یک کارگردان سینما در نوشتاری طنازانه متذکر شد⇐درست همان زماني كه علي مطهري در پي يافتن عاملين ضبط و پخش كليپ “جنتلمن” نظريه صادر ميكرد، خانواده هاي بسياري حتی نان شب براي خوردن نداشته اند!!!

سینماروزان: هفته ای نیست که گرانی سرسام آور یک کالای خوراکی از ماکارونی گرفته تا پیاز و خرما شگفتی ساز نشود و در عین حال برخی سیاستمداران سرگرم اظهارنظر در موضوعاتی همچون حرکات موزون کودکان با قطعات زیرزمینی هستند.

اصغر نعیمی نویسنده و کارگردان سینما در نوشتاری طنازانه با نقد این تناقضات آورده است: اندي گفته «خوشگلا بايد برقصن» اما ساسي مانكن علي مطهري را به چالش شنيدن آهنگ جنتلمن و رقصيدن با آن دعوت كرده! پيش از آن نیز بچه مدرسه اي هاي متولد دهه هشتاد و نود، با خواندن اين ترانه ممنوعه و رقصيدن با آن آموزه هاي رسمي رايج را به چالش كشاندند و وزير آموزش و پرورش را دچار دوگانگي «فريب يا نفوذ» كردند و مشخص شد ذهن جناب وزير در تحليل اين جريان توان درك دلايل ديگر را ندارد.

نعیمی ادامه داد: همزمان خبر رسيد كه ايران هم خيلي ريز و سوسكي اقدام به خروج از برجام كرده و به احتمال زياد قيمت ارز و سكه از اين هم بالاتر مي رود و با افزايش قريب الوقوع قيمت ها از جمله بنزين تورمي حداقل پنجاه درصدي در انتظارمان است و رفيق من ديشب تا صبح نگران اين بود كه شش ماه ديگر كه موعد اجاره خانه اش تمام مي شود با اين وضعيت چه خاكي به سرش بريزد.

این کارگردان خاطرنشان ساخت: قابل توجه اين كه، درست همان زماني كه علي مطهري در پي يافتن عاملين ضبط و پخش كليپ جنتلمن داشته از خودش نظريه صادر مي كرده، دور از چشم او خانواده هاي بسياري حتا نان شب براي خوردن نداشته اند و چند شب قبل از اين اظهار نظر آقاي مطهري و دعوت به رقص او توسط ساسي مانكن، آقاي صدا ابي هم در عروسي پسرش با آهنگ جنتلمن رقصيد و به ما فهماند، بر خلاف نظر اندي كه «خوشگلا بايد برقصن» در كنار خوشگلا خوش قلب ها و مهربان ها هم مي توانند -و بايد- برقصند!!




پرسشی منتج از شفاف سازی بودجه ای ۹۸ خانه سینما⇐ اگر با ۳میلیارد نمیتوان یک پوشش درمانی جامع برای سینماگران ایجاد کرد چرا ۱٫۳میلیارد صرف برگزاری جشن و گردهمایی میشود؟؟؟

سینماروزان: انتشار اخبار مختلف درباره گرفت و گیرهای درمانی سینماگران که تمام سینماگران از پیشکسوتان تا جوانترها را درگیر کرده نیاز به اقدامی عاجل برای حل مشکل بیمه درمانی را ضروری میسازد.

در جدول بودجه ای سال 98 سازمان سینمایی واقعیاتی درباره بودجه های وارده به خانه سینما مشخص شده است. خانه سینما 2.3میلیارد تومان برای کمک به امور بیمه ای-درمانی-رفاهی سینماگران بودجه میگیرد و صندوق اعتباری هنر هم 700میلیون میگیرد برای بیمه تکمیلی درمانی سینماگران.

به عبارت بهتر نزدیک به 3میلیارد بودجه برای امور بیمه ای سینماگران درنظر گرفته میشود؛ بماند که حداقل نیم میلیاردی هم خود سینماگران پرداخت میکنند برای بیمه تکمیلی درمان!!

با این حال همچنان مشکل بیمه درمانی سینماگران پابرجاست. چرا؟؟

اگر با این 3میلیارد و نیم نمی توان بیمه جامع برای سینماگران فراهم کرد چرا از بودجه های حاشیه ای کاسته نمیشود و به بودجه درمانی افزوده نمی شود؟

در جدول بودجه ای سال 98 سازمان محرز شده که خانه سینما 1.3میلیارد برای برگزاری جشن و گردهمایی میگیرد! برگزاری جشن، الویت است یا درمان سینماگران؟؟ آیا نمیتوان تا بسامان شدن بیمه درمانی سینماگران قید برگزاری جشنهای میلیاردی را زد و هزینه اش را صرف ارتقای بیمه درمانی کرد؟




بایکوت سینماگران بومی در تیم داوران جشنواره استانی “نماز و نیایش”! چرا؟؟ رییس انجمن سینمای جوان پاسخ دهد

سینماروزان: اینکه در جشنواره های استانی هم بجای استفاده از پتانسیل سینماگران بومی دست به دامن افرادی غیربومی میشویم از کجا نشأت گرفته؟؟؟

مگر نه اینکه جشنواره های استانی محلیست برای شناخت و کمک به رشد استعدادهای بومی پس روال باید این باشد که در تیم دست اندرکار این جشنواره ها نیز غلبه با نیروهای بومی باشد.

به تازگی فهرست داوران جشنواره نماز و نیایش قم اعلام شده در حالی که از میان 9 داور بخشهای مختلف جشنواره از فیلم تا فیلمنامه و عکس فقط یک داور بومی با نام مجید ایرانی حضور دارد و مابقی داوران غیربومی اند.

اگر این غیربومی بودن در جهت استفاده از سینماگران شناخته شده برای بالا بردن عیار جشنواره بود ایرادی نداشت ولی وقتی داوران غیربومی اغلب گمنام یا کم نام و نشان هستند چه اصراری بوده بر این نوع چینش داوران؟؟

به نظر میرسد انجمن سینمای جوانان ایران به مدیریت صادق موسوی که حمایت از چنین جشنواره ای را برعهده داشته حتما باید درباره این نوع چینش داوران در یک جشنواره استانی شفاف سازی کند؟؟




آقایان قائم مقامی و اسعدیان که پیشتاز پاسخگویی درباره عیدی ارشاد بوده اید! آیا صحت دارد که بیش از یک میلیارد تومان عیدی از سوی ارشاد در اختیار خانه سینما قرار گرفته؟؟ لطف کنید و قبل از خروج از هیأت مدیره، حتما هم رقم دقیق عیدی را مشخص کنید و هم لیست کامل عیدی گیرندگان را؟؟

سینماروزان: یک ماه بعد از افشای ورود عیدی میلیاردی ارشاد به خانه سینما هنوز فهرست گیرندگان عیدی میلیاردی منتشر نشده و بجایش همایون اسعدیان رییس هیأت مدیره خانه سینما از خداحافظی نسبت به فعالیت صنفی خبر داده!!!

اینکه چرا هیأت مدیره خانه سینما برای شفاف سازی ماجرا فهرست کامل عیدی گیرندگان را منتشر نمیکند مشخص نیست ولی به تازگی پرسشهایی تازه طرح شده درباره رقم عیدی!!

تا پیش از این علی قائم مقامی عضو هیأت مدیره مدعی ورود یک میلیارد عیدی ارشاد به خانه سینما شده بود؛ ادعایی که اسعدیان هم آن را تأیید کرده بود با این حال به تازگی پرسشهایی طرح شده درباره اینکه رقم عیدی بیشتر از یک میلیارد بوده است؟؟

آقایان قائم مقامی و اسعدیان! که در سکوت ممتد مدیرعامل خانه سینما کوشیدید پاسخگوی پرسشها درباره عیدی میلیاردی ارشاد باشید حالا بگویید دقیقا چقدر عیدی وارد خانه سینما شده؟؟ خودتان که پیشقدم شدید در پاسخگویی حالا پاسخگویی را کامل کنید و هم رقم دقیق عیدی را بگویید و هم قبل از انصراف از فعالیت صنفی فهرست کامل عیدی گیرندگان را منتشر کنید!!




پرسشهای قابل تأمل رسانه‌های مستقل از روسای شورای صنفی نمایش⇐چرا درباره سرنوشت درآمد میلیاردی سینماها از پخش فوتبال حرفی نمی‌زنید؟؟!/آقای امیریوسفی! آیا گم شدن درآمد میلیاردی پخش فوتبال در سینماها، جنایت نیست؟/آقای رضوی! آیا مفقودی چندمیلیارد درآمد فوتبال در سینماها، مظلومیت سینماگرانی نیست که سالنهایشان گرفته شد و به پخش فوتبال اختصاص داده شد؟/نکند تقسیم درآمد میلیاردی فوتبال با رضایت شما انجام شده و مخاطبان بی‌خبرند؟

سینماروزان: با گذشت دو هفته از آغاز سال جدید هنوز که هنوز است تکلیف درآمد میلیاردی سینماها از پخش فوتبال در سینماها مشخص نشده و هیچ داده شفافی درباره سرنوشت این درآمد میلیاردی منتشر نشده است.

رسانه مستقل «سینمامخاطب» با اشاره به این ابهام نوشت: در روزهایی که به دلیل چیدمان نادرست اکران نوروزی توسط شورای صنفی نمایش به نسبت سالهای قبل، داغی گیشه‌ها را شاهد نیستیم همچنان یک پرسش مهم از اکران97 باقی مانده و آن هم درآمدی میلیاردی است که سینماها از محل پخش فوتبال داشتند ولی هنوز معلوم نیست این چندمیلیارد کجا رفته؟

این رسانه ادامه داد: آخرین بار اواخر اسفند۹۷ بود که سیدضیاء هاشمی به عنوان رییس کمیته انضباطی اکران به صراحت گفت تنها چند پردیس سهم سینماگران از پخش فوتبال را پرداخت کرده اند و علیرغم درآمد میلیاردی پخش فوتبال ولی فقط چندصدمیلیون به سینماگران پرداخت شده و تکلیف مابقی درآمد مشخص نیست

«سینمامخاطب» خاطرنشان ساخت: آقایان محسن امیریوسفی و محمود رضوی؛ رییس و نایب رییس شورای صنفی نمایشی که بانی تصویب نمایش فوتبال در سینماها بود، چرا تکلیف این درآمد میلیاردی را مشخص نمیکنید؟ آیا هیچ میدانید سکوت امثال شما درباره این درآمد میلیاردی ممکن است ظن های ناخوشایند را به ذهن مخاطبان متبادر کند؟

رسانه مستقل «امپایرمدیا» نیز با مخاطب قرار دادن روسای شورای صنفی نمایش نوشت: مدتها از طرح سوال رییس کمیته انضباطی اکران پیرامون سرنوشت درآمد میلیاردی از پخش فوتبال در سینماها گذشته ولی هنوز نه محسن امیریوسفی رییس شورای صنفی نمایش و نه محمود رضوی نایب رییس شورای صنفی نمایش در این باره حرف نزده‌اند.

این رسانه ادامه داد: امیریوسفی بعنوان رییس شورا به یک پرسش ساده در چگونگی تقسیم درآمد میلیاردی فوتبال پاسخ نمیدهد و بجایش میگوید: «توقیف، جنایت فرهنگی است»   آیا جنایت فقط توقیف فیلمهایی است که با حمایت همه جانبه ارگانهای دولتی تولید میشوند؟ آیا گم شدن درآمد میلیاردی پخش فوتبال در سینماها، جنایت نیست؟

«امپایرمدیا» افزود: محمود رضوی بعنوان نایب رییس شورا درباره سرنوشت درآمد میلیاردی فوتبال حرفی نمیزند و بجایش از مظلومیت فیلم مورد حمایت ارگانهای مختلف از فارابی تا تلویزیون «غلامرضا تختی» که بدلیل اسطوره زدایی از تختی، مخاطب بدان روی خوش نشان نداده، میگوید! آیا مفقودی چندمیلیارد درآمد فوتبال در سینماها، مظلومیت سینماگرانی نیست که سالنهایشان گرفته شد و به پخش فوتبال اختصاص داده شد؟




عدم اقبال مخاطبان به سریالهای کمدی نوروز! چگونه یک ملودرام از کمدیهای مهدی فرجی و مهران مهام پیشی گرفت؟؟+آمار

سینماروزان: آمارهای دستکاری نشده (!) از اقبال مخاطبان به سریالهای نوروز، حکایت دارد از نزول تدریجی مخاطبان سریالهای کمدی “نون.خ” و “زوج یا فرد”. سریالهایی که مدیران رسانه ملی بر اقبال مثبت مخاطبان به آنها خیلی حساب باز کرده بودند ولی واقعیت آن است که این جنس کمدیها دیگر حتی برای مخاطب دائمی رسانه ملی هم جذابیت ندارد.

یک آمار ارائه شده از مشاهده سریالهای نوروزی در “تلویبیون” حاکیست  از آن که سریال کمدی “زوج یا فرد”شبکه سوم سیما-به تهیه کنندگی مهران مهام از کمدی سازان قدیمی تلویزیون-مدام کاهش مخاطب داشته است؛ سریال کمدی “نون خ”شبکه اول -که تهیه کنندگیش را مهدی فرجی از مدیران سالیان تلویزیون برعهده داشته و از رقاصی تا تیم پرتعداد بازیگران را داشته- نیز آمار پایای روبه رشدی نداشته است.

اینکه چرا کمدیهای نوروزی تلویزیون نتوانسته اند مخاطب پسند باشند را باید به کلیشه گرایی بیش از حدشان و همچنان توسل به بداهه پردازی تیپها به جای تمرکز بر فیلمنامه هایشان نسبت داد ولی اینکه در دوران کم رونقی کمدیها، سریال ملودرام شبکه دوم “بر سر دوراهی” بلحاظ مخاطب تقریبا بالاتر از هر دو سریال کمدی بوده جای شگفتی دارد؟ قطعا خیر!

همین حالا و در اکران نوروزی فیلمی تلخ به نام “متری شش و نیم” روی پرده است که علیرغم حاکمیتی بودن مضمون اثر ولی باز بخاطر نمایش ملموس بخشی از بدبختی ملت، مخاطب پسند شده و البته رقیبی گردن کلفت برای کمدی پر از شوخیهای اروتیک “رحمان 1400”!! این یعنی آن که مخاطب ایرانی این روزها به اندازه سرخوشی به آثار هم ذات پندارانه نیز محتاج است.

مدیران رسانه ملی اگر وضعیت پیش آمده حول و حوش سریالهای نوروزی شان را تحلیل کنند قطعا یا باید در کمدی سازی هایشان تجدیدنظر کنند یا آن که ملودرام سازی هم ذات پندارانه را رشد دهند! راهی جز این وجود دارد؟؟

 

آمار ارائه شده از مشاهده سریالهای نوروزی




اندر تلاش مسعود کیمیایی برای نگارش بهاریه‌ای آرکاییک‌نما⇐اینجاست که تفاوت بیضایی و کیمیایی مشخص میشود/همان بهتر که استاد هیچ گاه فیلم تاریخی نساخته وگرنه مواجه بودیم با چیزی در مایه‌های محصولات پارس‌فیلم!!

سینماروزان: مسعود کیمیایی که اخیرا عزم کرده پروژه ای با نام «خون شد» را جلوی دوربین ببرد به بهانه آغاز سال نوی خورشیدی بهاریه‌ای نگاشته با عنوان «از تمام هستی جهان رها هستم»؛ اگر کیمیایی با همان سبک لات‌پُرکنی آثارش این بهاریه را می‌نوشت بحثی پیش نمی‌آمد اما کیمیایی تلاش وافری کرده برای نوشتن نوعی بهاریه با آرکاییک‌نمایی.

در بهاریه کیمیایی چنین آمده: «به زمان بهار، به ماه فروردین، همه چیز بوی زندگی می‌دهد و عشق. این تنهایی ماه بویی است که به جان‌کشیدنش خرجی ندارد.به تاریخ کهن، در فروردین، در تالار بزرگ مجلس ملی «انتیستا» در شکوه زنانگی با لباس خیره‌کننده‌ رزم، به حالی که کلاه‌خود فلزی‌اش را زیر بغل دارد، به‌سمت کوروش که بر تخت نشسته، می‌رود. با لبخندی رازبسته، اقتداری ناخسته، تعظیم به مجلسیانِ نوروز که هفته‌ای از آن رفته، ندا می‌دهد:من انتیستا، دختر ارشد آرگونای کشاورز، از خانواده‌ای چرم‌ساز و آهنگر، چرم به لباس جنگ و آهن به نیزه و سُم و سپر، فاتح چهار جنگ و سرباز به خدمت شاه شاهان، کوروش دانا و دلیر، برای برقراری صلح که در کنار پای اسب شما هم جنگیدم و بردباریِ صلح آموختم، از شما درخواست می‌کنم برای سفیر صلح به کشور وسیع لیدیا مرا برگزینید که من سربازی را با عاشقی از شما فرا گرفته‌ام. کوروش سر به زیر دارد و می‌داند دیگران نگاه‌های داننده‌ای دارند. عشق من پارس، زبانم فارس، پیشه‌ام سربازی‌ست. هم ادبِ عشق می‌دانم هم آداب جنگ برای خدمت به صلح، حتی به جنگ خواستارم. بغض کوروش پیداست. شنل تازه‌ فروردینی‌اش را به تن می‌کشد. همه می‌دانند انتیستا برای تحمل‌کردن ازدواج کوروش دوری می‌خواهد و جنگ، که پیداست هراسی از مرگ ندارد.‌کوروش فریاد می‌زند، تو را ای فرمانده که اهورا می‌داند، دوری شما را از آتش و قشون و خاکِ ایران تحمل ندارم و می‌دانم آسمان پارس تا بازگشت شما تا قلبم، تاریک می‌ماند.‌من از غیبت شما بیمناکم، همان که از عشق شما هراسناکم، دانایی خود را در این تصمیم نادانم.‌کائنان، موبدان، سرداران، فرماندهان، خواب‌بانان، شهرداران و قشون‌سازان، گرزوس همه‌ساله به این کشورِ پُردانش، ارمنستان حمله می‌کند. رود قزل‌ایرماق را به‌دست سرزمین خودشان راهیابی کرده‌اند. فرمانده انتیستا می‌داند و مجلسیان با او که وقت بی‌هوده می‌رود، وقت رفتن با فرمانده چهره‌به‌چهره می‌شود. در این ضرب‌دیدگی به‌سمت در بزرگ تالار می‌رود. باز می‌کند. نسیم و بادی چراغ‌های چربی‌‌سوز را خاموش می‌کند. از اعماقش به تاریکی فریاد می‌زند: ای اهورا من کوروش، بنده‌ پارس، قلب و جان شکسته‌ام. هر آنچه قلب کشورگشایم گفت، کردم. کمکِ اهورایی را برای گرانبارگی انتیستا خواهانم. رنج مردانه‌ی شاهانه‌ام عاشقانه است. سرزمین‌های کوچک و بزرگی را به نیکی فتح کرده‌ام. زندانیان بسیاری را آزادی داده‌ام. آزاری به هیچ دین و مذهبی نرسانده‌ام. از تمام هستی جهان رها هستم اما از عشق انتیستا گذر نکرده‌ام. قلب من تا جهان هست از قلب او رها نمی‌شود. اهورا یاری کن مرا که می‌خواهد از جان به در شود، برای بی‌جانی می‌رود. انتیستا در دورتر میان پاشنه‌ در موبدستان ایستاده و گوش سپرده به کوروش است. زنی با لباس سربازی، میان مفرغ‌ها و نقره‌های لباسش می‌گرید و می‌گوید: نیمه‌ گریان من از آن عشق است، چه کوروش خوب می‌دانی که عشق چیست. در این فروردین و بهار یاد تو را تا دیداری دیگر می‌برم، که بهار باشد و نوروز.»

کیمیایی این بهاریه را نوشته تا بگوید اگر بخواهد تاریخی بنویسد بلد است ولی سبک نوشتارش به سبکتیکین سالور شبیه است و یادآور آثار پارس‌فیلم نظیر «یوسف و زلیخا»، «لیلی و مجنون» و «امیرارسلان نامدار».

کیمیایی به سبک نورسان گونه تاریخی نثرش را شبیه کرده به نثر آثاری که پیشتر در شاه‌آباد(جمهوری) به فروش میرفت؛ کتبی درباب جهانگشایی اسکندر و نادر و چه و چه!! کتبی که بیش از هر چیز هم بر رابطه نادر و اسکندر با سوگلیهایشان تمرکز داشتند و نمیگفتند کسی که میخواهد جهانگشایی کند چگونه صبح تا شبش را به نظربازی میگذراند؟

خداراشکر که ایشان کار تاریخی نمیکند و به همان ظواهر تاریخی مانده وگرنه بعید نبود حاصل دستش صددرجه انتقادبرانگیزتر از امثال «معمای شاه» شود. به نظر میرسد کیمیایی حتی اگر بخواهد فیلم بسازد بهتر است همان فیلمهای متکی بر ادبیات بچه های نیم قرن قبل جنوب شرق تهران را ادامه دهد! 

با همین بهاریه تاریخی‌نمایانه‌ای که کیمیایی نوشته تفاوت میان بهرام بیضایی و مسعود کیمیایی مشخص میشود؛ بیضایی زبان آرکاییک جعلی درست نمیکند بلکه از مصادیق به مفاهیم میرسد و این ناشی از مطالعات گسترده‌ایست که در تاریخ و ادبیات داشته و شاید یک دلیل آن که بیضایی بی واهمه هر آنچه که مینویسد و امکان تولید نمی یابد را بلافاصله منتشر میکند همین عدم توانایی تقلید از کنه محتوایش باشد.

بیضایی چه زمانی که «دیباچه نوین شاهنامه» را از خلال شنیده های تاریخی در باب زندگی پرمرارت ابوالقاسم فردوسی مینگارد و چه آن گاه که «تاریخ سری سلطان در آبسکون» را با قوه تخیل خود در شرح سرانجام فرار سلطان محمد خوارزمشاه به آبسکون مینگارد و چه زمانی که «بانو پشت پرده نئی» را براساس روایتی از هزارویکشب و در نقش تأثیر سلامت روح بر سلامت جسم قلمی میکند از مصداق است که به مفهوم می‌رسد و در این مسیر شخصیت است که بهش گویش مستولی میکند نه پیش فرضیات شنیده شده درباره زبان تاریخی ولی در بهاریه کیمیایی چون مفهومی نبوده پس مصداق هم ادا شده!!




جاه طلبی: منهای بینهایت!! ⇔شهاب حسینی سه سال بعد از دریافت جایزه بازیگری کن همچنان محتاج فجر؟؟⇐فیلمهای مرا لایق حضور در فجر نمیدانند!!  

سینماروزان/حامد مظفری: همه مشکل سینمای ایران مدیران کوتوله نیستند. بدنه این سینما هم فاقد جاه طلبی لازم برای درنوردیدن عرصه های تازه است.

وقتی یکی از بهترین بازیگران این سینما که شهاب حسینی باشد سه سال بعد از دریافت جایزه بازیگری جشنواره کن همچنان طوری حرف میزند که انگار محتاج فجر است چرا باید مشکل سینمای ایران را تمام و کمال به مدیرانش نسبت داد؟

شهاب حسینی در اکران مردمی فیلم حاکمیتی “آشغالها…” که با حمایت مستقیم فارابی دولت دوم احمدی نژاد تولید شده اظهار داشت: در شرایطی هستیم که فیلمهای بنده حقیر را لایق حضور در جشنواره فجر نمی دانند!!

چرا یکی مثل شهاب باید به مانند سیاستمداران مچاله در ندانم کاری از شرایط خاص بگوید و از آن بدتر خود را حقیر بداند؟؟ شکسته نفسی نشانه افتادگیست اگر شهاب در دیدار با خانواده شهدایی که جانشان را فدا کردند برای وطن، خود را حقیر بداند!! اکران مردمی “آشغالها…” جای تواضع نمایی نیست آن هم در برابر جشنواره فجری که در ادوار مختلف بیش از هر چیز، سلیقه گرایی و پشت پرده نادیدنیست که خروجیش را شکل داده!!

شهاب همچنان آن قدر توانایی دارد که میتوانست مثلا با ایفای نقش قاچاقچی “متری شش و نیم” رنگ و بویی متفاوت به این فیلم دهد و اینکه چنین پیشنهاداتی را رد میکند و میرود سراغ بازی در فیلمهایی که جلو و پشت صحنه شان بلحاظ حرفه ای کم مایه است، به قلت جاه طلبی مرتبط است.

شهاب حتی اگر میخواهد کمک حال کارگردانان جوان باشد باید این کار را با بستن تیمی حرفه ای کنار جوانان انجام دهد تا خروجی کار مجال دیدن پیدا کند وگرنه ایفای نقش در فیلمهای کم مایه ای که نه به جشنواره راه مییابند و نه به اکران عمومی میرسند چه فایده ای دارد؟؟؟

از شهاب می‌پرسیم بازی در فیلمی بظاهر خارجی مثل “غلام” در کنار افرادی نه چندان مطرح چه فایده ای برایش داشت؟؟ یکی مثل پیمان معادی یک صدم شهاب، توانایی بازیگری ندارد ولی آن قدر جاه طلب است که خودش را از “ابد…” تا “متری شش و نیم” و “کمپ ایکس ری” میکشاند بلکه توجهی جلب کند و چون بازیگر نیست اتفاقی برایش نمی افتد ولی شهاب با عیاری بالا در بازیگری پیشنهاد “متری شش و نیم” را رد میکند!!

شهاب در آستانه فصلی تازه از بازیگریش قرار خواهد گرفت اگر جاه طلبی اش را ارتقا دهد و البته دایره مشاورانش را با زدودن مجیزگویان اصلاح کند و بزند به دل پروژه هایی که حرفه ایهای همقدش کنارش باشند! امید که شهاب، جسارت این کار را داشته باشد!!




نقطه‌نظر یک فعال سیاسی معترض درباره فیلم ضدفتنه «آشغالهای دوست داشتنی»⇐بازتوليد گفتمان امنيتي بر پرده نقره‌اي!!

سینماروزان: بعد از فیلمهای «خانه دختر»، «عصبانی نیستم» و «پارادایس»، «آشغالهای دوست داشتنی» چهارمین فیلم توقیفی است که در مدیریت ابراهیم داروغه‌زاده بر معاونت نظارت توانسته رفع توقیف شود و روی پرده برود.

مطابق فهرست حمایتی منتشره از سوی فارابی «آشغالها…» در سال 91 مقارن معاونت سینمایی جواد شمقدری در دولت دوم احمدی نژاد که دلار کمتر از 4هزار تومان بود، حمایت ۶۹۵میلیونی فارابی را داشته!!

توقیف این فیلم که بیشتر ناشی از محافظه کاری مدیران سینمایی دولت اول اعتدال بود سبب ساز آن شد که برخی گمان کنند این فیلم بلحاظ مضمونی محصولی انتقادی است ولی حالا و با اکران فیلم مشخص شده نه تنها فیلم موضع انتقادی ندارد بلکه به شدت هم در خدمت تمامیت خواهان است و البته همین موضع بوده که باعث حمایت فارابی دوران شمقدری از آن شده؟؟

عبدالرضا داوری از فعالان سیاسی که نوشته هایش اغلب اعتراضی است با اشاره به این فیلم نوشت: «آشغالهای دوست‌داشتنی» يك فيلم امنيتي‌ساز است؛ تمسخر شنود و تلويزيونهاي خارج نشين، توجيه اعدام چپهاي دهه ٦٠(مسلح بودن آنها)، انتساب اعتراضات ٨٨ به عقبه مجاهدين خلق(سيما)، توهم ضربدرهاي امنيتي بر در ساختمانها و دويدن پایانی عزيز بدنبال ماشين شهرداری بمثابه دنباله روي از سيستم حاكم(؟) بازتوليد يك گفتمان امنيتي بر پرده نقره اي است!!؟؟




«آشفتگی» (فریدون جیرانی)⇐فیلم معیار جریان انحرافی!! اینجا برلین شرقی است یا میدان ۷۲ نارمک؟؟ کپی از “پرستیژ”نولان یا تقلید از “گلپری جون”جمیله؟؟

سینماروزان/محمد شاکری:

منفی: فیلم معیار جریان انحرافی؟؟! فیلمی که از ابتدا تا انتها منحرف است تا قتل در نتیجه ودکاخوری مقتول اخیر و قاتل سابق را تداعی کند یا انحراف ذهنی نویسنده قاتل و در نهایت مقتول را؟؟ جغرافیای انحراف کجاست؟ میدان 72 نارمک؟ یا نقطه ای در آلمان شرقی پیش از فروپاشی دیوار برلین؟

منفی: به “ارژنگ” که میرسیم باز چپیدن در لونه موشهای حوالی شاهپور است که رخ میدهد!! از برلین شرقی تا شاپور راهی نیست حقیقتا؟!

مثبت: انحراف میدان باعث شده تصویری تازه از نسیم ادبی را ببینیم تا مشخص شود این بازیگر عمدتا مکمل حتی در دل انحراف هم بازیگر است!

منفی: کپی از “پرستیژ”کریس نولان؟؟ یا تقلید از “گلپری جون”؟ رادان قدم در راه کریستین بل گذاشته یا جمیله؟

منفی: شباهت گریم “ارژنگ” با بازی مهران احمدی به شکیبایی “سالاد فصل”!! گریم “دریا مشرقی” با بازی مهناز افشار هم یادآور لیلای “سالاد…” است!

*جوک
-این همه اصرار به جدا نوشتن “گی” از “آشفته” از کجا نشأت گرفته؟؟ شبیه شدن به “خفه”+”گی”؟؟!!

-سرو دوغ آبعلی با اسپاگتی!!

-باجه تلفن حائل دار کجاست؟؟ یکی هست شریعتی روبروی مخابرات! آیا این همان است؟

*دیالوگ
-تو این مدت که قهر بودیم آدم نشدی؟
–هنوز همون خریم که میگفتی

-کیفش به همینه که بخوری بالا بیاری و بعد بالا بیاری و باز بخوری!!

-دریا هیچکیو دوس نداره! لامروت اصلا قلب نداره!!

 




«قسم» (محسن تنابنده)⇐شیره تریاک، خوردنی است یا نوشیدنی؟

سینماروزان/مهدی فلاح‌صابر:

منفی: تولید ربطی به سازمان ارزشی ندارد (؟؟) ولی کلی از کارمندان سازمان حضور به هم رسانیده اند برای تماشای فیلم!!

مثبت: کشاندن داستان به دل جاده گرگان-مشهد مزیتی است برای سینمایی که پر شده از کاسه توالت و خانه های چرک! طبیعت زیبا کمک میکند به تنفس ولی

منفی: بنیان درام بر گفتار است و نه کردار و این نقص است

مثبت: تصویرسازی ماجرای قتل منجر به قسامه در میانه اثر، برای دقایقی هم که شده لحن رادیویی فیلم را اطفا میکند و غافلگیری پرت شدن اتوبوس در دریاچه نیز همین طور

منفی: ولی اینها رویهم ده دقیقه هم نمیشود و تا سینما شدن، هشتاد دقیقه ای فاصله دارد

منفی: تأثیر پذیری افتتاحیه از “چه کسی امیر را کشت” و تأثیر پذیری درونمایه از “سفر به شب”بیضایی!! خدای نکرده فکر نکنید کپی کرده چون تنابنده یک مولف(!) قهار است‼️

مثبت: معمای شکل گرفته پیرامون قتلی که مدام حرفش زده میشود زمینه خوبیست برای جلب مخاطب اما

منفی: افسوس که برای حل معما نیز بیش از هر چیز بر گفتار تکیه شده!

منفی: اصالت آدمها به گرگان میرسد ولی اغلب با لهجه پایتخت نشینان حرف میزنند! در این بین مهناز افشار هم که دیگر آخرش است. مهناز با سکنات بانوان آلامد بالانشین، میخواهد بشود فرمانده مسافران شهرستانی قسامه؟؟

*سکانس
پرت شدن اتوبوس در دریاچه پرورش ماهی! که حسابی هم برای اجرایش خرج شده و انگار فیلم ساخته شده برای اجرای همین یک سکانس

*گاف
-شب اومد تریاک کشید
–تریاک نبود، شیره بود!

-حرکت بیش از حد آرام اتوبوس! فلو کردن نماهای روبروی اتوبوس برای نامحسوس شدن سرعت پایین!!

-کاراکتر زن فرمانده مسافران قسامه(با بازی مهناز افشار) چرا افشاگری پایانی درباره شوهرش را به راحتی باور میکند و کمترین تلاشی برای تکذیب نشان نمیدهد؟

*دیالوگ
-بتول عادتشه، غمبرک بزنه …س ناله کنه! حالا بگو روضه س! با سر میره

-برو ببین زن حسین چطور زندگی میکنه! مکه، تایلند، ترکیه!!




«جان‌دار» (حسین امیری دوماری-پدرام پورامیری)⇐پایان گشاد بر داستان بی‌نشاط!!

سینماروزان/غفور پورغفور:

منفی: باز هم قصاص! امسال سال قصاص است انگار درست به مانند آخرین جشنواره دولت احمدی نژاد که از “روز روشن” تا “دهلیز” را چپانده بودند درش!

منفی: وقتی حرف تازه ای درباره قصاص نداریم چه اصراریست به فیلمسازی با این مضمون! هدف چیست؟ تسهیل شرایط حذف مجازات اعدام؟؟؟

مثبت: بازی تنی-ناتنی بودن برادران دختر، گره ایست برای درنغلتیدن در تسلسل خاله زنک وار آدمیان زیر سقف ولی

منفی: این بازی هم یکی دو دقیقه بیشتر دوام ندارد و باز به سبک مشاعره های بی وزن و آهنگ، نشستن دور هم یا ایستادن کنار هم و مجانی حرف زدن است که بناست حفره ها را بپوشاند

منفی: هرازگاه شیشه ای هم شکسته میشود و یکی دو عربده شنیده میشود!

منفی: تلاش برای تغییر مسیر داستان با حاملگی اینجا هم هست! هنوز یک هفته از ازدواج نگذشته که زن حامله میشود!! لابد تحت آموزه های پرویز شهبازی!

منفی: بازی تصنعی معتمدآریا که همه هنرش شده لرزاندن لب در سکانسهایی که بناست تنش روحی وارده به خود را نشان دهد؛ مثبت: این را بگذارید کنار بازی جاندار گیتی قاسمی در نقشی مکمل تا دریابید چقدر درگیری در سیاسی بازی برای بازیگران آفت زاست.

منفی: ورم باران کوثری و شباهت به دختری ترشیده چه سنخیتی دارد با خواستگاری که بخاطر او آدم اجیر کرده و کشته داده!!؟

*جوک
-جمال میرشکاری شده است نام متهم به قتل!

*دیالوگ
-این قدر منو نفرین میکنی من بچه کوچک دارم

-بدترین راه دنیا، شده تنها راهمون!

*گاف
-مادر خانواده بخاطر پاکدامنی حتی علیه آنها که به خانه اش ریخته و فرزندانش را مضروب کرده اند، شهادت دروغ نمیدهد ولی تلویحا از دخترش میخواهد بحاطر رهایی پسرش از اعدام، قید شوهرش را زده و با ولی دم ازدواج کند!!!

-همه خانواده با هم نشسته اند جلوی قاضی و هر کس هر زمانی که میخواهد حرف میزند! عین یک دورهمی! در ادامه هم یکی شروع میکند به عربده کشی در دادگاه و قاضی هم تماشا میکند…




«سونامی»(میلاد صدرعاملی)⇐ژن تلف شده!!

سینماروزان/محمد شاکری:

منفی: سکانسهای بد از مسابقات تکواندو چه در المپیک و چه در دخمه های شرط بندی! معلوم نیست مشاور رزمی چه میکرده؟

منفی: انتخاب غلط امیرمهدی ژوله برای سرپرستی فدراسیون تکواندو!! با همان لحن “دیوار به دیوار” و “گلشیفته” آمده، شده سرپرست فدراسیون!

منفی: شجاع نوری با ادبیات آرکاییک “روز واقعه” شده است مربی تیم ملی!! اکتهای تصنعی شجاع نوری حین گفتگو با آدمهای پیرامون! بماند که در مقام مربی تیم ملی حتی یک بار هم وسط زمین نمیاید که دو فن به بازیکنان بیاموزد! مقایسه کنید با یکی مثل محمد بنا که در کهنسالی با چه شوری تمرین میداد

منفی: عدم درک بهرام رادان از قهرمانی سالها دور از تاتامی “مرتضی” کار را به جایی رسانده که طعنه زنی به رفیقش با مضمون “دوست دختر” بسیار گیراتر از نماهای رزمی است!

منفی: تیترفروشی روزنامه ها در روزگار ورشکستگی قدیمی ترین مطبوعه های کشور چقدر عقب افتاده است! حداقلش این بود که برای پروپاگاندا حول یک ملی پوش سفارش پست به شاخهای اینستا را داشته باشیم‼️

منفی: شکستی دیگر برای فارابی که بعد از “تختی” دومین فیلمش در گونه ورزشی اصلی ترین عنصری که ندارد سکانسهای استاندارد ورزشی است! قرار نیست از هالیوود یاد بگیرید. از هموطنان بیاموزید! “بدرود بغداد” و “کمدی انسانی” را که دیده اید! “کیفر” یا حداقل “ممنوعه” را می دیدید!

منفی: منگنه کردن متظاهرانه بستکبالیست زن افغان کنار معشوق ایرانی رزمی کار جز از ریتم انداختن درام چه سودی دارد؟ عدم شخصیت پردازی صحیح از این دو قهرمان(؟؟) موجب خنده دار شدن رابطه شده! پسر قدبلند خوش تیپ ایرانی چطور آویزان دختر صورت سنگی افغان شده را خدا داند؟

مثبت: اجرای نمای درگیری ناموسی “بهداد” در خیابان به مراتب رئالیستی تر از تمام نماهای ورزشی فیلم است!!

مثبت: رکورددار اسپانسر از فارابی تا مونا تفضلی! از رسول صدرعاملی تا “رعنا”! از “استیل البرز” تا “ستاره 780 مربع”!!

منفی: پایان بندی باسمه ای با نریشن دختر افغان که از محرومیت در ایران میگوید! چقدر در تقابل است با رشد ضربتی همین بازیگر افغان در سینمای ایران!! چرا دروغ؟؟

*کاراکتر
-یک عضو هیأت مدیره فدراسیون با بازی علی استادی که تجربیات متنوعش در نقشهای فرعی عاملی شده برای آن که سرخود همه جور نقشی را به درستی ایفا کند.

*گاف
-در یک نشست خبری معمولی کارت انداخته اند گردن خبرنگار! آقازاده صدرعاملی که پدرش مدام از سوابق خبرنگاری خود در نوفل لوشاتو میگوید حتی وقت نگذاشته سری بزند به نشستهای خبری معمول.




«سرخپوست»(نیما جاویدی)⇐نوید در راه عزت!! رنجکشان چطور مجاب شده به حمایت از تولید؟

سینماروزان/مهدی فلاح‌صابر:

مثبت: اینکه به سراغ سوژه فرار از زندان رفته که در سینمای ایران کمیاب است قابل تحسین است و اینکه داستان را به اواخر دهه چهل برده هم کمک میکند به سوژه ولی…

منفی: خط داستانی لاغرتر از آن است که کشش ایجاد کند برای یک فیلم فرار از زندانی استاندارد!!

مثبت: گره “گیرافتادگی” رییس زندان در سلول زندانی مفقود شده، بهترین گریز بود برای تغذیه فیلم و رهنمون به درام معمایی ولی…

منفی: حیف که خیلی زود از سلول درمی آید و به جایش یک زندانی خل وضع با بازی حبیب رضایی وارد داستان میشود که با بازی اگزجزه اش همان حس و حال نصفه نیمه درام را هم میگیرد!!

مثبت: فضاسازی بصری زندان، در ایجاد جغرافیایی مخوف برای داستان کم و بیش قابل تحمل است اما

منفی: چه حیف که حتی یک سورپرایز حسابی برای رودست زدن به مخاطب وجود ندارد و بدون کمترین کنشی به پایان میرسیم

منفی: تا دقیقه 40 جز مفقودی زندانی، اتفاق دیگری نمی افتد و در اینجا ماجرای عاشقانه ای ایجاد میشود با آهنگ ویگن که بناست رخوت را بزداید که چندان کارساز نیست! از عاشقانه که میگذریم 50 دقیقه دیگر نیز با حداقل اتفاق سپری میشود تا به پایان برسیم

منفی: مسن شدن نوید محمدزاده برای نقش زندانبان همراه شده با شبیه شدن گویش اش به گویش عزت انتظامی!

منفی: استحاله زندانبان رژیم ستمشاهی(!) در کسری از دقیقه، بی ربط ترین پایان برای چنین فیلمیست و آن را شبیه کرده به سریالهای انقلابی دو دهه قبل!! محمدصادق رنجکشان چطور توجیه شده برای حمایت از تولید این فیلم؟؟

*گاف
-نیروهای نظامی در مکان مسقف کلاه میگذارند و برای مافوق پا نمیکوبند!

-جایی که باند نیست، چطور هواپیما فرود آمده؟؟

-چطور دختر مددکاری که به هنگام پریدن از روی آب مراقب است خیس نشود خودش را به آب و آتش میزند که یک زندانی شبه‌سیاسی را نجات دهد؟؟

-درتعقیب و گریز انتهایی در بیابانی که بر سر چهارپا هم بزنی، سروکله اش آنجا پیدا نمیشود، ناگهان یک کامیون سبز میشود جلوی جیپ!!

*دیالوگ
-با مهربونی زندانو نمیشه اداره کرد
–با مهربونی جهنمو هم میشه اداره کرد




«ایده اصلی»(آزیتا موگویی)⇐از کی تا حالا هتل لاله شده است کانادا؟؟

سینماروزان/محمد شاکری:

منفی: رقابت برای برد در مناقصه کلان؟ رقابت؟ مناقصه؟ بله، وقتی حامی مالی منطقه آزاد کیش باشد باید هم بر مناقصه تأکید کرد و هم رقابت! بانک شهر هم هست تا با برنده ها همراهی کن‼️

منفی: ایده توخالی، اجرای سردستی! تشبث به زنان بلوند سر-باز که مخاطب جمع کند؟؟ اینستاگرام که اقیانوس نماهایی پیشروتر از اینهاست! داستان هم که زود لو میرود از همان دقیقه 30! چه میماند؟ یک سری نمای باز از بارسلون و ونکوور که با سرچی در گوگل هم میتوان به آنها دست یافت و به عنوان پلان هایی که برای فیلم گرفته شده(!!)جازد؟

منفی: چشم هیأت انتخاب روشن با انتخاب این فیلم و‌ “پالتوشتری” و “زهر مار” و …

منفی: نماهای داخلی در بارسلون و ونکوور گرفته شده یا هتل لاله⁉️

منفی: میک آپ تند با کفش پاشنه بلند قرمز! این وکیل قبرسی است یا نشمه اوکراینی؟

منفی: طرف قرارداد اسپانیایی حتی وسط جلسه هم گوشیش درحالت سایلنت نیست!!

منفی: جوان خودساخته(!) مرتب از ساختن شرکتی میگوید که توسط همسر سابقش قر زده شده!! چه کسی باور میکند؟؟ مگر در این هزارتوی متصلین، جوان مستقل میتواند شرکتی در ابعاد بین المللی را رونق دهد؟

منفی: دیوایدرهای بی ربط برای تقسیم تصویر چه حاصلی دارد جز گواهی بر لنگی داستانی که باید این طوری قابل تحمل شود؟

منفی: چه دردیست پس و پیش کردن داستان؟! از همان اول خطی روایت میکردی داستان دمده ات را!! حتی اگر از payback کپی کردی باز هم نیازی به پس و پیش کردن نبود

*گاف
-یک بار میگویند این جوان خودساخته است و بار دیگر در کازینو رفیقش بهش میگوید: بچه پولدار بودی بهت حسادت میکردم!!

-از کی تا حالا در جزیره ای استراتژیک در خلیج فارس بجای متصلین این جوانکهای غیروابسته هستند که برنده مناقصه ای کلان میشوند؟

-یارو دو خط انگلیسی بلد نیست و از ونکوور تا قبرس به دلالی مشغول است!

*جوک
-پوستیژ ناهمگون، عینک رفلکس گلس و طراحی لباس دمدستی مریلا زارعی بازیگر پروژه های ارزشی “بادیگارد” و “شیار143” و…

*دیالوگ
-خانم بیهقی مشاورمه
–خاک بر سرت که همه مشاورات زنن!

-اطمینان جاییه که پول هست!




«متری شش ونیم»(سعید روستایی)⇐همراه با ناجا+همگام با قوه قضا! به اشتراک اخوی سردار!!/حکایت ساعت فروشی که میخواست بازیگر شود و نشد!/۷میلیارد صرف چه شده وقتی حتی از تصویرسازی خرده داستانها هم عاجزند؟

سینماروزان/حامد مظفری:

مثبت: افتتاحیه پرهیجانی که با زنده به گوری محو میشود‼️

منفی: داستان؟ “تیغ و ابریشم” و “تاراج” و “آینه عبرت” را ریخته در چرخ گوشت و حسابی هم زده اما اینجا نه فرامرز صدیقی داریم که با نگاهش ابهت بازپرس را یکجا به مخاطب منتقل کند و نه بهزاد جوانبخش که کشمکش را خوب انتقال دهد و نه جواد گلپایگانی که با طنازیش نمک درام را ارتقا دهد. اینجا یک پیمان معادی هست که کاریکاتوری از افسر مبارزه با مواد است!!

منفی: لحن ناز کافه ای پیمان معادی را نمیتوان زیر انبوهی ریش پنهان کرد و شد ایفاگر یک پلیس پیگیر بخصوص موقع فریاد زدن در لوکیشنهای بیرونی!!! و حرف زدن از جر دادن در بازداشتگاه! برای اکران به فکر دوبله باشید

منفی: ضعف اجرای معادی بناست با عربده کشی و استخراج مدام زونکن جبران شود؟؟

مثبت: واقعی در چگونگی پیگیری پرونده های قاچاق و نمایش دستگاه قضا! قاضی فیلم یکی از سمپاتیک ترین قضات تاریخ سینماست. کنارش رونمایی دستاوردهای الکترونیک نیروی انتظامی هم کوتاه و گویا درآمده! این را باید مرهون حسین هادیانفر مجری طرح و مدیر تولید دانست؟ مدیر تولیدی که اخوی سردار هادیانفر است؟؟

مثبت: تلاش برای کشاندن داستان به لوکیشنهای بیرونی در جهت گریز از نقدهای “ابد…” فقط یک ربع به طول می انجامد و

منفی: باز روز از نو و چپیدن میان چهاردیواری از نو!

مثبت: بازی موثر نوید محمدزاده کمک میکند به پیشبرد درام که عین احیا با شوک الکتریک است

منفی: ولی بدبختانه تا پیمان وارد میشود سکناتش سکته زاست برای روایت!

منفی: کاسه توالت اینجا هم هست! منتها در بازداشتگاه و برای تماس تلفنی یواشکی با بیرون!! کدام خاطره از کاسه توالت این قدر تا عمق جانش فرورفته؟

مثبت: تحلیل پست مدرن(؟) از نقش ازلی زن در به فنا رفتن مرد!؟ فرقی ندارد بازپرس باشی یا قاچاقچی؟! جنس لطیف است که به فنایت میدهد!

منفی: 7میلیارد صرف چه شده؟؟ وقتی حتی خرده داستان بچه دزدی و فرستادن جنازه پیش مادرش هم میشود دیالوگ و وراجی!

منفی: محافظه کار در نمایش او یا آنها که پشت قاچاقچی اصلی “ناصر” اند!! این چیزی بود که ایرج قادری نشان داد و روستایی جرأت نمایش که هیچ حتی جرأت قرار دادن نمادی برای ارائه اش را ندارد

مثبت: کش دادن بی دلیل فیلم بعد از رمش گاوداری!! و بمباران مخاطب با سیلی از دیالوگهایی که در دهه پنجاه در میتینگهای متاثرین از کمونیسم شنیده میشد!

مثبت: همه چیز در خدمت کارآمدی سیستم حتی بازگرداندن خواهر قاچاقچی به وطن و معادلسازی واحدهایی که در کانادا پاس کرده!

مثبت: دوست دختر رها شده بین زمین و آسمان!! نه گذشته اش را می بینیم و نه آینده اش را!

*دیالوگ
-تو دهن همه رو ساییدی!

-دردت چیه
–خوشم نیومد گفتی رقم آخرتته!

-اینم لای اینا لاته!

-مرحله اولو من میپرسم با زیان
–مرحله بعدیو بقیه میپرسن با دست و پا

-معز خر خوردم سر …س تومن شرفمو به باد بدم
–شرف کدومه! ؟ وجود میخواد که نداری

-وقتی 30 گرم حکمش اعدامه و 300 کیلو هم اعدام پس چرا بیشتر تولید نکنیم

-به جان بچه ام دروغ میگه حاج آقا
–اگه اینجوریه ما هم دو تا قسم بخوریم نهار بریم خونه!!

-کفن متری شش و نیم! پارچه مشکی متری چهار تومان!

*سکانس
-ورود به مخفیگاه ناصر(مهدی) و بازداشت در بی‌خبری برآمده از نشئگی

-فروپاشی گاوداری رضا ژاپنی!!




«پالتو شتری»(مهدی علیمیرزایی)⇐ شونه تخم مرغی در بخش مسابقه؟! متلمذین استاد «دلواپسیم» همچنان در کف جنس لطیف؟

سینماروزان/حامد مظفری:

منفی: شلوغ،  پرهرج و مرج و بی ریشه! حرف و حرف و حرف! درست مانند تله فیلمهای شونه تخم مرغی!! مسأله همچنان ازدواج و مخ زنی دختران است! درست مثل “در مدت معلوم”!

منفی: از زیپ تا …وز !! از دادن تا عق زدن! از جر دادن تا …ی زدن با کمربند!! از …ه خوردن تا فین کردن در کلینکس و خشتک را پاپیون کردن، جای جای فیلم را گرفته و در عین حال از نیچه میگوید تا رد گم کند؟! گرفته اید ما را؟ به خصوص با آن شهرام شب پره ابتدایی و آن امید حاجیلی انتهایی!

منفی: هم پااندازی دخترخاله برای رفیق را داریم و هم کف کردگی برای مادر بیوه رفیق!! دختر؟ زن؟ ماده؟ جنس لطیف؟ مسأله چیست؟ مسأله این متلمذین اساتید دلواپسیم فقط و فقط نرم تنی است؟ مشابه روندی که در “فی المدت معلوم” طی کردند! Shaggy هم که هست! همان جاماییکایی خواننده sexy lady!!! این همه علاقه کارگردانی که زمانی طلبه بوده به چنین موتیفی از کجا نشأت گرفته؟؟

منفی: دایی(مجید شیخ انصاری) که خواهرزاده(مهدی علیمیرزایی) را بکند کارگردان، خروجی هم میشود یک محصول شونه تخم مرغی که بجای شبکه خانگی از بخش مسابقه فجر سردرآورده!! شگفتا که شبکه خانگی هارور جاه طلبانه و ملودرام لبه مرزی، تولید میکند و کمدی شونه تخم مرغی در بخش مسابقه فجر حاضر است!

*دیالوگ
-خدمت به مردم؟! چه ایده فریبنده ای؟ چرا جرأت خدمت به خودتونو ندارین؟

-این گوجه رو میکنم تو حلقش
–این خیارم روش!

-یکی از بهترین کاربردهای دانشگاه در مملکت ما یافتن همسره!!

-اگر میخوای کسی رو عاشق کنی، روی توهمش کار کن!




«بیست و سه نفر» (مهدی جعفری)⇐کمی «اخراجیها۲» و مابقی «…مدرسه همت»!!/لااقل خمس بودجه ارگانی را صرف ساخت نماهایی از چگونگی آزادسازی خرمشهر میکردید!

سینماروزان/محمد شاکری:

مثبت: یک سکانس ابتدایی پرتیر و ترکش که حسابی هم برای اجرایش خرج شده! از تانک تا نفربر و هلیکوپتر و هواپیما و هنرور همه چیز هست!

منفی: زودتر از حد تصور روایت ابتدا به سمت “اخراجیها2” میرود و بعد “بچه های مدرسه همت”! البته بدون بیوک میرزایی و با نابازیگری مشابه احمد ایراندوست! و دیلماجی با سکنات مهران رجبی! هر جا هم که پلان، کم است موسیقی سوار میشود تا حواس مخاطب را پرت کند؟

منفی: شعار تا دلتان بخواهد! از تیمم بر خاک لباس تا سخنوری کودکان در نشست خبری و در برابر افسر عراقی!! با این شعارها چگونه میتوان متولدین دهه های هفتاد و هشتاد را تحت تاثیر قرار داد⁉️! هیچ تلاشی برای منطق پذیری ادبیات نوجوانان اسیر نشده و گهگاه هم که تکیه کلامهای تین ایجرهای معاصر از دهانشان جاری میشود

منفی: در خسّت اجرا همین بس که آزادی خرمشهر باید خبری شود که از زبان دیلماج بشنویم!! همین طور است داستان زندگی دیلماج که آن هم فقط شفاهی روایت میشود! حتی به مثابه خمس درآمد پروژه ارگانی تولیدشده با حمایت اوج و افزودن به تصاویر نداشته از تاریخ جنگ هم که شده سازندگان سکانسهایی از چگونگی آزادی خرمشهر را تصویرسازی نکرده اند!

منفی: دو سکانس از آزادی خرمشهر را نشان نمیدهد ولی کلوزآپ زن بلوند سر-باز صلیب سرخ را حسابی نشان میدهد!!! درست به مانند سکانسهای ترکیه “پایتخت5”!!

منفی: تفاوت فیلم با نسخه مستندش چیست؟ فقط همان پنج دقیقه ابتدایی؟؟ پایان بندی هم که اصلا تمام و کمال آرشیوی ست؟

*سکانس
-شکنجه ملاصالح در استخبارات

*دیالوگ
-اومدیم خرمشهرو آزاد کنیم خودمون اسیر شدیم!

-با این سبیلاش کجاش به ملا میخوره؟

-یک دقیقه رفتم مستراح! چه شد؟ کودتا شد؟

-چهارصد ساله داریم سر چهارصد متر عرض یه رودخانه میجنگیم!!




«دیدن این فیلم جرم است»(رضا زهتابچیان)⇐اجرای قابل تحمل متن برون‌ریزانه /بالاخره یک ارگان جرأت کرد و از خجالت کارگزاران ملکه درآمد!!/تازه معلوم شد چرا افراطیون به این فیلم روی خوش نشان ندادند و رفتند سراغ لرزاننده مقصودبیک؟؟

سینماروزان/مسعود احمدی:

منفی: افتتاحیه ابلهانه مزاحمت برای زن چادری حتی وقتی سوار خودروی شخصی است! کدام مشاور نفتی دوپاسپورته است که شباهنگام ویسکی بزند و بیفتد دنبال زنان چادری ظاهرالصلاح؟؟میخواهید بگویید زن مغضوب، نماد وطن است و کچل متعرض، آنها که بر سر برجام، ایران را فریب دادند؟ خیلی هم خوب، ولی مدخل ورود را باید درست می چیدید!

مثبت: اجرای سکانس گروگانگیری کچل دوپاسپورته و آقازاده همراهش در پایگاه بسیج، قابل تحمل از کار درآمده! معلوم است که کارگردان حسابی “آژانس شیشه ای” را دیده! فضای درون پایگاه بسیج و وجود آدمهایی با آرای متضاد و درگیری های لفظی باورپذیر است و دگماتیسم نضج یافته در ارزشیون(؟) را خوب به چالش میکشد! ای کاش اصلا افتتاحیه حذف شود و فیلم با ورود به پایگاه بسیج آغاز شود و بعدتر در فلاش بک اینسرتهایی از درگیری ابتدایی را ببینیم.

مثبت: نیشتر به مداحی که گرفتار دوگانگی است! این چیزی بود که “زهرمار” جرأت نمایشش را نداشت و حالا حوزه هنری چون متنفذ است، شده بانی نقد نگاه عقب افتاده برخی از مداحان!

مثبت: فساد موجود در آقازاده ای که فرزند یک آیت الله هست را بی پرده بیان کرده!

منفی: پیراهن مشکی بر تن نیروهای امنیتی کردن، بیش از حد کلیشه و خام دستانه است!

منفی: بازی بد و تبپیکال حسین پاکدل که انگار برایش فرقی ندارد در “خانه کاغذی” است یا “آستیگمات”!! پاکدل بعد از سالها راهنما زدن به چپ، حالا شده بازیگر تیپیکال فیلم ارزشیون دلواپس؟؟

مثبت: تذبذب روحانی خدمتگزار نیروهای امنیتی به شدت منطقی از کار درآمده؟

منفی: طراحی صحنه ضعیف نماهای بیرونی به شدت آسیب زاست! همین طور است فیلمبرداری نماهایی که بناست هیجان را به تصویر درآورند! چه ایرادی داشت حوزه هنری به عنوان حامی تولید، متن یک جوان را با تیم تولیدی کارکشته اجرایی میکرد؟

مثبت: تفکرات التقاطی برخی نیروهای بسیجی حسابی نقد شده! این را بگذارید کنار زیر سوال بردن وابستگی بیش از حد متنفذین به ملکه(!) تا بفهمید چرا افراطیون قید این فیلم ارگانی را زده اند و شده اند حامی لرزاننده مقصودبیک!!؟؟

*دیالوگ

-ماشینو گشتی؟
–نه
-با این وضع میخواد بره آمریکا رو هم بگیره؟

-زمین که مال خودشونه! ما فقط سیم خاردار دورشیم

-ضدانقلاب خودتی! بیرون دنبالش نگرد

-قانون برای من قانونه! برای اونا تفریحه!

-رابطه ای که اولش باج ناموسیه، وای به بعدش!

-این قالپاق دزده؛ این مزاحمت ناموسی داشته! قانون فقط واسه ایناست!




«مردی بدون سایه» (علیرضا رییسیان)⇐ای کاش قتل و مابعدش در ذهن کوشیار به وقوع می‌پیوست!

سینماروزان/غفور پورغفور:

مثبت: یک سکانس افتتاحیه ضربتی برای به رخ کشیدن عیار کارگردانی! سکانسی که فیلم در فیلم است!

مثبت: نیمه اول راحت داستان میگوید و کلا علاقه ای ندارد به بازیهای فرمی ولی

منفی: در نیمه دوم و بعد از قتل و در تلاش برای معمایی شدن است که از ریتم می افتد

مثبت: فقط شانس میآورد که تجربه کارگردان به کمکش میآید و به موقع تیتراژ پایانی را رو میکند!

منفی: بهتر نبود کل ماجرای قتل سایه و اتفاقات بعدی در ذهنیات کوشیار رخ میداد؟

منفی: این منگنه کردن ماجراهای تحریم و ارز و ژن خوب چه کمکی میکند به درامی که میخواهد جنایی باشد؟ سکانسهای تولد و پارتی چه کمکی میکند به پیشبرد درام؟

مثبت: زیبایی شناسی بصری قابل تأملی را شاهدیم! حتی حادترین نماها نیز با فکر چیده شده!!

منفی: لیلا حاتمی چرا در “دوران عاشقی” جامانده و جلو نمی آید⁉️

*گاف
-اتاق بازجویی است یا اتاق سلاخی ژانر اسلشر؟

-بازپرس مفاسد اقتصادی همان بازپرس مفقودی و قتل اشخاص است!؟

*سکانس
-آتیش بازی در اسپانیا و همزمان بالا آمدن دست چپ سایه!

-نماهایی مشابه از اضطراب زن و مرد و تلاش برای کسب آرامش از اسپانیا تا ایران

*دیالوگ
-ژنم که خوبه ولی خودساخته‌ام!!