سینماروزان: ماه تیر را باید ماه عباس کیارستمی نامید که در اول تیر به دنیا آمد و در ۱۴ تیر مرحوم شد. کیارستمی گرچه بیشتر بابت “طعم گیلاس”-که نخل طلای کن را گرفت- فیلمسازی تلخاندیش تصور میشد ولی واقعا چنین نبود و اتفاقا نوعی طنازی رندانه در معاشرتهای او وجود داشت.
برای درک این طنازی کافیست بخشهایی از مستند “پیاده روی با کیارستمی” که در ایرلند ضبط شده را ببینیم. کیارستمی در ابتدا ی مستند و در پاسخ به جمشید اکرمی-منتقد قدیمی- در چرایی حضور اندک آب و زنان در فیلمهایش اول به شوخی میگوید که در دستشوییهای فیلمهایش، آب بوده…
سپس او درباره اینکه زنان نیز مثل آب چندان جایی در فیلمهایش ندارند کاملا طنازانه از شباهت آب و زن میگوید و اینکه هر دو باعث خفگی(!) میشوند و در توجیه ادعای خود نقل قولی منتسب به یک دریانورد را هم شاهد مثال میآورد…
مرگ شهرنوش پارسیپور خالق «زنان بدون مردان»
سینماروزان: شهرنوش پارسیپور نویسنده در ۸۱سالگی در سانفرانسیسکو ی آمریکا فوت شد.
شهرنوش پارسیپور در ۱۳۲۴ در تهران به دنیا آمد، مادرش خانهدار و پدرش قاضی دادگستری بود.
شهرنوش پارسیپور تحت تاثیر مادربزرگ خود-طوبی که به زعم نوهاش، زنی بود عاشق کتاب و هنر و اهل نقاشی و شعر- به ادبیات علاقمند شد و فعالیتهای ادبی خود را از سنین نوجوانی آغاز کرد. او نویسندگی را در سن ۱۳ سالگی شروع کرد و از ۱۶ سالگی داستانهایش را با نام مستعار در نشریات مختلف منتشر میکرد. نخستین رمان او “سگ و زمستان بلند” در تابستان ۱۳۵۳ نوشته شد.
او بعد از فارغالتحصیلی رشته علوم اجتماعی از دانشگاه تهران به دانشگاه سوربن در پاریس رفت تا در رشته زبان و فرهنگ چینی ادامه تحصیل دهد.
بعد از بازگشت به ایران در تلویزیون ملی ایران تهیهکننده برنامه «زنان روستایی» شد ولی به خاطر اعتراض به اعدام خسرو گلسرخی و کرامتالله دانشیان و دستگیری برخی نویسندگان چپ، از تلویزیون استعفا داد. این اقدام او باعث شد تا مدتی به خاطر فعالیتهایش بازداشت و ۵۴ روز در زندان به سر ببرد. این تجربیات، تأثیر عمیقی بر آثار و نگرشهای سیاسی و اجتماعی او گذاشت.
در اواخر دهه ۷۰، بعد از انتشار کتاب “زنان بدون مردان” و توقیف شدن کتاب، پارسیپور به آمریکا مهاجرت کرد… بعدتر شیرین نشاط فیلمی براساس این رمان را با حضور شماری بازیگر ایرانی مهاجر-و ازجمله شبنم طلوعی و زهرا امیرابراهیمی- ساخت و شهرنوش هم نقش خانم رییس را در آن بازی کرد!
مرگ شهرنوش پارسیپور
“طوبا و معنای شب”-که ادای دین به مادربزرگش طوبا بود-، “عقل آبی” ، “آویزههای بلور”، “آداب صرف چای در حضور گرگ” و “ماجرای ساده و کوچک روح درخت” ازجمله آثار داستانی پارسیپور هستند.
پارسیپور از مخالفان سرسخت حمله آمریکا و اسرائیل به ایران بود و در محافل خصوصی به شدت ترامپ را زیر سوال میبرد.
پارسیپور در سال ۱۳۴۶ با ناصر تقوایی ازدواج کرد و در سال ۱۳۵۲ از او جدا شد. از این زوج هنری فرزندی به نام علی تقوایی به جامانده که سالهاست ساکن استرالیاست.
شهریار پارسیپور-منشی صحنه سریال دایی جان ناپلئون و کارگردان فیلم نقش عشق- برادر پارسیپور بود.
مرگ منوچهر فرید؛ بازیگر نقش قصاب در فیلم «رگبار»/جلالِ فیلمهای انتلکت!
سینماروزان: منوچهر فرید بازیگر ایرانی در ۸۹ سالگی در استرالیا مرحوم شد.
منوچهر فرید آرانی زادهٔ ۱۳۱۶ در تهران بود و فعالیتهای تئاتری را از اوایل دهه ۳۰ خورشیدی آغاز کرده و در تئاتر از همنسلان پرویز فنیزاده، جمشید مشایخی، پرویز صیاد، محمدعلی کشاورز، علی نصیریان و داوود رشیدی بود.
فرید پس از تجربههای مختلف تئاتری از اجراهای صحنهای گرفته تا نمایشهای زنده تلویزیونی، به خصوص همکاریهای متعدد با حمید سمندریان، از اوایل دهه چهل همانند تعدادی دیگر از همدورهایهایش پا به سینما گذاشت. «خشت و آینه» ساخته ابراهیم گلستان اولین تجربه سینمایی منوچهر فرید بود و او تا پیش از ترک همیشگی ایران در سال ۱۳۵۸، در طول ۱۴ سال در فیلمها و سریالهای مختلفی بازی کرد و ازجمله در تجاوز(حمید مصداقی)، صمد و قالیچه سلیمان(پرویز صیاد)، رگبار(بهرام بیضایی)، بلوچ(مسعود کیمیایی)، شیر خفته(محمود کوشان) و میراث(عبدالله غیابی)، آتش بدون دود(نادر ابراهیمی)، دلیران تنگستان(همایون شهنواز) و…
منوچهر فرید یکی از بازیگران ثابت تمامی فیلمهای قبل انقلاب بهرام بیضایی بود و بعد از ایفای نقش قصاب-رقیب عشقی آقای حکمتی- در فیلم رگبار در فیلمهای غریبه و مه، کلاغ و چریکه تارا نیز بازی کرد و اغلب هم در نقش منفی؛ چنان که میشد او را معادلی بر “جلال پیشواییان”فیلمفارسی دانست منتها در آثار انتلکت، البته که عقبه تئاتری باعث ایجاد وجههای خوب برای این نقشهای منفی شده بود.
منوچهر فرید گویا بنا بود نقش اصلی فیلم تاریخی تولیدنشده “عیار تنها” را هم بازی کند و برای این نقش حدود ۱۵ کیلوگرم وزن کم میکند ولی در لحظات آخر وقتی بهرام بیضایی زیربار سفارش تهیهکننده برای حضور بهروز وثوقی در فیلم نمیرود، تولید کار معلق میشود.(اینجا را بخوانید)
مرگ منوچهر فرید بازیگر
منوچهر فرید به دلیل تعلقات خاص پس از انقلاب ممنوعکار شد و منبع درآمدی نداشت پس ایران را به مقصد آمریکا ترک کرد و بعد از ۵ سال برای همیشه به استرالیا رفت. او به گفتهٔ خودش در هنگام خروج از ایران، عهد کرد تا کار هنری را کنار بگذارد و برای همین وقتی به استرالیا رفت، برای گذران زندگی مجبور شد در یک کارخانه نساجی به عنوان کارگر مشغول شود.
منوچهر فرید این کارگری در نساجی را همچون بازی در یک فیلم ناتمام میدید؛ چنان که خودش درباره آن گفت: در استرالیا من به یک کارخانه رفتم کار کردم. یک کارخانه نساجی. در یک قسمت کار میکردم که از این پارچههای ورزشی، از این لباسهای کرکی تولید میکرد…. خودم به تنهایی روی دستگاه کار میکردم و سوپروایزری هم داشتم که کار مرا کنترل میکرد. از کار من راضی بودند. بسیار راضی بودند. مشتریها از کار من خیلی تعریف کرده بودند و گفته بودند این پارچهها چقدر برشش خوب است. بعدها مسئول بخش، یک دفعه از من سؤال قشنگی کرد. گفت شما هنرپیشه بودید در ایران و حالا آمدید توی کارخانه پارچهبافی کاری میکنید. ناراحت نیستی از این که از آن حالت آمدی به این رسیدی؟ گفتم نه. من فکر میکنم دارم در یک فیلمی نقش یک کارگر نساجی را بازی میکنم و چون میخواهم نقشم را خوب بازی کنم و میخواهم مثل همیشه اثر خوبی از خودم به یادگار بگذارم، کارم را خوب انجام میدهم. در نتیجه مورد توجه هستم. ولی این فیلم طولانی است و من همینجور باید این نقش را هر روز بازی کنم. در نتیجه فکر میکنم دارم فیلم کار میکنم و نقش یک کارگر را در یک کارخانه نساجی کار میکنم. او هم از حرف من خیلی خوشش آمد. گفت فکر نمیکردم این جوری فکر کنی…
مرگ شاپور رحیمی خوانندهی «گفتا غم تو دارم…»
سینماروزان: شاپور رحیمی خواننده و نوازنده در ۷۹سالگی مرحوم شد.
محمد رحیمی با نام هنری شاپور در سال ۱۳۲۶ متولد شد و کمتر از ده سال داشت که در برنامهٔ کودک رادیو ایران بهعنوان خواننده فعالیت هنری خود را آغاز کرد.
شاپور رحیمی نزد اسماعیل مهرتاش به یادگیری ردیف آوازی پرداخت و پس از آن نزد محمود کریمی، ادیب خوانساری، محمدرضا شجریان، عبدالله دوامی و نورعلی برومند تلمذ کرد اما سبک خوانندگی وی بیشتر تحت تأثیر محمود کریمی بود که حدود ۱۸ سال شاگرد وی بود.
شاپور رحیمی ردیفهای سازی و نواختن عود (بربط) را نزد نصرالله زرین پنجه و منصور نریمان فرا گرفت. وی از اواخر دهه چهل همزمان با خوانندگی به تدریس روی آورد و در مراکز آموزشی مختلف و ازجمله دانشگاه تهران، هنرستان ملی موسیقی و همچنین مرکز حفظ و اشاعهٔ موسیقیِ صداوسیما روی آورد.
شاپور رحیمی در دوران فعالیتهای هنری خود آلبومهای مختلفی ارائه کرد و ازجمله “شکوفههای جاویدان” و “گلافشان” با آهنگسازی جلیل عندلیبی و “فصل ایثار”.
رحیمی قطعات ماندگاری را هم اجرا کرد که از میان آنها میتوان به «گفتا غم تو دارم…»-براساس غزلی از حافظ- و «باز هوای وطنم آرزوست…»-براساس غزلی از فیض کاشانی- اشاره کرد.
درگذشت آذر عظیما؛ قدیمیترین خوانندهی زن رادیو و اولین زن خوانندهی اصفهان
سینماروزان: آذر عظیما قدیمیترین خوانندهی زن رادیو در ۹۹ سالگی در اصفهان درگذشت.
آذرمیدخت عظیما سراجپور (حنانه) متولد ۱۳۰۶ در اصفهان بود و از اوایل دهه سی خورشیدی همکاری خود را با رادیو آغاز کرد و اولین اثرش ساختهای از ابوالحسن صبا با شعری از ابوالحسن ورزی بود.
عظیما از اولین خوانندگان برنامههای گلها بود و اولین برنامه «یک شاخه گل» را با ویولن ابوالحسن صبا و سنتور فرامرز پایور اجرا کرد و ورودش به رادیو اسباب آشنایی با مرتضی حنانه را فراهم کرده و حنانه بعد از جدایی از همسر اولش-بهجت صدر- با عظیما ازدواج کرد.
قطعه «راه شیراز» از آثار قابل توجهی است که عظیما با ارکستر فارابی به سرپرستی همسرش مرتضی حنانه اجرا کرد. از عظیما به عنوان اولین بانوی آوازه خوان شهر اصفهان یاد شده و او قطعات فولکلور مختلفی را برای رادیو اجرا کرده بود.
درگذشت آذر عظیما
آذر عظیما در حدود یک دهه فعالیت خوانندگی با هنرمندان بنامی مثل بزرگ لشکری، مهدی خالدی، عطاءالله خرم، امینالله رشیدی، نوذر پرنگ، نواب صفا، ایرج خواجه امیری و… همکاری داشت و از اوایل دهه ۴۰، فعالیتش کمتر و کمتر شد.
مطرب عشق، دل بیگناه من، افسانه من، دل غافل و قطعات دوصدایی زرافشان-با روانبخش-، عقل و عشق-با امینالله رشیدی-، شمع و پروانه-با صمد پیوند- از جمله قطعات مشهور آذر عظیما است.
چه کسی برادر سیاوش قمیشی را کُشت؟؟؟⇐روایتی عینی از برادرزاده +ویدئو
سینماروزان: شاید کمتر کسی بداند که سیاوش قمیشی آهنگساز و خواننده شهیر ایرانی برادر خود را در جریان جنگ رمضان از دست داده است.
امیر قمیشی برادرزادهی قمیشی- که مداحی میکند-در گفتگو با فرهیختگان از حس و حال عمویش-سیاوش- بعد از شنیدن خبر مرگ برادر حرف زده است.
امیر قمیشی میگوید: وقتی به عمویم سیاوش قمیشی اطلاع دادم که پدرم فوت شدند بسیار متأثر شد و زار زار گریه کرد. من در همان حین گفتم ترامپ برادرت را کشت و عمویم به شدت تکان خورد. سعی کردم مراعات حالش را به جهت شرایط سنی بکنم اما واقعیت همین قدر تلخ است.
وی ادامه میدهد: اینکه برادر یک خواننده صاحبنام که در لس آنجلس زندگی میکند، در جنگ رمضان کُشته میشود، پاسخ به کسانی است که تصور میکنند متجاوزان برای نجات آنها آمده اند!
امیر قمیشی بیان میدارد: وقتی به عمویم گفتم نوحه میخوانم تعجب کرد و گفت حتما صدایت را برایم بفرست و عجبا که همسرش به من گفت سیاوش قمیشی یک جلد قرآن موروثی دارد که همه جا با خود میبرد!
سینماروزان/هاتف مظفری: آیدین آغداشلو هنرمند تجسمی در گفتگو با برنامه منشور و دربرابر بهاره افشاری مدعی شده که عاشق ویدئوهای مفرحی است که توسط بلاگرهای اینستاگرام تولید شده و در اکسپلورر منتشر میگردد!
پیش از این کمتر دیده بودیم که افراد منسوب به جریان موسوم به روشنفکری جز با زبان تحقیر و استهزا دربارهی فعالان فضای مجازی صحبت کنند.
سینماروزان: ناصر تقوایی خالق ناخدا خورشید و دایی جان ناپلئون از جمله سینماگران عاشق فوتبال بود و به غیر از بازیهای تیمهای زادگاهش-آبادان-بازیهای تیم ملی را دنبال میکرد.
طناز تقی زاده فرزند صفدر تقی زاده-نویسنده و مترجم- به بهانه جام جهانی فوتبال ۲۰۲۶، تصاویری از تماشای فوتبال توسط پدرش و تقوایی منتشر کرده. تصاویری که مربوط است به زمانی که وحید هاشمیان در تیم ملی بازی میکرد. تصاویری که احتمالا مربوط به جام جهانی ۲۰۰۶ است.
سینماروزان: بهروز رضوی دوبلور و گوینده سرشناس در ۷۹سالگی مرحوم شد.
بهروز رضوی با نام اصلی محمدرضا رضوی نیا، متولد ۱۳۲۶ در یزد بود و همزمان با تحصیل و از حدود سنین نوجوانی کار تئاتر انجام میداد و بعد وارد دانشگاه هنرهای زیبا شد و معماری خواند. او حین تحصیل و به جز بازیگری تئاتر با برخی نشریات هم به عنوان خبرنگار فعالیت داشت. فعالیت خبرنگاری اسباب آشنایی او با چهره هایی مثل محمد نوری، حسین منزوی، مهدی اخوان ثالث و نادر نادرپور را رقم زد و رضوی بسیار تحت تاثیر این هنرمندان قرار گرفت و به واسطه حسین منزوی بود که به سمت همکاری با رادیو سوق پیدا کرد و کار رادیویی خود را از سال ۱۳۴۷ به عنوان گوینده آغاز کرد و در کنار گویندگی بازیگری را هم با فیلمهایی مثل هرجایی(مهدی ژورک) استارت زد.
در دهه ۶۰ که بسیاری از بازیگران نامآشنای سینمای قبل انقلاب، ممنوعکار شدند بهروز رضوی ازجمله گویندگانی بود که توانست به نقش آفرینی در فیلمهایی متعدد بپردازد و ازجمله محموله(سیروس الوند)، ردپایی بر شن(محمدرضا هنرمند)، دادستان(بزرگمهر رفیعا)، آبادانیها(کیانوش عیاری) و…
رضوی به عنوان دوبلور در سریالهای امام علی (داوود میرباقری) و تنهاترین سردار(مهدی فخیم زاده) و فیلم روز شیطان (بهروز افخمی) حضور داشت، همچنین روایت مجموعه مستند ایران(حمید مجتهدی) با صدای او جاودانه شد و آنونس فیلم اعتراض(مسعود کیمیایی) با صدای او بسیار شنیده شد.
رضوی سالها گویندهی «کتاب شب» در رادیو بود؛ برنامه ای آرامبخش که اختصاص داشت به خوانش رمانهای سرشناس.
فوت بهروز رضوی
بهروز رضوی ازجمله گویندگان فروتن و با دانش ادبی بالا بود و دستی هم در موسیقی داشت و سراینده ترانههای مشهوری با صدای مرجان (همسر فریدون ژورک) بود.
یکی از این قطعات «کویر دل» بود که بسیار گل کرد و شنیده شد با چنین ترجیع بندی: ای که به شبهام صبح سپیدی/بی تو کویری بی شامم من/ای که به رنجام رنگ امیدی/بی تو اسیری در دامم من.
ديگر قطعه ای که رضوی برای مرجان سرود، «گمشده» نام داشت با این مطلع: اونیکه میخواستی تو غبارا گم شد/مرغی شد و پشت حصارا گم شد.
هر دو قطعه متعلق به آلبوم «کویر دل»مرجان بود که با تنظیماتی از اریک آرکانت موزیسین سیاهپوست فرانسوی که مدتی ساکن ایران بود، به آثاری کالت بدل شد.
رضوی در آلبوم ارکسترال «هزار گل بهار» به آهنگسازی کامبیز روشنروان و خوانندگی علیرضا افتخاری نیز به عنوان گوینده دکلمه ها حاضر بود.
این اواخر رضوی را به عنوان بازیگر در سریال گناه فرشته دیدیم؛ در نقش پیرمردی سرد و گرم چشیده که فرزندش-شهاب حسینی-در ماجرایی عجیب گرفتار شده…
عاطفه رضوی بازیگر و چهرهپرداز، خواهر بهرام رضوی و حسین پاکدل بازیگر، شوهرخواهر وی است.
سینماروزان: شهرزاد جواهری، بازیگر تئاتر و تلویزیون در ۴۹ سالگی به علت سکته قلبی درگذشت.
شهرزاد جواهری متولد سال ۱۳۵۶ در تهران و دارای مدرک کارشناسی حسابداری بود.
جواهری فعالیت هنری خود را با حضور در نمایش «پرواز» به کارگردانی میکائیل شهرستانی آغاز کرد و در طول سالهای فعالیتش در آثار نمایشی و تلویزیونی متعددی به ایفای نقش پرداخت.
جواهری سابقه همکاری با حمید سمندریان، حمید امجد و دکتر علی رفیعی را در کارنامه داشت.
از جمله آثار تلویزیونی او میتوان به سریالهای «زیر آسمان شهر ۲»، «در مسیر زایندهرود»، «دفترخانه شماره ۱۳»، «شوق پرواز» و «تعطیلات دوستداشتنی» اشاره کرد.
شهرزاد جواهری همسر مهرداد ضیایی کارگردان و بازیگر بود.
ضیایی در رثای همسرش نوشت: قصهگوی زندگیم! شهرزادم! هنوز به نیمه زندگیت نرسیده بودی، چه وقت رفتن بود؟ این همه خوبی و زیبایی و رفاقت را کجا دیگر پیدا کنم؟
چطور شد که هما میرافشار بهترین ترانههایش را به معین داد؟⇐حرفهای خودش را ببینید+ویدئو
سینماروزان: هما میرافشار ترانه سرای فقید ایرانی در کارنامه هنری اش، ترانه های بسیاری سرود ولی برخی از بهترین ترانه های او را معین خواند و از همه زیباتر ترانهی صبحت بخیر عزیزم... با ملودی محمد حیدری و تنظیم منوچهر چشمآذر.
رمز و راز این همکاری را میرافشار چند سال قبل در گفتگو با علیرضا امیرقاسمی چنین شرح داده بود: وقتی به لسآنجلس آمدم از نظر مالی اوضاع خوبی نداشتم و مرتضی برجسته و فرید زلاند اولین هنرمندانی بودند که به من سفارش کار دادند ولی معین لوطیگری به خرج داد که تا ابد بهترین ترانههایم را به او دادم.
میرافشار ادامه داد: آن زمان متوسط قیمت یک ترانه، ۴۰۰ دلار بود اما یک روز پاکتی از طرف معین برایم رسید که داخل آن دوهزار دلار بود!! سریع با معین تماس گرفتم و گفتم من اصلا به تو ترانه ندادم چرا پول پنج ترانه را یکجا دادهای؟ او گفت من شرایط فعلی تو را پشت سر گذاشته ام و میدانم وقتی هنرمندی از وطنش به لسآنجلس میاید در بدو امر، بسیار مشکلات اقتصادی دارد. من هم فورا به معین گفتم که رفیق بازم و از حالا هر وقت قلمم کار کرد، بهترین ترانه هایم برای توست!
میرافشار افزود: وقتی انوشیروان روحانی از ایران به آمریکا آمد، یک ملودی آورد و گفت رویش شعر بگذار و من وقتی فهمیدم بناست معین آن را بخواند حسابی وقت گذاشتم و نتیجه شد همان ترانهی هوس با مطلع «برای من نوشته، گذشتهها گذشته، تمام قصه ها هوس بود…» این قطعه که منتشر شد هم در لسآنجلس و هم در ایران خیلی سروصدا کرد چون همهجوره میشد با متن ترانه ارتباط گرفت… بعد همکاری ما ادامه پیدا کرد و معین بالای سی ترانه ی مرا خواند مثل حلقه طلایی، صبحت بخیر عزیزم، ترمه و اطلس بیارم…، بانو، مسافر، همقسم، به دیدارم بیا، تاج سر، زندگی با تو و…
سینماروزان: مرجان ساتراپی، نویسنده، تصویرگر و فیلمساز ایرانی-فرانسوی در ۵۶ سالگی در پاریس درگذشت.
ساتراپی کمی بیش از یک سال پس از درگذشت ماتیاس ریپا، همسرش و عشق زندگیاش، چنان گرفتار غم فراق شد که درنهایت درگذشت.
مرجان ساتراپی متولد ۱۳۴۸ در رشت -و از خانوادهای که پدربزرگش از والیان ناصرالدین شاه قاجار بود.
وی در تهران بزرگ شد و والدین او از مبارزان علیه پهلوی بودند. مرجان در نوجوانی و در بحبوحه انقلاب، ایران را ترک کرده و به اتریش رفت ولی بعد از پایان دبیرستان، به ایران برگشت و در دانشگاه تهران-جنوب به تحصیل در رشته ارتباطات تصویری پرداخت و بعد از مدتی همکاری با نشریات به عنوان گرافیست و پشت سر گذاشتن یک ازدواج ناموفق با رضا-یک جانباز جنگ- در اوایل دهه ۷۰ خورشیدی راهی فرانسه شد و در استراسبورگ ساکن شد و تحصیلات خود را در زمینه انیمیشن ادامه داد.
مرگ مرجان ساتراپی
شهرت مرجان ساتراپی زمانی رقم خورد که بعد از نگارش اتوبیوگرافی “پرسپولیس” که کتابی مصور و چندجلدی و مشتمل بر شرح زندگی خودش بود فیلم انیمیشن “پرسپولیس” را ساخت؛ فیلمی که جایزه هیات داوران کن(۲۰۰۷) را گرفت و خیلی زود نام ساتراپی را به عنوان انیماتور ی علاقمند به سنت قصه گویی هزار و یک شبی سر زبانها انداخت.
چهار سال بعد، ساتراپی فیلم “خورش آلو با مرغ” را ساخت که انیمیشن نبود اما از منظر رنگ پردازی و فضاسازی بصری بسیار متاثر از همان علاقهی کارگردان به انیمههای کلاسیک بود. این فیلم با بازی گلشیفته فراهانی از یک طرف تاثیرپذیری از آثار صادق هدایت داشت و از طرف دیگر علاقمندی قجری کارگردان در آن بروز داشت.
کمدی فانتزی”صداها” و درام زندگینامه ای “رادیواکتیو”-درباره ماری کوری- از دیگر تجربیات فیلمسازی ساتراپی بود.
ساتراپی در فرانسه با ماتیاس ریپا- سوئدی تبار که دو سال از او کوچکتر بود- آشنا شده و با او ازدواج کرده بود. مرگ ناگهانی ریپا، چنان غم و اندوهی را بر ساتراپی وارد کرد که او بیش از چند ماه زندگی را نتوانست تحمل کند و همچون قهرمان فیلم “خورش آلو با مرغ”، گرفتار افسردگی شد و سرانجام از غم فراق، دق کرد.
درگذشت فرهاد ارجمندی؛ صداگذار مرگ زیبای آقای شاعر!
سینماروزان: فرهاد ارجمندی صدابردار و صداگذار پیشکسوت سینما درگذشت.
فرهاد ارجمندی از نوجوانی به کار ضبط و میکس صدا علاقمند شد و برای همین در جوانی از استودیوی مولنروژ سردرآورد و بعد از کسب تجربه کنار دوبلورهای باسابقه به استودیو کاسپین رفت و حدود ۱۵ سال در استودیو کاسپین کار میکس صدا انجام داد. ارجمندی در زمانی که امکانات صدابرداری اندک بود به «استاد میکس سرخود» معروف شده بود چون همزمان که گوینده، دوبله میکرد، صداهای افکت و پسزمینه و گاهی حتی موسیقی را هم ضبط میکرد.
او سپس به دعوت هوشنگ کاوه به استودیو راما رفت که یکی از مراکز دوبله فیلمهای هالیوودی بود. ارجمندی مدتی هم در استودیوهای بدیع و دماوند کار کرده و یکی از صدابردارانی بود که میکوشید با دوبلورها رفیق شده و فضای کار را به سمت صمیمیت ببرد.
ارجمندی پس از انقلاب مدتی بیکار شد و در کارخانه صنعتی یکی از دوستان خود مشغول به کار شد اما بعد از روی دور افتادن مجدد سینما مجدد به استودیو راما(مرکزی) رفت و مشغول کار برای این استودیو شد.
پس از رواج صدای سرصحنه گرچه ارجمندی تجربه صدابرداری سر صحنه را نیز پشت سر گذاشت ولی باز علاقه شخصی اش کار در استودیو و کنترل کامل صداها بود.
ارجمندی تا زمان فعالیتِ استودیو مرکزی، کار صدابرداری را ادامه داد و بعد از تعطیلی این استودیو چند کار سرصحنه انجام داد و پس از آن نیز بازنشسته شد.
درگذشت فرهاد ارجمندی متخصص صدای سینمای ایران
ازجمله فیلمهایی که ارجمندی کار صدای آنها را انجام داد میتوان به «سام و نرگس»، «دستهای آلوده»، «رخساره»، «پرواز خاموش»، «آبی»، «آقای رئیس جمهور»، «یکی برای همه»، «سنجاقکهای برکه سبز»، «دویدن در میان ابرها»، «یک وجب از آسمان»، «نسکافه داغ داغ»، «تنبل قهرمان»، «برخورد» و… اشاره کرد که باز در میان این کارها شاید بشود «رخساره» را یکی از متفاوتترین کارهای ارجمندی دانست.
محمدعلی سپانلو شاعر نامدار بازیگر اصلی «رخساره» بود و گرچه منوچهر اسماعیلی بجایش حرف زد اما ساخت افکت بهشت یا جهان ماورا برای لحظه ی مرگ سپانلو به زیباترین شکل ممکن توسط ارجمندی انجام شد.
سیر دراماتیک «رخساره»، مرگ را لحظه ی آرامش و رفتن به جایی آرامتر میخواست و فرهاد ارجمندی افکتهای خوبی را انتخاب و با هم میکس کرده بود و اینکه همچنان «رخساره» در پلتفرم ها و شبکه های ماهواره ای، مخاطب دارد به غیر از سناریوی شیوای محمدهادی کریمی و کارگردانی دقیق امیر قویدل، قطعا به زحمات فرهاد ارجمندی در مقام طراح و مجری صدا هم برمیگردد.
از ترامپ تا شریفینیا و قسمت بعدی «اخراجیها»⇐ پیام اکبر عبدی از بیمارستان+ویدئو
سینماروزان: اکبر عبدی کمدین بی تکرار سینمای بعد از انقلاب، اخیرا دیداری داشته با مسعود ده نمکی در بیمارستان محل معالجهاش.
عبدی گرچه گرفتار بیماری است اما در پیامی دونفره با ده نمکی همچنان وجهه طنز خود را حفظ کرده و خواهدان ساخت #اخراجیها۴ است تا مردم بخندند و میگوید محمدرضا شریفی نیا حتما باید در قسمت آخر اخراجیها هم باشد چون خودش را دربرابر شریفینیا مثل موش میداند؛ به سبک تام و جری!
اکبر عبدی با اشاره به شرایط جنگ رمضان و تجاوزات ترامپ علیه ایران، دعا کرده که همه مردم از شر همهی طلبکاران دنیا و ازجمله ترامپ و نتانیاهو راحت شوند.
مرگ هما میرافشار؛ ترانهسرایی با ۵۰۰ ترانه ماندگار/مدیونِ حمیرا!
سینماروزان: هما میرافشار شاعر و ترانهسرای باسابقه در ۸۹سالگی در آمریکا درگذشت.
هما میرافشار در چهارم اسفند ماه ۱۳۱۵ خورشیدی در تهران و در خانوادهای هنرمند متولد شد. وی سرودن شعر را از کودکی و دورهٔ دبستان آغاز کرد. میرافشار پدر خود را مشوق اصلیاش در زمینهٔ سرودن شعر مینامید. او در جوانی با علی میرافشار آشنا شده و ازدواج میکند و بعد از آن نام خانوادگی خود را میرافشار میخواند. وی از طریق این ازدواج با حمیرا خواننده ایرانی نسبت خانوادگی پیدا میکند. حمیرا دختر عموی علی میرافشار است. این پیوند، دوستی نزدیک بین هما و حمیرا را فراهم میآورد که به گفته خود او، جرقهٔ تولید بسیاری از ترانهها و همکاریهای این دو با هم شد و از این بابت میرافشار همواره خود را مدیون حمیرا میدانست…
هما میرافشار از اوایل سال ۱۳۴۸، با ترانهی “آسمون” که توسط کوروس سرهنگزاده اجرا شد به جرگهی ترانهسرایان پیوست. وی با ترانهسرایی ترانهٔ “دل میگه دلبر میاد” برای مهستی بهشهرت رسید.
هما میرافشار از پُرکارترین ترانهسرایان پیش و پس از انقلاب ۱۳۵۷ بود که با بیشترین چهرههای هنری همکاری داشت. او بعد از انقلاب۵۷ ایران را ترک و به لسآنجلس رفت و همچنان کار خود را در آنجا ادامه داد.
مرگ هما میرافشار، ترانه سرایی با ۵۰۰ ترانه ماندگار
میرافشار از جمله ترانه سرایان مسلط به شعر کلاسیک ایرانی بود و همین باعث شد که بتواند با بسیاری از خوانندگان معروف ایرانی از اکبر گلپایگانی، داریوش و معین و هایده و مهستی و حمیرا گرفته تا مارتیک، بیژن مرتضوی، حسن شماعی زاده، ستار، امید، مرتضی، شهرام صولتی، شکیلا و… همکاری های ماندگار داشته باشد.
از معروفترین ترانههای او میتوان به «همزبونم باش» با صدای حمیرا، «دل کوچولو» با صدای مهستی، «مینای دل» و «افسانهٔ هستی» با صدای هایده، «دل من» با صدای داریوش، «شما» با صدای ابی، «لعبت» با صدای شاهرخ، «صبحت بخیر عزیزم» و «عزیز هم قسم» با صدای معین، «دوسِت دارم» با صدای داوود بهبودی، «برو دیوونه» مارتیک و «پنجرهها» با صدای شهره و شهرام صولتی اشاره کرد.
ترانه «گلپونههای وحشی دشت امیدم» باصدای ایرج بسطامی و اکبر گلپا از سرودههای معروف هما میرافشار بود.
هما میرافشار در طی فعالیت هنری خود، حدود ۵۰۰ ترانه ماندگار سرود و کتابهای «گلپونهها» و «آلالهها» و «گلپونهها ۲» و «۳۲۵۲ بیوگرافی» را منتشر کرد که برخی از این کتب و ازجمله «گلپونهها» در داخل ایران نیز منتشر شده بود.
نظر رهبر شهید درباره فیلمهای “تاراج”، “اخراجیها” و “آژانس شیشهای” چه بود؟/جواد شمقدری مطرح کرد
سینماروزان: در مقطعی، تیر خلاص به سینمای دفاع مقدس زده شد و شرایطی به وجود آمد که حتی نیروهای بسیجی مورد انکار قرار میگرفتند و عدهای نسبت به شکلگیری انقلاب اعتراض داشتند. سپس برخی فیلمها با هدف مطرح کردن تلخیها به سمت سیاهنمایی حرکت کرد و این اتفاق نامبارکی بود که در آن زمان شکل گرفت. گویی سینمای دفاع مقدس در نوعی سردرگمی به سر میبرد و حتی برخی فیلمها وجوهی خودنمایانه پیدا کردند.
جواد شمقدری مدیر اسبق سازمان سینمایی با بیان مطلب فوق در نشست “روایت جنگ در دل جنگ” گفت: اکنون با وقوع جنگ تحمیلی دوم و سوم، فضایی متفاوت شکل گرفته است و باید مسیر ایجاد راههای انحرافی بسته شوند.
شمقدری با اشاره به اینکه در مقاطعی شاهد فیلمهایی بودیم که نگاهی طنزآمیز به دفاع مقدس داشتند، گفت: اولین فیلم در این فضا-اخراجیها؟- اثری قابل قبول بود اما بعدها شرایط به گونهای رقم خورد که رهبر شهید زمانی که من در سازمان سینمایی مسئولیت داشتم از من خواستند مراقبت کنم تا چنین فیلمهایی ساخته نشود.
وی با اشاره به فیلم «آژانس شیشهای» ساخته ابراهیم حاتمیکیا، افزود: در مقطعی معتقد بودم که این اثر بهترین فیلم مربوط به دوران دفاع مقدس است. در زمان ساخته شدن این فیلم، جریانی که اتفاقا توسط افراد معتقد شکل گرفته بود عقیده داشتند که این فیلم نباید ساخته شود. من فیلمنامه را خواندم و متوجه اشکالاتی شدم اما فکر کردم این فیلم نیز دارای نگاه خاص خود است و نباید جلوی ساخت آن را گرفت؛ به همین خاطر در مسیر جلوگیری از تولید این اثر مشارکت نکردم.
نظر رهبر شهید درباره این سه فیلم
کارگردان “طوفان شن” تاکید کرد: زمانی که خبر “آژانس شیشهای” به رهبر شهید میرسد، ایشان میفرماید اینکه جانبازی نیاز دارد حتما به آلمان اعزام شود، هر طور که هست باید این کار صورت گیرد. این پیغام به ابراهیم حاتمیکیا میرسد و در نهایت سکانسی در فیلم قرارمیگیرد که مطابق آن، جانباز با هلیکوپتر اعزام میشود.
شمقدری ادامه داد: باند و جناح در حوزه فرهنگ راه ندارد و حتی عرصههای مهم سیاست و اقتصاد نیز ذیل حوزه فرهنگ تعریف میشوند. وقتی با نگاه فرهنگی به مسائل توجه شود، نتیجه متفاوتی به دست میآید. رهبر شهید در حوزه فرهنگ و هنر دارای نگاه ویژهای بودند. زمانی که برای نمایش فیلم «تاراج» ساخته ایرج قادری مشکلاتی به وجود آمده بود من به دفتر ریاست جمهوری و نزد مشاور فرهنگی رهبر شهید مراجعه کردم. به من اطلاع دادند که حضرت آقا روی این اثر -تاراج- نگاه منفی ندارند. همین موضوع باعث شد تا با خود بیاندیشیم که باید ذهن خود را اصلاح کنم. بعدها و زمانی که فیلم را دیدم متوجه شدم که با فیلمی خوب مواجه هستیم.
درگذشت مهدی سپهر خوانندهی «دنیای رنگین» و «بهار را صدا بزن»
سینماروزان: مهدی سپهر خواننده و آهنگساز در ۷۷ سالگی مرحوم شد.
مهدی سپهر در سال ۱۳۲۸ در اهواز متولد شد و دانشآموخته نقشه کشی ساختمان بود با این حال علاقه به خوانندگی باعث شد وارد عرصه موسیقی گردد و فعالیت هنری خود را در رادیوشیراز آغاز کرد.
او حین سربازی در شیراز و تحصیل در اصفهان، کار خوانندگی را ادامه داد و در رادیوهای شیراز و اصفهان میخواند.
وی نزد علی تجویدی، تست خوانندگی داد و نخستین آهنگ حرفهای که توسط وی اجرا شد «در کام امواج» با آهنگسازی علی تجویدی بود که ابتدا بنا بود توسط مرضیه خوانده شود. شعر این ترانه را کریم فکور سرود و ترانه به صورت صفحه توسط کمپانی کاسپین در تهران منتشر شد؛ روی دیگر صفحه، ترانه «این روزها» با صدای هایده بود.
مهدی سپهر همزمان با کار در رادیو با تالار رودکی به عنوان خواننده کُر اپرای تهران همکاری میکرد و از تعلیمات «کازاتو» معلم ایتالیایی و «سوسونیتسای» معلم آلمانی اپرا بهره برد.
«دنیای رنگین» قطعهای از سپهر بود که حسابی گل کرد و شهرت او را رقم زد.
ننه سرما، تا تو برگردی، رنگارنگ، به تو عادت دارم و خوب من، ازدیگر قطعاتی است که سپهر در سالهای قبل از انقلاب اجرا کرد.
او در تمام آن سالها هیچ علاقهای به اجرا در کاباره از خود نشان نداد ولی همواره خوانندگی در عروسی و مراسم شادی خانوادگی را میستود و میگفت بهترین خوانندگان آنها هستند که بتوانند در محفل مردمی، خوب بخوانند و خودش هم بارها در مراسم عروسی آوازخوانی کرد.
مهدی سپهر بعد از انقلاب و بعد از ممنوعیت موسیقی پاپ، مدتها فعالیت نداشت تا اینکه در اوایل دهه هفتاد و با خواندن قطعهی «بهار را صدا بزن» -با شعر عبدالجبار کاکایی و ملودی خودش- مجددا به خوانندگی بازگشت.
رودها و موجها، آفتاب، تصویر باغ، پاییز و دلدل از دیگر قطعات بعد از انقلاب سپهر بودند.
درگذشت مهدی سپهر خواننده و آهنگساز
مهدی سپهر به عنوان داور و کارشناس موسیقی با برنامه «هزارصدا» -از اولین برنامههای کشف و معرفی استعدادهای جوان موسیقی ایران- همکاری داشت.
سپهر سابقه ترانهسرایی برای برخی آثار سینمایی و ازجمله آدمک(خسرو هریتاش) و پسرک(خسرو پرویزی) و… را در کارنامه داشت.
مهدی سپهر از جمله خوانندگان پاپ بود که در دهه پنجاه گل کرد و سابقه معاشرت با چهره هایی نظیر عارف و امیر رسایی را داشت اما بعد از انقلاب در ایران ماند و مدتها ممنوعکار بود و وقتی هم به عرصه بازگشت چندان نتوانست قد علم کند. او البته همواره نقد خود را به خوانندگانی مثل داریوش اقبالی هم داشت؛ سپهر معتقد بود امثال داریوش بدون داشتن شعور سیاسی، ترانه های نمادین خواندند و همین باعث شد بعدتر گرفتار تناقض شوند.
از مهدی سپهر دو فرزند به نامهای نوید و فرید به جا مانده که هر دو سابقه کار موسیقی دارند.
یک سکانس سینمایی⇐عملی؟ نه! فقط تفننی میکشیدند
سینماروزان: هواداران فوتبال به درستی فوتبالیستهای دهه ۶۰ را نسل سوخته فوتبال ایران میخوانند. نسلی که با استعداد فراوان اما کمترین امکانات، مردم و فوتبالدوستان را در استادیوم سرگرم میکردند اما خود از درون سوختند و مثل شمع آب شدند.بازیکنان سرشناسی که اغلب به اعتیاد کشیده شدند و حالا حمید درخشان پرده از این راز بزرگ برداشته است.
حمید درخشان که سابقه بازیگری در سریال پژمان را هم داشته به هفت صبح میگوید: نسل سوخته واقعی هم نسلان من در دهه 60 بودند که دو المپیک 1980 مسکو و 1984 لسآنجلس را به دلیل تحریم و مسائل سیاسی از دست دادند. از آن بدتر غیبت در مقدماتی جامهای جهانی 1982 اسپانیا و 1986 مکزیک به دلیل جنگ تحمیلی بود. من از خودم حرف نمیزنم اما حق شاهرخ بیانی، شاهین بیانی، بهروز سلطانی، جعفر مختاری فر، مجید نامجو مطلق، محمد پنجعلی، ناصرمحمدخانی، اصغر حاجیلو، عبدالعلی چنگیز، عبدالرضا برزگری، حمید علیدوستی، ضیا عربشاهی و… بود که حداقل در یک جامجهانی بازی کنند. آن نسل فقط به عشق فوتبال و مردم برای دل خود بازی میکرد.
او با همان حرارت ادامه میدهد: پولی در کار نبود! یکی مسافرکشی میکرد. آن یکی روی وانت مردم کار میکرد و … فوتبالیستی که یک استادیوم صد هزار نفری تشویقش میکردند با سیلی صورت خود را سرخ نگه میداشت. پولی که در کار نبود و دل خوشی همه ما هم همان تشویقها و مردم بودند غافل از آن که تشویقها هم بالاخره تمام میشود و دیگر کسی یادش نمیآید شما کی بودید و کی هستید؟! فشار اقتصادی، بیپولی، بیکاری و سرخوردگی بابت تحریم دو جام جهانی و دو المپیک باعث افسردگی و حتی اعتیاد فوتبالیستهای آن دوران شد.
حمید درخشان ضمن اشاره به اعتیاد بسیاری از همبازیان خودش یادآور میشود: 70، 60 درصد همبازیانم به دلایلی که اشاره کردم به مواد مخدر و اعتیاد پناه بردند. (حرف او را قطع کرده و نقل قولی از علی پروین میآوریم که گفته بود با 20 عملی به پکن رفتم و قهرمان بازیهای آسیایی شدم که بلافاصله جواب میدهد) نه! این طور هم نبوده است. من عضو آن تیم ملی در بازیهای آسیایی نبودم و در لحظه آخر خط خوردم اما انصاف نیست بگوییم 20 بازیکن عملی! اگر طرف عمل داشته باشد حتی نمیتواند راه برود.
او با صدایی رسا و بلندتر خاطرنشان میکند: هم نسلان و همبازیانم تفننی تریاک میکشیدند و حالا برخی اعتیاد داشتند اما عملی نبودند. عملی کسی است که از صبح تا انتهای شب پای بساط بنشیند و این حرف درستی نیست. از درخشان میپرسیم که آیا در دهه 60 به خودش هم مواد تعارف زده یا پای بساط دعوت شده است که میگوید: خدا را شکر من در زندگیام یک نخ سیگار هم نکشیدم!
ماجرای اعتیاد فوتبالیستهای دهه ۶۰ از زبان حمید درخشان
او تاکید کرد: هم دوستان میدانستند و از من دعوت نمیکردند پای بساط بنشینم و هم خودم فراری بودم. میدانستم چه کسانی بساطی هستند یا پای بساط میروند. بعد از تمرین از آنها دوری میکردم اما باز تأکید میکنم ریشه اعتیاد و مشکلات ناشی از آن به سرخوردگی و قدر ندیدن همنسلان فوقالعاده بااستعداد من برمیگشت. بازیکنانی که شاید فوتبال ایران دیگر هرگز نظیر آنها را به خود نبیند.
ریشهی هجمه علیه داریوش اقبالی چیست؟/یک رسانهی لسآنجلسی شرح داد
سینماروزان: واکنشهای وطن طلبانهی داریوش اقبالی خواننده مهاجر ایرانی با هجمه ی برخی تجزیه طلبان مواجه شده است.
شهرام رونقی در رادیوالای بیان کرد داریوش فقط به دلیل اینکه از لزوم همبستگی برای ایران و حفظ تمامیت ارضی آن حرف زده و زیر بار بزن و بکوب به هنگام بمباران ایران نرفته با هجمهی برخی از آنهایی روبرو شده که فکر میکنند غربیون میتوانند برایشان آزادی بیاورند.
داریوش که از جانب پدر آذری محسوب میشود، از همان زمان جنگ دوازده روزه مخالفت خود را با تجریه طلبان نشان داده و در گفتگوهای شخصی با هنرمندان لسآنجلسی، خواستار حمایت از یکپارچگی ایران شده و اخیرا حین جنگ رمضان نیز خط قرمز خود را «ایران» دانسته و تاکید کرده که در مسالهی وطن با هیچ کس شوخی ندارد.
داریوش اقبالی که سابقه زندانی شدن توسط ساواک در سالهای پیش از انقلاب بابت خواندن قطعاتی مثل بوی گندم، جنگل، بن بست، علی کنکوری و… را دارد، بارها مشی ایرانگرایی خود را با اجرای ترانههایی نظیر وطن، با من از ایران بگو، خاک خسته، مرا به خانهام ببر(جنتی عطایی)، نامه به وطن(اشرف الدین قزوینی)، بچههای ایران(هادی خرسندی)، خاک خوب من(عباس مرادی)، شمالی(مسعود امینی)، قهرمانان وطن(همایون هشیارنژاد)، میسازمت وطن(سیمین بهبهانی)، کهن دیارا(نادر نادرپور) و…، نشان داده است.
داریوش در عین حال ارادت خود به شاعران اساطیری ایران و ازجمله مولوی و حافظ را در دو آلبوم معشوق همین جاست-ساخته و پرداختهی فرزین فرهادی، نوازنده و آهنگساز برجستهی ایرانی آمریکایی- نمایانده.
حملهی معین خواننده لسآنجلسی به ترامپ و همکاران!
سینماروزان: در حالی که برخی از هنرمندان داخلی و به خصوص برخی از آقازاده های مرغ سحری و تیتراژخوانهای دهشبه، یک ماه و خرده ای بعد از جنگ علیه ایران، هیچ موضعگیری شفاف و روشنی علیه جنگطلبان نداشتهاند، یک خواننده مشهور لسآنجلسی، به ترامپ حمله کرد.
نصرالله معین خوانندهای که چه در داخل و از افتخاری تا قربانی و اصفهانی و… و چه در خارج از امید و پویا و جمشید و…، پیروان سبک خود را داشته، در واکنش به حرفهای ترامپ درباره زدن زیرساختهای ایران به او تاخت.
معین نوشت: ایران فقط یک اسم نیست، ریشه است، هویت است، نفس است.ایران، خانه همه ماست، با همه تفاوتهای قومی، زبانی، مذهبی و سیاسی. این خاک با تاریخش قرن ها ایستاده است. زیرساختهای یک سرزمین، دارایی مردم آن است. این زیرساختها نه متعلق به حکومتها، بلکه متعلق به مردمیاند که این سرزمین را خانه خود میدانند. نابودی این زیرساختها در هیچ شرایطی قابل توجیه نیست و نمیتوان با توهین یا تهدید، بقای این زیرساخت ها را هدف گرفت.
معین در بالای این متن هم دکلمهی خود از سرودهی معروف حسین پژمان بختیاری را قرار داد: اگر ایران به جز ویران سرا نیست/من این ویران سرا را دوست دارم/اگر آب و هوایش دلنشین نیست/من این آب و هوا را دوست دارم/به شوق خار صحراهای خشکش/من این فرسوده پا را دوست دارم/اگر تاریخ ما افسانهرنگ است/من این افسانهها را دوست دارم…