رییس پلیس مبارزه با مواد مخدر بیان کرد⇐در حال بررسی فعالیتهای پوششی قاچاقچیان مواد مخدر در سینما و حراجهای هنری هستیم!!/هفتاد بار “متری شش و نیم” را دیده ام/برخی قسمتهای فیلم غیرواقعی بود ولی همین الان پلیسی را داریم که بخاطر کشتن یک قاچاقچی به قصاص محکوم شده!!!

سینماروزان: با گسترش بریز و بپاش در برخی پروژه های هنری حرف و حدیث درباره فعالیت پولشویان در این پروژه ها بالا گرفته است.

همین حرف و حدیثها بوده که باعث شده سردار محمدمسعود زاهديان رييس پليس مبارزه با مواد مخدر در گفتگو با “اعتماد” ولو به تلخیص هم که شده درباره احتمال پولشویی در هنر حرف بزند و از مصادیق بیرونی “متری شش و نیم” -فیلم مطلوب دستگاه قضا- بگوید.

سردار زاهدیان درباره احتمال پولشویی در عرصه هنر؛ در حراج‌هاي بزرگ هنري و سينما گفت: در حال بررسي اين موارد هستيم. هنوز سرنخي نداريم اما دنبال خواهيم كرد.

سردار زاهدیان درباره اینکه آیا ممکن است بریز و بپاش هنری پوششی برای پولشويي قاچاقچیان باشد بیان داشت: هر اتفاقي ممكن است. قاچاقچي مواد مخدر در هر فعاليت منجر به گردش مالي قاچاق مواد مخدر مي‌تواند حضور پيدا كند. مي‌تواند از بانك مركزي سكه و ارز بخرد و بازار ملي و اقتصادي كشور را به هم بريزد، مي‌تواند خودرو بخرد و احتكار كند و در بازار كشور تاثير منفي بگذارد. قاچاقچيان مواد مخدر در هر فعاليت اقتصادي وارد خواهند شد ولی با كار اطلاعاتي ردشان را خواهیم زد.

سردار زاهدیان با عدم توضیح بیشتر درباره چگونگی ردزنی قاچاقچیان پولشو گفت: توضیح بیشتر من باعث افشاي شگردهاي ما براي قاچاقچيان و دشواري دسترسي ما به اين رگه‌ها خواهد شد. همين توضيحات كلي را هم شايد نبايد بگويم چون بخشي از كار پنهان ماست.

رییس پلیس مبارزه با مواد مخدر با بیان اینکه 70 بار “متری شش و نیم” را دیده است تأکید کرد: البته بعضي قسمت‌هاي فيلم «متري شيش و نيم» غيرواقعي بود ولي پليس ما با اين مشكل مواجه شده كه محموله مواد مخدر كشف كرده اما قاچاقچي ناپديد شده و حالا پليس بايد ثابت كند كه اين محموله چطور به دست او رسيده و اين ضعف قانون است.

سردار زاهدیان خاطرنشان ساخت: همين حالا، پليسي داريم كه در عملياتي شركت كرده، با قاچاقچيان درگير شده و تيري هم به سمت يكي از قاچاقچيان شليك شده اما معلوم نيست تير از كدام اسلحه شليك شده. مامور ما كه فرمانده عمليات هم بوده، به قصاص محكوم شده و خانواده متهمي كه سابقه‌دار قاچاق مواد مخدر بوده، از درخواست قصاص كوتاه نمي‌آيد و ما در تلاشيم كه با خواهش و تمنا، به خانواده قاچاقچي بگوييم اشتباه كرديم تا مامور ما را ببخشد و قصاص نكند. امروز وقتي در برخي نقاط، پست ايست و بازرسي برپا مي‌كنيم، بايد جوابگو باشيم. چند وقت قبل، سگ مواد ياب ما در يك محله پارس كرده بود و خانمي كه در همان لحظه داخل خودرو بوده، از شنيدن صداي پارس سگ، ترسيده و شكايت كرده و حالا مربي سگ موادياب ما، مسير هر روزه دادگاه را مي‌رود چون بايد پاسخگوي شكايت اين خانم باشد. اين آسيب‌پذيري‌ها در عمليات‌مان وجود دارد. البته قانون هم اشكالاتي دارد كه اين اشكالات را در بازنگري قانون منعكس كرديم. با وجود همه اين دشواري‌ها هم، همكاران ما مردانه پاي كار ايستاده‌اند و نتيجه، همان تعداد شهدا و جانبازان مبارزه با مواد مخدر است و ميزان كشفيات است كه اگر اين برخوردها اتفاق نمي‌افتاد و اين حجم كشفيات نداشتيم، غير قابل پيش بيني بود كه با چه شرايطي در كشور روبه‌رو مي‌شديم.




یک مدیر سابق فارابی خطاب به علیرضا تابش که از خواهرزادگی رییس اصلاحات به مدیریت همزمان فارابی و جشنواره کودک رسیده⇐برگزاری جشنواره کودک در شرایطی که سینمای کودک رونق ندارد چه فایده ای دارد؟؟/وقتی بهترین فیلم جشنواره کودک در فصل مرده اکران روی پرده میرود چه توجیهی داریم برای صرف هزینه جهت جشنواره کودک؟/وقتی همین امسال فقط هفت فیلم(!) در بخش مسابقه جشنواره کودک هستند اصلا چه نیازی هست به صرف هزینه برای برگزاری جشنواره؟/حداقلش این است که جشنواره را دوسالانه کنند و مابه التفاوت هزینه ها را صرف تولید آثار باکیفیت یا ساخت سالنهایی استاندارد ویژه فیلمهای کودک کنند

سینماروزان: در کشور جشنواره زده ایران اگر ماهی بگذرد و جشنواره ای برگزار نشود باید تعجب کرد و عجبا که در این کشور برای تعدیل کمی جشنواره ها یک شورای تازه مرکب از افرادی شکل میگیرد که برخی از آنها سالیان طولانی نمک گیر همین جشنواره های رنگارنگ بوده اند.همین است که جشنواره ای مانند کودک همه ساله با هزینه ای چندمیلیاردی برگزار میشود بدون اینکه یکی از مدیرانش از خود بپرسند این همه هزینه چه تأثیری در رشد سینمای کودک داشته؟؟؟

جعفر گودرزی از فعالان رسانه که سابقه مدیریت در فارابی را هم داشته در مناظره ای با حضور علیرضا تابش مدیر همزمان فارابی و جشنواره کودک در شبکه خبر با انتقاد از روند فرسایشی جشنواره کودک گفت: برگزاری جشنواره کودک در شرایطی که سینمای کودک رونق ندارد چه فایده ای دارد؟؟ همین امسال فقط هفت فیلم در بخش مسابقه جشنواره کودک حاضر هستند! صرف هزینه میلیاردی برای جشنواره ای با هفت فیلم(!) چه توجیهی دارد؟؟ حداقلش این است که در این شرایط جشنواره را دوسالانه کنند تا لااقل مابه التفاوت هزینه ها صرف تولید فیلمهای باکیفیت یا سالنهای استاندارد ویژه فیلمهای کودک شود.

گودرزی با رد نظریه شکل گیری سینمای کودک در دهه شصت گفت: برخلاف تصورات هم سابقه سینمای کودک و هم سابقه جشنواره کودک به قبل از انقلاب و کانون پرورش فکری کودک و نوجوان برمیگردد. آنجا بود که کلید را زدند و در دهه شصت این سینما به باروری رسید ولی به مرور کلا سینمای کودک به محاق رفت.

جعفر گودرزی ادامه داد: تولید فیلم کودک کاملا دولتی شده و کلی هزینه میکنند برای تولید فیلم کودک ولی در اکران سینمای کودک کاملا رها شده یعنی هرچه بودجه هست صرف تولید میشود. وقتی بهترین فیلم جشنواره کودک در فصل مرده اکران روی پرده میرود چه توجیهی داریم برای صرف هزینه جهت جشنواره کودک؟ نمونه اش فیلم “ضربه فنی” که برگزیده جشنواره کودک بود و 23 بهمن و آن هم به صورت محدود روی پرده رفت.

این روزنامه نگار خاطرنشان ساخت: این روزها سینمای کودک هست ولی جریان ساز نیست. در دنیا پرفروشترین فیلمها مربوط به سینمای کودک است ولی اینجا سفارشی ترین فیلم ها مربوط به سینمای کودک است.

گودرزی افزود: هر وقت سینمای ما به ادبیات کودک نزدیک شد اتفاقات خوبی برای سینمای کودک افتاد ولی سالهاست که ادبیات کودک را فاکتور گرفته ایم! چرا؟ چون در سینمای دنیا ماهها صرف فیلمنامه میکنند ولی اینجا کمترین وقت را برای فیلمنامه میگذارند.

جعفر گودرزی تأکید کرد: اوضاع سینمای نوجوان به مراتب بدتر است چون اصلا به سینمای نوجوان نزدیک نمیشوند. مثلا فیلم “هیس…” که در زمان حضور خودم در فارابی تولید شد به سختی مجوز گرفت و حتی در جشنواره کودک رونمایی نشد تا دردسرزا نشود ولی اگر میخواهیم سینمای نوجوان رشد کند باید در این حیطه و بخصوص درباره مسأله بلوغ کار کنیم. ولی فراموش نکنیم که بدون ایجاد فضای مناسب برای اکران آثار کودک و نوجوان هرچقدر هم هزینه در تولید و برگزاری جشنواره کنیم فایده ای نمی بریم.




فقط ۲۴ ساعت بعد از حرفهای حسین فرحبخش درباره گرسنگی و بیکاری سینماگران⇐مدیرعامل خانه سینما هم از شرایط سخت زندگی بدنه سینما گفت ولی نگفت برای ارتقای رفاهی سینماگران چه برنامه ای دارد؟؟

سینماروزان: فقط 24 ساعت بعد از آن که حسین فرحبخش تهیه کننده قدیمی سینما با انتقاد از عملکرد مدیران خانه سینما از بیکاری و گرسنگی بخشی قابل توجه از سینماگران گفت(اینجا را بخوانید) مدیرعامل خانه سینما هم از شرایط سخت زندگی سینماگران گفت.

منوچهر شاهسواری مدیرعامل خانه سینما در مراسم تقدیر از چهار سینماگر پیشکسوت در ایوان شمس گفت: تعداد زیادی از همکاران در شرایط سختی فعالیت می‌کنند و فاصله دارا و ندار زیاد شده است اگر حواسمان به آنها نباشد برکت از سفره ما می‌رود!!
 

اشارات درست منوچهر شاهسواری به ریاضت اقتصادی سینماگران جای تحسین دارد. همین که بالاخره مدیرعامل خانه سینما هم واقف شده به دردهای اقتصادی سینماگران میتواند شروع اتفاقاتی تازه برای بهبود اوضاع باشد.

آیا مدیرعامل خانه سینما برای حل مشکلات رفاهی سینماگران برنامه ای دارد؟؟؟ آیا از حالا به بعد به جای آن که به گفته همایون اسعدیان 35درصد بودجه خانه سینما صرف امور رفاهی شود تمام بودجه صرف ارتقای زندگی اقتصادی سینماگران خواهد شد؟؟ آیا از حالا به بعد عیدی میلیاردی ارشاد و دیگر تسهیلات وارده به خانه سینما به طور مستقیم میان تمام بدنه سینما -و نه فقط عده ای خاص- توزیع خواهد شد؟؟




واکنش محمدحسین فرحبخش به ادعاهای رییس هیأت مدیره خانه سینما⇐آقای اسعدیان! به خودت در آینه نگاه کن و ببین در حد ریاست هیأت مدیره صنف سینمایی؟؟/ اگر واقعا جز همان حق جلسه چیزی گیرتان نمی آید چرا هیأت مدیره را رها نمیکنید؟؟/تمدید سه باره فعالیت هیأت مدیره فعلی با کدام مجوز صنفی صورت گرفته؟/یک رفراندوم در بدنه سینما بگذارید و ببینید چند نفر موافق ادامه فعالیت شما هستند؟/ آقای اسعدیان! این همه گرسنه و بیکار در سینما هستند و شما از امنیت شغلی دم میزنی؟؟/ به زور میخواهید صنوف سینما را کارگری کنید تا از زیربار نظارت ارشاد درآیید؟؟/ اگر این طور است قید حمایت چندمیلیاردی ارشاد را هم بزنید و بروید از وزارت کار بودجه بگیرید؟؟/آیا وزارت کار حاضر است به شما بودجه میلیاردی دهد که صرف برگزاری جشنهای بی حاصل کنید؟؟/خنده دار آنجاست که همین ثبت کارگری هم فقط در “تهران” اعتبار دارد یعنی با کارگری کردن صنوف به جای خانه سینمای ایران با خانه سینمایی محلی مواجه خواهیم شد ویژه “تهران و حومه”!!/میزان بودجه ای که از سال ۹۲ تاکنون وارد خانه سینما شده در تاریخ بی سابقه است ولی خروجی این همه بودجه برای اهالی صنف چه بوده است؟/اینکه از بودجه میلیاردی ارشاد فقط ۳۵درصدش را صرف امور رفاهی کرده اید افتخار دارد؟؟/مدیریت تان آن قدر فشل است که نتوانسته اید حتی یک خانه بهداشت برای سینماگران راه اندازی کنید/چرا عیدی میلیاردی ارشاد را به مساوات میان تمام اعضای خانه قسمت نکردید؟؟/به شمقدری فحش میدهید ولی نمیگویید در زمان همان شمقدری چه عیدی ارشاد و چه سبدکالای اهدایی به طور مساوی میان همه اعضا تقسیم شد!/استعفا دهید و بروید تا خانه سینما به دست اهلش بیفتد

سینماروزان: ادعاهای همایون اسعدیان رییس هیأت مدیره خانه سینما علیه حسین فرحبخش در نشست خبری هیأت مدیره و به دنبال آن تمدید سه باره فعالیت هیأت مدیره فعلی به ریاست اسعدیان-این بار به مدت 9 ماه- با واکنش حسین فرحبخش تهیه کننده باسابقه سینما مواجه شد.

حسین فرحبخش با انتقاد از تمدید چندباره فعالیت هیأت مدیره فعلی خانه سینما بیان داشت: آقایان بیایند و بگویند با چه مجوزی دو بار به مدت سه ماه و حالا هم مقارن سالروز کودتای ننگین 28 مرداد به مدت 9 ماه حضور خود در هیأت مدیره را تمدید کردند؟؟ البته در هیات مدیره فعلی افراد مستقلی هم هستند که با خودکامگی آقایان مخالفند ولی اینها در اقلیتند. روسای صنوف را جمع میکنند و لابی میکنند که 9 ماه دیگر بمانند؟؟؟ اگر واقعا جز همان حق جلسه چیزی گیرشان نمی آید چرا هیأت مدیره را رها نمیکنند؟؟ اگر شجاعت دارید یک رفراندوم در بدنه سینما بگذارید و ببینید چند نفر موافق ادامه فعالیت شما هستند؟

فرحبخش با اشاره مستقیم به همایون اسعدیان گفت: چرا فردی که از مجموع آرای آخرین انتخابات مجمع فقط 14 رای آورده باید رییس هیات مدیره خانه سینما شود؟ آقای اسعدیان! به خودت در آینه نگاه کن و ببین در حد ریاست صنف سینمایی؟؟ هر که نداند من که امثال اسعدیان را وارد سینما کردم بهتر از هر کس دیگر به دانش امثال ایشان وقوف دارم. آقای اسعدیان! این همه گرسنه و همه بیکار در سینما هستند و شما از امنیت شغلی دم میزنی؟؟ آقای اسعدیان! به این فکر کن که چرا چهره های شاخص هیأت مدیره در نشست خبری اخیر کنارتان حضور نیافتند؟؟

این تهیه کننده با بیان اینکه خودش جزو پایه گزاران قدیمی ترین صنف تهیه کنندگی است اظهار داشت: سابقه صنفی من از مجموع سابقه صنفی آقایان به مراتب بیشتر است. همان روزی که اساسنامه خانه سینما را روی آنتن بردم بر اینکه این نهاد “انجمن صنفی-فرهنگی”است تأکید کردم و حالا هم میگویم خانه سینما نهادی صنفی-فرهنگی است و وظیفه اش بهبود معیشت سینماگران. حالا آقایان به زور میخواهند صنوف سینما را کارگری کنند که چه شود؟ که از زیربار نظارت نصفه و نیمه ارشاد آیند؟؟ اگر این طور است قید حمایت چندمیلیاردی ارشاد را هم بزنند و بروند از وزارت کار بودجه بگیرند. آیا وزارت کار بهشان بودجه میلیاردی میدهد که صرف برگزاری جشنهای بی حاصل کنند؟؟ خنده دار آنجاست که همین ثبت کارگری صنوف هم فقط در “تهران” اعتبار دارد یعنی با کارگری کردن صنوف به جای خانه سینمای ایران با خانه سینمایی محلی مواجه خواهیم شد ویژه “تهران و حومه”!

کارگردان “عطش” و “زندگی خصوصی” خاطرنشان ساخت:  بودجه ای که از سال 92 تاکنون وارد خانه سینما شده در تاریخ بی سابقه است ولی خروجی این همه بودجه برای اهالی صنف چه بوده است؟ چرا حتی توانایی آن را ندارند که با این بودجه هنگفت یک خانه بهداشت برای اهالی سینما ایجاد کنند؟؟مدیریت آقایان آن قدر فشل است که نتوانسته اند حتی یک خانه بهداشت برای سینماگران ایجاد کنند. اینکه به قول خودتان از بودجه میلیاردی ارشاد فقط 35درصدش را صرف امور رفاهی کرده اید افتخار دارد؟؟

فرحبخش ادامه داد: به جای فرافکنی بیایند و گزارش شفاف دهند که در این شش سال برای تک تک 5 هزار عضو خانه چه کرده اند؟؟ به شمقدری فحش میدهید ولی نمیگویید در زمان همان شمقدری چه عیدی ارشاد و چه سبدکالای اهدایی به طور مساوی میان همه اعضا تقسیم شد!! ولی شما چه کردید؟؟ چرا عیدی میلیاردی ارشاد را به مساوات میان تمام اعضای خانه قسمت نکردید تا کلی شک و شبهه شکل گیرد پیرامون گم شدن چندصدمیلیون پول؟؟؟

این تهیه کننده با مذمت اجبار به کارگری کردن صنوف که باعث ایجاد اختلاف در سینماگران شده تأکید کرد: اینکه بین صنوف دودستگی ایجاد کرده اید خدمت است یا خیانت؟؟  انشقاق صنوف در نتیجه اجبار به کارگری کردن خیانتی است که در کارنامه شما باقی خواهد ماند. آیا به دنبال آن هستید که باز فرصتی دست سودجویان دهید که در خانه سینما را ببندند؟ اگر هدفتان اعتلای رفاهی سینماگران است خودتان استعفا دهید و بروید تا خانه سینما به دست اهلش بیفتد.




محمدهادی کریمی در نشست تحلیل سناریوی «کمدی انسانی» مطرح کرد⇐چه بسیار دوزخ‌هایی که تابلوی بهشت را بر سر در خود نصب کرده‌اند و چه دوزخیانی که از رانت بهشت دارند در این دنیا متمتع می‌شوند!!/ آن قدر همه و همه معترض شده‌اند که اهمیت و شکوه اعتراض به کل از بین رفته و به جای اعتراض بیشتر تعارض‌های رفتاری را می بینیم!!/ملامت شنیدن و در عین حال به خود وفادار بودن است که برای هنرمند سلوک می‌آفریند! 

سینماروزان: پنجمين نشست تحلیلی «فيلمنامه فيلم» از سلسله نشست های «سینماپاتوق حوزه هنری» با موضوع نقد و بررسي درام سينمايي «كمدي انساني» به كارگرداني محمد هادي كريمي در سالن اوستاي حوزه هنري برگزار شد.

به گزارش سینماروزان محمدهادي كريمي نويسنده، كارگردان و تهيه كننده فيلم سينمايي «كمدي انساني» با اشاره به دشواریهای تولید مستقل در سینمای ایران گفت: هنرمند، کبوتر حرم نیست، گل گلخانه نیست، همین سختی ها و صعوبت ها و ملامت شنیدن ها و در عین حال به خود وفادار بودن‌هاست که برای هنرمند سلوک می آفریند و لذت تجربه کاتارسیستیک از فیلمسازی را به هنرمند می دهد. هنرمند گله و شکوه و آه وناله و اعتراضی هم اگر دارد باید در اثرش منعکس شود و در فردیتش رسوخ یابد نه در پشت تریبون ها… به همین خاطر از سختی های ساخت فیلمی چون «کمدی انسانی» در بخش خصوصی نمی خواهم بگویم، راستش آن قدر همه و همه معترض شده اند که اهمیت و شکوه اعتراض به کل از بین رفته و ما به جای اعتراض بیشتر تعارض‌های رفتاری را پیرامون مان می بینیم!!

کارگردان درام ماندگار «برف روی شیروانی داغ» افزود: فردیت برای هنرمند از نان شب هم واجب‌تر است، مهم تر از تکنیکهای فیلمسازی‌، کانسپتی است که قرار است مبنای ساخت جهان یک فیلم شود، مهم تر از زاویه ی دوربین، زاویه ی فکری سازنده ی یک اثر به موضوعی است که قراراست هسته ی مرکزی اثر او تلقی شود، البته به اشتراک گذاشتن بی پروای فردیت، خود یک جرأت و جسارت و اعتماد به نفس و رهایی ویژه ای می طلبد که رسیدن به این موقعیت بسیار دشوار است.

سازنده «بشارت به یک شهروند هزاره سوم»، ««غیرمنتظره و «امشب شب مهتابه» خاطرنشان ساخت: «کمدی انسانی» فیلمی است بیوگرافیک، پیرامون زندگی یک فرد و به واسطه آن که هر زندگی‌ای در ادوار و دهه‌های مختلف امتداد می‌یابد، داستان ما هم در چند دهه رخ می‌دهد و این به معنای تاریخی بودن داستان نیست. گرچه برای نشان دادن هر دهه، تصاویر باید منطبق با حال و هوا و فضای آن دهه باشد؛ از بافت معماری و لباس گرفته تا اشیاء صحنه و رخدادهای اجتماعی ویژه آن دهه، ولی «کمدی انسانی» وقتی دقت می‌کنیم یک فیلم جامعه شناختی است و نه تاریخی، و این جامعه شناختی از کریدور بیشتر روان شناختی است یعنی از خلال بُعد روان‌شناختی رشد یک پسر در خانواده، مدرسه و در کل پیرامونش به یک نگاه کلی از جامعه‌ای که او در آن بزرگ شده و نیز اثری که او در بزرگسالی بر پیرامونش می‌گذارد می‌رسیم، اینکه خشونت چطور در وجود یک فرد نهادینه و سپس بازتولید و منتشر می‌شود و همه این تلخی‌ها باید به زبانی گفته می‌شد که به لحاظ بصری و گرافیک همه عین تابلوی نقاشی باشد که عشق اصلی و کشش اولیه شخصیت داستان به نقاشی بخشی از مضمون است و به لحاظ لحن روایت آن ظرافت درونی پسر که همیشه مورد تحقیر و سرکوب واقع می‌شد در فیلم جاری باشد که شما از آن به عنوان شاعرانگی یاد می‌کنید، ضمن اینکه در «کمدی انسانی» از گویش تاریخی کلیشه‌ای و مرسوم فیلم‌های تاریخ معاصر و لباس‌ها و صحنه‌های تکراری خبری نیست، چیزی که باعث متفاوت دیده شدن آن  شده است.

این کارگردان با اشاره به وجه تسمیه عنوان «کمدی انسانی» گفت: مسلما فیلمسازی که این نام را را برای اثرش برمی گزیند می‌خواهد تعریضی داشته باشد به داستان منظوم دانته و بگوید خرق عادت‌هایی که در روایت دوزخ و بهشت برخلاف سنت پیشینیان به مخاطب می‌دهد، حالا بروز و ظهور دراماتیک‌تری در جامعه انسانی دارد، چه بسیار دوزخ‌هایی که تابلوی بهشت را بر سر در خود نصب کرده‌اند و چه دوزخیانی که از رانت بهشت دارند در این دنیا متمتع می‌شوند. خلاصه سفر ادیسه وار انسان بر روی زمین خاکی به یک تراژدی رسیده که از فرط رقت بار بودن و تکرار همیشگی‌اش کمدی شده است.

شایان ذکر است برنامه «سینما پاتوق حوزه هنری» به منظور توسعه تعامل سینماگران، حمایت از آثار سینمایی و گسترش مراودات بین اهالی رسانه و هنرمندان و بسترسازی برای معرفی بهتر محصولات سینمای ایران زیر نظر روابط‌عمومی و امور محافل سازمان سینمایی حوزه هنری طراحی شده و در این دوره با محوریت «فیلمنامه فیلم» به تحلیل و بررسی ساختارهای محتوایی فیلم و فیلمنامه آثار سینمایی می پردازد.




سه سال بعد از مهاجرت از ایران، رامسین کبریتی در گفتگویی شفاف با سینماروزان اظهار داشت⇐در کانادا هستم و یک زندگی آرام و بی‌هیاهو را سپری میکنم!/بعد از «ستایش»، دو سال تمام بیکار بودم/در مدت بیکاری، هر پروژه‌ای که نمی‌خواست پول بازیگران را دهد سراغ من می‌آمد و به نوعی اسمم شده بود «خیرالله»!!!/برخلاف میل درونی، به «GEM» پیوستم و ترجیحم این بود که در کشورم کار کنم ولی وقتی کار نبود چه باید میکردم؟؟/شرایط مالی «جم» کاملا معمولی بود ولی بدحسابی ندیدم/انگاری هرجا من میروم آنجا می‌خشکد چون مدتی بعد از حضورم در «جم»، مدیر این شبکه به قتل رسید و کل پروسه تولید خوابید!!/بعد از قتل سعید کریمیان، اغلب همکاران «جم» اخراج شدند و تولید در این شبکه متوقف شد/پس از جدایی از «جم»، سعید سلطانی پیشنهاد داد برگردم و در فصل سوم «ستایش» بازی کنم ولی میدانستم که اگر برگردم ممنوع‌الفعالیت خواهم شد و به «ستایش۳» نمیرسم!/آن قدر تشنه بازیگری هستم که دوست دارم در تک تک فیلمهای روز سینمای ایران بازی کنم!!/دیگر با هیچ شبکه ماهواره‌ای همکاری نخواهم کرد!/تا ۲ سال آینده قطعا در ایران خواهم بود

سینماروزان/مسعود احمدی: رامسین کبریتی از جمله بازیگران کم حاشیه و بااخلاق تلویزیون و سینما بود که وقتی سه سال قبل به ناگاه خبر پیوستنش به شبکه ماهواره ای «جم» منتشر شد خیلیها را شگفت زده کرد. با این حال مدت زمان حضور کبریتی در «جم» هم چندان به طول نینجامید و بعد از قتل مدیر «جم»، رامسین کبریتی از این شبکه جدا شد و به کانادا مهاجرت کرد و این روزها هم مشغول تحصیل در کانادا است.

رامسین کبریتی سه سال بعد از ترک ایران، درباره شرایط این روزهایش به سینماروزان گفت: این روزها در کانادا هستم و یک زندگی آرام و بی‌هیاهو را سپری میکنم. اگر چه دور بودن از حرفه ای که عاشقانه دوستش داشتم یعنی بازیگری خیلی سخت است ولی سعی میکنم با شرایط کنار بیایم.

کبریتی که سابقه ایفای نقش در درامهایی ماندگار همچون «آواز قو» و «شبهای تهران» را در کارنامه داشته در چرایی مهاجرت از ایران بیان داشت: والله من دوست نداشتم از ایران خارج شوم اما شرایط زندگی و کار در ایران برایم خیلی سخت بود. من «ستایش» را با ۹۸ درصد ببینده روی آنتن داشتم اما دریغ از یک تماس با من و ارائه یک پیشنهاد کار معقول.

کبریتی ادامه داد: من حدود ۲ سال تمام بیکار بودم و هیچ کاری بهم پیشنهاد نمی شد؛ البته پیشنهاد می‌شد اما مجانی و بدون دستمزد و در راه خیریه!!! من یکی دو کار خیریه(!) قبول کردم بلکه اوضاع بهتر شود اما بعدش کار به جایی رسیده بود که دیگر هر پروژه ای که نمیخواست پول بازیگران را دهد سراغ من می آمد و به نوعی اسمم شده بود «خیرالله»!!!{میخندد}

رامسین کبریتی در پاسخ به این سوال که چرا از «جم» شد به سینماروزان گفت:بیکاری آن قدر بهم فشار آورد که ناچار شدم به ترک ایران و همکاری با «جم» ولی بعد از ترور سعید کریمیان مدیر این شبکه ماهواره ای، شرایط عوض شد و دیگر اصلا تولید چندانی در این شبکه صورت نمیگرفت!! انگاری من هر جا می‌روم آنجا میخشکد!!{میخندد} چون مدتی کوتاه بعد از حضور در «جم»، کریمیان به قتل رسید و تقریبا اغلب کارمندان «جم» اخراج شدند و دربدر غربت!!! برخی از همکاران به ایران برگشتند و برخی نیز در غربت ماندگار شدند.

اینکه چرا علیرغم پایین بودن کیفیت محصولات «جم»، رامسین کبریتی راضی شده به حضور در این شبکه، پرسش بعدی سینماروزان از این بازیگر بود. رامسین کبریتی در این باره بیان داشت: ببینید، به لحاظ تولید، «جم» تازه در ابتدای راه بود و بنا بود شرایط تغییر کند و تولیدات حرفه‌ای تر شود ولی به هر حال سعید تروریان کشته شد و کل روند تولید خوابید.

کبریتی ادامه داد: البته من برخلاف میل درونی ام بود که به جم پیوستم و ترجیحم این بود که در کشورم کار کنم ولی وقتی کار نبود چه باید میکردم؟؟ در هر صورت آدم زنده نیاز به زندگی دارد و باید کار کند. در ایران کار نبود و من هم به جم رفتم تا فقط کار کنم و زندگیم بچرخد. در آنجا هم نه فیلم سیاسی بازی کردم نه در نماهای خلاف شرع و عرف بازی کردم!!

رامسین کبریتی پیرامون شرایط مالی کار در «جم» و میزان ابراز رضایتش از مسیری که پیموده به سینماروزان گفت: والله شرایط مالی کاملا معمولی بود ولی بدحسابی ندیدم. با ما به صورت ماهانه قرارداد بسته بودند و بصورت ماهانه حقوقمان پرداخت میشد. در آنجا یادم نمیآید که پول کسی را خورده باشند و تقریبا با همه مطابق قرارداد تسویه حساب کردند. در مورد راضی بودنم هم باید بگویم راهی بود که انتخابی کرده بودم و باید تا انتها میرفتم.

در روزهایی که فصل سوم و نهایی سریال «ستایش» در حال آماده سازی برای پخش است اینکه آیا تولید فصل سوم «ستایش» باعث نشده رامسین کبریتی به ایران بازگردد سوال بعدی سینماروزان از کبریتی بود. کبریتی با تأیید پیشنهاد کارگردان «ستایش» اظهار داشت: برای بازی در فصل سوم «ستایش» دعوت به کار شدم. سعید سلطانی کارگردان محترم سریال پیشنهاد دادند که برگردم و در فصل سوم همراهیشان کنم ولی از آنجایی که میدانستم با بازگشتم مدتی را باید ممنوع‌الفعالیت سر کنم و به «ستایش ۳» نخواهم رسید و از طرف دیگر همزمان با پیشنهاد سلطانی برای مهاجرت به کانادا اقدام کرده بودم، برای همین ترجیح دادم به کانادا بیایم و تحصیلم را ادامه دهم.

بازیگر سریالهایی همچون «مدار صفر درجه»، «شب دهم» و «تنهاترین سردار» در پاسخ به این پرسش که برنامه ای برای بازگشت به ایران ندارد گفت: راستش را بخواهید برای برگشت به ایران لحظه شماری میکنم و یک دنیا دلتنگم برای وطنم ولی تا دو سال آینده نمیتوانم به ایران بیایم چون در حال حاضر در کانادا مشغول تحصیلم.

رامسین کبریتی ادامه داد: علیرغم پیشنهاداتی که داشته ام دیگر با هیچ شبکه ماهواره ای همکاری نخواهم کرد و فقط و فقط به تحصیل همزمان در یک دوره پیشرفته بازیگری و همچنین آموزش زبان میپردازم ضمن اینکه با یک موسسه پذیرش تحصیلی برای کشورهای اروپایی-آمریکایی نیز مشغول همکاری هستم ولی تا ۲ سال آینده قطعا در ایران خواهم بود.

این بازیگر درباره ارتباطش با محصولات روز سینما و تلویزیون ایران به سینماروزان گفت: تقریبا تمام سریالها و فیلمهای ایرانی روز را پیگیری میکنم و امیدوارم تولید محصول به قدری زیاد باشد که هیچ یک از همکارانم بیکار نباشند!!

«آیا فیلم یا سریالی بوده که رامسین کبریتی دوست داشته در آن حضور داشته باشد؟» رامسین کبریتی در پاسخ به این پرسش سینماروزان صادقانه اظهار داشت: آن قدر تشنه بازیگری هستم که دوست داشتم در تک تک فیلمهای روز سینمای ایران بازی میکردم!!

رامسین+کبریتی

رامسین کبریتی




مسعود جعفری جوزانی در گفتگویی تفصیلی اظهار داشت⇐كم‌كاري بزرگان سينما نشانگر موفقيت طرح حذفي است كه طي ده سال گذشته بر سينما تحميل شده و همچنان ادامه دارد!/در دورانی هستیم که ناداني و دزدي، فضيلت به حساب مي‌آيد و دانايي جز فقر و نكبت، چيزي عايد صاحبش نمي‌كند!!!/پشت بریز و بپاش میلیاردی برای تولید، پول‌هاي بادآورده و حرام و معمولا دزدي است!!/برای شستشوی ارز فیلمهایشان را در برزيل، هند، اسپانيا و تايلند مي‌سازند!!!/ به جایی رسیده ایم که وزارت ارشاد بر سينما حاكميت ندارد و حاكميت سينماي ايران دربست در دست سرمايه داران است!!

سینماروزان: در سالهای اخیر هرچند حجم میلیاردهای وارده به سینمای ایران بیشتر و بیشتر شده است ولی سهم فیلمسازان کارکشته و قدیمی از این میلیاردها تقریبا نزدیک به صفر بوده است.

اینکه چرا پولهای میلیاردی که از طرق مختلف چه از طریق ارگانهای متصل و چه از طریق صاحبان سرمایه های مشکوک به سینماها میآید به کارکشتگان نمیرسد پرسشی است که مسعود جعفری جوزانی کارگردان قدیمی سینمای ایران در گفتگو با “اعتماد” کوشیده بدان پاسخ دهد.

متن گفتگوی جعفری جوزانی را بخوانید:

چندي پيش مسعود كيميايي در جمعي از كم‌كاري و بي‌حمايتي فيلمسازان قديمي ابراز گلايه كردند. صحبت را از اينجا آغاز كنيم كه چرا اساسا فيلمسازان قديمي و پيشكسوت سينما اين روزها كمتر كار مي‌كنند؟

كم‌كاري بزرگان سينما نشانگر موفقيت طرح حذفي است كه طي ده، بيست سال گذشته بر سينما تحميل شده و همچنان ادامه دارد. طرحي كه طي آن مقرر شده، سينما و فرهنگ را دربست زيرسلطه بي‌رحمانه سرمايه در بياورند. كم‌كاري سينماگران انديشمند، در سينماي موجود هم نشان مي‌دهد كه اجراي اين طرح كاملا موفقيت‌آميز بوده و مجريان، موفق شده‌اند سينما را دربست در اختيار سرمايه نوكيسه‌هايي بگذارند كه جز به سود، به هيچ چيز نمي‌انديشند. خوب به خاطر دارم در جلسه‌اي كه امثال من هم دعوت داشتند، پيشنهاد كه چه عرض كنم، دستور صادر شد كه دفاتر كوچك بايد به هم بپيوندند و كمپاني به وجود بياورند. توضيح دادم كه كمپاني‌هاي فيلمسازي امريكا و هند بر حسب نياز و رشد توليد حاصل شده‌اند نه با دستور و امريه.

نظر شما با نتيجه‌اي هم همراه بود؟

البته كه حرفم به جايي نرسيد، حتي دستور دادند هر شركت توليد و توزيع بايد به يك شركت توليد و يك شركت پخش تغيير كند. گفتيم كه تفكيك پخش از توليد، سبب پيروزي پخش و نابودي تهيه‌كنندگان مي‌شود، فرمودند همين است كه هست. در پي اين تقسيم‌ها مقرر شد كه سينماي ايران را هم از كارگردان محوري به تهيه‌كننده‌محوري تغيير مسير بدهند. عرض كردم، اين عمل سينما را از انديشه تهي مي‌كند و به زودي سينما «ستاره محور» خواهد شد و آنها خواهند بود كه سرمايه سينما را مي‌بلعند. فرمودند، مگر در امريكا كه شما درس خوانده‌ايد سينما اين‌گونه نيست؟ عرض كردم: «چرا، اما ما در اين مملكت، انقلاب كرده‌ايم و سينما در خدمت فرهنگ بايد باشد نه در تسلط مطلق سرمايه.» فرمودند: «نهادها و بنيادها سرمايه در اختيار سينماگران خلاق و انديشمند قرار خواهند داد.» عرض كردم: «برادر، اين‌گونه طرح‌ها قبلا هم امتحان خود را پس داده‌اند و نتيجه‌اي جز رانت‌خواري به بار نخواهد آورد.» فرمودند: «شما نگران نباشيد.»

راستش از اينكه در آن جمع خوشنام، در اقليت و تنها خود را حس مي‌كردم، ترجيح دادم سكوت كنم و حرفي نزدم.

البته آن سال‌ها نرخ توليد فيلم مثل امروز سرسام‌آور نبود.

آن روزها ميانگين توليد يك فيلم سينمايي بين 30 تا 40 ميليون تومان مي‌شد. هيچ دفتري هم بي‌آنكه فيلم توليد كند حق پخش نداشت و اكثريت هم كه دست‌شان به جايي بند نبود، راضي بودند. يادم هست يكي از حضار كه سخت طرفدار سلطه سرمايه بر سينما بود با صداي رسايي كه پيدا بود به آنچه مي‌گويد معتقد است گفت: «مشكل بنيادين سينماي ايران اين است كه توليد فيلم سينمايي ارزان تمام مي‌شود. شرايط امروز ايجاب مي‌كند كه ساخت فيلم زير پانصد ميليون تومان ممكن نباشد، تا هر كس و ناكس سينما را به جولانگاه انديشه‌ورزي تبديل بكند. مردم به سينما مي‌آيند تا تخمه‌شان را بخورند و حال كنند، نه اينكه درس ياد بگيرند و زندگي تكراري خودشان را تماشا كنند.»

البته در اين حرف كه سينما تفريح هم هست همه حضار از جمله من با او هم عقيده بوديم، اما نه اينكه نفس سينمايي را كه به ايجاد سليقه‌هاي نو در جامعه كمك مي‌كند، ببنديم و فقط با استفاده از سليقه نازل و عوام‌زدگي جيب‌هاي خود را پر پول كنيم. به هر حال، آن‌روز گذشت و روزها و ماه‌ها و سال‌هاي ديگر هم پياپي گذشت تا به اين وضعيت نابسامان رسيديم كه در آن، ناداني و دزدي فضيلت به حساب مي‌آيد و دانايي جز فقر و نكبت چيزي عايد صاحبش نمي‌كند.

مشكل اصلي از كجا ناشي مي‌شد؟

به گمان من، مشكلي كه طراحان سلطه سرمايه بر سينما با شرايط آن روز سينماي ايران داشتند بخشي حسادت بود، بخشي نگرش سودجويانه و بخشي نگراني‌هاي سياسي اما عمده آن به منظور دسترسي آسان‌تر و قانوني به بيت‌المال بود. در واقع به دنبال بهانه‌اي بودند تا راحت و قانوني سالن‌ها را در انحصار بگيرند و سينما را از انديشه و انديشمند تهي كنند. واقعيت اين است كه يك گروه كم‌سواد، اما پرنفوذ با وجود مقام‌هايي كه به دست آورده بودند و جايگاه ويژه‌اي كه به آنها داده شده بود، ثروتمندتر شده بودند، از خود مي‌پرسيدند: «چرا با اينكه ما پولدار شده‌ايم، تهيه‌كننده هم شده‌ايم، ولي احترام لازم را در جامعه نمي‌گيريم. مشكل اين جماعت، اين است كه پس از انقلاب سينماگرهايي به اميد ساختن سينماي نويني با خلوص نيت، پيش آمده بودند. سينماگراني بودند كه خود را ادامه سينماي موج نوي پيش از انقلاب مي‌دانستند. گروهي كه عزم كرده بودند سينماي انديشه، سينماي فرهنگ، سينماي بالنده و سينمايي را كه حرفي براي گفتن داشته باشد محور خود قرار دهند. سينمايي كه پيش از انقلاب مهجور بود. مثلا فيلم «گاو» به كارگرداني داريوش مهرجويي ساخته شد و من يادم است در سينما «كاپري» نمايش دادند و تعداد كمي هم به تماشاي آن مي‌نشستند. جالب آنكه كساني كه فيلم‌هاي پيش پا افتاده مي‌ساختند و عوام به تماشاي آنها مي‌نشستند؛ فيلم‌هاي «موج نو» را مسخره مي‌كردند. حتي يكي از به قول خدابيامرز دكتر كاووسي «فيلمفارسي» سازان آن روزها، در مصاحبه‌اي به مسخره گفته بود: «اين فيلم به چه درد مي‌خورد، سرمايه كلي اين فيلم و همه درآمد آن، اندازه غذايي كه سر صحنه فيلم من داده شده است نيست!»

چنين نگاهي به فيلم‌هاي با تفكر در همه ادوار تاريخ ديده مي‌شود.

منظورم اين است كه متر و معيار سنجش اكثريت فيلمسازان جريان اصلي آن زمان در فروش خلاصه مي‌شد و تنها سود بيشتر فضيلت بود. اما جوانان آن نسل دريافته بودند كه فيلم‌هاي موج نو ممكن است تماشاگر كمتري داشته باشد. ولي تماشاگرش كيفيت دارد و تكثير مي‌شود. نسل‌ها گذشت و انديشه موج نو و فيلم‌هاي آنها سينماي عوام‌زده را كنار زد و در واقع موج نو، عرصه را تسخير كرد، فيلم‌هايي همچون؛ «گاو»، «قيصر»، «خداحافظ رفيق»، «رگبار»، «آرامش در حضور ديگران»، «تنگسير» و … آثاري بودند كه هيچ ربطي به سينماي جريان اصلي نداشتند. جريان اصلي سينماي آن زمان، چيز مسخره‌اي در حد يك شو و سيركي بود كه هرچند ديده مي‌شدند، اما زود از ياد مي‌رفتند. ما آن روزها به اين اشاره كرديم و هشدار را داديم ولي گوش نكردند.

به مرور زمان چه اتفاقي افتاد؟

اين بسترسازي كه براي سينماي سرمايه‌محور انجام دادند پيش از اينكه تهيه‌كننده‌محور باشد، ستاره‌محور شد. ستاره‌هاي كم‌سويي كه بازيگران توانايي نبودند، چهره‌هايي داشتند كه اين چهره‌ها به دلايل روز، محبوب واقع مي‌شدند. يك مدي را اعلام مي‌كرد، يك چهره قابل قبول و پذيرفته‌شده‌اي بين مردم است و بس … يواش يواش دستمزد ستاره‌ها را بالا بردند و خيلي آگاهانه و از روي حساب آنها را به صاحبان اصلي سينما تبديل كردند. در حال حاضر، بر عكس دهه هفتاد و هشتاد است. ديگر كسي نمي‌پرسد كه اين فيلم را چه كسي ساخته است، مي‌گويند كه چه كسي بازي كرده است. البته باز هم از مقصدي كه داشتند دور و دورتر شدند و نتوانستند تهيه‌كننده را سازنده فيلم معرفي بكنند. چرا كه اولا بيشتر اين تهيه‌كننده‌ها سواد و شعورش را نداشتند، دوما اينكه تماشاگر اين نوع سينما به دنبال اين نيستند كه چه كسي فيلم را تهيه كرده است.

تماشاگر فيلم‌هاي دم‌دستي فقط به دنبال نام ستاره فيلم مي‌گردد. البته اعتراف مي‌كنم كه بيشتر آدم‌ها در سراسر دنيا، تمايل غير قابل انكاري به فيلم‌هاي ملودرام اشك‌انگيز، تخيلي يا خنده‌دار و ترسناك دارند و بيشتر مضاميني را مي‌پسندند كه براي‌شان آشنا باشد و قبلا سر و ته آن را مي‌دانند. اين تمايل جمعي و فراگير به ابتذال، يك جريان جهاني است كه اهل فرهنگ براي تغيير آن، سخت تلاش كرده و مي‌كنند. البته به نظر مي‌رسد تقاضا براي ديدن كارهاي مبتذل هرگز فروكش نكرده است و توليدكنندگان ابتذال، خود را پيروز مي‌دانند. و هر روز بر تعداد فيلم‌ها و سريال‌هايي كه با احساسات سطحي عوام برمي‌انگيزد و شعور انسان را به بازي مي‌گيرد، افزوده مي‌شود. اما همزمان و به موازات هنرمندان و به‌ويژه سينماگران انديشمند و خلاق، براي تغيير اين وضعيت و ارتقاي سليقه جمعي تلاش مي‌كنند. البته اگر مافياي سرمايه به آنها اجازه كار بدهد. بايد اقرار كنم، خود من و شايد بسياري از سينماگران امروز هم در آغاز عوام‌زده بوده‌اند. بايد اقرار كنم من و دوستانم در نوجواني اصلا نمي‌دانستيم كه يك فيلم كارگردان هم دارد. آن روزها بين ما بچه‌ها مد بود كه اول مي‌پرسيديم چه كسي فيلم را بازي كرده است و بعدش فيلم را مي‌ديديم. مهم نبود كه چه كسي آن را ساخته است. براي اولين بار در ايران، آقاي «ساموئل خاچيكيان» بود كه كارگردان را به امثال من شناساند، بعد از ديدن اولين فيلم او وقتي‌كه در تبليغ روزنامه مي‌نوشت: «ساموئل خاچيكيان تقديم مي‌كند» ديگر نمي‌پرسيديم چه كسي بازي كرده است؟ همه مي‌خواستند به سينما بروند و فيلم «ساموئل خاچيكيان» را ببينند. خدا رحمتش كند؛ اولين كسي بود كه انديشه و نگرش و نگاه كارگرداني را در ايران مطرح كرد.

به گمان من دليل عقب‌نشيني كارگردانان مطرح همين نكاتي است كه اشاره مي‌كنيد.

بله. توليد و مصرف ابتذال بالا رفته است و بيشتر توليدات سينمايي امروز چيزي شبيه همان شو و سيرك است، مثل فيلم‌هاي هندي است البته مثل فيلم‌هاي هندي نمي‌توانند برقصند و بخوانند؛ در عوض با حرف‌هاي ركيك جبران مي‌كنند. در نتيجه، سينماگر يا بايد تن به اين افتضاح بدهد يا بيكار بماند. واقعيت اين است كه سينماي مافياي سرمايه‌سالار، نه تنها كارگردان‌هاي قديمي بلكه كارگردان‌هاي جديد را هم كه صاحب انديشه هستند نمي‌خواهد.

برگرديم به صحبت‌هاي آقاي كيميايي و اينكه فيلم‌ها ميليارد، ميليارد مي‌فروشند اما فرصت كار براي فيلمسازان قديمي فراهم نمي‌شود. شما چه تحليلي بر اين گفته داريد؟

آقاي كيميايي هم تجربه دارد و هم متفكر است و هم جزو پيشتازان موج نوي سينماي ايران بوده است، يكي از آدم‌هاي درجه يكي است كه متعلق به يك فرهنگ خاص است. كم‌بها و بي‌مغز حرف نمي‌زند. واقعيت را ايشان بهتر از من مي‌داند؛ فيلم‌ها كه ميليارد، ميليارد مي‌فروشند، اين ميليارد، ميلياردي هم كه مي‌گويند حداقل 40 درصدش نمايش است. اينها پول‌هاي بادآورده و حرام و معمولا دزدي است كه توسط عده‌اي وارد سينما مي‌شود، يكي را مي‌گويند «بيت كوين» خريده، يكي را مي‌گويند كه باباش مرده و ارث به او رسيده است. البته يكسري بازي‌هاي سياسي و اقتصادي پشت هر يك از آن است. حتي تعدادي از فيلم‌هاي خيلي پيش پا افتاده را در كشورهاي مختلفي مثل؛ برزيل، هند، اسپانيا و تايلند مي‌سازند كه شست و شوي ارز است. به خاطر اينكه ما نمي‌توانيم ارز رد و بدل بكنيم، پشت پرده اين نوع كارها تا آنجايي كه من اطلاع دارم براي رد و بدل كردن ارز است و فيلمسازي فقط يك بهانه براي توجيه كارشان است. هيچكس هم نمي‌پرسد اين فيلم چه ارزشي داشته است كه در آن كشور يا هر جاي ديگري غير از ايران ساخته شود. كشوري به اين پهناوري و به اين زيبايي كه درباره اكثر اقوام بزرگش حتي يك فيلم هم ساخته نشده است، چطور شده كه اينها نگران چهار نفر آدم فراري هستند كه مثلا در كشورهاي ديگر زندگي مي‌كنند كه زندگي اينها را مي‌آيند مطرح مي‌كنند، فقط به اين بهانه كه بتوانند شست و شوي ارزي بكنند و به خارج بروند و برگردند. فيلم‌هايي هم كه به علت درست و قابل احترامي ميليارد، ميليارد فروش مي‌كنند، به خاطر اين است كه سليقه و نيازهاي موجود جامعه را در نظر گرفته‌اند. متاسفانه سرمايه‌گذاران بيشتر اين فيلم‌ها شخصيت اين كار را ندارند. يعني نه سينما مساله اساسي آنهاست و نه سينماگر كه حالا اگر يك فيلمش هم ميلياردي فروش كرد، آن پول را بياورد و دوباره فيلم بسازد.

يعني مساله اين سرمايه‌گذارها اصلا سينما نيست؟

بله . يك عده از اينها آمده‌اند ستارگاني را كه خودشان ساخته‌اند از نزديك ببينند و يك ارتباطي با آنها برقرار بكنند. كساني هستند كه واسطه‌هاي‌شان براي‌شان شب‌نشيني تشكيل مي‌دهند. ستاره‌ها را مي‌برند كه در تولدشان آواز بخوانند يا در عروسي دخترشان براي آنها برنامه اجرا كنند. بيشتر واسطه‌ها هم حال شب‌نشيني‌هاي نوكيسه‌هايي است كه اين مملكت را به فساد و تباهي مي‌كشند.

به نظر شما چه راهكاري بايد انديشيد؟

خلاصه آنكه پول به سينما بر نمي‌گردد، چون سرمايه‌گذار و تهيه‌كننده نه كلاس اين كار را دارد و نه سواد اين حوزه و نه اصلا سينما برايش مهم است كه فيلمسازهاي قديمي، خوب و شايسته ما كار كنند. اتفاقا امثال اين جماعت، همه تلاش خود را خواهند كرد كه آنها كار نكنند، چون آدم صاحب فكر و انديشه، مزاحم اين موجودات هستند. اينها يك سري نوكر مي‌خواهند، مي‌خواهند كه دنبال‌شان بدوند، براي‌شان چهار تا ستاره بياورند تا در جشن‌هاي‌شان حضور داشته باشند. بيچاره‌ها، ستاره‌ها را در حد مطرب‌هاي قديمي عروسي‌ها مي‌پندارند. واسطه‌ها هم چيزي شبيه دلال‌هاي بنگاه شادماني هستند، اينها تهيه‌كننده نيستند. اينها چهار تا از اين ستاره‌ها را پيش اين سرمايه‌گذارها مي‌برند و برايش قري مي‌ريزند و در آنجا برنامه‌اي اجرا مي‌كنند يا به هر شكلي كه لازم است خوشحال‌شان مي‌كنند كه باز هم يك مزخرفات ديگري بسازند. يعني همه توجه و همه تلاش اين نوع فيلم‌ها به دنبال سود بيشتر و درآمد بيشتر است، حالا چه مشروع و چه نامشروع. طبيعي است كه در اين سينما جا و فرصتي براي فيلمسازان انديشمند به ويژه فيلمسازان قديمي نباشد. با اينكه امروزه مسوولان فرهنگي در وزارت ارشاد و جاهاي ديگر سخت در تلاشند كه فرهنگ و به ويژه فرهنگ در سينما را احيا كنند، بعيد به نظر مي‌رسد كه موفق شوند چرا كه امروز، سينما در سلطه سرمايه است. روزگاري در گذشته گروهي فكر مي‌كردند در حال واگذاري قدرت به سرسپردگان خويشند؛ غافل از اينكه هر سرسپرده‌اي كه صاحب سرمايه شود، خواه ناخواه تابع و سرسپرده سرمايه خواهد شد. به عبارت ديگر، زماني كه قدرت به سرمايه واگذار مي‌شود، بالاجبار تابعي از خصيصه آن خواهد شد، چرا كه سرمايه، همواره در پي امنيت خويش و سود است و در اندك زماني آن سرسپردگان را از اربابان سابق خود جدا و تبديل به بردگان خود خواهد كرد. يك نمونه واقعي قابل لمس، وضعيت اروپا در قضيه برجام است. اين روزها مكرر شنيده مي‌شود كه رهبران و مسوولان عاليرتبه كشورهاي اروپايي به كمپاني‌ها و كارخانه‌هاي كشور خود دستور مي‌دهندكه با كشور ايران، كه در تحريم است، كار بكنند، اما كسي به حرف‌شان گوش نمي‌دهد. به نظر مي‌رسد كه رهبران اروپا تازه دريافته‌اند كه در داخل كشور خودشان هم صاحب قدرت نيستند، چرا كه در اين كشورها قدرت به سرمايه واگذار شده است. سرمايه مي‌آيد حساب مي‌كند؛ مي‌بيند سودي كه از رابطه و داد و ستد با امريكا مي‌برد بيش از سودي است كه در معامله با ايران نصيبش مي‌شود در نتيجه به حرف حاكم خودش گوش نمي‌كند؛ به عبارت ديگر دولت و حكومت در كشور خود بر صاحب سرمايه حاكميت ندارد. همانطور كه وزارت ارشاد، امروز در سينماي ما حاكميت ندارد. امروز حاكميت در سينماي ايران در دست سرمايه است.




حسین فرحبخش در تازه ترین گفتگوی تفصیلی خود بیان داشت⇐پدرم به شدت مخالف سینما بود و هیچ سرمایه‌ای برای ساخت فیلم در اختیار من قرار نداد و ناچار فیلم اولم را با قرض ساختم!!/در سال ۶۱ برای تولید “ریشه در خون” ۲ میلیون تومان هزینه کردم/در آن زمان با این پول می‌توانستم ۴ آپارتمان در میدان ونک خریداری کنم!!/در دوران معاونت سینمایی مهدی کلهر فقط سالی ۴ یا ۵ فیلم سینمایی تولید می‌شد و از این تعداد، حداقل ۳ فیلم نیز توقیف می‌شد!/”خصوصی” را ساختم که بگویم هم اصلاح طلبان و هم اصولگرایان، حقه باز هستند!!/چنان بلایی بر سر رسول ملاقلی‌پور درآوردند که در اواسط دهه هفتاد به من گفت دیگر طاقت این را ندارم که برای ساخت یک فیلم جنگی بروم چکمه فلان سردار یا سرتیپ را ببوسم!!/کارگردان “آواز قو” اعتقاد داشت بهرام رادان بازیگری بلد نیست تا اینکه آتیلا پسیانی وارد پروژه شد و ظرف یک هفته به او بازیگری یاد داد!!/اگر پیمان معادی را وارد سینما نمیکردم حالا حالاها کسی او را نمیشناخت!!/برای «شب‌های تهران» و «آواز قو» رویهم ۴۵ میلیون تومان وام دادند و ۵۴ میلیون تومان از من پس گرفتند، یعنی ۹ میلیون تومان بهره وام را هم گرفتند!/از اواسط دهه هشتاد و بعد از بریز و بپاشهای فارابی برای تولید فیلمهای حاکمیتی، بخش خصوصی از گردونه سینمای ایران خارج شد/مدیران فارابی به غیر از هزینه هنگفت تولید، فقط ۲۰۰ میلیون پول بیلیورد “دربند”ی را دادند که در اکران رسمی یک میلیارد هم نفروخت/همین سال گذشته با بودجه دولتی فیلمی حاکمیتی با هزینه ۱۰ میلیاردی ساختند ولی هنوز جرأت اکرانش را پیدا نکرده اند!!!/حتی حوزه هنری هم مثل سابق سالی ۵ فیلم تولید نمیکند چون میداند بازگشت سرمایه ندارد!!/”شهرزاد” نسبت به هزینه تولیدش ضرر داده!!/”ما همه با هم هستیم” باید بیش از ۳۰میلیارد بفروشد تا سرمایه‌اش برگردد!!/«عبور»کمال تبریزی بهترین فیلم سینمای جنگ است ولی تبریزی در ده سال آثاری ساخته که هیچ کدام قابل دیدن نیست!!

سینماروزان: حسین فرحبخش از معدود چهره های باقیمانده بخش خصوصی سینمای بعد از انقلاب اسلامی است که کوشیده در دوران سیطره پولهای مشکوک و سرمایه های ارگانی همچنان فعالیت مستقل سینمایی خود را با تولید آثار تجاری مبتنی بر بازگشت سرمایه ادامه دهد.

حسین فرحبخش که کمدی-موزیکال-فانتزی «ایکس لارج» را روی پرده دارد پروانه ساخت یک کمدی با نام «کافه عشق» را هم گرفته و به نظر میرسد همچنان قصد دارد فعالیت خود به عنوان یک تجاری ساز را ادامه دهد.

حسین فرحبخش که بعد از سالها مدیریت پویافیلم اخیرا موسسه پخشی تازه با نام پارسافیلم را تأسیس کرده در تازه ترین گفتگوی تفصیلی خود که با نیوشا روزبان در «مهر» انجام شده هم درباره رشد خود در سینما حرف زده و هم درباره حال و روز سینمای ایران در این سالها.

متن گفتگوی فرحبخش را بخوانید:

*شما امروز به‌عنوان یکی از تهیه‌کنندگان و کارگردانان باسابقه سینمای ایران به شمار می‌روید بد نیست این گفتگو را از نقطه آغاز مسیر ورود شما به سینما شروع کنیم؟

در واقع بهمن ماه ۱۳۶۱ بود که به‌عنوان تهیه‌کننده وارد سینما شدم، البته پیش از پیروزی انقلاب اسلامی برای خودم فیلم‌های ۸ میلیمتری می‌ساختم و تاکید می‌کنم که تا پیش از آن در حوزه سینمای حرفه‌ای هیچ فعالیتی نداشتم. اولین اثری که به‌عنوان تهیه‌کننده در آن حضور پیدا کردم، فیلم «ریشه در خون» به کارگردانی سیروس الوند در سال ۱۳۶۱ بود.

البته این را باید بگویم که درباره سینمای قبل از انقلاب کاملا شناخت داشتم و زمانی که سیروس الوند را به‌عنوان همکار انتخاب کردم به این دلیل بود که این کارگردان جزو کارگردانان موج نو سینمای ایران قبل از انقلاب به شمار می‌رفت. در آن زمان من یک جوان ۲۳ ساله بودم و یکی از مهمترین شروطی که برای همکاری با سیروس الوند و دیگر کارگردانان داشتم این بود که به عنوان دستیار کارگردان فعالیت کنم. البته آن زمان هرکس که به عنوان سرمایه گذار به سینما ورود پیدا می‌کرد به دنبال این بود که بازیگر شود و من بازیگری را نه بلد بودم و نه دوست داشتم.

به خاطر دارم که در سال ۶۱ برای تولید «ریشه در خون» ۲ میلیون تومان هزینه کردم که در آن زمان با این پول می‌توانستم ۴ آپارتمان در میدان ونک خریداری کنم، حال تصور کنید امروز هزینه خرید ۴ آپارتمان در ونک چقدر می‌شود.

* ساخت فیلم در ابتدای دهه ۶۰ بی‌شک با سختی‌هایی همراه بوده و این سرمایه‌گذاری می‌توانست به معنای شکست اقتصادی شما در سینما باشد.

دقیقاً، در آن دوران تنها سالی ۴ یا ۵ فیلم سینمایی تولید می‌شد و آقای (مهدی) کلهر به عنوان معاون سینمایی فعالیت می‌کرد. جالب اینجاست که از این تعداد، حداقل ۳ فیلم نیز توقیف می‌شد! چرا که فیلمسازان نمی‌دانستند چه باید بسازند که تایید شود و کسانی هم که مجوز می‌دادند از این می‌ترسیدند که به هر فیلمی اجازه نمایش بدهند! در واقع می‌توان گفت هیچ معیاری برای ارائه پروانه نمایش وجود نداشت و همه در یک بلاتکلیفی قرار داشتند، به همین دلیل در چنین شرایطی ساخت فیلم یک ریسک بزرگ به‌شمار می‌رفت.

بعد از همکاری با سیروس الوند، با کارگردانان دیگری از جمله کامران قدکچیان، حسین زندباف، محمدعلی سجادی، مجید جوانمرد و تهمینه میلانی همکاری داشتم. در تمام این آثار هم به‌عنوان تهیه‌کننده و هم به‌عنوان مدیر تولید کار می‌کردم.

البته در برخی از فیلم‌ها اسم خود را به عنوان تهیه‌کننده ذکر نکرده‌ام. تصور کنید در آن دوره کل اکیپ فیلمبرداری بیشتر از ۷ نفر نمی‌شد و بسیاری از رشته‌های مختلف وجود نداشت.

* شکل‌گیری «پویا فیلم» برچه اساس بود؟

در همان سال‌ها با آقای (عبدالله) علیخانی آشنا شدم که یکی از پخش‌کننده‌های فیلم‌های خارجی در ایران بود. بعد از مدتی مشارکت خود در حوزه فیلمسازی را آغاز کردیم. در سال ۶۸ که دیگر پخش فیلم‌های خارجی در ایران با موانع بسیاری همراه شد، تصمیم گرفتیم تا شرکت تولیدی «پویافیلم» را تاسیس کنیم. اولین فیلم محصول «پویا فیلم»، فیلم «تیغ آفتاب» به کارگردانی احمد هاشمی بود. با همکاری علیخانی در «پویافیلم» نزدیک به ۴۰ فیلم تولید کردیم و تا امروز همچنان با یکدیگر همکاری خود را ادامه داده‌ایم.

* «پویا فیلم» به عنوان یک شرکت تولید در بخش خصوصی، تا اوایل دهه ۸۰، آثار اجتماعی قابل توجهی در کنار کارگردانان شناخته‌شده در سینما تولید می‌کرد، اما از جایی به بعد این شرکت سیاست خود را تغییر داد…

بهتر است اینگونه توضیح دهم، در سال ۸۰ فیلم‌هایی مانند «آواز قو» به کارگردانی سعید اسدی، «شب‌های تهران» به کارگردانی داریوش فرهنگ و یا در سال ۸۱ «عطش» به کارگردانی خودم، «رز زرد» به کارگردانی داریوش فرهنگ و بسیاری از فیلم‌های ماندگار در سینمای ایران را تولید کردیم. در چنین شرایطی بسیاری از کارگردانان تمایل بسیاری برای همکاری با «پویافیلم» داشتند، شهرام شاه‌حسینی چندین فیلم با «پویا فیلم» کار کرد که از این تعداد «آقای هفت‌رنگ» و یا «زن‌ها فرشته‌اند» را بیش از دیگر آثارش دوست دارم.

مساله این است که در دهه ۷۰ و ۸۰ تهیه‌کنندگان فعالی در حوزه بخش خصوصی بودند که امروز دیگر هیچ فعالیت سینمایی نمی‌کنند و یا فعالیت آن‌ها محدود به پخش شده است. باید دید چرا این تهیه‌کنندگان دیگر فعالیت نمی‌کنند، جواب این است که این تهیه‌کنندگان به خوبی می‌دانند که تولید فیلم دیگر صرف ندارد و سرمایه گذاری در سینما می‌تواند به نابودی منجر شود.

از سال‌های ۸۵ به بعد بخش خصوصی از گردونه سینمای ایران خارج می‌شود و در چنین شرایطی فیلم‌های دولتی روی کار آمد که بخش خصوصی نمی‌توانست با این فیلم‌ها و البته بودجه‌ای که برای تولید آن صرف می‌شد، رقابت کند. در واقع بخش دولتی توسط بنیاد سینمایی فارابی با بریز و بپاش بر سر تولید فیلمهای حاکمیتی بخش خصوصی در سینما را به زمین زد.

تاکید می‌کنم بخش خصوصی برای تولید یک فیلم سرمایه‌گذاری می‌کند و این یعنی برای ادامه فعالیت باید بازگشت سرمایه داشته باشد، این درحالی است که بنیاد سینمایی فارابی به‌عنوان بخش دولتی، اصلاً نگاه اقتصادی به سرمایه‌گذاری در این عرصه ندارد، تنها هزینه می‌کند و به فکر بازگشت سرمایه نیست، چرا که برای بقا نیازی به چنین چرخه اقتصادی ندارد.

به‌عنوان مثال در سال ۹۱ یک فیلم مانند «دربند» به کارگردانی پرویز شهبازی ساخته می‌شود که نزدیک به ۹۰۰ میلیون تومان در آن سال فروش داشت، این فیلم توسط بنیاد سینمایی فارابی حمایت مالی در تولید شد، هرچند فروش قابل توجهی در گیشه داشت اما من می‌گویم این فیلم صد در صد ضرر کرد، در واقع در آن سال بنیاد سینمایی فارابی ۲۰۰ میلیون تومان خرج بیلبورد تبلیغات شهری برای این فیلم کرد و براساس هزینه‌ای که برای تولید و تبلیغ فیلم شد، بی شک ۹۰۰ میلیون تومان فروش چندان مناسبی نبود.

تصور کنید به‌عنوان مثال سالانه بودجه‌ای برابر با ۵۰ میلیارد تومان در اختیار بنیاد سینمایی فارابی قرار می‌دهند و این بودجه برای تولید برخی از فیلم‌ها هزینه می‌شود و نگرانی برای  بازگشت این سرمایه و بودجه وجود ندارد. در واقع می‌توان گفت معمولا فیلم‌هایی که توسط دولت ساخته می‌شود بازگشت سرمایه ندارد چرا که نگرانی برای این امر وجود ندارد.

همین سال گذشته با بودجه دولتی فیلمی حاکمیتی با هزینه ۱۰ میلیارد تومان ساخته شد که امکان اکران برای آن وجود ندارد! چرا که نمی‌تواند در جذب مخاطب موفق باشد، اما آیا چنین مساله‌ای برای سرمایه‌گذار بخش دولتی مهم است؟ این درحالی است که بخش خصوصی اگر برای یک فیلم ۱۰ میلیارد تومان هم هزینه کند، باید شرایطی را فراهم کند که این پول بازگردد در غیر این صورت نابود است. اینجاست که بخش خصوصی از رقابت باز می‌ماند چرا که بودجه‌ای که دولت صرف ساخت یک فیلم می‌کند را بخش خصوصی نمی‌تواند پرداخت کند.

* پس شما معتقدید بخش دولتی با سرمایه‌گذاری‌های نجومی در سینما، انتظار عوامل سینمایی را نسبت به دستمزدها بالا برده است، به گونه‌ای که بخش خصوصی توان پرداخت چنین دستمزدهایی را ندارد؟

بله، بخش دولتی با پرداخت دستمزدهای بالا به عوامل سینمایی شرایطی را فراهم می‌کند که بخش خصوصی دیگر نتواند از پس هزینه دستمزدهای عوامل فیلم برآید. به همین دلیل تهیه‌کننده بخش خصوصی مجبور است با همان موجودی که دارد فیلم تولید کند و در چنین شرایطی حتما مجبور به استفاده از عواملی با دستمزد پایین تر است.

تاکید می‌کنم که در دهه ۸۰ تاثیر بخش دولتی در تولیدات سینمایی بیشتر شد و همین مساله سبب شد که از نیمه دهه ۸۰ سطح توقع‌ها از دستمزدها افزایش پیدا کند و بخش خصوصی دیگر توان رقابت با بخش دولتی را نداشته باشد. در این شرایط حتی حوزه هنری هم در زمینه تولید فیلم چندان ورود پیدا نمی‌کند. چرا که می‌داند سرمایه‌گذاری در سینما بازگشت اقتصادی ندارد، این درحالی است که حوزه هنری فیلم‌های برجسته‌ای چون «آدم برفی» به کارگردانی داود میرباقری، «دیدار» به کارگردانی محمدرضا هنرمند  را در کارنامه کاری خود دارد. این نهاد در گذشته سالی ۵ فیلم تولید می‌کرد اما حالا کجاست؟ شاید سالی یک فیلم معمولی بسازد، چرا؟ چون می‌داند که بازگشت سرمایه‌ای وجود ندارد.

* اما این روزها همه آثاری که با بودجه‌های میلیاردی ساخته می‌شود، صرفا توسط بخش دولتی تولید نمی‌شود.

در دهه ۹۰ این افزایش دستمزدها به اوج خود رسید که می‌توان سریال «شهرزاد» را نمونه بارز آن دانست، سریالی که هرچند فروش خوبی داشت اما باز هم نسبت به هزینه‌ای که برای ساخت آن شده بود، صد در صد با ضرر مالی همراه بود.

مثالی دیگر بخواهم بیاورم می‌توانم به فیلم سینمایی «ما همه با هم هستیم» به کارگردانی کمال تبریزی اشاره کنم، رضا میرکریمی تهیه‌کننده این اثر سینمایی در مصاحبه‌ای گفته است که بیش از ۱۰ میلیارد تومان هزینه تولید این فیلم شده است، فیلمی که چه چنین هزینه‌ای برای تولید داشته است حداقل باید در گیشه بیش از ۳۰ میلیارد تومان فروش داشته باشد تا بتواند بازگشت سرمایه داشته باشد.

در چنین شرایطی که سینمای ما در آن قرار دارد، چنین سرمایه‌گذاری که نمی‌توان امیدی به بازگشت مالی آن داشت، چگونه صورت می‌گیرد، به همین دلیل معتقدم این نوع از سرمایه‌گذاری‌ها بی‌شک اشکالی در آن وجود دارد. اینکه پول تولید چنین فیلم‌هایی درست یا غلط است را من نمی‌توانم بگویم و البته بررسی چنین مسائلی وظیفه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است که در این زمینه شانه خالی می‌کند. چنین سرمایه‌گذاری‌هایی بی شک با افزایش دستمزد عوامل همراه است، یعنی بازیگری که در کار قبلی خود ۳۵ میلیون تومان دستمزد گرفته است در چنین فیلمی برای ۳ روز کار ۱۹۰ میلیون تومان دستمزد می‌گیرد که دیگر نمی‌توان با آن کار کرد.

در چنین شرایطی بخش خصوصی که دستش در جیب خود است، باید به این فکر کند که چقدر سرمایه دارد تا براساس آن فیلم خود را بسازد. من به عنوان تهیه‌کننده بخش خصوصی از حداکثر سرمایه‌ای که دارم بهترین بهره‌برداری را برای تولید یک فیلم می‌کنم. حتی در فیلم‌های معمولی من نیز با هزینه مشخص خود بهترین کار ارائه شده است. به عنوان مثال در فیلم «مستانه» که در اسفندماه سال ۹۲ ساخته شد، فرشاد محمدی فیلمبردار این فیلم به من گفت فکر می‌کنید چقدر طول می‌کشد تا فیلم ساخته شود و من گفتم در نهایت یک ماه زمان می‌خواهیم، وی گفت بهتر است سر صبر این فیلم را بسازیم، از او پرسیدم که فیلمی که به تازگی کار کرده بود فیلمبرداری اش چند روز طول کشید و او گفت ۶۴ روز، گفتم قبول داری که ۴۰ درصد از این فیلم اضافه است و باید حذف می‌شد و او گفت تازه ۴۰ دقیقه از فیلم اضافه بود و حذف کردیم! به او گفتم پس در ۶۴ روز تقریبا ۲ فیلم را تولید کرده‌اید که یکی از این فیلم‌ها قابل استفاده بوده است، تاکید کردم که من می‌خواهم یک فیلم بسازم پس زمان تولید لازم را برای یک فیلم صرف می‌کنم. در همین راستا فیلمبرداری این فیلم ۲۵ روز طول کشید چرا که با برنامه ریزی درست و حضور به موقع عوامل این کار تولید شد.

البته در میان فیلم‌هایی که ساخته‌ام آثاری نیز بود که بیش از ۵۰ روز فیلمبرداری آن طول کشید که از آن جمله می‌توان به «عقرب» به کارگردانی ناصر شاملو و یا «عطش» اشاره کرد چرا که فیلم‌های سخت بود که در شهرستان‌های مختلف فیلمبرداری شده است.

زمانی که سطح دستمزدها بالا برود بخش خصوصی دیگر نمی‌تواند چنین دستمزدهایی پرداخت کند. تاکید می‌کنم که من مسئول فرهنگی این کشور نیستم، مسئول فرهنگی کشور وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. من مسئول این هستم که خوراک فرهنگی تمیز در اختیار مخاطب سینما قرار دهم، خوشبختانه طی سال‌ها فعالیت خود در حوزه سینما آثاری را چه به عنوان تهیه‌کننده و چه به عنوان کارگردان تولید کرده ام که همچنان در خاطر مردم باقی مانده است.

* اما «پویافیلم» چند سالی است به سمت ساخت کمدی‌هایی رفته که از آن سینمای گذشته نشانی ندارد…

زمانی که می‌خواهیم یک پروژه را آغاز کنیم من و آقای علیخانی با یکدیگر برای تولید آن تصمیم می‌گیریم، در حال حاضر تشخیص ما این است که ساخت چنین کمدی‌هایی در سینما می‌تواند مورد توجه و استقبال مخاطب قرار گیرد و اکثر آثاری که در این حوزه ساخته شده است توانسته نسبت به هزینه خود فروش خوبی نیز داشته باشد.

در واقع مردم و مخاطبان سینما این روزها کمدی‌هایی از این دست را می‌خواهند و ما نیز تابع مردم و و طبق ضوابط شرع هستیم، یعنی باید آثاری تولید کنیم که هم مخاطب را جذب کند و هم خلاف شرع نباشد.

*   به‌رغم این نگاه اما بازهم طیفی از آثار پویافیلم همواره با اتهام «ابتذال» مواجه بوده است!

باید یادآور شوم که مبتذل دارای معنا و مفهوم خاصی است و من اعتقاد دارم که در جمهوری اسلامی ایران چیزی به عنوان سینمای ابتذل وجود ندارد، این یک سوء برداشتی است که متاسفانه از آن استفاده می‌شود. با صراحت می‌گویم که ۹۰ درصد از منتقدان ما بی‌سواد هستند و نمی‌توان نام منتقد را روی آن‌ها گذاشت و کلمه «مبتذل» را تنها از همین ۹۰ درصد می‌شنویم. در صورتی که ۱۰ درصد باقی مانده که منتقدان واقعی هستند، به ندرت از این کلمه استفاده می‌کنند و یک اثر را از نظر فنی تحلیل می‌کنند.

البته این را باید بگویم کمدی‌هایی مانند «آس و پاس» به کارگردانی آرش معیریان جزو آثاری نیست که نقد شود و وقتی فردی چنین فیلمی را نقد می‌کند، یعنی آن آدم مریض است و به دنبال هرچیزی به غیر از نقد فیلم است، در سینمای جهان نیز برخی از آثار قابل نقد نیست و تنها برای تفریح و سرگرمی ساخته شده است. البته در این میان فیلم‌هایی نیز تولید می‌شود که مخاطب آن را می‌بیند و ناراضی از سینما خارج می‌شود و تا سال‌ها به سینما نمی‌رود.

به عنوان مثال «ما همه با هم هستیم» را اگر مخاطب ببیند حداقل ۵ سال با سینما نمی‌رود، در واقع چنین فیلمی با این همه بازیگر ستاره، مخاطب سینما را گول می‌زند و به سینما خسارت وارد می‌کند. غیر از اینکه با چنین سرمایه گذاری عظیمی سطح توقع عوامل سینما را از نظر دستمزد بالا برده اند، اعتماد مخاطب را به سینما از می‌برد. این نوع از پول‌ها که در سینما سرمایه‌گذاری می‌شود، یا پول بیت المال، یا رانت و یا از جایی که من نمی‌دانم آمده است.

البته در مورد کمال تبریزی که از اول انقلاب تا به امروز او را می‌شناسم، باید بگویم که فیلم‌های بسیار ارزشمندی ساخته است که از آن جمله می‌توان به «عبور» اشاره کرد که از نظر من بهترین فیلم جنگی تاریخ کشور است. جنگ بین ایران و عراق یک جنگ بسیار متفاوت بود، در واقع جنگ ما جنگ عقیده بود نه جنگ خاک و جنگ عقیده بسیار مهم است. در فیلم «عبور» جنگ عقیده به خوبی نشان داده شده است. می‌توان گفت در بین فیلم‌هایی که از جنگ ایران و عراق ساخته شده است شاید تنها در ۵ فیلم جنگ عقیده به خوبی نشان داده شده است که یکی از آنها «عبور» است. از دیگر کارهای تبریزی می‌توان به «مارمولک» اشاره کرد که همچنان برای من تازگی دارد.

اما تبریزی از یک جایی به بعد دیگر تبریزی نیست و معقتدم که نباید دیگر فیلم بسازد. آثاری که طی ۱۰ سال اخیر ساخته است که دیگر قابل دیدن نیست. همین فیلم‌هایی مانند «آس و پاس» و یا «خالتور» را جماعتی می‌بینند و از آن خوششان می‌آید و همه افراد یک خانواده می‌توانند آن را ببینند، اما فیلمی مانند «طعم شیرین خیال» یا «ما همه با هم هستیم» را کسی نمی‌بیند. در حالی که «آس و پاس» و یا «خالتور» که به آن سینمای مبتذل می‌گویند در خانه همه مردم هست و همه افراد خانواده آن را کنار هم می‌بینند. من کمال تبریزی را دوست دارم اما آثار اخیرش چندان قابل قبول نیست.

* زمانی شما به‌عنوان کارگردان فیلم‌های اجتماعی مانند «خصوصی» می‌ساختید که بسیار مورد توجه قرار گرفت. آیا تصمیم به ساخت آثار اجتماعی از این دست ندارید؟

به یاد حرفی از زنده‌یاد رسول ملاقلی پور افتادم در سال ۷۶ یا ۷۷ بود که به من گفت دیگر طاقت این را ندارم که برای ساخت یک فیلم بروم چکمه سردار یا سرتیپ را ببوسم تا امکانات ساخت یک فیلم جنگی را به من بدهند. من نیز دیگر حال این را ندارم که آثاری مانند «خصوصی» را بسازم، البته مجوز یک فیلم را در همین نوع از سینمای اجتماعی دریافت کرده ام اما حال این را ندارم که آدم‌های بیرون از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی جلوی آن را بگیرند؛ برای «مستانه» چقدر من را اذیت کردند؟ تلویزیون که تبلیغ نداد، اجازه نصب بیلبورد در سطح شهر را به من ندادند. در چنین شرایطی چرا باید فیلم اجتماعی بسازم وقتی حمایتی از من نمی‌شود.

زمانی که می‌خواستم «خصوصی» را بسازم فیلمنامه را به جواد شمقدری معاون سینمایی وقت ارائه کردم و گفتم می‌خواهم آن را بسازم، تاکید می‌کنم که آدم خطی نیستم و اصلاح‌طلب و یا اصول‌گرا را قبول ندارم و معتقدم هر دو طرف حقه‌باز هستند، اما برای اولین بار فیلمنامه را به معاون سینمایی ارائه کردم و او هم گفت که فیلم مشکلی ندارد و می‌توانم بسازم، اما در زمان اکران، از خارج از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فشار آوردند و فیلم را از پرده پایین کشیدند.

این فیلم تنها ۱۰ روز اکران شد اما در همین زمان کم در تهران ۳۰۰ میلیون تومان فروش داشت و می‌توان ادعا کرد که همه این فیلم را دیدند. درست است که به خاطر این فیلم خسارت مالی دیدم اما از اینکه همه مردم در شرایط مختلف توانستند این فیلم را ببینند خوشحالم و از اینکه عقیده خود را در این فیلم به نمایش گذاشتم لذت می‌برم که توانستم بحث افراط و تفریط را نشان دادم. بسیاری از افراد این فیلم را درک نکردند و حتی به شوخی می‌گفتند که قطام این فیلم زیاد است. به خاطر دارم این اثر را بعد از ساخت به یکی مجتهدها که نظر خوبی نسبت به سینما نداشت نشان دادم و از وی خواستم که هرجای فیلم خلاف شرع است به من بگوید تا آن را حذف کنم و او گفت که خلاف شرع نیست. یک بار یک منتقد در برنامه زنده تلویزیونی به من گفت ضددینی‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران «مستانه» است، به او گفتم آیا فقه خوانده‌ای گفت نه و من به او گفتم که من فقه خوانده‌ام به خوبی آن را می‌دانم، چرا وقتی سواد نداری به یک فیلم می‌گویی ضددین.

تاکید می‌کنم که هر فیلمی که تا امروز کارگردانی یا تهیه‌کنندگی کرده ام برای سرگرمی بوده است چرا که معتقدم سینما سرگرمی است و بعد از سرگرمی به حرفی که باید زده شود توجه می‌کنم. اگر یک کارگردان یک فیلم سرگرم‌کننده ساخت که حرفی هم برای گفتن داشت باید دست آن کارگردان را بوسید. اگر هم حرفی نداشت ایرادی ندارد، این خیلی مهم است که در سرگرمی حرفی هم برای گفتن داشته باشیم.

* «پویافیلم» زمانی بازیگرانی را به سینما معرفی می‌کرد که در سینمای ایران ماندند و جزو سوپراستارهای سینمای ایران شدند، از این جمله می‌توان به بازیگرهایی چون مهناز افشار، امین حیایی، بهرام رادان و رضا گلزار اشاره کرد، اما دیگر چنین اتفاقی رخ نمی‌دهد، هرچند سال‌ها است که با سحر قریشی همکاری می‌کنید اما این بازیگر نتوانست جایگاه مناسبی در سینما بدست آورد.

درباره سحر قریشی با شما موافق نیستم، ممکن است که این بازیگر اشتباه‌هایی کرده باشد و در برخی از فیلم‌ها نباید بازی می‌کرده است، چرا که بازی در این فیلم‌ها او را زمین زد، این درحالی است که این بازیگر در «آب نبات چوبی» نشان داد که پتانسیل بالایی دارد. مساله دیگر این است که قرار نیست همه شبیه هم باشند و بتوانند پرش خوبی داشته باشند. یک بازیگر وقتی نمی‌تواند رقابت کند، بستر مناسبی هم برای موفقیت وی وجود دارد.

به خاطر دارم در فیلم «آواز قو» بهرام رادان و ساره آرین را برای بازی در نقش‌های اصلی انتخاب کردم، سعید اسدی با آن‌ها تمرین می‌کرد و من فیلم تمرین آن‌ها را می‌دیدم، در فیلم تمرین‌ها متوجه شدم که بهرام رادان اصلا بازی بلد نیست و هر چقدر هم تمرین می‌کنند، وضعیت بدتر می‌شود. همین مساله سبب شد تا از آتیلا پسیانی بخواهم که بازیگردان این ۲ بازیگر باشد، پسیانی تنها یک هفته وقت داشت تا این ۲ نفر را آماده کند و من معتقدم بهرام رادان هرچه امروز دارد مدیون آتیلا پسیانی است و معتقدم رادان بهترین بازی خود را در «آواز قو» داشته است. در واقع در ابتدا کارگردان حاضر نبود با این بازیگر کار کند، اما معتقد بودم رادان از پس این نقش بربیاید و من پای انتخاب بهرام رادان ماندم.

مثال دیگر، پیمان معادی است، آن زمان که من با این نویسنده کار کردم کسی او را نمی‌شناخت، من پتانسیل لازم ر در این فرد دیدم و در همان «آواز قو» این هنرمند نه تنها به‌عنوان نویسنده، بلکه به‌عنوان طراحی لباس با وی کار کردم. بعد از آن با این نویسنده در سه پروژه دیگر از جمله «عطش»، «کما» را کار کردم و این هنرمند اینگونه وارد سینما شد.

تاکید می‌کنم این شرایط است که باعث موفقیت افراد می‌شود، اگر بخش خصوصی وارد کار شود، اتفاقات خوبی در سینما رخ می‌دهد. اما به دلیل ورود پول‌ها و قدرت‌هایی که از بیرون تزریق می‌شود شرایط برای فعالیت بخش خصوصی بسیار کم شده است.

* شما از جمله تهیه‌کنندگانی هستید که هرچند در بخش خصوصی کار می‌کنید، اما هیچ‌گاه درباره چگونگی تامین هزینه فیلم‌های‌تان حاشیه‌ای بوجود نیامده‌است، رمز این بی‌حاشیه بودن آن هم در شرایطی که بحث شک و تردید نسبت به سرمایه‌های موجود در سینما حسابی داغ است، چیست؟

پیش از هرچیز باید بگویم که قدیمی‌ها هرچه گفته‌اند طلا است، می‌گویند تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها. زمانی که وارد سینما شدم همه می‌دانستند از کجا آمده‌ام، بارها در جلسه‌هایی که با سینماگران داشتم  پیش آمده که به یک تهیه‌کننده و یا کارگردان گفته‌ام که تو ماهی ۵ هزار تومان از تلویزیون حقوق می‌گرفتی، اما من سال ۶۱ وارد سینما شدم و هیچ وابستگی به جایی نداشتم، اولین فیلم خود را با ۲ میلیون تومان ساختم. مساله دیگر این است که پدر و مادر من کاملا معلوم است که چه کسانی هستند و سابقه و موقعیت اجتماعی خانواده‌ام قبل و بعد از انقلاب کاملا مشخص است.

پدر من یکی از متشخص‌ترین آدم‌هایی بوده است که بزرگان نظام حتی پیش از انقلاب همیشه به وی عرض ادب می‌کردند، تاکید می‌کنم که پدرم به شدت مخالف سینما بود و هیچ سرمایه‌ای برای ساخت فیلم در اختیار من قرار نداد، من برای ساخت اولین فیلمم یک مقدار سرمایه خودم داشتم و یک مقدار نیز قرض کردم، اما آن که ماهی ۵ هزار تومان حقوق می‌گرفت این ثروت را از کجا آورده است که البته این امر کاملا مشخص است این ثروت و هزینه‌ها از دولت و رانت‌هایی که دارند به دست آمده است.

مدتی پیش بنیاد سینمایی فارابی لیست حمایت‌هایی که از کارگردانان داشته است را منتشر کرد، در آن لیست مشخص شد که به من پول داده‌اند که ۷ میلیون ۵۰۰ هزار تومان برای رایت فیلمم بوده است. حال تصور کنید که من مثلا ۲۰ فیلم ساخته‌ام و در طول این سال‌ها چنین رایتی به من پرداخت شده است، اما ناگهان در همین لیست می‌بینید که به یک نفر بیش از یک میلیارد تومان پول داده‌اند.

این را هم باید بگویم که اگر هم برای فیلمی به من وام داده‌اند تا قران آخر آن را گرفته‌اند به عنوان مثال روی هم رفته برای ۲ فیلم «شب‌های تهران» و «آواز قو» ۴۵ میلیون تومان وام دادند و ۵۴ میلیون تومان از من پس گرفتند، یعنی ۹ میلیون تومان بهره وام را هم گرفتند!




تهیه‌کننده «کاغذ بی خط» با انتقاد از رهاشدگی اکران گفت⇐قوانین اکران فقط برای آنهایی اجرا میشود که زور مدیران بهشان میرسد!!/چرا مدیران سینمایی برای کمک به ادامه اکران فیلمهایی که انبوه سانس نصیبشان شده، تبصره میتراشند؟؟/برای نظارت بر اکران به یک امام علی(ع) نیاز داریم که حافظ عدالت باشد و از روز جزا بترسد!!

سینماروزان: مشکل تبعیض میان فیلمها در اکران که باعث شده برخی فیلمها، روزانه صدها سانس داشته باشند و برخی 20 سانس هم ندارند، همچنان برای تهیه کنندگان مستقل دردسرآفرین است.

عده ای عقیده دارند باندهای سینمایی همه چیز را در اختیار دارند و با نفوذ خویش اکران سینمای ایران را در دست گرفته و به دیگران اجازه عرض اندام نمی دهند؛ وزارت ارشاد نیز در این زمینه موضعی خنثی و انفعالی دارد.

حسن توکل نیا تهیه کننده باسابقه سینمای ایران درباره راهکار اکران عادلانه فیلمها به «ملانصرالدین» گفت: ما برای نظارت بر اکران عادلانه فیلمها ناظرانی داشته ایم، ولی بعضا این ناظران مماشات کرده و با همه صاحبان فیلم، برخورد یکسان نداشته اند. برای نظارت بر اکران فردی را میخواهیم مانند حضرت علی(ع) که حافظ عدالت باشد و از روز جزا بترسد.

تهیه کننده «کاغذ بی خط» در جواب به این سوال که چرا وزارت ارشاد قاطعانه با سینماداران در خصوص اکران ناعادلانه فیلم ها برخورد نمی کند؟ توضیح داد: چون وزارت ارشاد با برخی از رانت ها کنار می آید و صله و غیرصله می کند. به طور کلی مسوولان ما به هرکس که زورشان میرسد قانون را برایش پیاده می کنند و به هر کسی  زورشان نمی رسد برای او تبصره ساخته و مدارا می کنند. چرا مدیران سینمایی برای کمک به ادامه اکران فیلمهایی که انبوه سانس نصیبشان شده، تبصره میتراشند؟؟ واقعا در روز جزا چه کسی به داد این مدیران خواهد رسید؟؟

توکل نیا درباره کم کاری برخی از دفاتر پخش در ماههای اخیر گفت: اکثر دفاتر پخش فعال، سینمادار هم هستند(رانت) و بدین واسطه اعتباری(به صورت حباب) نیز به مرور به دست آورده اند. اگر کسی فیلمش را به اینها ندهد به نوعی 30درصد اکرانش ازبین رفته است!

تهیه کننده «چند میگیری گریه کنی» و «دستهای آلوده» در پاسخ به اینکه چرا وزارت ارشاد براساس تاریخ صدور پروانه نمایش، فیلمها را به نوبت اکران نمی کند، اظهار داشت: به نظرم دیگر زمان نوبت بندی برای اکران فیلم ها تمام شده است. الان عرضه و تقاضا حرف اول را می زنند، ولی وزارت ارشاد میبایست اشخاص صالح را برای نظارت بر اکران انتخاب کند که علی وار کار خود را انجام دهند و البته از حمایت ارشاد هم برخوردار باشند وگرنه اوضاع به مراتب بدتر از این خواهد شد.

 

 




گلایه‌های کارگردان «تپلی و من» از اوضاع اکران⇐سختی اکران فیلم کودک به مراتب بیشتر از تولیدش است/مدام شعار حمایت از سینمای کودک را میدهند ولی در اکران، سینمای کودک را بایکوت میکنند/چون فکر میکنند کودکان ساعت ۸ شب میخوابند پس هیچ سانسی بعد از ساعت ۸شب به «تپلی و من» نداده‌اند؟؟!!/بخش عمده سانسهای ما محدود شده به ۱۱ صبح و ۱ بعدازظهر و ۳بعدازظهر!/ آخر کدام خانواده در این گرمای ۴۰درجه تابستان، کودکش را ساعت ۱بعدازظهر به سینما میبرد؟؟

سینماروزان: بخش عمده از سبد سرگرمی‌سازی سینماها در همه جای دنیا، سرگرم کردن مخاطبان کودک و نوجوان است ولی در ایران بیش از آن که به فکر ایجاد مجالی مناسب برای اکران آثار کودک باشیم، این شوراها و جشنواره های ایجاد شده به بهانه کودکان است که رونق دارد!!!

«تپلی و من» تنها فیلم کودک روی پرده است که کارگردانش حسین قناعت، پیشتر هم علاقه خود به تولید محصولات سرگرم کننده برای کودکان را نشان داده است؛ با این حال «تپلی و من» در اکران شرایط مطلوبی ندارد.

حسین قناعت کارگردان «تپلی و من» با اشاره به اوضاع اکران فیلمش به سینماروزان گفت: با توجه به محدودیت سالنی که داشته ایم اوضاع فروش نسبتا بد نبوده است ولی متاسفانه در کلیت، وضعیت اکران وضعیت خوبی نیست زیرا عملا سانسهای خوب نداریم یا کم داریم یعنی تصور شده است چون این، فیلمی است که فقط برای بچه هاست و چون بچه ها باید ساعت 8 شب بخوابند پس هیچ سانسی بعد از ساعت 8 به ما نمیدهند!!!

قناعت ادامه داد: خودم شاهدم که غیر از معدودی سینما، هیچ کدام از سینماها برای سانسهای 8 شب به بعد «تپلی و من» را روی پرده نمی‌فرستند و در این شرایط خانواده ای که میخواهد کودکش را به تماشای این فیلم ببرد باید چه کند؟؟؟ بخش عمده سانسهای ما محدود شده به 11 صبح و 1 بعدازظهر و 3بعدازظهر. آخر کدام بچه و کدام خانواده دراین گرمای چهل درجه ساعت 1بعدازظهر به سینما میرود؟؟

حسین قناعت افزود: خاطرم هست که سال قبل میگفتند چرا در باکس اکران تابستان فیلم کودک مناسب نداریم و حالا که یک فیلم مناسب کودکان در دل تابستان اکران شده بهش سانس نمیدهند! این چه معنایی دارد جز اینکه ژانر کودک را نمیخواهند جدی بگیرند؟؟ مدام شعار حمایت از سینمای کودک را میدهند ولی در اکران، سینمای کودک را بایکوت میکنند.

قناعت که سابقه ساخت فیلمهایی مانند «دزد و پری» و «قهرمانان کوچک» را هم در گونه کودک دارد با اشاره به لزوم حمایت مدیران سینمایی از سینمای کودک گفت: الان وزارت ارشاد باید به کمک سینمای کودک بیاید و برای کودکانی که در تابستان نیاز به خوراک فرهنگی دارند مجال مناسب سرگرمی فراهم کند. «تپلی و من» یکی از دهها فیلمی است که با الگوی جذب مخاطب کودک و خانواده تولید شده و میتواند مخاطبان را سرگرم کند. واقعا اگر بنا بود که این فیلم را بدون حمایت اکران کنم صبر میکردم تا در مهرماه و همزمان با بازگشایی مدارس فیلم را روی پرده میفرستادم تا به واسطه سانسهای مدارس بتوانم مخاطبان بیشتری را برای خود داشته باشم. بخش عمده فروش فیلمها در فصول گرم سال مربوط به سانسهای عصر است و متأسفانه برای ساعات 8 به بعد هیچ سانسی به «تپلی و من» نداده اند.

حسین قناعت خاطرنشان ساخت: اولین بار است که خودم به عنوان تهیه کننده وارد شده ام، و از نزدیک با ماجرای اکران روبرو میشوم، شاید سختی اکران فیلم به مراتب از تولیدش بیشتر باشد. اینکه فیلمی که ساخته شده ، بتواند در این وضعیت سینمای ما اکران شود و خودش را نشان دهد و بتواند با مخاطبین ارتباط برقرار کند و سرمایه ای که صرفش شده را برگرداند واقعا مشکل و طاقت فرساست.

این کارگردان با مخاطب قرار دادن مدیران رسانه ملی بیان داشت: صدا و سیما هیچ کاری که نکند باید به سینمای کودک تیزر مجانی دهد، حتی اگر به خاطر بچه ها هم که شده است این کار را کند. رسانه ملی برای حمایت از آنهایی که فیلم کودک تولید می کنند، باید خیلی بیشتر از اینها کمک کنند زیرا سینمای کودک مظلوم واقع شده است و باید تلویزیون به کمک معرفی درست آثار کودک بیاید تا والدین، کودکان خود را به تماشای آثار کودک بیاورند.

در «تپلی و من» یک کارگردان ایرانی است که گرفتار رویاپردازی میشود و همین شائبه های گرته برداری فیلم از زندگی یک کارگردان سرشناس را شکل داده. حسین قناعت در این باره گفت: اصلا و ابدا منظورم کارگردان خاصی نبوده است چون خودم هم کارگردان هستم و فقط برای اینکه تخیل و ایده پردازی سینمایی را محور درام کنم به سراغ کاراکتر کارگردان رفتم.




اولین روحانی که به وزیری ارشاد نائل آمد ، در گفتگویی مفصل مطرح کرد⇐ بخاطر ادای دین به “حسینیه ارشاد” ، نام وزارت فرهنگ و هنر به “وزارت فرهنگ و ارشاد” تغییر یافت!/صف بندی های سیاسی ابتدای انقلاب اجازه نمیداد که کسی به سینما بگوید: خرت به چند من!؟/ به دنبال پیاده سازی برنامه ای برای سینما بودم که هم امثال فردین و ایرج قادری و ناصر ملک مطیعی به فعالیت ادامه دهند و هم جوانان انقلابی!/”برزخیها” مطابق با برنامه ای ساخته شد که به مجلس دادم/تهيه‌کننده “برزخیها” به اعتبار امضاي وزيري در جمهوري اسلامي ده میلیون تومان برای تولید سرمايه‌گذاري کرده بود/محسن مخملباف با بهره کشی از حوزه هنری جلوی اکران “برزخیها” را گرفت!!/آنچه بر «برزخي‌ها» گذشت، بعد از شهادت رجایی و باهنر رخ داد و پيامد يکه‌تازي مخملباف با حضور عزيزاني(!) مانند مسيح مهاجري بود!!/سازمان تبليغات و آقاي مسيح مهاجري و روزنامه جمهوري اسلامي و کيهان{به مدیریت محمد خاتمی}و مجلسي‌ها راه را بر گفت‌وگو بسته بودند!!/تهیه کننده “برزخیها” همو بود که با سرمایه شخصی فیلمهای “محمد رسول الله(ص)” و “عمر مختار” را وارد کرد ولی پیش از آن که درآمد معقولي از سرمايه‌گذاري خود را داشته باشد، به خاطر تندروی امثال مخملباف و حامیانش به روز سياه نشست!!!

سینماروزان: حجت الاسلام عبدالمجید معادیخواه سومین وزیر ارشاد بعد از انقلاب اسلامی و اولین روحانی بود که به وزیری ارشاد رسید.

معادیخواه در ابتدای دهه شصت و بعد از عباس دوزدوزانی و پیش از محمد خاتمی کمتر از یک سال بر کرسی وزارت ارشاد تکیه زد و البته که برخی غائله های سینمایی اول انقلاب و از جمله غائله حول “برزخیها” در دوران حضور وی رخ داد.

معادیخواه به تازگی در گفتگویی تفصیلی درباره دوران وزارتش خاطراتی از تندروی‌های امثال محسن مخملباف و حامیانی که وی در روزنامه های “کیهان” و “جمهوری اسلامی” داشته نقل کرده است.

عبدالمجید معادیخواه با اشاره به اینکه استفاده از نام “ارشاد” کنار “فرهنگ” برای نامگذاری وزارت تحت امرش بی ربط به جایگاه “حسینیه ارشاد” نیست به “شرق” بیان داشت: نمي‌دانم با چه تلقي و دريافتي از «وزارت اطلاعات و جهانگردي» نام آن را به «ارشاد» تغيير دادند. همه مي‌دانيم پيشنهاد نام ارشاد هم‌زمان با سپرده‌شدن آن به «ناصر ميناچي» بود. در شايعه‌هايي از حسينيه ارشاد هم ياد مي‌شد؛ خدا رحمتش کند.

معادی خواه ادامه داد: در آن روزها که در اين وزارتخانه بودم، بيشتر درگير اشتباهي بودم که -در عمل- نياز به تصحيح داشت. فکر نمي‌کنم در انتخاب نام «ارشاد»، ايدئولوژي نقشي داشت. به نظرم جاذبه نام ارشاد با تعلق‌هاي عاطفي و ادای دین آقاي ميناچي -اولين وزير ارشاد پس از انقلاب– به حسینیه ارشاد بي‌ارتباط نبود! در شايعه‌ها هم سخن از «حسينيه ارشاد» بود که مي‌توان گفت بي‌پايه هم نبود!

معادیخواه افزود: بیش از اين نمي‌گويم که اين نام را –بر اساس ادغام فرهنگ و هنر- نمي‌پسندم. در اولين برنامه‌اي هم که به مجلس داده شد، با نام «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي» بود که همخواني آن را با حوزه‌هاي مسئوليت وزارتخانه بيشتر مي‌ديدم. طرفه آنکه وزير علوم بي‌اعتنا به شاخه‌هاي فرهنگ و هنر آن همه را در يک معاونت پيچيده و در تالار رودکي سابق متمرکز کرده بود که بايد به نهاد مناسبي بازمي‌گشت که پيش از اين به موافقت شهيد باهنر اشاره شد. آن جراحي با سرعتي انجام شد که امروز دور از باور است! هم‌زمان با تقديم برنامه براي گرفتن رأي اعتماد به مجلس، بر تارَک آن نام «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي» را نشاندم و يادآوري اين نکته خالي از لطف نيست که از مجلسي‌هاي آن روز يکي نگفت: چرا نام وزارتخانه تغيير کرده است!

معادیخواه تأکید کرد: در برنامه‌اي که به مجلس دادم، هنر سينمايي در محور عمده‌اي بود و هيچ نماينده‌اي سؤالي به نام جديد در اين برنامه هم نداشت. نکته مهم همين است که سينما در مقايسه با مسائل و مشکلات فراوان کشور در اولويت نبود. صف‌بندي سياسي هم اجازه نمي‌داد که کسي به سينما  – به‌اصطلاح رايج در فرهنگ کوچه-  بگويد: «خرت به چند من»؟!

سومین وزیر فرهنگ پس از انقلاب درباره آرای سینمایی خود گفت: سينماي قبل از انقلاب در ذائقه انقلابيون منفي بود. برداشتي که از «فيلمفارسي» در جامعه – به‌ويژه در محفل روشنفکري ديني – مطرح مي‌شد، فحشا و فسادي زننده بود! و صحنه‌هايي را تداعي مي‌کرد که با انقلاب سازگاري نداشت. در برنامه‌اي هم که به مجلس دادم، نوشتم: بايد کاري کنيم که خشک و تر به آتش چند خطاکار نسوزند! براي هنرمندان رژيم گذشته هم بايد ميدان کار و هنرنمايي ايجاد شود.

معادیخواه ادامه داد: برنامه سینما را نخست‌وزير به مجلس تقديم کرد که شهيد باهنر بود. سخن از همان برنامه‌اي است که به نام يکي از وزيران آن دولت به مجلس دادم و در آن براي سياست سينمايي ما اين ويژگي مطرح بود که بايد دو نسل را ديد؛ تا نقش هر دو را تلفيق کنيم و نمي‌توان با يک چشم سينما را – با نگاهي انقلابي- در انحصار آن هنري ديد که از انقلاب جوانه مي‌زند و- به نام و با شعار هنر متعهد – قديمي‌ها را نديد! هم نسل جواني را بايد ديد که با آرمان‌هاي انقلابي و باورهايي اسلامي به صحنه مي‌آيند؛ هم ديگراني هستند که حق زندگي دارند و نمي‌توان از تجربه آنان در کار هنري بي‌نياز بود. همه فاسد نيستند و اگر در نگاه افرادي – با سياه‌نمايي هم – همه را فاسد ببينیم، بايد در پي راه‌حل باشيم. اين دو سرمايه را بايد با هم تلفيق کرد؛ تا اين مجموعه با هم سينمايي را از نو بسازند که ستاره‌هايي مثل فردين و ناصر ملک مطیعی و ایرج قادری و… هم در آن فرصت درخشش ديگري – متفاوت با گذشته – داشته و در آفرينش‌هاي نسل نو مردم هم مشارکت سودمندي داشته باشند.

معادیخواه با انتقاد از تندروی‌هایی که جلوی پیاده سازی برنامه اش را گرفتند اظهار داشت: عناصري مانند محسن مخملباف در بهره‌کشي هنرمندانه‌اي – از حوزه هنري – يکه‌تاز بودند و سينماي انقلاب را با «توبه نصوح» محراب مقدسي مي‌دانستند که کاش روزي بتوان روزهايي را بازسازي کرد که بزرگاني مانند آيت‌الله جنتي – که شيفته آن آفرينش‌هاي مخملي بودند- با چه شوقي در تشويق آفريدگاران «توبه نصوح» اشک مي‌ريختند و آنان را در آغوش مي‌کشيدند! که اگر با کارهاي امروزشان هم زمان ديده شود، معلوم است در چه فيلم جالبي –به‌صورت مستند– مي‌توان حرف‌هاي آن روز را با عملِ امروز به ترازوي مقايسه سپرد و تماشا کرد که سرمايه‌اي براي شکوفايي هنري ديگر است! هياهوي آن روز و آنچه بر اکران فيلم «برزخي‌ها» گذشت، پيامد يکه‌تازي آنان با حضور عزيزاني مانند مسيح مهاجري است! نمونه‌اي از اين صحنه‌ها مي‌تواند در غني‌ترکردن چنين گفت‌وگوها سودمند باشد و در آن نقش مجلس را هم مي‌توان ديد. کاش روزي بتوان با حضور جمعي از خاطره‌داران نقشِ همه عزيزاني را در هياهوي خاطره‌انگيزي ديد که شخصيت‌هايي مانند آيت‌الله جنتي در آن هياهو نقش داشتند و هم آقاي مخملباف را بتوان – هم‌زمان- با آن شعارها و فرياد «وااسلاما» ديد و با تصويري از حوزه هنري بازخواني کرد که سرشار از تجربه‌هايي آموزنده است.

معادیخواه افزود: چنان‌که گفتم روزي که شتاب‌زده حوزه فرهنگ و هنر را به وزارت علوم سپردند، آقاي دکتر عارفي، «وزير وقت علوم» هم با دغدغه‌هاي ديگري که داشت، بي‌اطلاعي از اين حوزه، همه ميراث فرهنگ و هنر از رژيم گذشته را به معاونتي سپرد. در چنين حال‌وروزی مرحوم محمدزاده، از مديران مورد اعتماد آقاي عارفي که از پيش از انقلاب اشتياقي به ظرفيت‌هاي سينما داشت و گاه فعاليت‌هايي مي‌کرد و – به عنوان نمونه – فيلم «محمد رسول‌الله (ص)» با سرمايه‌گذاري او و براي نمايش به بازار ايران راه يافت مجوزِ ساخت فيلم «برزخي‌ها» را گرفته بود. با آقاي محمدزاده اما تاحدودي آشنا بودم و نه البته در حد جناب قرائتي که از ميزباني و پذيرايي‌هاي او – در اهواز – تجربه‌هاي زيادي داشت و شرح آن در اين تنگنا نمي‌گنجد. بزرگان بسياري از رجال جمهوري اسلامي –حداقل- با او سلام‌وعليکي داشتند و از حداکثر مي‌گذرم و برايم دور از باور است که او به خباثت‌هايي گرايشي داشته است! هم‌اکنون سخن از اعتماد او به امضاي فردي- به نمايندگي از وزيري در نظام – است که آن روز 10 ميليون تومان براي ساخت فيلم “برزخیها” سرمايه‌گذاري کرده بود. به او بايد آفرين گفت که توانست: حضور ستاره‌هاي سينماي قبل از انقلاب – از فردين، ايرج قادري، ناصر ملک‌مطيعي تا ديگران را – به‌عنوان بازيگر در اين فيلم فراهم کند. کارگردان هم آقاي ايرج قادري بود. داستان فيلم هم گروهکي با سيماي ضدانقلاب – در توطئه‌اي هم‌دست- بودند که با شروع جنگ از آن برزخ به سمت انقلاب برگشتند. پيام فيلم اين بود: هنرمندان سابق اگر در گذشته ايرادي هم داشتند، امروز براي مشارکت آماده‌اند و مي‌خواهند در خدمت انقلاب باشند. اين از نظر من نه‌تنها اشکالي نداشت که با برنامه‌اي هم که به مجلس داده بودم، هم‌خواني داشت. براي جذب ديگران به انقلاب مي‌توان همسو با سياست حداکثري عمل کرد و نيازي نيست که به‌جاي واکاوي مسئله، فقط حکم صادر کنيم. در اين فرصت اما نگاه من از زاويه ديگري است و حمايت من– از آن فيلم– مبناي ديگري داشت؛ بر اين پايه که فردي به اعتماد جمهوري اسلامي در حوزه سينما سرمايه‌گذاري كرده و اجازه گرفته است. در مرحله بهره‌برداري و اکران ما نمي‌توانيم جا بزنيم و براي امنيتِ سرمايه‌گذاري و حقوق شهروندان حسابي باز نکنيم. به‌ويژه که بايد حرمت وزير قبلي هم كه –چشم‌بسته- با اعتماد اجازه داده بود، حفظ مي‌شد. بنابراين با ميدان‌دادن به امثال فردين مشکلي نداشتم و درست همان سياستي بود که به مجلس داده بودم و مجلس هم قبول کرده بود. در «برزخي‌ها» اما موضع من پايبندي به حرمت وزيري بود که پيش از آمدن من، به فردي ميدان داده بودند. تهيه‌کننده هم به اعتبار امضاي وزيري در جمهوري اسلامي سرمايه‌گذاري کرده بود. حرف من اين بود که آيا من بايد امضاي مديران پيش از خودم را محترم بشمارم یا نه؟! او مدير جمهوري اسلامي بوده است. با نيم‌نگاهي به روزنامه کيهان- در آن روزها – مي‌توان ديد چه هياهوهايي پيروان آقاي مخملباف راه انداختند. خاطره‌اي از گفت‌وگويي با آقاي محمد خاتمي دارم که کاش فرصتي پيش مي‌آمد که با حضور او مطرح شود. او آن روز بر شعار آزادي قلم تأکيد داشت. مشکل اما تزاحم ملاک‌ها است؛ اگر به نام آزادي قلم حق شهروندي پايمال و امنيتِ سرمايه‌گذاري نابود شود، چه بايد کرد؟ مغالطه با هياهو، بهره‌کشي ابزاري از آزادي است. سازمان تبليغات و آقاي مسيح مهاجري و روزنامه جمهوري اسلامي و کيهان{به مدیریت محمد خاتمی}و مجلسي‌ها همه در هياهو راه را بر گفت‌وگو بسته بودند.کسي جرئت نداشت بگويد: حرف قانون چيست؟!

معادیخواه با تأکید بر اینکه تمام اتفاقات حول “برزخیها” بعد از شهادت باهنر و بهشتی روی داد اظهار داشت: سرگذشت و سرنوشت فيلم «برزخي‌ها» پس از شهادت باهنر و بهشتی رقم خورد. هياهوي مطبوعات هم، فصلي از بايسته‌هاي گفت‌وگو در تاريخ مطبوعات در جمهوري اسلامي است. اگر روزي کارنامه مطبوعات را در تاريخ جمهوري اسلامي به گفت‌وگو بسپاريم با پيامدهاي بازي با افکار عمومي و احساسات مردم و بهره‌کشي ابزاري از آن، آشنا مي‌شويم. بر اين باورم در اين داستان به آقاي محمدزاده{تهیه کننده “برزخیها”} ستم شد. او فيلم «محمد رسول‌الله (ص)» و «عمر مختار» را به ايران آورد. و در اين داستان پيش از آنکه – حداقل- فرصت درآمد معقولي از سرمايه‌گذاري خود را داشته باشد، به خاطر تندروی امثال مخملباف و حامیانش به روز سياه نشست!




جمال شورجه: سریال “موسی(ع)” را به گونه ای میسازیم که حتی برای یهودیان هم دیدنی باشد!!

سینماروزان: جمال شورجه از جمله کارگردانان خوشنام طیف ارزشی بعد از پشت سر گذاشتن دوران نقاهت پس از سکته مغزی، عزم خود را جزم کرده برای به نتیجه رساندن سریال “موسی(ع)”.

جمال شورجه با اعلام اینکه اگر حمایتهای لازم صورت گیرد سریال “موسی(ع)” را نیمه دوم سال کلید خواهد زد به “جام جم”  گفت: سریال حضرت موسی پیامبر(ع) جهان‌‌شمول و فرامرزی است و برای اتحاد پیروان همه ادیان چه مسلمان، چه مسیحی و چه کلیمی تولید میشود. حتی این سریال برای جامعه یهود هم دیدنی است.

شورجه ادامه داد: حضرت موسی(ع) پیامبر بزرگوار این دین الهی از پیامبران معصوم ما هستند و برای ساخت سریال طبق آیات و روایات قرآن عمل می‌کنیم. چنانچه به حول و قوه الهی موفق به تولید اثری ارزشمند و درخور ارزش‌های قرآن و این پیامبر باشیم قطعا در بازارهای بین‌المللی نیز این مجموعه با موفقیت روبه‌رو خواهد بود.

شورجه افزود: همان‌طور که مردم کلیمی ‌در کشورهای مختلف سریال‌هایی مثل “یوسف پیامبر(ع)”، “مریم مقدس”، “اصحاب کهف” و… را دوست داشتند و از تماشای آن لذت بردند، مطمئن باشید به سریال حضرت موسی(ع) هم اقبال نشان خواهند داد. نگاه قرآن جهان‌شمول است و ما سعی کردیم این وجه دیدگاهی قرآن را در فیلمنامه کارمان رعایت کنیم.




اولین حرفهای علیرضا خمسه بعد از غائله کانادا و حذف از “پایتخت۶″⇐فکر نمیکردم بیضایی آدم بزرگی باشد و علاقه ای نداشتم در “مرگ یزدگرد” بازی کنم!!/مهرجویی پیشنهاد بازی در “اجاره نشینها” را داد ولی فخرالدین انوار مخالفت کرد!!/بیش از سی سال است که منتظرم انوار بهم زنگ بزند و دلیل ممنوع الفعالیت شدنم را بگوید!!!/کیانوش عیاری شخصا اجازه بازی من در “روز باشکوه” را از انوار گرفت/بخاطر بازی بد بازیگر مقابل، بیضایی پلانهای مرا از “شاید وقتی دیگر” حذف کرد!/ “معجزه خنده” را خودم نوشتم ولی یدالله صمدی علاقه داشت آن را بسازد!/میرباقری براساس “معجزه خنده” نمایش “عشق آباد” را روی صحنه برد

سینماروزان: مدتی کوتاه بعد از غائله استندآپی که علیرضا خمسه در کانادا اجرا کرد و به دنبالش حذف قطعی از سریال “پایتخت6” خمسه در گفتگویی تفصیلی شرکت کرده و درباره همه چیز حرف زده بجز غائله استندآپ و حذف از “پایتخت6”.

علیرضا خمسه با اشاره به همکاریش با بهرام بیضایی در “مرگ یزدگرد” به “ایسنا” گفت: یک سال و نیمی که در فرانسه بودم بیش از همه چیز دسوابق تئاتری‌ام به من کمک کرد زیرا در آن‌جا همزمان با آدم‌های بزرگی آشنا شدم و با آن‌ها همکاری کردم. وقتی به ایران بازگشتم مهدی هاشمی مرا به بهرام بیضایی معرفی کرد و من فکر می‌کردم او در مقایسه با ایده‌آل‌های من آدم بزرگی نیست، به همین علت به مهدی هاشمی می‌گفتم دوست ندارم با یک آدم معمولی کارم را شروع کنم و او در جواب به من گفت حالا با یک آدم معمولی شروع کن، بعد از آن با آدم‌های بزرگتر هم کار خواهی کرد (می‌خندد). فکر می‌کردم حالا که از فرانسه آمده‌ام باید با آدم‌های درجه یک جهانی کار کنم.

خمسه ادامه داد:
من فکر می‌کردم «مرگ یزدگرد» ضعیف‌ترین کار رزومه من خواهد بود اما الان بعد از ۴۰ سال کار وقتی می‌گویند اگر بخواهی یک کار انتخاب کنی، من می‌گویم «مرگ یزدگرد»، یعنی همچنان درخشان‌ترین کار من است. جالب این است که آن را با اکراه قبول کرده بودم و اگر اصرار مهدی هاشمی نبود احتمالاً در آن بازی نمی‌کردم!!

خمسه افزود: بهرام بیضایی دو سال بعد وقتی می‌خواست فیلم «شاید وقتی دیگر را بسازد» دنبال هنرپیشه‌ای می‌گشت که پانتومیم بلد باشد و این‌گونه بود که یکی از قهرمان‌ها در استودیو تلویزیونی کار می‌کند و در بک‌گراندش یک بازیگر پانتومیم اجرا  می‌کند. پلان‌های زیادی گرفته بودند اما بهرام بیضایی بازی بازیگر مقابل را نپسندیده بود و در نهایت پلان‌های من هم حذف شد. این را دستیار کارگردان بیضایی بعدها به من گفت. در نهایت دو سال پیش که به آمریکا رفته بودم بهرام بیضایی یک کار نمایشی روی صحنه داشت و توفیق تماشای آن تئاتر و ایشان را بعد از ۴۰ سال پیدا کردم.

علیرضا خمسه خاطرنشان کرد: فیلم “مرگ یزدگرد” به دلیل بی‌حجابی بازیگران زنش نمایش پیدا نکرد و زمانی از سینما دنبال من آمدند که از من تئاتر تلویزیونی‌ای پخش شد که در آن محمدعلی کشاورز هم بازی می‌کرد و من در آن درخشیده بودم و بعد از آن آقای مهرجویی دنبال من آمد تا برای فیلم «اجاره‌نشین‌ها» بازی کنم. من بعد از «هوشیار و بیدار» بیشتر شناخته شدم و سیل پیشنهادات سینمایی بود که به من می‌شد.

خمسه با اشاره به مخالفت فخرالدین انوار با بازیش در “اجاره نشینها” بیان داشت: آن زمان آقای فخرالدین انوار معاون سینمایی بود و اجازه نمی‌داد چهره‌های تلویزیونی وارد سینما شوند، به همین دلیل ما به سینما ممنوع‌الورود بودیم. این موضوع را به هیچ‌کس اعلام نمی‌کردند اما اگر کسی می‌رفت و می‌گفت می‌خواهم از این بازیگر استفاده کنم اجازه نمی‌دادند. من این را نمی‌دانستم تا روزی که عبدالله اسکندری (گریمور) به من گفت به دفتر آقای انوار برو و بپرس چرا ممنوع‌الکار هستی؟ من وقتی رفتم با او صحبت کنم منشی به من گفت شماره‌ات را به من بده تا با شما تماس بگیریم. الان بیش از ۳۰ سال است که منتظرم زنگ بزنند.

علیرضا خمسه با اشاره به صدور مجوز بازی برای “روز باشکوه” گفت:  طلسم ممنوع الکاریم زمانی شکسته شد که آقای کیانوش عیاری برای فیلم «روز باشکوه» پیش آقای انوار می‌روند و می‌گویند من از خمسه یک چهره جدید سینمایی می‌سازم و آقای انوار هم در جواب می‌گوید اگر قول می‌دهی این اتفاق بیفتد و نقشی ماندگار باشد من این اجازه را می‌دهم. بنابراین اولین کسی که این اجازه را گرفت آقای کیانوش عیاری بود و به نظرم هم آن فیلم موفق بود.

علیرضا خمسه با اشاره به اینکه دوست داشته خودش کمدی “معجزه خنده” را بسازد بیان داشت: «معجزه خنده» طرح من و بر اساس داستان یکی از دوستان روان‌شناسم بود که سال‌ها در انگلیس تحصیل کرده بود و بعد در امین‌آباد کار می‌کرد. من هم آن‌جا با بیماران، تئاتردرمانی کار می‌کردم. حاصل آن تئاتردرمانی و بودن با دکتر نیک‌رو سبب شد در حوزه هنری فیلمنامه‌ای بنویسیم به نام «معجزه خنده» که آن را بسازیم، اما یدالله صمدی که روحش شاد دوست داشت آن را بسازد و گفتیم او آن را بسازد. او نیز فیلمنامه را به آقای داوود میرباقری داد تا دیالوگ‌نویسی آن را انجام دهد و از دل آن نمایشنامه «عشق‌آباد» هم نوشته شد که من هر دو را هم دوست داشتم.




خسرو معصومی که قصد دارد فیلم زندگی یک کولبر کرد را با نوید محمدزاده بسازد مدعی شد⇐پدران ما هر فيلمي را كه فردين داشت، تماشا مي‌كردند و كاري نداشتند اين فيلم “گنج قارون” است يا “غزل” كيميايي!!/حالا هم این نوید محمدزاده است که مخاطب را به سینما میکشاند/”سرخپوست” اگر نوید را نداشت نمیفروخت!/این نوید محمدزاده است که کلید سینما را به مخاطب میدهد و میگوید برو فیلمم را ببین!

سینماروزان: خسرو معصومی بعد از واقعه نگاری زندگی یک ساقی مشروبات الکلی در “کار کثیف” قصد دارد فیلم “شلیک به اسب لنگ” با محوریت زندگی یک کولبر کرد را با بازی نوید محمدزاده که خودش هم کرد است بسازد.

معصومی با اشاره به جایگاه نوید محمدزاده در سینمای امروز ایران که تقریبا تمام فیلمهای این سالهایش مخاطب پسند بوده به “اعتماد” گفت: این نويد است كه كليد در سينما را به مخاطب مي‌دهد و مي‌گويد برو سينما فيلم را ببين چون من در اين فيلم بازي مي‌كنم.

معصومی ادامه داد: “سرخ‌پوست” مگر چه فيلمي است؟ وقتي مي‌گويند “سرخ‌پوست” انگار با فيلمي مواجه هستيم كه عده‌اي سوار اسب مي‌شوند و همديگر را مي‌زنند و مي‌كشند. خير؛ چون نويد در اين فيلم بازي مي‌كند همه به تماشاي فيلم مي‌روند و فروش فیلم بالا میرود. معلوم است که اگر این فیلمها نوید را نداشت نمیفروخت. به نظر من قضيه استار در سينما را نبايد دست‌كم بگيريم. الان وضعيت طوري شده كه چشم ‌بسته همه میروند فیلمهای نوید را می بینند. حال اينكه از خود فيلم راضي هستند يا نه بحث ديگري است.

خسرو معصومی خاطرنشان ساخت: سينماي فارسي اساس و محورش بر فردين بود. پدرهاي ما هر فيلمي را كه در آن فردين بازي مي‌كرد، تماشا مي‌كردند و كاري نداشتند اين فيلم “گنج قارون” است يا “غزل” كيميايي است. چون فردين در آن بازي مي‌كرد همه جذب مي‌شدند و حالا هم نوید است که مخاطب جذب میکند.




ابراهیم داروغه زاده پس از رهایی از معاونت نظارت گفت⇐از اکران «رستاخیز» با نظر مخالف بعضی از مراجع عظام جلوگیری شد/تهیه کنندگان «خیابان‌های آرام» و «گزارش یک جشن» اقدامی برای رفع توقیف انجام ندادند!/ «خانه پدری» با درجه بندی مشکلی برای اکران ندارد!/«کاناپه» را نه من دیده‌ام و نه شورای پروانه نمایش!/«کاناپه» با مجوز آقایان جنتی و ایوبی تولید شده است و در زمان من هیچ وقت مراجعه‌ای برای دریافت پروانه نمایش این فیلم صورت نگرفت!!!/بخش عمده تهیه کنندگان با حذف پروانه ساخت مخالفند/اگر به عقب برگردم هم از “ممنوعه” مراقبت بیشتری میکنم و هم دور توییت زنی درباره “هفت” و “نقد سینما” را خط میکشم!!!/اگر واقعاً بچه‌های سینما و رسانه دوست داشته باشند جشنواره به برج میلاد برگردد، من مشکلی ندارم!!

سینماروزان: ابراهیم داروغه زاده با خیال راحت قید معاونت نظارت را زد چون حین سالهای تصدیگری این معاونت پرحاشیه سازمان سینمایی توانست تنش و اغتشاشات ناشی از عملکردهای پرخاشگرانه قبلی را کاهش داد و شرایط را برای اکران برخی فیلمهای توقیفی و از جمله “عصبانی نیستم”، “خانه دختر”، “آشغالهای دوست داشتنی” و “پارادایس” فراهم کند.

ابراهیم داروغه زاده در نخستین گفتگوی تفصیلی بعد از رهایی از معاونت نظارت درباره عاقبت برخی از فیلمهای همچنان توقیفی سازمان به “ایسنا” گفت: از اکران فیلم «رستاخیز» با نظر مخالف بعضی از مراجع عظام جلوگیری شد. درباره فیلم‌های «خیابان‌های آرام» آقای تبریزی یا «گزارش یک جشن» آقای حاتمی کیا واقعیت این است که در این دو سالی که من در معاونت نظارت و ارزشیابی بودم از سوی تهیه کننده اقدامی برای پیگیری نمایش آن‌ها صورت نگرفته است.

داروغه زاده ادامه داد: درباره فیلم «خانه پدری» آقای عیاری که مجوز نمایش دارد فکر نمی‌کنم دیگر با رده بندی مشکلی برای اکران در سینماها داشته باشد و اگر جدی‌تر پیگیری شود مشکلی برای اکران ندارد اما فیلم «کاناپه» را ندیده‌ام یعنی نه من دیده‌ام، نه شورای پروانه نمایش و نه حتی شورای پروانه نمایش قبلی. فقط یادم هست مصاحبه‌ای از آقای عیاری خواندم که فیلم با مجوز آقایان جنتی و ایوبی تولید شده است. البته این را هم بگویم که هیچ وقت مراجعه‌ای برای دریافت پروانه نمایش این فیلم نشده است.

داروغه زاده در چرایی عدم حذف شورای پروانه ساخت گفت: بخش از این مسئله برمی‌گردد به خود تهیه‌کننده‌ها که رغبتی به انجام این کار ندارند یعنی نظر بخش قابل توجهی از تهیه‌کننده‌ها و حتی کارگردان‌هایی که فیلم‌های اجتماعی و انتقادی می‌سازند طبق صحبت‌هایی که با آن‌ها داشتیم بر این بوده که گرفتن پروانه ساخت یک نوع تضمین ایجاد می‌کند تا بتوانند فیلم‌شان را نمایش دهند و اگر پروانه ساخت نباشد ممکن است ضمانت سرمایه‌گذاری هم به خطر بیفتد. البته نظر شخصی من این است که حذف شورای پروانه ساخت در نهایت به نفع سینما و فرهنگ و هنر کشور است.

داروغه زاده حسرت عملکرد خود را هم این چنین بیان کرد: اگر به عقب برگردم رفتار و برخورد دیگری می‌داشتم؛ یکی درباره سریال «ممنوعه» که باید دقت بیشتری درباره آن می‌کردم. البته نه فقط من بلکه همه ما و خصوصاً آقای پارسایی باید توجه بیشتری می‌داشتیم چون با توجه به هشدارهایی که مدنظر داشت مجموعه خوب و ارزشمندی بود، اما برخی سکانس‌ها در چند قسمت اول این سریال قابل دفاع نبودند و در شورای پروانه نمایش ویدئویی و توسط همه ما باید با دقت بیشتری بررسی می‌شد هر چند من خودم تذکرات لازم را داده بودم اما باید جدی‌تر پیگیری می‌کردم تا آن اتفاق‌ها نیفتند چون با زیاده‌روی‌ای که در آن قسمت‌ها شد هم فرصت طلبان بهانه پیدا کردند و هم به سریال و شبکه نمایش خانگی با هم آسیب زده شد. مورد دوم به توییت‌هایم برمی‌گردد که چند وقت قبل درباره برنامه‌های «نقد سینما» و «هفت» توییتی زدم که که تند بود و نباید انجام میشد.

ابراهیم داروغه زاده درباره داستان تکراری بازگشت مرکزیت جشنواره فجر به فضای شلوغ و پرازدحام برج میلاد اظهار داشت: اگر واقعاً بچه‌های سینما و رسانه دوست داشته باشند جشنواره در برج میلاد باشد من مشکلی ندارم فقط تجربه‌ای که داشتم این بود که سالن برج میلاد گرچه باشکوه است، اما مشکلات بسیار بیشتری در مقایسه با مجموعه‌های دیگر دارد.




پاره ای از حرفهای تازه سحر قریشی⇐ با حضور در آثار تجاری اینقدر از مردم جواب مثبت گرفتم که حد ندارد/سال‌ها در شرایط سلامت سینما کار کردم و جلو آمدم!!/شرایط جوریست است که اصلا جایی برای من در فیلم‌های غیرتجاری نیست!/بارها شده که با یک کارگردان شناخته شده غیرتجاری قرارداد بسته ام اما وقتی رفتم پای تست گریم، به‌خاطر فلان خانم بازیگر(!) مرا حذف کرده اند!/ هم شانه‌تخم‌مرغ و هم آبگوشت در خانه همه هست!/دردتان نگیرد اگر فیلمهای آبگوشتی ما می‌فروشد و فیلمهای شما مخاطب ندارد!/ نه با کسی دوست صمیمی هستم و نه با کسی رفت‌وآمد دارم!!/یک روانشناس به من گفت برخی بازیگران زن، مقلدم هستند!!!/بازی در “برادرجان” پیشنهاد شد ولی به توافق نرسیدیم!/تمام چکهای “رقص روی شیشه” برگشت خورد!/۲۸میلیارد در “رقص روی شیشه” گم شد و با نریشن سریال را جمع کردند!!/درد مملکت ما حجاب است یا گرسنگانی که در سطل زباله به دنبال یک لقمه نان هستند؟؟

سینماروزان: یک دهه از حضور «سحر قریشی» در سینمای ایران گذشت. بازیگری که در سال‌های اخیر نامش با حواشی بسیاری گره خورده، اما طی یکی، دو سال گذشته، کمتر در این کانون پربحث قرار گرفته است. خودش این اتفاق را نتیجه رویکرد جدیدی دانسته که در زندگی اتخاذ کرده، برخی را هم به بی‌معرفتی‌های همکارانش ربط می‌دهد که اگر این‌ها نبود، امروز جایگاه ویژه‌تری داشت.

به گزارش سینماروزان و به نقل از “فرهیختگان” با این حال، اما قریشی به‌عنوان یکی از پرطرفدارترین بازیگران سینمای ایران در سالیان اخیر شناخته می‌شود. برخی شاهد این مدعا را فالوور‌های اینستاگرامش می‌دانند و البته استقبال عجیبی که از وی در اکران‌های مردمی فیلم‌هایش می‌شود.

بازیگر ۳۱ ساله سینما، پس از دو سال غیبت بر پرده سینما، این روز‌ها با کمدی «ایکس لارج» به میان مخاطبانش بازگشته است. به بهانه حضور او در این فیلم سینمایی، سراغ او رفتیم تا به‌قول خودش پس از سه سال، نخستین گفت‌وگوی مطبوعاتی خود را انجام دهد؛ گفت‌وگویی که در آن از همه چیز این سه سال گفت؛ از «ایکس لارج» و همکاری مداومش با «محمدحسین فرحبخش» تا بی‌معرفتی‌های برخی سینماگران علیه او.

خانم قریشی شما در سه سال اخیر، تنها در سه فیلم بازی کردید و طی دو سال اخیر هم فیلمی روی پرده نداشتید. این قضیه تصمیم خودتان بوده یا موانعی نگذاشتند که کار کنید؟

سلیقه‌ام به مقدار زیادی تغییر کرده است. درواقع شروع کار من با ملودرام بود و سلیقه من هم همین‌گونه است، به‌خاطر همین تا این لحظه فیلمنامه‌هایی که برای من فرستادند جز کسانی که خودشان برای من عزیز هستند و من هیچ‌وقت به آن‌ها نه نگفتم (که یکی از آن‌ها آقای فرح‌بخش هستند که هروقت من را در جایی خواستند، من آن نقش را بازی کردم و نه نگفتم) در بقیه فیلمنامه‌هایی که خواندم، توانستم نه بگویم و سر کار هم نرفتم.

در‌حال‌حاضر هم با جنس کار‌هایی نظیر «ایکس لارج» و کار‌های قبلی‌ام در سال‌های اخیر، اینقدر بین مردم جواب مثبت گرفتم که از حضورم در این کار‌ها راضی هستم. تعداد زیادی از خانواده‌ها می‌آیند و از من تشکر می‌کنند و می‌گویند با این همه گرفتاری‌های زندگی، ما دو ساعت سینما می‌رویم و می‌خندیم؛ مرسی که از این دست فیلم‌ها بازی می‌کنید. منتها طی این سال‌ها نگاه ویژه‌ای شده به سینمایی که اصلا قصد جسارت و توهین به آن را ندارم، گاهی سلیقه من هم هست و در این مدت ساخته شده و جایزه هم گرفته، اما هیچ‌جایی این سینما بین مردم به مانند آنچه اسمش را گذاشته‌اند سینمای بدنه و تجاری، ندارد. تجاری‌بودن یک فیلم پوئن مثبت آن است، باید از خدایشان باشد که فیلم‌هایشان تجاری باشد و بفروشد و مردم بپسندند، اما آمدند دوگانگی‌ای به‌وجود آوردند که من یک مقدار فاصله گرفتم.

من با مادرانی برخورد داشتم که به‌خاطر بچه‌هایشان به سینما می‌آمدند و الان خودشان یکی از طرفداران ما شده‌اند. منظورم از ما، بچه‌هایی است که می‌آیند فیلم‌های شاد بازی کرده و مردم را سرگرم می‌کنند. خانواده‌ها می‌آیند و تشکر می‌کنند. من نگاه می‌کنم و می‌بینم چقدر خوب است که بازیگری بخواهد همه نقش‌ها را تجربه کند؛ نه اسمی رویش بگذاریم و نه تفاوتی قائل شویم و نه اینکه بخواهیم درجه‌بندی کنیم. به‌نظر من درجه‌بندی فیلم‌ها به‌دلیل کارگردان، بازیگران و عوامل درجه‌یک آن است که اصل مطلب هستند.

خودم شخصا به‌عنوان بازیگر وقتی می‌خواهم در فیلمی حضور پیدا کنم، از صفر تا صد، مطیع کارگردان هستم تا جایی که حرفه‌ای بودنم را زیر سوال نبرد. چه کارگردان‌هایی که هیچ ارتباطی به کار اول، دوم و تازه‌کار بودن‌شان نیست و حتی کارگردانان قدیمی هم داریم که توانایی‌اش را ندارند یا تغییراتی در ذهن‌شان به‌وجود آمده که مقداری فراتر از آن چیزی که الان جامعه می‌پسندد، رفتار می‌کنند. در‌حال حاضر در فیلمنامه‌ها هیچ قصه‌ای وجود ندارد؛ من سه، چهار سال است فیلمنامه‌هایی را می‌بینم که بی‌محتوا و قلم‌هایشان ناتوان هستند و با خودم می‌گویم این فیلمنامه‌ها را چه‌کسی می‌نویسد؛ حتی فیلمنامه‌های بعضی از بچه‌هایی که اسم و رسمی دارند را می‌خوانم، می‌بینم این‌ها هم دارند آلوده می‌شوند. نمی‌خواهم بگویم من همیشه فیلم‌های عالی بازی کردم. من ۱۰ سال است در این حرفه هستم و تنهایی هم در این حرفه حضور دارم؛ نه اهل تیمی هستم و نه اهل رفاقت غیراخلاقی با تیم‌های دیگر. سال‌ها در شرایط سلامت سینما کار کرده‌ام. به هنرمندی جسارت نمی‌کنم، ولی من سلامت کار کردم و آمدم جلو و می‌بینم شرایط، شرایطی است که اصلا جایی برای من در فیلم‌های خوب نیست. حتی در فیلمنامه‌ها هم سم‌پاشی می‌کنند. می‌آیند برای فلان بازیگر نقش می‌نویسند و… بنابراین ترجیح دادم کار نکنم.

این موضوع سم‌پاشی علیه خودتان را کمی برای ما باز می‌کنید؟

موارد بسیار زیادی است. هیچ‌وقت ماه زیر ابر نمی‌ماند. بالاخره زمان چیز‌هایی را به آدم ثابت می‌کند. یک‌سری بی‌معرفتی‌هایی وجود دارد که متاسفانه من زیاد در مسیر آن قرار گرفته‌ام. در فیلم‌های خیلی‌خوب با کارگردان‌های خیلی‌خوب انتخاب شدم، اما وقتی رفتم پای تست گریم، به‌خاطر فلان خانم بازیگر و دوستانش که شب نقشه می‌کشند و می‌آیند و می‌گویند اگر قریشی باشد ما بازی نمی‌کنیم که می‌شوند سه نفر و دو تا از بچه‌های پشت‌صحنه هم با آن‌ها همکاری می‌کنند و یک تیم می‌شوند.

من هیچ‌وقت در زندگی نان‌بری نکرده‌ام. اتفاقا وقتی در این شرایط قرار می‌گیرم، می‌گویم خدایا شکرت که من مسموم این جماعت نشدم. این فاصله‌ای که گرفته‌ام فقط و فقط به‌دلیل این است که دغدغه اصلی‌ام دیگر بازیگری نیست. دغدغه‌ام در طول این سال‌ها تغییر کرده است؛ مقداری دارم روی خودم کار می‌کنم. دارم مسیر دیگری را برای کار‌کردن شروع می‌کنم؛ می‌خواهم کارگردانی کنم. سال‌ها برای رسیدن به این مهم تلاش کرده‌ام. در حال حاضر می‌خواهم فیلم بسازم. الان به مقدار زیادی آرامش ذهنی دارم و دور از هر تنشی هستم.

سه سال پیش عنوان کردید که از این به بعد می‌خواهید تنها در آثاری که دوست دارید بازی کنید.

بله، در طول این چند سال، کارگردانان بنام و قدیمی با من تماس گرفتند. کارگردان‌هایی که حتی کارهایشان در جشنواره جایزه گرفته است. خیلی جالب است که برای من دارد چنین اتفاق‌هایی می‌افتد. خودشان با من تماس می‌گیرند و عذرخواهی می‌کنند و می‌گویند می‌خواهیم این فیلم را بسازیم، ولی فلان خانم بازیگر رفته با سرمایه‌گذار صحبت کرده که تو نباشی، ما دوست داریم که تو باشی، اما واقعیت را به تو گفته‌ایم و بدان که دشمن داری. من اخلاقی که دارم این است که به‌خاطر آدم‌ها، برای خودم گناه نمی‌خرم. آدم‌ها را رها می‌کنم تا در طبیعت جواب بگیرند. این فاصله هم به‌خاطر همین بوده است. می‌خواهم کمک بگیرم از بزرگان سینما به‌خاطر اینکه بستری را فراهم کنم تا فیلم‌هایی که طی این ۱۰ سال دوست داشتم بازی کنم و یک‌سری بی‌معرفتی‌ها مانع به سرانجام رسیدن‌شان شد را خودم بسازم.

البته که من چند کار از این جنس را هم بازی کرده‌ام مثل «آبنبات چوبی» یا «پنج ستاره». در‌حال‌حاضر این برایم مهم است فیلم‌هایی را که نگذاشتند کار کنم، حالا خودم بسازم و بتوانم در این شرایط موفق باشم.

سال‌ها پیش اعلام کرده بوده‌اید شاید در ۳۵ سالگی از دنیای بازیگری خداحافظی کنم. اعلام این تصمیم که می‌خواهید فیلم بسازید، با خداحافظی احتمالی‌تان از بازیگری مرتبط است؟

بله، شاید خداحافظی کنم. الان در جایگاهی هستم که آن را سخت به‌دست آورده‌ام، ولی دیگر هم به این سن برنمی‌گردم. دغدغه‌های بیشتر و بزرگ‌تری دارم. دلم می‌خواهد برای فصل‌های دیگر زندگی‌ام، جور دیگری برنامه‌ریزی کنم. این چیزی است که می‌خواهم؛ شاید هم نشود. در‌حال‌حاضر دلم می‌خواهد از عزیزانی که برای من در سینما قابل احترام هستند، کمک بگیرم تا بتوانم کار بسازم و حمایت کنم از کسانی که مثل من حمایت نشده‌اند.

بعضی از منتقدان و حتی هنرمندان، این جنس سینمایی که کار می‌کنید را با الفاظی نظیر سینمای آبگوشتی یا شانه‌تخم‌مرغی خطاب می‌کنند و قطعا آن را حرفه‌ای و خوب نمی‌دانند. نظر خود شما درمورد این نگاه‌ها چیست؟

من این ادبیات را قبول نمی‌کنم. این شانه‌تخم‌مرغ در خانه همه و آن آبگوشت هم سر سفره همه هست. اصلا نمی‌توانم این ادبیات را بپذیرم. مطمئن باشید کسانی که این چیز‌ها را می‌گویند اگر از دفتر آقای فرح‌بخش به آن‌ها تلفن شود، قبل از اینکه تلفن را جواب دهند، سریعا به سمت دفتر ایشان می‌دوند تا قرارداد ببندند. این‌ها حسادتی بیش نیست. یک نفر به من گفت چرا با فلانی کار می‌کنی که دو سال بعد، خودش با همان آدم کار کرده و مصاحبه کرد: «من آرزویم بود با این دفتر سینمایی کار کنم.» خب من اگر آدم حسودی بودم، تلفن می‌کردم یا مصاحبه‌ای انجام می‌دادم که فلانی، تو که به من می‌گفتی در این فیلم‌ها کار نکن، چطور شد با اولین تلفن، دویدی. این‌ها تمامش حسادت است. اگر سینمای من آبگوشتی است، شما چرا می‌بینی و اگر دیدی و سلیقه‌ات نیست، چرا اظهارنظر می‌کنی. اگر بد است چرا بلیت آن یا نسخه شبکه نمایش خانگی‌اش را خریدی و دیدی. هرکسی این جمله را بگوید جز حسادت چیز دیگری برایش ندارد.

من فیلمی بازی کرده‌ام به نام «آس و پاس». هیچ بچه‌ای نیست که در خیابان من را ببیند و به من نگوید خاله آن چوبت را بده به من. همه دیده‌اند. حتی مادر‌ها به من می‌گویند خانم قریشی، از بس بچه‌مان این فیلم را چندصد‌بار از صبح تا شب دیده ما تمام دیالوگ‌های آن را حفظیم. این یعنی عشق، این یعنی برنده شدن. جایزه من از مردم همین است. حالا بعضی‌ها می‌خواهند روی این فیلم‌ها اسم بگذارند، چون در آن بازی نکرده‌اند؛ دردشان می‌گیرد. خانم و آقایی که می‌گویی «سحر قریشی» فیلم‌های درپیت بازی می‌کند تو که فیلم درپیت بازی نمی‌کنی، چرا وقتی من را در فیلم‌های به‌قول شما عالی انتخاب می‌کنند، چطور جرات نمی‌کنی جلوی من بازی کنی؟ چرا تیم درست می‌کنی که علیه من سم‌پاشی کنید؟ اسم‌هایتان را می‌دانم و صداهایتان را شنیده‌ا م؛ شماره من را گرفتند و موبایل را پنهانی در آن جلسه گذاشتند حتی به من گفتند ما نمی‌خواهیم بعدا به تو بگوییم و شما فقط گوش کن و من صدا‌ها را می‌شنیدم که فلان بازیگر گفته قریشی باشد، من نیستم. این‌ها یعنی چه؟ از ماست که بر ماست.

من، چون در تربیتم نان‌بری نبوده، در قبال این کار‌ها سکوت می‌کنم و آن‌ها را به خدا و طبیعت می‌سپارم که جواب بگیرند و همین هم هست. من دو سال است فیلمی روی پرده ندارم؛ شما ببینید چه استقبالی از من در اکران‌های مردمی می‌شود. این یعنی جواب من. حالا بگذار درمورد سینمای من بگویند آبگوشتی. این حرف‌هایی که می‌زنند یعنی چه؟ می‌توانی بازی کن، نمی‌توانی دهنت را ببند. دردت نگیرد اگر ما فیلمی بازی می‌کنیم که می‌فروشد. حالا ما نمی‌خواهیم مثل شما خیلی کار‌ها کنیم یا دروغ‌هایی بگوییم که مثلا فیلم ما ۱۰۰ میلیارد فروخته، نه، واقعیت را می‌گوییم، چون واقعیت‌ها به گوش مردم نرسد، به گوش ما که بچه‌های حرفه‌ای هستیم، می‌رسد.

خانم قریشی، شما بازیگری هستید که تقریبا در تمام تولیداتی که آقای فرح‌بخش چه در مقام کارگردان و چه در مقام تهیه‌کننده طی ۱۰ سال اخیر جلوی دوربین برده، حضور داشته‌اید. این همکاری تنگاتنگ به چه دلیلی بوده است؟

دلیلش آرامشی است که سر صحنه دارم. امنیتی است که سر صحنه از وجود آن برخوردارم. امنیت یعنی خاله‌زنکی سرصحنه وجود ندارد. امنیت یعنی اینکه وقتی می‌خواهیم یک لقمه غذا بخوریم، تیم سر یک سفره می‌نشیند، پنج نفر غذا نمی‌گیرند در ماشینی یا در گوشه‌ای بنشینند و پشت هم حرف بزنند. جو شاد است و خوشحال هستیم و همه هوای هم را داریم. این بهترین حسی است که فیلم‌های آقای فرح‌بخش به من می‌دهد. البته من این احساس را سر پروژه‌های دیگر هم داشته‌ام، اما سوای این امنیت، ما می‌دانیم فردا قرار است چه اتفاقی بیفتد.

الان هم من افتخار حضور در فیلم «ایکس لارج» ایشان را دارم. یک فیلم شاد دیگری است که بیشتر در فضای همشهری‌های آذری‌زبان است. همکاری با آقای عبدی خیلی برای من جذاب بود. با آقا شریفی‌نیا که بار‌ها کار کرده بودم، اما این دو عزیز در کنار هم، یک اتفاق ویژه را برای من به‌وجود آورد. همچنین تجربه کار با یوسف تیموری، میرطاهر مظلومی و بهاره رهنما خیلی لذت‌بخش بود، چون ما همه با هم دوست هستیم و اینکه چند دوست در یک کار کنار هم قرار می‌گیرند، بسیار دلچسب می‌شود. کار‌های آقای فرح‌بخش لذتی دارد که حتی اگر همه درگیر باشند و نخواهند بیایند، وقتی می‌بینند گروه اینقدر خانوادگی است و لذت می‌برند، با اشتیاق حضور می‌یابند.

خیلی از فیلم‌هایی که بازی کرده‌اید، فروش‌های قابل توجهی داشته‌اند. اما به کارنامه‌تان که نگاه می‌کنیم، چند فیلم مثل «من و شارمین» یا «عشقولانس»، پرفروش نبوده‌اند. فکر می‌کنید این به‌نوع حضور شما در این فیلم‌ها هم مرتبط باشد؟

ممنونم، اما همین «عشقولانس» که شما مطرح کرده‌اید را درنظر بگیرید. کارگردان‌مان کار اولش بود و اینکه در زمان خودش، خیلی حرفه‌ای نبودند. من به ایشان احترام می‌گذارم، اما فیلم، به اثری با زمان طولانی و اضافه‌بر سازمان، مدیوم سینمایی درآمد و مجبور شدند بخش‌هایی از آن را در بیاورند. من به‌جرات می‌گویم در این فیلم، از ۸۰ درصد نقش من زده شد. هیچ‌جایی هم اعتراض نکرده‌ام و الان اولین‌بار است که دارم این موضوع را مطرح می‌کنم. عیبی ندارد. این فیلم نزدیک سی‌و‌خرده‌ای بازیگر چهره داشت. فیلم، قصه زیبایی داشت. برای من اهمیتی ندارد که جزو بازیگران بفروش هستم یا نه، مهم این است که مردم به‌اندازه ۱۰ سال حضور من در سینما، از من راضی هستند.

خانم قریشی شما یک‌دهه در سینمای ایران فعالیت داشته‌اید. بزرگ‌ترین چیزی که در این ۱۰ سال آموخته‌اید، چه بوده است؟

در این یک‌دهه یاد گرفتم کمی با سیاست باشم. اصلا در زندگی شخصی خودم سیاست ندارم. یاد گرفتم که به هیچ‌کس اعتماد نکنم. من به‌خاطر اعتماد‌هایی که کرده‌ام و فکر می‌کردم همه مثل خودم هستند و برای همه خوب می‌خواهند، ضربه خورده‌ام. این قضیه، مقداری من را قوی کرد. من اصولا دختری قوی هستم، ولی این برخورد‌های غیرواقعی که روبه‌روی من می‌شود و بلافاصله تغییر می‌کند، باعث شده مقداری از این فضا بیایم کنار و از دور نگاه کنم. من الان نه با کسی دوست صمیمی هستم و نه با کسی رفت‌وآمد دارم. اصلا یکی از دلایلی که حواشی زیادی برایم ایجاد می‌شود این است که با کسی صمیمی نیستم. با علاقه به تمام دوستانی که دارم و احترام زیادی که برایشان قائل هستم، اما دیگر نه در حریم کسی وارد می‌شوم و نه اجازه می‌دهم کسی در حریمم وارد شود. این حواشی هم به‌خاطر من نیست، بلکه به‌خاطر همان دشمنانی است که چشم دیدن حضور من را ندارند.

چند وقت پیش یکی از همکارانم که در خارج از کشور روانشناس است را دیدم. او گفت خانم قریشی من خیلی به تو دقت کردم. من چیزی را در تو و در سینمای ایران دیدم که از تو به بقیه رسیده است. گفتم من کوچک سینمای ایران هستم. من ۱۰ سال است آمده‌ام و در این بی‌رحمی‌ها اینقدر کتک خورده‌ام که الان اینجا هستم که اگر کتک نمی‌خوردم الان جایگاه خیلی بهتری داشتم.

گفت ببین طرفدارهایت را بغل کردی، بقیه هم یاد گرفتند و طرفدارهایشان را بغل کردند. با طرفدارهایت صمیمی شدی، بقیه هم یاد گرفتند با طرفدارهایشان صمیمی شوند. برای عکس گرفتن با کودکان کنار آن‌ها زانو زدی، بقیه هم یاد گرفتند و این کار را کردند. آنجا من دقت کردم و دیدم فلان بازیگری که ۳۰ سال در سینماست تا حالا این کار را نکرده بود و بعد از من یاد گرفته است و الان که فیلم‌ها را نگاه می‌کنم، می‌بینم که حرف آن روانشناس درست است. من جزئی از مردمم. من سحرم؛ این قریشی و پسوندی که برجسته شده، به‌خاطر حضور و لطف همین مردم است. در لحظه همین مردمی که تو را لایک می‌کنند، دیس‌لایکت هم می‌کنند؛ نه از آن لایک خوشحال می‌شوم و نه از آن دیس‌لایک ناراحت. مهم، آن انرژی قلبی‌ای است که از مردم می‌گیرم.

 صد‌بار گفتم، هزار بار دیگر هم می‌گویم: هر جایی که امنیت نداری، نباید حضور داشته باشی. آمدند گفتند چرا گفتی منقلب می‌شوم؟ گفتم منقلب می‌شوم چون حالم دگرگون می‌شود!!!

چون اگر حس کنم الان امکان دارد یکی از پشت روسری من را بکشد، یکی لباس من را بکشد، خب معلوم است که من حالم بد می‌شود، چون من نمی‌دانم آدم‌هایی که اطراف من حضور دارند، چه‌کسانی هستند و دیدگاه‌شان چیست. من بروم آنجا فقط برای اینکه جیغ بزنم؟ برای چه‌کسی؟ برای کسی که دارد می‌دود و گل بزند، خب پولش را می‌گیرد و گل هم نزند، باز پولش را می‌گیرد. بله، من در خارج از کشور به استادیوم رفتم و نه مثل بقیه عکس گذاشتم و نه استوری. الان هنوز یک دستشویی یا ورودی و خروجی جدا در ورزشگاه‌های ما نیست.

زمانی که همه دارند علیه روسری صحبت می‌کنند در حالی که مملکت من مشکل روسری و حجاب ندارد. جمع شدند می‌گویند حجاب اجباری اما من دارم تبلیغ روسری می‌کنم. بامنیت یک زن، پوشش آن است. اگر می‌خواهی در ایران امنیت داشته باشی باید حجاب کنی؛ حالا بگذریم که قانون ما هم است. دردتان این نباشد، دردهای بزرگ‌تری وجود دارد. همین عقده‌گشایی‌هاست، همین تجاوزهاست، همین که این همه بچه‌های بی‌سرپرست گرسنه در سطل زباله دنبال یک لقمه نان می‌گردند و… بروید به اینها برسید و دربند یک متر، دو متر پارچه نباشید. دردمان حجاب است یا گرسنگی هموطنان؟؟

می‌خواهم سوالی از شما بپرسم، اما قبلش از شما درخواست می‌کنم که راجع‌به این سوال، پاسخ کلی ندهید. شما بازیگری هستید که اگرچه نخستین فعالیت هنری‌تان در سینما شکل گرفت، اما با یک سریال تلویزیونی معروف شده‌اید. الان در حدود یک دهه از آن زمان می‌گذرد. سوال خیلی‌هاست که چرا شما در طول این یک دهه، هیچ‌گاه به خانه اول‌تان برنگشته‌اید؟

اتفاقا همین چند وقت پیش، بازی در سریال «برادرجان» را به من پیشنهاد دادند. فیلمنامه را هم خواندم و آن را زیاد دوست داشتم. رفتم، جلسه گذاشتند و صحبت کردیم. یک مقدار مشکلاتی بود که ما نتوانستیم با هم به توافق برسیم. طبیعتا دنیای رویایی ما کار سینمایی بود و اتفاق عجیبی نیست. این اتفاق برای خیلی از بچه‌ها هم رخ داده است. الان هم اگر قصه خوبی به من پیشنهاد شود حتما می‌روم.

آیا آشفتگی‌های «رقص روی شیشه» دامن شما را هم گرفت؟

به‌شدت. من قراردادی با پروژه «رقص روی شیشه» بستم که طبق آن قرار بود از قسمت هشت تا قسمت ۲۴، قصه من تعریف شود و طبق آن، من در تمام این قسمت‌ها حضور داشتم، اما متاسفانه نمی‌دانم این اتفاق‌ها بابت چه مساله‌ای رخ داد. من ۶ ماه با این پروژه قرارداد بستم و در این ۶ ماه تنها دو روز من را آفیش کردند. چک‌های این ۶ ماه دستمزد من را هم دادند، اما هیچ‌کدام آن‌ها پاس نشد و برگشت خورد. با بازیگران دیگر هم صحبت کردم، جز یکی از آن‌ها همه این مشکل را داشتند. گفتم چک‌ها به کنار، چرا من را اصلا آفیش نکردید؟ قرار نبود من در سریال شما دو روز بیایم و یک صبح تا ظهر کار کنم. روز آخر هم قرار بود که در قصه بمیرم، اما لباس‌های من را تن فرد دیگری کردند و بدلکار گذاشتند و حتی آن روز هم من را آفیش نکردند. نقش بسیار قشنگ و جذابی داشتم. خیلی با نگین و «طلا معتضدی» جلسه گذاشتیم و راجع‌به قصه حرف زدیم. من خودم یک‌سری ایده‌ها دادم که پذیرفتند و نوشتند و خیلی عالی شد.

در قرارداد من ذکر شده بود که با هیچ پروژه دیگری همکاری نکنم، چون ۶ ماه درگیر این کار بودم و این ۶ ماه نمی‌دانید که من چقدر کار از دست دادم؛ پول‌هایم را خوردند و چک‌های مشکل‌دار به من دادند. بعد فهمیدم در این پروژه ۲۸ میلیارد گم شده است و اینکه آن را خواباندند. الان هم با نریشن سریال را تمام کردند. مردم در خیابان از من می‌پرسند که چرا در این سریال نقش کمی داشتی؟ مردم که قصه را نخواندند، من می‌دانم که قرار بود چه اتفاق‌هایی بیفتد. من به نیت فیلم «نازنین» که تجربه من با آقای «مهدی گلستانه» بود، قرارداد بستم. فکر نمی‌کردم که در این چند سالی که آدم‌ها پخته می‌شوند، ایشان این تغییر شخصیتی را داشته باشند، ولی در‌حال‌حاضر قرارداد ۶ ماهه من تمام‌شده و ما همچنان دنبال پولمان هستیم.




خسرو معصومی در گفتگویی تفصیلی بیان داشت⇐فکر ساخت “کار کثیف”  در زندان بهشهر به ذهنم رسید؛ آن هم بعد از آشنایی با یک فروشنده عرق تقلبی!!/ فیلم‌نامه “کار کثیف” در شورای پروانه ساخت تنها یک مخالف داشت که مجید رضابالا[تهیه کننده فیلم شکست خورده “بی نامی”] بود!!/ رضابالا پیشتر  با فیلم‌نامه «باد در علفزار می‌پیچد» هم مشکل داشت!!/رضابالا خودش بهم گفت: «میز خودم را به فیلم‌نامه تو ترجیح می‌دهم»(!!)ولی بعدتر این حرفها را تکذیب کرد/فیلم راست در ایران ساختن یک مصیبت است ولی تکرارش آدم را پوست‌کلفت میکند!/کیانوش عیاری میخواست در «کاناپه» به مورد عجیب “خوابیدن زنان با حجاب کامل در رختخواب”(!) خاتمه دهد ولی نتیجه چه شد؟ توقیف!!/چون میدانم ترس سرچشمه دروغ است پس با سرسختی بیشتری به سراغ ساخت فیلمی با مضمون کولبرها میروم!

سینماروزان: تازه ترین فیلم خسرو معصومی کارگردانی که قابهایی زیبا از طبیعت بکر شمال را زیربنای درامهایش کرده با نام “کار کثیف”در حالی روی پرده رفت که با وجود داشتن سرگروه حتی ده سالن فول سانس هم ندارد.

“کار کثیف” که داستان زندگی یک ساقی مشروبات الکلی را روایت میکند بلحاظ واقع نگاری حقایقی از اجتماع ایران میتواند اثری ماندگار و مبین اوضاع زندگی جوانان دهه نودی قلمداد شود.

خسرو معصومی در چرایی تولید “کار کثیف” به “شرق” گفت: «چندسال پیش، دامادم که وکیل است، از موکلش گفت که کارش فروش مشروبات تقلبی بوده و گیر افتاده بابت آنکه در اثر خوردن مشروبات او چند نفر کور شده‌اند و عده‌ای هم مرده‌اند. دلم می‌خواست او را  که در زندان بهشهر بود ببینم، فکر ساخت فیلمی دراین‌باره آنجا بود که به ذهنم رسید. جست‌وجو کردم تا موفق شدم با برخی از کسانی که کاروبارشان از این راه بوده حرف بزنم. هرچه می‌گذشت و من پیش می‌رفتم، در چندوچون زندگی این افراد، جدیتم در ساخت این فیلم، اساس و پایه محکم‌تری پیدا می‌کرد. بی‌کاری و پیامدهای آن، مشکلات فرار مغزها، بیشترشدن کار خلاف و تنیده‌شدن بحران‌های اجتماعی. همه اینها نکاتی بود که آزارم می‌داد و من کار دیگری از دستم برنمی‌آمد جز ساخت فیلم «کار کثیف».

معصومی در بخش دیگری از صحبت‌هایش گفت: «فیلم‌نامه که نوشته شد، کسانی که در جریانش قرار گرفتند بیش‌وکم بر این باور بودند که امکان پروانه ساخت‌گرفتنش بسیار ضعیف است، می‌گفتند ماجرای فیلم «خرس» که همچنان در انتظار مانده برای این فیلم هم پیش خواهد آمد. «کار کثیف» نام اولیه فیلم‌نامه نبود. نامش چیز دیگری بود. همه ما سانسورشده‌ها، طی این سال‌ها یک پا ممیز شده‌ایم! به همین دلیل نامش به «کار کثیف» تغییر کرد. فیلم‌نامه در شورای پروانه ساخت تنها یک مخالف داشت که آقای رضابالا بود. آقای رضابالا چندسال پیش از این هم با فیلم‌نامه «باد در علفزار می‌پیچد» مشکل داشت، اصولا بعضی‌ها با طرح مشکل، مشکل دارند، شاید به این دلیل که فکر می‌کنند چیزی که مشکل من نیست اصلا چرا باید به آن فکر کرد. به‌هرحال آقای رضابالا چندسال پیش فیلم‌نامه «باد در علفزار می‌پیچد» را رد کرد و در جواب سؤال من که دلیلش برای این مخالفت چیست، گفت: «میز خودم را به فیلم‌نامه تو ترجیح می‌دهم»، هرچند که او بعدها منکر گفته‌هایش شد، اما چنین مشکلی را در صدور پروانه ساخت برای فیلم‌نامه «کار کثیف» هم داشتم».

معصومی به بخش دیگری از مصائب نگارش فیلم‌نامه‌هایی که موضوعات اجتماعی را نشانه می‌گیرد اشاره کرد و گفت: «نهایت بدبختی یک نویسنده در ایران این است که به‌جای آزادی در خلاقیت، مدام باید چرتکه بیندازد و محاسبات ننوشته و بیان‌نشده شورای پروانه ساخت و پروانه نمایش را در چندوچون نوشته‌هایش رعایت کند. کیانوش عیاری در فیلم «کاناپه» آمد و با کلاه‌گیس‌گذاشتن روی سر بازیگران زن، خواست به چیز عجیبی که اکثر خلق‌الله پذیرفته‌اند خاتمه دهد، آخر انصاف بدهید، کدام خواهری در خانه کنار برادرش روسری به سر می‌کند؟ یا باز انصاف بدهید، کدام زنی در خانه برابر همسرش به همان شکل روسری به سر دارد که در خیابان؟ یا باز بیایید و انصاف بیشتر بدهید، کدام زن عاقلی با حجاب کامل خیابان، در رختخواب می‌خوابد؟ نتیجه کار کیانوش عیاری در فیلم «کاناپه» چه شد؟ توقیف فیلمش! با آنکه یک نفر بیاید و کمی عاقلانه به کار او فکر کند، آسیب‌شناسی کند این پدیده را و دست‌آخر، نتیجه معقولی بگیرد و آن را به کار ببندد؛ یعنی همان کاری را که در اکثر جاهای دنیا می‌کنند و کرده‌اند و نتیجه‌اش شده است توسعه پایدار. من بیش‌وکم تلاش کرده‌ام تا نترسم از بیان واقعیت‌هایی که می‌دانم دارد داد از روزگارمان درمی‌آورد، زیرا ترس، سرچشمه دروغ است».

فرازوفرودهای فیلم کار کثیف و پایانی که بعد از نخستین نمایشش در جشنواره فیلم فجر هم برای بسیاری از منتقدان جای پرسش داشت، بار دیگر در این گفت‌وگو مطرح شد؛ پایانی که بسیاری بعد از تماشای فیلم آن را تحمیلی توصیف کردند و برای برخی منتقدان راضی‌کننده نبود. معصومی درباره نتیجه‌گیری فیلمش گفت: «مصیبت هرگز و هیچ‌گاه به صورت سربازی یکه و تک به سنگر زندگی شما حمله نمی‌کند، بلکه درست به همان‌گونه که شکسپیر در هملت می‌گوید با ایل‌وتبارش یورش می‌آورد. بسیاری از آدم‌ها، رخنه این یورش همه‌جانبه در زندگی را درک نمی‌کنند و نمی‌بینند و زمانی چشم باز می‌کنند که کار از کار گذشته و غرق شده‌اند. من در فیلم کار کثیف خواسته‌ام این یورش همه‌جانبه را هم با ذکر جزئیاتش نشان بدهم؛ نشان بدهم که دروغ در تمام ابعاد اجتماعی و خانوادگی و شخصی آن منجر به چه مصیبت غیرقابل‌جبرانی می‌شود».

او ادامه داد: «یادتان نرود که فیلم‌ساختن، فیلم راست در ایران ساختن یک مصیبت است. تکرار مصیبت با تمام معایبش یک حسن هم دارد؛ آدم را پوست‌کلفت می کند. برای همین است که من خیز برداشته‌ام برای ساخت فیلم بعدی‌ام که درباره کولبرهاست، حتی اگر از نظر مالی در نمایش فیلم کار کثیف شکست بخورم. من زمین که می‌خورم درجا برمی‌خیزم و گردوخاک را از لباس‌هایم می‌تکانم و راهم را سرسخت‌تر از قبل ادامه می‌دهم».




مرتضی شایسته بیان کرد⇐ از بس در اين دوازده سال برای حل مشکل اکران «صد سال به این سالها» به وزارت ارشاد رفتيم و آمديم، خستگي را خسته كرديم!!

سینماروزان: از جمله فیلمهای توقیفی یک دهه اخیر سینمای ایران فیلم «صد سال به این سالها» است که بخاطر ارائه تصویری جذاب از دوران پیش از انقلاب و در کنارش استفاده از نام «ایران» برای شخصیت اصلی که بعد از انقلاب اسلامی گرفتار مشکلات متعدد میشود، مدتهاست در توقیف به سر میبرد.

تغییر و تحولات در معاونت نظارت و حضور محمدمهدی طباطبایی نژاد بسیاری را به این گمانه زنی انداخته که شاید با اعمال اصلاحات مشکل اکران «صد سال به این سالها» هم حل شود.

مرتضي شايسته تهیه کننده «صد سال به این سالها» که در سالهای اخیر فعالیتش در زمینه تولید کمتر شده درباره وضعیت پیش روی فیلم به «اعتماد» مي‌گويد: از بس در اين دوازده سال برای حل مشکل اکران «صد سال به این سالها» به وزارت ارشاد رفتيم و آمديم ديگر خستگي نمي‌شناسيم، خستگي را خسته كرديم.

او در ادامه صحبتش توضيح مي‌دهد: مجددا درخواست پروانه نمايش براي اين فيلم داده شده ولي هنوز پاسخي درخصوص چگونگي اكران اين فيلم به ما داده نشده است. اميدواريم به زودي اين فيلم نمايش داده شود.

مرتضي شايسته می افزاید: فيلم «صد سال به اين سال‌ها» فيلم سلامتي است و با اينكه 12 سال از ساخته شدن آن مي‌گذرد در اكران عمومي مي‌تواند موفق باشد.




نقطه نظرات تهیه کننده “ناخدا خورشید” پیش روی ارگانی سازانی که همراستا با پرویز ثابتی ساواکی از خودکشی تختی گفتند ولی سیلی سنگینی از مخاطب خوردند⇐اینکه بگوییم تختی خودکشی کرده چه فایده ای دارد؟؟/زیر سوال بردن همسر تختي، توهين به خود تختي است!!/تختی اسطوره ملی است و شرافت سیاسی-اجتماعی اش است که باید نمایش داده شود

سینماروزان: فیلمی ارگانی که با صرف میلیاردها از پول ملت و همراستا با تئوری پرویز ثابتی از سران ساواک برای جاانداختن خودکشی تختی ساخته شده بود هرچند یکی از بهترین زمانهای اکران را به خود اختصاص داد ولی با شکست مطلق در اکران سیلی سختی از مخاطبانی خورد که علاقه ندارند بی حرمتی به اسطوره های خویش را تماشا کنند.

تقریبا همزمان با آن فیلم ارگانی شکست خورده که صدها سالن و کلی بیلبورد و تیزر نصیبش شد ولی نفروخت مستندی درباره تختی با نام “شهسوار” هم به صورت محدود و با حداقل تبلیغات روی پرده رفت. مستندی که نام هارون یشایایی تهیه کننده پیشکسوت سینمای ایران را به عنوان تهیه کننده بر خود داشت و بخاطر حفظ حرمت تختی مورد توجه مخاطبان قرار گرفت.

هارون یشایایی در تشریح مشی خود در روایت زندگی تختی و با نقد نگاهی که بدنبال تأکید بر خودکشی تختی است به “اعتماد” اظهار داشت: تكه تكه كردن جزييات مرگ تختي چه فايده دارد ؟ اينكه ساواك او را كشته يا خودش چگونه خودش را كشته نباید براي ما اهميت داشته باشد. اینکه بگوییم تختی خودکشی کرده چه فایده دارد؟  در مستند “شهسوار” در مورد مرگ تختي خيلي با احتياط پيش رفتيم و نظرات مختلف را لحاظ كرديم. واقعا نمي‌خواستيم به شخصيت اين اسطوره دست‌درازي كنيم.

تهیه کننده “ناخدا خورشید” ادامه داد: نكته مهمي كه دوست دارم اينجا مطرح كنم اين است كه چگونگي مرگ تختي مهم نيست، آن چيزي كه اهميت دارد اين است كه در دنياي امروز با وجود اينكه تعداد قهرمان زياد شده چرا اينقدر پهلوان كم داريم. البته دنياي امروز اقتضائات خاص خود را دارد اما هيچ قهرماني تا پول نگيرد به زمين ورزش وارد نمي‌شود. قانونش در همه جا همين است اما آن زمان پهلواني صفتي بود كه هر قهرماني نمي‌توانست پهلوان باشد ولي هر پهلواني مي‌توانست قهرمان باشد.

هارون یشایایی با نقد بی احترامی وارده بر همسر تختی از سوی ارگانی سازان گفت: به نظر من زير سوال بردن همسر تختي، توهين به خود تختي است برای همین در مورد ايشان هم در مستند “شهسوار” محترمانه رفتار كرديم و براي شهلا خانم در اين فيلم احترام زيادي قائل شديم!!

تهیه کننده “اجاره نشینها” و “هامون” تأکید کرد: مفهوم اخلاقي تختي در جريان فكريش معني پيدا مي‌كند. شرافت سياسي- اجتماعي اوست که باید نمايش داده شود. اينها بخش‌هايي از شخصيت تختي هستند كه بايد گفته مي‌شد. باید در تعريف شخصيت تختي راستگو باشيم. تختي اسطوره ملي است. امروز هر جا برويد، صحبت از اوست. به همين جهت او يك فرد نيست، شخصيتي ملي است و ما بايد به اين نكات توجه مي‌كرديم. تختي مصداق كامل شرافت بود. اينكه به فقرا كمك مي‌كرد و خيلي به مردم توجه داشت، بحث من نيست. منظورم اين است به معناي واقعي و كلاسيك مرد شريفي بود. در همه زمينه‌ها صفت شرافت درباره او معنا پيدا مي‌كرد.




کمال تبریزی: وقتی “آشغالها…” مجوز اکران میگیرد باید حتما مجوز نمایش “خیابانهای آرام” هم صادر شود+اولین توضیحات این کارگردان درباره ساخت یک کمدی به تهیه کنندگی محمد آفریده

سینماروزان: کمال تبریزی این روزها کمدی “ما همه با هم هستیم” را روی پرده دارد که بخاطر پرسشهای فراوان پیرامون عقبه سرمایه گذارش به شدت در کانون توجه است.

تبریزی که یک فیلم توقیفی مرتبط با حوادث88 با نام “خیابانهای آرام” را در کارنامه دارد در تازه ترین گفتگوی خود با خبر آنلاین و با تأکید بر اکران بی حاشیه “آشغالها…” اظهار داشت: “خیابان‌های آرام” متفاوت‌ترین تجربه فیلمسازی من است و از آن بچه‌های شیطان و دوست داشتنی است! اخیرا به فکر امکان نمایش عمومی آن افتادم، چون وقتی فیلم «آشغال های دوست داشتنی» در سینماها به نمایش درآمد به نمایش این فیلم هم که در محاق توقیف است، امیدوار شدم و باید حتما مجوز نمایش آن هم صادر شود.

کمال تبریزی که به تازگی پروانه یک کمدی با عنوان “درکمال بی شعوری” را به تهیه کنندگی محمد آفریده دریافت کرده درباره این پروژه گفت: الان فیلم بعدی که روی فیلمنامه آن مشغول کار هستیم یک نوع کاملا متفاوت است که کماکان فضای آن با تمامی کارهای قبلی من متفاوت است و از الان دارم فکر می‌کنم که چه ساختاری باید داشته باشد، از چه بازیگرانی استفاده کنم، فیلمبرداری‌اش چطور باشد و … درست مانند یک تجربه تازه است با اینکه من نزدیک ۲۰ فیلم سینمایی ساخته‌ام و وقتی فیلمنامه جدید را تصور می‌کنم احساسم می‌گوید حتما و باید یک تجربه جدید در راه باشد.