کدام یک از مدیران، پاسخی دارد بر این پرسش‌ها ⇐چرا بازیگری باید از غم نان مجبور باشد خطر ابتلا به کرونا را به جان بخرد و جلوی دوربین برود؟؟/کریم اکبری‌مبارکه عضو خانه سینما نبود؟ اکبری مبارکه عضو صندوق هنر نبود؟ کریم مبارکه عضو خانه تئاتر نبود؟/هیات مدیره خانه سینما و خانه تئاتر و روسای صندوق هنر برای اینکه امثال کریم مبارکه در تنگنای اقتصادی، خطر کرونا را به جان نخرند و سراغ بازیگری نروند، چه کردند؟؟/هیات مدیره خانه سینما که صنوفش را مجبور به کارگری شدن کرده‌ بد نیست نگاهی به عملکرد خانه کارگر بیندازند که چطور با دو میلیون عضو در ماههای گذشته مدام سبدکالای ارزان و تسهیلات خرید با تخفیف به اعضا داده! /اگر هنرمندانی نظیر کریم مبارکه عضو خانه کارگر بودند بیشتر ارج نمی‌دیدند؟؟/وقتی حتی برای یک سال کرونایی، هزینه بیمه تامین اجتماعی و بیمه تکمیلی درمان اهالی هنر رایگان نمی‌شود چگونه انتظار دارید هنرمندان خطر نکنند و در خانه بمانند؟/اسباب شرمساری نیست که هنرمندان حتی به‌اندازه کارگران فلان کارخانه دورافتاده حداقلی از بیمه بیکاری کرونا نصیب‌شان نمی‌شود؟؟/چطور است که بودجه‌های هنگفت برای برگزاری جشنواره‌های رنگارنگ حتی در اوج شیوع کرونا هست ولی برای رسیدگی به معیشت هنرمندان بودجه نیست؟؟؟/چطور است که حتی دل در کرونا هم بودجه برای امور پشتیبانی و هزینه‌های جاری میلیاردی سازمان‌های هنری هست ولی برای هنرمندان حتی به اندازه ماهی یک سبدکالای ارزان‌قیمت، بودجه نیست؟؟

سینماروزان/حامد مظفری: در روزهای اخیر و با انتشار خبر ابتلا به کرونای برخی بازیگران و عوامل پروژه‌های نمایشی سر صحنه فیلمبرداری، انتقاداتی شکل گرفته به اینکه چرا این افراد باید حین بازی در فلان کار کرونا بگیرند؟

به گزارش سینماروزان و به نقل از “آفتاب”، پاسخ، کاملا واضح و روشن است. نیاز مالی است که افراد را سوق می‌دهد به خطر کردن و کار در شرایط قرمز کرونا. همان طور که آن مسافرکش یا دستفروش یا پیک موتوری مجبور است برای گذران زندگی در شرایط کرونایی هم کار کند یک بازیگر یا یک فیلمبردار یا گریمور و طراح صحنه و… هم مجبور است برای گذران زندگی کار کند.

اگر کل اقلام حمایتی که در هشت ماه کرونایی اخیر نثار جامعه هنری شده را مرور کنیم متوجه می‌شویم حتی خرج یک ماه زندگی آنها به سمت‌شان نیامده؛ آن هم در حالی که هم وزارتخانه ای عریض و طویل در این باره داریم و هم صندوقی با پسوند هنرمندان راه انداخته‌اند که بودجه‌ای هنگفت دارد و هم چندین صنف کوچک و بزرگ مختلف.

اینکه چرا بازیگری باید از غم نان محبور باشد خطر ابتلا به کرونا را به جان بخرد و جلوی دوربین برود پیش و بیش از هر چیز به ‌کم‌کاری متولیان هنری برمی‌گردد.

وقتی حتی امکان این فراهم نمی‌شود که برای یک سال کرونایی، هزینه بیمه تامین اجتماعی و بیمه تکمیلی درمان اهالی هنر رایگان شود چگونه می‌خواهیم از هنرمندان بخواهیم جلوی دوربین نروند و کار نکنند؟؟؟

در همین دور و بر مان بارها با بازیگران پیشکسوتی روبرو شده‌ایم که در گپ‌های خودمانی از اهالی رسانه می‌خواهند اگر شرایط کاری در جایی مقدور بود آنها را معرفی کنند چون هشت ماه تمام است بیکارند و حاضرند درگیر بازی در کاری شوند ولو به قیمت اینکه کرونا بگیرند.

این خیلی دردناک است که بازیگری ماخوذ به حیا همچون کریم اکبری‌مبارکه حین بازی، کرونا بگیرد و مرحوم شود ولی دردناکتر آن است که در همین اطراف با صدها هنرمند مواجهیم که از بیکاری در پرخطرترین نقاط شهر -به‌لحاظ کرونا-مشغول دستفروشی یا مسافرکشی هستند.

از اینها صدمرتبه دردناک‌تر مدیران صنفی-دولتی هستند که هیچ کاری برای معیشت اهالی هنر نکرده‌اند. اسباب شرمساری نیست که هنرمندان حتی به‌اندازه کارگران فلان کارخانه دورافتاده حداقلی از بیمه بیکاری نصیب‌شان نمی‌شود؟؟

این گرفتاری اهالی هنر در مشکلات بدوی فقط و فقط ناشی از کم‌کاری روسایی است که در همه این سالها به نام هنر و هنرمند بودجه گرفته‌اند ولی حتی نتوانسته‌اند بیمارستان که هیچ، حتی یک درمانگاه اختصاصی برای اهالی هنر تاسیس کنند.

کریم اکبری‌مبارکه اولین و آخرین هنرمندی نیست که به‌خاطر ابتلا به کرونا حین فیلمبرداری فوت می‌کند چون با رهاشدگی عجیب و غریبی که اهالی هنر از آن رنج می‌برند و امتداد شیوع کرونا همچنان باید شاهد اخبار ناگوار این چنینی باشیم ولی اینکه بالاخره چه زمانی روسای صنوف هنری و دولتمردان می‌خواهند فکری برای حل مشکلات معیشتی اهالی هنر کنند معلوم نیست.

کریم اکبری‌مبارکه عضو خانه سینما نبود؟ اکبری مبارکه عضو صندوق هنر نبود؟ کریم مبارکه عضو خانه تئاتر نبود؟ هیات مدیره خانه سینما و خانه تئاتر و روسای صندوق هنر برای اینکه کریم مبارکه مجبور نشود در تنگنای اقتصادی، خطر کرونا را به جام نخرد و سراغ بازیگری نرود، چه کردند؟؟

هیات مدیره خانه سینما که صنوفش را مجبور به کارگری شدن کرده‌ بد نیست نگاهی به عملکرد خانه کارگر بیندازند که چطور با دو میلیون عضو در ماههای گذشته مدام سبدکالای ارزان و تسهیلات خرید با تخفیف به اعضا داده! اگر همین کریم مبارکه عضو خانه کارگر بود بیشتر ارج نمی‌دید؟؟

چطور است که بودجه‌های هنگفت حتی برای برگزاری جشنواره‌های رنگارنگ در اوج شیوع کرونا هست ولی برای رسیدگی به معیشت هنرمندان بودجه نیست؟؟؟
چطور است که حتی دل در کرونا هم بودجه برای امور پشتیبانی و هزینه‌های جاری میلیاردی سازمان‌های هنری هست ولی برای امثال کریم مبارکه حتی به اندازه ماهی یک سبدکالای ارزان‌قیمت، بودجه نیست؟؟

امید که روسای تمام صنوفی که پسوند سینما و تئاتر و هنر را یدک می‌کشند مرد و مردانه به این پرسش‌ها فقط فکر کنند و از ترس پاسخگویی در آن دنیا هم که شده چاره‌ای بیندیشند برای بهبود سریع‌السیر معیشت اصحاب هنر که نسبت‌شان دربرابر جامعه کارگری شاید یک به بیست باشد ولی تسهیلاتی که بهشان می‌رسد حتی به همان نسبت یک به بیست نیست!




پرسش‌های کلیدی یک رسانه اصولگرا⇐در حالی که آمار فروش روزانه سینماهای کشور، زیر ۱۰ میلیون تومان است چه اصراریست به برگزاری جشنواره‌های متعدد در نیمه دوم سال؟؟/در شرایطی که آمار مبتلایان به کرونا، در رشدی عجیب، به مرز ۴۵۰۰ نفر در روز رسیده است، برگزاری جشنواره‌های بودجه‌خوار جز منفعت مالی برای برگزارکنندگان، چه سودی دارد؟؟/مگر با عدم‌ برگزاری نمایشگاه کتاب تهران، اتفاق ناگواری رخ داد که حالا با عدم برگزاری جشنواره‌های رنگارنگ رخ دهد؟/آیا تمام کارهای حوزه فرهنگ اجرایی شده و تنها جشنواره‌ها باقی مانده‌اند که باید آن را به سرانجام برسانیم؟/کشوری که پس از هشت ماه نتوانسته ماسک را به‌عنوان یک فرهنگ در میان شهروندانش نهادینه کند و با تحریم دارویی همچنان دست‌وپنجه نرم می‌کند، چگونه ریسک برگزاری جشنواره‌های غیرضروری را به جان می‌خرد؟/چرا به‌جای تاکید مداوم بر تجربه جشنواره ونیز از تجربه تعطیلی جشنواره‌های کن و لوکارنو و کارلووی‌واری و… درس نمی‌گیرید؟/آیا در جلوگیری از شیوع کرونا در رده ایتالیا هستیم که مدام تجربه یک جشنواره ایتالیایی را به رخ می‌کشید؟/چگونه است که جشنواره‌های پرسابقه‌ای همچون کن هم به‌خاطر کرونا تعطیل می‌شوند ولی مدیر فارابی از منطقی نبودن تعطیلی جشنواره‌ها به‌خاطر سابقه‌شان می‌گوید؟؟/ در روزگاری که بسیاری از اهالی فرهنگ با وضعیت اسفباری درحال گذران زندگی خود هستند، برگزاری جشنواره‌های پر از ریخت و پاش مالی، ظن فرهنگ‌دوستان را در قبال مدیران‌ مشوش نخواهد کرد؟؟/بهتر نیست با هماهنگی نهادهای ذی‌ربط، بودجه هنگفت برگزاری جشنواره‌ها را صرف معیشت اهالی سینما کرد؟؟

سینماروزان: عطش برگزاری جشنواره‌های مختلف دولتی در نیمه دوم سال و حتی با اوج گرفتن کرونا ادامه دارد و هفته ای نیست که خبر برگزاری یا انتشار فراخوان جشنواره ای به گوش نرسد آن هم در شرایطی که تقریبا تمامی این جشنواره‌ها به لحاظ مالی بر گرده بیت‌المال سوارند و با هزینه برگزاری تک تک آنها میتوان لااقل برای چند ماه هم که شده اسباب کمک به معیشت بدنه سینما را فراهم کرد.

مجتبی اردشیری در روزنامه فرهیختگان در گزارشی با کنار هم گذاشتن آمار جشنواره‌های مترصد برگزاری پرسش‌هایی کلیدی طرح کرده در چرایی برگزاری جشنواره‌ها در این روزگار.

متن گزارش فرهیختگان را بخوانید:

 

پس از برگزاری جشنواره فیلم مقاومت، تا کمتر از یــک هفــته دیگـــر، سی‌وسومین دوره جشنواره فیلم کودک و نوجوان اصفهان، در تهران و نصف‌جهان به‌صورت هم‌زمان در 6 روز و به‌صورت فیزیکی و مجازی برگزار می‌شود.

5 روز پس از اختتامیه جشنواره کودک اصفهان، جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران طی 7 روز برگزار می‌شود. یک ماه بعد از اختتامیه جشنواره فیلم کوتاه تهران، جشنواره سینما حقیقت طی 8 روز از 18 تا 25 آذر آغاز به‌کار خواهد کرد. پنجاهمین دوره جشنواره فیلم رشد که فراخوان آن چند روز پیش منتشر شد نیز احتمالا پس از سینما حقیقت برگزار خواهد شد چون در متن فراخوان، هیچ اشاره‌ای به تاریخ دقیق برگزاری این رویداد نشده است؛ جشنواره‌ای که قرار است علاوه‌بر تهران، در مراکز تمامی استان‌ها و حتی خارج از کشور، نمایش فیلم داشته باشد!

جشنواره فیلم فجر نیز چندی پیش با انتخاب دبیر جدید (محمدمهدی طباطبایی‌نژاد)، رسما برای سال‌جاری اعلام موجودیت کرد تا وزارت ارشاد در بهمن‌ماه امسال هم جشنواره سینمایی داشته باشد. حسن‌ختام جشنواره‌های سینمایی ارشاد در سال 99، جشنواره بین‌المللی پویانمایی تهران است که قرار است طی 5 روز، از 10 تا 14 اسفند برگزار شود. احتمالا طی روزهای آینده باید منتظر انتشار فراخوان جشنواره جهانی فجر نیز باشیم تا زنجیره برگزاری جشنواره‌های سینمایی کشور، در ابتدای سال آینده نیز ادامه پیدا کند. البته باید به این مهم نیز اشاره کرد که در این فهرست، تنها جشنواره‌های سینمایی که وزارت ارشاد متولی آنهاست قید شده وگرنه لیست

جشنواره‌هایی که طی 6 ماه دوم امسال برگزار می‌شوند و مدیریت دولتی ندارند، بسیار بیشتر از این تعداد است. از سوی دیگر، آمار و ارقام مبتلایان این روزهای کرونا، رو به فزونی است و در رشدی عجیب، به مرز 4500 نفر در روز رسیده است. آماری که از ورود کشور به پیک سوم این بیماری خبر می‌دهد؛ پیکی که قرار است با سرد شدن هوا طی هفته‌های آتی و فرارسیدن میهمان‌های ناخوانده‌ای چون آنفلوآنزا، وضعیتی به‌مراتب بغرنج را برای مردم به‌وجود بیاورد.

با این دورنما اما آنچه بسیار عجیب می‌نماید، اصرار وزارت ارشاد و مدیران دولتی در برگزاری تمامی جشنواره‌هایشان است. فارغ از آمارهای نگران‌کننده‌ای که احتمالا قرار است طی ماه‌های آتی از تعداد مبتلایان و قربانیان کرونا بشنویم، این سوال مطرح می‌شود که این جشنواره‌ها، با کدام پشتوانه مردمی قرار است برگزار شوند؟ وقتی آمار فروش روزانه کشور در شرایط کنونی، زیر 10 میلیون تومان است، آیا برگزاری فیزیکی این همه جشنواره که از قضا تمامشان نمایش فیلم هم دارند، امر عجیب و متناقض با فضای این روزهای عرضه و تقاضای سینمای ما نیست؟

در اینجا بر آن شدیم تا یک رمزگشایی و واکاوی میان خواست مدیران سینمایی کشور، آنچه آنها را به امر برگزاری جشنواره قانع می‌کند و حقایقی که گویا از سوی آنها دیده نمی‌شود، داشته باشیم.

این همه اصرار مدیران دولتی برای برگزاری جشنواره‌ها از کجا آب می‌خورد؟

علیرضا تابش چند روز پیش در گفت‌وگویی اعلام کرد که «در شرایطی که جشنواره‌های مختلفی در دنیا با رعایت پروتکل‌های بهداشتی برگزار شده‌اند، تعطیلی یک رویداد معتبر و قدیمی مثل جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودکان و نوجوانان، منطقی نیست.» وی همچنین در ادامه این گفت‌وگو، برگزاری این دوره جشنواره کودک را تصمیمی توام با «ریسک» عنوان کرده است.

سری به سایت جشنواره کودک زدیم. نام‌نویسی‌ها پایان یافته و در مرحله بررسی و صدور کارت قرار دارد. قرار است خبرنگاران تهرانی در سینما فرهنگ و اصفهانی‌ها هم در سیتی‌سنتر به تماشای فیلم بنشینند. ضمن اینکه برای بخش‌های دیگر این رویداد نظیر داوران کودک و نوجوان یا حضور در بخش کارگاه‌ها نیز همچنان ثبت‌نام می‌شود.

به صفحات و سایت‌های مجازی جشنواره‌های دیگر هم سر زدیم و در کمال تعجب مشاهده کردیم که آن جشنواره‌ها نیز برنامه‌های خود را به مانند سالیان گذشته در دست اجرا دارند و تمام این ظرفیت‌ها با یک پسوند «رعایت پروتکل‌های بهداشتی» مجاز شده و روال کار به شیوه معمول در حال انجام است.

بگذارید کمی به عقب‌ برگردیم. به اسفند 99 و زمانی که ویروس منحوس کرونا، رعب‌ و وحشتی عجیب را در دل مردمان جهان به‌وجود آورده بود. ویروسی که خیلی زود همه‌گیر شد و از آن زمان به بعد بود که مدیران جشنواره‌های سینمایی، یک‌به‌یک خبر از تعطیلی و لغو رویدادهای تحت مدیریت‌شان ‌دادند؛ از جشنواره‌های مهمی چون کن، لوکارنو و کارلووی‌واری بگیرید تا جشنواره‌های معمولی‌تری چون مونیخ، ترابیکا، ادینبورگ، پراگ، تلوراید، سیاتل و… همگی لغو شدند اما آنچه در این بین خیلی عجیب به‌نظر می‌رسید، اصرار مدیران سینمایی برای برگزاری جشنواره جهانی فجر در آخرین روزهای فروردین‌ماه بود.

در نیمه‌های اسفندماه بود که جشنواره جهانی فجر اعلام کرد به‌عنوان «مهم‌ترین رویداد بین‌المللی سینمای ایران»، این جشنواره با تغییر زمان و به امید فروکش کردن تب کرونا در کشور، در نیمه دوم خرداد 99 برگزار می‌شود. تصمیمی که موجی از انتقادها را با خود به‌همراه آورد. انتقادها از این بابت بود که اصرار مدیران دولتی در برگزاری جشنواره‌ای که در شرایط معمول خود نیز مخاطبان چندانی نداشته است، چه آورده‌ای برای روزگار کرونایی ایران به‌همراه دارد و اینکه حالا که جشنواره‌های رده بالای جهانی، به‌دلیل حفظ سلامت هنرمندان و مردم سرزمین‌شان، از لغو سخن می‌گویند، چرا مدیران دولتی، جشنواره جهانی را تعطیل نمی‌کنند؟

این زمزمه‌ها تا جایی پیش رفت که بالاخره محمدمهدی عسگرپور به‌عنوان دبیر جدید این رویداد، در 18 اردیبهشت، از لغو جشنواره جهانی و برگزاری آن در خرداد 1400 سخن گفت.

این اصرار مدیران برای برگزاری جشنواره‌های سینمایی، حالا و با وخیم‌تر شدن اوضاع، همچنان ادامه دارد با این تفاوت که حالا کمتر کسی از لغو یا تاخیر در برگزاری سخن می‌گوید و همه‌چیز در لوای «حفظ پروتکل‌های بهداشتی» پنهان شده است.

اینکه چرا مدیران سینمایی کشور اینچنین به برگزاری جشنواره‌های ریز‌ودرشت سینمایی مصمم هستند، پرسشی است که هنوز پاسخ درخوری به آن داده نشده است. جشنواره‌هایی که عمده آنها در روزگار عادی نیز نتوانسته بودند مخاطبی برای خود دست‌وپا کنند، حالا بر چه اساس و منطقی، تصمیم به برگزاری می‌گیرند؟

حداقل آنکه تاکنون تابش به‌عنوان مدیرعامل فارابی، صریح‌ترین پاسخ را داده است؛ جایی که وی «منطقی نبودن تعطیلی جشنواره‌ها» را با توجه به سابقه‌شان عنوان کرد حال آنکه تمامی جشنواره‌های سینمایی که در جهان تعطیل شدند، از سابقه‌ای تاریخی و نسبتا طولانی برخوردار بوده‌اند اما تعطیل شدند. ضمن اینکه اگر بخواهیم با این گزاره جلو برویم، به این نتیجه می‌ر‌سیم که تعطیلی جشنواره‌هایی چون کن، لوکارنو، کارلووی‌واری و حتی جهانی فجر خودمان در روزهایی که تعداد مبتلایان و حتی قربانیان، بسیار پایین‌تر از رقم کنونی امروز بود، کاری اشتباه بوده است. بنابراین در خلأ نبود پاسخ مشخصی برای اصرار مدیران سینمایی کشور برای برگزاری تمام رویدادهای سینمایی، به این کلیدواژه مدیرعامل فارابی بسنده می‌کنیم که «منطقی نیست‌»!

آیا ونیز و تورنتو می‌توانند الگوی درستی  برای فجر باشند؟

البته این تمام ماجرا نیست. اگر اخبار سینمایی را طی ماه‌های اخیر دنبال کرده باشید، با یک نخ تسبیح عجیب مواجه شده‌اید و آن اینکه برخی از مدیران سینمایی، جشنواره ونیز را به‌عنوان نمونه‌ای موفق از جشنواره‌هایی که در روزگار کرونایی برگزار شده، عنوان کرده‌اند و تلویحا این منظور را به مخاطب منتقل کرده‌اند که «ونیز» سرلوحه ما برای برگزاری جشنواره‌هاست.

اگر دقت کنیم درمی‌یابیم که پس از اعلام دبیر جشنواره ونیز در اوایل خرداد امسال که این رویداد در سال 2020 در همان تاریخ از پیش‌تعیین‌شده خود برگزار می‌شود، فراخوان‌های جشنواره‌های سینمایی ایران نیز در تابستان رشد کرده و برنامه‌ریزی‌ آنها برای اجرا، از همان زمان آغاز شده است.

نخستین زنگ جدی برگزاری جشنواره فیلم فجر به‌عنوان پرمخاطب‌ترین جشنواره سینمایی کشور را ، سازمان سینمایی به‌صدا درآورد. جایی که از جشنواره ونیز به‌عنوان تجربه‌ای خوب برای برگزاری جشنواره‌ها در دوران کرونا نام برد و برای محکم‌کاری، از جشنواره تورنتو هم نام برد که امسال به‌صورت حضوری برگزار شد و این‌طور نتیجه گرفت که بنابراین احتمال برگزاری حضوری جشنواره فجر در سال 99 نیز هست. تخمینی که در کمتر از یک‌ماه، با اعلام نام دبیر از سوی رئیس سازمان سینمایی، رنگ واقعیت به‌خود گرفت تا جشنواره فیلم فجر در حضور دیگر جشنواره‌های سینمایی کشور برای سال 99، برگزار شود؛ فستیوالی که دبیر جدید آن نیز ونیز را الگوی خوبی برای این رویداد عنوان کرده است. اما آیا جشنواره‌هایی چون ونیز و تورنتو، مثال‌ها و مرشدهای خوبی برای فجر ملی ما هستند؟

در همین ابتدا باید اعتراف کنیم که تقریبا هیچ خبری مبنی‌بر کمون و بروز کرونا در دو جشنواره ونیز و تورنتو مخابره نشد. هرچند باید بپذیریم موارد ابتلای احتمالی در این رویدادها، طی روزهایی مشخص می‌شود که این جشنواره‌ها به پایان رسیده‌اند. اما قدرمسلم آنکه خبری مبنی‌بر بدحال شد میهمانی در حین برگزاری این دو رویداد، رسانه‌ای نشد که این خود می‌تواند مرتبط با سیاست‌های آن جشنواره‌ها نیز باشد.

ایتالیا و کانادا، دو سیاست متفاوت اما موفق را در قبال پیشگیری از کرونا پیاده کردند. ایتالیا در روزهای نخستین شیوع این ویروس، هم به لحاظ مبتلا و هم در تعداد قربانیان، برای حدود دو ماه در صدر فهرست جامعه جهانی قرار داشت. حال آنکه این کشور امروز در ردیف 20 تا 25 بیشترین تعداد مبتلا و قربانی قرار دارد. کانادا که وضعیت به‌مراتب بهتری را نسبت به ایتالیا داشت نیز با یک سیاست نه‌چندان سخت‌گیرانه توانست عملکرد درخشانی را در این حوزه از خود به نمایش بگذارد.

فارغ از اینکه، این دو کشور، قواعدی را هم برای جشنواره‌هایشان در نظر گرفتند. مثلا ایتالیا عنوان کرد استفاده از ماسک برای تمامی شهروندان و میهمانان جزیره لیدو به‌عنوان مقر اصلی جشنواره ونیز، الزامی است و با خاطیان، برخوردی جدی می‌شود. ضمن اینکه تمامی مدعوین این جشنواره باید از کشور خود، تست کرونای معتبر خود را برای این جشنواره ارسال می‌کردند. آنها حتی در بدو ورود به ایتالیا و جزیره لیدو نیز مجددا تست‌های کرونایی را انجام می‌دادند.

ونیز امسال با نهایت 100 نفر در هر سالن، فیلم‌ها را نمایش داد اما در عوض تعداد سانس‌های هر فیلم را افزایش داد تا مخاطبان بتوانند به‌راحتی تمامی فیلم‌ها را تماشا کنند.چرا به‌جای تاکید مداوم بر تجربه جشنواره ونیز از تجربه تعطیلی جشنواره‌های کن و لوکارنو و کارلووی‌واری و… درس نمی‌گیرید؟ آیا در جلوگیری از شیوع کرونا در رده ایتالیا هستیم که مدام تجربه یک جشنواره ایتالیایی را به رخ می‌کشید؟

در تورنتو، قوانین سختگیرانه‌ای تا قبل از ورود به جشنواره بود و زمانی که مدعوین، از مراحل سخت تست‌های چندباره کرونا با برگه منفی عبور می‌کردند، دیگر محدودیت عجیبی متوجه آنها نبود. به جز محدودیت در تعداد نفرات سالن‌ها، جشنواره تورنتو حتی استفاده از ماسک را برای میهمانان و سایر مدعوینش اختیاری اعلام کرد اما چون از پیش، نظارت و پالایش خوبی بر سلامتی مدعوینش داشت، هیچ خبر ابتلایی از 10 روز برگزاری این جشنواره مخابره نشد. حالا وضعیت این دو کشور را با امکانات بهداشتی و البته سینمایی ایران مقایسه می‌کنیم تا دریابیم آیا می‌توان ونیز و تورنتو را الگویی برای فجر قلمداد کرد؟

جشنواره فیلم ونیز تماما حضوری بود اما جشنواره فیلم تورنتو به دو شکل مجازی و حضوری برگزار شد. بنابراین نگاه فجر بیشتر به جشنواره ونیز است چون امکان نمایش آنلاین فیلم‌های جشنواره در ایران اصلا وجود ندارد و این رویداد «حتما» باید به صورت تماما حضوری برگزار شود.

با توجه به اینکه کاخ جشنواره در پردیس ملت است، امکان نمایش فیلم‌ها با حداکثر 50 درصد ظرفیت سالن‌ها، امر دشواری است چون پردیس ملت، با بهره‌برداری جدید، به پردیس 12 سالنه با حدود 2000 صندلی تبدیل شده که اگر نیمی از این ظرفیت را درنظر بگیریم به عدد 1000 می‌رسیم که این تعداد برای اهالی رسانه و جامعه منتقدان مناسب نیست. بنابراین یا باید به مانند جشنواره فیلم کن، سانس‌های بیشتری را برای هر فیلم در نظر گرفت یا تعداد پردیس‌های نمایش فیلم را برای اصحاب رسانه بیشتر کرد. ضمن اینکه این برنامه‌‌ریزی باید در مقیاس بسیار بزرگ‌ترش برای سینماهای مردمی در تهران و شهرستان‌ها درنظر گرفته شود.

ایران از آغاز شیوع کرونا تا به امروز، همواره جزء یکی از کشورهای با ابتلا و البته قربانی بالا در فهرست جهانی بوده است. کشوری که 8 ماه پس از شیوع این ویروس، هنوز مشکلات بسیاری در مسیر فرهنگ‌سازی از ماسک و دستکش(پروتکل‌های بهداشتی) دارد و به همین جهت به ابزارهای عجیبی هم‌چون جریمه شهروندان خاطی روی آورده تا بلکه از این طریق، رویه فرهنگ‌سازی را با سرعت بیشتری طی کند.

از سوی دیگر تحریم مواد اولیه و دارویی کشور، شرایط متفاوتی از ایران 99 را در قیاس با ایتالیا و کانادا نشان می‌دهد. بنابراین نگرانی از بابت رشد افسارگسیخته کرونا و آنفلوآنزا و دیگر بیماری‌های ویروسی در یکی از سردترین ماه‌های سال، چندان بیراه نیست. بنابراین به این نتیجه می‌رسیم که شاید مدیران سینمایی بتوانند به لحاظ سخت‌افزاری، محیط امن و مناسبی را برای تماشای فیلم‌ها درنظر بگیرند اما فضای جامعه، حداقل تا به امروز، آمادگی لازم برای برگزاری جشنواره‌ای چون فجر را ندارد. کشوری که پس از 8 ماه نتوانسته ماسک را به‌عنوان یک فرهنگ در میان شهروندانش نهادینه کند و با تحریم دارویی همچنان دست‌وپنجه نرم می‌کند، نمی‌تواند ریسک برگزاری جشنواره‌های غیرضرور را به جان بخرد. این‌طور به نظر می‌ر‌سد که مدیران سینمایی از الگوسازی جشنواره ونیز برای فجر، تنها به ایمن‌سازی سینماها و محوطه برگزاری این فستیوال توجه کرده‌اند و شرایط جامعه و برخورداری آنها از برخی فرهنگ‌ها و امکانات و قیاس آن جوامع با ایران را یا به دست فراموشی سپرده‌اند یا آن را به دولت و وزارت بهداشت سپرده‌اند و با این گزاره که ما برحسب وظیفه، تنها محوطه جشنواره را ایمن می‌کنیم، به چنین الگوسازی روی آورده‌اند. و نکته مهم‌تر آنکه آیا مدیران سینمایی خواهند توانست به مانند ونیز و تورنتو، تست‌های معتبر کرونایی را روی مدعوین خود به‌کار گیرند؟ یا تنها به همان تب‌سنجی در ورودی پردیس‌ها بسنده می‌کنند؟

به همین دلایل به نظر می‌رسد الگوسازی جشنواره‌هایی مانند ونیز و تورنتو برای فجر، نوعی آدرس اشتباهی دادن از روی ناآگاهی یا شتابزدگی و البته قیاس مع‌الفارق باشد.

دور تسلسل هزینه جشنواره‌هایی که اگر برگزار هم نشوند، باز هم به اهالی سینما نمی‌رسد!

حالا می‌خواهیم به یکی از مهم‌ترین ارجاعات موافقان و مخالفان برگزاری جشنواره‌ها در سال 99 اشاره کنیم. بحث «هزینه» از همان اسفندماه سال گذشته مطرح شد و اینکه وزارت ارشاد، هزینه چند10 میلیاردی برگزاری جشنواره‌های سینمایی را به اهالی سینما که بسیاری از آنها مشکلات فراوانی در مسیر ارتزاق روزانه خود دارند، اختصاص دهد.

این مطالبه در طول ماه‌های اخیر به شکلی عمومی، میان اهالی سینما مطرح شد؛ مخصوصا از زمانی که مشخص شد وزارت ارشاد، برنامه چندان مدونی برای روزهای کرونایی جامعه نه‌چندان پرشمارش ندارد. این مطالبه البته هیچ‌گاه از سوی مدیران سینمایی پاسخ داده نشد. البته ردپای کمرنگی از پاسخ به این مطالبه در گفت‌وگوی اخیر «علیرضا تابش» به چشم می‌خورد. جایی که مدیرعامل فارابی ضمن «مغلطه» خواندن این مطالبه‌عنوان کرد که «اصولا بودجه برپایی یک جشنواره، از محل اعتبارات مربوط به جشنواره‌ها تامین می‌شود و اگر جشنواره‌ای برپا نشود، براساس قانون، بودجه به همان محل برمی‌گردد.»

البته که اهالی فرهنگ به‌عنوان مطرح‌کنندگان این مطالبه به‌خوبی واقف هستند که در صورت عدم‌برپایی یک جشنواره‌، هزینه آن به محل برگشت داده خواهد شد، اما سوال اصلی اینجاست که آن هزینه عودت‌داده‌شده به محل اعتبارات، صرف چه مساله‌ای خواهد شد و آیا این‌طور است که در صورت عدم‌برگزاری جشنواره، هزینه برگزاری آن در پایان سال به خزانه عودت داده خواهد شد یا صرف موارد دیگری در همان وزارت ارشاد می‌شود؟ و اینکه آیا مدیران سینمایی برای خرج‌کرد این هزینه و جلوگیری از واسپاری آن است که اصرار به برگزاری جشنواره‌ها دارند؟

طبیعتا در هر حالتی که مدنظر مدیران سینمایی کشور است، این اتفاق، چندان برای اهالی سینما خوشایند نیست. دولت و در راس آن وزارت ارشاد نتوانسته حمایت حداقلی از این جامعه محدود را داشته باشد و خیلی طبیعی است که در چنین وضعیت غیرطبیعی و عجیبی، روال بودجه به مانند سنوات گذشته عمل نکرده و هزینه برگزاری جشنواره‌ها، با هماهنگی نهادهای ذی‌ربط، خارج از چارت معمول و اداری، به اهالی آن برسد. بودجه‌ای که نه قرار است به دست اهالی سینما برسد و نه وزارت ارشاد از آن منتفع شود، به چه دلیل باید راکد شده و مسترد شود؟

و اینکه در سالی که سهم ارشاد در بودجه امسال، زیر 3 هزار میلیارد تومان است و تقریبا معادل با بودجه این نهاد در سال 98 است، آیا باز هم می‌توان به چارت‌های معمول حسابداری استناد کرد و بودجه عدم‌برگزاری جشنواره را به همان محل اعتبارات بازگرداند که در ادامه مشخص نیست هزینه‌کرد آن در چه مورد و مقطعی خواهد بود؟

بنابراین اینجا با یک دور تسلسلی مواجه هستیم که حداقل برای سال عجیب و غریبی که در آن به سر می‌بریم، باطل است. این چارت‌بندی در سال 99 سبب شده تا بسیاری از اهالی سینما، در مقابل مدیران دولتی سینما و حتی جشنواره‌ای که لزوم چندانی به برگزاری امسالش نمی‌بینند، بایستند و خواهان تقسیم بودجه آن به نحوی در زندگی خود باشند.

در پایان اینکه برگزاری جشنواره‌هایی نظیر فجر و دیگر جشنواره‌ها، در شرایط عادی خود، پروسه دشوار و طاقت‌فرسایی بود که پرسنل و نیروهای بسیاری را در شکل اجرایی و برنامه‌ریزی به مدت طولانی به خود می‌دید. حالا این همه نیرو باید در چنین وضعیت خطرناکی، چند ماه برای جشنواره‌ها برنامه‌ریزی کرده و مدیران آن جشنواره‌ها نیز در محیط‌هایی به مراتب امن‌تر از این نیروها، به راندمان کار مدیریتی خود فکر کرده و در مواقعی چون اختتامیه یا گزارش عملکرد، نحوه احتمالا مطلوب مدیریت خود را به سمع‌ونظر مدیران بالادستی خود برسانند؛ این گزاره، غیراخلاقی و اشتباه است.

ضمن اینکه برگزاری هر جشنواره دولتی، همواره برخی شائبه‌ها در زمینه ریخت‌وپاش‌های مالی و بحث دستمزدها را با خود به همراه دارد. این گزاره در مورد تمام جشنواره‌هایی که امسال برگزار می‌شوند، به شکل پررنگ‌تر و با حساسیت بالاتری وجود دارد. در روزگاری که بسیاری از اهالی فرهنگ با وضعیت اسفباری درحال گذران زندگی خود هستند، با ترویج عملی چنین شائبه‌هایی، فضا را بیش از این مسموم نکرده و ظن فرهنگ‌دوستان را در قبال مدیران‌شان مشوش نکنیم.

این اشتباه است که بپذیریم نقشه‌راه محوریت فرهنگ جامعه امروز، در برگزاری جشنواره‌ها خلاصه شده است. جشنواره‌های حداقل سینمایی کشور همواره با این ادعا بدرقه شده‌اند که محلی برای دیدوبازدیدهای محفلی هستند و آن کارکرد حرفه‌ای خود را ندارند. این گزاره در سال جاری، خیلی جدی‌تر دنبال می‌شود. چرا باید بپذیریم تمام کارهای حوزه فرهنگ اجرایی شده و حالا تنها جشنواره‌ها باقی مانده‌اند که باید آن را به سرانجام برسانیم؟ با عدم‌برگزاری جشنواره جهانی فیلم فجر یا نمایشگاه کتاب تهران، نه‌تنها اتفاق ناگوار خارق‌العاده‌ای رخ نداد بلکه جان ده‌ها و صدها ایرانی از شر کرونا مصون ماند، بنابراین با قلمداد قرار دادن این گزاره که کسی منتظر جشنواره‌هایی چون رشد، فیلم کوتاه، سینما حقیقت، کودک و… نیست، ضمن اینکه اتفاق ناگواری را رقم نمی‌زنیم بلکه جان صدها هموطن را از خطری واقعی و نزدیک نجات می‌دهیم و وقتی کسی منتظر وقوع چنین رخدادهایی نیست و قرار است از برگزاری چنین فستیوال‌هایی، جان ده‌ها و صدها هموطن به خطر بیفتد، باز به همان چرای ابتدای بحث بازمی‌گردیم که واقعا چه اصراری به برگزاری جشنواره‌ها در ایران کرونایی 99 است؟!

آیا مدیری هست که به‌جز «منطقی نبودن عدم‌برگزاری»، پاسخی منطقی و محکمه‌پسند برای این اصرار تاریخی داشته باشد؟ تاریخ، این‌بار موشکافانه‌تر و بی‌رحم‌تر از هر زمان دیگری درباره این تصمیم‌گیری‌ها قضاوت خواهد کرد. ‌




پرسش‌های رسانه اصولگرا از معاون تازه سیما⇐آیا معاون جدید سیما فکری برای مدیر شبکه دو خواهد کرد که به‌خاطر بیماری بخشی از سال جاری را در منزل یا بیمارستان بوده؟/آیا فکری خواهد شد برای مدیران شبکه‌هایی مثل نسیم یا قائم‌مقام معاونت، که تبصره سوابق هیات علمی، مانع بازنشستگی‌شان شده؟

سینماروزان: انتصاب حمید شاه‌آبادی( آقازاده آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی و برادرهمسر عبدالعلی علی‌عسکری) به‌عنوان معاون جدید سیمای رسانه ملی و حذف مرتضی میرباقری از معاونت، باعث شده بار دیگر برخی مشکلات موجود در ساختار مدیریتی سازمان مورد توجه قرار گیرد.

روزنامه اصولگرای صبح‌نو منسوب به رییس مجلس در تحلیلی درباره این انتصاب، به طرح پرسش درباره امتداد حضور مدیران پابه‌سن‌گذاشته سازمان پرداخته است.

صبح‌نو خطاب به حمید شاه‌آبادی نوشت: بالاخره چه زمانی قرار است یک مدیر جوان برای معاونت سیما تربیت شود؟ آقایان پورحسین، پورمحمدی و کرمی سال‌ها به عنوان قاِئم‌مقام سیما جابه‌جا شده‌اند. تعارف با بازنشسته‌ها با حضور شاه‌آبادی در جام‌جم تمام می‌شود؟

این روزنامه ادامه داد: آیا وقت آن نرسیده که این تعارف کنار گذاشته شود؟ دکتر پورحسین به‌لحاظ سنی بازنشسته است اما از آنجایی که سوابقش در دانشگاه محاسبه نشده، اجازه فعالیت در سیما را یافته است. با احترام به زحمات دکتر پورحسین تا به امروز، آیا ایشان دیگر ایده‌ای نو برای رسانه دارند؟

صبح‌نو با اشاره به حسین کرمی قائم‌مقام سازمان افزود: جناب کرمی هم همین‌طور است. به خاطر سوابق هیات علمی او اجازه فعالیت خواهد داشت؟؟؟ این موضوع هیات علمی شبیه یک راه فرار از بازنشستگی نشده؟؟؟ برخی از مدیران تلویزیون برای ادامه حیات در چرخه مدیریتی صداوسیما از این مورد استفاده می‌کنند که مدعی می‌شوند هیات علمی دانشگاه هستند و کارمند سیما محسوب نمی‌شوند. جناب احسانی شبکه نسیم هم بدون در نظر ‌گرفتن سوابق هیات علمی، بازنشسته به حساب می‌آیند.

این روزنامه تاکید کرد: آقای جعفری‌جلوه مدیر شبکه دو به واسطه بیماری و درمان، مدت زیادی از سال جاری را در منزل یا بیمارستان بوده‌اند؛ آیا معاون جدید سیما فکری برای این مساله خواهد کرد؟

صبح‌نو در نتیجه‌گیری این مورد آورد: موتور محرکه رسانه، مدیران آن هستند. وقتی مدیری سال‌ها در یک مجموعه باشد، از یک جایی به بعد دچار کرختی شده و اشباع می‌شود. دیگر نه توان فیزیکی کار دارد و نه چشمه جوشان فکری برای پیشبرد سازمان. طبیعی است که چنین مدیری منجر به کند شدن حرکت کارکنان و روند کلی مجموعه خواهد شد؛ پس باید این مساله حل شود و مدیران جوان تربیت شوند؛ البته صرفا جوان‌گرایی موفق نخواهد بود و باید انتخاب‌ها هم درست باشند.




روزهای پیچیده ساختار دولتی سینما⇐بازگشت طباطبایی‌نژاد به جام‌جم!؟/سفر انتظامی به اتریش!؟

سینماروزان: در آخرین ماههای دولت دوم تدبیر، سازمان سینمایی روزهای پیچیده‌ای را می‌گذراند.

از یک طرف شنیده شده که حسین انتظامی رییس سینما تا انتهای امسال از سینما خداحافظی کرده و در کسوت رایزن فرهنگی به اتریش خواهد رفت.

از طرف دیگر گویا مقامات تلویزیون با ادامه ماموریت محمدمهدی طباطبایی‌نژاد در ارشاد موافقت نکرده‌اند و طباطبایی‌نژاد نیز به‌زودی معاونت نظارت سینما را تحویل داده و به جام‌جم بازخواهد گشت.

شنیده‌های سینماروزان حکایت از آن دارد که بازگشت طباطبایی‌نژاد به تلویزیون عنقریب است که صورت گیرد و به این ترتیب ساختار دولتی سینمای ایران به‌زودی عنوان “معاونت نظارت”- که پس از تبدیل معاونت سینمایی به سازمان سینمایی، بیش از حد تشریفاتی شده بود- را از دست خواهد داد.

نتیجه منطقی حذف معاونت نظارت، سپردن کامل امور نظارتی به دو مدیر کل نظارت بر تولید و عرضه (یعنی بهمن حبشی و محمدرضا فرجی) خواهد بود و نتیجتا طباطبایی‌نژاد حداقل تا پایان دولت فعلی جانشینی نخواهد داشت.

درباره جانشین حسین انتظامی حرف و حدیث فراوان است ولی آیا آدم عاقلی پیدا می‌شود که در فاصله کوتاه تا انتخابات ۱۴۰۰ جرات این را داشته باشد که سرپرستی سینما و درعین حال پذیرفتن مسئولیت مشکلات متعدد این سازمان- به‌خصوص در بحث بی‌توجهی‌های معیشتی به اهالی سینما- را بپذیرد!؟؟




استقبال روزنامه اصولگرا از مناظره مخالفان و موافقان حجاب در رسانه ملی

سینماروزان: اخیراً رسانه ملی در قالب دو برنامه که یکی به شکل زنده و دیگری به صورت ضبط شده روی آنتن می‌رود، به مسئله حجاب قانونی پرداخته و آرای موافقان و مخالفان حجاب اجباری را انعکاس داده؛ روندی که با استقبال روزنامه اصولگرای جوان مواجه شده تا در گزارشی این روال تولید برنامه را موثر و بهترین راه برای پاسخگویی به شبهات بداند.

متن گزارش جوان را بخوانید:

«بدون توقف» و «زاویه» عنوان دو برنامه گفتگو‌محور تلویزیونی هستند که طرح مباحث جدی درباره مسئله حجاب در آن‌ها با واکنش افکار عمومی مواجه شده است، از این بابت که چالش بر سر این مسئله در فضایی گفت‌وگومحور با حضور مخالف و موافق به بحث کشیده شد. از آنجا که یکی از این برنامه‌ها به شکل زنده روی آنتن می‌رود به طور عادی بازتاب‌های ویژه‌تری پیدا کرد.

«زاویه» عنوان برنامه‌ای است که از شبکه ۴ سیما روی آنتن می‌رود. این برنامه در آخرین قسمت با حضور دو کارشناس به طرح مناظره‌ای درباره حجاب پرداخت و نظر مخالف یکی از حاضران فارغ از عیار کارشناسانه بودن آن سبب شد بحث‌های جدی‌تری در این باب در فضای مجازی از سوی چهره‌های رسانه‌ای و کارشناس مطرح و به قوام بیشتر مسئله در جامعه منجر شود و در میان همین گفتمان‌ها، پاسخ‌های احتمالی بخشی از جامعه درباره حجاب پاسخ داده شود، ضمن اینکه بار دیگر سخنان و مواضع سه سال پیش رهبر معظم انقلاب در این باره برجسته شده و قوت استدلال مدافعان قانون حجاب بیش از پیش در مرئا و منظر افکار عمومی قرار گیرد و همین بازتاب‌ها نشان می‌دهد شهامت طرح چالش‌هایی از این دست در رسانه ملی به طور قطع نه تنها در افکار عمومی ایجاد شبهه نمی‌کند بلکه منجر به شبهه‌زدایی شده و طرح نظرات موافق و مخالف برکات غیرقابل‌انکاری برای اقناع افکار عمومی دربر خواهد داشت.

برنامه زاویه بار دیگر نشان داد که رسانه ملی اگر خود را از قید و بند نگاه‌های صرفاً خشک و تک‌بعدی امنیت محور رها کند و از طرح چالش‌های ذهنی جامعه نترسد، می‌تواند در رقابت با شبکه‌های ضد‌انقلاب برتری خود را به اثبات برساند. درباره مسئله حجاب سال‌هاست شبکه‌های معاند با طرح موضوع چهارشنبه‌های سفید و آزادی‌های یواشکی جامعه مسلمان ایران را مانند طفلی که هیچ پناهی ندارد، زیر آماج حملات رسانه‌ای قرار داده‌اند و در این جنگ رسانه‌ای متأسفانه رسانه ملی آنطور که باید و شاید از ظرفیت‌های خود برای تبیین مسئله بهره نبرد و همین انفعال باعث شد افراد معلوم‌الحالی، چون مسیح علینژاد در این عرصه با رویکرد کاملاً سیاسی جولان بدهند، هر چند بلوغ فرهنگی جامعه همواره سپر محکمی مقابل هجوم رسانه‌ای دشمن بوده است. در برنامه اخیر زاویه که از شبکه ۴ سیما پخش شد مهدی نصیری مدعی مخالفت ۷۰ درصدی مردم با قانون حجاب در کشور شد، همین ادعا منجر به واکنش پژوهشگاه ارتباطات وزارت ارشاد شد که اعلام کرد آمار وی در تضاد با پیمایش این پژوهشگاه است: اخیراً آقای مهدی نصیری، سردبیر پیشین روزنامه کیهان در برنامه تلویزیونی «زاویه» در شبکه ۴ به یافته‌ای از نتایج موج سوم پیمایش ملی ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان اشاره کرد که در تعارض جدی با یافته‌های واقعی این پیمایش است. وی گفته است «بر اساس آمار وزارت ارشاد ۷۰درصد مردم ایران مخالف الزام به حجاب هستند.» در پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان (پژوهش سال ۱۳۹۴ در سطح شهری و روستایی) سؤال شده است «تا چه اندازه با این جمله که «همه خانم‌ها باید حجاب داشته باشند، حتی اگر به آن اعتقاد نداشته باشند» موافق یا مخالف هستید؟» بر اساس نتایج به دست آمده از این پیمایش، ۱/ ۵۳ درصد موافق این گزینه بوده و تنها ۲ /۲۲ درصد با آن مخالفت کرده‌اند. ۸/ ۲۴ درصد هم گزینه نه موافق، نه مخالف را انتخاب کرده‌اند، لذا برداشت و اظهار نظر آقای نصیری با یافته‌های این پژوهش کاملاً ناهمخوان است.

این پژوهشکده در ادامه آورده است: در دو استان نامبرده آقای نصیری (قم و خراسان‌جنوبی)، درصد موافقان با این گویه از مخالفان بیشتر است، لذا در هر دو مورد اعلامی آقای نصیری، یافته‌های مستخرج از این طرح با اظهارات ایشان در تضاد است. پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ضمن استقبال از تحلیل علمی داده‌های برآمده از پیمایش‌های ملی پژوهشگاه، انتظار دارد تحلیل و استفاده از این داده‌ها همراه با رعایت اصول علمی باشد.

بنابراین ادعای خلاف و غیردقیق یک کارشناس در برنامه‌ای تلویزیونی از آنجا که با واکنش‌های دقیق و حساب شده صاحبان اندیشه و دلسوزان در فضای مجازی و رسانه‌ها مواجه شد، نه تنها منجر به شبهه‌افکنی در افکار عمومی نشد بلکه شبهات فکری جامعه درباره حجاب را کاهش داد. این اتفاق میمون به دلیل رویکرد فعالانه و نه منفعلانه یک برنامه از آنتن رسانه ملی رخ داد و اگر خدایی نکرده باز هم رسانه ملی به لاک دفاعی فرو رود، جامعه در برابر حملات رسانه‌ای دشمن بی‌دفاع می‌ماند، با این حال رسانه ملی می‌تواند انتخاب کند که مرجعی جدی برای جذب همه اقشار جامعه باشد یا صرفاً به کار سرگرم کردن مردم با برنامه‌هایی، چون «عصر جدید» و «خندوانه» اکتفا کند.

از دشمن انتظاری نیست چراکه کار او دشمنی است، اما همواره از رسانه‌های وطنی و در رأس آن‌ها رسانه ملی انتظار می‌رود ظرفیت‌های اقناع و شبهه‌زدایی از بخشی از جامعه را به کار بیندازند و از اینکه طرح مسائلی در فضای رسانه به شکلی منطقی و حرفه‌ای انجام پذیرد، بیم و هراسی نداشته باشند. وقتی دست حاکمیت از بینه و استدلال پر است و به راحتی می‌توان جامعه را درباره مسئله حجاب اقناع کرد، دلیلی ندارد تا قافیه این جنگ رسانه‌ای را با سستی و کاهلی واگذار کرد و جامعه را در زیر بمباران تبلیغات بی‌امان دشمن بدون محافظ گذاشت. متأسفانه کاری که رسانه ملی طی سال‌های اخیر در مقابل هجمه بی‌وقفه شبکه‌های ضد‌انقلاب انجام داده فعالانه نبوده و صرفاً گاهی با تولید برنامه‌هایی که اغلب غلبه نگاه امنیتی و نه فرهنگی در آن‌ها پررنگ است، دست به واکنش زده است. در این میان، اما برنامه‌هایی مثل «زاویه» و «بدون توقف» که صدای مخالف و شبهه‌های فکری بخشی از جامعه در آن طرح شده و پاسخ داده می‌شود، به ارتقای اعتماد عمومی و احساس نزدیکی بیشتر با رسانه ملی و حاکمیت کمک شایانی می‌کند.

هر قدر فضا برای طرح شبهات در رسانه ملی به بهانه غلبه رویکرد‌های امنیتی بسته‌تر شود، به همان نسبت عرصه جولان شبکه‌های معاند برای جذب افکار عمومی داخلی بیشتر خواهد شد و در این معادله خطرناک، هم مردم ضرر می‌کنند هم نظام اسلامی که مردم شاکله اصلی آن هستند. به طور قطع برنده گفتگو درباره همه شبهات طرفی است که استدلال و منطق محکم‌تری در اختیار دارد و بدیهی است که در موضوع قانون حجاب دست حاکمیت برای اقناع جامعه پر است




انتقادات کیهان از سریال “شاهرگ”⇐فقدان مشاوره امنیتی-عملیاتی-نظامی موجبات ضعف شدید اثر شده است!/دیالوگ‌های تصنعی حسین پاکدل، یک فضای غیرواقعی و سرد را ایجاد نموده!/رفتارهای کاریکاتورگونه کاراکترها به‌شدت به کار ضربه زده/چگونه نیروی امنیتی با چاقوی ضامن‌دار به‌دنبال بریدن سیم بسته انفجاری است؟؟/نظارت دقیق بر تولید چنین آثاری همانند نظارت بر کتب تاریخی مقاطع تحصیلی دارای اهمیت ویژه است!!

سینماروزان: ازجمله سریالهای روی آنتن در تابستان گرم کرونایی، سریال “شاهرگ” بوده که با مضمون مرور برخی اتفاقات تروریستی ابتدای انقلاب تولید شده ولی چنان که باید مورد توجه قرار نگرفته است.

این سریال را جلال دهقانی اشکذری ساخته که پیشتر با حمایت حوزه هنری فیلمی به نام “دلبری” را هم ساخته بود که جزو شکست‌خورده‌ترین آثار اکران۹۵ بود.

روزنامه کیهان در تحلیلی بر سریال “شاهرگ” که اشکذری آن را با تهیه‌کنندگی محمدرضا شفیعی ساخته انتقادات مختلفی را روانه سریال کرده است.

کیهان نوشت: نحوه و کیفیت این روایتگری، نقش‌آفرینی و دیالوگ‌خوانی‌های تصنعی، فقدان مشاوره امنیتی ـ عملیاتی و نظامی در کار موجبات ضعف شدید اثر شده است.

این روزنامه ادامه داد: خونسردی غیرطبیعی و باورناپذیر و دیالوگ‌های تصنعی حسین پاکدل در نقش پرتو در مقام فرمانده ارشد، یک فضای غیرواقعی و سرد را ایجاد می‌نماید. از ایرادات دیگر اثر، روایتگری حوادث و رخدادها برای آگاه‌سازی ذهن مخاطب است که در لابه‌لای دیالوگ‌های شخصیت‌ها گنجانده‌شده است. این نوع روایتگری بعضاً کیفیت و فضای اجرای نقش و دیالوگ‌های طرفین را به سمت غیرواقعی بودن پیش می‌برد.

کیهان افزود: ظاهراً اثر بهره‌ای از مشاور امنیتی و نظامی نبرده است که در این خصوص به چند مورد‌ اشاره می‌گردد؛ نحوه حضور ابراهیم و محمدعلی در سالن تمرین تیراندازی، روش سلاح در دست گرفتن، حرکت سلاح مسلح در دست و چرخش به جهات مختلف و حتی گذاشتن کف دست در مقابل لوله سلاح آماده شلیک در لابه‌لای تیراندازی‌ها تماماً خطاهای فنی است؛ درست است در ابتدای انقلاب ضعف در تخصص فنی در این زمینه بوده است ولی‌ ترسیم رفتارهای کاریکاتورگونه موجب ضعف اثر می‌گردد و به کار ضربه زده! قطعاً توانمندی امنیتی ـ نظامی کنونی با صدر انقلاب بسیار متفاوت است، کارگردان می‌توانست برای بیان شرایط ابتدای انقلاب و ارتقاء وضعیت آن در همان سالن تیراندازی مربی را به نمایش آورد که در حال آموزش فنون تیراندازی به نیروها است. قطعاً ارتقاء سطح کیفی نیروهای فعلی ثمره تلاش‌های مداوم و خالصانه نسل ابتدای انقلاب است، پس چه زیبا بود برای نمایش کمبودهای ابتدای انقلاب‌ترسیم صحیح و معقولی از این رشد را به نمایش می‌گذاشت.

این روزنامه با مرور ایرادات تخصصی سریال نوشت: نکته قابل توجه دیگر تخصص ابراهیم در خنثی‌سازی بمب است، حتی در صحنه‌های مختلف سریال و در عملیات‌های خنثی‌سازی محمدعلی که خود یک فرمانده تخریب دفاع مقدس است از ابراهیم درخصوص نحوه خنثی‌سازی و… سؤال می‌کند و یا شرایط به‌گونه‌ای است که چشم به روش ابراهیم دوخته است، حال ‌آنکه ابراهیم یک دانش‌آموخته موفق رشته شیمی ‌است، یعنی نهایت تخصص وی آشنایی با مواد شیمیایی و انفجاری مانند C4، TNT، فولمینات جیوه و… خواهد بود، نه آنکه مسلط و آگاه باشد که کدام سیم چاشنی مکانیکی را فعال می‌کند و کدام سیم سنسور تایمر را، درصورتیکه منطقی‌تر آن است که این تشخیص و اقدامات از عهده محمدعلی برآید. شکی نیست، در ابتدای انقلاب تجهیزات سخت‌افزاری مناسبی نیز وجود نداشته و کم‌کم و باگذشت زمان و اخذ تجربه بر این امکانات اضافه‌شده است، ولیکن قطعاً نیروهای عملیاتی آن زمان از منطقی‌ترین و معقول‌ترین تجهیزات بدوی استفاده می‌نمودند، این شرط عقل است، به‌عنوان نمونه ابراهیم با یک چاقو ضامن‌دار با تیغه پهن قصد بریدن سیم بسته انفجاری را دارد و در پاسخ به انتقاد همکارش می‌گوید ابزار من این است!، ولیکن قطع کردن یکی سیم با چاقو بزرگ به‌گونه‌ای که پایه سیم به‌شدت و در منظر دید بیننده کشیده شود و احتمال خسارات دیگر محتمل باشد، امری غیرحرفه‌ای و غیرعقلانی است، بدون شک دلاوران و مجاهدان ابتدا انقلاب در ضعف امکانات بودند ولی در درایتشان نباید‌ تردید کرد، که این جفا مسلم به ایشان است. در صحنه‌ای دیگر محمدعلی در حال خنثی‌سازی بمب است که چند رشته سیم متصل به چاشنی را همزمان با یک بُرش سیم‌چین قطع می‌نماید، درصورتی که وی یک تخریب چی حرفه‌ای جنگ است و قطعاً باید بداند، اتصال احتمالی چند سیم در لحظه برش همزمان احتمال فعال‌سازی چاشنی را به همراه دارد.

کیهان تاکید کرد: آثار فاخر و تأثیرگذار سینمای جهان که تبدیل به برگی از تاریخ کشورها می‌شوند، قطعاً با نکته‌سنجی و دقت و اخذ مشاوره صحیح به این مرتبه می‌رسند. تولید آثار ضعیف ضمن وهن موضوع و سوژه‌ها از بعد دیگر نیز تأثیرات منفی دارند و آن این است که وقتی برای موضوعی هزینه و ردیف بودجه تعیین می‌شود و اثری تولید می‌گردد دیگر تا مدت‌ها به آن موضوع پرداخته نشده و مبنای کار همان اثر معیوب و ناقص خواهد بود. ضمن قدردانی و تأکید بر الزام پرداختن به آثار فاخر با موضوعات حوادث ابتدای انقلاب اسلامی این نکته خود را به وضوح به نمایش می‌گذارد که نظارت دقیق بر تولید چنین آثاری همانند نظارت بر کتب تاریخی مقاطع تحصیلی دارای اهمیت ویژه است، چه سطری کم و زیاد شود و یا احوالات و شرایط آن زمان دچار آگراندیسمان شود همه نوعی تحریف تاریخ و اسناد تاریخی خواهد بود و بعضاً وهن تاریخ و رشادت‌های بزرگ زنان و مردان معاصر را به همراه خواهد داشت.




آقای مدیری! گفتید که هیچ‌گاه در تبلیغات نبوده‌اید؟ یعنی تبلیغ چای کار شما نبود؟+عکس

سینماروزان: مهران مدیری مجری “دورهمی” به‌تازگی به‌عنوان سفیر فروشگاه رفاه و به بیان بهتر مبلغ این فروشگاه قرارداد تبلیغاتی منعقد کرده است.

به گزارش سینماروزان با اینکه چرا از بین کلی برند کاملا مستقل مدیری به سراغ فروشگاهی رفته که نام چندین بانک دولتی در فهرست سهامدارانش به چشم می‌خورد، کاری نداریم ولی مرور گفته‌های مدیری در نشست خبری همکاری با رفاه، یک تناقض را پیش‌رو می‌گذارد.

مهران مدیری در این نشست گفت: شخصا هیچگاه در بحث تبلیغات نبوده‌ام!! و اکنون به دلیل بعد مسئولیت اجتماعی این کار آن پذیرفتم چراکه بنابراین همکاری قرار است بخشی از فروش ماهانه، سالانه فروشگاه رفاه در تمام کشور به مسائل مختلفی همچون کودکان کار، بیماران تالاسمی و هر آنچه که در جامعه ما با مشکل مواجه است اختصاص داده شود.

اینکه مهران مدیری بناست ازطریق همکاری با رفاه به کمک کودکان کار و بیماران تالاسمی برود خیلی نیک و خداپسندانه است و الگویی برای همه سلبریتی‌ها ولی اینکه مدیری می‌گوید هیچ‌گاه در بحث تبلیغات نبوده تناقض دارد با بیلبوردهایی که در سالهای گذشته از ایشان کنار تبلیغ یک چای دیده شده بود.

نمی‌دانیم عین حرفهای مدیری همین بوده یا حرفهایش نادرست، منعکس شده فقط این را می‌دانیم که سالها پیش تصویر مدیری را کنار تبلیغ چای عرفان دیده بودیم و براین مبنا اینکه ایشان هیچ گاه در تبلیغات نبوده، ناقض اتفاق قبلی است.

به جز این از مهران مدیری که در حرکتی نیک به‌دنبال کمک به کودکان کار و تالاسمی از طریق رفاه است انتظار می‌رود درصورت امکان از طریق همین رفاه یا دیگر برندهای زنجیره‌ای کمکی هم بکند به همکاران سینمایی خود که به‌خاطر شیوع کرونا بدجوری گرفتار مشکلات اقتصادی و قرض و بدهی هستند و البته آن قدر هم غرور دارند که جرات دست نیاز دراز کردن به سمت همکاران را هم ندارند؛
دولت که تقریبا بیخیال این جماعت شده؛ آقای مدیری! اگر می‌توانید از رفاه بخواهید برنامه‌ای بگذارد برای کمک به سینماگران نیازمند!

 

بیلبورد چای عرفان با حضور مهران مدیری

بیلبورد چای عرفان با حضور مهران مدیری




حمایت همزمان مرکز گسترش و یک تشکل متمول از داداش بزرگه قائم‌مقام مرکز!!!+تعریف و تمجیدهای داداش بزرگه از مرکز و اتاق بازرگانی

سینماروزان: مصطفی برادر بزرگتر مرتضی رزاق‌کریمی(قائم مقام مرکز)، در ساخت تازه‌ترین مستند خود حمایت همزمان مرکز گسترش و اتاق بازرگانی را داشته است.

مصطفی رزاق‌کریمی مستندی به نام “راه ناتمام” را ساخته است که مروری دارد بر زندگی اصغر قندچی پدر صنعت کامیون‌سازی ایران و موسس ایران‌کاوه!

اینکه چرا از میان ده‌ها مستندساز فعال در بخش خصوصی، سفارش ساخت این مستند از سوی اتاق بازرگانی به رزاق‌کریمی داده شده، نامشخص است و اینکه چرا علاوه بر اتاق بازرگانی که یک تشکل متمول است، مرکز گسترش هم از پروژه حمایت کرده، مبهم است؟؟ ولی رزاق‌کریمی در گفتگویی مرتبط با این مستند در تعریف و تمجید از مرکز و اتاق بازرگانی، سنگ تمام گذاشته است!!

مصطفی رزاق‌کریمی با اذعان به حمایت همزمان مرکز و اتاق بازرگانی از مستندش در گفتگو با خبرگزاری مهر مدعی شد:  «راه ناتمام» به سفارش اتاق بازرگانی تهران و مرکز گسترش ساخته شده ولی من به این کار نگاه سفارشی نداشتم و می‌خواستم نگاهی به تاریخ معاصر از دیدگاه صنعتی و شیوه موفقیت آدم‌ها داشته باشم!!

رزاق‌کریمی با تعریف و تمجید از مدیر مرکز گسترش ادامه داد: حمیدی‌مقدم مدیرعامل مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی هیچ‌گاه در طول پروژه خود را کنار نکشید و با ما در ارتباط بود. این موضوع که مدیری، نگرانی‌های مستندساز را برطرف کنند بسیار اهمیت دارد!!! محمد حمیدی‌مقدم تحلیل‌گر خوبی است و از میان این تحلیل‌ها می‌تواند افراد تعریف‌شده‌ای را برای پروژه‌هایش معرفی کند. در واقع مسیری را که سیدمحمدمهدی طباطبایی‌نژاد در دوره مدیریت خود آغاز کرد، حمیدی‌مقدم ادامه داده و تکمیل می‌کند.

رزاق‌کریمی با تحسین اتاق بازرگانی که از فیلمش حمایت کرده افزود: در اتاق بازرگانی تهران یک فکر وجود دارد که جسورانه و سدشکن است. این سازمان نشانه‌گذاری خوبی کرده که با مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی در زمینه تولید فیلم‌های صنعتی و کارآفرینی وارد همکاری شده است!!




واکنش یک روزنامه‌نگار باسابقه به عملیات تطهیر سرمایه‌گذاران آلوده⇐وقتی فارابی و مرکز گسترش و دیگر نهادهایی که وظیفه‌شان حمایت از سینما است با هزار منت، یک‌دهم بودجه تولید را می‌دهند طبیعی است که سرمایه‌گذاران مشکوک، ارج و قرب یابند!/قطعا پشت سرمایه‌گذاران مشکوک، امضاهایی طلایی و شخصیت‌هایی سیاسی حضور دارند!/کافیست سرنخ‌ها را کنار هم قرار دهیم تا شاید به برخی سیاسیون با ژست‌های شکلاتی هم برسیم!!/مهم نیست چقدر پول مشکوک به حیطه فرهنگ می‌آید؛ مهم آن است که هزاران میلیارد رانت‌خواری را پشت فعالیت فرهنگی پنهان می‌کنند!!

سینماروزان: بحث و ابرازنظر درباره ورود سرمایه‌های مشکوک به حیطه فرهنگ که از موسیقی تا سینما و شبکه خانگی و حتی هنرهای تجسمی -در بزنگاههایی همچون حراج‌های پرسروصدا- را دربرمی‌گیرد همچنان ادامه دارد و در شرایطی هستیم که برخی از سینماگران نیز به‌دنبال تطهیر این سرمایه‌های آلوده‌اند.

کیوان امجدیان در واکنش به عملیات تطهیر سرمایه‌های آلوده توسط برخی سینماگران در تسنیم نوشت: این پول‌های بادآورده طبیعتاً از جاهای دیگری غیر از سینما تحصیل می‌شود و همان‌ افراد ضمن مصونیتی که دارند آن را  به سینما و دیگر حوزه‌ها تقسیم می‌کنند. برخی در جهت انکار میزان زیاد این پول‌ها می‌گویند این پول‌ها مگر چقدر  است؟ ولی مهم، رقم نیست بلکه مهم، کارکرد فرهنگی است که هزاران تخلف دیگر را زیبا جلوه می‌دهد درست مثل سطل زباله‌ای که دورش، زرورق پیچیده‌اند. بماند که یک نفر هست که می‌تواند در سال دوازده فیلم سفارش دهد؛ برآورد برخی از آنان 12 تا 15 میلیارد تومان بوده است که برای یک فیلم رقم خیلی زیادی است، بعلاوه دو سه سریال 80 میلیادری سرجمع می‌شود 400 میلیارد تومان در سال!

امجدیان ادامه داد: اتفاقاً وقوع این موضوع در سینما برای آنان «بَد» هم نمی‌شود، چون هم جایگاه اجتماعی آنان بالاتر می‌رود، هم با هنرمندان عکس می‌گیرند و در میان مردم محبوب می‌شوند و هم پول را می‌شویند و به عنوان یک آدم فرهنگی در سینما شناخته می‌شوند و می‌توانند کار کنند.

امجدیان افزود: پولهای بادآورده در جای دیگری غیر از سینما تحصیل می‌شود و باید به ریشه آن حتماً رسیدگی شود اما در سینما نیز ورود کرده است و کافیست سرنخ‌ها را کنار هم قرار دهیم تا شاید به برخی سیاسیون با ژست‌های شکلاتی هم برسیم!!

امجدیان خاطرنشان ساخت: سینمای ما سینمای فقیری است. این سینما باید به نوعی وضعیت بهتری پیدا کند. ما داریم با هیچی فیلم می‌سازیم که یک دهم آن را فارابی و مرکز گسترش و جاهای دولتی-که وظیفه‌شان حمایت از سینماست- با صدقه و هزار منت می‌دهند و معلوم است که در ناکارآمدی چنین نهادهایی، صاحبان سرمایه‌های مشکوک ارج و قرب پیدا کنند.

امجدیان ادامه داد: بازیگری که فلان مقدار می‌گیرد و شاید امروز دستمزد آن به نظر بسیار زیاداست تا دوره‌ای برای او کفاف بدهد، بعد از مدت زمان دیگری که از اوج می‌افتد باید با داشته‌های قبلی خودش زندگی کند و بنابراین بدش نمی‌آید که در جوانی، به اندازه سالهای بیکاری پیری، درآمد داشته باشد. بنابراین اقتصاد سینمای ما فاصله بسیار زیادی تا نقطه مطلوبش دارد که باید اصلاح شود.

امجدیان تاکید کرد:  قطعاً پشت این پول‌ها و سرمایه‌گذاران مشکوک امضاهایی طلایی‌ یا شکلاتی است که کسی جرأت نمی‌کند بگوید چرا امضای او کمرنگ شده است؟ اینها افرادی‌اند که با پشتوانه آدم‌های قدرتمند سیاسی آمده‌اند، پولی که تحصیل شده است را در سینما می‌آورند و می‌شویند؛ مهم نیست چقدر پول آورده‌اند بلکه مهم آن است که هزاران میلیارد رانتخواری را به‌واسطه فعالیت فرهنگی کاور می‌کنند. سینماگران نیز به نوعی در این وسط گیر کرده‌اند که با توجه به فاصله سینما تا نقطه مطلوب و کمک دولت؛ پولی آمده است که امضای طلایی پشتش است، پس هنرمند هم می‌تواند این پول را بگیرد.

امجدیان افزود: درست است که در مقایسه با پول‌های بزرگ‌تر در این کشور سرمایه‌های مشکوک واریزی به سینما، رقمی شاید نباشد اما تمام این رقم مشکوک است و برای فردی که اولاً از او به عنوان اختلاس‌گر یاد نمی‌شود، دوم اینکه آدم‌هایی که این کار را می‌کنند با عزت در حال رفت و آمدند و مثل منی که به این جریان منتقدم مورد غضب قرار می‌گیرند؛ تازه می‌گویند که او(همان رانت خوار سرمایه گذار) کار فرهنگی هم انجام داده است.

این روزنامه‌نگار با نقد برخی که به‌دنبال پوشاندن فساد گسترده برخی پروژه‌ها هستند بیان داشت: برخی‌ که در حال انکار این موضوع‌اند وابسته به مفسدان‌اند و باید این را قبول کرد. تکرار بدیهیات به عنوان پیش‌فرض می‌تواند یک باور را جا بیندازد. زمانی که تکرار کنیم که پول‌شویی در سینما نیست آرام آرام برای بسیاری این باور صورت می‌گیرد که معلوم است که سینما به درد پول‌شویی نمی‌خورد زیرا اگر بخواهم پولشویی کنم برج می‌سازم تا اینکه بخواهم در سینما کار کنم. آنقدر تکرار می‌کنند تا این فرضیه رد شود و نتوانند برچسب اختلاس بر طرف بزنند و بعد هم پول‌شو برود در کنار محبوب‌ترین آدم‌ها و هنرمندان بایستد و عکس بگیرد. در حال حاضر برخی آنقدر از «انکار پول‌شویی» صحبت کرده‌اند که می‌گویند اگر  می‌خواهید این موضوع را دنبال کنید بروید سراغ رسانه‌ها که این یک آدرس کاملا انحرافی است و ناشی از خلاقیت پایین پیشکاران سرمایه‌گذاران مشکوک.




رسوخ “مدیر در سایه” به انجمن سینمای انقلاب؟!

سینماروزان/مهدی فلاح‌صابر: انجمن سینمای دفاع مقدس و انقلاب اسلامی، روزگاری روزنه امیدی بود برای آنانی که می‌خواستند درباره انقلاب و دفاع مقدس فیلم بسازند، عده‌ای از خودی‌ها(!) یا کسانی که خود را خودی(!) نشان می‌دادند موفق شدند از طریق این نهاد فیلم ساخته و در پرونده کاری خود درج کنند، هرچند که برخی از این فیلمسازان پس از مدتی پشت به سینمای دفاع مقدس کرده و راه دیگری را پیمودند!

حالا مدتهاست که از انجمن سینمای دفاع مقدس و انقلاب اسلامی، تنها نامی باقیمانده و هرازگاه نیز مدیریت آن دست به دست می‌شود! در این مدت فعالیت چشمگیری در این نهاد انجام نشده که به چشم بیاید. شاید تنها وظیفه ای را که هنوز برعهده این نهاد قرار دارد و برای دادن بیلان کاری به مدیران بالادست انجام می‌شود، جشنواره سینمای دفاع مقدس و انقلاب اسلامی است که تاثیر مشهودی نیز در روند ساخت فیلم‌های ژانر جنگ نداشته و انگاری فقط به عنوان یک کار و دستور اداری باید باشد که باشد.

اکنون مدیریت این نهاد و دبیری جشنواره سینمای دفاع مقدس و انقلاب اسلامی در اختیار مهدی عظیمی میرآبادی قرار گرفته است که سالها پیش قائم مقامی آن را برعهده داشت. با آمدن وی کورسوی امیدی در دل فیلمسازان دفاع مقدسی روشن شد تا دوباره این نهاد به جایگاه اصلی بازگشته و با دیدگاه جدید، کارها رونق بگیرد.
شعارهای مهدی عظیمی نیز این امید را بیشتر می‌کرد زیرا وی همیشه تاکید داشت که می‌خواهد افراد متخصص واقعی از طیفهای مختلف را به کار بگیرد و همگان منتظر بودند تا این اتفاق بیفتد. وی در ظاهر با عده‌ای چهره جدید و کارآمد رایزنی کرد تا به شعارهایش عمل کند، اما انگاری همه این جلسات صوری بود و عظیمی نیز مانند مدیران گذشته، در نهایت فقط دوستان، خودی ها و سفارش شده‌های روسای در سایه سینما(!!) را به کار دعوت کرد!

این عمل، آن کورسوی امید را نیز از بین برد و احتمالا دوباره اعضای شوراها، پست‌های این نهاد و دست اندرکاران جشنواره دفاع مقدس از جمع خودی ها برگزیده شده و میشوند. اگر هم بخش تولید در این نهاد فعال شود، دوباره همانانی که باید و خودشان می‌خواهند فیلمسازی کرده و رشته کار را در دست می‌گیرند!؟

با این دست‌فرمان انجمن سینمای دفاع مقدس و انقلاب اسلامی که انتظار می رفت با آمدن مدیر جدید احیا شود، نه تنها احیا نخواهد شد، بلکه نفس‌هایش بیش از پیش به شماره خواهد افتاد!

با اتفاقات اخیری که در این نهاد رخ داده و ورود برخی کارنابلدان نزدیک به مدیر در سایه سینما به حلقه انجمن، به نظر می‌آید، مشاور اعظم سازمان سینمایی است که مدیریت انجمن را برعهده گرفته و نه عظیمی میرآبادی.

با این اوصاف بر جبین این کشتی نور رستگاری هست؟؟




کرونا ثابت کرد سینماهای ایران به‌اندازه قلیان‌سراها آلودگی دارند!/چنین سینمای آلوده‌ای را چه نیاز به ده‌ها ارگان بودجه‌خوار و صدها مدیر و معاون و مشاور هزینه‌زا؟؟

سینماروزان/حامد مظفری: اینکه به‌دلیل شیوع کرونا، سینماها را زودتر از بسیاری صنوف تعطیل کردند و اینکه همزمان با دستور بازگشایی بسیاری از صنوف و حتی قهوه‌خانه‌ها همچنان سینماها را بسته نگه داشته‌اند چه معنایی دارد؟؟

اینکه در تمام دوران شیوع کرونا، فروشگاههای زنجیره‌ای و هایپرمارکت‌ها با انبوه مشتری و اغلب بدون فاصله‌گذاری باز بودند و بعد از عیدفطر تقریبا تمامی صنوف به جز سینماها و قلیان‌سراها و استخرها باز شدند چه معنایی دارد؟

آیا درصد آلودگی سینما رفتن به‌اندازه کشیدن قلیان است؟؟ آیا مردم همان قدر که در یک محیط تنگ و مملو از دود قلیان، در معرض آلودگی هستند در یک پردیس سینمایی مدرن و به هنگام تماشای فیلمی تولیدشده در ساختار ارشاد جمهوری اسلامی هم در معرض آلودگی هستند؟؟؟

اگر این نگاه به سینما در ابتدای انقلاب اسلامی وجود داشت می‌شد با توجیه تداعی خاطرات از سینمای‌فارسی توجیهی برایش تراشید ولی حالا چه؟؟ حالا که چهار دهه و اندی از انقلاب پشت سر گذاشته شده و کلی سازمان و ارگان و نهاد حاکمیتی مرتبط با سینما داریم که میلیاردها تومان از بیت‌المال را می‌بلعند این نگاه به سینما چه معنایی دارد؟

کاری نداریم به اینکه سینمای ایران هم به‌اندازه تمام صنوف دیگر همه جور محصولی از خوب تا متوسط و ضعیف درون خود دارد ولی اینکه در گذرگاه عبور از کرونا به سینما هم‌ارز قلیان‌سراها نگریسته شده واقعا توهینی است نه فقط برای اهالی سینما بلکه برای مدیرانی که اگر سینما نبود از دستمزدها و پاداش‌ها و حق ماموریت‌های کلان آنها خبری نبود.

قلیان‌سراها یک تفاوت با سینما دارند و آن هم اینکه عاملی نشده‌اند برای کاسبی مدیران مدعی فرهنگ‌سازی ولی سینما محملی است برای ارتزاق هنگفت ده‌ها مدیر و معاون و مشاور با این حال در بزنگاه بحران، سالنهای سینما تعطیل می‌شوند و بعد از بازگشایی اغلب صنوف باز تعطیل می‌مانند تا صدها نفر از نان خوردن بیفتند ولی مدیران سینمایی که در دوران تعطیلی سینماها همچنان حقوق‌های پر و پیمان خود را می‌گیرند خاموش نظاره‌گر تحقیر سینما و تنزلش در حد قلیان‌سراها هستند.




پژمان و ژاله در دور باطل!!⇔مقصر:سازمانی که آدم‌های اشتباهی را به کار می‌گمارد!

سینماروزان/احمد محمداسماعیلی: در دهه شصت اغلب آثاری که درباره تاریخ انقلاب ساخته می‌شد تصویری یک‌بعدی، کلیشه‌ای و شبیه به هم را نشان می‌داد. در این آثار ماموران ساواک آدمهای خنگ ، خرفت ،خشن ، زمخت با سبیلهای ازبنا گوش در رفته بودند که فاقد هرگونه هوش و زیرکی بودند و اغلب مبارزان، آدم های آرام ، متفکر، صبور و بسیار باهوش بودند که به سادگی از دست ماموران ساواک فرار میکردند و یا آنها را مچل می‌کردند.

این قضیه در سینمای جنگ هم تا زمان ظهور فیلمسازانی مثل رسول ملاقلی‌پور و ابراهیم حاتمی‌کیا ادامه داشت و عراقی‌ها عموما خشن و احمق نشان داده می‌شدند.

جلیل سامان با ساخت مجموعه‌هایی مثل “ارمغان تاریکی” ، “پروانه” و “نفس” نشان داد که دغدغه اصلیش پرداختن به جریانات سیاسی دهه پنجاه و شصت و فعالیتهای مبارزاتی نیروهای مختلف چپ و مذهبی بود؛ در این آثار عمدتا جوانی پاک و منزه و از همه چیز بی‌خبر با افکار چپ درگیر شده و بعد از مدتی به بلوغ فکری می‌رسید!!

“زیرخاکی” آخرین ساخته سامان نیز در امتداد همان تصویرسازی قبلی ولی با تم طنز محسوب می‌شود با این حال فقدان درام و عدم شخصیت‌پردازی مناسب باعث شده “زیرخاکی” در کارنامه خود سامان هم محصولی ضعیف به نظر برسد.

سامان در خلق کمدی چندان موفق نیست و به کپی از آثار موفق این سالها که اکثرا در سینما در ژانر کمدی با محوریت دهه‌های قبل مثل “نهنگ عنبر” و “مصادره” و “آشوب” ساخته شده‌اند، پرداخته است.

استفاده از دو بازیگری که در این سالها نشان داده‌اند که در حوزه سینمای کمدی توانمند هستند یعنی پژمان جمشیدی و ژاله صامتی هم فقط تلف کردن توانایی این بازیگران و گرفتن بازیهای ناپخته و کلیشه‌زده از آنها است.

ژاله صامتی که در این سالها در قالب زنان سنتی مقتدر ، عصبی مزاج حسابی جا افتاده است تقریبا همان شخصیت زن سنتی و تند مزاج کمدیهای “ضدگلوله” و “نیش زنبور” را ارائه می‌کند و انگار نه انگار او همان بازیگریست که اخیرا ازش درامهای تاثیرگذار “پسرکشی” و “درخونگاه” را دیده‌ایم!

از آن بدتر بازی اعصاب خرد کن و بدون طراوت ، جذابیت و شیرینی پژمان جمشیدی است که با دندان قروچه حرف زدن که از فرط تکرار اعصاب خردکن میشود به هیچ وجه آن پژمان جمشیدی طناز و شیرین کارهای قبلیش نیست.

تصویر کلیشه‌ای و تک‌بعدی از ساواک و ساواکی‌ها که آلت دست ساده‌لوحی میشوند که دنیایش فقط در پیدا کردن گنج خلاصه می‌شود اساسا بنیادهای قابل باور بودن موقعیتهای ایجاد شده را زیر سوال میبرد و بیشتر شاهد تیپ‌هایی از یک سری آدم خشن و بدون فکر و اندیشه هستیم.

از همه بدتر ابله نشان دادن ارتش زمان پهلوی است که یک افسر ساده یک موشک حساس را خیلی راحت از محیط پادگان بیرون می برد و مستشاران امریکایی را حد آدمهای خنگ نشان میدهد که فقط به دنبال عتیقه‌خری هستند؛ آدمهایی که اگر به این میزان خنگ و نادان بودند سلطه نیم قرنی بر ایران نداشتند و با این ساده‌لوح نشان دادن، ارزش نیروهای انقلابی در سقوط رژیم پهلوی برای نسل جوان زیر سوال نمی‌رود؟؟

استفاده از شوخی‌هایی نظیر رقصیدن فریبرز با پسرش با آهنگهای قدیمی دهه پنجاهی که خوراک جانمایی در اینستاگرام است اوج خلاقیت کارگردان مجموعه محسوب می‌شود ولی آیا چند تیپ، مقادیری رقص و خاطره‌بازی با گذشته برای ساخت یک سریال کافی است؟؟ مطمئنا نه و نشات‌گرفته از روش غلط انتخاب کارگردان در رسانه ملی.

در اشتباهی بودن موقعیتهایی که رسانه ملی پیش‌روی آدمها میگذرد همین بس که سامان بعد از ساخت سه سریال دهه پنجاهی نتوانسته در “زیرخاکی” حتی طراحی صحنه تداعیگر چهار دهه قبل را داشته باشد و مدام تیپ‌ها را به دل بیابان می‌برد که کلا صحنه‌آرایی را فاکتور بگیرد!!!

 

پژمان جمشیدی و ژاله صامتی بازیگران زیرخاکی

پژمان جمشیدی و ژاله صامتی بازیگران زیرخاکی




رسانه دانشگاه آزاد: مردم کرونا را شکست دادند ولی تلویزیون از کرونا شکست بدی خورد!!

سینماروزان: کیفیت محصولات تلویزیون در دوران درگیری ایران و ایرانی با کرونا کیفیتی انتقادبرانگیز بوده و درمجموع اتفاقی خارق‌العاده برای افزودن بر کیفیت محصولات رسانه ملی در این دوران صورت نگرفته است.

روزنامه فرهیختگان وابسته به دانشگاه آزاد در تحلیلی بر برنامه‌های تلویزیون در دو ماه اخیر، از شکست تلویزیون گفته است.

متن گزارش فرهیختگان را بخوانید:

کرونا، عید، ماه رمضان؛ هرکدام از این پدیده‌ها به‌تنهایی می‌تواند بستر مناسبی را برای تولیدات تصویری یا صوتی فراهم کند. حالا و در دو ماهه هر سه این وقایع با هم جمع شدند و صداوسیما را در وضعیت خاصی قرار دادند؛ ازطرفی آثاری که در مرحله تولید بودند، متوقف شدند و  و ازسویی برنامه‌های روتین تلویزیون هم دچار تغییر شدند. مثل همیشه گزینه اول استفاده از آرشیو بود. سیل سریال‌های قدیمی و محبوب روانه شبکه‌های مختلف ملی و استانی شد. برنامه‌های ترکیبی مانند عصر جدید و دورهمی تا جایی که جان داشتند، ادامه دادند و خندوانه اصلا وارد بازی نشد. آنها که برنامه ساختند متهم شدند به عدم رعایت بهداشت و مهم نبودن جان مردم برایشان و آنها که نساختند متهم شدند که سر بزنگاه، تلویزیون را تنها گذاشتند. اما واقعیت اصلی اینها نبود. رسانه در شرایط بحرانی دو وظیفه دارد؛ امیدبخشی و اطلاع‌رسانی. پخش متوالی و مکرر فیلم‌های سینمایی داخلی و خارجی را یک ادمین فضای مجازی هم می‌تواند انجام دهد. نشاندن یک مجری روبه‌روی یک کارشناس پزشکی هم کار چندان سختی نیست. این را هم می‌توان در برنامه‌های مدرسه حتی برگزار کرد. تلویزیون مدعی است که بیش از چهارهزار عنوان برنامه با موضوع کرونا در شبکه‌های استانی ساخته است.

به‌فرض صحت و ضمن تشکر از این دوستان بابت زحمات‌شان، باید پرسید که این برنامه‌ها چقدر مخاطب داشته‌اند و تاثیرات‌شان چه بوده است؟ کدام برنامه به‌طور خاص برای روزهای قرنطینه ساخته شد و جذابیت و اطلاع‌رسانی را با هم داشت؟ کدام برنامه آیینه تمام‌نمای مردم از طبقات مختلف بود؟ اینکه یک نفر به‌عنوان مجری یا کارشناس مدام و مکررا از مردم بخواهد که در خانه بمانند، نهایت وظیفه و خلاقیت یک رسانه است؟ ساختن برنامه‌هایی شبیه به «خونه‌مونی» به چه میزان بودجه و چقدر خلاقیت نیاز داشت؟ سال‌هاست که کارشناسان رسانه به تلویزیون هشدار می‌دهند از تکیه بر تک‌ستاره‌ها پرهیز کند. اتکای بیش از حد به یک سریال یا یک هنرمند در چنین وضعیتی اثرات سوء خودش را نشان می‌دهد. تهیه برنامه‌ها در لحظه‌های آخر هم آفت دیگری است که به‌عنوان یک نقص از آن یاد می‌شود. امسال هر دوی این ایرادها به‌وضوح خودنمایی کرده‌اند. سال‌ها بعد اگر تلویزیون به عملکردش در ماه رمضان نگاه کند، آیا می‌تواند از آن دفاع کند؟ برنامه‌های ماه مبارک رمضان از مردم با صدای بلند درخواست می‌کند که هم در خانه نمانید و هم تلویزیون نگاه نکنید. احتمالا پس از ماه مبارک، آماری از طرف روابط عمومی صداوسیما منتشر می‌شود که تعداد بینندگان فلان‌قدر بود و فلان‌عدد، اما شما که این گزارش را می‌خوانید، می‌توانید قضاوت کنید که سریال‌ها و برنامه‌های امسال ماه رمضان چقدر جذاب بوده‌اند.

برای یافتن ویژه‌برنامه‌های ترکیبی دوران کرونا دقایق زیادی را جست‌وجو کردم و نتایجی بیش از دو سه مورد نیافتم؛ برنامه‌هایی شبیه به خونه‌مونی که هم مسابقه‌ای و هیجانی باشد و هم مرتبط با روزهای کرونایی. بدیهی است این استناد به‌معنی آن نیست که برنامه خونه‌مونی نمونه متعالی برنامه‌های ترکیبی است و صرفا به‌عنوان شاهد مثال معرفی می‌شود. در ابتدای ورود کرونا برنامه‌ای باعنوان «به توان ما» با اجرای جواد خیابانی هم از شبکه سه روی آنتن رفت که پس از پخش چند برنامه و ایجاد حاشیه مهمان 30 میلیون تومانی به کار خودش پایان داد. حجم بالای تولید و پخش برنامه‌های شبه‌ماه‌عسلی در شبکه‌های مختلف تلویزیون در ماه مهمانی خدا و نشستن پای رنج‌های بدون امید بعضی از مردم، ‌جز اشک ریختن و تضعیف روحیه ملت کرونازده چه سود دیگری دارد؟ بیش از دودهه است که مدیران و عقلای رسانه و دین به این نتیجه رسیده‌اند ماه رمضان قرار نیست صرفا ماه غم‌وغصه باشد و اساسا ماه شادی و جشن است. امسال و دقیقا در شرایط کرونایی چه تغییری در نگاه مدیریتی تلویزیون ایجاد شده است که در اکثر سریال‌ها و برنامه‌های مختلف، غصه و ناله تزریق می‌شود و بذر ناامیدی می‌کارند؟

از سوی دیگر تلویزیون مدعی است کرونا برنامه‌هایش را به‌هم ریخته است و اگر کرونا نبود چه می‌کرد و چه و چه. البته برای سنجش ادعای تلویزیون کافی است به برنامه‌ها و سریال‌های دو سال 98 و 97 نگاهی بیندازیم. تکیه بر تک‌سریال‌ها و تک‌برنامه‌ها که صرفا تفریحی بودند و وقت پرکن و نبود یک استراتژی مشخص در طول فصل یا سال از ویژگی‌های صداوسیما در دوران پیشاکرونا بود.

«متوقف شدن پروژه‌ها خواست دشمن است.» این جمله را نقل به مضمون جناب علی عسگری، رئیس سازمان صداوسیما گفته است. با این پیش‌فرض، احتمالا بسیاری از سریال‌ها تا 26 اسفند تصویربرداری داشتند و حتی در ماه مبارک هم مشغول ضبط هستند. تهیه‌کنندگان اطمینان داده‌اند که با رعایت پروتکل‌های بهداشتی به کارشان ادامه می‌دهند و عوامل هم ظاهرا مشکلی با این شیوه ندارند، اما خبرهایی که به‌طور رسمی منتشر شده، نشان می‌دهد سریال‌های «سلمان فارسی» به کارگردانی داود میرباقری، «بوم و بانو» به کارگردانی سعید سلطانی و «جشن سربرون» ساخته مجتبی راعی یا ساخت‌شان را ازسر گرفته‌اند یا بعد از ماه مبارک رمضان آن را پی می‌گیرند. «عصر جدید» و «دورهمی» هم قرار است با رعایت پروتکل‌های بهداشتی و شکلی تازه ضبط و پخش شوند و این یعنی بازگشت به تاکتیکی که به‌طور مقطعی جواب می‌دهد. بازهم خبری از یک برنامه جامع و مدون نیست. تکرار می‌کنیم که این روش شکست‌خورده است، چند مجری یا بازیگر دیگر باید از کشور بروند یا با گرفتن موضعی سیاسی در بزنگاه‌ها دست تلویزیون را خالی بگذارند تا مدیرانش به فکر چاره باشند؟ چند بازیگر یا مجری مشهور باید رقم‌هایشان را هرسال و غیرمنطقی بیشتر کنند تا صدای زنگ خطر به گوش مدیران تلویزیون برسد؟

واقعیت مشخص این است که اگر بخش بزرگی از مردم کرونا را شکست دادند، اما تلویزیون در این دو ماه و به‌طور اخص در ماه مبارک رمضان از کرونا شکست بدی خورد. اقبال مردم به «وی‌اودی»ها و شبکه نمایش خانگی و بازگشت مردم و مدیران به تکراری‌های جذاب، موید همین نکته است. وقتی تعداد شبکه‌ها بدون دلیل زیاد می‌شود پس باید خوراک آنها هم تامین شود. اگر اندازه کیفیت را برای سازمان صداوسیما مثلا 50 در نظر بگیریم آن‌وقت متوجه می‌شویم که چرا کیفیت بعضی شبکه‌ها اینقدر پایین است. مردمی که خودشان و زندگی‌شان را از قاب تلویزیون تماشا نکنند، آن را پس می‌زنند و سراغ رسانه‌های دیگر می‌روند. رسانه عرصه جبر و بگیر و ببند نیست. شاید مدتی بتوان با ارائه آمار روزگار را گذراند، اما واقعیت بزرگ‌تر از هر آماری است.




بدهی فارابی را بده و این همه متلک نشنو!

سینماروزان: اینکه در تازه‌ترین دوره شورای صنفی نمایش، تمامی اعضا به مرتضی شایسته رأی داده‌اند تا رییس شود و محسن امیریوسفی فقط یک رأی آورده و آن هم رأی خودش به خودش، به کنار.

اینکه محسن امیریوسفی با سابقه ساخت فقط 3 فیلم(!) و بدون هر گونه تجربه در مقوله اکران یا سینماداری، ناگهان در دولت دوم اعتدال از شورای صنفی نمایش سربرآورده و به ریاست شورا رسیده، به کنار!

اینکه امیریوسفی تا زمانی که در شورا بود کلمه ای درباره «دولتی» بودن شورا حرف نزد و تازه وقتی در دوره جدید شورا فقط یک رأی آورد(!) و نتوانست رییس شود، تازه یادش افتاد شورا، دولتی است، به کنار!

اینکه اساسا بخش عمده اعضای شورای صنفی نمایش در سالهای اخیر تمام انتقادات به شورا از باب انفعال دربرابر تبعیض در اکران تا تخلفات سینماداران و پخش کنندگان را فقط با دو جمله پاسخ میدادند و آن هم اینکه «شورا فقط دفتری است برای ثبت قرارداد و هیچ گونه مسئولیت نظارتی ندارد» و حالا رییس دو سال اخیر شورا، ابراز نگرانی کرده از دولتی شدن شورایی که تنها کارش ثبت قرارداد بوده هم به کنار!!

آنچه الان حول امیریوسفی جریان دارد ماجرای بدهیش به فارابی است و اینکه چرا بدهی را پس نمیدهد تا خیال خود را راحت کند؟

باز با اینکه اصلا فارابی و نهادهایی مانند مرکز گسترش یا انجمن سینمای جوان راه افتاده اند تا از تولیدات فیلمسازان ایرانی حمایت کنند کاری نداریم!

الان محسن امیریوسفی با این پرسش مواجه است که چرا بدهی فارابی را نمیدهد؟؟

اینکه فارابی میلیاردها تومان فقط بودجه پشتیبانی و جاری میگیرد که به فیلمسازان کمک کند اظهرمن الشمس است و بارها در این باره در سینماروزان نوشته‌ایم ولی فارابی دو جور از فیلمها حمایت میکند که یکی اش پرداخت وام است و او که وام میگیرد متعهد میشود که وام را برگرداند.

چرا امیریوسفی وام فارابی را برنمیگرداند تا هر رفتار و گفتاری از ایشان از کشاندن پای بهروز وثوقی به فیلم اکران شده‌اش تا رأی نیاوردن در دوره جدید شورای صنفی نمایش به این وام گره بخورد و حتی از یک مدیر بلندپایه سازمان هم متلک بشنود؟

درست است که محسن امیریوسفی بیشتر از فیلمسازی، به جوسازی حول آثارش مسلط است ولی انگ عدم پرداخت بدهی فارابی نه فقط باعث میشود که جوسازیها به ثمر نرسد بلکه آب را هم به گلدان فارابی میریزد که به دلیل قرار گرفتن یک ژن خوب سیاسی در راس‌اش به لحاظ عملکرد در یکی از پرتعارض‌ترین ادوار خود به سر می‌برد.

برای امیریوسفی که ظاهرا دولتی شدن شورای صنفی نمایشی که جز ثبت قرارداد ازش برنمی‌آمد را -البته بعد از خلع از ریاست-برنمی‌تابد خوب نیست انگ بدهکاری به مهمترین ارگان دولتی سینما را در کارنامه داشته باشد.

بدهی فارابی را بده و این همه متلک نشنو! یادت هم باشد انتقاد از دولتی شدن برای هر که آب داشته باشد برای آنها که در انتخابات92 در فهرست حامیان رییس‌ دولت فعلی بودند، نه تنها آب ندارد که باعث سوءتفاهماتی می‌گردد از باب انشعاب از دولت فعلی و راهنما زدن برای دولت بعدی در ماههای پایانی دولت فعلی!!




ای کاش هیات مدیره دائم‌الاختلاف خانه سینما از جامعه صنفی تهیه‌کنندگان یا کانون کارگردانان بیاموزند

سینماروزان: انعکاس خبر، شایعه، پچ‌پچه و زمزمه از درگیری‌ها و اختلافات درونی هیات مدیره خانه سینما از حد گذشته و هفته‌ای نیست که خبری درباره درگیری میان اعضای هیات مدیره نشنویم.

اگر این اختلافات زمینه‌ای می‌شد برای اصلاح و رسیدن به اجماع بر سر اصول اولیه‌ای که خانه سینما برایش بنا شد، ایرادی نداشت ولی وقتی می‌بینیم که نزدیک به سه سال بعد از روی کار آمدن این هیات مدیره، همچنان تنها خروجی محسوس هیات مدیره، درگیری و اختلاف و متلک‌پرانی اعضا به یکدیگر است واقعا باید گریست به حال خانه سینمایی که چنین هیات مدیره‌ای دارد.

هیات مدیره‌ای که بعد از ماهها اختلاف و درگیری هنوز نتوانسته بر سر اصول ابتدایی و مثلا ارائه تسهیلات به تمام اعضای صنف، به توافق برسد واقعا بود و نبودش چه فایده‌ای دارد؟؟ چرا به‌خاطر همین بلای کرونا هم که شده اعضای هیات مدیره فقط برای یک بار کنار هم قرار نمی‌گیرند و تشریک مساعی نمی‌کنند برای برداشتن باری از دوش تمام اعضای صنف؟

سه سال است که هیات مدیره خانه سینما منفعلانه نظاره‌گر حذف هزاران سینماگر از فهرست عیدی میلیاردی ارشاد است و سه سال است که هیات مدیره خانه سینما درباره بی‌کفایتی‌های بیمه تکمیلی درمان سینماگران، منفعل است و سه سال است که هیات مدیره خانه سینما دست روی دست گذاشته و حتی به‌دنبال ارتقای بیمه تامین اجتماعی اعضا نمی‌رود تا پیشکسوتان خانه با حقوق زیر ۲میلیون، بازنشسته نشوند!

به‌خاطر بحران کرونا هم که شده از هیات مدیره انتظار می‌رفت دست از اختلافات کودکانه بردارد و یک قدم برای کف صنف بردارد نه آن که همچنان فقط بازتاب اخبار درگیری‌ها باشد که بشود مهمترین خروجی هیات مدیره.

در همین روزها رفتارهایی منطقی از دو صنف مهم سینمای ایران دیده‌ایم؛

یکی جامعه صنفی تهیه‌کنندگان به ریاست سیدضیاء هاشمی که کوشیده بی شوآف و هیاهوی رسانه‌ای با رایزنی‌ مستقیم شرایط تخصیص سبدکالا به تمام اعضای صنف خود فراهم کند.
دیگری کانون کارگردانان که با تلاشهای شورای مرکزی خود و ازجمله پوران درخشنده و رضا درمیشیان توانسته بن‌های خرید کالا میان تمام اعضای صنف توزیع کند.

مسیری که جامعه صنفی تهیه‌کنندگان و کانون کارگردانان رفته‌اند مسیر تازه‌ای نیست و سالهاست صنوف و سندیکاهای وطنی مشغول پیمودن این مسیرند ولی بدبختانه آن قدر خانه سینما به‌خاطر اختلافات هیات مدیره گرفتار انحراف معیار شده که سایر صنوف سینما درحسرت رفتار مثبتی هستند که از جامعه صنفی تهیه‌کنندگان و کانون کارگردانان سر زده.

چرا شورای مرکزی جامعه صنفی می‌تواند برای تمام اعضایش تسهیلات بگیرد و هیات مدیره خانه سینما نمی‌تواند؟ چرا شورای مرکزی کانون کارگردانان می‌تواند برای تمام اعضایش حرمت قائل شود و هیات مدیره خانه سینما نمی‌تواند؟؟

پاسخ این است که هرچند اعضای شوراهای مرکزی جامعه صنفی، کانون کارگردانان و هیات مدیره خانه ازمنظر سطح معیشت در یک وضعند ولی شواهد نشان‌دهنده آن است که در کانون و جامعه صنفی، روسایی هستند که غم بینوایان، رخ‌شان را زرد کرده ولی عملکرد اعضای هیات مدیره خانه سینما نشان‌دهنده بی‌خبری یا تظاهر به بی‌خبری از غم بینوایان است! 

سیدضیاء+هاشمی+پوران+درخشنده

پوران درخشنده از هسته مرکزی کانون کارگردانان و سیدضیاء هاشمی رییس جامعه صنفی تهیه کنندگان




چرا سعید آقاخانی توانست و محسن تنابنده نتوانست؟

سینماروزان/پیمان اسماعیلی: سعید آقاخانی به همراه رضا عطاران جزو نام‌های قابل اعتنا در عرصه سریال‌سازی طنز در سه دهه اخیر هستند و در عیار آنها همین بس که بازپخش چندین‌باره “متهم گریخت” به نویسندگی آقاخانی و کارگردانی عطاران همچنان جزو پرمخاطب‌ترین محتواهای رمضان۹۹ است.

آقاخانی بعد از تجربه موفق فصل نخست “نون.خ” رفت به سمت ساخت فصل دوم سریال و با هوشمندی و با استفاده از بومی‌سازی و بهره‌گیری از پتانسیل بازیگران بومی و کردتبار و تاکید بر لوکیشن‌های زیبای مناطق مختلف کردستان و درآمیختن دردهای مردمان کرد با شیرینی و سادگی زندگی این قوم، خیلی زود توانست به اثرش هویت و کاراکتر بدهد.

سوای موفقیت آقاخانی در خلق موقعیت‌های طنز با استفاده از شگرد جذاب و امتحان پس داده قرار گرفتن آدم‌های خنگ، مشنگ و سربه‌هوا و گیج در موقعیت‌های کمیک، او توانست به ارائه مفاهیم انسانی و اخلاقی در سریالش بپردازد؛ مساله‌ای که در سریالهای این روزهای تلویزیون یا خیلی بااغراق و شعاری بدان پرداخته می‌شود یا اصلا بدان پرداخته نمی‌شود.

دلیل اصلی اینکه “نون_خ۲” توانست هم اشارات اجتماعی خود را داشته باشد و هم طنازی کند ولی “پایتخت۶” نه طعنه‌های سیاسی‌اش درآمد و نه طنازی‌هایش به دل نشست همین حفظ حریم اخلاقیات بود.

پرده‌دری “پایتخت۶” در توهین‌های مداوم کوچکترها به بزرگترها‌، سمپات کردن کاراکتر ریاکار مرکزی داستان و ارائه تصویری شیرین(!) از یک قاچاقچی، ترویج زیاده‌خواهی، تمرکز بر دروغگویی‌های مکرر در بطن داستان سریال که تبدیل به ویژگی شخصیتی تمام آدمها(!) شده و از همه بدتر ادای دین گاه و بیگاه نویسنده تازه‌کار سریال به فیلمفارسی‌های گوگوش آتشین از “ماه عسل” و “همسفر” تا “در امتداد شب” چنان آش شوری ایجاد کرد که حتی دل مخاطبان قدیمی “پایتخت” را زد.

تندروی “پایتخت۶” کاری کرد که برخی سکانسهای دیدنی “نون‌.خ۲” نیز از ترس حاشیه‌سازی گرفتار ممیزی شوند ولی انگاری ممیزان حواسشان نبود آقاخانی بنای سریال خود را بر نمایش خوبی و بدی کنار هم قرار داده و برای همین طعنه‌های تند سریال هم دل‌زننده نمی‌شود.

سعید آقاخانی در “نون.ح۲” با انتخاب روستایی کوچک به عنوان مکان اصلی رخدادهای داستان، تلاش می‌کند در پس ارائه اثری سرگرم کننده و مفرح ، مروج فضائل و خصلتهای نیک و پسندیده اخلاقی باشد ولی نه شعاری و به‌سبک راه‌پیمایی‌ها(!) که کاملا غیرمستقیم و با تحت تاثیر قرار دادن ناخودآگاه مخاطب و همین است که “نون.خ۲” را موفق کرد و “پایتخت۶” را شکست‌خورده.

نورالدین‌خانزاده دربرابر نقی معمولی

نورالدین‌خانزاده دربرابر نقی معمولی




تحلیل یک رسانه اصلاح‌طلب بر “طلا”ی پرویز شهبازی⇐تحت تاثير شلختگي‌هاي فيلمفارسي!!/حضور «شيطان رجيم» را مي‌شود در سراسر فیلم حس کرد!/تحول شخصيت‌ها شبيه به باليوودِ قديم است!!/نصيحت‌هاي آيتميك دهه ‌شصتي، دستمايه فيلمنامه‌ شده!/انگار يك پيرمرد خشك بازاري، فيلم را ساخته!/فیلمهای سلحشور و شورجه، فیلمتر است!/وزارت ارشاد دربرابر وزارت ارشاد درون فیلمساز، عددی نیست!

سینماروزان: آخرین فیلم پرویز شهبازی “طلا” به‌جای اکران رسمی از طریق اکران آنلاین به مخاطبان عرضه شده و نقطه نظراتی متفاوت نه نسبت به نحوه عرضه که نسبت به گرفتاری سازنده در تسلسل روایی را موجب شده است.

روزنامه اصلاح‌طلب اعتماد در تحلیلی بر “طلا” به نقد دور باطلی پرداخته که کارگردان را گرفتار ساخته.

متن تحلیل “اعتماد” را بخوانید:

اين طلاي شهبازي است. نوآور و خلاق در چارچوب سست و تنگ كارنامه نوشتاري و تصويري «پرويز شهبازي». مي‌شود احساس كرد يك گام رو به جلو آمده اما خدايي ناكرده توقعات بالا نرود كه اوج خلاقيت فيلمسازش در حذف شخصيت هميشگي «دختر دانشجوي شهرستاني» خلاصه شده و اين ‌بار، خبري انگار از پسران در كمين عفت‌هاي از شهرستان آمده و گرسنگان گرگ ‌صفت ساكن تهران نيست؛ اما همچنان پندها و پيام‌هاي اخلاقي فيلم‌سازش را مي‌توان در تار و پود اثر احساس كرد؛ نصيحت‌هاي اتوبوسي كه جوانان را به ‌جاي كشيدن سيگار به خوردن پسته تشويق مي‌كنند و دوستي‌هاي قبل از ازدواج را معلول فريب شيطان مي‌دانند و نسل جوان را نسلي سركش، دروغ‌گو، بي‌هويت و پُر از احساس گناه تصور(و تصوير) مي‌كنند! جالب اينكه حضور «شيطان رجيم» را مي‌شود توي فيلم‌هاي پرويز شهبازي حس كرد. هر جا جوان هست، سروكله شيطان پيداست. دختري اگر هست در كنار پسري، مقصد و مقصود شيطان است.

انگار يك دُگم، يك پيرمرد خشك بازاري تُپل ‌مُپل كه صبح ناشتايي زده مي‌رفته دم حجره و ظهرها كباب‌خوران با پياز، از پشت دخل، نسل جوان را برانداز مي‌كرده و به خيالش جوان‌ها را شناخته، دارد فيلم مي‌سازد، فيلم‌هايي درباره جوانان. وزارت فرهنگ و ارشاد در برابر وزارت «صرفا ارشاد» درون آقاي روشنفكر(از نظر دوستان منقد) كه عددي نيست! شهبازي يك تنه مقابل اين نسل ايستاده- شايد بي‌آنكه خود بداند- و دارد از پشت دوربين، باورهاي واپس‌گراي خود را نفرت‌پراكني مي‌كند. ساختاري تحت تاثير شلختگي‌هاي فيلمفارسي و فكري نوستيز. مباحث شعاري و بدوي و روايت‌هاي سطحي آثار «پرويز شهبازي» از «نفس عميق» تا «طلا» و تا «خانه دختر» و «سال دوم دانشكده من»(به عنوان نويسنده فيلمنامه)؛ نصيحت‌هاي آيتميك دهه ‌شصتي كه روزگاري از تلويزيون پخش مي‌شد، دستمايه فيلمنامه‌هاي اوست. روابط مخوف و شيطاني قبل از ازدواج، مردان رياكار و زنان ساده كه قرباني سادگي‌شان مي‌شوند يا حتي مرداني كه تن به خيانت داده و يك دختر معصوم را از راه به در مي‌كنند. و از آنجايي كه اين موضوعات بايد به سرانجامي شبيه به پايان همان آيتم‌هاي پندآموز برسد، سرنوشت زنان و مرداني كه روابط آزاد و راديكال دارند به نيستي و ويراني ختم شده كه معمولا پايان كارشان مرگ است و روباه‌هاي مكاري كه به انتظار پينوكيوهاي ساده شهرستاني نشسته تا يك لقمه چپشان كنند نيز دچار سرانجامي شوم مي‌شوند و اين چرخه ادامه‌دار است حتي در «طلاي شهبازي». اين فيلم‌ها فقط يك جمله در تيتراژ كم دارند و اگر پيش از آغاز بر سياهي نوشته مي‌شد:«هر چه كني به خود كني، ‌گر همه نيك و بد كني» لااقل تكليف تماشاگر با اثر معلوم مي‌شد و در مرز بين بدويت ملموس و روشنفكري نامحسوس برآمده از مطبوعات گير نمي‌كرد. در عين حال از منظر سينمايي، چيزي درخور و جنبه‌اي قابل توجه را در آثار شهبازي نمي‌توان يافت كه فن كارگرداني‌اش مشهود باشد.

در يك نگاه كلي اگر آثار او با فيلم‌سازان هم‌ترازش مثل مرحوم «فرج‌الله سلحشور» يا «جمال شورجه» مقايسه شود به ‌رغم تمام نظرات مخالف، فيلم‌هاي ديگر هم‌رديف‌هاي شهبازي، فيلم‌تر است و راه ورود بهشان سرراست‌تر و تكليف منقدان نيز معلوم‌تر تا آثار خود او. تازه «شيطان» آن آثار، واقعا شيطان است و اينجا چيزي است شبيه به «شيطونك»!
اتفاق ساده آغازين «طلا» با اجرايي ضعيف از همان لحظه‌هاي نخست پاي خنده را وسط مي‌كشد: رفقا رسيده و نرسيده يادشان مي‌اُفتد، دوربين روشن است و بايد در اين 80 دقيقه، مغازه زد. 4 جوان بي‌آينده لنگ در هوا كه يكي ميان خارج رفتن(معلوم نيست دقيقا كدام خارج؟) و اينجا ماندن و «سوپي» زدن، دومي را انتخاب مي‌كند! (معلوم نيست با چه متر و معياري) و يكي ديگر هم 6 ماه است حقوق نگرفته؛ اما خوب خرج مي‌كند و چندان مشخص نيست هدفش چيست! (هومن سيدي) و سومي 10 سال است كار مي‌كند و اتفاقا حقوق هم مي‌گيرد اما آه در بساط ندارد و چهارمي باباي پول‌دار، زندگي خوب، آينده‌دار با شخصيت، مهربان؛ اما چون اولا زن است و ثانيا جوان و ثالثا دارد در فيلم «پرويز شهبازي» بازي مي‌كند بايد يك‌جوري زندگي‌اش را دستي‌دستي به نابودي بكشاند! از اين روي، چندان عجيب نيست كه نماد مظلوميت زنانه در سينماي ايران- نگار جواهريان- كه در نيمه نخست داستان، شخصيت معقولي دارد و پيش‌قدم در كار خير، ناگهان پيشنهاد دزدي مي‌دهد و مرد غيرتمند داستان كه ثانيه‌اي قبل مي‌گويد:«اگه قرار بود از اين كارا بكنم، الان وضعم اين نبود»، فورا در كسوت دزد در مي‌آيد. 6 ماه كار بي‌مزد را باور كنيم يا دزدي‌تر و تميزش را؟ تحول‌ شخصيت‌ها شبيه به باليوودِ قديم است در «طلاي شهبازي»؛ بي‌درنگ و از پشت درخت! اينكه شخصيت‌ها جان ندارند نيز معلول باور سازنده است نسبت به جوانان و بعيد است برگردد به ناآشنايي به فن فيلمنامه -كه بعد از بيش از ده فيلم‌نامه و 7 فيلم بلند… در واقع در باور آثار فيلمسازش، اينها جوان هستند و خام و «حرف‌گوش‌نكن» و اقداماتشان نيز چندان قابل هضم نيست؛ بنابراين هرچه غيرقابل باور، روشنفكرانه‌تر. همانطور كه دردِ پسرِ پول‌دار «نفس عميق» مشخص نيست، دردِ دختر پول‌دار طلا نيز -و در اين ميان دردِ تمام جواناني كه در فيلم‌هاي سازنده‌اش شلنگ تخته مي‌اندازند! تنها مي‌دانيم اينها جوانانِ گناه‌كارند و فقط به فكر لذت. پسر مي‌پرسد: «شب چيكاره‌اي؟» و دختر -كه باردار است اما هنوز ازدواج نكرده- احساس گناه مي‌كند. تاوان اين گناه را نيز با سقط نكردن و مادر بودن مي‌پردازد كه اين برمي‌گردد به خلاقيت كارگردان در «طلاي خود» كه برخلاف ساير فيلم‌هايش، زنِ گناه‌كارش را سر به نيست نمي‌كند؛ اما مرد همچنان خواهد مُرد و پرسشِ منطقي «چرا پول‌ها را چنين قابل دست‌يابي [و تابلو] توي كيفش مخفي كرد كه اين‌طور به راحتي كشته شود؟» اين‌جا كارساز نيست چون پس از گذشتن از مرز، كشتنش توسط كارگردان كار سختي محسوب مي‌شد! يا بايد «فروتن» باشي و طلافروش يا فروتنانه دلارها را كف دست بگيري و بميري! تنها يك زن اهل روابط خارج از عرف نبود كه بعد مي‌فهميم بيچاره كارگري مي‌كند و ما زود قضاوت كرده‌ايم. تنها يك موسيقي جان‌سوز كم داشت و درختي كه مرد را از پسِ پشتِ خود، متحول سازد! از اين كليشه‌تر؟

اسم فيلم بي‌خود «طلا»ست. رابطه مرد (سيدي) و برادرزاده‌اش (طلا) اصلا شكل نمي‌گيرد. اصلا آدم‌هاي توي فيلم به كسي تعلق خاطر ندارند كه علاقه شخصيت اصلي داستان به يك بچه -كه پنج دقيقه هم در فيلم نيست، ديده شود. دختر پدرش را مي‌كشد و  پدر (پدرِ طلا) فرزندش را ماه به ماه نمي‌بيند و خيالشان هم نيست، حالا عمويي پيدا شود و دلش براي «طلا» بسوزد؟ جوان‌ها جاهل و نادم، كافر و دنباله‌روي شيطان رجيم. آدمِ خوب در فيلم كيست؟ يك پدربزرگِ دل‌نشين داريم كه پاي وامِ نسل جوان را امضا مي‌كند. ضمانت‌شان را مي‌كند. بيچاره دوست‌داشتني. كاش جوان‌ها هم به پاكي اين پدربزرگ بودند، نه؟ اين احتمالا آرزوي كارگردان است كه با نماي درشت چهره شيطان/ شخصيت‌هاي جوان خود را به وقتِ ارتكاب جرم تصوير مي‌كند و آنها را در برزخِ رنگ و لعاب تصويرهاش رها مي‌كند تا مرگ‌شان آينه عبرتي شود براي جوان‌هاي تماشاگر. من اما همچنان معتقدم اين «طلاي شهبازي» است؛ اثري كه مي‌شود تا آخر تماشايش كرد و اگرچه دل‌سرد و خسته سالن را ترك گفت اما لااقل نه شهرستاني دارد، نه تجاوزي، دوخت و دوزي، نه «آهنگراني»  كافري و نه فروتني و نه موسيقي پاپِ سطحي پاياني. به نظر شما اين گامي به جلو براي فيلمسازش نيست؟




دلتنگی برای “ماه عسل” یا دلتنگی برای اسپانسرهای خاص؟؟

سینماروزان: احسان علیخانی به‌واسطه اجرای “ماه عسل” شهرت فراوانی یافت و حتی بعد از تعطیلی این برنامه و کلی هزینه‌تراشی برای تولید “عصرجدید” هنوز رمضان که می‌شود باز فیل احسان‌دوستان یاد “ماه عسل” می‌کند و اینکه چرا بساطش جمع شد؟

اگر درمواردی مانند “نود” و عادل این خودکامگی مدیران نورس شبکه سه بود که عامل حذف نود و عادل شد در ماجرای تعطیلی “ماه عسل” بیش از هر چیز این تکراری شدن روال برنامه و البته حمایت از اسپانسرهای مشکوک بود که دردسرساز شد.

“ماه عسل” در سالهای آخر به چنان مجلس روضه‌ای بدل شده بود که حتی دوستداران برنامه را هم دلزده کرده تا جایی که شوخی با ژست‌های اشک‌آور مجری و مهمانان برنامه، محملی شده بود برای طنازی در فضای مجازی.

از آن بدتر اتفاقاتی بود که در جریان حمایت فصولی از برنامه از یک موسسه مالی-اعتباری بعدا غیرمجاز رخ داد؛ موسسه‌ای که مجری “ماه عسل” مدام برایش نوشابه باز کرد و کلی مشتری برای این موسسه جور کرد بی‌توجه به عاقبت شومی که درانتظار سپرده‌گذاران این موسسه است.

“ماه عسل” در آخرین سالهایش خودمحورانه و با حداقل نوآوری پیش رفت و گاهی حتی در انتخاب سوژه و دعوت از مهمانان به سراغ مصادیقی می‌رفت که خیلی زود درکانون نقد قرار می‌گرفت به‌گونه‌ای که در جشنواره تلویزیونی۹۷ ، آخرین فصل “ماه عسل” ، رقابت را به “نود” و “هزارداستان” که این دومی، تازه‌کار ولی نوآورانه بود، باخت.

حتی زمانی که فصلی از “ماه عسل” مقارن فصل دوم “خندوانه” روی آنتن رفت باز این “خندوانه” بود که “ماه عسل” را کنار زد و اینها همه معنایی نداشت جز آن که این نزول پله‌پله برنامه بود که اسباب تعطیلی آن را موجب شد و حواشی اسپانسرهایی مانند ثامن هم این روند تعطیلی را سرعت بخشید.

“ماه عسل” زمانی که بکر و تازه بود، گرفتار ساختار اشک‌سازش(!) نشده و پای اسپانسرهای مشکوک بدان باز نشده بود، برنامه‌ای دیدنی بود و در رمضان امسال هم هر برنامه‌ای که خلوص و تازگی را کنار هم داشته باشدو نگاه سوداگرانه بر آن حاکم نباشد، خواهد توانست به‌سرعت جلب مخاطب کند.

سالهای دور از “ماه عسل”




یک رسانه اصولگرا مطرح کرد⇐چرا “ماه عسل” را به‌خاطر “عصرجدید” تعطیل کردید؟/چرا جنس بنجل را با جنس اصل تاخت زدید؟

سینماروزان: از جمله برنامه های رمضانی دیرپای رسانه ملی “ماه عسل” بود که با اجرای احسان علیخانی روی آنتن میرفت ولی بعد از حواشی حمایت فصولی از برنامه از یک موسسه مالی غیرمجاز و به دنبالش رسوخ نیروهای تازه کار به شبکه سوم “ماه عسل” تعطیل شد و “عصرجدید” با اجرای علیخانی تولید شد.
جواد محرمی در روزنامه اصولگرای “جوان” با انتشار یادداشتی به انتقاد از تعطیلی “ماه عسل” پرداخته است.

متن یادداشت جواد محرمی را بخوانید:

 

کمتر پیش می‌آید در تلویزیون برنامه‌ای تولیدی از همه مؤلفه‌های مثبت اعم از محتوا، تکنیک و فرم و نیز نوآوری در اجرا برخوردار باشد و در عین جذب انبوه مخاطب عام و خاص ترویج‌کننده ارزش‌ها و هنجار‌های مثبت و اخلاقی جامعه نیز باشد. ماه عسل، اما از این بابت همه مرز‌ها را درنوردید و به یک برند در میان برنامه‌های تلویزیونی تبدیل شد، اما به محض اینکه این برنامه ۱۰ ساله شد و تازه به بلوغ خود رسیده بود تعطیل شد و مجری و تهیه کننده ماه عسل روانه کار دیگری شد تا مردم از نعمت یک برنامه بی‌نظیر بومی و ملی و مذهبی محروم شوند آن هم در زمانه‌ای که تلویزیون از ضعف مفرط برنامه‌های پرمعنای پربیننده رنج می‌برد.

ماه عسل سال‌ها بدون رقیب خوراک معنوی بخش عمده‌ای از روزه‌داران ایرانی پیش از افطار را مهیا می‌کرد، اما در یک خطای راهبردی با برنامه‌ای تقلیدی تاخت زده شد. عصر جدید هم برنامه پربیننده‌ای بود، اما این کجا و آن کجا.

عصر جدید فقط در بعد جذب مخاطب می‌تواند هماورد ماه عسل باشد، اما ماه عسل فقط سرگرم نمی‌کرد بلکه رونق فضای معنوی لحظات پیش از افطار را صدچندان می‌کرد. ماه عسل داستان آدم‌هایی را از زبان خودشان روایت می‌کرد که تجربه‌های معنوی بی‌نظیری را از سر گذرانده بودند و این بی‌نظیر بودن به دلیل این بود که داستان هر آدمی در جهان منحصر به فرد است و اگر خود آن آدم با همه وجود داستانش را تعریف کند، تجربه‌ای عمیق و جدید را با دیگران به اشتراک می‌گذارد که همه با عطش خواهان شنیدن آن هستند؛ تجربه‌ای که برخلاف شرکت‌کنندگان عصر جدید خودنمایی در آن راه ندارد. در واقع کاراکتر‌های ماه عسل هیچ کدام در سودای خودنمایی و عرضه هنر و توانمندی خود پا به میدان ماه عسل نمی‌گذاشتند و اتفاقاً می‌آمدند تا مقابل میلیون‌ها مخاطب خود را بشکنند تا دوباره متولد شوند و در این زایش دوباره مخاطبان خود را نیز به تجربه و درکی تازه از جهان هستی نائل کنند.

ماه عسل همان کاری را که یک فیلم شاهکار در تاریخ سینما می‌تواند با مخاطبانش بکند، انجام می‌داد. اگر چه همه مردم را مقابل تلویزیون‌های خود به گریه وامی‌داشت، اما آن اشک ریختن‌ها برای زلال شدن و عبور از صافی، صداقت و پاکی و معرفت لازم بود و کاری که گریه‌های ماه عسل با مردم می‌کرد، شاید هزاران فیلم و سریال طنزآلود و سرگرم کننده و خنده‌دار توان انجامش را نداشتند. ماه عسل، اما فقط گریه نبود و پل باریکی هم به خنده باز می‌کرد.

میهمانان ماه عسل اگر چه در میان پیچ و خم روایت داستان زندگی‌شان مخاطب را به گریه وامی‌داشتند، اما هیچ کس از این گریه‌ها حالش بد نمی‌شد و همه با حال معنوی خوب و انرژی زیاد روزه‌شان را افطار می‌کردند. ماه عسل برنامه و برند صداوسیما بود. تازه ۱۰ ساله شده بود. داستان‌هایش ایرانی و میهمان خانه همه ایرانیان بود، اما چه چیزی سبب شد احسان علیخانی ماه عسل را با همه مولفه‌های بی‌نظیرش رها کند و سراغ تولید برنامه‌ای تقلیدی برود که برند تمدن غرب است.

موضوع این بود که عده‌ای آنقدر علیخانی را متهم کردند که اشک مردم را درمی‌آورد که کم‌کم خودش هم باورش شد که دارد کار بدی با جامعه می‌کند. آنقدر گفتند مردم ما به شادی نیاز دارند که گویی ماه عسل مردم را ناشاد می‌کرد. این القائات وارونه عاقبت روی خود احسان علیخانی هم تاثیر گذاشت. او بالاخره مقاومتش شکست و ماه عسل را رها کرد که لابد برنامه‌ای بسازد که مردم را شاد کند، اما این کجا و آن کجا.‌

ای کاش در بین مدیران سیما کسی وجود داشت که احسان علیخانی را از تعطیل کردن ماه عسل منصرف می‌کرد. ماه رمضان سال پیش مردم بدون ماه عسل روزه‌هایشان را افطار کردند و تلویزیون از این طریق به مخاطبانی که خواهان ادامه این برنامه پربیننده بودند بی‌اعتنایی کرد. کاش جنس بنجل را با جنس اصل تاخت نمی‌زدند.




پرسشهای یک روزنامه‌نگار پیشکسوت از مدیران فارابی⇐کدام شورای فارابی بناست آثار محبوب(!) جهت اقتباس را انتخاب کند؟؟/آیا کارشناس خبره‌ای برای این کار در فارابی وجود دارد یا از آشنایان و دوستان بیرون فارابی استفاده خواهد شد بلکه ردیف بودجه‌ای باز شود؟

سینماروزان: اینکه بنیاد سینمایی فارابی در دل شیوع کرونا به جای آن که از تعطیلی جشنواره هایی مثل کودک و صرف هزینه هایش برای کمک به سینماگران خبر دهد از خرید حقوق ده اثر داستانی برای اقتباس خبر میدهد به شدت پرسش برانگیز است. اساسا وقتی تولید بحاطر کرونا تعطیل است چه معنایی دارد صرف هزینه برای خرید رایت آثاری که بناست در آینده نزدیک تولید شوند.

رضا اورنگ روزنامه نگار پیشکسوت با نگارش یادداشتی پیرامون اقدام اخیر فارابی پرسشهایی را طرح کرده است.

متن یادداشت رضا اورنگ را بخوانید:

کار بنیاد فارابی در خرید رایت اقتباس از آثار داستانی ستودنی است و باید به آن احسنت گفت، اما چه کسی یا شورایی قرار است تشخیص دهند کدام کتاب محبوب(!) ایرانی مناسب است تا به فیلم برگردانده شود؟ مهم این انتخاب است. در حقیقت کلید این قفل فقط در دست کارشناسان درجه اول است.

متاسفانه تا آنجا که می دانیم کارشناس خبره ای در این بنیاد ساکن نیست(؟) تا توانایی چنین کاری داشته باشد. اگر هم شخص خاصی را از بیرون دعوت به همکاری کنند، مطمئنا از آشنایان و دوستان خواهد بود تا ردیف بودجه جدیدی باز شود!؟

عملکرد ۲۰ سال اخیر بنیاد فارابی جز ضرر و زیان برای سینمای ایران دستاوردی در پی نداشته است. این نهاد به حیات خلوت دوستان و آشنایان تبدیل شده است تا هم از آن کسب درآمد کنند و هم در حیات دلبازش زیر درختان سایه گستر بنشینند و چای و شیرینی صرف کنند و به ریش کارشناسان و عاشقان واقعی سینما بخندند!

کتاب‌ها و رمان‌های ایرانی مانند رمان های آمریکایی و اروپایی نیستند که به راحتی بتوان آنها را تبدیل به فیلم و سریال کرد. اگر رمان های بیگانه زیاد مورد اقتباس قرار می گیرند برای ساخت فیلم و سریال، به خاطر آن است که کاملا تصویری هستند و به راحتی تبدیل به فیلم می شوند. چند کتاب ایرانی سراغ دارید که چنین خاصیتی داشته باشند؟ شاید بتوان فقط به برخی از داستان های صادق هدایت و صادق چوبک اشاره کرد که از لحاظ تصویرپردازی قوی تر از بقیه هستند برای همین بیشتر از هر نویسنده‌ای داستانهای آنان در ایران تبدیل به فیلم شده اند.

بیشتر رمان‌های ایرانی به جای تصویرپردازی حرافی فراوان دارند و برای همین قابلیت و شرایط به تصویر درآمدن را ندارند.

اگر معدود داستان‌هایی در ایران منتشر شده باشند که حداقل فاکتورها را برای اقتباس دارا باشند، باید توسط خبره های سینما و ادبیات تشخیص داده شوند. افرادی نظیر ناصر تقوایی، آیا فارابی چنین متخصصی را دارد؟!

خروجی‌های فارابی در این چند سال اخیر نشان داده است که فرد خبره ای در این نهاد که بتوان به دانش و هنر او اعتماد کرد وجود ندارد.

نمونه آن حمایت از فیلم کودک و نوجوان است که فارابی،نه تنها به این گونه فیلم ها کمکی نتوانسته بکند، بلکه به زمین گرم‌شان نیز زده است، چنان که نتوانند حتی از جای خود برخیزند!

ای کاش افراد با دانش و صاحب اندیشه ای در بنیاد فارابی بودند تا به جای ارائه طرح های سطحی و خنده دار که بودجه های کلان بیت‌المال مردم را دور می ریزند، ایده‌های نو و کارساز ارائه می دادند تا سینمای ایران را دوباره شکوفا کنند. شفاف سازی های نیم بند و صوری سازمان سینمایی گواهی تقریبا صادق است بر هرز رفتن بودجه های کلان در این بنیاد.

متاسفانه مدیر بنیاد فارابی افرادی را دور خود چیده یا برایش چیده اند که صلاحیت لازم را نداشته و ندارند. طبیعی است مدیری که خودش با  سفارش آمده باشد، فقط سفارشی ها را بپذیرد!

مطمئنا طرح خرید امتیاز کتابهای ایرانی برای اقتباس سینمایی از آنها مانند بقیه طرحها شکست خواهد خورد زیرا کارشناسی نشده ،چون کارشناسی در این نهاد وجود ندارد که کارشناسی کند! تنها سود این طرح به جیب برخی از دوستان و آشنایان و سفارش شده ها خواهد رفت. بعید می‌دانم از نویسنده قدر قدرتی حمایت شود برای خرید کپی رایت اثرش!