روایات خواندنی مرضیه برومند؛ از رفاقت با سوسن تسلیمی تا تأثیر پذیری از دبیر شیمی خیرخواهی که اخراج شد!!

سینماروزان: مرضیه برومند نویسنده و کارگردانی که برخی از سریالهای خاطره ساز و از جمله “آرایشگاه زیبا” و “خودروی تهران11” را ساخته در نشستی با محوریت بررسی کارنامه سرمایه‌های نمادین معاصر در کتابخانه ملی ایران مورد تقدیر قرار گرفت.

برومند در بخشی از نشست با ذکر خیر سوسن تسلیمی گفت: از همان دوران دبستان، تحت تاثیر خواهر بزرگترم، «احترام» به دکلمه و نمایش و تئاتر علاقه‌مند شدم. در دبستان، دائما تئاتر بازی می کردم و خودم هم گروه تئاتر داشتم. به دبیرستان که رسیدم تئاتر برایم جدی شد بخصوص اینکه یک یار بااستعداد هم پیدا کردم، سوسن تسلیمی. از همان سال اول دبیرستان، همکلاسی من شد. هم‌محله بودیم و خیلی زود دوست های صمیمی و یک روح در دو بدن شدیم. دائما در حال تئاتر کار کردن بودیم. اکثرا من کارگردانی می‌کردم و سوسن بازی می کرد. اولین دوربین نصفی را احتمالا من و سوسن ابداع کردیم، البته بردن دوربین.

کارگردان “هتل مروارید” با اشاره به نقطه عطف زندگیش بیان داشت: سیزده چهارده ساله بودم که نقطه عطف مهمی در زندگی‌ام روی داد و متحول شدم. کلاس ششم دبیرستان بودم. مدرسه مان دولتی بود و خیلی معمولی و امکان خاصی نداشت. یک دبیر شیمی جدید به مدرسه‌مان آمد به نام خانم منظر هاشمی سیاهپوش. حدودا چهل ساله بود، شاید هم کمتر. یک روز خانم هاشمی همانطور که داشت شیمی درس می داد پرسید شما کتابخانه در مدرسه دارید؟ گفتیم داریم و نتیجه چند جلد بیشتر کتاب نبود. گفت اینکه کتابخانه نشد، باید کتابخانه درست کنید. گفتیم چطوری و گفت باید پول جمع کنید. فردای آن روز یک صندوق آورد و گفت این باید پر شود. دردسرتان ندهم. صندوق پر شد و به اتفاق خانم هاشمی و دو نفر دیگر از بچه‌ها، رفتیم خیابان شاه آبادِ آن دوران. تصویر آن روز به وضوح و روشن در ذهنم حک شده؛ انتشارات امیرکبیر، انتشارات نیل، انتشارات خوارزمی، انتشارات مروارید. به راهنمایی خانم هاشمی کتاب ها را انتخاب کردیم و خریدیم. همه جور کتاب؛ کتاب های علمی، تاریخی و اجتماعی، اطلاعات عمومی و کلی رمان و نمایشنامه از بهترین و مطرح ترین نویسندگان دنیا مانند رومن رولان، شولوخوف، داستایفسکی، گورکی، چخوف، استاندال، کامو، سارتر، برشت که تا آن زمان اسم شان را هم نشنیده بودم.

برومند افزود: شروع کردیم به کتاب خواندن. هفته‌ای یک کتاب باید می‌خواندیم و خانم هاشمی نمره شیمی را منوط کرد به خواندن کتاب. یادش بخیر، می گفت این فرمول های شیمی به زودی یادتان می رود ولی کتاب در خاطرتان حک می شود. دیگر کتاب از دستم نمی افتاد. تمام کتاب های کتابخانه را با ولع خواندم و غرق در کتاب شدم. همراه با قهرمان‌های رمان‌ها رنج کشیدم، ظلم دیدم و عدالتخواه شدم، به زندان افتادم و آزادیخواه شدم، انسان را کشف کردم و انسانگرا شدم، آرمانخواه شدم و کمال گرا شدم، گریه کردم و خندیدم و خنده را ترجیح دادم و طناز شدم.

برومند خاطرنشان ساخت: راستی خانم هاشمی را همان وقت از مدرسه بیرون کردند!!! حالا که در این مکان شریف و مقدس از موقعیت استفاده می‌کنم و از همه می‌خواهم به احترام منظر هاشمی سیاهپوش که نمی‌دانم در این دنیا هست یا نه، از جا بلند شویم و برایش کف بزنیم.




ادعای یک مدیر شهری⇐اسپانسر “پایتخت۳” ؛ مانع رسیدن مترو به نیاوران!!

سینماروزان: فصل پنجم “پایتخت” که با حمایت مالی سازمان هنری-رسانه ای اوج تولید شد کم حاشیه ساز نشد و اسپانسری موسسه ثامن الحجج بر فصولی از “ماه عسل” با اجرای احسان علیخانی نیز کم پرسش ساز نشده بود.

به گزارش سینماروزان حالا یک مقام شهری با نام بردن از یک پروژه تجاری-اداری، مدعی شده این پروژه مانع اصلی نرسیدن مترو به نیاوران است.

این پروژه تجاری-اداری اطلس مال نام دارد که حوالی پارک نیاوران واقع است و اتفاقا در فصل سوم “پایتخت” به عنوان اسپانسر حضور پررنگی داشت و مدام نامش بر بدنه کانتیتر تریلی ارسطو عامل دیده میشد.

محسن پورسیدآقایی معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران در این باره به “اسکان نیوز” گفت: دادن مجوز به اطلس مال در پاسداران و فرو رفتن پایه‌های این ساختمان در عمق زمینی که باید در آن تونل مترو احداث می‌شد، امتداد این خط به سمت نیاوران را کور کرده است و فعلا مسیر جایگزینی برای آن پیدا نشده. منافع مالی ساختمانی دخیل در ماجرا باعث شده این ساختمان در مسیر نقشه‌های مصوب مترو ساخته شود و عمق آن به اندازه‌ای باشد که دیگر نتوان مترو را در این بخش توسعه داد.این درحالیست که این زمین قرار بوده پارکینگ نیاوران شود تا کمبود جای پارک در منطقه را جبران کند.




قابل توجه چهره هایی که افتخار میکنند به زایش در خارج⇐حسین علیزاده بعد از رد دریافت نشان شوالیه فرانسه، با افتخار نشان شهروندی شیراز را دریافت کرد

سینماروزان: در دورانی که بخش عمده چهره های هنری دست و پا میزنند برای دریافت تبعیت کشور ثانی و زایش فرزندان خویش در کشورهای خارجی را با افتخار جار میزنند اینکه یک موزیسین مطرح نشان یک کشور خارجی به نام فرانسه را پس زده و افتخار کند به شهروندی شیراز به شدت قابل تحسین است.

حسین علیزاده، استاد موسیقی که قبلا از دریافت نشان شوالیه از سوی سفارت فرانسه امتناع کرده بود، نشان شهروند افتخاری شیراز را دریافت کرد.

در آیین پایانی دومین جشنواره موسیقی فارس، شهردار شیراز، عنوان شهروند شیراز را با کسب اجازه از شهروندان این کلان‌شهر به حسین علیزاده اهدا کرد.

علیزاده که سابقه ساخت موسیقی آثاری همچون “ملکه” ،”آواز گنجشکها” و “در چشم باد” را در کارنامه دارد پس از دریافت این جایزه گفت: زمانی از من می‌پرسیدند که چرا نشان شوالیه را نپذیرفتم اما اگر کسی هم اکنون در این نشست باشد متوجه می‌شود که افتخار شهروند شدن در شیراز چقدر در مقابل آن نشان بزرگ‌تر است.




نسل سوم خانواده گلشیفته فراهانی هم بازیگر شد!!!+عکس

سینماروزان: بهزاد فراهانی از هنرمندانی است که علاوه بر فعالیت در حوزه تئاتر و تربیت بازیگران مختلف، از خانواده خود نیز بازیگران مختلفی را به سینما و تلویزیون ایران معرفی کرده است. پس از گلشیفته و شقایق و آذرخش فراهانی که نسل دوم این خانواده هنری محسوب می شود، حالا سام حسامی فرزند شقایق فراهانی نیز به دنیای بازیگری پیوسته است.

سام حسامی که در اواسط دهه هشتاد در سریال «کلاه پهلوی» در نقش فرزند شقایق فراهانی و داریوش فرهنگ ایفای نقش کرده بود، به زودی در فیلم سینمایی «فریدِ؟ میگه ساعت هشت» در یکی از نقش های اصلی مقابل دوربین خواهد رفت. این هنرمند 27 ساله حالا حضور در فیلم « فریدِ؟ میگه ساعت هشت» ساخته مسعودفرجام با گریمی خاص در نقش جوانی سی و پنج ساله ظاهر خواهد شد. در این فیلم سینمایی آذرخش فراهانی،روشنک گرامی، الهه افشاری، آزاده سدیری در کنار شقایق فراهانی ایفای نقش می‌کنند.

پیمان راد تهیه کننده این فیلم است و این اثر محصول بخش خصوصی سینمای ایران است. آنگونه که راد گفته «فریدِ؟ میگه ساعت هشت» یک فیلم پُر جنب و جوش اجتماعی با حال و هوایی جوانانه است که ته مایه‌ای اجتماعی دارد. فیلم روایت و برشی از دو شب زندگی چند جوان است که بر اساس تصمیمها و انتخابهای غلط سرنوشت نافرجامی را برای خود رقم می زنند و از این منظر در گونه سینمای اجتماعی طبقه بندی میشود.

مسعود فرجام از سال ٨٨ فعالیت خود در سینما را آغاز کرده است. او دانش آموخته کلاس تدوین فیلم از مرکز هنرهای نمایشی کالیفرنیا است و علاوه بر حضور در بیش از بیست فیلم و سریال به عنوان دستیار تدوین، به صورت مستقل یازده فیلم کوتاه را تدوین کرده و برای سریال ها و فیلم های مختلف تریلر و فیلم پشت صحنه ساخته است. فرجام بیش از ده جایزه بین المللی در حوزه تدوین و ساخت تریلر کسب کرده و تجربه هایی را در سطح بین المللی به ثبت رسانده که از جمله آن ها می توان به تدوین فیلم کوتاه «ناخواسته محصول سوئد»،تدوین مستند «بوسه بر کشور» محصول مشترک هلند و کوبا ۲۰۱۸،تدوين مستند «خارجی» محصول هلند ٢٠١٧ و… اشاره کرد. فرجام همچنین فیلم کوتاه «باد ما را با خود خواهد برد» را تیر ماه سال ۱۳۹۵ در ستایش عباس کیارستمی ساخته است.

در ساخت این فیلم عباس رافعی در مقام مشاور پروژه، این فیلم را همراهي مي كند.

سام حسامی
سام حسامی با گریم «فریدِ؟ میگه ساعت8»



اظهارات مدیر بنیاد رودکی در تلاش برای شفاف سازی مالی⇐در هشت ماه ابتدایی سال ۹۷ بیش از یک میلیارد فقط از تالار وحدت درآمد داشتیم!!/ در سال ۹۶ در حوزه تئاتر یک میلیارد و ۷۰۰ میلیون تومان درآمد داشته/بیش از ۶۰ درصد درآمد پارسال، حاصله از “الیور توییست”پارسایی بود!!/ تعرفه سال گذشته‌مان برای اجرای تئاتر شبی پنج میلیون تومان بود ولی از “الیور توییست” شبی ۱۰ میلیون تومان گرفتیم!!/تعرفه‌ امسال مان شبی شش میلیون تومان است اما از “می سی سی پی…” شبی ۹ میلیون تومان گرفتیم!!/تالار وحدت به طور رایگان(!!) در اختیار علی رفیعی و ستاره اسکندری قرار گرفته تا “خانه برنارد آلبا” را اجرا کند/حمیدرضا نعیمی[نویسنده نمایش ارگانی “رسول”] برای اجرای “ریچارد سوم” تخفیف ۲۰ درصدی گرفت!!/پری صابری برای “کوروش” تخفیف ۴۸ درصدی گرفت!!/در میان نهادهای فرهنگی- هنری کدامشان به‌قدر بنیاد رودکی مورد حسابرسی مالی قرار گرفته؟؟

سینماروزان: پرسشهای شکل گرفته حول نگاه تجاری مدیران بنیاد رودکی هرچند اغلب با پاسخهای مقطعی مدیران این نهاد مواجه میشد ولی به تازگی علی اکبر صفی پور مدیر این بنیاد به یک شفاف سازی کامل درباره فعالیت دو سال اخیر این نهاد پرداخته است.

مدیر بنیاد رودکی با اشاره به درآمد دو سال اخیر این بنیاد گفت: در هشت‌ماهه اول 97 درآمدمان از موسیقی در تالار وحدت 760 میلیون تومان و از تئاتر در تالار وحدت 360 میلیون تومان بوده. در هشت‌ماهه اول 97 در تالار حافظ تا الان 97 میلیون تومان درآمد داشته‌ایم و در آزادی کل درآمد‌مان تاکنون سه میلیون و 400 هزار تومان بوده است. جمع درآمد در هشت‌ماهه اول 97 در تالار وحدت حدودا یک میلیارد و 300 میلیون هزار تومان بوده است.

او با اشاره به تخفیف‌هایی که بنیاد رودکی بابت اجرا در سالن‌هایش به گروه‌های هنری، اعم از تئاتری‌ها و اهالی موسیقی می‌دهد، گفت: در سال 97، 19 اجرای نمایش داشته‌ایم که 9 اجرا کاملا رایگان برگزار شده است. به «کوروشِ» خانم پری صابری 48 درصد تخفیف دادیم یا به «ریچارد سوم» حمیدرضا نعیمی[نویسنده و بازیگر نمایش میدانی “رسول”] 20 درصد یا به نمایش «شط‌ رنج» به کارگردانی علی ساسانی نژاد و حامد شفیع خواه 20 درصد تخفیف ویژه دادیم. اجرای «خانه برناردا آلبا» علی رفیعی به تهیه کنندگی ستاره اسکندری در تالار وحدت نیز کاملا رایگان خواهد بود.

او تصریح کرد: بنیاد رودکی در سال 96 در حوزه تئاتر یک میلیارد و 700 میلیون تومان درآمد داشته است. تئاتر ما کجا اجرا می‌شود؟ به صورت جزئی در برج آزادی و به صورت گسترده‌تر در تالار حافظ و تالار وحدت. از این مبلغ بیش از 60 درصد اختصاصا درآمدی بود که از کار آقای پارسایی داشتیم؛ یعنی یک میلیارد و 300 میلیون تومان. تعرفه سال گذشته‌مان برای اجرای تئاتر شبی پنج میلیون تومان بود و از ایشان شبی 10 میلیون تومان گرفتیم؛ یعنی از کارگردان «الیور توئیست» دوبرابر تعرفه دریافت کردیم و تخفیفی که دادیم دو میلیون و 200 هزار تومان بود بابت تمرین رایگان در طبقه هفتم تالار وحدت.

او ادامه داد: اما راجع به «می‌سی‌سی‌پی نشسته می‌میرد»، ضمن اینکه آقای همایون غنی‌زاده برای اجرای امسالش هیچ فضایی از ما نخواست و بابت هر اجرا درحالی‌که تعرفه‌مان شش میلیون تومان است از او 9 میلیون تومان گرفتیم و هیچ‌گونه تخفیفی هم ندادیم.

صفرپور تأکید کرد: بنیاد رودکی سه سال است که از سوی سازمان حسابرسی مورد حسابرسی قانونی قرار می‌گیرد و ما در سه سال گذشته توانسته‌ایم از این سازمان، گزارش حسابرسی مطلوب بگیریم و این موجب افتخارمان است. شما بررسی کنید ببینید در میان نهادهای فرهنگی- هنری کدامشان به‌قدر بنیاد رودکی مورد حسابرسی مالی قرار می‌گیرد؟! برای روشن‌شدن قضیه باید اشاره کنم که سازمان حسابرسی به‌عنوان‌مثال در کنار ایران‌خودرو، به حسابرسی مالی بنیاد رودکی هم می‌پردازد. گزارش سازمان حسابرسی در سال 1396، 1395 و 1394 در اختیار من است و می‌توانم آن را در اختیار شما بگذارم. سه سال است که از سوی سازمان حسابرسی مورد حسابرسی مالی قرار می‌گیریم و عملکردمان مطلوب اعلام می‌شود و این چیز کمی نیست. با توجه به آنچه بنیاد رودکی در طول 18 سال فعالیت خود در عرصه فرهنگ و هنر این کشور انجام داده است. قطعا بارها از زبان من شنیده‌اید که تیرماه 1395 که پایم را در بنیاد رودکی گذاشتم این مجموعه با سه میلیارد بدهی، عدم پرداخت حقوق خرداد و حسابی خالی مواجه بود. آن زمان جمع موجودی حساب‌های بنیاد رودکی زیر صد میلیون تومان بود. در تیر 1395 که بنده به بنیاد رودکی آمدم. خوشبختانه دویدیم و با همکاری عزیزان حقوق ماه اول را دادیم؛ یعنی من ماه اول دو حقوق دادم و تاکنون تلاش کرده‌ام جایگاه و ‌شأن و شخصیت همکارانم را در بنیاد حفظ کنم. برای من سخت بود که همکارانم وقتی وزیر را می‌بینند جلویش را بگیرند و بگویند حقوق ما پرداخت نشده است! و طومار امضا کنند و به دفتر وزیر بفرستند که حقوقشان پرداخت نشده است!




خاطره نگاری جواد مجابی از کوفته برنجی هایی که سیمین بهبهانی برای او، دولت آبادی و سپانلو پخت!!!

سینماروزان: 29 آبان ماه سالروز تولد محمدعلی سپانلوی فقید موجب شده جواد مجابی مترجم در یادداشتی به ذکر خیر او بپردازد.

به گزارش سینماروزان در بخشی از این یادداشت که برای “اعتماد” نگاشته شده، جواد مجابی آورده است: يك بار با سپانلو و دولت‌آبادي خانه سيمين بهبهاني بوديم و موقع ناهار شد اما ما بايد براي برگزاري يك جلسه كانون نویسندگان آنجا را ترك مي‌كرديم. سيمين اصرار داشت ناهار بمانيد چون كوفته برنجي پخته است و دوست دارد ما بچشيم. وقتي ديد ما بعدا عازم خانه سپانلو هستيم 3 تا كوفته با نان سنگك در قابلمه‌اي همراه ما كرد.

مجابی ادامه داد: به خانه سپانلو رسيديم و 3 نفري در آشپزخانه كوچك آن خانه كوچه سرو نشستيم و با همان غذاي اندك سر كرديم. يكي از ما گفت: اين‌ كه هيچ حكومتي نمي‌تواند ادباي ايران را رهين منت خود و وابسته كند اين است كه هيچ يك از ما زياده‌خواه نيستيم و به ازاي خدمت يك عمرمان هيچ توقعي از هيچ كس نداريم. شكم‌‌مان را به نان و پنير عادت ‌داده‌ايم. 3 نفر با دو سه لقمه غذاي دوستي سير مي‌شوند. چه نيازي به ديدار اين و آن دارند.




آقای وزیر! این تناقض را حل کنید⇐چرا کوروش یغمایی بعد از مدتها انتظار نتوانست حتی مجوز انتشار آلبومش را بگیرد اما آقازاده‌اش کاوه بعد از بازگشت به وطن هم مجوز آلبوم گرفته و هم مجوز اجرا در تالار بزرگ کشور؟؟

سینماروزان/مهدی فلاح‌صابر: کوروش یغمایی هرچند برخلاف بسیاری از همکارانش در سالهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران ماند و ترجیح داد فعالیتش را ولو شده با ساخت موسیقی متن فیلمی مثل «گرگهای گرسنه» در داخل پی گیری کند اما بعد از انتشار چندین آلبوم مختلف از «سیب نقره ای» و «ماه و پلنگ» تا «تفنگ دسته نقره» در ادوار مختلف زمانی نتوانست حتی بعد از مدتها ماندن در صف ممیزی مجوز انتشار آلبوم «ملک جمشید» را بگیرد!!

با این حال کاوه یغمایی آقازاده کوروش که آلبوم «مترسک» را در داخل و با مجوز ارشاد منتشر کرده بود در اواخر دهه هشتاد به کانادا رفت و آلبوم «سکوت سرد» را در آن طرف منتشر کرد و چند کنسرت هم گذاشت اما در نهایت در میانه دولت دوم محمود احمدی نژاد به ایران بازگشت و بعد از بازگشت به وطن هم آلبوم «منشور» را منتشر کرد و هم بعد از کنسرتهای تابستانه، بناست در میانه آذرماه کنسرتهایی را در تالار وزارت کشور که یکی از بزرگترین تالارهای وطنی است برگزار کند.

البته این، همه برنامه های آقازاده کوروش نیست چون ایشان بعد از برگزاری کنسرت تهران، هم آلبوم «مرد عنکبوتی»(!) را منتشر خواهد کرد و هم تور کنسرتهایش را در شهرهای مختلف ایران از کرمان و يزد و آبادان تا گرگان، ساري، آباده و کازرون برگزار خواهد نمود!

اینکه یکی مثل کاوه یغمایی که اتفاقا هم نوازنده و هم آهنگساز خوبی است میتواند بعد از بازگشت به وطن شرایط فعالیت مجاز در داخل را پیدا کند خیلی هم خوب است و مایه تقدیر اما پرسش اینجاست چرا کوروش یغمایی که دوازدهم آذرماه امسال 72 سالگیش را جشن خواهد گرفت نتوانست مجوز آلبوم «ملک جمشید» را حتی از دولت اعتدال بگیرد؟؟!!

جناب عباس صالحی! وزیر ارشاد! پاسخی بر بی مهری روا رفته بر کوروش یغمایی دارید؟؟

 باور کنیم امثال کوروش یغمایی عمر نوح ندارند که مدام بی مهری ببینند و باز هم جا نزنند و زنده بمانند و کار کنند!




استاندار خراسان رضوی مدعی شد⇐آقایان علم‌الهدی و رییسی در حوزه‌هایی همچون «کنسرت» هیچ دخالتی نداشته و ندارند

سینماروزان: ممانعت از برگزاری برخی کنسرتهای موسیقی در استان خراسان به یکی از مسائل کلیدی حوزه فرهنگ و هنر دولت اعتدال بدل شده و اغلب نیز از نقش ابراهیم رییسی رقیب انتخاباتی حسن روحانی در انتخابات96 به عنوان عنصری تأثیرگذار در این مسأله سخن گفته‌اند.

به گزارش سینماروزان علیرضا رشیدیان استاندار خراسان رضوی در آخرین گفت‌وگوی خود با خبرنگاران درباره مسائل مختلف استان در 5 سال گذشته با بیان اینکه تاکنون نماینده ولی‌فقیه در استان حتی یک بار راجع به یک انتصاب دخالت نکردند، تصریح کرد: بر خلاف تصور برخی به دلیل خطبه‌های نمازجمعه، ایشان در مسائل اجرایی هیچگونه دخالتی نکرده و نمی‌کنند. حتی در موضوع کنسرت نیز ما در شورای فرهنگ عمومی به این نتیجه رسیدیم که مجموعه‌ای را ایجاد کنیم که به یک دستورالعمل برسند. 

استاندار خراسان رضوی گفت: آقای علم‌الهدی و آقای رئیسی واقعا در این حوزه‌ها دخالتی نداشته و ندارند و ما روابط خوبی با آنها داریم، البته بدین معنا نیست که آنها تأییدکننده یا مخالف دولت هستند اما ارتباط ما در استان روابط خوب و نزدیکی بوده و سعی کردیم تا از ظرفیت‌های آن دو جایگاه به نفع مردم استان استفاده کنیم و تعامل خوبی هم داشتند. ما با آقای رئیسی و آقای علم‌الهدی مشکلی نداریم.




خواننده «آمریکا! ننگ به نیرنگ تو» مطرح کرد⇐همان خانمی که از دیوار سفارت بالا رفت شایعه کرد من ساکن آمریکا هستم!!!/ایشان برای فرار از پاسخگویی در چرایی سکونت خانواده اش در آمریکا برای دیگران شایعه سازی میکند!!/حرفهای ایشان قابل پیگیری حقوقی است!!

سینماروزان: «یه چیزی بهتون بگم برگ‌هاتون بریزه! خواننده امریکا امریکا، ننگ به نیرنگ تو خودش الان ساکن امریکاست».

این متن و متن‌های مشابه با عکسی از خواننده آن ترانه، چند روزی است که در کانال‌های تلگرامی و صفحات اینستاگرام دست به دست می‌شود. اما واقعاً کسی که ۴۰ سال پیش مشهور‌ترین ترانه ضدامریکایی را اجرا کرده، ساکن امریکا شده است؟ استاد اسفندیار قره‌باغی، در گفت و گو با محمدصادق عابدینی در «جوان» در این باره توضیح می‌دهد.

*گفته می‌شود به امریکا رفته‌اید و ساکن آنجا شده‌اید!

به شما تبریک میگم، شما با شماره من در ایران تماس گرفتید و الان دارید صدای من را از امریکا می‌شنوید [می‌خندد].

*فکر می‌کنید چرا در روز‌هایی که تحریم‌های امریکا بازگشته، شایعه به راه می‌افتد که خواننده «امریکا امریکا، ننگ به نیرنگ تو» ساکن امریکا شده؟

به نظرم یک عده مریض پشت پرده این کار هستند و معلوم نیست از انتشار این خبر دروغ دنبال چه چیزی هستند. من ایران هستم و به امریکا نرفته‌ام.

*درباره منشأ این شایعه چیزی شنیده‌اید؟

با خانمی که از دیوار سفارت امریکا بالا رفته مصاحبه کرده‌اند که فیلمش هم هست. انگار از او پرسیده‌اند که تو که از دیوار سفارت بالا رفته‌ای و بعد شده‌ای رئیس سازمان محیط‌زیست، چرا تمام خانواده‌ات ساکن امریکا هستند؟! ایشان هم برای اینکه از زیر جواب فرار کند گفته که اینکه چیزی نیست، آن خواننده‌ای که مرگ بر امریکا را خوانده خودش ساکن امریکا شده!

*الان که مشخص شده این حرف شایعه است، اقدامی برای جلوگیری از پخش شایعه نمی‌کنید؟

ادعایی که مطرح کرده‌اند قابل پیگیری حقوقی است، ولی من دیگر حوصله انجام این کار‌ها را ندارم.

*چهار دهه پیش، شما «ننگ به نیرنگ امریکا» را خوانده‌اید، شرایط رابطه با امریکا نسبت به آن سال تغییری داشته؟

به نظرم نه تنها تغییر مثبتی نکرده بلکه بدتر هم شده است و می‌بینیم همه صفت‌هایی که حمید سبزواری در آن شعر برای امریکا وصف می‌کند هنوز هم وجود دارد. امریکا هنوز هم «دزد جهان‌خواره»، «عقرب جراره»، «روباه مکاره» و «مظهر شیطان» است، هیچ کدام از این صفت‌ها کمرنگ نشده که هیچ بیشتر هم شده است. برای همه هم ثابت شده که امریکا با ما دشمن است. در این همه سال که از اجرای آن سرود گذشته است، شما از امریکا غیر از این صفت‌ها چیزی دیده‌اید؟

* به نظرتان این قوت شعر «مرگ بر امریکا» ناشی از آینده نگری مرحوم حمید سبزواری است که با شناخت کامل این قطعه را سروده نبوده است؟!

آقای سبزواری با کلامی مستحکم و محترمانه، کثیف‌ترین صفت‌های امریکا را بیان کرده است.

*حدود ۴۰ سال از زمانی که این ترانه را خوانده‌اید، گذشته است، الان چه حسی نسبت به آن دارید؟

بنده با کمال افتخار عرض می‌کنم که خوب کردم آن ترانه را خواندم و هنوز هم به آن اعتقاد دارم. من نه کارمند دولت هستم، نه نظامی‌ام، نه وکیل و وزیر هستم، صرفاً به عنوان یک ایرانی منتقد، اعتراض خودم را نسبت به امریکا بیان کرده‌ام. سرود انقلابی «امریکا امریکا، ننگ به نیرنگ تو» سروده مرحوم حمید سبزواری و با آهنگسازی احمدعلی راغب است که در سال ۵۸ و تقریباً همزمان با اشغال سفارت امریکا از سوی دانشجویان پیرو خط امام، تولید و از صداوسیما پخش شد. این ترانه تا به امروز یکی از مشهورترین و خاطره‌ساز‌ترین آثار موسیقایی ضداستعماری و ضد امریکایی است که توسط هنرمندان ایرانی تولید شده است.




علی مطهری از یکطرفه بودن «ثریا» در موضوع برجام گلایه کرد/تهیه‌کننده «ثریا» مدعی بی‌علاقگی عراقچی به حضور در برنامه‌ای دوطرفه شد!

سینماروزان: «ثریا» از جمله برنامه های انتقادی رسانه ملی است که نشانه گیریش به سمت نقد کارگزاران دولتی اغلب با انتقاد مواجه شده است. پخش تازه‌ترین قسمت این برنامه با مضمون برجام با انتقاد علی مطهری از نمایندگان مجلس مواجه شد که از یکطرفه بودن این برنامه گلایه کرد ولی تهیه کننده «ثریا» مدعی بی علاقگی حضور عباس عراقچی و دیگر اعضای مذاکره کننده برجام در برنامه ای دوطرفه شد.

علی مطهری نوشت: از فضائل برنامه «ثریا» در شبکه یک سیما شنیده بودم اما ندیده بودم تا اینکه چند روز پیش به طور اتفاقی این برنامه را دیدم و دریافتم هر آنچه درباره آن می‌گویند صحیح است. در آن برنامه دو مهمان و یک مجری هر سه بر اشتباه بودن مذاکرات و توافق برجام پای می‌فشردند و این که نظام هرچه زودتر باید پای خود را از این منجلاب بیرون بکشد و چون می‌دیدند که ترکش این تیر به مقام رهبری نیز می‌خورد هرچند دقیقه یک بار هم می‌گفتند البته مقام ایشان که نمی‌تواند دائم وارد مسائل شود و تعیین تکلیف کند، و بدین‌وسیله تقصیر را به گردن دولتی‌ها می‌انداختند.

مطهری ادامه داد: معلوم نیست صدا و سیما کی می‌خواهد از این حالت یکطرفه بودن خارج شود و حرف طرف مقابل را هم پخش کند تا مردم بفهمند مذاکره و توافق برجام که از ابتدا تا انتهای آن با نظر رهبری انجام شد اشتباه نبود بلکه اشتباه بعد از توافق انجام شد که بخشی از نظام به خاطر جنگ قدرت و احیاناً منافع اقتصادی مصمم به اجرا نشدن برجام بود تا مبادا به نفع رقیب سیاسی‌اش تمام شود. اگر کل نظام یکپارچه و متحد بود و از مواهب برجام مانند سرمایه‌گذاری شرکتهای خارجی استفاده می‌کرد ترامپ هم نمی‌توانست به آسانی از آن خارج شود. با همه این احوال، همین برجام موجود امروز اروپا و بلکه اکثر کشورهای جهان را در مقابل آمریکا قرار داده و آمریکا را منزوی کرده است و از طرفی کشورها به فکر کنار گذاشتن دلار در مبادلات تجاری خود افتاده‌اند. اما با شناختی که از طرز فکر آقای دکتر علی‌عسکری رئیس سازمان صدا و سیما دارم بعید می‌دانم که ایشان از این گونه برنامه‌ها رضایت داشته باشد و به احتمال قریب به یقین برنامه‌هایی مثل «ثریا» از جاهایی بر او تحمیل می‌شود.

در واکنش به اظهارات علی مطهری محسن مقصودی تهیه کننده و مجری «ثریا» نوشت: از نماینده دولت بعید نیست، ولی از نماینده مردم انتظار دیگری می‌رود. «ثریا» بارها (بیش از چهار بار) از موافقان برجام به ویژه اعضای تیم مذاکره‌کننده در وزارت خارجه و همچنین مسئولان وقت بانک مرکزی جهت حضور در برنامه دو طرفه دعوت کرده است که عزیزان نپذیرفته‌اند. آخرین بار در دو سالگی برجام برنامه «ثریا» مناظره‌ای دو طرفه با حضور یکی از منتقدان جوان برجام و مدیر مسئول روزنامه شرق برگزار کرد، که متأسفانه به دلیل خالی بودن دست مدافعان برجام در مناظره و بازتاب‌های گسترده آن، وزارت خارجه در اقدامی عجیب و تاریخی اقدام به صدور بیانیه علیه برنامه «ثریا» نمود. پس از آن بیانیه، «ثریا» مجددا دو بار از آقای عراقچی و سایر اعضای تیم مذاکره‌کننده جهت حضور در برنامه‌ای دوطرفه دعوت کرد که نهایتا جناب آقای عراقچی اعلام کردند که فقط در صورتی در برنامه حضور می‌یابند که برنامه یک‌طرفه و تنها با حضور ایشان باشد! التفات فرمودید چه کسانی دنبال برنامه یک‌طرفه هستند!

مجری ثریا تصریح کرد: برخی به دنبال این هستند که بحث و نقد درخصوص برجام را مانند «نقد کردن هولوکاست در اروپا» ممنوع کنند تا هیچ کس جرأت نقد و بررسی برجام را نداشته باشد! حال جالب است که یک نماینده مجلس به جای دعوت از دولتمردان برای حضور در گفت‌وگوهای دو طرفه، به صدا و سیما فشار می‌آورد که حتی اجازه ندهد منتقدان در یک برنامه حاضر شوند و حرف بزنند. این را بدانید، تقریبا همه منتقدان برجام وقتی دعوت می‌شوند اصرار دارند که از مسئولان هم کسی حاضر بشود، هر چند در یک سال اخیر پیدا کردن کسانی که از برجام دفاع کنند بسیار سخت شده است…




روایت یک کارگردان تئاتر از ممیزیهای عجیب⇐تاریخ ۱۹۸۹ را حذف کردند چون یادآور ۱۳۸۸ بود!!!/نام کاراکتر سانسور شد چون مشتمل بر «علی» بود!!

سینماروزان: درباره ممیزیهای دامنگیر فیلمهای سینمایی کم گلایه از سینماگران نشنیده‌ایم و درباره توقیف محصولاتی که به دلیل عدم اعمال ممیزی به محاق رفته‌اند هم در سالیان مختلف شنیده ایم.

اما آیا این ممیزیها فقط مخصوص سینماست و در تئاتر وجود ندارد؟؟ محمدرضا کبگانی کارگردان جوانی که نمایشی با عنوان «در وقت مقرر» را در تئاتر مستقل تهران روی صحنه برده است از ممیزیهایی بر تئاترش گفته که شاید شنیدن آن برای اهالی سینمای گرفتار ممیزی هم عجیب باشد.

«در وقت مقرر» چندين داستان موازي را با شيوه‌هاي اجرايي متفاوت پيش روي مخاطب قرار مي‌دهد كه هيچ كدام آغاز، ميانه و پايان مشخصي ندارند. از رحلت بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران (خرداد 68) گرفته تا فاجعه در ورزشگاه هيلزبرو (آوريل 89) يا ماجراي ميدان تيان آنمن در چين كه هر سه از يك منظر مشترك (تاريخ وقايع در سال 89 است) به يكديگر متصل مي‌شوند، اما رسانه‌ها اين اتفاق‌ها را چگونه پوشش دادند و چرا؟

کارگردان «در وقت مقرر» با اشاره به ممیزیهای عجیبی که دامنگیر تئاترش شده به «اعتماد» گفت: يك‌سري چيزها به صورت موردي و خاص حذف شدند. براي مثال من به تاريخ 1989 اشاره مي‌كردم ولي شوراي نظارت معتقد بود اين اشاره براي مخاطب يادآور 1388 است! بعد ما تاكيد مي‌كرديم كه جريان ورزشگاه هيلزبرو در سال 1989 رخ داده اما آنها در مقابل مصر بودند كه بله ولي اين اشاره سال 88 را به ذهن ما يعني مخاطب متبادر مي‌كند.

این کارگردان ادامه داد: به هيچ شكل امكان ندارد که ربطی بین این دو تاریخ باشد ولي مي‌گفتند 89 يك سال بعد از 88 است! به همين دليل ناچار بوديم بگوييم 26 سال قبل چنين اتفاقي رخ داده كه مشكل برطرف شود.

کبگانی درباره دیگر ممیزی کار گفت: اسم شخصيت عكاس كه با عكس‌هاي خود ماجراي ورزشگاه هيلزبرو را افشا و جهاني كرد «كارل علي ايونز» بوده ولي به ما گفتند بايد «علي» را از نام كنار بگذاريم و فقط به كارل ايونز اشاره كنيم. اما من مي‌توانم بگويم مواردي از اين دست كه از كار كنار گذاشته شد چطور به دريافت مخاطب از كليت ماجراي مورد نظر ما صدمه زد. مسائل ديگري مثل مخالفت با نمايش فيلم مراسم رحلت امام خميني هم بود كه ما در برابرش مقاومت كرديم و در كنار تصاوير آرشيوي ديگر به نمايش درآمد.

این کارگردان متولد جنوب افزود: به هر ترتيب وضعيتي پيش آمد كه تماشاگر بعد از ديدن نمايش به من مي‌گفت شما يك نمايش روشنفكري اجرا كرديد. چرا؟ به اين دليل كه دريافتش مخدوش شده بود و تصور مي‌كرد ما عامدانه قضيه را طوري تعريف كرده‌ايم كه درك و دريافت آنها را به چالش بكشيم. حتي به ما اجازه ندادند فرهنگ ايراني شخصيت مادر را همان‌طور كه علاقه داشتيم نشان دهيم و اينها به ارتباط بيننده لطمه زد.




گزارش رسانه اصلاح‌طلب از اجرای یک نمایش «اتوبوسی» در تئاترشهر⇐این نمایش طی شش روز فقط ۴۱ بلیت فروخته!!!/نزدیک به ۳هزارنفر(!!) به عنوان مهمان به تماشای این نمایش نشسته‌اند!!!

سینماروزان: اتفاقات عجیب و غریب حوزه تئاتر تمامی ندارد؛ از هزینه های هنگفتی که به تازگی و با حمایت ارگانهای مختلف برای روی پرده بردن نمایشهای میدانی میشود تا تهیه کنندگی بازیگری با کارنامه شکست خورده برای نمایشی که بناست در تالار وحدت اجرا شود(!) همه و همه حکایت دارد از آن که کنار مدیومی مانند شبکه خانگی که مدام به خاطر ورود پولهای بادآورده نقد میشود ولی حداقل خروجی شفافی پیش روی مخاطب دارد، مدیومی به نام تئاتر داریم که علیرغم خرج سرمایه های هنگفت در آن، خبری از خروجی شفاف آن نیست.

روزنامه اصلاح طلب «اعتماد» به تازگی و متکی بر گزارش روابط عمومی تئاترشهر از حجم بالای مهمانان نمایشی که در سالن اصلی آن روی صحنه رفته، به نقد سیاستگذاریهای حاکم بر این مجموعه قدیمی پرداخته است!! چرا باید در سالن اصلی تئاترشهر به عنوان گرانیگاه تئاتر پایتخت، نمایشی روی صحنه برود که در شش روز فقط 41بلیت فروخته باشد؟؟

متن گزارش «اعتماد» را بخوانید:

روابط عمومي مجموعه تئاتر شهر روز گذشته در گزارشي ضمن معرفي نمايش‌هاي جديد به صحنه رفته در اين سالن، به انتشار آمار تماشاگران نيز اقدام كرد كه در ميان ارقام اعلام شده موردي قابل تامل وجود داشت. «نمايش «خاتون» به كارگرداني حسين عالم بخش كه در سالن اصلي مجموعه تئاتر شهر روي صحنه است طي 6 اجرايي كه تا 27 مهر ماه داشته ميزبان 2997 تماشاگر بوده است. براي اين نمايش 41 بليت تمام بها، 3 بليت نيم بها و 2953 بليت ميهمان ارايه شده و در گيشه، فروش 17 ميليون ريالي برايش ثبت شده است

به جرات مي‌توان گفت بسياري از گروه‌هاي تئاتري همواره متقاضي اجرا در مجموعه تئاترشهر هستند و اين حضور را همچون افتخاري در كارنامه كاري‌شان تلقي مي‌كنند؛ البته اينكه با در نظر گرفتن وضعيت آشفته و بي‌ضابطه معمول اين مجموعه در طول سه دهه گذشته، تئاترشهر در اذهان همچنان به عنوان يكي از جدي‌ترين و معتبرترين سالن‌هاي تئاتري پايتخت و كشور باقي مانده نكته‌اي قابل تامل است. بي‌شك مرور تاريخ نمايش‌ها و اسامي كارگردانان صاحب‌نامي كه آثار خود را در اين مكان به صحنه برده‌اند از جمله دلايل فرونپاشيدن اين برند و اعتبار است.

اما علامت سوال بزرگ و جدي زماني مقابل چشمان جامعه تئاتر خودنمايي مي‌كند كه به مرور به اجراهاي سالن اصلي تئاتر شهر در چند ماه‌ گذشته بپردازيم. از همين دو نمونه اخير كه شروع كنيم با «روياي شب نيمه تابستان» نوشته ويليام شكسپير به كارگرداني مريم كاظمي و «خاتون» مي‌رسيم. «روياي شب نيمه تابستان» مريم كاظمي به گواه اكثر چهره‌هاي دانشگاهي، جامعه منتقدان و رسانه‌ها فاقد كيفيت لازم براي به صحنه رفتن در چنين محلي تلقي شد. خوانشي نادرست و سطحي به ويژه در فرم و شيوه اجرا از متن كمدي نويسنده شهير انگلستان كه به طور طبيعي در ديگر اجزاي كار مانند «شادماني» نيز ظاهر شد و با آداپتاسيوني غلط به اجرا درآمد. رويكردي كه در نهايت به «بزم» و پايكوبي فرهنگ عامه ايراني رسيد و در كنار انتشار تصاويري از رفتارهاي قر كمري! بازيگران مرد به ايجاد تنش و توقف نمايش منجر شد.

در حالي كه كمي پيش‌تر، همين متن به كارگرداني مصطفي كوشكي در سالن نمايش «مستقل تهران» روي صحنه رفت و مساله‌اي هم پيش نيامد. مهم‌تر آنكه فارغ از هر نقد كيفي به اجراي كوشكي، «روياي شب نيمه تابستان» اين كارگردان به جشنواره شكسپير لهستان دعوت شد و به عنوان نماينده ايران در فستيوال روي صحنه رفت. واكنش‌ مسوولان جشنواره، تماشاگران و اظهارات گروه نيز نشان مي‌دهد اين اجرا در لهستان با استقبال مواجه شد.

نمايش «خاتون» به كارگرداني حسين عالم‌بخش نمونه ديگري است كه سابقه يك سالن معتبر را عجيب به چالش مي‌كشد. در وصف اوضاع اسفناك اين نمايش آيا همين كافي نيست كه ببينيم در هفته نخست اجرا 2997 نفر به تماشاي نمايش نشسته‌اند كه براي 2953 نفر از آنها بليت مهمان صادر شده و فقط 41 بليت فروخته است؟! در تمام هفته گذشته اجراي نمايش‌هاي متعددي در سالن‌هاي گوناگون تئاتر آغاز شده كه كيفيت آنها هر روز بر تعداد تماشاگران افزوده است. از جمله مي‌توان به نمايش «فيل در تاريكي» نوشته محمد زارعي و كارگرداني مهرداد مصطفوي يا نمايش «نامبرده» به كارگرداني علي‌اصغر دشتي اشاره كرد كه اولي در سالن مستقل و دومي در تماشاخانه ايرانشهر روي صحنه رفته‌اند. گرچه مي‌توان به نمونه‌هاي جوان‌تر مثل «مده‌آ» كاري از ندا قاسميان و ديگراني اشاره كرد و همچنان بر اين فهرست افزود. اما اينكه كارگردان نمايش «خاتون» شخصا بيان كند «اين نمايش در عرصه تئاتر حرفه‌اي عرض اندام مي‌كند» به اين معني است كه گروه نيز از اجراي يك اثر حرفه‌اي، آن هم در مكاني معتبر و حرفه‌اي تصور درستي نداشته و ندارد. اين منتقد و مخاطب است كه بايد درباره كيفيت نمايش صحبت كند نه كارگردان! و در اين نمونه حتي نظر تماشاگران نمايش به صحنه رفته در سالن اصلي مجموعه تئاتر شهر قابل توجه نيست، چرا كه هيچ‌يك از آنها براي تماشاي نمايش بهايي نپرداخته‌اند.

وجود اجراهايي از اين دست در تئاتر شهر كه يادآور نمايش‌هاي موسوم به «اتوبوسي» است جز لطمه به سيما و اعتبار اين مكان نتيجه‌ ديگري دارد؟؟ به نظر مي‌رسد در ماه‌هاي اخير مجموعه از نظر برنامه‌ريزي دچار تشتت آرا شده و بعضي كارگردانان با دستورهاي خارج از اختيار مديريت موفق به دريافت نوبت اجرا شده‌اند. در غير اين صورت بايد اين نمايش‌ها را سليقه و انتخاب شخص سعيد اسدي بدانيم كه سابقه خلاف اين گزاره را به ما نشان مي‌دهد. وقتي نام سعيد اسدي به عنوان مدير مجموعه تئاتر شهر اعلام شد انتظارها از او كم نبود. حداقل چيزي كه امروز شاهد هستيم، نبود؛ به ويژه كه او چهره‌اي دانشگاهي و آگاه به جريان‌هاي روز تئاتر ايران و ديگر كشورها شناخته مي‌شود و در زمينه مديريت مركز تئاتر مولوي نيز سابقه‌ مثبتي از خود به يادگار گذاشت.

در ماه‌هاي اخير شايبه گسترش دايره اختيارات انجمن هنرهاي نمايشي و موسسه توسعه هنرهاي معاصر در تمام اركان مديريتي مجموعه تئاترشهر بالا گرفته است؛ آرزويي كه از ديرباز مطرح بوده و همين يكي دو سال قبل هم از سوي علي مرادخاني، معاون امور هنري سابق مطرح شد. مرادخاني تصميم داشت مجموعه تئاتر شهر را مثل تالار وحدت به نهادي در اصطلاح نيمه‌خصوصي تبديل كند؛ رويكردي كه با مقاومت مديركل هنرهاي نمايشي و اصحاب رسانه مواجه شد. آيا مي‌توان اوضاع فعلي را نتيجه دخالت‌هاي خارج از مجموعه در نظر گرفت؟ آيا تئاتر شهر توسط نهادها و مراكز خارج از اداره كل هنرهاي نمايشي فتح شده است؟




روایت تهیه‌کننده «اجاره نشینها» از الفاظ رکیکی که بعد از بازی پرسپولیس-السد شنید!!

سینماروزان: تساوی پرسپولیس با السد در تهران و راهیابی این تیم ایرانی به فینال آسیا در کنار شادی ایرانیان واکنشهای تلخی هم به دنبال داشته است. هارون یشایایی تهیه کننده ای که آثاری همچون «اجاره نشینها»، «هامون» و «ناخدا خورشید» را در کارنامه داشته است از جمله تماشاگران این بازی در استادیوم آزادی بوده است.

یشایایی در یادداشتی با روایت حضورش در استادیوم به انتقاد از الفاظ رکیکی پرداخته که بعد از بازی شنیده است؛ الفاظی که به زعم ایشان گنده لاتهای تهران هم جرأت بیانش را ندارند.

متن یادداشت یشایایی را بخوانید:

شكرشكن شوند همه طوطيان هند

زين قند پارسي كه به بنگاله مي‌رود

نتيجه مسابقه فوتبال روز سه‌شنبه در استاديوم آزادي و موفقيت و فداكاري بازيكنان ميدان با حمايت پرشور تماشاچيان حاضر در ورزشگاه و سرپرستي مردي مدبر و آگاه و در مجموع تيم فوتبال پرسپوليس موجب شادماني مردم ايران در نقاط مختلف ميهن‌مان شد.

حضور بيش از يكصد هزار نفر تماشاچي روي سكوهاي ورزشگاه عموما جوان فضايي هيجان‌انگيز و گاه توام با اشتياق و سروصداي بسيار به وجود آورده بود.

تا آنجا كه بازيكنان ما در ميدان با تمام وجود سعي در پيروزي داشتند، مورد حمايت تماشاچيان قرار مي‌گرفتند و در نهايت بعد از پايان بازي و پيروزي تيم ايراني به نظر مي‌رسيد كه تماشاچيان همه راضي و خوشحال از راه سختي كه آمده بودند با متانت به خانه‌هاي خود برمي‌گردند.

اما بعد از پايان بازي و ترك صندلي‌هاي ورزشگاه، نمي‌دانم چرا…؟ براي عده‌اي قليل تماشاچي محوطه خروجي ورزشگاه به ميدان بدگويي و جنگ بين خود و ساير تيم‌هاي ايراني و بازيكنان محبوب آنها بدل شده بود، باوركردني نبود گروهي افراد بدون در نظر گرفتن انبوه جمعيت بي‌دليل ركيك‌ترين كلمات را با يكديگر رد و بدل مي‌كردند…!

نويسنده در محله‌اي از تهران متولد شده و بسامان رسيده‌ام كه زبان مردم آن خوب يا بد گاهي همراه با بدگويي و نثار دشنام بود. ولي بي‌ترديد گواهي مي‌دهم آنچه روز سه‌شنبه از زبان بعضي تماشاچيان شنيدم در تمام عمر نسبتا طولاني خود از زبان هيچ يك از «گنده‌لات»هاي جنوب و شمال شهر تهران نشنيده بودم و تعجب كرده بودم كه اين جوان‌ها اين الفاظ ركيك و بي‌ربط را از كجا ياد گرفته‌اند…!

همراه با نوه جوانم كه مرا با هزار خواهش و التماس به ورزشگاه كشانده بود با عجله خود را از اين ماجرا كنار كشيديم تا زودتر به خانه برسيم.

با وجود آنكه يك ساعتي بيشتر از مسابقه نگذشته بود، به منزل كه رسيديم اهالي خانه با تعجب از حرف‌هايي كه در دنياي مجازي درباره فوتبال و بازيكنان تيم‌هاي مختلف و خصوصيات زندگي آنها راست يا دروغ سرهم‌بندي شده بود، فراوان گفتند و بنده را كه شوربختانه با دنياي مجازي در ارتباط نيستم دچار يأس و تعجب كردند.

مي‌دانم كه در بيشتر ميدان‌هاي بازي فوتبال در جهان، بين طرفداران تيم‌هاي مختلف جر و بحث‌ فراوان و گاهي برخورد فيزيكي هم اتفاق مي افتد، ولي يقين دارم كه در هيچ جاي دنياي فوتبال اين الفاظ ركيك و بي‌در و پيكر و بي‌مناسبت از زبان تماشاچيان به گوش نمي‌رسد.

با آنچه بعد از مسابقه شنيدم با تاسف مي‌گويم بهتر است ديگران با اين ادبيات لجام‌گسيخته آشنا نشوند و ما نيز در وطن‌مان دلخوش باشيم كه «قند پارسي» از اين بحران‌ها گذر خواهد كرد و به زندگي پربار و طولاني خود در خدمت به فرهنگ و ادبيات جهان ادامه خواهد داد.




انتقادات سامان گلریز از کتاب آشپزی گرانقیمت صابر ابر!+ توضیحات درباره پیشنهادی که آتیلا پسیانی برای بازیگری بهش داده!

سینماروزان: صابر ابر بازیگری که به زودی با یک کمدی مدتها پشت خط اکران مانده به نام «بی حساب/میلیونر میامی» به سینماها خواهد آمد اخیرا کتابی گرانقیمت به نام «تا هفت خانه آن ورتر» را منتشر کرده است؛ کتابی که بی ارتباط با آشپزی نیست.

به گزارش سینماروزان سامان گلریز آشپز سرشناس ایرانی که بارها در تلویزیون دیده شده در گفتگویی که به بهانه این کتاب با «هفت صبح» داشته هم به انتقاد از ابر پرداخته و هم ادعاهایی طرح کرده درباره پیشنهادات بازیگری که قبول نمیکند تا مبادا وارد حرفه ای غیرتخصصی شود.

گلریز با اشاره به پیشنهادات بازیگری که بهش شده گفت: به من هم پیشنهاد بازی در دو فیلم سینمایی شد و هم چند سریال اما من همیشه به افرادی که به طور جدی پیشنهاد داده اند گفتم من یک آشپزم و نمیخواهم آشپزیم زیر سوال برد ولی رضا عطاران چون دوست قدیمی ام بود در یک قسمت از سریالش حضور داشتم یا اخیرا در یک برنامه برای شادی کودکان در نقش خودم ظاهر شوم.

گلریز ادامه داد: اخیرا پیشنهاد بازیگری در یک پروژه سینمایی بهم مطرح شد؛ پروژه ای که آتیلا پسیانی بازیگردانش است اما من به این دوست قدیمیم گفتم میخواهم در حوزه آشپزی خودم یک متخصص بمانم و نمیخواهم مردم مرا بخاطر دخالت در بازیگری نقد کنند.

سامان گلریز با اشاره به کتاب آشپزی صابر ابر با نام «تا هفت خانه آن ورتر» گفت: ابر فقط سفرش را به کتاب تبدیل کرده و وقتی میخواهد درباره آشپزی حرف بزند فقط میگوید باید اینها را با هم قاطی کنید اما چه مقدار؟ اگر این کتاب، کتاب آشپزی است باید اندازه های مواد لازم مشخص و عکس غذاها بزرگ باشد اما ابر نه اندازه مواد را داده و نه عکس بزرگ زده!!

گلریز افزود: کتابی که ابر نوشته این ضعف عمده را دارد که عکس غذا در آن قدرتمند نیست و عکس آشپزان در آن بزرگ آمده؛ بیشتر درباره بیوگرافی آشپزهاست تا کتاب آشپزی!!

این آشپز آشنا با نقد قیمت 300هزارتومانی کتاب صابر ابر گفت: برای کسی که متخصص نیست فکر نمیکنم این مبلغ را هزینه کند اما اگر با این کاغذ درجه یک، با یک کتاب تخصصی آشپزی روبرو بودیم کاملا می ارزید.

وی خاطرنشان ساخت: شخصا اگر مجبور به انتخاب از بین کتابهای مختلف آشپزی بودم اول کتاب «مستطاب آشپزی»نجف دریابندری را میخریدم و بعد کتاب «آشپزی روز»خودم را و در آخر کتاب صابر ابر را!!




خاطره بهزاد فراهانی از نسخه عجیب یک پزشک گیاهخوار برای احمد آقالو!

سینماروزان: نهم مهرماه زادروز احمد آقالو است؛ آقالو از جمله بازیگران تئاتر بود که پس از پیروزی انقلاب و در سایه ورود تئاتریها به سینما و تلویزیون توانست هنر بازیگری خود را نشان داده و در شماری از آثار ماندگار سینما و تلویزیون و از جمله «تمام وسوسه های زمین»، «پاتال و آرزوهای کوچک»، «سلطان و شبان» و «یک مشت پر عقاب» ایفای نقش کند.

بهزاد فراهانی از جمله رفقای نزدیک آقالو زادروز این بازیگر فقید را بهانه ای کرده برای ذکر خاطراتی از او در روزنامه «اعتماد». فراهانی گفت: طنز براي خودش اصولي دارد كه كم از رئاليسم نيست. ما در كشورمان متاسفانه در اين دهه‌هاي اخير مدام مفهوم و معاني ديگري را جايگزين طنز كرده‌ايم و آنچنان پيش رفتيم كه طنز از قالب معنايي خود خارج و تبديل به مضحكه‌اي شده كه در تلويزيون مشاهده مي‌كنيم. احمد آقالو به دليل فرزانگي كه درام داشت، يكي از طنزپردازان فوق‌العاده صحنه نمايش ايران بود. او در منش، كنش و واكنش هميشه از اين طنز استفاده مي‌كرد. به اعتقاد من او يكي از شخصيت‌هايي بود كه خيلي خوب طنز را مي‌شناخت، به كارگيري آن را مي‌دانست و موقعيت بداهه‌سازي را در اين مقوله درك مي‌كرد.

فراهانی افزود: احمد آقالو يگانه آرتيستي بود كه طنازي‌اش به قدر يگانگي شخصيتش كارآرايي داشت. متاسفم كه بد روزگار گريبان اين هنرمند را گرفت و آقالو را از ما دور كرد. او يكي از شخصيت‌هاي فوق‌العاده و دوست داشتني جامعه تئاتر بود. او همسر گرانقدري هم داشت كه در موسيقي نواحي، فولكور و موسيقي كودكان بسيار كار كرد و به خوبي اين حوزه‌ها را مي‌شناخت.

بهزاد فراهانی با اشاره به خاطره ای از آخرین روزهای حیات آقالو گفت: يكي از خاطراتي كه درسال‌ها رفاقت با احمد آقالو دارم، به زمان بيماري او بازمي‌گردد. من و همسرم او را خدمت دكتر بسكي كه يكي از بنيانگذاران خام‌گياهخواري در ايران است، برديم تا به آقالو كمك كند. بسكي شروع به صحبت كرد و در حين سخن گفتن زردچوبه پودر نشده را بو مي‌كند و مانند آبنبات و قند مي‌خورد. بعد از خوردن چند زردچوبه بسكي يك ليمو‌‌‌شيرين را با پوست در دهان مي‌گذاشت و آن را به همين شكل مي‌خورد و در همين حين هم با آقالو شوخي مي‌كرد. پس از مدتي بسكي به احمدآقالو گفت مي‌داني براي رفع بيماري چه بايد كني؟ آقالو هم پاسخ داد كه نه و منتظر است در اين زمينه راهنمايي شود. بسكي گفت بايد همين كاري كه در ابتداي صحبت انجام داده‌ام را انجام دهي، يعني زردچوبه خام و ليمو با پوست را مصرف كني. آقالو جواب داد كه رنجي كه از اين مريضي مي‌كشم به اين دستورالعمل ترجيح مي‌دهم. هيچ‌وقت يادم نمي‌رود كه با اين پاسخ بسكي شروع به خنديدن كرد و ما هم از نزد او برگشتيم. احمد آقالو هيچگاه به اين توصيه‌ها عمل نكرد. او اعتقادي نداشت كه مريضي او نياز به ملاحظاتي دارد و اينكه چطور بايد در برابر آن برخورد كند. آقالو معتقد بود لحظه‌اي كه زندگي مي‌كنم را عشق است و بعد هر چه مي‌خواهد پيش بيايد و نبايد ذهن و زندگي را درگير آن كرد. باز هم متاسفانه كه ما گوهر يگانه‌اي را از دست داديم، جاي آقالو بسيار خالي است.




یک اتفاق عجیب⇐درخواست فیلمساز اسرائیلی برای حضور در جشنواره ضداسرائیلی مقاومت

سینماروزان: جشنواره فیلم مقاومت درحالی در آستانه برگزاری پانزدهمین دوره خود است که بایکوت جشنواره از سوی برخی ارگانهای موسوم به ارزشی این جشنواره را با کمبود شدید منابع مالی روبرو کرده است.

به گزارش سینماروزان با این حال فعالیت دبیرخانه جشنواره همچنان ادامه دارد و در معرفی آثار متقاضی برای بخش بین الملل این جشنواره اتفاقی عجیب رخ داده است.

سینماگران 73 کشور جهان با ارسال 906 عنوان فیلم سینمایی و مستند متقاضی حضور در پانزدهمین دوره جشنواره مقاومت شده اند و عجیب آن که فیلمسازی از رژیم اشغالگر صهیونیستی هم فیلمش را متقاضی حضور در این جشنواره ضداسرائیلی کرده است.

واکنش دبیرخانه جشنواره به این اقدام هم کاملا طبیعی بوده است؛ تقاضای این فیلمساز به دلیل مغایرت با اهداف جشنواره مقاومت رد شده است!!

در میان صاحبان فیلمهای متقاضی، نام کشورهای مختلف دیده میشود؛ از آمریکا، اسپانیا و فرانسه تا کانادا، سوئد، نروژ، آلمان و هلند! از کره، ایتالیا، انگلیس و فنلاند تا بلژیک، یونان، روسیه، استرالیا، هند و دانمارک!!




حضور پررنگ داداش کوچیکه فاخرساز دولت دوم احمدی نژاد در فهرست حمایتی امسال فارابی؛ پیشتر تولید یک فیلم ۳ارگانی توسط این آقازاده انجام شده بود +حمایت فارابی از فاخرسازان روزگار احمدی نژاد

سینماروزان: بنیاد سینمایی فارابی که این روزها شکست سنگین یکی از فیلمهای مورد حمایتش با نام “یک کیلو و بیست ویک گرم” را در اکران شاهد هستیم فهرستی از محصولات مقاومت-دفاع مقدس که در سال جاری مورد حمایت قرار داده منتشر کرد.

به گزارش سینماروزان فیلم‌های مورد حمایت فارابی در حوزه سینمای مقاومت عبارتند از:

— «کنجانچم» به کارگردانی یاسمن نصرتی و تهیه کنندگی عبدالرضا آشتیانی

–«بی تار» به کارگردانی جمیل رستمی و تهیه کنندگی سید حامد حسینی

–«روزگار سخت» به کارگردانی عبدالرسول گلبن و تهیه کنندگی محمدرضا تخت کشیان

–«فتح هرمز» به کارگردانی محمد بزرگ‌نیا و تهیه کنندگی حسن بشکوفه.
به جز این فارابی از ده عنوان فیلمنامه‌ در حوزه سینمای مقاومت هم حمایت کرده شامل «۵۷»، «بی تار»، «جمعه فراموش شده»، «جنگ سری»، «حورا»، «خط نجات»، «دستمال سرخ‌ها»، «روز جدایی»، «صفیر» و «تیغ کهنه» اما نام نویسندگان این فیلمنامه ها را منتشر نکرده!
از نکات قابل توجه در فهرست حمایتی فارابی آن است که حامد حسینی تهیه کننده جوانی که بی کمترین عقبه در تهیه کنندگی سینما کار تولید فیلم 3ارگانی”سرو زیر آب” به وی سپرده شد باز در لیست حمایتی فارابی حضور دارد و عجیب آن که نام پروژه “بی تار” به تهیه کنندگی حسینی هم در فهرست حمایتی فیلم و هم فهرست حمایتی فیلمنامه فارابی دیده میشود!
اینکه چطور شده این جوان که بدون اکران فیلم اولش اخیرا کار تولید فیلمی به نام “مشت آخر” را هم انجام داده باز مورد حمایت فارابی قرار گرفته جای سوال است؟؟ حامد حسینی برادر کوچکتر ابوالقاسم حسینی تهیه کننده ایست که در دولت دوم احمدی نژاد تولید پروژه فاخر “ملکه” به وی واگذار شده بود!!!
به جز این حضور محمد بزرگ نیا در لیست حمایتی امسال فارابی حائز اهمیت است. بزرگ نیا که در دولت دوم احمدی نژاد پروژه فاخر و پرهزینه “راه آبی ابریشم” را ساخت نزدیک به نه سال بعد از آن فیلم حالا مورد حمایت فارابی قرار گرفته برای ساخت “فتح هرمز” به تهیه کنندگی حسن بشکوفه یعنی تهیه کننده “راه آبی ابریشم”!!




همراهی یک روزنامه‌نگار صریح اللهجه با یک مستندساز برای واکاوی تناقضات «لایف استایل»ایرانی

سینماروزان: با صدور پروانه ساخت برای «لایف استایل» از سوی سازمان سینمایی، این فیلم وارد مرحله پیش تولید شد.

به گزارش سینماروزان این اثر  یک مستند بلند اجتماعی است که در آن تلاش چند شهروند ایرانی برای زندگی بر اساس روش­های جدید و مدرن زندگی امروزی به تصویر کشیده می شود. این شهروندان در حالی این سبک و سیاق را برای زندگی خود در پیش گرفته اند که شیوه فوق با جریان عادی زندگی مردم تضادها و تناقض هایی دارد.

«لایف استایل» با کارگردانی مشترک اسلام فتحی از مستندسازان و رضا استادی از روزنامه نگاران صریح اللهجه مقابل دوربین خواهد رفت.

این اثر به صورت مستندی محض و روایی مقابل دوربین می رود و تلاش سازندگان بر این است که روایتهای دراماتیزه از شخصیتهای  مختلف  با ساختار مستند را به تصویر بکشند.

اسلام فتحی در طول سال‌های گذشته ساخت فیلم و مجموعه های مختلفی از قبیل «آرزو»، «شال قرمز»، «آمریکای لاتین»،«در جستجوی بهشت گمشده»،«ماگادان»،«سفرنامه خاور دور» و مستندهای اجتماعی همچون: «مجموعه مستند  خط قرمز»، «انتهای جاده»، مجموعه حادثه­ ای «مکث» و… را به عنوان تهیه کننده و کارگردان در کارنامه کاری خود ثبت کرده است.

رضا استادی نیز طی دو دهه گذشته در عرصه روزنامه نگاری، نویسندگی و مدیریت روابط عمومی ‎فیلم­ها و سریال های تلویزیونی فعالیت داشته و نگارش سه کتاب داستانی و ساخت چند فیلم کوتاه از جمله سه گانه «تاکسی اینترنتی» را در کارنامه کاری خود دارد.

این فیلم بر اساس نوشته ­ای از رضا استادی به تهیه کنندگی اسلام فتحی و مجری طرحی موسسه فرهنگی هنری ستاره طلایی تولید می‌شود و محبوبه حبیب‌الله‌زاده مدیر تولید آن است.




توضیحات بهمن فرمان آرا درباره حاملگی یک بازیگر مرد(!) در فیلمش!

سینماروزان: آخرین فیلم اکران شده بهمن فرمان آرا با نام “دلم میخواد” هرچند در عیدفطر روی پرده رفت و روایت آن هم متکی بر حرکات موزون رضا کیانیان پیش رفت اما چنان که ازش انتظار میرفت فروش نداشت.

صابر ابر از جمله بازیگران مکمل “دلم میخواد” بود که در جایی از فیلم از رویای حاملگی خویش سخن میگوید!!!

فرمان آرا با اشاره به مضمون کلی فیلمش درباره این حاملگی به مجتبی اردشیری در “آرمان” گفت: تز فیلم در واقع همین است که فرد چون می‎‌بیند آرزو برآورده شدنی نیست، دیوانه می‎‌شود… ما سکانسی داریم که با صابر ابر شروع می‎‌شود که می‎‌گوید «خواب می‎‌بینم که حامله‎‌ام»!! هر کدام از آدمها مساله افسردگی‎‌شان یک چیزی است که باعث شده متوقف شوند. حتی بچه‎‌ای که می‎‌گوید «مدرسه نمی‎‌رم. دلم می‎‌خواد دهن ناظم را سرویس کنم چون تو مدرسه چیزایی به آدم یاد می‎‌دن که آدم بلد نیست»

فرمان آرا ادامه داد: در جایی حتی صابر ابر می‎‌گوید «پریشب بچه به دنیا اومد» بعد دکتر می‎‌پرسد «پس چرا هنوز افسرده‎‌ای؟» که پاسخ می‎‌شنود : «این افسردگی پس از زایمان است». یعنی داریم با مزاح می‎‌گوییم که بیماریم و این بیماری افسردگی یک بیماری عمومی است که نه به پولداری‎‌ات ربط دارد و نه به اینکه سر کار اذیتت می‎‌کنند و… کلا خوش نیستیم!!!




نام این اقدام، نان قرض دادن است یا ترویج فرهنگ کتابخوانی؟⇐منوچهر هادی در فیلمهایش به گلزار نقشهای ویژه می‌دهد!/گلزار در مسابقه‌اش به هادی و همسرش جایزه ۱۰۰ میلیونی می‌دهد!

سینماروزان: در یکی از برنامه های اخیر مسابقه «برنده باش» که به تازگی از شبکه سه سیما پخش می‌شود منوچهر هادی و همسرش یکتا ناصر که با مجری این مسابقه یعنی محمدرضا گلزار در سریال «عاشقانه» و فیلم سینمایی «آینه بغل» همکاری کرده بودند حاضر شدند و در نهایت برنده جایزه ۱۰۰ میلیون تومانی این مسابقه شدند؛ بماند که گلزار در فیلم در حال تولید منوچهر هادی با نام «رحمان 1400» هم نقشی ویژه دارد!!

به گزارش سینماروزان و به نقل از «جوان آنلاین» حال سوالی که اینجا برای مخاطبان این برنامه پیش می‌آید این است که آیا حضور این زوج که با آثار سینمایی و تولیدات شبکه نمایش خانگی خود به ثروت و شهرت قابل توجهی رسیده‌اند چه ضرورتی برای شرکت در این مسابقه داشته که این زوج هم بتوانند در نهایت با چند سوال ساده و پیش پا افتاده ۱۰۰ میلیون تومان پول ناقابل را کاسب بشوند!

درست همین چند هفته پیش بود که جت الاسلام و المسلمین حسینی قمی با حضور در برنامه سمت خدا شبکه سوم سیما با اشاره به نقل قول رهبر معظم انقلاب اسلامی در سال ۱۳۸۳ در دیدار با مسئولان فرهنگی از سید قطب گفت: مقام معظم رهبری از قول سید قطب فرمودند؛ “به یکی از کشور‌های اروپایی رفتم و دیدم بر سر در کلیسایی نوشتند امشب اینجا برنامه رقص و شادی است. گفتم؛ «مگر می‌شود در کلیسا چنین برنامه‌ای باشد؟» رفتم دیدم بله بود. این عذر پذیرفته نیست که ما پخش می‌کنیم تا مردم از پای ماهواره بلند شوند. اگر سوء است و درست نیست چه فرق می‌کند من پخش کنم یا رقیب من، در هر صورت بد است، چرا من پخش کنم. وی در این برنامه افزود: از جمله سرگرمی‌ها مسابقات است. مسابقات خوب است منتها باید مراقب بدآموزی قولی و عملی در آن‌ها بود. یک روز دیدم در یک برنامه تلویزیونی، پنج میلیون تومان به یک نفر جایزه دادند، برای اینکه به چند سؤال جواب داد، این سرگرمی خیلی جالبی نیست، ممکن است بگویند این کار ترویج علم است. ترویج علم را از یک راه بهتر انجام دهید. این راه ضرر دارد. عده‌ای که این‌گونه مسابقات را نگاه می‌کنند بی‌منطقی به ذهنشان می‌رسد و از این بی‌منطقی سوء استفاده می‌کنند.

حالا با وجود تاکیدات مقام معظم رهبری آن هم در شرایطی که عده‌ای از مردم برای تهیه نان شب با انبوهی از مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنند چگونه می‌شود افرادی خاص و سلبریتی روی موج شانس و قرعه کشی برای مردم ذهنیت سازی کنند و عده‌ای هم در برنامه‌های خود با قراردادن جایزه‌های بزرگ، جذب مخاطب کنند.

وقتی برنامه (مسابقه‌ای) به نام «برنده باش» با شعار مطالعه و فرهنگ سازی در شبکه سه سیما قد علم می‌کند مردم با رویکردی متفاوت منتظر اتفاقی خاص و خوب بودند، برنامه‌ای که با اجرای «محمدرضا گلزار» بازیگر سینما، خواننده، مدل و… هر هفته در شبکه سه سیما پخش می‌شود. این برنامه که حامی مالی بیرونی دارد به تقلید از مسابقه مشهور «میلیونر شو» که نمونه جهانی دارد نوعی مسابقه اطلاع عمومی است و فرد حاضر در مسابقه به سوالاتی پاسخ می‌دهد که هرکدام از ارزش ریالی خاصی برخوردار است.
حالا که چند قسمت از این برنامه که گذشته بازهم به یک نتیجه رسیدیم «فریب مجدد مردم توسط سلبریتی ها». آنچه در این مسابقه اصلادیده نمی‌شود ربطش به کتاب و کتابخوانی است. این برنامه کجایش به فرهنگ مطالعه و کتابخوانی ارتباط دارد؟ یک سری سوالات اطلاعت عمومی و پیش پا افتاده که مشابه اش در مسابقات تلویزیونی در طول این سال‌ها به وفور در رسانه ملی دیده شده است. نمونه خوب و خاطر انگیزه اش مسابقه هفته با اجرای مرحوم منوچهر نوذری بود.
حال از این نقد که بگذریم به مسئله مهمتری بر میخوریم که افراد و شرکت کنندگان در این مسابقه از چه کانالی برای حضور در این ضیافت میلیونی دعوت می‌شوند؟ آیا از میان مردم عادی و اهل مطالعه انتخاب شده‌اند؟ آیا از میان دانشجویان مناطق محروم دعوت شده‌اند؟ آیا از دانش آموزان استعداد‌های درخشان دعوت شده‌اند؟ آیا از برگزیدگان مسابقات کتابخوانی تعیین شده‌اند؟ و هزاران آیا دیگر…
پاسخ تمام سوال‌های بالا خیر است چرا که ما توقع زیادی داریم و بازهم فریب خورده‌ایم. مخاطب برنامه ناگهان شاهد چهره‌هایی نام آشنا و تعجب برانگیز هست. چراکه سوژه‌های مدنظر ما جذابیت ندارند. مردم برای مردم جذابیت ندارند و باید حتما از چهره‌های هنری در برنامه‌ها استفاده شود.
منوچهر هادی و همسرش یکتا ناصر که در دو کار سریالی و سینمایی با حضور گلزار مجری مسابقه برنده باش فروشی بسیار مطلوب را تجربه کرده‌اند در برنامه گلزار حاضر می‌شوند و جایزه ۱۰۰ میلیونی را از آن خود می‌کنند. فرهنگ نان قرض هم دادن در این جماعت از قدیم مرسوم بوده است، ولی این پرسش اینجا طرح می‌شود که چرا این مسابقه و جایزه اش باید برای این افراد باشد؟
پاسخ به این سوال را باید متولیان امر و مدیران شبکه ۳ بدهند. همزمان در شبکه‌ای دیگر مسابقه‌ای مشابه پخش می‌شود و در آن آقای بازیگر مجری به زیبایی جوان نیازمندی را که خودش ابراز می‌کند به پول مسابقه نیاز دارد تا بتواند ازدواج کند را فریب می‌دهد تا گزینه درست خود را با گزینه نادرست مجری تعویض کند بعد هم با افتخار از این کار غیر اخلاقی خود نام می‌برد.
در پایان باید گفت هزاران نفر می‌توانند جای این زوج ثروتمند باشند که با پاسخ به سوالات برنده میلیون‌ها تومان شوند و به زخمی از زندگی خود بزنند. باید به آقای گلزار گفت نه تنها برنامه شما عاملی برای بالا رفتن سطح مطالعه نیست بلکه بیشتر به یک دورهمی و گعده رفاقتی شبیه است.