“کیهان” مدعی شد⇐علیرغم تقاضای دهها فیلمساز ایرانی، هیچ فیلم ایرانی را به جشنواره «کارلووی واری» راه ندادند!!!/پیشتر نیز حدود ۹۰ فیلمساز ایرانی برای حضور در جشنواره های کن و برلین تقاضا داده بودند ولی راهشان ندادند!!/تاریخ مصرف فیلمسازان شبه روشنفکر ایرانی تمام شده و چاره ای ندارند جز اینکه یا از نظامی‌گری و سلطه‌طلبی و جنایت‌های آمریکا حمایت کنند و یا به سوی مردمشان بازگردند!!

سینماروزان: بودجه های عمومی که در سالهای اخیر صرف محافل موسوم به جهانی داخلی شده مدام افزایش یافته ولی این محافل داخلی نه تنها دستاوردی در حوزه اکران جهانی برای سینمای ایران نداشته که حضورهای گهگاه سالهای پیشین فیلمهای ایرانی در جشنواره های مطرح جهانی نیز سال به سال کمتر و کمتر شده است.

روزنامه “کیهان” با  اعلام خبر عدم راهیابی هیچ فیلم ایرانی به جشنواره کارلووی واری چک نوشت: جشنواره بین‌المللی فیلم «کارلو وی واری» از 28 ژوئن تا 6 جولای با حضور بیش از 180 فیلم برگزار شد، در حالی که در میان آنها حتی یک فیلم ایرانی هم وجود نداشت. جشنواره «کارلو وی واری» که از مهم‌ترین جشنواره‌های فیلم در اروپای مرکزی و شرقی محسوب شده، همه ساله در جمهوری چک برگزار می‌شود و طی سال‌های گذشته همواره بخش مهمی از آن را فیلم‌های ایرانی تشکیل می‌دادند که بعضا جوایزی هم دریافت می‌کردند. اما امسال که گفته شده دهها فیلم ایرانی تقاضای شرکت در این جشنواره را داشته‌اند، هیچ یک از آنها برای هیچکدام از بخش‌های مختلف و متعدد جشنواره «کارلو وی واری» انتخاب نشدند.

این روزنامه ادامه داد: کارشناسان و منتقدانی که در جشنواره فیلم کارلو وی واری حضور داشتند، اذعان دارند که برخی فیلم‌های ایرانی تولید امسال از بسیاری از فیلم‌های حاضر در این جشنواره به لحاظ فرم و محتوا، برتر بودند اما در حیرت هستند که چرا مسئولین جشنواره‌ها شده، از آنها برای حضور در «کارلو وی واری» دعوت نکرده‌اند.

طی چند ماه گذشته برخلاف انتظارات جهانی و در میان شگفتی اغلب ناظران، جشنواره‌های مهم سینمایی مانند برلین و کن هم از پذیرش فیلم‌های ایرانی خودداری کرده و علیرغم درخواست حدود 90 فیلم ایرانی برای دو جشنواره، هیچ فیلم ایرانی را در بخش‌های مختلف خود قبول نکردند! این در حالی است که تقریبا همان فیلمسازان شبه روشنفکر که در سال‌های قبل، فیلم ساخته و این جشنواره‌ها از آنها و فیلم هایشان، استقبال می‌کردند، بازهم با همان درون‌مایه سیاه و ضد خانواده و غیراسلامی- ایرانی و با همان روند فیلم ساخته و در خواست حضور کرده بودند.

این روزنامه افزود: به نظر می‌آید حالا دیگر پس از سال‌ها هشدار منتقدان و کارشناسان دلسوز سینمایی به این دسته سینماگران و آن بخش از سینمای ایران که به هوای شرکت در این‌گونه جشنواره‌های به اصطلاح سینمایی، همه هویت و حیثیت خود و سرزمین شان را زیر پا گذاشته و برای دریافت جایزه، هر تصویر تحریف شده و سیاهی را از این کشور و ملت روی پرده بردند تا بلکه مدیران آن جشنواره‌ها را خوش بیاید و صله‌ای برایشان در نظر بگیرند، این نکته روشن شده باشد تنها موضوعی که برای چنین جشنواره‌ها و فستیوال‌هایی اهمیت ندارد، همانا سینما و هنر است و از همین روی نه در آن زمان که تعداد زیادی از فیلم‌های ایرانی نمایش می‌دادند، دغدغه سینما و مردم ایران را داشتند و نه امروز که حتی به یک فیلم شبه‌روشنفکران هم گوش چشمی نمی‌اندازند، به دلیل ضعف سینمایی آن آثار است. امروز آنها نیز همپای ترامپ و نتانیاهو، ایران را تحریم کرده‌اند و دیگر حتی سیاه‌نمایی از جامعه ایرانی نیز برایشان افاقه نمی‌کند. دیگر تاریخ مصرف این دسته از سینماگران شبه‌روشنفکر نیز سپری شده، حالا باید به فکر دوره جدیدی باشند، یا از نظامی‌گری و سلطه‌طلبی و جنایت‌های آمریکا حمایت کنند و یا به سوی مردمشان بازگردند.




یک رسانه اصلاح طلب در نقد رفتار عوامل فیلم لرزان قتل زن داداش ریگی⇐از خلق یک شخصیت عاجزند و دايما قصد دارند با حرف‌هاي فرامتني براي خود امتياز بگيرند!!/اینکه “حبیب”لیسانسه ها لهجه بلوچ یاد گرفته که نشد امتیاز!!/کمردرد الناز شاکردوست حین بازی که نشد مزیت!!/ فيلمبرداري آزاردهنده‌ ای که جز سردرد عايدي ديگري ندارد، امتیاز است؟/اینکه بهره هوشی خانواده شهدای منصوری را فوق العاده پایین نشان میدهند، مزیت است؟

سینماروزان: فیلم لرزان قتل زن داداش عبدالمالک ریگی با انبوه سانس و کلی تبلیغات محیطی و حجم بالایی از تیزرهای تلویزیونی روی پرده است بلکه توجیه گر حمایتهای مادی-معنوی باشد که حاکمان سینما از آن داشته اند؟!

در این میان دست اندرکاران فیلم نیز تا میتوانند سعی میکنند با گل درشت کردن سختیهای تولید از کار ویژه خود بگویند بدون آن که پاسخی دهند بر مهمترین گاف فیلم که بی منطق بودن دگردیسی عبدالحمید ریگی است.

روزنامه اصلاح طلب “اعتماد” با نقد عملکرد عوامل این فیلم لرزان(!) تأکید آنها بر فرامتن را گریزی خوانده برای عدم پاسخگویی به مشکلات ساختاری-محتوایی فیلم.

متن تحلیل “اعتماد” را بخوانید:

فيلم‌هايي كه براساس واقعيت ساخته مي‌شوند با اينكه معمولا مردم از قصه‌اش آگاهند، جذابيت‌هاي خاص خود را دارند. اين فيلم‌ها بناست روايت سينمايي آن رويداد باشند و جذابيت‌شان از همين ناشي مي‌شود. حالا نرگس آبيار در تازه‌ترين فيلمش قصه‌اي را برگزيده كه سال‌ها سوژه روز اخبار ايران بود. مخاطب طبعا بايد بداند ريگي كيست و از داستان فائزه منصوري هم بي‌خبر نباشد.

اين داستان پرتلاطم و دهشتناك را آبيار با نگاهي زنانه و از منظري عاشقانه آغاز مي‌كند و از همين رو اصلي‌ترين چالش فيلم چگونگي تبديل شدن پسري عاشق‌پيشه، اهل شعر و موسيقي است به يك تروريست تكفيري. فيلم اما در همين مهم‌ترين چالشي كه براي خود طراحي كرده، باز مي‌ماند.

آنچه ما مي‌بينيم چند سخنراني متحجرانه و پس‌زننده از عبدالمالك ريگي است كه حتي موفق نمي‌شود در درام قصه مخاطب را با خود درگير كند. حالا همين حرف‌ها چنان به جان عبدالحميد مي‌نشيند كه او را از اين رو به آن رو مي‌كند. در واقع آبيار اصلي‌ترين ماموريتي را كه خودش براي فيلم تعريف كرده به انجام نمي‌رساند و به نظر مي‌رسد اين حجم از همراهي با فيلم بيش از آنكه مرهون دلايل سينمايي باشد مديون زندگي تلخ خانواده منصوري است. در واقع مخاطب عام چنان در آن قصه حل مي‌شود كه ارزش‌هاي سينمايي يا برايش خالي از اهميت مي‌شود يا صرفا به چند صحنه بزرگ، گريم‌ها و لهجه‌هاي خاص تقليل مي‌يابد.

براي همين كساني كه از نظر سينمايي فيلم را تاييد مي‌كنند، دايما از همين موارد حرف مي‌زنند، حال اينكه سينما اصلا به اين چند المان محدود نمي‌شود. گرچه مي‌توان براي دشواري ساخت يك اثر عوامل ساخت آن را تحسين كرد اما اين عوامل بيروني به خودي خود امتيازي براي فيلم محسوب نمي‌شوند. براي مثال اينكه يك كارگردان زن به جاي ساختن فيلمي آپارتماني سراغ چنين فضايي رفته و به اصطلاح فيلم بيگ پروداكشن ساخته، مزيتي نيست كه به فيلم امتياز بدهد!

يا اينكه هوتن شكيبا چند لهجه و زبان بلوچ را ياد گرفته مي‌تواند براي او به عنوان يك بازيگر قابل تحسين باشد اما براي فيلم امتياز نيست چون قطعا هركسي اين نقش را بازي مي‌كرد موظف بود از عهده آن برآيد.

كمر درد خانم شاكردوست حین بازی هم همين‌طور، دايما تاكيد مي‌شود كه ايشان در شرايط جسمي و روحي بدي اين فيلم را بازي كرده و حتي ممكن بود قطع نخاع شود! الان اين امتياز فيلم است؟! بعدها مي‌توان هنگام بررسي كارنامه بازيگري شاكردوست درنظر گرفت كه او براي فاصله گرفتن از فيلم‌هاي گيشه‌اي و ارتقاي خودش در بازيگري، حاضر شد از جانش مايه بگذارد. اين براي شخص شاكردوست شايد امتياز باشد اما دليلي بر خوب بودن فيلم نيست! فيلم اما دايما قصد دارد با اين حرف‌هاي فرامتني براي خود امتياز بگيرد. درحالي در سالن سينما از تصوير كردن گزارش‌هاي مكتوب آن حادثه شوم فراتر نمي‌روند و از همه مهم‌تر براي ما یک شخصيت خلق نمي‌كنند و مدام به فرامتن استناد میکنند. ضمن احترام فراوان به خانواده شهدای منصوري و ابراز همدردي براي رنج بي‌پاياني كه متحمل شده‌اند معلوم نيست چرا در فيلم آنها را با بهره هوشي‌اي فوق العاده پايين نمايش مي‌دهند.

دختر تقريبا از فرداي ازدواجش مي‌فهمد در چه مخمصه‌اي افتاده اما هي صبوري مي‌كند، از جايي به بعد در دل فاجعه است ولي باز هم باردار مي‌شود و… برادرش هم همه رفتارهايش سرخوشانه و كودكانه است و براي همين آن سكانس نفسگير آن‌قدر كه بايد و شايد بر مخاطب اثر نمي‌گذارد.

همه‌چيز درباره خانواده منصوري چنان در سطح برگزار مي‌شود كه منهاي صحنه آخر كه به خودي خود تكان‌دهنده است، موفق به اثرگذاري جدي نمي‌شود. مثلا معلوم نيست فائزه چرا حاضر نمي‌شود با نيروهاي امنيتي ايران برود و به خاطر برادرش مي‌ماند، مي‌ماند كه چه كند؟! مگر اصلا ما از ابتداي فيلم از او كنشي ديده‌ايم؟! سير تحول عبدالحميد نيز چنان گنگ است كه انگار بايد بپذيريم كه هركسي برادرش جانيست، جاني مي‌شود!

يعني جز اين منطق، فيلمساز چيز ديگري پيش روي ما نمي‌گذارد. به اينها اضافه كنيد زمان بي‌جهت طولاني فيلم، فيلمبرداري آزاردهنده‌اي كه مثلا قرار است التهاب و اضطراب را به بيننده منتقل كند اما جز سردرد عايدي ديگري ندارد؟؟! در اين ملغمه از شاكردوستِ خوشگلِ قرباني و حبيب «ليسانسه‌ها»اي كه قرار است مخاطبانش را در نقش يك جاني غافلگير كند و صحنه‌هاي انفجار و ايجاد رعب و وحشت داعشي‌وار فقط فرشته صدرعرفايي دقيقا هماني است كه بايد باشد. به اندازه، درست، دقيق و همان ميزان اثرگذار و به يادماندني. او قرار نيست با پزهاي فرامتني امتياز بگيرد. بازي بي‌كلامش، حضور نگران و پريشانش و بي‌عملي انتخاب‌نشده‌اش به‌قدري در صورت صدرعرفايي ديده مي‌شود كه آدم فكر مي‌كند كه شايد آن گريم سنگين روي صورت او ننشسته و او واقعا مادر عبدالحميد است كه دارد رنجش را مقابل دوربين با ما تسهيم مي‌كند.

بعد از فروكش كردن احساسات و پس از گذشت سال‌ها وقتي دلايل فرامتني اهميت خود را از دست مي‌دهد بايد ديد آيا اثري از «شبي كه ماه كامل شد» خواهد ماند يا خير؟




جناب انتظامی! برای مقابله با گرانفروشی خدمتگزاران آشکار و درسایه(!)  از تمام زیرمجموعه‌ها بخواهید حقوق و مزایا و حق مأموریت‌هایی که نصیب مدیران و مشاوران و کارشناسان پرتعدادشان میشود را شفاف‌سازی کنند!

سینماروزان/مهدی فلاح‌صابر: حسین انتظامی رییس سازمان سینمایی به تازگی با عنوان دستیار ارشد وزیر ارشاد از امتداد شفاف سازی در زیرمجموعه های وزارت ارشاد خبر داده و بر این امر تأکید کرده که همه زیر مجموعه‌های ارشاد موظفند تصویر تمام قراردادهای مالی کلان و متوسط خود را منتشر کنند.

آنچه انتظامی گفته این امید را ایجاد میکند که بسیاری از نهادهای متصل به سازمان سینمایی از بنیاد فارابی گرفته تا مرکز گسترش و انجمن سینمای جوانان ایران و گروه هنروتجربه و البته تمامی جشنواره های ریز و درشتی که با بودجه های سازمان سینمایی برگزار میشوند نیز با شفافیت کامل قراردادهای مالی خود را منتشر کنند.

این شفافیت زمانی کامل میشود که حسین انتظامی از تمام زیرمجموعه ها بخواهد حقوق و مزایا و حق مأموریت‌هایی که نصیب مدیران و مشاوران و کارشناسان پرتعدادشان میشود را نیز شفاف سازی کنند.

بعد از گذر از چهل سالگی انقلاب اسلامی هنوز مشخص نیست که مدیران ارگانهای مختلف سینمایی که مدام شعار خدمتگزاری میدهند دقیقا سالی چقدر عایدی دارند؟؟ یا هنوز مشخص نیست کارشناسانی(!؟) که در شوراهای مختلف نهادهای سینمایی هستند دقیقا چقدر حق کارشناسی میگیرند و این دریافتی چه سودی به حال سینمای ایران داشته است؟؟ عین همین ابهام درباره حق الزحمه مشاوران در سایه سازمان سینمایی هم وجود دارد؛ همانها که در ظاهر در سازمان مسئولیتی ندارند ولی درسایه بسیاری از تصمیمات را پیش میبرند.

اگر این اتفاق بیفتد و انتظامی از زیرمجموعه ها بخواهد ریزدریافتیهای سران خود را منتشر کنند، یقینا راحتتر میتوان خدمتگزاران واقعی را از آنها که در ظاهر ژست خدمتگزاری میگیرند و در باطن به فکر پر کردن جیب خویش هستند، تمیز داد و حتی میتوان با برگزاری مناقصات کلان، خدمتگزاری را به آنهایی واگذار کرد که در عین داشتن صلاحیت مدیریت، گرانفروش هم نباشند!!




پرسشی از وزیر ارشاد و رییس سازمان سینمایی⇐ منوچهر شاهسواری به عنوان نماینده کدام صنف مجددا وارد شورای پروانه ساخت شده؟/ اگر ایشان نماینده تهیه کنندگان است چرا معرفینامه شورایعالی تهیه کنندگان را ندارد؟؟؟

سینماروزان: معرفی اعضای تازه شورای پروانه ساخت و حضور مجدد منوچهر شاهسواری مدیرعامل چندشغله خانه سینما پرسشهایی کلیدی را پیش روی عباس صالحی وزیر ارشاد و حسین انتظامی رییس سینما قرار میدهد.

منوچهر شاهسواری به عنوان نماینده کدام صنف وارد شورای پروانه ساخت شده است؟؟ ایشان نماینده تهیه کنندگان است؟؟ اگر این گونه باشد چرا شورایعالی تهیه کنندگان به طور رسمی ایشان را به اداره نظارت معرفی نکرده؟؟

یادمان نمیرود دو سال قبل و زمانی که رییس سابق سینما احکام اعضای پروانه ساخت را اعلام کرد از منوچهر شاهسواری به عنوان عضو سابق شورا قدردانی شده بود و بنا بود نیرویی تازه نفس جای ایشان را بگیرد ولی شاهسواری باز هم تهیه کنندگان را متقاعد کرد که در شورا بماند!!

حالا وضعیت فرق کرده چون نه تنها هیچ معرفینامه رسمی از سوی تهیه کنندگان برای حضور مجدد شاهسواری در شورای پروانه ساخت صادر نشده که عملکرد ایشان به عنوان مدیرعامل خانه سینما بخاطر عدم شفاف سازی درباره گیرندگان عیدی میلیاردی و همچنین صرف هزینه هنگفت برای بازسازی ساختمانی مستعمل در لاله زار به شدت مناقشه ساز شده است.

آیا سازمان سینمایی بدون رضایت تهیه کنندگان مجددا شاهسواری را وارد شورای پروانه ساخت کرده؟؟ آیا وزیر ارشاد که در معارفه اعضای تازه شورای پروانه ساخت حاضر بوده از این ماجرا باخبر است؟؟




صرف پیاپی فعل «شُل کردن» توسط جواد عزتی در فیلم مشکوک‌المنابع جماعت موسوم به روشنفکر مسلمان (!!) مشمول درجه بندی ارشاد نمیشود؟؟ آیا تکیه بر این فعل دوپهلو در سینماهای حوزه سانسور شده؟؟

سینماروزان:   فیلم مشکوک المنابع «ما همه با هم هستیم» در حالی با پخش بهمن سبز منسوب به حوزه هنری روی پرده رفته که فارغ از همه حرف و حدیثها درباره سرمایه گذارش تأکید کارگردان و تهیه کننده معتبر(!!!) فیلم بر خنده گرفتن از مخاطب با صرف فعل “شل کردن” از زبان جواد عزتی جالب به نظر میرسد!!

جماعتی که نام خود را روشنفکر اسلامی(!!) گذاشته اند و حتی محافل میلیاردیشان را نیز با تشبث به امثال نادر طالب‌زاده پیش میبرند تا با اردوگاه راست سنتی هم بسته باشند آن قدر در خلق کمدی موقعیت وامانده اند که از میانه به بعد وامیدهند و عنان را دست جواد عزتی میدهند تا با صرف “شل کردن” به گونه های مختلف از “شل کردی…” تا “شل شدی…” از مخاطب خنده بگیرند!!

مدیران نظارتی که این روزها مدام بر طبل درجه بندی میکوبند، این فیلم را فاقد درجه و قابل تماشا برای همه کس و تمام سنین دانسته اند ولی حوزه هنری چطور؟؟!

آیا حوزه هنری که با بازبینی محصولات مجاز مستقل و حذف الفاظ شبهه برانگیز فیلمها را روی پرده میفرستند این صرف مدام فعل “شل کردن” در «ما همه با هم هستیم» را در سینماهای خود سانسور کرده یا بخاطر در اختیار داشتن پخش این فیلم و کمک به درآمدزاییش ، صرف پیاپی این فعل دوپهلو را نادیده گرفته و سانسور را گذاشته برای سینماگران مستقلی که هم روشنفکرند و هم مسلمان ولی دون شأن اسلام و روشنفکری میدانند که با منگنه کردن خود به الفاظی همچون “روشنفکر اسلامی” با سرمایه های مشکوک فیلمهای «شُل زده» بسازند!!




تهیه‌کننده پرفروشترین فیلم تاریخ سینمای ایران در انتقاد از رسوخ تبلیغات فله‌ای در رسانه ملی⇐ اینکه تیزر یک سری محصول مصرفی که هیچ معلوم نیست از کدام مواد اولیه و در کجا ساخته شده‌اند با ادبیاتی فریبنده مدام از رادیو و تلویزیون پخش میشود جای سوال دارد!؟

سینماروزان: افزایش حجم تبلیغات تلویزیونی برخی از برندهایی که اصالتشان مشخص نیست مانند یک سردوش خاص(!) یا یک لوسیون معجزه‌گر برای افزایش مو(!) نه فقط به شوخیهای مخاطبان در فضای مجازی منجر شده بلکه انتقادات کارشناسان مختلف از کارشناسان رسانه تا کارشناسان بهداشت را هم به دنبال داشته است.

به گزارش سینماروزان رضا رخشان که کار سینما را با تصویر و از عکاسی و فیلمبرداری آغاز کرد و با تهیه کنندگی «ضدگلوله» ادامه داد، سال قبل  کمدی «هزارپا» را روی پرده داشت که با فروشی نزدیک به 40میلیارد پرفروشترین فیلم تاریخ سینمای ایران شد.

رضا رخشان به تازگی با انتقاد از رسوخ تبلیغات بی هویت در رسانه ملی به «جام جم» گفت:  اغلب درباره کیفیت برنامه های سرگرم کننده چه سریالها و چه مسابقه ها حرف زده اند و برای همین من میخواهم درباره کیفیت آگهی ها و تیزرهای تبلیغاتی بگویم که میان برنامه ها پخش میشوند. اینکه شبکه های ماهواره ای برای یک ریال چرک کف دست همه گونه محصولی را تبلیغ میکنند عجیب نیست چون برای آنها پول اهمیت دارد و نه صداقت آگهی دهندگان ولی در رسانه ملی باید روال دیگری را شاهد باشیم. نباید این طور باشد که هر محصولی فارغ از کارکردش بتواند در باکس تبلیغی رسانه ملی قرار گیرد و از آن بدتر کیفیت تیزرهایش هم یادآور تیزرهای نازل ماهواره ای باشد.

این تهیه کننده ادامه داد: در رسانه ملی تبلیغات حرفه ای برخی برندهای قدیمی و امتحان پس داده را هم دیده ایم که حتی در انتخاب نریتور و واژگان تبلیغاتی خود نیز به شدت وسواس به خرج داده اند ولی تبلیغات متوسط و ضعیف هم می بینیم که باید چاره ای برای ارتقایشان اندیشیده شود. وقتی بالاترین مقام نظام پیرامون اهمیت زبان معیار میگوید این اهمیت فقط درباره محصولات سرگرم کننده نیست بلکه میتواند کیفیت تولید تیزرهای تبلیغاتی را نشانه رود.

تهیه کننده «ضدگلوله» افزود: اینکه تیزر یک سری محصول مصرفی از مواد خوراکی تا مواد آرایشی-بهداشتی که هیچ معلوم نیست از کدام مواد اولیه و در کجا ساخته شده اند با ادبیاتی فریبنده مدام از رادیو و تلویزیون پخش میشود جای سوال دارد. چرا مردم باید تشویق شوند به خریدن ابزاری که کارکردشان اثبات نشده؟؟ تکلیف مخاطب با ماهواره مشخص است و هیچ توقعی هم نمیرود ولی مخاطب از رسانه ملی توقع دارد محصولاتی را تبلیغ کند که برای مردم هزینه زا نباشند. صداقت زبانی باید رکن اصلی تبلیغات رسانه ملی باشد و رسانه ملی به آگهی دهندگان بفهماند این اصل را لحاظ کنند.

رضا رخشان خاطرنشان ساخت: درباره محصولات بهداشتی، رسانه ملی میتواند با وزارت بهداشت تعامل داشته باشد و استعلامهای لازم را از آنها بگیرد. وظیفه وزارت بهداشت است که پیگیر این موارد باشد و به رسانه ملی کمک کند که آگهی های جعلی را پیدا و حذف کند و جلوی سودجویانی که با تیزرهای مملو از ادبیات دروغین قصد کلاهبرداری دارند را بگیرد. آیا اکنون این استعلامها صورت میگیرد؟




یک رسانه اصولگرا در تحلیلی بر سریال رمضانی “برادرجان” محصول شبکه سه متذکر شد⇐طی ۱۰ سال گذشته، صدها مدیر آمده‌اند و رفته‌اند ولی باز هم در هر نوبه مناسبی در تیتراژ سریال‌های مناسبتی می‌خوانیم: موسسه فرهنگی هنری وصف صبا، سعید نعمت‌الله!!!/چرا هر چقدر هم به رویه پرتنش، پردیالوگ و پراضطراب نعمت الله انتقاد منتشر می‌شود، هیچ کدام از مدیران رسانه ملی این انتقادات را به دمپایی زیر میزشان هم حساب نمی‌کنند!!؟؟/مدیران تلویزیون تا گویش لاتی-لمپنی سعید نعمت‌الله را جهانی نکنند، دست از چنین ساختار مستأصلی نخواهند کشید؟؟/اگر نعمت‌الله چنین آثاری را در هر کشور دیگری می‌نوشت و تلویزیون ملی آن را پخش می‌کرد، به توسعه و اشاعه خشونت در خانواده، متهم نمی‌شد؟؟!/وقتی بودجه یک سریال‌ را از رسانه ملی دریافت می‌کنند و به اندازه «یک ریال» قصه عرضه نمی‌کنند و یک قصه بیهوده را کش می‌دهند، آیا حق الناس را در گرانمایه‌ترین ماه خدا تلف نکرده‌اند؟/چرا درهای تولید در رسانه ملی به روی جمعیت جوان کشور باز نمیشود تا حاصل کار متنوعتر باشد؟؟

سینماروزان: اوضاع کیفی سریالهای رمضانی رسانه ملی تعریفی ندارد و در این میان سریال رمضانی شبکه سوم با عنوان “برادرجان” هم بخاطر تکرار مکررات ناشی از نگاه کلیشه زده نویسنده اش بدجوری محل نقد و نظر است.

خبرگزاری اصولگرای “مشرق” در تحلیلی بر سریال “برادرجان” برخی از مهمترین ایرادات این سریال را مرور کرده است.

متن کامل تحلیل “مشرق” را بخوانید:

مهمترین موضوع قابل بحث درباره محتوای کلیشه‌ای سریال «برادرجان» به قلم سعید نعمت‌اله، توضیحات غیر نمایشی در متن، عدم چهارچوب‌‌بندی ساختاری، گونه ضد روایت و نچرخیدن چرخ‌های درام است.

در واقع سریا‌ل‌هایی که سعید نعمت‌اله در این سال‌ها نوشته، فاقد روایت‌های فرعی است. در صورتیکه روایت‌های فرعی و شاخه‌های مختلف داستانی است که موجب قوام داستانی یک سریال می‌شود. عمده سریال‌های که توسط نعمت اله نوشته شده‌اند، به هیچ عنوان سریال نیستند.

اگر سکانس اول سریال جراحت با فیلمنامه‌ای از سعید نعمت‌الله را به خاطر بیاوریم، لطیفه (ثریا قاسمی) یک نفس گذشته و آینده سریال و موضوعات خانوادگی‌اش  را تشریح می‌کرد و بیش از 10 دقیقه به دنبال تشریح خویش و موقعیت خانواده‌اش است.

نویسنده مورد اشاره، یکی از شبه مولفان کیمیایی‌زده سیماست که تصورش از خلق درام توصیف گذشته، حال و آینده شخصیت‌ها به واسطه مونولوگ و گاهی هم دیالوگ است و در میان کلی دیالوگ و مونولوگ گاهی به کنش دراماتیک، توجه می‌کند و فیلمنامه‌های ایستا و مصلوب شده‌اش، گاهی بر پشته کارگردان به حرکت درمی‌آید.

در طول هر سریال “به فرموده”‌ به نگارش درآمده نعمت‌الله، عالیجناب به ندرت جرقه‌های دراماتیک غیرضروری را استفاده می‌کند و جدل‌های سنتی خانوادگی، جای پویش‌های مدرن دراماتیک ملودرام را می‌گیرد. به همین دلیل در سریال “برادرجان” با یک چرخه استیصال دراماتیک مواجه هستیم که در ادامه اشاره بسیار قوی به این چرخه دراماتیک خواهیم داشت.

با آغاز سریال«برادرجان»، رد و بدل شدن دیالوگ‌ها میان چاوش (حسام منظور) و آراز (سجاد افشاریان) و کریم بوستان و ستار، ساختار خانوادگی یک موقعیت دراماتیک، برای مخاطب ترسیم می‌شود. جدل میان دو خانواده بر سر مسائل مالی است که طی سی قسمت ارائه می‌شود. سئوالی که مطرح می‌شود این است که این طرح چه میزان جذابیت‌های دراماتیک می‌تواند داشته باشد؟

پرده اول مبتنی بر جدل جذابیت دارد، اما وقتی شخصیت‌ها وارد خاله‌بازی روتین و همیشگی نعمت‌اله می‌شوند و این یکی به خانه دیگری می‌رود و لغزلنترانی حواله و نثار دیگری می‌کند و دیگری متعاقبا به محل خانه و کسب دیگری می‌رود و مشابه همان واکنش را بروز می‌دهد، این رفت و آمد فرمولیزه تا دوسوم زمان سریال پخش شده را دربرگرفته است.

دعوای دو خانواده‌ای که ریشه‌های عاطفی مشترکی دارند، در چند قسمت متوالی، شعله‌ور و تکرار می‌شود و محتوای تازه‌‌ و یا خط روایی‌ جدیدی به متن سریال اضافه نمی‌شود.

«کریم بوستان» (علی نصیریان) در قسمت دوم وقتی مطمئن می‌شود نمی‌تواند اموالش را پس بگیرد به سراغ چاوش(حسام منظور) می‌رود تا پولی را برای خرید کلیه همسرش فراهم کند و مقداری از سرمایه‌ سوخته‌اش احیا شود. چاوش چک را به شرطی می‌دهد که جدل 15 ساله میان آن‌ها پایان یابد. اینجاست که به عقلانیت کریم بوستان شک می‌کنیم، کلیه داشتن و نداشتن مرز باز یک میان مرگ و زندگی است. همسری که زجر می‌کشد، اهمیت فراوانی دارد یا حقانیت 15 ساله کریم بوستان؟ با همان فرض‌های دراماتیک منطق واکنش کریم بوستان با توجه به عدم نتیجه‌گیری برای بازپس گرفتن حقوق از دست رفته‌اش در مقابل چاوش بی‌منطق است و از قبول چک در قسمت دوم امتناع می‌کند. او پول را می‌خواهد یا اثبات حقانیتش را؟! «استیصال متسلسل» مولفه‌ای است که در تمامی سریال‌های نعمت‌اله موج می‌زند. کریم بوستان در قسمت دوم از گرفتن چک امتناع می‌کند اما در قسمت 17 به حجره چاوش می‌رود تا همان چک را بازپس گیرد. همین رفت و برگشت کریم بوستان، اثبات کننده «استیصال متسلسل» نعمت الهی است.

به هر حال این دو واکنش از کریم بوستان تناقض در شخصیت پردازی را نشان می‌دهد. تناقض در کنش و واکنش اغلب شخصیت‌های سریال موج می‌زند و در این شرایط ناظران سیما، در پشت جعبه جادو، افراد منفعلی به نظر می‌رسند که زیر لغزلنترانی‌های آب‌دار سریال، چهار‌چوب‌مندی سریال را گم کرده‌اند، یا اینکه کارت بلانش “مجری طرح، وصف صبا” آنقدر برای مدیران سیما عزیز است که نسبت به ضعف‌های بنیادین سریال عنایت و توجهی ندارند. این اتفاق در حالی می‌افتد که سایه وصف صبا، بر تصمیم‌گیری‌های مدیریتی در شبکه سه سایه‌ بسیار سنگین است.

وقتی جنبه‌های عقلانی- انسانی در مورد تصمیم‌گیری شخصیت‌ها در متن سریال زیر سئوال می‌رود، زوایای نمایشی –تزیینی، مبتنی بر دیالوگ در سریال اضافه به نظر می‌رسد. به عبارت دیگر مولفان و مدیرانی  که رای به ساخت چنین سریالی داده‌اند، مخاطبانی که این سریال را تماشا می‌کنند، به معنی واقعی گیر آورده‌اند.

مرحله دوم این استیصال متسلسل دراماتیک را باید در ادامه التهاب میان کریم بوستان (علی نصیریان) و چاوش دنبال کنیم که هیچ نقطه‌گذاری معینی ندارد و در ده قسمت طی یک جدل حاد ادامه پیدا می‌کند تا اینکه چاوش حاضر می‌شود، سهم از دست رفته کریم بوستان را بازگرداند و با پیدا شدن یک دستخط قائله سهم‌خواهی خانوادگی باید به پایان برسد و واکنش‌های چاوش نشان می‌دهد که او موضوع بازپس‌دهی را پذیرفته است. پس از 10 قسمت که چاوش به صورت ظاهری پذیرفته‌، سهم بوستان را بدهد، دعوای خیلی ابلهانه و کودکانه ستار وضعیت جدل این دو خانواده را به حالت نخست بازمی‌گرداند. آیا این مسیر روایی عقلانی است؟ آیا رفتار دوگانه آراز و گردش به چپ و راست میان دو خانواده، گویای کاراکتر‌های پر از تناقض این شخصیت‌ها نیست؟

10 قسمت دیالوگ و مونولوگ در متن سریال وجود دارد، بدون اینکه روایت در بردار درام حرکت کند و یا دارای شاخصه روایی پویایی باشد. داستان از خانه «کریم بوستان» به میدان میوه‌تره‌بار و از حجره چاوش به خانه بوستان! سئوال قابل اعتنای بی‌پاسخی وجود دارد که لهجه و لحن مشترک همه این افراد چاله میدانی (تحت تاثیر سینمای کیمیایی) است، چه افرادی که داخل میوه‌ وتره‌بار کار می‌کنند، چه زنان سریال که زنان خانه‌اند. چند درصد مردم ایران اینچنین با یکدیگر حرف می‌زنند؟ مدیران تلویزیون تا این گویش، لاتی- لمپنی را با وصف صبا و سعید نعمت‌الله جهانی نکنند، دست از چنین ساختار مستاصلی نخواهند کشید. به هر حال ضعف و آگاهی تخصصی مدیران سیما، مدیران گروه فیلم سریال را دیالوگ‌های پرطمطراق از این دست پنهان می‌کند و اغلب مدیران مرعوب یا شیفته چنین دیالوگ‌هایی هستند.

اگر ناظران پخش سریال، از قسمت سوم تا چهاردهم را دور می‌ریختند، در حد فاصل این دو قسمت اتفاق خاصی در متن داستان نمی‌افتاد. این «استیصال متسلسل» در ادامه به ایستایی سریال دامن می‌زند و به پاشنه آشیل آن تبدیل می‌شود. سریال برادرجان توسعه دهنده خشونت خانوادگی استو کاسه پرخون چشم‌ شخصیت‌ها را می‌نمایاند و این میزان خون  از این چشم به آن چشم (از چاوش به کریم بوستان) حتی دراماتیک هم نیست. در ساختاری که عنوان استیصال متسلسل را بدان نسبت دادیم برای آب بستن در سریال‌ شخصیت‌ها تغییر می‌کنند و دوباره به جای اصلی خودشان باز می‌گردند.

در کدام شبکه تلویزیونی استانداری چنین روایتی که حرکت نمی‌کند و شخصیت‌ها مثل مار دور خودشان می‌پیچیند، عزم تولیدش وجود دارد.  نوعی عقب‌ماندگی و واماندگی در شخصیت‌ها وجود دارد که همان ضعف‌ها با دیالوگ‌های پرطمطراق تبدیل به سریال شده است.

در ادامه تشریح استیصال متسلسل باید به بخش دیگری از سریال اشاره کنیم. کریم بوستان آراز را به خانه‌اش می‌برد، آب و دانه می‌دهد و کنارش می‌خواباند و قرار می‌شود، آراز در مورد حق تلف شده‌ کریم بوستان شهادت بدهد، تا پدرش آرام گیرد. در همان قمست با یک جدل خواهر همه چیز را فراموش می‌شود، گو اینکه این تصمیم آراز بود که برود شهادت بدهد تا پدرش آرام گیرد اما به کریم بوستان می‌گوید، قسم را از روی من بردار. حتی خود آراز هم بی‌خیال این ماجرا شده است. دو قسمت دیگر که می‌گذرد دوباره هوس گواهی دادن و لیلا تواما به سر لیلا می‌زند. مخاطب دائما با تغییر واکنش شخصیت‌ها مدام روی یک چرخ بی‌هدف می‌گردد.

کریم بوستان 15 سال منتظر این فرصت است که حقش را بگیرد و با شهادت آراز به سهمش برسد. با علم به اینکه چاوش مخالف شهادت است. عزم بوستان بسیار جزم است ناگهان در دیالوگی عقب‌مانده می‌گوید که نمی‌خواهد بانی اختلاف میان دو برادر شود و کریم بوستان بی‌خیال می‌شود اما دو قسمت بعد دوباره برای بازپس‌گیری حقش اقدام عاجل قضایی می‌کند.

«آراز» لیلا را فراموش می‌کند و قید ازدواج با او را می‌زند دو قسمت بعد فیلش هوای هندوستان می‌کند و با لیلا کارش تا ازدواج پیش می‌رود و با در نظر گرفتن چنین مصادیقی، ساختن چنین سریالی پایمال کردن حق‌الناس نیست؟ بودجه ملی، وقت ملی مخاطبان روزه‌دار، آیا سرمایه‌هایی (حق الناس) برای تلف کردن بابت سریالی نیست که کل قصه‌اش را می‌توان در 18 کلمه تعریف کرد. برادرجان مثل اغلب تولیدات سیما، سریال نیست، بلکه یک ریالی سیاه است.

وقتی به جای سریال، یک‌ریالی‌ سیاه به مردم عرضه‌ کرد‌ه‌اند، حقوق مخاطبان را پایمال کرده‌اند و همچنان غرور به مدیران اجازه نمی‌دهند تا درک کنند این رسانه ملی است و عزم انتصابی‌ها بر این مدار استوار است که همه چیز خلاصه شود به «وصف صبا». وقتی به پایان رمضان هم برسیم با آراسازی و درصد مخاطبان از عوامل ساخت به خاطر کم‌فروشی و کم هنری تجلیل می‌کنند.

وقتی بودجه یک سریال‌ را از رسانه ملی دریافت می‌کنید و به اندازه «یک ریال» قصه عرضه نمی‌کنند و با تغییرات رفتاری مازوخیستی چند شخصیت کلیشه‌ای، یک قصه بیهوده را کش می‌دهند، آیا حق الناس را در گرانمایه‌ترین ماه خدا تلف نکرده‌اند؟ در واقع سریالی که قصه‌اش لاغر است و بیهوده کش پیدا می‌کند و مولفان سعی می‌کنند با حضور علی نصیریان را بپوشانند، حق‌الناس تلف شده است.

متاسفانه قصه سریال «برادرجان» یک ریال در آن پویایی نیست. اگر یک فیلمنامه سینمایی 90 دقیقه‌ای با کلی تنش، عربده، آه و فریاد و فغان ماتم به اندازه 10 قسمت گسترش بدهیم به سیاق شخصیت چاوش، پایمال کننده حق‌الناس خواهیم بود!

«نعمت‌الله» از رستگاران، زیر هشت، جراحت، شیدایی، دیوار، مادرانه، مدینه، میکائیل، پشت بام تهران، زیرپای مادر، عقیق، برادرجان، همینطور یک نفس و شکل هم، سریال نوشته است، بر اساس موقعیت‌های مشابه، بدون جذابیت دراماتیک.

اگر نعمت‌اله چنین آثاری را در هر کشور دیگری می‌نوشت و تلویزیون ملی آن را  پخش می‌کرد، قطعا به توسعه و اشاعه خشونت در خانواده، متهم می‌شد. اما در رسانه ملی، با گریز از وجوه دراماتیک منطقی، خشونت‌طلبانه‌‌ترین کنش‌های خانوادگی به عنوان سمبلی از ارزش با عنوان حق‌الناس ارائه می‌شود.

هر چقدر هم به رویه پرتنش، پردیالوگ و پر اضطراب نعمت الله انتقاد منتشر می‌شود، هیچ کدام از مدیران رسانه ملی این انتقادات را به دمپایی زیر میزشان هم حساب نمی‌کنند.

طی 10 سال گذشته، صدها مدیر و آمده‌اند و رفته‌اند باز هم در هر نوبه مناسبی در تیتراژ سریال‌های مناسبتی می‌خوانیم، موسسه فرهنگی هنری وصف صبا، سعید نعمت‌اله. صد مدیر دیگر هم تغییرکند، چون ساختار تولید در ید مجموعه‌ای خاص است، هیچ تغییری در محتوای آثار صدا و سیما حاصل نخواهد شد.

این مسئله که سند سریال سازی یک شبکه را پس از تحولات یک سال اخیر مدیریتی به نام  سه الی چهار تهیه‌کننده زده‌اند، آیا این رویه و ایجاد انحصار، جلوگیری از بروز هر استعداد جوانی که قدرت تالیف دارد، نیست؟

آیا انحصارگرایی در تولید، در شبکه سوم سیما، با شعار حق الناس سریال برادرجان همخوانی دارد؟ اینکه تمامی سریال‌های تلویزیون را در 10 سال گذشته 10 نفر مشخص به تعداد انگشتان دست می‌نویسند و تهیه‌می‌کنند، پایمال کردن استعدادهای جوان و نوظهور نیست؟

اگر درهای تولید در رسانه ملی به روی جمعیت جوان کشور باز شود و  استعداد‌های واقعی وارد دایره همواره  بسته، رسانه ملی شوند، قطعا حاصل کار تنوع خواهد بود. از همان قسمت نخست که نام نعمت‌اله در تیتراژ بود، می‌توانستیم حدس بزنیم که روایت این سریال، مثل تمامی آثار نعمت‌اله درباره انفصال خانوادگی است.

کلید تمامی قصه‌های و فیلمنامه‌هایی که قابلیت سریال شدن دارند، فقط در دستان سعید نعمت‌الله نیست. ستایش‌گرایان اشعار دراماتیک نعمت‌اله، طعم درام و نمایش واقعی را نچشیده‌اند و اگر چشیده بودند، محصول کارشان «برادرجان» نبود. حتی اسم‌ سریال‌ها حاوی یک مضمون فرامتنی است که همه برادرها در شبکه پخش کننده گردهم آمده‌اند.




زنده باد سیستم ایزوله! زنده باد قانون پایستگی انرژی در سیستم ایزوله!⇐با ادغام مدرسه ملی سینما در سازمان، مدیر این مدرسه نه تنها بیکار نشد بلکه منصبی تازه در سازمان یافت!

سینماروزان: ساختار مدیریت دولتی در ایران شاید علم مدیریت را به رسمیت نشناسد ولی برای علم فیزیک و به خصوص اصل پایستگی انرژی مکانیکی در سیستمهای ایزوله ارزش زیادی قائل است!!

برطبق اصل پایستگی انرژی مکانیکی، در یک سیستم ایزوله، انرژی از بین نمیرود و فقط از گونه ای به گونه دیگر بدل میشود و چون اغلب ساختارهای مدیریتی ما هم ایزوله است، هیچ مدیر و بعضا کارمندی از این ساختارها حذف نمیشود و فقط جایگاهش تغییر میکند.

به تازگی خبر رسیده که مدرسه ملی سینما که در دوران رییس معزول سینما و با وجود همه مخالفتها با بودجه ای هنگفت راه افتاد، در سازمان سینمایی ادغام شده است!! اولین حدس بعد از شنیدن این خبر، بیکاری مدیر این مدرسه است.

با این حال خبر بعدی آن است که روح الله حسینی از موسسین و مدیرعامل مدرسه ملی سینمای ایران نه تنها بیکار نشده بلکه از سوی رئیس سازمان سینمایی به عنوان «مدیرکل دفتر جشنواره ها و همکاریهای بین الملل» منصوب شده!!

به مانند همه احکام صادره برای مدیران سیستمهای دولتی به ضمیمه حکم تازه مدیر معزول مدرسه سینما،  سیاهه ای از سوابق ایشان هم آمده ولی یک خط توضیح نداده اند که چرا چنین مدیران پرسابقه ای مدام در سیستمهای دولتی میچرخند و دستاوردی ولو خرد در ساختارهای غیرایزوله خصوصی ندارند؟؟؟




قرار دادن فرماندهان جدید سپاه در عمل انجام شده؟؟⇐هدف روسای فعلی اوج از انتشار خبر تولید عنقریب ۱۰ فیلم مختلف چیست؟؟

سینماروزان/حامد مظفری: سازمان هنری-رسانه ای اوج در سالهای اخیر و با صرف هزینه بالا سعی زیادی کرده که ردپایی پررنگ در سینما و تلویزیون به جای گذارد ولی مشکل آنجاست که به غیر از مواردی معدود این هزینه ها هیچ گاه نتوانسته اسباب معرفی استعدادهای درخشان به جامعه سینمایی را فراهم کند.

اینکه روسای فعلی اوج به سراغ برندهایی همچون ابراهیم حاتمی کیا و مسعود ده نمکی و حتی “پایتخت” میروند و میکوشند عقبه آنها را به کارنامه خود الصاق کنند نه نشانه شکوفایی بلکه نشانه عدم کارکرد صحیح سیستمی است که باید نیروهایی مستعد و تازه نفس را به سینمای ایران معرفی کند نه آن که خود منگنه به برندهای دست ساخته نهادهای پیشین نظام اسلامی باشد.

یک ماه بعد از تغییر و تحول در رأس فرماندهی سپاه پاسداران خبر رسیده که سازمان هنری-رسانه ای اوج که کل محصولات تولیدشده سینماییش در سالهای راه اندازی به ده نرسیده به ناگاه تصمیم گرفته ده اثر سینمایی را در تابستان پیش رو کلید بزند و با این ده اثر متقاضی جشنواره شود!!

فارغ از آن که این خبر خود ناظر به آفتی مبتلابه در سیستمهای متصل به بیت المال با نام “کمیت گرایی” است اولین سوالی که حول این خبر ایجاد می‌شود آن است که روسای فعلی اوج با توسل به کدام رزومه عملیاتی جرأت کرده اند فقط در یک سال ده فیلم مختلف تولید کنند؟؟

همه دستاورد سازمان اوج در سال گذشته و جشنواره سی و هفتم فقط یک فیلم در حال و هوای تله فیلمهای دوران مدیریت ضرغامی بر رسانه ملی با عنوان “بیست و سه نفر” بود که هنوز زمان اکرانش هم مشخص نشده! با این کارنامه شفاف چطور میخواهند در سال جاری ده فیلم تولید کنند؟

پرسش دوم ناظر به کمیت گرایی روسای فعلی اوج را باید در تغییر و تحولات بالادستی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی جستجو کرد.

اینکه یک ماه بعد از تغییر فرمانده کل سپاه و تحولات مدیریتی این ارگان، به ناگاه خبری میرسد مبنی بر تولید ده فیلم توسط یکی از زیرمجموعه های سپاه چه معنایی دارد؟؟

آیا بناست با تصویب بودجه های این ده پروژه، فرماندهان تازه سپاه در عمل انجام شده قرار گیرند؟؟ آیا بهتر نبود روسای فعلی اوج صبر میکردند تا تحولات مدیریتی سپاه به تکامل برسد و آن گاه منطبق با شرایط تازه، تصمیم گیری میکردند؟؟




پرسشهای یک رسانه اصولگرا از تولیدکنندگان سریال «برادر جان» که روی کلاه مخملیهای فیلمفارسی را سفید کرده اند⇐یک داستان را چند بار به صداوسیما میفروشید؟؟؟/چرا این سریال پر شده از دیالوگهای نامفهوم و جملاتی که یادآور انشای کودکان دبستان است؟/چرا علیرغم صرف هزینه برای جذب امثال علی نصیریان، هیچ داستان تازه و روایت نویی برای مخاطب وجود ندارد؟

سینماروزان: یکی از سه سریالی که رسانه ملی در ماه رمضان روی پرده فرستاده “برادرجان” است که بلحاظ تیپ سازی روی کلاه مخملیهای فیلمفارسی را سفید کرده!!

روزنامه اصولگرای “جوان” در تحلیلی بر این سریال با تیتر “یک داستان را چند بار به صداوسیما میفروشید؟” چند پرسش کلیدی را درباره محتوا و ساختار آن بیان کرده است.

متن تحلیل روزنامه “جوان” را بخوانید:

فیلمنامه سریال «برادر جان» نوشته «سعید نعمت‌الله» کاملا شبیه سایر آثار دیگر وی است. دیالوگ‌های نامفهوم، افرادی که از هر طبقه اجتماع به یک زبان سخن می‌گویند و جملاتی که بیشتر از آ‌نکه داستان را روایت کند و قصه را پیش ببرد شبیه واژه‌های دانش‌آموزانی است که در درس انشا قرائت می‌شود.

از چند سال قبل همزمان با فرارسیدن ماه مبارک رمضان صدا و سیما تدارک گسترده‌ای برای ساعات بعد از افطار فراهم می‌کرد در برخی ساعات بعد از نماز مغرب شبکه‌های مختلف سریال‌هایی را با مضمون‌های متفاوت پخش می‌کردند در سال‌های اخیر بیشتر سریال‌هایی که در این ساعات پخش می‌شد کمدی بود امسال تلویزیون تصمیم گرفته است تا هر سه شبکه یک، دو و سه سریال‌های ملودرام و اجتماعی را پخش کند و به نوعی آثار نمایشی پخش شود که دارای درونمایه مذهبی باشد.

یکی از این سریال‌ها که از شبکه سه پخش می‌شود و برای آن تبلیغات بسیاری نیز شده است سریال “برادرجان” است. سریال هر چند با صرف هزینه از بازیگران و عوامل شناخته شده‌ای استفاده کرده است، اما هیچ تصویر نو و داستان جدیدی را تعریف نمی‌کند.

داستان این سریال مانند بسیاری از سریال‌هایی که تاکنون از تلویزیون پخش شده مساله حلال و حرام، احقاق حق و پایمال شدن دارایی‌ها و اموال یک فرد است. فیلمنامه سریال نوشته سعید نعمت‌الله کاملا شبیه سایر آثار دیگر وی است. دیالوگ‌های نامفهوم، افرادی که از هر طبقه اجتماع به یک زبان سخن می‌گویند و جملاتی که بیشتر از آ‌نکه داستان را روایت کند و قصه را پیش ببرد شبیه واژه‌های دانش‌آموزان دبستانی است که در درس انشا قرائت می‌شود.

اکثر شخصیت‌های این سریال در میدان میوه و تره‌بار کار می‌کنند و کسانی که در جامعه امروز تهران زندگی می‌کنند می‌دانند که ادبیات و رفتار افراد محترم این شغل چگونه است و چقدر با آنچه که در این سریال نشان داده می‌شود تفاوت دارد.

اتفاقات سریال نیز هیچ کمکی به رشد داستان نمی‌کند و بعد از بیش از ۱۰ قسمت همچنان داستان سریال در همان گره اول که پایمال شدن حق کریم بوستان (علیرضا نصیریان) توسط چاوش (حسام منظور) است باقی مانده است. نویسنده فیلمنامه به جای آنکه در داستان گره جدید ایجاد کند و یا پیرنگ‌های آن را تقویت کند دست به خلق اتفاقاتی زده که هیچ سنخیتی با داستان اصلی ندارد و به همین دلیل مخاطب می‌تواند در هر قسمت شگفت‌زده شود و شاهد تصاویر و اتفاقات تعجب‌برانگیزی باشد مانند صحنه‌ای که آراز یکی از شخصیت‌های سریال که با چاقو مضروب شده به منزل فردی می‌رود که او را با چاقو زده و با او انار می‌خورد در حوزه اجرا و بازیگری نیز قاب‌هایی که کارگردان انتخاب کرده بسیار نامتعارف است و نمونه بهتر این قاب‌بندی‌ها را ما در کار‌های پیش از این در صدا و سیما دیده بودیم.

حسام منظور که پیش از این سریال موفق “بانوی عمارت” را بر روی آنتن داشت با همان گریم و لحن بیانی که در آن سریال داشت به سریال “برادرجان” آمده است و انگار مخاطبان باید مدت‌ها وی را با این نقش تماشا کنند. حضور علی نصیریان نیز هر چند تاثیر گذار است، اما بسیار کوتاه است هر چند دیالوگ‌هایی که فیلمنامه‌نویس برای این شخصیت انتخاب کرده به بازی او لطمه زده است.




کیفیت نازل سریالهای رمضانی تلویزیون، صدای “کیهان” را هم درآورد⇐چرا سریالهای رمضانی رسانه ملی همتراز با این ماه عزیز نیستند و با فضای معنوی این ماه غریبه اند؟؟/سریال شبکه یک کاملا بیگانه با فضای رمضان است!!/سریال شبکه دو بی‌محتوا و دم دستی بوده و اصلا مناسب یک شبکه سراسری نیست!/سریال شبکه سه به هیچ وجه حال و هوای رمضان را زنده نمیکند!

سینماروزان: کیفیت سه سریالی که در ماه رمضان از سه شبکه اصلی تلویزیون روی آنتن میروند آن قدر انتقادبرانگیز است که بسیاری از مخاطبان تماشای چندباره سریال “بزنگاه” از شبکه نسیم را به این سریالهای تازه ترجیح میدهند.

روزنامه اصولگرای “کیهان” در تحلیلی بر سریالهای رمضانی تلویزیون کیفیت آنها را زیر سوال برده است.

متن تحلیل “کیهان” را بخوانید:

رسانه ملی سال‌هاست که درایام ماه مبارک رمضان تلاش می‌کند تا سریال‌هایی را با حال و هوای این ایام تهیه و تولید کند تا روزه‌داران پای سفره‌های معنوی افطار از فیوضات روایت‌های عارفانه، دینی و آموزنده این نوع مجموعه‌ها لذت برده و همراه این ماه عزیز به خدا نزدیکترشوند.

به هرحال صداوسیما که به قول امام خمینی‌(ره) یک دانشگاه عمومی است در واقع هدفش ترویج فرهنگ اهل بیت و اسلام عزیز در جامعه انقلابی ما بوده و هست، بنابراین اگر به گذشته تلویزیون نگاه کنیم خواهیم دید که صداوسیما در سال‌های نخست تلاش می‌کرد با تولید مجموعه‌های خوب و فاخر و درتراز با ایام معنوی ماه رمضان، حال و هوای این ایام پرفیض را در بین مردم جلا دهد. چه بسا دیدیم که در دهه‌های هفتاد، هشتاد و اوایل دهه نود هم شاهد پخش سریال‌هایی با مضامین دینی و آموزنده رمضانی در شبکه‌های تلویزیونی بودیم. مثل «او یک فرشته بود»، «صاحبدلان»، «میوه ممنوعه»، «روزحسرت»، «اغما» و… که توانستند به عنوان سریال‌های ماندگار رمضانی در خاطر مردم باقی بمانند. الان هم مردم ما با یاد آن‌ها خاطره بازی می‌کنند. اما به نظر می‌رسد که امسال مجموعه‌هایی برای پخش در شبکه‌های یک ، دو و سه سیما درنظر گرفته شده‌اند که همتراز با این ماه عزیز نیستند و درحقیقت باید اذعان کرد که با فضای معنوی این ماه فاصله داشته و به نوعی با رمضان غریبه‌اند.

شبکه سه سیما با مجموعه «برادر جان» به استقبال ماه رمضان آمده که داستان آن حول محور خانواده‌هایی است که به نوعی درگیر مسایل مالی خود هستند و به هیچ وجه حال و هوای رمضانی را در اذهان زنده نمی‌کند. «دل دار» عنوان سریال عاشقانه‌ای است که از شبکه دو سیما برای مخاطبان این شبکه پخش می‌شود. این سریال نه تنها حس معنوی ایام رمضان را به مخاطب منتقل نمی‌کند بلکه درحقیقت هیچ سنخیتی با ایام ماه مبارک رمضان نداشته و به قدری داستانش بی‌محتوا و دم دستی است که درحد و اندازه یک شبکه سراسری نیست! البته شبکه یک که شبکه ملی فراگیر هست هم این شب‌ها با مجموعه‌ای کاملا متفاوت با عنوان «ازیادها رفته» که با فضای معنوی این ایام فاصله دارد و از هر نظر بیگانه با فضای این ایام است. این سریال نیز داستانی از تاریخ معاصر و دوره پهلوی اول را روایت می‌کند که جای پخش آن در این ایام نیست. مشخص نیست که مدیران رسانه ملی با چه هدفی پخش این سریال را درکنداکتورشبکه یک قرار داده‌اند؟

نکته این است که تلویزیون تنها رسانه دیداری است که می‌تواند فضای معنوی ایام رمضان را در جامعه ترویج دهد و البته این مهم از طریق مجموعه‌های داستانی بهتر در بین مردم دیده خواهد شد. بنابراین لازم بود که مدیران شبکه‌های پرمخاطب رسانه ملی در زمینه تولید سریال‌های رمضانی با مضامین معارفی و معنوی تلاش می‌کردند و درواقع داستان‌هایی را تایید می‌کردند که فراخور با ایام ماه مبارک رمضان باشد.

همه واقفند که مردم روزه دار ایران اسلامی در این ایام معنوی دوست دارند که وقتی هنگام افطار پای تلویزیون می‌نشینند با حال و هوای این ایام همراه باشند. لذا رسانه ملی می‌بایست با احترام به مردم و افکارعمومی نسبت به تهیه سریال‌هایی با حال و هوای رمضانی اقدام می‌کرد که این اتفاق امسال برای تلویزیون و سریال‌هایی که درحال پخش است نیافتاده و درحقیقت سریال‌ها رنگ بوی ماه رمضان را ندارد.

به هرحال ما در ماهی قرارداریم که همه مسلمین در طی آن با ذکر دعا، قرائت قرآن و حضور در محافل مذهبی به خودسازی می‌پردازند و در حقیقت به سمت خدا می‌روند. باتوجه به این فضای معنوی وظیفه رسانه ملی ساخت فیلم‌ها و سریال‌هایی است که در راستای حفظ ارزش‌های این ماه معنوی برای مخاطبان روزه دار باشد. بنابراین صداوسیما هم لازم بود همگام با مردم متدین و انقلابی کشورمان فضا را آماده این ماه کند.

اگرچه رسانه ملی در بخش‌های دیگر تلاش اساسی داشته است اما به نظر می‌رسد که تاثیر‌گذارترین بخش تصویری رسانه ملی همین بخش فیلم و سریال است که اگر در قالب داستان‌های موجه قرآنی فراخور ایام رمضان تهیه و تولید شود بسیار موفق عمل خواهد کرد و فضای زندگی همه را با عطر رمضان آغشته می‌سازد.

‌ای کاش دست‌اندرکاران صداوسیما و مدیران شبکه‌های سیما همت می‌کردند و با برنامه‌ریزی دقیق و مناسب، فیلمنامه‌هایی را با مضامین معارفی و داستان‌های پرمحتوا و ارزشی مناسب ایام ماه مبارک رمضان تهیه و تولید می‌کردند تا امروز شاهد آثار ارزشی اسلامی با حال و هوای رمضانی در شبکه‌های سیما می‌بودیم. این تلاش می‌توانست شکل بگیرد چراکه ما در زمینه تولید آثارارزشی وفیلم‌ها و سریال‌های دینی می‌توانیم بسیار غنی باشیم. تهیه‌کنندگان و کارگردان‌های متعهد و پرتلاشی داریم که از نخبگان تولید فیلم هستند و اگر به آنها اعتماد می‌کردیم امروز در تلویزیون دیگر دغدغه تولید آثار ارزشی رانداشتیم.

انتظار است که صداوسیما درآینده تحولی را در تولید سریال‌های رمضانی و مناسبتی انجام دهد و فضا را براساس آن ایام طراحی و برنامه‌ریزی کند تا محصولات تولید شده با شرایط و موقعیت زمانی مطابقت داشته باشد.




مدیر مرکز گسترش: در سال جدید چهار فیلم تجربی و سه انیمیشن تولید خواهیم کرد!!⇔پرسش اول: آیا تولید این هفت پروژه به خودیان شکست خورده محول خواهد شد؟؟/پرسش دوم: آیا بهتر نیست قبل از اتلاف بیت المال در پروژه های تازه، تکلیف پروژه های مدتها پشت خط اکران مانده مرکز گسترش و فی المثل فیلم “کاکا” مشخص شود؟؟

سینماروزان: زمزمه های تغییر و تحول در زیرمجموعه های سازمان سینمایی همچنان وجود دارد و در این اوضاع،  مدیران فعلی زیرمجموعه ها تلاش بالایی میکنند که با مصاحبه و دید و بازدید بر تثبیت مدیریت خود صحه بگذارند.

محمدمهدی طباطبایی نژاد مدیر مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی نیز از جمله مدیرانیست که زمزمه های حذفش از سازمان شنیده میشود ولی خودش بی توجه به این زمزمه ها از برنامه های آینده اش در مرکز گسترش گفته است.

طباطبایی نژاد با اشاره به پروسه تخصیص بودجه تولید فیلم تجربی به مرکز گسترش به “صبا” گفت: فارابی متولی حمایت از سینمای حرفه ای  است و فیلمها در آن جا حمایت می شود، ولی در این چند سال با تغییراتی که رخ داده جایی برای حمایت از فیلم های تجربی نداشتیم و با تصمیم حسین انتظامی قرار شد با حمایت سازمان سینمایی مرکز گسترش به مسئولیت گذشته خود بازگردد و بحث تولید فیلم های سینمایی تجربی در مرکز در سال ۹۸ محقق شود. ما هم قول دادیم حداقل ۴ فیلم سینمایی تجربی هم در ساختار و هم در فرم تولید کنیم. لزوما هم لازم نیست فیلمساز فیلم اولی باشد و ممکن است فیلمسازی چندین فیلم ساخته و فیلم جدیدش را بخواهد تجربی بسازد که ما از آن ها حمایت می کنیم. بر این اساس تعداد فیلمهای سینمایی انیمیشن که قرار است کلید بزنیم افزایش پیدا خواهند کرد. بودجه ساخت سه فیلم انیمیشن در اختیار ما قرار گرفته که آن شاالله به زودی آنها را شروع خواهیم کرد.

⇓⇓⇓

به گزارش سینماروزان فارغ از آن که بازگشت تولید فیلم بلند به مرکز گسترش که در ابتدای دولت روحانی به فارابی محول شد معنایی ندارد جز اختراع از نوی چرخ دو پرسش کلیدی هم حول سخنان مرکز گسترش وجود دارد.

پرسش اول: آیا تولید این هفت پروژه (شامل چهار فیلم بلند و سه فیلم انیمیشن) به خودیان شکست خورده محول خواهد شد؟؟ یا در واسپاری پروژه ها سینماگران دارای کارنامه موثر در ارتباط با مخاطب برگزیده خواهند شد؟
 

پرسش دوم: آیا بهتر نیست قبل از صرف بیت المال در پروژه های تازه، تکلیف پروژه های مدتها پشت خط اکران مانده مرکز گسترش و فی المثل فیلم “کاکا” که مدتها بعد از تولید هنوز قرارداد اکرانش هم بسته نشده مشخص شود؟؟




تحلیل قابل تأمل یک رسانه اصولگرا متعاقب ادعاهای مدیرکل سینمای حرفه ای درباره شکوفایی سینما در سایه راه اندازی ۱۹ پردیس دیگر در تهران⇐وقتی مدیریت اغلب این پردیس‌ها در دست یک جریان خاص پخش و تولید در سینماست راه اندازی این پردیسها، نتیجه ای ندارد جز انزوای هر چه بیشتر سینماگران مستقل!!/در انفعال ارشاد، این پردیسهای سینمایی هستند که به قدرت اصلی تصمیم گیری در سینما بدل شده اند!!/سازمان سینمایی باید برنامه ای بچیند برای تحدید قدرت پردیسها!!

سینماروزان: ادعای محمدرضا فرجی مدیرکل سینمای حرفه ای از شکوفایی سینمای ایران در سایه راه اندازی نزدیک به 19 پردیس تازه در تهران همان قدر کمیت گرایانه است که ابراز خرسندی مدیران سینما از افزایش آمار فروش متعاقب افزایش قیمت بلیت!

محمدصادق عابدینی در روزنامه اصولگرای “جوان” در تحلیلی بر سخنان فرجی هشدار داده که افزایش پردیس های سینمایی -در شرایطی که بخش عمده این پردیسها از آن یک جریان پخش و تولید است- نتیجه ای ندارد جز انحصاری شدن هرچه بیشتر فضای اکران و انزوای بیشتر سینمای مستقل.

متن گزارش “جوان” را بخوانید:

افزوده شدن ۱۹ پردیس سینمایی جدید به تعداد پردیس‌های سینمایی در تهران، رشد نامتقارن امکانات سینمایی در پایتخت را دامن زده است و فاصله میان توزیع متناسب امکانات فرهنگی در سطح کشور را بیشتر می‌کند، از سوی دیگر پردیس‌های ثروتمند نشان داده‌اند می‌توانند جریان اکران سینما را به سمت و سوی دلخواه خود متمایل سازند؛ اقدامی که تضعیف بیش از پیش تکالیف حاکمیتی وزارت ارشاد و سازمان سینمایی بر چرخه تولید و اکران سینما را در پی خواهد داشت.

پردیس‌های سینمایی در انفعال وزارت ارشاد در حال تبدیل شدن به قدرت اصلی تصمیم‌گیری در سینما هستند و مناسبات اکران را می چینند و این یک زنگ خطر بزرگ برای سینمای ایران است. محمدرضا فرجی، مدیر کل اداره سینمای حرفه‌ای سازمان سینمایی در مصاحبه‌ای از احداث ۱۹ پروژه فرهنگی در تهران خبر داد که با انجام آن ۹۴ سالن سینمایی به تعداد سالن‌های سینما در تهران افزوده می‌شود.

فرجی مدعی شد رشد روزافزون ساخت و ساز این پردیس‌ها باعث رونق اقتصادی و شکوفایی هنر سینما شده است. به طور کلی در سراسر کشور متقاضیان زیادی جهت احداث سینما وجود دارد که در لیست مربوط بعد از استان تهران استان‌های خراسان رضوی و اصفهان دارای بیشترین درخواست هستند.

به گفته فرجی، تهران اکنون دارای ۲۲ پردیس و مجتمع سینمایی با ۱۹۰ سالن سینماست. این تعداد سینما در تهران در حالی است که بیش از هزارو ۸۱ شهر فاقد سالن سینماست.

پردیس‌های سینمایی مجموعه تجاری و فرهنگی نوظهوری هستند که بخش قابل ملاحظه‌ای از فعالیت آن‌ها معطوف به فعالیت‌های تجاری می‌شود و بخش فرهنگی آن به صورت مکمل فعالیت تجاری و ضامن دریافت امتیاز‌ها و تسهیلات شهری است. پردیس‌ها اغلب بیش از چند سالن سینما دارند و به طور همزمان چند فیلم سینمایی را اکران می‌کنند. این مجموعه‌ها به دلیل توجیه اقتصادی به شدت مورد توجه سرمایه‌گذاران بخش ساختمان هستند. ساخت پردیس‌های سینمایی در کنار تضمین درآمدزایی برای سازندگان، عاملی بر تغییر ذائقه علاقه‌مندان به سینماست.

نقش‌آفرینی پردیس‌های سینمایی بر روند تولید و اکران سینما مسئله پنهانی نیست. وقتی مدیریت پردیس‌های خصوصی اغلب در دست یک جریان خاص تولید و پخش سینماست این پردیس‌ها عملاً تضمین‌کننده قدرت یک فرد از زمان ساخت تا اکران یک فیلم است؛ فردی که می‌تواند در قامت تهیه‌کننده مجوز ساخت و پروانه نمایش یک فیلم را بگیرد و در مقام سینمادار آن را اکران کند. طبیعیست که در این شرایط فقط آثار همان پخش کننده خاص مجال اکران می یابد و سینما و سینماگران مستقل روزبروز منزویتر میشوند.

پردیس‌های سینمایی اکنون در سینما‌های سرگروه نقش تعیین‌کننده‌ای دارند و در شورای صنفی نمایش نیز مالکان آن‌ها قدرت کاملی بر جریان اکران را دارند؛ خطری که می‌تواند باعث از بین رفتن قدرت نظارت سازمان سینمایی شود. در صورت تصویب شورای عالی اکران به زودی تغییراتی را در زمینه قوانین اکران در سینما شاهد خواهیم بود. از این به بعد پردیس‌های سینمایی مگامال، کوروش و باغ‌کتاب با دو فیلم و پردیس آزادی با یک فیلم به عنوان سرگروه‌های فیلم‌های سینمایی شناخته می‌شوند. همچنین تنها تهیه‌کنندگانی که با ۱۵سینما قرارداد اکران دارند، می‌توانند درخواست سرگروه داشتن را به سازمان سینمایی تحویل دهند. این تصمیم در صورت تصویب باعث افزایش قدرت سینماداران در حوزه تولید می‌شود و مافیای دارای دفاتر پخش و سینما‌های متعدد، تعیین‌کننده قطعی تولیدات در سینما خواهند بود. با این قوانین دفاتر پخش مستقل ضعیف‌تر و فیلم‌های متوسط، به حاشیه رانده می‌شوند و شاهد تولید فیلم‌های مبتذل بیشتری خواهیم بود. باید دید اعضای شورای عالی اکران به این تصمیمات تن می‌دهند یا نه؟ داروغه‌زاده، فرجی، امیریوسفی، هاشمی، شاهسواری، کیایی، اشرفی و همچنین سرتیپی و محمدی که صاحبان سینما‌های کوروش، شکوفه، اطلس، لوتوس مال، مگامال، زندگی و ایران‌مال هستند اعضای شورای عالی اکران را تشکیل می‌دهند.

مافیای اکران در سینما، چند سالی است که متولی اکران فیلم‌های کمدی مبتذل شده است؛ آثاری که از نظر محتوا خطوط قرمز اخلاقی را زیر پا می‌گذارند. یکی از نمونه‌های تازه اکران شده به واسطه حضور مافیای اکران فیلم «رحمان ۱۴۰۰» است که اشارات جنسی و غیراخلاقی آن باعث اعتراض تماشاگران سینما شد و در نهایت مشخص شد سازمان سینمایی یک ماه در بی‌خبری کامل از نسخه غیرمجاز اکران شده این فیلم بوده است. در اینجا هم مافیای اکران که بخشی از قدرت خود را از پردیس‌های سینمایی می‌گیرد، نظارت سازمان سینمایی را بی‌اثر کرد.

روزنامه «جوان» از زمان مطرح شدن ایجاد آیین‌نامه درجه‌بندی سنی فیلم‌ها و نظام‌نامه اکران، بار‌ها در مقالات و گزارش‌های انتقادی، نسبت به کارایی نظام درجه‌بندی هشدار داده است. تجربه نشان داده هیچ گاه سینمادار‌ها در رعایت درجه‌بندی سنی جدی نبوده‌اند. یک مجتمع تجاری که با هدف صرف درآمدزایی اقدام به تاسیس سالن سینمایی کرده است، هیچ گاه راضی نمی‌شود به دلیل اینکه خریدار بلیت کمتر از سن مخاطب فیلم است، از درآمد فروش خود صرف نظر کند، همان طور که تهیه‌کننده‌های سینما با ایجاد موجی از تولید فیلم‌های کمدی و سطحی، پرده‌های سینما را دربست در اختیار آثار سخیف کمدی قرار داده‌اند تا به سود بیشتری دست پیدا کنند.

اکران نوروز ۹۸، نمایشی تقریباً کامل از قدرت و نفوذ مافیای اکران بود. پردیس‌های سینمایی بیشترین حجم اکران را به آثار کمدی ضعیف اختصاص دادند و در عوض فیلمهای مستقل غیرکمدی، با کاهش سالن‌های سینما با شکست تجاری روبه‌رو شد.

حسین انتظامی، رئیس سازمان سینمایی روزگذشته با انتشار توئیتی نوشت: «یک شورا با تخصص‌های مکمل، درجه‌بندی سنی فیلم‌ها را از تابستان آغاز می‌کند. نظام‌نامه اکران هم اصلاح می‌شود و چنین فیلم‌هایی محدودیت اکران خواهند داشت.»

به نظر می‌رسد رئیس سازمان سینمایی در اصلاح آیین‌نامه اکران باید به فکر تحدید قدرت پردیس‌ها نیز باشد. اکنون در تهران که نبض اصلی سینما را در اختیار دارد، پردیس‌های سینمایی تبدیل به غول‌هایی شده‌اند که بیشترین آمار فروش و بیشترین حجم مخاطب را دارند؛ پردیس‌هایی که فیلم‌های خارجی را بدون مجوز سازمان سینمایی دوبله و اکران می‌کردند و آنقدر قدرتمند هستند که بتوانند آثار مطلوب خود را به نوبت اکران عمومی تحمیل کنند.

سازمان سینمایی به عنوان نهاد نظارتی که از سوی حاکمیت متولی امور سینمایی کشور قرار داده شده است، باید این تهدید را جدی بگیرد که پردیس‌ها می‌توانند با محو کردن تدریجی قوانین و آیین‌نامه‌های اکران نگاه صرف تجاری را بر سینما تحمیل و همان چیزی را که سال‌ها به عنوان «فیلمفارسی» مذموم شمرده می‌شد احیا کنند.




یک کارگردان سینما در نوشتاری طنازانه متذکر شد⇐درست همان زماني كه علي مطهري در پي يافتن عاملين ضبط و پخش كليپ “جنتلمن” نظريه صادر ميكرد، خانواده هاي بسياري حتی نان شب براي خوردن نداشته اند!!!

سینماروزان: هفته ای نیست که گرانی سرسام آور یک کالای خوراکی از ماکارونی گرفته تا پیاز و خرما شگفتی ساز نشود و در عین حال برخی سیاستمداران سرگرم اظهارنظر در موضوعاتی همچون حرکات موزون کودکان با قطعات زیرزمینی هستند.

اصغر نعیمی نویسنده و کارگردان سینما در نوشتاری طنازانه با نقد این تناقضات آورده است: اندي گفته «خوشگلا بايد برقصن» اما ساسي مانكن علي مطهري را به چالش شنيدن آهنگ جنتلمن و رقصيدن با آن دعوت كرده! پيش از آن نیز بچه مدرسه اي هاي متولد دهه هشتاد و نود، با خواندن اين ترانه ممنوعه و رقصيدن با آن آموزه هاي رسمي رايج را به چالش كشاندند و وزير آموزش و پرورش را دچار دوگانگي «فريب يا نفوذ» كردند و مشخص شد ذهن جناب وزير در تحليل اين جريان توان درك دلايل ديگر را ندارد.

نعیمی ادامه داد: همزمان خبر رسيد كه ايران هم خيلي ريز و سوسكي اقدام به خروج از برجام كرده و به احتمال زياد قيمت ارز و سكه از اين هم بالاتر مي رود و با افزايش قريب الوقوع قيمت ها از جمله بنزين تورمي حداقل پنجاه درصدي در انتظارمان است و رفيق من ديشب تا صبح نگران اين بود كه شش ماه ديگر كه موعد اجاره خانه اش تمام مي شود با اين وضعيت چه خاكي به سرش بريزد.

این کارگردان خاطرنشان ساخت: قابل توجه اين كه، درست همان زماني كه علي مطهري در پي يافتن عاملين ضبط و پخش كليپ جنتلمن داشته از خودش نظريه صادر مي كرده، دور از چشم او خانواده هاي بسياري حتا نان شب براي خوردن نداشته اند و چند شب قبل از اين اظهار نظر آقاي مطهري و دعوت به رقص او توسط ساسي مانكن، آقاي صدا ابي هم در عروسي پسرش با آهنگ جنتلمن رقصيد و به ما فهماند، بر خلاف نظر اندي كه «خوشگلا بايد برقصن» در كنار خوشگلا خوش قلب ها و مهربان ها هم مي توانند -و بايد- برقصند!!




پرسشی منتج از شفاف سازی بودجه ای ۹۸ خانه سینما⇐ اگر با ۳میلیارد نمیتوان یک پوشش درمانی جامع برای سینماگران ایجاد کرد چرا ۱٫۳میلیارد صرف برگزاری جشن و گردهمایی میشود؟؟؟

سینماروزان: انتشار اخبار مختلف درباره گرفت و گیرهای درمانی سینماگران که تمام سینماگران از پیشکسوتان تا جوانترها را درگیر کرده نیاز به اقدامی عاجل برای حل مشکل بیمه درمانی را ضروری میسازد.

در جدول بودجه ای سال 98 سازمان سینمایی واقعیاتی درباره بودجه های وارده به خانه سینما مشخص شده است. خانه سینما 2.3میلیارد تومان برای کمک به امور بیمه ای-درمانی-رفاهی سینماگران بودجه میگیرد و صندوق اعتباری هنر هم 700میلیون میگیرد برای بیمه تکمیلی درمانی سینماگران.

به عبارت بهتر نزدیک به 3میلیارد بودجه برای امور بیمه ای سینماگران درنظر گرفته میشود؛ بماند که حداقل نیم میلیاردی هم خود سینماگران پرداخت میکنند برای بیمه تکمیلی درمان!!

با این حال همچنان مشکل بیمه درمانی سینماگران پابرجاست. چرا؟؟

اگر با این 3میلیارد و نیم نمی توان بیمه جامع برای سینماگران فراهم کرد چرا از بودجه های حاشیه ای کاسته نمیشود و به بودجه درمانی افزوده نمی شود؟

در جدول بودجه ای سال 98 سازمان محرز شده که خانه سینما 1.3میلیارد برای برگزاری جشن و گردهمایی میگیرد! برگزاری جشن، الویت است یا درمان سینماگران؟؟ آیا نمیتوان تا بسامان شدن بیمه درمانی سینماگران قید برگزاری جشنهای میلیاردی را زد و هزینه اش را صرف ارتقای بیمه درمانی کرد؟




آیا جمال شورجه حتما باید دچار سکته مغزی میشد که وعده تولید “موسی(ع)” داده شود؟؟ آیا برای میرباقری و “سلمان” هم چنین خوابی دیده اند؟؟

سینماروزان/محمد شاکری: جمال شورجه کارگردان قدیمی سینمای ایران که علیرغم اعتقاد به اصولگرایی چنان که باید این جریان سیاسی را عامل کاسبی برای خود نکرده مدتی است که به دلیل سکته مغزی در بیمارستان بستری است.

به گزارش سینماروزان این بستری شدن در بیمارستان عاملی شده است که مدیران مختلف فرهنگی به عیادتش بروند و برایش آرزوی سلامتی کنند. عبدالعلی علی عسکری رییس صداوسیما نیز حین عیادت از شورجه ابراز امیدواری کرده برای پیشبرد سریع پروژه “موسی(ع)”.

پروژه “موسی(ع)” که فیلمنامه آن یادگار فرج الله سلحشور است بنا بود توسط خود سلحشور ساخته شود ولی اجل مهلتش نداد تا این جمال شورجه باشد که به دنبال روی غلتک انداختن این پروژه باشد.

با این حال بیشتر از سه سال بعد از مرگ سلحشور هنوز این پروژه وارد فاز عملی تولید نشده و فقط هرازگاه وعده حمایت از تولیدش داده میشود. این کشدار شدن ماجرا باعث شد جمال شورجه در ماههای اخیر مجبور شود به سراغ تهیه کنندگی یک فیلم کمدی با نام “اعترافات روی دور تند” و کارگردانی یک پروژه مشترک میان ایران و الجزایر با نام “احمد بای” برود.

با این حال عارضه مغزی شورجه باعث شده دوباره رییس رسانه ملی وعده تحقق تولید “موسی(ع)” را دهد. وعده ای که مشخص نیست تا چه حد جدی است؟؟؟

عین همین ماجرا برای داوود میرباقری و پروژه “سلمان فارسی” هم وجود دارد. هیچ بعید نیست که اگر میرباقری نیز یکی از همین روزها در بیمارستان بستری شود بلافاصله به عیادتش رفته و از لزوم تولید “سلمان” بگویند ولی در نهایت و یک دهه بعد از “مختار” همچنان حرکتی جدی برای تولید “سلمان” صورت نگیرد.

آیا بهتر نیست که اگر به هر دلیلی امکان تامین سرمایه تولید “موسی(ع)” و “سلمان…” وجود ندارد رک و راست به امثال شورجه و میرباقری گفته شود و بیخود و بی جهت آنها را امیدوار به آینده نسازند؟؟ امثال شورجه و میرباقری در سنی نیستند که بشود آنها را با امید واهی سرخوش کرد! پس چه بهتر که صادقانه با آنها گفتگو کرد.




دو پرسش جدی پیش‌روی حسین انتظامی⇐آیا برای انتشار گزارش مالی «عیدی میلیاردی ارشاد» هم فرجه ۴۵ روزه تعیین شده؟؟/برای تعیین تکلیف درباره سرنوشت درآمد میلیاردی سینماها از پخش فوتبال فرجه چند روزه تعیین شده؟؟

سینماروزان: حسین انتظامی از همان ابتدای حضورش در سازمان سینمایی بنا را بر شفافیت مالی گذاشت و بر مشخص شدن جزییات مالی بودجه ای در این سازمان تأکید کرد.

به گزارش سینماروزان اخیرا انتظامی اعلام کرد مطابق دستورالعمل شفافیت در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تمام رویدادها باید ظرف ۴۵ روز گزارشات مالی خود را منتشر کنند!

این تعیین بازه زمانی برای شفاف سازی مالی، دو سوال جدی درباره سرنوشت عیدی میلیاردی ارشاد و سرنوشت درآمد میلیاردی پخش فوتبال در سینماها را پیش رو میگذارد.

بیشتر از یک ماه بعد از ورود عیدی میلیاردی ارشاد به خانه سینما هنوز جزییات مالی عیدی گیرندگان مشخص نشده آن هم در شرایطی که علی قائم مقامی عضو هیأت مدیره خانه سینما از خرج فقط حدود 790 میلیون از عیدی 1میلیارد و 200 میلیونی سخن گفته است!!!

آیا بالاخره معلوم خواهد شد که گیرندگان عیدی میلیاردی چه کسانی بوده اند؟؟ یا توزیع عیدی میان برخی از سینماگران مرفه و بی نیاز، مانع شفاف سازی خواهد بود؟؟

ماهها بعد از پخش فوتبال در سینماها و درآمد میلیاردی حاصله از آن هنوز تکلیف اینکه این درآمد کجا رفته و میان چه کسانی تقسیم شده مشخص نیست.

آخرین بار اواخر اسفند۹۷ بود که سیدضیاء هاشمی به عنوان رییس کمیته انضباطی اکران به صراحت گفت تنها چند پردیس سهم سینماگران از پخش فوتبال را پرداخت کرده اند و علیرغم درآمد میلیاردی پخش فوتبال ولی فقط چندصدمیلیون به سینماگران پرداخت شده و تکلیف مابقی درآمد مشخص نیست!

آیا در سایه دستور به شفاف سازی حسین انتظامی بالاخره معلوم خواهد شد درآمد میلیاردی سینماها از پخش فوتبال کجا رفته؟؟




بایکوت سینماگران بومی در تیم داوران جشنواره استانی “نماز و نیایش”! چرا؟؟ رییس انجمن سینمای جوان پاسخ دهد

سینماروزان: اینکه در جشنواره های استانی هم بجای استفاده از پتانسیل سینماگران بومی دست به دامن افرادی غیربومی میشویم از کجا نشأت گرفته؟؟؟

مگر نه اینکه جشنواره های استانی محلیست برای شناخت و کمک به رشد استعدادهای بومی پس روال باید این باشد که در تیم دست اندرکار این جشنواره ها نیز غلبه با نیروهای بومی باشد.

به تازگی فهرست داوران جشنواره نماز و نیایش قم اعلام شده در حالی که از میان 9 داور بخشهای مختلف جشنواره از فیلم تا فیلمنامه و عکس فقط یک داور بومی با نام مجید ایرانی حضور دارد و مابقی داوران غیربومی اند.

اگر این غیربومی بودن در جهت استفاده از سینماگران شناخته شده برای بالا بردن عیار جشنواره بود ایرادی نداشت ولی وقتی داوران غیربومی اغلب گمنام یا کم نام و نشان هستند چه اصراری بوده بر این نوع چینش داوران؟؟

به نظر میرسد انجمن سینمای جوانان ایران به مدیریت صادق موسوی که حمایت از چنین جشنواره ای را برعهده داشته حتما باید درباره این نوع چینش داوران در یک جشنواره استانی شفاف سازی کند؟؟




آقایان قائم مقامی و اسعدیان که پیشتاز پاسخگویی درباره عیدی ارشاد بوده اید! آیا صحت دارد که بیش از یک میلیارد تومان عیدی از سوی ارشاد در اختیار خانه سینما قرار گرفته؟؟ لطف کنید و قبل از خروج از هیأت مدیره، حتما هم رقم دقیق عیدی را مشخص کنید و هم لیست کامل عیدی گیرندگان را؟؟

سینماروزان: یک ماه بعد از افشای ورود عیدی میلیاردی ارشاد به خانه سینما هنوز فهرست گیرندگان عیدی میلیاردی منتشر نشده و بجایش همایون اسعدیان رییس هیأت مدیره خانه سینما از خداحافظی نسبت به فعالیت صنفی خبر داده!!!

اینکه چرا هیأت مدیره خانه سینما برای شفاف سازی ماجرا فهرست کامل عیدی گیرندگان را منتشر نمیکند مشخص نیست ولی به تازگی پرسشهایی تازه طرح شده درباره رقم عیدی!!

تا پیش از این علی قائم مقامی عضو هیأت مدیره مدعی ورود یک میلیارد عیدی ارشاد به خانه سینما شده بود؛ ادعایی که اسعدیان هم آن را تأیید کرده بود با این حال به تازگی پرسشهایی طرح شده درباره اینکه رقم عیدی بیشتر از یک میلیارد بوده است؟؟

آقایان قائم مقامی و اسعدیان! که در سکوت ممتد مدیرعامل خانه سینما کوشیدید پاسخگوی پرسشها درباره عیدی میلیاردی ارشاد باشید حالا بگویید دقیقا چقدر عیدی وارد خانه سینما شده؟؟ خودتان که پیشقدم شدید در پاسخگویی حالا پاسخگویی را کامل کنید و هم رقم دقیق عیدی را بگویید و هم قبل از انصراف از فعالیت صنفی فهرست کامل عیدی گیرندگان را منتشر کنید!!




پرسشهای قابل تأمل رسانه‌های مستقل از روسای شورای صنفی نمایش⇐چرا درباره سرنوشت درآمد میلیاردی سینماها از پخش فوتبال حرفی نمی‌زنید؟؟!/آقای امیریوسفی! آیا گم شدن درآمد میلیاردی پخش فوتبال در سینماها، جنایت نیست؟/آقای رضوی! آیا مفقودی چندمیلیارد درآمد فوتبال در سینماها، مظلومیت سینماگرانی نیست که سالنهایشان گرفته شد و به پخش فوتبال اختصاص داده شد؟/نکند تقسیم درآمد میلیاردی فوتبال با رضایت شما انجام شده و مخاطبان بی‌خبرند؟

سینماروزان: با گذشت دو هفته از آغاز سال جدید هنوز که هنوز است تکلیف درآمد میلیاردی سینماها از پخش فوتبال در سینماها مشخص نشده و هیچ داده شفافی درباره سرنوشت این درآمد میلیاردی منتشر نشده است.

رسانه مستقل «سینمامخاطب» با اشاره به این ابهام نوشت: در روزهایی که به دلیل چیدمان نادرست اکران نوروزی توسط شورای صنفی نمایش به نسبت سالهای قبل، داغی گیشه‌ها را شاهد نیستیم همچنان یک پرسش مهم از اکران97 باقی مانده و آن هم درآمدی میلیاردی است که سینماها از محل پخش فوتبال داشتند ولی هنوز معلوم نیست این چندمیلیارد کجا رفته؟

این رسانه ادامه داد: آخرین بار اواخر اسفند۹۷ بود که سیدضیاء هاشمی به عنوان رییس کمیته انضباطی اکران به صراحت گفت تنها چند پردیس سهم سینماگران از پخش فوتبال را پرداخت کرده اند و علیرغم درآمد میلیاردی پخش فوتبال ولی فقط چندصدمیلیون به سینماگران پرداخت شده و تکلیف مابقی درآمد مشخص نیست

«سینمامخاطب» خاطرنشان ساخت: آقایان محسن امیریوسفی و محمود رضوی؛ رییس و نایب رییس شورای صنفی نمایشی که بانی تصویب نمایش فوتبال در سینماها بود، چرا تکلیف این درآمد میلیاردی را مشخص نمیکنید؟ آیا هیچ میدانید سکوت امثال شما درباره این درآمد میلیاردی ممکن است ظن های ناخوشایند را به ذهن مخاطبان متبادر کند؟

رسانه مستقل «امپایرمدیا» نیز با مخاطب قرار دادن روسای شورای صنفی نمایش نوشت: مدتها از طرح سوال رییس کمیته انضباطی اکران پیرامون سرنوشت درآمد میلیاردی از پخش فوتبال در سینماها گذشته ولی هنوز نه محسن امیریوسفی رییس شورای صنفی نمایش و نه محمود رضوی نایب رییس شورای صنفی نمایش در این باره حرف نزده‌اند.

این رسانه ادامه داد: امیریوسفی بعنوان رییس شورا به یک پرسش ساده در چگونگی تقسیم درآمد میلیاردی فوتبال پاسخ نمیدهد و بجایش میگوید: «توقیف، جنایت فرهنگی است»   آیا جنایت فقط توقیف فیلمهایی است که با حمایت همه جانبه ارگانهای دولتی تولید میشوند؟ آیا گم شدن درآمد میلیاردی پخش فوتبال در سینماها، جنایت نیست؟

«امپایرمدیا» افزود: محمود رضوی بعنوان نایب رییس شورا درباره سرنوشت درآمد میلیاردی فوتبال حرفی نمیزند و بجایش از مظلومیت فیلم مورد حمایت ارگانهای مختلف از فارابی تا تلویزیون «غلامرضا تختی» که بدلیل اسطوره زدایی از تختی، مخاطب بدان روی خوش نشان نداده، میگوید! آیا مفقودی چندمیلیارد درآمد فوتبال در سینماها، مظلومیت سینماگرانی نیست که سالنهایشان گرفته شد و به پخش فوتبال اختصاص داده شد؟