینماهای ایران تا ۱۲ دی ۱۴۰۴

آمار کامل #فروش_سینماهای_ایران تا ابتدای ۱۲ دی ۱۴۰۴ به شرح زیر است: 

(تمام ارقام به تومان است و منهای اکران سیار)

— #مرد_عینکی ۱۸۲میلیارد ونیم (۱۲۹روز/۵۹هزار سانس)

 

— #پیرپسر ۱۸۱میلیارد و نیم(۱۳۶روز/۴۵هزار سانس)

 

— #صددام ۱۳۵میلیارد( ۱۶۲روز/۵۰هزارسانس)

 

— #آقای_زالو ۱۱۸میلیارد و ۶۰۰میلیون (۶۰روز/۳۶هزار سانس)

 

— #زن_و_بچه ۱۰۰میلیارد و ۸۰۰میلیون(۱۲۰روز/۳۳هزار سانس)

 

— #یوز ۸۱ و نیم میلیارد (۹۵روز/۳۵هزار سانس)

 

— #قسطنطنیه ۷۷میلیارد و نیم(۹۵روز/۳۰هزار سانس)

 

— #ناجورها ۵۱میلیارد(۱۲۲روز/۲۴هزارسانس)

 

— #کج‌پیله ۴۵میلیارد و ۶۸۰میلیون (۷۴روز/۱۹هزارسانس)

 

— #کفایت_مذاکرات ۴۱میلیارد و نیم(۳۵روز/۱۷ هزار سانس)

 

— #مجنون ۱۸میلیارد و نیم(۸۱روز/ده هزارسانس)

 

— #گوزنهای_اتوبان ۱۸میلیارد و ۲۰۰میلیون (۱۰۲روز/ده هزارسانس)

 

— #غریزه ۱۵میلیارد و نیم(۶۷روز/۷هزار سانس)

 

— #بچه‌مردم ۱۴میلیارد و نیم(۶۷روز/۷هزار سانس)

 

— #دوروز_دیرتر ۱۴میلیارد (۴۸روز/۷هزار سانس)

 

— #طهران۵۷   ۱۳میلیارد و نیم (۳۰روز/۳هزار سانس)

 

— #دختر_برقی ۱۱میلیارد و ۲۰۰میلیون(۴۰روز/۷ هزارسانس)

 

— #های‌کپی ۱میلیارد و ۴۳۰میلیون (۳۰روز/۱۵۰۰سانس)

 

— #ملکه_آلیشون ۱میلیارد و ۱۶۰میلیون(۷۴روز/هزارسانس)

 

— #سالن_چهار ۱میلیارد(۸۴روز/۹۰۰سانس)

 

— #برای_رعنا ۱میلیارد(۳۵روز/۲۰۰سانس)

 

— #شاه‌نقش ۴۶۵میلیون(۵۴روز/۸۰۰سانس)

 

— #قرمز_یواش ۳۸۰میلیون(۵۴روز/۶۰۰سانس)

 

— #سینماشهرقصه ۳۷۸میلیون(۴۲روز/۳۰۰سانس)

 

✔️✔️اکران جدید 

 

— #ماجراجویی_در_جیمز_باند ۲میلیارد(۳روز/۱۱۰۰ سانس)

 

— #جهیزیه ۱/۵میلیارد(۳روز/هزاررسانس)

 

— #احمد ۱/۵میلیارد (۹روز/۴۰۰سانس)

 

— #افسانه_سپهر ۱میلیارد و ۲۰۰میلیون(۹روز/۴۰۰سانس)

 

 




انتقامِ فیلم «ماجراجویی در جزیره جیمز باند» از اساتیدِ بلعیدن تخم مرغ درون!

سینماروزان/حامد مظفری: درسالهای اخیر در تولید کمدی تجاری دست زیاد شده و بسیاری در حال تولید کمدی های عمدتا نوستالژیک هستند و وضعیت گیشه را که می‌بینیم بیش از نیمی از این آثار مثلا تجاری در همان چیزی که لنگ میرنند وجه تجاری قضیه است یعنی بعضا حتی نتوانسته اند نصف هزینه بازیگران خود، عایدی داشته باشند‌.

 

یکی از تازه ترین کمدی تجاری هایی که در تراکم اکران روی پرده رفته را بهمن گودرزی با همان تیم احسان ظلی‌پور-حمید پنداشته تولید کرده؛ فیلمی به نام «ماجراجویی در جزیره جیمز باند» که ادامه فعالیت این گروه در ساخت فیلمهای تجاری در سواحل تایلند است. همین گروه دو سال قبل هم فیلم «هاوایی» را به سینماها ارائه کردند که در یکی از بدترین ادوار اکران، پرمخاطب بود.

 

“…جیمز باند” فیلمی است که برای خنداندن و تجارت تولید شده و اولین تفاوت آن نسبت به کمدی های شکست خورده، تایم‌بندی مناسب فیلم است؛ به هر حال بهمن گودرزی از شیش و بش تا حالا مدام فیلم تجاری ساخته و فهمیده وقت مخاطب را نباید بگیرد و زود سر و ته قضیه را هم می‌آورد و تمام.

دومین تفاوت در وارد کردن یک سری اشارات اجتماعی روز مثل ماجرای قاچاق اعضای بدن و ورود به زندگی کلاهبردارانی است با پسوند “دوکتور” که در بحران های اقتصادی جامعه، خود را به عنوان استاد انگیزش یا پرفسور موفقیت و… جا زده و به این ترتیب مشتی جماعت به بن‌بست‌رسیده را فریب داده و با فروش بسته های مثلا موفقیت در کوتاه مدت یا برگزاری دوره‌های تهییج احساسی، آنها را تلکه میکنند.

 

بهمن گودرزی همین دو موتیف را به داستانی ساده‌پسند پیوند میزند و ماجراجویی را به جزیره جیمز باند می برد و هم خنده میگیرد و هم به نوبه ی خود انتقامی میگیرد از اساتیدی که هی می‌گویند قورباغه‌ات را قورت بده.

 

زوج محسن کیایی-سام درخشانی شاید نترکانند اما دو به دوهایی که دارند، جواب میدهد و مخاطب می‌تواند پف‌فیل‌ش را بخورد و تا انتها داستان آنها را دنبال کند. خوشبختانه اثری از نوستالژی‌بازی نخ‌نما در فیلم‌ نیست و فیلم با حداقل شش‌و‌هشت‌های لس‌آنجلسی پیش میرود و بیشتر می‌کوشد داستان خود را پیش برد و از آن مهم‌تر بی پایانِ سفارشی و مثلا درس‌آموز در تنبه زوج هفت‌خط، فیلم را جمع می‌کند.

فیلم ماجراجویی در جزیره جیمز باند
فیلم ماجراجویی در جزیره جیمز باند

بهمن گودرزی بازیگران نه چندان شناخته شده را در نقش‌های فرعی به کار میگیرد و شاید چون فشاری به آنها نمی‌آورد گهگاه حتی آنها را بامزه‌تر از زوج اصلی میکند… فیلم یک بازیگر شناخته‌شده‌ی تلویزیونی-بهراد خرازی- را نیز با گریمی تازه به عنوان قطب منفی اصلی دربرابر زوج خود قرار می‌دهد و می‌بینیم که خرازی چه خوب قدر فرصت را دانسته و نقش کوتاهش را به فرازی شیرین بدل میسازد.

 

«…جزیره جیمز باند» نه ادعای جریان‌سازی اجتماعی دارد و نه آویزانِ پژمان و نیکخواه و بهرام و امثالهم است. قابل تحمل بودن آن برای مخاطب عام سندی دیگر است بر آن که حتی در تجاری‌ترین حالت نیز باید تکنیسین باتجربه را به کار گرفت. بهمن گودرزی نشان می‌دهد دستیاری امثال ایرج قادری و مجید جوانمرد و محمدهادی کریمی و سعید سهیلی و مهدی فخیم‌زاده و همکاری با برادران شایسته در دوران رونق هدایت‌فیلم و سپس حرکت تدریجی و از شیش و بش تا آتیش بازی و سپس ثبت با سند… و بعدتر ما خیلی باحالیم و هاوایی، باعث شده در تجاری‌سازی به بلوغی برسد که در خیلی از مدعیان خالتوریسم، وجود ندارد.

 




جدال با حوادث!⇐ رونمایی از پوستر «چارلی باستر»+نقطه‌نظرات فرزان دلجو درباره فیلم تازه‌اش و احتمال نمایش در فجر۴۴

سینماروزان: تازه‌ترین فیلم سینمایی فرزان دلجو با عنوان «چارلی باستر» به زودی پخش جهانی خود را آغاز خواهد کرد و مذاکراتی صورت گرفته جهت نمایش فیلم در بخش ویژه جشنواره فیلم فجر۴۴.

“چارلی باستر” به تهیه کنندگی پیکچر وان پروداکشن، پیمان جمشید آبادی، پاریس بی، سمیرا آهنین و علی عطشانی کارگردان ایرانی تولید شده است‌ با بازی سیمون مارتین ، سوفیا پاپا شوویلی ، مایکل سولیوان ، روبرو براسکی ، جان هریس ،داریا الاسکار، افشین کتانچی و مایکل مدسون و…

«چارلی باستر» را فرزان دلجو نوشته و کارگردانی کرده؛ سینماگری که در ایران با فیلمهایی مثل «علفهای هرز»، «بوی گندم»، «یاران»، «شب غریبان»، «ماهیها در خاک میمیرند» شناخته میشود.

گفته می‌شود تمرکز محمد(فرزان) دلجو نویسنده و کارگردان چارلی باستر بر ارائه تفاوت‌ها در سینمايی است که سالها به فراموشی سپرده شده است. تفاوتی آشکار در ساخت و پرداخت این فیلم نسبت به آثار سابق فرزان دلجو به چشم میخورد. از روایت قصه تا نوع فیلمبرداری، رنگ، تدوین و کاراکتری که از همان لحظه نخست نگاه تماشاگر را به خود قفل می‌کند.

فرزان دلجو می‌گوید: سینمای امروز جهان دنیای عروسک هاست ! دیگر نه نشانی از طنزهای تلخ دیسکایی دارد و نه شمایلی از نئورئالیسم روسلینی. ژان لوک گدار در غبار تجارت گم شد، وودی آلن کمرنگ شد و حالا چارلی باستر شاید فصل جدید و بی ادعائی باشد در ارائه مکتبی تازه در سینما.

فیلم‌ چارلی باستر با فرزان دلجو در بخش ویژه جشنواره فیلم فجر۴۴
فیلم‌ چارلی باستر با فرزان دلجو در بخش ویژه جشنواره فیلم فجر۴۴؟

او ادامه میدهد: فیلم چارلی باستر، فیلمی است که شبیه هیچ فیلم دیگر نیست! پلی میان رئالیسم و سوررئالیسم؛ نگاهی به اندیشه و گیشه! چارلی باستر روایتی از تنهائی در هیاهوی جهانی ست که همه از هم بیگانه اند. جدال چارلی با زندگی نیست با تلخی و شیرینی حوادث ساده ایست که در بطن خود فریادی نهفته دارد: ما میمانیم…چارلی دو راز پنهان دارد که تماشاگر به مرور به کشف آن میپردازد و همین کشف و شهود است که درام میسازد.

فرزان دلجو درباره احتمال اکران فیلم در ایران بیان میدارد: به دنبال شرکت در بخش رقابتی و مسابقه نیستم چون رقابت برای جوانترهاست اما خوشحال میشوم که اگر در جشنواره فجر امسال بخش خارج از مسابقه باشد، لااقل یک نمایش ویژه برای اهالی رسانه و سینماگران همکارم داشته باشیم تا نقطه نظر آنها را نسبت به کار تازه‌ام بدانم.




چرا سفید نپوشیدم؟/حرفهای سیروس مقدم در چرایی سیاهپوشی در تشییع ناصر تقوایی

سینماروزان: برخلاف توقع مرضیه وفامهر-همسر ناصر تقوایی- که از همه خواسته بود در مراسم تقوایی، سفید بپوشند، سیروس مقدم-پسرخاله ی تقوایی- از این خواسته، سرباز زده و سیاه‌پوش به مراسم آمد.

 

سیروس مقدم در چرایی این ماجرا به مجله اندیشه پویا گفت: در مراسم ناصر کنار محسن تنها بازمانده‌ی خانواده‌ی پرجمعیت تقوایی نشسته ام و شاهد دفن کردن او هستم. همه مغموم هستند ولی سفید پوشیده اند اما من سیاهپوشم‌. چرا؟

 

او ادامه داد: این، درسی بود که تقوایی خودش به من داد و اول بار که به خانه ما آمد و نقاشیهای منِ کودک ۹ ساله را دید، اولین درس را چنین به من آموخت: سیروس! جهان و اطرافت را از دریچه چشم خودت ببین. دریچه ای که مختص خود توست و دوربین ت را جایی قرار بده که مختص نگاه خودت باشد و این گونه است که کارها و آثارت شبیه هیچ کس دیگر نیست و مختص خود توست؛ این، یعنی مولف بودن.

 

سیروس مقدم تاکید کرد: هرچه از تقوایی مانده همه خیر و برکت است. به قول خودش در کتاب “تابستان همان سال”، شکارچی به دل ترسیده خود گفت، آرام ای سنگ! اگر تیر نخورده بود، این بار دستش رسیده بود.

 

 




چرا بیضایی نتوانست هیچ کدام از ۳ اثر شیعی خود را بسازد؟/چرا فیلمنامه ابوالفضل(ع)بیضایی تولید نشد؟ +تشریح شرطِ نشدنیِ بیضایی برای ساخت فیلم قمر‌بنی‌هاشم(ع)

سینماروزان/حامد مظفری: با مرگ بهرام بیضایی با انبوه پیام‌های فیک و توخالی تسلیت از آدمهایی بی‌ربط مواجهیم که انگار فقط از بیضایی همان «روز واقعه» را می‌شناسند؛ لابد به خاطر پخش مکرر از تلویزیون و همین‌ها قطعا نمیدانند بیضایی به جز «روز واقعه»، حداقل دو اثر مذهبی-شیعی دیگر هم داشت.

بیضایی سه اثر مهم مرتبط با شخصیت‌های شیعی نوشت؛ یکی همان «روز واقعه» درباره امام حسین(ع) که در دهه شصت و به سفارش مدیران وقت فارابی-و با اسم مستعار عین‌.سالک- نگارش شد اما متاسفانه بی دلیل از دست بیضایی درآوردند و به کارگردانی دیگر دادند که حتی با چنین دوپینگی باز به کارگردانی جریان‌ساز بدل نشد.

دوم نمایشنامه‌ «مجلس ضربت زدن» با محوریت امام علی(ع) و سویه‌ مقابلش ابن‌ملجم، که در اواخر دهه هفتاد و به سفارش مرکز تئاتر حوزه هنری نگارش شد اما اجازه‌ی اجرا بدان ندادند تا بعدتر رحمانیان با تغییر شخصیت اصلی-از مرد به زن و واگذاری ایفای نقش به همسرش/مهتاب نصیرپور- آن را اجرا کرد.

سومین فیلمنامه شیعی بیضایی، «قمر بنی هاشم» بود که در اوایل دهه هشتاد با محوریت شخصیت ابوالفضل(ع) توسط بیضایی نگارش شد و موافقت اولیه مدیریت سینمایی حوزه هنری برای تولید را کسب کرد اما درنهایت شرایط تولید آن فراهم نشد.

محمدرضا محمدی مدیر سینمایی وقت حوزه هنری در گفتگو با سینماروزان با اشاره به تلاش‌هایش برای همکاری با بیضایی در حوزه هنری گفت: در زمانی که مدیر سازمان سینمایی حوزه بودم به جز امثال جعفر پناهی و بهمن قبادی و… که از نسل جوان بودند و می‌خواستند فیلمهای اعتراضی بسازند و کمکشان کردم تا مثلا آفساید ساخته شود، سعی کردم از فیلمسازان قبل‌تر مثل ناصر تقوایی، داریوش مهرجویی و بهرام بیضایی دعوت به کار کنم.

او ادامه داد: بهرام بیضایی فیلمنامه ای داشت درباره حضرت ابوالفضل(ع) که در زمره بهترین آثارش و مثل «روز واقعه» و «پرده نئی» پر از نمادهای آیینی بود. واروژ کریم مسیحی در کنار بیضایی بود تا کارهای پیش‌تولید را پیش ببرد ولی درنهایت به‌دلیل شرط اصلی بیضایی، نشد.

محمدرضا محمدی تهیه‌کننده‌ و مدیر سینمایی اسبق حوزه هنری
محمدرضا محمدی تهیه‌کننده‌ و مدیر سینمایی اسبق حوزه هنری

او در چرایی عدم تولید فیلمنامه ابوالفضل(ع) بیضایی اظهار داشت: حوزه پای کار بود و ناجی هنر بنا بود شریک شود. بهرام بیضایی ۵۰۰ میلیون بابت فیلمنامه و یک میلیارد بودجه تولید میخواست و واقعا هم حقش بود‌. آن زمان در حوزه هنری برای تولید هر فیلم نهایتا حدود نیم میلیارد هزینه می‌کردیم و در مضیقه بودجه بودیم با این حال مدیران بالادستی را متقاعد کردم و حاضر شدیم کلا یک و نیم میلیارد-یعنی ۳ برابر عرف ارقام معمول- را بابت تولید به بیضایی دهیم و از او و واروژ خواستم با تصویب ۱/۵میلیارد بودجه، قرارداد را ببندند تا زودتر کار راه بیفتد.

این مدیر فرهنگی درباره شرط بیضایی به سینماروزان گفت: بهرام بيضايی اصرار داشت که نیم میلیارد فیلمنامه را قبل از تولید بگیرد و چون عرف فیلمنامه صد میلیون تومان بود، مدیران مافوق زیر بار نرفتند و من هم هرچه اصرار کردم که ارزش کار بیضایی بیش از اینهاست و به او حق دهید نیم میلیارد بابت فیلمنامه بخواهد، وقعی ننهادند. چندین بار هم با بیضایی گپ زدم و گفتم که پای کار بیاید ولی او همچنان از ماجرای «روز واقعه» دلخور بود که با رقمی معمولی فیلمنامه را از او گرفتند اما کارگردانی را به دیگری دادند. شخصا حق را به بیضایی دادم و همان زمان و بعدتر بارها به مدیران مافوق گفتم جای تاسف دارد که بیضایی نتوانست هیچ کدام از سه اثر شیعی خود را خودش بسازد!

محمدرضا محمدی درباره کیفیت سناریوی قمر بنی هاشم بیضایی گفت: فیلمنامه ابوالفضل(ع) بیضایی از دریچه یکی دو شخصیت حاشیه ای کربلا به ماجرای حضرت ابوالفضل ورود کرده بود و البته در سیر روایی داستان به شدت جزیی‌نگرانه، نمادهای اساطیری را وارد کرده بود و فیلمنامه هم بزنگاه‌های تکان‌دهنده‌ای داشت و هم پایان‌ منکوب‌کننده‌ای. ضمن اینکه در کنار پرسوناژهای مرد، شخصیت‌های زن بسیار محکمی داشت.

محمدی با اشاره به فاصله‌ای بعید که در یک دهه و نیم اخیر میان مدیران سینمایی و فیلمسازان باتجربه افتاده، اظهار داشت: تغییرات اتوبوسی مدیران در نهادهای سینمایی واقعا سمّ است. وقتی مدیری را سرکار می‌آورند که به غلط میگوید بیضایی و تقوایی، توان کار ندارند، معلوم است که در زیرمجموعه چه خبر است! در دوران بیکاری امثال بیضایی و تقوایی، مدیرانی روی کار بودند که عاشق سلفی با هنرمندان بودند و با عکاس اختصاصی به زیر تابوت عباس کیارستمی رفتند! مدیریت فرهنگی مدیری را می‌خواهد که حداقل بتواند هم شاهنامه‌ی فردوسی و هم سهراب کشی بهرام بیضایی را‌، بی غلط، از رو بخواند.




مرگ مولف!/بهرام بیضایی در ۸۷سالگی فوت شد

سینماروزان/حامد مظفری: بهرام بیضایی مولف حاذق سینما و تئاتر ایران در ۸۷ سالگی و تقریبا مقارن زادروزش در آمریکا فوت شد.

بهرام بیضایی در ۵ دی ۱۳۱۷ در تهران و در خانواده‌ای اهل شعر و سخن و ادب به دنیا آمد. در کودکی اغلب از مدرسه به سینما می‌گریخت و فیلم تماشا می‌کرد. سالِ ۱۳۳۰، با خودکشیِ صادق هدایت، با کار و سرگذشتِ هدایت آشنا شد و از او تأثیر گرفت و حتی بعدها فیلمنامه «آخرین روز هدایت» را درباره صادق هدایتی نوشت که در محاصره شخصیت‌های داستان‌های خود قرار گرفته!

بیضایی بعد از دیپلم وارد دانشگاه تهران شد اما تحصیل در رشته ادبیاتِ فارسیِ دانشکدهٔ ادبیاتِ دانشگاهِ تهران را رها کرد؛ به دلیل عدم قبول پیشنهادش برای ارائه پایان نامه ای درباره تاریخ نمایش ایران ولی بعدتر حاصلِ پژوهش‌هایش را به صورتِ کتابِ نمایش در ایران منتشر کرد.

بیضایی که از کودکی و بعدتر جوانی با تعزیه هایی که در مناطقی مثل دماوند و کاشان دیده بود به تعزیه علاقمند شد و بعد از ترک تحصیل، به نمایشنامه‌نویسی گرایید، آن هم با بهره گرفتن از شیوه‌های تعزیه و در عین حال با الهام از انبوه داستان های هزار و یک شب که زمانی در قصه های مادربزرگ خود یافته بود.

نخستین نمایشنامه‌هایش – مانندِ پهلوان اکبر می‌میرد – با گروهِ هنرِ ملّی اجرا شد و بعد از نگارش چند نمایشنامه مختلف نظیر -میراث و ضیافت و سلطان‌مار-با اشارات سیاسی متعدد- از اواخر دهه چهل با ساخت فیلم کوتاه عمو سبیلو-برای کانون- وارد عرصه فیلمسازی شد و دو سال بعد که اولین فیلم بلندش-رگبار-را ساخت به شدت مورد توجه قرار گرفت.

بهرام بیضایی یک تفاوت بزرگ با تمام‌ هم‌نسلان خود و فیلمسازان موسوم به موج نو داشت؛ او در دوران کاری‌اش، فقط یک نمایشِ تلویزیونی، پانزده نمایشِ صحنه‌ای، چهار فیلم کوتاه و ده فیلم بلند سینمایی ساخت که به نسبت دوران بیش از نیم قرن فعالیت‌ش عدد بالایی نیست ولی بیضایی یک‌دم بیکار ننشسته و بیش از پنجاه نمایشنامه و فیلمنامه مختلف نوشت که گرچه اغلب آنها امکان تولید و اجرا نیافتند ولی با چاپ در قالب کتاب به یکی از مهمترین منابع برای درس‌آموزی علاقمندان سینما و تئاتر بدل گشتند.

مرگ بهرام بیضایی
مرگ بهرام بیضایی

بیضایی چه در تئاتر و چه در سینما گزیده‌کار بود اما تک‌تک آثارش ارزشهای خود را به عنوان یک محصول متمایز هنری داشتند؛ از غریبه و مه تا چریکه تارا و از مسافران تا شاید وقتی دیگر و از باشو تا سگ کشی و بالاخره وقتی همه خوابیم، بیضایی کارگردانی نشان می‌دهد که برای دقیقه‌به‌دقیقه اثرش، وسواس داشت و همین وسواس بود که در ساختار غیرصنعتی سینمای ایران به عنوان یک مانع بزرگ برای دوام فعالیت بیضایی، ظاهر شد.

در تئاتر نیز بیضایی به جز یک اثر-بانو آئویی که برگرفته از متنی ژاپنی بود و ظاهرا پایان‌نامه مژده شمسایی بود و نام وی را به عنوان کارگردان داشت ولی کاملا با هدایت بیضایی روی صحنه رفت – تمام آثاری را که اجرا کرد-؛ از افرا تا شب هزار و یکم و از کارنامه بندار بیدخش تا مجلس شبیه… و از آرش تا طرب نامه و چهارراه، همه متونی غنی داشتند که گاه تازه بعد از دیدن نمایش و خواندن مجدد نمایشنامه بود که قدرت تالیف هویدا میشد.

ردّپای بیضایی نه فقط در آثار خودش بلکه در آثاری از دیگر همکاران همچون طلسم، روز واقعه، سلندر، سایه به سایه، خط قرمز، پرده آخر، کفش‌های میرزانوروز، دو فیلم با یک بلیت، سلطان و شبان، دونده، فصل پنجم و.‌‌‌..، مشهود بود.

بیضایی در دوران حرفه ای خود، یک بار در دهه شصت و یک بار در دهه هفتاد مهاجرت به سوئد و فرانسه را تجربه کرده بود و هر دو بار به ایران برگشته بود و کار را ادامه داده بود با این حال آخرین مهاجرت او در اواخر دهه هشتاد به آمریکا، بازگشتی نداشت چون این بار دیگر دانشگاه استنفورد شرایط کار و پژوهش او را فراهم کرده بود تا بیضایی بتواند هم بنویسد و هم نمایش‌هایی مختلف را اجرا کند و چه افسوس که همین امکان ساده خلق و فعالیت هنری برای هنرمندان اصیل کمتر در داخل فراهم میشود و به‌جایش جماعتی خنگ آویزان به پسوند «دوکتور!» بر صدر می‌نشینند.
بیضایی چه نیک گفته بود در دیباچه نوین شاهنامه-فیلمنامه قدرنادیده اش: هر که به هنر سرافراز شد، بی‌هنران بر خون وی دلیرند.

بیضایی دو بار ازدواج کرده بود، یک بار در دهه ۴۰ با منیراعظم رامین‌فر-خواهر ایرج رامین‌فر طراح صحنه- و بار دیگر در دهه ۷۰ با مژده شمسایی-فرزند منوچهر شمسایی نورپرداز تلویزیون/که نیروی فرهنگ معیری طراح گریم مسافران بود-

بیضایی از ازدواج اول خود سه فرزند به نامهای نیلوفر، نگار و ارژنگ و از ازدواج دوم خود یک پسر به نام نیاسان داشت.




آقای زالو ۱۱۵میلیارد/یوز ۸۰میلیارد/قسطنطنیه ۷۷میلیارد/کفایت مذاکرات به سمت ۴۰میلیارد/بچه مردم ۱۴میلیارد/دو روز دیرتر ۱۳/۵میلیارد/طهران۵۷ حوالی ۱۳میلیارد/دختر برقی ۱۰میلیارد/احمد دوروزه نیم میلیارد رد کرد/افسانه سپهر دوروزه مماس با ۴۰۰میلیون+آمار کامل فروش 

سینماروزان: صدرنشین فروش هفتگی دو فیلم آقای زالو و کفایت مذاکرات هستند و بعد از آنها هم انیمیشن یوز است که خوب می‌فروشد.

 

اقای زالو ۸میلیارد فروش هفتگی داشته و ۱۱۵میلیاردی شده. یوز ۳میلیارد فروش هفتگی داشته و ۸۰میلیاردی شده. قسنطنیه ۱میلیارد فروش هفتگی داشته و ۷۷میلیاردی شده. کفایت مذاکرات ۷میلیارد فروش هفتگی داشته و ۳۷ میلیارد را رد کرده‌. غریزه نیم میلیارد فروش هفتگی داشته و ۱۵/۵میلیاردی شده‌. بچه مردم نیم میلیارد فروش هفتگی داشته و ۱۴میلیاردی شده‌، دو روز دیرتر ۱میلیارد فروش هفتگی داشته و ۱۳/۵میلیاردی شده‌.

طهران۵۷ حدود ۳میلیارد فروش هفتگی داشته و ۱۲/۵میلیاردی شده‌. دختر برقی ۲میلیارد فروش هفتگی داشته و ۱۰میلیاردی شده‌.

دو فیلم تازه اکران شده‌ی “احمد” و “افسانه سپهر” در دوروز ابتدایی اکران به ترتیب حدود نیم میلیارد و حدود ۴۰۰میلیون فروش داشته‌‌اند.

 

آمار کامل #فروش_سینماهای_ایران تا ابتدای ۵ دی ۱۴۰۴ به شرح زیر است: 

 

(تمام ارقام به تومان است و منهای اکران سیار)

 

— #مرد_عینکی ۱۸۲میلیارد ونیم (۱۲۹روز/۵۹هزار سانس)

 

— #پیرپسر ۱۸۱میلیارد و نیم(۱۳۶روز/۴۵هزار سانس)

 

— #صددام ۱۳۵میلیارد( ۱۶۲روز/۵۰هزارسانس)

 

— #آقای_زالو ۱۱۵میلیارد (۵۳روز/۳۶هزار سانس)

 

— #زن_و_بچه ۱۰۰میلیارد و ۸۰۰میلیون(۱۲۰روز/۳۳هزار سانس)

 

— #یوز ۸۰میلیارد (۸۸روز/۳۵هزار سانس)

 

— #قسطنطنیه ۷۷میلیارد(۸۸روز/۳۰هزار سانس)

 

— #ناجورها ۵۱میلیارد(۱۱۵روز/۲۴هزارسانس)

 

— #کج‌پیله ۴۵میلیارد و ۶۰۰میلیون (۶۷روز/۱۹هزارسانس)

 

— #کفایت_مذاکرات ۳۷میلیارد و ۲۰۰میلیون(۲۸روز/۱۷ هزار سانس)

 

— #مجنون ۱۸میلیارد و نیم(۷۴روز/ده هزارسانس)

 

— #گوزنهای_اتوبان ۱۸میلیارد و ۲۰۰میلیون (۹۵روز/ده هزارسانس)

 

— #غریزه ۱۵میلیارد و نیم(۶۰روز/۷هزار سانس)

 

— #بچه‌مردم ۱۴میلیارد(۶۰روز/۷هزار سانس)

 

— #دوروز_دیرتر ۱۳میلیارد و ۵۰۰میلیون(۴۱روز/۷هزار سانس)

 

— #طهران۵۷   ۱۲میلیارد و نیم (۲۳روز/۳هزار سانس)

 

— #دختر_برقی ۱۰میلیارد(۳۳روز/۷ هزارسانس)

 

— #های‌کپی ۱میلیارد و ۴۰۰میلیون (۲۳روز/۱۵۰۰سانس)

 

— #ملکه_آلیشون ۱میلیارد و ۱۵۰میلیون(۶۷روز/هزارسانس)

 

— #سالن_چهار ۱میلیارد(۷۷روز/۹۰۰سانس)

 

— #برای_رعنا ۱میلیارد(۲۸روز/۲۰۰سانس)

 

— #شاه‌نقش ۴۶۰میلیون(۴۷روز/۸۰۰سانس)

 

— #قرمز_یواش ۳۸۰میلیون(۴۷روز/۶۰۰سانس)

 

— #سینماشهرقصه ۳۷۵میلیون(۳۵روز/۳۰۰سانس)

 

✔️✔️اکران جدید 

 

— #احمد ۵۰۰میلیون (۲روز/۴۰۰سانس)

 

— #افسانه_سپهر ۴۰۰میلیون(۲روز/۴۰۰سانس)

 

 




ورود به شورای قهرمانان⇐ انتشار تیزر فیلم انیمیشن «افسانه سپهر»+ویدئو 

سینماروزان: اکران سراسری انیمیشن سینمایی «افسانه سپهر»، از چهارشنبه ۳ دی‌ماه به سرگروهی پردیس سینمایی هویزه، توسط پخش بهمن سبز آغاز شد.

 

«افسانه سپهر» به کارگردانی عماد رحمانی و مهرداد محرابی و تهیه‌کنندگی مهدی جعفری جوزانی محصول کارخانه صنایع سرگرمی مهوا است.

 

این فیلم تاکنون موفق به کسب بیش از ۱۲ جایزه در جشنواره‌های بین‌المللی از هیستون امریکا، جشنواره کایا، جشنواره بین المللی فیلم نیویورک و … شده است.

 

خلاصه داستان: «سپهر با همراهی دوست یوزپلنگش بابو، در جستجوی پدر و مادرش راهی کلات می‌شود، جایی که شورای قهرمانان تصمیم می‌گیرد کدام پهلوان به نبرد با بدنام برود.»

 

صداپیشگان: آرزو آفری-حامد عزیزی-اکبر منانی – کاظم سیاحی – غلامرضا صادقی – تکتم چوبدار – مینا گلپایگانی- امیرحسین صفایی – کامبیز خلیلی

 

🔸تهیه‌کننده: مهدی جعفری جوزانی

🔹کارگردان: عماد رحمانی ـ مهرداد محرابی

🔸محصول: کارخانه صنایع سرگرمی مهوا

🔹پخش از: بهمن سبز

🔸تیزر: قدیر حمزه

 

برای تماشای تیزر فیلم «افسانه سپهر» اینجا را ببینید.

 

 




اصابت موشک مقابل خانه‌ی مهران احمدی! /تهیه‌کننده فیلم «جهیزیه» شرح داد

سینماروزان: مهران احمدی سومین فیلم خود در مقام کارگردان با عنوان «آقای زالو» را با پخش مهرگان‌فیلم روی پرده دارد که فروش صد میلیاردی را رد کرده است.

 

احمدی به زودی با یک کمدی دیگر به اسم «جهیزیه» به سینماها میاید؛ فیلمی به کارگردانی امیر قوامی که بخشی از آن در کوران جنگ دوازده روزه فیلمبرداری شده است.

 

مهدی منیری تهیه‌کننده جهیزیه که سابقه تولید سریال «داوینچیز» را هم در کارنامه دارد به رهاپرس گفت:

چالش مهمی که ما با آن مواجه شدیم، وقوع جنگ دوازده‌روزه بود. پس از هشت روز فیلمبرداری فیلم جهیزیه، جنگ آغاز شد. یکی از اولین نقاط اصابت موشک نیز روبه‌روی منزل آقای مهران احمدی بود!

 

وی ادامه داد: از آنجا که مهران احمدی بازیگر اصلی پروژه بود و حضورش صددرصد در روند کار ضروری بود و درست مقابل خانه‌اش، موشک خورده بود، ادامه فیلمبرداری بدون ایشان امکان‌پذیر نبود. بنابراین پروژه متوقف شد و پس از دو هفته و پایان جنگ، مجدداً از سر گرفته شد.

 

منیری در چرایی تولید کمدی گفت: متاسفانه کمدی‌های متعددی را دیدیم که داستان ندارند و فقط یک ایده یک خطی است که حول آن ایده می‌چرخد؛ به‌گونه‌ای که اگر نیم ساعت از فیلم را نبینید، چیزی از دست نداده‌اید، زیرا اساساً داستانی وجود ندارد و ما دنبال آن بودیم که یک کمدی متفاوت تولید کنیم.

 

او با بیان اینکه «جهیزیه» براساس یک ماجرای واقعی است، بیان داشت: اینکه فیلمنامه براساس واقعیت نوشته شده بود، یکی از عوامل موثر در انتخاب آن بود اما دلیل اصلی این بود که ایده فیلمنامه، ایده جالبی بود. همواره بر این باور بوده‌ام که مخاطب وقتی به سینما می‌آید، باید با داستان مواجه شود. نباید مخاطب را تنها حول یک نقطه ساده بچرخانیم و پس از دو ساعت سالن را ترک کند و هیچ داستانی هم ندیده باشد. علی‌رغم اینکه فضای مفرح و شادی برای او فراهم کنیم، وجود داستان همچنان ضروری است. ایده اولیه براساس یک داستان واقعی شکل گرفته؛ داستانی که واقعا اتفاق افتاده و همین ویژگی ارزشمند آن است.

 




عنایت بخشی در احتضار!/شاهد احمدلو: مدیران نجومی‌بگیر در خوابند؟

سینماروزان: مدتی است که عنایت بخشی بازیگر باسابقه به دلیل عفونت و شرایط نامساعد جسمی در بیمارستان بستری است و شاهد احمدلو-کارگردان آخرین فیلمش «شاه نقش»- به انتقاد از روسای سینما پرداخته که حتی به عیادت بخشی نرفته‌اند.

 

شاهد احمدلو اظهار داشت: عنایت بخشی تنهاست و به شدت بیمار. یک هفته است که در آی سی یو تحت مراقبت‌های ویژه قرار گرفته و اصلا حال مساعدی ندارند. دقیقا مثل نقش خودش در فیلم “شاه نقش” گوشه‌ای رها شده و تنها درد می کشد. انگار نه انگار سال گذشته برنده جایزه بهترین بازیگری از فجر شد!

عنایت بخشی در احتضار
عنایت بخشی در احتضار

احمدلو ادامه داد: مسئولین، مدیران و هنربندان نجومی بگیر پر مدعا که همچنان با شعار برای مردم و برای جامعه در حال بخور بخور و بچاپ بچاپ در این سینمای بیچاره رو به فروپاشی تاخت و تاز می کنند کجا هستند؟! خوابند؟ تکریم و احترام پیشکسوتان را چه شد؟!حمایت و امنیت شغلی هنرمندان چراباید فراموش شده باشد؟! یعنی یک جو غیرت، معرفت و انسانیت در هیچ کس باقی نمانده تا به داد قشر مظلوم و سالخورده جامعه هنری برسد؟!

 

این کارگردان افزود: روزگاری وجدان معنا داشت، اما حالا این واژه در لغتنامه اخلاق این جامعه رو به زوال هم بدست فراموشی سپرده شده است. خدا کند آآآه امثال عنایت بخشی، دامن مقصرانش را رنگی نکند که دنیا دار مکافات است.




پرسش رسانه اصولگرا از روسای تلویزیون⇐تحول بی‌مخاطب به چه ماند؟؟؟

سینماروزان: روزنامه اصولگرای قدس در تحلیلی بر عملکرد مدیریتی پیمان جبلی-وحید جلیلی که با شعار تحول وارد سازمان شدند، پرسشی را از آنها طرح کرده است درباره نقش تحول در افزایش مخاطب؟؟

متن گزارش زهره کهندل در روزنامه قدس را بخوانید:

آمارها دروغ نمی گویند اما نگفتن همه واقعیت هم می تواند به ناراستی تعبیر شود. رئیس صدا و سیما چند ماه پیش و همزمان با چهارساله شدن دوره مدیریتی اش گفته بود که تلویزیون بالای ۷۰ درصد مخاطب دارد و نتایج نظرسنجی متا در سه ماه اخیر، شبکه های سه، آی‌فیلم و شبکه خبر را پرمخاطب ترین شبکه های تلویزیونی نشان داده یعنی مسابقات فوتبال، سریالهای قدیمی و اخبار (که به دلایل شرایط کشور، بسیاری را مجبور به دنبال کردنش کرده است) دستاوردهای این دوره تحولی در جذب مخاطب بوده اند.

رئیس مرکز تحقیقات سازمان صداوسیما هم درباره آمار ۷۰ درصدی مخاطبان تلویزیون توضیح داده بود که براساس شیوه نظرسنجی آفکام (یک مدل استاندارد جهانی)، هر کسی که ۱۵ دقیقه تلویزیون در روز تماشا کند، مخاطب تلویزیون به شمار می‌آید یعنی حتی اگر شما مانند بسیاری از خانواده‌های ایرانی صرفاً تلویزیون را در خانه روشن بگذارید، در دایره مخاطبان تلویزیون به شمار می روید حتی اگر هیچ برنامه‌ای را «دنبال» نکنید.

برداشت دیگری که می توان از این آمار داشت اینکه ۳۰ درصد مردم حتی گردش ۱۵ دقیقه ای هم در شبکه های تلویزیونی ندارد چون ممکن است اصلا آنتن داخلی نداشته باشند.

تردید در صحت این آمار، آنجا قوت می گیرد که مدیران سیما درباره «تداوم تماشا» توضیحی نمی دهند در حالیکه اثرات رسانه ای در صورت تداوم و پیگیری در مخاطبان عیان می شود.

برخلاف آمارهای اعلام شده از سوی مدیران سیما، شواهد اما مدعی ریزش مخاطبان تلویزیون طی دوران تحولی صدا و سیما است همینکه دیگر خبری از سریالهای خیابان خلوت کن نیست و حتی برخی از سریالها روی آنتن می آیند و می روند و کمتر کسی متوجه حضورشان می شود یعنی تداومی در تماشا نیست و مردم ارتباط پیوسته ای با تلویزیون ندارند این درحالیست که در دهه های هفتاد، هشتاد و حتی نود، یک سریال چنان با زندگی مردم عجین می شد که برخی اکت های کلامی و رفتاری شخصیت های سریالها در جامعه رواج می یافت. پرمخاطب بودن شبکه آی فیلم که سریالهای نوستالژیک را پخش می کند، نشان از بی میلی مردم برای تماشای تولیدات جدید سیما دارد.

به هرحال تلویزیون طی دهه و بویژه سالهای اخیر با ریزش مخاطب روبرو شده است اما اینکه چه سهمی از این ریزش مرتبط با مدیریت رسانه ملی بوده، جای بررسی دارد. حتما عواملی همچون تغییر ذائقه مصرف رسانه ای مردم و توسعه ابزارهای سرگرم کننده در شبکه های اجتماعی در این ریزش، موثر بوده اند اما سهم مدیریت رسانه ملی در خالی شدن سبد تولیدی رسانه ملی از برنامه های تماشایی و پرببینده نیز آشکار است.

پیمان جبلی که چهار سال پیش سکان هدایت کشتی رسانه ملی را به دست گرفت با سندی به نام «سند تحول» پا به میدان گذاشت و منظورش از تحول، این بود که محتوا باید بر کمیت و جذابیت برنامه‌ها اولویت پیدا کند اما نتیجه ای که حاصل شد، حاکم شدن نگاه شعاری و ایدئولوژی زده بر کارکردهای اصلی رسانه بود به طوریکه عنصر سرگرمی به حاشیه رفت. نگاه جبلی در این سند نه توسعه که تحول بود؛ تحول در محتوا، تحول در رویکرد و تحول در ساز و کار اما این رویکرد تحولی باعث شد نه تنها از کمیت و جذابیت برنامه ها کاسته شود که برخی هنرمندان از تلویزیون کوچ کنند و قاب کوچک نمایش از حضور چهره های خاطره ساز و محبوب خالی شود.

جبلی برای اینکه جای خالی نیروهای قدیمی و باتجربه را پر کند، به بهانه کشف استعداد و کادرسازی، نیروهای جوان و کم تجربه را ذیل مرکز تازه تاسیس سیمرغ به میدان آورد، مرکزی که قرار بود با ارتشی متشکل از جوانان گمنام، عرصه‌های مغفولِ نمایشی را فتح کند اما نتیجه آن نه فقط از دست خاکریزهای قدیمی که دلسردی مخاطبان از تولیدات این نیروهای کم تجربه بود. کسانی که آثارشان بیشتر به پروژه پایان دوره آموزشی فیلمسازی می ماند تا اثری قابل پخش در فراگیرترین رسانه کشور.

مستندسازان و فیلمسازان بی نام و نشانی که رزومه شان به ساخت آثاری برای جشنواره فیلم عمار خلاصه می شد، فرصتی برای آزمون و خطا در کنداکتور پخش یافتند. گاهی کارها آنقدر نازل بود که مخاطب را از شدت عصبانیت به خنده وا می داشت و اثری که قرار بود او را تحت تاثیر مضمونی ارزشی قرار دهد، ناخواسته به نمایشی کمدی تبدیل می شد!

آنتن باید پر می شد ولی وقتی هنرمندان قدیمی و باسابقه تلویزیون با رویکردهای تحولی جدید، همخوانی نداشتند و خودخواسته یا ناخواسته از عرصه همکاری کنار گذاشته شدند، آنتن به دست جوانان تازه کار و کم تجربه ای افتاد که قدر این قاب نمایش را نمی دانستند چون خاکش را نخورده بودند و با روزهای خوش و ناخوشش همدم نبودند ولی به یکباره نور شهرت در صحنه فراگیرترین رسانه کشور بر رویشان افتاد. تک صدایی در دوران تحول صدا و سیما، بسیاری از هنرمندان و چهره ها را وادار به کوچ اجباری کرد و به جوانهای جویای نام، فرصت جولان داد.

امروز از تلویزیون همان می تراود که در اوست و حتما این تراوشات، مورد رضایت مدیران سازمان است که همچنان با همین فرمان می رانند، فرمانی که کمیت مخاطب و کیفیت تولید در مسیرش نیست و غافل از اینکه تحولِ بی مخاطب مانند عالم بی عمل، راه به ناکجا نمی برد؟؟؟

 

 




واکنش بازیگر زن سینما به تشییع غریبانه حمید طالقانی- بازیگر فیلم «دبیرستان»/عجیب است

سینماروزان: تشییع جنازه غریبانه ی حمید طالقانی بازیگر فیلم مشهور دبیرستان- بدون حضور حتی همکاران همان فیلم دبیرستان- با واکنش نعیمه نظام دوست مواجه شد.

نعیمه نظام دوست که به همراه محمد نیک بین، محسن محسنی نسب و فرشید نوابی از معدود سینماگرانی بودند که در تشییع حمید طالقانی حاضر بودند، اظهار داشت: باعث تاسف است که هیچ بازیگر دیگری به غیر از من و فرشید نبود‌. حمید طالقانی جزو بازیگران همین سینما بود و با خیلی‌ها همکاری کرده بود و خیلی عجیب است که می‌دانیم این مرگ برای همه است و روزبروز در حال تنها شدن هستیم و باز عبرت نمیگیریم.

به غیر از غییت همکاران سینمایی، غیبت روسای صنوف سینمایی و همچنین مدیران دولتی سینما به تشییع حمید طالقانی، شکلی غریبانه داده بود؛ انگار حتی روسای مدعی سینما نیز هنرمندانی که بخشی از تاریخ همین سینمای بعد از انقلاب هستند را به خاطر ندارند؛ پس آن اداهای حمایت از بازیگران قبل و مثلا دعوت از بهروز و اشک تمساح برای ناصر و فردین در روز سینما را هم نباید باور کرد‌‌‌.

واکنش نعیمه نظام‌دوست به تشییع غریبانه حمید طالقانی
واکنش نعیمه نظام‌دوست به تشییع غریبانه حمید طالقانی




منوچهر شاهسواری-دبیر جشنواره فیلم فجر- ریاست هیات مدیره صندوق هنر را برعهده گرفت!/امید به حل دو مشکل اساسی

سینماروزان: اعضاي جديد هيئت‌مديره صندوق اعتباري هنر طي مراسمي با حضور حسين انتظامي، معاون توسعه مديريت و منابع وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي معرفي شدند و از خدمات اعضاي پيشين هيئت‌مديره تقدير به‌عمل آمد.

در این مراسم منوچهر شاهسواری، حمیدرضا نوربخش، مرتضی کاظمی، علی غیاثی ندوشن و سعید توکل به عنوان اعضای جدید هیئت‌مدیره صندوق اعتباری هنر معرفی شدند.

منوچهر شاهسواری به عنوان رئیس هیئت‌مدیره و حمیدرضا نوربخش با عنوان نایب‌رئیس انتخاب شدند.
شاهسواری تهیه‌کننده سینما و تلویزیون که دبیر جشنواره های فیلم فجر۴۳ و ۴۴ هم بوده، سابقه مدیرعاملی خانه سینما را برعهده دارد.
مواجهه مستقیم او با مشکلات معیشتی هنرمندان در زمان مدیرعاملی خانه سینما، شاید باعث شود بعد از سالها دو مشکل اساسی نداشتن کد کارگاهی اختصاصی برای بیمه‌شدگان صندوق هنر در تامین اجتماعی(۱) و فقدان بیمه بیکاری برای هنرمندان(۲) حل گردد.

منوچهر شاهسواری رییس هیات مدیره صندوق هنر شد
منوچهر شاهسواری رییس هیات مدیره صندوق هنر شد




آقای زالو ۱۰۷میلیارد/یوز ۷۷میلیارد/قسطنطنیه ۷۶میلیارد/کج‌پیله ۴۵میلیارد/کفایت مذاکرات ۳۰میلیارد/غریزه ۱۵میلیارد و طهران۵۷ مماس با ۱۰میلیارد/دختر برقی ۸میلیارد+آمار کامل فروش

سینماروزان: بالاترین فروش هفتگی برای دو فیلم اقای زالو و کفایت مذاکرات است؛ آقای زالو حدود ۹میلیارد فروش هفتگی داشته و ۱۰۷میلیاردی شده. یوز ۲/۵میلیارد فروش هفتگی داشته و ۷۷میلیاردی شده.

قسطنطنیه ۱میلیارد فروش هفتگی داشته و ۷۶میلیاردی شده. کج‌پیله حدود ۱میلیارد فروش هفتگی داشته و ۴۵میلیارد را رد کرده. کفایت مذاکرات ۷میلیارد فروش هفتگی داشته و ۳۰میلیاردی شده.

غریزه ۶۰۰میلیون فروش هفتگی داشته و ۱۵میلیاردی شده. طهران۵۷ بیش از ۳میلیارد فروش هفتگی داشته و مماس با ۱۰ میلیارد است. دختر برقی ۲میلیارد فروش هفتگی داشته و ۸میلیاردی شده.

های‌کپی با حضور مرتضی عقیلی در هفته اخیر فقط حدود ۳۰۰میلیون فروخته تا به زحمت ۱میلیارد را رد کند.

آمار فروش سینماهای ایران تا ۲۸ آذر ۱۴۰۴
آمار فروش سینماهای ایران تا ۲۸ آذر ۱۴۰۴

آمار کامل #فروش_سینماهای_ایران تا ابتدای ۲۸ آذر ۱۴۰۴ به شرح زیر است: 

(تمام ارقام به تومان است و منهای اکران سیار)

— #مرد_عینکی ۱۸۲میلیارد ونیم (۱۲۹روز/۵۹هزار سانس)

 

— #پیرپسر ۱۸۱میلیارد و نیم(۱۳۶روز/۴۵هزار سانس)

 

— #صددام ۱۳۵میلیارد( ۱۶۲روز/۵۰هزارسانس)

 

— #آقای_زالو ۱۰۷میلیارد (۴۶روز/۳۳هزار سانس)

 

— #زن_و_بچه ۱۰۰میلیارد و ۸۰۰میلیون(۱۲۰روز/۳۳هزار سانس)

 

— #یوز ۷۷میلیارد (۸۱روز/۳۰هزار سانس)

 

— #قسطنطنیه ۷۶میلیارد(۸۱روز/۳۰هزار سانس)

 

— #ناجورها ۵۱میلیارد(۱۰۸روز/۲۰هزارسانس)

 

— #کج‌پیله ۴۵میلیارد و ۳۰۰میلیون (۶۰روز/۱۹هزارسانس)

 

— #کفایت_مذاکرات ۳۰میلیارد و ۲۰۰میلیون(۲۱روز/۱۴ هزار سانس)

 

— #گوزنهای_اتوبان ۱۸میلیارد (۸۸روز/ده هزارسانس)

 

— #مجنون ۱۸میلیارد(۶۷روز/ده هزارسانس)

 

— #غریزه ۱۵میلیارد(۵۳روز/۷هزار سانس)

 

— #بچه‌مردم ۱۳میلیارد و نیم (۵۳روز/۷هزار سانس)

 

— #دوروز_دیرتر ۱۲میلیارد و ۲۰۰میلیون(۳۴روز/۷هزار سانس)

 

— #دختر_برقی ۸میلیارد(۲۶روز/شش هزارسانس)

 

— #ملکه_آلیشون ۱میلیارد و ۱۵۰میلیون(۶۰روز/هزارسانس)

 

— #سالن_چهار ۱میلیارد(۷۰روز/۹۰۰سانس)

 

— #برای_رعنا ۸۵۰میلیون(۲۱روز/۲۰۰سانس)

 

— #شاه‌نقش ۴۵۰میلیون(۴۰روز/۸۰۰سانس)

 

— #قرمز_یواش ۳۷۷میلیون(۴۰روز/۶۰۰سانس)

 

— #سینماشهرقصه ۳۶۰میلیون(۲۸روز/۳۰۰سانس)

 

✔️✔️اکران جدید

 

— #طهران۵۷   ۹میلیارد و نیم (۱۶روز/۳هزار سانس)

 

— #های‌کپی ۱میلیارد و ۲۰۰میلیون (۱۶روز/هزارسانس)