یک سکانس سینمایی⇐تصاویری دیدنی از نماز جمعه پایتخت در فیلم «چک» پیش‌روی وحید جلیلی که مدعی شده بود در چهل سال گذشته در هیچ فیلم یا سریالی یک پلان نماز جمعه دیده نشده!!+فیلم

سینماروزان: وحید جلیلی از جمله فعالان رسانه ای جریان اصولگرایی که در حلقه بالادستی جشنواره عمار هم حضور دارد به تازگی در نشست “گفتار عصر” مدعی شده، در چهل سال گذشته در هیچ فیلم و سریالی یک پلان نماز جمعه دیده نشده!!

به گزارش سینماروزان از جمله فیلمهای تاریخ سینمای ایران که تصاویری تمام و کمال از نماز جمعه پایتخت را ارائه داده کمدی «چک» است که کاظم راست گفتار آن را در دولت دوم محمود احمدی نژاد ساخت و فارغ از اکران در سینماها و عرضه در شبکه خانگی، بارها و بارها بدون ممیزی سکانس نماز جمعه از رسانه ملی هم روی آنتن رفت!!

آیا وحید جلیلی یا مشاورانش این فیلم را ندیده اند؟؟

برای تماشای سکانسهای نماز جمعه «چک» اینجا را ببینید.




خاطره‌نگاری رضا بهبودی از عود کردن بیماری هما روستا-حمید سمندریان در نتیجه ممانعت از اجرای آثار دلخواهشان

سینماروزان: رضا بهبودی از جمله بازیگران تئاتری که در سالهای اخیر در سینما و تلویزیون هم حضور داشته است هرچند امسال در جشنواره  فیلم فجر، فیلمی نداشت ولی با نمایش «خرده نان» به کارگردانی کوروش سلیمانی در جشنواره تئاتر فجر حاضر است.

بهبودی در خلال گفتگویی به بهانه «خرده نان» با «اعتماد» به ذکر خاطره ای از عود کردن بیماری هما روستا و همسرش حمید سمندریان در نتیجه ممانعت از آثار دلخواهشان پرداخت. بهبودی بیان داشت: ده سال پيش بعد از شش ماه تمرين نمايشنامه «باغ آلبالو» همراه گروه تئاتر ليو، دو پرده از نمايش را به دوستان هيات انتخاب نشان داديم. آنهايي كه متن را مي‌شناسند، مي‌دانند اين دو پرده به اندازه 10 نمايشنامه تك پرده‌اي سختي دارد. ما دو پرده را نشان داديم و هيأت انتخاب نپسنديد و كار راي نياورد. فراموش نمي‌كنم كه هما روستا آن سال بسيار غمگين شد.

رضا بهبودی ادامه داد: وقتي بيشتر فكر مي‌كنم، مي‌بينم اين دوستان هم به حميد سمندريان جفا كردند كه مي‌توانست نمايش «گاليله» را اجرا كند، هم به خانم هما روستا كه مي‌توانست خيلي زودتر در نمايش «باغ آلبالو» به ايفاي نقش بپردازد. اصلا لازم نبود نمايش اين اندازه با تاخير اجرا شود. من همه اين اتفاق‌ها را در عود كردن بيماري اين عزيزان مرتبط مي‌دانم، چون معتقدم هنرمند به هنرش زنده‌ است.

بهبودی افزود: اين اتفاق هم بايد به وقتش رخ دهد نه سال‌ها بعد. وقتي اجراي «باغ آلبالو» رد شد، خيلي تعجب كردم كه چطور دو پرده از نمايش را ديدند و به اين نتيجه رسيدند، كار شايستگي حضور در جشنواره تئاتر فجر را ندارد.




الحمدلله که دلیل سانسور «متری شش و نیم» هم مشخص شد⇐ادای واژه «…خل» از سوی پلیسی با لحن ناز کافه‌ای!!+فیلم

سینماروزان: در روزهای برگزاری جشنواره، حتی به هنگام اختتامیه و بعد از آن مدام شایعاتی درباره سانسور یکی از دو فیلم سرمایه گذار چندفیلمه یعنی «متری شش و نیم» توسط اداره نظارت مطرح میشد.

هرچند معاون نظارت در همان ابتدای شایعات از صدور پروانه نمایش فیلم خبر داد ولی به هر حال برخی تلاش زیادی داشتند که نسخه جشنواره «متری شش و نیم» را بخاطر سانسور سیاسی، ابتر بدانند!!

حالا اتفاق جالبی افتاده و آن هم اینکه یکی از سکانسهای سانسورشده فیلم از برنامه «هفت»شبکه سوم سربرآورده!!! فکر می‌کنید مهمترین ویژگی این سکانس چیست؟ ادا شدن واژه «…خل» از سوی پلیسی که تقریبا در کل فیلم با لحن ناز کافه‌ای فریاد میکشد!!!

اینکه بعد از آن همه حرف و حدیث، صرف سانسور واژه‌ای 18+ است که رخ می‌نمایاند چه معنایی دارد جز آن که حتی مشاوران سرمایه‌گذار چندفیلمه نیز در ایجاد فضای تبلیغی حول فیلم پرهزینه‌شان آلوده شده‌اند به بدوی‌ترین رفتارها!!

در شرایطی که حتی زیرنویس‌کنندگان زیرزمینی فیلمهای روز جهان-بدون آن که ممیزی ارشاد بالای سرشان باشد- سعی میکنند واژگانی متعادل را به عنوان مترادف غلیظ ترین فحشهای آن طرف آبی بگذارند تا خانواده‌ها راحتتر به تماشای فیلم بنشینند، اینکه سانسور «…خل» در محصولی مدعی نقد اجتماعی که متأسفانه هیچ تصویر تازه ای از پشت پرده قاچاق مواد مخدر را پیش رو نمیگذارد میخواهد با درغلتیدن به چرایی سانسور این واژگان مشتری جلب کند محل مداقه است!!!

به خصوص که سیدی همچون جمال ساداتیان تهیه کننده حقیقی فیلم است! آقای ساداتیان! آیا شما با سانسور واژگان 18+ مشکل دارید؟

برای تماشای سکانس سانسورشده اینجا را ببینید.




بعد از شوی چهارپایان ارگانیها در پردیس کوروش⇐حالا ورود با عقاب به مگامال؛ برای کمک به فیلم نفروش تهیه‌کننده «مختار»؟

سینماروزان: از جمله فیلمهای نفروشی که بعد از جشنواره سی و هفتم فجر روی پرده رفته یک کمدی است به نام «مأموریت غیرممکن» که تهیه کنندگی آن را محمود فلاح تهیه کننده پابه سن گذاشته «مختار» برعهده دارد.

در کیفیت «مأموریت غیرممکن» همین بس که علی اوجی که کار هنریش را با مدیر برنامگی یزدانی آغاز کرد شده است بازیگر اصلی فیلم!! در کنار اوجی نیز یک سری بازیگر تلویزیونی و از جمله  سارا خویینی‌ها، مهران رجبی، نسرین نصرتی، یوسف صیادی و پژمان بازغی ایفای نقش کرده اند.

فروش «مأموریت غیرممکن» در دو روز ابتدایی اکران به 20میلیون هم نرسیده و در همین اوضاع است که به ناگاه اخبار مرتبط با حضور یک عقاب در اکران مردمی این فیلم در پردیس مگامال مورد توجه قرار گرفته است؛

رضا یزدانی خواننده پاپ-راک با یک عقاب در اکران مردمی این فیلم حاضر شده؛ البته که این عقاب در فیلم هم حضور داشته ولی جالب است که علیرغم این حضور، غلامرضا فرجی سخنگوی شورای صنفی نمایش را به واکنش واداشته که از بررسی چگونگی حضور این عقاب توسط ارشاد سخن بگوید!!

پیش از این دست اندرکاران تولید فیلم ارگانی «به وقت شام» سوارکارانی در شکل و شمایل داعش را با اسب روانه پردیس کوروش کرده بودند و البته که حسابی هم مورد انتقاد قرار گرفته بودند!! حالا نیز عقاب است که به اکران مردمی «مأموریت غیرممکن» آمده است!! آیا به زودی شاهد تصویب آیین نامه ای برای چگونگی استفاده از حیوانات در اکرانهای مردمی خواهیم بود؟؟

رضا یزدانی به همراه عقاب در اکران مردمی «مأموریت غیرممکن»




فائزه هاشمی در گفتگویی با بهاره رهنما بیان کرد⇐فیلم‌های ایرانی اکثرا خوب شروع می‌شوند ولی معمولا در پایان‌بندی مشکل دارند!/هیچ‌وقت نتوانستم ده نمکی را به‌عنوان یک کارگردان بفهمم/هر چه فیلم خوب دیده بودم به طور غیرحرفه‌ای در «اخراجیها» کپی شده بود!!/از بازیگران برجسته تعجب میکنم که چرا با ده‌نمکی کار میکنند!؟/ایشان جزو انصار حزب‌الله بودند و مرتب ما را مورد لطف قرار دادند!!/بعد از فوت پدر، پسرها، ارث را به طور مساوی تقسیم کردند!!/چرا بازیگران مرد سه برابر بازیگران زن دستمزد میگیرند؟؟!!/اگر زنان بازیگر اتحاد داشته باشند این اتفاق نمی‌افتد/خاطرات بدی از عملکرد «مشارکت» به یادم مانده!/همسرم میتواند گله‌مند باشد که او را رها کردیم و به انگلیس رفتیم!!/هرکسي مي‌آمد پيش من و ‌مي‌گفت شوهرم اذيتم مي‌کند، مي‌گفتم خب تو‌ هم بايد او را بزني!!/جوک ساخته‌اند که بعد از انقلاب، ایران افتاد تو زمینهای ما(!!) ولی اموال بابا بعد از انقلاب، نسبت به قبل از انقلاب کمتر شد!!

سینماروزان: خانواده مرحوم علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی در هفته‌های اخیر به خاطر نمایش مستندهایی نظیر «هاشمی زنده است» و «مثل یک زن» که یکی علیه و دیگری له این خانواده است در کانون توجه قرار گرفته اند.

این توجهات موجب شده بهاره رهنما بازیگری که در دو سال اخیر به خاطر ازدواج با جوانی چندین سال کوچکتر از خودش در معرض انواع سوالات قرار گرفته، به سراغ فائزه هاشمی رفته و درباره دنیای فکریش از او بپرسد.

فائزه هاشمی با اشاره به تقسیم مساوی ارث در خانواده آنها بعد از مرگ پدر اظهار داشت: جالب است بدانيد که بعد از فوت بابا ارث‌ را مساوي تقسيم کردند. پسرها تصميم گرفتند که اين کار را بکنند. حقوق آنها بود. پرسيدم «چه شد که شما ارث را مساوي تقسيم کرديد؟ بابا گفته بود؟» گفتند که نه. گفتم پس خيلي کار بزرگي کرديد. خيلي هم ممنونم، بعد ياسر به شوخي گفت شما در واقع بزرگواري کرديد. چون همه مي‌گويند که مرد‌هاي خانواده هاشمي، شما و فاطمه هستند، نه ما! بنابراين شما ارثتان را به ما بخشيديد نه ما به شما.

دختر دوم هاشمی رفسنجانی درباره تبعیض در جامعه ایران گفت:  معتقدم اگر زن‌ها قوي عمل کنند، از همين زن‌بودن نیز مي‌توانند فرصت‌هاي ويژه‌اي بسازند. مثلا در سينما، بازيگران مرد تقريبا سه ‌برابر بازيگران زن دستمزد مي‌گيرند؛ در‌حالي‌که يک زن بايد از خيلي شرايط خانوادگي‌اش بگذرد براي اينکه بازيگر شود. اگر به منِ نوعي نصف حقوق مرد را بدهند، من نبايد بروم و کار کنم. اينکه مي‌گويم قوي بايد عمل کنيد، اينجاست. بالاخره آنها مجبورند از يک زن استفاده بکنند ديگر؛ نمي‌توانند جاي زن، مرد بگذارند که؛ يعني اگر زن‌ها با هم متحد شوند و ‌براي احقاق حقوقشان پافشاري کنند، کم‌کم درست مي‌شود… يک‌ زمان است که شما مي‌خواهيد ناز کنيد يا قبول نکنيد و جايگزين مرد برايت مي‌گذارند و مثلا مهم نيست بياييد يا نه؛ اگر شما نروی، مدير ‌شرکت مرد دیگری را جایگزین شما می‌کند؛ اما يک زمانی هست که يک فيلم بازيگر زن نياز دارد و اصلا نمي‌توانند جاي او در فيلم مرد بگذارند. اگر ما زن‌ها با هم تشکل صنفي و اتحادي داشته باشيم، آن‌وقت مي‌توان نتيجه گرفت. 

فائزه هاشمی در چرایی عدم ورود به مجلس ششم بیان داشت: در مجلس ششم ليست مشارکت رأي آورد. بر اساس توافقات بين حزب کارگزاران و آنها و بدون نظرم قرار شد نام من در ليست آنها هم باشد. من نپذيرفتم چون مي‌ديدم که ‌مسائل سياسي جايگزين اخلاق و ‌عدالت و انسانيت و‌ همه اينها شده است. خلاصه اينکه ليست مشارکت رأي آورد و ‌من رأي نياوردم. خيلي‌ها گفتند اگر در ليست مشارکت بودي رأي مي‌آوردي، گفتم خب به چه قيمتي؟ دوران خوبي نبود. خاطرات بدي از عملکرد اينها برايم باقي مانده است. به‌ویژه در ارتباط با بابا. 

هاشمی با رد جدایی از حمید لاهوتی درباره چرایی سفر به انگلستان بعد از توقیف روزنامه «زن» اظهار داشت: پسرم، حسن، همراهم بود؛ تنها نرفتم. خانواده را رها نکردم. دخترم هم ازدواج کرده بود، ولي مرتب پيش ما مي‌آمد و مي‌رفت. فقط همسرم مي‌تواند گله‌مند باشد که او را رها کرديم و رفتيم. او هم در رفت‌و‌آمد بود؛ بنابراين اولا که من با نيمي از خانواده آنجا بودم. ثانیا درست است که من خيلي گرفتار بودم، ولي بچه‌هايم همه‌جا با من بودند. اين‌طور نبود که بچه‌هايم را رها کرده باشم.

دیدگاه فائزه هاشمی پیرامون برخورد با شوهران بداخلاق چنین است: اصلا هرکسي مي‌آمد پيش من و ‌مي‌گفت شوهرم اذيتم مي‌کند، مي‌گفتم خب تقصير خودت است، مثلا مي‌گفت من را کتک مي‌زند… مي‌گفتم خب تو‌ هم بايد او را بزني. او اگر يک بار دست روي تو بلند کرد و تو هم همان‌طور پاسخ دادي، ديگر تکرار نمي‌شود. حالا يک داستان بانمک هم هست. همان اوايل انقلاب يکي از همکارهاي فاطي برايش تعريف مي‌کرد که شوهرم مرتب من را ‌مي‌زند و فاطي هم همين حرف را به او مي‌زند. چند ماه بعد آن آقا مي‌آيد و مي‌گويد اين خانم تحويل خودت. من طلاقش دادم تا تو باشي به اين ياد ندهي با من چه کار کند. بله. من معمولا خيلي خانم‌ها را تشويق مي‌کنم که مواظب حقوقشان باشند چون اعتقادم بر اين است که معمولا مرد‌ها به خودي خود در خانه زورگو نيستند. زن‌ها از ابتدا زندگي را وامي‌دهند، در مقابل هر چيزي کوتاه مي‌آيند. همه چيز را براي همسرشان مي‌خواهند. البته زن‌ها با عشق و ‌علاقه اين کار را مي‌کنند. گاهي مردها ظرفيت اين همه محبت را ندارند و کم‌کم دچار توهم مي‌شوند و بر خانم سلطه پيدا مي‌کنند و رفتارهاي بد شروع مي‌شود.

فائزه با اشاره به تمکن مالی پدری گفت:  جوک ساخته‌‌اند که از آقاي هاشمي پرسيدند چه شد که پولدار شدي؟ گفت ما چند باغ داشتيم. انقلاب شد. ايران افتاد تو زمين‌هاي ما. اموال بابا بعد از انقلاب، نسبت به قبل از انقلاب کمتر شد. بعد از انقلاب ديگر وقت رسيدگي به باغ‌ها و توسعه آنها را نداشت.

فائزه هاشمی درباره علایق سینماییش اظهار داشت: فیلم‌های ایرانی اکثرا خوب شروع می‌شوند ولی معمولا در پایان بندی مشکل دارند. من حرفه‌ای فیلم تماشا نمی‌کنم و پیش می‌آيد که بعضی اوقات می‌رویم سینما. جمع دوستانه‌ای داریم كه برنامه‌ریزی می‌کنند که با هم به سینما برویم. قبلا خیلی از فیلم‌های جشنواره فجر را می‌رفتم. ولی سال‌هاست که دیگر نمی‌روم، فیلم‌های پناهی، کیارستمی، فرهادی،  کمال تبریزی، خانم بنی‌اعتماد و میلانی و تعدادی دیگر از کارگردان‌ها را هم دوست دارم. فیلم‌های با موضوع زنان معمولا برایم جذاب‌تر است. فیلم‌هاي پرستویی و بعضی از کارهای بهاره رهنما را هم خیلی دوست دارم؛ مثلا فیلم نان، عشق و موتور هزار.

فائزه با کنایه به مسعود ده نمکی ادامه داد: خب من هیچ‌وقت نتوانستم ده نمکی را به‌عنوان یک کارگردان بفهمم. فیلم «اخراجی‌ها»ی او را دیدم. به نظرم بیشتر کپی بود. درواقع هر چه فیلم خوب دیده بودم، به صورت غیرحرفه‌ای در فیلم اخراجی‌ها کپی شده بود. واقعا تعجب کردم آن همه فروش برای چه بود؟من یک فیلم بیشتر از ایشان ندیدم و اصلا به دلم ننشست. تعجب کردم از بازیگرهای برجسته که چرا با ایشان کار کردند. به‌هیچ‌وجه نمی‌توانم ارتباط فکری و ذهنی با او برقرار کنم. اگر خصومت شخصی با ایشان داشتم که برای تماشای فیلم‌شان نمی‌رفتم. فکر کردم شاید اصلاح شده و از کارهای انحصارگرایانه‌اش دست برداشته است، ولی دیدم نه. قضاوت نادرستی بود. ایشان جزو انصار حزب‌الله بودند و ‌مرتب ما را مورد لطف قرار می‌دادند.




روایات خواندنی مرضیه برومند؛ از رفاقت با سوسن تسلیمی تا تأثیر پذیری از دبیر شیمی خیرخواهی که اخراج شد!!

سینماروزان: مرضیه برومند نویسنده و کارگردانی که برخی از سریالهای خاطره ساز و از جمله “آرایشگاه زیبا” و “خودروی تهران11” را ساخته در نشستی با محوریت بررسی کارنامه سرمایه‌های نمادین معاصر در کتابخانه ملی ایران مورد تقدیر قرار گرفت.

برومند در بخشی از نشست با ذکر خیر سوسن تسلیمی گفت: از همان دوران دبستان، تحت تاثیر خواهر بزرگترم، «احترام» به دکلمه و نمایش و تئاتر علاقه‌مند شدم. در دبستان، دائما تئاتر بازی می کردم و خودم هم گروه تئاتر داشتم. به دبیرستان که رسیدم تئاتر برایم جدی شد بخصوص اینکه یک یار بااستعداد هم پیدا کردم، سوسن تسلیمی. از همان سال اول دبیرستان، همکلاسی من شد. هم‌محله بودیم و خیلی زود دوست های صمیمی و یک روح در دو بدن شدیم. دائما در حال تئاتر کار کردن بودیم. اکثرا من کارگردانی می‌کردم و سوسن بازی می کرد. اولین دوربین نصفی را احتمالا من و سوسن ابداع کردیم، البته بردن دوربین.

کارگردان “هتل مروارید” با اشاره به نقطه عطف زندگیش بیان داشت: سیزده چهارده ساله بودم که نقطه عطف مهمی در زندگی‌ام روی داد و متحول شدم. کلاس ششم دبیرستان بودم. مدرسه مان دولتی بود و خیلی معمولی و امکان خاصی نداشت. یک دبیر شیمی جدید به مدرسه‌مان آمد به نام خانم منظر هاشمی سیاهپوش. حدودا چهل ساله بود، شاید هم کمتر. یک روز خانم هاشمی همانطور که داشت شیمی درس می داد پرسید شما کتابخانه در مدرسه دارید؟ گفتیم داریم و نتیجه چند جلد بیشتر کتاب نبود. گفت اینکه کتابخانه نشد، باید کتابخانه درست کنید. گفتیم چطوری و گفت باید پول جمع کنید. فردای آن روز یک صندوق آورد و گفت این باید پر شود. دردسرتان ندهم. صندوق پر شد و به اتفاق خانم هاشمی و دو نفر دیگر از بچه‌ها، رفتیم خیابان شاه آبادِ آن دوران. تصویر آن روز به وضوح و روشن در ذهنم حک شده؛ انتشارات امیرکبیر، انتشارات نیل، انتشارات خوارزمی، انتشارات مروارید. به راهنمایی خانم هاشمی کتاب ها را انتخاب کردیم و خریدیم. همه جور کتاب؛ کتاب های علمی، تاریخی و اجتماعی، اطلاعات عمومی و کلی رمان و نمایشنامه از بهترین و مطرح ترین نویسندگان دنیا مانند رومن رولان، شولوخوف، داستایفسکی، گورکی، چخوف، استاندال، کامو، سارتر، برشت که تا آن زمان اسم شان را هم نشنیده بودم.

برومند افزود: شروع کردیم به کتاب خواندن. هفته‌ای یک کتاب باید می‌خواندیم و خانم هاشمی نمره شیمی را منوط کرد به خواندن کتاب. یادش بخیر، می گفت این فرمول های شیمی به زودی یادتان می رود ولی کتاب در خاطرتان حک می شود. دیگر کتاب از دستم نمی افتاد. تمام کتاب های کتابخانه را با ولع خواندم و غرق در کتاب شدم. همراه با قهرمان‌های رمان‌ها رنج کشیدم، ظلم دیدم و عدالتخواه شدم، به زندان افتادم و آزادیخواه شدم، انسان را کشف کردم و انسانگرا شدم، آرمانخواه شدم و کمال گرا شدم، گریه کردم و خندیدم و خنده را ترجیح دادم و طناز شدم.

برومند خاطرنشان ساخت: راستی خانم هاشمی را همان وقت از مدرسه بیرون کردند!!! حالا که در این مکان شریف و مقدس از موقعیت استفاده می‌کنم و از همه می‌خواهم به احترام منظر هاشمی سیاهپوش که نمی‌دانم در این دنیا هست یا نه، از جا بلند شویم و برایش کف بزنیم.




ادعای یک مدیر شهری⇐اسپانسر “پایتخت۳” ؛ مانع رسیدن مترو به نیاوران!!

سینماروزان: فصل پنجم “پایتخت” که با حمایت مالی سازمان هنری-رسانه ای اوج تولید شد کم حاشیه ساز نشد و اسپانسری موسسه ثامن الحجج بر فصولی از “ماه عسل” با اجرای احسان علیخانی نیز کم پرسش ساز نشده بود.

به گزارش سینماروزان حالا یک مقام شهری با نام بردن از یک پروژه تجاری-اداری، مدعی شده این پروژه مانع اصلی نرسیدن مترو به نیاوران است.

این پروژه تجاری-اداری اطلس مال نام دارد که حوالی پارک نیاوران واقع است و اتفاقا در فصل سوم “پایتخت” به عنوان اسپانسر حضور پررنگی داشت و مدام نامش بر بدنه کانتیتر تریلی ارسطو عامل دیده میشد.

محسن پورسیدآقایی معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران در این باره به “اسکان نیوز” گفت: دادن مجوز به اطلس مال در پاسداران و فرو رفتن پایه‌های این ساختمان در عمق زمینی که باید در آن تونل مترو احداث می‌شد، امتداد این خط به سمت نیاوران را کور کرده است و فعلا مسیر جایگزینی برای آن پیدا نشده. منافع مالی ساختمانی دخیل در ماجرا باعث شده این ساختمان در مسیر نقشه‌های مصوب مترو ساخته شود و عمق آن به اندازه‌ای باشد که دیگر نتوان مترو را در این بخش توسعه داد.این درحالیست که این زمین قرار بوده پارکینگ نیاوران شود تا کمبود جای پارک در منطقه را جبران کند.




قابل توجه چهره هایی که افتخار میکنند به زایش در خارج⇐حسین علیزاده بعد از رد دریافت نشان شوالیه فرانسه، با افتخار نشان شهروندی شیراز را دریافت کرد

سینماروزان: در دورانی که بخش عمده چهره های هنری دست و پا میزنند برای دریافت تبعیت کشور ثانی و زایش فرزندان خویش در کشورهای خارجی را با افتخار جار میزنند اینکه یک موزیسین مطرح نشان یک کشور خارجی به نام فرانسه را پس زده و افتخار کند به شهروندی شیراز به شدت قابل تحسین است.

حسین علیزاده، استاد موسیقی که قبلا از دریافت نشان شوالیه از سوی سفارت فرانسه امتناع کرده بود، نشان شهروند افتخاری شیراز را دریافت کرد.

در آیین پایانی دومین جشنواره موسیقی فارس، شهردار شیراز، عنوان شهروند شیراز را با کسب اجازه از شهروندان این کلان‌شهر به حسین علیزاده اهدا کرد.

علیزاده که سابقه ساخت موسیقی آثاری همچون “ملکه” ،”آواز گنجشکها” و “در چشم باد” را در کارنامه دارد پس از دریافت این جایزه گفت: زمانی از من می‌پرسیدند که چرا نشان شوالیه را نپذیرفتم اما اگر کسی هم اکنون در این نشست باشد متوجه می‌شود که افتخار شهروند شدن در شیراز چقدر در مقابل آن نشان بزرگ‌تر است.




نسل سوم خانواده گلشیفته فراهانی هم بازیگر شد!!!+عکس

سینماروزان: بهزاد فراهانی از هنرمندانی است که علاوه بر فعالیت در حوزه تئاتر و تربیت بازیگران مختلف، از خانواده خود نیز بازیگران مختلفی را به سینما و تلویزیون ایران معرفی کرده است. پس از گلشیفته و شقایق و آذرخش فراهانی که نسل دوم این خانواده هنری محسوب می شود، حالا سام حسامی فرزند شقایق فراهانی نیز به دنیای بازیگری پیوسته است.

سام حسامی که در اواسط دهه هشتاد در سریال «کلاه پهلوی» در نقش فرزند شقایق فراهانی و داریوش فرهنگ ایفای نقش کرده بود، به زودی در فیلم سینمایی «فریدِ؟ میگه ساعت هشت» در یکی از نقش های اصلی مقابل دوربین خواهد رفت. این هنرمند 27 ساله حالا حضور در فیلم « فریدِ؟ میگه ساعت هشت» ساخته مسعودفرجام با گریمی خاص در نقش جوانی سی و پنج ساله ظاهر خواهد شد. در این فیلم سینمایی آذرخش فراهانی،روشنک گرامی، الهه افشاری، آزاده سدیری در کنار شقایق فراهانی ایفای نقش می‌کنند.

پیمان راد تهیه کننده این فیلم است و این اثر محصول بخش خصوصی سینمای ایران است. آنگونه که راد گفته «فریدِ؟ میگه ساعت هشت» یک فیلم پُر جنب و جوش اجتماعی با حال و هوایی جوانانه است که ته مایه‌ای اجتماعی دارد. فیلم روایت و برشی از دو شب زندگی چند جوان است که بر اساس تصمیمها و انتخابهای غلط سرنوشت نافرجامی را برای خود رقم می زنند و از این منظر در گونه سینمای اجتماعی طبقه بندی میشود.

مسعود فرجام از سال ٨٨ فعالیت خود در سینما را آغاز کرده است. او دانش آموخته کلاس تدوین فیلم از مرکز هنرهای نمایشی کالیفرنیا است و علاوه بر حضور در بیش از بیست فیلم و سریال به عنوان دستیار تدوین، به صورت مستقل یازده فیلم کوتاه را تدوین کرده و برای سریال ها و فیلم های مختلف تریلر و فیلم پشت صحنه ساخته است. فرجام بیش از ده جایزه بین المللی در حوزه تدوین و ساخت تریلر کسب کرده و تجربه هایی را در سطح بین المللی به ثبت رسانده که از جمله آن ها می توان به تدوین فیلم کوتاه «ناخواسته محصول سوئد»،تدوین مستند «بوسه بر کشور» محصول مشترک هلند و کوبا ۲۰۱۸،تدوين مستند «خارجی» محصول هلند ٢٠١٧ و… اشاره کرد. فرجام همچنین فیلم کوتاه «باد ما را با خود خواهد برد» را تیر ماه سال ۱۳۹۵ در ستایش عباس کیارستمی ساخته است.

در ساخت این فیلم عباس رافعی در مقام مشاور پروژه، این فیلم را همراهي مي كند.

سام حسامی
سام حسامی با گریم «فریدِ؟ میگه ساعت8»



اظهارات مدیر بنیاد رودکی در تلاش برای شفاف سازی مالی⇐در هشت ماه ابتدایی سال ۹۷ بیش از یک میلیارد فقط از تالار وحدت درآمد داشتیم!!/ در سال ۹۶ در حوزه تئاتر یک میلیارد و ۷۰۰ میلیون تومان درآمد داشته/بیش از ۶۰ درصد درآمد پارسال، حاصله از “الیور توییست”پارسایی بود!!/ تعرفه سال گذشته‌مان برای اجرای تئاتر شبی پنج میلیون تومان بود ولی از “الیور توییست” شبی ۱۰ میلیون تومان گرفتیم!!/تعرفه‌ امسال مان شبی شش میلیون تومان است اما از “می سی سی پی…” شبی ۹ میلیون تومان گرفتیم!!/تالار وحدت به طور رایگان(!!) در اختیار علی رفیعی و ستاره اسکندری قرار گرفته تا “خانه برنارد آلبا” را اجرا کند/حمیدرضا نعیمی[نویسنده نمایش ارگانی “رسول”] برای اجرای “ریچارد سوم” تخفیف ۲۰ درصدی گرفت!!/پری صابری برای “کوروش” تخفیف ۴۸ درصدی گرفت!!/در میان نهادهای فرهنگی- هنری کدامشان به‌قدر بنیاد رودکی مورد حسابرسی مالی قرار گرفته؟؟

سینماروزان: پرسشهای شکل گرفته حول نگاه تجاری مدیران بنیاد رودکی هرچند اغلب با پاسخهای مقطعی مدیران این نهاد مواجه میشد ولی به تازگی علی اکبر صفی پور مدیر این بنیاد به یک شفاف سازی کامل درباره فعالیت دو سال اخیر این نهاد پرداخته است.

مدیر بنیاد رودکی با اشاره به درآمد دو سال اخیر این بنیاد گفت: در هشت‌ماهه اول 97 درآمدمان از موسیقی در تالار وحدت 760 میلیون تومان و از تئاتر در تالار وحدت 360 میلیون تومان بوده. در هشت‌ماهه اول 97 در تالار حافظ تا الان 97 میلیون تومان درآمد داشته‌ایم و در آزادی کل درآمد‌مان تاکنون سه میلیون و 400 هزار تومان بوده است. جمع درآمد در هشت‌ماهه اول 97 در تالار وحدت حدودا یک میلیارد و 300 میلیون هزار تومان بوده است.

او با اشاره به تخفیف‌هایی که بنیاد رودکی بابت اجرا در سالن‌هایش به گروه‌های هنری، اعم از تئاتری‌ها و اهالی موسیقی می‌دهد، گفت: در سال 97، 19 اجرای نمایش داشته‌ایم که 9 اجرا کاملا رایگان برگزار شده است. به «کوروشِ» خانم پری صابری 48 درصد تخفیف دادیم یا به «ریچارد سوم» حمیدرضا نعیمی[نویسنده و بازیگر نمایش میدانی “رسول”] 20 درصد یا به نمایش «شط‌ رنج» به کارگردانی علی ساسانی نژاد و حامد شفیع خواه 20 درصد تخفیف ویژه دادیم. اجرای «خانه برناردا آلبا» علی رفیعی به تهیه کنندگی ستاره اسکندری در تالار وحدت نیز کاملا رایگان خواهد بود.

او تصریح کرد: بنیاد رودکی در سال 96 در حوزه تئاتر یک میلیارد و 700 میلیون تومان درآمد داشته است. تئاتر ما کجا اجرا می‌شود؟ به صورت جزئی در برج آزادی و به صورت گسترده‌تر در تالار حافظ و تالار وحدت. از این مبلغ بیش از 60 درصد اختصاصا درآمدی بود که از کار آقای پارسایی داشتیم؛ یعنی یک میلیارد و 300 میلیون تومان. تعرفه سال گذشته‌مان برای اجرای تئاتر شبی پنج میلیون تومان بود و از ایشان شبی 10 میلیون تومان گرفتیم؛ یعنی از کارگردان «الیور توئیست» دوبرابر تعرفه دریافت کردیم و تخفیفی که دادیم دو میلیون و 200 هزار تومان بود بابت تمرین رایگان در طبقه هفتم تالار وحدت.

او ادامه داد: اما راجع به «می‌سی‌سی‌پی نشسته می‌میرد»، ضمن اینکه آقای همایون غنی‌زاده برای اجرای امسالش هیچ فضایی از ما نخواست و بابت هر اجرا درحالی‌که تعرفه‌مان شش میلیون تومان است از او 9 میلیون تومان گرفتیم و هیچ‌گونه تخفیفی هم ندادیم.

صفرپور تأکید کرد: بنیاد رودکی سه سال است که از سوی سازمان حسابرسی مورد حسابرسی قانونی قرار می‌گیرد و ما در سه سال گذشته توانسته‌ایم از این سازمان، گزارش حسابرسی مطلوب بگیریم و این موجب افتخارمان است. شما بررسی کنید ببینید در میان نهادهای فرهنگی- هنری کدامشان به‌قدر بنیاد رودکی مورد حسابرسی مالی قرار می‌گیرد؟! برای روشن‌شدن قضیه باید اشاره کنم که سازمان حسابرسی به‌عنوان‌مثال در کنار ایران‌خودرو، به حسابرسی مالی بنیاد رودکی هم می‌پردازد. گزارش سازمان حسابرسی در سال 1396، 1395 و 1394 در اختیار من است و می‌توانم آن را در اختیار شما بگذارم. سه سال است که از سوی سازمان حسابرسی مورد حسابرسی مالی قرار می‌گیریم و عملکردمان مطلوب اعلام می‌شود و این چیز کمی نیست. با توجه به آنچه بنیاد رودکی در طول 18 سال فعالیت خود در عرصه فرهنگ و هنر این کشور انجام داده است. قطعا بارها از زبان من شنیده‌اید که تیرماه 1395 که پایم را در بنیاد رودکی گذاشتم این مجموعه با سه میلیارد بدهی، عدم پرداخت حقوق خرداد و حسابی خالی مواجه بود. آن زمان جمع موجودی حساب‌های بنیاد رودکی زیر صد میلیون تومان بود. در تیر 1395 که بنده به بنیاد رودکی آمدم. خوشبختانه دویدیم و با همکاری عزیزان حقوق ماه اول را دادیم؛ یعنی من ماه اول دو حقوق دادم و تاکنون تلاش کرده‌ام جایگاه و ‌شأن و شخصیت همکارانم را در بنیاد حفظ کنم. برای من سخت بود که همکارانم وقتی وزیر را می‌بینند جلویش را بگیرند و بگویند حقوق ما پرداخت نشده است! و طومار امضا کنند و به دفتر وزیر بفرستند که حقوقشان پرداخت نشده است!




خاطره نگاری جواد مجابی از کوفته برنجی هایی که سیمین بهبهانی برای او، دولت آبادی و سپانلو پخت!!!

سینماروزان: 29 آبان ماه سالروز تولد محمدعلی سپانلوی فقید موجب شده جواد مجابی مترجم در یادداشتی به ذکر خیر او بپردازد.

به گزارش سینماروزان در بخشی از این یادداشت که برای “اعتماد” نگاشته شده، جواد مجابی آورده است: يك بار با سپانلو و دولت‌آبادي خانه سيمين بهبهاني بوديم و موقع ناهار شد اما ما بايد براي برگزاري يك جلسه كانون نویسندگان آنجا را ترك مي‌كرديم. سيمين اصرار داشت ناهار بمانيد چون كوفته برنجي پخته است و دوست دارد ما بچشيم. وقتي ديد ما بعدا عازم خانه سپانلو هستيم 3 تا كوفته با نان سنگك در قابلمه‌اي همراه ما كرد.

مجابی ادامه داد: به خانه سپانلو رسيديم و 3 نفري در آشپزخانه كوچك آن خانه كوچه سرو نشستيم و با همان غذاي اندك سر كرديم. يكي از ما گفت: اين‌ كه هيچ حكومتي نمي‌تواند ادباي ايران را رهين منت خود و وابسته كند اين است كه هيچ يك از ما زياده‌خواه نيستيم و به ازاي خدمت يك عمرمان هيچ توقعي از هيچ كس نداريم. شكم‌‌مان را به نان و پنير عادت ‌داده‌ايم. 3 نفر با دو سه لقمه غذاي دوستي سير مي‌شوند. چه نيازي به ديدار اين و آن دارند.




آقای وزیر! این تناقض را حل کنید⇐چرا کوروش یغمایی بعد از مدتها انتظار نتوانست حتی مجوز انتشار آلبومش را بگیرد اما آقازاده‌اش کاوه بعد از بازگشت به وطن هم مجوز آلبوم گرفته و هم مجوز اجرا در تالار بزرگ کشور؟؟

سینماروزان/مهدی فلاح‌صابر: کوروش یغمایی هرچند برخلاف بسیاری از همکارانش در سالهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران ماند و ترجیح داد فعالیتش را ولو شده با ساخت موسیقی متن فیلمی مثل «گرگهای گرسنه» در داخل پی گیری کند اما بعد از انتشار چندین آلبوم مختلف از «سیب نقره ای» و «ماه و پلنگ» تا «تفنگ دسته نقره» در ادوار مختلف زمانی نتوانست حتی بعد از مدتها ماندن در صف ممیزی مجوز انتشار آلبوم «ملک جمشید» را بگیرد!!

با این حال کاوه یغمایی آقازاده کوروش که آلبوم «مترسک» را در داخل و با مجوز ارشاد منتشر کرده بود در اواخر دهه هشتاد به کانادا رفت و آلبوم «سکوت سرد» را در آن طرف منتشر کرد و چند کنسرت هم گذاشت اما در نهایت در میانه دولت دوم محمود احمدی نژاد به ایران بازگشت و بعد از بازگشت به وطن هم آلبوم «منشور» را منتشر کرد و هم بعد از کنسرتهای تابستانه، بناست در میانه آذرماه کنسرتهایی را در تالار وزارت کشور که یکی از بزرگترین تالارهای وطنی است برگزار کند.

البته این، همه برنامه های آقازاده کوروش نیست چون ایشان بعد از برگزاری کنسرت تهران، هم آلبوم «مرد عنکبوتی»(!) را منتشر خواهد کرد و هم تور کنسرتهایش را در شهرهای مختلف ایران از کرمان و يزد و آبادان تا گرگان، ساري، آباده و کازرون برگزار خواهد نمود!

اینکه یکی مثل کاوه یغمایی که اتفاقا هم نوازنده و هم آهنگساز خوبی است میتواند بعد از بازگشت به وطن شرایط فعالیت مجاز در داخل را پیدا کند خیلی هم خوب است و مایه تقدیر اما پرسش اینجاست چرا کوروش یغمایی که دوازدهم آذرماه امسال 72 سالگیش را جشن خواهد گرفت نتوانست مجوز آلبوم «ملک جمشید» را حتی از دولت اعتدال بگیرد؟؟!!

جناب عباس صالحی! وزیر ارشاد! پاسخی بر بی مهری روا رفته بر کوروش یغمایی دارید؟؟

 باور کنیم امثال کوروش یغمایی عمر نوح ندارند که مدام بی مهری ببینند و باز هم جا نزنند و زنده بمانند و کار کنند!




استاندار خراسان رضوی مدعی شد⇐آقایان علم‌الهدی و رییسی در حوزه‌هایی همچون «کنسرت» هیچ دخالتی نداشته و ندارند

سینماروزان: ممانعت از برگزاری برخی کنسرتهای موسیقی در استان خراسان به یکی از مسائل کلیدی حوزه فرهنگ و هنر دولت اعتدال بدل شده و اغلب نیز از نقش ابراهیم رییسی رقیب انتخاباتی حسن روحانی در انتخابات96 به عنوان عنصری تأثیرگذار در این مسأله سخن گفته‌اند.

به گزارش سینماروزان علیرضا رشیدیان استاندار خراسان رضوی در آخرین گفت‌وگوی خود با خبرنگاران درباره مسائل مختلف استان در 5 سال گذشته با بیان اینکه تاکنون نماینده ولی‌فقیه در استان حتی یک بار راجع به یک انتصاب دخالت نکردند، تصریح کرد: بر خلاف تصور برخی به دلیل خطبه‌های نمازجمعه، ایشان در مسائل اجرایی هیچگونه دخالتی نکرده و نمی‌کنند. حتی در موضوع کنسرت نیز ما در شورای فرهنگ عمومی به این نتیجه رسیدیم که مجموعه‌ای را ایجاد کنیم که به یک دستورالعمل برسند. 

استاندار خراسان رضوی گفت: آقای علم‌الهدی و آقای رئیسی واقعا در این حوزه‌ها دخالتی نداشته و ندارند و ما روابط خوبی با آنها داریم، البته بدین معنا نیست که آنها تأییدکننده یا مخالف دولت هستند اما ارتباط ما در استان روابط خوب و نزدیکی بوده و سعی کردیم تا از ظرفیت‌های آن دو جایگاه به نفع مردم استان استفاده کنیم و تعامل خوبی هم داشتند. ما با آقای رئیسی و آقای علم‌الهدی مشکلی نداریم.




خواننده «آمریکا! ننگ به نیرنگ تو» مطرح کرد⇐همان خانمی که از دیوار سفارت بالا رفت شایعه کرد من ساکن آمریکا هستم!!!/ایشان برای فرار از پاسخگویی در چرایی سکونت خانواده اش در آمریکا برای دیگران شایعه سازی میکند!!/حرفهای ایشان قابل پیگیری حقوقی است!!

سینماروزان: «یه چیزی بهتون بگم برگ‌هاتون بریزه! خواننده امریکا امریکا، ننگ به نیرنگ تو خودش الان ساکن امریکاست».

این متن و متن‌های مشابه با عکسی از خواننده آن ترانه، چند روزی است که در کانال‌های تلگرامی و صفحات اینستاگرام دست به دست می‌شود. اما واقعاً کسی که ۴۰ سال پیش مشهور‌ترین ترانه ضدامریکایی را اجرا کرده، ساکن امریکا شده است؟ استاد اسفندیار قره‌باغی، در گفت و گو با محمدصادق عابدینی در «جوان» در این باره توضیح می‌دهد.

*گفته می‌شود به امریکا رفته‌اید و ساکن آنجا شده‌اید!

به شما تبریک میگم، شما با شماره من در ایران تماس گرفتید و الان دارید صدای من را از امریکا می‌شنوید [می‌خندد].

*فکر می‌کنید چرا در روز‌هایی که تحریم‌های امریکا بازگشته، شایعه به راه می‌افتد که خواننده «امریکا امریکا، ننگ به نیرنگ تو» ساکن امریکا شده؟

به نظرم یک عده مریض پشت پرده این کار هستند و معلوم نیست از انتشار این خبر دروغ دنبال چه چیزی هستند. من ایران هستم و به امریکا نرفته‌ام.

*درباره منشأ این شایعه چیزی شنیده‌اید؟

با خانمی که از دیوار سفارت امریکا بالا رفته مصاحبه کرده‌اند که فیلمش هم هست. انگار از او پرسیده‌اند که تو که از دیوار سفارت بالا رفته‌ای و بعد شده‌ای رئیس سازمان محیط‌زیست، چرا تمام خانواده‌ات ساکن امریکا هستند؟! ایشان هم برای اینکه از زیر جواب فرار کند گفته که اینکه چیزی نیست، آن خواننده‌ای که مرگ بر امریکا را خوانده خودش ساکن امریکا شده!

*الان که مشخص شده این حرف شایعه است، اقدامی برای جلوگیری از پخش شایعه نمی‌کنید؟

ادعایی که مطرح کرده‌اند قابل پیگیری حقوقی است، ولی من دیگر حوصله انجام این کار‌ها را ندارم.

*چهار دهه پیش، شما «ننگ به نیرنگ امریکا» را خوانده‌اید، شرایط رابطه با امریکا نسبت به آن سال تغییری داشته؟

به نظرم نه تنها تغییر مثبتی نکرده بلکه بدتر هم شده است و می‌بینیم همه صفت‌هایی که حمید سبزواری در آن شعر برای امریکا وصف می‌کند هنوز هم وجود دارد. امریکا هنوز هم «دزد جهان‌خواره»، «عقرب جراره»، «روباه مکاره» و «مظهر شیطان» است، هیچ کدام از این صفت‌ها کمرنگ نشده که هیچ بیشتر هم شده است. برای همه هم ثابت شده که امریکا با ما دشمن است. در این همه سال که از اجرای آن سرود گذشته است، شما از امریکا غیر از این صفت‌ها چیزی دیده‌اید؟

* به نظرتان این قوت شعر «مرگ بر امریکا» ناشی از آینده نگری مرحوم حمید سبزواری است که با شناخت کامل این قطعه را سروده نبوده است؟!

آقای سبزواری با کلامی مستحکم و محترمانه، کثیف‌ترین صفت‌های امریکا را بیان کرده است.

*حدود ۴۰ سال از زمانی که این ترانه را خوانده‌اید، گذشته است، الان چه حسی نسبت به آن دارید؟

بنده با کمال افتخار عرض می‌کنم که خوب کردم آن ترانه را خواندم و هنوز هم به آن اعتقاد دارم. من نه کارمند دولت هستم، نه نظامی‌ام، نه وکیل و وزیر هستم، صرفاً به عنوان یک ایرانی منتقد، اعتراض خودم را نسبت به امریکا بیان کرده‌ام. سرود انقلابی «امریکا امریکا، ننگ به نیرنگ تو» سروده مرحوم حمید سبزواری و با آهنگسازی احمدعلی راغب است که در سال ۵۸ و تقریباً همزمان با اشغال سفارت امریکا از سوی دانشجویان پیرو خط امام، تولید و از صداوسیما پخش شد. این ترانه تا به امروز یکی از مشهورترین و خاطره‌ساز‌ترین آثار موسیقایی ضداستعماری و ضد امریکایی است که توسط هنرمندان ایرانی تولید شده است.




علی مطهری از یکطرفه بودن «ثریا» در موضوع برجام گلایه کرد/تهیه‌کننده «ثریا» مدعی بی‌علاقگی عراقچی به حضور در برنامه‌ای دوطرفه شد!

سینماروزان: «ثریا» از جمله برنامه های انتقادی رسانه ملی است که نشانه گیریش به سمت نقد کارگزاران دولتی اغلب با انتقاد مواجه شده است. پخش تازه‌ترین قسمت این برنامه با مضمون برجام با انتقاد علی مطهری از نمایندگان مجلس مواجه شد که از یکطرفه بودن این برنامه گلایه کرد ولی تهیه کننده «ثریا» مدعی بی علاقگی حضور عباس عراقچی و دیگر اعضای مذاکره کننده برجام در برنامه ای دوطرفه شد.

علی مطهری نوشت: از فضائل برنامه «ثریا» در شبکه یک سیما شنیده بودم اما ندیده بودم تا اینکه چند روز پیش به طور اتفاقی این برنامه را دیدم و دریافتم هر آنچه درباره آن می‌گویند صحیح است. در آن برنامه دو مهمان و یک مجری هر سه بر اشتباه بودن مذاکرات و توافق برجام پای می‌فشردند و این که نظام هرچه زودتر باید پای خود را از این منجلاب بیرون بکشد و چون می‌دیدند که ترکش این تیر به مقام رهبری نیز می‌خورد هرچند دقیقه یک بار هم می‌گفتند البته مقام ایشان که نمی‌تواند دائم وارد مسائل شود و تعیین تکلیف کند، و بدین‌وسیله تقصیر را به گردن دولتی‌ها می‌انداختند.

مطهری ادامه داد: معلوم نیست صدا و سیما کی می‌خواهد از این حالت یکطرفه بودن خارج شود و حرف طرف مقابل را هم پخش کند تا مردم بفهمند مذاکره و توافق برجام که از ابتدا تا انتهای آن با نظر رهبری انجام شد اشتباه نبود بلکه اشتباه بعد از توافق انجام شد که بخشی از نظام به خاطر جنگ قدرت و احیاناً منافع اقتصادی مصمم به اجرا نشدن برجام بود تا مبادا به نفع رقیب سیاسی‌اش تمام شود. اگر کل نظام یکپارچه و متحد بود و از مواهب برجام مانند سرمایه‌گذاری شرکتهای خارجی استفاده می‌کرد ترامپ هم نمی‌توانست به آسانی از آن خارج شود. با همه این احوال، همین برجام موجود امروز اروپا و بلکه اکثر کشورهای جهان را در مقابل آمریکا قرار داده و آمریکا را منزوی کرده است و از طرفی کشورها به فکر کنار گذاشتن دلار در مبادلات تجاری خود افتاده‌اند. اما با شناختی که از طرز فکر آقای دکتر علی‌عسکری رئیس سازمان صدا و سیما دارم بعید می‌دانم که ایشان از این گونه برنامه‌ها رضایت داشته باشد و به احتمال قریب به یقین برنامه‌هایی مثل «ثریا» از جاهایی بر او تحمیل می‌شود.

در واکنش به اظهارات علی مطهری محسن مقصودی تهیه کننده و مجری «ثریا» نوشت: از نماینده دولت بعید نیست، ولی از نماینده مردم انتظار دیگری می‌رود. «ثریا» بارها (بیش از چهار بار) از موافقان برجام به ویژه اعضای تیم مذاکره‌کننده در وزارت خارجه و همچنین مسئولان وقت بانک مرکزی جهت حضور در برنامه دو طرفه دعوت کرده است که عزیزان نپذیرفته‌اند. آخرین بار در دو سالگی برجام برنامه «ثریا» مناظره‌ای دو طرفه با حضور یکی از منتقدان جوان برجام و مدیر مسئول روزنامه شرق برگزار کرد، که متأسفانه به دلیل خالی بودن دست مدافعان برجام در مناظره و بازتاب‌های گسترده آن، وزارت خارجه در اقدامی عجیب و تاریخی اقدام به صدور بیانیه علیه برنامه «ثریا» نمود. پس از آن بیانیه، «ثریا» مجددا دو بار از آقای عراقچی و سایر اعضای تیم مذاکره‌کننده جهت حضور در برنامه‌ای دوطرفه دعوت کرد که نهایتا جناب آقای عراقچی اعلام کردند که فقط در صورتی در برنامه حضور می‌یابند که برنامه یک‌طرفه و تنها با حضور ایشان باشد! التفات فرمودید چه کسانی دنبال برنامه یک‌طرفه هستند!

مجری ثریا تصریح کرد: برخی به دنبال این هستند که بحث و نقد درخصوص برجام را مانند «نقد کردن هولوکاست در اروپا» ممنوع کنند تا هیچ کس جرأت نقد و بررسی برجام را نداشته باشد! حال جالب است که یک نماینده مجلس به جای دعوت از دولتمردان برای حضور در گفت‌وگوهای دو طرفه، به صدا و سیما فشار می‌آورد که حتی اجازه ندهد منتقدان در یک برنامه حاضر شوند و حرف بزنند. این را بدانید، تقریبا همه منتقدان برجام وقتی دعوت می‌شوند اصرار دارند که از مسئولان هم کسی حاضر بشود، هر چند در یک سال اخیر پیدا کردن کسانی که از برجام دفاع کنند بسیار سخت شده است…




روایت یک کارگردان تئاتر از ممیزیهای عجیب⇐تاریخ ۱۹۸۹ را حذف کردند چون یادآور ۱۳۸۸ بود!!!/نام کاراکتر سانسور شد چون مشتمل بر «علی» بود!!

سینماروزان: درباره ممیزیهای دامنگیر فیلمهای سینمایی کم گلایه از سینماگران نشنیده‌ایم و درباره توقیف محصولاتی که به دلیل عدم اعمال ممیزی به محاق رفته‌اند هم در سالیان مختلف شنیده ایم.

اما آیا این ممیزیها فقط مخصوص سینماست و در تئاتر وجود ندارد؟؟ محمدرضا کبگانی کارگردان جوانی که نمایشی با عنوان «در وقت مقرر» را در تئاتر مستقل تهران روی صحنه برده است از ممیزیهایی بر تئاترش گفته که شاید شنیدن آن برای اهالی سینمای گرفتار ممیزی هم عجیب باشد.

«در وقت مقرر» چندين داستان موازي را با شيوه‌هاي اجرايي متفاوت پيش روي مخاطب قرار مي‌دهد كه هيچ كدام آغاز، ميانه و پايان مشخصي ندارند. از رحلت بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران (خرداد 68) گرفته تا فاجعه در ورزشگاه هيلزبرو (آوريل 89) يا ماجراي ميدان تيان آنمن در چين كه هر سه از يك منظر مشترك (تاريخ وقايع در سال 89 است) به يكديگر متصل مي‌شوند، اما رسانه‌ها اين اتفاق‌ها را چگونه پوشش دادند و چرا؟

کارگردان «در وقت مقرر» با اشاره به ممیزیهای عجیبی که دامنگیر تئاترش شده به «اعتماد» گفت: يك‌سري چيزها به صورت موردي و خاص حذف شدند. براي مثال من به تاريخ 1989 اشاره مي‌كردم ولي شوراي نظارت معتقد بود اين اشاره براي مخاطب يادآور 1388 است! بعد ما تاكيد مي‌كرديم كه جريان ورزشگاه هيلزبرو در سال 1989 رخ داده اما آنها در مقابل مصر بودند كه بله ولي اين اشاره سال 88 را به ذهن ما يعني مخاطب متبادر مي‌كند.

این کارگردان ادامه داد: به هيچ شكل امكان ندارد که ربطی بین این دو تاریخ باشد ولي مي‌گفتند 89 يك سال بعد از 88 است! به همين دليل ناچار بوديم بگوييم 26 سال قبل چنين اتفاقي رخ داده كه مشكل برطرف شود.

کبگانی درباره دیگر ممیزی کار گفت: اسم شخصيت عكاس كه با عكس‌هاي خود ماجراي ورزشگاه هيلزبرو را افشا و جهاني كرد «كارل علي ايونز» بوده ولي به ما گفتند بايد «علي» را از نام كنار بگذاريم و فقط به كارل ايونز اشاره كنيم. اما من مي‌توانم بگويم مواردي از اين دست كه از كار كنار گذاشته شد چطور به دريافت مخاطب از كليت ماجراي مورد نظر ما صدمه زد. مسائل ديگري مثل مخالفت با نمايش فيلم مراسم رحلت امام خميني هم بود كه ما در برابرش مقاومت كرديم و در كنار تصاوير آرشيوي ديگر به نمايش درآمد.

این کارگردان متولد جنوب افزود: به هر ترتيب وضعيتي پيش آمد كه تماشاگر بعد از ديدن نمايش به من مي‌گفت شما يك نمايش روشنفكري اجرا كرديد. چرا؟ به اين دليل كه دريافتش مخدوش شده بود و تصور مي‌كرد ما عامدانه قضيه را طوري تعريف كرده‌ايم كه درك و دريافت آنها را به چالش بكشيم. حتي به ما اجازه ندادند فرهنگ ايراني شخصيت مادر را همان‌طور كه علاقه داشتيم نشان دهيم و اينها به ارتباط بيننده لطمه زد.




گزارش رسانه اصلاح‌طلب از اجرای یک نمایش «اتوبوسی» در تئاترشهر⇐این نمایش طی شش روز فقط ۴۱ بلیت فروخته!!!/نزدیک به ۳هزارنفر(!!) به عنوان مهمان به تماشای این نمایش نشسته‌اند!!!

سینماروزان: اتفاقات عجیب و غریب حوزه تئاتر تمامی ندارد؛ از هزینه های هنگفتی که به تازگی و با حمایت ارگانهای مختلف برای روی پرده بردن نمایشهای میدانی میشود تا تهیه کنندگی بازیگری با کارنامه شکست خورده برای نمایشی که بناست در تالار وحدت اجرا شود(!) همه و همه حکایت دارد از آن که کنار مدیومی مانند شبکه خانگی که مدام به خاطر ورود پولهای بادآورده نقد میشود ولی حداقل خروجی شفافی پیش روی مخاطب دارد، مدیومی به نام تئاتر داریم که علیرغم خرج سرمایه های هنگفت در آن، خبری از خروجی شفاف آن نیست.

روزنامه اصلاح طلب «اعتماد» به تازگی و متکی بر گزارش روابط عمومی تئاترشهر از حجم بالای مهمانان نمایشی که در سالن اصلی آن روی صحنه رفته، به نقد سیاستگذاریهای حاکم بر این مجموعه قدیمی پرداخته است!! چرا باید در سالن اصلی تئاترشهر به عنوان گرانیگاه تئاتر پایتخت، نمایشی روی صحنه برود که در شش روز فقط 41بلیت فروخته باشد؟؟

متن گزارش «اعتماد» را بخوانید:

روابط عمومي مجموعه تئاتر شهر روز گذشته در گزارشي ضمن معرفي نمايش‌هاي جديد به صحنه رفته در اين سالن، به انتشار آمار تماشاگران نيز اقدام كرد كه در ميان ارقام اعلام شده موردي قابل تامل وجود داشت. «نمايش «خاتون» به كارگرداني حسين عالم بخش كه در سالن اصلي مجموعه تئاتر شهر روي صحنه است طي 6 اجرايي كه تا 27 مهر ماه داشته ميزبان 2997 تماشاگر بوده است. براي اين نمايش 41 بليت تمام بها، 3 بليت نيم بها و 2953 بليت ميهمان ارايه شده و در گيشه، فروش 17 ميليون ريالي برايش ثبت شده است

به جرات مي‌توان گفت بسياري از گروه‌هاي تئاتري همواره متقاضي اجرا در مجموعه تئاترشهر هستند و اين حضور را همچون افتخاري در كارنامه كاري‌شان تلقي مي‌كنند؛ البته اينكه با در نظر گرفتن وضعيت آشفته و بي‌ضابطه معمول اين مجموعه در طول سه دهه گذشته، تئاترشهر در اذهان همچنان به عنوان يكي از جدي‌ترين و معتبرترين سالن‌هاي تئاتري پايتخت و كشور باقي مانده نكته‌اي قابل تامل است. بي‌شك مرور تاريخ نمايش‌ها و اسامي كارگردانان صاحب‌نامي كه آثار خود را در اين مكان به صحنه برده‌اند از جمله دلايل فرونپاشيدن اين برند و اعتبار است.

اما علامت سوال بزرگ و جدي زماني مقابل چشمان جامعه تئاتر خودنمايي مي‌كند كه به مرور به اجراهاي سالن اصلي تئاتر شهر در چند ماه‌ گذشته بپردازيم. از همين دو نمونه اخير كه شروع كنيم با «روياي شب نيمه تابستان» نوشته ويليام شكسپير به كارگرداني مريم كاظمي و «خاتون» مي‌رسيم. «روياي شب نيمه تابستان» مريم كاظمي به گواه اكثر چهره‌هاي دانشگاهي، جامعه منتقدان و رسانه‌ها فاقد كيفيت لازم براي به صحنه رفتن در چنين محلي تلقي شد. خوانشي نادرست و سطحي به ويژه در فرم و شيوه اجرا از متن كمدي نويسنده شهير انگلستان كه به طور طبيعي در ديگر اجزاي كار مانند «شادماني» نيز ظاهر شد و با آداپتاسيوني غلط به اجرا درآمد. رويكردي كه در نهايت به «بزم» و پايكوبي فرهنگ عامه ايراني رسيد و در كنار انتشار تصاويري از رفتارهاي قر كمري! بازيگران مرد به ايجاد تنش و توقف نمايش منجر شد.

در حالي كه كمي پيش‌تر، همين متن به كارگرداني مصطفي كوشكي در سالن نمايش «مستقل تهران» روي صحنه رفت و مساله‌اي هم پيش نيامد. مهم‌تر آنكه فارغ از هر نقد كيفي به اجراي كوشكي، «روياي شب نيمه تابستان» اين كارگردان به جشنواره شكسپير لهستان دعوت شد و به عنوان نماينده ايران در فستيوال روي صحنه رفت. واكنش‌ مسوولان جشنواره، تماشاگران و اظهارات گروه نيز نشان مي‌دهد اين اجرا در لهستان با استقبال مواجه شد.

نمايش «خاتون» به كارگرداني حسين عالم‌بخش نمونه ديگري است كه سابقه يك سالن معتبر را عجيب به چالش مي‌كشد. در وصف اوضاع اسفناك اين نمايش آيا همين كافي نيست كه ببينيم در هفته نخست اجرا 2997 نفر به تماشاي نمايش نشسته‌اند كه براي 2953 نفر از آنها بليت مهمان صادر شده و فقط 41 بليت فروخته است؟! در تمام هفته گذشته اجراي نمايش‌هاي متعددي در سالن‌هاي گوناگون تئاتر آغاز شده كه كيفيت آنها هر روز بر تعداد تماشاگران افزوده است. از جمله مي‌توان به نمايش «فيل در تاريكي» نوشته محمد زارعي و كارگرداني مهرداد مصطفوي يا نمايش «نامبرده» به كارگرداني علي‌اصغر دشتي اشاره كرد كه اولي در سالن مستقل و دومي در تماشاخانه ايرانشهر روي صحنه رفته‌اند. گرچه مي‌توان به نمونه‌هاي جوان‌تر مثل «مده‌آ» كاري از ندا قاسميان و ديگراني اشاره كرد و همچنان بر اين فهرست افزود. اما اينكه كارگردان نمايش «خاتون» شخصا بيان كند «اين نمايش در عرصه تئاتر حرفه‌اي عرض اندام مي‌كند» به اين معني است كه گروه نيز از اجراي يك اثر حرفه‌اي، آن هم در مكاني معتبر و حرفه‌اي تصور درستي نداشته و ندارد. اين منتقد و مخاطب است كه بايد درباره كيفيت نمايش صحبت كند نه كارگردان! و در اين نمونه حتي نظر تماشاگران نمايش به صحنه رفته در سالن اصلي مجموعه تئاتر شهر قابل توجه نيست، چرا كه هيچ‌يك از آنها براي تماشاي نمايش بهايي نپرداخته‌اند.

وجود اجراهايي از اين دست در تئاتر شهر كه يادآور نمايش‌هاي موسوم به «اتوبوسي» است جز لطمه به سيما و اعتبار اين مكان نتيجه‌ ديگري دارد؟؟ به نظر مي‌رسد در ماه‌هاي اخير مجموعه از نظر برنامه‌ريزي دچار تشتت آرا شده و بعضي كارگردانان با دستورهاي خارج از اختيار مديريت موفق به دريافت نوبت اجرا شده‌اند. در غير اين صورت بايد اين نمايش‌ها را سليقه و انتخاب شخص سعيد اسدي بدانيم كه سابقه خلاف اين گزاره را به ما نشان مي‌دهد. وقتي نام سعيد اسدي به عنوان مدير مجموعه تئاتر شهر اعلام شد انتظارها از او كم نبود. حداقل چيزي كه امروز شاهد هستيم، نبود؛ به ويژه كه او چهره‌اي دانشگاهي و آگاه به جريان‌هاي روز تئاتر ايران و ديگر كشورها شناخته مي‌شود و در زمينه مديريت مركز تئاتر مولوي نيز سابقه‌ مثبتي از خود به يادگار گذاشت.

در ماه‌هاي اخير شايبه گسترش دايره اختيارات انجمن هنرهاي نمايشي و موسسه توسعه هنرهاي معاصر در تمام اركان مديريتي مجموعه تئاترشهر بالا گرفته است؛ آرزويي كه از ديرباز مطرح بوده و همين يكي دو سال قبل هم از سوي علي مرادخاني، معاون امور هنري سابق مطرح شد. مرادخاني تصميم داشت مجموعه تئاتر شهر را مثل تالار وحدت به نهادي در اصطلاح نيمه‌خصوصي تبديل كند؛ رويكردي كه با مقاومت مديركل هنرهاي نمايشي و اصحاب رسانه مواجه شد. آيا مي‌توان اوضاع فعلي را نتيجه دخالت‌هاي خارج از مجموعه در نظر گرفت؟ آيا تئاتر شهر توسط نهادها و مراكز خارج از اداره كل هنرهاي نمايشي فتح شده است؟




روایت تهیه‌کننده «اجاره نشینها» از الفاظ رکیکی که بعد از بازی پرسپولیس-السد شنید!!

سینماروزان: تساوی پرسپولیس با السد در تهران و راهیابی این تیم ایرانی به فینال آسیا در کنار شادی ایرانیان واکنشهای تلخی هم به دنبال داشته است. هارون یشایایی تهیه کننده ای که آثاری همچون «اجاره نشینها»، «هامون» و «ناخدا خورشید» را در کارنامه داشته است از جمله تماشاگران این بازی در استادیوم آزادی بوده است.

یشایایی در یادداشتی با روایت حضورش در استادیوم به انتقاد از الفاظ رکیکی پرداخته که بعد از بازی شنیده است؛ الفاظی که به زعم ایشان گنده لاتهای تهران هم جرأت بیانش را ندارند.

متن یادداشت یشایایی را بخوانید:

شكرشكن شوند همه طوطيان هند

زين قند پارسي كه به بنگاله مي‌رود

نتيجه مسابقه فوتبال روز سه‌شنبه در استاديوم آزادي و موفقيت و فداكاري بازيكنان ميدان با حمايت پرشور تماشاچيان حاضر در ورزشگاه و سرپرستي مردي مدبر و آگاه و در مجموع تيم فوتبال پرسپوليس موجب شادماني مردم ايران در نقاط مختلف ميهن‌مان شد.

حضور بيش از يكصد هزار نفر تماشاچي روي سكوهاي ورزشگاه عموما جوان فضايي هيجان‌انگيز و گاه توام با اشتياق و سروصداي بسيار به وجود آورده بود.

تا آنجا كه بازيكنان ما در ميدان با تمام وجود سعي در پيروزي داشتند، مورد حمايت تماشاچيان قرار مي‌گرفتند و در نهايت بعد از پايان بازي و پيروزي تيم ايراني به نظر مي‌رسيد كه تماشاچيان همه راضي و خوشحال از راه سختي كه آمده بودند با متانت به خانه‌هاي خود برمي‌گردند.

اما بعد از پايان بازي و ترك صندلي‌هاي ورزشگاه، نمي‌دانم چرا…؟ براي عده‌اي قليل تماشاچي محوطه خروجي ورزشگاه به ميدان بدگويي و جنگ بين خود و ساير تيم‌هاي ايراني و بازيكنان محبوب آنها بدل شده بود، باوركردني نبود گروهي افراد بدون در نظر گرفتن انبوه جمعيت بي‌دليل ركيك‌ترين كلمات را با يكديگر رد و بدل مي‌كردند…!

نويسنده در محله‌اي از تهران متولد شده و بسامان رسيده‌ام كه زبان مردم آن خوب يا بد گاهي همراه با بدگويي و نثار دشنام بود. ولي بي‌ترديد گواهي مي‌دهم آنچه روز سه‌شنبه از زبان بعضي تماشاچيان شنيدم در تمام عمر نسبتا طولاني خود از زبان هيچ يك از «گنده‌لات»هاي جنوب و شمال شهر تهران نشنيده بودم و تعجب كرده بودم كه اين جوان‌ها اين الفاظ ركيك و بي‌ربط را از كجا ياد گرفته‌اند…!

همراه با نوه جوانم كه مرا با هزار خواهش و التماس به ورزشگاه كشانده بود با عجله خود را از اين ماجرا كنار كشيديم تا زودتر به خانه برسيم.

با وجود آنكه يك ساعتي بيشتر از مسابقه نگذشته بود، به منزل كه رسيديم اهالي خانه با تعجب از حرف‌هايي كه در دنياي مجازي درباره فوتبال و بازيكنان تيم‌هاي مختلف و خصوصيات زندگي آنها راست يا دروغ سرهم‌بندي شده بود، فراوان گفتند و بنده را كه شوربختانه با دنياي مجازي در ارتباط نيستم دچار يأس و تعجب كردند.

مي‌دانم كه در بيشتر ميدان‌هاي بازي فوتبال در جهان، بين طرفداران تيم‌هاي مختلف جر و بحث‌ فراوان و گاهي برخورد فيزيكي هم اتفاق مي افتد، ولي يقين دارم كه در هيچ جاي دنياي فوتبال اين الفاظ ركيك و بي‌در و پيكر و بي‌مناسبت از زبان تماشاچيان به گوش نمي‌رسد.

با آنچه بعد از مسابقه شنيدم با تاسف مي‌گويم بهتر است ديگران با اين ادبيات لجام‌گسيخته آشنا نشوند و ما نيز در وطن‌مان دلخوش باشيم كه «قند پارسي» از اين بحران‌ها گذر خواهد كرد و به زندگي پربار و طولاني خود در خدمت به فرهنگ و ادبيات جهان ادامه خواهد داد.




انتقادات سامان گلریز از کتاب آشپزی گرانقیمت صابر ابر!+ توضیحات درباره پیشنهادی که آتیلا پسیانی برای بازیگری بهش داده!

سینماروزان: صابر ابر بازیگری که به زودی با یک کمدی مدتها پشت خط اکران مانده به نام «بی حساب/میلیونر میامی» به سینماها خواهد آمد اخیرا کتابی گرانقیمت به نام «تا هفت خانه آن ورتر» را منتشر کرده است؛ کتابی که بی ارتباط با آشپزی نیست.

به گزارش سینماروزان سامان گلریز آشپز سرشناس ایرانی که بارها در تلویزیون دیده شده در گفتگویی که به بهانه این کتاب با «هفت صبح» داشته هم به انتقاد از ابر پرداخته و هم ادعاهایی طرح کرده درباره پیشنهادات بازیگری که قبول نمیکند تا مبادا وارد حرفه ای غیرتخصصی شود.

گلریز با اشاره به پیشنهادات بازیگری که بهش شده گفت: به من هم پیشنهاد بازی در دو فیلم سینمایی شد و هم چند سریال اما من همیشه به افرادی که به طور جدی پیشنهاد داده اند گفتم من یک آشپزم و نمیخواهم آشپزیم زیر سوال برد ولی رضا عطاران چون دوست قدیمی ام بود در یک قسمت از سریالش حضور داشتم یا اخیرا در یک برنامه برای شادی کودکان در نقش خودم ظاهر شوم.

گلریز ادامه داد: اخیرا پیشنهاد بازیگری در یک پروژه سینمایی بهم مطرح شد؛ پروژه ای که آتیلا پسیانی بازیگردانش است اما من به این دوست قدیمیم گفتم میخواهم در حوزه آشپزی خودم یک متخصص بمانم و نمیخواهم مردم مرا بخاطر دخالت در بازیگری نقد کنند.

سامان گلریز با اشاره به کتاب آشپزی صابر ابر با نام «تا هفت خانه آن ورتر» گفت: ابر فقط سفرش را به کتاب تبدیل کرده و وقتی میخواهد درباره آشپزی حرف بزند فقط میگوید باید اینها را با هم قاطی کنید اما چه مقدار؟ اگر این کتاب، کتاب آشپزی است باید اندازه های مواد لازم مشخص و عکس غذاها بزرگ باشد اما ابر نه اندازه مواد را داده و نه عکس بزرگ زده!!

گلریز افزود: کتابی که ابر نوشته این ضعف عمده را دارد که عکس غذا در آن قدرتمند نیست و عکس آشپزان در آن بزرگ آمده؛ بیشتر درباره بیوگرافی آشپزهاست تا کتاب آشپزی!!

این آشپز آشنا با نقد قیمت 300هزارتومانی کتاب صابر ابر گفت: برای کسی که متخصص نیست فکر نمیکنم این مبلغ را هزینه کند اما اگر با این کاغذ درجه یک، با یک کتاب تخصصی آشپزی روبرو بودیم کاملا می ارزید.

وی خاطرنشان ساخت: شخصا اگر مجبور به انتخاب از بین کتابهای مختلف آشپزی بودم اول کتاب «مستطاب آشپزی»نجف دریابندری را میخریدم و بعد کتاب «آشپزی روز»خودم را و در آخر کتاب صابر ابر را!!




خاطره بهزاد فراهانی از نسخه عجیب یک پزشک گیاهخوار برای احمد آقالو!

سینماروزان: نهم مهرماه زادروز احمد آقالو است؛ آقالو از جمله بازیگران تئاتر بود که پس از پیروزی انقلاب و در سایه ورود تئاتریها به سینما و تلویزیون توانست هنر بازیگری خود را نشان داده و در شماری از آثار ماندگار سینما و تلویزیون و از جمله «تمام وسوسه های زمین»، «پاتال و آرزوهای کوچک»، «سلطان و شبان» و «یک مشت پر عقاب» ایفای نقش کند.

بهزاد فراهانی از جمله رفقای نزدیک آقالو زادروز این بازیگر فقید را بهانه ای کرده برای ذکر خاطراتی از او در روزنامه «اعتماد». فراهانی گفت: طنز براي خودش اصولي دارد كه كم از رئاليسم نيست. ما در كشورمان متاسفانه در اين دهه‌هاي اخير مدام مفهوم و معاني ديگري را جايگزين طنز كرده‌ايم و آنچنان پيش رفتيم كه طنز از قالب معنايي خود خارج و تبديل به مضحكه‌اي شده كه در تلويزيون مشاهده مي‌كنيم. احمد آقالو به دليل فرزانگي كه درام داشت، يكي از طنزپردازان فوق‌العاده صحنه نمايش ايران بود. او در منش، كنش و واكنش هميشه از اين طنز استفاده مي‌كرد. به اعتقاد من او يكي از شخصيت‌هايي بود كه خيلي خوب طنز را مي‌شناخت، به كارگيري آن را مي‌دانست و موقعيت بداهه‌سازي را در اين مقوله درك مي‌كرد.

فراهانی افزود: احمد آقالو يگانه آرتيستي بود كه طنازي‌اش به قدر يگانگي شخصيتش كارآرايي داشت. متاسفم كه بد روزگار گريبان اين هنرمند را گرفت و آقالو را از ما دور كرد. او يكي از شخصيت‌هاي فوق‌العاده و دوست داشتني جامعه تئاتر بود. او همسر گرانقدري هم داشت كه در موسيقي نواحي، فولكور و موسيقي كودكان بسيار كار كرد و به خوبي اين حوزه‌ها را مي‌شناخت.

بهزاد فراهانی با اشاره به خاطره ای از آخرین روزهای حیات آقالو گفت: يكي از خاطراتي كه درسال‌ها رفاقت با احمد آقالو دارم، به زمان بيماري او بازمي‌گردد. من و همسرم او را خدمت دكتر بسكي كه يكي از بنيانگذاران خام‌گياهخواري در ايران است، برديم تا به آقالو كمك كند. بسكي شروع به صحبت كرد و در حين سخن گفتن زردچوبه پودر نشده را بو مي‌كند و مانند آبنبات و قند مي‌خورد. بعد از خوردن چند زردچوبه بسكي يك ليمو‌‌‌شيرين را با پوست در دهان مي‌گذاشت و آن را به همين شكل مي‌خورد و در همين حين هم با آقالو شوخي مي‌كرد. پس از مدتي بسكي به احمدآقالو گفت مي‌داني براي رفع بيماري چه بايد كني؟ آقالو هم پاسخ داد كه نه و منتظر است در اين زمينه راهنمايي شود. بسكي گفت بايد همين كاري كه در ابتداي صحبت انجام داده‌ام را انجام دهي، يعني زردچوبه خام و ليمو با پوست را مصرف كني. آقالو جواب داد كه رنجي كه از اين مريضي مي‌كشم به اين دستورالعمل ترجيح مي‌دهم. هيچ‌وقت يادم نمي‌رود كه با اين پاسخ بسكي شروع به خنديدن كرد و ما هم از نزد او برگشتيم. احمد آقالو هيچگاه به اين توصيه‌ها عمل نكرد. او اعتقادي نداشت كه مريضي او نياز به ملاحظاتي دارد و اينكه چطور بايد در برابر آن برخورد كند. آقالو معتقد بود لحظه‌اي كه زندگي مي‌كنم را عشق است و بعد هر چه مي‌خواهد پيش بيايد و نبايد ذهن و زندگي را درگير آن كرد. باز هم متاسفانه كه ما گوهر يگانه‌اي را از دست داديم، جاي آقالو بسيار خالي است.