درباره‌ی فیلم «زندگی کوچک کوچک»(ساخته امیرحسین ثقفی): ضدّ اکبر!؟/فیلمِ توماج صالحی؟؟؟

سینماروزان/حامد مظفری:

 

-بعد از تیتراژ مجددا همان قبرستان زباله‌های فیلم قبلش-دست تنها- را می بینیم…

 

-داستان پسرکی مادرمُرده که مترسکی را جای مادر قرار داده و وسط بیابان ناگاه مادربزرگ را کنار درخت می‌یابد، پسرکی که دنبال دریا وسط کویر است و مرتب میخواهد بداند پدر، سراغی از او گرفته یا نه؟؟

 

-خط داستانی سفر بیضایی+حقیقت و مرد دانای او، را ترکیب کرده و رسیده به دو کودک زباله گرد که مادر یکی را دریا برده…آن دروازه ‌ی وسط کویر هم لابد مغولهای کیمیاوی؟

 

+بازی دیدنی محمود نظرعلیان که پدر تندخوی را در ترکیب میمیک چهره و حرکات دست و بدن، ارائه میدهد. نظرعلیان هر دو دست خود را دربرابر پسر به کار میگیرد تا خودکامگی را بزند؟ ای کاش داوران فجر چنین بازیگرانی که در بند و محفل نیستند را هم به حساب آورد تا بقیه هم یاد بگیرند و بجای نابازیگر، بازیگران حرفه‌ای همچون نظرعلیان برای نقش پدر و پدربزرگ بیاورند.

 

-پدر-پسری را درخدمت گلوبالیسم بی‌منطق درآورده؛ یحتمل چون پدرش خیلی هوایش را داشته، او درکی از پدران تندخو ندارد که شیمی رابطه را نتوانسته القا کند و همه چیز را براساس مشاهدات سیاه‌نما، بسته…

 

-گور پدرِ درام؛ اما نمادبازی تا حدی جواب میدهد که بتوانی یک پیوند فرمی– ایجاد کنی اما وقتی هدف‌ت بدل هر سکانس به یک نماد الکن باشد، به‌جای فیلم میشوی یک گالری بی‌مشتری. از چاه تا کفتر و از مترسک تا درخت و از برف تا صدای قطار و… همه را سمبل کرده.

 

-آنجا که مترسک ش خراب می‌شود و دوستش میگوید باز مترسک جدید میسازم اما خودش پیراهن مترسک را دامن، میکند، هم پسامهسا؟ اسم کاراکتر اصلی هم که توماج است!! یاد توماج صالحی رپر معترض نیفتادید؟؟ توماج ی که پدری مستبد دارد و دمار از روزگار فرزند هم درآورده. توماج ی که برای جلب ترحم پدر، شایعه میسازد که در چاه افتاده و مراسم ختمش که برپا میشود، تصادفا به داخل چاه می افتد. توماج داخل چاه می افتد و رخت مادر بر لبه ی چاه می ماند! نه به آن نوستالژیا و تارکوفسکی چنگ زدن و نه به این جعفربازی

فیلم زندگی کوچک کوچک
فیلم زندگی کوچک کوچک

-قبل از تیتراژ ابتدایی تمثال قربانی اسماعیل توسط ابراهیم را نشان میدهد و بعد از پایان بیانیه علیه پدر، واقعیت و تخیل را با دروغِ افتادن بچه در چاه، پیوند میزند. نتیجه نهایی؟ رحمت ابراهیمی و رافت یعقوبی فقط موعدِ عدم؟

انتها هم امیدبخش و در خدمتِ مدیران نظارت و با نمایش پسرک در مزرعه ذرّت؛ برخاستن ابراهیم از آتش.

 

-دیالوگ را ببینید: همه باباها مثل همن، رحم ندارن!

-این همه نفرت از پدر؟ اکبر ثقفی که پدر خوبی است و همواره کنار فرزندان بوده که از پسر تا دختر، فیلمساز شوند.

 

-پایان بندی با چاه هایی که انگار در هر کدام یک توماج دفن است! آنچه باقیمانده پیراهن مادر است!

 

نتیجه؟

–حیف این همه دقت در نور و رنگ و لنز! وقتی یک‌باره آن همه نماد سیاسی را جار میزنی یعنی از دام شبه‌انتلکت افتاده‌ای به دام بیانیه‌خوانی. هم شبه‌انتلکت عددش را دارد و هم بیانیه‌خوانی؛ راهی تازه بگشا اعرابی.‌‌..

 




نوازش؟؟/مسعود فراستی درباره‌ی فیلم «پل» چه گفت؟+ویدئو

سینماروزان: مسعود فراستی تازه‌ترین فیلم محمد عسکری با عنوان #پل را یکی از دو فیلم برتر جشنواره فیلم فجر۴۴ دانست.

 

فراستی معتقد است #فیلم_پل چشم را نوازش میدهد و مخاطب را منکوب تصاویر انسانی از جنگ میکند.

 

فیلم پل به تهیه‌کنندگی مصطفی احمدی و کارگردانی محمد عسکری با بازی روح الله زمانی، سعید آقاخانی، سارا حاتمی، سروش صحت، آرمین رحیمیان و سامان صفاری و…، داستان همراهی یک نوجوان و یک نوزاد در دل جنگ و بر روی پل خیبر است.

برای تماشای فیلم گفته‌های فراستی اینجا را ببینید.

 




حذف پرفروش‌ترین فیلم فجر۴۴ از آرای مردمی! ⇐مهندسیِ ارگانی یا اختلال اینترنت؟

سینماروزان: در فاصله ۲۴ ساعت و با انتشار دومین فهرست آرای مردمی منتشره توسط دبیرخانه جشنواره فیلم فجر، شاهد حذف پرفروش‌ترین فیلم فجر۴۴ از فهرست آرای مردمی هستیم.

 

فیلم‌ «استخر» ساخته سروش صحت از ابتدای بلیت‌فروشی جشنواره، پرفروش‌ترین بوده؛ آن هم در حالی که فقط در سینماهای تهران روی پرده رفته و هیچ سانس فوق‌العاده‌ای برایش تخصیص نیافته!

 

در این شرایط حذف ناگهانی آن از آرای مردمی چه معنایی دارد؟ یعنی پرفروش‌ترین فیلم فجر۴۴ نباید حتی یکی از #سیزده فیلم آرای مردمی باشد؟

حذف فیلم استخر با بازی سحر دولتشاهی از فهرست آرای مردمی جشنواره فیلم فجر۴۴!
حذف فیلم استخر با بازی سحر دولتشاهی از فهرست آرای مردمی جشنواره فیلم فجر۴۴!

استخر از آرای مردمی حذف شده ولی می‌بینیم بخش عمده‌ی آثار ارگانی کسالت‌آور -که برخی از آنها حتی پروانه سینمایی ندارند- در فهرست آرای مردمی باقی مانده اند.

 

سیستم احصای آرامی جشنواره فیلم فجر همواره با انتقادات مختلف روبرو بوده و امسال هم با اختلالات اینترنت، بسیاری از مخاطبان نتوانسته‌اند در رای‌گیری شرکت کنند و شرایط رأی‌گیری دستی نیز فراهم نشده…

 




درباره‌ی فیلم “کافه سلطان”(ساخته ی مصطفی رزاق کریمی): جنگ، نعمت است؟ /سیاوش طهمورث درنقش ترامپ؟

سینماروزان/احمد محمداسماعیلی:

+کافه سلطان یک درام اجتماعی خانوادگی است که قرار است در پس زمینه جنگ دوازده روزه روابط درون خانوادگی یک خانواده چهار نفره را روایت کند. قرار است مادر را محور و ستون خانواده نشان دهد تا لاقیدی و اشتباهات پدر را جبران کند. پسری در خانواده است که علیرغم ازدواجش همچنان در کنار خانواده با کلی آرزوهای برآورده نشده زیست میکند.

 

-در چنین روایتی مادری که به عنوان محور خانواده معرفی میشود بایستی شخصیت پردازی کاریزماتیک،درست و کاملی داشته باشد اما با توجه به حفره های فیلم نامه در چیدمان شخصیت مادر این اتفاق رخ نمیدهد و مادر زنی آرمان گرا و مهربان و گاهی حتی سنگدل در مقابل خواسته های پسرش معرفی میشود و در اوج بحران درون خانوادگی با تلفن مشغول رسیدگی به چالش زوج پیری است که پسر سربازش بر اثر اصابت موشک به شهادت رسیده است! +شاید به این گونه خواسته نقدی بر دیکتاتوری زنانه داشته باشد و این واقعیت را متبادر نماید که دیکتاتوری، جنسیت نمی شناسد و چه بسا دیکتاتوری زنانه از مردانه، مهیب تر باشد چون به هر حال مظلومیت زنانه وقتی دیکتاتوری را قرین خود کند، واویلا…؟اسم کافه را هم #سلطان می‌گذرد تا این ظن، پررنگتر گردد؟

 

– تک‌لوکیشن است و درام در یک رستوران متروکه در کنار یک جاده بیرون شهری رخ می دهد. این لوکیشن که قاعدتا باید محل هویت‌سازی خانواده باشد، فضایی سرد ، سترون و روبه اضمحلال دارد…+انگار کارگردان خواسته نوعی مشابه سازی کند با واقعیات جامعه؟ به خصوص که وقوع جنگ، همه چیز را به هم می‌زند و درنهایت نوعی گفتگو و نزدیکی موقت را میان اعضای خانواده شکل می‌دهد…طهمورث در نقش ترامپ؟ او هیولایی است بدنبال غصب کافه-مشابه نقش خود در اجاره‌نشینها- و یک گنده‌لات حبابی هم کنارش است به نشانه‌ی نتانیاهو؟؟

-در خدمت نگاهِ جنگ نعمت است؟ هم برای کافه ی متروکه‌ای که ناگاه رونق می‌گیرد و هم برای خانواده ای که گرفتار پنهان کاری شده‌اند و حالا مجبورند به هم نزدیکتر شده و حرف بزنند بلکه اوضاع، بدتر نشود.

+ورود و خروج ناگهانی شخصیتهای فرعی مثل زنی که به همراه دخترش از دست شوهرش فرار کرده و میخواهد برود شمال، می‌خواهد رنگ و بویی احساسی به اثر دهد. شاید هم خواسته آینده ی عروس جوان خانواده را پیش رویش قرار دهد.

-الگوی جواب‌داده کافه ترانزیت را پیاده کرده؛ آن زن بی پناه-آنجا خارجی بود و اینجا عیال ارسطو!آن کافه ای که یکباره رونق میگیرد، بدمنی که چشم ندارد کافه را ببیند-سیاوش طهمورث بجای پرویز پرستویی و…حتی می‌توان شریفی‌نیا را معادل اسماعیل سلطانیان دانست. فقط نمیدانیم چرا حتی یک پلان از شکل و شمایل یکی از غذاهای این کافه رویت نمی‌شود؟

+بازیهای گرمی دارد چون هم شریفی نیا و هم حاجیان، مسلط بازی میکنند و حضور هر دو در نماهای روبرو با بقیه همچون یک بازیگردانی بوده و بقیه را هم هل داده که تکانی به خود دهند و جلو روند تا بازی های سجاد بابایی و مریم مومن و شیوا مکی نیان با بقیه، جور شود.

فیلم کافه سلطان
فیلم کافه سلطان

ربط به جنگ؟

ميتوانست رونق کافه را بخاطر قرارگیری بر یک اتوبان تازه‌تاسیس قلمداد کند و باز همین چرخه را شکل دهد. بماند که آن ماجرای سرباز شهید شده در جریان جنگ ۱۲روزه را که پیوند میزند به برادر مفقودالاثر دفاع مقدس، ناترازی به بار می‌آورد و رگه های شعار بیرون می‌زند. خیلی راحت می‌شد تعصب مادر به کافه متروکه را به دلیل خاطرات از برادر نشان دهد تا دوز منطق بالا برود.

 

+تقابل نسل دیروز که آرمانگراست با نسل امروز که واقع بین است، درست از کار درآمده. آنجا که مادر و فرزند بر سر فروش بنزین قاچاق درگیر میشوند، مصداق خوبی است بر اینکه طرفین حرف هم را نمیفهمند و نمی‌خواهند هم که بفهمند چون هیچ کدام دررو ندارند…بعد هم مونولوگ نهایی شریفی نیا و سخن گفتن از تکرار بن‌بست‌وار تجربیات شکست خورده، می‌آید و اصرار غلط بر این تکرار…

فیلم کافه سلطان
فیلم کافه سلطان

جوک؟

-حتما باید باریستای کافه‌ی سلطان از انگلیس بیاید و برندسازی کند؟؟ میخواهد بگوید لنگی اقتصاد بجامانده از الگوهای مصادره‌ای شوراها را با سپردن کامل کار به آنگلوفیل بگیرند؟ یعنی تا الان، اینها نبوده‌اند و فقط آنها بوده‌اند؟؟

 




مرگ نظام‌الدین کیایی صدابردار خوش‌مشرب سینما/با شهلا عاشق سینما شد!

سینماروزان: نظام‌الدین کیایی صدابردار سینما و تلویزیون ایران در ۸۲ سالگی مرحوم شد.

نظام الدین کیایی در سال ۱۳۲۲ متولد شد. پدرش فردی مذهبی بود اما علاقه زیادی به سینما داشت و با دوستان خود به تماشای فیلم‌ها در سینماها می‌نشست و همین، جرقه‌ای شد برای علاقه فرزند به سینما.

کیایی چنان که خود گفته بود اولین بار که با پدرش به سینما رفت به تماشای فیلم میلیونرهای گرسنه با بازی شهلا ریاحی نشست و جالب اینکه شهلا همزمان همسایه آنها بود و این همپوشانی، او را شیفته‌ی سینما کرد!

کیایی فعالیت حرفه‌ای خود در سینما را در همکاری با علی عباسی و به عنوان نماینده‌ی تولید شروع کرد و پس از آن در گروه تولید کارگردانانی مثل ساموئل خاچکیان به فعالیت پرداخت‌.

وی از اوایل دهه شصت و با تولیدات کانون وارد کار صدابرداری شد و در فیلمهایی مثل دونده، کلید، آب باد خاک به عنوان صدابردار صحنه کار کرد.

او در ابتدای دهه هفتاد با فیلمهای رقص خاک(ابوالفضل جلیلی)و نون و گلدون(محسن مخملباف) و قصه‌های کیش(اپیزودِ مخملباف)، مدیریت صدابرداری را تجربه کرد.

مرگ نظام‌الدین کیایی
مرگ نظام‌الدین کیایی

کیایی طی حدود سی سال مدیریت صدابرداری با بسیاری از کارگردانان نسل‌های مختلف کار کرد؛ از محسن مخملباف و ابوالفضل جلیلی تا پوران درخشنده(شمعی در باد و رویای خیس)، جعفر پناهی(آفساید)، ابوالحسن داوودی(زادبوم و هزارپا)، نیکی کریمی(سوت پایان)، داریوش مهرجویی(نارنجی پوش و چه خوبه که برگشتی)، رضا درمیشیان(بغض و عصبانی نیستم) و…

نظام الدین کیایی از سینماگران خوش‌مشرب و با روابط عمومی قوی بود و همین نیز باعث میشد یکی از قابل اعتمادترین آدمهای پشت صحنه باشد و بارها در جریان اختلافات عوامل سینما، به عنوان میانجی وارد شد و مساله را رفع و رجوع میکرد.

کیایی سابقه بازیگری هم داشت و در فیلمهایی نظیر جاده زرین سمرقند(ناصر ملک مطیعی)، هنگامه(ساموئل خاچیکیان)، میخک سفید(رضا صفایی)، پله آخر(علی مصفا) و لانتوری(رضا درمیشیان) بازی کرد.

مجتبی میرطهماسب برادر همسر کیایی بود و به واسطه او وارد سینما شد.

 

 




درباره‌ی فیلم «پُل»(ساخته‌ی محمد عسکری): کیارستمی وسطِ خیبر!

سینماروزان/حامد مظفری:

+افتتاحیه با نماهایی دیدنی از جنگ و بعد خیلی زود حوالی خیبر میرود و داستان ساده و بی آلایش خود را منزل به منزل روایت میکند؛ داستانی که گرچه انتهایش قابل پیش بینی است اما قدرت تصویر باعث میشود، باز بخواهیم دنبالش کنیم.

+تجربیات جنگی قبلی محمد عسکری باعث شده هرازگاه نماهای جاندار جنگی را وارد کند تا داستان لاغرش از تک و تا نیفتد. او به خوبی دکوپاژ جنگی مناسب پرده‌ی عریض را آموخته؛ تلفیق همگون خرده‌پلان‌های ریز، متوسط و درشت و کات‌های سریع و استفاده موثر از صدا به‌عنوان بُعد پنجم تصویر.

++ورود به زندگی مرد عرب-با بازی سعید آقاخانی-و دخترش-سارا حاتمی- و تلاش پسرک برای کمک به آنها یادآور ماجرای موسی و شعیب نیست؟ اسم جوان هم که موسی است و عشق ناگفته هم که پدیدار میشود بین جوان و دختر عرب. منتها میخواهد داستان موسایی را بگوید که خیلی زود از شعیب گذر میکند اما به راهی میرود که شعیب پیشنهاد میدهد‌…
گویا خواسته حرکت پله به پله و رشد معنا را شرح دهد؛ ورای اینکه جنگ را برای طرفین، شوم میداند، به خوبی به پرورش آدمیان ناگهان‌گرفتار در جنگ میپردارد. آنها که نه به دلخواه بلکه به ناچار گرفتار غائله شده‌اند. حالا که جنگ دوازده روزه را هم کاملا ناخواسته پشت سر گذاشتیم شاید درک جوان محوریِ پل، راحت‌تر باشد.

-سکانس باران مجید مجیدی تداعی نمیشود آنجا که موسی به دید زدن دختر عرب می‌پردازد؟ همان فیلمی که هیات داوران جشنواره فجر، کلی تحویلش گرفتند تا سگ‌کشی بیضایی فقید، دیده نشود! و برعکس شد در اکران و آرای مردمی.

+لاغر کردن روح الله زمانی و کنترل بازی‌اش و جدا کردنش از آن لحن آذری طنازانه و فهماندن جایگاه پرسوناژ که خطا نکند و برخلاف مواردی مثل -موقعیت مهدی- حرکت اضافی، کمتر داشته باشد. روح الله زمانی شانس آورده و تحت نظر تکنیسین خوبی به کار گرفته شده؛ تا ریاضتی بکشد و از آن بدلِ حسین عابدینی بودن درآید.

فیلم پل
فیلم پل

-پدرام کریمی در دراماتورژی، لنگ‌ میزند و انگار برای نماها، فقط شرح تصویری نوشته‌. فیلمنامه‌ی جنگی با چنین تصاویر خالصی، متن‌ی به مراتب قدرتمندتر میخواست.

+پر پلان و بی کم‌کاری. تقریبا هر نما را به چشم یک قاب کاملا سینمایی دیده و نتیجه فیلمی شده پر از قاب های چشم‌نواز. یحتمل یکی از شانس‌های دریافت سیمرغ تجلی اراده‌ی ملی برای مدیران تولید- ابوالفضل غلامحسینی وعلی ساداتیان- است‌. تجربه تهیه‌ی درخت گردو به مصطفی احمدی کمک کرده تا یک درام جنگی خوش‌سیما ارائه دهد.

+بازی متفاوت سعید آقاخانی در نقش عرب فراری از جنگی که صدام به راه انداخته، درخور است. آقاخانی دیگر به وزنه ای برای هر نقشی بدل شده و با پرهیز از شوآف و کشف و شهود شخصی کارش را پیش میبرد و میتواند کاندیدای سیمرغ مکمل باشد. درست در نقطه مقابل سروش صحت…

-سروش صحت، بازی یادش رفته؟ وقتی صحت میاید در نقش راننده لندکروز، آنجاست که ارزش کار آقاخانی را بیشتر درک میکنیم. صحت بازیگر نیست و نچسب شده؛ مثل چسباندن مدیری به درخت گردو. سروش با همان لحن کتاب باز آمده وسط پل خیبر. شانس آوردیم که در اواخر فیلم وارد میشود وگرنه‌…

+فیلم پل، مفهوم گرفتاری در قضا و قدر را به خوبی عنصری کرده برای پیشبرد ماجراهای جوان. اینکه دل به آب بسپار و به فکر ساحل نباش؛ مفهومی متعالی است که سالها پیش، هور در آتش(عزیزالله حمیدنژاد)هم همان را انتقال داد‌. محمد عسگری به دنبال ساخت روایتی انسانی از جنگ بوده و قاب های کارت پستالی‌اش از متن و فرامتن جنگ، اگر درامی قوی‌تر می‌داشت به مراتب جذاب‌تر بود اما در روزگاری که دوروبرمان پر شده از شلختگی بصری، فیلم پل یک کیمیاست و جاهایی یادآور همان ظرافت های انسانی عباس کیارستمی. شاید اگر کیارستمی عازم خیبر میشد و فقط ضبط میکرد، چنین خروجی دوراز انتظار نبود.

+حرکات درست دوربین روی زمین، روی آب، زیر آب روی پل، دوربین چنان قدر است که دیگر به کمبود داستان فرعی فکر نمی‌کنیم و همراه می‌شویم. دوربین به آرامی نزديک میشود به حادثه، به دقت آن را آنالیز میکند و گاهی تند و گاهی آرام، حادثه را ترک میکند. قطعا کاندیدای سیمرغ فیلمبرداری برای داود محمدی.

+بازسازی پل خیبر شاهکار مهندسی ایرانی در جنگ بهترین کمک را کرده که نماهای اکستریم از بالا را وسعت دهد.

+همبستگی هیاتی ایرانیان برای جمع و جور کردن پل تخریب شده را به درستی اجرا کرده. ایرانی‌جماعت، را چه به برنامه؟ لیدری میخواهد-مثل جوانک داستان-که به آب بزند و جلو بیفتد و بقیه را دنبال خود بکشاند تا پل منفجرشده،  ترمیم شود.




درباره‌ی فیلم «حاشیه»(ساخته‌ی محمد علیزاده فرد):  درخدمتِ خودسری؟!/اتفاقی بودن اتفاقات؟/بر دوش مهران احمدی

سینماروزان/روح‌الله حسینی:

+شروع خوب با فشردن اتفاقات و رفت و برگشت های سریع و قرار دادن سریع مخاطب در دل اتفاق.

+بدبختی‌های مردمان پایین را ضربتی نشان میدهد؛ انگار از حاشیه گریزی نیست حتی اگر حاشیه‌نشینان حاکم شوند.

-اصرار بیجا بر فرستادن دخترک به خانه و فقدان بعدی؛ منطق دارد؟ باگی است برای خودش و شاید ناشی از فلسفه ی اتفاقی بودن اتفاقات.

+ورود به‌موقع در ماجرای فقدان سریالی بچه‌ها که گره خوبی است برای روایت یک معمای چندلایه.

+بازی معمولی هادی کاظمی در نقش روحانی گرفتار در حواشی-علیرغم روحانی‌زاده بودن- و تلاش برای کاور کردن لحن طنازانه‌اش با مکثهای پیاپی، بازی بهتر سجاد بابایی در نقش رییس پلیس و از همه اینها بالاتر مهران احمدی است، بازی خوب مهران احمدی که بدون هیچ اضافه کاری و اغراق توانست خیلی راحت نقش آدم ته‌خط و بامرام را بازی کند و چه بسا سکانس‌های خودش را هم خودش دکوپاژ کرده! چه بهتر که خودش فیلم را میساخت.

+ارائه تصویری ملموس و واقع گرا از جنوب شهر و اسکن چالش‌ها و مشکلات موجود در آنها…

-کلیشه روحانی مردم‌محور که حتی در بحران نمیخواهد خودش و کسوت‌ش را لو دهد. قابل باور است؟

-پلیس؛ ابتدا ناتوان و گرفتار انبوه پرونده های مشابه و سپس نمایش حضور نامحسوس‌ش در همه‌ی ماجراها، چرا تصویری چنین متناقض؟

+نمایش موثر کودکان فراری از خانه و پناهنده به بازیافت ضایعات؛ موتیف خوبی بود برای توسعه‌ی داستانی، البته اگر راهی در خلاف آوای باران میرفت.

فیلم حاشیه
فیلم حاشیه

+جمع کردن نیروی آتش به اختیار برای یافتن کودکان گمشده و باز کردن مسجد تعطیل(!) طعنه‌های خوبی است. این همه مسجد شهر که فقط در ساعت نماز باز میشوند و باز به مانند هر سانحه‌ی طبیعی -سیل و زلزله- هنگام بحران است که یاد نیروهای جهادی می‌افتند.

-اصرار بر عدم استفاده ی آخوند محوری از جایگاه شغلی‌اش در تناقض با جمع کردن آتش به اختیار نیست؟

-پایان بندی مطول هم به کار ضربه زده و خیلی زودتر میشد فیلم را تمام کند و نه این قدر هم تلویزیونی و به سبک قصه‌های تبیان.

چشم‌انداز؟
–به مراتب بهتر از نیمی از آثار جشنواره امسال و یکی از بهترین فیلم‌اولیهاست، اجرا به کنار، از نظر انتخاب سوژه و داستان‌پردازی بدعت‌هایی دارد که یحتمل مورد توجه مخاطب عام قرار خواهد گرفت.




سورپرایز مخاطبانِ «خواب» از هپروتِ عطاران و اسرارِ کاظم سیاحی+عکسهای اختصاصی

سینماروزان: تازه‌ترین تجربه بازیگری رضا عطاران با عنوان «خواب» در جشنواره فجر۴۴ جزو محبوب‌ترین آثار بوده است و تقریبا از ابتدای جشنواره، هر روز به آن سانس فوق‌العاده تعلق گرفته.

مرور نقطه نظرات مخاطبانِ سینماهای مردمی، نسبت به فیلم «خواب» حکایت از ارتباط گیری با کاراکتر هپروتی رضا عطاران و شخصیت مرموز کاظم سیاحی، دارد؛ عطاران در این فیلم نوعی تازه از شخصیت سازی را تجربه کرده که بسیار شبیه است به آن سادگی و رهایی سالهای ابتدایی فعالیتش در تلویزیون با این تفاوت که این بار به جای واقعیت های کف جامعه، این رویاهای مرموز هستند که او را بامزه‌‌تر کرده‌اند…

فیلم «خواب» به کارگردانی مانی مقدم و تهیه‌کنندگی امیرحسین حیدری درباره مجتبی کارمند اداره بایگانی است که درگیر روزمرگی خسته‌کننده زندگی است. او دچار اختلال خواب می‌شود و در خواب با زنی آشنا می‌شود که زندگی‌اش را تغییر می‌دهد.

رضا عطاران، مریلا زارعی، هدی زین‌العابدین، کاظم سیاحی و علی مصفا در این فیلم به ایفای نقش پرداخته‌اند.

کاظم سیاحی در نمایی از فیلم خواب
کاظم سیاحی در نمایی از فیلم خواب

رضا عطاران در نمایی از فیلم خواب
رضا عطاران در نمایی از فیلم خواب




حامد بهداد، ستاره پسیانی و معمای مجهول دریاچه‌ی مخوف پارک شهر!+تصاویر اختصاصی از فیلم “اردوبهشت”

سینماروزان: فیلم‌ “اردوبهشت” ساخته محمد داودی و به تهیه کنندگی محمد احمدی با داستانی برگرفته از پرونده واقعی غرق‌شدن بچه مدرسه‌ای‌ها در پارک‌شهر تهران در جشنواره فیلم فجر۴۴ حضور داشته.

اردیبهشت سال ۸۱ در تقویم دل مردم تهران به یکی از تلخترین روز‌ها تبدیل شد. دراین روز ۵۷ دانش‌آموز مدرسه دخترانه طه ۲ در شهرک کاروان تهران برای اردو و بازدید از موزه پست به پارک شهر تهران رفتند. بعد از بازدید از موزه پست تعدادی از دانش آموزان به محوطه پارک شهر رفتند تا در دریاچه مصنوعی آنجا قایق سواری کنند. ۱۴ دانش آموز سوار بر قایق به وسط دریاچه رفتند که با واژگون شدن قایق ۶ نفر از آن‌ها به نام‌های زینب کمره‌ای، بهاره رضایی، نسرین امینی، زهره رحیمی، مریم سروندی و آرزو جوادی همراه با مرد قایقران به زیر آب رفتند و جان باختند. چند نفر از دانش‌آموزان هم در بیمارستان سینا بستری شدند. نام ”نیلوفران آبی” به یاد دانش آموزان دختر مدرسه طه تهران برای همیشه در پارک شهرتهران حک شد.

فیلم اردوبهشت
فیلم اردوبهشت

حامد بهداد، شهرام حقیقت‌دوست، مرتضی ابلی، ستاره پسیانی و تورج الوند بازیگران اصلی فیلم “اردوبهشت” هستند.
حامد بهداد در این فیلم در نقش پدری بازی می‌کند که دخترش در پارک شهر غرق شده است. بهداد گمان دارد که مرگ دخترش با مرگ بقیه دختران تفاوت دارد و برای همین و با وجود همه مشکلات مالی، تن به دریافت دیه و رضایت نمی‌دهد.

فیلم اردوبهشت
حامد بهداد در فیلم اردوبهشت

فیلم اردوبهشت
شهرام حقیقت دوست در فیلم اردوبهشت

ستاره پسیانی در فیلم اردوبهشت
ستاره پسیانی در فیلم اردوبهشت

«اردوبهشت» نخستین تجربه کارگردانی محمد داودی است که پیش از این نویسندگی «قصر شیرین»، «نگهبان شب»، «بی همه چیز» و … را بر عهده داشته است. داوودی در «اردوبهشت» از حضور کاظم دانشی-کارگردان علفزار و زنده‌شور- به عنوان نویسنده بهره برده است.




درباره‌ی فیلم «حال خوب زن»(ساخته مهدی برزوکی):  جذاب لعنتی! 

سینماروزان/احمد محمداسماعیلی: 

+کارگردان جوان که ساخت فیلم اولش را تجربه میکند به سراغ روایت سوژه ای جذاب که قابلیت بسط و گسترش دارد میرود و چون شیفته ایده‌اش است، اصرار زیادی کرده که جلوتر از مخاطب باشد و گره گشایی را بگذارد برای دقیقه نود‌.

 

+پرداختن به سوژه ای جذاب و کمتر پرداخته شده در سینمای ایران اسباب توجه است…

+واکاوی خلوت زن و شوهری در سینمای ایران، با پردازش درست و بسط منطقی قصه میتواند به تولید محصولاتی اثرگذار و جذاب منجر شود‌. در اینجا به زعم خود جسارت لازم برای طرح مسأله را دارد ولی زیادی گره گشایی را عقب می‌اندازد.

 

+قصد دارد داستان زندگی زن جوانی را روایت کند که نمی تواند با همسرش هماغوشی داشته باشد و علیرغم مدارای همسرش که منطقی با قضیه برخورد می کند ولی حتی رفتن به روانکاو نیز موجب حل مساله نمیشود.

+سعی دارد با قاب های ساکن و دقت بر خوش آب و رنگ بودن و پیوند زدن عشق انسانی به عشق حیوانی و وارد کردن آدمهایی از نحله‌های مختلف و نقش آنها در یک مساله‌ی زناشویی، پیش برود.

 

+ شروع امیدوارکننده‌ای دارد و نیم ساعت اول باشتاب پیش میرود اما -ممیزی حاکم بر چنین سوژه ای، عامل اصطکاک است و نتیجتا جاهایی زن میشود زن فیلمفارسی که میخواهد برای شوهرِ جذابِ لعنتی‌اش، تکه جور کند و جاهایی و با باز شدن پای دختر گرفتار افغان و مدل دیالوگ طرفین، حس به سمت دگرباشی زن میرود! هیچ کدام از این خطوط دنبال نمیشود و درنهایت مشکل زن را در جریان اعتراف شخصی، برملا میکند. او قربانی کودک آزاری است.

+بازی علی مرادی در نقش مرد باتقوا  روان است و  مهتاب ثروتی در سکانسهایی قابل قبول ولی -در برای جاها گرفتار اغراق میشود؛ چون فکر کرده بازی خوب یعنی توسل به سانتی‌مانتالیسم؟

-ایده های اسکاندیناوی ارتباطات زناشویی را به فیلمفارسی پیوند زده بلکه راه تازه‌ای گشوده شود…

 

-کودک آزاری حدود یک دهه قبل در “هیس…” پوران درخشنده به سینمایی ترین شکل ممکن، تحت تحلیل قرار گرفت و حتی چندی بعد از آن در “خانه دختر”شهرام شاه‌حسینی شاهد ورود به فرزندآزاری، بودیم. آن دو فیلم دیده شدند چون التهاب آزار جنسی را در جای درست وارد فیلمنامه کردند منتها اینجا، مسأله را معما میکند و گره گشایی را قبل از تیتراژ پایانی گذاشته که خیلی دیر است.

فیلم حال خوب زن
فیلم حال خوب زن

+ فیلمساز تلاش می‌کند با ورود چند شخصیت فرعی مثل دختری که سگش را به داروخانه محل کار مرد می‌برد و یا حضور زن جوان کارگر که پدرش به سرطان کبد مبتلاست به فیلمنامه رنگ و بویی انسانی بدهد و موقعیت‌هایی تازه شکل دهد..-با این حال کنش‌های نه چندان منطقی زن اصلی فیلم برای جایگزینی زنی در زندگیش برای اینکه با همسرش رابطه داشته باشد با توجه به خاستگاه طبقاتی و تحصیلاتش (دکتر دامپزشک) جور نیست و یادآور پریوش‌ی است که از دل فیلمفارسی پرت شده اینجا.

از آن مهمتر اساس رابطه ای است که این قدر پرتنش است و هم مرد و هم زن از آن در رنج هستند‌. چنین رابطه‌ای چه لزومی به امتداد دارد؟ بی‌منطق‌تر، قربان صدقه رفتن دائمی مرد نسبت به زنی با رفتار سرد و بدون توجیه است؛ میخواهد بگوید راه حل مساله مماشات است؟؟ واقعیت جور دیگری است.

 

-پایان بندی ظاهرا خوش فیلم و سر گذاشتن زن بر شانه همسرش هم پسامهسایی و هم هپی‌اندی است! پایان این نیست. این تازه ابتدای راه است و بعد از آن تازه مرد داستان است که می‌تواند زمینه حادثه پردازی باشد. این طور نیست؟

 

 




درباره‌ی فیلم «بیلبورد»(ساخته‌ی سعید دشتی): با تشکر از سیروس الوند!

سینماروزان/حامد مظفری:

 

+شروع فیلم در فیلم در قهوه‌خانه؛ یادآور وقتی همه خوابیم بیضایی.

 

-بیلبورد سایه‌ی های دیوار در اتوبانهای تهران و روی دیوار خانه سوپراستار نوشته‌اند: به خاطر یک فیلم بلند لعنتی، یادآور رمان داریوش مهرجویی.

 

-ورود دلهره آور به ماجرای اخاذی از سوپراستار خیلی زود یادِ فیلم مزاحم سیروس الوند را تداعی میکند و هرچه جلوتر میرود، بیشتر می فهمیم که همان داستان را در حال دوره کردن است؛ فقط جای خسرو شکیبایی را به یک زن داده با بازی آناهیتا درگاهی.

 

-وقایع بعدی از بیانیه خوانی در نشست تا ماجرای چیدمان قتل در عمارت قدیمی تا ماجرای تبدیل چک به دلار و…، جاهایی رنگ و لعاب یک رئالیتی شو را دارد‌.

چنین سوژه محوری بد نبود برای یک رئالیتی شو به کارگردانی سعید ابوطالب بخصوص که لابلا میخواهد دوربین مخفی را با سیاه و سفید کردن، گوشزد کند، میشود انگ رئالیتی‌ها.

 

– تجربه ای معلق میان پیام دهی اخلاقی و ایجاد ترس.

 

-آن مواجهه کردن استار سینما با گذشته و اندرزهایی که میدهد یادآور کلید اسرار نیست؟

 

-هرچه جلوتر میرود بیشتر شبیه مزاحم الوند میشود و فقط فرقش ابن است که آن زمان ویدیو پلیر بود و حالا اینستاگرام. اجرای کلاسیک الوند و وارد کردن نقشهای مکمل موثر با بازیگران سرشناس مثل میترا حجار، همایون ارشادی، سعید پیردوست، لعیا زنگنه، صدرا حجازی و…، باعث شده بود مزاحم به عنوان یک تریلر معمایی هنوز هم دیدنی باشد اما در اینجا نقشهای فرعی جان ندارند و قلت تولید باعث شده همه بار درام روی دوش آناهیتا باشد و هیچ بازیگر قابل اتکایی برای نقشهای مکمل نباشد.

 

-ورود امین حیایی در نماهای پایانی در نقش بازی‌ساز، کاملا بدلش میکند به همان مزاحم سیروس الوند! ای کاش در تیتراژ تشکری میشد از الوند کارگردان خوش‌ذوقی که مدتهاست کار نکرده و حذف غیررسمی شده تا آثارش، منبع الهام گردد؟

 

-آوازخوانی زن در انتها؛ خنده دار نیست؟ و بعد هم سخنرانی امین درباره مرگ و واقعیت و مرز میان آنها !

 

فیلم بیلبورد
فیلم بیلبورد

-جوک؟

–بنر و بلیزر کلاسیک چه کارکردی دارد؟

 

–تزریق بخار در خانه قدیمی ؟ خزینه هست؟

 

-مانیفست بچگانه درباره ی هنر برای هنرمند یا هنر برای بیزنس و بعد ربط دادن به ماجرای حسی استار با بوی‌فرند سابق!

 

پرسش؟

–امین حیایی که مشابه این نقش را در مزاحم بازی کرده بود چطور راضی شده به تکرار دوباره همان نقش آن هم بدون هر بدعت؟ چقدر هم شخصیت‌سازی ابتدایی؛ یک اورکت و یک فریم کایوچویی بر چشم امین گذاشته‌اند به نشانه‌ی هنرمند انتلکت!

 

نتیجه؟

–ولو که خواسته سوژه‌ی مزاحم را آپدیت کند؛ چرا به جای فوکوس بر روابط انسانی، ذوق زده‌ی سوژه شده؟؟

 

 




درباره‌ی فیلم رقص باد(ساخته‌ی جواد حسینی): لمسِ حس‌لِس!

سینماروزان/احمد محمداسماعیلی:

-افتتاحیه تصنعی از سقوط…

-ورود علیرضا شجاع نوری به جنوب کاملا یادآور ورود رصا کیانیان به شمال در ماهیها عاشق میشوند

-از قصه‌گویی در میرود و پناه میبرد به خرده پیرنگ. اتفاقی در گذشته رخ داده و کارگردان آن را رو نمی‌کند تا مخاطب را دنبال خود بکشد، فقدان اجرای سنجیده و اتکای مطلق به تصاویر کارت پستالی جنوب جذابیتی خلق نمی‌کند.

-فیلمهای این چنینی کم‌کاراکتر به شدت محتاج بازیهای قوی هستند اما اینجا عدم تجانس دو بازیگر اصلی‌ با نقشهای شان، ملال‌آور شده.
-دیالوگهای باسمه ای، مانع از ایجاد ارتباط با آدمهای فیلم میشود.

فیلم رقص باد
فیلم رقص باد

-وقتی دیالوگها، مناسب نیست، بازی‌های چشمی و نگاه کاراکترها میتواند برگ برنده باشد که متاسفانه نوع نگاه این دو هیچ کدام درست نیست و حاصلی جز ملال به جای نمی‌گذارد.

-گریم نامتناسب سودابه بیضایی در نقش بانوی سن‌بالا و سیاه کردن بی‌دلیل‌ش! مگر هر که جنوبی است، سیاه است؟ بازیگر جنوبی خوب در این سن و سال کم داریم؟ یکی‌اش مهوش افشارپناه، کاش او را می‌آورد.

-مکث های علیرضا شجاع نوری در بیان دیالوگ و آن نگاه نصرانی‌طور، نه تنها حس و حال نمیدهد که معلوم میسازد شجاع نوری خودش هم پولیشی نزده لااقل دیالوگهای خودش را.

-داستان هیچ ربطی به جنگ ۱۲ روزه ندارد. فقط صدای رادیو را پخش میکند که پروژه را استراتژیک جا بزند؟

-وارد کردن ماجرای عاشقانه دو جوان به موازات بازیابی عشق پاتال‌ها، کاملا یادآور فیلم ماندنی علی رفیعی-ماهیها عاشق میشوند- اما این کجا و آن کجا؟

-الصاق بی ربط گادفادر و درخشش و مسافران و بهشت بر فراز برلین و حتی مجلس زار. الان جغرافیاسازی یعنی در فیلمی که در جنوب میگذرد حتما یک زار باشد؟؟ وجهه فرهنگی یعنی حتما کاراکتری باشد علاقمند به بونوئل و بیضایی؟؟

-پیشرفت هنری یعنی اینکه کاراکترهای زن و مرد مدام مصافحه کنند؟ حس را در پرداخت شخصیت جا نمیندازی و بعد دست مرد را پشت گردن زن قرار میدهی؟؟ وقتی القای حس صورت نمیگیرد، لمس که حس نمیاورد.

-جوک
–مادر و دختر با تفاوت سنی ده سال!؟




تغییر ششم!/کنداکتور کاخ جشنواره فجر۴۴ باز هم تغییر کرد

سینماروزان: گرچه چینش فیلمهای کاخ جشنواره فیلم فجر۴۴ بدون قرعه کشی و براساس لیست نهایی فیلمهایی بود که به دبیرخانه رسیده بود ولی کنداکتور کاخ رسانه همچنان شاهد تغییر است.

 

تازه‌ترین تغییر، حذف فیلم قایق سواری در تهران رسول صدرعاملی -با بازی امین حیایی در شمایل جانبازان-از کنداکتور و جایگزینی یک فیلم اولی-حال خوب زن- است.

 

پیش از این فیلمهای خواب و سقف هم در کاخ رسانه اکران نشد و بجایشان قمارباز و نیمه‌شب را نشان دادند.

 

به جز این، فیلم “خجستگانی که در جنگ ملاقات کرده‌ام” امیرشهاب رضویان نیز از جشنواره انصراف داده و ابتدا “عروس چشمه” جایش قرار گرفت که آن هم انصراف داد تا فیلم “آن دو”، جایگزین شود.

 

عجیب است که تمام این تغییر و تحولات به بهانه «نرسیدن» صورت میگیرد و این پرسش را پیش روی منوجهر شاهسواری دبیر فجر۴۴ میگذارد که چرا جشنواره را بر همان حرف اول خودت-۲۲فیلم قطعی که موی لای درزش نرود- نبستید و بی دلیل بیش از سی فیلم را وارد کردید تا این گونه مجبور شوید مرتب کنداکتور را تغییر دهید؟؟

 

از آن گذشته؛ اینکه فیلمهای قایق سواری در تهران، خواب و سقف بی تغییر در سینماهای مردمی روی پرده می‌روند و کاخ رسانه این همه دچار تغییر کنداکتور میشود، چه معنایی دارد؟؟

فیلم قایق سواری در تهران با بازی امین حیایی از کنداکتور کاخ رسانه فجر۴۴ خارج شد
فیلم قایق سواری در تهران با بازی امین حیایی از کنداکتور کاخ رسانه فجر۴۴ خارج شد




فیلمهای استخر، زنده‌شور، اسکورت و خواب؛ بدون دوپینگ در رأس پرفروش‌های جشنواره فیلم فجر۴۴+فهرست کامل ده فیلم محبوب فجر۴۴

سینماروزان: با گذر جشنواره فیلم فجر۴۴ از نیمه، حالا دیگر می‌توان به راحتی گفت که اقبال مخاطبان به چه فیلمهایی است.

 

همچنان فیلم استخر سروش صحت در صدر است، این فیلم بدون نمایش در شهرستان و بدون ایجاد حتی یک سانس فوق‌العاده‌ی فیک، پرفروش نشان داده.

فیلم زنده شور ساخته کاظم دانشی با تیم پرتعداد بازیگران و داستان جنایی پرفراز و نشیب خود، به‌مانند استخر، بدون فوق‌العاده‌بازی، در زمره آثار محبوب مخاطبان است.

 

فیلم اکشن جاده‌ای اسکورت ساخته یوسف حاتمی‌‌کیا با بازی امیر جدیدی و هدی زین‌العابدین و فیلم فانتزی خواب ساخته مانی مقدم با بازی رضا عطاران و مریلا زارعی از دیگر فیلمهای پرفروش جشنواره بوده‌اند.

 

فیلمهای نیمه‌شب ساخته محمدحسین مهدویان، قایق سواری در تهران ساخته رسول صدرعاملی، قمارباز ساخته محسن بهاری، جانشین ساخته روح‌الله سهرابی، اردوبهشت ساخته محمد داوودی و آرامبخش ساخته سعید زمانیان از دیگر آثار محبوب جشنواره فجر۴۴ بوده‌اند.

استخر، زنده‌شور، اسکورت و خواب در زمره محبوب های جشنواره فیلم فجر۴۴
استخر، زنده‌شور، اسکورت و خواب در زمره محبوب های جشنواره فیلم فجر۴۴




درباره‌ی فیلم «زنده شور»(ساخته کاظم دانشی): پاسخی به محمد رسول‌اف؟/پنج شاکی خشمگین!

سینماروزان/حامد مظفری:

+پنج داستان، پنج قصاص، پشت سر هم، بدون همپوشانی؛ جاه طلبی میخواسته، روایت خطی آنها کنار هم، آن هم با داستان هایی کاملا بی ربط به هم.

+در خدمت نماینده‌ی دادستان و دستگاه قضا و شاید پاسخی به محمد رسول اف و شیطان وجود ندارد که عاملان اجرای قصاص را علت می‌دانست نه معلول و تنها چاره را دوقطبی کارمندی-گریز می‌دانست. کاظم دانشی قصد دارد از کارمندانی بگوید که نه تنها نمی‌گریزند بلکه می‌کوشند در حد خود، ورق را برگردانند.

 

+تلاش خانواده یک ولی دم برای جلب رضایت از یک ولی دم دیگر، یک نقطه عطف خوب شکل میدهد و درخواست ولی‌دم ثانی از اولی که «ابتدا تو ببخش تا ما هم ببخشیم»-که همگن با کل‌کل‌های ایرانی است- اولین تکانه را وارد میکند.

 

+متلک های بازپرس با بازی بهرام افشاری به روحانی با بازی تورج الوند! بازپرس هرچه میخواهد به روحانی میگوید و او فقط لبخند میزند؛ یحتمل چون این را هم یکی از راه‌های رسیدن به خدا می‌داند؟؟

اوه اوه چه آخوند مظلوم ی، بعد از بازپرس از بقیه هم فحش میخورد و متلک می‌شنود اما صدایش درنمیاید!

این سکانس‌ها تکه‌های خوبی برای وایرال حین اکران است..‌.

 

+به خوبی نقطه عطف دوم را با برملا کردن قصاص اشتباه-اعدام اول- و گرفتاری روحی بازپرس شکل میدهد. ممان اینرسی نماینده‌ی دادستان که گرفتار در اشتباهات بالادست شده و از برخی قصاص های قبلی دلخور است حالا به بالاترین حد ممکن رسیده و آماده انفجار است.

+وارد کردن افغانیهای گرفتار در دو طرف به عنوان یکی دیگر از اولیای دم. نه حق به افغانی میدهد نه قاتلش و حکم به پایان چرخه درگیری میدهد!

 

+نقطه عطف سوم میشود بازی بازپرس با چهار شاکی باقیمانده؛ میخواهد جبرات مافات کند، همه شاکیان را راضی کند، یاد دوازده مرد خشمگین به خیر…

-اینجاست که دادیار زن با بازی شبنم مقدمی وارد میشود؛ با شمایلی یادآور سریال شغال درحالی که همسرش -علیرضا آرا- در نقش وکیل دربرابرش قرار گرفته!

مقدمی را یک متشرع متحجر معرفی میکند. با صلوات‌شمار در انگشت و تاکید موکد بر قانون و ذکر مصداق مدام از اهمیت حفظ امنیت سیاسی به خصوص در برخورد با شاکی افغان! مقدمی با کمی پژوهش بر نقش می‌توانست آن را به برگی تازه از کارنامه بازیگری خود بدل کند اما به تیپ سازی بسنده کرده.

 

+خون‌بس ایران و افغانستان با پیوند میان ولی دم افغان و قاتل ایرانی به کابین یک دست و یک پا! علیه افغان ستیز ی موضع مناسبی میگیرد. شعار هم باشد شعار خوبی است. این درگیری را باید یکجا تمام کرد.

 

+ربط دادن دو پرونده‌ به ماجرای خیانت‌های زناشویی و دیگری فقری که نزدیک به مرگ است، درجهت شناسایی بیشتر آدمهایی است که کمتر از آنها می‌دانیم و بیشتر نگران اعدام آنها هستیم.

 

-کشش داستان های پنجگانه بیشتر میشد اگر مثل علفزار، پرونده قتل‌های عجیب تر کنار هم گذاشته میشد و باز جالب‌تر میشد اگر به سبک ۲۱گرم، میرفت به سمت ایجاد تقاطع میان این پنج پرونده و رساندن آنها به هم در گرانیگاه مشترک پایانی.

-اجرا؟ مستندوار و به سبک گزارش های ژورنالیستی.

فیلم زنده شور
فیلم زنده شور

-ضدّقصاص؟

نماینده‌ی دادستان محبوب ما به صراحت میگوید که با کودک‌آزاران و امثالهم، مسامحه نخواهد داشت. پس قصاص را تایید هم میکند؛

بیشتر میخواهد بگوید آنها که حکم قصاص را اجرا می‌کنند از آن سربازی که اعدامی را بالا میبرد تا دادیاری که علیه نماینده دادستان است- ذاتا دلشان نمی‌خواهد مجری اعدام باشند ولی چاره چیست؟ او هم که نباشد، یک نفر دیگر…

-بازی؟

بهرام افشاری خوب است، درک کرده فضا را، همراه شده با پارادوکس زندگی و همین طور سارا بهرامی که به خوبی یکی از نقاط عطف را با وارد کردن ماجرای خیانت خواهرش، پیش میبرد. حامد بهداد به مراتب بهتر از گیس است و در دوئت‌ی که با بهرام افشاری دارد، کم نمیاورد، صدف اسپهبدی و مارال فرجاد، کاملا معمولی، به جای فرید سجادی حسینی و بهرام ابراهیمی، میشد بازیگران حرفه‌ای‌تر آورد که شخصیت‌هایی همپای نماینده ی دادستان خلق شود‌.

 

-دیالوگ

–تو زندان خودم تهدیدم میکنی؟

 

–اگه بحث عشقه با هم بریم استخر

 

–محکمه خدا را کردی سیرک؟

 

–یکی دیگه حکم میده، عذاب وجدان مال منه!

 

–علیه نماینده خودت هم استشهاد جمع میکنی؟؟

 

–نتیجه؟

دموکراسی به ما نمی‌آید. یک بازپرس آتش به اختیار وجدان‌دوست لازم داریم که بیاید با انذار و تبشیر کار را جمع کند.

 

–پایان بندی؟

اینکه بازپرس دلسوز را کت‌بسته می‌برند و طرفین درگیر برایش دست تکان میدهند، زیادی سانتی‌مانتال است. پیشنهاد؟ ریش قرمز ببینید.

 




توضیحات کاظم دانشی- کارگردان پربازیگرترین فیلم جشنواره فیلم فجر۴۴-درباره‌ی بازداشت علی شادمان، سحر دولتشاهی و…/نام ستاره پسیانی به میان آمد 

سینماروزان: به دنبال انتشار خبر بازداشت علی شادمان، پارسا پیروزفر، سحر دولتشاهی، ستاره پسیانی و…، در یک پارتی تولد، شایعاتی علیه لو رفتن پارتی توسط یک کارگردان مطرح شد.

کاظم دانشی که به عنوان کارگردان با فیلم پربازیگر “زنده شور” در جشنواره فیلم فجر۴۴ حضور دارد، در نشست خبری فیلم به این شایعات پاسخ داد.

 

دانشی با ردّ نقشش در بازداشت شادمان بیان داشت: اختلاف مالی‌ من با علی شادمان مربوط به دوره‌ای پیش از اتفاق رخ‌داده در مراسم تولد شادمان بوده و هیچ ارتباطی با بازداشت او ندارد و هرچه گفتند شایعات تائیدنشده است.

او همچنین با اشاره به بازداشت ستاره پسیانی در همان پارتی گفت: ستاره پسیانی در همان مقطع مشغول همکاری با ما در  فیلم “اردوبهشت” بود و بسیار عجیب است اگر من باعث بازداشت بازیگر فیلم خودمان شده باشم و به نوعی خودم به خودم ضربه زده باشم.

توضیحات کاظم دانشی درباره بازداشت علی شادمان و...
توضیحات کاظم دانشی درباره بازداشت علی شادمان و…

این کارگردان درباره حضور در جشنواره فجر۴۴ گفت:  «بی بدن» من را به بخش مسابقه جشنواره راه نداند اما امسال با سه فیلم آمدم. دوست داشتم اینجا اعتراض کنم چون برخی ما را به ترسو بودن و پا گذاشتن روی خون بقیه متهم می‌کنند. در حالی که آنها جرات نداشتند یک تیزر هم از اعتراضات خود بسازند. همان هایی‌ که پیش از این وقتی در ایران بودند سربند «القدس لنا» می‌بستند. من برای همه کارهایم اذیت شدم ولی دوست دارم اینجا اعتراض کنم حرفم را اینجا بگویم آنها جرات نداشتند مضامین فیلم‌های ما را در ایران بسازند. الان هم نمی‌توانند تعیین تکلیف کنند که چرا به اینجا آمده ایم.

 

گفتنی است کاظم دانشی به غیر از کارگردانی “زنده شور”، امسال به عنوان نویسنده با فیلمهای “اردوبهشت” و “گیس” در فجر۴۴ حاضر است. فیلم‌هایی که همگی در مایه های جنایی مشترکند و در میان آنها “زنده شور” جزو پرفروش‌ترین آثار جشنواره بوده‌‌.‌‌..

 

 




درباره‌ی فیلم «دختر پری خانوم»(ساخته‌ی علیرضا معتمدی): پسر مینو خانم!/زیبایی لوله‌ی زنگ زده‌ی مغروق

سینماروزان/احمد محمداسماعیلی:

+نوای دلکش و مهوش و…، می بردمان به حال و هوای دهه های قبل.

+میان پرده به سبک سینمای صامت

+دوبار یک نفر؛ همان مساله ای که خودش پی گرفته؛ تنهایی مرد میانسال و روزمرگی هایش را ادامه داده و اینجا دیگر عریان‌تر از تجربیات خود در زندگی زناشویی میگوید.

 

+موفق در ارائه مضمون و مفهوم مدنظر کارگردان. شرایط زیست کارگردان و شخصیت اصلی یکی است.

حدیث نفس مفرحی است اگر از دو پرده ابتدایی کم کند؛ انگار خاصیت نقدنویسی برای مجله فیلم است که باعث میشود دیباچه را مطول کند. قدری کاستن از ابتدا، لذت تماشا را بیشتر میکند.

+ایجاد لحظات مفرح در کار با شغل صدابرداری مرد که از آمبیانس گوسفند تا صدای تاریخی اسطوره ای را خلق میکند…

+صحرا اسداللهی روان بازی میکند و لحظات طنازانه را بیشتر و ای کاش که نقشش را گسترده تر میکرد. جنس کمدی این سکانسها کاملا ایرانی است و قهقهه را موجب میشود.

 

-تاریخی‌بازی و زدن به ماجرای چاه بابل و… به سمت وودی‌ آلن‌ی شدن پیش میرود و دست و بالش هم که بسته است و نتیجتا به‌اندازه آن صحرابازی جواب نمی‌دهد.

-تا قبل از ورود فرشته قدری کسالت بار است و میشود این بخش را کمتر کرد! شاید هم خواسته دور تکرار زندگی مرد میانسال را با تکراری کردن نماها بفهماند.

+ورود فرشته، فانتزی را بالا می برد و کشش درام را می افزاید.

فیلم دختر پری خانوم
فیلم دختر پری خانوم

+به دل کویر که میزند افتتاحیه چرا گریه نمیکنی تداعی میشود؛ آنچا در کویر گم شده بود و اینجا در کویر پیدا میکند شهر ممنوعه را.

-مرضیه برومند در نقش فرشته شبیه به آزیتا حاجیان در نقش جادوگرِ دزد عروسکها.

+بحث لوکیشن و جغرافیا کاملا مرتبط است با حال و هوای داستان؛ خانه‌ی رو به زوال درست عین سرنوشت مرد و مادرش.

+در ستایش ازدواج و باروری؛ به خوبی نشان میدهد که انگار جز طلسمِ یک فرشته نه میشود زن گرفت و نه بچه دار شد…

برآیند؟

–حالا دیگر سه گانه علیرضا معتمدی تکمیل شده با این تفاوت که شخصیت‌های اصلی، کمتر و کمتر شده و…! فیلم بعدی چیست؟ هشتمین سفر سندباد؟

 

 




درباره‌ی فیلم «مارون»(ساخته‌ی امیراحمد انصاری): رقیبِ غبار میمون؟/پاورقی بخوان سید!

سینماروزان/حامد مظفری:

 

+شروع با آوای دین مارتین برای تداعی جغرافیا؟

-طراحی صحنه و نورپردازی شرکت آمریکایی تداعی بارهای شبانه را می‌کند! از آمریکا فقط بار را دیده‌اند؟

 

-استخدام ناگهانی هدایت در شرکت آمریکایی به‌واسطه دختر رییس شرکت؛ هیچ پیشینه ای از عشق و علاقه نمی بینیم و اصلا معلوم نیست دخترک کی و کجا عاشق سده؟

 

-نگاه سطحی به سیاست ورزی ابرقدرت ها و امتداد کلیشه درباره توطئه سازی علیه جهان سوم به رو ترین نحوه‌ی ممکن. روابط انسانی در سطحی‌ترین حالت؛ از ارتباطات کاری تا ارتباطات پنهانی و عاشقانه هیچ کدام توجیه ندارد. عدم پردازش خاستگاه آدمها و دسته بندی آدمها براساس لباس! هر که معترض است و قصد فعالیت چریکی دارد، اورکت تن کرده و هرکه عامل استکبار است، کت و شلوار و کراواتی! و قهرمان هم جین پوشیده تا نه این باشد و نه آن. فقط نمیدانیم این چه جور فعالیت مبارزاتی پنهانی است که طرف همه جا اورکت تابلو را تن کرده؟؟

-درمجموع زیرنویس دارد ولی هرجا دختر محبوب هدایت وارد میشود با اینکه دختر آمریکایی است، صدایش دوبله میشود! چرا؟ توجیه‌گر اينکه دختر دورگه است؟ اگر این طور است که چرا صدای فارسی اش دوبله شده؟ یعنی نمیشد یک بازیگر دورگه میدا کرد؟

 

-ضعف متن ضربه اصلی را زده! اجرا سعی دارد بر لاغری متن غلبه کند اما نگاه نویسنده-محمد حسینی- به کنار هم گذاشتن چند خاطره از هدایت الله طیب بدون شخصیت پردازی یا زنجیره‌ی واحدی که آیتم‌ها را به هم بچسباند، مانند ترمزی است برای اجرا.

-دیالوگ را باید براساس شخصیت نوشت نه اینکه همه یک جور و همان طوری حرف بزنند که نویسنده حرف می‌زند. اصلا کی گفته که شهدای ما در گفتگوی روزمره، شعار میدادند؟ شعار برای مدیران ارگانی است که در هشت سال جنگ پای‌شان تا هفت‌تپه هم نرسید.

– حسینی باید بیش از اینها فیلم زندگینامه ای ببیند و بیشتر از اینها فیلمنامه بخواند و بسیار بیشتر داستان بخواند؛ پاورقی های حسینقلی مستعان را بخوان سید تا دریابی چگونه باید پرسوناژهایت را ، داخل روایت پیچ و مهره کنی…

 

-هدف از برهه زمانی حضور در آمریکا چه بوده؟

نمایش بانوان سرباز خارجی ؟ تاثیر گذاری سریالهای جم تا کجا رفته؟

 

فیلم مارون
فیلم مارون

-جوک؟

–پروژه عقیم کردن کل ایرانیان توسط یک شرکت آمریکایی؟؟ برای زدن استکبار راههای بهتری نیست؟

 

-رقابت؟

در رقابت است با فیلم غبار میمون آرش معیریان که هر دو می‌خواهند سیاسی بزنند اما کمدی ناخواسته میشوند!

 

-شعار؟

 

–خاکِ آدمها، زهر داره…

 

-از هوش ایرانی‌ها استفاده کن اما عاشقشان نشو…

 

 




چرا فیلم «مازراتی» با بازی پژمان جمشیدی به جشنواره فیلم فجر۴۴ راه پیدا نکرد؟

سینماروزان: یکی از تازه‌ترین آثاری که پژمان جمشیدی نقش اول آن را بازی کرده، فیلم “مازراتی” است.

گویا این فیلم متقاضی جشنواره فیلم فجر۴۴ هم بوده ولی در دقایق انتهایی، فیلم را حذف کرده اند!

“مازراتی” یک کمدی است ساخته قربان محمدپور که پژمان جمشیدی درآن در نقش یک راننده‌ی مازراتی ظاهر شده است.

جشنواره فیلم فجر۴۴ پر شده از آثار تلخ و کدر مثلا‌اجتماعی و شاید بد نبود یک کمدی مفرح از جنس آثار پژمان هم وارد جشنواره می‌شد با این حال فیلم پژمان رد شده است.

چرا فیلم پژمان را رد کرده‌اند آن هم در شرایطی که جشنواره، فیلم کافی هم نداشته و مجبور شده چند فیلم ویدئویی را وارد کند یا فیلم بی‌کیفیتی که پارسال، رد شده بود را مجددا وارد کرده؟ وقتی دبیر جشنواره ادعای تنوع ژانری را می‌کند چرا حتی یک کمدی خالص که نماینده آثار کمدی‌سازان باشد در جشنواره نیست؟

ممانعت از ورود فیلم مازراتی به جشنواره فیلم فجر۴۴؟
ممانعت از ورود فیلم مازراتی به جشنواره فیلم فجر۴۴؟

بعید است حواشی اخیر زندگی شخصی پژمان به این ماجراها ربط داشته باشد چون در تمام هفته های اخیر سريال محکوم و فیلم‌هایی مثل قسطنطنیه و ناجورها و طهران۵۷ با بازی پژمان در حال پخش بودند و اتفاقی هم نیفتاد. می‌ماند پیله‌ی محافظه‌کارانه مدیران فجر۴۴ که خواسته‌اند با ژست توجه به اجتماعی‌سازان، کمدی‌ها را بایکوت کنند ولی از آن طرف بام افتاده‌اند و آثاری نازل را وارد بازی کرده‌اند که بعضی از آنها حتی استاندارد های تله‌فیلم‌های مراکز استانی سیما را هم ندارند‌.

پژمان جمشیدی، یکتا ناصر، بیژن بنفشه‌خواه، نعیمه نظام‌دوست، غلامرضا نیکخواه، علیرضا استادی، خشایار راد، عطیه شایان و معصومه محمدپور از بازیگران اصلی «مازراتی» هستند.




درباره ی فیلم “کوچ”(ساخته محمد اسفندیاری): ساده بودی مثل… 

سینماروزان/روح‌الله حسینی: 

+یک اثر بیوگرافی که تلاش میکند بخشهای ناگفته و ندیده‌ی زندگی قاسم سلیمانی که مخاطبان با بزرگسالی و حضورش در جنگ و بعداً مناصبی که در سپاه قدس داشت، آشنا هستند.

+فیلم بر کودکی و نوجوانی سردار دست گذاشته و از این جهت می تواند یک منبع قابل رجوع خوب برای علاقمندان سردار باشد. فیلم با تاکید بر فقر و محرومیتی که در دوران  پهلوی وجود داشت و یکی از علل انقلاب شد ، می‌خواهد روایت خود را پیش ببرد.

+بردن داستان به دل کوه و دشت و زندگی عشایری و سپس ورود به بناهای تاریخی کرمان، می‌تواند تنفسی باشد برای خستگان از آثار آپارتمانی معمول.

+ سادگی و بی پیرایه‌ای و طبیعت محور بودن با توجه به محل زیست دوران کودکی سردار، دلنشین است و باعث میشود خیلی راحت مخاطب عام با آن ارتباط بگیرد. در عین حال استفاده از نابازیگران عمدتاً کرمانی، نوعی گرمی به فضای اثر داده و آن را مقبول می‌کند. قرار دادن بازیگران حرفه ای مثل نادر فلاح و یداله شادمانی که به جغرافیا میخورند کنار نابازیگران کودک و نوجوان نیز کمک حال بوده.

+مفرح کردن فضا با قرارگیری تناقضات سبک زندگی روستایی با مدرنیزاسیون؛ این نمک ریزی که در همه جای فیلم هست و یادآور زندگی مردمان خطه کرمان هم می‌تواند باشد به شدت عصای دست اثری است که تقریبا هیچ بزنگاه بحرانی ندارد و صرفا در برگردان تصویری تعدادی از خاطرات سردار خلاصه شده؛ درست مثل یک مستند. مهدی مطهر-تهیه‌کننده- به دلیل سابقه سالها مدیریت خانه مستند اوج به خوبی با اله‌مان‌های ساخت مستندهای بیوپیک آشناست و با همان نگاه، تدوین انجام شده و پرش‌های زمانی ناشی از رویکرد مستندوار است.

فیلم کوچ
فیلم کوچ

– مشکل عمده، ساختار تلویزیونی و ابتدایی اثر است که انگار خواسته بیشتر محلی باشد تا فیلمی جریان‌ساز نتیجتا بیشتر مناسب پخش در یک عصرجمعه از شبکه های تلویزیونی به مناسب تولد یا شهادت سردار است.

+برخلاف آثار روتین، تاریخ را فدای نگاه سیاسی نمی‌کند و نگاه منصفانه‌ای به گذشته دارد. در همان قبل انقلاب، هم معلم خوب و هم مدیر رستوران باوجدان را تصویر می‌کند و حتی بازار اشتغال قبل انقلاب را مثبت نشان میدهد؛ قاسم و دوستان خیلی زود کار پیدا میکنند و کمک خرج خانواده میشوند!

-نوستالژی؟

عنوان فیلم -کوچ- یادآور فیلم اول جهانگیر جهانگیری است؛ فیلمی با بازی رضا بیک ایمان‌وردی و ولی الله مومنی و البته یک بازیگر ترک -تولین کازان- که بدلیل مخالفت کانون کارگردانان، نام مهدی رییس‌فیروز به عنوان کارگردان رویش خورد.