خروجی تازه‌ترین شفاف‌سازی سازمان درباره مرکز گسترش⇐۴میلیارد حمایت از فیلمهای تجربی دربرابر ۴میلیارد هزینه جاری و دستمزد!! /۲میلیارد حمایت از تولید یک انیمیشن!!/۲.۷میلیارد برای پروژه “لاله”/بیش از نیم میلیارد برای تهیه کارت پذیرایی شام، خرید لباس فرم و…!!/۲۷۰میلیون برای انتشار شش عنوان مجله!!

سینماروزان: تازه‌ترین خروجی مالی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی توسط سازمان سینمایی حکایت دارد از صرف مخارجی شگفت‌انگیز در این مرکز.

در مرکز گسترش ۴میلیارد(!!) صرف هزینه‌های جاری و پرداخت دستمزد و حقوق شده است!! کسی می‌داند اگر کل فعالیتهای مرکز را به سودده‌ترین شرکت‌های سینمایی بخش خصوصی دهند، چقدر صرفه‌جویی می‌شود در پرداخت دستمزد و حقوق؟؟

۴میلیاردی که صرف دستمزد و حقوق شده دقیقا برابر ۴میلیاردی است که مرکز صرف حمایت از فیلمهای هنری و تجربی کرده!

در سیاهه مالی مرکز، حمایت ۲میلیاردی از تولید انیمیشنی با عنوان “کوش نامه/آبتین” است که با عنوان تولید مشترک با کره لحاظ شده ولی مشخص نیست طرف کره‌ای چقدر در این پروژه، سرمایه گذاشته؟؟
نام علی نوری اسکویی به‌عنوان تهیه‌کننده این انیمیشن آمده؛ در کارنامه نوری اسکویی، انیمیشنی به نام “رهایی از بهشت” به چشم می‌خورد که با حمایت بنیاد روایت تولید شده و سه سال قبل در جشنواره فجر نمایش داده شد ولی هنوز اکران نشده!!

مرکز گسترش ۲میلیارد و ۷۰۰میلیون صرف فیلم “لاله” کرده؛ فیلمی که به جشنواره امسال هم راه نیافت!

۵۹۰میلیون بودجه‌ای است که مرکز برای تهیه کارت پذیرایی جشنواره(!!)، خرید لباس فرم و ضیافت شام مهمانان و مسئولان در جشنواره سینماحقیقت صرف کرده است.

مبلغ ۲.۴میلیاردی در مرکز برای حمایت از تولید ۳ انیمیشن صرف شده است.

در روزگار رکود نشریات کاغذی، مرکز ۲۷۰میلیون برای انتشار ۶عنوان فصلنامه صرف کرده!!

فهرست کامل شفاف‌سازی سازمان درباره مرکز را اینجا ببینید.




چینش اکران نوروزی بدون حضور نمایندگان پخش کنندگان و سینماداران؟

سینماروزان: پیش نویس نظام نامه تازه اکران که مبتنی است بر قرعه کشی فیلمها برای چیدمان اکران درحالی دست به دست میشود که یکی از اصلی ترین ابهامات این پیش نویس،  چینش اکران نوروزی است.

در این پیش نویس مصرح شده که فهرست آثار اکران نوروزی با حضور افراد زیر مشخص خواهد شد:

–معاون نظارت و ارزشیابی

–مدیرکل نظارت بر عرضه

–مدیرعامل خانه سینما

–دبیر شورای صنفی نمایش

–کارشناسی خبره که توسط رییس سازمان سینمایی انتخاب خواهد شد

بر این اساس این محمدمهدی طباطبایی نژاد، محمدرضا فرجی، منوچهر شاهسواری، محسن امیریوسفی و کارشناسی متبوع حسین انتظامی هستند که فهرست اکران نوروزی را تعیین میکنند.

آنچه کاملا هویداست فقدان حضور نمایندگانی از پخش کنندگان و سینماداران که اضلاع اصلی اکران هستند در ترکیب فوق الذکر است.

اگر مدیران سازمان دلخوش هستند به حضور مدیرعامل خانه سینما به عنوان نماینده اصناف در این ترکیب که باید نیم نگاهی داشته باشند به نارضایتی یک سال اخیر بدنه صنوف از عملکرد حلقه بالادستی خانه چه در مقوله توزیع عیدی میلیاردی ارشاد و چه در مقوله بی کفایتی بیمه تکمیلی درمان و چه در اجبار به کارگری کردن صنوفی از سینما که کمترین ربطی به مفهوم کارگر ندارند.

با ارتباطات نزدیک این مدیرعامل با مدیر یک شرکت پخش تازه تاسیس -که در این سالها مدام مدیر شمارش آرای مردمی فجر هم بوده -و بی بروبرگرد  سوءظن نسبت به حضور احتمالی فیلمی از این دفتر پخش در فهرست اکران نوروزی را موجب خواهد شد،  کاری نداریم.

شاید گفته شود کارشناس متبوع رییس سازمان،  نماینده یکی از این دو صنف پخش یا سینمادار است. حتی با همین خوش بینی باز یک صنف بدون نماینده در ترکیب خواهیم داشت.

بماند که اساس مقوله اکران بر دو صنف سینمادار-پخش کننده است و قاعدتا در میان نفرات اصلی مشخص کننده ترکیب اکران نوروزی باید نام نمایندگان واقعی این دو صنف بیاید و نه با واسطه رییس و کارشناسی که توسط وی انتخاب خواهد شد.

سینماروزان آماده است توضیحات تنظیم کنندگان نظام نامه تازه اکران درباره این ابهامات را منعکس کند.




آچمز رسانه‌هایِ راستیِ خوشحال از تحریم فجر ⇐ از یک سو با وعده اهدای جوایز به داماد یک چهره معترض+از سوی دیگر با ورود بازیگر فیلمهای ارگانی به باشگاه تحریمی‌ها و طعنه تند یک تهیه‌کننده جوان به این بازیگر

سینماروزان: موج تحریم جشنواره فجر هرچند در ابتدا خوشحالی را پیش‌روی رسانه‌های دست راستی قرار داد که خود را یکه‌تاز دریافت جوایز می‌دانستند-بخصوص که تمامی فیلمهای متبوع‌شان وارد جشنواره شده- با این حال از یک طرف تلاشهای مدیران برای مهار اوضاع با وعده اهدای جوایز به داماد یک چهره معترض(!) و از طرف دیگر ورود بابک حمیدیان به باشگاه تحریمی‌ها، رسانه‌های دست راستی را آچمز کرده!!

بابک حمیدیان که سابقه ایفای نقش در شماری آثار ارگانی و ازجمله “چ”، “بادیگارد”، “به وقت شام” و “هیهات” را در کارنامه دارد و اتفاقا فیلم ارگانی “روز بلوا” را هم در جشنواره فجر دارد با پیوستن به تحریمی‌ها، به‌شدت تحلیلگران راست را متحیر کرده.

در این اوضاف حسین پورمحمدی تهیه‌کننده جوان فیلمی دیگر از حمیدیان با نام “مغز استخوان”-که این هم در بخش مسابقه فجر حاضر است- نیز با طعنه به انصراف بابک از جشنواره گفته است: من هم به نشانه هم‌دردی با مردم جگرسوخته‌ی سیستان و بلوچستان قسط آخر دستمزد شما را به سیل‌زدگان اهدا می‌کنم!!!

این اتفاقات را بگذارید کنار وعده‌هایی که به داماد یک چهره معترض داده‌اند برای دیدن دم فیلمش در جشنواره تا دریابید چقدر محاسبات راستیون غلط از کار درآمده؟؟

اینکه حالا رسانه‌های دست راست بناست چه سیاستی را درپیش گیرند که جوایز به داماد آن چهره معترض نرسد و مساله تحریم یک بازیگر ارگانی هم پوشش داده شود، مشخص نیست؟؟!




مرور بخش‌هایی از اظهارات خواندنی سردار قاسم سلیمانی درباره محصولات جنگ⇐چرا به دروغ می‌گویند رزمندگان ما بدون هیچ ابتکاری، روی مین می‌رفتند و تکه‌تکه می‌شدند؟؟!/اینکه همه رزمندگان در جنگ با عنوان “حاجی” خطاب می‌شوند یک تحریف است؛ در جنگ همه با اسم کوچک یکدیگر را صدا می‌کردند!/برخی فیلمهای جنگ شبیه یک دکان است!/چگونه به خود جرات داده‌اند فرمانده گردانی را نشان دهند که با عراقیها در تماس بود؟؟/مثل سریال تاریخی “امام علی (ع)” بر تولیدات جنگی موثر سرمایه‌گذاری کنند!

سینماروزان: شهادت سردار قاسم سلیمانی، بازار حرف و حدیث درباره ایشان را داغ داغ کرده است و کار به جایی رسیده برخی از منتقدان دیروز قاسم سلیمانی هم مشغول مرثیه‌سرایی برایش هستند.

در این اوضاع بهترین روش برای نمایاندن تصویری واقعی از سردار مرور گفته‌های خودش است و نه گوش سپردن به نقل قولهای اطرافیان.

سردار سلیمانی در یک گفتگوی تلویزیونی در شبکه مستند درباره محصولات جنگ گفته بود: بعضی موارد در صحنه جنگ، وقتی می‌خواهیم ایثار را نشان دهیم آنقدر ناقص و غلط نشان می‌دهیم که همه ارزش‌ها را زیر سؤال می‌بریم که این یک تهمت و دروغ بستن به جنگ است…. فیلمی را دیدم که یک فضای آرامی از جنگ را نشان می‌داد که چند تا بسیجی پشت میدان مین دست به گردن هم انداخته بودند و همدیگر را می‌بوسیدند و‌گریه می‌کردند؛ تصور این طور بود که در میدان مین گیر کرده‌اند؛ بدون هیچ تیراندازی و صدایی…. در ادامه فیلم نشان می‌دهد که این بسیجیان با یکدیگر خداحافظی می‌کردند و یکی پس از دیگری خود را در میدان مین پرت کرده و تکه‌تکه می‌شدند؛ این دروغ و تهمت است…بچه‌های ما همان قدر که با معنویت بودند به همان میزان هم با ابتکار بودند؛ ما برای گرفتن یک تپه که یک شب طول می‌کشید سه ماه تلاش می‌کردیم و اینها را باید در فیلمها نشان دهند.

سردار قاسم سلیمانی در کتاب “حاج قاسم” گفته بود: این عنوان «حاجی» که باب شده، من واقعاً می‌گویم که یک تحریفی دارد انجام می‌شود نسبت به جنگ ما و ما هم خودمان خوش‌مان می‌آید. می‌نشینیم نگاه می‌کنیم، گوش می‌دهیم.

وی ادامه داد: زمان جنگ «حاجی» نبود که، من و احمد و حسین بودیم، و اصلاً و ابداً «حاجی» نمی‌گفتند، [تکه کلام همه «برادر» بود، مثل] «برادر حسین»، «برادر قاسم». اصلاً این چیزها نبود. اصلاً «برادر»‌ هم کم کاربرد داشت و فقط اسم گفته می‌شد.

سردار سلیمانی با اشاره به برخی آثار دفاع مقدسی اظهار داشت: من وقتی این فیلم‌های جنگ را نگاه می‌کنم، فکر می‌کنم که آنجا یک دکانی است. روزنامه‌ها را می‌خوانیم، می‌بینیم پر از خاطرات دروغ، دروغ محض نسبت به شهید؛ من با شهید رفتم آنجا، من با شهید چه و چه، همه‌‌اش دروغ، چیزهایی را که آدم می‌داند که واقعیت ندارد. لذا آن فرمانده گردان را درست کردند که با عراقی‌ها در تماس بود. چطور به خود جرات داده‌اند؟؟ اصلاً یک سناریوی عجیب و غریبی. این همه ما در جنگ‌‌مان سناریو داریم، قهرمان داریم، آن وقت این طوری!

سردار سلیمانی البته مثالی هم زده از آثار مطرح و بیان داشته است: بیایند مثل سریال تاریخی “امام علی (ع)” بر تولیدات جنگی موثر سرمایه‌گذاری کنند. مثلاً فرض کنید «حسن باقری» را سریال کنید؛ من در کنگره همین کار را کردم. کتاب‌های حسن باقری را بخوانید، حسن باقری این نیست که تاکنون شنیده‌ایم. حسن واقعاً مثل بهشتی بود برای جنگ و هیچ وقت هم خلاء حسن پر نشد.




مولانا؛ بهانه است؟؟⇐از فرانسه تا ترکیه و از ژان کلود کریر تا حسن فتحی؛ همه در نخ کیمیاخاتون؟؟

سینماروزان/حامد مظفری: اینکه پاییز۹۸ را طوری پشت سر می‌گذاریم که از یک طرف حسن فتحی در ترکیه مشغول ساخت فیلمی مرتبط با مولانا است و از آن طرف خبر رسیده ژان کلود کریر فرانسوی هم نگارش فیلمی در حال تولید مرتبط با مولانا را انجام داده، هم مسرت‌بخش است و هم پرسش‌ساز.

مسرت‌بخش از این جهت که بالاخره و بعد از مدتها اهمال درباره مولانا و ابتر ماندن سریال “جلال الدین”، حالا دو سینماگر مختلف یکی ایرانی و محصول سنت سریال‌سازی تلویزیون جمهوری اسلامی ایران و دیگری فرانسوی و مزدوج با یک بانوی ایرانی نیت دارند بر دامنه بصری مرتبط با مولانا بیفزایند.

پرسش آنجا شکل می‌گیرد که با عقبه‌ای که از هر دو کارگردان داریم ظن اصلی درباره محتوای محصولات‌شان بیش از سیر و سلوک عرفانی مولانا و شمس به شبهه‌های جسمانی غیرمتعارف پیرامون این دو و البته اغراق در نقش زنی به نام کیمیاخاتون در زندگی آنها کشیده شود؟؟

تکلیف ژان کلود کریر که مشخص است. او همسر فرانسوی بانویی ایرانی به نام نهال تجدد است. نهال تجدد فرزند رضا تجدد از رجال فرهنگی سیاسی و دولتی پهلوی اول و دوم، بیش از هر چیز دیگر به واسطه نگارش رمان “عارف جان سوخته” شناخته می‌شود.

نهال تجدد همسر ایرانی ژان کلود کریر در کتاب “عارف جان سوخته” بیش از ارتباط معنوی مولانا و شمس، درباره ارتباط مادی این دو چنان داستان‌بافی کرده تا جایی که حتی مهستی بحرینی (مترجم فارسی کتاب تجدد) هم بر عامیانه بودن کتاب و کاربردی نبودن به عنوان مرجعی برای پژوهش‌های تاریخی تاکید کرده.

حسن فتحی هرچند به صراحت درباره تاثیرپذیری از رمانی خاص برای فیلمش سخن نگفته ولی عنوانی که برای این فیلم انتخاب شده یعنی “مست عشق” بیش از هر چیز یادآور کتابی است به نام “ملت عشق/چهل قانون عشق” از نویسنده‌ای ترک به نام”الیف شافاک/الو شعله(شفق)”.

الیف شافاک بعد از دکتر دیپاک چوپرا قصد کرده بود که به خیال خود با مولانا مشکلات روحی مردم این هزاره را درمان کند و آن هم فقط با معجزه عشق و نه متکی بر کلام عرفانی یک شیفته پیامبر اسلام(ص).

“ملت عشق” که از یک سو داستان شمس و مولانا و از سوی دیگر داستان ارتباط عاشقانه یک بانوی ویراستار متاهل با نویسنده یک رمان(!) را روایت می‌کند به‌لحاظ داستان‌پردازی بیش از هر چیز شباهت دارد به سریال‌های ترک.

ترک بودن نویسنده “ملت عشق” و همچنین تأکیدات مبتنی بر شراکت ترک‌ها در سرمایه‌گذاری “مست عشق” و استفاده از یک بازیگر زن ترک با نام “هانده ارچل” برای ایفای نقش کیمیاخاتون دخترخوانده مولانا، بیش از هر چیز احتمال زنانه بودن فیلم و ارائه روایت ارتباط مولانا-شمس از دریچه نگاه کیمیاخاتون را شکل می‌دهد. به خصوص اگر درنظر داشته باشیم فتحی پیش از این فیلم، درگیر تولید سریال “شهرزاد” با محوریت یک زن بوده و بعد از این فیلم هم به سراغ تولید سریال “جیران” خواهد رفت باز با محوریت زندگی اولین سوگلی ناصرالدین‌شاه.

اگر ژان کلودکریر و حسن فتحی به‌دنبال پررنگ کردن ارتباط مادی شمس-مولانا و مانور بر داستان دخترخوانده مولانا باشند(؟) از همین حالا می‌شود پیش‌بینی کرد که نتیجه کار در حد و اندازه رمانی خواهد بود با عنوان “کیمیا خاتون” نوشته سعیده قدس که اتفاقا فرهاد توحیدی نویسنده همکار فتحی هم نامش را در فهرست منابع “مست عشق” آورده!

سعیده قدس روایتی پرسوزوگداز ارائه می‌دهد از شمس تبریزی متعاقب کشتن همسرش(کیمیاخاتون)و مادی‌گرایی رمان تا آنجا پیش می‌رود که مولانا به سفارش شمس چنان ریاضتی می‌کشد که از آذوقه خانواده هم می‌زند. در تخیلی بودن رمان همین بس که با وجود اینکه سعیده قدس مدتها قبل رایتش را به داریوش مهرجویی واگذارده با این حال مهرجویی که خود فلسفه خوانده تاکنون بهش اعتنایی نکرده چون فیلم ساختن درباره شمس و مولانا، کار بسیار ظریف و‌ دقیقی می‌طلبد که با پرداختن به بخش‌های نامشخص، غیرموثق و شخصی زندگانی آنها که پاورقی نویسان را به خودش جلب می کند، وهن مولانا است و بس.

آیا از فرانسه تا ترکیه و از ژان کلود کریر تا حسن فتحی؛ همه در نخ کیمیاخاتون و در نهایت مصور کردن تعبیرات ذهنی سعیده قدس هستند یا اینها در نگارش فیلمنامه‌های خود از حضور لازم و ضروری آرای مولاناپژوهانی مثل محمدعلی موحد، کریم زمانی و بدیع‌الزمان فروزانفر بهره‌مند شده‌اند تا به تصویری شفاف‌تر از چگونگی ذوب مولانا در شمس و پرهیز از درغلتیدن به مایه‌های مد روزی عاشقان “کتاب سبز” برسند؟

امید که عزم نیک امثال حسن فتحی و ژان کلودکریر برای ساخت فیلم مولانا، عین پاورقی‌های مجلات عامیانه و کتابهای راسته شاه آباد و بازار بین الحرمین، تبدیل نشود به یک سری داستانهای آغشته به افسانه از زندگی شخصی شمس و‌ مولانا که محل جولان زنهاست تا خود این دو‌ نفر.




علیرضا رییسیان در «شب سینما» اظهار داشت⇐بعد از چهل سال به سینمایی آشفته و به‌هم‌ریخته رسیده‌ایم که نه دولتی است و نه بازار آزادی!!/هنوز و بعد از سالها معلوم نشده فارابی در حمایت از پروژه‌ها جنبه هنری برایش مهم است یا جنبه اقتصادی یا جنبه ارتباطی؟؟؟/در اروپا و آسیا و حتی استرالیا نیز دولتها سوبسید به سینماگران می‌دهند ولی در کار فیلمساز دخالت نمی‌کنند!!/ این چه کاریست که سازمانهای پرخرج درست کرده‌اند برای تولید فیلمهای سفارشی؟؟/ اگر میخواهید فیلم سفارشی بسازید خیلی راحت و بدون واسطه‌ کردن سازمانهای پرخرج با سینماگران متبوع خود روبرو شوید و بهشان سفارش بدهید تا برایتان هر آنچه میخواهید بسازند!/اگر سرانه سینماروی ما به ده درصد جمعیت هم برسد شاهکار کرده ایم ولی این هم برایمان رویاست!/ اولین و آخرین گام برای حل مشکلات متعدد سینمای ایران این است که هیأت دولت، سینما را به صنعت تبدیل کند 

سینماروزان: با شفاف‌سازیهای اخیر، واسطه‌گری پرهزینه زیرمجموعه‌های سازمان سینمایی بیش از پیش مورد انتقاد واقع شده است و درباره بودجه‌های هنگفتی که در این سازمانها صرف «پشتیبانی» شده است، نیز کلی حرف و حدیث شکل گرفته؛ ماجرا این است که برای حمایت از سینماگران، سازمانها و ارگانهایی راه افتاده اند که به غیر از مشخص نبودن دلایل شان برای حمایتهای هنگفت از حلقه‌ای معدود، به دالان‌هایی بودجه‌خوار بدل شده اند.

علیرضا رییسیان با اشاره به مشکلات ناشی از صنعتی نشدن سینمای ایران اظهار در برنامه «شب سینما»شبکه چهار سیما اظهار داشت: اولین و آخرین گام برای حل مشکلات متعدد سینمای ایران این است که سینما به صنعت تبدیل شود و البته اگر بخواهند، انجام این امر، کار دشواری نیست. سینما باید در هیات دولت به صنعت سینما بدل شود؛ درست همان طور که گردشگری به صنعت بدل شد و کلی تحول در این صنعت ایجاد شد میتوان با صنعتی کردن سینما هم رشدش را دید.

رییسیان ادامه داد: اگر سینما، خدمات باشد که اقتصادش اهمیتی ندارد و باید نگاه صنعتی را بر سینما حاکم کنیم تا اقتصادش هم رشد کند.

کارگردان «چهل سالگی» و «دوران عاشقی» تأکید کرد: در ابتدای انقلاب که دولت برای بازسازی سینما، خودش متولی تولید شد، مجبور بود بحث هدایت-نظارت-حمایت را در قالب گلخانه ای پیاده کند ولی حالا و بعد از چهل سال به سینمایی رسیده ایم که نه مطلقا دولتی است و نه مطلقا بازار آزادی و دچار یک وضع آشفته و بهم ریخته شده است.

علیرضا رییسیان با اشاره به ضعفهای پایه‌ای سینمای ایران گفت: در مجموعه سینما هم در حیطه تولید و هم در حیطه پخش دچار ضعف هستیم. از منظر فروش، سینمای ایران رشد داشته ولی از منظر مخاطب چطور؟ اساسا فعالیتهای هنری در ایران استراتژیک نیست و همین است که دردسرساز شده. وقتی مقامات بالادستی فرهنگ را الویت خود نمیکنند بدیهیست هر اتفاقی هم که در فرهنگ بیفتد تفاوتی برای بالادستیان ندارد.

کارگردان «ریحانه» و «ایستگاه متروک» بیان داشت: در هالیوود بانکها هستند که برای تولید فیلم، وامهای کم بهره به کمپانیها میدهند؛ البته با داشتن پروپوزالهای قانع کننده! در اروپا و آسیا و حتی استرالیا نیز دولتها مدام سوبسید به سینماگران میدهند ولی در کار فیلمساز دخالت نمیکنند ولی در اینجا برای یک وام حداقلی کلی وقت فیلمساز را میگیرند و کلی در متن اش دخل و تصرف میکنند.

این کارگردان 64ساله با انتقاد از اتلاف بودجه های هنگفت برای راه اندازی سازمانهای تولید فیلم اظهار داشت: این چه کاریست که سازمانهای پرخرج درست کنند برای تولید فیلمهای سفارشی؟؟ آخر چه کاریست؟؟ اگر میخواهید فیلم سفارشی بسازید خیلی راحت و بدون واسطه کردن سازمانهای پرخرج با سینماگران متبوع خود روبرو شوید و بهشان سفارش بدهید تا برایتان هر آنچه میخواهید بسازند. این چه کاریست که کلی هزینه و بودجه صرف میشود برای ارگان سازی؟؟ یعنی واسطه ای میتراشند بین سفارش دهنده و تولیدکننده و این میان کلی هم هزینه تلف میشود. این بوروکراسیها فایده‌ای هم ندارد جز پر کردن جیب واسطه ها.

علیرضا رییسیان با بیان اینکه حمایت ارگانهای دولتی از سینماگران بی ضابطه است گفت: هنوز و بعد از سالها معلوم نشده فارابی در حمایت از پروژه‌ها جنبه هنری برایش مهم است یا جنبه اقتصادی یا جنبه ارتباطی؟؟؟ چرا گرفتار چنین وضعی شده ایم چون نگاه صنعتی بر سینما حاکم نشده است. دولت نباید در اعطای تسهیلات روابط را مقدم برشمارد. دولت باید بسترسازی کند و ابدا نباید به فکر رقابت در تولید باشد. اگر سرانه سینماروی ما به ده درصد جمعیت هم برسد شاهکار کرده ایم ولی این هم برایمان رویاست. تا سینما در قوانین کشور به عنوان صنعت شناخته نشود همینی هست که می بینید.

ِ




جوانگرایی به شبکه دوم میرسد⇐جایگزینی جعفری جلوه با یک نواصولگرا؟

سینماروزان: ساختار حاکم بر رسانه ملی به سمت جوانگرایی-البته جوانگرایی مطلوب یک جناح خاص-پیش میرود و بعد از علی فروغی و تیمش که در شبکه سوم مستقر شدند به نظر میرسد به زودی تغییرات به دیگر شبکه ها خواهد رسید.

علیرغم آن که فروغی از همان ابتدای ورود به سازمان از یک سو به خاطر ژن خوب بودن و از سوی دیگر به خاطر جذب برخی نیروهای رسانه ای تندروی اصولگرا مورد نقد قرار گرفت با این حال بعد از ماهها ثباتی نسبی در جایگاهش ایجاد شده تا زمزمه به کارگیری این الگوی مدیریتی در دیگر شبکه های تلویزیونی هم شنیده شود.

شبکه دوم سیما از جمله شبکه هایی است که شائبه تغییر و تحولات در مدیریت این شبکه بیش از دیگر شبکه ها به گوش میرسد. محمدرضا جعفری جلوه مدیر این شبکه که سالیان سال است در حلقه مدیران متبوع ساختار فرهنگی قرار دارد بیش از مدیران دیگر شبکه ها در معرض تغییر است.

جعفری جلوه در حضور اخیرش به عنوان مدیر شبکه دو نتوانست چنان که باید اسباب رونق این شبکه و ایجاد نوآوری در آن را موجب شود و حتی یکی از بهترین برندهای این شبکه که “کلاه قرمزی” باشد هم به محاق رفت.

همین باعث شده که پرسشهایی جدی درباره جانشینی جعفری جلوه با یک چهره جوان شنیده شود.

درباره گزینه های جانشینی جعفری جلوه حرف و حدیث فراوان است ولی اصلی ترین گزینه ها از چهره های فرهنگی جریان موسوم به اصولگرایان هستند و در میان آنها هم جدی ترین اش یکی از منتسبین به یک مقام بالادستی.

باید اندکی صبر کرد و دید عاقبت شبکه دوم چه خواهد شد و کدام نواصولگرا جای جعفری جلوه را خواهد گرفت؟




در حالی که دو دهه بعد از راه‌اندازی خانه سینما، بدنه سینما حتی یک بیمه بیکاری هم ندارند و محض رضای خدا یک درمانگاه ابتدایی نیز برایشان راه‌اندازی نشده⇐حلقه بالادستی خانه سینما میلیاردها هزینه کرده برای ملکی مستعمل در لاله زار!!!؟؟

سینماروزان: نزدیک به دو دهه از زمانی که خانه سینما برای بهبود امنیت شغلی و وضعیت رفاهی-صنفی سینماگران تأسیس شد میگذرد و در این دو دهه کلی بودجه از جانب دولت وارد خانه سینما شده ولی هنوز بدنه صنف سینمای ایران یک درمانگاه ابتدایی هم ندارد!!

در این نزدیک به بیست سال فراوان وعده و شعار از سوی مدیران مختلفی که بر خانه سینما تکیه زده‌اند شنیده شده مبنی بر بهبود اوضاع رفاهی سینماگران ولی هنوز سینماگران حتی یک بیمه بیکاری حداقلی هم ندارند!!

در این حدود دو دهه مدام سران بالادستی خانه سینما، این نهاد را مجالی کرده‌اند برای درگیری با محافل و پروژه‌های چرب ارگانی ولی سهم بدنه سینمای ایران از بریز و بپاش این پروژه ها نزدیک به صفر بوده است!!!

کارکرد صنفی خانه سینما آن قدر مأیوس کننده است که مدتها بعد از افشای ورود عیدی میلیاردی ارشاد به خانه سینما، همچنان فهرست گیرندگان این عیدی میلیاردی مشخص نیست و در عین حال فراوان چهره های مطرح از رضا رویگری تا منوچهر والی‌زاده از عدم توزیع عادلانه این عیدی میلیاردی گلایه کرده‌اند.

در این شرایط اینکه بشنویم سران خانه سینما میلیاردها هزینه کرده‌اند برای مرمت ملکی مرتبط با پهلوی دوم در لاله زار جای سوال ندارد؟؟ این ملک یکی از خانه‌های خاندان پیرنیا است و کلی هزینه شده تا به عنوان ساختمان شماره سه خانه سینما بازگشایی شود!!

سران خانه سینما مدعیند هزینه هنگفت بازسازی این ساختمان را داده‌اند تا محلی باشد برای فعالیت‌های اقتصادی و دیجیتالی مربوط به سینما!!

فعالیت دیجیتالی لابد ناظر به راه اندازی سامانه بلیت فروشی آنلاین و تلویزیون اینترنتی است که ماههاست روسای خانه سینما وعده اجرایش را میدهند ولی باز مشخص نیست این فعالیتها چه کمکی میکند به افزایش رفاه بدنه سینما؟؟ بماند که مشخص نیست کجای اساسنامه خانه سینما، این نهاد مجاز شناخته شده به فعالیت اقتصادی؟؟!!

واقعا در شرایطی که بدنه چندهزارنفری صنف سینمای ایران حتی یک بیمه بیکاری ندارند و در تمام سال حتی یک سبد اقلام حداقلی هم بین شان توزیع نمی‌شود و محض رضای خدا در این بیست سال حتی یک درمانگاه حداقلی هم برایشان راه اندازی نشده، صرف کلی هزینه برای مرمت یک ساختمان مستعمل در لاله زار چه سودی دارد؟

کجای اساسنامه خانه سینما درج شده که انجام فعالیتهای رفاهی برای سینماگران ارتباطی مستقیم دارد با افزایش ساختمانهای این نهاد؟؟ بالاغیرتا اگر بنا بود کیفیت رفاهی زندگی سینماگران در این دو دهه ارتقا یابد امکان انجامش از طریق همان ساختمان شماره یک و در نهایت ساختمان شماره دو، میسر نبود که باز کلی هزینه شده برای ساختمان شماره سه؟!!

سینماروزان آماده است پاسخ سران خانه سینما به این پرسشها را بی کم و کاست منعکس کند.

نمای روبروی خانه شماره سوم سینمایی که اعضایش نه بیمه بیکاری دارند و نه یک درمانگاه ابتدایی!




اختصاصی سینماروزان⇐دستور صریح سازمان به مدیران خانه سینما مبنی بر اعلام اسامی آنها که عیدی میلیاردی ارشاد را گرفته‌اند!

سینماروزان: سه هفته بعد از افشای ماجرای ورود عیدی میلیاردی ارشاد به خانه سینما و بعد از تأییدیه علی قائم‌مقامی عضو هیأت مدیره و همایون اسعدیان رییس هیأت مدیره مبنی بر این ورود، هنوز منوچهر شاهسواری مدیرعامل خانه سینما کمترین توضیحی در چگونگی تقسیم این عیدی میان اعضای خانه سینما انجام نداده است.

تاکنون نزدیک به 18 صنف خانه سینما درباره سهم خود از عیدی میلیاردی شفاف سازی کرده‌اند ولی نکته آنجاست که عایدی این 18 صنف رویهم از عیدی میلیاردی ارشاد فقط کمی بیش از 250میلیون است(اینجا را بخوانید) و همچنان مشخص نیست مابقی عیدی هنگفت ارشاد به سینماگران چه شده؟

از آن سو بسیاری از سینماگران هم این سوال را پیش روی ارشاد گذاشته اند که اگر یک میلیارد عیدی به طور مستقیم میان 5هزار عضو خانه سینما تقسیم میشد به هر نفر حداقل 200هزار تومان میرسید و به این ترتیب جلوی انبوهی سوءتفاهم گرفته میشد.

این اتفاقات موجب آن شده که سازمان سینمایی به ماجرا ورود کند؛ اخبار رسیده به سینماروزان حکایت از آن دارد که سازمان به مدیران خانه سینما دستور صریح داده که فهرست کامل تمامی آنها که سهمی از عیدی میلیاردی برده اند را اعلام کرده و برای بررسی به سازمان بفرستند.

اگر شفاف سازی محقق شود آن گاه مشخص خواهد شد که چرا یک میلیارد عیدی ارشاد مستقیما و به طور مساوی میان تمام اعضای خانه سینما تقسیم نشده و به برخی رسیده و بسیاری هم سهمی از آن نبرده اند؟؟؟




آقای کاهانی! سانسور فیلم بخاطر پخش صدای “باد معده” هم افتخار دارد؟؟؟/ای کاش فیلمی درباره فسادهای کلان اقتصادی میساختید و گرفتار ممیزی می شدید!!+خط داستانی فیلم فرانسوی(!) کاهانی که بسان مجلات زرد پر است از “حاملگی”!!  

سینماروزان/مهدی فلاح‌صابر: عبدالرضا کاهانی که برخلاف پرکاری در دولت احمدی نژاد در دولت اعتدال در ایران کم کار و کم کارتر شد و در نهایت از اقامت در فرانسه سربرآورد اخیرا با بیانی که افتخارآمیز به نظر میرسد از فهرست ممیزیهای وارده به فیلم “وقت داریم حالا” پرده برداری کرده!!

هر که اعتراضات مدام کاهانی درباره ممیزی را ببیند گمان میکند آثار وی بخاطر اشارات سیاسی است که گرفتار سانسور شده ولی انتشار سیاهه سانسورهای “وقت داریم حالا” توسط شخص کاهانی حکایت دارد از آن که این سانسورها بیشتر ناظر به مباحث اخلاقی است تا سیاسی!!

مثلا یکی از موارد ممیزی این فیلم سانسور “باد معده” است که شرممان می آید معادل عامیانه اش را ذکر کنیم!!! یا یکی دیگر از موارد ممیزی به نمایش “بند سوتین” برمیگردد یا نمایش “بغل کردن و بوسیدن”!!

در شرایطی که مخاطبان از شوخیهای متکی بر باد معده گرفته تا نمایش همه جور نمای 18+ را فت و فراوان در فضای مجازی بی سانسور می بینند چه افتخاریست فیلم سازی با تکیه بر چنین نماهایی؟؟؟ ای کاش یکی مثل کاهانی فیلمی درباره پشت پرده پولشویان سینما میساخت و آن گاه فیلمش گرفتار ممیزی میشد تا انتشار سیاهه ممیزیهای چنین فیلمی به نقد مدیریتی سینما بینجامد نه آن که مدیریت سینما را در موضعی کاملا حق به جانب قرار دهد!!

حالا اگر کنجکاو شده اید بدانید “وقت داریم حالا” درباره چیست این چند خط را بخوانید: يك پسر ايراني در فرانسه عاشق دختری شده و ميخواهد با وی ازدواج کند ولی خیلی زود میفهمد دختر حامله است و هرچند میخواهد با ماجرا کنار آید ولی مدتی بعد ميفهمد دخترک از پدرش حامله است و…!!!

این است نگاه کارگردان معترض ایرانی که حتی در دل فرانسه نیز باز “حاملگی”است که میشود محور داستانش!!!

متن ممیزیهای “وقت داریم حالا”

 

 




در نشستی رادیویی با حضور مصطفی محمودی، امیرحسین شریفی و حامد مظفری مطرح شد⇐حتی قدیمی‌ترین تجاری‌سازان سینمای ایران هم نمی‌توانند سالی بیش از دو فیلم تولید کنند ولی برخی از سرمایه‌گذاران مشکوک ظرف شش ماه، پنج فیلم و یکی دو سریال تولید می‌کنند!!/یکی از دلایلی که صنف واحد تهیه‌کنندگان شکل نمی‌گیرد، منفعت‌گرایی تهیه‌کنندگانی است که شریک سرمایه‌گذاران نورس شده‌اند!/همان‌هایی که تهیه‌کنندگان را چند شقه کردند حالا هم در صنف پخش‌کنندگان تفرقه انداخته‌اند/سرمایه‌گذاری که ظرف چند ماه، شش تا هفت فیلم را تولید کرده نفر اول نیست؛ او فقط یک «رابط» است و پشت سرش افرادی دیگر قرار دارند با اهداف خاص سیاسی!!/خانه سینمایی که در ماههای اخیر در بیمه کردن اعضایش هم مشکل پیدا کرده چگونه می‌تواند با صاحبان سرمایه‌های مشکوک مقابله کند؟؟/اگر انفعال سازمان سینمایی ادامه پیدا کند در نهایت یک «اقلیت مافیایی» از تولید تا اکران را در اختیار گرفته و مابقی باید بروند سماق بمکند!!/اگر سازمان سینمایی نمیتواند عدالت را در سینما برقرار کند، بهتر نیست سازمان منحل شده و بدنه سینماگران از تهیه‌کننده تا کارگردان به طور رسمی به کارمندی همین «اقلیت مافیایی» درآیند!؟؟

سینماروزان: بحث درباره ورود پولهای مشکوک به سینمای ایران مدتها پیش از سوی رسانه های مستقل مطرح شد و بعدتر برخی رسانه های  سیاسی نیز به زعم خود بدان پرداختند و البته کار به جایی رسیده که برخی از جماعت شبه‌روشنفکری که پیشتر، این مباحث را حاشیه‌ای میدانستند و بر نقدنویسی کلاسیک اصرار میورزیدند(!!) اخیرا در شبکه های اجتماعی منادی شفاف سازی درباره ورود پولهای آلوده به سینما شده اند!!

مصطفی محمودی از منتقدان باسابقه سینمای ایران بحث ورود پولهای مشکوک به سینما را زمینه ای کرد برای بحث در تازه ترین برنامه «دست به نقد» که از «رادیوفرهنگ» روی آنتن رفت و در این بحث در کنار حامد مظفری روزنامه‌نگار و مدیرمسئول رسانه مستقل «سینماروزان»، امیرحسین شریفی تهیه کننده پیشکسوت سینمای ایران و صاحب آثاری همچون «پری»، «ضیافت»، «اشک سرما» و «سیب سرخ حوا» نیز حضور داشت.

حامد مظفری مدیرمسئول «سینماروزان» درباره ریشه های ورود سرمایه های مشکوک به سینمای ایران گفت: اواخر دهه هشتاد بود که با ورود آشکار سرمایه های هنگفت مشکوک به سینما مواجه شدیم؛ سرمایه‌گذاری که بیزنسی غیرمرتبط با فرهنگ داشت و سرانجام خیلی تراژیکی پیدا کرد، یعنی حکم اعدامش همین چند ماه پیش صادر شد، وارد سینما شد. ایشان شراکتی با یکی از تهیه‌کننده های قدیمی سینما و تلویزیون راه انداخت و با راه اندازی یک دفتر فیلمسازی، چند فیلم تولید کرد و جالب اینکه این اتفاق خیلی هم آشکار بود و ایشان خیلی آسوده خاطر از حضور در سینما حرف میزد ولی به هرحال آن بریز و بپاش و هزینه های هنگفتی که ایشان صرف تولید فیلمها کرد در کانون توجه رسانه‌ها قرار گرفت.

مظفری ادامه داد: امتداد این بریز و بپاشهای به شبکه خانگی رسید یعنی یک سری سرمایه گذارانی که پولشان مشکوک بود، شروع کردند و یک روند سریال سازی پرهزینه راه انداختند و مورد سوال رسانه های مستقل قرار گرفتند ولی پاسخ مشخصی داده نشد تا این سرمایه‌گذاران از زندان سردرآوردند و اخیرا هم که فهرست سوءاستفاده هایشان اعلام شد.

مدیرمسئول «سینماروزان» با اشاره به انتقادات بدنه سینماگران از ظهور سرمایه گذاران مشکوک بیان داشت: امسال با فوران حرف، حدیث، پرسش و سوال در این باره روبرو بودیم و در نهایت کانون کارگردانان به عنوان یک نهاد صنفی ترجیح داد سکوت را کنار بگذارد و حرف بزند و بعد دیدیم که جامعه صنفی تهیه کنندگان و تهیه کنندگان نسبتا مستقل تر، سعی کردند که بی پرواتر راجع به این موضوع صحبت کنند. الان که جشنواره فجر را هم در پیش داریم، مسلما همه چیز آشکار شد چون وقتی فهرست فیلمهای بخش مسابقه آمد دیدیم که یکی از همین سرمایه داران نورس که در یک بازه زمانی چند ماهه هفت فیلم تولید کرده وخودش هم هدفش را فقط و فقط عشق به سینما دانسته، سه فیلم در بخش مسابقه دارد؛ دو فیلم اصلی و یک فیلم رزرو. این قضیه نشان می دهد که این ماجرا تمام نشده است و ادامه دارد.

مصطفی محمودی

مصطفی محمودی مجری «دست به نقد» با بیان اینکه سینما در مجموع بیزنس پرسودی نیست درباره چرایی حضور سرمایه های مشکوک به سینما پرسید و حامد مظفری چنین پاسخ داد: به هرحال از دیرباز سینما یک هنر-صنعت جذاب بوده است و مورد توجه خیلی ازسرمایه گذارها بوده، یعنی از همان ابتدای انقلاب اسلامی و در دهه شصت هم یک سری سرمایه گذار داشتیم که وارد سینما شدند. مثلا طرف تاجر چای بود ولی سینما را دوست داشت و با یک کارگردان ارتباطات خاصی برقرار می کرد و یا با یک بازیگری وارد رابطه می شد و یکی، دو فیلم تولید میکرد و عمدتا هم شکست می خورد؛ زیرا هدف اصلی، همان ارتباط‌گیری با بازیگران بود ولی در سالهای اخیر سرمایه‌گذاران جدید مقداری هوشمندانه‌تر عمل کردند یعنی همان بحث اکران و بازگشت سرمایه را جدی‌تر گرفتند و حتی دفتر پخش اجاره کرده که فیلمهایشان از منظر اقتصادی هم به یک سوددهی نسبی برسد تا حداقل بخشی از پرسشهای مرتبط با شکست در تولید، کاور شود ولی باز سوال اصلی این است، چرا برخی از این تهیه کننده ها و سرمایه گذاران نورس می توانند در یک بازه زمانی چهار، پنج پروژه را روی غلطک بیندازند ولی تهیه کننده های قدیمی ما، حتی تجاری ترین تهیه کننده ها نمی توانند چنین کاری کنند؟

مظفری ادامه داد: حتی قدیمی ترین دفتر پخش یا دفتر تولیدی که مرتب کمدی تولید کرده و فقط و فقط برای مخاطب عام کار کرده و نگاهش هم به جشنواره نبوده است، نمی تواند سالی بیشتر از یک یا دو فیلم تولید کند ولی اینها به راحتی می آیند سالی چهار، پنج تا فیلم برای سینما و حتی کنار آن یک یا دو سریال برای شبکه خانگی تولید می کنند و همچنان علیرغم این هجمه ها به کارشان ادامه می دهند. از آن طرف نهادهای بالا دستی سینمای ما نیز هیچ واکنشی در این باره از خود نشان نمیدهند مثلا بالاترین منصب نظارتی سینما می آید و می گوید این مسأله به ما ربطی ندارد.

مدیرمسئول «سینماروزان» درباره ارتباط انشقاق صنف تهیه کنندگان با ورود سرمایه های مشکوک به سینما بیان داشت: اگر صنف یکپارچه تهیه‌کنندگان شکل می گرفت، خیلی راحت می شد این ماجرا را جمع و جور کرد. یکی از دلایلی که این صنف واحد شکل نمی گیرد، منفعت گرایی تهیه کنندگانی است که شریک همین سرمایه گذارهای نورس شدند و در همین چند سالی که اینها وارد شدند، این جماعت توانستند به سود هنگفتی برسند. محمدمهدی حیدریان رییس قبلی سازمان سینمایی بسیار تلاش کرد که تهیه کننده ها را یکپارچه کند ولی یکی از این صنوف که ارتباط خیلی نزدیکی داشت با همین سرمایه گذارهای مشکوک، سد راه شد تا اینکه آقای حیدریان رفت و در نهایت، صنوف تهیه کنندگی یکپارچه نشدند.

حامد مظفری ادامه داد: معلوم و مشخص است اگر تهیه کننده ها یکپارچه شوند، کافی است که یک آیین‌نامه منسجم داشته باشند که به راحتی هر کسی نتواند حتی به عنوان سرمایه گذار ورود پیدا کند و یا حداقل اگر ورود پیدا کرد، برود و از کانال تهیه کنندهای قدیمی که حداقل یک کارنامه شاخص و مناسبی برای تولید و یا پخش دارند و امتحانشان را پس داده اند، این سرمایه را وارد سینما کنند.

مصطفی محمودی در ادامه بحث در چرایی انفعال مدیران سینمایی در ماجرای ورود سرمایه های مشکوک پرسید و حامد مظفری در واکنش به ایشان اظهار داشت: سازمان سینمایی ما در چند سال اخیر بسیار سعی میکند بی اصطکاک و بی هرگونه تنش نسبت به اتفاقات روز، فقط مدیریت را ادامه دهد. مثلا با اینکه پروانه نمایش فلان فیلم صادر شده از ترس انتقاد چند نفر، حتی به صورت محدود هم فیلم را اکران نمی کنند و کار به جایی می رسد که کارگردان فیلم به نشست جشنواره فجر میرود و در فضایی بی ربط به انتقاد از وضعیت فیلمش میپردازد. وقتی مدیریت سینما، ضعیف و از مشاوران خبره خالی می‌شود، معلوم است که نمی تواند به‌موقع و به‌لحظه، اعلان موضع کند.

حامد مظفری ادامه داد: نه تنها مدیران سینمایی نتوانستند اسباب اتحاد صنف تهیه کنندگان را اجرایی کنند بلکه همان منفعت گرایی مانع از اتحاد تهیه کنندگان، موجب شد صنف پخش کنندگان هم دوتکه شود یعنی شرکای همان سرمایه گذاران مشکوک با اینکه در اقلیت بودند، رفتند و یک صنف جدید پخش هم ثبت کردند و مدام سعی می کنند بیانیه بدهند و مصاحبه کنند تا بتوانند خودشان را به رسمیت بشناسانند!! آن انشقاقی که به تهیه کننده ها ضربه زد، اکنون به بحث پخش ضربه می‌زند و اگر بازهم شاهد انفعال سازمان سینمایی باشیم و سازمان سینمایی ورود نکند از آن بیست و چند شرکت پخش فعال ظرف پنج سال آینده، بیست شرکت کلا بیکار می‌شوند و فقط شرکای همان سرمایه گذاران مشکوک هستند که امکان ادامه فعالیت خواهند داشت. این شرکا برای پیشبرد خویش حتی به اجاره دفاتر پخشی که سالها بود خاک میخوردند مبادرت کردند و البته با هزینه های بالایی که صرف تبلیغات کرده اند، آمار فروش خویش را هم بالا برده اند. درنظر بگیرید که پرفروشترین فیلمهای این سینما در حالت عادی 100 میلیون هم هزینه تبلیغات نمیکنند ولی شرکای یکی از همین سرمایه گذاران مشکوک هفتصد میلیون، فقط پول تبلیغات یک فیلم را داده است. بدیهی است که آن بخش خصوصی که دستش توی جیب خودش است نمی تواند با این سرمایه ها رقابت کند و ناچار باید حذف شود.

امیرحسین شریفی

در ادامه بحث برنامه «دست به نقد» امیرحسین شریفی تهیه کننده قدیمی سینمای ایران پاسخگوی سوالات مصطفی محمودی بود. محمودی از شریفی پرسید که چرا در سینمای ایران عزمی برای برخورد با سرمایه گذاران مشکوک وجود ندارد و شریفی این چنین پاسخ داد: در سینمای ایران باندی حکمفرما شده است و آن باند هم به صورت مافیایی، افرادی را وارد سینما کرده اند و با پول های ناپاک، فیلمهایی ساخته میشود و دستمزدهایی به بازیگران داده می شود که نظم سینما را به هم زده است. متاسفانه متولی سینما که وزارت فرهنگ و ارشاد است تاکنون هیچگونه برخوردی با این ماجرا نکرده است.

شریفی با اشاره به چندشاخه شدن صنف تهیه کنندگان و آسیبهای ناشی از آن گفت: متاسفانه درسینمای ایران در حال حاضر تشکل واحد نداریم و تهیه کنندگان چهارشاخه شده‌اند و اخیرا هم یک شاخه جعلی(!؟) اضافه شده است!! با این حال من در کنار بدنه تهیه کنندگان قدیمی مشغول تهیه یک اساسنامه هستیم که تهیه کنندگان سینمای ایران بیایند و زیر یک چتر و آن قدرت سابق را پیدا کنند. اگر صنف واحد شکل گیرد لااقل نیمی از فساد ناشی از ورود سرمایه های مشکوک از بیان خواهد رفت.

امیرحسین شریفی افزود: اخیرا سرمایه گذاری وارد سینما شده که ظرف چند ماه شش تا هفت فیلم را تولید کرده!! پول این تولیدات کجاست؟ پولهایی است که معلوم نیست این پولها ریشه اش کجاست. ممکن است مال آن شخص هم نباشد و فقط یک رابط باشد و وقتی تجسس می کنیم می بینیم که او یک رابط و پشت سرش افرادی دیگر هستند با اهدافی که شاید سیاسی باشد!!

شریفی تأکید کرد: من امیدوارم صنف و افرادی که در سینمای ایران واقعا کار میکنند برای مقابله با این مافیا همه با هم متحد شوند. خانه سینما باید پیشتاز اتحاد شود و مدیرعامل و اعضای هیأت مدیره اش خیلی زود تکلیف خود را با سرمایه گذاران مشکوک مشخص کنند. تاسف آور است که تاکنون اغلب مدیران دولتی-صنفی مسأله را از گردن خودشان باز کرده اند و در نتیجه حق آدمهایی که زحمتکش سینما بوده اند خورده شده! تعدادی در این وسط پولهای گنده میگیرند چون همراه همان باند مافیایی هستند. بازیگرانی داریم که میلیاردی میگیرند و بازیگری لنگ ماهی دومیلیون است و بهش نقش نمیدهد. مدیران صنفی-دولتی باید کمک کنند و نگذارند این پول های ناپاک وارد سینمای ایران شود. تا سینما همان روال عادی اش را طی کند و به قول معروف آن ویترین سینمای ایران روشن باشد و ما فیلم های خوب درسینمای ایران ببینیم و نه اینکه گروهی با فیلم هایی که با سلیقه خودشان میسازند بر فضا مستولی شوند.

شریفی ادامه داد: بنده اولین فیلم ضد داعش سینمای ایران به نام «آوازهای سرزمین من» را ساخته ام که از کلی جشنواره خارجی هم جایزه گرفته و فیلم پروانه نمایش هم گرفته است ولی فرصت اکران فیلم را نمیدهد. چرا؟ چون به نقد سرمایه گذاران مشکوک پرداخته ام و به مافیای سینمای ایران حمله کرده ام. اما من و امثال من که در سینما کم هم نیستند مبارزه با این مافیا را ادامه میدهیم و در نهایت هم پیروز خواهیم شد چون حق بر باطل پیروز است.

در ادامه بحث درباره ورود پولهای آلوده به سینما، مصطفی محمودی پیرامون عاقبت سینمای ایران تحت تأثیر این سرمایه های مشکوک پرسید و حامد مظفری پاسخ داد: اگر قرار است انفعالی که تا حالا در مدیریت سینمایی وجود داشته ادامه پیدا کند، یقینا خیلی مفید فایده‌ تر نخواهد بود که سازمان سینمایی منحل شود؟؟؟ و گروه اقلیتی که از تولید تا پخش و سالنهای سینما را در اختیار گرفته‌اند، مدیریت سینما را برعهده گیرند و به دنبال آن همه اهالی سینما از تولیدکننده تا کارگردان، پخش کننده و بازیگر، کارمند همین اقلیت شوند و به آنها حقوق ماهیانه هم بدهند؟؟؟ به این ترتیب شاید خیلی از مشکلات جانبی حل شود و ما مواجه نباشیم با سینماگر پیشکسوتی که بعد از سالها فعالیت، لنگ یک وام یک میلیونی است!!! اگر انفعال سازمان سینمایی ادامه پیدا کند در نهایت یک «اقلیت مافیایی» از تولید تا اکران را در اختیار گرفته و مابقی باید بروند سماق بمکند!! اگر سازمان سینمایی نمیتواند عدالت را در سینما برقرار کند، بهتر نیست سازمان منحل شده و بدنه سینماگران از تهیه‌کننده تا کارگردان به طور رسمی به کارمندی همین «اقلیت مافیایی» درآیند!؟؟

حامد مظفری خطاب به حسین انتظامی سرپرست تازه سینما ادامه داد:  واقعا حسین انتظامی باید تکلیف را مشخص کند بخصوص که ایشان تا پایان دوره اش وقت زیادی ندارد. کافی است ایشان رسانه ها را رصد کند و ببیند آن بدنه تهیه کننده قدیمی چه می گویند و همین که براساس نظرات بدنه استخوان خردکرده برنامه هایشان را بچیند خیلی از مشکلات حل میشود.

مظفری افزود: آنچه تاکنون درباره برخورد با سرمایه های مشکوک دیده ایم نوعی انفعال است مثلا معاون نظارت توییت میزند و می گوید تحقیق درباره ریشه های سرمایه گذاران ربطی به ما ندارد ولی نمی گوید چرا به هنگام صدور پروانه ساخت به طور شفاف، از تهیه کنندگان نمیخواهند که هویت سرمایه گذاران خود را مشخص کند. همین یک کارساده را اگر معاونت نظارت انجام میداد، ما میگفتیم دارد یک اتفاقی میفتد ولی به این اتفاق نمی افتد و موجودیت مدیریت سینما زیر سوال میرود.

حامد مظفری

مدیرمسئول «سینماروزان» ادامه داد: به هر حال وظیفه مدیریت سینمایی چیست؟ اگر درباره بحث کمک به معیشت سینماگران باشد که سازمان میگوید به من ربطی ندارد و اگر بحث کنترل سرمایه های آلوده باشد باز میگوید به ما ربطی ندارد. پس چه چیز به سازمان سینمایی ربط دارد؟  اینکه بودجه ای هر سال بیاید و صرف یک سری جشنواره و همایش و پژوهش و مدرسه و… شود؟؟

حامد مظفری در پاسخ به پرسش مصطفی محمودی مجری «دست به نقد» درباره وظیفه خانه سینما در برخورد با این ماجرا گفت: خانه سینما باید بیش از هر چیزی بر بهبود اوضاع معیشتی اصرار ورزد. همان مشکلات معیشتی را اگر بتواند حل کند خیلی از مشکلات دیگر حل میشود ولی متأسفانه این اتفاق نیفتاده و اخیرا شنیده ایم که خانه سینما در موضوع بیمه کردن اعضاء دچار مشکل شده است و در ماههای اخیر بخش عمده ای از واجدان شرایط بیمه ای خانه سینما نتوانسته اند بیمه شوند!

مظفری در پایان اظهاراتش بیان داشت: باید امیدوار بود حسین انتظامی سرپرست فعلی سازمان سینمایی کشور که در مسئولیتهای قبلی که در وزارت ارشاد داشتند بسیار اصرار داشتند بر شفاف سازی  و جریان آزاد  اطلاعات، دراین زمینه ورود کند و با حمایت از اتحاد تهیه کنندگان برنامه‌ای جامع بچیند برای مقابله با ورود سرمایه های مشکوک به سینما.




تحویل بگیرید ادعای دبیر جشنواره ای که با حمایت وزارت ارتباطات و اسپانسری همراه اول راه افتاده: هیچ بودجه دولتی دریافت نکردیم!↔نکته: این آقای دبیر همزمان مدیر روابط عمومی وزارت ارتباطات هم هست!!

سینماروزان: اگر اخبار هفته های اخیر منتشره از طریق برخی رسانه های ارگانی را مرور کرده باشید حتما چشمتان به نام جشنواره کودکانلاین خورده است. جشنواره ای که از مدیر تا نایب مدیر فارابی به تعریف و تمجید آن پرداخته اند.

دبیر جشنواره کیست؟ جمال هادیان مدیر روابط عمومی وزارت ارتباطات!!!

ورود به سایت رسمی این جشنواره نیز اولین نامی را که به عنوان حامی جشنواره پیش رو میگذارد “همراه اول” منسوب به مخابرات!!

حالا اگر در نشست خبری این جشنواره بشنوید دبیر جشنواره که مدیری ارشد در وزارت ارتباطات است و در بنر جشنواره اش هم لوگوی همراه اول به چشم میخورد مدعی برگزاری جشنواره بدون بودجه دولتی شده چه حسی بهتان دست میدهد؟

بله! جمال هادیان در نشست جشنواره کودکانلاین گفته اند: لازم به ذکر است بگویم ما هیچ بودجه دولتی دریافت نکردیم اما حامی اصلی جشنواره همراه اول است و بنیاد فارابی هم ما را همراهی می‌کند. البته اسپانسرهای زیادی اعلام همکاری کردند. اما در کل وزارت ارتباطات مایل به واگذاری این ایده جشنواره به بخش خصوصی است.

به گزارش سینماروزان وزیر ارتباطات که سعی زیادی کرده درباره امور مختلف از طریق صفحه اجتماعیش نظرسنجی کند یک نظرسنجی هم ترتیب دهد درباره درصد تناقض موجود در همین یک پاراگراف از سخنان مدیر زیردستش!؟؟




همه رفقای «مدیر در سایه» در بخش مسابقه جشنواره فجر!!؟؟⇔ فهرست فیلمهای بخش مسابقه جشنواره سی و هفتم فجر اعلام شد⇐با حضور هرآنچه سازمان ارزشی اوج ساخته+یک مدیر سالیان تلویزیون+همراهی “سرمایه‌گذار چندفیلمه هفتادساله”+یک آقازاده اقتصادی+زن و شوهری که حمایت هنگفت رسانه‌های تصویری را داشته‌اند!+محصولات متبوع فارابی+حضور سینماگران شکست‌خورده اکران۹۶ با مضمون عاشورا+تهیه‌کننده فیلم یک مدیر معزول سازمان+…

سینماروزان: فهرست فیلمهای بخش مسابقه جشنواره سی و هفتم فیلم فجر اعلام شد؛ آن هم با حضور برخی از میان مایه و کم مایه ترین سینماگرانی که ارتباط نزدیکی با مدیر در سایه سازمان(؟) داشته اند!!

به گزارش سینماروزان در فهرست فیلمهای بخش مسابقه هم نام تمامی فیلمهای سازمان هنری-رسانه ای اوج از «23نفر» تا «قسم» و «غلامرضا تختی» به چشم میخورد و هم نام علیرضا شجاع نوری و همسرش مونا زندی حقیقی که برای تولید مستندی به نام «آیین هماوایی/لحظه‌های دلتنگی» حمایت هنگفت موسسه رسانه های تصویری را داشته‌اند.

محمدصادق رنجکشان سرمایه گذار چندفیلمه هفتاد ساله با سه فیلم «متری شش و نیم»، «سرخپوست» و «بی حسی موضعی» در فهرست مسابقه جشنواره حضور دارد که در این بین دو فیلم اول حضورشان قطعی است و فیلم سوم به عنوان رزرو اعلام شده است.

«سمفونی نهم» محمدرضا هنرمند که حمایت 875میلیونی فارابی در سال 96 یعنی دوران دلار زیر 4هزار تومانی را برای تولید داشته از دیگر فیملهای حاضر در بخش مسابقه جشنواره است. «پالتو شتری» و «طلا» که هر کدام 300میلیون تسهیلات فارابی را داشته اند نیز در بخش مسابقه حاضرند. مجید شیخ انصاری از مدیران سالیان تلویزیون تهیه کنندگی «پالتو شتری» را برعهده داشته است. «ماجرای نیمروز2» از دیگر فیلمهای مورد حمایت فارابی است که در بخش مسابقه جشنواره فجر حضور دارد.

سیاوش حقیقی تهیه کننده‌ای که فیلم قبلیش «مادری» از شکست خوردگان اکران96 بود با فیلمی به کارگردانی مرتضی‌علی عباس میرزایی که فیلم قبلی وی «انزوا» هم در زمره شکست خوردگان اکران96 بود در بخش مسابقه حضور دارند! «خون خدا/سیاوش» نام پروژه مشترک این دو است که گویا مرتبط با عاشوراست.

آزیتا موگویی که تهیه کنندگی فیلم اول مدیر معزول روابط عمومی سازمان سینمایی را برعهده داشت هم با فیلم «ایده اصلی» در بخش مسابقه جشنواره حضور دارد!

احسان رسول اف آقازاده جلال مدیرعامل بانک آینده با انیمیشن «آخرین داستان» در بخش انیمیشن جشنواره حضور دارد.

فهرست آثار بخش مسابقه جشنواره سی و هفتم فجر به شرح زیر است:

(نام فیلم/نام کارگردان/نام تهیه کننده)

–آشفتگی/فریدون جیرانی

–ایده اصلی/آزیتا موگویی

–بنفشه آفریقایی/مونا زندحقیقی-علیرضا شجاع نوری

–23نفر/مهدی جعفری-مجتبی فرآورده

–پالتو شتری/مهدی علی‌میرزایی-مجید شیخ انصاری

–تیغ و ترمه/کیومرث پوراحمد-علی قائم مقامی

–جمشیدیه/یلدا جبلی-محمدصادق آذین

–خون خدا/مرتضی‌علی عباس‌میرزایی-سیاوش حقیقی

–درخونگاه/سیاوش اسعدی-منصور سهراب‌پور

–سال دوم دانشکده من/رسول صدرعاملی-مسعود ردایی

–سرخپوست/نیما جاویدی

–سمفونی نهم/محمدرضا هنرمند-زینب تقوایی

–شبی که ماه کامل شد/نرگس آبیار-محمدحسین قاسمی

–طلا/پرویز شهبازی-محمد شایسته

–غلامرضا تختی/بهرام توکلی-سعید ملکان

–قسم/محسن تنابنده-جلیل شعبانی

–قصرشیرین/رضا میرکریمی

–ماجرای نیمروز2/محمدحسین مهدویان-محمود رضوی

–متری شش و نیم/سعید روستایی-جمال ساداتیان

–مردی بدون سایه/علیرضا رییسیان

–مسخره باز/همایون غنی زاده-علی مصفا

–ناگهان درخت/صفی یزدانیان-پیمان معادی

⇓⇓⇓

–آنجا همان ساعت/سیروس الوند(رزرو)

–بی حسی موضعی/حسین مهکام-حبیب رضایی(رزرو)

–مدیترانه/هادی حاجتمند(رزرو)

⇓⇓⇓

–آخرین داستان/ اشکان رهگذر-احسان رسول اف(انیمیشن)

–بنیامین/ محسن عنایتی نوش آبادی(انیمیشن)

–شب آفتابی/ سیدعلی مدنی(انیمیشن)




وضعیت کنونی عوامل تولید فیلم ارگانی “ماه گرفتگی” که دو سال بعد از تولید، هنوز نتوانسته اکران شود⇐کارگردان: درگیر ساخت کمدیهای ارزشی(!؟) از “تکزاس” تا “دینامیت”!!/نویسنده: درگیر مدیریت فیلم و سریال شبکه سوم سیما!!/تهیه کننده: درگیر تولید فیلم ویدیویی زندگی یک مخترع!!/بازیگر اصلی: درگیر همکاری در سریال یک آقازاده!!

سینماروزان: دو سال بعد از تولید فیلم انتخاباتی “ماه گرفتگی” هنوز این فیلم نه رنگ پرده دیده و نه حتی پخش کننده اش مشخص شده است.

به گزارش سینماروزان “ماه گرفتگی” با حمایت مستقیم انجمن سینمای دفاع مقدس تولید شد و حمایتهای رسانه های اصولگرا را هم داشت ولی تاکنون نتوانسته اکران شود.

هادی انباردار که با همین فیلم، تهیه کننده شد(!!) در این دو سال فقط درگیر تولید فیلمی به نام “ماهی و برکه” بوده که آن هم با پروانه ویدیویی جهت عرضه به شبکه خانگی تولید شده با مضمون زندگی یک مخترع!!

مسعود اطیابی کارگردان “ماه گرفتگی” در تغییر مسیر و یا شاید هم بازگشت به اصل خویش، در دو سال اخیر درگیر تولید کمدیهایی مثل “تکزاس” و “دینامیت” بوده است و در این بین “تکزاس” به قسمت دوم هم رسیده است.

کامبیز دیرباز بازیگر اصلی “ماه گرفتگی” هم پس از این فیلم نتوانست هیچ فیلم سینمایی مطرحی را بازی کند و اخیرا هم درگیر بازی در سریالی شد با عنوان “شرایط خاص” به تهیه کنندگی مرتضی فاطمی آقازاده عباس از مدیران سالیان رسانه ملی.

مهدی آذرپندار نویسنده “ماه گرفتگی” را باید خوش عاقبت ترین عنصر تولید فیلم -حداقل تا این لحظه- دانست چون وی که تا قبل از این فیلم و بعدش هیچ سابقه نویسندگی سینمایی حرفه ای نداشت اخیرا و بعد از حضور علی فروغی در شبکه سه به ناگاه به مدیریت گروه فیلم و سریال این شبکه رسید!!!

چه کسی فکر میکرد یک فیلم ارگانی اکران نشده چنین عاقبتی را برای هسته تولیدش به دنبال داشته باشد؟؟




اظهارات ابوالفضل جلیلی پیش‌ روی او که به‌زودی به‌جای حیدریان سازمان سینمایی می‌آید⇐اوضاع اقتصادی روزگار ما، از بد گذشته!/بدتر اینکه معنویت سالهای ابتدایی انقلاب را گم کرده‌ایم/برخی مسئولان و آقازادگان‌شان چنان بریز و بپاشهایی راه انداخته‌اند که آن سرش، ناپیدا! /فقط هنرمندان خودی هستند که وضعیت روبراهی دارند/این خودیها آن قدر بخیل و تنگ‌نظرند که لااقل اسباب ایجاد اشتغال رفقایشان را فراهم نمی‌کنند/چرا بودجه‌های میلیاردی سینما، عادلانه تقسیم نمی‌شود؟/بازیگر سرشناسی را می‌شناسم که محتاج نان سنگک صبحانه‌اش شده!!/یعنی توزیع دو سبدکالا میان بدنه هنرمندان کار شاقّی است که آن را هم دریغ کرده‌اند؟؟

سینماروزان: اوضاع اقتصادی بدنه سینماگران، متأثر از فضای کلی جامعه، تعریفی ندارد و در این بین بدنه دولتی-صنفی سینما که میتواند با تخصیص اقلام رفاهی به سینماگران، برای اندکی هم که شده زبری زندگی را از سینماگران بگیرد منتظر تغییر و تحولی تازه است.

ابوالفضل جلیلی از جمله سینماگران رشدکرده در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی با مرور اوضاع اقتصادی روزگار فعلی از اوضاع تراژیک زندگی هنرمندان به «جام جم» گفته است.

متن گفته های جلیلی را بخوانید:

از بچگی عادت داشتم لباسهای پاره پوره و مندرس بپوشم به خصوص بعد از تعطیلات عید نوروز که همه با لباسهای نو به مدرسه می‌رفتند من با لباسهای کهنه به مدرسه میرفتم؛ فقط به این دلیل که رفقای فقیرم ناراحت نشوند! البته حالا که دیگر شلوارهای جین پاره مد شده آن عادت سابق از سرم افتاده(!) ولی همچنان دوست دارم به تأسی از امیرالمومنین(ع) طوری رفتار کنم که اسباب شرم فقرا نشوم. همیشه فقیرانه زندگی کرده‌ام و هیچ وقت در تمام عمرم هیچ غذای خوشمزه‌ای نخورده‌ام چون فقط به اندازه‌ای می‌خورم که سیر شوم!

یادم می‌آید مادرم همیشه دعا می‌کرد که وضع مالیمان خوب نشود و وقتی ازش میپرسیدیم چرا؟ میگفت پول زیاد، عواطف آدمی را کم میکند!!! البته که فرض مادرم نقیض هم دارد اما فقط نگاهی به دوروبرمان کافیست تا دریابیم چقدر آن فرض این روزها تجلی یافته است.

اوضاع اقتصادی روزگار ما، از بد گذشته ولی از آن بدتر این است که معنویت سالهای ابتدایی انقلاب اسلامی در زندگیمان کم شده! یادم است که در دوران جنگ با آن همه مشکلات، آنها که دارا بودند دستی از ندارها میگرفتند و بارشان را سبک میکردند اما حالا چه؟؟ تضادهای طبقاتی هزار برابر شده و متأسفانه برخی مسئولان و آقازادگان‌شان بیخیال وضعیت زندگی کف جامعه، چنان بریز و بپاشهایی راه انداخته‌اند که آن سرش، ناپیدا! انگار نه انگار که زمانی جوانان‌مان جان دادند برای از بین رفتن اختلافات طبقاتی.

خودم بعد از توقیف فیلم قبلی ام «داروگ»-این یکی را خودم توقیف کردم تا تفاوتی نداشته باشد با آثاری که پیشتر ممیزان، توقیف کردند- اخیرا درگیر ساخت یک فیلم دیگر شده‌ام و بیش از گذشته میدانم چقدر مستقل بودن سخت شده است!

در این اوضاع فقط حلقه معدودی از هنرمندان خودی هستند که وضعیت روبه‌راهی دارند! این خودیها که به نظرم خطرناکتر از هنرمندان غیرخودی هستند آن قدر بخیل و تنگ‌نظرند که لااقل اسباب ایجاد اشتغال رفقایشان را فراهم نمیکنند.

یادم می‌آید نوروز امسال یکی از بازیگران سرشناس قدیمی بهم پیامک داد که اگر کاری داری بهم بده چون محتاج نان سنگک صبحانه‌ام هستم!!! می‌بینید درد تا کجاست؟؟ تا بیخ استخوان! اما تلختر از درد، نبود معنویت و انصاف در مدیران و مسئولانی است که فقط موقعی که کفگیر به ته‌دیگ میخورد یاد مردم و هنرمندان می‌افتند. چرا در همین خانه سینما اقلام رفاهی فقط به عده‌ای محدود می‌رسد که نامشان را هم نمی‌دانیم؟ چرا بودجه های میلیاردی را عادلانه تقسیم نمی‌کنند؟ یعنی توزیع سالی دو سبد کالا میان بدنه هنرمندان کار شاقی است که این را هم انجام نمی‌دهند؟

اگر می‌خواهیم آبروی انقلاب و شهدا از کف نرود باید خودی و غیرخودی را تمام کنیم و اگر امکاناتی هست میان همه تقسیم کنیم. به خدا قسم که پاس داشتن معنویت است که سیرابمان می‌کند و نه اندوختن سکه‌هایی که معلوم نیست حاصل دسترنج کدام شهروند بخت برگشته است!




پنج پرسش کلیدی متعاقب حذف امیر جدیدی از پروژه «غلامرضا تختی»⇐کدام شخص یا ارگان پول تولید را داده؟؟/آیا بازماندگان تختی راضی به تولید این فیلمند؟؟/بناست مرگ تختی خودکشی جلوه داده شود یا قتل توسط ساواک؟/نگاه فیلم به جبهه ملی که تختی نزدیک به شورای مرکزیش بود، چگونه است؟/کیفیت روابط زناشویی تختی با همسرش چطور تصویرسازی خواهد شد؟؟

سینماروزان: انتشار خبر جدایی امیر جدیدی از پروژه «غلامرضا تختی» درست یک روز بعد از انتشار خبر حضور ماهور الوند آقازاده سیروس و بازیگر «دختر»رضا میرکریمی در این پروژه، پرسشهای فراوانی را پیرامون این جدایی شکل داد.

اصلی ترین پرسش مرتبط با این پروژه، نحوه تأمین بودجه آن است. چه کسی سرمایه تولید این پروژه را تأمین کرده آن هم به کارگردانی بهرام توکلی که اقل تجربه را در تولید محصولات تاریخی دارد. آیا به مانند پروژه قبلی توکلی «تنگه ابوقریب» در اینجا هم ارگانی مانند اوج است که سرمایه تولید را فراهم کرده است؟
پرسش بعدی درباره کسب رضایت از خانواده تختی است. آیا از بازماندگان تختی و بالاخص فرزندش بابک که همسری نویسنده به نام منیرو روانی‌پور دارد، برای تولید فیلم زندگی تختی رضایت گرفته شده؟

پرسش سوم پیرامون به تصویر کشیدن درگذشت تختی است. سازندگان فیلم «غلامرضا تختی» بناست مرگ تختی را به دلیل خودکشی مصور کنند یا آن که تصویری تازه از مرگ تختی و مثلا قتل توسط ساواک را در فیلم خواهیم دید؟

پرسش چهارم چگونگی دراماتیزه کردن ارتباط تختی با جبهه ملی است. به هر حال غلامرضا تختی از نزدیکان به شورای مرکزی جبهه ملی بود و باید مشخص شود جایگاه جبهه ملی در این فیلم چیست؟ به خصوص که جبهه ملی ایران در ابتدایی دهه شصت و بعد از مخالفت با لایحه قصاص از سوی امام(ره) مرتد اعلام شد و به محاق رفت.

فیلم «غلامرضا تختی» از جبهه ملی چه خواهد گفت؟ آیا به خاطر حضور تختی در این جبهه از آن تجلیل خواهد کرد یا به خاطر اتفاقات بعد از انقلاب اسلامی، جبهه ملی در فیلم کوبیده خواهد شد؟

پرسش پنجم ناظر به روابط تختی با همسر تازه‌مرحومش شهلا توکلی است. فیلم «غلامرضا تختی» بناست کیفیت روابط این زوج را چگونه به تصویر بکشد؟ آیا از اختلافاتی که میان اینها وجود داشت و اثر آن بر مرگ تختی حرفی زده خواهد شد یا نه؟

آنها که پیشتر به سراغ سینمایی کردن زندگی تختی رفتند هیچ کدام به مقصود نرسیدند؛ علی حاتمی که به دلیل شدت گرفتن سرطان در ابتدای فیلمبرداری «جهان پهلوان تختی» درگذشت و بهروز افخمی هم هرچند آمده بود فیلم ناتمام حاتمی را تمام کند اما با تغییر کلی فیلمنامه، اثرش را به سمت روایتی گزارش‌گونه برد که صرفا همان شایعات و حرف و حدیثهای پیرامون مرگ تختی را پررنگ کرد و به هیچ کدام از پرسشهای کلیدی مربوط به زندگی تختی پاسخ نداد.

آیا فیلم «غلامرضا تختی» خواهد توانست پرسشهای پنج گانه مرتبط با زندگی تختی را پاسخ گوید؟

شاید هم اصلا روح تختی راضی به ساخت فیلمی شفاف درباره‌اش نیست و تجربه اخیر که در همین ابتدای راه هم حاشیه‌ساز شده در کنار تجربیات حاتمی و افخمی به پروژه‌ای ناکام بدل خواهد شد؟




با کدام تجربه در حیطه انیمیشن؟؟⇐انتصاب حبیب ایل‌بیگی، محمدمهدی طباطبایی‌نژاد و دو مدیر دیگر در شورای سیاستگزاری جشنواره پویانمایی

سینماروزان/مهدی فلاح‌صابر: در دورانی که در سینمای دنیا بر روی فیلمسازان ژانر به خاطر عقبه قبلی که دارند سرمایه گزاری میکنند و در همین مسیر متخصصین قابل اعتنا برای ژانرهای مختلف از اکشن تا جنایی و ترسناک پرورش یافته اند در سینمای ایران حتی در تخصصی ترین جشنواره ها هم انتصاباتی صورت میگیرد به شدت پرسش ساز.

فاضل نظری مدیرعامل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به تازگی احکام اعضای حاضر در شورای سیاستگزاری یازدهمین جشنواره پویانمایی را برای حسین ربانی‌غریبی، حبیب ایل‌بیگی، محمدرضا کریمی‌صارمی، سیدمهدی طباطبایی‌نژاد و علی‌اکبر صادقی صادر کرده است.

در میان این افراد فقط علی اکبر صادقی است که به عنوان یک هنرمند نقاش شناخته شده و دارای تجربیات عملی در حیطه انیمیشن‌سازی است و مابقی افراد بیشتر سابقه مدیریتی دارند تا سابقه فعالیت در گونه پرطرفدار انیمیشن را!

حسین ربانی غریبی که رییس شورای سیاستگزاری جشنواره هم شده، معاون تولید کانون پرورش فکری است، محمدرضا کریمی صارمی مدیر کل امور سینمایی و تئاتر کانون پرورش فکری است، محمدمهدی طباطبایی‌نژاد مدیرعامل مرکز گسترش و ایل بیگی هم که بعد از حذف از معاونت نظارت، مدتیست قائم مقام بنیاد فارابی است!!

این افراد بر چه اساس باید در شورای سیاستگزاری جشنواره تخصصی گونه انیمیشن حضور داشته باشند؟ با این انتصابات آیا میتوان امید داشت به برگزاری جشنواره ای پیشرو برای گونه انیمیشن؟؟




سیدضیاء هاشمی روی آنتن زنده بیان کرد⇐فارابی بودجه‌های کلان می‌گیرد که مدیرانش مرتب به سفر بروند؟/کلی آدم بیکار در فارابی نشسته‌اند و حتی مثل آرایشگرها نمی‌توانند سر یکدیگر را اصلاح کنند/ «بدون تاریخ بدون امضاء» برای حضور در اسکار فیلم پیش‌پاافتاده‌ای بود!/گزینه‌هایی به‌مراتب بهتر از این فیلم برای معرفی به اسکار داشتیم!!/یکی پیدا شود و بگوید خروجی عملکرد سالیان طولانی امیر اسفندیاری در حیطه بین‌الملل چه بوده که همچنان در هیأت انتخاب فیلم برای اسکار حضور دارد؟

سینماروزان: کیفیت تولیدات فارابی در سالهای اخیر و اینکه اغلب محصولات این ارگان در گیشه متحمل شکست میشوند فلسفه وجودی این نهاد را زیر سوال برده است و همچنان مشخص نیست در آستانه 1400 چرا باید یک نهاد بوروکرات با کلی کارمند بخشی از بودجه های سینما را به خود اختصاص دهد بدون آن که دستاورد موفقی در سینما داشته باشد.

به گزارش سینماروزان سیدضیاء هاشمی تهیه کننده باسابقه و رییس جامعه صنفی تهیه کنندگان سینمای ایران که اغلب بی‌پرده حرف زده حضورش در برنامه زنده رادیویی «سینمامعیار» را مجالی کرد برای انتقاد از این ارگان و همچنین نحوه انتخاب فیلم برای اسکار.

سیدضیاء هاشمی با انتقاد شدید از عملکرد بنیاد سینمایی فارابی گفت: انتخاب فیلم برای اسکار باید توسط نهادهای خصوصی و صنفی صورت گیرد اما متأسفانه به خاطر منافع برخی از افراد، همچنان شاهد حضور نهادهای دولتی در سینما هستیم. ما در دهه 60 چون فاقد سازمانها و نهادهای صنفی بودیم وجود نهادی مانند فارابی ضروری بود و عملکرد خوبی هم داشتند اما با فعالیت نهادهای صنفی در اواخر دهه 60 دیگر نیازی به فعالیت و حضور فارابی نبود و فعالیت آن در دهه 70 باید خاتمه می یافت اما متاسفانه مثل تمام دستگاه های دولتی، نیروهای دولتی دست بردار نیستند و راضی به واگذار کردن قدرت نیستند.

هاشمی با اشاره به انتخاب نماینده ایرانی اسکار افزود: در انتخاب نماینده برای اسکار هم چیزی جز سیاسی کاری و اعمال نظر دولت وجود ندارد و این کار بسیار غلطی ست. من معتقدم نه تنها در این مورد (انتخاب نماینده برای اسکار) که از اساس و ریشه باید فارابی را از بین برد و نابود کرد! امروز هیچ نیازی به وجود چنین نهادی نداریم که بودجه‌های کلان بگیرد تا برای اسکار نماینده انتخاب کند یا اینکه مدیرانش مرتب به سفرهای عجیب و غریب بروند؟! مدیران فاربی تا حالا همگی بلااستثنا مارکوپولو شده اند! این قدر که به بهانه های مختلف به سفر رفته اند! به زبان عامیانه باید بگویم که فیلم را کس دیگری می سازد و آقایان حال و هولش را می برند!

این تهیه کننده باسابقه با اشاره به حال و روز فارابی افزود: ما گرفتار بروکراسی وحشتناکی شده ایم، کلی آدم بیکار آنجا نشسته اند که حتی مثل آرایشگرها هم نمی توانند سر هم اصلاح کنند و نمی توانند برای خودشان کار درست کنند و در تمام این سالها هر مدیری که آمده سراغش رفته ایم و از او خواسته ایم این نهاد را از بین ببرد اما افرادی که سالهای سال است در این نهاد حضورثابت دارند، راه و چاه را بلدند و با مدیر لابی می کنند و اجازه این کار را نمی دهند.

تهیه کننده «اعتراض» و «روز فرشته» با اشتباه دانستن روال فعلی انتخاب فیلم برای اسکار گفت: به نظر من هر انتخابی که توسط این بنیاد صورت می گیرد اشتباه است چون ترکیب افرادی که انتخاب می شوند در تمام دولتها با اهداف سیاسی صورت می گیرد.

هاشمی در ادامه با اعلام اینکه خانه سینما متولی خوبی برای این انتخاب نیست، بهترین گزینه موجود را تشکیل کمیته ای از اعضای شورای مرکزی کانون کارگردانان و تهیه کنندگان دانست، وی همچنین در خصوص انتخاب فیلم «بدون تاریخ بدون امضا» گفت: علیرغم اینکه شخصا این فیلم را دوست دارم اما این انتخاب را برای اسکار مناسب نمی دانم، فیلم های اینچنینی فیلمهای پیش پا افتاده ای برای اسکار هستند، برای اسکار فیلمی می خواهیم که تصویر درستی از ایران ارائه دهد، امسال گزینه های بهتری از این فیلم برای ارائه به اسکار داشتیم.

هاشمی در خصوص تجربه دو دوره حضور خود در هیات انتخاب فیلم برای اسکار در سالهای 83 و 84 گفت: هیأت انتخاب متاسفانه معمولا به فرد و جایگاه او در سینمای خودمان نگاه دارند و فکر می کنند به خاطر جایگاه افراد باید فیلم انتخاب کنند!

وی درخصوص نقش معاون بین الملل سالیان بخش دولتی سینما که معمولا عضو ثابت هیات انتخاب اسکار در ادوار مختلف هم هست گفت:  امیر اسفندیاری یک مدیر مادام العمر است و ما همچنان در انتظارات گزارشات شفاف از عملکرد ایشان هستیم که بدانیم خروجی عملکرد تمام این سالهای ایشان در حوزه بین الملل چیست که همچنان در کمیته انتخاب فیلم برای اسکار حضور دارد؟! ایشان معمولا در جلسات هیات انتخاب گزارشی از شانس فیلم ها برای موفقیت در اسکار ارائه می دهند که صرفا یک سری دیالوگ هستند و صحت یا عدم صحت آن مشخص نیست و بسته به نوع افراد حاضر در هیأت، در برخی مواقع افراد صرفا مرعوب آن اطلاعات می شوند و در برخی مواقع هم افراد با توجه به سوابق سالهای گذشته توجهی به این اطلاعات ندارند




ادعای مدیر مدرسه‌ای که در سه سال اخیر بیش از ۱۲میلیارد بودجه گرفته⇐«جایزه پژوهش سینمایی» موجب افزایش کیفیت تولیدات سینما می‌شود⇔پرسش اول: چرا مصادیق ادعاهای فعلی‌تان درباره جایزه پژوهش و ادعاهای قبلی درباره مدرسه ملی سینما را منتشر نمی‌کنید؟/پرسش دوم: چرا درباره بیلان مالی مدرسه و چگونگی هزینه‌کرد بیش از ۱۲میلیارد طی سه سال شفاف‌سازی نمی‌کنید؟

سینماروزان/محمد شاکری: راه‌اندازی مدرسه ملی سینما در کنار ده‌ها دانشگاه و دانشکده و آموزشگاه و کارگاه دولتی و خصوصی از ابتکارات(!) رییس معزول سینما بود؛ ابتکاری که هیچ گاه به تفصیل درباره خروجیش شفاف سازی نشد و تازه بعد از آمدن محمدمهدی حیدریان در سازمان سینمایی بود که بنا شد در حیطه فعالیتهای این مدرسه بازنگری شود و به جای جذب هنرجو به افزایش دانش بدنه صنف کمک کند.

روح الله حسینی فردی است که از ابتدای راه اندازی مدرسه ملی سینما به عنوان مدیر در این مدرسه به کار مشغول بوده است و حین مدیریت ادعاهای مختلفی را درباره «مهمترین نهاد آموزشی بودن» این مدرسه، «تبدیل شدن هنرجویان برتر آن به بهترینهای سینمای ایران» و همچنین «حضور اساتید مطرح دنیا در این مدرسه» طرح کرد!

اینکه چقدر از این ادعاها به واقعیت بدل شده مشخص نیست اما نگاهی به لیست حمایتی منتشره از سوی سازمان سینمایی حکایت دارد از آن که مدرسه تحت مدیریت روح الله حسینی در سه سال اخیر بیش از 12 میلیارد بودجه داشته است!!!

مدرسه در سال 94 دقیقا 3میلیارد و 600 میلیون بودجه گرفته، در سال 95 دقیقا 6میلیارد و 200میلیون بودجه گرفته و در سال 96 دقیقا 3میلیارد و 100میلیون بودجه که جمعش میشود 12میلیارد و 900 میلیون تومان!

رقم کمی نیست آن هم برای سیستمی نوپا در همان ابتدای راه اندازی اما هیچ شفاف سازی درباره چگونگی هزینه کرد این بودجه صورت نگرفته. یعنی مشخص نیست چقدر از این 12میلیارد سهم نیروهای بالادستی این مدرسه شده چقدرش سهم هنرجویان؟!

به جای این شفاف سازی مدرسه ملی سینما دو سالی است جایزه ای به نام پژوهش سینمایی را راه انداخته که مدیر مدرسه در شورای سیاستگزاریش حاضر است و اینجا هم به مانند مدرسه باز ادعاها درباره کارکرد است که از زبان روح الله حسینی مطرح شده. فی المثل حسینی مدعی این شده که «جایزه پژوهش سینمایی در پی حل مشکلات سینماست» یا «این جایزه موجب افزایش کیفیت تولیدات سینما می‌شود»!!

آیا بهتر نبود مدیر مدرسه ابتدا مصادیقی از ادعاهای خویش درباره کارکرد مدرسه را منتشر نموده و سپس ادعاهایی تازه درباره جایزه ای به نام پژوهش مطرح میکرد؟

البته که درخواست شفاف سازی درباره بیلان مالی مدرسه و چگونگی هزینه کرد بیش از 12میلیارد بودجه همچنان اولی است بر طرح مصادیق مدعیات!!!




انتقادات نویسنده زندگینامه رهبر انقلاب از فیلم ارگانی «تنگه ابوقریب» و طرح پرسش درباره خروجی سازمان ارزشی متمول اوج⇐برای نشان‌دادن عظمت فداکاری رزمندگان، نیازی به بزرگ‌نمایی کارهایشان نیست/سازندگان بر اساس کدام استدلال می‌گویند اگر عراق از تنگه‌ ابوقریب می‌گذشت به‌سرعت به اندیمشک و دزفول می‌رسید؟؟!!/عراق در ۴ ماه آخر جنگ یکی پس از دیگری مناطق مختلف ما را گرفت و ده‌ها گردان ما نتوانستند این مناطق را حفظ کنند و سرنوشت جنگ را تغییر دهند!/ چرا در «تنگه ابوقریب» به بیننده چنین القا می‌شود که وجود یک گردان واقعا می‌تواند سرنوشت جنگ را تغییر دهد؟؟/قطعنامه ۵۹۸ فقط  آتش‌بس بود و ارتباطی با صلح دائمی که سازندگان فیلم می‌گویند نداشت!/آیا ایجاد تشكیلات موازی مانند سازمان اوج يا شبکه‌ی افق، توانسته اهداف را برآورده کند؟ اين نهادها با چه هزینه‌ای به چه اهدافی رسیده‌اند؟/چرا در اوجِ سختی‌های اقتصادیِ اهالی فرهنگ، نهادهایی با اوجِ برخورداری از امکانات شکل می‌گیرند که تعادل صحنه‌ فرهنگ را بر هم زنند؟؟/چقدر باید زمان بگذرد که کسانی دوباره بیایند و بگویند این نهادها نیز نتوانستند خواسته‌ انقلاب را تامین کنند؟

سینماروزان: فیلم ارگانی «تنگه ابوقریب» که با حمایت مستقیم سازمان هنری-رسانه ای اوج تولید شد از همان زمان رونمایی در جشنواره فیلم فجر به واسطه ضعف دراماتیک و گافهای تاریخی با انتقاد رسانه های مستقل مواجه شد با این حال به مانند اغلب ارگانهای مشابه که وقتی میلیاردها را هزینه میکنند جز پذیرش تحسین، قابلیتی ندارند، نقدهای وارده به این محصول هم از سوی ارگان مولد، جدی گرفته نشد تا موسم اکران برسد و این نویسنده ای از اردوگاه اصولگرایان باشد که گافهای فیلم را ردیف کند.

جعفر شیرعلی‌نیا پژوهشگر دفاع مقدس که به غیر از «دایره المعارف مصور زندگی امام خمینی(ره)»، نگارش «روایتی از زندگی و زمانه حضرت آیت‌الله سید علی خامنه‌ای» را هم در کارنامه دارد در یادداشتی پیرامون «تنگه ابوقریب» نه فقط تلاشهای تولیدکنندگان برای القای ذهنیات خویش به مخاطبان را نقد کرده بلکه درباره کیفیت فعالیتهای نهادهایی مانند اوج هم طرح سوال کرده است.

متن یادداشت شیرعلی نیا را بخوانید:

در سینما فیلم «تنگه‌ی ابوقریب» را دیدم. ابتدای فیلم آرم سازمان اوج نقش بست که مدیرعاملش افتخار می‌کند پول محصولاتش را از سپاه می‌گیرد. در پایان فیلم جمله‌ای بر پرده‌ی سینما نمایش داده شد که از آن عکس گرفتم. نوشته بود: «عراق در صورت عبور از تنگه‌ی ابوقریب می‌توانست به سرعت نیروهایش را به اندیمشک و دزفول برساند و با اشغال خوزستان خود را به‌عنوان برنده‌ی اصلی جنگ تثبیت کند. گردان عمار از لشکر 27 محمد رسول‌الله با دستان خالی و لب‌های تشنه‌ی افرادش مانع از اتمام این کار شد و سرنوشت جنگ را در آخرین روزها تغییر داد. داستان این مردان در میانه‌ی تاریخ رسمی روزهای پایانی جنگ گم شد. پنج روز بعد قطعنامه‌ی 598 بین ایران و عراق برای صلحی دائمی به امضاء رسید.»؛
جمله‌هایی که بناست اهمیت سرگذشت قهرمانان این داستان را پررنگ‌تر کند اما درست به نظر نمی‌رسد. برای نشان‌دادن عظمت فداکاری رزمندگان، نیازی به بزرگ‌نمایی کارهایشان نیست.
معلوم نیست سازندگان فیلم بر اساس کدام استدلال می‌گویند اگر عراق از تنگه‌ی ابوقریب بگذرد به‌سرعت به اندیمشک و دزفول می‌رسد، یعنی به سرعت دشت عباس را طی می‌کند و به رودخانه‌ی کرخه می‌رسد و بعد به آسانی از رودخانه عبور می‌کند و اندیمشک و دزفول را اشغال می‌کند. جالب است که عزیزان به این حد هم اکتفا نکرده‌اند و نوشته‌اند ارتش عراق خوزستان را هم اشغال می‌کرد، یعنی با پیشروی چند‌صد کیلومتری پس از دزفول و اندیمشک، اهواز، خرمشهر، آبادان و … را هم می‌گرفت. این در حالی است که در حمله‌ی 21 تیرماه 67 آشفتگی خطوط دفاعی ایران، اوج خودش را نشان داد. حتی ارتش عراق پس از سال‌ها تا کیلومترها در عمق خاک ایران پیش رفت و شهر دهلران را نیز تصرف کرد و چند روز در اشغال نگه داشت و بعد عقب نشست؛ قصد ماندن نداشت و در محور فکه نیز که تنگه‌ی ابوقریب در آن قرار داشت شکست‌های تلخی نصیب ایران شد و نه تنها بحث اشغال خوزستان که حتی اشغال اندیمشک و دزفول هم مطرح نبوده اما گویا سازندگان فیلم از جایی دیگر به اهداف عراق برای اشغال خوزستان در این حمله پی برده‌اند!
آن‌ها مدعی هستند مقاومت گردان عمار در تنگه‌ی ابوقریب سرنوشت جنگ را تغییر داده و به بیننده چنین القا می‌شود که وجود یک گردان واقعا می‌تواند سرنوشت جنگ را تغییر دهد این در حالی است که عراق در 4 ماه آخر جنگ یکی پس از دیگری مناطقی را که ما سال‌ها در عملیات‌های بسیار سخت گرفته بودیم، گرفت و ده‌ها گردان ما نتوانستند این مناطق را حفظ کنند و سرنوشت جنگ را تغییر دهند.
در خط آخر نیز یک جمله‌ی عجیب وجود دارد: «پنج روز بعد، قطعنامه‌ی 598 بین ایران و عراق برای صلحی دائمی به امضا رسید.» بگذریم از این‌که در واقع قطعنامه‌ها میان طرفین امضاء نمی‌شوند و موضوع قطعنامه نیز آتش‌بس بود و ارتباطی با صلح دائمی که سازندگان فیلم می‌گویند نداشت و این‌که قطعنامه یک سال قبل از این ماجراها در شورای امنیت سازمان ملل تصویب شده بود و ایران با تلخی تمام ناچار به پذیرش آن در 27 تیر 1367 شد که امام از آن به‌عنوان جام زهر یاد کرد. اما روال جملات انتهایی به‌گونه‌ایست که گویا گردان عمار سرنوشت جنگ را تغییر داده و نتیجه‌ی آن امضای قطعنامه‌ی 598 شده است.
فیلم می‌توانست بدون این ادعاها نیز جذاب باشد و مظلومیت و فداکاری رزمندگان گردان عمار را به تصویر بکشد که عزیزترین فرزندان این مرز‌و‌بوم بودند.

نمی‌دانم این جمله‌ها از تیم هنری اثر است یا به سازمان سازنده‌ی فیلم مربوط می‌شود اما این جملات، شبیه توجیهات برخی از دوستان برای تشکیل نهادهای تازه است که مراحلی این‌گونه را طی می‌کند:
1- خطر بزرگی کشور را تهدید می‌کند و اگر کارهایی که ما می‌گوییم انجام نشود، این خطر به‌سرعت کشور را از پا می‌اندازد.
2- ما آن کسانی هستیم که می‌توانیم جلوی این خطر بزرگ را بگیریم اما این کار با نهادها و روندهای رسمی کشور ممکن نیست. به جمله‌ی کنایه‌آمیز انتهای فیلم توجه کنید: «داستان این مردان در میانه‌ی تاریخ رسمی روزهای پایانی جنگ گم شد.»
3- کار با انتقاد از نهادهای رسمی و تلاش برای اثبات ناتوانیشان آغاز می‌شود و به تشکیل نهادهای جدید ختم می‌شود. در اوجِ سختی‌های اقتصادیِ اهالی فرهنگ، نهادهایی با اوجِ برخورداری از امکانات شکل می‌گیرند که تعادل صحنه‌ی فرهنگ را بر هم می‌زنند.
آیا تجربه‌ی این‌گونه نهادسازی‌ها با دقت بررسی شده است؟ آیا ایجاد تشكیلات موازی مانند سازمان اوج يا شبکه‌ی افق یا نهادهای موازیِ نظامی- فرهنگی توانسته اهداف را برآورده کند؟ اين نهادها با چه هزینه‌ای به چه اهدافی رسیده‌اند؟
چقدر باید زمان بگذرد که کسانی دوباره بیایند و بگویند این نهادها نیز نتوانستند خواسته‌ی انقلاب را تامین کنند؟