کار گذاشتن نیم متر پلاتین در پای گوهر خیراندیش!!!

سینماروزان: من حین بازی در سریال «دیوار‌به‌دیوار» به‌علت افتادن، از ناحیه قوزک پا به‌شدت آسیب دیدم. یک‌بار در ایران و یک‌بار هم در آمریکا روی این ناحیه از پای من عمل جراحی صورت گرفت اما باز هم مشکل داشتم و قوزک، درست در جای خود قرار نگرفت. همین موضوع موجب شد تا من چندبار سر صحنه، تعادلم به‌هم‌بخورد و آسیب ببینم.

به گزارش سینماروزان گوهر خیراندیش با بیان مطلب فوق به همشهری گفت: مجدد در شیراز من از پله‌های یک خانه قدیمی که لوکیشن فیلمبرداری بود، افتادم و این بار از ناحیه ران پا دچار آسیب‌دیدگی بسیار شدید شدم؛ ‌طوری که استخوان ران من دو تکه شد و در پای من بیش از 50سانتی‌متر پلاتین گذاشتند و حدود 39پیچ بستند!!

این بازیگر ادامه داد: من شانس این را داشتم که همان موقع دکتر اشکانی و دکتر انقیاد که هر دو از بهترین ارتوپدهای شیراز هستند، در بیمارستان حضور داشتند و فوری مرا به اتاق عمل منتقل کرده و بهترین عمل را روی پای من انجام دادند. وقتی من به آمریکا آمدم و پزشکان اینجا عکس عمل پای مرا دیدند همه گفتند که بسیار عمل خوبی روی پایم انجام شده بود.

به گزارش سینماروزان این بازیگر با اشاره به همکاری با مدیری همزمان با گذراندن دوران نقاهت افزود: در شیراز در خانه خواهر عزیزم مریم‌بانو بستری شدم که از همین جا، دوباره از او که داغدار مرگ دختر هنرمندش بود تشکر می‌کنم. با این شرایط جسمانی من مجبور بودم اوایل از ویلچر و بعد از عصای چوبی زیر‌بغل استفاده کنم. در همین وضعیت مهران مدیری عزیز لطف کردند و برای ساخت سریال «هیولا» منتظر من شدند تا کمی بهبودی حاصل شود. واقعا فکر نمی‌کردم اینقدر محبت کنند ولی من طوری در سریال هیولا بازی کردم که کسی متوجه این مشکل از ناحیه پای من نمی‌شود. سریال «زیرخاکی» و مجموعه‌های بعد از آن هم همینطور. اما خدا را شکر الان بهترم.




حمله یک بازیگر تبلیغاتی به نیوشا ضیغمی و مهراب قاسم‌خانی و حمایت از گلزار و آرمان!+طرح ادعاهایی درباره دستمزد تبلیغاتی سلبریتی‌ها

سینماروزان: در چند ماه اخیر فعالیت سلبریتی‌های سینما در حیطه تبلیغات تجاری بیشتر شده و از گوشه و کنار ارقام مختلفی به‌عنوان مبلغ دستمزد این سلبریتی‌ها، شنیده می‌شود؛ ارقامی که گلایه‌های فعالان قدیمی تیزرهای تجاری را به دنبال دارد.

به گزارش سینماروزان الناز آبشاری ازجمله بازیگران تیزرهای تجاری درباره سطح دستمردهای بازیگران تیزرها به صبح‌نو گفت: دستمزد بازیگر تیزرهای تبلیغاتی نهایتا در بهترین حالت برای هر کار تا یک میلیون و پانصد هزارتومان است ولی نمی‌توان درآمد مشخصی تعیین کرد. ممکن است در یک ماه فقط یک کار باشد و ممکن است چندین سفارش کار. الان تعداد بازیگرها زیاد شده است. یکی از دلایل‌ آن این است که بتوانند با هرقیمتی که دل ایشان می‌خواهد بازیگر استفاده کنند.

این بازیگر تیزر ادامه داد: یکی از دلایل دیگر تیزرسازان برای تغییر مدام بازیگر این است که چهره بازیگر برای مخاطب تکراری می‌شود،  اما جالب است خانم نیوشا ضیغمی کالسکه بچه تبلیغ می‌کند، مدتی بعد نوشابه انرژی‌زا و حالا فرش تبلیغ می‌کند؛ این بی‌احترامی به همکاران من است!!

به گزارش سینماروزان الناز آبشاری که بیش از هر چیز به‌خاطر بازی در تیزر لوسیون موی ب. شناخته می‌شود درباره دستمزد سلبریتی‌هایی که وارد کار تبلیغات شده‌اند، ادعا کرد: سلبریتی‌ها امروز از حدود 300میلیون تومان تا چندین میلیارد تومان دستمزد دریافت می‌کنند. دونفر از سلبریتی‌ها که برادرند به جز مبلغ قرارداد، درصدی از فروش سالانه آن محصول را هم دریافت می‌کردند.

آبشاری افزود: چندی پیش آقای مهراب قاسم‌خانی بازیگران تیزرهای تبلیغاتی را مسخره کرده بود اما همسر خودش(شقایق دهقان) برای یک نوشابه آگهی بازی کرد. پس نباید همکاران من که با مقدار زیادی محدودیت کار می‌کنند را مسخره کنند. اگر کمی آستین لباس ما بیرون باشد، تیزرمان کد پخش نمی‌گیرد. ما باید لباسی بپوشیم که چندسایز بزرگ‌تر از خودمان باشد که مجوز پخش بگیریم.

الناز آبشاری خاطرنشان ساخت: از این ناراحتم که چرا وقتی ما چندین سال است که درحال کار هستیم و امروز کمی هم شناخته شده‌ایم، باید رقمی زیر یک میلیون بگیریم ولی سلبریتی‌ها چندصد میلیون یا بعضا  چند میلیارد تومان بگیرند.

این بازیگر تیزر گفت: به نظرم به جز محمدرضا گلزار و امیرحسین آرمان که مناسب مدلینگ هستند، تعداد زیادی بازیگر نداریم که مناسب این کار باشند. حالا همکاران من که سال‌هاست محدودیت‌های کار در تلویزیون و قوانین آن را حتی در صفحات مجازی خودشان رعایت کرده‌اند باید با این شرایط مواجه باشند اما برخی  سلبریتی‌هایی که حاضر نیستند در تلویزیون کار کنند و انواع عکس‌های آن‌چنانی را در صفحات خودشان می‌گذارند در تیزرها حاضر می‌شوند. جالب است بعضی از تهیه‌کنندگان را از کافه انتخاب می‌کنند، دو روز بعد هم طرف کشف حجاب می‌کند و به ترکیه می‌رود.

مهراب+قاسم‌خانی+الناز+آبشاری+نیوشا+ضیغمی

مهراب+قاسم‌خانی+الناز+آبشاری+نیوشا+ضیغمی




شباهت‌ گرانفروشی بازیگران سینمای ایران با گرانفروشی خودروسازان داخل از نگاه شهرام مکری!

سینماروزان: شهرام مکری با فیلمی مرتبط با آتش‌سوزی سینمارکس با عنوان “جنایت بی‌دقت” که در جشنواره‌هایی در شهرهای مختلف از ونیز تا شیکاگو و توکیو حضور داشته ازجمله گزینه‌های ایرانی اسکار است.

شهرام مکری به تازگی در گفتگویی مرتبط با “جنایت بی‌دقت” شباهت‌هایی را طرح کرده درباره سینمای ایران و خودروسازی ایران که قابل تامل است.

شهرام مکری به تینا جلالی در اعتماد گفت: آن‌قدر شرايط سينماي ايران اين روزها پيچيده شده كه نمي‌توان از منظر دقيقي به آن ورود كرد اما آنچه مسلم است اينكه اقتصاد سينماي ايران بسيار كوچك است و اصلا در مقياس با اقتصاد سينماي جهان قرار نمي‌گيرد. در ايران فيلمساز مي‌تواند خانه يا ماشين بفروشد و فيلم دلخواهش را بسازد ولي در هيچ جاي دنيا ما نمي‌توانيم ببينيم كه سينماگري با فروش يك ماشين بتواند فيلم بسازد. يعني نسبت‌هاي اقتصادي در ايران با هم جور نيست. هيچ جا پول يك بي‌ام دبليو به اندازه توليد كل يك فيلم نيست جز در ايران. كل اقتصاد سال سينماي ايران معادل يك مجتمع آپارتماني در شمال شهر تهران است. اين نسبت غلط است و بايد اصلاح شود.

مکری که هیچ کدام از آثار خودش گیشه داخلی گسترده‌ای نداشته، ادامه داد: نكته ديگر مناسبات توليد است. در سينماي ايران سود در توليد است نه در مواجهه با مخاطب. يعني تهيه‌كننده و توليدكننده در بدنه اصلي سينماي ايران هنگام توليد سود را مي‌برند نه هنگام اكران. در نتيجه مادامي كه چنين نسبت و تناسبي را در سينماي ايران شاهد باشيم همين روند ادامه پيدا مي‌كند و شما ببينيد بازيگرها دستمزدهاي بالا دريافت مي‌كنند ولي به اندازه‌اي كه دستمزد دريافت مي‌كنند در گيشه بازگشت ندارد.

به گزارش سینماروزان شهرام مکری افزود: هميشه براي من سوال بوده كه چرا در سينماي ايران به بازيگران دستمزدهاي بالا داده مي‌شود ولي اين بازيگران در گيشه موفق نيستند. صنعت سينماي ما درست مثل خودروسازي است. كجاي دنيا شما مي‌توانيد ببينيد كه قيمت خودروی بی‌کیفیت با افزايش همراه باشد ولي صف خريد آن هم طولاني‌تر شود. چطور ممكن است بازيگران در گيشه بازگشت مالي نداشته باشند اما دستمزدهاي‌شان بالا برود؟ چطور است كه فيلم‌هاي ما فروش زيادي ندارند اما با هزينه‌هاي بالا و بالاتر ساخته مي‌شوند؟ من فكر مي‌كنم در حال حاضر سينما حداقل در اين بخش با تعاريف غلط پيش مي‌رود كه بايد اصلاح شود.




متلک خواننده “نسیم سحری” به بهنام بانی؟؟!!+عکس

سینماروزان: خواننده قطعه معروف “آی نسیم سحری” به بهنام بانی که اخیرا در کمدی “گشت۳” بازی کرده، طعنه زده.

حسن همایون‌فال خواننده‌ایست که بیش از هفت آلبوم و صد قطعه منتشر کرده ولی اغلب مخاطبان او را به‌خاطر قطعه “کوچه‌ها” یا “…آی نسیم سحری” می‌شناسند.

همایون‌فال با اشاره به فراوانی خواننده در سالهای اخیر به اطلاعات هفتگی گفت: قبل از انقلاب تعداد خوانندگان زیاد بود ولی هر کدام اسم و رسمی داشتند ولی الان دوهزار و هشتصد خواننده داریم که اکثرشان گمنامند!

به گزارش سینماروزان همایون‌فال ادامه داد: در ابتدای انقلاب با اینکه موسیقی پاپ ممنوع بود ولی امثال گلریز و کویتی‌پور معروف بودند و بعدتر هم افرادی مثل خاوری، طاهری، گودرزی یا بهرام حصیری که برای تلویزیون قطعه می‌خواندند باز هم شناخته شده بودند. بعد از راه افتادن موسیقی پاپ امثال قاسم افشار و محمد اصفهانی آمدند که کم و بیش شناخته‌شده هستند ولی حالا به جایی رسیده‌ایم که شب می‌خوابیم و فردا صبح صد خواننده جدید متولد میشود.

حسن همایون‌فال با طعنه به بهنام بانی و ایفای نقشش در “گشت ارشاد۳” گفت: اخیرا خوانند‌ه‌ای آمده که سبیلهایش را تاب می‌دهد و می‌پرد بالا و پایین و جدیدا فیلمی هم بازی کرده است!!

همایون‌فال افزود: درباره اتفاقات اخیر جامعه موسیقی بیشتر صحبت نمی‌کنم چون باز کردن بحث ممکن است باعث نام بردن از افرادی شود که مایل نیستم آنها را دل‌آزرده کنم. با این حال درباره کیفیت موسیقی این روزها آن قدر همه چیز شفاف است که اصلا نیازی با کارشناس موسیقی نیست.

 

بهنام+بانی+حسن+همایونفال

بهنام+بانی+حسن+همایونفال




چگونه مطالعه کتابی از رهبر انقلاب، فخیم‌زاده را واداشت به ساخت سریال امام حسن(ع)؟+عکس

سینماروزان: سریال زندگی امام حسن(ع) با عنوان “تنهاترین سردار‌” به کارگردانی مهدی فخیم‌زاده اولین‌بار در سال ۷۵ از شبکه یک پخش شد.

به گزارش سینماروزان پیش از آن که فخیم‌زاده به‌عنوان کارگردان سریال انتخاب شود این علاءالدین رحیمی بود که برای ساخت سریال انتخاب شده بود؛

علاء رحیمی در ابتدای انقلاب تجربه ساخت سریال “روایت عشق” با محوریت حوادث کربلا را داشت؛ سریالی که با هنرمندان مشهدی و در گناباد تولید شد و تا قبل از تولید سریال “مختارنامه” بارها از تلویزیون پخش شد.

علاء رحیمی در پیش‌تولید سریال امام حسن(ع) با تهیه‌کننده دچار اختلاف میشود و از کار جدا می‌شود و سیمافیلم به مدیریت محمدمهدی حیدریان از مهدی فخیم‌زاده می‌خواهند کار را بسازد.

فخیم‌زاده ابتدا نمی‌پذیرد ولی چنان که خود در کتاب خاطراتش “من و سینما” آورده بعد از خواندن کتابی با ترجمه رهبر انقلاب می‌پذیرد این کار را به سرانجام برساند.

آنچه می‌خوانید، برداشتی آزاد از کتاب خاطرات مهدی فخیم‌زاده است که به ساخت “تنهاترین سردار” منجر شده:

حیدریان گفت: ‌می‌خوام بری سریال رو ادامه بدی. ‌
با تعجب گفتم: ‌ادامه بدم؟ به چه عنوان؟ ‌
گفت: ‌به‌عنوان کارگردان. ‌
گفتم: ‌مگه کارگردانش چی شده؟ ‌
گفت: ‌چیزی نشده، امروز باهاش تسویه کردن. ‌
گفتم: ‌آقای حیدریان من توی کار تاریخی تجربه‌ای ندارم. ‌
گفت: ‌می‌دونم. غیر از دو، سه نفر هیشکی تجربه‌ای نداره. ‌
گفتم: ‌نمی‌شه از همون دو، سه نفر… ‌
نگذاشت حرفم تموم بشه، گفت: نه نمی‌شه، هرکدوم یه مانع و مشکلی دارن.

بعد ادامه داد: ما با انصاریان و موسوی (تهیه‌کننده سریال) یه لیست از کارگردان‌های مختلف که ممکنه بتونن از عهده این کار بربیان درست کردیم و همه‌رو مورد بررسی قرار دادیم و درنهایت به تو رسیدیم.

بهت‌زده به حیدریان خیره مانده بودم. چند لحظه‌ای به سکوت گذشت. بالاخره حیدریان گفت: خب نظرت چیه؟
گفتم: نظری ندارم. هرجور شما بفرمایید.
بلند شد و گفت: خیلی ممنون. پس میگم انصاریان باهات هماهنگ کنه و تو رو کاملا درجریان کار قرار بده.
دست داد و از اتاق بیرون رفت.

به انصاریان گفتم: حاجی قضیه چیه؟ من چه‌جوری کار علاء رحیمی رو ادامه بدم.
گفت: من این چیزا رو نمی‌دونم. اگه حرفی داری برو به حیدریان بگو.
گفتم: نه حرفی ندارم.
گفت: پس می‌سازی؟
گفتم: آره.
گفت: خوبه. چقدر راجع به امام‌حسن(ع) می‌دونی؟
من که کامل منگ بودم، گفتم: هیچی.
گفت: اصلا چیزی درمورد زندگی ایشون خوندی؟
گفتم: نه.
گفت: می‌دونی چه‌جوری شهید شده؟
یه‌خرده به مغزم فشار آوردم، چیزی یادم نیومد، گفتم: یادم نیست.
انصاریان خندید و گفت: کارگردان مارو ببین! زنش امام رو مسموم کرده.
گفتم: آره راست میگی. حاجی من معلوماتم راجع‌به تاریخ اسلام خیلی کمه.
خندید و گفت: معلومه، پدربیامرز تو حتی نمی‌دونی امام‌حسن(ع) رو کی شهید کرده!

خلاصه فیلمنامه‌ها رو گرفتم و رفتم خونه. ساعت ۹ شب بود که نشستم به خوندن تا پنج صبح، قسمت اعظم دو جلد فیلمنامه رو خوندم، ولی هرچی بیشتر می‌خوندم، بیشتر سرخورده و مایوس می‌شدم. سبک نگارش و چگونگی دیالوگ‌ها و تلفیق صحنه‌ها، ریتم و تمپو قصه‌گویی به‌هیچ‌وجه با من همخونی نداشت. صبح ساعت ۱۰ خودم رو رسوندم به سیمافیلم و رفتم توی اتاق انصاریان. سرش که خلوت شد، گفتم: حاجی عملی نیست. این فیلمنامه با من جور درنمیاد. گفت: یعنی چی؟ بده؟ گفتم: من به بدی و خوبیش کار ندارم، سبکش یه‌جوریه که با سبک فیلمنامه‌نویسی و فیلمسازی من متفاوته. گفت: یعنی می‌خوای نسازی؟ گفتم: نمی‌تونم بسازم.

به انصاریان گفتم: موندم از کجا شروع کنم، اول باید منابع تاریخ رو بگردم و تحقیقات کنم. گفت: لازم نیست، بیا من یه کتاب بهت بدم، بخونی همه‌چی دستت میاد.

رفتیم توی دفترش و از توی کشو، کتابی را درآورد و داد دستم و گفت: این رو بخون و بگو بسم‌الله و شروع کن.
نگاهی به کتاب انداختم، عنوانش این بود صلح‌الحسن(ع) نوشته آل‌یاسین، مترجم سید‌علی خامنه‌ای.

با تعجب گفتم: رهبر انقلاب ترجمه کرده؟ گفت: بله، مبنای تاریخی ما این کتابه. این کتاب رو بخون، هرجا هم سوالی داشتی به من زنگ بزن. وقتی رسیدم خونه، با ولع یه‌دور از اول تا آخر خوندم، خیلی چیز‌ها دستگیرم شد و خیلی صحنه‌ها و شخصیت‌های خوب پیدا کردم. دفعه دوم شروع کردم به یادداشت‌برداری و مشخص کردن سیر داستان و چگونگی حوادث و تداوم ماجراها. بار سوم فقط به قصد شخصیت‌پردازی کتاب را خواندم و شخصیت‌های کلیدی و اصلی و شخصیت‌های فرعی تاریخی رو مشخص کردم و به ساخت‌وساز شخصیت‌های فرضی پرداختم؛ شخصیت‌هایی که جنبه تاریخی نداشتن، ولی واقعیت‌نما بودن و می‌توانستند به وجه نمایشی و داستانی فیلمنامه کمک کنن. این کار‌ها تا بیستم اسفند به طول انجامید…

کتاب "صلح امام حسن"

کتاب “صلح امام حسن”




یک سکانس سینمایی⇐مواجهه حمید استیلی با آقازاده صدام حوالی کربلا!

سینماروزان: انقلاب که پیروز شد و صدام که دستور حمله به ایران را صادر کرد و جنگ که شروع شد، راه‌ رفتن ایرانیان به کربلا و زیارت هم بسته شد.

به گزارش سینماروزان و به‌نقل از جام‌جم، از سال 57 تا سال 74 هیچ ایرانی‌ای برای زیارت به عراق نرفت. جنگ که تمام شد، مراودات دیپلماسی و گردشگری در خم اما و اگرهای زیادی بود و کربلارفتن شده بود آرزو، چه در ایام محرم و تاسوعا و عاشورا و اربعین و چه ماه‌های دیگر سال. کم‌کم اما راه‌های ارتباط و رفت‌وآمد باز شدند و اولین آنها فوتبال بود.

سال 74 تیم بهمن ایران خورد به تیم الطلبه عراق. بازیکنان این تیم آمدند تهران و بازی کردند و تیم بهمن  یک- هیچ بازی را واگذار کرد و در بازی برگشت، تیم بهمن که آن زمان حمید استیلی هم یکی از بازیکنان آن بود به عراق رفت. بعد از جنگ اعضای تیم بهمن، اولین ایرانی‌هایی بودند که به عراق رفته و در حاشیه این بازی به زیارت نجف و کربلا هم رفتند و وقتی برگشتند عزت دیدند و احترام. هرچند باخته بودند، اما بوی کربلا داشتند و حرم امام‌حسین‌(ع).

استیلی می‌گوید: آن سال‌ها هنوز صدام و حزب بعث بر سر کار بودند و باب نشده بود که ایرانی‌ها ایام محرم و اربعین به زیارت کربلا و نجف بروند. ما برای مسابقه به عراق رفتیم اما راستش را بخواهید اصلا حواس‌مان به بازی نبود، بیشتر دل‌مان پر می‌زد که برویم زیارت امام‌حسین(ع)، حضرت عباس(ع) و امام علی(ع). قبل مسابقه با نماینده عراق، با ازبکستان بازی داشتیم و همه تلاش‌مان را کردیم که ببریم و بخوریم به نماینده عراق و برویم عراق برای زیارت. شور و حال عجیبی داشتیم. سال‌ها بود که ایرانی‌ها برای زیارت به کربلا نرفته بودند و ما که عازم شدیم انگار مهم‌ترین اتفاقات آن سال‌ها رقم خورد. همه از ما می‌خواستند برایشان از کربلا تبرکی بیاوریم. ما هم تا جایی که می‌توانستیم مهر و تسبیح و پارچه سبز و تربت کربلا آوردیم.

استیلی ادامه داد: یادم هست پارچه سبزی آوردم و دادم از آن برایم مچ‌بند سبزی دوختند و سال‌ها آن مچ‌بند دور دستم بود، یادگار کربلا بود و حس خوبی بهم می‌داد. هیات داشتیم و از همان سابق بچه هیاتی بودم. وقتی از کربلا برگشتم، رفتم هیات و استقبالی شد از من که بی‌نظیر بود. بازی و مسابقه رفته بود در حاشیه و مهم ما بودیم که حرم امامان معصوم را زیارت کرده و به کربلا رسیده بودیم.

حمید استیلی درباره مواجهه با پسر صدام گفت: آن سال‌ها هنوز صدام روی کار بود و پسرش هم یکی از آدم‌های فوتبال عراق بود و جو سنگینی در ورزشگاه حاکم بود. نیمه اول را که بردیم، پسر صدام آمد در رختکن و تهدید کرد… یک، یک مساوی کردیم و اما چون در تهران یک-صفر باخته بودیم برایمان زیاد نتیجه مهم نبود. پسر صدام هم بر اساس همان خوی دیکتاتوری که در خونش بود فکر می‌کرد با تهدید کارش راه می‌افتد، نمی‌دانست که هدف ما از این سفر مسابقه نیست؛ زیارت است.

استیلی افزود: آن سال یادم هست مردم عراق خیلی خوب با ما رفتار می‌کردند. یک گروه نظامی همراه ما بود برای حفاظت، هرجا که می‌رفتیم آنها هم همراهمان بودند. آن زمان هنوز ساخت‌وساز حرم‌ها دست ایرانی‌ها نبود و شکل و ظاهرشان مثل الان نبود. اول رفتیم زیارت حرم امام حسین؟ع؟ و بعد رفتیم حرم حضرت عباس(ع). بین‌الحرمین را قدم‌زنان رفتیم که حس‌وحال عجیبی داشت. یادم هست وقتی به حرم امام حسین(ع) رسیدیم قبل از ورود سجده شکر به جای آوردیم.در گودال قتلگاه را هم برایمان باز کردند و ما به زیارت آنجا رفتیم. عزاداری کردیم و نوحه خواندیم. تا قبل از آن روایت تاسوعا و عاشورا را از زبان روضه‌خوان‌ها و مداح‌ها شنیده بودیم، وقتی پا به گودال قتلگاه گذاشتیم و همه اتفاقات مانند تصویر از ذهن‌مان عبور می‌کرد، انگار خودمان در آن روز تاریخی در کربلا بودیم و همه چیز را دیدیم بدون این‌که بتوانیم کاری بکنیم. فقط حسرت برایمان ماند و اشک. تل زینبیه را هم زیارت کردیم. آنجا هم حس و حال عجیبی داشت.

حمید استیلی بیان داشت: نجف هم یکی از شهرهای عجیب دنیاست. مغناطیس معنوی این شهر بالاست و اثر عمیقی بر آدم می‌گذارد. مسابقه در بغداد بود. اول ما را به کاظمین بردند و زیارت حرم موسی‌الکاظم. بعد به نجف رفتیم. حتی حیاط حرم، حال و هوای خاصی داشت. در کوفه سر چاهی رفتیم که شنیده‌ایم امام علی(ع) سر در آن می‌کرد و حرف‌هایش را با چاه در میان می‌گذاشت. نجف شهر پر‌ابهتی بود، درست مانند ابهت امام علی‌(ع). ما ورزشکاران همیشه به حضرت علی‌(ع) اقتدا می‌کنیم به جوانمردی و پهلوانی‌اش. به زیارت حرم امیرالمومنین‌(ع) که رفتیم انگار همه خصائل ایشان برایمان زنده شد و با خودمان عهدی تازه بستیم که تا جایی که می‌توانیم همانند مولایمان باشیم و همیشه به ایشان اقتدا کنیم. یادم هست در حرم، مداحی که همراهمان بود از معصومیت و مظلومیت حضرت فاطمه‌(س) برایمان گفت.

مواجهه حمید استیلی با آقازاده صدام حوالی کربلا

مواجهه حمید استیلی با آقازاده صدام حوالی کربلا




ماجرای قلمدوش شدن بهمن مفید در تشییع جنازه فردین!

سینماروزان:  محمدعلی فردین و بهمن مفید در آثاری همچون “بابا شمل” فرصت همکاری با یکدیگر یافتند و هر دو متعلق به جریان بازیگری قبل از انقلاب بودند که بعد از انقلاب در مهجوریت هنری به سر بردند.

البته بهمن مفید توانست بعد از انقلاب یک بار و در “سرود تولد” بازیگری را تجربه کند ولی فردین همین فرصت را هم نیافت و زودتر از خیلی از هم‌نسلانش دار فانی را وداع گفت.

بهروز غریب‌پور کارگردان تئاتر در خاطره‌نگاری از روز تشییع محمدعلی فردین به ماجرای قلمدوش شدن بهمن مفید در آن مراسم پرداخت.

متن خاطره‌نگاری غریب‌پور را بخوانید:

از خانه هنرمندان ایران تا ورزشگاه شیرودی -امجدیه- راهی نبود: پس می‌شد از پنجره اتاق من موج جماعتی را که به قصد شرکت در مراسم بدرقه «فردین» به شیرودی هجوم آورده بودند، دید، البته پنجره را که باز کردیم، سروگوش که آب دادیم شستمان خبردار شد که فردین در 69‌سالگی سکته قلبی کرده است؛ مرگ ناگهانی ستاره‌ای که فقط و فقط ستاره توده مردم بود؛ هرچند پیش از آن فقط یک نفر -فروغ- از میان مدعیان روشنفکری او را ستوده بود:

چقدر باغ ملی رفتن خوب است/ چقدر مزه پپسی خوب است/ چقدر سینمای فردین خوب است.
آن روز ایرج راد با من جلسه داشت و من تنها نبودم؛ پیشنهاد کردم که در مراسم شرکت کنیم چون رسما نخواهیم توانست مرگ فردین را تسلیت بگوییم. او موافقت کرد و ما پیاده و درحالی‌که موج مردم ما را با خود می‌برد، به طرف ورزشگاه روانه شدیم… . در راه من خاطره نشست‌هایی را که با مرحوم فردین به همت علی حاتمی داشتم، برایش تعریف می‌کردم که مفصل است و جایش اینجا نیست و فقط اشاره کنم که آن دو بزرگوار هر دو به این نتیجه رسیده بودند که بازسازی و تغییر کاربری سینما جمهوری -نیاگارا- را به من محول کنند و پس از پذیرش من در خانه علی حاتمی نشستی و شبه‌جشنی برگزار شد، به میمنت تأسیس سینما تئاتر جمهوری. هرچند این طرح ناکام ماند اما من شیفته انسانی شدم که بی‌معلم و بی‌مرشد و بی‌راهنما آداب حفظ شهرتش را می‌دانست… . موج مردم ما را می‌برد و ما وارد ورزشگاه شدیم: میزان جمعیت باورنکردنی بود، از آن جهت که خبر فوت محمدعلی فردین و برگزاری مراسمش اعلام عمومی نشده بود، اما هر لحظه بر میزان آنها اضافه می‌شد: من به ایرج گفتم: زیر دست‌وپا له می‌شویم و بهتر است که برگردیم اما از پشت‌سرمان یک هم‌نوایی عجیب شنیده می‌شد که هیچ مناسبتی با سوگواری نداشت:
«…قصه‌ش درازه، هیچ بابا، من بودم و حاجی نهصد، رضا پونصد… کریم آقامونم بود…»؛ این جملات را جمعیتی همخوانی می‌کردند که «بهمن مفید» از غربت برگشته را قلمدوش گرفته و به ‌طرف تابوت فردین پیش می‌رفتند. یکی از چهره‌های محبوب آن جماعت، آن توده عاشق سینمای غیرروشنفکری، در تابوت و دیگری بر دوش‌شان بود. هر شعار سیاسی فراموش شده بود؛ آنها نشان می‌دادند که گوش‌شان بدهکار بلندگوها نیست.  ناگهان، خدا می‌داند از کجا هلیکوپتری بر بالای ورزشگاه چرخ‌زنان پایین آمد تا تابوت بازیگر محبوب مردمان ساده‌دل را به آسمان ببرد. بهمن مفید هم هر جور که بود از گرده هوادارانش پایین آمد و با ما چاق‌سلامتی کرد؛ بعدها معلوم شد که دلش هوای وطن کرده و در عهد اصلاحات برگشته است، برگشتنی که تا مرگ ادامه یافت. با اینکه تا این اواخر هم اجازه فعالیت نداشت و با نام مستعار بهمن فریور، نام فامیلی مادرش، صداپیشگی می‌کرد، اما هرچه بود در اینجا بود که همه او را می‌شناختند و آرزوی محالی که شفیعی‌کدکنی از آن می‌گوید میسر نبود و نیست:
ای کاش آدمی وطنش را/ مثل بنفشه‌ها / در جعبه خاک / یک روز می‌توانست / همراه خویش ببرد، هر کجا که خواست… .
اما در ایران و بیشتر در تهران بود که او را به‌ دوش می‌گرفتند، در اینجا بود که می‌توانست از حوالی قهوه‌خانه‌ «درویش» بگذرد و محمد گردویی یا محمد سرباز را به یاد بیاورد که مونولوگ فیلم قیصر را او از این لاف‌زن خوش‌کلام و دوست‌داشتنی هنرمندانه تقلید کرده بود: «چشممون رو که وا کردیم دیدیم مریض‌خونه روساس، ما گفتیم زدیم شمام بگین زد…». در خاک وطن بود که می‌توانست از جلوی تالار سنگلج پیاده یا سواره بگذرد و نمایش سلطان مار بیضائی را به یاد بیاورد که در نقش «داروغه» درخشیده و تماشاگران را با شکلک و چشمک و شلنگ‌تخته‌انداختن ارادی و بسیار ماهرانه، به‌اصطلاح مراسم خاک‌سپاری سلطان از خنده روده‌بر بکند، اما حیف که دامنه شهرت تئاتری‌ها آن‌قدر کم است که اگر او هزار بار و هزار نقش را به همان قدرت و صلابت آفریده بود، از دنیا که می‌رفت این‌همه آه و حسرت و دریغ و افسوس در میان نبود: بهمن مفید دانسته راهی را انتخاب کرده بود که اگر هیچ اعتبار فرهنگی‌ای برایش به ‌بار نمی‌آورد حداقل او را مشهور و معروف و تا حدی بی‌نیاز از مواجب‌بگیری دولتی می‌کرد: شندرغازی که توبیخ و تنبیه و کسر حقوق هم در پی داشت، درحالی‌که در 70 فیلم سینمایی نان همان مونولوگ چند دقیقه‌ای فیلم قیصر را می‌خورد و اگر در زمان حیات بر دوش و زمان مرگ بر شانه‌های مردم قرار گرفت، به اعتبار حضورش بر پرده سینما و جا واکردن در دل مردم بود. من بسیاری از تئاتری‌ها را می‌شناسم که بهمن مفید بالرین، در نقش زال و بر صحنه تالار رودکی -وحدت-، بازیگری او گروه تئاتر ملی به کارگردانی عباس جوانمرد، بازیگری‌اش در شهر قصه برادرش بیژن را به یاد نمی‌آورند اما همان سینمای جاهلی، آب‌گوشتی، فیلمفارسی، فردینی و… او را جاودانه کرد! این گناه و تقصیر اوست یا گناه و تقصیر کسانی که استعدادهای تئاتر را عامدانه به مسیر دیگری سوق می‌دهند؟… خواست و اراده هرکس که بود باید سپاسگزار سینما باشیم که بازیگران را درشت‌تر، جذاب‌تر و ماندگارتر می‌کند، درحالی‌که اگر بازیگری در نقش «میتی» قیصر در قیاس با آنچه او در سلطان مار بیضائی و در نقش داروغه قیاس کنیم، تفاوت از زمین تا آسمان است، دریغ که اکنون این بازیگر خانه و محفل دوستانه و صحنه و پرده ولو برای بیان خاطراتش در میان‌مان نیست.




گلایه‌های یک بازیگر باسابقه از بی‌توجهی‌های مدیران به معیشت هنرمندان⇐از من و همسر بیمارم جداگانه حق عضویت خانه سینما را می‌گیرند ولی به هنگام توزیع سبدکالا، به ما دو نفر فقط یک سهمیه دادند!!/موقعی که اعتراض کردیم با جواب قانع‌کننده‌ای مواجه نشدیم و مدام می‌گویند محدودیت منابع داریم!!/مگر سالی چند سبدکالا به اهالی سینما می‌دهید که مدام می‌گویید نمی‌شود به همه داد؟/متاسفانه مدیران فرهنگی فقط برای گرفتن ژست و عکس یادگاری به صورت تشریفاتی به عیادت برخی هنرمندان بیمار می‌روند!/کمک واقعی این است که حداقل یک فروشگاه زنجیره‌ای یا یک کلینیک یا لااقل یک درمانگاه وجود داشته باشد که اهالی هنر بتوانند با حداقل هزینه، نیازهای‌شان را از آن طریق برآورده کنند!

سینماروزان: گرفتاریهای معیشتی اهالی سینمای ایران با شیوع کرونا چندبرابر شده و متاسفانه مدیریت فرتوتی که گرفتار سیکل تکراری توجیه و اتلاف وقت هست نتوانسته ابتدایی‌ترین کار که مثلا توزیع ماهانه سبدکالا میان اهالی سینما است را به سرانجام برساند.

در این اوضاع اینکه یک بازیگر شناخته‌شده(مهوش وقاری) که همسر بازیگرش(محسن قاضی‌مرادی)مدتهاست گرفتار پارکینسون است به گلایه از این بپردازد که همان حداقل‌ها هم شامل حالش نشده واقعا برخورنده است!

مهوش وقاری با اشاره به کم‌کاری ماههای اخیرش به “صبح نو” گفت: به‌دلیل شرایط بیماری حاد همسرم (محسن قاضی‌مرادی) چند سالی از روند بازیگری دور شده‌ام و مجبور هستم از محسن پذیرایی کنم و البته شکایتی ندارم چون بیش از چهار دهه با ایشان زندگی کرده‌ام و فکر می‌کنم وظیفه زن و شوهر باشد که در این مواقع سخت کنار هم باشند ولی گله دارم از متولیان هنری کشور که تسهیلات را برای هنرمندان بیمار و گرفتار در انبوه مشکلات اقتصادی فراهم نمی‌کنند. واقعاً از این همه بودجه میلیاردی که صرف ارگان‌های هنری می‌شود نباید بخشی هم برای تأمین امنیت و آرامش جسمانی هنرمندان صرف گردد؟

این بازیگر باسابقه خاطرنشان ساخت: نکته قابل اشاره در این بحث نقش نهادهای ذیربط به سینما نظیر خانه سینما و وزارت ارشاد در جهت حمایت از هنرمندان پیشکسوت و بیمار است. چند ماه قبل که برای دریافت کارت یک میلیونی کمک‌هزینه کرونا و سبدکالا با ما تماس گرفته شد و به خانه سینما رفتم در کمال تعجب به من و همسرم(محسن قاضی مرادی) فقط یک سهمیه دادند! این در حالی است که هر کدام‌مان جداگانه، سالانه حق عضویت خودمان را پرداخت می‌کنیم. آخر این انصاف است؟

مهوش وقاری ادامه داد: موقعی که اعتراض کردم با جواب قانع‌کننده‌ای مواجه نشدم و مدام می‌گویند محدودیت منابع داریم. مگر چند سینماگر داریم که مدام از محدویت منابع می‌گویند؟ مگر سالی چند سبدکالا به اهالی سینما می‌دهید که مدام می‌گویید نمی‌شود به همه داد؟ یعنی حتی در دل کرونا هم نباید از مدیران انتظار داشت که دست از خودی و نخودی‌بازی بردارند و تسهیلات مصوب را به تمام اهالی هنر تخصیص دهند؟

بازیگر “تقاطع” و “زیر پوست شهر” خاطرنشان ساخت: متاسفانه در سال‌های اخیر مدیران فرهنگی برای گرفتن  ژست و عکس یادگاری به صورت تشریفاتی به عیادت برخی هنرمندان بیمار می‌روند که این هم بیشتر فقط تبلیغ برای خودشان است تا انجام کمک واقعی به هنرمندان بیمار وگرنه کمک واقعی این است که حداقل یک فروشگاه زنجیره‌ای یا یک کلینیک یا لااقل یک درمانگاه وجود داشته باشد که اهالی هنر بتوانند به صورت منصفانه و با حداقل قیمت، نیازهای‌شان را از آن طریق برآورده کنند.

 

مهوش وقاری+محسن+قاضی+مرادی

مهوش وقاری+محسن+قاضی+مرادی




مسعود کیمیایی و حجت‌الاسلام گل‌محمدی در زندان قصر!+عکس

سینماروزان: “تیغ و ابریشم” علیرغم همه ممیزی‌های وارده به آن همچنان یکی از بهترین آثار مسعود کیمیایی به شمار می‌رود.

کیمیایی که بناست تازه‌ترین فیلمش “خائن‌کشی” را به تهیه‌کنندگی علی اوجی(!!) بسازد درام جنایی “تیغ و ابریشم” را به تهیه‌کنندگی خودش و حمایت ستاد مبارزه با مواد مخدر ساخته بود.

یکی از قاب‌های ماندگار این فیلم مربوط است به پشت‌صحنه‌ای از فیلم در زندان قصر!

به گزارش سینماروزان حجت‌الاسلام گل‌محمدی ازجمله مدیران نظارتی سینمای دهه شصت در این قاب دیده می‌شود. در کنار وی عبدالله اسکندری(گریمور) و ابراهیم غفوری(فیلمبردار) را ایستاده و مهرداد فخیمی(مدیر فیلمبردار) را سیگار به دست، نشسته بر ویلچر می‌بینیم.

در منتهی‌الیه راست تصویر و کنار مسعود کیمیایی هم عبدالرضا منجزی را می‌بینیم که به‌عنوان نویسنده در این پروژه حضور داشت و سالها بعد هم “متروپل” را با کیمیایی کار کرد.

“تیغ و ابریشم” با چهل دقیقه سانسور و درجه کیفی جیم از مدیران گلخانه‌ای دهه شصت، پروانه نمایش گرفت.
فیلم در ماه رمضان۶۴ روی پرده رفت؛ آیدین آغداشلو یک سردر به‌شدت هنری برای فیلم زد ولی فروش پایین در سه روز ابتدایی باعث پایین کشیدن سردر اصلی و بالا بردن سردری جدید شد اما درنهایت باز هم فیلم در گیشه شکست خورد یا بعبارت بهتر کاری کردند که نفروشد. با این حال در طول سالها نه تنها از ارزش‌هایش کم نشد بلکه در زمره ماندگارترین آثار تاریخ سینمای ایران جای گرفت.

 

تیغ و ابریشم

پشت صحنه “تیغ و ابریشم: در زندان قصر(از چپ: حجت‌الاسلام گل محمدی+عبدالله اسکندری+ابراهیم غفوری+مهرداد فخیمی+مسعود کیمیایی+عبدالرضا منجزی)

 




روایت مرتضی احمدی از پیش‌پرده‌خوانی علیه ثریا در شب عروسی ثریا+فیلم

سینماروزان: شاید بسیاری ندانند مرتضی احمدی بازیگر و صداپیشه فقید ایرانی در کارنامه کاری خود سابقه تندترین انتقادات علیه دولتیون را دارد.

مرتضی احمدی خود درباره دردسرهایی که بخاطر خواندن پیش‌پرده‌های انتقادی داشته گفته بود: به‌خاطر یک پیش‌پرده‌خوانی در نقد مالیات گرفتن از ملتی که نان ندارند بخورند، مرا شش ماه تبعید کردند به کرمان و اگر محمد مسعود به دادم نمی‌رسید و در روزنامه‌اش “مرد امروز” در این باره افشاگری نمی‌کرد و رایزنی نمی‌کرد، ممکن بود سالها در تبعید بمانم!!

مرتضی احمدی با اشاره به دلیل تبعید گفت: دربرابر هیات دولت و مقابل قوام‌السلطنه پیش‌پرده‌ای خواندم حاوی این بیت: مالیاتچی بس که کودن و خرفته/خرو ول کرده و پالون‌و گرفته..‌.

این بازیگر درباره اجرا در عروسی ثریا اسفندیاری هم از پیش‌پرده‌ای گفته که حمید قنبری با طعنه به ثریا در این عروسی خوانده است؛ پیش‌پرده‌ای به‌شدت تند و ۱۶+ !!!

فیلم حرفهای مرتضی احمدی را اینجا ببینید‌.

 

مرتضی احمدی+ثریا اسفندیاری

مرتضی احمدی+ثریا اسفندیاری

 

 




ماجرای حمایت تمام‌قد نخست‌وزیر جنگ از حوزه هنری!

 

سینماروزان: حوزه هنری هرچند در سالهای اخیر به غیر از تولید یک فیلم صریح ضدملکه که توقیف شده است، الویت خود را بر بازسازی و نوسازی سالنهای سینمایی فرسوده شهرستانها گذاشته بود ولی همچنان به خاطر نظارتی که برای صدور مجوز نمایش فیلمها در سالنهایش انجام می‌داد، خبرساز می‌شد.

به گزارش سینماروزان این نظارت مجدد حوزه بر فیلمهایی که پروانه ارشاد را دارند ریشه در مواضعی دارد که از سالها پیش و زمانی که حوزه بنیان گذاشته شد بین سران این نهاد انقلابی و مدیران ارشاد وجود داشته است.

سیدضیاء هاشمی تهیه‌کننده‌ای که از جمله پایه‌گزاران بخش سینمایی حوزه هنری است درباره ریشه‌های درگیری حوزه و ارشاد به همشهری گفت: حوزه از همان ابتدا در مقابل وزارت ارشاد و مواضعی که داشت جبهه‌گیری می‌کرد. بچه‌هایی که در حوزه هنری کار می‌کردند، از دل انقلاب آمده بودند و براساس اعتقادات خود عمل می‌کردند. حوزه هنری قاعدتا با مواضعی که ارشاد اتخاذ می‌کرد به‌دلیل عام‌بودن و گستردگی فعالیت و عملکرد ارشاد، متفاوت بود، به همین دلیل حوزه هنری محکم روی مواضع اعتقادی و مضمونی آثارش می‌ایستاد. اما به لحاظ تکنیک، خیلی ادعایی نداشت، زیرا تازه بچه‌ها با زبان سینما آشنا شده بودند. قدم به قدم به لحاظ تکنیک، کارها پیشرفت کرد. از فیلم «توجیه» تا «بایکوت» شاهد تغییرات مؤثری در حوزه تکنیک و تسلط به زبان سینما، در میان فیلمسازان حوزه بودیم.

تهیه‌کننده “عروس” و “شوکران” درباره تعارضات حوزه با شوراهای نظارتی ارشاد گفت: تشخیص یک شورای چندنفره برای مایی که در حوزه فعال بودیم، اعتبار چندانی نداشت، چون به لحاظ فکری و عقیدتی با افرادی که ارشاد برای شوراها درنظر می‌گرفت، تفاوت اساسی داشتیم. افرادی که در حوزه حضور داشتند جزو دلسوزان انقلاب محسوب می‌شدند و طبعا دیدگاه‌ها و نظراتشان یک قدم جلوتر از این شوراها بود، همینطور که هم‌اکنون نیز معتقدیم شورای چندنفره با دیدگاه‌های خاص و حضور مستمر و دائمی برخی افراد همسو با سلایق مدیران، نمی‌تواند درباره آثار سینمایی اظهارنظری جامع داشته باشد، زیرا این افراد نظراتشان شبیه مدیران است و همانطور که شاهدیم در دوره‌های مختلف، سینما شبیه سلایق مدیرانش جلو رفته است. به همین دلیل، با حضور مداوم و انتخاب سلیقه‌ای مدیران، خروجی سینمای ایران در دوره‌های مختلف شباهت زیادی به‌هم دارد.

سیدضیاء هاشمی با اشاره به حمایت میرحسین موسوی از حوزه گفت: جبهه‌گیری و مواضع مخالف حوزه و ارشاد تا زمانی که میرحسین موسوی، نخست‌وزیر وقت، به وساطت آمد، ادامه داشت. موسوی با وساطت، ارشاد را موظف کرد که به تولیدات حوزه هنری کاری نداشته باشد و مجوزهای لازم با دیدن آرم و لوگوی حوزه هنری، به آثار تولید‌شده این ارگان ارائه شود که این توافق تا سال ۶۷ پابرجا بود.




ابراز تنفر بازیگر “ستایش” از فضای مجازی!

سینماروزان: در کوران فعالیت‌هایی که هنرمندان در فضای مجازی دارند اینکه یک بازیگر هم پیدا شود و نسبت به فضای مجازی احساس بیزاری کند قابل توجه است.

به گزارش سینماروزان شهروز ابراهیمی بازیگر سریالهایی مثل “جاده چالوس” ، “ستایش۳” و “ماه و پلنگ” به جام‌جم گفت: خیلی از دوستان هم به من انتقاد می‌کنند که چرا حضور کم‌رنگی در فضای مجازی دارم و واقعیت اینکه من از فضای مجازی بیزار هستم زیرا در کشورمان استفاده صحیحی از فضای مجازی انجام نمی‌شود برای خود من در این فضا مزاحمت های زیادی صورت گرفته است و خیلی ها درک درستی از فضای مجازی ندارند و آموزش چندانی هم انجام نشده است.

شهروز ابراهیمی ادامه داد: متاسفانه الان سطح و تراز یک هنرمند براساس فالوئرهایش در فضای مجازی تعیین می‌شود که باعث تاسف است و باید در این باره بازنگری‌های زیادی انجام داد. برای خود من هیچ کاری ندارد با درست کردن یک حاشیه برای خودم کلی فالوئر پیدا کنم اما به این نوع شهرت‌های کاذب اعتقادی ندارم و فکر می‌کنم با این حاشیه‌سازی‌های بیهوده نمی‌توان هنرمند شد.

این بازیگر درباره انتخاب هنرپیشه از میان شاخ‌های اینستا گفت: تجربه نشان داده این گونه انتخاب بازیگر هیچ فایده‌ای ندارد. کسی که جنم بازیگری نداشته باشد اگر میلیونها فالوئر هم داشته باشد چیزی ازش درنمی‌آید کمااینکه داشته‌ایم برخی به‌اصطلاح شاخ‌های مجازی را که وارد کار بازیگری شده‌اند و چون تکرار مکررات یک تیپ را در دستور کار قرار داده‌اند، پیشرفتی نداشته‌اند. مخاطب شاید یکی دو قسمت به‌خاطر حضور چنین افرادی یک سریال را ببیند ولی درنهایت این کیفیت بازیگری است که باعث ادامه گرفتن سریال می‌شود. البته در حالت کلی، نمیتوان حکم قطعی داد چون ممکن است بین اینها یکی هم باشد که استعدادی داشته باشد و اگر تلاش کند و وقت بگذارد برای آموزش احتمال موفقیتش وجود دارد!

بازیگر “کلاه پهلوی” و “مرگ تدریجی یک رویا” درباره وجه مثبت فضای مجازی اظهار داشت: فضای مجازی کمکهایی نیز می‌کند به آنها که نیتی خیر دارند. مثلا یکی می‌خواهد ورکشاپ بازیگری بگذارد و دیگری توانایی‌هایش در عروسک‌گردانی را ارائه می‌دهد و یکی دیگر هم استندآپ اجرا می‌کند ولی اینها افرادی هستند که تجربه‌ها را کرده‌اند و تحصیلاتی هم دارند و حالا چون در فضای حرفه‌ای، کم‌کارند به سراغ فضای مجازی رفته‌اند و چون نگاهشان تخصصی است اسیر حواشی مجازی نمی‌شوند ولی آنها که با حاشیه‌سازی‌های مجازی مشهور می‌شوند مسیری دشوار برای حضور در عالم حرفه‌ای دارند.




یک مجری تلویزیون ضمن عذرخواهی از مخاطبان بیان کرد⇐در دوران گوشت کیلویی ۱۲۰ هزار تومان، نمی‌شود با مردم شوخی کرد/از شوخی مهران مدیری ناراحت شدم!!/پیشنهاد بازی در “کاتیوشا” را داشتم!

سینماروزان: محمدرضا حسینی‌بای مجری تلویزیون که اخیرا گرفتار کرونا شده در سالهای اخیر هم به‌واسطه گزارشهایش از سیل گلستان و هم بنر عیدفطر دچار حاشیه‌های مختلفی شده است ولی همچنان روال خود را در گزارش ادامه می‌داد با این حال دوز شوخی با مخاطبان را کم کرده.

به گزارش سینماروزان محمدرضا حسینی‌بای در چرایی کم شدن دوز شوخی‌هایش با مخاطبان به جام‌جم گفت: شرایط خیلی عوض شده و آن زمان که در گزارشهایم با مردم شوخی می‌کردم قیمت گوشت كیلویی 120 هزار تومان نبود. البته گرانی بود، اما نه تا این حد. بنابراین با مردم در گزارش‌ها بیشتر شوخی می‌كردیم.

این مجری تلویزیون ضمن عذرخواهی از مردم ادامه داد: الان در این شرایط كه مردم گرفتارند، به خودم اجازه نمی‌دهم با آنها شوخی كنم. البته چند وقت پیش گزارشی درباره كرونا داشتم كه سعی كردم در آن شوخی كنم اما این روزها شوخی باید بجا و در فضای خودش قرار بگیرد. من همین‌جا از مردم عذرخواهی می‌كنم كه مشكلات‌شان حل نشده است یا این‌كه گزارش‌های ما باعث نشده مسائل‌شان رفع شود!!

حسینی‌بای افزود: مردم ما را می‌شناسند و دست‌شان به مسؤولان كه نمی‌رسد. گرچه هركدام از ما سعی می‌كنیم دغدغه‌ها و مشكلات مردم را منعكس كنیم اما تصمیم‌گیرنده نیستیم. ما هم از جنس همین مردم هستیم و مشكلات‌مان، مشكلات مردم است.

این مجری درباره شوخی‌هایی که “دورهمی” و “خندوانه” با او داشته‌اند گفت: در بحث سیل استان گلستان، مهران مدیری در برنامه «دورهمی» با من شوخی كرد. شاید اگر خبرنگار دیگری بود، این شوخی با او نمی‌شد. در ابتدا كمی از شوخی مدیری ناراحت شدم اما بعد دیدم كار آقای مدیری طنز و شوخی كردن است. بنابراین دلخور نشدم. البته پیش از مدیری چند بار در همین برنامه دورهمی با من توسط شخصیت قیمت شوخی شده بود. در «خندوانه» نیز در بخش خنداننده‌شو یكی از خانم‌های كمدین با من شوخی كرده بود!!

حسینی‌بای با اشاره به پیشنهادات بازیگری‌اش گفت: من پیشنهاد بازی در نقش خودم را در فیلم «كاتیوشا» داشتم اما نپذیرفتم. پیش از بازی در سریال “میانبر” در مجموعه «دوقلوها» هم بازی كردم اما بازتاب عجیبی درباره حضورم در این دو مجموعه ندیدم و نشنیدم شاید به این خاطر كه نقش خودم كه خبرنگارم را بازی كردم. اتفاقا برای نقش من سناریو نوشته بودند، اما من در هر دو مجموعه از روی سناریو بازی نكردم و براساس تجربیاتم حضور داشتم كه اتفاقا كارگردانها خیلی هم استقبال كردند و با یك برداشت سكانس من را گرفتند!!




سعید راد مدعی شد⇐اگر اشاره ناصر تقوایی و برای بازی در “زنگی و رومی” نبود، اصلا به ایران برنمی‌گشتم!

سینماروزان: در اوایل دهه هشتاد ناصر تقوایی به‌دنبال تولید فیلمی با نام “زنگی و رومی” بود؛ فیلمی که بنا بود حسن جلایر(تهیه‌کننده “سفیر”) آن را تولید کند ولی به‌دلایل مختلف به سرانجام نرسید.

به گزارش سینماروزان “زنگی و رومی” زمینه ای تاریخی داشت و داستان آن در زمان حضور انگلیسیها در جنوب می گذشت. فیلم در آن زمان بنا بود با حضور  فرامرز قریبیان، سعید راد، هدیه تهرانی و شاهد احمدلو ساخته شود اما این فیلم مدتی کوتاه بعد از آغاز فیلمبرداری و ضبط نزدیک به ۲۰ دقیقه، متوقف شد.

هرچند سعید راد بعد از توقف “زنگی و رومی” توانست با بیگ‌پروداکشن “دوئل”احمدرضا درویش به سینما بازگردد ولی همچنان حسرت عدم تولید “زنگی و رومی” با اوست چنان که به اعتماد گفت: شايد اگر اشاره استاد تقوايي براي ايفاي نقش در فيلم آخرشان(“زنگی و رومی”) نبود اصلا مساله بازگشت به كشور چندان برايم مطرح نمي‌شد. همواره افسوس مي‌خورم كه حسادت‌ها و كارشكني‌ها و بي‌معرفتي‌ها در جريان ساخت آن فيلم به قدري زياد شد كه در نهايت جلوي ساخت فيلم را گرفت. فكر مي‌كردم مسوولان و دست‌اندركاران فرهنگ و هنر مملكت آنقدر هوش داشته باشند كه اجازه ندهند، سنگ‌اندازي‌ها سد راه اين كارگردان قدر سينماي ما شود. مگر ما چه تعداد كارگردان داشته و داريم كه سينماي ايران را ساختند و دگرگون كردند؟ اين افراد زحمت كشيدند كه بعدها علي‌ حاتمي‌ها، عباس كيارستمي‌ها و جعفر پناهي‌ها آمدند.

به گزارش سینماروزان سعید راد که در فیلمهایی مثل “نفرین” و “صادق کرده” با تقوایی همکاری داشته، ادامه داد: البته يك مساله جدي هم وجود داشت؛ اينكه بعضي كارگردانان مثل تقوایی اين طور نبودند كه منتظر بمانند، ببينند نظرات رسمي چيست و بخواهند مطابق خواست آن عمل كنند. اتفاقا مشكلات امروز سينماي ما ناشي از چنين روحياتي است. در مرحله بعد هم تغييرات تكنولوژيك شرايط و شمايل متفاوت توليد را به وجود آورد؛ با تمام اين تفاسير هيچ‌وقت نبايد يك چيز را فراموش كنيم اينكه هميشه بايد براي ناصر تقوايي كلاه از سر ‌برداريم.

راد تاکید کرد: متاسفم که وضعيت به سمت و سويي پيش رفته كه بعضي چهره‌هاي افتخارآفرين سينماي ما مانند امير نادري و بهرام بيضايي به غربت رفتند، ناصر تقوايي هم يكي از آنان بود كه به شيوه خودش غربت‌نشين شد و نتوانست کار کند. اين دردي است كه سينماي ايران سال‌ها به آن مبتلاست.




پاسخ‌های شگفت‌انگیز شش عضو کمیسیون فرهنگی به یک پرسش ساده⇔اعضای کمیسیون فرهنگی فقط حاتمی‌کیا و ده‌نمکی و “پایتخت” را می‌شناسند؟؟

سینماروزان: کمیسیون فرهنگی مجلس کمیسیونی است که معمولا دیرتر از کمیسیون‌های دیگر تشکیل می‌شود؛ چون اولویت نمایندگان، حوزه‌های دیگر و کمیسیون‌های دیگر مجلس است. برای تحلیل این مساله هم فاکتورها و دلایل زیادی وجود دارد.

روزنامه اصولگرای “فرهیختگان” سراغ نمایندگان دوره جدید مجلس که در این کمیسیون فعالیت می‌کنند، رفته و از آنها درباره آخرین کتاب و فیلمی که خوانده و دیده‌اند، پرسیده است.

جالب است که از میان شش نماینده فقط سه نماینده نام آخرین فیلمهایی که دیده‌اند را گفته‌اند که این سه فیلم هم “زندانیها”، “به وقت شام” و “پایتخت” است، یک نماینده رک و راست گفته وقت فیلم دیدن ندارد و نماینده‌ای دیگر اصلا الویت خود را کمیسیون فرهنگی ندانسته است.

حسین میرزایی، نماینده اصفهان:

* اولویت اول برای من مساله آرد استان اصفهان بود و انتخاب اول بنده هم با توجه به ضرورتی که در استان‌مان داشتیم، کمیسیون فرهنگی نبود.
* آخرین کتابی که خواندم قرآن است. همین چند ساعت پیش قرآن خواندم و خیلی اهل کتاب‌های این‌جوری نیستم.
* آخرین فیلمی که دیدم دیشب بود، اما اسمش را نمی‌گویم.

احمد راستینه‌هفشجانی، نماینده شهرکرد

* آخرین کتابی که خواندم طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن مقام معظم رهبری بود. آخرین فیلم سینمایی که دیدم فیلم “زندانی‌ها” به کارگردانی مسعود ده‌نمکی بود.

حسین جلالی، نماینده شهرستان رفسنجان:

* در حوزه انتخابیه‌ام هستم و مراجعه‌کننده زیاد دارم. خیلی نمی‌توانم پاسخ بدهم. من حقیقتا از دیدن فیلم معذورم چون از صبح تا شب، یا در مجلس هستم یا در حوره انتخابیه. فقط اگر فرصت کنم اخبار گوش می‌دهم. بیشتر هم طرفدار کتاب‌های ساندویچی هستم. «سه روز در قیامت» آخرین کتابی است که خوانده‌ام. اتفاقا ۵۰۰ جلد از این کتاب را گرفتم و هدیه دادم.

سیدمجتبی محفوظی، نماینده آبادان:

* من حق دارم که کمیسیونم را خودم انتخاب کنم و انتخابم کمیسیون فرهنگی نبوده است. به این کاری که دوستانم انجام دادند و اسمم را در این کمیسیون قرار دادند، اعتراض دارم.
* من خودم را عضو این کمیسیون نمی‌دانم. از شما می‌خواهم که این موضوع را خبری کنید. در اولویت‌های من اصلا کمیسیون فرهنگی نبوده است. نه اولویت اول، نه حتی اولویت دهم. من در کمیسیون انرژی مجلس حضور دارم.

مجید نصیرایی، نماینده فردوس و طبس:

* یک کتاب در مورد شهید سلیمانی تورق کردم. یک کتاب در مورد حوزه انتخابیه‌ام بوده است. آخرین فیلم را هم همین چند وقت قبل با خانواده دیدم که «به وقت شام» ابراهیم حاتمی‌کیا بود.

جواد نیک‌بین، نماینده کاشمر، بردسکن‎ و خلیل‌آباد:

* آخرین کتابی که خواندم تفسیر قرآن در نگاه امام(ره) بود که جلد دومش را تمام کردم ‎و شب گذشته هم مثنوی مولوی را به پایان رساندم. خیلی اهل فیلم دیدن نیستم و ‎آخرین فیلمی که دیدم سریال تلویزیونی “پایتخت” در ایام نوروز بود.




انتقاد روحانی-کارشناس تلویزیون از مدیران تلویزیون!

سینماروزان: یک روحانی-کارشناس تلویزیون در مناظره‌ای اینستاگرامی به انتقاد از مدیران تلویزیون پرداخت.

حجت‌الاسلام ناصر رفیعی کارشناس برنامه “سمت خدا”ی شبکه سوم سیما در مناظره اینستاگرامی با حسن آقامیری روحانی خلع لباس شده از نبود فرصت دیالوگ در تلویزیون گلایه کرد.

حجت‌الاسلام رفیعی گفت: بارها از مدیران صداوسیما خواسته‌ام برنامه‌های مذهبی تلویزیون را گفتگومحور کنند تا دیدگاههای مختلف پیرامون یک مساله به بحث و تبادل نظر بپردازند ولی چنین اقدامی چنان که باید صورت نگرفته.

رفیعی ادامه داد: بهتر است به‌جای اینکه یک روحانی مقابل مجری به‌صورت تک‌گویی حدیث و روایت بخواند، دو نفر با هم تبادل نظر کنند تا شرایط بیشتری فراهم شود برای استقبال مخاطبان چون در دل گفتگوهاست که سوالات بیشتری از مخاطبان، طرح می‌شود.




بهمن فرمان‌آرا از ایفای نقش وکیل کرباسچی در فیلم درمیشیان می‌گوید+عکس

سینماروزان: بهمن فرمان‌آرا آخرین ساخته خود “حکایت دریا” را روانه اکران آنلاین کرده و درعین حال به دنبال فراهم آوردن مقدمات تولید تازه‌ترین فیلمش “پر سوم” هم‌ هست.

فرمان‌آرا که علاوه بر “حکایت دریا” در “بوی کافور عطر یاس” هم بازی کرده بود در فیلم آماده اکران رضا درمیشیان با نام “مجبوریم” هم ایفای نقش داشته است.

فرمان‌آرا در “مجبوریم” ایفاگر یک وکیل باسابقه است و خودش درباره این حضور به شرق گفت:  از داستان «مجبوریم» خوشم آمد و نقش من هم به هر جهت مثبت بود. شخصیتم در فیلم درمیشیان شبیه کاراکتر مرحوم بهمن کشاورز که وکیل بود؛ وکیلی حاذق و بااخلاق.

به گزارش سینماروزان بهمن کشاورز که فرمان‌آرا نقشی معادلش را ایفا کرده بیش از هر چیز به‌خاطر وکالت غلامحسین کرباسچی شهردار اسبق تهران شناخته می‌شد.
بهمن کشاورز متولد ۱۳۲۳ تهران، فرزند کریم کشاورز نویسنده و مترجم گیلک بود.
بهمن کشاورز که تحصیلات عالی در مقطع حقوق داشت در فاصله سال‌های ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۰ و ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۶ ریاست اتحادیه کانون‌های وکلای دادگستری را بر عهده داشت و در اردیبهشت ۹۸ درگذشت.

گریم بهمن فرمان آرا در "مجبوریم"+بهمن کشاورز

گریم بهمن فرمان آرا در “مجبوریم”+بهمن کشاورز




واکنش رسانه اصلاح‌طلب به اختلالات فراوان در کنسرت آنلاین آقازاده شجریان⇐چطور است که زیرساخت ندارید ولی درگاه دریافت پول دارید؟؟؟/ چرا وزارت ارتباطات، چشم بر نظارت كيفي بر عملكرد پلتفرم‌هاي پخش آنلاين بسته‌؟/همايون شجريان در زمينه فعاليت‌هاي هنري‌اش با چه فرد يا افرادي مشورت مي‌كند؟/چرا از کیهان کلهر نیاموختید که بی دریافت یک ریال، برای مردم کنسرت آنلاین گذاشت؟؟

سینماروزان: بروز اختلالات عمده از همان دقایق آغازین کنسرت آنلاین همایون شجریان در تالار وحدت علیرغم تبلیغات فراوان و بلیت‌فروشی گسترده‌ای که برای برگزاری این کنسرت شده بود با انتقادات بسیاری از مخاطبان و ازجمله برخی از سلبریتی‌ها مواجه شد.

روزنامه اصلاح‌طلب اعتماد در تحلیلی بر چرایی این اختلالات، پرسشهایی کلیدی در این باره را طرح کرده است و از وزارت ارتباطات خواستار رسیدگی به این اختلالت شده است.

متن تحلیل اعتماد را بخوانید:

به نظر ديگر وقت آن رسيده كه سوال كنيم همايون شجريان در زمينه فعاليت‌هاي هنري‌اش با چه فرد يا افرادي مشورت مي‌كند؟ اگر اين حجم از انتخاب‌ها و تصميم‌هاي پرسش‌برانگيز نتيجه مشاوره اين گروه خاص است كه بايد تجديد نظر كند اما اگر اين ميزان عمل حاشيه‌ساز فقط از سوي شخص او بدون دريافت نظر كارشناسي افراد صاحب‌نظر صورت مي‌گيرد بايد كسي پيدا شود به اين هنرمند جوان بگويد:«نصيحت گوش كن جانا كه از جان دوست‌تر دارند, جوانان سعادتمند پند پير دانا را».

ماجراي جديد از اين قرار بود كه حامي مالي خواننده مشهور ايراني طي يك هفته فضاي مجازي و اتوبان‌هاي سطح شهر را به محلي براي تبليغات گسترده پيرامون برگزاري كنسرت با سنجاق «بزرگ‌ترين كنسرت آنلاين كشور» بدل كرد. اتفاقي كه در نهايت همزمان با شروع تعطيلات چند روزه- بهترين زمان ممكن- رخ داد اما كنسرت آنلاين «نسيم وصل» يكشنبه چهارم خرداد ماه درحالي پيش روي مخاطبان قرار گرفت كه به دليل اختلالات پيش آمده در پلتفرم متولي پخش آنلاين اين كنسرت زنده، بسياري از علاقه‌مندان موفق به تماشاي اجرا نشدند، يك شكست محض.

كيهان كلهر، نوازنده جهاني موسيقي ايراني كه عموم مخاطبان او را بيشتر به عنوان نوازنده كمانچه مي‌شناسند، شامگاه پنجشنبه اول خرداد ماه از محل موزه آبگينه تهران كنسرت آنلايني را در روزهاي كرونايي براي طرفدارانش اجرا كرد. در اين كنسرت كه با استقبال ۲۵ هزار نفري مخاطبان همراه بود، كيهان كلهر ساعت 21:30 از طريق صفحه شخصي‌اش در اينستاگرام به مدت يك ساعت قطعاتي را به صورت تك‌نوازي سه تار اجرا كرد.

اين نوازنده جهاني كه در سال‌هاي اخير كنسرت‌هاي متعددي را همراه با نوازندگان ايراني و خارجي در كشورمان و ساير كشورهاي ديگر برگزار كرده، كنسرت خود را با قطعه‌اي در دستگاه سه‌گاه آغاز كرد. او در ادامه قطعات ديگري را در دستگاه چهار مضراب و ابوعطا اجرا كرد.

«از غم عشق تو‌ اي صنم» و «مرغ سحر» از جمله قطعات ماندگار موسيقي ايراني كه پيش از اين كلهر با همراهي ديگر استادان موسيقي ايراني از جمله حسين عليزاده و محمدرضا شجريان در كنسرت‌هاي متعدد اجرا كرده بود، آثاري بودند كه در اين كنسرت براي مخاطبان به صورت تك‌نوازي سه تار اجرا شد. پرسشي به وجود مي‌آيد كه آيا كيهان كلهر نمي‌توانست با يك اپراتور تلفن همراه متصل به تمام اركان ثروت درآمدي ميلياردي كسب كند و كنسرت لايو بگذارد؟ چرا از کیهان کلهر نیاموختید که بی دریافت یک ریال، برای مردم کنسرت آنلاین گذاشت؟؟ پاسخ قطعا اين خواهد بود كه چنين تصميمي براي هنرمندي در سطح كلهر مثل آب خوردن است اما اينجا ماجراي نمايشنامه برتولت برشت آلماني صادق است:«آنكه گفت آري و آنكه گفت نه».

تقريبا مي‌توان گفت اكثر هنرمندان در سطح جهاني به ماجراي برگزاري كنسرت‌هاي آنلاين به عنوان يك عمل انساني در شرايط سخت كرونا نگاه كر‌ده‌اند نه بسته درآمدزايي اقتصادي. برخلاف آنچه در برنامه‌‌ريزي مديران هنري، بعضي هنرمندان و تهيه‌كنندگان ايراني شاهد هستيم كه فضاي به وجود آمده را به عنوان مامني براي ورود به يك فرآيند پول‌ساز در نظر گرفته‌اند،از ياد نبريم كه اجراي پروژه «نوروزخواني» از سوي شهرداري تهران نيز با ابهام‌هاي مالي و البته مشكلات فني مشابه مواجه شد.

همواره عنوان مي‌شود به‌ طور كل زيرساخت‌ها براي برگزاري چنين كنسرتي آماده نبود و همين موضوع مشكلات زيادي به همراه داشت. يكي از سايت‌هاي خبري در اين باره مي‌نويسد:«به راحتي مي‌توان گفت كه برگزاري چنين كنسرتي در واقع سوءاستفاده از مخاطب بوده است. در واقع كاربران پس از ورود به اين سامانه و خريد بليت متوجه مشكلات فني كنسرت شدند و هيچ‌كس جوابگوي چنين اختلالاتي نبوده است. شايان ذكر است كه اين مشكل، ارتباطي به اختلال اينترنت نداشته و كاربران حتي با اينترنت ايرانسل هم موفق به تماشاي كنسرت نبوده‌اند در نتيجه اين مشكلات كاملا از ضعف سامانه لنز نشات گرفته است.

مشكلات اين كنسرت در شرايطي رخ داد كه در دوران قرنطينه ويروس كرونا شاهد كنسرت‌هاي آنلاين موفقي در سامانه‌هاي ديگر داخلي بوده‌ايم و اين موضوع ضعف لنز را بيشتر نمايان مي‌كرد. در واقع در شرايطي كه ويديوهاي زنده به راحتي از هر شبكه‌ا‌ي از اينستاگرام و يوتيوب تا برخي سايت‌‌هاي داخلي به راحتي در دسترس كاربران قرار مي‌گيرند و بدون هيچ‌گونه اختلالي اجرا مي‌شوند، چنين مشكلي، آن هم در كنسرتي بزرگ كه تبليغات گسترده‌اي براي آن انجام شده بسيار عجيب و شوكه‌كننده است. البته شايد بهتر بود كه اين پروژه به صورت آزمايشي با هنرمنداني ديگر يا با بينندگاني كمتر كار خود را آغاز مي‌كرد تا نتايج را مورد بررسي قرار دهد. در واقع شايد اگر تعداد بينندگان را محدود مي‌كردند از نتيجه بهتري در اين كنسرت بهره مي‌برديم اما تمامي تصميمات و برنامه‌ها در اين كنسرت آنلاين اشتباه پيش رفت و نتيجه‌ آن يك شكست بزرگ بود. در واقع اين شيوه‌ برگزاري كنسرت رسما يك سوءاستفاده از مخاطب و هنرمند محسوب مي‌شود.

نتيجه اين كنسرت چيزي جز بي‌اعتمادي كاربران به چنين برنامه‌هاي آنلايني نبوده است. قطعا سامانه لنز نيز پس از اين كنسرت آنلاين براي مردم يك سامانه شكست خورده به حساب مي‌آيد و از اين پس هرگز كسي روي آن حساب نخواهد كرد. اما سوال اصلي اين است كه چرا و چطور بدون در نظر گرفتن زيرساخت‌ها يا بدون تست و برگزاري كنسرت آزمايشي چنين برنامه‌هاي بزرگي با هنرمنداني موفق و محبوب برگزار مي‌شود؟ چطور به همين سادگي هزينه يك كنسرت آنلاين از مردم دريافت شد بدون اينكه محتوايي در اختيارشان قرار گيرد؟ آيا از اين پس مردم مي‌توانند به چنين برنامه‌هاي آنلايني اطمينان كنند؟ چه كسي پاسخگوي اعتراضات مردم به اين كنسرت آنلاين ناموفق خواهد بود؟» واقعيت ماجرا اين است كه در نهايت كسي پاسخگوي اعتراض‌ها نخواهد بود در مقابل نيز هيچ‌يك از كاربران فضاي مجازي هم باور نمي‌كنند كه ارگان مرتبط با ارايه خدمات تلفن همراه و اينترنت در سطح كشور(گرچه بسيار ضعيف) توانايي پيش‌بيني پيش آمدن چنين اختلالي را نداشته باشد، آن ‌هم وقتي نام همايون شجريان در ميان است؛ كج سليقگي محض. زیرساخت ندارید ولی درگاه دریافت پول دارید؟؟؟

در متن خبرها ديده مي‌شد كه مشتركان اين اپراتور تلفن همراه(در صورت خريد سيم‌كارت در گذشته يا براي اين منظور) بدون نياز به تهيه اشتراك و كاربران غيرايرانسلي با تهيه بليت ۱۰ هزار توماني(كه با ماليات بيش از ۱۱هزار تومان بود) مي‌توانند اجرا را تماشا كنند. پرداخت هزينه براي اين اجرا تا حدودي عجيب جلوه كرد و محل بحث شد؛ مخصوصا كه دو ضلع درگير با اين موضوع پيش‌تر مدعي برگزاري كنسرت خياباني رايگان براي مردم بودند. اما به هر حال شرايط از نيت اضلاع برگزاركننده اين كنسرت در زمينه ورود به كسب وكارهاي جديد پساكرونايي و نيز ايجاد رقابت و شكستن انحصار تلويزيون رسمي كشور حكايت داشت كه البته به شكست دست‌كم مقطعي انجاميد.

اپراتور مورد نظر در يكي از بندهاي توضيحات خود مي‌نويسد:«ايرانسل ضمن سپاس از تمام هواداران، فرهنگ‌دوستان و علاقه‌منداني كه در اين پروژه بزرگ شركت كردند، ابراز اميدواري مي‌كند كه تجربه‌ها و نتايج بزرگ حاصل از اجراي اين پروژه به عنوان بزرگ‌ترين كنسرت آنلاين ايران موجب توسعه، بهبود و ارتقاي هر چه بيشتر كيفيت زيرساخت‌هاي داخلي پخش آنلاين ويديو شود.» تاييد گزاره‌اي كه پيش‌تر به آن اشاره شد. هزينه كردن از جيب مردم و سوزاندن اعتبار هنرمند براي كسب تجربه و «بهبود و ارتقاي هر چه بيشتر كيفيت زيرساخت‌هاي داخلي پخش آنلاين». در انتها اين نكته نيز مطرح مي‌شود كه اگر پيش از اين پلتفرم‌هاي ديگري نسبت به برگزاري و پخش كنسرت آنلاين اقدام نكرده‌ بودند، توجيه مورد نظر قابل پذيرش بود ولي در شرايطي كه نمونه همين تجربه با كيفيت خوب در كشور اتفاق افتاده، توضيح مورد نظر پذيرفتني نيست. پرسش ديگر را بايد با مسوولان وزارت ارتباطات و هر نهاد مسوول ديگري در ميان بگذاريم كه ظاهرا چشم بر نظارت كيفي در خصوص عملكرد پلتفرم‌هاي پخش آنلاين بسته‌اند و به اين ترتيب اجازه مي‌دهند با اعتبار هنرمندان و منابع مادي و معنوي مخاطبان بازي شود به نوعي حتي مي‌توان گفت آنها نيز در اين امر شريك‌اند.




گزارش “کیهان” درباره ارقام دریافتی ابی و شهرام شب‌پره برای اجرا در عربستان!!

سینماروزان: اقتصاد ناایمن هنر موسیقی موجب شده خوانندگان داخلی به سراغ آقازادگان و ارگانهای متصل بروند و خوانندگان لس‌‌آنجلسی مجبور به اجرا در عربستان شوند.

روزنامه “کیهان” در گزارشی ارقام دریافتی ابراهیم حامدی و شهرام شب‌پره برای اجرا در عربستان را لو داده است.

متن گزارش کیهان را بخوانید:

یک شبکه سلطنت‌طلب که قبلاً به توجیه جدا کردن بحرین از پیکره ایران به دست رژیم پهلوی پرداخته بود، این‌بار هم به توجیه خیانت چند خواننده مدعی وطن دوستی که در نقش پادوی وهابیون ظاهر شده‌اند، مشغول شد اما ناشیانه اعترافات جالبی کرد.

شهرام همایون در یکی از برنامه‌های خود گفت: «شهرام شب‌پره به من زنگ زد و گفت دوست دارم چیزهایی تو بدانی! پسرخوانده ابی (ابراهیم حامدی دائم‌الخمرکه اخیرا در کنار همسرش به مقدسات هتاکی کرد) مدیر برنامه اجرای برنامه موسیقی در عربستان بود. برای اجرا در عربستان، ابی 250 هزار دلار و من (شب پره) 150 هزار دلار پول گرفتیم. تماشاچی‌ها را که چند نفر بودند، نیز از آمریکا به عربستان بردیم و آنها هم نفری 10 هزار دلار پول گرفتند. برنامه ما 40 – 30 نفر تماشاچی بیشتر نداشت. ما شب را در بیابان گذراندیم و در چادر خوابیدیم. ما شهرهای عربستان را ندیدیم
شهرام همایون در واقع قصد داشت از زبان شهرام شب پره خطاب به منتقدان حضور این خوانندگان در عربستان و دم تکان دادن‌های آنان برای وهابیون بگوید: «درست است که این خوانندگان به عربستان رفتند اما چند صد دلار ناقابل پول گیرشان آمده و بدبخت‌ها توی بیابان بوده‌اند و توی چادر شب را به صبح رسانده‌اند و کلی هم به آنها بد گذشته است.»
همایون البته نگفته است که بین ادعای وطن‌دوستی و خوش‌خدمتی برای وهابیون تجزیه‌طلب ضدایرانی و دو دستی گرفتن چند هزار دلار از دشمنان قسم خورده مردم ایران، چه نسبتی وجود دارد؟ خوانندگان وطن‌فروش، باید بدانند که اولا وهابیون نباید هم برای پادوهای خود احترام قائل می‌شدند. خوانندگان وطن‌فروش در نظر وهابی‌های پادوی آمریکا، عروسک‌هایی در خدمت اهداف تبلیغاتی ریاض معنا شده بودند و ارزشی نداشتند و ندارند. دوم اینکه؛ سلطنت‌طلب‌های ورشکسته بدانند که؛ خیانت را نمی‌توان با «ادعای بدگذشتن در سفر» رنگ باطل و فراموشی زد و این‌گونه به شعور مخاطب اهانت کرد!




وقتی ساسی مانکن، افتخاری، اصفهانی، عصار و بقیه را بازنشسته کرد!

سینماروزان/محمد شاکری: اینکه چهره‌های هنری توقع داشته باشند چندین دهه مورد توجه و تایید مخاطبان باشند از آن موارد عجیب است که اغلب در ایران مشاهده می‌شود. اگر قرار بود مردم به چیزهایی که قبلا دوست داشتند هنوز گوش میدادند نوبت شما هم نمی‌رسید آقای خواننده.

گل کردن و محبوبیت هر خواننده محصول شرایط و وضعیت خاص اجتماعی و فرهنگی آن دوره است. بعد از انقلاب با حذف خوانندگان پاپ و خانم‌های خواننده و در یک شرایط گلخانه‌ای، شجریان و شهرام ناظری جلوه کردند. در دهه هفتاد و هشتاد هم با باز شدن مسیر ، موسیقی پاپ دوباره اوج گرفت و خوانندگانی چون اصفهانی و افتخاری با شعرهای مرحوم قیصر امین‌پور که مفاهیم سنتی را با زبان تازه و مورد طبع نسل جدید می‌خواندند با استقبال مواجه شدند.

علیرضا عصار هم شعر مولوی را با حال و هوای جدید میخواند که فارغ از موسیقی سنتی ایران و البته قابل فهم برای مخاطبان معاصر بود.

با وجود استحکام و قدرت فنی هر سه خواننده محبوب سالهای نه چندان دور چرا به یکباره این نسل از خوانندگان از منظر عمومی دچار فراموشی شدند؟

آقای افتخاری تصور می‌کند یک تصادم سیاسی منجر به حذفش شده و ده سال است قصه آن تصادم را تکرار می‌کند بدون اینکه بگوید در این ده سال کدام تحول را در کار خود ایجاد کرده؟ بماند که اگر فرض ایشان را درست بدانیم پس حذف اصفهانی و عصار و قاسم افشار و خشایار اعتمادی و دیگران نتیجه کدام تصادم بوده؟؟

احوالات عمومی جامعه در تعیین گرایش به نوع و ژانر موسیقایی و سینمایی مخاطبان تاثیر اصلی را برعهده داشته و اگر تهیه کنندگان آثار هنری به آن بی‌توجهی کنند خودشان، خودشان را حذف کرده اند. موسیقی دوران جنگ با موسیقی دوران صلح متفاوت است همانطوری که ته موسیقی غمناک مصیبت‌‌خوان انتظارگرای نفرین‌آلود چاووشی به هپی‌لایف ساسی منجر شد تا دگرگونی جامعه را به رخ کنشگران فرهنگی بکشاند.

موسیقی، مردمی‌ترین هنر مردمان در تاریخ بوده است؛ اگر شاعران صله‌بگیر پادشاهان شدند و نقاشان تصویرگر ثروتمندان بودند این موسیقی بود که از زمینهای کشاورزی تا کارخانه‌های صنعتی و از مجالس عیان و اشراف تا دورهمی های خانوادگی از مجالس تعزیه تا تشییع جنازه با توده‌های مردمی زندگی کرده است. موسیقی بر مردم نیست؛ از مردم هست و برای همین نشانه روحیات عمومی جامعه است.

چه خوشتان بیاید چه نیاید ساسی و تتلو برآیند جامعه‌ای است که تمامی درها را به روی خود بسته می‌پندارد پس فقط در لحظه زندگی میکند و از لذتهای دم دستی‌اش نهایت استفاده را می‌برد.

 

ساسی مانکن در برابر علیرضا افتخاری

ساسی مانکن در برابر علیرضا افتخاری