پژمان جمشیدی به دادگاه رفت+جزئیات دادگاه از زبان وکیل پژمان
سینماروزان: وکیل پژمان جمشیدی از برگزاری نخستین جلسه دادگاه موکلش بابت اتهامات مطروحه دربارهی یک ماجرای سوءاستفاده، خبر داد و جزئیات این جلسه را تشریح کرد.
علی محمدزاده، وکیل پژمان جمشیدی، در گفتوگو با خبرنگار قضائی خبرگزاری فارس اعلام کرد که نخستین جلسه رسیدگی ماهیتی به پرونده موکلش، صبح شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴ از ساعت ۹ صبح آغاز و حدود ساعت ۱۲:۳۰ به پایان رسید.
به گفته وکیل جمشیدی، در این جلسه لایحه دفاعیه مفصلی ارائه شد. وی با اشاره به اظهارات متناقض شاکیه از بدو تشکیل پرونده تا جلسه امروز تاکید کرد که به عقیده او، هیچ دلیل یا سند محکمهپسندی علیه پژمان جمشیدی وجود ندارد. با این وجود اتخاذ تصمیم نهایی بر عهده قضات دادگاه است.
وی همچنین توضیح داد: در جریان جلسه، پژمان جمشیدی شخصاً حضور داشت. پس از پایان بررسیها، دادگاه ختم جلسه اول را اعلام کرد و مقرر شد جلسه بعدی برای ادامه رسیدگی به زودی برگزار شود.
پیش از این سخنگوی قوه قضائیه، اصغر جهانگیر با اشاره به پرونده جمشیدی، تاکید کرده بود که پروندههایی که در مرحله رسیدگی است نباید به گمانهزنی رسانهای توجه کرد و باید اجازه دهیم رسیدگی انجام شود و حقوق طرفین پرونده رعایت شود.
در دادگاه پژمان جمشیدی چه گذشت؟
از بیتکوینهای سعید آقاخانی تا نازایی حسن معجونی و…/سریال «اسباب زحمت» روی آنتن رمضان شبکه یک+تیزر و مجموعه تصاویر
سینماروزان: سعید آقاخانی با سریال کمدی «اسباب زحمت» از تولیدات مرکز سیمافیلم در ماه مبارک رمضان از آنتن شبکه یک سیما در خانههای مخاطبان است.
این مجموعه به کارگردانی سعید آقاخانی در ۲۵ قسمت به سفارش مرکز سیمافیلم تولید شده و در جدول پخش رمضانی شبکه یک قرار دارد. فیلمنامه این اثر براساس طرحی از ابوالفضل کاهانی و توسط گروهی از نویسندگان به نگارش درآمده است.
«اسباب زحمت» در ژانر کمدی اجتماعی ساخته شده و روایتگر زندگی چند نفر است که با سلسلهای از اتفاقات پیشبینینشده مواجه میشوند. از جمله محورهای داستانی این مجموعه میتوان به عدم تولد فرزند «ناصر خان»، از دست رفتن سرمایه «احمد آقا» در خرید بیتکوین/ رمز ارز، جهانگردی «صادق» با یک دوچرخه دستساز، مهاجرت اجباری احمد آقا از بسطام به تهران و … اشاره کرد.
سریال اسباب زحمت
آقاخانی که نزد مخاطبان تلویزیون با مجموعههایی چون «نون خ» شناخته میشود، اینبار به سراغ زیست شهری رفته است. «اسباب زحمت» از این منظر، تجربهای متفاوت در کارنامه کارگردانی او محسوب میشود؛ تجربهای که تلاش دارد مسائل اجتماعی را با زبانی نرم، شوخطبعانه و قابلفهم برای مخاطب عام بازگو کند.
سریال اسباب زحمت
در دو دهه گذشته، آقاخانی یکی از فعالترین چهرهها در عرصه سریالسازی بوده و آثاری چون پنج فصل «نون خ» از محبوبترین تولیدات او به شمار میآیند. با این حال، «اسباب زحمت» از نظر فضا و روایت، گامی تازه در مسیر حرفهای او تلقی میشود. همچنین در کنار کارگردانی، سعید آقاخانی در این سریال ایفای نقش نیز کرده است.
تصویربرداری این سریال در تهران، جاجرود، بسطام، شاهرود، مشهد، سمنان و … انجام شده و بیش از ۱۵۰ بازیگر در آن ایفای نقش کردهاند.
سریال اسباب زحمت
در این سریال، سعید آقاخانی در نقش «احمد آقا»، حسن معجونی در نقش «ناصر خان»، عباس جمشیدیفر در نقش «صادق»، کمند امیرسلیمانی در نقش «طاهره خانم»، عاطفه باقری در نقش «ژاله»، دریا آقاخانی در نقش «گلناز»، نیما هوشمند در نقش «بهروز»، افشین سنگچاپ در نقش «سعادت»، رضا کریمی در نقش «فرج (وکیل)»، کریم قربانی در نقش «نیکنامی»، کیاشا تنگستانیپور در نقش «ایمان»، هومن حاجیعبدالهی در نقش «صفایی»، فریده سپاهمنصور در نقش «آالاله خانم»، سعید امیرسلیمانی در نقش «پدربزرگ (سمیعی)»، سیاوش مفیدی در نقش «سمیعی»، شراره درشتی در نقش «خانم سمیعی»، جواد خواجوی در نقش «سوارکار»، محمود جعفری در نقش «میرزا مصطفی»، سپند امیرسلیمانی در نقش «سروش»، بیتا سحرخیز در نقش «ساحل»، رامین ناصرنصیر در نقش «فرید»، سوسن پرور در نقش «فرناز»، خشایار راد در نقش «نظری»، مریم سرمدی در نقش «پریچهر»، علی اخوان در نقش «بازرس»، علیرضا ابراهیمی در نقش «دلیجانی (مهندس)»، عرفان برزین در نقش «پژمان»، شیرین منجمی در نقش «خانم صفایی» و حسین حسینیان در نقش «صاحبخانه» ایفای نقش میکنند.
سریال اسباب زحمت
برای تماشای تیزر سریال اسباب زحمت، اینجا را ببینید.
مسعود فراستی: سر این فیلم را بُریدند!/بایکوت فیلم جانشين بهخاطر اسپانسر جشنواره؟؟+ویدئو
سینماروزان: همان طور که مسعود فراستی پس از تماشای فیلم «جانشین» با تحلیل ساختاری و محتوایی این فیلم، پیش بینی کرده بود این فیلم بهدلیل عدم وابستگیهای خاص مورد بیمهری قرار میگیرد، این اتفاق در اختتامیه #فجر۴۴ رخ داده و #جانشین بایکوت شد تا فیلمهای منسوب به اسپانسر جشنواره مورد توجه قرار گیرند؟؟
فراستی گفت: #فیلم_جانشین در بین فیلمهایی که دیده ام و باتوجه به اینکه اکثر فیلمها را دیده ام این یک فیلم تک افتاده است و در جشنواره فجر مورد بی مهری گرفت. به فیلم جانشین بی مهری شد چون گویا این رسم این جشنواره است. اوضاع هولناک و بلبشویی که از همان اول هم گفتم که چه خبرها هست !
#فیلم_جانشین با بازیهای متفاوت آرمان درویش و شکیب شجره و امیر آقایی و امیرحسین هاشمی، روایتی است از شمال تا غرب کشور و دربارهی زندگی یک رزمندهی ایرانی.
برای تماشای ویدئو گفته های مسعود فراستی اینجا را ببینید.
مرگ اسفندیار شهیدی؛ مدیر فیلمبرداری که از همراهی با چمران رسید به “او یک فرشته بود”
سینماروزان: اسفندیار شهیدی فیلمبردار در ۸۰ سالگی مرحوم شد.
اسفندیار شهیدی زاده ۱۳۲۴ در تهران و دانشآموخته فیلمبرداری از کالج ملی فیلم لندن بود.
شهیدی در ابتدای انقلاب به ایران آمد و مشغول تدریس در دانشکده صداوسیما شد و در اواسط دهه شصت و با مدیریت فیلمبرداری “تشکیلات”(منوچهر مصیری) وارد کار حرفه ای فیلمبرداری شد.
او با وجود آن که یک استاد دانشگاه موفق بود و فیلمبرداران بسیاری را پرورش داد اما در سینما بیشتر به عنوان فیلمبردار آثار تجاری اکشن نظیر خانه ای مثل شهر(حجت سیفی)،گریز(ناصر مهدی پور)، یاران(ناصر مهدی پور)، حرفهای(اسماعیل فلاح پور) و…، شناخته شد.
مهمترین کارهای شهیدی به عنوان فیلمبردار در تلویزیون رخ داد؛ او مدیریت فیلمبرداری دو سریال پس از باران و او یک فرشته بود را انجام داد که هر دو در زمره آثار ماندگار تلویزیون هستند.
اسفندیار شهیدی از جمله فیلمبردارانی بود که بسیار طرفدار حرفهایگری بود و کمبودهای سرصحنه را برنمیتابید و در عین حال بسیار سوال میکرد و تا قانع نمیشد، کار را شروع نمیکرد.
مرگ اسفندیار شهیدی
اسفندیار شهیدی سابقه حضور در جنگ به عنوان فیلمبردار را هم داشت و ازجمله در گروه شهید مصطفی چمران به عنوان فیلمبردار حاضر بود. خودش درباره آن روزها به آیفیلم گفته بود: گروهی حدوداً صدنفره بودند که شب برای عملیات حرکت کردند و من هم به عنوان فیلمبردار همراهشان شدم. دوربین ها بسیار دوربین های سنگینی بودند. بعدها فهمیدم که این ها می خواهند بروند عملیاتی را در مرز عراق انجام بدهند. من با همان روحیه اروپایی خودم که بعد از چندین سال از خارج آمده بودم، خودم را از آنها بهتر میدانستم و غر می زدم که چرا به من مثلا جلیقه ضد گلوگه و تفنگ و… نمی دهید… این طفلکی ها بچه اصفهان بودند و با صبر و بردباری چیزی نمی گفتند. ما رفتیم در دل شهر، با خودم فکر کردم که اگر بخواهند فیلمبرداری بشود، من چه کار کنم؟ چطور فیلمبرداری کنم؟ رسیدیم به جایی که میدان مین بود و قرار بود رزمنده ها از این میدان عبور کنند؛ اما راه را گم کرده بودند و هرچه گشتند پیدا نکردند. بعد دیدم یکیشان رفت پای درخت ایستاد و گفت الله اکبر و خوابید زمین! یکی دیگر هم از آن راه رفت و گفت الله اکبر و یک مین دیگر زیرش منفجر شد، بعد نفر سوم و چهارم؛ فهمیدم این ها دارند روی این مین ها پل می زنند. باور نمی کردم که واقعا این اتفاق بیفتد. آخر سر فرمانده گفت: شما نمی آیید؟ گفتم: از کجا بیایم؟ گفت: از روی اینها! و تردید مرا که دید، گفت: هر طور میل داری… و شروع کرد به رفتن. من دیدم در این شب تاریک، تنها مانده ام. از ترس روی آنها راه رفتم و … از آن شب به بعد نگاه من به جنگ به شدت عوض شد.
از اسفندیار شهیدی فرزندی به نام نیلوفر شهیدی مانده که بازیگر است.
بیست کیلو کاهش وزن در یک سال/عنایت بخشی همچنان در احتضار
سینماروزان: یک سال بعد از زمانی که عنایت بخشی در اختتامیه جشنواره فجر۴۳ روی سن رفت و بابت بازی در شاهنقش، جایزه گرفت، حالا هفتههاست که در بیمارستان بستری است...
عنایت بخشی در مدت بیماری حدود بیست کیلو وزن کم کرده و بسیار ضعیف شده اما هرگاه که لبخند میزند نشانی از آن بدمن دوستداشتنی سینما را در ظاهرش میبینیم.
در مدت بستری بودن عنایت بخشی برخی سینماگران نزدیک به سراغش رفته اند و هوایش را داشته اند ولی می طلبد کانون صنفی بازیگران خانه سینما و روسای آن نیز فکری کنند برای این روزهای بازیگری که خاطره ساز چند نسل بوده است...
سینماروزان: با گذر از جشنواره فیلم فجر، سینماها اکران عادی خود را از سر میگیرند.
آقای زالو ۶میلیارد در دو هفته اخیر فروخته و در مرز ۱۴۰میلیارد قرار گرفته. یوز ۳/۵میلیارد در دوهفته اخیر فروخته و ۹۰ میلیارد را رد کرده.
کفایت مذاکرات ۸میلیارد در دو هفته اخیر فروخته و ۶۶/۵میلیاردی شده. جیمز باند ۸میلیارد در این دو هفته فروخته و ۲۳میلیاردی شده. دختر برقی ۳/۵میلیارد فروش در دو هفته اخیر داشته و ۲۰میلیاردی شده.
طهران۵۷ حدود ۲میلیارد در این دو هفته فروخته و ۱۹/۵میلیاردی شده. جهیزیه ۳میلیارد در دو هفته اخیر فروخته و ۱۰میلیاردی شده. افسانه سپهر ۳میلیارد در دو هفته اخیر فروخته و ۸میلیارد را رد کرده.
آمار فروش سینماهای ایران تا ۲۴ بهمن ۱۴۰۴
آمار کامل #فروش_سینماهای_ایران تا ابتدای ۲۴ بهمن ۱۴۰۴ به شرح زیر است:
(تمام ارقام به تومان است و منهای اکران سیار)
— #مرد_عینکی ۱۸۲میلیارد ونیم (۱۲۹روز/۵۹هزار سانس)
— #پیرپسر ۱۸۱میلیارد و نیم(۱۳۶روز/۴۵هزار سانس)
— #صددام ۱۳۵میلیارد( ۱۶۲روز/۵۰هزارسانس)
— #آقای_زالو ۱۳۸میلیارد و نیم (۹۵روز/۴۵هزار سانس)
— #زن_و_بچه ۱۰۰میلیارد و ۸۰۰میلیون(۱۲۰روز/۳۳هزار سانس)
— #یوز ۹۰میلیارد و نیم(۱۳۷روز/۳۵هزار سانس)
— #قسطنطنیه ۷۸میلیارد (۱۲۳روز/۳۰هزار سانس)
— #کفایت_مذاکرات ۶۶میلیارد و نیم(۷۷روز/۳۰هزار سانس)
— #ناجورها ۵۱میلیارد(۱۲۹روز/۲۴هزارسانس)
— #کجپیله ۴۵میلیارد و ۸۰۰میلیون (۹۵روز/۱۹هزارسانس)
— #ماجراجویی_در_جیمز_باند ۲۳میلیارد (۴۵روز/۱۵ هزار سانس)
– #دختر_برقی ۲۰میلیارد(۱۰۲روز/۱۲هزارسانس)
— #مجنون ۱۹میلیارد و ۲۰۰میلیون(۱۱۹روز/ده هزارسانس)
— #گوزنهای_اتوبان ۱۸میلیارد و ۴۰۰میلیون (۱۰۶روز/ده هزارسانس)
— #طهران۵۷ ۱۹میلیارد و ۶۰۰میلیون (۱۰۲روز/۱۱هزار سانس)
— #غریزه ۱۶میلیارد و ۶۰۰میلیون(۹۵روز/۷هزار سانس)
— #دوروز_دیرتر ۱۶میلیارد (۱۱۰روز/۱۱هزار سانس)
— #بچهمردم ۱۴میلیارد و ۹۰۰میلیون(۱۰۹روز/۷هزار سانس)
— #جهیزیه ۱۰میلیارد (۴۵روز/۸هزار سانس)
— #افسانه_سپهر ۸میلیارد و ۳۰۰میلیون(۵۱روز/۳هزارسانس)
— #احمد ۷میلیارد و نیم (۵۱روز/۶ هزار سانس)
— #هایکپی ۱میلیارد و ۵۳۰میلیون (۷۲روز/۱۷۵۰سانس)
— #رخنیلو ۷۵۰میلیون(۳۷روز/۱۱۰۰سانس)
— #ژولیت_و_شاه ۶۰۰ میلیون(۳۷روز/هزار سانس)
در اختتامیه جشنواره فیلم فجر۴۴ چه گذشت؟جوایز اصلی جشنواره «ملی»فجر به فیلمِ «عربی زبان»!/پزشکیان از «نامردی» گفت!/یک خواهر و برادر، جایزه گرفتند!/ذبح «استخر» و «خواب» بهپای ارگانها؟!
سینماروزان: اختتامیه جشنواره فیلم فجر۴۴ با بایکوتِ بخش خصوصی و نادیده انگاشتن فیلمهای مستقل نظیر «خواب» و «استخر» برگزار شد.
در صدر جوایز فیلم سرزمین فرشتهها قرار داشته که برندهی بهترین فیلم و کارگردانی(دیپلم) و بازیگری(دیپلم) و… شد و درمجموع شش جایزه گرفت؛ فیلمی با زبان عربی و بازیگران عربی که با زیرنویس فارسی در جشنواره فجری به نمایش درآمد که بخش بینالمللش از جشنواره اصلی جدا شده است. عجبا که این فیلم در مهمترین ویژگی خود که -فیلمبرداری- بود، جایزه نگرفت! علیرضا برازنده، قابهای خوش آب و رنگی برای این فیلم بست، ولی حتی دیپلم افتخار هم نگرفت!!
شب اختتامیه را باید شب کاظم دانشی دانست که با دو فیلم -زنده شور+اردوبهشت- در میان جایزهبگیران بود، فیلمهایی که رویهم ۷ جایزه گرفتند، بماند که خودش هم سیمرغ کارگردانی را برای زندهشور گرفت.
شگفتی اختتامیه مسعود پزشکیان رییس جمهور بود که با تاخیر یک ساعته به اختتامیه آمد و خطاب به هنرمندان بیان داشت: چاره ای جز اینکه بمانیم و مملکت را بسازیم، نداریم! اینکه برخی سکوت کنند تا دشمن سرزمین خودش را بمباران کند ، اوج “نامردی” است…
در میان جایزهبگیران یک خواهر(اعظم بهروز) و برادرش(هادی بهروز) قرار داشتند که بابت نگارش و فیلمبرداری نیمهشب، جایزه گرفتند.
سرزمین فرشته ها(۶جایزه)، زندهشور(۵جایزه)، کوچ(۴جایزه)، اسکورت(۳جایزه)، نیمه شب(۳جایزه)، اردوبهشت(۲جایزه) و… از جمله ی برندگان بودند.
در اختتامیه جشنواره فیلم فجر۴۴ چه گذشت؟
فهرست کامل برندگان جشنواره فیلم فجر۴۴ به شرح زیر است:
بهترین فیلم مردمی
–اسکورت(محمدرضا منصوری)+زندهشور(کاظم دانشی)
بهترین فیلم
–سرزمین فرشته ها/منوجهر محمدی (سیمرغ)
–حال خوب زن/حسین کاکاوند(جایزه ویژه)
نگاه ملی(جایزه سردار سلیمانی)
–نیمه شب/حبیب والینژاد
کارگردانی
–کاظم دانشی/زنده شور(سیمرغ)
–بابک خواجه پاشا/سرزمین فرشتهها(ديپلم)
کارگردان اول
–قمارباز/محسن بهاری(سیمرغ)
–اردوبهشت/محمد داوودی(جایزه داوران)
فیلمنامه
–اعظم بهروز+مهدی یزدانیخرم(نیمه شب)
–محمد اسفندیاری+مهدی مطهر(کوچ)
بازیگر مرد
–بهرام افشاری/زنده شور
بازیگر زن
–آزیتا حاجیان/کافه سلطان (سیمرغ)
–سلاف فواخرجی/سرزمین فرشتهها(دیپلم)
–بازیگران کوک فیلم کوچ(دیپلم)
–بنیتا افشاری/قایق سواری در تهران(تقدیر)
–بازیگران کودک فیلم سرزمین فرشتهها(تقدیر)
بازیگر مکمل مرد
–شهرام حقیقتدوست(اردوبهشت)
بازیگر مکمل زن
–مارال فرجاد(زنده شور)
فیلمبرداری
–هادی بهروز(نیمه شب)
تدوین
–میثم مولایی(اسکورت)
موسیقی
–کارن همایونفر(زندهشور)
صدا
–سعید زند و علیرضا علویان(اسکورت)
طراحی صحنه
–پیام حسین سوری(سرزمین فرشتهها)
لباس
–مجید لیلاجی(کوچ)
چهره پردازی
–سودابه خسروی(کوچ)
جلوههای ویژه رایانه ای
–محمدحسن ایزدی(سرزمین فرشتهها)
جلوههای ویژه میدانی
–رضا ترکمان(جانشین)
دربارهی فیلم «استخر»(ساختهی سروش صحت): دامادِ حضرت نوح!/رازِ انگشت اشاره!
سینماروزان/حامد مظفری:
+به نظر میرسد سروش صحت راه خود-در شوخی با فلسفهبازی فیک- را در سینما ادامه میدهد و قصد ندارد از این شاخه به آن شاخه بپرد. استخر سومین ساخته سروش صحت است و ردّپای عناصر مشترک و تکرار شونده دو فیلم قبلیش یعنی جهان با من برقص و صبحانه با زرافه و حتی سریالهایی مثل لیسانسهها به خوبی در استخر قابل مشاهده است.
+وجود قهرمان میانسال روشنفکر کمی تا قسمتی درونی و خجل و دست و پاچلفتی ، دغدغه مرگ و رابطه پر نوسان و ابزورد میان شخصیت اصلی با سایر شخصیتها جزو خطوط اصلی آثار صحت هست که در استخر هم خودنمایی میکند؛ با یک تفاوت و اینکه صحت در استخر فیلمش را واکنشی کرده به دنیای زنان معلق بین سنت و مدرنیته، زنانی بلاتکلیف که خسته از آموزه های زندگی سنتی، میخواهند متارکه را که انگار مثل خرید حیوان خانگی، یکی از ویژگیهای مدرننمایی شده، تجربه کنند.
+قهرمان فیلم استخر دکتر دامپزشکی است که درگیر روزمرگی است و کارش شده اینکه از مطب به خانه بیاید و با پسرش فوتبال ببیند و مثل هر عادت دیگری فقط با زنش زندگی کند! با اعتراض زن به وضعیت موجود و ترک خانه، مرد تازه متوجه می شود که چه آدم تنهایی است و حتی نمی تواند ارتباط درستی با پسرش داشته باشد و هیچ کسی در تنهایی اش مثل دوست روان پزشکش در کنارش نیست!
+شروع کمدی از همان اولین سکانسها و در تقابل پدر و پسر خانوادهای که مادر در آن نیست. پدر و پسر سالهاست با هم زندگی کردهاند اما چندان هم را نمیشناسند. حدیث نفس کارگردان؟
+وجود شخصیتهای فرعی جذاب مثل دکتر روانکاو دون ژوانوار-مهران مدیری- ، پدرزن باحال و اهل دل -علیرضا خمسه-و مرد خواستگار مصمم زن مطلقه-کاظم سیاحی- به خوبی فضا و جهان مورد نظر صحت را در درام داستان خلق می کند.
+القای متقاعدکننده تمام شدن حس زنی که در دور تکرار افتاده و انگاری که به سمت افسردگی میرود؛ یادآور علی مصفا در جهان با من برقص!
+ استخر گرمابخشی به داستان را تا میانه و انتها حفظ میکند؛ ابتدا با قرار دادن مرد ایرانی در لبه ی شک و دودلی و سپس با رشد ذهنی او دربارهی آدمهایی که ظاهرا دوست و رفیق هستند ولی آنجا که باید باشند، نیستند.
+استخر را میتوان پاسخی به مردانگی بیش از حد فیلم قبلی سروس صحت-صبحانه با زرافه ها-دانست. صحت زنی که میشناخته-زن میانسال در آستانه ی زوال- را محور قرار داده و بخشی از دغدغه های او نسبت به اطراف را آنالیز نموده.
+قرار دادن آدمهایی که اغلب به جای همدلی نوعی شانه خالی کردن دربرابر قهرمان نشان میدهند و از همه متناوب تر علیرضا خمسه در نقش نوح زمان-پدرزن قهرمان- که فقط فکر خودش است و میخواهد ۱۲۰ سال عمر کند بلکه به عشق تازهاش برسد.
+سورنا پسر سروش صحت مشابه ماموران دولتی/انتظامی سریال لیسانسه ها؛ با همان گویش کتابی و چارچوبی فیک.
-استفاده بامزه از اله مان دست روی شانه، تظاهر به دود دادن بدون وجود سیگار، بدل کردن قهرمان به انگشت اشاره، شوخی با مثل های ژاپنی و بازی با حیوانات و نمایش گاو مثل جهان با من برقص و مسخره کردن رقابت های عاشقانه و…، باعث نوعی یکدستی در استخر میشود.
فیلم استخر
-آشنایی زدایی از اتفاقات معمول را همچنان ادامه میدهد و به خاطر جنس همین آشنایی زدایی و فاصله گذاریها است که مهران مدیری بعد از مدتها میتواند یک کاراکتر خوب بیافریند.
-امتدادِ فلسفیبازی برگرفته از جملات قصار پراکنده در فضای مجازی؛ همان قدر پوچی را به جدیت نشان میدهد که جماعت مبتلا به مجاز خودی را جدی میگیرند.
-در پایان بندی ابتدا یادآور کنعان مانی حقیقی میشود اما پوچی کنعانی را به شوخی میگیرد و سعی میکند منطق ابتدایی را بر هم نزند.
+بازیهای فیلم هم یکدست و باندازه و قابل تحسین؛ از امین حیایی تا سحر دولتشاهی و از سورنا صحت تا علیرضا خمسه و کاظم سیاحی خیلی خوب جهان استخر را درک کرده و خود را پرت کردهاند در آن.
فینال؟
تنها راه رهایی از غمِ کمبودها را قدر دانستن داشتهها میداند؛ قهرمان داستان از تصادف مرگبار جان سالم به در میبرد و بالاخره میفهمد از آنچه بد هست، بدتری نیز وجود دارد و همین دیدگاه است که برخورد نرمتر او با زندگی را در پی دارد.
چشم انداز؟
دیدن استخر با توجه به پاساژهای عاطفی و طنز ولرمی-که از خالتوری پرهیز دارد- حال مخاطب را خوب می کند و به راحتی میتوان به مخاطب توصیه کرد که برود فیلم را ببیند و درگیر و شیفته جهان خلق شده توسط سروش صحت بشود که در شصت سالگی در همان کاری که بلد است-کمدی سازی با آدمهای فیلسوفمابانهی مانده در سطح- به نوعی غنا رسیده و میتواند فیلمش را در قله و بی اضافات،تمام کند.
—دیالوگ؟
—فازم نوله
—-چه خوب شد که نمردم(بعد از خوردن سوسیس)
مورد عجیب کاندیداهای جشنواره فیلم فجر۴۴/آهنگساز سریال «پایتخت»: اصلا فیلمی نداشتهام ولی کاندیدا شدهام!
سینماروزان: جشنواره فیلم فجر۴۴ از حیث بی نظمی و تغییر فراخوان و وارد کردن بیش از سی فیلم بجای ۲۲ فیلم، حذف هیات انتخاب، عوض و بدل کردن فیلمها، تاخیر در نمایش در سالن رسانهها، تغییر کنداکتور و حتی هیات داورانی که یک زن در آن نبود و توزیع بخش عمده کاندیداتوری ها برای فیلمهای ارگانی، جشنوارهای خاص بود.
در اتفاقی خیلی عجیب آریا عظیمینژاد آهنگساز سریال معروف پایتخت که نامش در فهرست کاندیداهای فجر۴۴ برای فیلم اردوبهشت-از محصولات تصویرشهر شهرداری- آمده یا ارائه یادداشتی، مدعی شده که اصلا موسیقی این فیلم را نساخته که بخواهد کاندیدا شود.
آریا عظیمینژاد نوشته است: با سلام خدمت مردم هنر دوست و اهالی هنر! امروز با خواندن اسامی نامزدهای جشنواره فیلم فجر و دیدن اسم خودم در بخش بهترین موسیقی متن برای #فیلم_اردوبهشت برای کاری که موسیقی برای آن نساخته ام تعجب کردم و همین جا اعلام میکنم که فیلمی در جشنواره امسال ندارم. پس از هیئت محترم داوران تقاضا دارم لطفا به این بنده حقیر جایزه ای ندهید!/آریا عظیمی نژاد – بهمن ۱۴۰۴
مردانهی ارگانی؛ معرفی هیات داوران جشنواره فیلم فجر۴۴+معرفی کاندیداهای جشنواره
سینماروزان: بالاخره در آستانه برگزاری اختتامیه، هیات داوران جشنواره فیلم فجر۴۴ معرفی شدند.
هیات داوران امسال کاملا مردانه است و هیچ سینماگر زنی در آن وجود ندارد و اغلب افراد حاضر در آن، از سینماگرانی هستند دارای سابقه مدیریت ارگانی یا همکار پروژههای ارگانی.
محمدعلی باشهآهنگر، امین زندگانی، مهدی سجادهچی، محمدرضا شفیعی، مجید شیخانصاری، مجتبی فرآورده و مسعود نقاشزاده هیئت داوری این دوره از جشنواره را تشکیل میدهند.
هیات داوران، کاندیداهای دریافت جایزه از فجر۴۴ را معرفی کردند با غلبهی آثار ارگانی:
بهترین فیلم (تهیهکننده)
1. اسکورت / محمدرضا منصوری
۲. زندهشور / کاظم دانشی
۳. سرزمین فرشتهها / منوچهر محمدی
۴. قایقسواری در تهران / روحاله سهرابی
۵. قمارباز / سجاد نصراللهی نسب
۶. کوچ / مهدی مطهر
۷. نیمشب / حبیب اله والینژاد
بهترین کارگردان
1. اردوبهشت / محمد داودی
۲. اسکورت / یوسف حاتمیکیا
۳. زندهشور / کاظم دانشی
۴. سرزمین فرشتهها / بابک خواجهپاشا
۵. قایقسواری در تهران / رسول صدرعاملی
۶. قمارباز/ محسن بهاری
۷. نیمشب / محمدحسین مهدویان
بهترین فیلمنامه
1. اردوبهشت و زندهشور/ محمد داودی، کاظم دانشی
۲. حال خوب زن / مهدی بَرزُکی
۳. خواب / پژمان تیمورتاش، مانی مقدم
۴. سرزمین فرشتهها / بابک خواجهپاشا
۵. قایقسواری در تهران / پیمان قاسمخانی
۶. قمارباز / بهجت شریف
۷. نیمشب / مهدی یزدانیخرم، اعظم بهروز
بهترینکارگردانِ فیلم اول
1. اردوبهشت / محمد داودی
۲. بیلبورد / سعید دشتی
۳. حاشیه / محمد علیزادهفرد
۴. حال خوب زن / مهدی بَرزُکی
۵. غوطهور / جواد حَکَمی
۶. قمارباز / محسن بهاری
۷. کوچ / محمد اسفندیاری
معرفی هیات داوران جشنواره فیلم فجر۴۴+معرفی کاندیداها
بهترین بازیگر اصلی مرد
۱. اردوبهشت / حامد بهداد
۲. استخر / امین حیایی
۳. پل / روحالله زمانی
۴. خواب / رضا عطاران
۵. زندهشور / بهرام افشاری
۶. غوطهور / محسن قصابیان
۷. نیمشب / احسان منصوری
بهترین بازیگر اصلی زن
1. اردوبهشت / ستاره پسیانی
۲. بیلبورد / آناهیتا درگاهی
۳. حال خوب زن / مهتاب ثروتی
۴. خواب / مریلا زارعی
۵. خیابان جمهوری / الناز ملک
۶. سرزمین فرشتهها / سولاف فَواخرجی
۷. کافه سلطان / آزیتا حاجیان
بهترین بازیگر مکمل مرد
۱. اردوبهشت / شهرام حقیقتدوست
۲. اردوبهشت / اصغر همت
۳. استخر / علیرضا خمسه
۴. پل / سعید آقاخانی
۵. زندهشور / امیر جعفری
۶. قایقسواری در تهران / امین حیایی
۷. کوچ / نادر فلاح
بهترین بازیگر مکمل زن
۱ تقاطع نهایی / گیتی قاسمی
۲. حاشیه / میترا رفیعنیا
۳. خیابان جمهوری / فاطیما بهارمست
۴. زندهشور / مارال فرجاد
۵. زندهشور / رویا جاویدنیا
۶. غوطهور / محیا دهقانی
بهترین فیلمبرداری
۱. اردوبهشت / وحید ابراهیمی
۲. اسکورت / میلاد پرتوی
۳. پل / داود محمدی
۴. خواب / مسعود سلامی
۵. سرزمین فرشتهها / علیرضا برازنده
۶. کوچ / داود رحمانی
۷. نیمشب / هادی بهروز
بهترین جلوههای میدانی
۱. اسکورت / آرش آقابیک
۲. پل / ایمانکرمیان
۳. جانشین / رضا ترکمان
۴. سرزمین فرشتهها / ایمانکرمیان
۵. کوچ / ایمانکرمیان ، مرتضی رمضانی
بهترین جلوههای ویژه
۱. پل / طلا کرباسی
۲. جانشین / محمد برادران
۳. جهانِ مبهم هاتف / رضا انصارین، بهنام خاکسار
۴. سرزمین فرشتهها / محمدحسن ایزدی
۵. غبار میمون / امیر ولیخانی
۶. کوچ / محمد کشاورز خمسه
۷. مارون / رضا انصارین، بهنام خاکسار
۷. کوچ / محمد اسفندیاری
بهترین چهرهپردازی
۱. اردوبهشت / محمود دهقانی
۲. پل / شهرام خلج
۳. جانشین / عباس عباسی
۴. زندهشور / محمود دهقانی
۵. سرزمین فرشتهها / شهرام خلج
۶. کوچ / سودابه خسروی
۷. نیمشب / مونا جعفری
بهترین طراحی لباس
۱. اردوبهشت / زهرا صمدی
۲. خواب / آرام موسوی
۳. سرزمین فرشتهها / بهزاد آقابیگی
۴. کوچ / مجید لیلاجی
بهترین طراحیصحنه
۱. بیلبورد / رسول علیزاده
۲. پل / بهزاد جعفری طادی
۳. سرزمین فرشتهها / پیام حسینسوری
۴. کوچ / پیمان محمدی
۵ نیمشب / بهزاد جعفری طادی
بهترین صدا (صدابردار و صداگذار)
۱. اردوبهشت / رشید دانشمند، سیدعلیرضا علویان
۲. اسکورت / سعید زند، سیدعلیرضا علویان
۳. زندهشور / رشید دانشمند، سیدعلیرضا علویان
۴. سرزمین فرشتهها / امیر عاشقحسینی، آرش قاسمی
۵. کوچ / علی علوی، آرش قاسمی
۶. نیمشب / هادی ساعدمحکم، مهرشاد ملکوتی
بهترین موسیقیفیلم
۱. اردوبهشت / آریا عظیمینژاد
۲. اسکورت / سروش انتظامی
۳. حالِ خوبِ زن / نیما امین
۴. زندهشور / کارن همایونفر
۵. کوچ / میلاد جعفری
بهترین تدوین
۱. اردوبهشت / پگاه احمدی
۲. اسکورت / میثم مولایی
۳. حالِ خوبِ زن / پویان شعلهور
۴. زندهشور / خشایار موحدیان
۵. سرزمین فرشتهها / اسماعیل علیزاده
۶. قمارباز / حسین جمشیدیگوهری، لیلی نوروزی
بهترینکارگردانفیلمکوتاه
1. آدمک / سیاوشگرجستانی
۲. تخطی / میکاییل دیانی
۳. سرخرگ / محمدمهدی گنجی
۴. و زندگی برای همه / محسن اَصدقپور
بهترینکارگردانی مستند
۱. آگیرا / محمدصادق اسماعیلی
۲. برای دخترم / مهدی عوضزاده
۳. جنگل قائم / حامد سعادت
۴. نامش زن / ماریا ماوتی
بهترین فیلم بلند مستند (تهیهکننده)
۱. اشغال جزایر / داود مرادیان
۲. ایستاده در کنار تیمز / زهره نجفزاده
۳. برای دخترم / مهدی عوضزاده، هاشم مسعودی، مجتبی احسانی
۴. در سپهر ایران / مجید کریمی
۵. نامش زن / ماریا ماوتی
دربارهی فیلم «مولا»(ساختهی عباس لاجوردی): بهاحترامِ آقازادهی دبیر؟
سینماروزان/روحالله حسینی:
+اینکه فیلم مولا تلاش کرده اختلاف نظر دو مسافر -یکی شیعه و دیگری سنی-در سفری با قطار به مشهد را پیوند بزند به تاریخ اسلام و بعد فرازهایی از زندگی امام علی(ع) را مصور کند، در ایده قابل تحسین است ولی- اولا که شباهت خط روایی به کتابی از عبدالکریم هاشمینژاد-مناظره دکتر و پیر- شرح پاسخهای یک پیر مسلمان به دکتری ماتریالیست در سفری با قطار- کاملا آشکار است.
-دوم بحث درباره کم و کیف تاریخی سازی است. اینکه مقادیری داده تاریخی را به هوش مصنوعی بدل کنیم آن هم با ابتدایی ترین شکل و شمایل، یعنی پیشرفت هنری؟
-تصاویر آماتور نماهای تاریخی بازسازی شده با هوش مصنوعی به خصوص در نماهای جنگی یادآور تیزرهای اینستاگرامی است. وقتی میشود همین داستان را به انیمیشن بدل کرد چه اصراری است بر هوش مصنوعی؟ این همه انیماتور خبره در این کشور است چرا کل بخش تاریخی را به انیمیشن بدل نکردید که میراثی ماندگار برای سینما و تلویزیون باشد؟
–خروجی فیلم مولا-که همنام آقازاده ی منوچهر شاهسواری دبیر جشنواره فجر۴۴ است- خروجی قابل اتکایی نیست. بخشهای رئال زیادی دمدستی از نظر اجرا و افراطی -از منظر متن/ نشان دادن تفاوت به جای اشتراکات شیعه و سنی- است و کیفیت بخش هوش مصنوعی نیز به همان اندازه نازل است.
-اینکه فکر کنیم یک سری داستان های تاریخی هزاران بار شنیده شده را با هوش مصنوعی به تصاویر متحرک برگردان کنیم شبیه همان هایی است که حال پیاده کردن فرازهای اصلی یک گفتگوی بلند را ندارند و کل صوت را به ربات میدهند تا خروجی متنی بگیرند غافل از اینکه پالایش این خروجی رباتیک بهمراتب زمانگیرتر از پیاده کردن انسانی گفتگو و ویرایش توأمان با پیاده سازی است.
فیلم مولا
نتیجه؟
برخلاف تصورات سادهلوحان، تجربه همین فیلم مولا نشان میدهد همچنان هوش مصنوعی به درد همان یکی دو دقیقه تیزر اینستاگرامی میخورد و اینکه برخی فکر میکنند میشود این سمپل های کوتاه چند دقیقه ای را با مشابه سازی، زمینه ای کرد برای تولید فیلم بلند، فقط وقت تلف کردن است.
پیشنهاد؟
بخاطر حفظ حرمت مشاهیر دینی هم که شده سعی و خطاهای هوش مصنوعی را بر موضوعات تاریخی غیردینی انجام دهید و بعد از آن که به استانداردهای لازم رسیدید، الگو را بر داستانهای دینی پیاده کنید.
واکنش به یک مورد مشکوک یا پرهیز از قیقاژ!؟/چرا عوامل فیلم «استخر» به کاخ رسانه نیامدند؟
سینماروزان: رونمایی از فیلم استخر ساخته سروش صحت در حالی در کاخ رسانه جشنواره فیلم فجر۴۴ انجام شد که هیچ کدام از عوامل در نشست خبری فیلم حاضر نشدند.
از ابتدای جشنواره و با وجود خالی نگه داشتن دو ردیف صندلی در هر سالن برای عوامل، جز کارگردان و تهیهکننده و مواردی معدود بازیگران گمنام، در نشست ها حاضر نبودند ولی بعد از نمایش فیلم استخر، حتی کارگردان و تهیهکننده هم در نشست حضور نیافتند.
آمارهای سامانه های بلیت فروشی حکایت داشت از صدرنشینی استخر از همان ابتدای جشنواره، با این حال حذف ناگهانی فیلم از فهرست آرای مردمی دبیرخانه جشنواره با تعجب بسیاری از مخاطبان روبرو گشت.
چرا عوامل فیلماستخر به کاخ رسانه نیامدند؟
مشخص نیست عدم حضور عوامل در نشست به خاطر واکنش به مورد مشکوک حذف از آرای مردمی است یا آن که سازندگان فیلم ترجیح دادهاند قیقاژ دیگر حاضران در جشنواره را -که دو نفر به نشست میآمدند و ده نفر نمیآمدند و بعد مدعی بیماری و سفر میشدند- کنار گذاشته و یکدست در نشست حاضر نشوند تا مجبور به کذبگویی و دروغگویی درباره بیماری و سفر نشوند؟؟
دربارهی فیلم «جهان مبهم هاتف»(مجید رستگار): اسپینآفِ بچهمهندس؟/جای علی مشهدی خالی!
سینماروزان/احمد محمداسماعیلی:
+سکانسهای ابتدایی با ریتم سریع از یک آزمایش در نیروگاه بناست آماده مان کند برای یک درام پرهیجان با مایههای علمی اما -خیلی زود تصورات مان رنگ میبازد و میفهمیم با یک تجربهی آماتوری روبروییم یادآور آثار سینمای آزاد.
-نگاه آماتوری در پرداخت فیلمنامه، کارگردانی و تدوین، حاکم است. نه قصه اش را درست بیان میکند و نه اجرای موثری دارد، متکی بر الگوهای سوپر۸ نیم قرن قبل.
-تعدادی آدم مثلا بامزه را که قرار است نخبه باشند، کنار هم گذاشته بلکه درامی شکل گیرد اما در حد املت درست کردن، قرار عاشقانه گذاشتن و خراب کاری و هک کامپیوتر استاد و دلبری از همکلاسی و…، هیچ ویژگی نخبگی در اینها به چشم نمیخورد.
-رعایت یک سری قواعد، لازم است جهت داستان پردازی های علمی اما نویسنده به سادگی از آنها عبور میکند. ورود راحت و سردستی دو جوان به نیروگاه برق و رشد سریع و دفعتی…آشکارا الگوبرداری از آثار هندی چند دهه قبل است البته بدون هیجان و اکشن و فاقد رقص و آواز !
-دانشگاه تکاستاده؟؟ امید روحانی تنها استادی است که در دانشگاه میبینیم که هم استاد است و هم مدیر گروه و...
-همه چیزش خیالی و بدون حفظ رابطه عِلّی-معلولی است.
-فضای داخلی دانشگاه بیشتر شبیه دبیرستان است تا دانشکدهٔ فنی.
-خیلی زود و در همراهی دو دانشجوی پرسودا به دام بچه مهندس میافتد و آن هم از مسیر علی عامل هاشمی. شوخیها، بگومگوها، یکی به دو کردن ها، پیشرفت ناگهانی در سایه استعداد و حتی تم موزیک، یادآور بچه مهندس است؛ مهرداد ضیایی با همان شمایل بچه مهندس اینجا هم هست. بچه مهندسی که میخواهد کمدی هم باشد، علی مشهدی بهتر نمیتوانست به یک طنز تلویزیونی بدلش کند؟
-دانشجویان الکترونیک سهسوت وارد نیروگاه میشوند! جل الخالق!
فیلم جهان مبهم هاتف
+ورود رضا کیانیان با شمایل یک یقهسفید دربرابر دانشجویان و وعده و وعیدهای رندانهای که طرح میکند، قدری به فیلم هیجان میدهد اما گسترش نمییابد.
-نریشن کمک میکند به فهم نماهای منقطع، اما اینجا که همه چیز روتین و روال تعریف میشود چه نیازی دارد به نریشن. یحتمل سابقه مستندسازی تهیهکننده باعث شده که برای بالاتر بردن بهینه کار، نریشن بگذارد اما مشکل عدم فهم نیست بلکه ساده گرفتن بی حد و حصر موقعیت ها و آدمهاست. این یک درام زندگینامهای است و بیشتر از نریشن باید بر تصویر سوار باشد..
-پیام اخلاقی؟
پمپاژ امید در نسل جدید جهت فتح قله های دانش و ایمان و باروری و جهاد علمی و دانش بنیان شدن در سهلالوصولترین حالت!
دربارهی فیلم «خواب»(ساخته مانی مقدم): چیست افسانهی هستی؟
سینماروزان/روحالله حسینی: فیلم خواب در گونه ی روانکاوانه قابل بررسی است؛ فیلمی که تلاش می کند ذهنیات و درونیات یک آدم معمولی طبقه ی متوسط را روایت کند. شخصیت اصلی فیلم کارمند بایگانی یک اداره است که به ملال ورطه تکرار در زندگی زناشویی و کاری اش رسیده است. وی آدم محبوبی نیست و با توجه به رویکردی که دارد در اداره هم مورد توجه همکارانش قرار ندارد.
فیلم با خواب و رویای این مرد آغاز می شود و مدام در دنیای واقعیت و خیال در رفت و آمد است. بازی موثر و درست رضا عطاران کمک می کند مخاطب با این فضا فاصله نگیرد. پلان بندی درست و فیلم نامه ی مناسب باعث می شود این ریتم جذابیتش را علیرغم تکرارهای مکرر خواب دیدن عطاران حفظ کند.
نکته ی مهم فیلم ارجاعاتی است که به بحث زندگی شخصی این آدم برمیگردد و مشخص است که این کاراکتر ریشه ی سنتی دارد چون با توجه به کنشهایی که دارد مدام یاد روزگاری میافتد که یکپارچه معنویت بوده؛ از این جهت که پرداخت کارگردان به شخصیت کاملا هوشمندانه است و کار گل درشت درنیامده، این آدم با توجه به پیشینه اعتقادیاش به ورطه ی گناه نمی افتاد.
فیلم خواب با توجه به ساختار منسجم و کشش دراماتیک، جزو فیلمهای موفق جشنواره فجر۴۴ بوده.
مفهوم تکرار از مباحث جدی در دنیای مدرن است؛ از فیلم عصرجدید چارلی چاپلین تا خواب پاسخ به این پرسش است که انسان برای تکرار آفریده نشده است. این تجربه های گوناگون و تنوع و تکثر است که زندگی را معنا میبخشد؛ چیزی که دنیای مدرن از انسانها گرفته است.
در «خواب» زندگی ملال آور یک کارمند اداره را شاهدیم که بیش از سی سال از عمر خود را به یک کار مشخص اختصاص میدهد. زندگی او تبعاتی دارد که کارش را به دارالمجانین میکشاند. دنیا شتابان در حال گذر است و ملالها را یا باید تحمل کرد یا غرق رویا شد؟؟ راه سوم چیست؟ ایجاد تعادل بین واقعیت و رویا؟
فیلم «خواب» نشانگر هوش مانی مقدم کارگردان فیلم اولی آن در بازی با مفاهیم صدها بار تکرار شده زندگی بشری است. حضور امیرحسین حیدری تهيهکنندهای که هم سابقه مدیریت پخش دارد و هم سابقه سریالسازی باعث شده تولید شکل وزین و بقاعدهای داشته باشد و از کستینگ تا انتخاب لوکیشن و طراحی صحنه، همه چیز باندازه باشد.
دربارهی فیلم «اردوبهشت»(ساختهی محمد داوودی): از کربلا به پارک شهر!؟/مُطلعِ پروندهی س.ح؟!/شرحِ مظلومیتِ دبلشاه؟
سینماروزان/حامد مظفری:
+با فیلمی اجتماعی-سیاسی در باره حقیقت طلبی و میل رسیدن به آن توسط یک آدم شکست خورده و ضعیف روبروییم؛ آدمی که خیلی زود درگیر چالش با نهاد قدرت (شهرداری) میشود و گرچه به شدت شکننده مینماید ولی با ابرام بر پیگیری پروندهی قتل دخترش، هم روی دیگر از خود نشان میدهد و هم مسیری را میرود که احترام دیگران را درپی دارد و حتی شاهد همراهی همسری است که پیش از این ماجراها، درخواست طلاق داده بود.
+شروع خوب فیلم با تعزیه و پلان-سکانسی که از شبیهخوانی میرسد به سرو چای نذری و زخم خوردن ابوالفضلخوانی که در سپاه امام حسین(ع) است؛ جرقهای برای حدس سکانس نهایی که قرارگیری این شبیهخوان کنار پدر دادخواه است.
+فضاسازی خوب از دختران محصل دهه هشتادی با ارائه کدهایی از علایق فوتبالی و جنبیدن سر و گوش برخی از آنها.
+ بازی موثر و کنترل شده حامد بهداد در نقش -شاه مهدی-، برگ برندهی فیلم است؛ بهداد برخلاف دو فیلم اخیرش-گیس و زنده شور- تیپسازی را ترک کرده و به سراغ اضافه کردن ریزه کاری و نقطه گذاری هایی رفته که خروجیاش میشود اجرای درست و روان نقش یک پدر خونخواه. قطعا لایق سیمرغ است چون از نیمه به بعد دیگر خودش است و دستگاه مقابلش و اگر شوریدگی بهداد نبود، شاید جذابیت تقابل فرد-سیستم این قدر پرسوز درنمیامد.
+فیلم سریع شروع میشود و سریع به پارک شهر و دریاچه مخوف آن میرسد اما اصل واقعه-واژگونی قایق و غرق شدن محصلان- را نشان نمیدهد. انگار چون آغازش با تعزیه امام حسین بوده، واقعهی دهشتناک را قرین حادثه کربلا دیده که هر جور روایتش ممکن است، تفسیر پیرامونی ایجاد کند و این شده که مثل روز واقعهی بیضایی، اصل واقعه را نشان نمیدهد و بهمانند «ماهی»بیضایی، برش میخورد به فیلمهای آرشیوی پس از واژگونی قایق!
ائمه و معصومین را نمیشود نشان داد، بازسازی اصل یک سانحه طبیعی چرا انجام نشده؟
+نفاق معاون شهردار را درست ارائه داده؛ معاونی با نام -هوشمند-که ازقضا آدم کمهوشی هم هست و بی توجه به شخصیت شناسی آدمها، همه را میخواهد تطمیع کند.
+ در کنار بازی حامد بهداد در نقش شاه مهدی/ پدر داغدار که جنازه بچه اش پا هم ندارد. ایضا بازی شهرام حقیقت دوست-برادر همسرش- نیز با نوعی رهایی از متن و به شکل بداهه هایی پیش رفته که تعارضات او و شاهمهدی را در اول و وسط و آخر درام شکل میدهد.
-ردپای دکوپاژ «امروز»میرکریمی، در این ساختهی دستیار سابقش، محسوس است به خصوص در سکانسهای بیمارستان. مراسم ختم و درگیری و تابوت کشی هم شبیه به ابتدای «جاندار» شده که داوودی خودش در گروه نویسندگان بود-آن نوبتی داد زدن و اینکه منتظر دوربین میمانند که همچون یک روایتگر مستند جلویشان بیاید تا اکت شان شروع شود.
+دکوپاژ رئالیستی سکانس دادگاه با بازی علیرضا خمسه در نقش قاضی یادآور عین آن چیزی است که در دادگاه روی میدهد. خمسه البته دنبال خلق کاراکتر نبوده و هرچه از قضات دیده و شنیده را ضربدر نگاه فیکس و بازی با عینک کرده، تا داوری باشد که هم میترساند و هم دلرحم است. انصافا در فیلم بیست کاهانی به مراتب دهشتناکتر بود.
+استفاده از تابوت تعزیه برای تشییع خلاف نظر رییس پلیس؛ بهره گیری از بذر تعزیه ابتدایی است و انگار تجربه نویسندگی داوودی موجب شده از هر چه کاشته، استفاده کند مبادا کمکاری کرده باشد.
-آوای تعزیه در جای جای فیلم به مثابه مظلومیت شاهمهدی و یزیدی بودن ساختار؟
+به غیر از دادخواهی پدر قربانی، به خوبی خانواده گرفتار در منگنه را نشان میدهد. مادر دختر مشکوک به قتل، همان معلمی است که همراه بچه ها در پارک شهر بوده و حالا نمیداند باید پیگیر پرونده قتل دخترش باشد یا بابت قتل بچههای مدرسهاش، جواب پس دهد؟؟
-ماریو مونچیلی کارگردان ایتالیایی در بورژوای کوچک کوچک نشان داد به تلخترین داستان هم میشود، نگاه کمدی داشت و مخاطب هم جذب کرد. محمد داوودی که نشان داده که در توجه به جزییات، نگاه اقناع کنندهای دارد باید بداند واقعگرایی مماس با سانتیمانتال هم حدی دارد و میشود راهی دیگر رفت.
-شماتت شخصی پدری که دخترش را از دست داده میتوانست به خاطرات تلخ از ارتباط پدر و دختر هم پیوند بخورد.
+وارد کردن زن افغانی که دخترش زنده مانده و سرآخر راضی میشود به شهادت به نفع شاهمهدی! ارائه وجههای مثبت افغانها. در «زنده شور» هم چنین موتیفی بود.
-زدن تصویر رییس اصلاحات در پشت قاضی! مگر در دادگاه، عکس رییس جمهور میزنند؟
جایی هم در حاشیه تصویری تار از رییس کارگزاران!؟؟ میخواهد شیرفهم کند که داستان معاصر شورای شهر جنجالی اول روی میدهد، شورایی متشکل از مشارکت+کارگزاران+روحانیون مبارز که همه به اصلاحطلبی نزدیکتر بودند و سرانجام دعواهایشان انحلال شورا بود!
فیلم اردوبهشت
-آن مقام مطلع که شاه مهدی در کانون بحران، سروقتش میرود و هموست که کمکش میکند، از پیگیران پروندهی س.ح است؟
-مونولوگ شاهمهدی در دادگاه نهایی کاملا نشانهی نشانه گرفتن عملکرد مدیرانی است که حتی حال لایروبی دریاچه پارک شهر را هم نداشتند و بعد ژست اصلاحات و سازندگی میگرفتند. اینکه فیلم با حمایت نهادی وابسته به شهرداری زاکانی ساخته شده، یعنی تسویه حساب سیاسی در سینما؟
-هرچه فیلم جلوتر میرود و شاهمهدی-بهداد- از سکوت و کنش به سمت برون ریزی و سخنوری میرود، انگار طبقهی اجتماعیاش هم تغییر میکند و حتی سرآخر در دادگاه، دیالوگهایی میگوید که ابدا با طبقه اجتماعی او جور نیست ولی سیر تدریجی خونخواهی او و بازی پرشور بهداد، این حفره را کاور میکند.
-پایانبندی با رسیدن اسناد از آن مقام مطلع و سپس صدای دختر مرحوم-نیلوفر که -از نیما میخواند: تو را چشم در راهم شباهنگام که میگیرند در شاخ، تلاجن…
-کات به انحلال شورای شهر دیگر کار را از نماد میگذراند و حس و حال تسویه حساب سیاسی را چندبرابر میکند.
+فیلم حداقل تا نود دقیقه روایت نفسگیری دارد و همان به پایان رساندن تقاص شاه مهدی از عاملان مرگ دخترش، کافیست و -دیگر نیازی نیست که دوباره درگیری های شخصی شاه مهدی با فک و فامیل را پی گرفته و آنها را طماع نشان دهد تا حتما از آن وجههی ابوالفضلوار شبیهخوان در همراهی نهایی بهره گیرد. میشود فیلم را زودتر به پایان رساند و حتی قدری از تلخی آن کاست.
جوک؟
اسم کاراکتر اصلی شاهمهدی شاهمحمدی است! دبلشاه!؟
از دختران عشق نیکبخت تا ویرانی های گلدکوئست را میگوید تا ظرف زمانی را به خاطر آوریم؟
دیالوگ؟
-مار و ببینید
ما آدمیم
-آدمی که بچه ش میمیره، دیگه آدم نمیشه
چشم انداز؟
-یکی از پنج فیلم ممتاز جشنواره فیلم فجر۴۴ که نه فقط به خاطر بازیگران بلکه به خاطر سوژهی واقعی پر اشک و آه و سیر طغیان قربانی دربرابر سیستم میتواند از امیدهای اکران۴۰۵ باشد.
دربارهی فیلم «آندو»(ساختهی مرتضی رحیمی): او خوب تیر میزند!
سینماروزان/احمد محمداسماعیلی:
-فیلمی دفاع مقدسی با محوریت نوجوانی که طبق الگوی صد بار تکرار شده سینمای جنگ، میخواهد به جبهه برود تا احتمالا به دگردیسی برسد. فیلمی دِمُده که بارها سوژه اش تکرار شده و بدون هر نوع بدعت روایت یا فرم میخواهد مقادیری تصاویر متحرک را به هم الصاق کند.
-ساختار ابتدایی، کهنه و کلیشه ای! تلاش ميکند هویت بومی را بچسباند به فیلم ولی به دلیل ساختار ضعیف، کاری از پیش نمی برد. پرداختن به نقش مرد در ایلات و عشایر میتوانست محور درام باشد که از کنار آن عبور میکند و میخواهد با خرده داستانهای بیربط مثل نامزدی نوجوان، شرط بندی و تمرینات تیراندازی شکاری و…، گرههایی ایجاد کند ولی همه دستمالی شده هستند و کار را پیش نمیبرند.
–حضور بازیگران تهران ی مثل فریبا کوثری و آوا دارویت نه تنها کمکی نمیکند به پیشرفت اثر بلکه باعث تشتت میشود و یکدستیِ لحن لُری اثر را میگیرد.
-الان شبکه های استانی هم باکس آخر شب خود را به فیلمهای ماندگار سینمای ایران نظیر ترن، یوزپلنگ، دستمزد، گذرگاه، تاراج و… میدهند و اینکه چنین آثار ویدیویی برای کجا تولید میشوند، جای پرسش دارد.
فیلم آن دو
ورود این آثار ویدیویی، ضربه بدی به جشنواره زده. نمایش این گونه فیلمها در جشنواره، جز کاهش اعتبار جشنواره و تحقیر سازنده را در پی ندارد. فیلمی که حتی نمیتواند یک نمای خوب از طبیعت زاگرس بگیرد و همه چیز را با قاب های بسته کج و معوج پیش میبرد، جایش هنروتجربه است نه مهمترین جشنواره وطنی.
-اینکه فیلم، رزرو دوم بوده و بعد از انصراف دو فیلم به جشنواره فجر رسیده، توجیهگر ندیدن ضعفها نیست؛ وقتی فراخوان بر ۲۲ فیلم تاکید دارد، اینکه فیلمها را بالای سی عنوان کنیم و بعد بجای انصرافیها، فیلمهای ویدیویی و تلفیلم وارد کنیم، جز خدشه بر اعتبار جشنواره است؟ اینکه بخواهیم دل همه را به دست آوریم اصل رقابت را زیر سوال میبرد و درنهایت جز تراز منفی را در پی ندارد.
دربارهی فیلم «کارواش»(ساختهی احمد مرادپور): سربار مردم!/قدرتِ زیرمیزی
سینماروزان/روحالله حسینی:
+قرار است یک فیلم پليسي-جاسوسی تودرتو و پیچیده باشد تا مخاطب را در نقاط عطف غافلگیر کند. این روند بخصوص در نیمه ابتدایی خوب پیش میرود اما از جایی به بعد رودست ها کم میشود و به خاطر شکل خاص تدوین، فیلم کمی قابل پیش بینی میشود؛ قطعا میتوان با تدوین مجدد، نسخه بهتری را بیرون کشید.
+شروع خوبی دارد با تعلیق و هیجان؛ از یک طرف وارد سوژه جوان معلول حرکتی شده که حساب ش بدهی میلیاردی دارد و و از طرف دیگر ورود درست به یک شرکت هلدینگ چندمنظوره که عاملی است بر پولشویی!
+استفاده از الهمانهای ماموری که خریده میشود، مادری که گرفتار سرطان است، همکاری که به بدترین شکل به قتل میرسد و نفوذیها که همه جا هستند و…
خرده پیرنگهایی را میسازد که میتواند داستانهایی فرعی به موازات داستان اصلی ایجاد کند.
+مخاطب عام را هدف قرار داده و میخواهد با تزریق هیجان و پرده برداری از فسادهای مالی و شبکه پولشویی، حداقل بخشی از کوه زیر آب ماندهی سوءاستفادههای اقتصادی را بنمایاند.
+تصویر تازه ای از مراودات کثیف پشت پرده زدوبندهای مزایده و مناقصه ها دولتی نشان میدهد.
+بازی متفاوت خاطره اسدی که چه بازیگر خوبی بود و چند سالی کم کارتر شده بود؛ خاطره اسدی را خیلی زود از فیلم بیرون میکشد در حالی که جای کار داشت نقشش را ادامه دهد و باز هم از او استفاده کند.
+بایگانی ته کارواش؛ محل استقرار واسطه اصلی پولشویان، استعاره خوبی است برای مضمون.
فیلم کارواش
-پرویز فلاحی پور با لحن طوبی در نقش عنصر فاسد ساختار پولشویی. تیپ جالبی است ولی رفتارش حدس پذیری دارد.
+فیلمبرداری مرتضی غفوری که خواسته رنگ و نور درام های جاسوسی پلیسی هالیوودی را به عنصر اصلی دکوپاژ بدل کند، جای تحسین دارد.
+بدمن را هم سمپات درآورده و قربانی بودن را بد القا نکرده. بدمنی که میشود او را دوست داشت، با او ارتباط گرفت و تا انتهای داستان با او همراه شد.
-نفوذی درون دستگاه مبارزه با پولشویی- پرویز فلاحی پور- را کمتجربه نشان میدهد همان طور که مامور دستگاه-حسین مهری- را کم تجربه نشان میدهد؛ به محض پیدا کردن اولین دیتا، ذوق زده میشود و به محض گیر افتادن، کار را به درگیری میکشاند…شاید هم میخواهد بگوید آماتور بودن خودیهاست که ضربهپذیری را بالا میبرد.
+پایانبندی مناسبی دارد بی هپی اند و با نمایش ادامهی فعالیت پولشویان در قالبی تازه و پوششی جدید! فساد ادامه دارد؟
–دیالوگ؟
—-ترس، بیشتر از وفاداری کار میکنه !
—-قدرت روی میز است یا زیر میز؟
استقبال از انیمیشن خارج مسابقه؛ بیشتر از آثار مسابقه!
سینماروزان: استقبال کودکان و خانوادهها از انیمیشن «نگهبانان خورشید» در سینماهای مردمی جشنواره فیلم فجر۴۴ باعث شده این فیلم در زمره پرفروشهای جشنواره قرار گیرد.
نگهبانان خورشید با اینکه جزو باکیفیت ترین آثار جشنواره امسال بوده، به بخش مسابقه راه داده نشد.
کیفیت تصویرسازی انیمیشن و داستان پردازی خوش رنگ و لعاب آن، باعث شده «نگهبانان خورشید» از معدود آثار جشنواره باشد که خانواده ها با خیال راحت در کنار فرزندان خود، آن را تماشا کرده و لذت ببرند.
فیلم نگهبانان خورشید
«نگهبانان خورشید» به کارگردانی عماد رحمانی، مهرداد محرابی و به تهیهکنندگی مهدی جعفری جوزانی ساخته شده؛ داستان فیلم درباره بهرام و جانو است که با کشف اتفاقی یک کتیبه و بیدار شدن خشایار، پهلوان افسانهای سیستان، وارد ماجرایی اسرارآمیز میشوند. بیاحتیاطی آنها راز را به افشین جونز، سردسته قاچاقچیان آثار تاریخی، میرساند و تعقیب و گریز نفسگیری از شهر تا دل کویر شکل میگیرد. در نبرد نهایی، با شجاعت و رفاقت بچهها، شمشیر افسانهای نجات مییابد و افسانه زابل دوباره با زمان حال پیوند میخورد…
دربارهی فیلم “سقف”(ساخته ابراهیم امینی): رقص پامرغی طبقهی متوسط!
سینماروزان/ احمد محمداسماعیلی:
-سقف دومین ساخته ابراهیم امینی جزو چهار – پنج فیلم جشنواره فجر۴۴ با پس زمینه جنگ دوازده روزه است؛ قهرمان فیلم مرد میانسالی با بازی سام درخشانی که در زندگی شخصی و کاری موفق نیست و از کارش اخراج می شود و خانهاش در اولین روز جنگ آسیب می بیند و به همراه خانواده مجبور به ترک تهران می شود.
– سکانس ابتدایی فیلم معرفی این شخصیت است که در جدال و هم چشمی با یک از فامیلهایش مجبور میشود تمام اندوختهاش که یک وام ۸۰ میلیونی است را به عنوان هدیه عروسی برادرزنش بدهد و بعد هم که جنگ میشود و مجبور به ترک تهران و همنشینی با پسردایی مایهدار نوکیسه-بیژن بنفشهخواه-.
-فیلم، سام درخشانی را نه به عنوان شخصیت محوری درام بلکه به عنوان یک تیپ معرفی می کند و سعی دارد این تیپ طبقه متوسط را دربرابر نوکیسه طبقه مرفه به تناقضاتی برساند که هم نوعی نقد علیه اختلاف طبقاتی باشد و هم از دل تعارضات رفتاری آنها، لحظات کمدی شکل گیرد.
+گرچه سام درخشانی با تیپ ثابت خود و همان تیکهای گفتاری، لبخند میسازد ولی این بیژن بنفشهخواه است که با ورود به داستان، رگه های طنز را ارتقا میدهد.
+اینکه سگ نگهبان ویلا را وارد داستان کرده و به چشم شخصیت برایش ماجراهایی مختلف میتراشد و حتی بخشی از فینال قصه را با او شکل میدهد، جواب میدهد.
+ کردار نماینده طبقه متوسط که اغلب ریشه در مشکلات اقتصادی دارد، برای خانواده و فرزندانش قابل ترحم است؛ او شمایل مرد مقتدر خانواده را ندارد و بدبیاری های پایانناپذیرش، همدلی برانگیز است.
سایر آدمهای داستان مثل زن ، مادر زن و فرزندان و پسردایی خانواده که رقیب عشقی او است نیز در حد تیپ مطرح میشوند و اغلب هم مطابق عادات رفتاری ایرانیان، نقد به نوکیسه را به خلوت میبرند و در برابرش، خوددار هستند. سوزنی به خود بجای جوالدوز به اغیار.
+چگونگی زیست مسالمت آميز خانواده ها کنار هم درون جنگ دوازده روزه را به خوبی بازنمایی کرده. مدتها بود که یادمان رفته بود آداب همزیستی در یک خانه و با چندین خانواده را و در فیلم سقف، از دل همین مساله، گرهای لاینحل ایجاد میکند و از دل آن تعارض طبقاتی را بیرون میکشد.
+نسل زد را وارد کرده؛ در نقش پسر خانواده که یک روز تهران است و فردا شمال! وقاحت این نسل در استدلال که بیربط ترین توییتها را کنار هم میگذارند و نتیجهی خویش را میگیرند، منطقی درآورده و بامزه.
+تعارضات را ادامه میدهد تا در مهمانی پایانی، تسویه حساب اساسی طبقه متوسط از خردهبورژواهای مدعی را با ترتیب دادن یک سکانس رقص پامرغی خانوادگی شکل دهد. در مهمانی اعیانی، شروع تحول شخصیتی مرد طبقه متوسط از بی کنشی تا کنشمداری را شاهدیم؛ البته همچنان با حضور آدم های خنثی و نامربوط که فقط بیننده هستند! شبیه برخی درگیریهای خیابانی این سالها که اطرافیان فقط فیلم میگیرند!
در نزاع بین طبقه متوسط و مرفه، حاشیهنشینان، بیطرفند؟؟
فیلم سقف
دورنما؟
ابراهیم امینی ویکینگار خوبی بود و این را در کارهای مهدویان نشان داده بود؛ اینجا قرارگیری در کنار سعید خانی-تهیهکنندهای که تجربیات پخش دارد و میخواهد فیلم برای مخاطب تولید کند- امینی سعی کرده در عین توسعهی ایدهی تعارض طبقاتی، تکنیک را در خدمت مخاطب ارتقا دهد ولی از ابتذال اجتناب میکند. امینی در ایجاد کمدی با حداقل شوخی های منشوری پیش میرود و سعی میکند عقبهی خود به عنوان سینماگر برآمده از نهادهای انقلابی را نقض نکند و برخلاف نمونه هایی مثل حسین مهکام-و مثلا جزایر قناری- سقف به شدت وامدار ماجرا و موقعیتهای اجتماعی متناقض اما پاکی است که لبخندسازند.
-دیالوگ؟
هیتلر نقاش بود، زدن تو سرش، شد هیتلر!
دربارهی فیلم «آرامبخش»(ساخته سعید زمانیان): فصل فراموشی الناز!
سینماروزان/احمد محمداسماعیلی:
-ظاهراً قرار هست یک درام اجتماعی دربارهی معضل زن تنها و مستقل در کلانشهری مثل تهران باشد اما پرداخت فیلمنامه و داستان نحیف و ضعیف، فرصت ارتباط و همدردی به مخاطب نمیدهد و در شرایط انتخابِ برگشت بین خانواده و نگهداری بچه، مخاطب هیچ انگیزهای برای همدردی با او ندارد. شاید اگر فیلمنامه جور دیگری روایت میشد و رگههای معمایی پیوند میخورد با این موقعیت یا دختر در شرایطی دیگر دست به انتخاب میزد، باعث میشد مخاطب با فیلم ارتباط بهتری برقرار کند.
– استفاده از الهمانهای نامآشنا و کلیشهای مانند پدر زورگوی مستبد و حرفنفهم، باریدن ممتد باران در لحظات تراژیک و پرسه زدن بیهدف در خیابانها نمیتوان ضرباهنگ را حفظ کرد.
-قرارگیری زن جوان گرفتار در برزخ فرزندخواندگی در میان مردانی که هیچ کدام حرفش را نمی فهمند و همه فقط قصد سوءاستفاده دارند، یادآور آثاری مثل دایره حعفر پناهی و این اواخر فصل فراموشی فریبا ی عباس رافعی است. دور تکراری بدبیاری های مریم-که دوست دارد آرام صدایش کنند- تمامی ندارد.
-منطق رفتار مریم چیست؟ خودش، خودش را به دردسر می اندازد که چه شود؟ که فقط تایم فیلم، پر شود. پایان بندی هم که همان چیزی است که دختر در ابتدا با آن مخالفت میکند؛ این همه بالا و پایین رفتن، چرا؟
-ایده ی اروپایی فرزند گرفتن زن و مرد مجرد از پرورشگاه، چقدر با ساختار جامعه ایران مطابقت دارد؟ اصلا اگر بچه میخواهد چرا ازدواج نمیکند و سختترین راه راه میرود؟
-حرف حساب را متصدی پرورشگاه-که بنا بوده یکی از قطبهای منفی باشد- میگوید که نه پول داری و نه کار و نه خانواده و بعد میخواهی بچه را به سرپرستی بگیری…؟؟ اینکه بهجای قطب مثبت، قطب منفی را سمپات میبینیم، معلول همان سنگبنای نادرست اول است.
-کشش دراماتیک که نباشد، الناز شاکردوست مجبور است داد بزند، گریه کند، زیر باران خیس شود و با سنگ، شیشه خشکشویی پدر واقعیاش-با بازی حسن پورشیرازی- را بشکند بلکه پیش برود. شاکردوست با این همه سابقه، چطور باگهای فیلمنامه را نفهمید و قبول کرد به بازی!؟
فیلم آرامبخش
-سکانسهای حسی هم درنیامده؛ بغض و اشک و ناله که رمانس نمیسازد! بیشتر به تروما میماند تا عشق…
-منطق رفتاری همکلاسی مریم-با بازی صابر ابر- کجاست؟ اینکه یکباره وارد خانه مریم میشود و ناخواسته پتهی او را روی آب میریزد…
-حسن پورشیرازی با همان شمایل پیرپسر؛ اینجا هم پدری است که دختر را تحت فشار گذاشته و نمیخواهد با او کنار آید.
-بهناز جعفری با شمایل بچه مهندس؛ همان قدر عصبی و همچنان “بچه هام بچه هام” میکند.
-چرا از اسماعیل پوررضا که بازی گرمی دارد، استفاده بیشتری نمیکند؟ چرا نقش او را گسترش نمیدهد که در موقعیتهای تازه قرار گیرد و دنبال کردن فیلم، راحتتر شود؟
حرف آخر؟
-ساخت فیلم زنانه نیاز به منطق حداقلی دارد و اینکه زن را در تنگنا قرار دهیم بدون اینکه بدانیم چرا خودش را با دست خود در تنگنا قرار داده، بی فایده است. لازم هم نیست حتما «لا وی ان رُز»-الیویه داها- را رصد کنید؛ کافیست نگاه کنید به «دشنه»ی فریدون گله که چطور ابتدا گرفتاری بنفشه -فروزان-را شرح میدهد و بعد عباس چاخان-بهروز- را میفرستد سر وقتش؟