جاه طلبی: منهای بینهایت!! ⇔شهاب حسینی سه سال بعد از دریافت جایزه بازیگری کن همچنان محتاج فجر؟؟⇐فیلمهای مرا لایق حضور در فجر نمیدانند!!  

سینماروزان/حامد مظفری: همه مشکل سینمای ایران مدیران کوتوله نیستند. بدنه این سینما هم فاقد جاه طلبی لازم برای درنوردیدن عرصه های تازه است.

وقتی یکی از بهترین بازیگران این سینما که شهاب حسینی باشد سه سال بعد از دریافت جایزه بازیگری جشنواره کن همچنان طوری حرف میزند که انگار محتاج فجر است چرا باید مشکل سینمای ایران را تمام و کمال به مدیرانش نسبت داد؟

شهاب حسینی در اکران مردمی فیلم حاکمیتی “آشغالها…” که با حمایت مستقیم فارابی دولت دوم احمدی نژاد تولید شده اظهار داشت: در شرایطی هستیم که فیلمهای بنده حقیر را لایق حضور در جشنواره فجر نمی دانند!!

چرا یکی مثل شهاب باید به مانند سیاستمداران مچاله در ندانم کاری از شرایط خاص بگوید و از آن بدتر خود را حقیر بداند؟؟ شکسته نفسی نشانه افتادگیست اگر شهاب در دیدار با خانواده شهدایی که جانشان را فدا کردند برای وطن، خود را حقیر بداند!! اکران مردمی “آشغالها…” جای تواضع نمایی نیست آن هم در برابر جشنواره فجری که در ادوار مختلف بیش از هر چیز، سلیقه گرایی و پشت پرده نادیدنیست که خروجیش را شکل داده!!

شهاب همچنان آن قدر توانایی دارد که میتوانست مثلا با ایفای نقش قاچاقچی “متری شش و نیم” رنگ و بویی متفاوت به این فیلم دهد و اینکه چنین پیشنهاداتی را رد میکند و میرود سراغ بازی در فیلمهایی که جلو و پشت صحنه شان بلحاظ حرفه ای کم مایه است، به قلت جاه طلبی مرتبط است.

شهاب حتی اگر میخواهد کمک حال کارگردانان جوان باشد باید این کار را با بستن تیمی حرفه ای کنار جوانان انجام دهد تا خروجی کار مجال دیدن پیدا کند وگرنه ایفای نقش در فیلمهای کم مایه ای که نه به جشنواره راه مییابند و نه به اکران عمومی میرسند چه فایده ای دارد؟؟؟

از شهاب می‌پرسیم بازی در فیلمی بظاهر خارجی مثل “غلام” در کنار افرادی نه چندان مطرح چه فایده ای برایش داشت؟؟ یکی مثل پیمان معادی یک صدم شهاب، توانایی بازیگری ندارد ولی آن قدر جاه طلب است که خودش را از “ابد…” تا “متری شش و نیم” و “کمپ ایکس ری” میکشاند بلکه توجهی جلب کند و چون بازیگر نیست اتفاقی برایش نمی افتد ولی شهاب با عیاری بالا در بازیگری پیشنهاد “متری شش و نیم” را رد میکند!!

شهاب در آستانه فصلی تازه از بازیگریش قرار خواهد گرفت اگر جاه طلبی اش را ارتقا دهد و البته دایره مشاورانش را با زدودن مجیزگویان اصلاح کند و بزند به دل پروژه هایی که حرفه ایهای همقدش کنارش باشند! امید که شهاب، جسارت این کار را داشته باشد!!




نقطه‌نظر یک فعال سیاسی معترض درباره فیلم ضدفتنه «آشغالهای دوست داشتنی»⇐بازتوليد گفتمان امنيتي بر پرده نقره‌اي!!

سینماروزان: بعد از فیلمهای «خانه دختر»، «عصبانی نیستم» و «پارادایس»، «آشغالهای دوست داشتنی» چهارمین فیلم توقیفی است که در مدیریت ابراهیم داروغه‌زاده بر معاونت نظارت توانسته رفع توقیف شود و روی پرده برود.

مطابق فهرست حمایتی منتشره از سوی فارابی «آشغالها…» در سال 91 مقارن معاونت سینمایی جواد شمقدری در دولت دوم احمدی نژاد که دلار کمتر از 4هزار تومان بود، حمایت ۶۹۵میلیونی فارابی را داشته!!

توقیف این فیلم که بیشتر ناشی از محافظه کاری مدیران سینمایی دولت اول اعتدال بود سبب ساز آن شد که برخی گمان کنند این فیلم بلحاظ مضمونی محصولی انتقادی است ولی حالا و با اکران فیلم مشخص شده نه تنها فیلم موضع انتقادی ندارد بلکه به شدت هم در خدمت تمامیت خواهان است و البته همین موضع بوده که باعث حمایت فارابی دوران شمقدری از آن شده؟؟

عبدالرضا داوری از فعالان سیاسی که نوشته هایش اغلب اعتراضی است با اشاره به این فیلم نوشت: «آشغالهای دوست‌داشتنی» يك فيلم امنيتي‌ساز است؛ تمسخر شنود و تلويزيونهاي خارج نشين، توجيه اعدام چپهاي دهه ٦٠(مسلح بودن آنها)، انتساب اعتراضات ٨٨ به عقبه مجاهدين خلق(سيما)، توهم ضربدرهاي امنيتي بر در ساختمانها و دويدن پایانی عزيز بدنبال ماشين شهرداری بمثابه دنباله روي از سيستم حاكم(؟) بازتوليد يك گفتمان امنيتي بر پرده نقره اي است!!؟؟




«آشفتگی» (فریدون جیرانی)⇐فیلم معیار جریان انحرافی!! اینجا برلین شرقی است یا میدان ۷۲ نارمک؟؟ کپی از “پرستیژ”نولان یا تقلید از “گلپری جون”جمیله؟؟

سینماروزان/محمد شاکری:

منفی: فیلم معیار جریان انحرافی؟؟! فیلمی که از ابتدا تا انتها منحرف است تا قتل در نتیجه ودکاخوری مقتول اخیر و قاتل سابق را تداعی کند یا انحراف ذهنی نویسنده قاتل و در نهایت مقتول را؟؟ جغرافیای انحراف کجاست؟ میدان 72 نارمک؟ یا نقطه ای در آلمان شرقی پیش از فروپاشی دیوار برلین؟

منفی: به “ارژنگ” که میرسیم باز چپیدن در لونه موشهای حوالی شاهپور است که رخ میدهد!! از برلین شرقی تا شاپور راهی نیست حقیقتا؟!

مثبت: انحراف میدان باعث شده تصویری تازه از نسیم ادبی را ببینیم تا مشخص شود این بازیگر عمدتا مکمل حتی در دل انحراف هم بازیگر است!

منفی: کپی از “پرستیژ”کریس نولان؟؟ یا تقلید از “گلپری جون”؟ رادان قدم در راه کریستین بل گذاشته یا جمیله؟

منفی: شباهت گریم “ارژنگ” با بازی مهران احمدی به شکیبایی “سالاد فصل”!! گریم “دریا مشرقی” با بازی مهناز افشار هم یادآور لیلای “سالاد…” است!

*جوک
-این همه اصرار به جدا نوشتن “گی” از “آشفته” از کجا نشأت گرفته؟؟ شبیه شدن به “خفه”+”گی”؟؟!!

-سرو دوغ آبعلی با اسپاگتی!!

-باجه تلفن حائل دار کجاست؟؟ یکی هست شریعتی روبروی مخابرات! آیا این همان است؟

*دیالوگ
-تو این مدت که قهر بودیم آدم نشدی؟
–هنوز همون خریم که میگفتی

-کیفش به همینه که بخوری بالا بیاری و بعد بالا بیاری و باز بخوری!!

-دریا هیچکیو دوس نداره! لامروت اصلا قلب نداره!!

 




«قسم» (محسن تنابنده)⇐شیره تریاک، خوردنی است یا نوشیدنی؟

سینماروزان/مهدی فلاح‌صابر:

منفی: تولید ربطی به سازمان ارزشی ندارد (؟؟) ولی کلی از کارمندان سازمان حضور به هم رسانیده اند برای تماشای فیلم!!

مثبت: کشاندن داستان به دل جاده گرگان-مشهد مزیتی است برای سینمایی که پر شده از کاسه توالت و خانه های چرک! طبیعت زیبا کمک میکند به تنفس ولی

منفی: بنیان درام بر گفتار است و نه کردار و این نقص است

مثبت: تصویرسازی ماجرای قتل منجر به قسامه در میانه اثر، برای دقایقی هم که شده لحن رادیویی فیلم را اطفا میکند و غافلگیری پرت شدن اتوبوس در دریاچه نیز همین طور

منفی: ولی اینها رویهم ده دقیقه هم نمیشود و تا سینما شدن، هشتاد دقیقه ای فاصله دارد

منفی: تأثیر پذیری افتتاحیه از “چه کسی امیر را کشت” و تأثیر پذیری درونمایه از “سفر به شب”بیضایی!! خدای نکرده فکر نکنید کپی کرده چون تنابنده یک مولف(!) قهار است‼️

مثبت: معمای شکل گرفته پیرامون قتلی که مدام حرفش زده میشود زمینه خوبیست برای جلب مخاطب اما

منفی: افسوس که برای حل معما نیز بیش از هر چیز بر گفتار تکیه شده!

منفی: اصالت آدمها به گرگان میرسد ولی اغلب با لهجه پایتخت نشینان حرف میزنند! در این بین مهناز افشار هم که دیگر آخرش است. مهناز با سکنات بانوان آلامد بالانشین، میخواهد بشود فرمانده مسافران شهرستانی قسامه؟؟

*سکانس
پرت شدن اتوبوس در دریاچه پرورش ماهی! که حسابی هم برای اجرایش خرج شده و انگار فیلم ساخته شده برای اجرای همین یک سکانس

*گاف
-شب اومد تریاک کشید
–تریاک نبود، شیره بود!

-حرکت بیش از حد آرام اتوبوس! فلو کردن نماهای روبروی اتوبوس برای نامحسوس شدن سرعت پایین!!

-کاراکتر زن فرمانده مسافران قسامه(با بازی مهناز افشار) چرا افشاگری پایانی درباره شوهرش را به راحتی باور میکند و کمترین تلاشی برای تکذیب نشان نمیدهد؟

*دیالوگ
-بتول عادتشه، غمبرک بزنه …س ناله کنه! حالا بگو روضه س! با سر میره

-برو ببین زن حسین چطور زندگی میکنه! مکه، تایلند، ترکیه!!




«جان‌دار» (حسین امیری دوماری-پدرام پورامیری)⇐پایان گشاد بر داستان بی‌نشاط!!

سینماروزان/غفور پورغفور:

منفی: باز هم قصاص! امسال سال قصاص است انگار درست به مانند آخرین جشنواره دولت احمدی نژاد که از “روز روشن” تا “دهلیز” را چپانده بودند درش!

منفی: وقتی حرف تازه ای درباره قصاص نداریم چه اصراریست به فیلمسازی با این مضمون! هدف چیست؟ تسهیل شرایط حذف مجازات اعدام؟؟؟

مثبت: بازی تنی-ناتنی بودن برادران دختر، گره ایست برای درنغلتیدن در تسلسل خاله زنک وار آدمیان زیر سقف ولی

منفی: این بازی هم یکی دو دقیقه بیشتر دوام ندارد و باز به سبک مشاعره های بی وزن و آهنگ، نشستن دور هم یا ایستادن کنار هم و مجانی حرف زدن است که بناست حفره ها را بپوشاند

منفی: هرازگاه شیشه ای هم شکسته میشود و یکی دو عربده شنیده میشود!

منفی: تلاش برای تغییر مسیر داستان با حاملگی اینجا هم هست! هنوز یک هفته از ازدواج نگذشته که زن حامله میشود!! لابد تحت آموزه های پرویز شهبازی!

منفی: بازی تصنعی معتمدآریا که همه هنرش شده لرزاندن لب در سکانسهایی که بناست تنش روحی وارده به خود را نشان دهد؛ مثبت: این را بگذارید کنار بازی جاندار گیتی قاسمی در نقشی مکمل تا دریابید چقدر درگیری در سیاسی بازی برای بازیگران آفت زاست.

منفی: ورم باران کوثری و شباهت به دختری ترشیده چه سنخیتی دارد با خواستگاری که بخاطر او آدم اجیر کرده و کشته داده!!؟

*جوک
-جمال میرشکاری شده است نام متهم به قتل!

*دیالوگ
-این قدر منو نفرین میکنی من بچه کوچک دارم

-بدترین راه دنیا، شده تنها راهمون!

*گاف
-مادر خانواده بخاطر پاکدامنی حتی علیه آنها که به خانه اش ریخته و فرزندانش را مضروب کرده اند، شهادت دروغ نمیدهد ولی تلویحا از دخترش میخواهد بحاطر رهایی پسرش از اعدام، قید شوهرش را زده و با ولی دم ازدواج کند!!!

-همه خانواده با هم نشسته اند جلوی قاضی و هر کس هر زمانی که میخواهد حرف میزند! عین یک دورهمی! در ادامه هم یکی شروع میکند به عربده کشی در دادگاه و قاضی هم تماشا میکند…




«سونامی»(میلاد صدرعاملی)⇐ژن تلف شده!!

سینماروزان/محمد شاکری:

منفی: سکانسهای بد از مسابقات تکواندو چه در المپیک و چه در دخمه های شرط بندی! معلوم نیست مشاور رزمی چه میکرده؟

منفی: انتخاب غلط امیرمهدی ژوله برای سرپرستی فدراسیون تکواندو!! با همان لحن “دیوار به دیوار” و “گلشیفته” آمده، شده سرپرست فدراسیون!

منفی: شجاع نوری با ادبیات آرکاییک “روز واقعه” شده است مربی تیم ملی!! اکتهای تصنعی شجاع نوری حین گفتگو با آدمهای پیرامون! بماند که در مقام مربی تیم ملی حتی یک بار هم وسط زمین نمیاید که دو فن به بازیکنان بیاموزد! مقایسه کنید با یکی مثل محمد بنا که در کهنسالی با چه شوری تمرین میداد

منفی: عدم درک بهرام رادان از قهرمانی سالها دور از تاتامی “مرتضی” کار را به جایی رسانده که طعنه زنی به رفیقش با مضمون “دوست دختر” بسیار گیراتر از نماهای رزمی است!

منفی: تیترفروشی روزنامه ها در روزگار ورشکستگی قدیمی ترین مطبوعه های کشور چقدر عقب افتاده است! حداقلش این بود که برای پروپاگاندا حول یک ملی پوش سفارش پست به شاخهای اینستا را داشته باشیم‼️

منفی: شکستی دیگر برای فارابی که بعد از “تختی” دومین فیلمش در گونه ورزشی اصلی ترین عنصری که ندارد سکانسهای استاندارد ورزشی است! قرار نیست از هالیوود یاد بگیرید. از هموطنان بیاموزید! “بدرود بغداد” و “کمدی انسانی” را که دیده اید! “کیفر” یا حداقل “ممنوعه” را می دیدید!

منفی: منگنه کردن متظاهرانه بستکبالیست زن افغان کنار معشوق ایرانی رزمی کار جز از ریتم انداختن درام چه سودی دارد؟ عدم شخصیت پردازی صحیح از این دو قهرمان(؟؟) موجب خنده دار شدن رابطه شده! پسر قدبلند خوش تیپ ایرانی چطور آویزان دختر صورت سنگی افغان شده را خدا داند؟

مثبت: اجرای نمای درگیری ناموسی “بهداد” در خیابان به مراتب رئالیستی تر از تمام نماهای ورزشی فیلم است!!

مثبت: رکورددار اسپانسر از فارابی تا مونا تفضلی! از رسول صدرعاملی تا “رعنا”! از “استیل البرز” تا “ستاره 780 مربع”!!

منفی: پایان بندی باسمه ای با نریشن دختر افغان که از محرومیت در ایران میگوید! چقدر در تقابل است با رشد ضربتی همین بازیگر افغان در سینمای ایران!! چرا دروغ؟؟

*کاراکتر
-یک عضو هیأت مدیره فدراسیون با بازی علی استادی که تجربیات متنوعش در نقشهای فرعی عاملی شده برای آن که سرخود همه جور نقشی را به درستی ایفا کند.

*گاف
-در یک نشست خبری معمولی کارت انداخته اند گردن خبرنگار! آقازاده صدرعاملی که پدرش مدام از سوابق خبرنگاری خود در نوفل لوشاتو میگوید حتی وقت نگذاشته سری بزند به نشستهای خبری معمول.




«سرخپوست»(نیما جاویدی)⇐نوید در راه عزت!! رنجکشان چطور مجاب شده به حمایت از تولید؟

سینماروزان/مهدی فلاح‌صابر:

مثبت: اینکه به سراغ سوژه فرار از زندان رفته که در سینمای ایران کمیاب است قابل تحسین است و اینکه داستان را به اواخر دهه چهل برده هم کمک میکند به سوژه ولی…

منفی: خط داستانی لاغرتر از آن است که کشش ایجاد کند برای یک فیلم فرار از زندانی استاندارد!!

مثبت: گره “گیرافتادگی” رییس زندان در سلول زندانی مفقود شده، بهترین گریز بود برای تغذیه فیلم و رهنمون به درام معمایی ولی…

منفی: حیف که خیلی زود از سلول درمی آید و به جایش یک زندانی خل وضع با بازی حبیب رضایی وارد داستان میشود که با بازی اگزجزه اش همان حس و حال نصفه نیمه درام را هم میگیرد!!

مثبت: فضاسازی بصری زندان، در ایجاد جغرافیایی مخوف برای داستان کم و بیش قابل تحمل است اما

منفی: چه حیف که حتی یک سورپرایز حسابی برای رودست زدن به مخاطب وجود ندارد و بدون کمترین کنشی به پایان میرسیم

منفی: تا دقیقه 40 جز مفقودی زندانی، اتفاق دیگری نمی افتد و در اینجا ماجرای عاشقانه ای ایجاد میشود با آهنگ ویگن که بناست رخوت را بزداید که چندان کارساز نیست! از عاشقانه که میگذریم 50 دقیقه دیگر نیز با حداقل اتفاق سپری میشود تا به پایان برسیم

منفی: مسن شدن نوید محمدزاده برای نقش زندانبان همراه شده با شبیه شدن گویش اش به گویش عزت انتظامی!

منفی: استحاله زندانبان رژیم ستمشاهی(!) در کسری از دقیقه، بی ربط ترین پایان برای چنین فیلمیست و آن را شبیه کرده به سریالهای انقلابی دو دهه قبل!! محمدصادق رنجکشان چطور توجیه شده برای حمایت از تولید این فیلم؟؟

*گاف
-نیروهای نظامی در مکان مسقف کلاه میگذارند و برای مافوق پا نمیکوبند!

-جایی که باند نیست، چطور هواپیما فرود آمده؟؟

-چطور دختر مددکاری که به هنگام پریدن از روی آب مراقب است خیس نشود خودش را به آب و آتش میزند که یک زندانی شبه‌سیاسی را نجات دهد؟؟

-درتعقیب و گریز انتهایی در بیابانی که بر سر چهارپا هم بزنی، سروکله اش آنجا پیدا نمیشود، ناگهان یک کامیون سبز میشود جلوی جیپ!!

*دیالوگ
-با مهربونی زندانو نمیشه اداره کرد
–با مهربونی جهنمو هم میشه اداره کرد




«ایده اصلی»(آزیتا موگویی)⇐از کی تا حالا هتل لاله شده است کانادا؟؟

سینماروزان/محمد شاکری:

منفی: رقابت برای برد در مناقصه کلان؟ رقابت؟ مناقصه؟ بله، وقتی حامی مالی منطقه آزاد کیش باشد باید هم بر مناقصه تأکید کرد و هم رقابت! بانک شهر هم هست تا با برنده ها همراهی کن‼️

منفی: ایده توخالی، اجرای سردستی! تشبث به زنان بلوند سر-باز که مخاطب جمع کند؟؟ اینستاگرام که اقیانوس نماهایی پیشروتر از اینهاست! داستان هم که زود لو میرود از همان دقیقه 30! چه میماند؟ یک سری نمای باز از بارسلون و ونکوور که با سرچی در گوگل هم میتوان به آنها دست یافت و به عنوان پلان هایی که برای فیلم گرفته شده(!!)جازد؟

منفی: چشم هیأت انتخاب روشن با انتخاب این فیلم و‌ “پالتوشتری” و “زهر مار” و …

منفی: نماهای داخلی در بارسلون و ونکوور گرفته شده یا هتل لاله⁉️

منفی: میک آپ تند با کفش پاشنه بلند قرمز! این وکیل قبرسی است یا نشمه اوکراینی؟

منفی: طرف قرارداد اسپانیایی حتی وسط جلسه هم گوشیش درحالت سایلنت نیست!!

منفی: جوان خودساخته(!) مرتب از ساختن شرکتی میگوید که توسط همسر سابقش قر زده شده!! چه کسی باور میکند؟؟ مگر در این هزارتوی متصلین، جوان مستقل میتواند شرکتی در ابعاد بین المللی را رونق دهد؟

منفی: دیوایدرهای بی ربط برای تقسیم تصویر چه حاصلی دارد جز گواهی بر لنگی داستانی که باید این طوری قابل تحمل شود؟

منفی: چه دردیست پس و پیش کردن داستان؟! از همان اول خطی روایت میکردی داستان دمده ات را!! حتی اگر از payback کپی کردی باز هم نیازی به پس و پیش کردن نبود

*گاف
-یک بار میگویند این جوان خودساخته است و بار دیگر در کازینو رفیقش بهش میگوید: بچه پولدار بودی بهت حسادت میکردم!!

-از کی تا حالا در جزیره ای استراتژیک در خلیج فارس بجای متصلین این جوانکهای غیروابسته هستند که برنده مناقصه ای کلان میشوند؟

-یارو دو خط انگلیسی بلد نیست و از ونکوور تا قبرس به دلالی مشغول است!

*جوک
-پوستیژ ناهمگون، عینک رفلکس گلس و طراحی لباس دمدستی مریلا زارعی بازیگر پروژه های ارزشی “بادیگارد” و “شیار143” و…

*دیالوگ
-خانم بیهقی مشاورمه
–خاک بر سرت که همه مشاورات زنن!

-اطمینان جاییه که پول هست!




«متری شش ونیم»(سعید روستایی)⇐همراه با ناجا+همگام با قوه قضا! به اشتراک اخوی سردار!!/حکایت ساعت فروشی که میخواست بازیگر شود و نشد!/۷میلیارد صرف چه شده وقتی حتی از تصویرسازی خرده داستانها هم عاجزند؟

سینماروزان/حامد مظفری:

مثبت: افتتاحیه پرهیجانی که با زنده به گوری محو میشود‼️

منفی: داستان؟ “تیغ و ابریشم” و “تاراج” و “آینه عبرت” را ریخته در چرخ گوشت و حسابی هم زده اما اینجا نه فرامرز صدیقی داریم که با نگاهش ابهت بازپرس را یکجا به مخاطب منتقل کند و نه بهزاد جوانبخش که کشمکش را خوب انتقال دهد و نه جواد گلپایگانی که با طنازیش نمک درام را ارتقا دهد. اینجا یک پیمان معادی هست که کاریکاتوری از افسر مبارزه با مواد است!!

منفی: لحن ناز کافه ای پیمان معادی را نمیتوان زیر انبوهی ریش پنهان کرد و شد ایفاگر یک پلیس پیگیر بخصوص موقع فریاد زدن در لوکیشنهای بیرونی!!! و حرف زدن از جر دادن در بازداشتگاه! برای اکران به فکر دوبله باشید

منفی: ضعف اجرای معادی بناست با عربده کشی و استخراج مدام زونکن جبران شود؟؟

مثبت: واقعی در چگونگی پیگیری پرونده های قاچاق و نمایش دستگاه قضا! قاضی فیلم یکی از سمپاتیک ترین قضات تاریخ سینماست. کنارش رونمایی دستاوردهای الکترونیک نیروی انتظامی هم کوتاه و گویا درآمده! این را باید مرهون حسین هادیانفر مجری طرح و مدیر تولید دانست؟ مدیر تولیدی که اخوی سردار هادیانفر است؟؟

مثبت: تلاش برای کشاندن داستان به لوکیشنهای بیرونی در جهت گریز از نقدهای “ابد…” فقط یک ربع به طول می انجامد و

منفی: باز روز از نو و چپیدن میان چهاردیواری از نو!

مثبت: بازی موثر نوید محمدزاده کمک میکند به پیشبرد درام که عین احیا با شوک الکتریک است

منفی: ولی بدبختانه تا پیمان وارد میشود سکناتش سکته زاست برای روایت!

منفی: کاسه توالت اینجا هم هست! منتها در بازداشتگاه و برای تماس تلفنی یواشکی با بیرون!! کدام خاطره از کاسه توالت این قدر تا عمق جانش فرورفته؟

مثبت: تحلیل پست مدرن(؟) از نقش ازلی زن در به فنا رفتن مرد!؟ فرقی ندارد بازپرس باشی یا قاچاقچی؟! جنس لطیف است که به فنایت میدهد!

منفی: 7میلیارد صرف چه شده؟؟ وقتی حتی خرده داستان بچه دزدی و فرستادن جنازه پیش مادرش هم میشود دیالوگ و وراجی!

منفی: محافظه کار در نمایش او یا آنها که پشت قاچاقچی اصلی “ناصر” اند!! این چیزی بود که ایرج قادری نشان داد و روستایی جرأت نمایش که هیچ حتی جرأت قرار دادن نمادی برای ارائه اش را ندارد

مثبت: کش دادن بی دلیل فیلم بعد از رمش گاوداری!! و بمباران مخاطب با سیلی از دیالوگهایی که در دهه پنجاه در میتینگهای متاثرین از کمونیسم شنیده میشد!

مثبت: همه چیز در خدمت کارآمدی سیستم حتی بازگرداندن خواهر قاچاقچی به وطن و معادلسازی واحدهایی که در کانادا پاس کرده!

مثبت: دوست دختر رها شده بین زمین و آسمان!! نه گذشته اش را می بینیم و نه آینده اش را!

*دیالوگ
-تو دهن همه رو ساییدی!

-دردت چیه
–خوشم نیومد گفتی رقم آخرتته!

-اینم لای اینا لاته!

-مرحله اولو من میپرسم با زیان
–مرحله بعدیو بقیه میپرسن با دست و پا

-معز خر خوردم سر …س تومن شرفمو به باد بدم
–شرف کدومه! ؟ وجود میخواد که نداری

-وقتی 30 گرم حکمش اعدامه و 300 کیلو هم اعدام پس چرا بیشتر تولید نکنیم

-به جان بچه ام دروغ میگه حاج آقا
–اگه اینجوریه ما هم دو تا قسم بخوریم نهار بریم خونه!!

-کفن متری شش و نیم! پارچه مشکی متری چهار تومان!

*سکانس
-ورود به مخفیگاه ناصر(مهدی) و بازداشت در بی‌خبری برآمده از نشئگی

-فروپاشی گاوداری رضا ژاپنی!!




«پالتو شتری»(مهدی علیمیرزایی)⇐ شونه تخم مرغی در بخش مسابقه؟! متلمذین استاد «دلواپسیم» همچنان در کف جنس لطیف؟

سینماروزان/حامد مظفری:

منفی: شلوغ،  پرهرج و مرج و بی ریشه! حرف و حرف و حرف! درست مانند تله فیلمهای شونه تخم مرغی!! مسأله همچنان ازدواج و مخ زنی دختران است! درست مثل “در مدت معلوم”!

منفی: از زیپ تا …وز !! از دادن تا عق زدن! از جر دادن تا …ی زدن با کمربند!! از …ه خوردن تا فین کردن در کلینکس و خشتک را پاپیون کردن، جای جای فیلم را گرفته و در عین حال از نیچه میگوید تا رد گم کند؟! گرفته اید ما را؟ به خصوص با آن شهرام شب پره ابتدایی و آن امید حاجیلی انتهایی!

منفی: هم پااندازی دخترخاله برای رفیق را داریم و هم کف کردگی برای مادر بیوه رفیق!! دختر؟ زن؟ ماده؟ جنس لطیف؟ مسأله چیست؟ مسأله این متلمذین اساتید دلواپسیم فقط و فقط نرم تنی است؟ مشابه روندی که در “فی المدت معلوم” طی کردند! Shaggy هم که هست! همان جاماییکایی خواننده sexy lady!!! این همه علاقه کارگردانی که زمانی طلبه بوده به چنین موتیفی از کجا نشأت گرفته؟؟

منفی: دایی(مجید شیخ انصاری) که خواهرزاده(مهدی علیمیرزایی) را بکند کارگردان، خروجی هم میشود یک محصول شونه تخم مرغی که بجای شبکه خانگی از بخش مسابقه فجر سردرآورده!! شگفتا که شبکه خانگی هارور جاه طلبانه و ملودرام لبه مرزی، تولید میکند و کمدی شونه تخم مرغی در بخش مسابقه فجر حاضر است!

*دیالوگ
-خدمت به مردم؟! چه ایده فریبنده ای؟ چرا جرأت خدمت به خودتونو ندارین؟

-این گوجه رو میکنم تو حلقش
–این خیارم روش!

-یکی از بهترین کاربردهای دانشگاه در مملکت ما یافتن همسره!!

-اگر میخوای کسی رو عاشق کنی، روی توهمش کار کن!




«بیست و سه نفر» (مهدی جعفری)⇐کمی «اخراجیها۲» و مابقی «…مدرسه همت»!!/لااقل خمس بودجه ارگانی را صرف ساخت نماهایی از چگونگی آزادسازی خرمشهر میکردید!

سینماروزان/محمد شاکری:

مثبت: یک سکانس ابتدایی پرتیر و ترکش که حسابی هم برای اجرایش خرج شده! از تانک تا نفربر و هلیکوپتر و هواپیما و هنرور همه چیز هست!

منفی: زودتر از حد تصور روایت ابتدا به سمت “اخراجیها2” میرود و بعد “بچه های مدرسه همت”! البته بدون بیوک میرزایی و با نابازیگری مشابه احمد ایراندوست! و دیلماجی با سکنات مهران رجبی! هر جا هم که پلان، کم است موسیقی سوار میشود تا حواس مخاطب را پرت کند؟

منفی: شعار تا دلتان بخواهد! از تیمم بر خاک لباس تا سخنوری کودکان در نشست خبری و در برابر افسر عراقی!! با این شعارها چگونه میتوان متولدین دهه های هفتاد و هشتاد را تحت تاثیر قرار داد⁉️! هیچ تلاشی برای منطق پذیری ادبیات نوجوانان اسیر نشده و گهگاه هم که تکیه کلامهای تین ایجرهای معاصر از دهانشان جاری میشود

منفی: در خسّت اجرا همین بس که آزادی خرمشهر باید خبری شود که از زبان دیلماج بشنویم!! همین طور است داستان زندگی دیلماج که آن هم فقط شفاهی روایت میشود! حتی به مثابه خمس درآمد پروژه ارگانی تولیدشده با حمایت اوج و افزودن به تصاویر نداشته از تاریخ جنگ هم که شده سازندگان سکانسهایی از چگونگی آزادی خرمشهر را تصویرسازی نکرده اند!

منفی: دو سکانس از آزادی خرمشهر را نشان نمیدهد ولی کلوزآپ زن بلوند سر-باز صلیب سرخ را حسابی نشان میدهد!!! درست به مانند سکانسهای ترکیه “پایتخت5”!!

منفی: تفاوت فیلم با نسخه مستندش چیست؟ فقط همان پنج دقیقه ابتدایی؟؟ پایان بندی هم که اصلا تمام و کمال آرشیوی ست؟

*سکانس
-شکنجه ملاصالح در استخبارات

*دیالوگ
-اومدیم خرمشهرو آزاد کنیم خودمون اسیر شدیم!

-با این سبیلاش کجاش به ملا میخوره؟

-یک دقیقه رفتم مستراح! چه شد؟ کودتا شد؟

-چهارصد ساله داریم سر چهارصد متر عرض یه رودخانه میجنگیم!!




«دیدن این فیلم جرم است»(رضا زهتابچیان)⇐اجرای قابل تحمل متن برون‌ریزانه /بالاخره یک ارگان جرأت کرد و از خجالت کارگزاران ملکه درآمد!!/تازه معلوم شد چرا افراطیون به این فیلم روی خوش نشان ندادند و رفتند سراغ لرزاننده مقصودبیک؟؟

سینماروزان/مسعود احمدی:

منفی: افتتاحیه ابلهانه مزاحمت برای زن چادری حتی وقتی سوار خودروی شخصی است! کدام مشاور نفتی دوپاسپورته است که شباهنگام ویسکی بزند و بیفتد دنبال زنان چادری ظاهرالصلاح؟؟میخواهید بگویید زن مغضوب، نماد وطن است و کچل متعرض، آنها که بر سر برجام، ایران را فریب دادند؟ خیلی هم خوب، ولی مدخل ورود را باید درست می چیدید!

مثبت: اجرای سکانس گروگانگیری کچل دوپاسپورته و آقازاده همراهش در پایگاه بسیج، قابل تحمل از کار درآمده! معلوم است که کارگردان حسابی “آژانس شیشه ای” را دیده! فضای درون پایگاه بسیج و وجود آدمهایی با آرای متضاد و درگیری های لفظی باورپذیر است و دگماتیسم نضج یافته در ارزشیون(؟) را خوب به چالش میکشد! ای کاش اصلا افتتاحیه حذف شود و فیلم با ورود به پایگاه بسیج آغاز شود و بعدتر در فلاش بک اینسرتهایی از درگیری ابتدایی را ببینیم.

مثبت: نیشتر به مداحی که گرفتار دوگانگی است! این چیزی بود که “زهرمار” جرأت نمایشش را نداشت و حالا حوزه هنری چون متنفذ است، شده بانی نقد نگاه عقب افتاده برخی از مداحان!

مثبت: فساد موجود در آقازاده ای که فرزند یک آیت الله هست را بی پرده بیان کرده!

منفی: پیراهن مشکی بر تن نیروهای امنیتی کردن، بیش از حد کلیشه و خام دستانه است!

منفی: بازی بد و تبپیکال حسین پاکدل که انگار برایش فرقی ندارد در “خانه کاغذی” است یا “آستیگمات”!! پاکدل بعد از سالها راهنما زدن به چپ، حالا شده بازیگر تیپیکال فیلم ارزشیون دلواپس؟؟

مثبت: تذبذب روحانی خدمتگزار نیروهای امنیتی به شدت منطقی از کار درآمده؟

منفی: طراحی صحنه ضعیف نماهای بیرونی به شدت آسیب زاست! همین طور است فیلمبرداری نماهایی که بناست هیجان را به تصویر درآورند! چه ایرادی داشت حوزه هنری به عنوان حامی تولید، متن یک جوان را با تیم تولیدی کارکشته اجرایی میکرد؟

مثبت: تفکرات التقاطی برخی نیروهای بسیجی حسابی نقد شده! این را بگذارید کنار زیر سوال بردن وابستگی بیش از حد متنفذین به ملکه(!) تا بفهمید چرا افراطیون قید این فیلم ارگانی را زده اند و شده اند حامی لرزاننده مقصودبیک!!؟؟

*دیالوگ

-ماشینو گشتی؟
–نه
-با این وضع میخواد بره آمریکا رو هم بگیره؟

-زمین که مال خودشونه! ما فقط سیم خاردار دورشیم

-ضدانقلاب خودتی! بیرون دنبالش نگرد

-قانون برای من قانونه! برای اونا تفریحه!

-رابطه ای که اولش باج ناموسیه، وای به بعدش!

-این قالپاق دزده؛ این مزاحمت ناموسی داشته! قانون فقط واسه ایناست!




«مردی بدون سایه» (علیرضا رییسیان)⇐ای کاش قتل و مابعدش در ذهن کوشیار به وقوع می‌پیوست!

سینماروزان/غفور پورغفور:

مثبت: یک سکانس افتتاحیه ضربتی برای به رخ کشیدن عیار کارگردانی! سکانسی که فیلم در فیلم است!

مثبت: نیمه اول راحت داستان میگوید و کلا علاقه ای ندارد به بازیهای فرمی ولی

منفی: در نیمه دوم و بعد از قتل و در تلاش برای معمایی شدن است که از ریتم می افتد

مثبت: فقط شانس میآورد که تجربه کارگردان به کمکش میآید و به موقع تیتراژ پایانی را رو میکند!

منفی: بهتر نبود کل ماجرای قتل سایه و اتفاقات بعدی در ذهنیات کوشیار رخ میداد؟

منفی: این منگنه کردن ماجراهای تحریم و ارز و ژن خوب چه کمکی میکند به درامی که میخواهد جنایی باشد؟ سکانسهای تولد و پارتی چه کمکی میکند به پیشبرد درام؟

مثبت: زیبایی شناسی بصری قابل تأملی را شاهدیم! حتی حادترین نماها نیز با فکر چیده شده!!

منفی: لیلا حاتمی چرا در “دوران عاشقی” جامانده و جلو نمی آید⁉️

*گاف
-اتاق بازجویی است یا اتاق سلاخی ژانر اسلشر؟

-بازپرس مفاسد اقتصادی همان بازپرس مفقودی و قتل اشخاص است!؟

*سکانس
-آتیش بازی در اسپانیا و همزمان بالا آمدن دست چپ سایه!

-نماهایی مشابه از اضطراب زن و مرد و تلاش برای کسب آرامش از اسپانیا تا ایران

*دیالوگ
-ژنم که خوبه ولی خودساخته‌ام!!




«جمشیدیه»(یلدا جبلی)⇐بدون تاریخ-بدون مرغ مرده!!

سینماروزان/مهناز خدادوست:

منفی: ای کاش شورایی در ساختار عریض و طویل مدیریت سینما ایجاد میشد برای جلوگیری از تولید فیلم با پیرنگ مشابه در فاصله زمانی کوتاه!! اگر این اتفاق می افتاد در فاصله ای کوتاه از “بدون تاریخ…” که خودش پر از حفره روایی بود مواجه نبودیم با فیلمی با پیرنگی مشابه!!

مثبت: فیلم یک رجحان عمده بر “بدون تاریخ…” دارد و آن هم اینکه ماجرا را به مرغ مرده و ماکیان ربط نداده!!

منفی: ذهن کلیشه‌گرای کارگردان برای انتخاب زوج اصلی هم به سراغ تجربه ای جدید نرفته و سارا بهرامی-حامد کمیلی را عینا از “ایتالیا ایتالیا” به اینجا آورده!!

منفی: پوراحمد هم بازیگر شده!! و همچون افلاطون، نمایش چیستی-چگونگی برگزار کرده!! استاد! بیخیال بازیگری شو و به فکر مونتاژ مجدد فیلمت باش بلکه این یکی قعرنشین اکران نوروزی نشود! از پوراحمد که خلاص میشوی میرسی به بهرام عظیمی که ایفاگر نقش قاضی است و با هر دیالوگش خنده مخاطب را رقم میزند!!

منفی: بازیهای اگزجره و پراطوار ستاره پسیانی و سارا بهرامی!! عجبا که دیالوگها انطباقی با خاستگاه فکری کاراکترها ندارد! فی المثل زن در آستانه اعدام بسان استاد دوگانه جامعه شناسی-روان شناسی سخن میگوید.

مثبت: ظرافت در طراحی صحنه و کوشش محترم برای خلق نماهای چشمنواز حتی در اوج بحران!

مثبت: تصویر درست از عواقب رانندگی در خیابانهای بی در و پیکر پایتخت که گاه به فجایعی باورنکردنی پهلو میزند.

منفی: ربط انتلکت نمایانه دفاعیات دادگاه به ماجرای عدم حضور زنان در استادیوم!!

*گاف

-در کدام دادگاه جنایی به جای سه قاضی، یک قاضی تصمیم میگیرد؟

-لب، پروتز شده!؟ مگر لب را هم پروتر میکنند؟ پروتز برای اعضایی دیگر از بدن نیست؟

*دیالوگ
-تمومش کنین این ادبیاتو که اگه اینجوری میکردیم اونجوری میشد ! یه گندی زدین درستش کنین!

-قانون، گاهی دیر میرسه! مردم قربانی میشن




«یلدا»(مسعود بخشی)⇐کلاس درس برای آنها که با پول صندوق ذخیره و لرزاندن به دنبال تولید استراتژیکند!/نقد …ی رسانه‌ای که نام ملی را گرفته و از ملیت بیشتر تاراج منابع ملی را آموخته!!!/پاشش با دِبی بالای سفیدکننده بر پیکره سلبریتی‌های ولو شده در برنامه های متصل به «ستاره چیز مربع»!!

سینماروزان/مهدی فلاح‌صابر:

مثبت: افتتاحیه با نمای بالای تهران و خردشدگی همه کس و همه چیز و بعد حرکت سیال دوربین تا دل جام جم بدون ادا و اطوارهای موجود در فیلم قتل زن داداش تروریستها!! مسعود بخشی بی ادعا، هیجان ایجاد میکند! بی نقص، استودیوهای جام جم را بازسازی میکند و بی لکنت روایت میکند!

مثبت: نقد …ی رسانه ای که نام ملی را گرفته و از ملیت بیشتر تاراج منابع ملی را آموخته!!! یک نقد بدون تظاهر، بدون اغراق و بدون زدن به در و دیوار!با طعنه های بجا به اختاپوسهای “ستاره چیز مربع” که بالا و پایین مخاطبان را یکی کرده اند

منفی: حرف زدن بیش از اندازه در نماهایی که به روایت گذشته کاراکترها اختصاص دارد اصطکاکیست بر پیشروی فیلم! آیا وحی منزل است فیلمی حول و حوش یک برنامه تلویزیونی، به مانند برنامه های تلویزیونی پر شود از حرافی؟

مثبت: خرده داستانکهای پیش برنده درام از نمایش کمابیش عریان فقر و نقش آن در ازدواجهای عجیب و قتلهای غریب گرفته تا پاشش با دبی بالای سفیدکننده بر پیکره سلبریتی های ولو شده در برنامه های متصل به ستاره چیز مربع به شدت کمک کرده به همذات پنداری! به اینها بیفزایید تغییر پیاپی مسیر داستان و گره افکنی های ممتد از ورود نوزاد به ماجرا تا تصادف با موتورسیکلت و گریز از صحنه تصادف و قیچی دست گرفتن مادر و ورود به اتاق نوزاد!!

مثبت: شخصیت پردازی درست و بازیگردانی صحیح!بازیهای ملموسی از بابک کریمی و آرمان درویش در قامت تهیه کننده-مجری تلویزیون می بینیم! هم کریمی و هم درویش بی درغلتیدن به تیپهای مشابه در مرز شوخی-جدی ایفای نقش کرده اند!

مثبت: اسپانسری آبفا+حمایت آپ که برای این دومی فیلمنامه ای بس طنازانه هم نوشته شده نمایانگر آن است که توجیه اسپانسر فقط نمایش لوگویش در پس و پیش تصویر نیست

مثبت: تأکید بر دانشگاه کاربردی بهینه‌سازی علم و اخلاق(!) برای تمسخر کاسبانی که به بهانه پرورش دانشجو، جیب ملت را خالی میکنند! یکی اش هم بیخ گوشمان در دوران رییس معزول در سینما راه افتاد و همین اواخر افشا شد که میلیاردها تومان فقط هزینه اجراییش است




«شبی که ماه کامل شد»(نرگس آبیار)⇐سوار بر ترن هوایی به سوی مقصودبیک!

سینماروزان/حامد مظفری:

منفی: دوربین لرزان برای چه؟ انتقال تنش عصبی!!؟ جایی که تنش نیست چرا میلرزانی خواهر؟ چه کسی گفته فیلم استراتژیک باید لرزان باشد؟ یک “ایستاده در غبار” لرزاند و مفید افتاد! مگر “مزارشریف” لرزاند؟ مگر “پناهنده” لرزاند؟ مگر “چ” لرزاند؟ چه کسی گفته هر چه بیشتر بلرزانید دوز استراتژیک بودن بیشتر میشود⁉️ والله ترن هوایی لرزش اش بیشتر از شماست!

منفی: یک نمای زیبا نه از ایران و نه از پاکستان نمی بینید! همه جا ناهمگونی! همه جا زشتی! دست و پا میزنند تا شبیه “میلیونر زاغه نشین” شوند!! زاغه نشین استراتژیک!!!

منفی: همان کاترین بیگلوست؟! منتها او در دل جنگ میسازد و این در آشپزخانه !! به پاکستان هم که میرود یا در اتاق خواب است یا رستوران در زیر نگاه عاقل اندر سفیه محمدعلی جناح!

منفی: ای کاش به سبک “قانون مورفی” یک طراح اکشن برای نماهای تعقیب و گریز می آوردند! اجرای سردستی درگیریهای فیلم بدجوری توی ذوق میزند! تقصیر آبیار نیست؛ او کارش چیز دیگریست!

منفی: خاله زنک بازی شبنم مقدمی که انگار از “نفس” پرت شده اینجا! قبلا گلاره عباسی بود که در فیلمهای آبیار بازنشر میشد و حالا شبنم مقدمی! با همان تیپ خاص

منفی: هوتن شکیبا با همان خل بازی “لیسانسه ها” شده است داداش عبدالمالک ریگی! با لهجه ای که جاهایی به شمالی میزند! الناز شاکردوست زن داداش ریگی هم که بلحاظ گویش انگار بچه ناف جردن است ولی بلحاظ رفتار متعلق به عصر قجر!

منفی: فرشته صدرعرفایی زیر گریمی سنگین رفته تا سیمرغ بگیرد؟؟ بهتر نبود بازیگری اصل جنس مثلا سلیمه رنگزن را میاورند که قیافه معمولیش منطبق با گریم شده صدرعرفایی است؟

منفی: کمترین خلاقیتی برای چیدن بازیگران فرعی هم صورت نگرفته! همین بس که مرد نابکار فیلم اصغر فرهادی شده است پدرزن داداش ریگی!!

منفی: موتیف هندوانه همه جا هست! از بلوچستان تا قم! لابد هندوانه هم نماد است! نماد چه؟؟ اینکه شب دراز است برای…؟؟

منفی: خدا این باران را از سینمای ایران نگیرد که اگر نبود کارگردانان ما در زیباسازی بصری دچار احتقان می شدند!! در خشکسالی بلوچستان هم باران یکریز میبارد بلکه دو فریم متفاوت خلق شود و نمیشود!

*سکانس
– تصاحب برادرزن ریگی جلوی کنسولگری ایران

*کاراکتر
-داداش زن داداش ریگی با بازی پدرام شریفی

*جوک
-کف گرگی عبدالمالک بر صورت داییش!! به سبک عصر شیوع جاهلیت در سینما

*گاف
-این منطقه شهری پاکستان است که تروریستها آزادانه در خیابان مانور میدهند؟؟

-عبدالمالک بدون محافظ با برادر در پیتزافروشی قرار میگذارد! که چه کند؟ به برادر بگوید راه او-یعنی زنش-از آنها جداست؟؟ نمیشد این اندرز را تلفنی بگوید؟

*دیالوگ
-اگه پاکستان اینه کانادا چیه؟




«طلا» (پرویز شهبازی)⇐کپی کاری از پویافیلم بدون ذکر منبع!! پرویز تنظیم خانواده پاس نکرده؟

سینماروزان/محمد شاکری:

منفی: یک ساعت طول میکشد تا کپی کاری از “شانس زندگی”پویافیلم لو نرود ولی آخر لو میرود! کارگردان منبع که بود؟ شهریار پارسی پور! الان کجاست؟ سینه بهشت زهرا! با این کپی کاری روحش قرین آرامش است انشاءالله!

منفی: وراج، پرحرف، پر از کلی گویی و سرک کشیدن به همه چیز از ارز تا فقر! از درگیریهای زناشویی تا قاچاق انسان! از این شاخه به آن شاخه پریده که ورسیون جشنواره ای “شانس زندگی” را بسازد ولی نشده و نخواهد شد!

مثبت: واکاوی گرفتاریهای اقتصادی طبقه پایین! کیمیایی که سینمای ایران بدجوری کمبودش را حس کرده!

مثبت: رونمایی از مشاغل نوظهور جامعه و از جمله استخدام پیک موتوری برای تهیه مستندهای تصویری از زنان مشکوک به خیانت!

منفی: حتما باید یک حاملگی هم باشد! پرویز تنظیم خانواده پاس نکرده؟؟ نگه داشتن کودک توسط زن حامله هم لابد ادای دین پرویز است به رسول که فیلمنامه “سال دوم…”ش را خریده⁉️ ادای دین به ترانه 15 ساله حامله دو دهه قبل!!

منفی: حامله رستگار حالا چطور میخواهد هویت پدر بچه را برای مادر سنتی و پدر بزرگ اتفاقا حواس جمعش(؟ !! ) و خانواده ای که در عزاداری نشان میدهد پرجمعیت و باپرنسیپ هستند جابیاندازد⁉️ ظاهرا مهم نیست ، چون منطق کلا در جهان این فیلم مخدوش است.

مثبت: پلیسهای آماده به خدمت از ابتدا تا انتها!!

منفی: شخصیت پردازی کجای این فیلمنامه است؟ این همه آدم لنگ در هوا در فیلم چه میکنند؟ همه حول نگار جمع شده اند تا او کاندید سیمرغ شود؟؟ مگر ممکن است؟؟

*گاف
-برادر بجای برادری که برایش احضاریه صادر شده به دادگاه میرود و قاضی هم آزادانه اجازه میدهد بیاید و حرف بزند! انگار پرویز گذرش به دادگاه خانواده نیفتاده؟؟

-زن پاکدامنی که برای گذران زندگی، کارگری میکند، کودک در آستانه فلج شدن را به امان خدا رها میکند؟

-کدام گدامسلکی 400 هزار دلار را در در انباری بدون قفل و‌ چفت و بست مدرن و الکترونیک و امروزی آن هم جنب مغازه اش که پلیسهای بازار قاچاق به راحتی پیدایش کنند(!!) مخفی میکند و بعد جای دلارها را به پیرمردی دچار اختلال حواس میگوید؟؟

-کدام ابلهی 300 هزار دلار را در کوله میگذارد و بعد کوله را باز میکند جلوی آدم پران؟؟

*دیالوگ
-حاجی تتو میزنی باید بری باشگاه وگرنه آویزون میشه!!

-باید آشپزم بیاری
–مگه شما نیستی؟
-من سرآشپزم!
–نمیشه خودم بیام کنارت بایستم؟
-نه! شما میسوزی

*نتیجه اخلاقی
-بابایی که مثل آدم به دخترش پول نمیده، باید سکته کنه بمیره!!

-عاقبت احتکار، زدن جیبت توسط فرزند است!




«خون خدا» (مرتضیعلی عباس میرزایی)⇐توبه نامه!!؟ در جهت بازگشت بازیگر فیلمی درخدمت بهاییت؟؟؟

سینماروزان/مسعود احمدی:

منفی: باز تقطیع سریع و یک پلان را ده بار تکرار کردن! باز مردی که لالمونی گرفته! باز بازی با تواتر اصوات! باز پدری ژولیده و جداافتاده از زن وفرزند! باز حرف و حدیث قوم و خویش درباره بی ناموسی زن!! باز چرخیدن بین این و آن برای کاور کردن معلولیت روایت!!

منفی: چرا ربط به عاشورا؟؟ مگر نمیشد همین اتفاقات در برهه ای دیگر مثلا ماه رمضان یا نیمه شعبان رخ دهد؟

منفی: توبه نامه؟؟ بازیگر اصلی رضا اخلاقی هموست که در “لرد”توقیفی بازی کرده بود! فیلمی در خدمت بهاییت که حسابی هم از سوی اصولگرایان نواخته شد! روزه سکوت همان بازیگر در تمام 75 دقیقه اخیر بخشی از پروسه توبه است؟

منفی: این کارتن خواب است یا معلول ذهنی؟ چرا سکناتش و به هم پیچیدنش شبیه است به گرفتاران در کمبودهای ذهنی مادرزادی؟

منفی: اول فیلم صندوق صدقات، وسط فیلم صندوق صدقات!! آیا به جز فارابی، کمیته امداد هم حمایت داشته از تولید؟

منفی: چرا کارتن خواب هرجا میرود او را از نقد کردن چک میترسانند؟؟ آنهایی باید بترسند که علیرغم شکست تجاری فیلمهای قبلی باز جرأت میکنند چکهای بیت المال را صرف تولید فیلمهای پرحفره کنند!

مثبت: فیلم زود تمام میشود و بیش از حد وقت نمیگیرد.

*گاف
افغانی فیلم از چه مینالد؟؟ با کاهش ارزش پول ایران، افغانها که دسته دسته در حال بازگشت به وطن اند!

*دیالوگ
-توبه مال قصه هاست! خیارشور، خیار نمیشه!!




زهرمار (جواد رضویان)⇐پوک مثل شاسی بلند چینی!!/این باطن نوروزبیگی است؟

سینماروزان/حامد مظفری:

منفی: کمدی معیار احمد امینی(!) زودتر از حد تصور از ریتم می افتد! قرارگیری یک مداح کاندید برای شورای شهر در کنار یک زن ساقی در صورت درک درست از تضاد میتوانست زمینه ساز یک کمدی بترکان باشد ولی افسوس که سازندگان،  ذوق زده همان موقعیت اولیه شده اند و کمترین تلاشی برای توسعه مناسب داستان نکرده اند…

منفی: با حواشی مختلفی که اینجا و آنجا پیرامون مداحان معروف رخ داده اولین انتظار از فیلمی با محوریت یک مداح گوشه چشمی است به این حواشی ولی تهیه کننده محافظه کار و کارگردان محصول تلویزیون،  حتی جربزه همان گوشه چشم را هم نداشته اند! مگر میشود سیامک انصاری را شبیه سعید حدادیان گریم کرد و جز نیکی از او نشان داد⁉

منفی: نوروزبیگی بعد از “مارموز” حالا “زهرمار” را رو کرده تا باطن چه کسی را پیش رو بگذارد؟ باطن خودش؟ اسپانسری شاسی بلند چینی و آوازخوانی پسرک هیچکس-نما چقدر همراهی دارد با این باطن!!

منفی: شوخیهای فیلم که عمدتا برآمده از بداهه بازیگرانی همچون علی استادی هستند،  تازه نیست!! ویدیوکلیپ چپانده شده بین فیلم حتی از کارهای آماتوری تتلو هم عقبتر است!

منفی: دیالوگها چقدر واپسگراست. نگاه کنید که زن پایین دست چگونه شاسی بلند چینی را نماد رانتخواری میداند!! گویا آقایان حتی بنز پارک شده در وی.آی.پی کاخ جشنواره را هم ندیده اند!!

منفی: آن نریشن انتهایی و تنبه یکباره ساقی هفت خط هم که دیگر انتهای جسارت(!!) در ورود به زندگی مداحان است!! ساقی هفت خط هم جنسها را معدوم میکند و هم پوستیژ را درمیاورد. اگر چادر سرش میکرد و داخل قاب عکس همسر مرحوم مداح میرفت که میشد دختر شایسته جشنواره!!

*کاراکتر
رهی با بازی سیامک صفری که فیلم با او شروع میشود و هرچند خیلی زود از داستان خارج میشود ولی تأثیرپذیری ش بر درام به خاطر میماند.

*سکانس
-مداحی حاج حشمت در گورستان و همزمان کل کل با ساقی

*گاف
-زن ساقی که می داند پیش چه کسانی برود چرا هی میرود پیش این و آن و دانسته ها را از آنها میپرسد؟؟

*دیالوگ
-خواهرزن حاجیه؟؟
–نون زیر کباب به این میگن!

-زهرمار! شکلات تلخ درصد بالا

-هر چقدر هم پول داشته باشی تا قلابت به سیستم گیر نباشه فایده ای نداره




«روزهای نارنجی»(آرش لاهوتی)⇐چریک پرتقال فروش در دام عباس رافعی؟/اینجا روستایی در مازندران است یا باغ فردوس؟/الحمدلله که رکورد مهدویان شکست!/واقعا این فیلم را عضو هیأت انتخاب فجر ساخته؟؟

سینماروزان/مهدی فلاح‌صابر:

منفی: ضدمرد! زن معصومی که در دالان رفتارهای مردانه گیر کرده! تمام مردان مقابل به دنبال کلک و حقه و فریب علیهش هستند و این زن علیه السلام(!!) یک تنه می ایستد.

منفی: اینکه فیلم به کلی جشنواره ریزه میزه در این طرف و آن طرف رفته هم ربطی دارد به چیزی جز ضدزن نشان دادن جغرافیا ی داستان!؟ “فصل فراموشی فریبا”عباس رافعی را که یادتان نرفته؟؟ آنجا هم زنی بود که سوار بر وانت در حال مبارزه(!) بود! n تا جشنواره هم رفت ولی نظر مخاطب داخلی بهش چه بود؟

منفی: دوربین روی دست بی ریشه که هی تکان و تکان و تکان و آخر هم سقط جنین!! مثبت: رکورد مهدویان در لرزاندن دوربین نشکست؟

منفی: تصاویر کدر از طبیعت جذاب شمال و حتی تیره نشان دادن ساحل را باید به حساب تحریک وطن پرستی در چهل سالگی انقلاب گذاشت؟؟ تهیه کننده کیست؟ یکی از مدیران سینمای بعد از انقلاب!

منفی: چند سال از “کافه ترانزیت” گذشته؟ بد دامیست این موقعیت تقلای یک زن برای دور زدن مردان پدرسوخته ای که از مال تا تن زنان را نشانه رفته اند! بهروز هاشمیان سرمایه گذار “کافه ترانزیت” کجاست؟؟ سجاد علیجانی سرمایه گذار این فیلم بیست سال بعد کجا خواهد بود؟؟

منفی: هدیه تهرانی چرا برای باز کردن دهانش خست به خرج می دهد و دیالوگها را با دهان نیمه باز میگوید؟ آیا این نوعی کدگذاریست در جهت بالا زدن دوز مبارز بودنش؟؟؟ ایضا عین این پرسش درباره اورکتی که مدام تنش است وجود دارد؟ آیا هدیه، یک چریک پرتقال فروش است؟

منفی: منطقی نبود که زن را دچار اختلالات جنسیتی نشان میدادند تا بروز رفتارهای مردانه اش منطقی شود؟! این تأکید بر دگرباشی به جشنواره گردیشان هم کمک بیشتری میکرد! نمیکرد؟

منفی: بالاغیرتا اگر کارگردان فیلم عضو هیأت انتخاب مستند جشنواره نبود فیلمی که دو دهه از تاریخ مصرفش گذشته راهی به جشنواره می یافت؟

*گاف
-چرا هیچ کس لهجه ندارد!! این باغ پرتقال کجاست؟ مازندران؟ گیلان؟ شاید هم جنب دفتر مدیر معزول در باغ فردوس!!

*دیالوگ
-خدایی این بچه تهرانی چی داشت رفتی زنش شدی؟

*سکانس
گیر کردن وانت چریک پرتقال فروش لب مرداب!!