دیدگاه‌های کیانوش عیاری درباره دوران کرونایی⇐شیوع کرونا، مصداق «ظلم علی‌السویه»‌ و عین عدالت است!/وقتی مردم ایران روحیه‌ای ندارند و در وحشت کرونا هستند چگونه می‌توان از روحیه دادن به مردم حرف زد؟/امید واهی دادن به ملت، منجر به عدم رعایت هشدارها خواهد شد!/ تنها راه‌حل مشکلات آن است که همه‌چیز را صریح به مردم بگوییم؛ اگر باز پنهان‌کاری ‌کنیم، این مسئله، فرصتی‌ خواهد شد برای دروغ‌گویان!

سینماروزان: کرونا همچنان مهمترین اتفاق جامعه ماست و روزی نیست که با شنیدن خبری کرونایی از خواب برنخیزیم و با گفتن و شنیدن درباره کرونا روزمان را به شب نرسانیم.

ولی چگونه میشود با رنج کرونا کنار آمد؟ کیانوش عیاری معتقد است کرونا مصداق ظلم علی‌السویه است و از این حیث هم که شده عین عدالت است؛ در روزگاری که تبعیض از بالا و پایین آن می‌بارد.

کیانوش عیاری با اشاره به فراگیری کرونا در کشور به شرق گفت: اگر به بهانه آنکه نمی‌خواهیم باعث وحشت مردم شویم، پنهان‌کاری ‌کنیم، این مسئله فرصتی‌ خواهد شد برای دروغ‌گویان و پنهان‌کاران که دروغ بگویند. شفافیت اگر تنها راه برون‌رفت از وضعیت فعلی نباشد، دست‌کم می‌تواند مهم‌ترین باشد.

عیاری خاطرنشان ساخت: متأسفانه بخش قابل توجهی از جامعه ایرانی خیلی زود تحت‌تأثیر جوسازی‌ها و فضا قرار می‌گیرند. پاشیدن التهاب بیشتر به این فضا و به این جامعه، اوضاع را بدتر می‌کند و اولین اثر هم در دوران و در عصر فضای مجازی این است که حرف‌های بی‌مورد و اغراق‌آمیز، بدون مطالعه، بدون تحقیق، بیشتر در جامعه گسترده و وحشت عمومی هم بیشتر می‌شود. گرچه اعتقاد دارم به چند درصد از حرف‌هایی که در فضای مجازی زده می‌شود، نباید بی‌اعتنایی کرد و باید آنها را جدی گرفت ولی با وجود چنین بینشی، حتی خود من هم وقتی آنها را می‌خوانم، دچار نگرانی می‌شوم.

کارگردان‌ “شبح کژدم” و “تنوره دیو” ادامه داد: این حرف‌های من شامل جامعه‌ای ا‌ست که در کمال بی‌رحمی نسبت به خود و جامعه، وقتی اسم تعطیلات می‌آید، همه به سمت شمال هجوم می‌برند. جامعه‌ای که در آن تحصیل‌کرده هم هست. این برخوردهای مردم شمالی را هم می‌پسندم که خودشان اقدام به بستن راه می‌کنند. نبايد کار به اینجا برسد. در رابطه با این جامعه چه باید گفت؟ مردمی که بین‌ آنها درس‌خوانده و تحصیل‌کرده و صاحب مقام نیز هست ولی مبادرت به چنین اعمال باورنکردنی‌اي می‌کنند.  از طرف دیگر اگر قرار باشد بگوییم به مردم ایران روحیه دهیم، وقتی مردم ایران روحیه‌ای ندارند و در وحشت کرونا هستند، درواقع از مرگ می‌ترسند که البته ترس از مرگ نیز خیلی طبیعی است. در این جامعه اگر این وحشت‌ها و ترس‌ها هم نباشد و دیگران بخواهند فضا را تلطیف کنند و امید واهی به جامعه بدهند، بیشتر منجر به عدم رعایت هشدارها از سوی مردم خواهد شد. این پارادوکسی ا‌ست که در حال حاضر ما درگیر آن هستیم.

عیاری پیشنهاد خود برای عبور از بحران را چنین بیان کرد:  گمان می‌کنم تنها و تنها راه آن است که همه‌چیز صریح گفته شود؛ اگر به بهانه آنکه ما نمی‌خواهیم باعث وحشت مردم شویم، پنهان‌کاری ‌کنیم، این مسئله فرصتی‌ خواهد شد برای دروغ‌گویان و پنهان‌کاران، برای هرکسی که به نحوی ممکن است منافعش ایجاب کند دروغ بگوید و اگر دستی در قدرت داشته باشد، مثلا دست به احتکار بزند. بنابراین تنها راه را این می‌بینم که همه‌چیز در دسترس دید همه مردم باشد. شفافیت اگر تنها راه برون‌رفت از وضعیت فعلی نباشد، دست‌کم می‌تواند مهم‌ترین باشد. اگر مردم حرف‌هایی را که از رسانه‌ها می‌شنوند، باور کنند، ممکن است اتفاق مثبتی باشد.  کرونا ممکن است دستاوردهایی داشته باشد که رعایت بیشتر بهداشت، آماده‌شدن برای یک دوره چندماهه و شروع یک زندگی جدید و نادیده‌گرفتن عادت‌های مسموم قبلی از جمله مهم‌ترین آنهاست. ما حق نداریم مثل سابق هم زندگی کنیم و در عین حال از خودمان نیز مراقبت كنيم.

عیاری ادامه داد: ناگهان با این مواجه شدیم که «هر دم از اين باغ بری می‌رسد» و ویروس «کرونا» بر سر ما هَوار شد! طبعا توقع ندارید که با وجود این مسائل – و به آن حوادث سقوط هواپیما و… را اضافه کنید- که حالم خوش باشد. طبعا بی‌حوصلگی و نداشتن انگیزه  محصول چنین شرایطي است. با این حال شیوع «کرونا» را می‌توان مصداق «ظلم علی‌السویه»‌ای دانست که عین عدالت است. چون به راحتی می‌تواند همه ما را فرابگیرد؛ ‌فارغ از جنسیت، ملیت، ‌باورمندی و… .  و حالا و امروز باید اختلافات را کنار بگذاریم.

عیاری افزود: امروز باید ثابت کنیم که اهالی سینما به دور از هر اسم و مقامی یک خانواده‌ایم. امروز باید مراقب این خانواده باشیم و بتوانیم دور از دعوا و حاشیه این بحران را پشت سر بگذاریم‌‌‌. آن هم در شرایطی که همه مردم ساکن در پنج قاره جهان با تنوع گسترده قومیتی و فرهنگی و رنگ‌های متفاوت پوست این روزها به حکم ویروس رفتارهایی مشابه دارند. دست‌هایشان را یک جور می‌شویند. مواظب هستند چشم و بینی و دهان و گوششان از برخورد دست نشسته در امان باشد و مدتی خانه‌نشین شوند و به بهانه خوردن بادی به کله‌شان به آسانی خانه را ترک نکنند.  این شباهت‌های رفتاری ولو کوتاه و موقت به هر حال نشان از گوهری پنهان در نهاد انسان است که هرازگاهی به بهانه‌ای از ته به سطح می‌آید که حالا هم از خوف ویروس خود را نشان داده است و واقعا نشان داده که سرشت انسان لزوما دعوا و مرافعه نیست.




غصه‌های امروز خالق “دایی جان ناپلئون”⇐از عدم توانایی در خواندن متون فارسی تا دلتنگی برای ایران و دخترهایی که عاشقش بودند

سینماروزان: بیش از چهار دهه پس از تولید و روی آنتن رفتن “دایی جان ناپلئون” همچنان این افتباس تلویزیونی از رمان ایرج پزشکزاد در کانون توجه مخاطبان است و بابهانه و بی‌بهانه مدام بخش‌هایی از آن در فضای مجازی بازنشر می‌شود.

ایرج پزشکزاد نویسنده “دایی جان ناپلئون” سالهاست که دور از ایران روزگار می‌گذراند. پزشکزاد اخیرا به یک بیماری چشمی هم مبتلا شده و خود در شرح آن به چلچراغ گفت: الان گرفتاری چشم دارم و دیدم برای خواندن و نوشتن از بین رفته و فقط جلوی پایم را می‌بینم و چون عاشقم به زبان فارسی، بزرگترین غصه‌ام الان این است که نمی‌توانم فارسی بخوانم. سالهای سال روزم را با شاهنامه شروع میکردم و با حافظ تمام می‌کردم ولی الان گرفتار چشمانم هستم.

پزشکزاد درباره مشکل بینایی‌اش بیان داشت: دچار ماکولا یا پیرچشمی شده‌ام. چشمانم آن قدر ضعیف شده که الان دیگر با ذره‌بین هم نمی‌توانم راحت بخوانم.

این نویسنده ادامه داد: دو سال پیش که این اتفاق برای چشمم افتاد، خوانش مجدد شاهنامه را رسیده بودم به پادشاهی هرمزد پسر انوشیروان ولی از آن به بعد دیگر نتوانستم مرتب بخوانم و خیلی غصه این را خوردم.

ایرج پزشکزاد با تاکید بر دلتنگی برای ایران گفت: من ساکن لس‌آنجلسم و یک پسر دارم با نام بهمن ولی کاش میتوانستم بیایم به ایران و سری بزنم به تهران خودم، شهر خودم، شهری که فراوان خاطره در آن جا گذاشتم. واقعا چطور میشود آدم دلش برای شهر خودش تنگ نشود؛ هوای کوی تو از سر نمی‌رود آری/غریب را دل سرگشته با وطن باشد

پزشکزاد با اشاره به دوران جوانی بیان داشت: البته که امروز تهران با دیروزش متفاوت است ولی اگر به تهران بیایم میروم به خیابان علایی و خیابان هدایت!! هرچند آن زمان که نصف دخترهای تهران عاشق من بودند، گذشته و دیگر آن عاشقهای خیالی، مرحوم شدند. الان ۹۲ سالم تمام شده و رفتم در ۹۳ و آن دخترهایی که وصفشان رفت اگر در قید حیات باشند، دست‌کم ۸۰ سال دارند!

خالق “دایی جان ناپلئون” درباره چگونگی گذران روزگار در لس‌آنجلس گفت: می‌نشینم و تا جایی که بتوانم با این ذره‌بین‌های جواهرسازی، چیزهایی را که به دستم برسد می‌خوانم. با تبلت هم چیزهایی میخوانم مثل حافظ.

ایرج پزشکزاد( طرحی از بزرگمهر حسین‌پور)




تازه‌ترین اظهارات مدیر شبکه دو درباره “کلاه قرمزی”⇐همه چیز برای تولید فصل تازه “کلاه قرمزی” فراهم است و ادامه کار بستگی به تهیه‌کننده دارد!/به آخرین فصل “کلاه قرمزی” منابع خوبی تخصیص داده شد و مبلغ موردتوافق تا ریال آخر به تهیه‌کننده پرداخت شد ولی اینکه تهیه‌کننده با عوامل تسویه کرده یا نه را نمیدانم!!؟

سینماروزان: دو سال قبل بود که آخرین فصل “کلاه قرمزی” بعد از کشمکش‌های فراوان روی آنتن رفت و پس از آن نه تنها فصولی تازه از این مجموعه پرطرفدار تولید نشد بلکه گاه و بیگاه حرف و حدیثهایی درباره بدحسابی مالی با عوامل سریال شکل گرفت!

اینکه چرا شبکه دوم سیما که این سالها کارنامه‌ای متزلزل در تولید سریال داشته از برند “کلاه قرمزی” برای کمک به رونق خود استفاده نمی‌کند، پرسشی است که همواره پیش‌روی مدیریت این شبکه وجود داشته.

محمدرضا جعفری‌جلوه مدیر شبکه دو در چرایی ایجاد وقفه در ادامه تولید سریال “کلاه قرمزی” به هفت‌صبح گفت: در حال حاضر برای ادامه “کلاه قرمزی” همه امکانات فراهم شده؛ از صبوری و خویشتنداری(!) تا تامین منابع مالی. از سوی ما همه چیز برای تولید فراهم بوده و ادامه کار به تهیه‌کننده سریال یعنی طرف دوم ماجرا بستگی دارد.

جعفری‌جلوه درباره بدهکاری تهیه‌کننده “کلاه قرمزی” به برخی عوامل و برگشت خوردن چک تهیه‌کننده(؟) گفت: تسویه حساب با تهیه‌کننده از سوی ما صورت گرفته ولی اینکه تهیه‌کننده با عوامل تسویه کرده یا نه را نمیدانم!!

مدیر شبکه دو تاکید کرد: به آخرین فصل “کلاه قرمزی” منابع خوبی تخصیص داده شد و مبلغ موردتوافق تا ریال آخر به تهیه‌کننده پرداخت شد و ما از هیچ چیز فروگذار نکردیم و از مراودات مالی تهیه‌کننده با عوامل، اطلاعی نداریم.

 




خروجی ملموس تازه‌ترین اظهارات مسعود کیمیایی⇐این یک هشدار است که حاشيه‌سازان، متن را بسازند!/چرا جايي نيست که پايمان را دراز کنيم و نفس راحتی بکشيم و بگوييم “شد”؟؟!/تکنوکرات‌ها کانون تفکر را از دست روشنفکران گرفته‌اند!/تکنوکرات وقتي مي‌خواهد خانه روشنفکر را اجاره دهد، اگر ببيند قيمتش مناسب است، براي خودش سند مي‌زند!/برآيند شيفت ما از روشنفکر به تکنوکرات، وضعيت امروز سينماي ايران است!/تکنوکرات‌ها با خودشان پول آورده‌اند و به‌راحتی سينما را مهندسي می‌کنند و عجيب‌تر اينكه به‌راحتي هم آدم‌ها را بزرگ يا کوچک می‌کنند!!/زمانی ۲۰ امضای هنری کافي بود که روي قوه قضا تأثير بگذارد ولی حالا…

سینماروزان: مسعود کیمیایی تازه‌ترین فیلمش را باز با تکیه بر چاقو و انتقام‌گیری شخصی ساخته ولی نمادگرایی تنیده شده در جای‌جای فیلم و بخصوص شکل‌دهی به فینال داستانش در مرکز سوداگری ناف پایتخت موجب شده “خون شد” یکی از به‌روزترین آثار سال اخیر سینمای ایران باشد.

تصویری که کیمیایی از درهم‌تنیدگی اقتصاد با سیاست‌بازی این دوران در “خون شد” ارائه داده، در تازه‌ترین گفتگویش که با احمد غلامی در شرق انجام شده نیز پدیدار است.

مسعود کیمیایی با تعریض به نقشی که حاشیه‌نشینان در تحولات اجتماعی این سالها داشته‌اند اظهار داشت: اگر بتوانيم بفهميم داشته‌هاي‌مان چيست و اينكه توان و نيروي‌شان کجاست، در تفکر ما تأثير فراوان خواهد گذاشت و اين نشت مي‌کند و نقب مي‌زند به ادبيات، ‌شعر، نقاشي و خيلي از هنرها و حتي به پاشويه هنرها؛ مثلا حومه شهر همين‌طور كه از خانواده‌ها و آدم‌هاي جدید از کوچنده‌ها، مدام ورم مي‌کند و وارد متن مي‌شود. دنبالش برويم، مي‌بينيم متن خطرناک مي‌شود. اگر حاشيه‌سازان متن را بسازند، اين يک هشدار است. اگر سراغ پيدا‌کردن اصل‌ها برويم و نهراسيم، به اين بهانه که قديمي شده‌اند، هيچ موضوع قديمي‌اي نداريم؛ موضوعي در جهان نيست که با حرکت مترقي جهان هم‌صدا و همسو نباشد. هيچ چيزي به جا نمي‌ماند. شعر و سياست جا مي‌ماند؟ نه، آدم‌ها جا نمي‌مانند.

کیمیایی ادامه داد: تفکر انسان‌ است که جا مي‌ماند. تو اگر بخواهي اين را بگويي، محکوم به گفتن يک ظاهر قديمي مي‌شوي که هرچه هست در همين ظاهر قديمي است و اينكه ظاهر قديمي به وجود نمي‌آيد، مگر با باطن قديمي. اين باطن قديمي مي‌تواند ما را به جاهاي خيلي آفتابي و پاکيزه پرتاب کند؛ چون زير پايت تاريخ است، نه حرف و تئوري. پاشويه هنر، همان حاشيه‌نشينان هستند که در جامعه ما پاشويه مي‌شوند. اگر همه چيز در اين پاشويه بيفتد و برود، چيزي از آن نمي‌ماند. اين را بايد دريابيم؛ نه اينكه من دريابم، بايد گفته و دريافته شود. اصلا شوخي نيست. ما خيلي رها شده‌ايم؛ جايي نيست که پايمان را دراز کنيم و قرص نفس بکشيم و بگوييم شد؛ اين روزها همه‌اش گفته‌ايم نشد

این کارگردان ۷۸ساله افزود: حاشيه خيلي زود وارد متن مي‌شود و به‌شدت آسيب مي‌زند؛ چون پايه و اساسي ندارد. میهماني است که با خودش هيچ چمداني ندارد. نه آورد فرهنگی دارد نه هنری و فقط آورد اقتصادي دارد؛ آن‌هم در حد شکم سيرکردن، نه اقتصاد!!

کیمیایی با انتقاد از شرایط روز هنر ایران گفت: جاي تأسف بسيار است که تکنوکرات‌ها جاي روشنفکرها نشسته‌اند. خطر اينجاست که تفکر خيلي عمده‌اي که بار روشنفکر دارد، با چيز ديگري قاتي شود. تکنوکرات پر است از تفکرات اقتصادي _ سياسي و ساختار تفکرش با روشنفکر برهنه فرق دارد. تکنوکرات وقتي حرف مي‌زند بلد است چگونه اتاق روشنفکر را اجاره دهد؛ وقتي هم مي‌خواهد اجاره دهد، اگر ببيند قيمتش مناسب است، براي خودش سند مي‌زند، چون تکنوکرات است و بلد است قيمتش را پايين بياورد و قيمت روشنفکر را مجازا بالا ببرد. زماني بود که اگر مي‌گفتيم کانون متفکران اين را خواسته، حکومت توجه مي‌کرد، حتي در فرانسه و انگليس. در آمريکاي جنوبي که فراوان است يعني روشنفکر حرفش در مقابل حکومت خريدار داشت. زمانی 20 امضای هنری کافي بود که روي قوه قضائيه‌شان تأثير بگذارد؛ يعني قوه قضاوت را دچار شک کند که آزاد کنند، چون کانون خواسته، کانون تفکر خواسته ولی حالا…

کارگردان “قیصر”، “سرب” و “گوزنها” تاکید کرد: آن تکنوکرات‌ها الان اين کانون تفکر را از دست روشنفکران گرفته‌اند. تکنوکرات پشت قانون مي‌ايستد، پنهان مي‌شود.‌ آيا برآيند شيفت ما از روشنفکر به تکنوکرات، وضعيت امروز سينماي ايران نيست؟ چون تکنوکرات‌ها با خودشان پول مي‌آورند، مي‌توانند سينما را مهندسي کنند و عجيب‌تر اينكه به‌راحتي هم آدم‌ها را بزرگ يا کوچک کنند و برایشان القاب بتراشند. در جهان اين‌طور است اما در اينجا بيشتر.




ابوالحسن داوودی در تازه ترین گفتگویش مطرح کرد⇐یک‌جور فرهنگ ریاکارانه در ما نهادینه شده!/آنها که امسال جشنواره را تحریم کردند در طول این ۳۸ سال کجا بودند و چرا صدایشان بلند نشد؟/داوری جشنواره را نپذیرفتم چون میدانستم نمیتوانم به عنوان یک داور مستقل، کار خاصی انجام دهم!/باید جشنواره را پس بگیریم ولی نه با دعوا!!!/هنرمندان، بخش عمده‌ای از اعتبارشان را گذاشتند در سبد روحانی ولی ایشان دهن‌کجی نسبت به فرهنگ و به‌خصوص سینما انجام داد؟!/نگاه ابزاری به هنرمندان باعث شده دیگر به هیچ‌کس اطمینان نداشته باشیم که بخواهیم بخشی از اعتبار خود را سرمایه او قرار دهیم و این بزرگ‌ترین زنگ خطر است برای مدیریت کلان کشور!

سینماروزان: از جمله سینماگرانی که نامش به عنوان گزینه داوری جشنواره سی و هشتم فجر شنیده شد ابوالحسن داوودی بود که البته داوری را نپذیرفت و ترجیح داد نظاره گر داوریهای پرمناقشه همکارانی باشد که تقریبا سینمای مستقل را بایکوت کردند.
با این حال ابوالحسن داوودی چندان احساس نزدیکی با تحریم کنندگان فجر هم ندارد و همین است که پارادوکس خاصی ساخته.
ابوالحسن داوودی با انتقاد از تحریم کنندگان جشنواره به فرهیختگان گفت: حرف‌های من، خوشایند خیلی از کسانی که جشنواره را تحریم کردند، نیست. تصور من این است که ما همیشه یک مشکل در جامعه ایرانی داشته‌ایم که این مشکل را هیچ‌وقت به‌دلایل مختلف نخواستیم بپذیریم. این، یک مشکل ژنتیک است که به‌دلیل موقعیت استراتژیکی‌ که کشور ما در طول قرون داشته، انگار در خون و کروموزوم‌های ما به‌وجود آمده است. با عرض پوزش از خودم و دیگران، باید بگویم یک‌جور فرهنگ ریاکارانه در ما نهادینه شده و این جنس از بی‌مسئولیتی و خودبینی و در شکل واضح‌ترش بگوییم «ریاکاری»، در همه ما وجود دارد. این اتفاق باعث شده که در خیلی از موارد، خودمان را همیشه با فاصله از چیزی که در مقابل‌مان هست، قرار دهیم و خودمان را جزء آن ندانیم.
داوودی ادامه داد: مثلا در همین مورد جشنواره فجر، من یا له آن هستم یا علیه آن. همیشه هم با فاصله نسبت به آن عمل کرده‌ام. یعنی وقتی علیه آن بوده‌ام انگار من هیچ نقشی در سرنوشت آن نداشته‌ام و به‌زور به من تحمیل شده، در‌حالی‌که واقعیت این نیست. خیلی از اتفاق‌هایی که در جامعه ما می‌افتد ناشی از خودمان است. ناشی از این است که ما خودمان همیشه کاری را انجام می‌دهیم اما در مواقعی که لازم است، شبیه «میرزا آقاخان نوری»، ریشمان را می‌شوییم، خضاب می‌زنیم، بوی خوب می‌دهیم و خودمان را از همه آلودگی‌هایی که ممکن است وجود داشته باشد، مبرا می‌کنیم. بخش عمده‌ای از این آلودگی و فساد، حاصل برخوردهای همه ماست. الان کسی نمی‌تواند خودش را به‌طور کامل کنار بکشد و در جناح مقابل قرار بگیرد و بگوید این یک جشنواره دولتی است و… خیلی از این دوستانی که این کار را می‌کنند، اصولا در طول این 38 سال کجا بودند و چرا صدایشان بلند نشده است؟ یعنی تازه متوجه شده‌اند که این جشنواره، دولتی است؟ اگر با این رویکرد مشکل داشتید، حالا مگر چه اتفاقی افتاده است؟
داوودی افزود: اتفاقا من معتقدم جشنواره فجر همه این ایرادات را در طول این سال‌ها داشته و دارد اما مساله مهمی که هست اینکه جشنواره فجر به‌عنوان یک آیینی که چه بخواهیم و چه نخواهیم به یک سنت ملی تبدیل شده، ما باید بیاییم این ارتباط را برقرار کنیم و آن را پس بگیریم نه با دعوا، بلکه با آشتی می‌توانیم حرف‌مان را به کرسی بنشانیم. طوری که دولتی که می‌خواهد یک تصویر داشته باشد، احساس نکند تصویرش با فاصله از یک گروه چریکی که حالا می‌خواهند براندازی کنند، جداست. نه، اینها ملت ایران هستند و من هم جزء ملت ایران هستم. من هم سربلندی این کشور را می‌خواهم. من هم می‌خواهم وقتی تصویر حاصل عمر خودم را در این ویترین می‌گذارم، روی این ویترین آلودگی ننشیند و به آن نسبتی داده نشود. خودم در درجه اول باید تلاش کنم این را درست کنم. طبعا در این شرایط، مشکل این است که کنار گذاشتن و فاصله گرفتن از آن، یک جنسی از عافیت‌طلبی و کمی ریاکارانه است. این دوغ و دوشابی که در این لیست‌دادن‌ها و اسامی و آدم‌هایی که پیش افتادند، می‌بینم که اینها خیلی‌هایشان عزت خودشان را در خارج از این سرزمین می‌طلبند و آدم‌ها را به شکل ابزاری می‌بینند که برای خودشان آن طرف آب‌ها اعتباری را جست‌وجو ‌کنند. افتخار آن طرف آب‌ها بد نیست خیلی هم جذاب است به‌شرط آنکه واقعی باشد. به‌شرط اینکه از دانش و اعتبار خود آن آدم سرچشمه بگیرید، ولی اینکه در مواقعی سیاسی، یک گروه سینما را پیش‌آهنگ قرار می‌دهند و آنها را می‌برند و مطامع دیگری را جست‌وجو می‌کنند، این به‌هیچ‌وجه قانع‌کننده نیست.
کارگردان “مرد بارانی” با نقد برخورد سیاسیون با اهالی فرهنگ گفت: از طرف مقابل هم این مشکل بزرگ ماست. باید تعارف را کنار بگذاریم. این مسیری که مدیران فرهنگی در پیش گرفته‌اند، درست نیست. در تمام طول سال تصور می‌کنند که هر چه گفتند باید بگوییم چشم و فقط در یک دوره‌ای که ممکن است جشنواره باشد یا در بخش سیاسی‌اش، انتخابات باشد به‌کار می‌آییم. در انتخابات ریاست‌جمهوری ببینید که همه هنرمندان رفتند و به شکلی، بخش عمده‌ای از اعتبارشان را گذاشتند در سبد آقای روحانی. آن‌وقت ببینید ایشان چه اندازه دهن‌کجی نسبت به فرهنگ و به‌خصوص سینما انجام داده است. چقدر این تصویری که نسبت به برخوردش با سینما ارائه داده، تصویر چرکی بوده است. اینها انگار یک ابزاری بودند که آمدند در انتخابات و کمک کردند و این آقا شده رئیس‌جمهور. بعد هم فقط تبدیل شدند به ابزاری که مثلا در افطاری سینماگرها باید دعوت شوند و سپس فیلمش پخش شود که اینقدر هنرمند به آنجا آمدند. این اشکال است. من احساس می‌کنم که دیگر به هیچ‌کس اطمینانی ندارم که بخواهم بخشی از همین اعتبار اندکم را سرمایه او قرار دهم. این بزرگ‌ترین زنگ خطری است که برای همه مدیریت کلان کشور اتفاق می‌افتد؛ نه با بگیر و ببند درست می‌شود و نه با بیشتر محدود کردن. در اینکه همه ما متوجه شویم که چه اشتباهاتی کرده‌ایم؛ از خود آحاد این مملکت تا همه مدیران و مسئولان زمینه آشتی ملی باید فراهم شود. پیش‌آهنگش هم می‌تواند فرهنگ و سینما شود. تا چنین اتفاقی نیفتد، این دور باطل ادامه پیدا می‌کند.
داوودی در چرایی عدم پذیرش داوری جشنواره امسال فجر گفت: خیلی از دوره‌ها به من پیشنهاد داوری می‌شود. من به‌هیچ‌عنوان قصد نداشتم که این را بیان کنم چون فکر می‌کنم قطعا اگر من در خودم این توان را می‌دیدم که با حضورم، آن چیزی که به آن اعتقاد دارم یا حتی بخشی از آن را در جشنواره مطرح کنم، حتما این پیشنهاد را می‌پذیرفتم و در آن شرکت می‌کردم. چون معتقدم جشنواره فجر به همان میزانی که اشکال دارد، به همان اندازه به من و امثال من کمک کرده است. به اینکه من بتوانم تصویر خودم را به‌عنوان یک کارگردان حرفه‌ای ایرانی به جامعه خودم ابراز کنم، قطعا جشنواره یکی از مهم‌ترین‌هایش بوده است. این جشنواره مال من هم هست و قطعا من اگر بخواهم از آن کناره بگیرم یعنی عافیت‌طلبی کرده‌ام، اما من واقعا عافیت‌طلبی نکردم. من فکر کردم الان شرایط و محدودیت‌های سیاسی، اجتماعی، فضا و حتی حب‌وبغض‌هایی ممکن است وجود داشته باشد و قبل از هر چیزی، ما به‌عنوان نسلی که داریم به پیری می‌رسیم، وظیفه‌مان است که این شکاف‌ها را پر کنیم. با دعوا هیچ‌وقت چیزی درست نمی‌شود. اینکه سعی کنیم مدام این فاصله‌افکنی را بیشتر کنیم، کار درستی نیست. کاری که متاسفانه بخشی از مسئولان فرهنگی ما انجام می‌دهند. اصلا حواس‌شان به این نیست سیاست‌هایی که پیش می‌برند، سیاست‌هایی است که قبل از هر چیز، خودشان را از سر‌شاخه سرنگون می‌کند و این شکافی که عمیق‌تر می‌کنند، واقعا وظیفه ماست که پر کنیم، بنابراین عافیت‌طلبی معنایی ندارد اما من احساس کردم شاید الان، زمان مناسبی برای داوری نیست!
داوودی در چرایی تقبیح تحریم جشنواره و درعین حال تحریم داوری بیان داشت: جشنواره فجر متاسفانه وارد یک وضعیت محتومی شده که اگر تجدیدنظر اساسی، نه از جانب من که به‌عنوان یک داور وارد آن می‌‌شوم، بلکه توسط مدیران فرهنگی رده بالا و نه دبیر جشنواره، در آن شکل نگیرد، وضعیت بغرنج‌تر می‌شود. طی این سرنوشت محتوم، من هم بروم آنجا، نمی‌توانم کاری انجام دهم. فقط ممکن است توسط یک عده‌ای تقبیح شوم و توسط عده محدودتری هم مورد تشویق قرار گیرم. اتفاق خاصی نمی‌افتد و نمی‌توانم بعنوان داور مستقل کار خاصی  انجام دهم. نگران این تقبیح و تشویق‌ها هم نیستم. من معتقد به براندازی نیستم، بلکه معتقدم ما اهل این کشور هستیم و باید مشکلات خودمان را در همین‌جا با همدیگر حل کنیم. این اتفاق می‌تواند قبل از هر چیزی به شکل متمدنانه‌ای در عرصه فرهنگ رخ دهد. کلید این آشتی باید از جایی زده شود.




بخشی از آرای کارگردانی که زندگی آرشیویست بزرگ سینما را فیلم کرده ⇐ دوران طلايي سينمای ايران متعلق به دهه چهل و پنجاه است!/جرياني كه در دهه شصت توسط مديران پايه‌ گذاشته شد، سينما را اخته كرد!/جوایز جشنواره‌ای بعد از انقلاب، بيشتر بعد سياسي داشت نه فرهنگي!/ چند تا از فيلم‌هاي دهه شصت را مديران حاضرند دوباره ببينند؟/كدام يك از فيلم‌هاي امروز، تاثير فيلم‌هاي نامتعارف دهه چهل يا پنجاه را دارد؟/اصغر فرهادي جريان‌ساز نيست/فرهادی می‌خواهد در فضای ایزوله حرف بزند؛ در چنین سینمایی آزادی و رهایی نیست!!/در کل سینمای ایران فيلمسازي نبوده كه به اندازه بهرام بيضايي، امير نادري، مسعود كيميايي يا فريدون گله فيلم تاثیرگذار بسازد!

سینماروزان: سازنده فیلم زندگی بزرگترین آرشیویست سینمای ایران به تندی سینمای جشنواره‌ای و به‌خصوص اصغر فرهادی را نواخته است.

“آرشیو متروک” نام فیلمی است که به زندگی احمد جورقانیان بزرگترین آرشیویست سینمای ایران می‌پردازد و می‌کوشد از عشق به سینما به‌عنوان اصلی‌ترین عنصر موردنیاز برای هر کار هنری سخن گوید.

مهرشاد کارخانی کارگردان این مستند با انتقاد از اوضاع روز سینماها به تینا جلالی در “اعتماد” گفت: معتقدم دوران طلايي سينما، ادبيات، شعر، موسيقي در ايران متعلق به دهه چهل و پنجاه بوده است.

کارخانی ادامه داد: به نظر من آن دسته از منتقدان{که دهه شصت را دوران طلایی می‌دانند} در دوران قبل زندگي نكرده‌اند. اگر آنها در آن فضا و دوران زندگي نكرده باشند نمي‌توانند تحليل درستي از فضاي آن دوران ارايه بدهند و حتي به نظرم بعضي از آنها فيلم‌هاي جدي و غيرمتعارف و ترانه‌ها و موسيقي تاثيرگذار آن دوران را عميق مطالعه نكرده‌اند.

کارخانی افزود: از نظر من فيلم‌هاي دهه شصت هم مثل فيلم‌هاي امروز منفعل است. جرياني كه در دهه شصت توسط مديران پايه‌گذاري شد سينما را اخته كرد، شايد به لحاظ هنري و ساختاري فيلم‌هاي محدودي وجود دارند و در جشنواره‌ها موفق شدند اما اين اهميت بيشتر بعد سياسي داشت نه فرهنگي. چند تا از فيلم‌هاي دهه شصت را مديران حاضرند دوباره ببينند؟ من از شما سوال مي‌پرسم. كدام يك از فيلم‌هاي امروز به دور از فضاي نوستالژيك، تاثير فيلم‌هاي نامتعارف دهه چهل يا پنجاه را دارد؟ كدام يك از فيلم‌هاي امروز تاثير فيلم‌هاي «گاو»، «گوزنها»، «طبيعت بي‌جان» يا «كندو» را دارد؟

این کارگردان با انتقاد از آثار اصغر فرهادی و بخصوص “درباره الی” و “جدایی نادر از سیمین” گفت: با اين جنس سينماموافق نيستم چون از نظر من اين فيلم‌ها ماندگاري ندارند. در اين نوع سينما كه در فضاي فكري ايزوله مي‌خواهد حرفش را بزند آزادي و رهايي در آن نمي‌بينم و نمي‌تواند جريان‌ساز باشد. از نظر من فرهادي جريان‌ساز نيست.

کارخانی توضیح داد: به عقيده من سينماي جريان‌ساز آن هم با اما و اگر يك‌بار اواخر دهه چهل تا نيمه دهه پنجاه اتفاق افتاد، با سينماگراني همچون شهيدثالث، گلستان، مهرجويي، كيميايي، تقوايي، بيضايي، كيمياوي، نادري، گله و… به واسطه آنها موج نو به وجود آمد و فيلم‌هاي‌شان هنوز هم همچنان عميق و گويا است و من هم تحت تاثير اين سينما و آن فيلمسازان هستم.به نظر من هيچ كدام از فيلمسازان بعد از انقلاب نتوانسته‌اند جريان‌ساز باشند و حداقل روي من تاثير نگذاشته‌اند. نگاه كنيد ببينيد بعد از فرهادي و كيارستمي خيلي‌ها تلاش كردند اداي اين دو فيلمساز را دربياورند اما نتيجه‌اش چه شد؟ فيلم‌هايي كه بيشتر ملغمه و مزخرف هستند. پرسشي كه برايم مطرح است اين است كه آيا سينمايي از جنس اصغر فرهادي در آينده مي‌تواند ماندگار باشد به نظر من اين نوع سينما ماندگار نخواهد بود. مگر اينكه جوايز اسكار اين فيلمساز در خاطرمان بماند وگرنه جريان‌‌ساز نمي‌تواند باشد و فيلم‌هايش موجي است كه بعد از يك دوره‌اي فروكش مي‌كند!

این کارگردان تاکید کرد:به نظر من فيلمسازي نبوده كه به اندازه بهرام بيضايي، امير نادري، مسعود كيميايي يا فريدون گله فيلمي بسازد كه نسل جديد از آنها تاثير بگيرد.

کارخانی با رد مجدد ماندگاری فرهادی گفت: زمان مشخص مي‌كند چه آثاري مي‌ماند. يك فيلمساز به تنهايي نمي‌تواند جريان‌ساز باشد. در جريان موج نوي فرانسه تروفو، گدار، شابرول و… در كنار هم قرار مي‌گيرند و جريان‌ساز مي‌شوند يا در ايتاليا روسليني، دسيكا، و ويسكونتي در كنار هم جنبش سينماي نئورئاليسم را به وجود مي‌آورند. در ادبيات و شعر و موسيقي همين بوده.

مهرشاد کارخانی خاطرنشان ساخت: به لحاظ فني سينماي ايران به‌شدت پيشرفت كرده اما به لحاظ تفكر اين سينما عميق نيست و در بخش تجاري به كل مبتذل است. در بدترين شرايط سينما نفس مي‌كشيم. هنوز هم مي‌گويند سياه‌نمايي نكنيد، ديگر لازم به سياه‌نمايي نيست… كابوس عجيبي‌ست!




فریدون جیرانی اعتراف کرد⇐ میخواستم “آشفتگی” را با محوریت دو خواهر بسازم و لیلا حاتمی هم قصه را خواند و دوست داشت ولی…+حرفهای جیرانی درباره ضدچپ بودن “فروشنده” و دوپارگی “متری شش و نیم”

سینماروزان: “آشفتگی” تازه‌ترین فیلم فریدون جیرانی است که با بازیگرانی گران همچون بهرام رادان و مهناز افشار ساخته شده و اخیرا روی پرده رفته ولی در رقابت با کمدی‌های تجاری نتوانسته قدعلم کند تا گواهی باشد بر این ادعا که در این سینما نه رادان تضمین فروش است و نه مهناز.

فریدون جیرانی به تازگی در گفتگویی تفصیلی با “شرق” اعتراف کرده به اینکه دوست داشته به جای دو برادر و یک زن اغواگر، دو خواهر- و لابد یک مرد اغواگر(؟)- را محور “آشفتگی” کند ولی ترسیده مجوز نگیرد.

فریدون جیرانی با اشاره به اینکه قصد داشته “آشفتگی” را با محوریت دو خواهر بسازد گفت: خط قصه‌اي که از ابتدا در ذهنم بود، شخصيت برديا خيلي توضيح داده نمي‌شد. برديا فقط لحظه ابتداي قصه بود و بعد از قصه خارج مي‌شد و کم‌کم باربد متوجه مي‌شد که برديا چه آدم کثيفي بوده. البته قصه اوليه براساس دو خواهر بود و ليلا حاتمي هم قصه را خواند و دوست داشت ولی احساس کردم با قصه اين دو خواهر پروانه ساخت گرفتن مشکل مي‌شود. شايد اگر قصه دو خواهر بود، تمام ايده‌هايي که براي اجرائي‌کردن قصه بود، بهتر پيش مي‌رفت.

فریدون جیرانی با طعنه به فقدان گفتمان در سینمای موسوم به اجتماعی این سالها بیان داشت: گفتمان چپ، روشن است. حرفش عدالت اجتماعي و دفاع از محرومان و فقراست. کساني که براساس اين گفتمان فيلم مي‌سازند، مي‌دانند به دنبال چه چيزي هستند اما وقتي از مطرح‌کردن انديشه چپ فرار مي‌کني نتيجه چيز ديگري مي‌شود. «فروشنده» آرتور ميلر نيز براساس انديشه چپ نوشته شده اما در «فروشنده»اصغر فرهادی، انديشه چپ کنار گذاشته شده تا همه چيز اين‌طور تعبير شود که به زندگي شخصي تجاوز شده است و بايد از زوايه ديگري به موضوع نگريست. 

جیرانی با نقد “متری شش و نیم” بیان داشت: سعيد روستايي نمونه خوبي براي بررسي سينماي اجتماعي است. در «متري شيش‌و‌نيم» نيمه اول قهرمان پليس و نيمه دوم قهرمان يک قاچاقچي است. اگر قهرمان پليس را براساس گفتمان چپ زمان سابق پيگيري مي‌کرديم، بايد با پايان ديگري مواجه مي‌شديم اما الان فيلم دوپاره است!!

جیرانی ادامه داد: کيميايي مي‌دانست که در «گوزن‌ها» قرار است چه بگويد. شخصيت سيد در “گوزن‌ها” وقتي وارد قصه مي‌شود تا انتهاي قصه مسيرش طبيعي است. ابي در فيلم “کندو” مسيرش كاملا روشن است. اتفاقا پيچيده‌تر از شخصيت ابي اصلا پيدا نمي‌کنيد اما در “متري شيش‌ونيم” نمي‌داني بايد قاچاقچي را دوست داشته باشي يا نه؟ اينها نکاتي است که به نظر من از دل گفتمان‌ها بيرون مي‌آيد ولی وقتی گفتمانی نداری، محصولت به بار نمی‌نشیند. امکان دارد فيلم‌ساز خوبي باشي، تکنيک بداني و حس و حال را خوب بلد باشي اما گفتمان است که حرف اصلي را مي‌زند.




ادعاهای نویسنده سریال⇐هزینه تولید “حکایت‌های کمال” نسبت به آورده‌اش، صفر است!/این سریال، «هزاردستان کودکان» است!!/برای ساخت سریال یک شهرک جدید در دل شهرک غزالی ساختیم بدون اینکه یک ریال هزینه به سازمان تحمیل کنیم!

سینماروزان: سریال “حکایت‌های کمال” از جمله سریالهای ماه‌های اخیر تلویزیون بوده که به‌خاطر تلاش برای تصویرسازی بخش‌هایی از زندگی نوجوانان در دهه چهل مورد توجه قرار گرفت.

محمد میرکیانی نویسنده مجموعه داستان “حکایت‌های کمال” که منبع ساخت سریال شد به هنگام تولید سریال هم به عنوان ناظر در پروژه حضور داشت.

میرکیانی با تاکید بر تولید با حداقل‌‌ها به “کیهان” گفت: سریال «حکایت‌های کمال» در کمال صرفه‌جویی ساخته شد. تیر سال 95 جلسه‌ای با حضور جمعی از فیلمنامه‌نویسان و کارگردان‌ها با مدیران رسانه ملی برگزار شد که در آن جمع برای اولین بار طرح سریال «حکایت‌های کمال» در حد چند سطر بیان شد. در آن جمع گفتم که این سریال «هزار دستان کودکان» خواهد بود.

میرکیانی ادامه داد: شاید خیلی‌ها باور نمی‌کردند که با کمترین هزینه توانستیم یک شهرک جدید در دل شهرک سینمایی غزالی با عنوان شهرک سینمایی حکایت‌های کمال بسازیم، بدون اینکه یک ریال هزینه به سازمان صداوسیما تحمیل کنیم. در این شهرک حدود چهار هزار متر مربع ساخت و ساز شد، آن هم در اوج تحریم‌ها. ما در آنجا سه خانه، امامزاده، آب انبار و … ساختیم که سال‌های سال می‌توانند لوکیشن ساخت فیلم و سریال در دهه 40 باشند.

نویسنده “حکایت‌های کمال” افزود: ساخت این سریال، مصداق اقتصاد مقاومتی بود که با کمترین هزینه، بیشترین دستاورد را داشت. یعنی هزینه تولید این سریال نسبت به آورده‌اش، «صفر» است و می‌تواند سرمشق ساخت دیگر سریال‌ها باشد. این هم از ویژگی‌های منحصر به فرد «حکایت‌های کمال» بود که برای اولین بار اتفاق افتاد.




این دو جوان دهه هفتادی، ۳ ماه تمام شب و روز به‌دنبال‌معتمدآریا بودند!+فیلم

سینماروزان: فاطمه معتمدآریا در سالهای اخیر به غیر از درگیری در فعالیتهای صنفی در انجمن بازیگران و حضور در هیات مدیره خانه سینما، تلاش داشته در دامنه‌ای متنوع از فیلمهای مختلف ایفای نقش کند.

معتمدآریا در تجربه‌های اخیر خود از کار با فیلمسازان جوان هم استقبال کرده و این روزها فیلم “جاندار” با بازی او روی پرده است.

حسین امیری و پدرام پورامیری دو جوان متولد ۱۳۷۳ نویسندگی و کارگردانی “جاندار” را برعهده داشته‌اند که اقبال مخاطبان به آن هم خوب بوده است.

این دو کارگردان جوان درباره سختیهای تولید “جاندار” گفته‌اند: تقریبا نصف آدمهایی که ما را می‌شناختند می‌گفتند این فیلم در تولید می‌خوابد و ناتمام می‌ماند و اغلب میخواستند ترمز ما را بکشند ولی از هر که میگفت نمیشود، بیشتر و بیشتر انرژی می‌گرفتیم.

این فیلمسازان ادامه دادند: سه سال دغدغه فکری داشتیم تا کار به نتیجه برسد و کلی دردسر کشیدیم تا فیلم به سرانجام برسد. شاید باورش سخت باشد ولی سه ماه تمام شب و روز به دنبال فاطمه معتمدآریا بودیم تا بازیگر فیلم شود.

این دو جوان افزودند: آن قدر شرایط تولید سخت بود که روزی از روزها حسین(امیری) پشت مانیتور غش کرد و این غش‌کردگی دقیقا مقارن سکانسی از بازی معتمدآریا به هنگام خروج از بیمارستان بود! “جاندار” دریچه‌ایست برای تماشای زندگی بحرانی خانواده‌ای که هیچ کدام از ما جرات قرارگیری به‌جایشان را نداریم.

برای تماشای گفته‌های این دو کارگردان اینجا را ببینید.




انتقادات فرزاد موتمن از مدیریت دولتی سینما⇐چرا سازمان سینمایی با این همه کارمند داریم؟ سازمانی در سه‌طبقه و این همه اداره و زیرمجموعه؟/ سازمان سینمایی باید دفتری باشد با دواتاق و چهارنفر کارمند!!/بودجه فارابی مدام افزایش داشته ولی فهرست فیلمسازانی که می‌توانند از فارابی کمک بگیرند مدام در حال محدود شدن است!!/ فیلمسازان قدیمی در اولویت حمایت فارابی قرار نمی‌گیرد و بعد خودشان چه می‌سازند؟؟ ۶۰ فیلم کودک که یکی از دیگری بدتر است!!/جعفری‌جوزانی کاملا درست گفته که به‌دنبال حذف سینماگران قدیمی هستند وگرنه دلیلی ندارد سالی ۷۰ فیلم اولی تولید کنند!!/حتی در سینمای صنعتی هالیوود هم سالی ۷۰ فیلم اولی تولید نمی‌شود!/ درام‌های اجتماعی را تبدیل کرده‌اند به مشتی فیلم که فحاشی می‌کنند و صحنه‌هایی که پلیس و قاچاقچی مواد مخدر مدام به هم می‌گویند: «… خوردی» یا خانواده‌ای که در جیب تمام آنها مواد مخدر است!!/حتی در شوروی و یوگسلاوی هم به فیلمساز نمی‌گفتند تو دیگر فکر نکن و فکری را که ما می‌کنیم، انجام بده!/می‌خواهند فردیت ما را بگیرند تا بمیریم و یک سینمای بی‌بو و بی‌خاصیت و تک‌لحنی بی‌خطر داشته باشیم!

سینماروزان: با شفاف سازی های حسین انتظامی درباره هزینه‌های هنگفتی که در زیرمجموعه‌های دولتی سینما خرج میشود، انتقادات از ساختار دولتی سینما روزبروز بیشتر میشود.

فرزاد موتمن که این روزها کمدی پرمخاطب “چشم و گوش بسته” را روی پرده دارد از تازه‌ترین سینماگرانی است که به انتقاد از ساختار حاکم بر سینما پرداخته است.

موتمن با نقد بریز و بپاشهای فارابی به سینماروزان گفت: فارابی در دوره‌ای، نقش کاتالیزور را داشت. دوره‌ای بود در دهه‌های 60، 70 و اوایل 80 که وقتی فیلمی پروانه ساخت می‌گرفت یک وام «تبصره 3» از فارابی دریافت می‌کرد. حدود 30 میلیون بود و تهیه‌کننده هم 30 میلیون روی آن می‌گذاشت و با 50، 60 میلیون فیلمش را می‌ساخت. فارابی به همه پروژه‌ها کمک می‌کرد. خب، یک کاری داشت انجام می‌داد. ضمن اینکه یک انبار داشت که مجهزترین انبار وسایل سینمایی ایران بود.  در ادامه از 15، 16 سال پیش، سیاست‌های فارابی عوض شد. آن حمایتی را که از همه فیلم‌ها انجام می‌داد، متوقف کرد و اصلا وامی به فیلم‌ها نداد و خودش شد تهیه‌کننده. ابتدا شروع کردند به تولید فیلم‌هایی که به آنها «فاخر» می‌گفتند. سفره‌ای عریض و طویل برای یک ریخت‌وپاش و بخوربخور پهن شد. به اسم اینکه داریم فیلم‌های دینی و مذهبی می‌سازیم پول‌های کلان صرف پروژه‌هایی شد که فقط سهم کوچکی از سینما از آن پول‌ها بهره می‌برد و باقی سینما له‌له‌کنان ماند، چون دیگر وام فارابی قطع شده بود. در عین حال هر چه به جلو آمدیم، دیدیم دایره فیلمسازانی که می‌توانند از فارابی پول بگیرند مدام در حال محدود شدن است. من بیش از 25، 26 فیلمنامه به فارابی دادم که برای تمام آنها گفتند در اولویت ما قرار نمی‌گیرد. همین فیلم‌هایی که ساختم، آثاری بوده که فارابی اعلام کرده در اولویت قرار نمی‌گیرد و اجازه ندادند ما بسازیم و بعد می‌بینی که چه چیزی می‌سازند، 60 فیلم کودک که نمی‌توانند اکران کنند، که یکی از دیگری بدتر است. الان این بحث پیش می‌آید که این دفتر به چه دردی می‌خورد؟

موتمن ادامه داد: من فکر می‌کنم اصولا هر چقدر بروکراسی و ریخت‌وپاش اداری در سینمای ما کمتر شود، این سینما بهتر می‌شود. چرا سازمان سینمایی با این همه کارمند داریم؟ سازمانی در سه‌طبقه و این همه اداره و زیرمجموعه؟ سازمان سینمایی باید یک دفتری باشد با دواتاق و چهارنفر کارمند. یکی مجوز می‌دهد برای ساخت و یک مجوز هم برای پخش. چیزی دیگری نمی‌خواهد. این همه دفتر و دستک برای چیست؟ غیر از این است که انرژی فیلمساز بین این همه طبقات و این همه دوایر هدر می‌رود تا آیا فیلمی بسازد یا نسازد.

فرزاد موتمن با تایید حرفهای جعفری جوزانی افزود: به نظر من تصمیم گرفتند آن چیزی را که مسعود جعفری‌جوزانی چندی پیش در گفت‌وگویی به‌صراحت آن را اعلام کردند، پیاده کنند. یک سیاستی به وجود آمد که همه ما داریم آن را حس می‌کنیم: «سیاست حذف». یعنی کمک نکنیم که اینها فیلم بسازند و به همین دلیل هر ساله شروع کردند فیلمساز جدید آوردن. چرا سالی 60، 70 فیلم اولی داریم؟ این طبیعی نیست؛ در آمریکا هم با سالی 2000 فیلم، 60، 70 فیلم اولی وجود ندارد. چرا این همه امکانات در اختیار فیلم اولی‌ها قرار می‌گیرد؟

موتمن خاطرنشان ساخت: نه اینکه من مخالف جوان‌گرایی باشم، ولی کاری که اینها کردند این است که شلوغش کردند. می‌گویند می‌خواهی کاری را بی‌اعتبار کنی، زیادش کن. سینما بی‌اعتبار شد بس که فیلمساز فله ای آوردند و این فیلمسازها اغلب رفتند. چون اینها یک تا دو فیلم می‌سازند و اکران هنر و تجربه می‌گیرند و بعد خداحافظ. تا از میان آنها دو، سه آدم در می‌آید که بتوانند ادامه دهند. اینها به چه قیمتی درمی‌آید؟ به قیمت پول لایزال، ماه‌ها فیلمبرداری و امکاناتی که در اختیار همه قرار نمی‌گیرد. درواقع اینها به این قیمت شروع کردند نسل دیگری را بیاورند و فیلمسازانی که تازه آمده بودند به محض اینکه دو فیلم ساختند و باید تازه مورد حمایت قرار می‌گرفتند، دیگر هیچ‌حمایتی از آنها صورت نگرفت.
سیاست اصلی این است که اینها نسازند و ناامید شوند و بروند بمیرند. می‌خواهند ما بمیریم که یک سینمای بی‌بو و بی‌خاصیت داشته باشیم و تک‌لحنی و یک‌رنگی که هیچ‌تنوعی در آن نباشد.

این کارگردان با اشاره به ترویج نوعی از سینمای شبه‌اجتماعی پرفحش گفت: درام‌های اجتماعی ما را کنترل کردند و اگر در دوره‌ای درام‌ها لحنی اعتراض‌آمیز داشتند، الان درام‌های اجتماعی ما تبدیل شدند به مشتی فیلم که فحاشی می‌کنند برای اینکه سازندگانش معترض نیستند و به چیزی اعتراض ندارند. نوعی «اکسپلویتیشن مووی» (سینمایی با محوریت تجاوز و انتقام) داریم می‌سازیم. در دهه 70، نوعی اکسپلویتیشن مووی در آمریکا شکل گرفت که متکی بود به اینکه چیزهایی به تماشاگر نشان دهیم که در فیلم‌های دیگر به او نشان نمی‌دهند و اینها فیلم‌های ارزان‌قیمتی بودند مثل خشونت افسارگسیخته که دل و روده بیرون بریزیم، مغز بترکانیم، سر قطع کنیم، اتاق شکنجه نشان دهیم، چشم در بیاوریم و سکس وقیح نشان دهیم و به این نوع سینما گفتند «اکسپلویتیشن». ما هم به همین رسیدیم فقط ما نمی‌توانیم آن خشونت را نشان دهیم طبعا سکس را هم نمی‌توانیم نشان دهیم. حالا ما صحنه‌هایی را نشان می‌دهیم که برادری، خواهر خودش را می‌کشد. صحنه‌هایی نشان می‌دهیم که پلیس و قاچاقچی مواد مخدر مدام به هم می‌گویند: «… خوردی» یا خانواده‌ای را نشان می‌دهیم که در جیب تمام آنها مواد مخدر است و وقتی هم نیروی انتظامی وارد محله‌شان می‌شود، بسته مواد را به حیاط همسایه بغلی می‌اندازند. مردم از این خوش‌شان می‌آید، چون جامعه ما عصبی است و این گرایش خشمگین و لجام‌گسیخته‌ای که الان در فیلم‌های ما نشان داده می‌شود، به دل‌شان می‌نشیند، چون فکر می‌کنند خیلی چیز مترقی‌ای است.من چند روز پیش سوار تاکسی شدم. یک تلفن داشتم که راننده از روی آن مکالمه من فهمید که فیلمسازم. گفت: «آقا الان سینما خیلی خوب شده.» گفتم چرا خوب شده گفت: «چند وقت پیش فیلمی دیدم که طناز طباطبایی به یک پسره می‌گفت… زیادی نخور.» گفتم به همین خاطر می‌گویی خوب شده؟ گفت: «بله قبلا نمی‌دیدیم در فیلم‌ها که این‌طور حرف بزنند.» تماشاگر دارد به این واکنش نشان می‌دهد و این فیلم‌ها می‌فروشند. عملا اکسپلویتیشن است با این تفاوت که در یک سینمای نرمال، اکسپلویتیشن باید با یک پول محدود ساخته شود و اتفاقا فیلم‌های کمدی و اکشن باید با یک پول کلان ساخته شوند. حالا برعکس شده است و اکسپلویتیشن همه پول‌ها را در اختیار دارد و حتی وقتی فیلم کمدی می‌خواهی بسازی، با جیب خالی داری می‌سازی. درواقع معیوب است و به همین دلیل است که می‌گویم ما که چرخه‌مان معیوب است لااقل این دفاتر را نداشته باشیم. این بنیادها را نداشته باشیم شاید کمی اوضاع بهتر و سینما کمی طبیعی‌تر شود. احساس کلی‌ام این است که هر چقدر کمتر مدیریت شود ما جواب بهتری می‌گیریم.

فرزاد موتمن تاکید کرد: در مورد پروانه نمایش باید بگویم که در تمام دنیا وجود دارد ولی پروانه ساخت می‌تواند حذف شود. واقعیت این است که همه ما می‌دانیم چارچوب‌ها چیست. قرار نیست کارگردانی در فیلمش سکس نشان ‌دهد، می‌دانیم کسی به مقدسات اهانت نخواهد کرد، خب باید ول کرد یعنی بگذاریم کمی طبیعی‌تر باشد. سینمایی که کاملا توسط دولت کنترل شود، غیر از ایران در جاهای دیگر هم وجود داشته، مثلا در شوروی خروشچف داشتیم، در یوگسلاوی تیتو، در لهستان، مجارستان و رومانی هم داشتیم. یک تفاوت کنترلی که دولت، آنجا روی فیلم‌ها داشت با ما، این است که آنجا می‌گفتند که این کارها را نمی‌توانید انجام دهید؛ مثلا «دوشان ماکاویف» در یوگسلاوی به این متهم شد که سر فیلم «دبیلو آر: اسرار ارگانیزم» (1967) دولت دیکتاتور تیتو را مسخره کرده و مجبور شد به آلمان مهاجرت کند. دولت یا حکومت را نمی‌توان مسخره کرد یا نمی‌توان خیلی به آن حمله کرد؛ این یک خط قرمز است. احساسات مذهبی مردم را جریحه‌دار نکنیم و سکس خیلی وقیح نشان ندهیم.  اینها را فیلمساز رعایت می‌کند اما دیگر نمی‌آمدند فردیت فیلمساز را منکر شوند. نمی‌گفتند تو دیگر فکر نکن و فکری را که ما می‌کنیم، انجام بده. مشکلی که ما در ایران داریم این است که فردیت‌مان را از ما می‌گیرند، یعنی می‌گویند این فیلم تو در اولویت ما نیست. خب موضوع شما نیست، موضوع من که هست؛ من فیلمسازم. این فردیت نباید گرفته شود و اگر اجازه دهند فردیت فیلمساز حفظ شود و اینقدر نخواهند که از آنها سرباز درست کنند ما سینمای خیلی متنوع‌تر و دوست‌داشتنی‌تری خواهیم داشت.




مسعود جعفری‌جوزانی در تازه‌ترین اظهاراتش بیان داشت⇐در دورانی که میانگین شعور جمعی ملی از سقف شعور دولتی بالاتر است، مدیران سیاسی غیرمتخصص ضربات جبران‌ناپذیری را بر پیکره سینما وارد کرده‌اند!/در آغاز پیروزی انقلاب، ملت و دولت و مدیر و مسئول و سینماگر یکی بودند ولی با گذر زمان، دیدگاه سیاست‌زده و تنگ‌نظرانه حزبی، شتاب پیشرفت سینما را گرفت!/پس از گذشت بیش از ۱۰۰ سال از حضور سینما در ایران، هنوز هیچ قانون و دولتی این پدیده پیشرو را به عنوان یک صنعت به رسمیت نشناخته است!!/ حتی در سازمان تأمین اجتماعی هم سینماگران را تحت عنوان «ماهیگیران فصلی» بیمه می‌کنند!!/جالب است که سینمای ایران، بیش از فیلم و سینماگر، سازمان و مسئول و مدیر و وزیر و نهاد و بنیاد و رئیس و منشی و راننده و مستخدم دارد!!/چرا بودجه‌های سینمایی صرف جشن و جشنواره و هر چیز و کار بیهوده دیگری به غیر از فیلم و فیلمسازی می‌شود؟؟/چرا با وجود خیل فارغ‌التحصیلان بیکار، هر روز حیاط خلوت‌های جدیدی به نام جشنواره و مدرسه و دانشکده و دانشگاه سینمایی افتتاح می‌کنند که جز فقر اندیشه و اقتصاد و خالی‌کردن جیب مردم، کاری از پیش نمی‌برند!!؟؟/امروز سینمای ایران برده سرمایه و سرمایه‌گذار است و سینماگر اگر برده این نوکیسه‌ها نشود، خانه‌نشینش می‌کنند!/امروز، فیلم خوب و بد را سینماداران و مافیای سرمایه تعیین می‌کنند، نه پیشتازان فرهنگ و اندیشه!/سیاست‌بازان با همکاری نوکیسه‌ها، سینمای اندیشمند را به خاک سیاه نشاندند

سینماروزان: مسعود جعفری‌جوزانی در تازه‌ترین سخنانش درباره سینمای ایران که در برنامه سینماگپ سازمان سینمایی حوزه هنری مطرح شد به مسائل و سرفصل‌های مهمی اشاره کرده که اگر مدیران سینمایی به آن توجه کنند می‌تواند برای سینمای رو به رکود ایران راهگشا باشد.

مسعود جعفری‌جوزانی معتقد است اینکه سینمای ایران، پس از دوران طلایی دهه ۶۰، سیر نزولی طی کرد و امروز در تنگنای ستاره‌محوری و تجاری‌سازی‌های سطحی گرفتار شده است، یک وجه آن به مسئولان دولتی و وجه دیگر آن به واقعیت‌های اقتصادی موجود برمی‌گردد.

کارگردان سریال تاریخی «در چشم باد» در ادامه سخنانش به این نکته اشاره می‌کند که بدیهی است داشتن سینمای ملی، تدبیر و برنامه‌ریزی می‌خواهد. جعفری‌جوزانی در گفتگو با برنامه «سینما گپ» حوزه هنری به این اشاره می‌کند که معیار گزینش مسئولان سینمایی پیش و بیش از آنکه به دانش سینمایی، جهان‌بینی و تخصص متکی باشد، به تعهدات حزبی و سرسپردگی آن‌ها متکی است.

به گفته وی سینمای ایران امروز در تنگنای ستاره‌محوری و تجاری‌سازی‌های سطحی گرفتار شده و انگیزه‌ای برای فعالیت و برنامه‌ریزی‌های طولانی‌مدت فرهنگی در آن‌ها وجود ندارد.

کارگردان فیلم سینمایی «شیر سنگی» در ادامه سخنانش عنوان می‌کند که مدیران سیاسی غیرمتخصص بیشتر به کمیت و آمار (معمولاً ساختگی) بسنده می‌کنند. اینگونه افراد از آنجا که معمولاً از دردسر و نقد هراس دارند، مشاوران خود را نیز از بین هم‌حزبی‌ها و نزدیکان انتخاب می‌کنند تا به کمک آن‌ها بتوانند سخنرانی‌هایی را که معمولاً پر از امید کاذب است برای جشن‌های پرخرج و بی‌خاصیت بنویسند. متأسفانه مشکلاتی از این دست، در این دوران بحرانی و سیاست‌زده که میانگین شعور جمعی ملی از سقف شعور دولتی بالاتر است، به گونه‌ای مضاعف به فرهنگ و سینما لطمه وارد می‌کند.

وی می‌افزاید: فراموش نکنیم که در آغاز پیروزی انقلاب، ملت و دولت و مدیر و مسئول و سینماگر یکی بودند و یک هدف داشتند. غول شرق بیدار شده بود و نیرو‌های مردمی، باانگیزه و خلاق آزاد شده بودند و نیرو‌های امیدوار با همه توان، خلاقیت و دانش به میدان آمده بودند. همه یا حداقل بیشترمان با شوق و شور و شعف تلاش می‌کردیم افق تازه‌ای در سینمای ایران و جهان پدید آوریم. انگیزه و امید داشتیم؛ چیزی که باعث پیشرفت شد و در مدتی کوتاه سینمای نوین و اندیشمندی پدید آورد که مرکز توجه آزادیخواهان و روشنفکران جهان شد؛ سینمایی که صف‌های طولانی تماشاگران را در داخل کشور و همچنین شیفتگی مسئولان و مدیران جشنواره‌های جهانی را در خارج از کشور در پی داشت.

به گفته کارگردان فیلم سینمایی «جاده‌های سرد» متأسفانه با گذر زمان، دیدگاه سیاست‌زده و تنگ‌نظرانه حزبی، شتاب پیشرفت سینما را گرفت و آن را به نقطه صفر که امروز در آن هستیم، رساند. جالب است که امروزه، پس از گذشت بیش از ۱۰۰ سال از حضور سینما در ایران و حتی با احتساب تاریخ تولید اولین فیلم ایرانی «آبی و رابی» که۹۰سال می‌گذرد، هنوز هیچ قانون و دولتی این پدیده پیشرو و ارزشمند را به عنوان یک صنعت به رسمیت نشناخته است، یعنی هنوز پدیده سینما و کارکنان آن، هیچ تعریف قانونی در ایران ندارند، حتی در سازمان بیمه تأمین اجتماعی هم کارکنان و سازندگان فیلم را تحت عنوان «ماهیگیران فصلی» بیمه می‌کنند.

به اعتقاد این سینماگر، جالب است که این تولید جمعی بی‌تعریف، بیش از فیلم و سینماگر، سازمان و مسئول و مدیر و وزیر و نهاد و بنیاد و رئیس و منشی و راننده و مستخدم دارد. بودجه‌هایی هم که برای آن تعریف و از جیب ملت پرداخت می‌شود، معمولاً صرف جشن و جشنواره و هر چیز و کار بیهوده دیگری به غیر از فیلم و فیلمسازی می‌شود؛ جشن و جشنواره‌هایی که به شیوه موجودات تک‌یاخته به سرعت تکثیر می‌شوند و با وجود خیل فارغ‌التحصیلان بیکار، هر روز حیاط خلوت‌های جدیدی به نام مدرسه و دانشکده و دانشگاه سینمایی افتتاح می‌کنند که جز فقر اندیشه و اقتصاد و خالی‌کردن جیب مردم، کاری از پیش نمی‌برند.

این کارگردان سینما اذعان داشت: مدتی است که مسئولان فرهنگی تصمیم گرفته‌اند بودجه اندکی را هم که به سینما تعلق می‌گرفت، قطع کنند و رسماً آن را به دست سرمایه بسپارند. این اتفاق که به بهانه کمبود بودجه، از هفت سال پیش شدت بیشتری گرفته است، تصمیمی است که صد البته مانند همیشه، بدون مشورت با اهالی سینما انجام گرفت و ابعاد مثبت و منفی آن در نظر گرفته نشد. نتیجه هم امروز به وضوح قابل مشاهده است. منظور اینکه چنانچه سینما درست در اختیار سرمایه قرار بگیرد، مانند هر تولید دیگر، صرفاً باید به عرضه و تقاضا فکر کند و با استفاده از سلیقه موجود کالای فرهنگی بسازد.

چهره ماندگار سینمای ایران در بخش دیگری از سخنانش اظهار داشت: سینما را رها کنند تا در خدمت سرمایه‌های مشکوک و سرمایه‌گذاران نوکیسه، فقط و فقط به عرضه و تقاضا بیندیشد. بدیهی است در شرایط موجود، جایگاهی برای سینمای ملی که مدعی است، روح ملی را به نمایش می‌گذارد وجود نخواهد داشت. امروز، سینما برده سرمایه و سرمایه‌گذار است و سینماگر اگر برده این نوکیسه‌ها نشود، خانه‌نشینش می‌کنند، در نتیجه، فیلمسازان مقصر وضعیت و شرایط موجود نیستند. طبیعی است چنین سیاست و برنامه‌ای عوام و عوام‌زدگی را رواج می‌دهد و ارزش‌گذاری فیلم هم تغییر ماهوی می‌کند.

جعفری‌جوزانی همچنین گفت: امروز، فیلم خوب و بد را سینماداران و مافیای سرمایه تعیین می‌کنند، نه پیشتازان فرهنگ و اندیشه. در شرایط موجود، هر فیلمی که به هر قیمت ممکن تماشاگر بیشتری داشته باشد و سود بیشتری عاید سرمایه‌دار کند، فیلم برتری است. واقعیت تلخ این است که سیاست‌بازان با همکاری نوکیسه‌ها و با سوءاستفاده از مدیران بی‌بصیرت، آن سینمایی را که به همت فرزندان ملت انقلابی، طی یک دهه چنان درخشید که مرکز توجه و امید آزادیخواهان و روشنفکران جهان شد، به خاک سیاه نشاندند.

جعفری‌جوزانی سینما را سیاست‌زده و حزبی معرفی کرد و گفت: واقعیت این است که در شرایط موجود، سینمای ایران پایه و اساسی پایدار ندارد و ذاتاً سلیقه‌ای، سیاست‌زده و حزبی است. در حالی‌که سینما به‌عنوان یک کالای فرهنگی ملی باید ریشه در واقعیت‌های زندگی، رؤیاها، سلیقه، آداب، رسوم و اخلاقیات، آیین‌ها، باورها، اعتقادات و خواسته‌های سیاسی آشکار و پنهان ملت داشته باشد تا بتواند روح ملی کشور بزرگ ایران را به نمایش بگذارد.




انتقاد رضا مقصودی از کیفیت کارگردانی منوچهر هادی⇐”سالوادور…”ی که من نوشتم زمین تا آسمان متفاوت بود با فیلمی که ساخته شد!!/اصلا از “سالوادور…” راضی نیستم و حال خوبی با آن ندارم

سینماروزان: “من سالوادور نیستم” از جمله کمدی‌های پرفروش ده سال اخیر سینماها بوده است و علاوه بر اکران عمومی به هنگام عرضه فیلم در شبکه خانگی نیز فروشی بالا برایش رقم خورد.

“سالوادور…” را منوچهر هادی براساس فیلمنامه رضا مقصودی ساخت ولی علیرغم اقبال مخاطبان، مقصودی از نتیجه کارگردانی هادی راضی نیست و سالها بعد از اکران همچنان از این همکاری گله دارد.

رضا مقصودی که خودش سابقه کارگردانی یک کمدی با عنوان “خجالت نکش” را داشته با نقد کیفیت “سالوادور…” به “فرهیختگان” گفت: “من سالوادور نیستم” را امیرپروین حسینی به همراه منصور سهراب‌پور تهیه‌ کرده که من با حسینی، “خجالت نکش” را کار کردم؛ هر دو فیلمنامه را من نوشتم ولی “سالوادور…” جزء کارهایی است که من اصلا از آن راضی نیستم و حال خوبی با آن فیلم ندارم. در‌صورتی‌که فکر می‌کنم اگر خودم می‌ساختم اتفاق خوبی رخ میداد!!

مقصودی که مشغول ساخت یک سریال برای تلویزیون است ادامه داد: اگر “سالوادور” را خودم می‌ساختم خیلی متفاوت می‌شد چون فیلمنامه کار زمین تا آسمان متفاوت بود با فیلمی که هادی ساخت، شک نکنید. طبیعی هم هست. یک فیلمنامه را به 10 کارگردان بدهید، 10 فیلم متفاوت دریافت می‌کنید. دلیل رفتن من به عرصه فیلمسازی هم همین بود یعنی می‌خواستم در زمینه سینما کار و تالیف خود را به نهایت برسانم و تمام کنم. فکر می‌کنم کاری که الان دوست دارم انجام می‌دهم… فکر می‌کنم اگر «خجالت نکش» را شخص دیگری می‌ساخت، از این کارگردانانی که فیلم کمدی می‌سازند این را می‌ساختند، این‌طور نمی‌شد. فکر می‌کنم خیلی بد می‌شد!




پولاد کیمیایی با حمله به منفعت‌طلبان سینمایی-سیاسی بیان داشت⇐ ۱۷۰ سالن به “مطرب” داده‌اند و فقط ۳۳ سالن به “معکوس”!/”مطرب” اصلاً در لیست اکران پاییز نبود ولی چون دردانه‌ برخی از آقایان بود به یک باره روی پرده رفت!/فضا را بسته‌اند که راهی نباشد جز ساختن “مطرب” یا تولید فیلم ارگانی!؟/با این همه بریز و بپاش در سینما، هنوز نمی‌توانیم به‌طور همزمان دو ماشین در حال حرکت را نشان دهیم!/هفت میلیارد صرف “متری شش و نیم” شد ولی در دوگانگی باقی ماند!!/اصلاح‌طلب‌ها، آدم‌هایی‌اند که در ظاهر از خیلی مسائل نان می‌خورند اما از خیلی‌ها تندروتر و بدترند!!/روحانی به هنگام انتخابات از تمام هنرمندان استفاده‌اش را کرد ولی وقتی به قدرت رسید زد زیر تمام وعده‌هایش!

سینماروزان: پولاد آقازاده مسعود کیمیایی این روزها اولین فیلمش در مقام کارگردان با نام “معکوس” را روی پرده دارد؛ فیلمی در ژانر ماجراجویانه که با تمرکز بر پدیده ماشین‌بازی تولید شده.

پولاد سعی زیادی کرده که یک فیلم استاندارد بسازد ولی محدودیت‌هایش در اکران باعث شده به فروش مطلوبی نرسد. پولاد با انتقاد از تبعیضات اکران به “تسنیم”  گفت: من کارگردان جوانی بودم و این سینما قدر نمی‌داند و به ما انگیزه نمی‌دهد کار بعدی را شروع کنیم؛ چرا که فقط 33 سینما “معکوس” را نشان می‌دهند و 170 سینما هم به “مطرب” اختصاص داده شده است. قرار بود “مسخره باز” را در گروه اول نشان دهند و بعد از آن فیلم من را جایگزین کنند ولی به یک باره “مطرب” را سرگروه کردند. این نوع اکران کردن اجحاف به امثال فیلم “معکوس” است. معلوم نیست چه کسی قضاوت می‌کند این فیلم خوب است یا بد و چنین سانس‌ها و وضعیت اکرانی را به آن فیلم اختصاص دهید.

کیمیایی تصریح کرد: فیلم “مطرب” اصلاً در لیست اکران پاییز نبوده ولی چون دردانه‌ای برخی از آقایان بوده خواستند الان این فیلم اکران شود. این رویه‌ها به برخی از فیلم‌ها لطمه می‌زند و آنها را نابود می‌کند. واقعاً با چه امیدی باید فیلم ساخت و از طرفی حال مردم خوب نیست از آلودگی هوا، بیکاری، گرانی، سختی و مشکلات؛ فضا را بسته اند و یا باید مطرب ساخت، فیلمی که فاقد ارزش‌های سینمایی است و صرفاً برای این ساخته شده که بیخودی مردم را بخنداند و یا باید فیلم دولتی و نهادی و ارگانی ساخت که آن هم داستان‌های خودش را دارد. با این تفاسیر در سینمای مستقل این طور کارها از بین می‌روند و به آنها اهمیت داده نمی‌شود.

وی افزود: من تجربه بازیگری در کارهای پیچیده و سخت داشتم و برای اولین بار آمدم در سینما و مخاطب را در معرض کار جدید، متفاوت و چالشی جذاب بگذارم. وقتی در شب پلانی بارندگی توأمان با مسابقه ورزشی را می‌بینند شاید ندانند باید چندین تانکر آب و در نبود امکانات جدید و تکنولوژی‌های لازم سینمایی، چقدر کارگردان مراقبت کند تا مخاطب شاهد و ناظر این موقعیت باورپذیر باشد. هنوز هم با این امکانات و بریز بپاشها ، دو ماشین در حرکت را نمی‌توانیم همزمان نشان دهیم و باید به فکر آوردن تکنیک‌های جدید سینمایی باشیم نه اینکه در اختیار برخی قرار بگیرد و بس.

وی با اشاره به سینمای تنبلی که ادای روشنفکری درمی‌آورد، خاطرنشان کرد: من فکر می‌کنم سینمای ما در لاک خودش رفته، تنبل است و ادای روشنفکری درمی‌آورد. چون نمی‌تواند کار بزرگتری انجام دهد می‌ترسد سراغ کارهای جدید، متفاوت و ژانرهای متنوع برود. به همین خاطر است در این سینما، ژانرهای پلیسی، وحشت و تاریخی نمی‌بینیم. افتادیم به جان فضایی که ادای روشنفکری دربیاورد.

کیمیایی به لزوم راه‌اندازی جریان سوم سینما اشاره کرد و گفت: باید در کنار این جریان‌های موجود، جریان سومی راه بیفتد که سینما به سراغ کارهای جذاب برود و ژانر پلیسی عالی بسازیم معمایی و بار پژوهشی جامعی داشته باشد. من “متری شیش و نیم” را دیدم که می‌خواست این راه را برود و هزینه 7 میلیاردی هم صرف کرد ولی در دوگانگی باقی ماند!! نمی‌خواهم بگویم فیلم خوبی نبود اما به نظر من اسلوب ژانر پلیسی را رعایت نکرد و نکته‌ای که باید به عنوان گرامر اصلی فیلم مطرح می‌شد این بود که پلیسی اکتشافی انجام می‌دهد و تلاش می‌کند به آن آدم برسد و به تدریج این کشف و شهود به منصه ظهور می‌رسد اما در مدیریت صحنه‌های بعد، سرسری با این کشف و شهود برخورد می‌شود. ما که دلمان برای شخصیت نوید محمدزاده در قصه سوخت و حتی مخاطب با خودش می‌گوید چرا باید اعدام شود؟ اما این آن نتیجه مطلوب نیست، چرا که این شخصیت باعث بیچاره کردن عده کثیری در جامعه بوده است و فیلم در دوگانگی می‌ماند.

پولاد کیمیایی در پاسخ به این سوال که چرا برخی بازیگران و چهره‌های معروف در حوزه‌های مختلف هنری در جریانات سیاسی بازی دخالت می‌کنند، توضیح داد: برای ما هنرمندان همیشه این شکلی است که اگر حرفی نزنیم محکوم به سکوت و نبودن در کنار مردم می‌شویم و اگر حرفی بزنیم هم می‌گویند سلبریتی‌ها گفته‌اند! به هر حال اتفاقات اخیر، تلخ بوده است. در زمان انتخابات من شخصاً از آقای روحانی حمایت کردم؛ شاید بپرسید چرا حمایت کردم؟ عاشق چشم و ابرو و لبخند زیبای ایشان نبودم؟ ایشان آمد وعده‌هایی داد و گفت ما داریم برجامی را پیش می‌بریم که قرار است آزادی بیان بیشتری را در جامعه شکل دهد و من به عنوان جوان انقلاب که سال 1359 بدنیا آمدم و همه‌چیز را تا الان درک کرده‌ام و اگر از من سوال کنید من تمام این سال‌ها در کنار دیدگاه اصلاح‌طلبی بودم، نه اصلاح‌طلب‌ها! اصلاح‌طلب‌هایی که الان هستند متأسفانه آدم‌هایی‌اند که در ظاهر از خیلی مسائل نان می‌خورند اما از خیلی‌ها تندروتر و بدترند.

پولاد اضافه کرد: دیدیم آقای روحانی آمده و می‌گویند از تفکری نو نمایندگی می‌کند و می‌گوید من کلیدی دارم و می‌خواهم تدبیر و امیدی راه بیندازم. ما هم آمدیم از ایشان حمایت کردیم و ایشان رأی آورد؛ جامعه ما الان چهار سال است جریانی راه انداخته‌اند که هر روز می‌نویسند و می‌گویند شما باعث شدید! اگر ما اعتقاد به قانون جمهوری اسلامی داشته باشیم شورای نگهبانی دارد که صلاحیت ایشان را به عنوان رئیس‌جمهور اعلام کرده‌اند. چرا برای ما هشتک درست می‌کنند سلبریتی بی‌سواد و همه‌جا می‌زنید. چرا در جاهایی که لازم است از ظرفیت هنرمندان استفاده می‌کنید؟ حتی آقای روحانی هم همین کار را کرد و از تمام هنرمندان استفاده‌اش را کرد و وقتی به قدرت رسید زد زیر تمام وعده‌هایش.




تهیه‌کننده “خط ویژه” و “عصر یخبندان” بیان کرد⇐دعواي ماليات هنرمندان، مضحك، غيركارشناسي و سياسي‌ شده است؛ بماند که اغلب مردم هم حس نمی‌کنند مالیات برای آبادانی کشور صرف می‌شود!/وقتی ۹۰درصد هنرمندان بیکارند و بیمه بیکاری هم ندارند چرا برای بخشودگی مالیاتی آن ۱۰درصد پرکار متمول بر سر این ۹۰درصد، منت می‌گذارید؟؟

سینماروزان: اینکه در نزدیکی انتخابات مجلس۹۸ و در فاصله‌ای کوتاه بعد از غائله بالا بردن ناگهانی قیمت بنزین، دولت اعتدال با بخشودگی مالیاتی هنرمندان سعی دارد وجهه‌ای فرهنگی به خود دهد با انتقاداتی مختلف مواجه شده است.

حرف اصلی و منطقی این انتقادات کجاست؟؟ آنجا که می‌گویند دولت به‌جای معافیت مالیاتی کل جامعه هنری باید از متمولین هنری مالیات گرفته و آن را صرف بهبود معیشتی هزاران هنرمندی کند که در طول سال حتی یک پروژه کاری هم بهشان نمی‌خورد.

منصور لشکری قوچانی تهیه‌کننده سینما با نقد سیاسی‌بازی در جریان معافیت مالیاتی هنرمندان اظهار داشت: متاسفانه فقدان نگاه تخصصی موجب شده مثل هميشه تر و خشك در قوانين با هم بسوزند! چرا به تخصص بها نميدهيم؟ چرا از قوانين كشورهاى مختلف در خصوص ماليات هنرمندان استفاده نميكنيم؟ اكثر بازيگرهاى كشور ما بيكار هستند و تعدادي اندک نيز پولهای نجومی می‌گیرند. از متمولین، مالیات نمی‌گیرند و درعوض حتی بیمه بیکاری را از تنگدستان جامعه هنری دریغ کرده‌اند!!

تهیه‌کننده “خط ویژه” و “عصر یخبندان” ادامه داد: دعواي ماليات هنرمندان، مضحك، غيركارشناسي و سياسي شده است؛ بماند که اغلب مردم احساس نمي‌كنند كه پول ماليات برای آباداني كشور خرج مي‌شود.

لشکری قوچانی افرود: وقتی ۹۰درصد هنرمندان بیکارند و بیمه بیکاری هم ندارند چرا برای بخشودگی مالیاتی آن ۱۰درصد پرکار متمول بر سر این ۹۰درصد، منت می‌گذارید؟؟ هر دو روى سكه را ببينيم ، جوگير نشويم ، تعدادي درآمد بسيار بالا دارند و مالیات هم نمیدهند ولی اكثريت هنرمندان بيكارند !!!

تهیه‌کننده “قاتل اهلی” تاکید کرد: به تخصص در راستاى كم شدن بى‌عدالتى بها دهیم. به اميد بها دادن به تخصص؛ اميدوارم كه قوانين را به‌مرور افراد متخصص بنويسند. بدون استفاده از افراد متخصص نميتوان قوانين را اصلاح كرد. نبود شفافيت، بي‌عدالتي، تبعيض، رانت و … در سيستم مالياتي مشهود است و مراقبت كنيم چون هر دو جريان ، سياسي‌كارى ميكنند و همه حقيقت را نميگويند. 




مسعود ده‌نمکی بیان کرد⇐اگر فیلم مطربی(!) بسازید به‌راحتی صدها تیزر تلویزیونی به شما می‌دهند ولی اگر فیلم جنگی بسازید باید ده واسطه پیدا کنید تا تیزرتان پخش شود!/برخی فیلمها را ده ماه روی پرده نگه می‌دارند و هیچ کس چیزی نمی‌گوید ولی اگر فیلم ما پنج سالن بیشتر داشته باشد برنامه “هفت” علیه ما گزارش پخش می‌کند/به‌جای واتیکانیزه کردن، سینمای انقلاب را به درون خانواده‌ها ببریم/چرا در حوزه اکران به ظرفیت ۴۰۰ هزارنفره نیروهای مسلح، سوبسید نمی‌دهیم؟/وزارت دفاع را مأمور کنید که ادوات نمایشی ژانر جنگ را تولید کند تا هزینه تولید فیلم جنگی کاهش یابد

سینماروزان: هنوز مشخص نشده مسعود ده‌نمکی بعد از مصور کردن سقوط بهمنی سنگین(!) بر سر طبقه محروم در “زندانیها” به دنبال کدام سوژه برای فیلم بعدی خود خواهد رفت؟ و به خصوص بعد از اعتراضات اخیر کدام مضمون را محملی برای تولید فیلم خود خواهد کرد؟

مسعود ده‌نمکی به‌تازگی در نشستی در بنیاد روایت فتح حرفهای تندی را درباره عدم بهره وری از ظرفیتهای نیروی مسلح برای کمک به آثار جنگی بیان کرد.

کارگردان سری «اخراجی‌ها» در مورد موضوع مهم مخاطب در حوزه سینمای دفاع مقدس گفت: پتانسیل ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزارنفری نیروهای مسلح ـ حتی سربازان ـ چیز کمی نیست و باید با ارائه سوبسید، آنها را به سمت تماشای فیلمهای ارزشمند سوق داد. اگر همین تعداد مخاطب را بشود با یک بلیت دو تا سه هزارتومانی برای پر کردن اوقات فراغت روانه سینما کرد، مسیر ساخت آثار دفاع مقدسی هموارتر می‌شود. چون مخاطب کف چنین آثاری اگر اعضای نیروهای مسلح باشند، میزان فروش از مخاطب فیلم‌های اجتماعی بالاتر خواهد رفت. کاری که برخی‌ها در حوزه سینمای اجتماعی می‌کنند، آمارسازی و غیره که در جریان آن هستیم، این‌طرف مخاطب جریان سینمای دفاع مقدس به‌صورت واقعی شکل می‌گیرد.

ده‌نمکی در ادامه اشاره کرد: اگر این کار را کردیم و خانواده نیروهای مسلح را مخاطب سینمای انقلاب و دفاع مقدس شد، با احتساب خانواده‌های آنان مخاطبان به یک‌میلیون نفر خواهد رسید. این کار بودجه آن‌چنانی هم نیاز ندارد. سالیانه مگر چند فیلم دفاع مقدس ساخته می‌شود؟ با توافقی میان سران نیروهای مسلح می‌شود، بدون آنکه هزینه‌ای برای آنان داشته باشد.

کارگردان معراجی‌ها  در این مراسم گفت: اگر به این سمت رفتیم، سینمای انقلاب و دفاع مقدس را واتیکانیزه نکنیم. نگوییم که انقلابی‌های بیایند فیلم‌های سینمای انقلاب و دفاع مقدس را ببینند و افرادی که جزء خانواده‌های نیروهای مسلح ما نیستند حذف شوند. باید سینمای انقلاب و دفاع مقدس را درون‌ تمامی خانواده‌ها ببریم، منظورم عموم مردم است. عموم مردم هستند که باید با چنین‌ قصه‌هایی آشنا شوند و بسترهایش را باید فراهم کرد.

کارگردان مستند “کدام آبی کدام قرمز” در ادامه افزود: غیر از بحث سیاست‌گذاری به نظرم برخی مشکلات قابل‌حل نیست مگر بااراده دوستان دلسوز. شما اگر فیلم دفاع مقدس ساختید و در چرخه اکران قربانی شد، گویی فیلمی نساخته‌اید. باید برای ساخت چنین‌ آثاری امتیازات ویژه‌ای قائل شوید. من که دارم این حرف را می‌زنم از زاویه نگاه خودم می‌گویم چون نیازی نداشتم. نباید فیلم طنز را با سایر آثار مقایسه کرد. چرخه اکران نظام باید به این مدیریت برسد که رقابت سالمی در آن باشد و برای سینمای انقلاب و دفاع مقدس امتیاز ویژه قائل شوند، یعنی تعداد سالن‌ها و سانس‌ها باید مدیریت‌شده باشد. اگر این سیاست اعلامی باشد، غر می‌زنند و می‌گویند این‌ها دوباره رانت‌خواری کردند، البته اگر رانتی هم باشد برای مردم هست. مثل این کار را برای سایر آثار می‌کنند. شما ببیند در جدول اکران برخی فیلم‌ها را ۱۰ ماه روی پرده نگه می‌دارند و هیچ کس چیزی نمی‌گوید ولی تصور کنید اگر فیلم ما بود برنامه «هفت» علیه ما گزارش پخش می‌کرد چرا این فیلم ۵ تا سالن بیشتر دارد، ولی در مورد آثار خودشان که آثار ضداجتماعی و حتی ضد ارزشی هست، کسی حرفی نمی‌زند. همه‌چیز برعکس شده آن‌ها پوزیسون شدند و ما اپوزیسیون.

ده‌نمکی در مورد چرخه تبلیغات گفت: توقع از صداوسیما هست که موضوع تبلیغات سینمای انقلاب و دفاع مقدس را حل کند. شما فیلم دفاع مقدسی بسازید اما اگر امکان تبلیغ نداشته باشید، فیلم قربانی خواهد شد. با این سیاست‌گذاری این امکان به وجود می‌آید که فیلم‌های دیگر هم به سمت مسائل ارزشی بروند، نه اینکه صرفاً در مورد دفاع مقدس باشد. مثلاً سازمان صداوسیما اعلام می‌کرد هر کس در فیلمش احترام به پدر و مادر یا سلام دادن را ترویج کند، فلان امتیازی تبلیغی به فیلم داده خواهد شد. جالب اینجاست که در فیلم‌های ما اصلاً سلام دادن وجود ندارد. در حوزه سینمای انقلاب و دفاع مقدس هم می‌‎شود چنین کاری کرد.

کارگردان فیلم “رسوایی” در ادامه گفت: چه بساطی است که راه‌انداختند که فیلم دفاع مقدسی باید با ۱۰ تا واسطه باید در رده‌های بالا بتواند آشنا پیدا کند تا تیزر آن پخش شود. سینماگر ارزشی نمی‌تواند تیزر تبلیغاتی برای فیلمش بگیرد. امتیازات تشویقی و تبلیغی باید برای کسانی اتفاق بیفتد که همه سرمایه خودشان را برای مضامین ارزشی می‌گذارند، باید امکان تبلیغ برایشان فراهم شود. اگر نیروهای انقلابی به سینمای انقلاب و دفاع مقدس بها ندهند در این حوزه دیگه کلاهمان پس معرکه است. اگر این اتفاق هم‌شکل بگیرد، مثلاً ۴ نفر را هم ‌می‌گذارند که این فیلم در مسیر انقلاب هست یا خیر که مثلاً ۱۰۰ تا تیزر آیا بدهند آیا ندهند.

ده‌نمکی اضافه کرد: شما فیلم مطربی هم بسازید صدها تیزر به شما می‌دهند ولی وقتی درباره شهدا فیلم بسازی باید بدوی برای ده تا تیزر. این مسئله باید در رده‌های بالا حل بشود که کف تیزرهای  یک فیلم تبلیغاتی و انقلاب دفاع مقدس ۷۰۰ تا ۸۰۰ باید باشد، بیشتر تیزر دادن را باید به محتوای اثر مرتبط کنند.

وی افزود: یک بحث دیگر هم دارم که برخی مضامین را شاید در سینما نتوان کار کرد اما می‌توان درباره آن‌ها سریال ساخت. این افرادی که در حوزه سینمای جنگ استخوان خرده کرده‌اند، بیکار توی خانه نشسته‌اند. ساخت برخی مضامین شاید در سینما با برگشت سرمایه امکان‌پذیر نباشد، اما در تلویزیون با تبلیغات می‌توان زمینه بازگشت هزینه آن را فراهم کرد. آنتن را می‌شود با مضامین ارزشی و انقلابی پر کرد و در حوزه سیاست‌گذاری باید ساخت ۴ تا ۵ اثر انقلابی در سیاست‌گذاری‌ها نقش اساسی داشته باشد. در بحث ارزان‌سازی باید به این نکته اشاره‌کنم که باید ادوات سینمای جنگ را تولید کنیم. نیروهای مسلح توانایی این کار راهم دارند، شما وزارت دفاع را مأمور کنید که ادوات نمایشی جنگ را تولید کند، یعنی اسلحه و ادوات نمایشی جنگ را تولید کند و تولید کردن آن بسیار ارزان تمام می‌شود، وقتی تولید سینمای جنگ ارزان شود، تعداد تولیدات هم بالا خواهد رفت.




حرف دل‌ جمال شورجه کارگردانی که اصولگرا بود و اصولگرا ماند⇐ دولت اعتدال از ما حمایت نکرد ولی ما را در شوراهای نظارتی به‌عنوان زینت‌المجالس به کار گرفت!!

سینماروزان: در میان انبوه سینماگرانی که از ابتدای انقلاب تاکنون بارها و بارها به چپ و راست غش کرده‌اند بلکه عایدی مالی‌شان بیشتر شود، هستند سینماگرانی مانند جمال شورجه که از ابتدا اصولگرا بوده و همواره بر اصول خویش پابرجا مانده و همچنان هم می‌کوشند بی تزویر و دورویی، زندگی هنری خویش را پی گیرند.

جمال شورجه که اخیر یک ناراحتی جسمی را هم پشت سر گذاشته به “جوان” گفت: هیچ‌گاه نخواسته‌ام از سینما و در نگاهی فراتر از کارگردانی دوری کنم بلکه این سینما بوده که از ما دوری کرده است.

جمال شورجه ادامه داد: بعد از روی کار آمدن دولت اعتدال، شرایطی پیش آمد که نتوانستم تا مدتها پروژه‌ای را روی غلتک بیندازم تا سال قبل که فیلم “احمد بای” را در الجزایر ساختم.

کارگردان “۳۳روز” در چرایی کم‌کاریش در دولت اعتدال گفت: خانه‌نشینی من کمترین ربطی به بی‌علاقگی‌ام ندارد. فیلمهایی که من کار می‌کنم آثاری ملی است و نیاز دارد به حمایت ارگانهای متولی حمایت از سینمای ملی. البته تجربه تولید یک کمدی-انتقادی پاک به نام “اعتراف با دور تند” را در بخش خصوصی داشتم ولی عجبا که به همان کمدی نیز هنوز فرجه اکران نداده‌اند.

شورجه درباره پروژه‌هایی که در شش سال گذشته به دنبال تولیدشان بوده و به نتیجه نرسیده گفت: “سوادیکا”، “هانا” و “مسیح، شاهد بود” از جمله فیلمنامه‌هایی بود که میخواستم بسازم و نشد و هر سه همه مرتبط با مضمون مقاومت بودند. “سوادیکا” علیرغم تصویب در فارابی و صرف هزینه‌ای ۲۰۰میلیونی برای پیش‌تولید در نهایت مشمول حمایت قرار نگرفت.

کارگردان “باشگاه سری” و “عملیات کرکوک” خاطرنشان ساخت: نمی‌دانم در پس تغییر دولتها چه می‌گذرد که وقتی دولت اعتدال روی کار آمد تمایلی به کار کردن با من نداشتند ولی از آن سو ما را در شوراهای نظارتی به‌عنوان زینت‌المجالس به کار گرفتند. برای خودم هم تناقض است که از فیلمنامه‌هایم حمایت نکردند ولی در شوراهای نظارتی از من استفاده کردند.

جمال شورجه افزود: حرفه اصلی من کارگردانی است و چه در سینما و چه در تلویزیون دوست دارم کارگردانی کنم. شما درنظر بگیرید در هر کدام از سریالهای “اصحاب کهف” و “یوسف پیامبر” ما نزدیک به ۵ سال تجربه مفید پشت سر گذاشتیم و از آن سو نزدیک به ده فیلم تولید یا کارگردانی کردیم ولی در این سن و سال توجهی به ما نمیشود‌‌. این، قدرناشناسی نه نسبت به من که نسبت به تجربیات من است.

کارگردان “حماسه مجنون” و “دایره سرخ” تاکید کرد: همه جای دنیا وقتی کارگردانی کاربلد ژانری مانند جنگ می‌شود می‌کوشند شرایط استفاده بهتر و بیشتر از وی را فراهم کنند ولی عجبا که در اینجا برعکس عمل می‌کنیم و وقتی یک کارگردان خبره در ژانر دفاع مقدس یا تاریخی-مذهبی داریم آن قدر در حمایت، خست به خرج می‌دهیم که مجبور به گوشه‌گیری شود؛ این روند خوبی نیست و اگر به‌دنبال اوج‌گیری سینمای ملی هستیم باید این روند را اصلاح کنیم.




دخترکشی؛ از جنوب ایران تا شهرک غرب⇐حرفهای کیانوش عیاری درباره مابه‌ازای بیرونی اتفاقات “خانه پدری”

سینماروزان: “خانه پدری” در حالی بعد از توقیف‌های چندباره مجددا روی پرده رفته که همزمانی اکرانش با ماجراهای برآمده از گرانی بنزین به‌شدت به اکرانش ضربه زده با این حال همچنان جزو آثار پرمخاطب سینماهاست.

کیانوش عیاری از همان اولین رونمایی “خانه پدری” مدام با پرسشهایی درباره مابه‌ازای بیرونی ماجرای دخترکشی در فیلمش روبرو بود و حالا در گفتگو با “ایلنا” در این باره به تفصیل حرف زده است.

عیاری گفت: فیلم “خانه پدری” در ایران ساخته شده و داستان آن در ایران رخ داده است و پنهان کردن اتفاقاتی که در این فیلم رخ داده به صورت واقعی امکانپذیر نیست. حدود سالهای 1353 و 1354 در یکی از شهرهای جنوبی کشور یک دختر زندانی قرار است بعد از پایان محکومیتش از زندان آزاد شود اما به زندانبان التماس می‌کند که او را در زندان نگه دارد زیرا معتقد بوده است که پدر و برادرش، عمو و خانواده او قصد کشتن وی را دارند. زندانبان به او می‌گوید که نمی‌تواند او را در زندان نگه دارد و براساس قانون او را آزاد می‌کند. خانواده وی نیز به استقبال او می‌آیند و ابتدا با او خوب برخورد می‌کنند اما چند روز بعد جنازه وی در یکی از رودها پیدا می‌شود.

عیاری ادامه داد: مورد دوم اینکه چند سال بعد از پایان فیلمبرداری خانه پدری در شهرک غرب کاملا اتفاقی مشابه در آنچه در فیلم خانه پدری بود، رخ داد. پدر خانواده‌ای متمول همه اعضای فامیل و خانواده را جمع می‌کند که حدود 17 نفر می‌شوند. پدر در جمع اعضای فامیل اعلام می‌کند که دختر جوانش که تازه نیز طلاق گرفته است، کارهای نامربوط زیادی انجام می‌دهد و آبروی خانواده را برده است و با او باید چکار کنیم و در آن جمع تصمیم می‌گیرند که برای حفظ آبروی خانواده، دختر باید کشته شود و مجری قتل نیز پسرعموی دختر می‌شود.

کیانوش عیاری تاکید کرد: چه ما فیلمی مانند “خانه پدری” بسازیم و چه نسازیم این اتفاقات در جامعه وجود دارد اما فیلم می‌تواند جامعه را آگاه کند در جهت جلوگیری از این دست اتفاقات.




بازیگر فیلم توقیفی: بارها تهدید به مرگ شدم!!+عکس

سینماروزان: پخش تلویزیونی فیلم سیاسی “آقای رییس جمهور” حدود بیست سال بعد از تولید و البته توقیف(!) حرف و حدیث‌های متعددی را در میان مخاطبان ایجاد کرده و اغلب هم از تلویزیون به‌خاطر رفع توقیف از فیلم به نیکی یاد کرده‌اند. یوسف مرادیان بازیگر اصلی این فیلم درباره بازتاب رفع توقیف تلویزیونی فیلم و روند ایفای نقش در آن حرف زده است.

*آیا فکر می کردید که “آقای رییس جمهور” به طور غیررسمی نزدیک بیست سال توقیف شود و در نهایت تلویزیون نسبت به عرضه گسترده آن اقدام کند؟

**همان زمان که قرار بود کار کلید بخورد طبیعتا صحبت‌هایی حول و حوش فیلمنامه و متن داستان وجود داشت ولی بی‌توجه به این حواشی چون متن کار را متفاوت دیدم بازی در فیلم را پذیرفتم. وقتی فیلمنامه به من پیشنهاد شد یک بار به‌طور کامل آن را خواندم و گفتم من نقش این خبرنگار را بازی خواهم کرد که بسیار ملموس مصور شده و هرچند فراز و نشیب‌هایی را متحمل می شود ولی در نهایت سعی می‌کند که به اصل خودش برگردد. این اتفاقی است که مطمئنا در جامعه، مشابه دارد و جزو حقایق جامعه است ولی بعد از ساخته شدن فیلم دیدیم که همچنان حق‌گویی تبعات دارد و فیلم در هاله.ای از ابهام سالها مسکوت ماند تا پخش تلویزیونی اخیر.

*خبرنگاری شغلی است که به معنای واقعی کلمه در سینما و تلویزیون حقش ادا نشده. برای ایفای خبرنگار همذات پندارانه “آقای رییس جمهور” از خبرنگار خاصی الهام گرفته بودید؟
** من همیشه در طول فعالیت بازیگری با بچه‌های مطبوعات، همکاری نزدیک داشته‌ام و به خاطر اینکه رابطه تنگاتنگی با این دوستان داشته‌ام، فضای جدی کار رسانه‌ای خیلی برایم بیگانه نبود. ضمن اینکه کسی داشت کار را می‌ساخت که خودش اهل رسانه بود و درک درستی از کاراکتر داشت. من با چشم و گوش باز نقش را بازی کردم و فکر می‌کنم مطلوب هم واقع شده.

*به خاطر بازی در این فیلم اصلاح‌طلب‌ها و یا اصولگراها برخورد خاصی با شما نداشتند؟

**چرا اتفاقا با تهدیدات برخی تندروها مواجه شدم و حتی بارها بهم گفتند ترورت می‌کنیم و تهدید به مرگ شدم!!! من هم گفتم من فقط بازیگر هستم و یکی از الگوهای من خدا بیامرز مهدی فتحی بوده است که حتی در منتهی‌الیه مشکلات هم کمر خم نکرد و بنده هیچ کس نبود.

*دقیقا از سوی چه کسانی تهدید شدید؟
**ببینید دقیقا مشخص نبود کدام طرفی بودند و فقط می‌توانم بگویم تندروهایی بودند که به‌جای دیالوگ به دنبال حذف صدای مخالف بوده و هستند. علیرغم این تهدیدات همان موقع هم مثال آقای فتحی را زدم که بازیگر باید بازی کند و در برابر هیچ زورگویی سر خم نکند.

آقای رییس جمهور

*پس خودت به مفاهیم “آقای رییس جمهور” اعتقاد کامل داشته‌ای؟

**اگر زمانی بخواهیم درباره بعضی از مسایل خیلی تخصصی و خیلی ریزبینانه برخورد کنیم، باید سراغ آن نویسنده و آن کارگردان و آن تفکر برویم که وقتی اینها را آوردی چه چیزی را می خواستی در آن زمان بگویی و منظور و نظرت چه بوده است؟ من فکر می‌کنم این منطقی‌تر است که به طور نسبی به فیلمنامه باور داشته باشیم. حرفه من ایجاب می‌کند هر شخص و شخصیتی را به درستی ایفا کنم. باید به کاراکتر نزدیک بود ولی این دلیل نمی شود من شخصی برخورد کنم و دارای یک تفکری باشم و صرفا از آن تبعیت کنم و تفکر شخصیم را کاملا وارد کار کنم. من یک بازیگرم و باید در نقش خود فرو روم. من خاطرم است که فیلمی به من پیشنهاد شد به اسم “ترمینال غرب” که در آن نقش شهیدمصطفی احمدی روشن را بازی کردم و برای آن کار از جشنواره عمار، جایزه نقش یک را گرفتم و خیلیها از کنار آن نقش گذشتند ولی خودم وقتی نقش را در فیلم نامه خواندم، دیدم چقدر نقش این آدم زیباست و این آدم تمام حرف و صحبتش در طول قصه، تکیه بر علم است. یعنی این بچه متکی به علم است و معتقد است یکی از جبهه‌هایی که می‌شود در آن جنگید، جبهه علم است و این برایم قشنگ بود. شخصیت این آدم از دنیایی صحبت می کند که چند قدم جلوتر است و به همین خاطر نقش را پذیرفتم. شخصیت اصلی “آقای رییس جمهور” هم ویژگیش این بود که به‌مانند همه آدم‌ها هم کار درست انجام می‌داد و هم کار نادرست و فی‌الواقع، تخت نبود.

*به نظر خودتان چرا آثار سیاسی صریح کمتر ساخته می‌شود؟

** فکر می کنم به خاطر همان جناح‌بندی‌های بی‌فایده است. ما به مرحله ای رسیده‌ایم که به جای اینکه بیاییم با هم تعامل کنیم و با هم بیندیشیم و با هم همفکری کنیم تا اهداف کشور محقق شود، نسبت به هم گارد داریم و حتی یک توییت انتقادی را برنمی‌تابیم چه برسد نقد در قالب فیلم و سریال. البته چه خوب شد که تلویزیون پیشقدم شد در رفع توقیف از یک فیلم سیاسی تمام‌عیار و یقین بدانید اگر تلویزیون با همین دست‌فرمان پیش برود یعنی در کنار عرضه فیلمهای سیاسی مهجور ثابت‌قدم باشد و کنارش از تهیه‌کنندگانی که به‌دنبال تولید چنین آثاری هستند حمایت کند، دیری نمی‌گذرد که ژانر سیاسی دوباره در این کشور پا می‌گیرد.

*…البته اگر افراطیون بگذارند؟

**ببینید، همین “آقای رییس جمهور” از تلویزیون پخش شد و کلی حرف و سخن طرح کرد که یکی هم بوده که در دو دهه قبل، مفاسد اقتصادی امروز را پیش‌بینی کرده. طبیعی است که باید اجازه داد که مخالفان چنین فیلمی هم حرف خود را بزنند و حتی فیلم و سریال خود را بسازند و اجازه پخش بگیرند. افراطیون هم باید قاعده بازی را بشناسند و به‌جای تلاش برای حذف فیلم و سریال مخالف، بکوشند با زبان هنر پاسخ دهند.

*حرف آخر؟

**گاهی در محیط های عمومی از من می پرسند که چرا کم کار می کنم؟ و چرا نیستم؟ من از تریبون شما به این عزیزان می گویم که من هر کاری که کار خوبی باشد را که با قلبم و روح و تفکراتم ارتباط برقرار کند، حتما انجام خواهم داد و کارهایی را که دوست ندارم و کارهایی را که احساس می کنم پیامی ندارند و حرفی برای گفتن ندارند و حتی سرگرم کننده هم نیستند، رد خواهم کرد. اینکه کاری در زمان خود توقیف شود و بیست سال بعد جریان ایجاد کند را ترجیح می‌دهم به کارهای سطحی و فاقد اثرگذاری. آهسته و پیوسته جلو می‌روم و مطمئنم خداوند برای من هم برنامه‌هایی دارد.

آقای رییس جمهور




اظهارات قابل تامل یک پخش کننده پیرامون آشفتگی اخیر اکران⇐ شاهد یکی از ضعیف‌ترین ادوار شوراهای صنفی نمایش هستیم/با ساختار فعلی شوراهای اکران نمیتوان جلوی تخلفات را گرفت/اصلا کمیته ای برای رسیدگی به تخلفات اکران وجود دارد؟؟/به شدت موافق ورود دولت برای سامان دهی به اکران هستم

سینماروزان: تراکم فیلمهای روی پرده در اکران پاییز یک آشفتگی عظیم را رقم زده که نتیجه اش فروش بالای یکی دو فیلم و ضرر و زیان تعدادی بالا از آثار است. در روزهای اخیر و با ناراحتی مخاطبان از گرانی قیمت بنزین اوضاع گیشه شرایط وخیمتری را هم تجربه کرده.

سعید خانی مدیر پخش خانه فیلم با انتقاد از اوضاع اکران به “ایلنا” گفت: بعضی از سینماها جنبه فیلم پرفروش و کمدی ندارند و شاهد بیشترین تخلفات اکران توسط برخی از همین سینماها هستیم. وقتی بعضی سینماهای تهران که باید الگو باشند تخلفات وحشتناکی را انجام می‌دهند، دیگر به عنوان مثال از سالن سینمایی در شهرستان که ۲ هفته‌ است افتتاح شده، گله‌ای نیست که به فیلم دفتر ما فقط یک سانس آن هم ۱۲ ظهر اختصاص داده است!
این پخش کننده ادامه داد: وقتی سینمایی تصمیم می‌گیرد روز سه‌شنبه فیلم را تعویض کند یعنی حداقل‌های سینماداری را بلد نیست! فروش ضعیف شهریور و مهر ثابت کرد که باید در هر ماه حداقل یک فیلم پرفروش در سینماها اکران شود تا به رونق گیشه و حتی گرم کردن سایر فیلم‌ها کمک کند ولی اکران فیلم پرفروش دلیلی بر بی‌ثباتی سانس‌ها و عدم نظارت کمیته تخلفات نیست (اصلا کمیته ای برای رسیدگی به تخلفات اکران وجود دارد؟؟)
خانی افزود: این میزان تخلفی که شاهد آن هستیم بسیار مشکوک است؛ وقتی حتی شورای صنفی نمایش برای اینکه سه فیلم کودک هم‌زمان اکران نشود هیچگونه برنامه‌ریزی‌ ندارد قطعاً با این نوع ساختار شورای صنفی نمی‌شود جلوی تخلفات برخی از سینماها را گرفت. متاسفانه شاهد یکی از ضعیف‌ترین ادوار شوراهای صنفی نمایش هستیم و به شدت موافق ورود دولت برای سامان دهی اکران هستیم.

 




کارگردان “سمفونی نهم” در روزهای ناراحتی مردم از بالا رفتن ناگهانی قیمت بنزین، بیان داشت ⇐در حال تبديل شدن به يك ملت بي‌پشت و پناه و فاقد پشتوانه‌هاي ملي هستيم!

سینماروزان: این روزها، روزهای ناراحتی مردم از گرانی ناگهانی قیمت بنزین است و صدالبته که این ناراحتی بیشتر بدان سبب است که طی یک تجربه بارها امتحان شده، با بالا رفتن قیمت بنزین همه چیز از کرایه حمل و نقل و تا خورد و خوراک، گران خواهد شد.

محمدرضا هنرمند کارگردانی که فانتزی “سمفونی نهم” را در همین روزهای تلخ روی پرده دارد و در فیلمش فرازهایی از تاریخ را کنار هم قرار داده در چرایی این نوع روایت به “اعتماد” گفت: ما در حال تبديل شدن به يك ملت بي‌پشت و پناه و فاقد پشتوانه‌هاي ملي هستيم. به گمان من، دست‌هاي پنهان و آشكاري چه در خارج و چه در داخل با يك همبستگي ناميمون در تحقق اين رخداد خاموش و فاجعه‌وار ديده مي‌شود. من هيچ ادعا يا نسخه‌اي براي درمان اين درد فرهنگي ندارم. ابزار كارآمدي هم در دستم نيست.

این کارگردان ادامه داد: هر چند سينما در شرايطي غير از شرايط فعلي سينما مي‌تواند و بايد كه ابزار كارآمدي باشد ولي بر كسي پوشيده نيست كه فضاي غالب سينماي امروز ايران در دست‌هاي سالم و دلسوزي نيست.

هنرمند در چرایی بی پشت و پناهی ملت اظهار داشت: نگاهم و دغدغه‌ام هويت ملي است. به گمان من ملتي كه از گذشته تاريخي خودش بريده باشد دچار بي‌هويتي، تزلزل، اضطراب و گسست و سرگرداني مي‌شود. با چنين ملتي هر كاري مي‌شود، كرد. مي‌شود او را ترساند، مي‌شود تحريم و تحقيرش كرد.

محمدرضا هنرمند افزود: من در “سمفوني نهم” تلاش كرده‌ام تا در حد بضاعت اندك خودم و در حد يك فيلم سينمايي 90 دقيقه‌اي و با وجود تمام محدوديت‌هاي پيرامونم، اشاراتي مختصر به گذشته تاريخي و افتخاراتي كه از اقتدار، اعتقادات و عشقي عميق به اين سرزمين خبر مي‌دهد، بكنم. فقط يادآوري و نه بيشتر چون مجموعه ظرفيت‌هاي موجود اجازه پرداخت بيشتر و عميق‌تر را نمي‌دهد. من از ميان دريايي از شخصيت‌ها برجسته و تاثيرگذار در گذشته پر افتخار كشورم، محدود به انتخاب فقط چند شخصيت و فرازهايي از زندگي و طرز تفكر آنها بودم. به تصور من براي يك فيلم سينمايي كه صرفا تاريخي نيست و درامي امروزي را روايت مي‌كند و قرار است نسل امروز تماشاگر آن باشد، اينها مهم بود و لازم.