توضیحات کاظم راست گفتار درباره روند تولید “نقاب۲” و “مستقیم جهنم”⇐فیلمنامه”نقاب۲″ یکی دو حیرت عجیب دارد و به مانند روزنامه، هر روز نسخه ای تازه از آن بازنویسی میشود/”مستقیم جهنم” یک طنز سیاه سیاسی است!/برخلاف اغلب نقاط دنیا، در ایران طیف موسوم به روشنفکر، برای خودفروشی مسابقه گذاشته اند/یک دوربین مخفی کنار دفتر یکی از سرمایه گذاران مشکوک بگذارید و ببینید روزی چند روشنفکرنما برای جذب سرمایه در دفتر وی زنبیل میگذارند!!/برای تولید “نقاب۲” و “مستقیم جهنم” حتی از فارابی هم وام نخواهم گرفت!

سینماروزان: کاظم راست گفتار یک دهه بعد از ساخت درام ماجراجویانه “نقاب” که کلی هم برایش حاشیه ایجاد کرد عزم کرده قسمت دوم این فیلم را بسازد.

کاظم راست گفتار با اشاره به اینکه پروانه ساخت “نقاب2” را به تازگی گرفته به سینماروزان گفت: داستان “نقاب2” در امتداد “نقاب” است و به شکل متفاوتتری روایت خواهد شد. داستان طوری نوشته شده که به هیچ وجه قابل حدس زدن نیست و یکی دو حیرت عجیب دارد!! “نقاب” هم سورپرایز زیاد داشت ولی دوز حیرت انگیزی “نقاب2” بشدت بالاست.

راست گفتار در چگونگی نگارش این پروژه گفت: برای من فیلمنامه مانند روزنامه است و هر روز به نسخه ای تازه از آن میرسم! فیلمنامه “نقاب2” را خودم نوشته ام ولی در بازنویسی های آتی و نسخه های نهایی ممکن است همکاران دیگر هم کنارم باشند.

راست گفتار که پروانه ساخت فیلمنامه ای با عنوان «مستقیم جهنم» را هم گرفته به سینماروزان بیان داشت: “مستقیم جهنم” یک طنز سیاه از دوران معاصر است و به شدت سیاسی با اشارات فلسفی.

این کارگردان با تأکید بر اینکه برای تولید پروژه های مذکور به سراغ سرمایه گذاران مشکوک نخواهد رفت اظهار داشت: خریدن طیف موسوم به روشنفکر در اغلب نقاط دنیا کار سختی است ولی در ایران روشنفکرنمایان برای خودفروشی مسابقه میگذارند. کافیست یک سرمایه گذار در ضلع غربی فلان میدان پایتخت دفتر بزند تا سینماگران صف ببندند برای دریافت سرمایه!!

راست گفتار افزود: اگر یکی پیدا شود و نزدیک دفتر یکی از همین سرمایه گذاران مشکوک دوربین مخفی بگذارد بعد از 24 ساعت خواهید دید که چندین نفر از روشنفکرنمایان سینما از کارگردان تا بازیگر و تهیه کننده در دفتر ایشان زنبیل گذاشته اند برای جذب پولی که معلوم نیست از کجا آمده!!

کاظم راست گفتار خاطرنشان ساخت: برای من لذتی ندارد که با این سرمایه های مشکوک کار کنم و هم “نقاب2″و هم “مستقیم جهنم” را بدون حمایت این جماعت و حتی بدون وام فارابی و با جذب سرمایه های تمیز سینما خواهم ساخت.




جلال فاطمی بازیگر و خواهرزاده سهراب سپهری در گفتگویی تفصیلی بیان کرد⇐سریالهای‌ ایرانی در دیالوگ جامانده‌اند!/دوستی که مشغول ساخت فیلم سهراب است نه سراغ من آمد و نه سراغ هیچ کدام از اقوام سهراب!!/ایشان چگونه میتواند تصویرگر واقعی سیر و سلوک سهراب باشد؟!/چون آدم مستقلی هستم نتوانستم برای تولید فیلم مستقل زندگی سهراب حمایت فارابی را داشته باشم!!

سینماروزان: جلال فاطمی را باید در زمره خونگرم‌ترین بازیگران ایرانی جای داد؛ فاطمی که خواهرزاده سهراب سپهری شاعر و نقاش سرشناس ایرانی است با وجود اینکه تحصیلات هنری خود را فرسنگها دورتر از ایران و در کالیفرنیا گذرانده اما نه فقط در ایفای نقشهای محوله بلکه در برخورد با مردمان عادی به شدت خونگرم و متواضع رفتار می‌کند.

به گزارش سینماروزان و به نقل از «جام جم» البته که فاطمی کارگردانی فیلمهای کودکی نظیر «نخودی» و «بچگیتو فراموش نکن» را در کارنامه دارد ولی بیشتر مخاطبان او را به خاطر ایفای نقش در فیلمهایی مثل «روباه»، «بیست و یک روز بعد» و «خسته نباشید» می‌شناسند؛ فیلمهایی که در رسانه ملی هم روی آنتن رفته‌اند.

جلال فاطمی که سالهاست سودای ساخت فیلمی درباره دایی اش سهراب را دارد در ماههای اخیر دیگر ایفای نقش در مجموعه تلویزیونی «مرگ خاموش» بوده است؛ مجموعه‌ای که فصل دوم سریال «سارق روح» به شمار می‌رود. «جام جم« با او درباره این مجموعه و دیگر کارهایش گفتگو کرده ایم.

*کار در «مرگ خاموش» را چطور دیده‌اید؟ به خصوص که بازیگرانی نظیر سعید راد و پریوش نظریه را هم کنار خود دارید.

حرفه‌ای گری «مرگ خاموش» اصلی ترین ویژگی این مجموعه است. یک تیم بسیار منضبط و کاربلد در پشت صحنه حضور دارند که تلاش میکنند همه چیز را به گونه‌ای حرفه‌ای و سروقت پیش ببرند. چه در سینما و چه در تلویزیون کمتر پیش آمده با چنین گروههایی همکاری داشته باشم و شاید همین انضباط گروهی است که امیدوارم میکند به نتیجه نهایی کار.

*«مرگ خاموش» داستانی حول و حوش مبارزه با مواد مخدر دارد. از نقشتان در سریال بگویید.

در این سریال نقش یک پلیس مبارزه با مواد مخدر را بازی میکنم. بازیگر مکملم در سریال سعید راد است که او نیز پلیس مبارزه با مواد است و این دو در پیگیری پرونده ای که مربوط است به ورود مواد مخدر به ایران با باندی روبرو میشوند به شدت مافیایی و در نهایت با همراهی اینترپل است که به تعقیب سرنخهای پرونده مبادرت میکنند.

*با توجه به اینکه پیشتر سابقه ایفای نقش پلیس را نداشته‌اید برایتان درگیری با چنین کاراکتری دشوار نبود؟

البته در فیلم «روباه» نقش یک مأمور امنیتی را داشتم؛ منتها آنجا مأمور دشمن بودم که برای خرابکاری به ایران آمده بود. در «مرگ خاموش» درست در نقطه مقابل آن کاراکتر ایستاده‌ام یعنی یک شخصیت کاملا میهن پرست که میکوشد با همکاری یار کنار دستیش به پیگیری پرونده بپردازد. در «مرگ خاموش» سعید راد هم ایفاگر یک مأمور امنیتی است که بیشتر به تئوریزه کردن شواهد اعتقاد دارد و در مقابل، من ایفاگر نیرویی کاملا عملیاتی هستم.

*هم در سینما و هم در تلویزیون سالهاست که فیلم و سریالهایی درباره قاچاقچیان مواد مخدر تولید میشود. به نظرتان «مرگ خاموش» این ویژگی را دارد که بتواند تصویری تازه از باندهای قاچاق مواد مخدر پیش روی مخاطب بگذارد؟

چه به لحاظ داستان که از مافیای جهانی مواد مخدر میگوید و چه به لحاظ کارگردانی و تیم تولید، با مجموعه ای در سبک و سباق متفاوت روبروییم که اصلا نمیتوان آن را تکراری خواند. با یک داستان پرتعلیق روبروییم و واقعیتهایی کمتر دیده شده از چگونگی ورود و پخش مواد مخدر به داخل کشور را می بینیم. در «مرگ خاموش» تلاش شده آدمهای واقعی درگیر قاچاق نشان داده شوند نه کلیشه‌ها. در تمام دنیا مافیایی وجود دارد که پشت پرده قاچاقچیان خرده پای مواد مخدر است؛ این آدمهای مافیایی برخلاف تصورات به شدت عادی و رئال هستند ولی باطنی مهیب دارند. این آدمها را در «مرگ خاموش» خواهید دید.

*یعنی درباره پشت پرده مافیای داخلی مواد مخدر هم حرفهای تازه و واقعی زده می‌شود؟

شخصا درباره مافیای مواد مخدر کم اطلاعات ندارم چون هم فیلمهای خارجی فراوانی دیده‌ام و هم اخبارشان را دنبال کرده‌ام اما درباره مافیای داخلی کمتر دیده یا خوانده ام و از این حیث برای خودم هم همکاری در «مرگ خاموش» به شدت جذاب بود چون باعث شد با واقعیاتی روبرو شوم که کمتر درباره شان شنیده بودم.

*مدتهاست به دنبال تولید فیلمی با محوریت زندگی سهراب سپهری هستید. بالاخره نتیجه‌ای نگرفتید؟

طرح من درباره سهراب منوط است به پیدا کردن سرمایه گذاری مطلع برای تولید. در برهه های زمانی مختلف بوده اند سرمایه گذارانی خرد که با سرمایه‌های اندک رغبت نشان داده اند به تولید اما چون میخواهم محصولی که درباره سهراب میسازم محصول استانداردی باشد قاعدتا باید با بودجه مکفی کار را کلید بزنیم. متأسفانه آنها که بودجه‌های کلان دارند هم درک درستی نسبت به فضای زندگی سهراب که فضایی هنرمندانه و پر از سیر و سلوک عارفانه بود ندارند و به دنبال این هستند که فیلم زندگی سهراب را هم بدل کنند به یک اکشن تجاری!!

سهراب سپهری-جلال فاطمی
سهراب سپهری-جلال فاطمی

*چرا برای تولید فیلم سهراب به سراغ ارگانهای دولتی مانند فارابی نرفتید؟

عموما تأیید فیلمنامه‌ها در نهادهایی مانند فارابی از طریق گروههایی صورت میگیرد که بیشتر به آدمهای نزدیک(!) راه میدهند. من در کل زندگیم آدم مستقلی بوده ام که علاقه ای به وارد شدن به گعده یا گروه خاصی را نداشتم و برای همین طبیعی است نتوانم برای تولید فیلم مستقل زندگی سهراب هم حمایت ارگانهایی مثل فارابی را داشته باشم. کمتر پیش می آید که این جماعت در حمایت از فیلمنامه‌ها منطبق با عدل و انصاف رفتار کنند.

*آیا به این فکر نکرده‌اید که ایده‌تان درباره سهراب را به یک سریال تلویزیونی بدل کنید شبیه تجربیاتی که مثلا درباره شهریار داشته‌ایم؟

فیلمنامه‌ای که برای سهراب نوشتم مرهون سالها تحقیق و بررسی و صحبتهای مداوم با مادرم و همچنین با خاله ام است. سعی کردم تمام اتفاقات کلیدی زندگی سهراب را در فیلمنامه وارد کنم تا قبل از همه اعضای خانواده اش که خودم هم یکی از آنها هستم بتوانند با کار ارتباط بگیرند. فیلمنامه‌ای که برای سهراب نوشتم خیلی زود هم پروانه ساخت گرفت ولی اینکه آن را به سریال تبدیل کنم نیاز دارد به یک بازنگری مجدد و اینکه چه تحولاتی را وارد فضای فیلمنامه کنم که به درد سریال بخورد به خصوص که زمان اتفاقات فیلمنامه خیلی متفاوت است با زمان فعلی و این خودش جزییات متفاوتی را می‌طلبد.

*نظرتان درباره کارگردانی شبیه به سهراب{علی قوی تن} که مشغول ساخت فیلمی درباره سهراب است چیست؟

من فکر میکنم سهراب یک هنرمند جهانی است و همه میتوانند درباره اش فیلم بسازند اما اگر این فیلمها با اطلاعات غلط ساخته شود یقینا با ناراحتی مخاطب و دوستداران سهراب مواجه خواهد شد. دوستی که مشغول ساخت فیلم سهراب است برای رسیدن به ویژگیهای شخصیتی سهراب نه سراغ من آمد و نه سراغ هیچ کدام از اقوام سهراب. سوالم این است که ایشان چگونه میتواند تصویرگر واقعی سیر و سلوک سهراب باشد؟ رمز و رموز سهراب را فقط از طریق افراد نزدیک به وی و مثلا خویشاوندان میتوان دریافت ولی ایشان سراغ ما نیامد. با این حال صبر میکنیم تا فیلمشان را بسازد و بعد نظر نهایی را خواهیم داد.

*به عنوان یک بازیگر-کارگردان حرفه‌ای موضعت نسبت به محصولات تلویزیون چیست؟

سریالهای همکاران را نگاه میکنم ولی ترجیح میدهم از سریال خاصی اسم نبرم که سوءتفاهم ایجاد نشود. انتقادی که به برخی سریالهای ایرانی دارم این است که همچنان سازندگانشان در دهه‌های قبل جامانده‌اند و مدام میخواهند با دیالوگ داستان را پیش ببرند و حواسشان به این نیست که با یک دکوپاژ مناسب و تنها در سکوت و با نمایش اکتهای رفتاری کاراکترها خیلی بهتر و بیشتر میتوان مقصود را متجلی کرد.




اعتراض کارگردان «سرو زیر آب» به مهجوریت فراوان فیلمش در اکران⇐همانها که تلاش کردند سرمایه جور نشود حالا تلاش میکنند فیلم دیده نشود/۵۰ درصد سانسهای فیلم، سانسهای مُرده ابتدای روز است!!/نه شهرداری بیلبورد میدهد و نه تیزرهای موثری داریم/برای اکران «تنگه ابوقریب» سنگ تمام گذاشتند ولی تمام امکانات تبلیغاتی را از «سرو زیر آب» دریغ کردند!!

سینماروزان: تازه ترین فیلم محمدعلی باشه آهنگر فیلمساز ژانر جنگ سینمای ایران با نام «سرو زیر آب» در حالی روی پرده رفته که علیرغم مضمون میهنی برخلاف دیگر فیلمهای این گونه که از حمایتهای ارگانی فراوان در تبلیغات و حتی توزیع بلیتهای فله ای برخوردارند، کمترین حمایت تبلیغاتی نداشته؛ نه بیلبورد دارد، نه تیزرهایش پخش مناسب داشته اند و نه حتی برایش اکرانهای مردمی موثر طراحی شده است.

محمدعلی آهنگر با اشاره به پیش بینی هایش از بایکوت فیلم در اکران به تینا جلالی در «اعتماد» بیان داشت: پیش بینی میکردم که بخاطر نگاه خاص فیلم بایکوت شویم اما نه به اين شدت!! نگاه عجيب و غريبی در اکران بر فیلم روا شده كه نمي‌دانم پشتش چه چيزي نهفته است. شدت آن آنقدر زياد و زيادتر شد كه در وقت اكران ضربه كاري خودش را زده است. شاهديد كه نه تبليغات درستي مي‌شود و نه شهرداري بيلبوردي مي‌دهد. نه تيزرهاي موثرش ادامه دارد و نه سانس و سينماهاي كافي و البته درست به فيلم اختصاص يافته است. جالب است بدانيد شهرداري يكي از سرمايه‌گذاران است كه بيلبورد نداد و نمي‌دهد. حدود 50 درصد سانس‌ها، سانس‌هاي بي‌رمق و مرده است. مثلا 9 صبح يا 12 ظهر، 2 ظهر اينها براي هيچ فيلمي كاركرد ندارد.

باشه آهنگر با تأیید اکران سوت و کور «سرو زیر آب» اظهار داشت:  بسياري تلاش كردند فيلمنامه به نتيجه نرسد. همان‌ها تلاش كردند سرمايه جور نشود، همان‌ها كوشيدند ساخته نشود و همان‌ها تمام ابزار تبليغاتي را دريغ كردند تا فيلم دیده نشود. من ابزار تبليغاتي و رسانه‌اي فيلم‌هاي اينچنيني كه امسال از ابتداي سال تا پيش از «سرو زير آب» در اكران بودند ندارم. نه بيلبورد نه تيزر  و نه..

کارگردان «سرو زیر آب» با اشاره به پروپاگاندای تبلیغاتی برای «تنگه ابوقریب» گفت: بله، براي «تنگه ابوقریب» سنگ تمام گذاشتند. شما اين موضوع را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟ من خوشحالم كه فيلم يادشده خوب اكران شده است. بحث ما شيوه اكران است. در ايران اگر بخواهند فيلمي زمين بخورد راهكارش را بلدند و اگر بخواهند فيلمي فروش كند آن را هم بلدند. قرار بود «سرو زير آب» مثل «ملكه» «بيداري روياها» و «فرزند خاك» خوب اكران نشود.




سیدضیاء هاشمی بعد از انتخاب به عنوان دبیری شورایعالی تهیه‌کنندگان اظهار داشت⇐ به شدت مصر هستم که هرچه زودتر صنف واحد تهیه‌کنندگان شکل گیرد+اظهارات یک منبع آگاه از بخش دولتی سینما درباره قطعیت شکل‌گیری صنف واحد تهیه‌کنندگان تا پایان سال

سینماروزان: متعاقب انتخاب سیدضیاء هاشمی به عنوان دبیر تازه شورایعالی تهیه کنندگان به طرح سوالی در این باره پرداختیم که آیا یکپارچه شدن صنف تهیه کنندگان منتفی است و بناست همچنان شورایعالی تهیه کنندگان باشد که امور را پیش ببرد یا نه؟

سیدضیاء هاشمی رییس جامعه صنفی تهیه کنندگان در گفتگویی کوتاه با سینماروزان با تأکید بر اهمیت اتحاد تهیه‌کنندگان گفت: علیرغم حضورم به عنوان دبیر شورایعالی تهیه کنندگان، به شدت مصر هستیم که هر چه زودتر صنف واحد تهیه کنندگان شکل گیرد تا بتوانیم جلوی برخی از آسیبهای ناشی از تفرقه میان تهیه کنندگان را بگیریم.

هرچند هاشمی درباره چرایی به نتیجه نرسیدن طرح یکپارچگی تهیه کنندگان، حرفی نزد و درباره اینکه آیا بالاخره تهیه کنندگان به اتحاد خواهند رسید یا نه سخن نگفت اما یک منبع آگاه در بخش دولتی سینما درباره پشت پرده اتفاقات مربوط به یکی شدن صنف تهیه کنندگان توضیحاتی به سینماروزان داد.

این منبع آگاه که نخواست نامش فاش شود با اشاره به اینکه مقامات دولتی سینما به دنبال آن هستند که یکپارچگی تهیه کنندگان را لازم الاجرا کنند از بایکوت صنوفِ بی‌توجه به یکپارچگی حرف زد. بر این اساس نهایتا تا انتهای سال صنف یکپارچه تهیه کنندگان شکل خواهد گرفت و تمامی صنوف تهیه کنندگی ملزم هستند که در انتخابات صنف حضور پیدا کنند. به رسمیت نشناختن صنف واحد از سوی هر کدام از صنوف چهارگانه با از رسمیت افتادن آن صنف روبرو خواهد بود!!

این منبع آگاه در چرایی به نتیجه نرسیدن شکل گیری صنف واحد تهیه کنندگان تا امروز هم به تحرکات اخیر یکی از تهیه کنندگان تمامیت خواه اشاره کرد؛ این تهیه کننده  در اوج تلاشها برای یکی کردن تهیه کنندگان به دنبال ثبت صنفی تازه در وزارت کار بوده و حتی با برگزاری جلسه با یکی از واردکنندگان سرمایه های مشکوک به سینما، به دنبال جلب حمایت وی از صنفش بوده است!!!

با این حال از آنجا که اغلب تهیه کنندگان به دنبال یکی شدن هستند و سازمان سینمایی هم قصد دارد فقط صنف واحد تهیه کنندگان را به رسمیت بشناسد تهیه کننده تمامیت خواه هم چاره ای ندارد که یا به صنف واحد بپیوندد یا پیه غیرقانونی شدن صنفش را به تن بمالد!




بهزاد فراهانی خطاب به برخی سیاسیون منتقد تئاتر⇐تابه‌حال شده که يک رنجديده بيايد و معيشت و اقتصاد زندگي‌اش را تشريح کند و شما خوب گوش دهيد و تغيیر ايجاد کنيد؟!/رؤساي دپارتمان تئاتر کشور ما دکتر ممدوح و بهرام بيضايي بودند! اينها را برداشتيد و چه کساني را جايگزين آنها کرديد؟؟/ لطف کنيد به تلويزيوني رسيدگي کنيد که اسم آن را گذاشته‌ايد ملي و ببينيد که چگونه مردم ما رسانه ملي را نگاه نمي‌کنند!!

سینماروزان: انتقادات افراطیون به تئاتر که فقط و فقط هم نثار تئاترهای مستقل میشود و هیچ گاه نصیب تئاترهای ارگانی پرهزینه نمیگردد، به سیاسیون هم رسیده تا جایی یک نماینده مجلس خواستار خودممیزی(!) فعالان تئاتر شده.

بهزاد فراهانی بازیگر سرشناس تئاتر در واکنش به این انتقادات به “شرق” گفت: رؤساي دپارتمان تئاتر کشور ما چه کساني بودند؟ دکتر ممدوح، بهرام بيضايي و…. اينها را برداشتيد و چه کساني را جايگزين آنها کرديد؟ بهرام بيضايي الان دارد چه‌کار مي‌کند؟ بيضايي آنچه گفته براساس عقلانيت و تفکر و فلسفه بوده است و مبلغ ارجمندي ميهن ما بوده است. وقتي آثار بيضايي را مي‌خواني نه‌تنها از آن به اين نتيجه مي‌رسيد که مردم خود را خوب مي‌شناسد، بلکه تاريخ را نيز خوب مي‌شناسد. شما اين‌چنين شخصي را برداشتيد، چه کساني را جاي او آورديد؟ متفکران را کنار بگذاريد و کساني را به‌جاي آنها بگذاريد که بتوانيد از حرف‌هاي آنها دفاع کنيد. اين شايسته وکلاي مجلس نيست. اين نشان مي‌دهد که شما انديشه‌گريز هستيد.

فراهانی ادامه داد: دوستان محترم و عزيزاني که ما را نقد مي‌کنيد، لطف کنيد به تلويزيوني رسيدگي کنيد که اسم آن را گذاشته‌ايد ملي. ببينيد که چگونه مردم ما رسانه ملي را نگاه نمي‌کنند.  تابه‌حال شده که يک رنجديده بيايد و معيشت و اقتصاد زندگي‌اش را براي مردم تشريح کند و شما خوب گوش دهيد و تغيير ايجاد کنيد؟

این بازیگر خاطرنشان ساخت: از آغاز انقلاب تاکنون در بخش فرهنگ آموزش‌وپرورش مجاني بوده، درحال‌حاضر ميلياردي هزينه مي‌شود، سوادآموزي در اولويت بوده، اما حال با بي‌توجهي روبه‌روست. دانشگاه‌هاي ما ديگر آن ارجمندي سابق خود را ندارد، در هنر و عرصه‌هاي ديگر نیز ‌چنين اتفاقي رخ ‌داده است و جالب اينکه هيچ‌وقت دنبال تغيير نبوده‌ايد. علت آن است که خود تغييرناپذيريد. من چندين‌بار از مجلسيان دعوت کردم تا از تئاترهاي ما ديدن کنند متأسفانه چنين اتفاقي نيفتاده است. ما تنها يک چيز در سالن‌ها مي‌بينيم، افراد مخفي که با عينک مي‌آيند و وسط اجرا سالن را ترک مي‌کنند و فرداي آن براي ما يا توبيخ‌نامه ارسال مي‌شود يا اجرا توقيف مي‌شود.

او در پايان گفت: عضو محترم مجلس بايد بداند که تئاتر ياريگر ملت است، تئاتر ياريگر دولتمرد است، ياريگر يک وکيل مجلس است. تئاتر نقد مي‌کند و ما معلم ساده‌اي هستيم که با صداقت مسائل اجتماعي را نقد مي‌کنيم. ما مباحث روان‌شناسي يک ملت را با خردورزي به مردم نشان مي‌دهيم. در غير اين صورت ما تئاتر نداريم. اينکه در ‌جايي يک اتفاق کوچک رخ‌داده است و وکلاي مجلس به همه تعميم مي‌دهند، کار صحيح و درستي نيست و ما بر‌نمي‌تابيم




امیرحسین قهرایی در گفتگویی تفصیلی مطرح کرد⇐به‌خاطر خدا اجازه دهند که نسخه امروزی «چاق و لاغر» را تولید کنیم/تولید «دوربین مخفی» به شدت پرهزینه شده!/برای تولید «سورپرایز شو» کلی هزینه صرف شد ولی به‌خاطر عدم اطلاع‌رسانی صحیح، بازخورد لازم را ازش نگرفتیم!!/قصد دارم با ترکیب رئال و تصویرسازی رایانه‌ای، یک کمدی جذاب سینمایی تولید کنم!/به دنبال جلب‌نظر یک پخش کننده موفق برای مشارکت در تولید هستم!!

سینماروزان: امیرحسین قهرایی برای اغلب مخاطبان یادآور «دوربین مخفی» است؛ او سالها به عنوان طراح و مجری سلسله برنامه‌هایی فعالیت داشته که کارشان ثبت نامحسوس واکنشهای آدمهای عادی یا چهره‌ها نسبت به اتفاقات غیرقابل پیش بینی است.

به گزارش سینماروزان و به نقل از «جام جم» قهرایی ورای کارهایی که در تولید مجموعه های مختلف دوربین مخفی داشته یکی از هسته‌های مرکزی تولید برخی محصولات کودک دهه شصت و از جمله «چاق و لاغر» و «علی کوچولو» بود؛ مجموعه هایی خاطره انگیز که هرچند هیچ گاه در سالهای اخیر بازپخش‌شان روی آنتن نرفت اما همچنان به عنوان محصولات مخاطب‌پسند کودکان آن دوران نگریسته شده‌اند.

امیرحسین قهرایی مدتها به دنبال تولید نسخه ای امروزی از مجموعه عروسکی «چاق و لاغر» بوده است. روزنامه «جام جم» درباره کم و کیف نسخه امروزی «چاق و لاغر» با قهرایی گفتگو کرده‌ و امتداد گفتگو به تجربیات تازه این کارگردان در حیطه دوربین مخفی هم رسید.

*بالاخره تولید نسخه دهه نودی «چاق و لاغر» به کجا رسید؟ فکر نمی‌کنید دیگر وقتش است که داستان این عروسکها را احیاء کنید؟

در سالهای اخیر به شدت به دنبال این بودم که هم «چاق» و هم «لاغر» را از آرشیو بیرون بکشم و داستانی تازه برایشان خلق کنم. فکرهایی هم درباره جزییات داستان کرده بودم اما متأسفانه تغییر و تحولات مدیریتی در سازمان و نوعی بی‌علاقگی برای تولید این مجموعه باعث شد که طرح من به نتیجه نرسد.  من به دنبال راضی کردن مدیران جهت این بودم که حتی اگر بودجه لازم برای تولید مجموعه را ندارند اجازه تولید نسخه سینمایی «چاق و لاغر» را دهند و مشارکت کنند در تولید این نسخه تا بعد از اکران در سینما، فیلم بتواند در تلویزیون هم روی آنتن برود؛ هنوز که نتوانسته ام رضایت خاطرشان را جلب کنم.

*فکر می‌کنید چرا علاقه‌ای برای تولید نسخه امروزی «چاق و لاغر» وجود ندارد؟

از کمبود بودجه بگیرید تا ادعای تاریخ مصرف گذشته بودن این کاراکترها، در این امر دخیل است اما تجربه نشان داده بازسازی محصولات نوستالژیک به شدت در جلب مخاطب موثر است؛ شما نگاه کنید که در هالیوود مدام انیمیشنهای موفق را دنباله‌سازی می‌کنند چون میدانند ریسک بازگشت سرمایه به شدت پایین می‌آید یا در همین کشور خودمان مگر دنباله سازی در مورد «کلاه قرمزی» یا حتی «شهر موشها» جواب نداد!؟

*در طرح پیشنهادی‌تان برای ساخت نسخه تازه «چاق و لاغر» همچنان به تولید یک رئال-عروسکی علاقه دارید؟

واقعیتی که از «چاق و لاغر» وجود دارد ترس مخاطبان کودک دهه شصت از این دو شخصیت عروسکی است! مایه‌های معمایی کار باعث شده بود در کنار مفرح بودن، قدری ترس بر کار غلبه کند پس اگر بخواهیم مجموعه ای بسازیم که کودکان امروزی را هم جلب کند باید کمی بر ظاهر عروسکها کار کنیم که آن حجم ترس کاهش یابد. به جز این اعتقاد دارم در نسخه امروزی «چاق و لاغر» باید در کنار تصاویر رئال و استفاده از عروسکها، حجم تصویرسازی رایانه ای کار هم بالا برود که فضایی به شدت جذاب برای کار خلق شود. در دهه شصت امکانات تصویرسازی رایانه‌ای خیلی کم بود و واقعا دستمان خالی بود در پرداخت بسیاری از اتفاقات اما حالا میشود با ترکیب رئال و فانتزی یک داستان فوق العاده پرتحرک معمایی را روایت کرد. به خاطر خدا اجازه دهند که نسخه امروزی «چاق و لاغر» را تولید کنیم.

*مدتها به عنوان سازنده آیتمهای دوربین مخفی در تلویزیون و اخیرا شبکه خانگی فعالیت داشتید اما مدتی است که در این حیطه کم‌کارتر شده‌اید. دلیلش چیست؟

اوضاع اقتصادی واقعا خراب است. برای تولید دوربین مخفی یا باید به سراغ شبکه سوم برویم یا شبکه نسیم تا مغایرت مضمونی با اهداف شبکه نداشته باشیم اما مشکل اینجاست که بدون وجود اسپانسر نمی‌شود کاری را روی غلتک انداخت. اسپانسرها اغلب میروند سراغ برنامه هایی مانند «دورهمی» و «خندوانه» که گفتگومحور هستند.

*…بعد از این همه سال فعالیت در حیطه دوربین مخفی که نباید نگران یافتن اسپانسر باشید.

اتفاقا برای یک طرح تازه تولید دوربین مخفی یک اسپانسر هم پیدا کردیم که خرج کار را بدهد و به جایش در برنامه برایش تبلیغ انجام دهیم ولی مسأله این بود که مدیران به غیر از تأمین هزینه کار، از اسپانسر درخواست داشتند که برای حضور تبلیغاتی در برنامه‌ها، هزینه‌ جداگانه‌ای دهد که اسپانسر هم موافقت نکرد.

*خیلیها گمان می‌کنند تولید دوربین مخفی کاری کم‌هزینه است که با حداقلها جمع و جور می‌شود. آیا در واقع همین طور است؟

اصلا این طور نیست. اتفاقا نه تنها در ایران که در همه جای دنیا تولید حرفه ای دوربین مخفی جزو گرانترین کارهاست. اول از همه اینکه اغلب مهمانانی که در چنین برنامه‌هایی حاضر میشوند انتظارات مادی خاص خود را دارند که گاهی این انتظارات بیشتر از دستمزد آن مهمان از یک پروژه سینمایی یا تلویزیونی است. به جز این تولید دوربین مخفی به زمان بالایی نیاز دارد؛ گاهی پیش می‌آید باید چند ساعت فیلم بگیریم برای رسیدن به یک آیتم سی دقیقه ای دوربین مخفی. چون بسیاری از آنها که در برابر دوربین مخفی قرار می‌گیرند واکنش جالبی بروز نمی‌دهند و مثلا از هر شش نفر شاید یک نفر خروجی موفقی داشته باشد.

*اخیرا مجموعه ای از دوربین مخفیها را هم در فضای مجازی عرضه کردید اما بازخورد زمان عرضه برای تلویزیون را نداشت.

مجموعه ای به نام «سورپرایز شو» را برای یکی از سامانه های اینترنتی کار کردیم اما متأسفانه کار درست دیده نشد چون درست معرفی نشد. کلی هزینه برای تولید این کار صرف شد ولی بازخورد لازم را ازش نگرفتیم. ما انتظار داشتیم به واسطه غلبه فضای مجازی بر زندگی روز ایرانیان زودتر از حد تصور دیده شویم و مخاطب به سمت‌مان بیاید اما آنچه دیدیم خلاف این امر بود. تولید برای فضای مجازی بیش از هر چیز نیاز به معرفی درست و اطلاع رسانی محصول دارد ولی سامانه موردنظر بر روی تبلیغات «سورپرایز شو» کاری انجام نداد و با اینکه در این مجموعه کوشیده بودیم ساختار تازه‌ای را برای تولید دوربین مخفی با حضور مردم عادی، چهره ها و روانشناسان بچینیم ولی نشد آنچه باید میشد…

*آیا امکان ارائه «سورپرایز شو» به تلویزیون و پخش در رسانه ملی وجود ندارد؟

رایت مجموعه در اختیار همان سامانه اینترنتی است و اگر موافقت کنند میشود مجموعه را در تلویزیون روی آنتن برد ولی هنوز که در این باره اقدامی صورت نگرفته.

*زمانی با مجموعه هایی مثل «شوخی با ستارگان» تولید دوربین مخفی را برای شبکه خانگی انجام دادید اما انگار دیگر در شبکه خانگی هم مشتری برای این گونه نیست.

زمانی اوضاع شبکه خانگی برای تولید خوب بود ولی اخیرا و به خصوص با افزایش ناگهانی قیمت لوح فشرده، کمتر کسی است که رغبت کند به تولید برای شبکه خانگی چون به خاطر قدرت گیری شبکه قاچاق، آمار تکفروشی محصولات در این مدیوم هم خیلی پایین آمده است.

*در این اوضاع به نظر میرسد که همچنان تلویزیون است که میتواند محملی باشد برای تولید و ارائه «دوربین مخفی» مگر آن تغییر مدیوم دهید و مثلا به سمت سینما بروید.

اگر تلویزیون همراهی کند خوشحال میشوم که باز هم برایش دوربین مخفی تولید کنم ولی اوضاع اقتصادی تراژیک‌تر از آن است که بشود امیدی به کار برای تلویزیون داشت. آنچه این روزها ذهنم را درگیر کرده این است که یک کمدی سینمایی با محوریت کودکان بسازم. سعی دارم که با ترکیب رئال و تصویرسازی رایانه‌ای، یک کمدی جذاب برای مخاطب تولید کنم؛ البته در سینما هم پخش است که مهم است و کم نبوده فیلم خوب که در اکران ذبح شده برای همین به دنبال جلب نظر یک پخش کننده موفق مثل فیلمیران برای مشارکت در تولید هستم.




محمدعلی باشه آهنگر همزمان با اکران “سرو زیر آب” بیان کرد⇐ بسیاری از زوایای جنگ هنوز بیان نشده/تکرار یک زاویه مشخص از جنگ، پاسخ درستی درباره جنگ نمی دهد/برخی ارگانهای دولتی به دنبال فیلمهای سفارشی هستند و از آثار با نگاه آزادانه در حوزه جنگ کمترین حمایتی نمیکنند!/باید کاملا بی پرده معضلات خانواده شهدا را واکاوی کرد/باید بیش از اینها به نقش اقلیتهای مذهبی در جنگ پرداخت/کوشش کردم بخشی از درد و رنج درگیران با عملیات کربلای ۵ را در “سرو زیر آب” مصور کنم/میزانسنهای سخت معراج با حضور علیرضا زرین دست جان گرفت

سینماروزان: محمدعلی باشه آهنگر کارگردانی که با “ملکه” تصویری واقع گرا از جنگ نشان داده بود با فیلم تازه اش “سرو زیر آب” به سینماها آمده است.

به گزارش سینماروزان در “سرو زیر آب” همچنان توسل به نگاهی واقع گرایانه از جنگ است که اهمیت دارد و آهنگر کوشیده تلخیهای جنگ را همان طور که بوده با قابهایی استاندارد بیان کند.

محمدعلی باشه آهنگر با بیان اینکه دفاع مقــدس هنوز فضــای زیادی برای پرداخت آثار ســینمایی دارد گفت: پژوهش های بیشــتر، همیشــه به من نشان داده که هنوز ناگفته های بسیاری از آن روزهای سخت داریم. در هر حال، هر هنرمندی دغدغــه ای دارد و من تا زمانی کــه لایه های مختلف وقایع دفاع مقدس مسئله ذهنی ام باشد، فیلم ها را با این موضوع روی پرده سینما می برم.
وی ادامه داد: سینمای دفاع مقدس برای من مهم تر از دیگر موضوعات سینمایی است. تماشای فیلم های موفق در موضوعات مختلف را دوست دارم اما ساخت فیلم هایی درباره معضلات خانواده های شــهدا و اشاره به شرایط امروزی، برای من جذاب تر است و باید بی پرده این معضلات را واکاوی کرد. بسیاری از زوایای جنگ هنوز بیان نشده و پر از فراز و نشیب های جذاب از منظر سینمایی است و مهم ترین دلیل از نظر من، آگاه ســازی جامعه نســبت به این اتفاق ها است.
کارگردان فیلم سینمایی«سرو زیر آب» با اشاره به فضای این فیلم خاطرنشان ساخت: قصه این فیلم در بحبوحه کربلای ۵ که در سال ۶۶ رخ داد و در ادامه به عملیات سنگین عراق که علیه خطوط ما شکل گرفــت، وارد می شــویم و به بخشی از درد و رنج خانواده هایــی که به دنبــال پیداکردن عزیزان شــان به اهواز رجــوع کرده‌اند می پردازیم. ما در این پرداخت، ســعی کردیم به رنج مشترک بین قومیت ها و ادیان مختلف اشاره کنیم. درد ناشی از این واقعه دایره وســیعی را دربرگرفت و گروه های مختلف را شامل شد.
وی با اشاره به دلیل طولانی شدن روند ساخت این فیلم اظهار داشت: مدتها ســرمایه گذار نداشــتیم. برخــی از ســرمایه گذاران ارگانهای دولتی به دنبال فیلم های کاملا سفارشــی هســتند و شرایط سرمایه گذاری برای فیلمی با نگاه آزادانه در حوزه جنگ را ندارند. ۱۶ بار فیلمنامه را بازنویسی کردیم زیرا اساســا همه به دنبال طرح ســوژه های معمولی در حــوزه جنگ هستند و اگر درد جنگ را بیان کنیم با مشکلاتی از جهت های مختلف، از جمله منتقدان روبه رو می شویم.
وی اضافه کرد: گاهی نقدها را می خوانم و با خود فکر می کنم کسی که هیچ دانشــی نســبت به پشت پرده عملیــات جنگ ها ندارد و حتی اطلاعی درباره فعالیــت فرمانده ها در دوره های مختلــف نــدارد، با چه پشــتوانه ای به نقدنویسی اثری که هزاران تحقیق برای تولید آن انجام شده، می پردازد. برخــی دیگــر هــم منتظــر تکرار حرف های گذشــته هستند، درحالی که فعالیت من در ســینمای دفاع مقدس به قصد بیان ناگفته های جنگ اســت. تکرار یک زاویه مشخص از یک پدیده، پاســخ درستی درباره جنگ به مخاطب نمی دهد. مــا باید در فیلم دفاع مقدس سوال ها و پاســخ هایی منطقی از طرف جوان ها، رزمندگان و سیاســتمداران را مطرح کنیم که دلالت های اجتماعی و بروز داشته باشد.
باشه آهنگر با یادآوری پروسه تحقیقاتی این فیلم گفت: ما با افراد معراج اهواز گفت وگو کردیم و لیستی از کسانی که آن دوره فعالیت داشــتند را تهیه کردیم و به سراغشان رفتیــم. عده ای شــهید شــده بودند و عده ای اندک در دســترس ما بودند که از اطلاعات شان بهره برده ایم. وقایع را از زبان آنها شــنیدیم و تا حد زیادی قصه را برای تبدیل به فیلمنامه رقیق کردیم زیرا مخاطب امــروز دلیلی برای تحمل این میزان ســختی برای تماشای فیلم سینمایی ندارد.
این کارگردان سینمای ایران که در چندین پروژه سینمایی اش از همکاری علیرضا زرین دست به عنوان فیلمبردار برخوردار بوده عنوان کرد: زرین دست فیلمبرداری صاحب سبک است که آماده میزانسن های سخت است. او نورپردازی، انتخــاب لنز و… را با نگاه حرفه ای و کاملا متفاوتی انجام می دهد. زرین دســت علاوه بر مهــارت و تجربه حرفه ای که دارد، بــا فیلمنامه همدلی دارد و با توجه به ســابقه حضورش در سینما، نگاهی پدرانه برای حفظ منافع گروه دارد.
وی در خصوص بازخورد هــا نســبت به فیلم خاطرنشان ساخت: از بیــن صد مخاطب، بالای ۹۵ نفر با رضایت و احساس افتخار به پرچم کشور و این همزیستی مسالمت آمیز بین اقوام و ادیان مختلف، از سالن بیرون آمدند.

به گفته وی در دفاع مقدس ده‌ها موضوع بکر و ناب وجود دارد که کافی است با کمی جست‌وجو به آن‌ها دست یافت. اقلیت‌های مذهبی در دفاع مقدس یکی از اقشاری بودند که کمتر به آن‌ها پرداخته شده بود. برای همین سعی کردیم تا با رفتن به سراغ موضوعی بکر، در کنار جذابیت بصری، کشش موضوعی نیز در کار مورد توجه قرار گیرد.

باشه آهنگر درباره ذائقه و سلیقه مردم در حوزه سینما گفت: متاسفانه ذائقه و سلیقه مردم در سال‌های گذشته معطوف به چند موضوع خاص شده است. دفاع مقدس یکی از موضوعاتی است که باید به شکل سوژه بدان پرداخته شود و مخاطب برای دیدن آن به سالن بیاید و این فیلم را نیز ببیند. باید با جریان‌سازی این نزدیکی و تنوع برای مخاطب به وجود بیاید تا بتوانیم شاهد اکران فیلم‌ها در تنوع بیشتر باشیم.




خاطرات حبیب اسماعیلی از تجربیات تئاتریش به بهانه همکاری اخیر با هادی مرزبان⇐در دهه پنجاه خیلیها در کاخ جوانان بودند؛ از پرویز پرستویی و عبدالرضا اکبری تا ضیاءالدین دری و محمد کاسبی و صدرالدین شجره!/چهار دهه قبل برای بازی در نقش گاندی زندگی زاهدانه ای را انتخاب کردم؛ نه گوشت میخوردم و نه تفریح میکردم!!/در بحبوحه انقلاب در نمایشی با محوریت محاکمه گلسرخی ایفای نقش کردم؛ حین اجرای این نمایش مخاطبان عکس شاه را پایین کشیدند!!/راه اندازی سالنهای خصوصی کمکی است به نیروهای مستقل تئاتر/برای شبی ۹۰ دقیقه اجرا، روزی پنج ساعت تمرین میکنم!!/اکبر رادی اعتقادی به بد یا شر مطلق نداشت و جالب است که سالها بعد از وی تازه برخی دنباله روی این نگاه شده اند/شاید اگر اکبر رادی زنده بود حالا نگاهش به همه چیز تغییر یافته بود!

سینماروزان: حبیب اسماعیلی بعد از چهل سال دوباره با نمایش “آهسته با گل سرخ” بازی در صحنه را تجربه کرده است. او را اغلب مخاطبان با بازیگری و تهیه و پخش فیلم های سینمایی می شناسند؛ در حالی که او در در دهه پنجاه حضور درخشانی در صحنه نمایش داشته است.

به گزارش سینماروزان و به نقل از “ایران تئاتر” حبیب اسماعیلی که خاطرات بسیاری از فعالیت در تئاتر دارد پس از سال ها دوری از صحنه با نمایش “آهسته با گل سرخ” نوشته اکبر رادی  به صحنه بازگشته است. نمایش ماجرای زندگی خانواده ای است که در سال 57 روزهای  نزدیک انقلاب زندگی می کنند. دیلمی بزرگ و پدر خانواده، چایی‌فروش عمده در یکی از بازارهای تهران است. ساسان پسر او به آلمان رفته و به خواسته پدر نمایندگی پخش چای دایر کرده است. سینا به همراه نامزد خود، ساناز قرار است به خواسته پدر، به اتریش برود و حین درس خواندن نمایندگی چای نیز دایر کند. جلال، برادرزاده دیلمی از رشت برای تحصیل در رشته معماری به تهران می‌آید، اما به علت بسته بودن دانشگاه‌ها، به خانه دیلمی می‌آید. در بیرون از خانه  مدام صدای شعارهای مردم و انقلاب و شلیک گلوله می آید؛ اما اعضای این خانواده نسبت به صداها بی تفاوت هستند. در نمایش “آهسته با گل سرخ” به کارگردانی هادی مرزبان میترا حجار، محمد حاتمی، سام قریبیان، فریبا کوثری، حبیب اسماعیلی و بازیگر نوجوان سروش میرزایی بازی دارند. در سالن سنگلج روی صحنه رفته است.

حبیب اسماعیلی در گفتگو با احمد محمداسماعیلی در “ایران تئاتر” درباره عقبه اش در تئاتر و ایفای نقش عبدالحسین دیلمی حرف زده است.

*بازیگری تئاتر را از جوانی و از دهه پنجاه آغاز کردید؟

تئاتر را از کاخ جوانان در دهه پنجاه شروع کردم. در آن دوران اغلب بزرگان بازیگری همچون پرویز پرستویی، محمود جعفری، محمد کاسبی، عبدالرضا اکبری، رحمان رضایی، ضیاء الدین دری، ابوالقاسم معارفی، صدرالدین شجره، تورج مهرزاد، کاظم افرندنیا، معصومه تقی پور و خیلی از دوستان دیگر کارشان را از تئاتر و فعالیت در کاخ جوانان شروع کردند. یادم می آید در آن  سال ها یکی از نمایش هایی که بازی کردم و خیلی مورد توجه قرار گرفت نمایش گاندی بود که من در نقش گاندی ظاهر شدم. برای ایفای این نقش چند ماهی زندگی زاهدانه ای انتخاب کردم و نه گوشت می خوردم و نه تفریح می رفتم و فقط و فقط تمرکزم روی نقش  بود. به سفارت هند هم مراجعه کردم،  درباره گاندی کلی فیلم مستند دیدم و مطلب مطالعه کردم. نمایش روی صحنه رفت و خیلی مورد توجه قرار گرفت. بصورت تور کشوری در چند شهر دیگر هم روی صحنه رفت. در این نمایش داستان از جایی شروع می شود که گاندی ترور می شود. در فاصله زمانی گلوله خوردن تا مرگ  یعنی طی چند ثانیه کل زندگی گاندی را مرور می کند. همچنین نمایش “مترسک” را در بحبوحه انقلاب در سال 1356 بازی کردم که مربوط به محاکمه خسرو گلسرخی بود. در اجرای نمایش در کرمان و اعلام کردن برگزیدگان چون این نمایش منتخب نبود مردم عکس شاه را پایین کشیدند. یادم می آید هیات داوران جشنواره که اسماعیل شنگله، پرویز تاییدی و ایرج زهری بودند و در جایی قبل از اعلام برندگان به ما گفتند نمایشتان تند و انتقادی است و نمی توانیم به آن جایزه بدهیم. ما در آن دوران برای یک شب اجرا چند ماه تمرین می کردیم و همه کار نمایش اعم از ساخت دکور را هم خودمان انجام می دادیم. یادم می آید همان سال در نمایش “آندروا” هم بازی کردم. نمایش “پرواز در قفس” را در کاخ غربی جوانان بازی کردم و در شب اجرا همه بچه های اداره تئاتر دعوت بودند. هادی اسلامی، فیروز بهجت محمدی و تعدادی دیگر از موثرین افراد در این اجرا حضور داشتند. “دکتر فاستوس” هم نمایش موفق دیگری بود که در آن دوران بازی کردم و برای هوشنگ حسامی هم نمایشی بازی کردم. بالاخره دوران پرکاری برایمان بود.

*بعد از چهل سال دوباره با نمایش “آهسته با گل سرخ” به صحنه برگشتید؛ تئاتر نسبت به دهه پنچاه چه تفاوت هایی پیدا کرده است؟

شرایط تئاتر به خصوص در سال های اخیر تحولات زیادی داشته است و با ایجاد سالن های خصوصی متعدد فرصت کار برای تئاترهای مستقل فراهم شده است. از طرفی سطح کیفی نمایش ها هم ارتقا پیدا کرده است. استقبال خوب مردم هم نشان می دهد تئاتر جایگاهش را به دست آورده است.

*تمرینات طولانی و سخت تئاتر برایتان بعد از این سالها چه ویژگی هایی داشت؟

خیلی لذت بخش بود و روز اول تمرین نمایش خاطرات خوب گذشته برایم تکرار شد. قبل از شروع اجرا هر روز از 3 تا 8  شب تمرین داشتیم.

*آیا کارهای هادی مرزبان را دنبال کرده بودید؟

بله، اغلب اجراهای ایشان را دیده بودم و دیدم فرصت خوبی است که بعد از سالها دوباره تجربه بازی در صحنه را به دست بیاورم. همیشه در سنگلج تئاتر دیده بودم و این دفعه خودم روی سن بودم. به نظرم متن  اکبر رادی خیلی جامع و خوب بود و به چالش های اجتماعی به درستی پرداخته بود و آن قدر خوب نوشته که امروز هم مابه ازا دارد.

*آیا پیش از این هم در متن های اکبر رادی بازی کرده بودید؟

بله،  در نمایش “مرگ در پاییز” بازی کرده بودم.

*در نمایش “آهسته با گل سرخ”  به بهانه نشان دادن وضعیت زندگی یک خانواده نوکیسه، تاریخ انقلاب و حواشی آن نیز مرور میشود.

نگاه رادی درست است و به نظرم بعد از گذشت چهار دهه هنور نو و جذاب است؛ در همه دوران آدم هایی مثل عبدالحسین دیلمی وجود داشته و همچنان وجود خواهد داشت و البته نمایش مروری دارد به شرایط پرنوسان جامعه در سال 1357.

*آیا در این نمایش نگاه محافظه کارانه و سنتی در تقابل با نگاه عمل گرا و روشنفکر مآب دیده میشود؟

همه جوانها سر پر شوری دارند و دوست دارند بدون محابا در شرایط مختلف اجتماعی حضور داشته باشند. خیلی از خانواده های متمول هم نگران شرایط و وضعیت فرزندانشان بوده و هستند. عبدالحسین دیلمی هم با توجه به شرایط جامعه 57 پسرانش را به خارج می فرستد و در ضمن میخواهد به تجارت چای هم بپردازند و روحیه کاسبکارانه ای دارد. او شم تجاری خوبی دارد و آدم زحمتکشی است و از هیچ به اینجا رسیده و کسی نبوده که با ارثیه پدری تاجر شده باشد. برادرش نقطه مقابل او است و هنوز یک کارگر ساده است. به هر حال فرق این دو برادر زیاد بوده و این تفاوت میان دو پسر عبدالحسین دیلمی دیده می شود؛ یکی خوشگذران و تن آسا و دیگری درس خوان و تاجر موفق است.

*در آثار رادی معمولا پدران نقش مهمی در خلق درام دارند و در “آهسته با گل سرخ” پدر هم محور اتفاقات نمایش است.

پدر آدم منفی نیست و رفتارهایش توجیه دارد و هر آدمی نقطه قوت و ضعف دارد. در کلیت در آثار رادی شر و بد مطلق وجود ندارد و در بطن ماجراها است که به اغلب شخصیت های منفی کارهای رادی حق می دهیم. نگاه رادی به آدم ها معصومانه و توام با احترام است و جالب اینکه اخیرا و سالها بعد از رادی برخی نویسندگان سینما چنین نگاهی را ترویج میدهند. البته این نگاه‌ رادی مربوط به دهه های پنجاه و شصت بود و شاید اگر رادی هنوز زنده بود و می نوشت شخصیت هایش به گونه دیگری بودند. نقش من در متن اخیر رادی متعلق به طبقه مرفه جامعه است. او بیشتر یک بیزنسمن موفق است و مدام در حال توسعه شغلش بدون هیچ نوع نگاه مقتصدانه ای است.




فریدون جیرانی در نشستی دانشگاهی اظهار داشت⇐ کیمیایی با “قیصر” و علی حاتمی با “حسن کچل” به دنبال رفع بحران هویت ملی رفتند/در دهه شصت تلاش کردند با اقتصاد دولتی، سینمای ملی را شکل دهند!/در دوران هاشمی رفسنجانی، مهرجویی با “هامون” بحران هویت را نشان دادند/بعد از دوم خرداد۷۶، هویت تبدیل شد به برابری شهروندان در برابر نظام!/برای اصغر فرهادی هویت ملی مهم نبود!!/عجیب است که اغلب مستندهای واقعه ۲۸ مرداد را از بی‌.بی.سی خریده‌ایم!!/ در فرانسه فیلم‌های مستند زیادی از تاریخ ایران وجود دارد ولی کسی سراغ آنها نرفته!

سینماروزان: فریدون جیرانی در همه این سالها در کنار فیلمسازی هم سرکی کشیده به کار رسانه ای و هم هرازگاه نظرات تحلیلی خود درباره سینما را بیان کرده.

به گزارش سینماروزان جیرانی به تازگی در نشستی مرتبط با سینمای ملی نیز علیرغم پراکنده گویی برخی نقطه نظرات خاص خویش درباره تاریخ سینمای ایران را طرح کرده است.

فریدون جیرانی در نشست مرتبط با سینمای ملی در دانشگاه تهران گفت: در پایان دهه ۴۰ مسعود کیمیایی با «قیصر» و علی حاتمی با ساخت «حسن کچل» به دنبال رفع بحران هویت ملی رفتند و اینکه چگونه حل این بحران را به درون سینما بکشانند. مسعود کیمیایی سعی کرد از دل فیلم “قیصر” که مرثیه‌ای بر ارزش‌های از دست رفته است، به سینمای ملی برسد.

وی ادامه داد: درواقع نطفه سینمای ملی از دل بحران هویت در دل یک جامعه استبداد زده شکل گرفت و تعریف سینمای ملی به تاریخ، سنن و فرهنگ یک کشور برمی‌گردد.

کارگردان «شام آخر» اظهار داشت: چه کیانوش عیاری که از سینمای آزاد آمده بود و چه رخشان بنی‌اعتماد که از دانشگاه هنرهای دراماتیک آمده و چه فیلمسازانی که از دل جنگ بیرون می‌آیند، مانند ابراهیم حاتمی کیا، همه این‌ها سینمای جدید پس از انقلاب را شکل می‌دهند که با تهران تغییر کرده است؛ تهرانی که تبدیل به یک شهر سنتی شده و جلوی مصرف کالاهای تجاری به خاطر جنگ گرفته شده. با اقتصاد دولتی این‌ها همه تطبیق پیدا می‌کند و با تفکر جدیدی که وارد سینما شده است. از دل این تفکر و همین سینمای دولتی، سینمای ملی شکل می‌گیرد.

جیرانی یادآور شد: در اواسط دهه ۶۰ وقتی شهر سنتی تغییر می‌کند و قرار است از نظام اقتصاد دولتی به نظام اقتصاد سرمایه‌داری برگردیم و واژه رفاه که از دوره هاشمی رفسنجانی شروع می‌شود جای واژه‌های دیگر را می‌گیرد بازهم بحران هویت ملی به وجود می‌آید. به عنوان مثال، در فیلم «شاید وقت دیگر» بهرام بیضایی هویت وجود دارد؛ هویت گمشده و فیلم «هامون» نویسنده روشنفکری که دچار بحران هویت شده است و فیلم «مادر» که بازگشت به سنت‌ها و گذشته است.

جیرانی همچنین گفت: من معتقدم سینمای ملی از دل سینمای سال‌های ۶۷ به بعد در “دیده‌بان”، “مهاجر”، “مادر” و “هامون” شکل می‌گیرد و درواقع بازهم بحران هویت است و نسلی هم که در مهاجر دیده می‌شود درحال از بین رفتن است. “مهاجر” از بقایای آخرین نسلی می‌گوید که مبارزه کرده و در “هامون” هم شهر درحال عوض شدن و ساخته شدن برج‌ها است. بین سال‌های ۶۷ تا ۷۱ یک سینمای جدیدی داریم که می‌شود درباره آن‌ها بسیار صحبت کرد و همچنین “دندان مار” که بازگشت کیمیایی به سینمای خودش است.

وی ادامه داد: در نظام‌های ایدئولوژیک به جای واژه سینمای ملی، سینمای متعهد قرار می‌گیرد و قبل از انقلاب هم به فیلم‌های اجتماعی سینمای متعهد می‌گفتند. از سال ۷۱ به بعد تا سال ۷۶ می‌توانیم از فیلم‌هایی نام ببریم که در آن‌ها هم نشانه‌هایی از سینمای ملی است مانند “بچه‌های آسمان”، “پدر”، “از کرخه تا راین”، “لیلا” و…. از سال ۷۶ به بعد مفهوم جدید ملی مفهومی که به هویت دیگر ربطی ندارد و مربوط است به شهروند بودن و به برابری یک شهروند در نظام سیاسی وارد مفاهیم سینمایی می‌شود.

کارگردان «پارک وی» افزود: در واقع از‌‌ همان سال‌هاست که مفاهیم جدید علوم انسانی در جامعه ایران رشد می‌کند (یعنی علوم انسانی از سال ۷۶ به بعد در جامعه ایران رشد می‌کند). درواقع در دل علوم انسانی مفاهیم جدید وارد سینما می‌شود و نمونه آخری که به واسطه آن می‌توان سینمای ملی را تعریف کرد سینمای اصغر فرهادی است. برای فرهادی هویت ملی زیاد مهم نیست. برای او اینکه چطور می‌توان شهروندان یک جامعه را به شهروندان خوب تبدیل کرد اهمیت دارد. از طریق ایجاد اصول اخلاقی کلی، نفی خشونت و مفهوم جدید ملی در این سینما رشد دیگری پیدا می‌کند و نسل جدیدی هم دنبال این مفهوم یعنی آن هویت ملی که ما از دلش مسعود کیمیایی و علی حاتمی را داشتیم، که نگران از بین رفتن سنت‌ها، تاریخ و فرهنگ، تبدیل شده به نگرانی شهروند بودن ملت در یک نظام سیاسی مستقر، نفی خشونت و قضاوت نکردن و تبدیل کردن شهروندان آن به شهروندان خوب. شهروند مفهوم جدیدی است که از دل جامعه مدرن به وجود آمده و معیار جدید آن سینمای اصغر فرهادی است.

جیرانی یادآور شد: بسیاری از فیلمسازانی که بعد‌ها شاخص شدند از مستند شروع کرده‌اند. دو ارگان سعی می‌کردند از گذشته مستندسازی را در ایران رشد دهند. ابتدا وزارت فرهنگ و هنر است و دیگری تلویزیون، که مستندهای شاخصی از ناصر تقوایی از دل آن بیرون آمده بود.

وی با بیان اینکه درواقع انقلاب مستند را رشد داده است، گفت: البته در این مورد محمد تهامی‌نژاد کتابی نوشته که بسیار مفصل در این باره صحبت کرد. درحال حاضر سینمای مستند رشد بیشتری کرده است.

کارگردان «قرمز» ادامه داد: عجیل است که اغلل مستندهایی که از واقعه ۲۸ مرداد داریم را از بی‌بی سی خریده‌ایم درحالیکه در فرانسه فیلم‌های مستند زیادی درباره ایران وجود دارد و این مستند‌ها در ایران بسیار کم است و کسی سراغ آنها نرفته درحالیکه باید از خیلی وقایع مستند داشته باشیم. باید بدانیم که سینمای ملی سینمایی است که متعلق به همه آحاد مردم است.

جیرانی با بیان اینکه توسعه اقتصادی بدون توسعه سیاسی امکان‌پذیر نیست، خاطرنشان کرد: از دل این شرایط روشنفکری شکل گرفته که در آن دوران دچار بحران هویت می‌شود و بحران هویت موجب می‌شود که ما به گذشته برگردیم و درواقع هویت را در یک گذشته تاریخی، سنن و تاریخ و فرهنگمان جستجو کنیم. این بحران هویت که در سال‌های ۴۶ و ۴۷ اوج خود را دارد با رشد اندیشه چپگرایی در دنیا همزمان می‌شود و جنبش دانشجویی را متحول می‌کند و در ایران نیز تاثیر می‌گذارد.

وی ادامه داد: دو اندیشه درکنار هم قرار می‌گیرند یکی روشنفکرانی که متاثر از اندیشه مارکسیستی هستند و روشنفکرانی که متاثر از اندیشه مذهبی هستند و به اسم چپ مذهبی تلقی می‌شوند. این دو اندیشه در مقابل امپریالیسم جهانی که در آن زمان سردمدارش آمریکا بود. نکته اینجاست که در آن زمان جنگ ویتنام بوده است و این دو جبهه تفکری را به هم نزدیک می‌کند که در یک مورد باهم متحد می‌شوند تا در مقابل فرهنگ غربی و بازگشت به گذشته همراه شوند.




واکنش مهران رجبی به انتخاب شاخهای اینستاگرام به عنوان بازیگر⇐شاید به شاخهای مجازی پول نمیدهند و حتی نقش را به آنها میفروشند!/فیلمی که بازیگرش، شاخ مجازی است بهتر است در همان فضای مجازی پخش شود!!/ای کاش به جای این جماعت بی ربط، از بازیگران توانمند شهرستانها استفاده میکردند

سینماروزان: امروزه با وجود اینکه خیل عظیمی از بازیگران مستعد، متعهد و باتجربه جامعه هنری کشور بیکار هستند و از آن‌ها دیگر در هیچ نقشی استفاده نمی‌شود، خبر‌هایی شنیده می‌شود از انتخاب و دعوت از به اصطلاح شاخ‌های اینستاگرام برای ایفای نقش به عنوان بازیگر!

به گزارش سینماروزان و به نقل از “جوان آنلاین” سوال اساسی این است که آیا این امر که به تازگی در سینما مد شده است، حال سینمای امروز را از اینکه هست بدتر نمی‌کند؟ آیا فردی که در اینستاگرام دابسمش می‌سازد، می‌تواند بازیگر پرمغزی برای سینما و هنر متعالی این کشور باشد؟ تعداد زیاد فالوور می‌تواند ملاک خوبی برای بازیگر شدن باشد؟

مهران رجبی، بازیگر سینما و تلوزیون در خصوص خبر انتخاب بازیگر از اینستاگرام به «جوان آنلاین» می‌گوید: خاطرم هست یکی از دوستان نزدیکم به من می‌گفت: برای انتخاب بازیگر در فیلم‌ها مشکلات زیادی داریم و معمولا بازیگرانی را از استان‌هایی همچون مشهد، کرمان، زاهدان و… می‌آوریم و ایفای نقش می‌کنند. خب! اگر این خبر صحت داشته باشد از دو دیدگاه می‌توان به آن پرداخت. معتقدم در نگاه اول باید این امر را به فال نیک گرفت. چرا که تکنولوژی به رفع مشکلات کمک می‌کند و با پیشرفت وسایل ارتباط جمعی نوین و بروز و ظهور شبکه‌های اجتماعی و… دیگر نیازی به تحمل این همه سختی و مشکل و دوری و فاصله نیست. پس از این حیث زیاد هم نباید نگران باب شدن این امر در بین جامعه و به خصوص جامعه هنری بود.

این بازیگر تصریح می‌کند: اما فیلمی که بازیگرانش از شاخ‌های اینستاگرام و دیگر شبکه‌های اجتماعی به منظور ایفای نقش انتخاب می‌شود، قاعدتاً فیلم خوبی از آب در نمی‌آید و اتفاق خوبی در آن ایجاد نمی‌شود و بهتر است در همان فضای مجازی پخش شود.

رجبی معتقد است: این تجربه و استعداد و کارنامه درخشان بازیگر است که یک فیلم را پخته‌تر می‌کند. بازیگری یعنی اینکه کسی باید از شما خوشش بیاید و به شما به عنوان یک بازیگر نقشی را محول کند تا آن را بازی کنید. به عنوان مثال تصور کنید که من تهیه کننده‌ام و مثلا از پرویز پرستویی خوشم می‌آید، خب! در نهایت از ایشان دعوت می‌کنم تا در فیلمم بازی کنند و چون افرادی همچون ایشان صاحب تجربه بوده و نقش‌های متعددی را تاکنون عهده دار شده‌اند، بی شک به هر چه بهتر شدن فیلم و جمع بندی نهایی کمک می‌کنند و فیلم همسو با علاقه، ذائقه و پسند مخاطب پیش می‌رود. اما اینکه ما یک بازیگر را از میان شاخ‌های اینستاگرام انتخاب می‌کنیم، نباید از خوب شدن فیلم خاطر جمع باشیم.

مهران رجبی تأکید میکند: پارامتر‌های انتخاب بازیگر بسیار مهم است و سینماگران باید بدانند چه کسی به درد چه نقشی می‌خورد. تعریف شخصی من از این امر این است که بازیگری یعنی خوش آمدن دیگری از بازیگر! شاید هم آن تهیه کننده یا کارگردان از این شاخ‌های اینستاگرام خوشش آمده، اما به پایان خوب فکر نکرده است.

بازیگر “روزگار قریب” خاطرنشان ساخت: شاید هم به این شاخهای مجازی پول کمی بدهند یا حتی پولی هم از آن‌ها بگیرند برای تحویل نقش. در مجموع من معتقدم اگر قرار بر خوش آمدن است، این خوش آمدن هم باید شخصی باشد و هم حرفه‌ای. وقتی سینماگر ما دست به انتخاب بازیگر از بین شاخ‌های اینستاگرام می‌زند، قطعا فیلم او خوب نمی‌شود و در این صورت تنها شانس بچه‌های دور دست که در شهرستان‌ها هستند برای بازیگر شدن بیشتر می‌شود. ای کاش به جای شاخهای مجازی از بازیگران توانمند شهرستانی استفاده کنند.




اسحاق خانزادی متخصص پیشکسوت عرصه صدا بیان کرد⇐در دل دفاع مقدس ۲۰۰ فیلم کوتاه و بلند و مستند کار کردم اما در اوج بیماری، هیچ کس حالم را نپرسید/متأسفم که بگویم ارتقای تکنیکی سینمای ایران مسأله مدیران خانه سینما نیست!/هیچ گاه نفهمیدیم کار صنفی چیست/چرا فرصت اشتراک تجربه با جوانان، از من و بسیاری دیگر از همنسلانم دریغ شده است!؟

سینماروزان: اسحاق خانزادی از بزرگان حیطه صدا در سینماست؛ با سابقه ای نیم قرنی در صدابرداری و صداگذاری از دوران آنالوگ گرفته تا عصر دیجیتال. خانزادی از جمله متخصصان صدای سینمای ایران است که تجربه کار در ژانرهای مختلف و کار برای کارگردانانی سرشناس را داشته است.

به گزارش سینماروزان و به نقل از «سوره سینما» به کارنامه خانزادی که نگاه میکنیم هم محصولات تاریخی-مذهبی مانند «مردان آنجلس»، «مریم مقدس»، «بوعلی سینا»، «شیر سنگی» و «کمال الملک» را می بینیم، هم آثاری ملودرام نظیر «خواهران غریب»، «شوکران» و «گلهای داوودی» و هم کمدیهایی مثل «تحفه ها»، «آتش بس» و «ازدواج به سبک ایرانی». خانزادی تجربه کار با کارگردانانی از مسعود کیمیایی و علی حاتمی تا فرج الله سلحشور، ضیاءالدین دری و مسعود جعفری جوزانی را هم داشته است.

خانزادی در سالهای اخیر کم‌کارتر شده اما در همان کم کاری هم گزیده‌کاری را انتخاب کرده و سعی می‌کند نامش کنار پروژه هایی بخورد که حدی کافی از استانداردهای سینمایی را دارند و نه محصولاتی که به‌ظاهر سینما اما در خروجی چیزی بیش از تله‌فیلمهای مرسوم نیستند.

بهانه گفتگوی «سوره سینما» با اسحاق خانزادی کم‌کاری سالهای اخیرش بود که دریچه‌ای شد برای طرح پرسش درباره وضعیت صنعت صدا در سینمای ایران در دهه نود و نسبت خودش با این صنعت.

*دو سال بعد از تولید درام اجتماعی «ملی و راههای نرفته» تجربه تازه ای به عنوان صدابردار یا صداگذار نداشته‌اید. این کم کاری را باید انتخاب شما دانست یا تحمیل سینمایی که میخواهد با حذف بزرگانش، مدرن شود!!

فارغ از آن که چند ماهی درگیر نقاهت بعد از عمل جراحی قلب بودم و متأسفم که بگویم در این مدت هیچ کدام از مدیران سینمای ایران که بسیار برایش کار کردم حالم را نپرسید(!) پیشنهادات برایمان کمتر شده است. البته حجم تولید در سینمای ایران تغییری نکرده و حتی چند برابر دهه‌های قبل شده اما چه کنیم که سراغ ما نمی آیند. نمی‌خواهم بگویم برنامه ای وجود دارد برای حذف بزرگان چون واقعا کمتر پیش آمده که در سینمایمان برنامه ریزی داشته باشیم اما به دلایل مختلف ترجیحشان این است که به سراغ پیشکسوتان نیایند.

*اگر بخواهیم اصلی ترین دلیل این آسیب یعنی نیامدن به سراغ پیشکسوتان را واکاوی کنیم می توان آن را ناشی از دیجیتالیزه شدن سینما و سهل الوصول شدن امور پشت صحنه دانست؟

سراغ ما نمی آیند چون دستمزد معقول می گیریم. قاعدتا برای یک کار در استانداردهای سینمایی که نیاز به دو دستیار و کلی ادوات صدابرداری است نباید کمتر از 20میلیون دریافت کنم چون هر دستیار باید لااقل ماهی 5میلیون بگیرد و هزینه اجاره دستگاهها هم روزبروز در حال افزایش است اما خیلیها علاقه ای ندارند که ماهی 20میلیون پول تیم صدا بدهند و ترجیحشان این است با نیروهای درجه چندمی کار کنند که به ماهی 5میلیون هم راضیند…

*بدیهی است که این نیروهای درجه چندم هم کیفیت موردانتظار را ارائه نمیدهند.

حمل بر خودستایی نشود اما بعد از 50 سال کار دیگر خیلی خوب می فهمم چه کسی صدابردار است و چه کسی تظاهر به صدابرداری میکند. همین امسال در جشن خانه سینما به عنوان داور حضور داشتم و بدبختانه بخش عمده محصولات را بدون دقت لازم در صدابرداری دیدم. تازه واردان خیلی دوست دارند در بازیهای فرمی به سمت تصویرسازی ویژه بروند اما صدا برایشان مهم نیست. لابد پیش خود می‌گویند همین که تماشاگر یک دیالوگ را بشنود کافیست. همین اواخر و بعد از نزدیک به سه دهه که فرصتی پیش آمد و فیلم «شیر سنگی»مسعود جعفری جوزانی که خودم کار صدایش را انجام دادم مجددا تماشا کردم متوجه شدم آن زمان و با آن امکانات اندک چه کارستانی کرده بودیم چون هیچ خطای صوتی در فیلم وجود نداشت و پالایش تصویری هم کمک کرده بود به بالا رفتن درجه ماندگاری اثر. بدیهی است که با نیروهای کارنابلد نمیتوان چنین کیفیتی ارائه کرد. جز این است؟؟

*مطمئنا تفاوت می گذارید میان جوانان علاقمند به این فن با آنها که فقط به عشق سینما وارد پشت صحنه تولید شده اند؟!

مشکلی با ورود جوانان به سینما نداشته و ندارم و خودم هم در هر کاری که درگیر شده ام سعیم این بوده که با همه وجود آنچه آموخته ام به جوانان منتقل کنم اما متأسفم که بگویم مسئولان سینمایی چه در وزارت ارشاد و چه در خانه سینما، ارتقای کیفی امور پشت صحنه صنعت سینمای ایران چندان برایشان اهمیت ندارد و همین که مضامینی خاص مجوز نگیرد برایشان کافی است!!

*یعنی این وظیفه مدیران سینمایی است که کمک کنند به انتقال دانش پیشکسوتان؟

من و امثال من که شخصا نمیتوانیم کارگاه و دانشکده راه بیندازیم. وقتی بخش عمده پول سینما از نهادهای دولتی و شبه‌دولتی می‌آید پس لابد این هم وظیفه آنهاست که شرایط ارتقای تکنیکی سینما را فراهم آورند. من از اواخر دهه چهل به استخدام وزارت فرهنگ و هنر درآمدم و سال 57 همراه با انقلاب اسلامی بسیاری از رویدادهای انقلاب را ضبط کردم که نتیجه اش شد فیلمی با عنوان «برای آزادی». به دنبال آن طی مدت جنگ تحمیلی و درگیری با دفاع مقدس هم نزدیک به 200 فیلم کوتاه و مستند و بلند با مضمون جنگ و دفاع کار کردم! این سابقه کمی نیست اما نشده یک بار به ما بگویند تشریف بیاورید و در فلان دانشکده یک ورکشاپ برای صنعت صدای ایران بگذارید!! این که چیزی نیست؛ وقتی سال قبل در بیمارستان بستری شدم و عمل قلب باز کردم حتی یک نفر نگفت کجایی و یکی از مسئولان سینمایی سراغم نیامد. فقط کارشان شده اینکه چو بیندازند فلانی دستمزدش بالاست و سراغش نروید اما نمی‌گویند در قبال همین دستمزد منطقی چه دستاوردهایی برای سینما به جای گذاشته ایم.

*با توجه به اینکه همچنان و علیرغم همه ناملایمتها در بطن سینمای ایران حضور دارد به لحاظ کیفی ابزار و ادوات صدابرداری را چطور می بینید؟ آیا صنعت صدای ایران توانسته به‌روز شود؟

ابزار صدابرداری و صداگذاری در سینمای ایران به شدت به‌روز شده است و اگر دانشش را داشته باشیم صداهایی بی نظیر می‌شود گرفت و میتوان کاری کرد که یک سکانس خلوت هم روح داشته باشد اما سخت افزار و نرم افزار وقتی بهینه میشود که مدیریت صدای غنی داشته باشیم. استخوان خردکرده های حیطه صدا دقیقا در مدیریت هستند که به کار می‌آیند. فکر می‌کنید چرا کلی هزینه فیلمها و سریالهای تاریخی میکنند و آثارشان روح ندارد؛ فارغ از ضعف درام یکی از دلایل این امر جدی نگرفتن صدابرداری و بعد صداگذاری است. باز هم می گویم ابزارمان غنی شده و کم از کشورهای خارجی نداریم اما متخصص واقعی کم داریم.

*به نظرتان چرا پروژه های سینمایی پرهزینه ملزم نمی‌شوند به استفاده از متخصصان صدا؟

چون هیچ گاه نفهمیدیم کار صنفی چیست؟؟ همکاران ما در خانه سینما خیلی پیگیر امور صنفی نبودند! کاری به فراهم آوردن خدمات درمانی و معیشتی ندارم که زیرساخت هر تشکیلات صنفی است. همکاران آن قدر مشغله های شخصی دارند که یادشان رفته میتوان از طریق همین صنف سینما و با قرار دادن صدابرداران پیشکسوت در کنار جوانان علاقمند در پروژه های مختلف هم مشکل اقتصادی برخی از پیشکسوتان را حل کرد هم اسباب رونق بیشتر سینما را فراهم کرد.

*آیا تا به حال شده در این باره نظراتتان را به روسای صنف بیان کنید؟

بارها و بارها گفته ایم و اغلب هم مورد تأیید قرار گرفته ایم اما تأیید خشک و خالی بدون اقدام عملی برای حل مشکل به چه دردی می‌خورد. ما باید یاد بگیریم که مثل همه جای دنیا آدمهای باتجربه و خبره فن را در مناصب مدیریتی حیطه کاری خویش بگماریم. این معضلیست که در همه جای کشورمان وجود دارد و مختص به سینما نیست. شما اگر متخصص خودروسازی نباشی نمی‌توانی و نباید بشوی مدیر یک کارخانه خودروسازی! شما اگر متخصص صدابرداری نیستی نباید بشوی مدیر صدابرداری بیگ پروداکشنی که کلی از بودجه مملکت را می خورد! ولی چون صنف، صنف نیست و مدیران هم درگیریهای شخصی دارند آش همین آش است و همین کاسه…

*…این سیکل تکراری باعث نمی‌شود که نومیدی به سراغتان آمده و به مانند برخی از هم‌صنفان قدیمی کلا قید سینما را بزنید و به سراغ بیزنس‌های دیگر بروید؟

نومید نخواهم بود چون اثر کیفی خود را بر سینمای ایران گذاشته ام و سینمای ایران هم اثرش را در رشد و نمو امثال من گذاشته و خواهد گذاشت. من تقریبا با اغلب کارگردانان مطرح سینما کار کرده ام و دیگر عطش آن را ندارم که خودم را ثابت کنم. بعد از نیم قرن کار با بسیاری از کارگردانان از کیمیایی تا علی حاتمی و از حاتمی‌کیا تا فرج الله سلحشور و از رسول ملاقلی پور تا واروژ کریم مسیحی و ابوالحسن داوودی و بسیاری دیگر همکاری کرده ام و برخی از آنها که این روزها نامشان برای بسیاری رویاست برای من خاطره هستند. پس دیگر سودای همکاری با بزرگان را ندارم ولی خیلی دلم میخواهد به نوعی تجربیاتم را با جوانترها به اشتراک بگذارم که این اشتراک برای آیندگان هم بماند. همین فرصت حداقلی هم از من و بسیاری دیگر از همنسلانم دریغ شده است. چرایش را نمیدانم اما امیدوارم در کنار همه برنامه ها و همایشها و جشنها و جشنواره های مختلفی که برگزار میکنیم و بعضا کمترین ماندگاری در تاریخ ندارند فکری هم بشود برای ثبت تجربیات پیشکسوتان!




سعید راد با نقد کارنامه خارجی امیر نادری بیان داشت⇐ با دلتنگی بسیار به نیویورک رفتم که امیر نادری را ببینم اما نخواست مرا ببیند!!/نادری خیلی زود دوربین را در نیویورک روی زمین گذاشت /فیلمهایی که نادری آن طرف ساخت نشانی از نادری ندارد!/یک پلان از فیلمهای ایرانی نادری می‌ارزد به تمام فیلمهایی که آن طرف ساخته!!/امکان ندارد با شناخت اندک از آن طرف بتوان فیلمهایی ساخت که مردم جهان خوششان بیاید

سینماروزان: کارنامه کاری امیر نادری به طرز کاملا محوسی با کارنامه سعید راد رقم خورده است چون نه تنها نادری کارگردانی در سینما را با «حداحافظ رفیق» و ایفای نقش اصلی توسط سعید راد ایفا کرد بلکه در شماری از بهترین آثار نادری و از جمله «تنگنا» هم این سعید راد بود که حضور داشت.

مهاجرت نادری به آمریکا هرچند با ادامه فعالیت فیلمسازی او همراه بود اما هیچ کدام از فیلمهایی که بعد از مهاجرت ساخت در جلب مخاطب عام موفق نبود.

سعید راد بعد از سالها با اشاره به علاقه ای که به سبک کاری نادری داشته به احمد رنجبر در «هفت صبح» گفت: بعد از مهاجرت نادری از ایران یک بار با دلتنگی بسیار به نیویورک رفتم که ببینمش اما بعدا متوجه شدم که نخواسته مرا ببیند!! شاید شرایطی داشته که آن موقع نمیخواسته ارتباط برقرار کند.

راد درباره آخرین همکارش با نادری در «ساخت ایران» که در آمریکا تولید شد بیان کرد: نادری خیلی زود دوربین را در نیویورک روی زمین گذاشت چون آن فضا را نمی شناخت. ما مشکل زبان و شناخت جغرافیای تازه داشتیم و کارمان واقعا سخت بود. تهیه کننده فیلم بودجه کافی در اختیار نادری گذاشت ولی هزینه ها بخاطر عدم آشنایی با نیویورک مدام بالا میزد…

سعید راد با اشاره به فیلمهایی که نادری خارج از ایران ساخت بیان داشت: هیچ کدام مورد پسند من نیست و یک پلان فیلمهایی که در ایران ساخته میرزد به تمام پلانهایی که آن طرف ساخته! ریشه سینمای او اینجاست و همیشه بهم میگفت دوست دارم فیلمهای سیاسی اجتماعی و با محوریت طبقات محروم بسازم ولی فیلمهایی که آن طرف ساخته نشانی از امیر نادری ندارد. دیگر نادری آن نادری “تنگسیر”، “تنگنا”، “دونده” و “ساز دهنی” نیست. نادری با فیلمهایی که ایران ساخت کلی جایزه گرفت و هنوز بخاطر آن گذشته تجلیل میشود.

سعید راد با امتداد نقد از کارنامه خارجی امیر نادری گفت: نادری در سینمای بومی ایران موفق بود. ما نمی توانیم با شناخت اندکمان از جامعه آن طرف فیلمهایی بسازیم که مردم جهان خوششان بیاید. سینمای آنجا بزرگتر و حرفه ایتر از آن است که تصور میکنیم. ما باید از همین جا فیلم بسازیم و موفق شویم. ما باید از همین جا با فرهنگ خودمان اسکار یا نخل طلای کن را بگیریم.




نماینده سرمایه گذار فیلم ارگانی “فرزند صبح”⇐ افخمی موظف شده تا پایان آذر ماه نسخه مدنظر خود را برای ارائه به جشنواره آماده کند!!

سینماروزان: هشت سال بعد از رونمایی نسخه ای از پروژه پرهزینه “فرزند صبح” در جشنواره فجر و اعتراضات افخمی به تهیه کننده بابت تدوین آن نسخه اخیرا زمزمه های تدوین مجدد آن فیلم این بار با نظارت خود افخمی طرح شده است.

حجت الاسلام علی کمساری معاون فرهنگی موسسه نشر آثار امام که در کنار بنیاد روایت حامی مالی تولید “فرزند صبح” بوده با تأیید تدوین نسخه توسط افخمی به “جام جم” گفت: بعد از حضورم در موسسه در سال 95 و بعد از برگزاری جلسات متعدد در نهایت مقرر شد فیلم توسط خود افخمی تدوین شود.
وی ادامه داد: مدتی است کل راشهای فیلم و مکانی در خود موسسه به افخمی اختصاص داده شد تا کار را بدون مشکل جلو ببرند و طبق وعده ای که داده باید تا پایان آذر ماه نسخه موردنظرش آماده شود و اگر این اتفاق بیفتد فیلم به جشنواره هم میرسد.
کمساری درباره تغییرات نسخه جدید هم گفت: ملاحطات فنی و تغییراتی در صداگذاری و تدوین اعمال خواهد شد و درباره تغییرات مضمونی افخمی به کلیت کار وفادار خواهد بود!!




علیرضا رییسیان در ارزیابی عملکرد پنج ساله سینمای اعتدال بیان کرد⇐ساختار نامتوازن دولتی بزرگترین مشکل سینمای ایران است/اینکه “پروانه ساخت” تبدیل به رانت شده متأثر کننده است!/هیچ جسارتی در مدیران فعلی برای رفع این مشکلات دیده نمیشود!/چرا در این دولت تکلیف مسائل تهیه‌کنندگان و پخش و اکران به سرانجام نرسید؟؟/چرا مدیران سینما از کوچک کردن سازمان‌هایی که فاقد مأموریت مشخص هستند اما بودجه‌های زیادی میگیرند سرباز زدند؟

سینماروزان: این روزها همه منتظر معرفی جانشین محمدمهدی حیدریان بازنشسته در سازمان سینمایی هستند و از همین حیث ارزیابی 5 ساله سینمای دولت اعتدال در دستور کار سینماگران قرار گرفته.

به گزارش سینماروزان علیرضا رئیسیان کارگردان سینمای ایران با مرور کارنامه سینمایی دولت اعتدال به “سینماپرس” گفت: بی‌توجهی به مشکلات و انتظارات اهالی سینما توسط مدیران باعث ایجاد دلسردی و بی‌انگیزگی در میان بسیاری افراد شده است؛ ساختار نامتوازن دولتی که خود مدیران بارها به آن اذعان کرده‌اند بزرگترین مشکل امروز سینمای ایران است اما اسفا که هیچ شهامت و جسارتی در میان مدیران برای رفع این معضل بسیار مهم دیده نمی‌شود و هیچ مدیری رأس کار نمی‌آید که دست به تغییرات ساختاری بزند.

وی خاطرنشان کرد: بنده معتقدم هم نهاد صنفی ما باید خودش را به روز کند و از این همه تمرکزگرایی بیهوده دوری کند و هم سازمان سینمایی باید تغییرات جدی در ساختار و تشکیلات دهد. در حال حاضر دریافت پروانه ساخت تبدیل به رانت شده و این اتفاق بسیار متأثرکننده است. مشکل اکران و پخش نیز یکی دیگر از مشکلات ساختاری است که متأسفانه وضعیت آن روز به روز وخیم‌تر می‌شود و اگر از درون سازمان سینمایی که هم سیاست‌گذار و هم ناظر است تغییر صورت نگیرد در بدنه سینما هم تغییر ایجاد نمی‌شود.

این سینماگر با تأکید بر اینکه حداقل توقعات این بود که در این دولت تکلیف مسائل تهیه‌کنندگان و شورای پخش و اکران به سرانجام برسد تصریح کرد: متأسفانه هیچ یک از این توقعات برطرف نشد و هیچ مسئله مثبتی رخ نداد. بسیاری از اهالی سینما به صورت جدی خواستار آن بودند تا سازمان‌هایی که فاقد مأموریت مشخص هستند اما بودجه‌های زیادی از سازمان سینمایی می‌گیرند کوچک و جمع شوند اما این اتفاق رخ نداد و معلوم نیست مدیران سینمایی به چه دلیلی از انجام این مسائل مهم سرباز می‌زنند!




نصرالله پژمانفر: به خاطر فیلمهای با محتوای مستهجن باید از وزیر ارشاد سوال شود!/ابراهیم داروغه زاده: اسامي فيلم هاي مستهجني كه در سينماهاي كشور اكران شده را اعلام بفرماييد!!

سینماروزان: ادعای یک نماینده مجلس درباره لزوم سوال از وزیر ارشاد به خاطر اکران فیلمهای مستهجن با واکنش معاون نظارت مواجه شد.

نصرالله پژمانفر، عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی درباره طرح سوال ملی از وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی درخصوص عدم توجه به محتوای فیلم های کمدی در سال های اخیر، بیان کرد: در چند سال گذشته فیلم‌های کمدی که محتوای مستهجن و نامناسب دارند به شدت رو به رشد هستند و درصد قابل توجهی از فرصت اکران در سینماهای بزرگ کشور را پر کرده‌اند، فیلم‌هایی که با مبانی اخلاقی، اجتماعی، دینی و فرهنگی ما سازگاری ندارند و زمینه یک نوع بی‌پروایی را در فضای سینمای کشور برای مخاطب فراهم می‌کنند.

پژمانفر ادامه داد: ما اعتقاد داریم که تنوع، نشاط، شادی و خنده برای خانواده‌ها ضرورت دارد اما اینکه حریم خانواده در بسیاری از شوخی‌های رکیک و مستهجن فیلم های کمدی دریده شود و بی‌پروایی با جنس مخالف به شدت فراگیر شود، موضوعی نیست که بتوان به راحتی از کنار آن گذشت، این موضوع به یک فیلم و دو فیلم هم ختم نمی‌شود و این فیلم‌ها روز به روز گیشه سینماها را بیشتر پر می‌کنند و موجب نگرانی‌های زیادی شده‌اند؛ گاهی حتی خانواده‌ها از اینکه با محارم خودشان به سینما بروند و اینگونه فیلم‌ها را تا انتها ببینند، حیا می‌کنند.

ابراهیم داروغه زاده معاون نظارت در واکنش به پژمانفر نوشت: جناب پژمانفر عزيز! ضمن تشكر و قدرداني از جنابعالي و دغدغه هاي فرهنگي ،اخلاقي و ديني كه در حوزه سينما داريد خواهشمندم اسامي فيلمهاي مستهجني كه در يك سال گذشته در سينماهاي كشور اكران شده را اعلام بفرماييد تا به سمع و نظر اعضاي محترم شوراي پروانه نمايش سينمايي برسد.




علی عباسی تهیه‌کننده برخی از آثار شاخص سینمای ایران اظهار داشت⇐در «سوته‌دلان» فقط براي گريم بهروز وثوقي ۷۰۰ هزار تومان خرج كردم/تنها فيلمي كه توانستم به خارج بفروشم «تنگسير» بود /«پنجره» و «هنگامه» را با گرته برداری از آثار آمریکایی ساختیم اما ابتدای فیلم به منبع اقتباس اشاره کردیم!!/از «تنگنا»ی ما کپی کردند و حتی دیالوگها را تغییر ندادند ولی کمترین اشاره به منبع نکردند!!/می‌خواستم نسخه سینمایی «سو و شون»سیمین دانشور را بسازم که متأسفانه نشد/علی حاتمی برای ما فیلم تبلیغاتی می‌ساخت و همان جا بود که کشفش کردم/خیلی دلم میخواست «طبیعت بیجان» را تهیه کنم اما میدانستم تولید این فیلم منجر میشود به بیکاری بعدی/حتی فیلمهای کیارستمی هم در ایران عایدی نداشت/آن زمان هم مثل حالا صحبت کردن درباره هر شغلی در سینما با مشکل مواجه می‌شد و فقط امکان این وجود داشت که با رقاصه‌ها و جاهلان شوخی شود!!!/متعجبم که بازی علی نصیریان در «آقای هالو» به اندازه بازی انتظامی در «گاو» دیده نشد/در دهه شصت که اقتدار سینما دست یکی دو نفر بود بسیار آزار دیدیم/فيلم‌هايي كه با مجوز ساخته‌ شده بود را از دفترم بردند و سوزاندند!!/آدمهای خبیث آن قدر برایم زدند که در ۳۳ سالگی تبدیل شدم به «مرحوم»!!

سینماروزان: علی عباسی تهیه کننده ای که آثاری متفاوت از سینمای قبل از انقلاب اسلامی نظیر «سوته دلان»، «تنگسیر»، «رضا موتوری»، «تنگنا» و «حسن کچل» را در کارنامه داشت، به خاطر همین کارنامه متفاوت حق خودش میدانست که بتواند در فضای ایجاد شده در دوران بعد از انقلاب هم در سینمای ایران فعالیت داشته باشد.

البته که عباسی در ابتدای انقلاب اسلامی به فعالیت سینمایی خود ادامه داد و فیلمهایی مانند «جعفرخان از فرنگ برگشته» و «جایزه» را تولید کرد اما از جایی به بعد فشارهای وارده بر وی آن قدر شد که قید سینما را زد و از ایران مهاجرت نمود. عباسی به تازگی در گفتگویی تفصیلی با تینا جلالی در «اعتماد» هم درباره تلخیهای مهاجرت حرف زده و هم از تجربیاتش در تهیه کنندگی گفته است.

علی عباسی با اشاره به وسواسی که در تولید داشته اظهار داشت: توليد فيلم‌هايي با مضمون هنري- تجربي همچون «حسن‌كچل» يا «تنگسير» هزينه‌اش چند برابر فيلمي بود كه با حضور مرحوم آغاسي توليد مي‌شد يا فيلم‌هايي كه با رقص و آواز چند هنرپيشه زن مشهور همراه بود. اين نوع فيلم‌ها 300 يا 400 هزار تومان بيشتر خرج نداشت و فروشش تضميني بود؛ اما آدمي مثل من در تهيه‌‌‌ فيلم «سوته‌دلان» فقط براي گريم بهروز وثوقي 700 هزار تومان خرج كردم. گريمور فيلم فدريكو فليني، اتللو فاوا را آورديم ايران كه مي‌توانيد تجسم كنيد همين رفت‌وآمدها چه هزينه‌اي سنگيني داشت. اين چهره‌پرداز چند روز سر صحنه حضور داشت.

عباسی با بیان اینکه بازگشت سرمایه فیلمهای متفاوت در دوران سابق بسیار سخت بود ادامه داد:  تنها فيلمي كه توانستم به خارج بفروشم «تنگسير» بود كه به روسيه فرستادم و از من 100 تا 200 كپي گرفتند. البته بابت نمايش فيلم در روسيه به ما پول ندادند و به‌ جاي آن ‌يك تعداد فيلم‌ روسي دادند.

این تهیه کننده درباره همکاری ناکام با سهراب شهیدثالث گفت: آن زمان دلم مي‌خواست فيلم «طبيعت بي‌جان» سهراب شهيد ثالث را تهيه كنم. سهراب براي تهيه فيلمش با من مشورت كرد و به من پيشنهاد تهيه آن را داد. من به انديشه سهراب اعتقاد داشتم، مي‌دانستم فكر درخشاني دارد اما اگر ساخت «طبيعت بي‌جان» را قبول مي‌كردم، مي‌دانستم كه فيلم بعدي خودم را نمي‌توانم بسازم براي اينكه مي‌دانستم «طبيعت بي‌جان» تماشاگر زيادي ندارد. با تمام احترامي كه براي سينماي كيارستمي قائلم اما فيلم‌هاي او هم در ايران تماشاگر نداشت و فقط عوايد خارجي كسب مي‌كرد.

عباسی درباره اقتباسهایی که انجام داده گفت: من آن زمان چند فيلم امريكايي خوب ديده بودم و فكر كردم از فيلم‌هاي هندي كه بهتر است و از آن فيلم‌ها الهام گرفتيم و دو فيلم «هنگامه» و «پنجره» را ساختيم؛ اما ابتداي فيلم مي‌نوشتيم «اقتباس» از چه فيلم‌هايي شده است ولي بعضي‌ها نمي‌نوشتند. تازگي‌ها البته شنيدم از روي فيلم‌هاي قديمي من چند فيلم ساخته ‌شده است؛ مثلا از روي «تنگنا»؛ و جالب اينكه گويا هيچ تفاوتي هم ندارد و بعضي ديالوگ‌ها هم دقيقا همان ديالوگ است، اين ديگر خيلي بد است.

این تهیه کننده قدیمی با اشاره به علاقه اش برای اقتباس ادبی بیان داشت: به غیر از روشهای مرسوم، روش ديگري هم در نگارش فيلمنامه داشتم كه به سراغ متون ادبي بروم؛ مثلا براي نگارش فيلمنامه «تنگسير» از نوشته صادق چوبك استفاده كردم. طرحي داشتم از خانم سيمين دانشور به نام «سووشون» كه متاسفانه اين آخري محقق نشد. همچنين استعدادها را كشف مي‌كردم همچون علي حاتمي. علي ابتدا فيلم تبليغاتي براي دفتر ما ساخت و وقتي او را ديدم، دريافتم كه انسان درخشاني است و استعداد بي‌نظيري دارد و همين شد كه فكر كردم برايم فيلم هم بسازد. خيلي با هم خوب كار كرديم. فيلم‌هاي «حسن‌كچل» و «سوته‌دلان» محصول تعامل بين من و او بود.

عباسی درباره تعامل با علی حاتمی گفت: هم اختلاف‌نظر داشتيم و هم تعارض داشتيم و هم تعامل خوبي داشتيم. خيلي با هم حرف مي‌زديم. آنقدر با هم حرف مي‌زديم كه به تعامل برسيم. اين ‌طور نبود كه هر چه من بگويم او انجام دهد. يادم مي‌آيد يك ‌بار من و علي رفته بوديم شمال و طي اين سفر او چند قصه براي من تعريف كرد كه از دل آن قصه‌ها، من ساخت «سوته‌دلان» را به او پيشنهاد كردم.

علی عباسی درباره درگیریهایش با سانسور اظهار داشت: مشكل سانسور و مميزي بوده و هست. هم آن زمان و هم حالا. به عنوان نمونه آن زمان صحبت كردن از هر شغلي با اعتراض مواجه مي‌شد. هيچ‌وقت نمي‌توانستيم پليسي را نشان دهيم كه رشوه‌بگير باشد يا يك كارمند وزارت دارايي يا پزشك و… درحالي كه در همه جاي جامعه آدم‌هاي فاسد وجود دارد. آن سال‌ها يكي از دوستان تعبير جالبي به كار مي‌برد اينكه تنها صنفي كه منسجم نيستند، رقاصه‌ها و جاهل‌ها هستند به همين دليل بود كه سوژه اغلب فيلم‌ها حول همين موضوعات مي‌چرخيد.

این تهیه کننده با اشاره به کیفیت بازیگران دوره های مختلف سینمای ایران بیان داشت: ما آن زمان بازيگران خوبي همچون پرويز فني‌زاده داشتيم كه من عاشقانه او را دوست داشتم. بازيگران مرد خوب زيادي داشتيم. خيلي خوشحال شدم كه بازي مرحوم آقاي انتظامي در فيلم «گاو» ديده شد اما خيلي متعجب شدم كه از بازي علي نصيريان در «آقاي هالو» كمتر ياد مي‌شود. ايشان بازي نمونه و درخشاني در اين فيلم داشتند و بازيگر خوبي هستند.  بهروز وثوقي بازيگر خوبي بود به‌ خصوص در «گوزن‌ها» و «سوته‌دلان». ولي بازيگر بدنه سينما بود. بعضي بازيگران سينما جذابيت‌هاي مخصوص به خود را دارند. در هر صورت دنياي بازيگري به ‌شدت پيچيده است. بايد «آن» داشته باشي. بعضي آدم‌ها گاهي خوشتيب نيستند ولي «آنِ» سينمايي دارند. از طرفي هم بعضي در مجالس و ميهماني‌ها خوب حرف مي‌زنند ولي «آنِ» بازيگري را ندارند. خدا بيامرزد مرحوم فردين و ملك‌مطيعي «آنِ» بازيگري را داشتند و مردم آنها را دوست داشتند.

علی عباسی که در میانه دهه شصت و به خاطر فشارهای وارده مجبور به مهاجرت از ایران شد در روایتی تراژیک از آن دوران گفت: من 20‌ساله كه از ايران رفتم. دوران جنگ در ايران بودم و كار كردم. ولي در هر 3 فيلم آخر به من آسيب وارد كردند و به من ضربه زدند. سوزاندن فيلم‌هايم اهانت و توهين به سينما بود. آن زمان اقتدار دست يكي‌دو نفر در سينما بود و كسي با آنها نمي‌توانست مقابله كند. حتي فيلم‌هايي كه با مجوز ساخته‌ شده بود را از دفترم بردند و سوزاندند. آيا فيلم «سوته‌دلان» سوزاندني است؟ بدترين فيلم‌ها به نظر من سوزاندني نيست چون جغرافياي مملكت در اين فيلم‌ها نشان مي‌دهد و بعدها از تاريخ سينما بايد براي مردم گفت كه چه كساني در سينما كار مي‌كردند و نوع فعاليت‌شان چه بود. بدترين كتاب‌ها را نبايد سوزاند چون بعدها بايد مقايسه صورت بگيرد بين بدترين نوشتار و بهترين آن‌ها. طي اين سال‌ها بسيار آزار ديدم. بالاخره انسانيم و از پوست و گوشت ساخته شديم. فولاد كه نيستم كه اگر فولاد هم بودم با ضربه‌هاي سنگين به من كج‌ومعوج شدم…12 سالم بودم درباره سينما مي‌نوشتم. مجله سينمايي زدم و مقاله‌نويس سينما بودم. اولين برنامه سينمايي تلويزيوني را من توليد كردم. بعد از انقلاب اولين فيلم‌ها را من ساختم. چطور دلم نخواهد دوباره‌كار كنم؟ ولي بعضي آدم‌ها خيلي خبيث بودند. خصوصا انگار روي من بيشتر حساس بودند. البته اين روحيه در اغلب ما انسان‌ها هست كه توفيق خود را در عدم موفقيت ديگران مي‌بينيم و اين حسادت نه ‌تنها به‌ طرف مقابل لطمه مي‌زند بلكه به جامعه هم لطمه وارد مي‌كند. چون جلوی فعاليت موثر او را در اجتماع مي‌گيريم.

عباسی ادامه داد: بعضي آدم‌ها به معناي واقعي خبيث هستند و براي آدم مي‌زنند رذالت را در چشم آنها مي‌تواني ببيني و مدام منتظر مچ‌گيري هستند. نمونه‌اش هم من كه در 33‌سالگي پرونده‌ام بسته شد و در اوج جواني تبديل شدم به مرحوم علي عباسي. بايد بگويم كه اين حس خيلي سخت است. فرض كنيد مني كه آن زمان به ‌سختي هم كار مي‌كردم، هم ‌درس مي‌خواندم و هم سربازي مي‌رفتم بدون كوچك‌ترين پارتي. خودم پارتي خودم بودم ولي اين افراد رذل چنان ضربه‌اي به من زدند كه روح و روان من را به هم ريختند.




سخنگوی انجمن تهیه‌کنندگان مستقل سینمای ایران خطاب به اقلیت حذف شده این صنف که به دنبال راه‌اندازی صنفی تازه هستند⇐اینکه عنوان «انجمن تهیه‌کنندگان مستقل» را سرقت کرده و به دنبال راه‌اندازی محفلی تازه هستید، نامش کار صنفی نیست!!/مگر نه اینکه حیدریان دستور اکید داده مبنی بر یکدستگی تهیه کنندگان؟ پس چرا به دنبال راه‌اندازی صنف جدیدید؟/ از چه می‌ترسید؟ از یکدست شدن تهیه‌کنندگان و جلوگیری از رسوخ فساد و ممانعت از ورود پولشویان و چندارگانیها به سینما؟؟/اگر نیت‌تان خیر است صبر کنید تا تهیه‌کنندگان یکپارچه شوند و آن گاه در انتخابات سراسری شرکت کنید و ببینید چه جایگاهی در بدنه صنف دارید؟

سینماروزان: با وجود توصیه‌های اکید محمدمهدی حیدریان رئیس سازمان سینمایی برای یکپارچه شدن صنف تهیه‌کنندگان نه فقط اقدام عملیاتی شفافی برای یکی شدن صورت نگرفته بلکه عده‌ای محدود از حذف‌شدگان از شورای مرکزی انجمن تهیه‌کنندگان مستقل سینمای ایران اقدام به راه اندازی صنفی تازه کرده‌اند!!

البته که این عده با همان نام «انجمن تهیه کنندگان مستقل سینمای ایران» به دنبال ثبت صنف در وزارت کار(!!!) بوده و حتی برای اثبات قانونی بودن خود به دنبال برگزاری انتخابات هم هستند؛ روندی که با انتقاد تهیه کنندگان حاضر در صنف مواجه شده است.

امیرحسین شریفی سخنگو و از اعضای شورای مرکزی تهیه کنندگان مستقل با زیر سوال بردن رفتارهای این عده چندنفری گفت: انجمن کارفرمایی شرکتها و تهیه کنندگان مستقل سینمای ایران هم شورای مرکزی دارد و هم اعضای آن مشخص هستند و در این اوضاع اینکه در روالی کاملا غیرقانونی نام صنف را سرقت کرده و با همین نام به دنبال راه اندازی محفلی شخصی هستند، نامش کار صنفی نیست!

این تهیه کننده ادامه داد: خنده‌دارتر این است که 9 نفر آدم دور هم جمع شده‌اند و به دنبال ثبت صنف تهیه‌کنندگان مستقل در وزارت کار هستند!!! سوال این است وقتی حیدریان تاکید دارد بر یکپارچگی تهیه کنندگان چرا باید صنف تازه راه بیفتد؟؟ اگر بنا بر انشقاق تهیه کنندگان است که شورای مرکزی قانونی انجمن می‌بایست برای ثبت در وزارت کار اقدام کند نه آنهایی که از شورای مرکزی حذف شده اند. آیا این اقلیت، حیدریان را هم قبول ندارند؟؟؟

تهیه کننده «ضیافت» و «اشک سرما» افزود: آقایان از چه می‌ترسند؟ از یکدست شدن تهیه کنندگان و جلوگیری از رسوخ فساد و ممانعت از ورود پولشویان و چندارگانیها به سینما؟؟ اگر نیت‌شان خیر بود صبر می‌کردند تهیه‌کنندگان یکپارچه شوند و انتخابات سراسری بگذارند و آن گاه در انتخابات سراسری شرکت کنند و ببینند چه جایگاهی در بدنه صنف دارند.




سیروس تسلیمی در گفتگویی تفصیلی اظهار داشت⇐به‌خاطر بازنشستگی حیدریان، سینما تقریبا رها شده!/مافیای پخش خُردخُرد و در لوای حمایتهای دولتی ایجاد شد/تنها راه مقابله با مافیای پخش، تدوین قوانین ضدانحصار است/ خودشان در پردیس‌هایشان به فیلمهای مستقل سالن نمی‌دهند و در مقابل حوزه را متهم می‌کنند به انحصار!/الگوهای فرانسوی اگر جواب می‌داد که فرانسه نمی‌شد حیاط خلوت هالیوود!!

سینماروزان: سیروس تسلیمی از جمله نویسندگان و در عین حال تهیه‌کنندگان سینمای ایران است که مدتها موسسه پخش «امیدفیلم» را اداره می‌کرد و می‌کوشید در این موسسه شرایط اکران برخی آثار مستقل سینمای ایران را فراهم آورد.

به گزارش سینماروزان و به نقل از «سوره سینما» تسلیمی که کار نویسندگی را از میانه دهه شصت و با نگارش «پرنده کوچک خوشبختی» آغاز کرده از همین اولین کار خودش به عنوان تهیه کننده در سینما حضور یافت و کوشید شرایطی فراهم کند که محصول نوشتاریش با حداقل اختلاف با آنچه مطلوبش است تولید شود. سیروس تسلیمی که فرزند خسرو از مدیران تولید سینما و تلویزیون است در کارنامه کاری خود محصولاتی همچون «پرتگاه»، «میکس»، «پرنده آهنین» و «زندان زنان» را به عنوان تهیه کننده دارد. ضمن اینکه در حیطه نویسندگی آثاری نظیر «خبرچین»، «کمینگاه»، «پاتو زمین نزار» و «عروسک» را در گونه‌های مختلف از ماجرایی تا کمدی نوشته است.

تسلیمی به واسطه صراحت بیانش از جمله سینماگرانی بوده که در ادوار مختلف سینمایی کوشیده نظراتش را پیش روی مدیران قرار دهد؛ اتفاقی که به دلیل رویه انتقادی نظرات، مورد پسند مدیران قرار نگرفته اما تسلیمی را وانداشته که ادبیاتش را تغییر دهد و در آستانه هفتاد سالگی نیز همچنان این سینماگر به صراحت درباره برخی آسیبهای سینمای ایران و از جمله انحصارگرایی در پخش فیلم و عواقب آن سخن می‌گوید.

*در سالهای اخیر مدام و پشت سر هم درباره غلبه مافیایی یک دفتر پخش خاص بر مراودات اکران، گلایه از سوی سینماگران منتشر شده و متأسفانه کمترین تأثیری در بهبود اوضاع نداشته. به عنوان یک پخش کننده قدیمی چرا کمترین برخوردی برای محدود کردن این مافیا رخ نداده است؟

انصاف در پخش فیلم کاملا از بین رفته است و پخش کنندگان مستقل اغلب بیکار شده اند. یکی دو شرکت پخش که معروف شده اند به مافیا، وارد کار شده‌اند و تعدادی از پردیسهای مهم و سینماهای استراتژیک را به مونوپل خود بدل کرده‌اند و هرچه فیلم دارند با سانسهای فراوان در این پردیسها و سینماها تزریق میکنند و مابقی فیلمها بدون سالن میمانند یا ناچارند به اکرانهای محدود و در سینماهای مستعمل. انحصار مافیای اکران یک دفعه ایجاد نشد که بشود ناگهانی هم جلویش را گرفت. مافیای پخش خردخرد و در لوای حمایتهای دولتی شکل گرفت و برای همین کانون پخش کنندگان هم نتوانست در برابر آن بایستد. برخورد با این جریان هم جز در شعار شکل نمی‌گیرد به دلیل همان حمایتهایی که از این مافیا در برهه هایی خاص شکل گرفت! یادمان نمی‌رود زمانی که یکی از همین مدیران فعلی سینما، معاون نظارت بود به صورت کاملا غیرمستقیم صاحبان فیلمها را سوق میداد به عقد قرارداد اکران با یک شرکت پخش خاص و این گونه رفته رفته کمک کردند به قدرت گرفتن این شرکت و شکل گیری مافیایی که دیگر هیچ کس جلودارش نیست.

*بر فرض که رییسی در سینما روی کار بیاید که بخواهد این معضل را حل کند. آیا امکانش هست؟

در دوران مدیریتهای اخیر که چنین عزمی را ندیدیم؛ رییس قبلی سینما که اصلا عقبه ای در این حیطه نداشت و طبیعی بود که تا برود آدمها و جریانات را بشناسد، حذفش کنند. حیدریان هم که هرچند سینمایی بود اما ترجیح داد در نهایت آرامش دوران مدیریتش سر شود. حالا هم که به خاطر بازنشستگی حیدریان و تغییر و تحولات بعدی، سینما را تقریبا رها کرده‌اند و همین است که می‌بینید روی پرده فیلمی هست که 200 سالن دارد و فیلمی دیگر هم اصلا 20 سالن فول سانس هم ندارد!!! اینکه معضل را حل کنند نیاز دارد به عزمی جدی برای حل کردن معضل. چرا اغلب دفاتر پخش ما با فیلمسازان بر سر نداشتن سالن درگیرند؟؟ چون عزمی برای حل مشکل وجود نداشت. حیدریان پیش خود میگفت که کار را به صنوف واگذار میکند تا خودشان معضل را حل کنند اما صنفی که قدرت اجرایی ندارد هم کاری از پیش نمیبرد. مگر با اتفاقات اخیر کانون پخش و تغییر و تحول در رأس آن، سلطه مافیایی حل شد؟؟

*نه تنها حل نشد بلکه همان مافیای اکرانی که بخش عمده سانسها را بلعیده خود مدعی شده که چرا نهادهایی مانند حوزه هنری برخی فیلمها را در سالنهایشان نشان نمی‌دهند.

این هم یک تناقض بزرگ است. یکی دو شرکت پخشی که با مونوپل کردن پردیسهای مهم، مافیای اکران را به وجود آورده‌اند در پردیسهایی که مالکشان هستند یا در آنها شراکت دارند، به فیلمهای مستقل و پخش کنندگان دیگر سالن نمیدهند اما وقتی حوزه به عنوان سینمادار یک فیلم خاص را نمایش نمی‌دهد فریاد میزنند که چرا حوزه فلان فیلم را توقیف کرده!؟ اینها خودشان پدر انحصار اکران هستند اما حوزه را متهم می‌کنند به ایجاد انحصار در اکران که هم خنده دار است و هم اسفناک!! آیا اینکه فلان پردیس پرتردد فیلمی را بعد از دو هفته نمایش و در حالی که فروشش در حال افزایش است به ناگاه پایین میکشد تحریم نیست؟؟ آیا اینکه بهمان پردیس مهم به فیلمهای مستقل بدترین سانسها را میدهد تحریم نیست؟؟ اگر تحریم بد است پس چرا خودشان در پردیسهایشان فقط به فیلمهای خودشان سانس میدهند و مابقی را بایکوت می‌کنند. خودشان با سلطه مافیایی،  ورشکستگی بسیاری از دفاتر پخش را رقم زده‌اند و حالا از حوزه ایراد می‌گیرند که چرا یکی دو فیلم را نشان نمیدهد؟ اگر حوزه سالی یک فیلم را نشان نمیدهد شما که در تمام سال به غیر از فیلمهای متبوع خودتان به بقیه مجال نفس کشیدن نمیدهید.

*امتداد این تناقضات به کجا خواهد رسید؟

اگر این روند اصلاح نشود دیری نخواهد گذشت که سالی 25 تا 30 فیلم اکران میشوند و میفروشند و مابقی فیلمها باید به اکرانهای نصفه نیمه و ورشکستگی بسنده کنند!

*چطور؟

واضح است آن 25 تا 30 فیلمی که می‌توانند سالن بگیرند پخش‌شان در دست یکی دو شرکت پخش مافیایی است و مابقی فیلمها چون از طریق پخش کنندگان مستقل ارائه می‌شوند نمی‌توانند نفس بکشند و لاجرم باید شکست بخورند. کم کم فضا به سمتی می‌رود که جز همان تعداد فیلم مطلوب آقایان در سینما، تولید دیگری وجود نداشته باشد و شاید کنارش اکران خارجی را هم رشد دهند که لقمه چربی برایشان است!

*بعید است اکران نسخه های ممیزی شده و مثله شده فیلمهای خارجی بتواند سود هنگفتی برایشان داشته باشد.

روزی که این جماعت دفتر پخش راه انداختند هم خیلیها پیش بینی نمی‌کردند چنین مافیایی شکل گیرد اما به تدریج جلو رفتند و مافیایی شکل دادند عظیم و طویل. درباره اکران خارجی هم قطعا به اکران محدود و زیرنویس بسنده نخواهند کرد و اگر فضا را مساعد ببینند اکرانهای همزمان راه می‌اندازند و حتی نسخه‌های دوبله شده اکران میکنند، تا بتوانند در درازمدت سینما را سوق بدهند به سمت مصرف‌گرایی کامل!!! درست شبیه همین اتفاق در فرانسه هم افتاده و کار به جایی رسید که 80درصد سینماهای فرانسه شده اند پخش کننده فیلمهای آمریکایی!!

*از فرانسه گفتید و ما را یاد مدیرانی انداختید که در همه این سالها مدام علاقه داشته اند به ترویج نوعی سینمای هنری خاص به تأسی از فرانسویان!!! کار به جایی رسید که حتی برای این سینما یک گروه هم راه انداختند اما به لحاظ جلب مخاطب موفقیت نداشتند.

استفاده از الگوهای فرانسوی اگر ضامن موفقیت بود که سینماهای فرانسه نمی‌شد حیاط خلوت هالیوود!! جالب است که در آمریکا با قوانین سفت و سخت ضدانحصار شرایطی را فراهم کرده اند که هم کمپانیهای مستقل بتوانند فعالیت کنند و هم کمپانیهای بزرگ اما ما این قوانین را نمی‌بینیم و به‌جایش در رویای فرش قرمز کن به فکر راه اندازی گروه برای آثار تجربه گرا بودیم؛ نتیجه اش هم که مشخص است، سالنهای خالی از مخاطب و تزریق مدام بودجه دولتی برای امتداد حیات نباتی این گروه!

*بر این اساس تا قوانین ضدانحصار در حیطه سینما نداشته باشیم آش همان آش است و کاسه همان کاسه؟

دولت اگر انگیزه قوی داشته باشد که بساط مافیایی پخش را جمع کند کار سختی نیست. باید قوانینی در مقابله با انحصار را تصویب کرد و خیلی سریع آنها را به اجرا گذاشت. باید حداقلی از سالنها در دو هفته ابتدایی در اختیار صاحبان آثار قرار گیرد و فقط و فقط رشد فروش باشد که باعث افزایش سالن شود و نه اینکه کدام پخش پشت فیلم است. در شرایط فعلی که انگیزه‌ای در مدیران برای وضع چنین قوانینی نمی‌بینم پس تا اطلاع ثانوی امیدی ندارم به بهبود اوضاع اکران. این یک واقعیت است که آدم بازنشسته حوصله انداختن طرح نو ندارد و مافیای اکران هم از این وضعیت به نفع خود کمال استفاده را می‌برد.

*اینکه خودتان هم چند سالی است تولید ندارید ناشی از نومیدی نسبت به بهبود اوضاع است؟

اگر بخواهم بنویسم باید تولید کنم و اگر بخواهم تولید کنم باید پخش کنم و وقتی پخش دست مافیاست، تولید کردن یک اقدام عبث است. البته خیلیها هستند که با جذب سرمایه‌گزاران بیرونی محصول تولید می‌کنند اما بعدا مشخص می‌شود که اهدافی مانند پولشویی در سرشان بوده است که آبروی سینما را می‌برد. من می‌گویم انشاءالله که خیر است و اوضاع بهتر شود ولی تا وقتی نخواهیم و نخواهند که بهتر شود، بهتر نخواهد شد. جز این است؟؟؟




یک کارگردان با انتقاد از سیاستگزاران سینمای کودک بیان داشت⇐نه سرگرم کردن کودکان را جدی گرفتیم و نه آموزش آنها را!/سینمای کودک را می‌خواهند فقط برای دریافت بودجه!!/سینمای کودک، محصول قوی می‌خواهد و نه همایش و سمینار/باعث تأسف است که کودکان و نوجوانان ما به‌جای محصولات بومی، مصرف‌کننده بازیهای غربی هستند/آقایان سیاستگزار آموزش و پروش که بودجه‎‌ها دستشان است بگویند برای سینمای کودک چه کرده‌اند؟/هزار مشکل و سد، سر راه قرار می‌دهند تا در نهایت فیلمسازان قید ژانر کودک را بزنند

سینماروزان: علیرغم هزینه های میلیاردی هرساله برای برگزاری جشنواره کودک اما سهم محصولات کودک از سبد اکران سینمای ایران که نقطه تلاقی سینما و مخاطب است اندک است و تازه همان فیلمهای کودکی که روی پرده هستند باید با حداقلها کنار بیایند.

غلامرضا رمضانی از جمله فعالان سینمای کودک ایران که کار در سینما را با یکی از متفاوت‌ترین آثار گونه کودک یعنی «دونده» آغاز کرد. با اشاره به عدم تولید محصولات آموزشی سرگرم کننده برای کودکان به «ایرنا» گفت: اینکه سینمای کودک نیاز دارد به ترکیب توأمان سرگرمی با مایه‌های آموزشی در همه جای دنیا مرسوم است. به کودک باید در کنار سرگرمی آموزش داد اما در سینمای ایران نه سرگرم کردن کودک را جدی می‌گیرند و نه آموزش دادن را! چرایش را باید از آقایان سیاستگزار آموزش و پرورش پرسید که بودجه‌های مکفی برای تولیدات را در اختیار دارند. در این باره بارها و بارها گفتیم و گفتیم ولی به جایی نرسیدم و گاهی واقعا از این ذکر مصائب بی‌فایده خسته می‌شویم.

این کارگردان سینمای ایران ادامه داد: بها دادن به ژانر کودک، یک سرمایه‌گذاری واجب در سینمای ایران است و باید آن را جدی گرفت. زیرا سرمایه گذاری برای آینده یک جامعه است. جامعه‌ای که کودکش مخاطب محصولات غیربومی باشد معلوم است که دچار تعارضات فرهنگی خواهد شد. فوتبال را مثال میزنم. همانطور که در جوامع مترقی در زمینه فوتبال سرمایه گذاریهای اساسی برای کودکان انجام می‌گیرد، به همین شکل کشورهای صنعتی در حوزه سینمای کودک هم فعالیت دارند زیرا می‌دانند که یک امر واجب است و برای اینکه در آینده یک جامعه با سطح فکری بالا داشته باشند حاضر به چنین سرمایه‌گذاریهایی هستند و بسیار هم برایشان نتیجه بخش بوده است.

رمضانی خاطرنشان ساخت: متأسفانه ما در ایران همه چیز را به صورت دکوراتیو و نمادین می‌خواهیم عرضه کنیم یعنی سینمای کودک را می‌خواهیم فقط برای دریافت بودجه در صورتی که بودجه‌ای که صرف تولید محصولات کودک راهبردی نشود فایده‌ای ندارد. هرچقدر هم سمینار و همایش در این زمینه برگزار کنند آب در هاون کوبیدن است. باید تولید در ژانر کودک را تقویت کرد و آن هم با تمرکز بر استفاده از نیروهای مجربی که بتوانند هم سرگرم کنند و هم به کودکان مفاهیم لازم برای پرورش و رشد را آموزش دهند.

این کارگردان 58 ساله با اشاره به تلاشهایی که زمانی از سوی عباس کیارستمی برای تولید فیلمهای آموزشی ویژه کودکان انجام می‌شد اظهار داشت: یادمان نرفته مرحوم کیارستمی چه زحماتی که برای ساخت فیلمهای آموزشی نکشید اما پس از او هیچ کس نتوانست راهش را ادامه دهد. به نظر میرسد در آن زمان و با آن امکانات کم، حمایت از امثال کیارستمی بسیار راحتتر انجام می گرفت ولی امروزه هزار مشکل و سد، سر راه قرار می‌دهند تا در نهایت فیلمساز قید ژانر کودک را بزند.

کارگردان «فرار از اردو» تأکید کرد: سه دهه قبل شرایط خیلی بهتر بود. آن زمان ایده را به مسئولین می دادیم و آنها هم چون از جنس ما بودند به راحتی می‌پذیرفتند و امکانات را در اختیار ما قرار می‌دادند. ولی امروزه این گونه نیست و کلی مصائب جلوی آدم قرار می‌دهند. موانع و قوانینی که سر راه قرار داده‌اند، بسیار دست و پا گیر است و خلاصه بگویم باید از هزارتوی مشکلات گذشت و اراده آهنین داشت تا به تولید محصولات کودک پرداخت.

غلامرضا رمضانی با اشاره به اینکه تولید محصولات آموزشی در سینمای کودک کاملا بی‌قاعده است بیان داشت: واقعا مشخص نیست تولیدات در این زمینه به صورت سفارشی باید پیش رود یا براساس علقه‌های فیلمسازان چون گاهی مدعی حمایت از ایده‌های بکر میشوند و ایده‌ها را با سفارشات نازل خویش ترکیب میکنند و گاهی هم میخواهند سفارش دهند اما پیشنهاداتشان آن قدر پیش پاافتاده است که خواندن طرحهایشان هم لذتی پیش رو نمی‌گذارد. من اسم چنین وضعیتی را گذاشته‌ام «فروزشی»!!! در زمینه تولیدات کودک ما در وضعیت فروزشی هستیم یعنی هرازگاه جرقه ای زده میشود و آتشی افروخته میشود و تمام تا جرقه بعدی.

این کارگردان و نویسنده ادامه داد: مدیران ما هرگز تولید در سینمای آموزشی کودک و نوجوان را جدی نگرفتند و از حساسیت آن خبر ندارند و نمی‌دانند چقدر این موضوع برای آینده یک جامعه واجب و لازم است.

رمضانی افزود: موضوعی را می خواهم برایتان بگویم. امروز به واسطه پیشرفت تکنولوژی در دست نوجوانان ما تلفنهای همراه می‌باشد و فرزندان ما، مدام سرشان به این تلفنهاست که در آن کلی بازیهای مختلف ریخته‌اند. نمی‌گویم بازی کردن بد است اما متأسفانه زیادی بازی کردن با این ابزارها، چنانکه همه می‌دانند بسیار عواقب دارد و باعث نوعی توهمات می‌گردد و این بسیار مخرب و خطرناک است! حال فکر کنید به کودک و نوجوان که به جای پرورش افکار، با موضوعات بعضا اروتیک این بازیها، درگیر می‌شوند. همین نوجوانان هستند که باید آینده مملکت را به‌دست بگیرند و از همه بدتر آن که والدین آنها هم راضی هستند که به جای اینکه فرزندان خود را به سینما ببرند، سر آنها توسط همین گوشیها که پر از بازیهای توهم‌زاست گرم شود و این بسیار جای تأسف دارد. 

کارگردان «سبز کوچک» در پایان گفته‌هایش اظهار داشت: اگر می‌خواهیم به لحاظ فرهنگی در ده تا بیست سال آینده اثرگذار باشیم باید از امروز بر تولید محصولات سرگرم‌کننده مطلوب کودکان و نوجوانان مان کار کنیم؛ محصولاتی که بار آموزشی لازم برای ایجاد اعتماد به نفس در کودکان نسبت به فرهنگ و قومیت شان را داشته باشند. اگر این کار را نکنیم در آینده با نسلی مواجه خواهیم بود که کمترین علقه‌ای به فرهنگ خود نخواهد داشت!




جلیل سامان کارگردان سریالهای «پروانه» و «نفس» اظهار داشت⇐ وقتی نمایندگان ضعیف و متناقض را به مجلس می‌فرستیم چه توقعی داریم؟!/نه مداحان، نخبه هستند و نه سلبریتی‌ها!/چرا کم‌سوادترین سلبریتی‌ها، بیشتر از همه حرف می‌زنند؟/چرا حاکمان برای کسب قدرت و وجاهت دست به دامن سلبریتی‌ها شدند؟؟/چرا نیروهای مخلص‌ ما در رأس کار نیستند!؟/آدم مخلص هیچ وقت سرمایه‌اش چند هزار میلیاردی نمی‌شود و در خانه چندده میلیاردی نمی‌نشیند!/چرا سریال «چمران» ساخته نشد؟ حتی کار را به اوج هم ارائه کردم، اما کسی دستی نجنباند!/عدم تولید سریال «چمران» عجیب نیست چون همه دنبال این هستند که با سلبریتی‌ها عکس بگیرند!!/اگر بتوانید پای پله هواپیما یا پلوخوران آقازاده‌ای، رضایت مسئولی را جلب کنید کار تمام است وگرنه ول معطلید

سینماروزان: اینکه جلیل سامان کارگردانی که توانسته با حمایت رسانه ملی سریالهایی مانند «ارمغان تاریکی»، «پروانه» و «نفس» را بسازد هم جزو منتقدان مدیریتی کشور است جای تعجب دارد.

جلیل سامان در گفتگویی که به بهانه چرایی عدم تجلی روحیه استکبارستیزی در محصولات هنری ایران با «جوان آنلاین» انجام داده کوشیده برخی مشکلات مدیریتی کشور را نقد کند.

متن کامل گفتگوی جلیل سامان با «جوان آنلاین» را بخوانید:

با توجه به در پیش بودن روز ۱۳ آبان فکر می‌کنید به عنوان یک هنرمند پس از گذشت نزدیک به ۴۰ سال از انقلاب اسلامی مبارزه با سلطه‌گری و زورگویی قدرت‌های استکباری چقدر اهمیت دارد؟
فکر نمی‌کنم کسی در خصوص مبارزه با امریکا و زورگویی‌هایش تردید داشته باشد منتها نحوه برخورد با این استعمارگر محل مناقشه است.
فکر می‌کنید انسجام داخلی یا همان چیزی که حضرت امام راحل از آن به عنوان وحدت کلمه یاد می‌کردند در موضوع مبارزه با استکبار جهانی چقدر اهمیت دارد و اگر در این باره صدای واحدی از درون کشور شنیده نشود چقدر می‌تواند به این مسئله صدمه وارد کند؟ 
نحوه برخورد یک سیاستمدار یا دیپلمات، یک دانشمند یا صنعتگر، یک هنرمند یا یک نظامی با این هژمونی متفاوت خواهد بود چه رسد به یک سیاستمدار با سیاستمدار دیگر! در بعد مبارزه با استکبار جهانی ابزاری مثل رسانه امروز خیلی تعیین کننده است، چون افکار عمومی روز به روز در جهان اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. ابزار جنگ نرم را نیز نباید دست کم بگیریم، طوری که برخورد رسانه‌ای من به اندازه برخورد رسانه‌ای او تاثیرگذار باشد! اما آیا امکانات رسانه‌ای ما این قدرت را در مصاف با این هژمونی فرهنگی دارد؟

با توجه به شعار‌ها و راهبرد‌هایی که کشور از ابتدای انقلاب درباره این موضوع داشته چقدر در داخل کشور همصدایی و همنوایی و همدلی از سوی مسئولان در این باره دیده می‌شود؟ 
معتقدم این مسئله وجود دارد، چون همواره ما در موضع مظلوم واقع شده‌ایم و این را مردم می‌فهمند. تحریم‌های ظالمانه و کشتار مردم مستضعف جهان از جمله یمن، فلسطین، سوریه، عراق و حمایت از رژیم‌های قرون وسطایی، چون عربستان سعودی در بسیاری از نقاط جهان چهره دژخیم امریکا و متحدانش را بیشتر عیان کرده است.
از طرفی در حال حاضر رئیس‌جمهوری در امریکا حاکم شده که مانند قبلی (اوباما) مشت آهنینش را در دستکش مخملینش پنهان نکرده! همراهی با عربستان نیز به خوبی شعار دموکراسی را پوشالی کرده است، اما این مسئله را نباید فراموش کنیم که آنچه کار ما را سخت کرده توان رسانه‌ای دشمن نیست! ضعف عملکرد برخی از دستگاه‌ها در قوای حاکم خودمان است، چون ما به لحاظ امکانات مادی و معنوی چیزی کم نداریم و نباید دشمن توان تحریم ما را داشته باشد، البته این ضعف توسط رسانه‌ها بزرگنمایی می‌شود. ما به پیشرفت‌های مدنی، صنعتی، علمی، بهداشتی و نظامی خوبی رسیده‌ایم از همه مهم‌تر اینکه سرنوشتمان در دست خودمان است. پس باید مشکلات داخلی را با همدلی و همفکری حل کنیم. آن وقت قدرت‌های استکباری هیچ غلطی نمی‌توانند بکنند. حاکمیت توسط مردم شکل گرفته و در توالی انتخابات قدرت دست به دست شده است.
چه کسی این گروه‌های سیاسی را حاکم می‌کند؟ 
مسلماً مردم، وقتی چنین نمایندگان ضعیف و متناقضی را به مجلس می‌فرستیم چه توقعی داریم؟! به نظر من لازم است بینش مردم عمق پیدا کند؛ هم در انتخاب‌ها و هم در مطالبه‌گری‌شان و این لازمه‌اش این است که نخبگان کمتر سکوت کنند و صدایشان به گوش مردم و مسئولان برسد! نخبگان اجتماع مداح‌ها یا سلبریتی‌ها یا اقشار دیگر نیستند. ائمه جمعه و ورزشکاران هم نیستند. نخبگان از همه این‌ها هستند، اما همه این‌ها نیستند. الان در وضعیتی قرار داریم که کم‌سوادترین سلبریتی‌ها بیشتر حرف می‌زنند و بیشتر طرفدار دارند و بیشتر لایک می‌خورند و در عرصه سیاست هم تاثیرگذاری دارند.
این عارضه از کجا گریبان ما را گرفت؟!
از آنجایی که رسانه‌ها و برخی حاکمان برای کسب قدرت و وجاهت دست به دامن سلبریتی‌ها شدند! و نه نخبگان! کاندیدا‌ها برای ماندن و پیروز شدن دنباله‌رو افراد مشهور شدند و تلویزیون برای کسب مخاطب بیشتر به دامن شهرت در غلتید. سینما و تلویزیون نیز متأسفانه از اندیشه خالی شده است.
در ایران همه می‌گویند مرگ بر امریکا و همه او را دشمن بشریت می‌دانند، اگر هم کسی می‌گوید مذاکره کنیم از سر استیصال است! و نه رفاقت با امریکا. پس در کلیت معتقدم این همصدایی وجود دارد و باید از آن بهتر به سود منافع ملی استفاده کنیم. برجام به همه مردم جهان ثابت کرد امریکا قابل اعتماد نیست. از الطاف خفیه! ترامپ بود. (خنده) ضربه‌ای بود که اگر ما را از پا نیندازد ما را قوی‌تر می‌کند. تحریم‌های ترامپ به ما ثابت کرد آنچنان که شعارش را دادیم در تولید برخی اقلام غیروابسته نیستیم و بیشتر از آن ثابت کرد تفکر لیبرالیستی نسخه کارسازی برای اقتصاد ما نیست! مدیر خوش‌نشین نمی‌تواند برای مردم مستضعف که صاحبان و وارثان انقلابند دلسوز باشد. 
به سینمای ایران درباره موضوع استکبارستیزی چه نمره‌ای می‌دهید؟
متأسفانه سازمان منافقین و جنگ بسیاری از نیرو‌های کارآمد انقلاب را گرفت و فعلاً دچار قحط‌الرجالیم! یکی از دوستانم هشت سال در دفاع مقدس بود، اواخر جنگ او را دیدم. گفتم چه خبر رحیم؟ گفت: «هیچی مخلصای ما رفتند، مخلصای صدام موندند!» الان وضعیت انقلاب همین است. مخلص‌های ما در رأس کار نیستند. آدم مخلص هیچ وقت سرمایه‌اش چند هزار میلیاردی نمی‌شود. صاحب ده‌ها شرکت نمی‌شود. توی خانه چندده میلیاردی نمی‌نشیند و سنگ دین را به سینه بزند. سینمای ایران نمره خوبی ندارد. نه فقط در استکبارستیزی بلکه معتقدم در دفاع مقدس و موضوع داعش و نه حتی معضلات اجتماعی نیز نمره خوبی ندارد. ما سینمای بدون اندیشه‌ای داریم.
چرا خود شما تا به حال درباره استکبارستیزی یا موضوع ۱۳ آبان فیلم نساخته‌اید؟
استکبارستیزی خیلی مستقیم است. به نظرم باید روح استکبارستیزی را در مخاطب ایجاد کرد!
اگر بخواهید سریال چمران را بسازید چقدر استکبارستیزی در شخصیت او پررنگ خواهد بود؟
شاهد از غیب رسید! چمران چرا ساخته نشد؟ چمران که سراپا استکبارستیزی است. در واقع تحقیق و فیلمنامه آرشیو شد.
یعنی ساخته نمی‌شود؟
با وجود پیگیری‌های زیادی که کردم فعلاً که خبری نیست حتی کار را به اوج هم ارائه کردم، اما کسی به اصطلاح دستی نجنباند. برایم عجیب نیست؛ همه دنبال این هستند که با سلبریتی‌ها عکس بگیرند! بحث‌های فرهنگی مال جلسات است و عملیاتی نیست. اگر بتوانید پای پله هواپیما یا پلوخوران آقازاده‌ای رضایت مسؤلی را جلب کنید که کاری را انجام بدهید، شدنی‌تر است تا در سلسله مراتب سازمانی و تشکیلات فرهنگی. ساخت سریال چمران حرفش قشنگه! اما ساختش مردافکنه، اونم با سامان.