1

اظهارات محمدهادی کریمی درباره توجه تازه به فیلم ۵سال قبلش به‌خاطر عواقب متأخر یک بازی خطرناک اینترنتی⇐اینکه «بشارت…» به‌واسطه بازی نهنگ آبی برجسته شد، خوشحال‌کننده نیست/وقتی حواسها پرت جای دیگری بود، ما به وظیفه مان عمل کردیم/بشارت دادیم به جای اینکه فقط از جنبه سلبی وارد شویم/فضای مجازی تعریف همه چیز را تغییر داده؛ از قتل گرفته تا سوءاستفاده جنسی و حتی تعرض!/دیگر حسن صباحی نیست که حشیش را در قلعه‌های دست‌نیافتنی علم کند!/نقد واقعی بر سیستمی است که مدام فیلتر می‌کند و درباره وجود فیلترشکن خودش را به ندانستن می‌زند

سینماروزان: طیف نوجوانان و جوانان جامعه در سالهای اخیر با یک بازی خطرناک اینترنتی به نام «نهنگ آبی» آشنا شده اند؛ بازی غریبی که ورود به آن کافیست که تا لب مرگ بروی. در این بازی وظایفی از سوی مدیران بازی به شرکت‌کنندگان محول میشود که در نهایت آنها را به سمت خودکشی سوق میدهد!!

به گزارش سینماروزان «نهنگ آبی» که اول بار در سال 2013 در روسیه متولد شد و به تدریج به کشورهای دیگر سرایت کرد در سال 2015 اولین خودکشی خود را رقم زد!

شباهت مضمونی فیلمی با نام «بشارت به یک شهروند هزاره سوم» ساخته محمدهادی کریمی محصول 5 سال قبل با اتفاقات متأخر «نهنگ آبی» موجب توجه دوباره به این فیلم و  اقبال مجدد به آن در شبکه خانگی شده است.

محمدهادی کریمی 5 سال پیش و دقیقا 3 سال پیش از اولین خودکشی ناشی از «نهنگ آبی» فیلم «بشارت…» را با کالبدشکافی خودکشی سریالی دختران یک دبیرستان ساخت و البته که به مانند همیشه وجه پیشگویانه محصولش مورد توجه مدیران وقت که عاشق داستانهای مبتنی بر خیانتهای زناشویی بودند واقع نشد اما حالا و بعد از داغ شدن بازار «نهنگ آبی»، تقاضا برای دیدن «بشارت…» در فضای مجازی به شدت بالا رفته است.

محمدهادی کریمی در گفتگویی که به بهانه این اقبال دوباره به «بشارت…» با «بانی فیلم» داشته کوشیده به مانند همیشه بی آلودگی در ژستهای متفرعنانه آغشته به پیش بینی از طریق سینما، درباره تلاشهایش برای ساخت فیلمی هشداردهنده سخن گوید؛ البته هشدار با تبشیر و نه انذار که در سینما و تلویزیون ما کمیاب است.

متن گفتگوی محمدهادی کریمی را بخوانید:

 این روزها «بازی نهنگ آبی» و خودکشی سریالی جوان هایی که در فضای مجازی تحت تاثیر ادمینی که اعضای گروهش را کام به گام تا خودکشی طی ۵۰ روز می برد، ناخودآگاه همه را به یاد فیلم «بشارت به یک شهروند هزاره سوم» شما که پنج سال پیش از این چنین اتفاقی را در یک پیش بینی دقیق به تصویر کشیده بود، انداخت و صحبت از آن در رسانه ها به میان آمد، حس و حال خودتان از اینکه چنین اتفاقی را چند سال قبل پیش بینی و هشدار دادید، چیست؟
– از اینکه داستان فیلم «بشارت…» تا این حد به واسطه نهنگ آبی برجسته شد، حقیقتا خوشحال نیستم، حتی اگر این روزها از آن فیلم به شدت یاد شود و کسانی مثل شما از سر مهر و لطف بگویند فلانی پنچ سال زودتر پیش بینی کردی و فیلمش را ساختی و هشدارت را دادی. خیلی ها این روزها از سر تحسین گروه سازنده «بشارت…» به بهانه نهنگ آبی، «بشارت…» را نشان می دهند، حقیقت از اینکه زودتر از همه هشدار دادم، خوشحالم نه اینکه ذوق زده باشم که ما آنیم که زودتر گفتیم، برنده ای در این مسابقه زودتر گفتن نیست، تنها دلخوشم که وقتی حواس ها پرت جاهای دیگری بود، ما به وظیفه مان عمل کردیم؛ گرچه دلمان نیامد انذارگونه حرف بزنیم و به همین دلیل، وجه مبشرانه فیلم را پر رنگ کردیم، بشارت دادیم به جای اینکه فقط از جنبه سلبی وارد شویم، به نظرم «بشارت…» در غیاب این نهنگ های آبی بی شماری که هر یک روزگاری خواهند آمد و رفت به زیستش -گرچه در اعماقی که جلوه گرانه و در ظاهر نیست- ادامه خواهد داد و ساختار فیلم در مجال های مختلفی از ادوار محل بحث و نظر خواهد بود(منهای توجه به مضمونش که زودتر و درنگاه اول خود را به رخ می کشد)

«بشارت…» همچنان فیلم نویی در سینمای ایران است که گرچه با ظاهر جنایی و پلیسی اش پرونده مرگ مرموز تعدادی دختر نوجوان را ورق می زند، اما در حوزه های روانشناختی و جامعه شناختی قدم می زند و همزمان یک فیلم روانکاوانه صرف هم نیست، چگونه به آن رسیدید؟
چون اصلا جنایتهای امروزه با وجود فضای مجازی تعاریف دیگری پیدا می کنند و بزه با وجود امکانات مجازی رنگ دیگری دارد و مثلا انواع سوء استفاده های جنسی، هتک حرمت، تعرض و تجاوز، دگر کشی، قتل و … با وجود فضای مجازی تعاریف جدید خود را پیدا کرده اند. چه به لحاظ علمی و چه قانونی، قتل هم یکی از اینهاست، فردی می تواند شخص دیگری را نادیده به قتل برساند، تنها با القای مداوم یاس و پوچی و ناامیدی و تحریک و القای خودکشی، اینجا آلت قتاله سلاح گرم و سرد نیست، کلیپ های ویدئویی سرشار از حس پوچی و مرگ و ترغیب به نابودی است که باعث قتل شده است.

قتلی که به ظاهر خودکشی تلقی می شود، اما اگر آن تلقینات مهلک و مسموم نبود، این خودکشی هم صورت نمی گرفت. خودکشی ای که در باطن قتل است و شما دیگر نیازی نیست به صورت حضوری عضو فلان محفل سری باشید که رییس فرقه شما و جمع دیگری از باورمندان را به قتل برساند -مانند آنچه در داستان «کالکی» گورویدال است- منجی با گل های لوتوس آلوده به یرسینیا به سراغ باورمندان اهل محفلش نمی رود و حسن صباحی نیست که حشاشین اش را در قلعه های دست نایافتنی علم کند. دو وب کم و گاه حتی تجهیزاتی به مراتب کمتر لازم است تا هر از راه رسیده ای که ادمین مرگ شده برتر از فیلسوف مشهور یونان باستان اژه زیاس -که از فرط ستایش خودکشی سوق دهنده به مرگ ( پیزاتانات) لقب گرفته بود- ظاهر شود. پس می بینید که در واقعیت مرز آن کلیشه های قاتل و مقتول از بین رفته و نمی توان گفت اگر در فلان لحظه فلان شخص با فلان آلت قتاله دیگری را به قتل برساند، قاتل است ولاغیر. پس وقتی در واقعیت آن مرزهای روشن و کلیشه ها از بین رفته، چطور فیلمی که می خواهد جهانش وامدار این حقیقت باشد و بر آن اساس بنا شود می تواند صرفا پلیسی یا جنایی باشد و یا حتی روانکاوانه به قول شما صرفی که فقط به عقبه اختلالات روانی قاتل می پردازد. پس مضمون «بشارت…» فرمش را هم این گونه سفارش می دهد و به اصطلاح ظرف متناسب با مظروف خودش را می سازد.

 و به خاطر همین است که در «بشارت…» علت خودکشی دختران نوجوان از همان کلیشه های رایج مثل عشق، خشونت خانگی، روابط ناهنجار اجتماعی و … که تا پیش از این فیلم در سینما عنوان می شد، فاصله می گیرد و یک بحران فکری و بیشتر فلسفی را مطرح می کند. به نظر شما این موضوع تا چه حد در لایه های اول علت خودکشی نوجوانان خود را به رخ می کشد؟
البته در «بشارت…» آسیب های اجتماعی مثل تنها بودن این دختران، درونگرایی مفرط و منزوی بودنشان، فرزند طلاق بودن، سرخوردگی در عشق های نوجوانی، تغییرات هورمونی و … همه گفته می شود، اما در حد اشاراتی که چون همه می دانند باید از آنها گذشت و به اصل مطلب رسید که شاید از دید شما یک بحران فلسفی است که خیلی به سن و سال اینها نمی خورد، اما درست گفتید در لایه ظاهر و ابتدایی خود را نشان نمی دهد، اما در اصل و باطن و هسته نهان قضیه همین مشکل به قول شما فلسفی است.

آنچه در فیلم «بشارت..» علت این خودکشی ها عنوان می شود و به نمایش در می آید، یأس و نا امیدی است. آن ها از خود ناامید به تصویر در می آیند که گویی در اکثریت جایی برای آنها نیست و همین طور ایمانی به قدرت خداوند ندارند، یا به عبارت بهتر از قدرت خدا و همین طور داوری عادلانه و منصفانه درباره اعمال آدمیان در این جهان نیز نا امیدند، پس رو به محافلی می آورند که یا از بیراهه هایی می خواهد به آنها قدرتی جادویی بدهد و یا با انباشت پوچی و یاس آنها را از ادامه زندگی محروم سازد. پس پیش نیاز ورود به این محافل و گرویدن به این گروه های سری احساس عجز و یاس از خود و نیز یاس از قدرت داوری درست نظام آفرینش است. چه کسی حق آن ها را از اکثریت قوی پیرامون خواهد گرفت و سال های ملخ خورده را به آن ها باز خواهد گرداند؟!

و هنوز نقد تند و تیز فیلم به سیستم آموزش و پرورش یادمان است؛ نقدی که بجاست و به نظرم کاملا علمی برخورد شده است، اما هنوز در این سیستم در بر همان پاشنه قبلی می چرخد، امیدوارم این بخش از مضمون فیلم مورد غفلت قرار نگیرد که نوجوانان ما از امثال این بازی ها، بازی نخورند و حداقل در این حوزه قربانیان دیگری نداشته باشیم.
بله، همان طور که اشاره کردید، نظام آموزش و پرورش نمره‌محور و کنکورمحوری که هیچ مهارتی به نوجوانان یاد نمی دهد، زیر لبه تند نقد در این فیلم واقع شده است. همچنین سیستمی که مدام فیلتر می کند و خود را به ندانستن این نکته می‌زند که مثلا نمی‌داند زودتر از فیلتر آنها فیلترشکنش به بازار آمده است، قصور و تقصیر خانواده ها هم که در این احساس عجز و پوچی و نا امیدی نوجوان ها آن قدر بارز هست که در فیلم به آن شدت بلد نشده است، چرا که در مقصر بودن آنها هیچ تردیدی نیست و خیلیها می خواهند تنها مقصر را خانواده جلوه دهند تا پای نهادهای دیگر به این مورد باز نشود.