سیدضیاء هاشمی در نوشتاری تند و تیز به انتقاد از رسوخ سرمایه های مشکوک در سینما پرداخت⇐چه بلایی بر سرمان آمد؟/چه شد که پول حرف اول آخرمان شد؟/کابوس رنگ واقعیت به خود گرفته، چپاول نهادینه شده و همه چیزمان گره خورده به چند صفر و یک هیچ بزرگ!!/مسئولین فرهنگی چنان سکوتی کرده اند که انگار نه انگار!!/دم از شریعت و ارزش های والای انسانی می زنند اما سرمایه‌ های هنگفت مشکوک را خوشآمد می گویند!!

سینماروزان: ورود بی حساب و کتاب سرمایه های میلیاردی به حیطه تولید سینما که از بیت کوین بازان تا گردانندگان آژانس های مسافرتی انگلیس-ایران را دربرمیگیرد مدتهاست که با پرسش رسانه های مستقل روبروست.

سید ضیاء هاشمی تهیه کننده با سابقه سینمای ایران و رییس جامعه صنفی تهیه کنندگان طی یادداشتی درباره تأثیر مخرب برخی سرمایه گذاری های مشکوک سینما و سقوط ارزش ها و آرمان های فرهنگی انقلاب سخن گفته است.

متن یادداشت هاشمی را بخوانید:

چند وقتی است که نگاهم به نگاهمان درمانده و هر بار که بازار تحریم ها و فشار و تهدیدها داغ می شود به دنبالش خبر از سرمایه گذاری های کلان و خرج های بی حساب با ارقام نجومی می آید، در پی  آن مدیر و موسسات و چند نام پیدا می شوند و «نامی» می شوند.

سینما هم چند سالی می شود که موضوع بحث های پیرامون این سرمایه گذاری ها شده و حاشیه های آن بیشتر از متنش باعث «سینماگر» شدن چندی از سرمایه گذاران.

 اما این آفت به سینما ختم نمی شود و این روزها دامان تئاتر را هم گرفته و سرطان گونه می رود تا جزئی از هنر و فرهنگمان شود.

کافی است به نظرات کارشناسان، نگاهی کمی عمیق تر بیاندازیم. تمام نظرات و بحث ها، چه مخالف باشند و چه موافق و خاستگاهشان هر چه قدر متضاد بنماید، نظر خود را بر یک اساس بنا کرده اند!

چه بلایی بر سرمان آمده است؟ چه شد که پول حرف اول آخرمان شد و ریشه تمام ارزش ها و سنجش های ما اینقدر ارزان شد؟

 اعدادمان سر به فلک کشیده اما محصولمان چه شد؟

یکی دم از شریعت و ارزش های والای انسانی می زند اما سرمایه‌گذاری های هنگفت را خوش آمد می گوید و مال را تنها راه برای پیشرفت فرهنگ و سینما عنوان می کند و حتی به قدیمی ترها توصیه می کند که این حقیقت است، یا بپذیرند و یا کناره گیرند!

دوستان طرف مقابل هم که از اندیشه و آزادی آن می گویند، هالیوود را برایمان به ‌عنوان مثال موفق می آورند و به نام هنر و خلق اثر بر در دکانی صف می بندند.

صف های طولانی و ساعت ها انتظار برای سینمایی که امروز به آن می بالیم و خاطره جمعی چند نسل متوالی، چقدرش سرمایه بود؟

چندین سال است که بحران سینما و فرهنگمان را فریاد می زنیم و در لزوم زیرساخت و ساختار و صنعت برای آن جنگیدیم و بسیاری برای حفظ همین خرده فرهنگی که برایمان مانده از تولید و عرضه گذشتند و خود را وقف وجودش کردند و حالا این کابوس رنگ واقعیت به خود گرفته و همه چیزمان در بند چند صفر و یک هیچ …

تا اینجایش برای من و شما بود اما نکته ای جا ماند و آن هم مسئولین محترم فرهنگی و گاهی هم اصناف و اهل فن هستند که هر چه جلوتر می رویم، بیشتر از قلم می افتند و به نظر می رسد خودشان هم کارکردشان را در حد عزل و نصب ها پذیرفته اند و چنان سکوتی کرده اند که انگار نه انگار است، خودشان در صف اول به استقبال تازه واردها و آورده هایشان رفتند و اکنون از عملگرایی و آرمان‌های فرهنگی انقلاب، چند نفسی بیشتر نمانده و برخی حضرات این همه را صرفا یک گرایش سیاسی می دانند.

تنها این گونه ممکن بود که چپاول ها و غارتگری ها چنین نهادینه شوند و دست اندازی به اندوخته فرهنگی مردمان تبدیل به فضیلت گردد، فضیلت سرمایه، سرمایه ای برای رفع کمبودهای دوران جوانی عده ای و تیشه ای بر ریشه اعتقادات دیگران.

در آستانه چهل سالگی انقلاب، زمستان فرهنگ را نظاره گر هستیم و در این سرمای جانفرسا اگر خودمان دست به دست هم ندهیم و چاره ای نجوییم، هیچ مقام، مسئول و یا تاجر و کاسبی برای نجات ما نخواهد آمد و این گسست های اجتماعی و طبقاتی جز سقوط و هرج و مرج، پایانی نخواهند داشت.

دوستان من، در دام خطری بزرگ نشسته ایم و تکرار تاریخ دوباره به انتظارمان است و مایی که بار دیگری هم شاهدش بودیم بهتر می دانیم که اینجا پایان راه است و از قضا تنها راه نجات ملت ها، همین فرهنگی است که این روزها حال و روز خوشی ندارد و هر چقدر هم پول پای آن بریزند، میوه ای نخواهد داشت.




واکنش اکبر عالمی به کثرت برنامه های سینمایی فاقد استراتژی مشخص در رسانه ملی⇐ پژوهش را فراموش کرده اند!!/بدون سواد سینمایی و رسانه ای نمیشود برنامه سینمایی راهبردی راه انداخت!

سینماروزان: زمانی بود که تنها برنامه سینمایی تلویزیون “هفت”ی بود که لااقل در هر ده قسمت یک بار میتوانست جریان خبری ویژه ای را ایجاد کند با این حال در ماههای گذشته با تعدد برنامه های سینمایی مختلف از “کیوسک” تا “سینماگرام” و “سینما آیفیلم” و “شبهای هنر” مواجهیم که خلأ اصلی آنها عقب بودن از جریان پیشروی رسانه های سینمایی است.

اکبر عالمی از نخستین مجریان برنامه های سینمایی تلویزیون و کارشناس رسانه با اشاره به این کثرت به “جام جم” گفت: مدتی است تلاشهای بیشتری را برای روی آنتن بردن برنامه های تخصصی سینمایی شاهدیم؛ اقدامی که میتوان به آن با دیده مثبت نگریست ولی بعضا انتقاداتی را هم شاهدیم درباره جریان ساز نبودن چنین برنامه هایی. احساس میکنم اگر بخواهیم برنامه های سینمایی قدرتمندی برای تلویزیون تولید کنیم بیش از قبل باید بر روی برنامه ریزی های ابتدایی تمرکز کنیم.

عالمی ادامه داد: مدیران تراز اول اگر برنامه های جریان ساز و خط دهنده به سینما را طلب میکنند باید به سراغ کارشناسان امر رفته و از آنها چاره جویی کنند. به هرحال تکرار مکررات خسته کننده است و گریز از تکرار هم نیازمند به کارگیری ایده های بدیع است.

این کارشناس باسابقه افزود: کلیدواژه اغلب برنامه های این گونه، تحلیل فیلمهای برجسته و آسیب شناسی سینماست که اینها هم بیش از هر چیز نیاز به تخصص و تجربه دارد. بدون سواد سینمایی و رسانه ای که نمیشود ژورنال تصویری راهبردی راه انداخت.

اکبر عالمی خاطرنشان ساخت:

مدیران رسانه ملی برای بهبود اوضاع این برنامه ها باید خط مشی فعلی را بازنگری کرده و چون سینما به تمام مردم هنردوست ارتباط دارد کاری کنند که بدنه هنردوست بیشتر و بیشتر به سمت این نوع برنامه ها بیایند. هنر و از جمله هنر پرطرفداری نظیر سینما میتواند به راحتی خرد را به جامعه تحویل دهد و هر قدر که الگوهای درستی از این هنر پیش روی جامعه قرار گیرد و آثار برجسته تری مورد تحلیل قرار گیرد یقینا دامنه فکری جامعه رشد بیشتری خواهد یافت.

عالمی با اشاره به کمبود پژوهش در برنامه ها گفت: برنامه های سینمایی که برای تلویزیون تولید میشوند بیش از تولید به پژوهش نیاز دارند و هر قدر پژوهش قوی تر باشد خروجی برنامه بیشتر و مفیدتر خواهد شد. در برنامه ریزی برای تولید چنین برنامه هایی باید پژوهش را جدی گرفت و به دنبال پیدا کردن کمبودها و رفع آنها از مسیری منطقی بود. جوانان و نوجوانان علاقمند هنر و به خصوص سینما در کشور ما فراوانند و به شدت هم نیاز دارند که به صورت علمی با سینما آشنا شوند؛ اگر با انجام تحقیقات و پژوهشهای کافی شرایط تولید برنامه های جذاب سینمایی را فراهم کنند قطعا این جوانان علاقمند می توانند علایق خود را از طریق چنین برنامه هایی در مسیر صحیح هدایت کنند. این چنین برنامه هایی البته که به اندازه جوانان و نوجوانان میتواند مورد توجه میانسالان علاقمند سینما قرار گیرد.




رسانه اصولگرا مطرح کرد⇐چرا فردی که معتقد بود زنان در جامعه ایران احترام ندارند، قرار است به سفارش رسانه ملی درباره کسب روزی حلال برای مردم روزه دار، داستان سرایی کند؟؟!!

سینماروزان: تغییر و تحول مدیریتی در شبکه سوم سیما هرچند با توجیه جوانگرایی صورت گرفت ولی از آنجا که بخش عمده نیروهای وارد شده به شبکه متعلق به یک جریان خاص بودند، فضای لازم برای جذب جوانان مستعد فراهم نشد.

روزنامه اصولگرای “جوان” با اشاره به سخنان مدیر تازه از راه رسیده گروه فیلم و سریال شبکه سوم پیرامون واگذاری نگارش سریال مناسبتی رمضان98 به فردی با آرای عجیب از این انتخاب گلایه کرده است.

متن گزارش “جوان” را بخوانید:

سعید نعمت الله که چند وقت پیش گفته بود «زنان در جامعه ما احترام ویژه‌ای را که باید داشته باشند، ندارند و بی‌اهمیت‌ترین مسئله برای من نسبت به همسرم پوشش [حجاب]اوست»؛ حالا قرار است با «برادر جان» در مورد «اهمیت خانواده و کسب روزی حلال» برای مردم روزه‌دار داستان‌سرایی کند!

روز گذشته مهدی آذرپندار سرپرست گروه فیلم و سریال شبکه ۳ در گفت‌وگو با مهر درباره سریال‌های این شبکه برای ماه مبارک رمضان ۹۸ عنوان کرد: ما دو سریال برای ماه مبارک در نظر گرفته‌ایم… یکی از این سریال‌ها «برادرجان» نام دارد که نویسندگی آن را سعید نعمت‌الله بر عهده دارد. محور این کار مثل آثار قبلی نعمت‌الله همچنان خانواده است و قصه تا حدی روی رزق حلال تأکید دارد [!]این خبر در حالی از سوی مسئولان شبکه ۳ سیما اعلام می‌شود که همین آقای نعمت الله چندی پیش در گفت و گویی که با روزنامه اعتماد انجام داد، ضمن تأکید بر برخی مواضع سیاسی‌اش که بیشتر به مواضع جریان‌های ضد حجاب و طیف موسوم به اپوزیسیون مشابهت و نمود دارد، قرار است برای مردم روزه دار کشور از اهمیت و تحکیم بنیان‌های خانواده و کسب روزی حلال داستان‌سرایی کند!

فقط با یک بررسی جزئی نمونه‌هایی از این دست اقدامات منفعلانه در سپردن مسئولیت تولید و ساخت آثار ارزشی، دینی و… به افراد مسئله داری که در توهین به معتقدات جامعه و شعائر مورد احترام آن سابقه طولانی دارند، قابل احصا و رج کردن است،

تازه‌ترین نمونه‌اش تقدیم ساخت یک سریال الف. ویژه تلویزیون به کارگردانی ملتهب‌سازی است که در اکثر قریب به اتفاق آثارش استهزا و به سخره گرفتن باور‌ها و شعائر مذهبی جامعه امری علی حده محسوب می‌شود. حالا درست چند روز پس از انتشار این خبر ، مسئولان شبکه ۳ سیما با افتخار از سپردن نویسندگی یک سریال مناسبتی به کسی مانند سعید نعمت الله سخن به میان می‌آورند که نه فقط در آثارش بلکه طی اظهاراتی شفاف و بدون لکنت از اختلاف‌های زیربنایی با مسئولان رسانه ملی حرف می‌زند. ظاهراً این اتفاقات فقط در جغرافیای فرهنگی و هنری کشور ما اجازه ظهور و بروز دارد که یک نفر با اعلام صریح به اختلاف‌های عمیق عقیدتی و سیاسی‌اش با یک دستگاه حاکمیتی (و به طریق اولی نظام کشور) نه تنها مورد الطاف ویژه و توفیق جذب حداکثری مسئولان شبکه ۳ قرار می‌گیرد بلکه نسبت به دیگر هنرمندانی که برای ارزش‌های جامعه هزینه‌های زیادی پرداخت کرده‌اند، در جایگاه اولویت هم قرار می‌گیرد!؟؟




ادعای “کیهان” درباره برخی فیلمهای پرمخاطب سینماها⇐از “هزارپا” تا “لازانیا” یک انشعاب در فیلمفارسی هستند و به شدت شبیهند به موسیقی لس آنجلسی!!

سینماروزان: در سال اخیر هم با فروش 40میلیاردی “هزارپا” اقبال مخاطبان به کمدی به اوج خود رسید و هم با تب بالای اکران کمدی ، بازار در نیمه دوم سال به اشباعی رسید که نتیجه اش فروش نازل کمدیهایی مانند “میلیونر میامی” است.

روزنامه اصولگرای “کیهان” در تحلیلی با کنار هم قرار دادن برخی کمدیهای پرفروش نوشت: طی ماه‌های اخیر، موجی از فیلم‌ها روی پرده سینماها رفته‌اند که ویژگی‌های مشترکی دارند. گرچه سابقه تولید و نمایش آثار مبتذل در ایران قدمتی به اندازه ورود سینما به کشورمان دارد؛ فیلمفارسی اصطلاحی است که معرف این نوع فیلم‌هاست.

این روزنامه ادامه داد: فیلم‌هایی چون «لس ‌آنجلس تهران»، «خانم یایا»، «واااای آمپول»، «لازانیا»، «هزار پا» و … ویژگی‌هایی متمایز دارند و می‌توان آن‌ها را یک خرده جریان یا یک انشعاب در فیلمفارسی دانست. این فیلم‌ها شباهت بسیار زیادی به آنچه موسیقی لس آنجلسی خوانده می‌شود دارند. هم آن نوع موسیقی و هم این نوع فیلم‌ها، از تعلقات فرهنگی و تاریخی و قومی بریده‌اند؛ بی هویتی، رفاه‌زدگی و بی‌دغدغه‌ای جز مسائل غریزی، زیستن درد لس آنجلسی‌هاست. فرم‌گریزی و آشفتگی در ساختار و روایت، ابتلا به محتوایی لغو و بیهوده و البته آلوده بودن به کنایه‌ها و اشارات سیاسی آن هم به سطحی‌ترین شکل ممکن، از دیگر شباهت‌های چنین فیلم‌ها و ترانه‌هایی است.

“کیهان” افزود: فیلم‌های لس آنجلسی نیز همچون موسیقی لس آنجلسی، مملو از عبارات و حرف‌های رکیک و بی‌مایه هستند. جالب این است که بخشی از داستان یا عنوان این نوع فیلم‌ها، به غرب یا نشانه‌های فرهنگی بیگانه گره می‌خورد. «تگزاس»، «لس آنجلس»، «لازانیا» و … انتخاب اسم‌های زشت و بدترکیب نیز ناشی از نداشتن مبنا و ریشه فرهنگی در چنین فیلم‌هایی است؛ درست شبیه موسیقی لس آنجلسی!




بعد از پرسش رسانه های مستقل درباره ظهور “سرمایه گذار هشت فیلمه ۷۰ساله” در سینما⇐یک رسانه اصولگرا از حسین انتظامی خواست به شفاف سازی اوضاع بپردازد!!

سینماروزان: در روزهای اخیر برخی رسانه های مستقل از حضور یک سرمایه گذار هفتاد ساله که به طور متوالی در نزدیک به هشت فیلم سرمایه گذاری کرده خبر داده اند. سرمایه گذاری که مشخص نیست منشأ پول او داخلی است یا خارجی؟؟

روزنامه اصولگرای “جوان” در گزارشی با اشاره به حضور این سرمایه گذار در سینما از حسین انتظامی سرپرست سازمان سینمایی خواسته به شفاف سازی درباره رسوخ چنین سرمایه گذارانی در سینما بپردازد.

“جوان” نوشت: حسین انتظامی، سرپرست سازمان سینمایی در یکی از اولین پست‌های توئیتری‌اش درباره اوضاع سینما، وعده شفافیت‌سازی در سینما را داد؛ موضوعی که شرایط خاص سینمای ایران لزوم ورود جدی‌تر سازمان سینمایی را در آن گوشزد می‌کند؛ سینمایی که گفته می‌شود فیلمسازی در آن از برج‌سازی پرسود‌تر است، اما بیشتر فعالان سینما به دلیل فقر مالی زندگی پر مشقتی دارند.

این روزنامه با اشاره به ماجرای ظهور سرمایه گذار هشت فیلمه و اخبار مبتنی بر حضور پولشویان در سینما ادامه داد: در روز‌هایی که سازمان سینمایی «شفاف سازی» را در بوق و کرنا کرده است، باید به دنبال پاسخ به پرسشهای مرتبط با این سرمایه گذار باشد. علاوه بر شفافیت مالی، حسین انتظامی باید به دنبال شفافیت در سیاست‌های حمایتی سازمان هم باشد.




در روزهایی که با انصراف افخمی، تولید فصل چهارم “هفت” بار دیگر به بن بست رسیده، یک رسانه اصلاح طلب مطرح کرد⇐”هفت” از زمان جیرانی در پي ايجاد شلوغ بازي و دفاع از فيلم‌هاي بي‌ارزش و تخطئه سينماگران باارزش بوده!!/فقط زمان گبرلو(!!) فیلمسازان موجه به “هفت” آمدند!!/رویکرد “هفت” هیچ گاه فرهنگ ساز نبود!!!

سینماروزان: فصل چهارم “هفت” بنا بود با حضور مجدد بهروز افخمی در مرکزیت به تولید برسد ولی انصراف وی از اجرا بار دیگر این برنامه پرحاشیه تلویزیون را در بن بست قرار داده است.

در همین اوضاع روزنامه اصلاح طلب “اعتماد” در تحلیلی که بهانه اش ماجرای اخیر فراستی در تلویزیون بوده به تندی از کلیت برنامه “هفت” انتقاد کرده است و فقط فصل دوم “هفت” را که یکی از انفعالی ترین دوران برنامه بوده تلویحا تحسین کرده!!!

در بخشی از تحلیل این رسانه آمده است: «هفت» از روزي كه طراحي شد و فريدون جيراني بر مسند مجري‌گري‌اش نشست در پي ايجاد شلوغ بازي و فضاسازي الكي و دفاع از فيلم‌هاي بي‌ارزش و تخطئه سينماگران باارزش بوده است.

این رسانه ادامه داده است: تنها در دوران محمود گبرلو شاهد بوديم برخي فيلمسازان موجه به برنامه هم آمدند. اما رويكرد كلي برنامه «هفت» هیچ گاه مثبت و فرهنگساز نبوده و نتوانسته است باعث رشد و بالندگي فرهنگ سينمايي شود.




فرزند بازرگان-که از نزدیکان به معماران سینمای گلخانه ای است-با انتقاد از مستند ارگانی زندگی بازرگان که با همکاری یک جوان نورس و آقازاده ملاقلی پور ساخته شده بیان کرد⇐ آنچه ساخته اید روايتی است در اكثر بخش‌ها يكسويه و گاهي مغرضانه!!/عجیب است که هر سخنی را به خواهش دل خود تعبير و تفسير مي‌كنید تا [مرکز مستند] حوزه هنری و سرمايه‌گزاران را دلگرم و خرسند كنید؟؟!!/ مثل آن آشپزی هستید كه از بهترين مصالح، خوان و خوراكي ناساز ترتيب مي‌دهد و دست آخر زهری نيز بدان می‌افزايد سپس گناه را به گردن مواد غذايی می‌اندازد!!

سینماروزان: تولید مستندی با نام “راه طی شده” با حمایت مالی مرکز مستند حوزه هنری و با حضور جوانی نورس- که اخیرا تهیه کننده برنامه تلویزیونی با موضوع سینما هم شده-به عنوان تهیه کننده و همراهی علی ملاقلی پور به عنوان کارگردان، از همان اولین رونمایی انتقادبرانگیز شده.

به گزارش سینماروزان محمدنوید بازرگان آقازاده مهدی بازرگان به تازگی با نگارش یادداشتی با برشماری برخی گافهای فیلم بدان تاخته است.

اهم یادداشت آقازاده بازرگان را با ذکر این توضیح بخوانید که ایشان از نزدیکان به هسته مرکزی شرکت معماری سمرقند بوده اند. همان شرکتی که محمد بهشتی و فخرالدین انوار-از معماران سینمای گلخانه ای بعد از انقلاب- نیز در آن حاضر بودند و فیلمهایی مانند “جنگ اطهر” از طریق این شرکت تولید شد:

يكی از دوستان نسخه ضبط شده‌ای از فيلم “راه طی شده” را برايم فرستاد. بايد بگويم شنيدن و ديدن اين نسخه مرا اندوهناك و متاسف كرد. مايلم اولين گفتگويی را كه پس از اصرار شما بر مصاحبه با هم داشتيم بيادتان بياورم. گفتيد كه قصد ساخت مستندی منصفانه در باره مهندس بازرگان داريد و گفتيد چون يك پژوهشگر صرف، ورود كرده‌ايد و از تمايل خود به انتقاد نيز سخن گفتيد. همانجا به شما عرض كردم شرط يك پژوهش علمی يا تاريخی، بی‌طرفی است، همينكه پژوهشگری به قصد انتقاد يا برعكس به نيت مداحی به كاری وارد شد اولين شرط تحقيق را كه فقدان پيش داوری است نقض كرده است.

همكاری ما با شما از قبول اين اصل آغاز شد. ديگر آن‌كه عرض كردم شما وارد كاری خطير شده‌ايد، اگر به سفارش قدرت و با كليشه‌های مرسوم فيلم بسازيد مهندس بازرگان را كوچك نمی‌كنيد بلكه با آبروی هنری و فرهنگی خود قمار كرده‌ايد. بنظرم اين سخن را به آقای نوروزی هم كه عقل منفصل اين مجموعه بودند متذكر شدم.

اكنون آنچه به تماشای آن نشستم روايتی است در اكثر بخش‌ها يكسويه وگاهي مغرضانه. فيلم به انعكاس‌تحصيلات، فعاليت‌های اجتماعی و سياسی مهندس بازرگان نظير تاسيس شركت انتشار، رياست هيئت خلع يد، تشكيل جبهه ملی و نهضت آزادی و نيز خدمات او در زمينه لوله كشی آب تهران و سپس قبول نخست وزيری و نمايندگی مجلس بی‌تفاوت نيست و آن‌ها را گاه به شتاب و گاهی بدقت به تصوير می‌كشد اما آنچه عجيب می‌نمايد شخص راوی است كه از همان ابتدا ميدان را در اختيار گرفته و هر سخنی را از‌ مصاحبه شونده به خواهش دل خود تعبير و تفسير مي‌كند، گاهی روانشناس و گاهی معلم اخلاق ‌مي‌شود و در اثنای تصاوير، حكمت و‌ فلسفه می‌ورزد وچون طلبه‌ای نوآموز درس دينداری مي‌دهد و نهايتا لحافی چهل تكه بر هم می‌دوزد تا [مرکز مستند] حوزه هنری و دست‌اندركاران و سرمايه‌گزاران مادی و معنوی فيلم را دلگرم و خرسند كند. نهايتا هم پيداست كزين ميان چه برخواهد خواست: بازرگان، شيفته و خود باخته غرب معرفي مي‌شود و تسخير و استثمار ملل ديگر توسط اروپاييان را عادی تلقی مي‌كند! بی‌آنكه به دانش‌حوزوی مسلط باشد جسارت می‌ورزد و پای در كفش مفسران و دين پژوهان مي‌برد‌. خدماتش نيز در جنب انحراف فكری او كه – منافقين مولود آن‌اند رنگ می‌بازد. از صفحات كتابش شعله ها می‌خيزد واز آموزه‌هايش فتنه‌ها می‌ريزد.

در جايي راوی به تلويح می‌گويد نگارش كتاب “راه طی شده” در سن چهل سالگی بر ادعای رهبری جامعه و يا نوعي خودپيامبربيني او صحه مي‌گذارد! و اين است خوانش بی‌غرض آقای ملاقلی پور از كتاب زندگي مهندس بازرگان!؟؟ بقول مولانا: چون غرض آمد هنر پوشيده شد/ صد حجاب از دل بسوی ديده شد

در اين فيلم نكته تازه‌ای نيست. كارگردان همان اتهامات قديمی و بيات را بار ديگر بر سفره می‌چيند، اما اين‌بار نكته‌ای تازه بدان می‌افزايد: آموزگار بازرگان در دارالفنون يعني سيد ابوالحسن خان فروغی فراماسون بوده است! او شيفتگي به غرب را در بازرگان تقويت می‌كند و هموست كه با گرايش به علم تجربی بذر انحرافی را در ضمير شاگردش می‌كارد تا روزی منافقين از خوشه‌های آن سر بركنند! من حقيقتا با خود فكر می‌كنم چطور می‌شود آدمی كه صدق و اخلاص در پژوهش دارد زندگی ابوالحسن خان فروغی اين معلم بی‌ادعا را كه ادب درس و ادب نفس را توامان داشته مرور كند و از آن‌همه خدمات فرهنگی، از مترجمی، روزنامه نگاری، معلمی دارالفنون، تاسيس دانشسرا برای تربيت معلم و تبيين روش‌های نوين تربيتی گرفته تا نمايندگی ايران درسازمان ملل و نيز نگارش آثاری در علم هيئت، زمين شناسي، فلسفه، قرآن، روانشناسی و حتی نمايشنامه نويسی صرف‌نظر كند و برجبین هويت او بی‌هيچ مدرك معتبری انگ فراماسونری بزند. نمی‌دانم از نظر شما اين چگونه با عدل و تقوا منطبق است؟ اين‌گونه از شكر، شوكران بيرون كشيدن البته صنعتی است كه نحله فكری شما ديری است در آن به استادی رسيده‌اند.

در اثنای فيلم متوجه می‌شويم كه شما كتاب “راه طی شده” را درست نفهميده‌ايد .هيچ معلوم نمی‌شود كه از كدام جمله آن كتاب بر می‌آيد كه اشراف خالق با اشراف خلق و يا بينش انبيا با بينش بشری برابر است؟ و از كتابی كه سعي دارد بگويد: “گام‌های بشر، افتان و خيزان نهايتا به راه انبياء الهي صحه مي‌گذارد “چگونه انديشه مبارزه مسلحانه در ميايد؟

شما از يك خاطره مغشوش يكی از مصاحبه شوندگان و برش‌هایی كه به مجموعه‌ای از گفتارها زده‌ايد مكررا پنداری خطا را لباس تصوير مي‌پوشانيد و بر همه اين‌ها چنان‌كه در صحبت‌های اخيرتان در اكران خصوصی شنيدم مباهات می‌كنيد كه اين‌همه اقرار را از زبان نزديكان مهندس بازرگان بيرون كشيده‌ايم‌! برادر عزيز! اين چه افتخاری است كه كارگردان ابتدا سناريویی در ذهن طراحی كند و بعد مصاحبه‌هایی را به نيت اين هدف پس و پيش كرده، خود به ساحل مقصود سكانداري كند؟ مثل شما مثل آن آشپزی است كه از بهترين مصالح، خوان و خوراكي ناساز ترتيب مي‌دهد و دست آخر زهری نيز بدان می‌افزايد سپس گناه را بگردن مواد غذايی می‌اندازد…

فيلم شما البته بزودی به حوزه محبوب خود كه نيت اصلی تهيه كننده و سرمايه‌گذار است وارد مي‌شود و گفتمان‌ منافقين و شرح ستيز و آويز با آنان را از خلال ميتينگ‌ها وسخنرانی‌های رجوی مكرر زنده می‌سازد. روشن است كه همه مساعی دست اندركاران نهايتا برای به كرسي نشاندن اين فكر قديمی بوده كه منافقين فرزندان فكری مهندس بازرگان‌اند. مستند شما با خيال اين توفيق كه از بازرگان و نهضت آزادی او چيزی برجای نگذاشته به پايان می‌رسد. مغلطه‌هایی آن‌چنان روشن كه بنظر نمی‌رسد نيازی باشد به يك يك آن پاسخ گفت…




رسانه اصلاح طلب به بهانه میلاد والاپیامدار محمد(ص) متذکر شد⇐ فقط دو فیلم تاریخی ارزشمند درباره صدراسلام داریم؛ یکی «محمد رسول‌الله» و دیگری «روز واقعه»/هيچ فيلم ديگري كه بعدها با داعيه روايت تاريخ اسلام ساخته شده، نتوانسته هم سنگ و هم پايه اين فيلم‌ها باشد/ فيلم مجيدي، فيلمي متوسط است كه تاثيرگذاري لازم را بر مخاطب ندارد!/اگر فیلمنامه مجیدی را داوود میرباقری مینوشت، فیلم بهتری از کار درمی آمد/فيلم «رستاخيز»احمدرضا درويش هم با وجود هزينه‌هاي كلان، حسي را به ببينده منتقل نمي‌كند!!

سینماروزان: هزینه هایی که در همه سالهای بعد از انقلاب اسلامی صرف تولید محصولات مذهبی شده هرچند موجبات پیشرفت نسبی ژانر تاریخی را رقم زده اما هرازگاه بریز و بپاشهای بی حاصلی را هم رقم زده!

به گزارش سینماروزان مقارن ولادت والاپیامدار محمد(ص) و سالروز میلاد امام جعفر صادق(ع) روزنامه اصلاح طلب “اعتماد” به بررسی محصولات مرتبط با تاریخ صدراسلام پرداخته و به جز دو فیلم مابقی محصولات را زیر سوال برده.

متن یادداشت “اعتماد” را بخوانید:

فقط دو فيلم تاريخي درباره صدر اسلام ساخته شده كه ارزش هنري و ماندگاري دارند؛ «محمد رسول‌الله» يا «الرساله» ساخته «مصطفي العقاد» فيلمساز سوريايي و ديگري «روز واقعه» نوشته بهرام بيضايي و به كارگرداني شهرام اسدي. هيچ فيلم ديگري كه بعدها با داعيه روايت تاريخ اسلام و پيامبران با رويكرد ديني ساخته شده، نتوانسته است هم سنگ و هم پايه اين فيلم‌ها باشد.

«الرساله» در زمينه شخصيت‌پردازي، داستان‌گويي و شيوه روايت از الگوي بارها تكرار شده فيلم‌هاي تاريخي امريكايي استفاده كرده و‌ به همين دليل از نظر ميزان جذابيت و تاثيرگذاري بر مردم موفق بوده است. قهرمان اصلي فيلم يعني پيامبر اسلام (ص) در «الرساله» ديده نمي‌شود، كارگردان با تكنيك (POV) توانسته است حس حضور ايشان را به گونه‌اي به بيننده منتقل و همدلي ايجاد كند. زماني كه «مصطفي العقاد» قصد داشت، فيلم «الرساله» را بسازد، سناريو را براي دانشگاه الازهر مصر كه مرجع فتاوي ديني در جهان تسنن بود، فرستاد، اما آنها با ديده شدن چهره پيامبر(ص) مخالفت كردند. واقعيت اين است كه پرداختن به قديس‌ها در هر ديني در سينما مساله‌ساز است، تنها ممكن است در مسيحيت حساسيت‌هاي ايدئولوژيك كم باشد. العقاد با مشورت‌هايي كه انجام داد در نهايت استفاده از تكنيك (POV) را انتخاب كرد. فارغ از اعتقاد ديني، آن را يك فيلم حرفه‌اي مي‌بينيم كه در زمينه ساخت و پرداخت چيزي كم و كسر ندارد؛ صحنه‌هاي جنگ قابل باورند و شخصيت‌ها به آنچه مسلمانان بر اساس روايت‌ها و نوشته‌ها در ذهن دارند، بسيار نزديك هستند.

اما چرا ما در سينماي ايران و برخلاف همه تلاش‌ها ‌نتوانسته‌ايم، فيلمي با ارزش‌هاي معنوي و هنري «الرساله» بسازيم و تنها «روز واقعه» را داريم؟ فيلم «محمد رسول‌الله» ساخته مجيد مجيدي فيلمي متوسط است كه در هيچ صحنه‌اي تاثيرگذاري لازم بر مخاطب را ندارد. من اين فيلم را در سانسي ديدم كه گروهي از طلبه‌هاي يكي از مدارس ديني براي تماشاي آن آمده بودند. در زمان اكران به چهره آنها دقيق مي‌شدم اما آنها خيلي خنثي نشسته و در پايان نيز بي‌هيچ واكنشي سالن را ترك كردند يعني رفتارشان نشان مي‌داد، فيلم هيچ تاثيري بر آنها نگذاشته است. اين واكنش سرد بيانگر آن است كه موفقيت يك فيلم با امكانات مالي تضمين نمي‌شود؛ براي «محمد رسول‌الله» مجيدي بيش از صد ميليارد تومان هزينه شده در حالي كه فيلمنامه با مشكل داستان‌گويي مواجه است.

«الرساله» دوران جواني و پس از بعثت پيامبر(ص) را دربرمي‌گيرد اما در فيلم مجيدي دوران كودكي و نوجواني ايشان را مي‌بينيم. پرسش اين است كه در اين دوره از زندگي ايشان چه چيز خاصي وجود داشته كه جذابيت دراماتيك داشته باشد؟ شايد اشتباه سازندگان فيلم كه مي‌خواستند روايت شيعي از زندگي پيامبر را بيان كنند، اين بود كه به اصل قضيه نپرداختند؛ اينكه چه مي‌شود كه محمد (ص) جزو برگزيدگان خداوند قرار گرفته و به ايشان وحي نازل مي‌شود؟ عدم توجه به چنين مولفه‌هايي سبب شد «محمد رسول‌الله» مجيدي شور لازم را نداشته باشد، همان‌گونه كه فيلم «رستاخيز» احمدرضا درويش هم با وجود هزينه‌هاي كلان، حسي را به ببينده منتقل نمي‌كند در حالي كه در «روز واقعه» صحنه‌هاي دراماتيك زيادي دارد كه بيننده را در بسياري موارد متاثر مي‌كند.

براي نوشتن يك فيلمنامه خوب درباره تاريخ اسلام علاوه بر توانايي در زمينه فيلمنامه‌نويسي، به باور و اهليت نيازمنديم. فيلمنامه‌نويس «محمد رسول‌الله» مجيدي‌، گرچه فيلمنامه‌نويس خوبي است، اما به چه ميزان اهليت اين كار را دارد؟ از اين نظر ممكن بود اگر فيلمنامه را فرد ديگري مانند داود ميرباقري مي‌نوشت فيلم بهتري از كار درمي‌آمد. همچنين استفاده از «ويتوريو استورارو» به عنوان فيلمبردار چه لزومي داشت در حالي كه در نهايت كار يك فيلم معمولي با فيلمبرداري معمولي از كار درآمده است و يكي از ده‌ها فيلمبردار خوب ايراني هم مي‌توانست اين كار را فيلمبرداري كند.




آزموده را آزمودن خطا نیست؟؟!! ⇐هنروتجربه از تخصیص مجدد سالن به فیلمهای جریان آزاد اکران خبر داد!!

سینماروزان: آنها که اخبار گروه متصل به منابع دولتی هنروتجربه را پی گرفته اند حتما میدانند یکی از انتقادات مدام صاحبان آثار این گروه تخصیص بخشی از ظرفیت این گروه به فیلمهایی بوده که در جریان رسمی اکران و با داشتن سرگروه روی پرده رفته اند.

این انتقادات موجب شده بود در ماههای اخیر کمتر فیلم سرگروه داری باشد که به بهانه هنروتجربه ای بودن(!!) ظرفیت این گروه را اشغال کند با این حال به تازگی مدیران این گروه طی اطلاعیه از اکران مجدد آثار جریان رسمی اکران در این گروه خبر داده اند بدون آن که بگویند وقتی صاحبان آثار این گروه مدام از کمبود سالن و سانس گله دارند چه کاریست که باز بخشی از همین سانسهای محدود نثار فیلمهای جریان رسمی اکران شود؟؟؟

در متن اطلاعیه این گروه آمده است: مؤسسه سینمایی هنر و تجربه بر اساس موافقت شورای عالی اکران سینمایی کشور، بار دیگر نمایش همزمان فیلم‌های هنری و تجربی به نمایش در آمده در سینماهای کشور را بطور همزمان در دستور کار قرار داده است. با عنایت به ضرورت حمایت همه جانبه از سینمای هنری و تجربی در پهنه اکران عام سینمایی کشور سینمای هنر و تجربه پس از رایزنی‌های مختلف با مسئولان سازمان سینمایی کشور، مدیرعامل خانه سینما و شورای صنفی از این پس با مجوز بالاترین مقام اکران سینمایی کشور اقدام به نمایش همزمان فیلم‌های هنری و تجربی اکران سراسری در سینماهای خود خواهد کرد تا بتواند در اکران طولانی مدت خود نمایش این فیلم‌ها را با موفقیت بیشتری همراه سازد.نحوه نمایش این فیلم‌ها پس از تایید شورای محترم سیاستگذاری این گروه سینمایی بصورت محدود و طولانی مدت همراه خواهد بود تا ضمن حمایت از این نوع فیلم‌ها از تداخل کمی و کاهش سانس های فیلم های اختصاصی سینمای هنر و تجربه جلوگیری شود.




آیا این ادعای “کیهان” ناظر به “خانم یایا”ی کاهانی است؟⇐تماشاگران از این فیلم سخیف(؟؟!) به ستوه آمدند!!!

سینماروزان: تازه ترین فیلم عبدالرضا کاهانی با نام “خانم یایا” به واسطه تلاش برای شبیه شدن به برخی آثار فلسفی سینمای ایران مناقشه برانگیز شده!

به گزارش سینماروزان تماشاگران عادت کرده به وراجی طنزپیشگان در “خانم یایا” رفتارهایی پرسکوت از شخصیتهای اصلی می بیند و همین اسباب انتقاد را فراهم کرده.

روزنامه اصولگرای “کیهان” در گزارشی که اشاراتی مستقیم به نارضایتی مخاطبان دارد آورد: ضعف مفرط تازه‌ترین فیلم سخیف به نمایش درآمده در سینماهای کشور، تماشاگران این فیلم را هم به ستوه آورده است به طوری که در صفحات مجازی عوامل این فیلم، اعتراض کردند.

این روزنامه ادامه داد: نمایش سرسام آور فیلم‌های سخیف در فصل جدید اکران به اوج رسیده است! به طوری که از میان آثار روی پرده، حداقل هفت فیلم را می‌توان در ردیف فیلم‌های مبتذل برشمرد که نه تنها ارزش هنری و سینمایی ندارند که به ارزش‌های اخلاقی و فرهنگی و نهاد خانواده نیز حمله می‌کنند.

اما تازه‌ترین محصول سینمایی لیبرال‌ها حتی اعتراض تماشاگران این فیلم را نیز برانگیخت. این فیلم که به کارگردانی یک فیلمساز همیشه معترض ساخته شده، به حدی ضعیف و بی‌سر و ته است که باعث شد، تعداد قابل توجهی از مخاطبان این فیلم به صفحات شخصی عوامل آن در فضای مجازی مراجعه و انتقادات خود را مطرح کنند. دو فیلم قبلی همین کارگردان نیز به خاطر ضعف مفرط ساختاری و محتوایی، امکان نمایش نیافتند و این فیلمساز در مصاحبه هایی، مدعی توقیف و سانسور فیلم‌های خود شد!

“کیهان” با اشاراتی که یادآور  یادداشت احمد طالبی نژاد درباره کاهانی است افزود: یک منتقد شبه روشنفکر، در یادداشتی در روزنامه «شرق» با متهم کردن این فیلمساز به «تظاهر به اپوزیسیون بودن» و «دو دوزه بازی» نوشت که او از روی عمد کار‌هایی انجام می‌دهد که فیلم‌هایش با مشکل مواجه شوند.




انتقادات یک جامعه‌شناس از نحوه مخابره تلویزیونی فینال باشگاههای آسیا⇐چرا دوربین این قدر محتاطانه و با ترس عمل کرد؟؟/چرا تماشاچیان را نشان ندادند؟/چرا در اغلب نماها، فقط صدای تماشاچیان را شنیدیم و آنها را ندیدیم؟/آیا واهمه از رفتن به دل تماشاچیان ناشی از حضور بانوان در استادیوم آزادی بود؟/چرا دوربین در پایان بازی فقط بازنده‌ها را نشان داد؟/آیا ترس از نمایش شكست، نشانه یک ضعف مدیریتی نیست؟

سینماروزان: برگزاری فینال باشگاههای آسیا در تهران هرچند به شکست نماینده ایران و احساس غبن منتج از آن منجر شد ولی حداقل این مزیت را داشت که بار دیگر شماری اندک از بانوان هم که شده بتوانند در استادیوم آزادی حضور پیدا کنند و به تشویق تیم محبوب خود بپردازند.

با این حال آنها که بازی را نه در استادیوم که از طریق گیرنده های تلویزیونی می‌دیدند نه تنها اثری محسوس از حضور بانوان را در کل زمان پخش بازی مشاهده نکردند بلکه حجم نماهایی که به نشان دادن واکنش تماشاچیان ایرانی میپرداخت هم آن قدر اندک بود که انتقاد بسیاری از مخاطبان را موجب شد.

تقی آزاد ارمکی جامعه شناس و استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در یادداشتی برای «اعتماد» با نقد نگاه محتاطانه دوربین، ترس دوربین از نمایش تماشاچیان را زیر سوال برده است.

یادداشت این جامعه شناس را بخوانید:

بازي ديروز پرسپوليس و كاشيما، يك بازي ملي بود. واكنش جامعه ايراني به اين بازي به نظر من بسيار مهم است، زيرا در هر صورت جامعه ما الان در شرايط سخت‌ترين تحريم‌هايي به سر مي‌برد كه در دهه‌هاي اخير وجود داشته است. از اين حيث بازي بسيار خوب و فني و بدون هيچ حاشيه و كم و كاستي برگزار شد و از اين منظر قابل ستايش است.

حضور تماشاچيان در اين بازي نيز بسيار قابل توجه بود. واكنش تماشاچيان ارزشمند بود زيرا در تمام طول بازي، با بازيكنان همراهي كردند و از آنها به خوبي حمايت كردند. حتي در انتهاي بازي كه نتيجه مشخص شد، در ورزشگاه ماندند و تيم‌شان را تشويق كردند. به نظر من اين واكنش تماشاچيان نشان‌دهنده تقويت جامعه باز و زندگي مدرن است. از اين حيث حضور زنان در ميان تماشاچيان اتفاق مهم و قابل توجهي است، به‌خصوص كه اين حضور هيچ حادثه و حاشيه‌اي نداشت. بر عكس حضور آنها عامل كنترلي و تنظيم‌كننده بازي بود؛ يعني مثلا اگر بازي مي‌خواست تند شود و حادثه‌اي ايجاد كند، حضور زنان مانع از اين واكنش‌ها بود، زيرا زنان در چنين وضعيت‌هايي مي‌توانند جو را معتدل كنند و با فضاسازي، توازن ايجاد كنند، به گونه‌اي كه همه‌چيز اخلاقي و منطقي پيش برود.

اما در مورد بازي معتقدم كه شكست پرسپوليس، شكست خوبي بود. يعني من اين شكست را پسنديدم، زيرا بازي پرسپوليس به خصوص در دقايق پاياني، بسيار هيجاني و خوب بود. در اين ميان آنچه قابل اعتناست، رابطه دوربين با بازي و تماشاچي بود. به نظر من دوربين در اين بازي خيلي محتاطانه و با ترس عمل كرد و تماشاچيان را نشان نمي‌داد و بازي را نيز از دور دنبال مي‌كرد. از اين حيث دوربين در اين بازي نقش منفعلانه‌اي ايفا كرد و بازي خوبي را به نمايش نكشيد، زيرا برخي جاها را نمي‌ديد و رابطه تماشاچي با فوتبال را به تصوير نمي‌كشيد. اين نشانگر ترس دوربين از تماشاچي بود. البته من نمي‌دانم اين ترس به دليل حضور خانم‌ها در ورزشگاه بود يا مسائل ديگر.

نكته ديگر اينكه به نظر مي‌رسيد همه مي‌ترسيدند از اينكه هيجان ايجاد كنند و در نتيجه براي اينكه اتفاق خاصي نيفتد، نقش خودشان را بازي نمي‌كردند، نه مربي، نه كاپيتان و نه تماشاچي‌ها. به عبارت ديگر به نظر من بازي مي‌توانست خيلي هيجاني‌تر از اين باشد و همين ترس ناگفته سبب شد كه از هيجان بازي كاسته شود. به خصوص كه در نمايش اين بازي، مقوله‌اي به نام تماشاچي ناديده گرفته شد. ما صداي تماشاچيان را از دور مي‌شنيديم و آنها را نمي‌ديديم. اما از سوي ديگر اتفاق خوشايند در اين بازي و مسابقه پيشين شكستن اين كليشه رايج بود كه اگر زن‌ها به عنوان تماشاچي در ورزشگاه حضور پيدا كنند، ممكن است حادثه ناگواري اتفاق بيفتد و حاشيه ايجاد شود.

اين دو بازي مي‌تواند مثال و نمونه خوبي براي آينده باشد براي ما كه اگر سازماندهي مسابقه به درستي صورت بگيرد و روند برگزاري بازي به درستي هدايت شود، هيچ اتفاق خاصي نمي‌افتد. من در مقام جامعه‌شناس توصيه خاصي به مسوولان برگزاري مسابقاتي از اين دست ندارم، زيرا معتقدم بازي بايد خوب باشد و به خوبي انجام شود. اما ما بايد مجموعه مولفه‌هايي را كه در برگزاري يك مسابقه خوب نقش دارند، در نظر بگيريم. براي نمونه خود بازيكنان و مربي آنها در اينكه يك بازي خوب باشد، تعيين‌كننده هستند، فضايي كه بازي در آن برگزار مي‌شود، نقش دارد و اهميت خود بازي هم در اين ميان موثر است. اگر اين مولفه‌ها در كنار يكديگر جمع بشوند، بازي خوب مي‌شود، زيرا به هر حال تماشاچيان آمده‌اند يك بازي جدي تماشا كنند و تيم‌شان را تشويق كنند. از اين حيث بايد هر بازي را جداگانه در نظر گرفت و مولفه‌هاي مختلف آن را مد نظر داشت و براي برگزاري آن سياستگذاري كرد.

در چنين شرايطي مي‌توان به مجموعه هنجارهايي دست يافت كه هيچ‌كس نتواند از آنها عبور كند و دردسر آفرين شود. همچنين حضور خود مسوولان در چنين مسابقه‌هايي اهميت دارد. وقتي يك مسابقه مهم در اين سطح برگزار مي‌شود، بايد مقاماتي مثل معاون رييس‌جمهور، رييس كميته المپيك و… در ورزشگاه حضور يابند. حضور اين افراد بسيار تعيين‌كننده است. متاسفانه در گذشته ديده شده كه در چنين مسابقاتي كساني كه مسوول هستند، پاي كار نيستند. در مورد واكنش جامعه به چنين بازي‌هايي نيز نبايد بيهوده نگران شد و اضطراب داشت. جامعه ما يك جامعه طبيعي است و مردان و زنان آن به زندگي روزمره خود در خيابان و بازار و محل كار مشغولند. مساله عجيبي از اين حيث در مورد جامعه ما وجود ندارد. فوتبال و واكنش جامعه به آن نيز يكي از بخش‌هاي زندگي روزمره جامعه ايراني است. اينكه زنان در ورزشگاه حاضر شدند، نشان داد اتفاق عجيبي نمي‌افتد و واكنش جامعه به آن بسيار طبيعي و عادي است. در ضمن لازم نيست اين واكنش به شكل خاصي از سوي مسوولان كنترل و هدايت شود. به هر حال وضعيت طبيعي فوتبال با يك كنش هيجاني از سوي تماشاچيان و هواداران همراه است.

فوتبال يك بازي پر‌هيجان است. اين هم كه گفته مي‌شود تماشاچيان به تخريب اموال عمومي مبادرت مي‌ورزند، دقيق نيست. بخشي از اين واكنش‌ها طبيعي و مربوط به خود بازي است. براي يك بازي در اين سطح بايد آمادگي چنين برخوردهايي هم وجود داشته باشد. به هر حال صد هزار نفر آدم كه عموما جوان هستند، براي تماشاي يك بازي مهم تجمع كرده‌اند و طبيعي است كه با واكنش‌هايي از اين دست نيز مواجه هستيم. به نظر من اين واكنش‌ها را بايد طبيعي دانست و كساني كه مسووليت برگزاري و هدايت اين مسابقات را به عهده دارند، بايد ظرفيت تحمل چنين برخوردهايي را داشته باشند و آنها را تخريب به معناي منفي كلمه قلمداد نكنند و اتفاقات را بخشي از فوتبال ببينند. البته اينكه هيجانات فوتبالي را چگونه مي‌توان هدايت كرد، بحث ديگري است. منطق فوتبال، مبتني بر سرعت، هيجان و زيبايي و برد و باخت است. بازنده‌ها معمولا هيجان بيشتري از برنده‌ها دارند. در اين بازي به دليل نتيجه، بازنده‌ها بيشتر از برنده‌ها بودند و برنده‌هاي آن غايب بودند. متاسفانه دوربين هم در بازنمايي اين جنبه، صرفا بازنده‌ها را نشان داد و گويي برنده‌ها وجود ندارند. گويي اصرار دارد كه برنده‌ها را نبيند. به نظر من اين نشانه ترس از نشان دادن شكست و واكنش به شكست است كه نشان از ضعف يك نهاد مديريتي و سازمان دارد.




به جای بلوف زدن درباره «مردانه جنگیدن» و متهم کردن قهرمانان به «کثافت بازی»، ایمان بیاوریم به عقب افتادگی ممتد!! ⇔با پرایدوانت نمیشود در برابر تویوتا کری خواند!!

سینماروزان/حامد مظفری: «ما قهرمان نمیشیم چون اگه قهرمان نشیم هم چیزی از ارزشهامون کم نمیشه!!!»
«ما قهرمان نمیشیم چون مهم مردانه جنگیدنه!!!»
«ما قهرمان نمیشیم چون همین که به فینال رسیدیم افتخاره!!!»
«ما قهرمان نمیشیم چون روی نیمکتمون خالیه!!!»
«ما قهرمان نمیشیم چون تیم مقابل کثیف بازی میکنه!!!»

اینها که خواندید فقط مشتی نمونه خروار است از کرور کرور توجیهی که بعد از شکست در فینال آسیا، از گزارشگران فوتبال تا بازیکنان بازنده برای گریز از فاش گویی درباره عقب ماندگی فوتبالمان، جار زدند.

آقایی که شده‌ای گزارشگر شکست، بعد از چهار دهه درجا زدن و در سایه این و آن قرار گرفتن بهتر نیست توجیهاتی تازه تر پیدا کنی برای التیام جراحت عقب ماندگی؟؟؟

آقایی که کاپیتان شکستی چرا آن زمانی که در زمین حریف زیر توپ میزدید، به کثیفی فوتبال نمی اندیشیدی؟

چرا یک نفر پیدا نمیشود و رک و راست از عقب افتادگی فوتبال ایران حرف بزند؟این ژاپنی که تیمش حتی در برابر صدهزار تماشاگر ایرانی یک گاف نمی‌دهد همان‌ کشوریست که به مزدا، میتسوبیشی، نیسان، هوندا، تویوتا، سوزوکی و… شناخته میشود! ما را به چه میشناسند؟ پرایدوانت یا پی.کی؟؟

مگر نه اینکه ایمان مقدمه رستگاریست پس به جای بلوف زدن درباره ارزشها و  متهم کردن حریف به کثافت بازی ایمان بیاوریم به عقب افتادگی سالیان.




روزنامه اصلاح‌طلب متذکر شد⇐ بهروز افخمی، عبدالرضا کاهانی و بهمن قبادی از نظر تظاهر به خیلی چیزها شبیه به هم هستند/ بهروز افخمی بلاتکلیف است‌ و مشخص نیست کدام طرفی است/قبادی با سیاستمداران بازی بازی میکند!/کاهانی مدام میخواهد نقش اپوزیسیون را بازی کند!/کاهانی از روی عمد کارهایی میکند که فیلمهایش با مشکل مواجه شود/کاهانی کماکان فیلم می‌سازد و همچنان غر می‌زند و هنوز نمی‌دانیم به چه چیزی معترض است!!

سینماروزان: عبدالرضا کاهانی هرچند در سالهای اخیر مدام به گلایه از محدودیتهای فیلمسازی در داخل پرداخته اما آن قدر خوش شانس است که حتی اگر با پروانه ویدیویی فیلمی مثل “خانم یایا” را بسازد باز هم با ممارست تولیدکنندگان جوانش میتواند اکران سینمایی داشته باشد.

احمد طالبی نژاد در روزنامه اصلاح طلب “شرق” اکران “خانم یایا” را مجالی کرده برای مرور برخی رفتارهای متناقض کاهانی.

متن یادداشت “شرق” را بخوانید:

صحبت‌کردن درباره عبدالرضا کاهانی چندوجهی است؛ از طرفی فیلم‌ساز جوان و خوش‌فکری است که فیلم‌های خوبی مثل «بیست»، «اسب حیوان نجیبی است» یا «بی‌خود و بی‌جهت» را در کارنامه‌اش دارد و ازسوی دیگر به‌نظرم جدا از فیلم‌هایش یک‌جور کیش شخصیت و خودبزرگ‌بینی در او هست. به یاد دارم سالی که «اسب حیوان نجیبی است» به نمایش درآمد، برای مجله «تجربه» با او مصاحبه کردم. چیزی که برایم مهم بود و در مصاحبه به آن اشاره کردم، این بود که «تو دائم غر می‌زنی که نمی‌گذارند فیلم بسازی، درعین‌حال سالی یک فیلم می‌سازی و فیلم‌هایت هم اکران می‌شود! چرا نقش اپوزیسیون را بازی می‌کنی؟» چون که از نظر من اپوزیسیون واقعی هرکسی باشد، عبدالرضا کاهانی و امثال او نیستند. درواقع من سه شخصیت در سینمای ایران سراغ دارم که از نظر تظاهر به خیلی چیزها شبیه به هم هستند؛ در رأس همه آنها بهروز افخمی است که بلاتکلیف است‌ و مشخص نیست کدام طرفی است. دومی بهمن قبادی است که با سیاست و سیاست‌مداران بازی‌بازی می‌کند و سومین نفر هم عبدالرضا کاهانی است. او خارج از کشور فیلم می‌سازد با معیارهایی که می‌داند در ایران مجوز اکران نخواهد گرفت و بعد به ایران برمی‌گردد و فیلم می‌سازد، فیلمش اجازه اکران پیدا می‌کند و در نهایت ژست مخالف‌خوانی می‌گیرد. از طرفی می‌بینیم انگار از روی عمد کارهایی انجام می‌دهد که فیلم‌هایش با مشکل مواجه شوند؛ مثلا در فیلم «استراحت مطلق» سکانسی در حمام دارد که بالاتنه عطاران لخت است و خانمش وارد حمام می‌شود. او بهتر از هر کسی می‌داند که ممیزها مو را از ماست می‌کشند و این صحنه حتما حذف خواهد شد، پس چرا این‌جور صحنه‌ها را می‌گیری؟ اگر قرار است با سانسور مقابله کنی، راهش این نیست؛ راه‌های دیگری وجود دارد. زنده‌یاد کیارستمی برای مبارزه با سانسور حجاب خانم‌ها در خانه، معمولا سکانس داخلی و فضای بسته نمی‌گرفت. سکانس‌ها را به داخل حیاط و کوچه می‌کشاند که به‌نوعی حجاب خانم‌ها توجیه داشته باشد. حالا آقای کاهانی عمدا صحنه‌هایی را می‌گیرد که می‌داند امکان نمایش ندارند که بعد متعرض شود فیلم من سانسور شده است. با وجود همه اینها، او کماکان فیلم می‌سازد و همچنان غر می‌زند و هنوز هم نمی‌دانم به چه چیزی معترض است؟ پس فیلم‌سازانی که به حکمی ممنوع‌الفعالیت شده‌اند و خانه‌نشین‌اند و کسی سراغشان را نمی‌گیرد و آنهایی که به هزارویک دلیل حذف شده‌اند، چه بگویند؟ این وجه شخصیت کاهانی را که اصطلاحا دودوزه‌بازی می‌نامند، مطلقا نمی‌پسندم؛ اما در اینکه او فیلم‌ساز توانمندی است، تردیدی ندارم. در «اسب حیوان نجیبی است» که داستان ساده، روان و البته غلط‌اندازی دارد، به‌تعبیری مخاطب تا دوسوم آخر فیلم فکر می‌کند شخصیتی که زورگیری می‌کند، مأمور نیروی انتظامی است و بعد در نهایت می‌بینیم او زندانی‌ای است که به مرخصی آمده و یکی از راه‌های تلکه‌کردن مردم این است که لباس مأمور انتظامی بپوشد که به‌نظر من بازی با ذهن مخاطب یا به‌نوعی کلک‌زدن به مخاطب است. یا در زمینه پرداخت دراماتیک موضوعات فیلمش گاف‌هایی دارد؛ در فیلم «بی‌خود و بی‌جهت» که لحظات درخشانی هم دارد و داستان زوج جوانی است که همان شب جشن عروسی‌شان اسباب و اثاثیه را به خانه‌شان آوردند که هنوز مستأجر قبلی تخلیه نکرده است، این ضرب‌الاجل (همان شب) کار را خراب می‌کند و به‌نوعی بی‌منطق است. اگر قرار بود جشن عروسی یک هفته، یا دست‌کم دو،‌سه شب دیرتر برگزار شود، موقعیت دراماتیک باور‌پذیر می‌شد. متأسفانه به‌دلیل این ضرب‌الاجل، آن موقعیت دراماتیک باور‌پذیر نیست و از این دست گاف‌ها در فیلم‌های او می‌بینیم. ولی در اینکه کارگردانی بلد است و به خلق موقعیت‌ها مسلط است، شکی نیست. در فیلم «بیست» که به اعتقاد من یکی از بهترین فیلم‌هایش محسوب می‌شود، موقعیت خوبی ایجاد کرده است. حرف درست و انسانی یا حتی سیاسی مطرح می‌کند. بنابراین ما با فیلم‌سازی طرفیم که هم ادای اپوزیسیون درمی‌آورد، هم فیلم‌های اجتماعی خوبی می‌سازد (جدا از عیب و ایردهایی که اشاره کردم) که همه اینها از نوعی هیجان‌زدگی ناشی می‌شود. به گمانم وقتی کاهانی تصمیم دارد فیلمی را شروع کند، فکر می‌کند چه کند تا این‌بار هم روی عده‌ای را کم کند، یا چه کند که به قول معروف برق بپراند. سکانس شروع فیلم «استراحت مطلق» واقعا به همین شکل بود (منظورم صحنه انفجار ماشین در خیابان است). نخستین‌بار که این سکانس را در سینما دیدم، از جا پریدم. او توانایی‌هایی دارد که این توانایی‌ها پشت نمایش‌های زورکی، سیاسی‌بازی و چیزهایی از این قبیل و در واقع موقعیت‌هایی که طبیعی نیستند، گم می‌شوند. درباره کیش شخصیت او گفتم به عنوان نمونه آنهایی که در شب مراسم آکادمی سینما سینما حضور داشتند دیدند او برای رضا عطاران پیام تصویری فرستاده بود؛ درحالی‌که روی کاناپه دراز کشیده و درباره عطاران حرف می‌زند، موقعیت او بد و توهین‌‌آمیز بود، حتی خواستم به این رفتار او اعتراض کنم که دوستان مانع شدند. در واقع با مجموعه‌ای روبه‌رو هستیم پر از تناقض که اسمش عبدالرضا کاهانی است.




یک منتقد و مدرس سینما بیان کرد: از روزگاری که پای سیاست به سینما باز شد، فرهنگ از سینما جلای وطن کرد!/کسانی عهده دار سینما شده اند که نه برای فرهنگ ارزش قائلند و نه برای اعتقادات!/ آنچه این روز‌ها بر سینما حکم می‌راند، نگاه‌های سیاسی متصل به ثروت مافیا و پولشویان است!!/سینمای ایران نیازمند معماری نوین است!

سینماروزان: چند سالي است در فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی دیگر کمتر خبری از روحیه جوانمردی، مروت و گذشت در قصه ها و قهرمانان فيلم ها پیدا می‌شود.

به گزارش سینماروزان و به نقل از “جوان آنلاین” سینمای دهه ۶۰ و ۷۰ مملو از قهرمانانی بود که روحیه پهلوانی جوانمردی و از خودگذشتگی داشتند، اما رفته رفته با غلبه جریان روشنفکری بر سینمای ایران این قهرمان‌ها نیز از پرده رخت بر بستند و جای خود را به شخصیت‌هایی شکست خورده، درمانده، مایوس و در در کار خود مانده، دادند. در طرفی دیگر نیز از سریال‌های نظیر «پهلوانان نمی‌میرند» و «پدر سالار» که از مهمترین ویژگی‌های بارز آن‌ها اخلاق و پهلوان منشی بود رسیده‌ایم به یک مشت سریال آبکی با شخصیت‌های منفعل و دور از خانواده.

از همین رو با جبار آذین، منتقد و مدرس سینما درباره اینکه سینما و تلویزیون چه نقشی در ترویج اخلاق و روحیه جوانمردی در جامعه دارد گفت و گو کرده‌ایم.

جبار آذین، منتقد و مدرس سینما در خصوص کمرنگ شدن روحیه جوانمردی و پهلواني  در سينماي ايران بويژه شخصیت‌های اصلی فیلم‌ها به «جوان آنلاین» می‌گوید: به نظر من از روزگاری که پای سیاست و تجارت به عرصه فرهنگ و هنر و به ویژه سینما باز شد، به ناگزیر فرهنگ از حوزه فرهنگ جلای وطن کرده است.

آذین می‌افزاید: با حضور و نقش پر رنگ سوداگری، رفاقت و تجارت و همچنین دور شدن اداره سینما از معیار‌ها و ملاک‌های فرهنگی و باور‌های جامعه کسانی عهده دار سینما شده‌اند که نه در امور فرهنگ و سینما صاحب تخصص بوده‌اند و نه اینکه برای اعتقادات ، سلیقه و دیدگاه‌های جامعه ارزش قائل بوده‌اند. از همین رو تولید فیلم‌های با محتوا و ارزشی به مرور جای خود را به آثار سطحی و سبک و بی محتوا داد تا گیشه‌ها از آن بی هنران، علف‌های هرز، مافیا و سوداگران باشد.

این مدرس سینما تصریح می‌کند:«معتقدم سالهاست که دیگر به جز مواردی اندک به همت برخی سینماگران متدین و متعهد ما شاهد آثار شاخص و ارزشمند که دارای استاندار‌های سینمایی و فرهنگی باشند در سینما نیستیم. به عبارت دیگر آنچه این روز‌ها بر سینما حکم می‌راند، نگاه‌های سیاسی، جناحی و بی هنری است که از فیلتر قدرت و ثروت مافیا و پولشویان سینما می‌گذرد. به همین دلایل است که سینما به حال خود رها شده و اغلب به گونه بازار مکاره و محلی برای کسب ثروت، موقعیت و قدرت و شهرت درآمده و کمتر مدیر و هنرمندی را می‌توان یافت که برای مسائل فرهنگی، معنوی و اخلاقی امتیازی قائل باشد.

آذین ادامه مي دهد: روشن اینکه آنچه در سینمای کنونی کشور حرف اول را می‌زند، فرهنگ، اخلاق، انسان و دین مداری نیست بلکه لودگی، تمسخر، همجمه به فرهنگ، ارزش‌ها و آرمان‌های جامعه است.در جامعه‌ای که اعتقادت و باور‌های دینی، ملی، انسانی و اخلاقی در آن سلطه دارد می‌طلبد که فرهنگ و هنر و سینمای آن هم بازتاب این گونه نگرش‌ها و خواست‌ها باشد و در جهت ارتقا سینما بکوشد.

جبار آذین، منتقد و مدرس سینما در خاتمه تاکید می‌کند: سینمای ایران به معماران و معماری نوین که با فرهنگ و سلیقه و انتظارات جامعه و سینماگران همسو بوده و از مسیر واقعیت‌ها و ارزش‌ها عبور کند، نیازمند است.




محمد آفریده در آستانه حضور رییسی تازه در سازمان سینمایی مطرح کرد⇐در اوضاع فعلی نباید انتظار ظهور مدیر خلاق و کارآمدی را داشته باشیم/مشکل آنجاست که عده‌ای همه چیز سینما را برای خود یا دوستانشان می‌خواهند/این جماعت تا دلتان بخواهد پول خرج دورهمی‌های خود می‌کنند/تا قدرت بدنه صنف را باور نداشته باشیم، هیچ حرکتی به سرانجام مطلوب نخواهد رسید

سینماروزان: حضور عنقریب رییسی تازه در سازمان سینمایی به عنوان سومین رییس سینمایی دولت اعتدال موجب شده فعالان سینمای ایران بکوشند هشدارهای خود را درباره اوضاع سینما به اطلاع وی برسانند.

محمد آفریده از نیکنامان عرصه مدیریت سینمای ایران که از مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی تا انجمن سینمای جوان و حتی شبکه مستند کوشید فضایی فراهم کند برای استفاده از جوانان خلاق در یادداشتی با مرور اوضاع سینمای ایران نوشت: در سينماي حاضر هيچ كسي جاي ديگري را تنگ نخواهد كرد، مشكل اصلي از آنجا شروع مي‌شود كه عده‌اي، همه ‌چيز اين سينما را براي خود يا دوستان‌شان مي‌خواهند. تا اين نگاه غيرفرهنگي و غيرواقعي در اين كشور وجود دارد در روي همين پاشنه خواهد چرخيد. اين نگاه با خود تبعيض و تفرقه و نااميدي به همراه دارد، اين نگاه با خود سوءظن و بي‌عدالتي به دنبال دارد، در اين نگاه نبايد منتظر مدير خلاق و كارآمدي باشيم، اگر هم مدير شايسته‌اي انتخاب شد بايد همه حواسش به نگاه‌هاي ديگران باشد و فرصت هيچ كاري را پيدا نخواهد كرد.

آفریده ادامه داد: مديري با اين نگاه، مدير وصل نيست بلكه مدیر فسخ است. اين نگاه به‌ شدت محافظه‌كار است و از ترس نگاه‌هاي ديگران، يا همه ‌چيز را تعطيل مي‌كند، يا ميدان را به سينماي بي‌نگاه و بي‌نشان و روزمره مي‌سپارد. اين نگاه فقط فيلم فاخر را دوست دارد و تا دل‌تان بخواهد پول براي دورهمي‌هايش خرج مي‌كند. بايد باور كنيم كه هيچ نگاهي به تنهايي قادر به معجزه نيست، معجزه با حضور همه سلايق و همه ظرفيت‌هاي متنوع فرهنگي اين سرزمين به وقوع مي‌پيوندد. ما در اين كشور بيش از اين، فرصتي براي تاخير نداريم.

محمد آفریده خاطرنشان ساخت: انقلاب ۵۷، دفاع مقدس و اكثر حضور‌هاي حماسي اين مردم در يك نقطه مشترك به انفجار نور منتهي شدند كه مردم از هر گروه و هر سليقه و هر نگاه به عنوان هسته مركزي آن حضوري حداكثري داشتند. تا شرايط و ساختارها و ديدگاه‌ها، اين قدرت حقيقي بدنه اجتماع و صنف را خالصانه باور نداشته باشند، هيچ برنامه‌اي و هيچ تصميمي و هيچ حركتي به سرانجام مطلوب نخواهد رسيد.




پرسشهای منتج از انتشار زودهنگام فراخوان محفل موسوم به جهانی فجر⇐چرا صبر نکردند حسین انتظامی در سازمان مستقر شود و بعد فراخوان دهند؟/درحالیکه بودجه آخرین دوره این محفل حدود ۸میلیارد بوده، کمتر از ۲۰۰میلیون صرف جوایز نقدی شده! مابقی بودجه چه می‌شود؟

سینماروزان: محمدمهدی حیدریان آخرین روزهای حضور خود در سازمان سینمایی را میگذراند و به زودی حسین انتظامی جایش را خواهد گرفت اما فراخوان محفل موسوم به جشنواره جهانی فجر که اردیبهشت سال آینده برگزار خواهد شد قبل از حضور رسمی انتظامی در سازمان سینمایی منتشر شده است آن هم با تأکید بر امتداد حضور رضا میرکریمی در دبیری این محفل.

اینکه رضا میرکریمی که در ماههای اخیر درگیر تولید و کارگردانی دو فیلم «ما همه با هم هستیم» و «قصرشیرین» بوده و باید حسابی سرش شلوغ باشد، همچنان حضورش در این محفل متصل به بودجه دولت را امتداد میدهد و قبل از حضور انتظامی در سازمان، فراخوان جشنواره را منتشر میکند، محل پرسش است.

آیا بهتر نبود رییس تازه در سازمان سینمایی مستقر میشد و بعد فراخوان این جشنواره منتشر میشد؟

به جز این با کنار هم گذاشتن جوایز نقدی ذکرشده در فراخوان این محفل به 200 میلیون تومان هم نمی‌رسیم! چرا؟

با هم فهرست جوایز نقدی این محفل را مرور میکنیم: 60میلیون بهترین فیلم+30میلیون بهترین کارگردان+20میلیون بهترین کارگردان+5میلیون بهترین فیلم کوتاه+30میلیون بهترین فیلم آسیایی+5میلیون بهترین فیلم کوتاه آسیایی+1میلیون بهترین فیلم اول+20میلیون جایزه محمد امین(ص)

این اعداد رویهم میرسد به 171میلیون تومان!!!

 بودجه آخرین دوره برگزاری این محفل چقدر بود؟ نزدیک به 8میلیارد!

آیا امکانش هست که دلیل این اختلاف هنگفت میان بودجه با جوایز را دانست؟




مهدی کرم پور در واکنش به پایین کشیدن ناگهانی «سوفی و دیوانه» از سرگروه⇐چرا در شرایطی که فروش فیلم دو برابر شده بود سرگروهش را گرفتید؟/هیچ کس حق ندارد میزانسن همسانی که تهیه‌کنندگان، سینماداران و دولتیون در ایجاد آن به توافق رسیده‌اند را مخدوش کند؟/همه به خدمت سوداگران درآمده اند و هيچ كس حق ندارد خلاف پروتكل، آينه دق شود!؟/آیا همه سینماگران باید به مطرب یا تلخک سربراه بدل شوند؟/میخواهند سلیقه عمومی را در سه ضلعی فیلمفارسی-سینمای ایدئولوژیک-سینمای سیاه‌نما، بسته‌بندی کنند و خلاص!

سینماروزان: محدودیتهای پیش روی فیلمهای ضدجریان روزبروز بیشتر میشود و اگر پیشتر در ظاهر هم که شده در یکی دو هفته ابتدایی،سانسهای کافی به این آثار داده میشد اما حالا تبعیض از همان روز اول اکران رخ میدهد.

“سوفی و دیوانه” از جمله آثار مستقل سینمای ایران بود که هرچند سرگروه داشت اما از همان ابتدای اکران با محدودیت سالن و سانس روبرو بود با این حال روزبروز فروش بیشتری داشت ولی به ناگاه بعد از دو هفته اکران از سرگروهی خارج شد.

مهدی کرم پور کارگردان این فیلم در واکنش به بیعدالتی وارده به اکران فیلمش یادداشت گزنده ای نوشته که متنش را در زیر میخوانید:

درست در شرايطى كه طبق آمار فروش “سوفى و. ديوانه” در هفته دوم دو برابر هفته اول بود-بديهى ست كه اين گونه فيلم ها مخاطبينشان را در طول زمان پيدا مى كنند- در يك اقدام بى سابقه و تنها بعد از دو هفته توسط كارگروه اكران از سرگروه پايين كشيده مى شود!

هيچ كس حق ندارد ميزانسن همسانى كه ظاهرا تهيه كنندگان، سينماداران، منتقدين و دولت در به وجود آمدن و رشد آن به يك توافق رسیده اند مخدوش كند؟

مديران و نمايندگان نهادهاى دولتى و عمومى در سينماى سازمان سينمايى، سالن هاى حوزه هنرى و بنياد مستضعفان هم برادرى شان را ثابت مى كنند كه همه چيز براى فروش است؛

همه در خدمت سوداگرى…؟؟؟

هيچ كس حق ندارد خلاف پروتكل آينه دق شود وگرنه تنبيه و نقره داغ خواهد شد!

پول هاى كثيف از همه طرف وارد شده و اغلب مسئولين و رسانه ها به سهو يا به عمد رويشان را آن طرف مى كنند.

فيلمفارسى كنار سينماى ايدئولوژيك و سياه نما سه ضلع مثلث طراحى شده اى ست كه تصويرى مخدوش از كشورمان مى سازند. میخواهند تا سليقه عمومى اين چنين ساخته شود و گروه هاى مرجع و ملجا را به مطرب يا تلخكهاى سربه راه تقليل دهند.

اين غم انگيزترين اتحاد شوم فرهنگى اين روزهاست. سينما و تئاتر و موسيقى و تجسمى هم ندارد؛ زير بار نرفتن سخت است، تن ندادن سخت است، چشم پوشى از موفقيت هاى مالى و صله و جايزه سخت تر!

فهميدن سخت نيست…گفتنش اما سخت است!

نفس كشيدن سخت است!




پرسش رسانه اصولگرا از هیات انتخابی که یک “ژن خوب” در آن حضور داشت⇐در شرایطی که بسیاری از کشورهای اروپایی فیلمهای جنگی را به اسکار فرستاده اند چرا هیات انتخاب ایران جرات نکرد “به وقت شام” را به اسکار بفرستد؟+فهرست کشورهای معرفی کننده آثار جنگی-میهنی به اسکار

سینماروزان: درحالیکه هیات انتخاب فیلم ایرانی برای اسکار که رائد برادرزاده مهدی فریدزاده معاون سینمایی میرسلیم و حسن خجسته معاون صدای لاریجانی در آن حضور داشته فیلم “بدون تاریخ بدون امضاء” را به اسکار فرستاده رسانه اصولگرای “جوان” از تلاش کشورهای مختلف اروپایی و حتی آسیایی برای رقابت در اسکار با فیلمهای جنگی-میهنی خبر داده است.

متن گزارش “جوان” را بخوانید:

در حالی که امسال وزارت ارشاد دولت دوازدهم از ارائه فیلمی با موضوع جنگ به آکادمی اسکار پرهیز کرد، با مشاهده لیست آثار ارائه شده به اسکار از سوی بسیاری از کشور‌های مهم اروپایی و غربی مشاهده می‌شود که این کشور‌ها آثاری با موضوع جنگ را رهسپار اسکار کرده‌اند.

دست‌کم ۱۰ کشور اروپایی امسال فیلم‌هایی با موضوع جنگ را به آکادمی اسکار معرفی کرده‌اند و ابایی از این مسئله نداشته‌اند که فیلمی با این موضوع را به عنوان یکی از بهترین آثار سینمایی خود روانه اسکار کنند جالب است که تقریباً نیمی از آثار مربوط به جنگ جهانی هستند و ارتباطی به جنگ‌های معاصر ندارند. فرانسه، لهستان، اتریش، آلمان، مجارستان، ایسلند، هلند، رومانی، روسیه، اسلواکی و اوکراین، کشور‌هایی از اروپا هستند که با موضوعات مرتبط با جنگ آثار خود را به اسکار معرفی کرده‌اند. این درحالی رقم می‌خورد که وزارت ارشاد دولت دوازدهم از ارائه فیلم «به وقت شام» که دارنده عنوان بهترین کارگردانی از جشنواره فیلم فجر با موضوع نبرد با داعش بود پرهیز و به جای آن فیلمی را روانه اسکار کرد که نمایشی رقت‌بار و فلاکت‌بار از جامعه ایران به نمایش می‌گذارد، البته این اشتهای عجیب در تولید و ساخت فیلم‌های جنگی و معرفی به اسکار به اروپا و کشور‌های غربی خلاصه نمی‌شود، گرچه غربی‌ها در این زمینه رغبت بسیار بیشتری از خود نشان می‌دهند. کشور چین سال گذشته با فیلمی با عنوان «مبارز گرگ ۲» در اسکار حضور داشت که یک فیلم اکشن تماشاچی‌پسند میهن‌پرستانه است که داستان یک مأمور نیرو‌های ویژه ارتش چین (با بازی وو) را تعریف می‌کند که با آدمکش‌های غربی تشنه به خون مبارزه می‌کند تا جان شهروندان چینی را نجات بدهد که در یک جنگ داخلی آفریقایی گیر افتاده‌اند. فرنک گریلو بازیگر امریکایی فیلم‌های «کاپیتان امریکا: جنگ داخلی» و «مبارز» نقش شخصیت منفی اول فیلم را بازی می‌کند و سلینا جِید بازیگر امریکایی- هنک‌کنگی هم قهرمان زن داستان است.
فدراسیون فیلمسازان هنگ‌کنگ «عملیات دریای سرخ» را به عنوان نماینده این کشور برای شرکت در بخش بهترین فیلم خارجی‌زبان نود‌و‌یکمین دوره اسکار انتخاب کرده است. «عملیات دریای سرخ» را دانته لام با بودجه‌ای نزدیک به ۷۰ میلیون دلار درباره حضور نیرو‌های چینی در سال ۲۰۱۵ در زمان جنگ داخلی یمن در خلیج عدن کارگردانی کرده است. این فیلم به مناسبت نودمین سال تاسیس ارتش آزادی‌بخش خلق چین و نوزدهمین کنگره ملی حزب کمونیست چین ساخته شده است.
اما سینمای فرانسه فیلم «خاطرات جنگ» را به عنوان نماینده رسمی خود در شاخه بهترین فیلم خارجی جوایز سینمایی اسکار ۲۰۱۹ انتخاب کرده است. فیلم «خاطرات جنگ» با اقتباس از رمان زندگینامه نوشته «مارگارت دوراس» نویسنده فرانسوی با عنوان «جنگ: یک خاطره» ساخته شده است و داستان آن در سال ۱۹۴۴ می‌گذرد که فرانسه همچنان تحت اشغال آلمان‌های نازی بود. «مارگارت دوراس» که در آن زمان نویسنده جوانی بود قبول می‌کند مجموعه‌ای از ملاقات پنهانی با یک خبرچین نازی داشته باشد و در ازای آن از محل حضور همسرش «روبرت آنتلم» اطلاعاتی کسب کند. «آنتلم» که یک نویسنده بود از چهره‌های اصلی جریان مقاومت فرانسه محسوب می‌شد که زندانی و به اردوگاه کار اجباری «داخاو» فرستاده شد.
اما کمیته اسکار لهستان فیلم «جنگ سرد» ساخته پاوو پاولیکوفسکی را به عنوان نماینده این کشور برای شرکت در بخش بهترین فیلم خارجی انتخاب کرد. «جنگ سرد» داستان یک رابطه عاشقانه بدفرجام در اواخر دهه ۵۰ و اوایل دهه ۶۰ میلادی در اروپاست. این فیلم که احتمالاً جزو فیلم‌های محبوب فصل جوایز خواهد بود نخستین ساخته پاوو پاولیکوفسکی پس از فیلم «ایدا» ۲۰۱۴ است که توانست اسکار بهترین فیلم خارجی‌زبان را از آن خود کند. لهستان از سال ۱۹۶۳ در رقابت‌های اسکار شرکت می‌کند و تنها یک بار آن هم در سال ۲۰۱۴ با فیلم «ایدا» ساخته پاوو پاولیکوفسکی جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی‌زبان را به دست آورده است.

کشور اتریش نیز فیلم «والس والدهایم» را درباره جنگ دوم جهانی روانه اسکار می‌کند؛ فیلمی به کارگردانی روت بکرمان درباره کورت والدهایم، دبیر کل پیشین سازمان ملل که پس از ورود به رقابت ریاست‌جمهوری اتریش، گذشته تاریکش در همکاری با نازی‌ها برملا شد. همچنین کشور آلمان فیلمی درباره جنگ دوم جهانی روانه اسکار کرده است. «هرگز رو برنگردان» به کارگردانی فلوریان هنکل فون دونرسمارک درباره یک هنرمند جوان است که از آلمان شرقی به آلمان غربی می‌گریزد، اما همچنان اسیر خاطرات دوران کودکی‌اش از زمان نازی‌ها و سپس آزار حکومت کمونیستی است.

مجارستان در این دوره با فیلم «غروب» ساخته لاسلو نمش در این رقابت حضور دارد که موضوع آن درباره زندگی در بوداپست در آستانه جنگ جهانی اول است که شخصیت محوری آن دختری جوان است که به دنبال کار می‌گردد. همچنین ایسلند «زن در جنگ» ساخته بندیکت ارلینگسون را به عنوان نماینده خود در اسکار معرفی کرده است؛ فیلمی درباره یک رهبر گروه کر که می‌خواهد مانع عملیات احداث یک کارخانه آلومینیوم در ایسلند شود. عنوان فیلم اسکاری کشور هلند نیز «بانکدار مقاومت» به کارگردانی یورام لورسن است که داستان واقعی بانکداری است که در جنگ جهانی دوم میلیون‌ها دلار از پول بانک را به جنبش مقاومت می‌دهد.

رومانی دیگر کشور غربی است که با فیلمی با موضوع جنگ به اسکار می‌رود. «اهمیتی ندارد که در تاریخ تا حد بربر‌ها سقوط کنیم» ساخته رادو ژوده درباره هنرمندی است که قصد دارد کشتار قومی قبیله‌ای سال ۱۹۴۱ به دست ارتش رومانی را در قالب یک نمایش روی صحنه ببرد. اما کشور روسیه نیز از کشور‌های غربی عقب نمانده و با فیلم «سوبیبور» به کارگردانی کنستانتین خابنسکی درباره شورش در اردوگاه مرگ سوبیبور در لهستان سال ۱۹۴۳ به اسکار ورود می‌کند. کشور اسلواکی نیز دیگر کشور اروپایی است که علاقه‌مند ژانر جنگی است و بهترین فیلمش با نام «مترجم» را که در این ژانر تولید شده روانه اسکار کرده است. اسکار از این نظر می‌تواند دارای اهمیت قلمداد شود که صرف معرفی فیلم از سوی کشور‌ها به این آکادمی بازتاب‌های رسانه‌ای زیادی دارد و هزاران عضو بلندپایه و مهم این آکادمی از سراسر جهان این آثار را می‌بینند و به همین نسبت این آثار در رسانه‌های اغلب کشور‌های جهان مورد ارزیابی قرار می‌گیرند.

رشد و علاقه به ژانر جنگی در میان کشور‌های غربی موضوعی است که می‌تواند به طرزی کارشناسانه‌تر مورد بررسی قرار گیرد، اما اینکه دولت ایران به عنوان کشوری که در کانون بسیاری از نزاع‌ها و جنگ‌های منطقه‌ای و جهانی قرار دارد از ارائه فیلم خوب و تکنیکی «به وقت شام» با موضوع داعش که کاملاً در ژانر جنگی می‌گنجد پرهیز کرده و بدون در نظر گرفتن ملاحظات ملی در اسکار حاضر می‌شود، موضوعی قابل تأمل است.




تهیه‌کننده «دندان مار» و «برج مینو» در واکنش به تقاضای مهدی کرم‌پور مبنی بر نیم‌بها کردن بلیت فیلمش⇐درک حال ملت گرفتار و رهاشده کاملا بجا است!/سهم قهرمان شما پنجره‌ایست بر دیوار بلند حصار!!!  

سینماروزان: مهدی کرم پور کارگردان “سوفی و دیوانه” روز گذشته با انتشار یادداشتی از مراسم اکران مردمی و فرش قرمز برای فیلمش انصراف داده و از شورای اکران و کلیه سینماهای نمایش دهنده آن خواست با توجه به وضعیت اقتصادی و معیشت مردم بلیت این فیلم را نیم بها بفروشند.

در پی انتشار یادداشت کرم پور، محمدمهدی دادگو که در کنار مجید مدرسی تهیه کنندگی آثاری همچون “پرده آخر”، “دندان مار” و “برج مینو” را برعهده داشته یادداشتی خطاب به کرم پور نوشته و هم از فیلمش گفته و هم از پیشنهادش به شورای اکران.

متن یادداشت این تهیه کننده سینما به این شرح است:

یا حق

آقای کرم پور عزیز و محترم

با سلام

نمی دانم که می دانید من فیلم “سوفی و دیوانه” را خیلی دوست دارم. حدود بیست ماه پیش آنهم یک بار آن را دیدم و بی اغراق لحظه لحظه اش را پیش چشم دارم.

بعضی رمانها، شعر ها، فیلم ها و… را آدم باید “عاشق” باشد تا بفهمد و بگیرد. به قول شاملو: “ما نگفتیم تو تصویرش کن!”  (خطاب به ایران درودی نقاش)

دخترک؛ شهرزاد شهرگردی است که هر بار از حصار بیرون می آید، قصه ای دارد، قصه ای می سازد، نجات دهنده است، روی دیگری از “زندگی” را می نمایاند و خودش با غنائمی که از این گذار دارد، به “حصار” باز می گردد تا روزی دیگر با قصه ای دیگر…

حتا در حصار هم قبل از خواب آرزوهای کوچک را “یکی یکی” دانسته است و پخش می کند. سهم خودش پنجره ای است که بر دیوار بلند حصار نقش می زند. پنجره ای به دنیای زیبای خیال. بالا رفتیم ماست بود، قصه ما…

بازی فرش قرمز و این قضایا در شأن این فیلم نبود. خوب شد بهم زدید. درک حال ملت گرفتار و رها شده هم بجا بود.




مهدی کرم پور در نقطه آغاز اکران “سوفی و دیوانه” مطرح کرد⇐در کارزار تحریم و بحران اقتصادی حاکم بر جامعه عذرخواهم كه با پر کردن سالن به قیمت فروش سلفی و امضاء، اعتقادی ندارم!!/ چون ترجیح میدهم تمامی اکرانهای فیلمم مردمی باشد از شورای اکران میخواهم موافقت كند که تا پايان اكران در تمامى روزها، بليتهاى اين فيلم به صورت نيم بها فروخته شود!!!  

سینماروزان: تقریبا همزمان با رسیدن قیمت دلار به 18 هزار تومان(!) اکران پاییزی سینماهای ایران با روی پرده رفتن پنج فیلم و از جمله فیلم ضدجریان “سوفی و دیوانه” آغاز شد.

مهدی کرم پور کارگردان و تهیه کننده این فیلم در همین آغاز اکران در یادداشتی با اشاره به اوضاع اقتصادی حاکم بر جامعه ضمن اعلام بری جستن از برپایی اکرانهای مردمی خواستار تسهیل شرایط تماشای این فیلم با تخصیص بلیت نیم بها بدان شده است.

متن یادداشت کرم پور را بخوانید:

ميهنم در شرايط ويژه تحريم و مردمان مان گرفتار آمده در بحران اقتصادى اند.

در چنين كارزارى “سوفى و ديوانه” پنجره اى ست كوچك رو به اميد و رؤياپردازى كه جامعه خشن و گرفتارآمده، سخت بدان نيازمند است.

پيش از هر مطلبى از شريك سرمايه گذار فيلم، شركت پخش كننده و سينماهاى نمايش دهنده عذرخواهم كه با بليط فروشى هنرمندان و فروش امضا، به سلفى گرفتن بازيگران و صداى جيغ، به راه رفتن با لباس عجيب بر روى موكت زشت قرمز رنگ در اكران خصوصى يا احيانن مردمى دست كم در شرايط فعلى اعتقادى ندارم.

همين امروز و در اولين ساعات اكران به عنوان تهيه كننده فيلم از كارگروه اكران و سينماهاى نمايش دهنده مى خواهم كه موافقت كنند تا پايان اكران در تمامى روزها و سانس هاى نمايش بليط هاى اين فيلم به صورت نيم بها فروخته شود.

همه ى اكران هاى فيلم “سوفى و ديوانه” از نظر من اكران ويژه براى مردمى ست كه علىرغم مشكلات فراوان اقتصادى، سينما تنها برايشان به مثابه خنده و سرگرمى صرف يا بازنشر صفحه حوادث روزنامه ها نيست.