یک سکانس سینمایی⇐علی مطهری: تمام بلایای اخیر، عذاب الهی است!/اگر رییسی، رییس‌جمهور شده بود به مذاکره با آمریکا رسیده بودیم!!

سینماروزان: سال۹۸ سالی پر از بلایای طبیعی و غیرطبیعی برای ایرانیان بود؛ از سیل تا آلودگی هوا و زلزله و گرانی بنزین و درنهایت کرونایی که به سال ۹۹ هم رسیده و کسی چه می‌داند در پساکرونا-اگر بتوان ازش در رفت-چه بلا یا مصیبتی در انتظار است؟

علی مطهری آقازاده شهید مرتضی مطهری که به‌خاطر عدم تایید صلاحیت نخواهد توانست حضور خود را در مجلس ادامه دهد در اظهاراتی دراماتیک اعتقاد دارد تمام این بلایا، عذاب الهی است؛ البته ایشان نگفته بی‌کفایتی مدیریتی در کنترل بلایا هم بخشی از عذاب الهی است یا نه؟؟

علی مطهری درباره سال پرحادثه۹۸ به سازندگی گفت: واقعا فکر می‌کنم همه اینها عذاب الهی است! سال ۹۸ با سیل شروع شد و بعد همین طور زلزله و حوادث آبان ماه، ترور سردار‌ و کشته‌شدگان کرمان و سقوط هواپیمای اوکراینی و بعد خود انتخابات که خوب برگزار نشد و حالا هم که ویروس کرونا دامنگیر شده یعنی اتفاقات ما را رها نمیکند و واقعا مشکلی در کارمان وجود دارد که گرفتار عذاب الهی شده‌ایم.

علی مطهری با اشاره به ریشه برخی مشکلات که دولت فعلی است بیان داشت: اگر سال ۹۶ ابراهیم رییسی، رییس جمهور شده بود این همه مشکل نداشتیم و مطمئن باشید شاید حتی به مذاکره با آمریکا رسیده بودیم و fatf هم بدینجا نمیرسید. یعنی خیلی از مشکلات را حل میکردند. اگر کار را بدهید دست خودشان چون دیگر خودشان مسئول تامین گوشت و نان و معیشت مردم هستند اول میروند سراغ احیای برجام و بعد روابط بانکی را درست میکنند و بعد هم میگویند مصلحت امروز اسلام در این است و به این ترتیب همه چیز درست میشود!!




تمایل هادی حجازی‌فر برای ساخت فیلم پرویز دهداری!

سینماروزان: هادی حجازی‌فر که با ایفای نقش در فیلم ارگانی “ایستاده در غبار” به سینما معرفی شد و با بازی در فیلمهای ارگانی “ماجرای نیمروز” و “به وقت شام” به فعالیت خود ادامه داد، یک فیلم آماده اکران با عنوان “آتابای” دارد و البته با سریال “دوپینگ” در باکس نوروزی رسانه ملی قرار دارد.

حجازی‌فر که مدتهاست از علاقه‌اش برای کارگردانی گفته، بدش نمی‌آید که فیلم زندگی پرویز دهداری از مربیان بااخلاق فوتبال ایران و کاشف احمدرضا عابدزاده، جواد زرینچه، صمد مرفاوی و سیروس قایقران را بسازد. حجازی‌فر به کیهان‌ورزشی گفت: هنوز کاراکتر پرویز دهداری معلم اخلاق فوتبال برایم عجیب و غریب است.

حجازی‌فر ادامه داد: من درباره دهداری مطالعاتی داشته‌ام؛ انسانی که در اوج جاذبه، دافعه نیز داشته و کاریزماتیک هم بوده. دهداری کسی بود که در فوتبال ملی ایران اصلاحاتی انجام داد و البته مورد هجمه قرار گرفت. شاید اگر بخواهم یک فیلم ورزشی بنویسم و بسازم برای ایشان باشد.

هادی حجازی‌فر پیرامون میلش برای بازی در قامت یک شخصیت ورزشی گفت: تا یکی دو سال آینده شاید بتوانم نقش یک قهرمان ورزشی را بازی کنم ولی بعد از آن دیگر گریمم اجازه نمی‌دهد چنین کاراکتری را بپذیرم.




این است خلق و خوی یکی از معدود بازماندگان سینمای قبل از انقلاب⇐برای جوانترها مجوز گرفت و حتی یک ریال هم نخواست

سینماروزان: کم نیستند تهیه‌کنندگانی محصول سینمای بعد از انقلاب که اولین پرسش‌شان از هر علاقمند به کارگردانی آن است که آیا سرمایه تولید را دارند یا نه و اگر پاسخ، مثبت باشد آن گاه درباره هزینه دریافت پروانه ساخت حرف می‌زنند.

اشتباه نشود! به لحاظ قانونی دریافت پروانه ساخت هزینه چندانی ندارد ولی چون تنها تهیه‌کنندگانی مورد تایید شورای‌عالی هستند که می‌توانند درخواست پروانه دهند در این اوضاع، کم تهیه‌کننده‌ای پیدا می‌شود که به‌طور رایگان و بی‌دریافت حق‌الزحمه، برای یک جوان، پروانه گیرد.

نادر طریقت کارگردان سینما روایتی ارائه داده از یکی از معدود بازماندگان سینمای قبل از انقلاب که بی هر گونه چشمداشت برای وی پروانه “اینجا هم باران می‌بارد” را گرفته؛ این بازمانده کسی نیست جز محمد متوسلانی بازیگر و کارگردان باسابقه.

نادر طریقت کارگردان سینما با نگارش نامه‌ای به شورای‌عالی تهیه‌کنندگان با ذکر خیر محمد متوسلانی، خواستار تقدیر از او شده است.

متن نامه نادر طریقت را بخوانید:

در زمانه‌ای که زمام تمام امور زندگی وابسته به مادیات شده، گذشت و جوانمردی، گوهر نایابی است که باید در این زمانه به آن ارج نهاد.
من به  عنوان یک کارگردان سینما برای ساخت فیلم جدید سینمایی خود سراغ یکی از قدیمی‌ترین تهیه‌کنندگان که لااقل شصت سال در این عرصه به عناوین مختلف، کارگردان، تهیه کننده و بازیگر حضور داشتند، رفته و از ایشان تقاضای کمک کردم تا برای من پروانه سینمایی بگیرند.
او با روی باز و انسانی همه جوره در کنار پروژه ایستاد و من پروانه ساخت و سپس نمایش خود را دریافت کردم.
این جوانمرد با وجودی که می‌توانستند دست کم یکصد میلیون تومان از بودجه فیلم و یا حتی ده درصدی از فیلم را صاحب شوند، گفتند حتی یک ریال هم از تو نمیخواهم. این جوانمرد با معرفت کسی نیز جز استاد محمد متوسلانی.




ادعای کارگردان یک فیلم کودک روی پرده⇐مدیر یک مدرسه به‌جای فیلم کودک، دانش‌آموزان را به تماشای “مطرب” برده!!

سینماروزان: فيلم کودک «قطار آن شب» به كارگرداني حميدرضا قطبي از ابتداي بهمن ماه در سينماهاي تهران و شهرستان‌ها به نمايش درآمده است ولي تاكنون نه تنها فروش خوبي در گيشه نداشته كه حتي گيشه حيرت‌انگيزي دارد.

به گزارش سینماروزان و به نقل از “اعتماد” در فاصله يك ماهي كه از اكران اين فيلم مي‌گذرد تنها 39 ميليون تومان اين فيلم بازگشت گيشه داشته اين درحالي است كه وقتي به سايت فروش آنلاين بليت مراجعه مي‌كنيم، تعداد سالن‌هاي زيادي در تهران و شهرستان به «قطار آن شب» اختصاص داده شده اما حميدرضا قطبي، كارگردان اين فيلم ادعا مي‌كند بعضي شهرستان‌ها و بعضي از سينماهاي تهران از نمايش اين فيلم در سالن‌هاي خود شانه خالي كرده و به بهانه نداشتن مخاطب فيلم‌هاي ديگري را جايگزين اين فيلم كرده‌اند و «قطار آن شب» را براي مخاطب اكران نمي‌كنند. به اعتقاد او اين فيلم اكران دارد اما در واقع ندارد.

قطبي به تینا جلالی مي‌گويد:«طي سفري چند روزه به شهرهاي بوشهر، آبادان و اهواز با تاسف متوجه شدم، سينماهاي اين 3 شهر كه براي اكران فيلم ما قرارداد داشتند نه تبليغي براي فيلم ما مي‌كنند و نه فيلم را براي مخاطبان نمايش مي‌دهند. گو اينكه مسوولان سينمايي در اين 3 شهر فيلم ما را در كشوهاي خود گذاشته و فيلم‌هاي ديگري كه حتي 3 ماه از اكرانشان گذشته به جاي آن به مردم نشان مي‌دادند آنها به شكلي سازمان يافته عملا فيلم قطار آن شب را از رده خارج كرده‌اند.» در ماه‌هاي اخير پيرامون حمايت از اكران فيلم‌هاي كودك بحث‌هاي زيادي در رسانه‌ها مطرح بود.

اين كارگردان در همين رابطه صحبت‌هاي جالبي دارد:«فيلم قطار آن شب عنوان بهترين فيلم را از جشنواره رشد كسب كرد و از همين رو قرار بود با نامه‌اي كه از وزارت آموزش و پرورش دريافت كرديم، مدارس نمايش اين فيلم را در فوق‌برنامه‌ها و اردوهاي خود براي بچه‌ها برنامه‌ريزي كنند اما در عمل شاهد اين همكاري‌ها نيستيم. در پروانه فيلم درج شده كه اوليا و مربيان فيلم را ببينند ولي باور كنيد، كوتاهي مي‌كنند. نه خانواده‌ها نه مربيان مدرسه نه‌ تنها اين فيلم را نمي‌بينند كه مطلع نيستند اين فيلم در سينما‌ها اكران است. من هيچ ادعايي ندارم كه در اكران عمومي در رقابت با فيلم‌هاي طنز و بعضا مبتذل، شانسي براي فروش مي‌داشتيم اما در اكران ويژه مدارس هم اين فيلم جايي نداشت.»

او در ادامه صحبتش به شاهد مثالي اشاره مي‌كند: «مدير مدرسه‌اي در منطقه شهريار براي اينكه دانش‌آموزان را به سينما ببرد با يكي از اين سينماهاي آن منطقه تماس مي‌گيرد و صاحب سينما پيشنهاد نمايش «قطار آن شب» را به او مي‌دهد اما مدير مدرسه كه انگار در پي تفريح خود بوده، بچه‌ها را با خود به تماشاي فيلم «مطرب» مي‌برد. حالا شما خودتان قضاوت كنيد كه من كارگردان چه كاري از دستم برمي‌آيد. يا مثال ديگر مدير مدرسه‌اي در حالي كه خودم فيلم را معرفي مي‌كردم، شتابزده گفت ما احتياج به نمايش اين فيلم نداريم و گوشي تلفن را محكم گذاشت. براي لحظه‌اي همه‌ چيز در برابر چشمانم تيره و تار شد. انگار كه من مزاحمي بودم يا ويزيتوري كه دستگاه تصفيه آب را به او مي‌فروختم. از همان لحظه ديگر به مدرسه‌اي زنگ نزدم. آيا من كارگردانم يا ويزيتور؟»

كارگردان فيلم «قطار آن شب» با بيان اينكه فيلم ما را دست و پا بسته ذبح كرده‌اند و تازه بر سر ما منت هم مي‌گذارند كه فيلمتان را اكران كرده‌ايم ولي فروش نداشته، مي‌گويد:«به ما 40 سينما بدهند ولي چه فايده كه سينمادار فيلم ما را نمايش نمي‌دهد. البته شايد اگر پول بيشتري داشتيم و براي تبليغات فيلم هزينه مي‌كرديم يا پشتمان به نهادهاي قدرت گرم بود حداقل بعضي اسم فيلم «قطار آن شب» را مي‌شنيدند؛ ولي با اين وضع نمي‌دانم سرنوشت اين فيلم چه خواهد شد. آيا مي‌توان اميدوار بود؟ مي‌توان اميد داشت كه مديران مدارس از جايشان برخيزند و بگويند: بچه ‌ها بريم يه هوايي بخوريم، نفسي تازه كنيم و با انرژي برگرديم يا اينكه شبح كرونا و اشباح ديگر، آنها و ما را در خانه خواهد نشاند.

قطبي در ادامه درباره خصوصيات فيلمش توضيح مي‌دهد كه قطار آن شب يك فيلم كودك‌محور روايي آموزشي است كه براي سرگرمي بچه‌ها ساخته شده ولي در عين حال خانواده‌ها هم مي‌توانند مخاطب اين فيلم باشند.




تعبیر “کیهان” از هیات داوران جشنواره سی و هشتم⇐گروهی سیب‌زمینی پوست‌کن که مقداری هویج و پیاز هم میان‌شان توزیع شده!!

سینماروزان: کیفیت بحث‌برانگیز داوری‌های جشنواره فجر و کنار گذاشتن شماری آثار باکیفیت نظیر “خون شد”، “پسرکشی” و “کشتارگاه” و وارد کردن آثار ارگانی و از جمله محصولات متبوع شهرداری و فارابی میان کاندیداها با انتقادات مختلف مواجه شده است.

روزنامه اصولگرای “کیهان” با نقد کیفیت داوریهای فجر نوشت: جشنواره سی و هشتم فجر داوری غیراستاندارد و غیرتخصصی داشت که در هیچ مراسم و جشنواره و فستیوال سینمایی دنیا همتا ندارد، اینکه 7 یا 9 نفر مثلا کارگردان و فیلمنامه‌نویس و بازیگر و بعضا فیلمبردار یا طراح صحنه بخواهند درباره 15-16 رشته تخصصی از جمله صدابرداری و صداگذاری و جلوه‌های ویژه تصویری و میدانی و چهره‌پردازی و… که هریک تخصص ویژه خود را می‌طلبد، به‌طور جداگانه و کارشناسانه اظهار نظر کنند!

این روزنامه ادامه داد: علاوه ترکیب و روش غیراستاندارد هیات ، داوری آثار مستند و کوتاه نیز برعهده هیئت داوران فیلم‌های بلند داستانی بخش نوعی نگاه، گذاشته شده بود. آثاری که هرکدام حیطه تخصصی خود را دارا بوده و کارشناسان خود را می‌طلبند. به هر حال این جدی نگرفتن و تقسیم کردن فیلم‌های کوتاه و مستند و در دوره‌های پیشین حتی فیلم انیمیشن در بین هیئت‌های داوری، پیش از این هم در جشنواره فیلم فجر سابقه داشته انگار که گروه‌هایی برای سیب زمینی پوست کندن تشکیل شده باشند حالا مقداری پیاز و هویج و کدو هم وجود دارد که آنها را بین گروه‌های سیب زمینی پوست‌کن تقسیم می‌کنند! ضمن اینکه حتی در این مورد هم پوست کندن هویج و کدو مقداری با پیاز و سیب زمینی تفاوت داشته و تخصص خود را می‌خواهد وگرنه مقادیر زیادی از این دو نوع هدر می‌رود!




ادعای رهبر تازه ارکستر سمفونیک درباره فرار شهرداد روحانی از ایران به‌خاطر حمله آمریکا!!

سینماروزان: حواشی تازه‌ترین اجرای ارکستر سمفونیک تهران که با رهبری نیمه‌کاره منوچهر صهبایی انجام شده موجب گشته حتی آنها که یک بار هم به عمرشان نام ارکستر را نشنیده‌اند کنجکاو اتفاقات ارکستر شوند.

منوچهر صهبایی رهبر تازه ارکستر سمفونیک تهران که بعد از جدایی شهرداد روحانی جایش را در ارکستر سمفونیک گرفته هرچند بنا بود به‌جای وی ارکستر را رهبری کند ولی بعد از اظهاراتی تند علیه روحانی، اجرای تازه ارکستر را نیمه‌کاره گذاشت و از بیمارستان سربرآورد!

صهبایی در چرایی انتقاد از شهرداد روحانی به جام‌جم گفت: شهرداد روحانی از وقتی گمان کرد ممکن است آمریکا به ایران حمله کند در فکر فرار از کشور بود! من در اجرای اخیر ارکستر سمفونیک و روی سن هم گفتم ایشان فرار کرده!! من از این ناراحتم که چرا بنیاد رودکی درباره فرار روحانی دروغ گفته است؟؟

منوچهر صهبایی ادامه داد: شهرداد روحانی در آمریکا مطربی میکرد و یک‌دفعه به ایران آمد و رهبر ارکستر شد!!

صهبایی افزود: من هر وقت میخواهم موسیقی مطربی گوش کنم آثار انوشیروان روحانی را گوش می‌دهم که اتفاقا کارش را هم بلد است و شهرداد هم با استعدادی بسیار کمتر از او به موسیقی مطربی(تفریحی) تعلق دارد و نمی‌دانم چطوری رهبر ارکستر سمفونیک شد.




ادعای یک بازیگر⇐ چک سفید امضاء روی میز علی حاتمی گذاشتند که خودکشی تختی را فیلم کند!!/حاتمی آن پیشنهاد را رد کرد ولی بهرام توکلی مشکل را حل کرد و گفت تختی خودکشی کرده!

سینماروزان: هفدهم دی ماه امسال، میشود پنجاه و دومین سالمرگ غلامرضا تختی؛ جهان پهلوانی که علی حاتمی نتوانست فیلمش را بسازد تا بهروز افخمی جوری دیگر آن فیلم را به پایان ببرد و بگذرد و بگذرد تا فیلمی به نام “غلامرضا…” با تاکید موکد بر خودکشی تختی با حمایت هنگفت فارابی تولید شود و البته در اکران شکست بخورد!

امید روحانی پزشک-منتقدی که در سالهای اخیر درگیر بازیگری هم شده اخیرا در گفتگو با روزنامه”ایران” به یک افشاگری درباره علی حاتمی پرداخته است.

امید روحانی گفت: ماجرای فیلم “تختی” متفاوت است از تمام کارهای علی حاتمی و برمیگردد به دلیلی که او را مجبور به ساخت فیلم کرد.

امید روحانی در تشریح ماجرا ادامه داد: اولین بار که برای ساخت “تختی” سراغ حاتمی آمدند من هم اتفاقا در خانه اش بودم. افرادی(!؟) به همراه یکی دو چهره سیاسی آمده بودند. آن روزها درست منظورشان را نفهمیدم اما دیدم که یک چک سفید گذاشتند روی میز علی حاتمی تا “تختی” را آن طوری که میخواهند بسازد!

امید روحانی با اشاره به اینکه سفارش دهندگان به دنبال نمایش خودکشی تختی بوده اند و حاتمی زیربار نرفته تأکید کرد: حاتمی دچار تردید و مشکل شده بود که با پیشنهاد چه کند؟؟!! حاتمی آن پیشنهاد را رد کرد و زیربار نمایش خودکشی تختی نرفت ولی بهرام توکلی مشکل را حل کرد و گفت تختی خودکشی کرده!

این منتقد سینما افزود: حاتمی برای ساخت “تختی” به این نتیجه رسید که اصلا لزومی ندارد که سراغ مرگ تختی برود. حاتمی میخواست دغدغه های تختی از 1300 تا 1320 و در دل تلاطمات سیاسی را فیلم کند که در نهایت سرطان اجازه نداد و در کوران شیمی درمانی مرحوم شد و نتوانست “جهان پهلوان…” را بسازد.




روایت جلال مقامی از اختلاف با محمدعلی کشاورز

سینماروزان: جلال مقامی دوبلور پیشکسوت ایران که با “دیدنیها” در خاطره جمعی ایرانیان مانده است این روزها به علت کهولت سن به‌لحاظ صوتی کمی تحلیل رفته ولی همچنان حافظه‌ای قوی و مملو از خاطرات تلخ و شیرین دارد.

جلال مقامی که به‌عنوان مدیر دوبلاژ در سریال ماندگار “پدرسالار”اکبر خواجویی فعالیت داشت روی آنتن شبکه نسیم به روایت درباره اختلاف با محمدعلی کشاورز در این سریال پرداخت.

مقامی گفت: محمدعلی کشاورز خیلی ایرج دوستدار را دوست داشت و مدام به من میگفت او را بگذار که به‌جایم حرف بزند ولی من گفتم این میرزا اسدالله اهل حافظ خوانی و ادبیات است و نمیشود از صدای دوستدار استفاده کرد.

جلال مقامی ادامه داد: صدای کاراکتر کشاورز با صدای دوستدار جور درنمی‌آید و این شد که احمد رسول زاده به‌جایش حرف زد و خیلی خوب هم لحن میرزااسدالله را خلق و تبیین کرد.




انتشار سکانسی بنیادی از تازه‌ترین اثر بهرام بیضایی⇒ متعاقب مخالفت اکید این کارگردان با برگزاری مراسم تولدش توسط ارگان‌های بودجه‌خوار

سینماروزان: در آستانه تولد ۸۱سالگی بهرام بیضایی، کم نبودند ارگانها و نهادهایی متصل به منابع عمومی که قصد کرده بودند برای بریز و بپاش به‌بهانه تولد وی و در عین حال اعتباربخشی برای ساختار فشل خود؛ با این حال بیضایی که ده سال است در آمریکا به سر می‌برد، دو روز قبل از تولدش با ارسال پیامی صریح خواستار جمع کردن بساط این جشن‌های بی‌فایده شد.

بهرام بیضایی در پیام خود به نهادهای بودجه‌خوار نوشت: تولد اتفاقى من در پنجم دى سالها پيش با مرگ اكبر رادى نمايشنامه نويس سياه شد و سپس با فاجعه ى قربانيان زلزله ى بم سياه تر، و در همزمانى با چهلم قربانيان وقايع خونبار و باورنكردنى اخير جايى براى سياه تر شدن در آن نمانده است. آن را با هيچ مراسمى به نام من سرپوشى بر واقعيت پيش چشم هايمان نكنيد – من اين روزها هيچ شركتى در هيچ جشن و آيينى ندارم!

متعاقب این پیام، بهرام بیضایی سکانسی از تازه‌ترین نمایشنامه خود “داش آکل به گفته مرجان”-که روایتی تازه است از اثر مشهور صادق هدایت-را منتشر کرده؛ سکانسی بنیادی و کاملا زنانه در توصیف داشاک یا همان داش آکل.

متن این سکانس را بخوانید:

مرجان: مادرجانم مرا صدا زد اتاق نشیمن صحبت یومیه!
مهبانو: گفتم مرجان سیاه نپوش؛ پدرت اگر تو را به خواب ببیند دلش میگیرد! مجبور نیستی بیش از چهلش!

مرجان: گفتم به این زودی؟ شما خودتان چی؟
مهبانو: گفتم من منم-زنش-یادت نیست؟ و چرا این همه پرهیز میکنی از داشاک که برای زندگی ما میدود؟

مرجان: نپرسید-سختم است مادرجان-بهم سنگین می‌آید جای پدر!
مهبانو: دیدم مرجان-دیدم؛ همان روز اول که به این خانه پا گذاشت! و راستی چه سکوتی شد میان حرف وقتی پرده پس زدی!

مرجان: دلم ریخت-بد کردم؟
مهبانو: گفتم حق داری مرجان-بی‌خبر نباید باشی! اما کاش ندیم آقا ندیده باشد-یا خاله دلخوش یا عمه‌ها-آنچه را که من دیدم!

مرجان: دلم تپید و گفتم مگر شما چی دیدید مادرجان؟
مهبانو: انگار صاعقه زد! چشم‌تان به هم افتاد و جوری به نظرم رسید که هر دو تکان خوردید!

مرجان: ترسیدم-هیچوقت این طایفه قداره‌بند را از نزدیک ندیده بودم! صورتش مادرجان-چه بریدگی‌هایی!
مهبانو: جای قداره-بدجور جوش خورده؛ جاهایی زیاده و کم-چه زشتش کرده مگر با نگاه دیگری!

مرجان: خواستم ببینم کیست این لوتی که اسمش همه جا هست! هیچ شباهتی نداشت به کسی که قرار است جای پدرم باشد!
مهبانو: به قدر یک دقیقه چشم از هم برنداشتید؛ مرجان! برقی در چشم‌هایتان دیدم که تازگی داشت!

مرجان: یکباره دیدن، چندش‌آور بود!
مهبانو: قسم می‌خورم که صدای قلب‌ات را شنیدم!

مرجان: چرا مادرجان امتحانم می‌کنی؟
مهبانو: نه مرجان! چرا از او بترسی؟؟ هرچه باشد این لوتی به دستبرد که نیامده و هدفش پاک است.

مرجان: گونه‌هایم از آن نگاه غریبه آتش گرفت-[یکهو میگوید] مادرجان! من بدگل‌ام؟؟
مهبانو: بیخود نگو-دست‌کم چشمهای تو گیراست!
از این به بعد او را در این خانه زیاد می‌بینی و بالاخره روزی را می‌بینی که وقتی پرده پس بزنی سکوتی نمی‌افتد میان حرف!

مرجان: [برمیخیزد] مادرجانم چه میخواست بگوید که نگفت؟؟

[صحنه یاران به چوب کوفتن آوای بدبده بیرون می‌آورند]
صحنه‌یاران: بدبده! بدبده!بدبده!بدبده!




خاطره‌نگاری تهیه‌کننده “هامون” از اجرای آیین شب یلدا در زندان قصر!

سینماروزان: آخرین روز پاییز منتهی می‌شود به شب یلدایی که بلندترین شب سال است و گرامیداشت این شب از دیرباز در میان ایرانیان، آیینی ویژه و سبک و سلوکی داشته که حتی زندانیان هم پای‌بند اجرای آن بوده‌اند.

هارون(پرویز) یشایایی تهیه‌کننده فیلمهایی نظیر “هامون” و “ناخدا خورشید” در یادداشتی برای “اعتماد” از اجرای آیین شب یلدا در روزگاری گفته که در زندان قصر دوران محکومیتش را می‌گذرانده.

متن یادداشت هارون یشایایی را بخوانید:

بعد از كودتاي 28 مرداد 1332 مامورين انتظامي ما چند نفر را دستگير و در بند 4 زندان قصر زنداني كردند. دانستيم به شب يلدا نزديك شده‌ايم، با دوستان قرار گذاشتيم شب يلداي سال 1333 را برگزار كنيم. هر هفته يك بار زندانيان با خانواده‌هاي خود ملاقات داشتند، هر كسي به خانواده خود يادآور شده بود در ملاقات بعدي به فراخور، سور و سات شب يلدا را براي‌مان بياورد. هر كدام به سليقه خود چيزي براي شب يلدا آوردند؛ شيريني، آجيل، هندوانه‌، انار دانه كرده و ديگر نيازهاي شب يلدا فراهم شد. قرار شد نيازهاي شب يلدا را در اتاق يكي از دوستان بگذاريم تا به موقع آنها را بياورند. اتاق‌هاي سلول‌هاي زندان يك‌نفره بود ولي به دليل افزايش تعداد زندانيان هر اتاق محل سكونت دو نفر و درهاي اتاق‌ها هميشه باز بود. شب يلدا فرا رسيد. ما با خواهش و التماس از مدير بند چهار اجازه گرفتيم چند ساعت شب يلدا دور هم باشيم. شب يلدا شد و همه در يكي از اتاق‌هاي بند چهار جمع شديم، سفره پهن كرديم، خوراك‌ها را يكي يكي آوردند‌ و هر چه داشتيم به سفره آمد ولي از كاسه انار دانه شده خبري نشد. همه دوستان رو به يكي از دو نفر اتاق كردند كه پس كاسه انار كجاست؟ كسي جواب نداد؛ دوستان از يكي از دو نفر اتاق پرسيدند چرا كاسه انار را نمي‌آوري؟ دوست‌مان سوگند خورد كه من نمي‌دانم. حاضرين ناچار از نفر ديگر همين سوال را پرسيدند. دوست‌مان با سرافكندگي صدايش را پايين آورد و گفت: دوستان ببخشيد كاسه انار را من خوردم. جمع برآشفته به طرف او نيم‌خيز شدند. گفتند: يعني چه؟ چرا اين كار را كردي؟ اين حق همه بود. تو همه را به تنهايي خوردي…؟ خورنده انارها خود را جمع و جور كرد و با عذرخواهي گفت: اشتباه كردم‌، ببخشيد، انتقاد شما را قبول دارم. نبايد اين كار را مي‌كردم، تكرار نخواهد شد …! مي‌رفت كه جمع به هم بريزد كه بزرگ جلسه پادرمياني كرد و گفت: حالا خورده است…! شب يلدا را به هم نزنيد، بدون انار هم مي‌شود. براي ختم ماجرا كتاب حافظ را آورد و فال گرفتيم. آن شب به خوبي و خوشي گذشت. زنداني‌ها روزي يك ساعت وقت هواخوري در حياط زندان داشتند. بعد از شب يلدا بچه‌ها طبق معمول در حياط زندان مشغول هواخوري بودند كه صداي فرياد و داد و بيداد از داخل بند شنيده شد. نگران شديم و سراسيمه داخل بند رفتيم. معلوم شد سروصدا از اتاقي كه نيازهاي شب يلدا در آن نگهداري شده بود، مي‌آمد. به طرف اتاق مذكور رفتيم، معلوم شد نفر ديگر ساكن در آن اتاق كه در خوردن كاسه انار نقشي نداشت براي جبران آبروي خود، نفر انارخور را زير مشت و لگد گرفته و بي‌رحمانه مي‌زند. دوستان يك صدا اعتراض كردند كه درست نيست براي كمي انار زنداني ديگري را كتك بزني…! نفر كتك زننده وقتي كارش تمام شد رو به دوستان معترض خود گفت: دوستان حق با شماست، من نبايد اين كار را مي‌كردم‌، تكرار نخواهد شد، انتقاد شما را قبول دارم و با اين گفته سلول زندان را ترك كرد و در حياط به هواخوري رفت!




رد شایعات مرگ مشکوک بدلکار مرحوم⇐روایت تازه یک بدلکار از چرایی مرگ پیمان ابدی+گلایه از نیکی کریمی!

سینماروزان/مسعود احمدی: ده سال بعد از درگذشت پیمان ابدی بدلکاری که اصرار زیادی داشت به جاانداختن حیطه طراحی نماهای اکشن در ایران، همچنان شایعات پیرامون مرگ وی فراوان است و بسیاری از شایعات هم به سهل انگاریهای بیرونی مرتبط است ولی در یک اظهارنظر تازه یکی از بدلکاران ایرانی، روایتی خواندنی از مرگ پیمان ارائه داده!

آرش یزدانی از بدلکاران فعال در سینما و تلویزیون با اشاره به تله‌فیلم “چشمهای نامحسوس” که پیمان ابدی را از سینما و تلویزیون گرفت با رد شایعات مربوط به مرگ مشکوک پیمان ابدی اظهار داشت: قبل از پیمان، من و سه نفر دیگر از دوستان با تهیه‌کننده “چشمهای نامحسوس” قرارداد بستیم ولی تهیه‌کننده قرارداد ما را لغو کرد و با پیمان قرارداد بست‌! چرا؟ برای اینکه ما از او امکاناتی همچون آتش‌نشانی، آمبولانس و جرثقیل خواستیم تا امنیت سقوط ماشین بیشتر شود ولی پیمان رودربایستی کرد و بعدش هم آن اتفاق تلخ افتاد.

یزدانی ادامه داد: شما فکر کنید بدلکار “کبری۱۱” وقتی در آن صحنه گرفتار انفجار شد حتی یک ماشین آتش نشانی در صحنه نبود و آتش نشانی وقتی رسید که کار پیمان تمام شده بود! خدا رحمت کند پیمان را…

آرش یزدانی با انتقاد از جدی نگرفتن بدلکاران حتی از سوی بازیگرانی که بدون بدل، به شدت دچار مشکل می‌شوند، گفت: در یکی از سکانس های خشن “کامیون” به‌جای نیکی کریمی پشت فرمان یک بی.ام‌دبلیو۵۳۰ نشستم و به رئال‌ترین شکل ممکن، تصادف را گرفتیم ولی بعدش نیکی کریمی حتی اجازه نداد با ایشان، عکس یادگاری بگیرم.

این بدلکار ادامه داد: دلیل این بی‌اعتنایی چیست؟ بخاطر اینکه بعدا ادعا کنند خودشان پشت فرمان بوده‌اند و اصلا بدلکار نداشته‌اند؟؟؟




سلبریتی زیرزمینی، بازیگر تلویزیون شد!+عکس

سینماروزان: در شرایطی که بازیگران حرفه‌ای تلویزیون به خاطر نبود پیشنهاد بازیگری مجبور به خانه‌نشینی هستند، حضور خواننده زیرزمینی به عنوان بازیگر، دهان‌کجی به حرفه بازیگری نیست؟؟!!

به گزارش سینماروزان و به نقل از “جوان” در حالی که صداوسیما به عنوان یکی از منتقدان سبک زندگی سلبریتی‌ها، در بخش‌های مختلف خبری و برنامه‌های تلویزیونی به نقد جریان سلبریتی‌زدگی جامعه می‌پردازد، در بخش‌های نمایشی تلویزیون، قاعده کاملاً برعکس شده و این رسانه به محلی برای مجاز شدن برخی از سلبریتی‌ها تبدیل شده است.

در آخرین نمونه از جریان عادی‌سازی حضور زیرزمینی‌ها در رسانه ملی، «گامنو»، خواننده رپ زیرزمینی، به عنوان بازیگر سریال «زیر همکف» تلویزیون معرفی شد. سریالی که پخش آن از جمعه شب گذشته آغاز شده و قرار است جای خالی سریال‌های کمدی را پر کند.
در شرایطی که بازیگران حرفه‌ای تلویزیون به خاطر نبود پیشنهاد بازیگری مجبور به خانه‌نشینی هستند، حضور خواننده زیرزمینی به عنوان بازیگر، دهن‌کجی به حرفه بازیگری است. انتقاد‌های غلامحسین لطفی، درباره خانه‌نشین شدن بازیگران به تازگی از تلویزیون پخش شده و بعید بود به این سرعت مدیران صداوسیما فراموش کنند، بازیگر قدیمی طنز تلویزیون چه گلایه‌ای کرد! با این حال در زمانی که امثال لطفی چشم‌انتظار کار هستند، یک خواننده زیرزمینی یک‌شبه بازیگر سریال تلویزیونی در پربیننده‌ترین شبکه تلویزیون شد.

هومن شاهی که در دنیای عجیب خوانندگان زیرزمینی برای خود نام هنری «گامنو» را انتخاب کرده، از نوجوانی وارد خوانندگی رپ شد و به عنوان یک رپر شهرت خود را مدیون همکاری در تولید موزیک‌ویدئوی «سوسن‌خانم» است. این آهنگ و موزیک‌ویدئو، زمانی به عنوان نماد غربزدگی نسل جوان ایرانی در مستند «میراث آلبرتا» استفاده شد. گامنو، اما بر خلاف همه انتقاد‌هایی که در مراجع رسمی از این آهنگ و سبک زندگی‌ای که در آن تبلیغ می‌شد، فعالیت خود را گسترش داد. این خواننده تنها چند سال بعد از زیرزمینی خواندن، سر از تیتراژ برنامه‌های تلویزیونی درآورد.
شیوه مجاز شدن «گامنو»، شبیه روندی است که بسیاری از خوانندگان شناخته‌شده موسیقی پاپ پشت سر گذاشتند، از محسن یگانه و محسن چاووشی گرفته تا رضا صادقی و خوانندگان ریز و درشت دیگری که ابتدا در فضای مجازی خواندند و بعد از طریق حضور در برنامه‌های تلویزیونی توانستند از ارشاد مجوز فعالیت رسمی بگیرند. «گامنو»، اما در شرایطی که وزارت ارشاد روی خوشی به موسیقی «رپ» نشان نمی‌دهد، سر از دنیای بازیگری درآورده است.

این خواننده غیرمجاز، ابتدا در تیتراژ «خندوانه» بدون اینکه نامی از او آورده شود، خواند. علاقه‌مندان به موسیقی کاملاًَ با صدای «گامنو» آشنا بودند، ولی مدیران صداوسیما ترجیح دادند نامی از او در تیتراژ «خندوانه» نباشد تا احتمالاً از انتقاد‌ها دور باشند. بعد از آن بود که «گامنو» سر از مسابقه «خانه ما» درآورد. برنامه‌ای که ساخت آن با حمایت نهاد‌های فرهنگی انجام می‌شد. با این وجود که هر لحظه بر حضور این خواننده در فضای رسانه ملی افزوده می‌شد، ناگهان صداوسیما تصمیم به ممنوع‌الصدا کردن وی گرفت. تیتراژ «خانه ما» تنها یکی از آهنگ‌هایی بود که «گامنو» برای تلویزیون اجرا کرد و ناگهان پخش آن متوقف شد. صداوسیما هیچ توضیحی درباره علت این ممنوعیت ارائه نداد. در شرایطی که حس می‌شد با این ممنوعیت، «گامنو» از صداوسیما دور می‌شود، ناگهان تصویر وی با همان شمایلی که در موزیک‌ویدئو‌های زیرزمینی حضور داشت، بر صفحه تلویزیون نقش بست. با کمال تعجب خواننده ممنوع‌الصدا، بازیگر سریال تلویزیون شد.

با پایان یافتن پخش سریال طنز «فوق‌لیسانسه‌ها»، شبکه ۳ تصمیم گرفت درام «وارش» را پخش کند و جای خالی سریال‌های طنز را در شبکه یک سیما با «زیر همکف» پر کرد. «این سریال به کارگردانی بهمن گودرزی و تهیه‌کنندگی رضا جودی ساخته شده است. از آخرین سریال‌های جودی می‌توان به «فوق‌لیسانسه‌ها» اشاره کرد که جزو کار‌های پرمخاطب سیما هم بود. جدیدترین تجربه بهمن گودرزی در تلویزیون هم ساخت سریال «سفر در خانه» بود که از شبکه نسیم روی آنتن رفت و توفیق چندانی در جذب مخاطب نیافت.»

زیر همکف اولین حضور تلویزیونی گامنو در عرصه بازیگری محسوب می‌شود. وی پیش از این در سریال «گلشیفته» و در شبکه نمایش خانگی نیز به عنوان بازیگر حضور پیدا کرده بود. با این حال او پیش از این از طریق خوانندگی در «خندوانه» و «کودک‌شو» به تلویزیون راه پیدا کرد و این برنامه‌ها مجوزی بر حضور او در سیما شدند.

پیش از بازیگر شدن «گامنو» چند سلبریتی با حضور در صداوسیما اجرای برنامه‌های تلویزیونی را بر عهده گرفتند، اجرا‌هایی که اغلب با حواشی روبه‌رو شد تا در نهایت معاون سیما در دستورالعملی خواستار محدودیت حضور سلبریتی‌ها در تلویزیون شد.

ایفای نقش یک خواننده زیرزمینی در تلویزیون بدون داشتن سابقه خاصی در بازیگری، یک دلیل بزرگ دارد و آن تلاش تیم سازنده سریال «زیر همکف» برای ایجاد جذابیت کاذب برای سریالی است که قرار است مردم را بخنداند. اتفاقی که بار‌ها در سینما رقم خورده و تهیه‌کنندگانی که از موفقیت محتوای فیلم ناامید بودند برای ایجاد حاشیه سود سراغ سلبریتی‌ها می‌روند که صرف حضور آن‌ها بتواند تعداد مخاطبان فیلم را بالا ببرد. اما تکرار این الگوی تجاری در صداوسیما، نشانه خوبی نیست! تلویزیون با داشتن سریال‌هایی مثل «پایتخت» و بدون دستاویز قرار دادن سلبریتی‌ها، دارای چندین میلیون مخاطب است و نیازی ندارد برای نگه داشتن بیننده سراغ روش‌های فیلم‌های تجاری برود، ولی این باور در نگاه سریال‌ساز‌های تلویزیون گویا ریشه ندارد!
تنها چند روز بیشتر از قهر چند سلبریتی سینما از تلویزیون نگذشته است. افرادی که شهرت خود را مدیون حضور در تلویزیون هستند، به بهانه‌های واهی با رسانه ملی خداحافظی کردند، حال باید دید آیا این سرنوشت برای امثال خوانندگان زیرزمینی نیز تکرار می‌شود یا خیر؟!

هومن گامنو در نمایی از “زیر همکف”




متن کامل اشعار آلبوم تازه چاووشی لو رفت!!

سینماروزان: محسن چاووشی بعد از تغییر نام اجباری آلبومش از “قمارباز” به “بی‌نام” قصد کرده این آلبوم را از ۲۶آذر به طور رسمی منتشر کند.

تهیه‌کننده آلبوم تازه چاووشی هادی حسینی است که گفته شده برادرزاده محمد حسینی وزیر ارشاد دولت دوم احمدی‌نژاد است.

به تازگی روزنامه “فرهیختگان” متعلق به دانشگاه آزاد متن کامل اشعار آلبوم “بی نام” را منتشر کرده. این آلبوم ۱۰ قطعه دارد و اشعارش از میان آثار مولوی، سعدی و فصیح‌الزمان شیرازی انتخاب شده‌اند.

متن اشعار آلبوم “بی نام” را در ادامه بخوانید:

–قند منی(مولوی)

جان منی جان منی جان من
آن منی آن منی آن من
شاه منی لایق سودای من
قند منی لایق دندان من
نور منی باش در این چشم من
چشم من و چشمه حیوان من
گل چو تو را دید به سوسن بگفت
سرو من آمد به گلستان من
از دو پراکنده تو چونی بگو
زلف تو حال پریشان من
ای رسن زلف تو پابند من
چاه زنخدان تو زندان من
دست‌ فشان مست کجا می‌روی
پیش من آ ‌ای گل خندان من

–گنجشک پریده (سعدی)

ای یار جفا کرده پیوند بریده
این بود وفاداری و عهد تو ندیده
در کوی تو معروفم و از روی تو محروم
گرگ دهن آلوده یوسف ندریده
ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند
افسانه مجنون به لیلی نرسیده
در خواب گزیده لب شیرین گل اندام
از خواب نباشد مگر انگشت گزیده
بس در طلبت کوشش بی‌فایده کردیم
چون طفل دوان در پی گنجشک پریده
مرغ دل صاحب نظران صید نکردی
الا به کمان مهره ابروی خمیده
میلت به چه ماند به خرامیدن طاووس
غمزت به نگه کردن آهوی رمیده

–بر سلطان (مولوی)

تیز دوم تیز دوم تا به سواران برسم
نیست شوم نیست شوم تا بر جانان برسم
خوش شده‌ام خوش شده‌ام پاره آتش شده‌ام
خانه بسوزم بروم تا به بیابان برسم
خاک شوم خاک شوم تا ز تو سرسبز شوم
آب شوم سجده کنان تا به گلستان برسم
چونک فتادم ز فلک ذره صفت لرزانم
ایمن و بی‌لرز شوم چونک به پایان برسم
چرخ بود جای شرف خاک بود جای تلف
بازرهم زین دو خطر چون بر سلطان برسم
عالم این خاک و هوا گوهر کفر است و فنا
در دل کفر آمده‌ام تا که به ایمان برسم
آن شه موزون جهان عاشق موزون طلبد
شد رخ من سکه زر تا که به میزان برسم

–چنگ (فصیح‌الزمان شیرازی)

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویى
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویى؟!
به کسى جمال خود را ننموده‏یى و بینم
همه جا به هر زبانى، بود از تو گفت‌وگویى!
غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم
تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از میانه، گویى!
به ره تو بس که نالم، زغم تو بس که مویم
شده‏ام زناله، نالى، شده‏ام زمویه، مویى
همه خوشدل اینکه مطرب بزند به تار، چنگى
من از آن خوشم که چنگى بزنم به تار مویى!
چه شود که راه یابد سوى آب، تشنه کامى؟
چه شود که کام جوید زلب تو، کامجویى؟
شود اینکه از ترحّم، دمى اى سحاب رحمت!
من خشک لب هم آخر ز تو‌ تر کنم گلویى؟!

–قمارباز (مولوی)

همه صیدها بکردی هله میر بار دیگر
سگ خویش را رها کن که کند شکار دیگر
همه غوطه‌ها بخوردی همه کارها بکردی
منشین ز پای یک دم که بماند کار دیگر
همه نقدها شمردی به وکیل در سپردی
بشنو از این محاسب عدد و شمار دیگر
تو بسی سمن بران را به کنار درگرفتی
نفسی کنار بگشا بنگر کنار دیگر
خنک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
تو به مرگ و زندگانی هله تا جز او ندانی
نه چو روسبی که هر شب کشد او بیار دیگر
نظرش به سوی هر کس به مثال چشم نرگس
بودش زهر حریفی طرب و خمار دیگر

–عقل و خرد (مولوی)

جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو را
از زعفران روی من رو می‌بگردانی چرا
یا این دل خون خواره را لطف و مراعاتی بکن
یا قوت صبرش بده در یفعل الله ما یشا
این دو ره آمد در روش یا صبر یا شکر نعم
بی شمع روی تو نتان دیدن مر این دو راه را
هر گه بگردانی تو رو آبی ندارد هیچ جو
کی ذره‌ها پیدا شود بی‌شعشعه شمس الضحی
بی باده تو کی فتد در مغز نغزان مستی یی
بی عصمت تو کی رود شیطان بلا حول و لا
در مرگ هشیاری نهی در خواب بیداری نهی
در سنگ سقایی نهی در برق میرنده وفا
سیل سیاه شب برد هر جا که عقلست و خرد
زان سیلشان کی واخرد جز مشتری هل اتی

–باز آمدم (مولوی)

بازآمدم بازآمدم، از پیش آن یار آمدم
در من نِگر در من نِگر، بهر تو غمخوار آمدم
شاد آمدم شاد آمدم، از جمله آزاد آمدم
چندین هزاران سال شد، تا من به گفتار آمدم
آن جا روم، آن جا روم، بالا بدم، بالا روم
بازم رَهان بازم رَهان، کاین جا به زِنهار آمدم
من مرغ لاهوتی بُدم، دیدی که ناسوتی شدم
دامَش ندیدم ناگهان، در وی گرفتار آمدم
من نور پاکم ‌ای پسر، نه مشت خاکم مختصر
آخر صدف من نیستم، من درّ شَهوار آمدم
ما را به چشم سَر مَبین، ما را به چشم سِر ببین
آن جا بیا ما را ببین، کین جا سبکبار آمدم

–من ندانستم (سعدی)

من ندانستم از اول که تو بی‌مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان
که دل اهل نظر برد که سریست خدایی
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند
تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی
حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان
این توانم که بیایم به محلت به گدایی
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی

–قوم به حج رفته (مولوی)

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید
معشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بی‌صورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام برآیید
آن خانه لطیفست نشان‌هاش بگفتید
از خواجه آن خانه نشانی بنمایید
یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید

–راز (سعدی)

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینم
دلی بی‌غم کجا جویم که در عالم نمی‌بینم
دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی‌آید
دمم با جان برآید چون که یک همدم نمی‌بینم
مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده
ولیکن با که گویم راز چون محرم نمی‌بینم
قناعت می‌کنم با درد چون درمان نمی‌یابم
تحمل می‌کنم با زخم چون مرهم نمی‌بینم
خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه
که من تا آشنا گشتم دل خرم نمی‌بینم
نم چشم آبروی من ببرد از بس که می‌گریم
چرا گریم کز آن حاصل برون از نم نمی‌بینم




ابوالفضل جلیلی مدعی شد⇐ دستور آمده که ما را به تلویزیون راه ندهند!

سینماروزان: من خودم را زاده تلویزیون میدانم و از تلویزیون کمک گرفته و بالا آمده‌ام ولی اخیرا که می‌‌خواستم وارد سازمان شوم، مرا راه ندادند! جالب است که در کانال آرته فرانسه همیشه به روی ما باز است و مدیرش با روی باز برخورد میکند ولی تلویزیون خودمان، ما را راه نمیدهد!!!

ابوالفضل جلیلی کارگردان با اعلام مطلب فوق به “جوان” گفت: شخصا همه مدیاها از تلویزیون تا سینما و رادیو و فضای مجازی را مکمل هم می‌بینم و خیلی دوست دارم رشد تلویزیون خودمان را ببینم ولی چه کنم که جایی برای ما در تلویزیون نیست.

جلیلی ادامه داد: من به عنوان فیلمساز هر جای دنیا می‌روم با احترام با من برخورد میشود و آنها با احترام مرا به تلویزیون خودشان دعوت میکنند. مثلا همین تلویزیون فرانسه رییس کانال “آرته” هر وقت من بخواهم به من وقت ملاقات می‌دهد و همیشه بدرقه هم میکند اما من چند روز پیش که به تلویزیون خودمان رفتم، دیدم کارتم عمل نمی کند، وقتی جویا شدم به من گفتند دستور داده‌اند که شما بازنشسته ها را راه ندهند!

کارگردان “معکوس” و “حافظ” افزود: ابدا با جوان‌گرایی مخالفتی ندارم و اتفاقا فکر می‌کنم با بازنشستگی اجباری چسبیده‌گان به کرسی‌های ریاست، هم صندلی‌ها نفس می‌کشد و هم فضایی فراهم می‌شود برای تجربه‌اندوزی جوانترها ولی در حیطه تولید بد نیست از تجربیات کارکشته‌ها استفاده شود.

جلیلی با اشاره به کیفیت پایین اغلب فیلمنامه‌هایی که برای مشاوره بهش ارجاع میشود تاکید کرد: روزی یک تهیه کننده فرانسوی به من گفت مشکل جوانهای فیلمساز ایرانی این است که تا فکری به ذهنشان می‌آید بلافاصله آن را فیلم می‌کنند یعنی بر روی آن زمان نمیگذارند و روی آن کار نمی‌کنند تا تبدیل به احسن شود. هرچند من به آن تهیه‌کننده فرانسوی گفتم تا بروند و زمان بر آن بگذارند و روی آن فکر کنند، قوانین عوض می‌شود و آن فیلمنامه دیگر فیلم نامه نیست و باید بیندازند دور ولی واقعیت این است که عجله بی‌مورد جوانترها در رسیدن به مقصود، پاشنه آشیل آنهاست.

کارگردان “دان” و “رقص خاک” ادامه داد: اغلب جوانان فکر می‌کنند استعدادهایشان به کار گرفته نشده و مثلا اگر فیلم بسازند یا بازیگر شوند، می‌ترکانند درصورتی که هیچ کار هنری بدون داشتن اندیشه قوی جواب نمی‌دهد. مساله جوانان نباید مشهور شدن باشد بلکه باید مسیر موردعلاقه خویش را پیدا کرده و بکوشند در همان مسیر به موفقیت برسند.

ابوالفضل جلیلی با مخاطب قرار دادن مدیران فرهنگی گفت: همه هنر مدیران باید این باشد که استعدادهای واقعی را پروبال دهند نه اینکه خواهرزاده‌شان را بکنند معاون خود و فرزندشان را تحمیل کنند به هیات مدیره. اگر به جوانان فضای کار ندهیم بذر کینه را در دل آنها کاشته‌ایم و این بذر هم هرچه به بار آورد، به نفع فرهنگ نخواهد بود.




فرزاد موتمن داستان فیلم اکران‌نشده‌اش را لو داد!

سینماروزان: فرزاد موتمن این روزها کمدی کارتونی “چشم و گوش بسته” را روی پرده دارد که برخلاف حریان متداول کمدی‌سازی در ایران به‌جای تاکید بر دیالوگ بر موقعیت‌های کمدی بنا شده است و فروشی مناسب هم داشته است.

موتمن پیش از “چشم و گوش بسته” فیلمی به نام “سراسر شب” را ساخته بود که بعد از سه سال هنوز مجال اکران نیافته است.

موتمن با لو دادن داستان “سراسر شب” به “شرق” گفت: سال‌ها پيش فيلمي به اسم «شب‌هاي روشن» ساختم، قرار نيست تا آخر عمر آن را تکرار کنم. «سراسر شب» خيلي به «شب‌هاي روشن» نزديک است. داستان فيلم‌سازي است که سال‌ها پيش فيلمي به اسم «شب‌هاي روشن» ساخته اما در اين شب بخصوص پول خريد يک چيزبرگر را هم ندارد. اتفاقا در بخشي از فيلم «سراسر شب» کارگردان و تهيه‌کننده درباره ساخت يک کمدي با هم صحبت مي‌کنند!!!




رمان‌نویسی کارمند سابق سازمان ارزشی برای پاسخ به شبهات “عصبانی نیستم”!!؟

سینماروزان: اینکه شش سال پس از تولید “عصبانی نیستم” و یک سال و نیم پس از اکران این فیلم، یکی از فعالان رسانه‌ای نورس دست راست برای نقض اتفاقات “عصبانی نیستم” به رمان نویسی دست زده اقدامی نیکوست.

نیکو از این جهت که بالاخره یکی از جریان نورسین دست راست دریافته به‌جای حملات ادامه‌دار به یک محصول هنری و تلاش برای توقیفش میتوان از ابزار ادب برای پاسخ به آن استفاده کرد.

علی مرادخانی که همنام معاون سابق هنری ارشاد هم هست و سابقه کارمندی برای سازمان هنری-رسانه‌ای اوج را هم داشته رمانی نوشته با نام “گرامافون” که روایتی است از زندگی و ارتباط دو دانشجو!

مرادخانی که با اعتماد به‌نفس بالا(!) بسان نویسندگان شهیر، رمانش را با امضا و دست‌خط شخصی، ۲۵ هزار تومان قیمت گذاشته با نقد “عصبانی نیستم” گفت: وقتی به تصویر دانشگاه در فضای هنری چند سال اخیر فکر می‌کنیم، به موارد معدودی چون فیلم‌های “دلشکسته”، “متولد ماه مهر” و “عصبانی نیستم” می‌رسیم که به‌خصوص “عصبانی نیستم” هرچند تلاش می‌کند تصویر دانشگاه را با جزئیات توصیف کند اما روایتش کاملاً مخدوش، مغرضانه و قابل خدشه است. از این منظر تلاش کردم روایتی صادقانه از جامعه دانشجو و فضای دانشگاه‌های کشور ترسیم کنم که طبیعتاً بخش کتمان‌ناپذیری از آن روابط انسانی دانشجویان است!!

“عصبانی نیستم” در اکران محدود خود بدون سینماهای حوزه هنری بیش از ۳میلیارد فروش داشت. اینکه رمان “گرامافون” که مرکزیت ناشرش شهر قم است و نگارنده‌اش، “عصبانی نیستم” را مغرضانه خوانده تاکنون چند نسخه فروخته است مشخص نشده؟؟

آنچه مشخص است اینکه “گرامافون” با قیمت ۲۵هزارتومانی باید دقیقا ۱۲۰هزار نسخه فروش داشته باشد تا فروشش با “عصبانی نیستم” یکی شود!




اظهارنظر مجید سوزوکی درباره مهاجرت مهناز افشار+اعترافی صادقانه درباره گرانی بنزین

سینماروزان: کامبیز دیرباز که اخیرا و در طعنه به برخی همکاران دوپاسپورته، خودش را هنرمندی یک‌پاسپورته خطاب کرد در اعترافی صادقانه از درک گرفتاری مردم گفته و حرفهایی درباره مهاجرت مهناز افشار طرح کرده.

کامبیز دیرباز با اشاره به روزهای سخت زندگی گذشته‌اش به “فرهیختگان” گفت: من شاید الان به‌راحتی بتوانم 10 باک بنزین سه‌هزار تومانی در ماه بزنم، اتفاقی هم در زندگی‌ام نیفتد، اما نباید یادم برود روزی را که ماشین نداشتم و تئاتر کار می‌کردم. نباید یادم برود روزی را که ماشین داشتم و محاسبه می‌کردم در ماه چقدر باید بنزین بزنم که آخر ماه کم نیاورم و یادم نمیرود روزهایی که لنگ ۱۰ لیتر بنزین بودم!

بازیگر نقش مجید سوزوکی در “اخراجیها” ادامه داد: اینها را نباید یادم برود، اگر یادم نرود پس دغدغه مردم، دغدغه من هم هست.اما یک نکته دیگری را هم باید این وسط بگویم، اینکه بگوییم هنرپیشه می‌تواند ناجی یک جریان اجتماعی باشد، این مساله درستی نیست. الان مقداری انتظارها از هنرمندان بالا رفته است. اگر فقط در حد حل مساله باشد، بله باید همراه مردم بود ولی نمیتوان انتظارات ماورایی از هنرمند داشت.

دیرباز که در درام “انعکاس” با مهناز افشار همبازی بوده درباره ماجرای مهاجرت مهناز افشار و همکاریش با یک شبکه سعودی بیان داشت: اینکه می‌گوییم ما تا آخرین قطره خون‌مان در وطن هستیم که نباید شعار باشد، اینکه من یک امکان مالی پیدا کنم، سریع از کشور بروم که نشد عرق ملی. شاید اسمش چیز دیگری باشد اما نمی‌خواهم بگویم. من خودم هیچ‌وقت این رفتار را نداشتم، هیچ‌وقت سعی بر شوآف نداشتم. کلمه «یک‌تابعیتی» هم که نوشتم، برای این بود که به مردم بگویم من هم مثل شما هستم، بچه‌ام هم در همین کشور به دنیا آمده است، خودم هم قرار نیست جایی بروم.

دیرباز افزود: مساله اینجاست که هنرمندان هم که همه خانم مهناز افشار یا ایکس و ایگرگ نیستند، یک خانواده چندین و چندصدنفری هستند که ممکن است اعتقادات مختلفی داشته باشند. این را مردم خودشان تشخیص می‌دهند که چه کسی یک حرفی را برای شوآف می‌زند یا ازته دل.




انتقادات کیوان ساکت و شاهین فرهت از سخنرانی سیاسی در کنسرتی که محمد معتمدی با حمایت یک سازمان ارزشی متمول در تالار کشور برگزار کرده⇐درست مثل این است که در نان سنگک، عدس بریزند!/مگر بنان و تاج اصفهانی برای مردم سخنرانی می‌کردند؟؟

سینماروزان: طرح حرف‌ها و سخنان سیاسی در کنسرت‌های خواننده‌ای که در هفته‌های اخیر بارها در رسانه ملی حاضر شده به شدت سوال‌برانگیز بوده. به خصوص اگر بدانیم این کنسرت‌ها با حمایت یکی از ارگانهای متمول ارزشی برگزار شده است و البته شماری قابل توجه از مخاطبان کنسرت نیز وابستگان همین ارگان بوده‌اند.

بحث‌ بر سر کنسرت‌های اخیر محمد معتمدی در تالار بزرگ وزارت کشور است که با حمایت مرکز موسیقی «ماوا» از مراکز هنری زیرمجموعه سازمان هنری-رسانه‌ای «اوج» اجرا شد.

اینکه معتمدی به‌جای سورپرایزهای موزیکال جای‌جای کنسرت را پر کرده بود از اظهارنظراتی یادآور مشی سیاسی روسای ارگان حامی کنسرت، به‌شدت سطح هنری کنسرت را پایین آورده بود.

شاهین فرهت، آهنگساز مطرح ایرانی با بیان اینکه هر کنسرتی در هر ژانر از موسیقی که باشد فقط باید به موسیقی بپردازد به “شهروند” گفت: در کشورهای دیگر دنیا حتی درباره برنامه کنسرت و قطعه‌ها هم صحبت نمی‌شود؛ چون همه این موارد در بروشورها چاپ شده است. اینکه بپرسیم چرا نباید در کنسرت خواننده صحبت کند مثل این است که بپرسیم چرا در نان سنگک از عدس استفاده نمی‌کنیم؟ بنابراین در سالن کنسرت فقط باید موسیقی جاری باشد. اما ممکن است شما برای کنسرت خود نشست خبری برگزار کنید یا صحبت از میزگرد باشد که در این شرایط، وضع فرق می‌کند و شما می‌توانید درباره مسائل مختلف اظهارنظر کنید.

کیوان ساکت، آهنگساز و نوازنده ایرانی، هم تقریبا همین اعتقاد را دارد؛ اگر چه برای آن شرط و شروطی هم قایل است.

ساکت به “شهروند” بیان داشت: تفاوتی ندارد کنسرت پاپ، سنتی یا تلفیقی باشد. کنسرت ممکن است در محتوا، شکل و احساس اجرا متفاوت باشد اما در کلیت آن تفاوتی نیست. مخاطب برای گوش‌کردن موسیقی و جلاخوردن روحش به کنسرت می‌آید، البته که بیان سخنان و جملات کوتاه اشکالی ندارد. برای من هم پیش آمده است که بعد از فوت هنرمندی در کنسرت چند جمله‌ای بیان کرده‌ام یا حتی خواسته‌ام که به احترامش یک دقیقه سکوت کنند و بایستند ولی جای بحث سیاسی در کنسرت نیست.

ساکت تاکید کرد: اینکه هنرمند در ارتباط مستقیم با جامعه باشد، بسیار پسندیده است؛ چون هنرمند بازگو‌کننده دردها، شادی‌ها، غم و آرزوهای همه مردم زمان خود است اما هنرمند با زبان هنر حرف می‌زند. بنابراین معتقدم موزیسین هم ترجیحا باید این دردها را به زبان موسیقی بیان کند و اگر هنرمندی که قادر نباشد مسائل را به زبان موسیقی بیان کند یعنی به بیان خود دست پیدا نکرده است، به‌ویژه در کنسرت آوازی.

ساکت ادامه داد: خوانندگان قدیمی ایرانی ازجمله تاج اصفهانی، اقبال آذر و بنان یاد کرد که به مناسب‌خوانی شهره بودند و با کلام زیبای شعر، حرف و سخن خود را درباره وقایع روزگار بیان می‌کردند؛ نه اینکه در کنسرت برای مردم سخنرانی کنند!! در کنسرت‌هایی که در دنیا برگزار می‌شود هم کمتر دیده‌ام که خواننده صحبت‌های طولانی را در میانه کنسرت بگنجاند. آنها هم اغلب از شعرا و آهنگسازان کمک می‌گیرند تا از طریق هنر حرف خود را بزنند.




یک سکانس سینمایی⇐اعتراف عباس عبدی اصلاح‌طلب(؟!) به استفاده آزادانه او و روزنامه‌نگاران تشکل متبوعش(!) از اینترنت در تمام روزهای قطعی اینترنت!!

سینماروزان: عباس عبدی از نیروهای نزدیک به جریان اصلاح‌طلبی، اعتراف کرده به استفاده آزادانه از اینترنت در تمام روزهای قطعی اینترنت!

عباس عبدی که در دولت اعتدال به ریاست انجمنی موسوم به روزنامه‌نگاران استان تهران رسیده اعتراف کرده به اینکه در روزهای اخیر هم خودش و هم روزنامه‌نگارانی خاص(!) دسترسی آزاد به اینترنت داشته‌اند!!

عباس عبدی به “ایسنا” گفت: از مدت‌ها پیش و بویژه پس از فیلترینگ تلگرام و با توجه به نیاز روزنامه‌نگاران به این امکان، انجام فعالیت حرفه‌ای آنان با سختی همراه شده بود از این رو درصدد بودیم که این دسترسی را بهبود بخشیم. هر چند همواره در مواضع و تمام اطلاعیه‌های خود بر حق دسترسی آحاد مردم به اطلاعات و اینترنت و شبکه‌های اجتماعی تاکید کرده‌ایم ولی واقعیت این بود که آن اتفاق بر خلاف مقررات رخ داده بود از این کوشیدیم تا از طریق دولت و با توجه به برنامه‌های اعلامی آن و وزارت ارتباطات مساله را حل کنیم زیرا همکاران روزنامه‌نگار هر روز با مشکلات ارتباطی بیشتری مواجه بودند. در نتیجه از این طریق اقدام و موافقت شد تا همکاران روزنامه‌نگار معرفی و از دسترسی آزاد برخوردار شوند که مورد موافقت قرار گرفت و همه همکاران و اعضایی که درخواست برقراری این امکان را داشتند معرفی شدند.

دقت کردید؟ عباس عبدی از این گفته که “همکاران روزنامه‌نگار” معرفی و از دسترسی آزاد به اینترنت برخوردار شده‌اند(!) ولی نگفته این همکاران روزنامه‌نگار دقیقا شامل کدام فعالان رسانه‌ای هستند؟؟ و اساسا چرا باید ایشان مرجع معرفی روزنامه‌نگاران برای دسترسی داشتن به اینترنت باشد؟

این، حداقل حق تمام رسانه‌های دارای مجوز از وزارت ارشاد است که به‌خاطر نفس کار رسانه‌ای، فعالان آنها دسترسی آزاد به اینترنت داشته باشند پس چرا دولت بجای طرف شدن با معاونت مطبوعاتی ارشاد، با عباس عبدی و تشکلی که ریاستش را برعهده گرفته، طرف شده؟؟ مگر تشکل استانی متبوع عبدی چه درصدی از جامعه روزنامه‌نگاری کل کشور را دربرمی‌گیرد که تا این حد تعیین‌کننده است؟؟؟




مدیر معزول شبکه ۵، ریاست سیمافیلم را برعهده گرفت!!!

سینماروزان: معاونت سیما درحالی ریاست سیمافیلم را به جواد رمضان‌نژاد سپرده که وی چندماه پیش به دستور مستقیم رییس صداوسیما از مدیریت شبکه پنج عزل شده بود!!

خردادماه امسال بود که عبدالعلی علی‌عسکری رییس سازمان صداوسیما دستور به برکناری جواد رمضان‌نژاد از مدیریت شبکه ۵ را داد. این عزل به‌دلیل پخش سخنان هتاکانه یک مداح در یکی از برنامه‌های زنده شبکه ۵ بود. مداح موردنظر حرفهایی را زده بود که ناراحتی اهل سنت را به‌دنبال داشت.

حالا فقط حدود شش ماه بعد از آن عزل، مرتضی میرباقری معاون سیما برای جواد رمضان‌نژاد حکم ریاست سیمافیلم را صادر کرده است.

عجبا که به هنگام عزل رمضان‌نژاد، بر توجه به منویات رهبر انقلاب تاکید شده بود و حالا در حکم تازه رمضان‌نژاد باز بر توجه به نگرش‌های رهبر انقلاب تاکید شده!!

خرداد ۹۸ علی‌عسکری در دستوری به میرباقری معاون سیما با تأکید بر اینکه حفظ و حرمت امت اسلامی همواره سیاست گذاری اصلی رسانه ملی بر مبنای منویات رهبر معظم انقلاب مدظله‌العالی بوده است تصریح کرد: با توجه به قصور صورت گرفته و پخش ناگهانی این سخنان که موجب رنجش خاطر برادران، خواهران و علماء بزرگوار اهل سنت شده است باید در اسرع وقت مدیر شبکه پنج و مدیر پخش برکنار شوند.

حالا آذر۹۸ مرتضی میرباقری در حکم ریاست سیمافیلم برای مدیر معزول شبکه پنج آورده است: رسالت کنونی شما انتقال معارف و مقاصد انقلاب اسلامی است؛ نگرش استعلایی که کرانه‌های آن در دست نوشته رهبر فرزانه انقلاب اسلامی خطاب به تولیدگران عرصه نمایش تشریح شد.

بد نیست بدانید جواد رمضان نژاد اولین مدیر شبکه ارزشی افق بود. وی از تیرماه ۱۳۹۳ که به این سمت منصوب شد تا تیر ۹۷، در حدود چهار سال مدیر شبکه افق بود. رمضان‌نژاد در تیر۹۷ با حکم میرباقری مدیریت شبکه تهران را عهده‌دار شد ولی خرداد۹۸ از کار برکنار شد و حالا در آذر ۹۸ با ریاست سیمافیلم مجددا به دایره مدیران سازمان بازگشته است.