از آقازاده ای که در هسته مرکزی تولید “گاندو” حضور داشته چه میدانید؟؟+عکس

سینماروزان: سازندگان سریال ارگانی “گاندو” سعی زیادی کرده اند که درخلال واکاوی یک ماجرای جاسوسی هم نقدهای تند و تیزی را روانه دولت حسن روحانی کنند و هم نیشتری بزنند بر آقازادگان فاسد.

این نقدها واکنشهای فراوانی را از سوی مقامات دولتی به دنبال داشته و یکی مثل حسام الدین آشنا نیز با مرور سوابق هیأت مدیره موسسه آوینی که حامی تولید “گاندو” بوده کوشیده پشت پرده تولید را برملا کند و در مقابل وی سازندگان “گاندو” هم با طعنه به سابقه طلبگی آشنا پاسخش را داده اند.

با این حال آنچه نه در تحلیلهای امثال آشنا به چشم میخورد و و نه در دفاعیات سازندگان “گاندو” نقش یک آقازاده در تولید “گاندو” است.

مصطفی سلطانی که مجری طرح “گاندو” است آقازاده علی سلطانی از اعضای هیأت مدیره موسسه آوینی و مدیرعامل اسبق ناجی هنر است.

موسسه آوینی موسسه ای ارزشی است که پیشتر هم هزینه کارگردان شدن مصطفی سلطانی را در فیلم “چراغهای ناتمام”(به تهیه کنندگی مجتبی امینی یعنی همین تهیه کننده “گاندو”) داده بود.

در شکست کامل “چراغهای ناتمام” همین بس که کل فروش “چراغهای ناتمام” در گیشه به 60 میلیون هم نرسید. قبلتر هم این آقازاده تقریبا در تمامی محصولات موسسه آوینی از “گامهای شیدایی” تا “فرشتگان قصاب” و “به تهران خوش آمدید” به عنوان مجری طرح حضور داشت!

این آقازاده چطور و با کدام عقبه به جایگاه مجری طرحی آثار مختلف یک موسسه ارزشی و از جمله همین “گاندو” رسیده؟؟؟ و چرا به جای دهها جوان مستعد و دارای کارنامه شفاف ایرانی موسسه آوینی باید هزینه کارگردان شدن ایشان را بدهد؟؟ چرا باید از ایشان به عنوان مجری طرح سریالی پرهزینه استفاده شود؟؟ مجری طرحی که عطش دیده شدن موجبات ایفای نقش او در این سریال را هم فراهم آورده و حتی در سفر به چین گروه “گاندو” که برای تعدیل هزینه بسیاری از بازیگران حضور نداشتند ایشان جزو مسافران ویژه بوده و سلفیهای خود را هم گرفته!!؟؟

امید که در فصل دوم”گاندو” درباره چگونگی رشد جهشی چنین آقازادگانی هم افشاگری شود.

سلفی مصطفی سلطانی(راست) در سفر به چین “گاندو”




حقایق درباره خودکشی قهرمان “چرنوبیل”!!

سینماروزان: 27 آوریل 1988 بود که والری لگاسوف شیمیدان روسی و قهرمان مینی سریال “چرنوبیل”-که نقشش در این مینی سریال توسط “جرد هریس”انگلیسی ایفا شد- خودکشی کرد!!

لگاسوف یک روز بعد از دومین سالگرد فاجه چرنوبیل و یک روز پیش از آن که مشاهداتش درباره فاجعه چرنوبیل علنی شود خودش را دار زد!!!

برخی از خودکشی لگاسوف در خانه اش و برخی ازخودکشی در راه پله آپارتمانش گفته اند. برخی نیز خودکشی را در محل کارش دانسته اند.

عجیب آن که یک کلت در محل زندگی لگاسوف یافته شد ولی لگاسوف با طناب خودش را خلاص کرد و در قبرستان نوودویچی مسکو دفن شد.

این نخستین تلاش لگاسوف برای خودکشی نبود چون بعد از درگیری مستقیم با فاجعه چرنوبیل لگاسوف چندین بار دست به خودکشی زد ولی همه نافرجام بود.

دیوید آر.مارپلز مورخ کانادایی و استاد تاریخ دانشگاه آلبرتای کانادا که متخصص مسائل تاریخی-سیاسی اوکراین و روسیه و بلاروس است دلیل اصلی خودکشی لگاسوف را مشکلات روحی ناشی از قرارگیری در بطن فاجعه چرنوبیل دانسته است.

لگاسوف پیش از مرگ برخی ابعاد پنهان مانده فاجعه چرنوبیل را مکتوب کرد و به دنبال خودکشی لگاسوف بود که یک شوک بزرگ بر صنعت هسته ای شوروی وارد شده و در نهایت ایرادات راکتور فاجعه زای چرنوبیل(RBMK) و از جمله طراحی میله های کنترلی پذیرفته شد.

سپتامبر 1996 و هشت سال بعد از خودکشی لگاسوف بود که بوریس یلتسین رییس جمهور روسیه نشان “قهرمانی فدراسیون روسیه” را بخاطر نمایش شجاعت و قهرمانی در جریان فاجعه چرنوبیل به لگاسوف مرحوم(!!!) اعطا کرد.




روایت تهیه کننده‌ای که گلشیفته را به دیوار مرگ فرستاد از موتورسوارانی که آسایش عابران پیاده‌روها را مختل کرده اند!!

سینماروزان: در ده سال اخیر رشد تولید موتورسیکلت در کشور فزونی فراوانی یافته است. این فزونی این نیاز را ایجاد میکرد که قوانین موثری هم برای برخورد با موتورسواران قانون شکن ایجاد شود با این حال آنچه در اغلب نقاط پایتخت می بینیم ویراژ گاه و بیگاه موتورسواران درکوچه و خیابان و حتی پیاده روهاست که بدجوری سوهان روح است.

هارون یشایایی تهیه کننده ای که نزدیک به یک دهه قبل در فیلم “دیوار” از گلشیفته فراهانی بعنوان راکب دیوارمرگ استفاده کرده بود در یادداشتی طنازانه برای “اعتماد” به انتقاد از عدم برخورد جدی با موتورسواران پرداخته.

متن یادداشت هارون یشایایی را بخوانید:

با اينكه امروزه همه چيز در همه جاي شهر به هم ريخته و رفت‌وآمد پرشتاب مردم لحظه‌اي متوقف نمي‌شود، حضور موتورسواران از هر قشر و طايفه‌اي حكايتي جداگانه دارد…! با آنكه بعضي از آنها خيابان‌ها و پياده‌رو‌ها را يكسره در اختيار دارند حالا با اجازه خود كوچه، پس‌كوچه‌هاي تهران را هم محل گذر و جولانگاه كرده و به هيچ تنابنده‌اي اعتنا نمي‌كنند، از حق نبايد گذشت كه بسياري از موتورسواران راه‌انداز كار مردم هستند و با درآمدي از اين طريق زندگي خود و خانواده را اداره مي‌كنند و ديگراني هم براي تفريح و گاهي مردم‌آزاري موتورسواري مي‌كنند و آسايش مردم را در كوچه‌پس كوچه‌هاي تهران به هم مي‌ريزند. بسياري از مردم همه چيز را تحمل مي‌كنند و به جز مدارا با آنچه پيش آمده حرفي ندارند…! اما ماشاءالله‌خان از زمره اين مردم نيست. زندگي دور از سروصدا در خانه پدري را در كوچه يك و نيم متري تقوي حق خود مي‌داند و مزاحمت‌هاي موتورسوارها را برنمي‌تابد و حالا كه بچه‌ها را به سروسامان رسانده دوران كهولت را با صفيه‌خانم روزگار مي‌گذراند. صبح‌ها بعد از نماز و رسيدگي به باغچه‌هاي خانه به كوچه مي‌آيد و محوطه روبروي خانه خود را آب و جارو مي‌كند و موتورسواران سحرخيز را كه از كوچه مي‌گذرند نصيحت مي‌كند «پدرجان خيابان به اين بزرگي را گذاشته به اين كوچه يك متر و نيمي پيله كرده‌ايد…؟» موتورسوارها اگر با ادب باشند يك «حاجي آقا ببخشيد…!» مي‌گويند و رد مي‌شوند. اما رفته رفته تعداد موتورسواراني كه براي رسيدن به خيابان ري كوچه تقوي را ميان‌بر انتخاب كرده‌اند آنقدر زياد مي‌شود كه نصيحت‌هاي ماشاالله‌خانه اثر ندارد و بالاخره بعد از مدتي با يكي از همسايگان به شهرداري محل مراجعه مي‌كنند و بعد از رفت و آمدهاي زياد شهرداري چند ميله آهني جلو كوچه تقوي مي‌كوبد…! با وجود اين ميله‌ها وضع از گذشته هم بدتر مي‌شود، موتوري‌ها با سروصدا و بدو بيراه گفتن موتورهاي خود را به دوش مي‌گيرند و از مانع عبور مي‌كنند و با سروصداي بيشتر به راه خود ادامه مي‌دهند.ماشاءالله‌خان با استفاده از خصلت ريش سفيدي خود توانسته بود چند نفري از اهالي محل را براي رفع مشكل با خود همراه كند. رفت‌ و آمدهاي فراوان و التماس كردن پيش اين و آن حوصله ماشاءالله‌خان را به سر آورده بود و كم‌كم مي‌رفت به آنچه پيش آمد رضا بدهد و بي‌خيال همه چيز بشود. اما به نظر مي‌رسيد قرار نيست موضوع فراموش شود بلكه همسايه‌ها تصميم گرفته بودند بي‌آنكه مزاحم ماشاءالله خان شوند براي رفع مشكل اقدام كنند! صبح زودي آقا مرتضي در خانه ماشاءالله‌خان را زد كه خبري خوش به ايشان بدهد. ماشاءالله‌خان بعد از سلام و احوالپرسي آقا مرتضي را گفت كه خير است ان‌شاءالله … مرتضي با خوشحالي گفت خير است. خبر خوبي براي‌تان آورده‌ام…! ماشاءالله‌خان با علاقه گوش داد كه آقامرتضي چه خبر خوشي آورده است…؟ مرتضي خبر داد كه بعد از مراجعات زياد به اداره راهنمايي و رانندگي موافقت كرده‌اند كه سر كوچه تابلو عبور موتوسيكلت ممنوع بزنند…! و براي توضيح بيشتر گفت اگر موتورسوارها توجه به تابلوي عبور ممنوع نكنند آن طرف كوچه در خيابان ري به وسيله مامورين جريمه خواهند شد! ماشاءالله‌خان با بي‌ميلي گفت ما كه گذشتيم ان‌شاءالله اين كار فايده داشته باشد. آقا مرتضي سري به تاييد تكان داد و خداحافظي كرد.مدتي از نصب تابلوي عبور موتوسيكلت ممنوع گذشته بود ولي هيچ چيز با گذشته فرق نكرده گويي موتورسوارها هرگز تابلو را نديده‌اند، با گذشت زمان ماشاءالله‌خان و ديگران بي‌خيال شده بودند. يك روز ماشاءالله‌خان سر كوچه آقا مرتضي را ديد و با خوش‌خلقي و به طعنه گفت «آقا مرتضي من نفهميدم اين تابلوي عبور ممنوع را براي ما زده بودند يا موتورسوارها…؟» آقا مرتضي با شرمندگي تعظيم مختصري كرد و گفت: «ما هر كار توانستيم كرديم، چه كنيم…؟ به ما قول داده بودند نشد…!»




یک سال بعد از آن که یک گروه صدنفره به خاطر اجرای موسیقی(!) به جام جهانی روسیه ترانسفر شدند⇐حالا یک ابهام مالی نیم میلیاردی درباره این سفر شکل گرفته!!

سینماروزان: بعد از یک سال از حضور ارکستر سمفونیک ایران در روسیه و اجرای قطعه برای تیم ملی فوتبال که در مسابقات جام جهانی حاضر بود، اکنون ابهامات مالی درباره این سفر گران‌قیمت پیش آمده است.

به گزارش سینماروزان و به نقل از “جوان” سال پیش در گرماگرم اخبار ورزشی مرتبط با حضور تیم ملی ایران در مسابقات جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه، خبری از سفر ارکستر سمفونیک ملی ایران به روسیه برای اجری قطعه‌ای برای تیم ملی فوتبال منتشر شد؛ سفری که با حضور حدود ۱۰۰ نفر(!!) برگزار شد و در زمانی که نرخ ارز به پرواز درآمده بود، حضور پرهزینه ارکستر سمفونیک در مسکو، زیر ذره‌بین رفت.

در آن زمان، بنیاد رودکی اعلام کرد همه هزینه‌های این سفر از سوی اسپانسر که یکی از برند‌های مشهور تولید البسه است، تأمین می‌شود، اما اکنون با مطرح شدن درج هزینه‌های سفر ارکستر سمفونیک در فهرست هزینه‌های سال گذشته بنیاد رودکی، ابهاماتی در هزینه سفر و منبع تأمین آن پیش آمده است.

مسئول فرهنگی فدراسیون فوتبال سال گذشته در مصاحبه‌ای هزینه تولید آهنگ و سفر به روسیه را ۳/۵ میلیارد تومان اعلام کرد که آن را اسپانسر پرداخت کرده است با این حال گزارش بنیاد رودکی تناقضی را در مسیر این ادعا شکل داده.

بنیاد فرهنگی- هنری رودکی روز دوشنبه، ۱۹ شهریور ۱۳۹۷ به انتشار گزارش مالی خود در ۱۲ماه منتهی به ۲۹/ ۱۳۹۶/۱۲ اقدام کرد و این در حالی است که مسئولان مربوطه در بخش حمایت از آموزش، تولید و خرید آثار هنری به نکته جالبی اشاره کرده‌اند. در بخشی از متن گزارش آمده است: «حمایت از آموزش، تولید و خرید آثار هنری شامل هشت مورد است که مهم‌ترین آن پرداخت ۵۴۵ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان برای پیش‌پرداخت ساخت سرود تیم ملی و اعزام ارکستر‌ها به روسیه است که به صورت نقدی صرف شده است.»

حال سؤال این است که با وجود اسپانسر و صرف هزینه‌های میلیاردی توسط موسسه «هاکوپیان» چرا بنیاد رودکی بودجه‌ای معادل ۵۴۵ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان را به پروژه روسیه اختصاص داده و این مبلغ که به عنوان پیش‌پرداخت هزینه شده صرف چه مواردی شده است؟!

در همین رابطه، علی‌اکبر صفی‌پور، مدیرعامل بنیاد رودکی درباره عدم‌انتشار گزارش مالی سفر ارکستر سمفونیک به روسیه با وجود گذشت یک سال از این سفر، از انتشار جزئیات این گزارش در آینده خبر داده و می‌گوید: اگر در این میان بنیاد رودکی مبلغی را برای به سرانجام رساندن پروژه اعزام ارکستر‌ها به روسیه هزینه کرده باشد، در گزارش مالی به آن پرداخته خواهد شد.




اظهارات یک نویسنده درباره کیفیت جوایز ادبی-هنری ایران که میتواند درباره سیمرغ فجر هم صدق کند⇐در ایران، جوایز فقط عامل ترشح آدرنالین هستند و بس!!!/باعث تأسف است که جایزه را به ایدئولوژی میدهند و نه به اثر هنری!!!

سینماروزان: کیفیت برگزاری جشنها و جشنواره های رقابتی ادبی-هنری در ایران اغلب مورد بحث و نظر بوده و به دلایل مختلف که مهمترینش بی توجهی به کیفیت آثار و توجه به حامیان تولید است با انتقاد مواجه شده است.

کیهان خانجانی نویسنده مجموعه ‌داستان «سپيدرود زير سي‌وسه‌پل»، رمان ‌«بند محكومين» و مجموعه‌ داستان «يحيای زاينده‌رود» در خلال گفتگویی تفصیلی با “اعتماد” این ایراد مهم جوایز ادبی-هنری را واکاوی کرده است.

کیهان خانجانی با اشاره به کیفیت جوایز هنری ایران  گفت: همه آدم‌ها دوست دارند، دوست داشته باشند و دوست داشته شوند، ببينند و ديده شوند. هر كس بگويد نه به احتمال قوي تمام حقيقت را نگفته است. اما دو موضوع را نبايد از ياد برد، اول اينكه ما مي‌نويسيم تا جايزه بگيريم يا جايزه مي‌گيريم تا بهتر بنويسيم؟ جايزه محرك است نه مخدر، نبايد به آن معتاد شويم. آنچه مي‌ماند، اثر است و بس. اين را آثار كساني كه جايزه نگرفتند چون جويس و كافكا و سلين ثابت كرده‌اند. هر جايزه فقط بايد «اضطراب ناشي از مسووليت» ما را بيشتر كند تا مبادا اثر بعدي‌مان خوانندگان حرفه‌اي و منتقدان را مأيوس كند. جايزه وسيله است نه هدف.

این نویسنده ادامه داد: در ايران جوايز به خاطر نداشتن پشتوانه حتي وسيله هم نيستند، ترشح كننده آدرنالين مولف هستند تا همچنان کار کند! همين و بس.

خانجانی افزود: نكته دوم اينكه، جوايز بايد در خدمت متن باشند نه در خدمت نويسنده يا ناشر. حتي نوبل هم كه به يك عمر فعاليت نويسنده اختصاص مي‌يابد با توجه به يك يا چند اثر شاخص اوست. هر آن‌ چيزي جز پرداختن به متن توسط داوران، قضاوت تاريخي براي آنها را به همراه خواهد داشت. ما در جوايز مطرح هنری دلسوزي براي فلان نويسنده جوان و پير و شعار‌هاي برون‌متني و… نداريم، فقط و فقط اثر داريم و لاغير. شك نكنيد كه غربال به دستان مي‌آيند و نتايج جوايز را با متن‌ها قياس مي‌كنند و حقايقي را خواهند گفت. برخي جوايز ما به جاي نقد ادبي، كار فرهنگي مي‌كنند، باعث تأسف است که جايزه را به شخص يا ناشر يا ايدئولوژي مي‌دهند نه به اثر. جايزه شخص معمولا در جوار جوايز ادبي برگزار مي‌شود مانند تقدير يا تجليل از فلان نويسنده. جوايز محل سرمايه‌گذاري روي متن است نه سرمايه‌گذاري روي اشخاص.

این نویسنده خاطرنشان ساخت: سرمايه‌گذاري روي نويسنده توسط ناشر صورت مي‌گيرد نه توسط جوايز ادبي. نبايد بگوييم: «آخي طفلكي، الهي بميرم، امسال هيچ‌ چي بهش نرسيد.» مگر جايزه ادبي-هنری غذاي نذري است كه نگران باشيم به همه كس و همه نشر و همه شهري و همه تفكري برسد؟




ابوالفضل پورعرب با ادبیاتی بی‌پرده بیان داشت⇐صاحبان مملکت باید بفهمند حال مردم خوب نیست!!/سیاستمداری که می‌بیند پدری بجای مرغ مجبور است پای مرغ یا گردن مرغ برای فرزندش بخرد باید از شرم بمیرد!!/ لااقل رمز و راز ثبات قیمت کبریت و خودکار و… را از هویدا می‌پرسیدید و بعد اعدامش می‌کردید!!/از آن روزی بترسید که همانهایی که “مرگ بر شاه” گفتند به خیابان بریزند!!

سینماروزان: در روزهایی که امثال شهاب و ترانه و رضا و حسن و سعید و کلی چهره دیگر آن قدر وقیح شده اند که حتی بعد از افتادن تشت رسوایی شان بابت همکاری با دزدان بانک سرمایه و سارقان صندوق ذخیره و گردانندگان قمارخانه های فوتبالی، یک عذرخواهی ساده هم از مخاطبان نمیکنند، ابوالفضل پورعرب یک تنه جور آنها را کشیده و به نقد سیاستگذاران نان به نرخ روزخور پرداخته است!

به گزارش سینماروزان ابوالفضل پورعرب در گفتگویی صریح با انتقاد از اوضاع اقتصادی مردم گفت: باید از آن روزی ترسید که ماهایی که یک روز گفتیم مرگ بر شاه دوباره به خیابان بریزیم و بگوییم به همه چیز اعتراض داریم!!

پورعرب بیان داشت: صاحبان مملکت باید بفهمند که حال مردم خوب نیست. وقتی می بینیم پدری بجای مرغ مجبور است پای مرغ یا گردن مرغ برای فرزندش بخرد باید از شرم بمیریم! واقعا باید به سیاستمداران بی کفایت گفت بروید و بمیرید!! تا کی؟؟

پورعرب ادامه داد: سالها پیش نخست وزیری به نام امیرعباس هویدا بود که گفت من سیزده سال قیمت کبریت را ثابت نگه داشتم ولی یک نفر ازش نپرسید چطور این کار را کردی؟؟ لااقل رمز و راز ثبات قیمت را از هویدا می پرسیدند و بعد اعدامش میکردند! یا میگفت سالها قیمت خودکار بیک را ثابت نگه داشتم ولی یک نفر نپرسید که چطور توانستی چنین کاری کنی!!؟؟

برای تماشای فیلم حرفهای پورعرب اینجا را ببینید.




انتقاد یک رسانه اصلاح طلب از حضور تهیه کنندگان بی هویت در تئاتر⇐چرا ارشاد قصدی برای سامان دادن به تهیه کنندگی تئاتر ندارد؟/چرا ارشاد اسامی تهیه کنندگان معتبر تئاتر را اعلام نمیکند؟/چرا کارچاق کن های سابق ایرانشهر، تهیه کنندگی تئاترها را در دست گرفته اند؟/ چرا تهيه‌كنندگان يك‌ بار مصرف تئاترها با قراردادهاي عجيب و غريب در دستمزدها اختلال ایجاد کرده اند؟/چرا کمال تبریزی بدون سابقه تئاتری به ناگاه به عنوان تهیه کننده تئاتر معرفی شده است؟؟

سینماروزان: حضور سرمایه گذاران مشکوک در سینما و شبکه خانگی و رسواییهایی که برخی از این سرمایه گذاران در پرونده های فساد اقتصادی از خود به جای گذاشتند سبب ساز تلاشها برای شکل گیری صنف جامع تهیه کنندگان و انتشار فهرست اولیه تهیه کنندگان مجاز شده است.

روزنامه اصلاح طلب “اعتماد” با اشاره به این تلاشها و زیر ذره بین بردن حضور سرمایه گذاران بی هویت در حیطه تئاتر، خواستار ورود جدی وزارت ارشاد به تهیه کنندگی تئاتر هم شده است.

متن تحلیل “اعتماد” را بخوانید:

طي سال‌هاي گذشته در سينما، حضور برخي اسم‌ها و چهره‌ها از آقازادگان سياسي تا مجري‌هاي تلويزيوني در كسوت تهيه‌كنندگي، كار را به جايي كشاند تا سازمان سينمايي وزارت فرهنگ طي اطلاعيه‌اي، فهرست تهيه‌كنندگان معتبر سينما را اعلام كند. تهيه‌كنندگي كه با وجود فضاي كاري در ايران و البته باز شدن مباحثي چون پولشويي و پول‌هاي كثيف، مسووليت سنگين‌تري نسبت به گذشته پيدا مي‌كنند.

يكي از مهم‌ترين جنجال‌ها بر سر تهيه‌كنندگي احسان عليخاني در فيلم «بدون تاريخ، بدون امضا» بود كه پس از اعتراض‌ها در فضاي رسانه‌اي و مشخص شدن نداشتن مجوز لازم اين مجري براي تهيه‌كنندگي سينما، نام او از تيتراژ فيلم حذف شد.

اما در سوي ديگر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، وضعيت آشفته‌تر مي‌شود. در حالي كه برخي از اهالي رسانه از ورود پول‌هاي كثيف به تئاتر مي‌گويند و نقش برخي تهيه‌كنندگان در اين مهم را موثر دانسته‌اند؛ اما دولت قصدي براي سامان دادن به مقوله تهيه‌كنندگي نداشته و ندارد. اين مساله زماني اهميت پيدا مي‌كند كه دولت در ساختار حقوقي خود چندان مشروعيتي به عنوان تهيه‌كننده نداده و اساسا مسووليت يك نمايش برعهده كارگردان است. مجوزها به اسم كارگردان ابلاغ مي‌شود و در صورت تخلف اين كارگردان است كه بايد پاسخگو باشد.

با اين حال از اواخر دهه 80 مفهوم تهيه‌كنندگي تئاتر وارد فاز پيچيده‌اي شد. در حالي كه تهيه‌كننده در غرب يك توليد‌كننده خلاق هنري به حساب مي‌آيد، در ايران در سايه فقدان كمپاني‌هاي تئاتري، برخي شخصيت‌ها در نقش كارچاق‌كن تئاتر ظاهر شدند تا كار به جايي برسد كه تماشاخانه ايرانشهر به يك كارتل بدل شود، كارتلي كه مشروعيت آن را م.س ، مدير وقت ايرانشهر ايجاد كرد. اين مشروعيت كذايي بعدها بدل به يك فاكتور شد تا به نظر رسد تنها اين چند شواليه منسوب به م.س حق كار در فضاي تئاتر را دارا هستند. با كنكاشي در وضعيت گيشه و فروش نمايش‌ها يا بالا و پايين رفتن ارزش سالن‌ها مي‌توان نقش اين افراد را درك كرد.

وضعيت در حوزه تهيه‌كنندگي تئاتر زماني بغرنج مي‌شود كه تئاتر به جولانگاه سرمايه‌بازي چند فرد در جست‌وجوي فرصت مي‌شود. بدون داشتن دغدغه يا تلاش‌هايي براي درك هنر تئاتر، اين افراد بدون رصدگري دولت وارد حوزه تئاتر مي‌شوند و مشكلاتي از جمله بر هم ‌ريختن فضاي گروهي، تغيير ذائقه مخاطب براي رسيدن به سود بيشتر، باز كردن پاي بازيگران بدون كيفيت، بزرگ‌نمايي كردن در فضاي تبليغاتي و در نهايت شفافيت‌زدايي از منابع مالي ايجاد كردند.

حتي شواهدي وجود دارد كه تهيه‌كنندگان يك‌ بار مصرف تئاتر در دستمزدها نيز اختلال ايجاد كرده‌اند و يا قراردادهاي عجيب و غريب در نبود قوانين شفاف حقوقي با هنرمندان بسته‌اند.

ضربه نهايي نيز حضور تهيه‌كنندگان دكور در تئاتر است. چيزي مثل كمال تبريزي كه در زمان كامل شدن يك اثر به عنوان تهيه‌كننده تئاتر معرفي مي‌شود بدون آنكه سابقه‌اي در اين حوزه داشته باشد.

آنچه مشخص است فقدان اراده در اداره كل هنرهاي نمايشي براي تعريف واژه تهيه‌كنندگي و تعين نقش آن در تئاتر است، اداره كلي كه اراده‌اي نسبت به هيچ چيز ندارد.




یک گوینده رادیو درباره هوشنگ کاووسی⇐حتی خودش را هم باور نداشت!/آنچه مینوشت “نقد امشی” بود و نه “نقد هنری”!!

سینماروزان: هفت سال از مرگ هوشنگ کاووسی گذشته و نه فقط در این هفت سال از استعمال واژه “فیلمفارسی” که مبدعش کاووسی بود کم نشده بلکه در تمام سالهای قبلش و از ابداع این واژه در اوایل دهه چهل به بعد، مدام این واژه برای نواختن محصولات دون مایه سینمای ایران استفاده شده است.
آلبرت کوچویی روزنامه نگاری که با انتشار مجلاتی عامه پسند نظیر “فانوس” شناخته و در سالهای اخیر به گویندگی برای رادیو مشغول است در نوشتاری برای “اعتماد” که بهانه اش روایت تجربیات خودش از نقدنویسی بوده به نقد نگاه تند هوشنگ کاووسی و رضا براهنی پرداخته است.

متن یادداشت کوچویی را بخوانید:
در دهه 50 در روزنامه آيندگان و چند هفته‌نامه، نقد نقاشي مي‌نوشتم. با شناخت تازه‌ها و به‌روز بودن؛ آن‌هم در آن برهوت نبود منابع به‌روز، كار سخت و گاه شكنجه‌آوري بود. آن هنگام منتقدان نقاشي بسيار كم بودند. كريم امامي، مطرح‌ترين بود كه شناخت و احاطه كامل به هنرهاي تجسمي داشت و من جوان بيست و چند ساله با مرور در تاريخ هنر نقاشي شناخت مكاتب و به‌روز بودن، سري در ميان سرها درآوردم. نگارخانه‌ها و به گفته آن هنگام‌، گالري‌ها به تعداد انگشتان دست بود. مطرح‌ترين گالري، سيحون بود كه معصومه سيحون آن را مي‌گرداند. شناخت و ارتباطي كه با نقاشان مطرح داشت او را نام‌آور ساخته بود.من در روزنامه آيندگان قلم مي‌زدم. هانيبال الخاص نقاش پرشور و داستان‌سرا در روزنامه كيهان نقد نقاشي مي‌نوشت. نگاهش تند و بي‌پروا بود. اگر كارهايي را نمي‌پسنديد از ريشه نقاش را مي‌زد. پروايي در هتاكي و دشنام دادن نداشت. خودش بود، هم توي نقاشي و هم توي زندگي همين بود. در دنياي هنر و زندگي چنان مي‌تاخت كه كسي تاب رويارويي با او را نداشت. داس تيز نقدش را برمي‌داشت و هر آنچه را نمي‌پسنديد درو مي‌كرد. باكي نداشت. در نقد سينمايي دكتر هوشنگ كاووسي هم بود. بي‌پرواتر از او به گفته خودش «بي‌چاك و دهان». در نقد شعر هم دكتر رضا براهني.
اينها در برخوردهاي‌شان هم در محافل هنري، اينچنين بودند. پايش مي‌افتاد ممكن بود با مشت و لگد هم از حق طرف بربيايند. هانيبال الخاص هر بار مرا مي‌ديد مي‌گفت: چرا اينقدر مهربانانه مي‌نويسي، علف‌هاي هرز را كه در هنر مي‌بيني بايد ريشه‌كن‌شان كني. ريشه‌شان را بخشكاني. آن موقع‌ها واژه شارلاتان و شارلاتانيسم خيلي باب شده بود. هركسي مي‌آمد چند تكه رنگ مي‌پاشيد روي بوم، مي‌شد تابلو و اگر ارتباطي هم داشت فروش كلان مي‌كرد. بازار شارلاتانيسم در نقاشي داغ بود. بوم ارزان، رنگ ارزان، سطل سطل بپاشيد و نامش را بگذاريد ‌«اكشن پينتينگ» نقاشي حادثه‌اي يا «هپينينگ» اتفاقي. وقتي مي‌پرسيديد اين چيست، مي‌گفتند تجريدي است، انتزاعي است. به وقت خلق آن نمي‌دانستم چه حسي مرا به خلق آن وا مي‌داشت. حالا هم اصلا درباره‌اش نمي‌توانم چيزي بگويم. هركسي برداشت خود را بكند، برداشتش‌ براي من محترم است؛ البته آن كه پس از گذران سال‌ها تحصيل و سال‌ها تجربه، اگر به اين تكامل مي‌رسيد، نمي‌شد از او خرده گرفت. اما آن جوجه تازه از تخم سردرآورده چه مي‌گويد؟
و بازار شارلاتانيسم داغ بود. اگر منتقدان بي‌باك و بي‌پروا چون «هانيبال الخاص» نبود كه محل به آنها ندهد و بوم‌شان را پاره كند، دنياي نقاشي دهه 50 پر مي‌شد از اينها. «هانيبال الخاص» به گفته‌اش امشي- يا حشره‌كش آن زمان كه آباداني‌ها، بيشتر براي مگس‌كشي به كار مي‌گرفتند- به دست مي‌گرفت و پاك‌سازي مي‌كرد. اما نسل من و آنها كه بعدها در‌ روزنامه آيندگان آمدند حتي «آيدين آغداشلو» هم، از اين جنس نبودند. باورمان اين بود كه اين نامش «نقد هنري» است. نه نقد امشي! بدتر از الخاص، هوشنگ كاووسي و رضا براهني بودند كه ريشه طرف را سوزانده، به باد مي‌دادند. «هوشنگ كاووسي» كه در سينماي ايران كسي را باور نداشت و بعضي‌ها به طعنه مي‌گفتند حتي خودش را هم باور نداشت؛ البته وقتي فيلم «هفده روز به اعدام» را ساخت، نشان داد كه آنها درست مي‌گويند: خود را هم باور نداشت.




حرف حساب مدیران رسانه های مجازی خطاب به وزیر ارشاد⇐یارانه مطبوعات، بیت المال است آن را برای روزنامه‌هایی که ۵۰۰ نسخه هم منتشر نمی‌شوند، هدر ندهید!/چطور روزنامه‌ای که تیراژش ۲۰ نسخه است سالیانه میلیون‌ها تومان آگهی دولتی می گیرد؟؟/چرا ۹۵ درصد یارانه مطبوعات به سمت روزنامه‌هایی میرود که برخی را به مجلس میفرستند و برخی را بساز و بفروش میکنند؟؟/چرا ارز ۴۲۰۰ تومانی در اختیار نشریاتی قرار میگیرد که همه محتوایشان کپی کاری است؟؟/چرا دولتیها باید رسانه داری کنند تا بخش خصوصی در بدترین شرایط، بدون حمایتهای زیرساختی طی طریق کند؟؟/چرا خانمی که روزنامه اش یک سال است چاپ نمیشود با داد و فریاد به فکر دریافت سهمیه کاغذ است؟؟؟/توزیع بیت المال کشور بین رسانه‌ها بر چه اساسی است؟/چرا بیمه مستقیم خبرنگاران را احیا نمی کنید؟؟

سینماروزان: جمعی از مدیران رسانه‌های مجازی به تازگی مهمان وزیر ارشاد بودند و اظهارات صریح و دغدغه‌های جدی آنها به بحث‌های داغی بدل شد.

به گزارش سینماروزان مدیران رسانه های مجازی با انتقاد از تلفات بیت المال در جریان اعطای یارانه به نشریات کاغذی محدود الانتشار، از وزیر ارشاد خواستند جلوی این تلفات را بگیرد.

بخشهای خواندنی درخواستهای مدیران رسانه های مجازی از وزیر ارشاد در ادامه می آید:

–آقای وزیر! یارانه مطبوعات، بیت المال است آن را برای روزنامه‌هایی که ۵۰۰ نسخه هم منتشر نمی‌شوند و تنها برای اعلام وصول ارشاد، روزنامه در می آورند، هدر ندهید!

–آگهی دولتی و ثبتی باید در روزنامه کثیرالانتشار منتشر شود، چطور روزنامه‌ای که تیراژش ۲۰ نسخه است سالیانه میلیون‌ها تومان آگهی دولتی می گیرد؟

–یک خبر در یک سایت تخصصی و خبرگزاری، ۱۰ برابر تیراژ یک روزنامه دیده می‌شود اما ۹۵ درصد یارانه مطبوعات می رود به سمت روزنامه‌هایی که برخی را به مجلس بفرستد و برخی را معمار و بساز و بفروش کند!

–آقای وزیر! ارز ۴۲۰۰ تومانی تأمین داروی بیماران سرطانی، حق الناس است، مراقب باشید این ارز در اختیار روزنامه هایی قرار نگیرد که همه محتوای خودشان را کپی کاری می‌کنند و روزنامه را فقط برای توزیع در مجلس و ارسال به ارشاد منتشر می‌کنند.

–آقای وزیر! چند روز قبل در همین ارشاد، دو مدیر مسئول از وزارتخانه و توزیع یارانه و کاغذ و …به شدت انتقاد کردند، یکی از آنها خانمی است که اصلا روزنامه‌اش یکسال است چاپ نمی‌شود و دیگری روزنامه‌اش ۶ماه است توقیف شده، خدا نکند چون فریاد می‌زنند اینجا بیایند و تسهیلات بگیرند!

–بیمه مستقیم خبرنگاران مساله مهمی است که در شرایط سخت اقتصادی بیشتر نیازمند حمایت دولت است، چرا این طرح خوب که در دولتهای قبل اجرایی شده بود در دست انداز افتاده؟؟ چرا طرح‌های خوبی که در دولتهای قبل کلید زده شد ناگهانی کنار زده شد؟ توزیع بیت المال کشور بین رسانه‌ها بر چه اساسی است؟

–آقای وزیر! ما برای اطلاع رسانی به چند نهاد باید پاسخگو باشیم؟ به چند سازمان باید گزارش بدهیم؟ چرا استقلال رسانه ای ما را زیر سوال می برید؟ چرا دولتی ها باید رسانه داری کنند و بخش خصوصی در بدترین شرایط امنیت شغلی، بدون حمایت های زیرساختی کار کند و به انواع و اقسام سازمان‌ها هم پاسخگو باشد!

–آقای وزیر! مطبوعات دیگر فقط روزنامه‌ها نیستند؛ در جریانات اخیر مانند سیل و تحریم، رسانه‌های برخط و شبکه‌های اجتماعی پای کار بودند، آنوقت شما به عدد سازی برخی روزنامه دارانی که روزنامه‌شان اصلا دیده نمی شود و گاه فقط برای اعلام وصول منتشر می‌شود، سالیانه ۱۰۰ میلیارد تومان یارانه و آگهی دولتی می دهید.




حمیدرضا آذرنگ همزمان با سالروز آزادی خرمشهر اظهار داشت⇐در شعار، ويرانگر هستيم ولي در عمل به شأن خرمشهر و تاريخ احترام نمي‌گذاريم!!/خرمشهر و آبادان شهرهايي هستند كه همواره دغدغه‌هاي مالي دولت‌ها را برطرف كرده‌اند ولی در تمام دولت‌ها با بي‌توجهي مواجه شده‌اند!/خجالت دارد که در سالروز آزادسازي خرمشهر، اخبار انواع اختلاس و فساد از محل درآمدهاي همان افرادي كه آن ۸ سال جان و مالشان را دادند،  كشور را قبضه كرده است!!/هيچ كس منتي بر سر خرمشهر و آبادان ندارد و هر نهاد دولتي، خصوصي و حتي نظامي بايد افتخار كند كه زير بال و پر آبادان و خرمشهر را بگيرد!

سینماروزان: حمیدرضا آذرنگ بازیگر پرکار سالهای اخیر سینما و تلویزیون متولد تهران ولی بزرگ شده اندیمشک است و برای همین درکی کامل از جنگ هشت ساله دارد.

آذرنگ که برآمده از تئاتر است و امسال دبیری جشنواره تئاتر فتح خرمشهر را برعهده گرفته همزمان با سالروز آزادی خرمشهر به “اعتماد” گفت: آزادسازي خرمشهر براي من يك مناسبت باشكوه است. ما خيلي جاها شعار مي‌دهيم. به قول سعدي بزرگ كه چو عضوي به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار استفاده مي‌كنيم ولي در خيلي موارد به اين گفته مومن نيستيم.

آذرنگ ادامه داد: من به‌خصوص در جنوب كه زادگاهم نبوده بلكه زيستگاهم بوده، شكل گرفته‌ام. تمام ايامي را كه يك آدم مي‌تواند به تكامل شخصيتي برسد را آنجا زير سايه نكبت بمب و خمپاره پشت‌سر گذاشته‌ام.

این بازیگر که ایفای نقشی مهیج در درام جنگی “ملکه” را در کارنامه دارد افزود: در شعار از دوستي و مهر و محبت مي‌گوييم ولي وقتي از كنار يكديگر عبور مي‌كنيم مانند بشكه‌هاي ديناميتي هستيم كه مي‌خواهيم روي هم منفجر شويم. اصلا فراموش كرده‌ايم چه انسان‌هاي نازنيني جان خود را براي آزادسازي خرمشهر فدا كردند و در سالروز آزادسازي خرمشهر، خجالت مي‌كشم اخبار انواع اختلاس و فساد از محل درآمدهاي همان افرادي كه آن 8 سال زحمت كشيده‌اند و جان و مالشان را دادند كشور را قبضه كرده است.

حمیدرضا آذرنگ خاطرنشان ساخت: خجالت مي‌كشم از اينكه افرادي دسترنج مردم مملكت را با خود به كشورهاي ديگر برده‌اند و پز روشنفكري و انسانيت و دموكراسي هم مي‌دهند. نمي‌دانم چرا به اين سمت رفتيم ولي بابت خيلي مسائل رگ گردنم بيرون مي‌زند. چطور مي‌شود وقتی به آزادي خاكي كه دشمن زماني مال خود كرده بود مي‌رسيم كم‌توجهي كنيم؟ البته در حد شعار ويرانگر عمل هستيم ولي در عمل به شأن آن شهر و تاريخ احترام نمي‌گذاريم!!

حمیدرضا آذرنگ تأکید کرد: هيچ كس منتي بر سر خرمشهر و آبادان ندارد و هر نهاد دولتي، خصوصي حتي نظامي بايد افتخار كند كه زير بال و پر آبادان و خرمشهر را بگيرد و ارتفاع پروازش را بلندتر كند. خرمشهر و آبادان شهرهايي هستند كه همواره دغدغه‌هاي مالي دولت‌ها را برطرف كرده‌اند و معمولا در تمام دولت‌ها با بي‌توجهي مواجه شده‌اند.




رضا رویگری ساعاتی بعد از صرف افطاری کنار محمود احمدی نژاد اظهار داشت⇐ احمدی نژاد هم یکی مثل بهنوش بختیاری!/هر کسی مرا افطاری دعوت کند میروم!/  در افطاری احمدی نژاد خیلی از هنرمندان مشهور دیگر هم بودند!!/فراموش نمیکنم وقتی مریض بودم احمدی نژاد تنها کسی بود که به ملاقاتم آمد!!

سینماروزان: هرچند شش سال میشود که محمود احمدی نژاد از ریاست جمهوری کنار رفته ولی جالب است که حتی تندترین منتقدانش نیز همچنان اخبار حول وی را پیگیری میکنند و انگاری علاقه ای ندارند احمدی نژاد از اخبار محو شود!!

برگزاری افطاری احمدی نژاد و حضور بازیگرانی نظیر ابوالفضل پورعرب و رضا رویگری که هر دو در اوج بیماری با حمایت احمدی نژاد مواجه شده بودند، از جمله اخبار رمضانی حول احمدی نژاد است.

رضا رویگری در چرایی شرکت در افطاری احمدی نژاد گفت: ایشان تنها کسی بود که وقتی مریض بودم به ملاقاتم آمد؛ بدون اینکه من گفته باشم یا خواهش کرده باشم با پرس و جو کردن، آدرس مرا پیدا کردند و به ملاقاتم آمدند. حالا هم وقتی به افطاری دعوتم کرد با روی باز رفتم.

رویگری با اشاره به اینکه از سیاسی بازی بیزار است ادامه داد: چرا نگاهم سیاسی باشد؟ من از سیاست و سیاست زدگی متنفرم. در افطاری احمدی نژاد خیلی از هنرمندان مشهور دیگر هم بودند که علاقه ای ندارند بگویند ما آنجا بودیم چون میدانند برایشان حاشیه درست میشود ولی این هم یک افطاری بوده مثل همه افطاریهای دیگر و دلیلی ندارد به سیاست پیوند بخورد.

این بازیگر خاطره ساز سینما و تلویزیون خاطرنشان ساخت: افطاری احمدی نژاد یک افطاری بود مثل هزاران افطاری دیگر که وقتی آدم را دعوت میکنند باید برود. چه فرقی هست بین افطاری احمدی نژاد و بهنوش بختیاری؟؟ اگر بهنوش هم مرا دعوت کند میروم. ایرادش  چیست؟




شاهد مثال ۱۸+ “کیهان” از نوش آفرین!!

سینماروزان: اینکه رسانه ای همچون “کیهان” به نقد فضای هنری قبل از انقلاب اسلامی بپردازد چندان تازگی ندارد ولی اینکه “کیهان” با بازنشر گفته های برخی از عناصر شکوفا شده در همان دوران به نقد فضای هنری پیش از انقلاب بپردازد تازگی دارد.

فاطمه عبدی گلنگشی یا نوش آفرین از جمله بازیگر-خوانندگان دوران سابق است که به غیر از شاخصه های هنری بخاطر همسری سابق سعید راد هم شناخته میشود.

نوش آفرین اخیرا در گفتگویی به ارتباط تهیه کننده سالاری سینمای پیش از انقلاب با پرده دری های فیلمها اشاره کرده که موجب شده “کیهان” هم این سخنان را شاهد مثالی بداند بر نزول هنری پیش از انقلاب.

متن گزارش “کیهان” را بخوانید:

یک بازیگر زن فیلمفارسی به سهم خود از پشت صحنه سینمای فاسد پیش از انقلاب سخن گفت!

فاطمه عبدی گلنگشی مشهور به نوش‌آفرین- خواننده و بازیگر فیلمفارسی- در گفت‌وگو با تلویزیون «من و تو» اعتراف کرد که در بازی صحنه‌های غیر اخلاقی، هیچ بازیگر زنی حق انتخاب نداشته است.

این بازیگر سابق مقیم آمریکا، با اشاره به پول دوستی تهیه کنندگان سینمای طاغوت گفت: می‌خواستند با برهنه کردن زن‌ها، مردها را به هر شکلی به سینما بکشانند.




گلایه‌های اسدالله یکتا از همه چیز و همه جا⇐قبل از انقلاب در کنار آرتیستهای درجه یک بازی می‌کردم و حالا باید به نقشهای تک سکانسی بسنده کنم!!/در «چاق و لاغر» تا حدّ مدفون شدن در یک گودال پیش رفتم!!/هم کارم کم است و هم اسمم را ضایع می‌کنند/گاهی می‌بینم اسمم را بعد از سیاهی‌لشکرها آورده‌اند!/ملک‌مطیعی ۴۰ سال منتظر ماند که کارگردانان به او زنگ بزنند/من نیز باید ماهها انتظار بکشم تا نقشی بهم بدهند!

سینماروزان: اسدالله یکتا از جمله بازیگران سینمای پیش از انقلاب است که این شانس را داشت که بتواند در فضای سینما و تلویزیون بعد از انقلاب اسلامی هم فعالیت کند؛ البته فعالیتی بسیار کمرنگتر از روزگار قبل.

اسدالله یکتا که این روزها کمدیهای «زندانیها» و «سامورایی در برلین» را روی پرده دارد و سریالهای «شرایط خاص» و «ستایش3» را هم در تلویزیون پیش رو دارد در گفتگویی تازه به گلایه از اوضاع اقتصادی خرابش پرداخته است.

اسدالله یکتا می‌گوید، پیش از انقلاب در ٥٠-٤٠ فیلم بازی کرده است: «آن‌موقع در کنار آرتیست‌های درجه یک حضور داشتم و نقش‌های کوچک بازی نمی‌کردم اما بعد از انقلاب هم پول کمتری می‌دهند و هم نقش‌های کوچک تک سکانسی را پیشنهاد می‌دهند اما پس از ٦٠‌سال کارکردن توقع بیشتری دارم. الآن هم کارم کم است و هم اسمم را ضایع می‌کنند. گاهی منتظر می‌مانم تا ببینم اسمم را کجا نوشته‌اند و بعد می‌بینم اسمم را پس از سیاهی لشکرها آورده‌اند!»

اسدالله یکتا البته در زمان جنگ برای خود یک چاپخانه هم راه‌اندازی کرد اما شانس با او یار نبود و به قول خودش فردی کلاهبردار تمام زندگی‌اش را به تاراج برد.

او درباره سختی‌های کار درمجموعه عروسکی «چاق و لاغر» می‌گوید: «تن‌پوشی که به من داده بودند، به آن صورت دید نداشت و کارگردان این سریال به من می‌گفتند مواظب باش که زمین نخوری. در یک سکانسی که زمستان بود، شخصیت‌های چاق و لاغر داشتند از این مغازه به آن مغازه دنبال کار می‌گشتند که من یکهو در یک چاله‌ای افتادم و تا سر حد مدفون شدن پیش رفتم و بقیه داشتند دنبالم می‌گشتند. دستم را از چاله بیرون آوردم تا من را بالاخره دیدند و بیرون کشیدند.»

اسدالله یکتا این‌طور حرف‌هایش را ادامه می‌دهد:  «برخی از بازیگران قدیمی الان در خانه نشسته‌اند و منتظرند یک کار جدید به آنها پیشنهاد شود. زنده‌یاد ملک‌مطیعی ٤٠‌سال منتظر بود که کارگردان‌ها به او زنگ بزنند. من نیز ماهها منتظر میمانم که با من تماس بگیرند و به من کار بدهند.»




یک بازیگر بازگشته از جم مدعی شد⇐مدیران GEM مدعی بودند تولیدات شان را با هماهنگی دستگاههای نظارتی داخلی میسازند!!/بدقولیهای مالی و سوءاستفاده از حسن نیت افراد در رفتار دست اندرکاران GEM موج میزد!!

سینماروزان: دو سال بعد از قتل مشکوک سعید کریمیان مدیر شبکه های ماهواره ای جم دیگر تب و تاب سابق بازیگران برای مهاجرت به ترکیه و حضور در محصولات این شبکه وجود ندارد و به جایش اخباری متناقض درباره سرنوشت همکاران داخلی این شبکه است که منتشر میشود.

ماهور بساکی بازیگر 30 ساله ای که مدتی به کار برای این شبکه و ایفای نقش در آثاری همچون “سیندخت” و “روزی روزگاری آنتالیا” پرداخت از تازه ترین همکاران جم است که مدتی کوتاه پس از کار برای این شبکه به ایران بازگشته و بدنبال مجالی برای ادامه فعالیت در داخل است.

ماهور بساکی درباره چگونگی ورود به جم برای سینماروزان گفت: حدودا از  20 سالگی زمانی که دانشجوی مهندسی مکانیک در دانشگاه تهران بودم به عنوان مدل مشغول به کار شدم. در آن دوران عرصه مدلینگ در مارکت ایران به هیچ عنوان شباهتی به وضعیت کنونی اش نداشت و فضای کار بسیار محدود و سخت بود.

بساکی ادامه داد: شش سال فعالیتم در این زمینه تجربه کار کردن با بیش از 50 برند و تولیدی وطنی را برایم به ارمغان آورد. همین رزومه باعث شد بتوانم قرارداد همکاری با آژانس مدلینگ معتبری در استانبول ترکیه را به امضاء برسانم.

بساکی پیرامون چگونگی ورود به بازیگری اظهار داشت: پس از گذشت چندین ماه از حضورم در استانبول بصورت کاملا اتفاقی در خیابان با شخصی ایرانی برخورد کردم که پیشنهاد بازی به عنوان کاراکتر اصلی در فیلمی سینمایی را به من داد!!! از آنجا که صنعت سینما و مدلینگ همواره باهم عجین شده و این آرزوی هر مدلی است که بازیگری را نیز تجربه کند پس نتوانستم پاسخ منفی به این پیشنهاد بدهم.

ماهور بساکی در توصیف ادعاهای مدیران شبکه ماهواره ای جم به سینماروزان گفت: به واسطه  پیشنهاد بازیگری بود که پای من به جم باز شد در حالیکه هنوز اطلاعی نداشتم که با کدام شبکه طرفم ولی وجود شخصیتهایی شناخته شده از ایران باعث قوت قلب و خوشحالی بیشترم برای انجام کار شد. بعد از بازی در اولین فیلم تازه متوجه شدم فیلم قرار است از شبکه جم پخش شود. مسلما این موضوع باعث پا پس کشیدنم شد ولی صحبت

های زیادی که افراد با سمتهای مختلف با من کردند (که بعدها ثابت شد دروغی بیش نبوده) از جمله اینکه الان نهادهای نظارتی داخل ایران مشکلی با شبکه ندارند و حتی تیزرهای فیلم ها و محصولات تولیدی در داخل ایران از همین شبکه نیز  پخش میشود و بنده چون مرد هستم قانون کشف حجاب شاملم نمیشود و بعدها براحتی میتوانم به شغلم در ایران ادامه دهم و  هزاران دروغ دیگر باعث شد در نهایت راضی به همکاری شوم.

این بازیگر خاطرنشان ساخت: مشکل اینجا بود که باید قرارداد کاری خود را در استانبول فسخ کرده و به آنتالیا می رفتم. با وعده دستمزد بالایی که به من دادند چنین کردم و به آنتالیا رفتم و در سه فیلم سینمایی ایفای نقش کردم اما زودتر از حد تصور واقعیتها از مسایل پشت پرده و ماهیت وجودی شبکه برایم روشن شد.

ماهور بساکی با اشاره به مشکلات کار در جم بیان داشت: حقوق ندادن به پرسنل، مشکلات اخلاقی و فرهنگی شدید حاکم بر آنجا و سوءاستفاده از حسن نیت و سادگی افراد باعث شد قید همکاری را بزنم و استعفای خود را نوشته و با زیان فراوان مالی و موقعیتی پس از حدود 6 ماه از شبکه خارج شدم.

این بازیگر با بیان اینکه جم برایش هیچ نداشته جز دردسر تأکید کرد: قطعا از بزرگترین اشتباهاتم همکاری با شبکه جم بوده و اگر واقعا دورنمای درستی از این شبکه داشتم قطعا تن به همکاری نمیدادم. اکنون حدود یک سال است که به ایران بازگشته ام و قصد فعالیت در مملکت خودم دارم. به امید اینکه فعالیتهایم در ایران بتواند خط سیاهی بر انتخابهای نادرستم در گذشته بکشد.

ماهور بساکی در کنار بهمن مفید




بازدید میلیونی از توییت ستایشگرانه سیاستمدار ایرانی برای رپر جنجالی!!  

سینماروزان: در میان سیاستمداران ایرانی کم نیستند آنهایی که به هنگامه انتخابات خود را طرفدار فرهنگ و هنر نشان میدهند و سعی میکنند با وارد کردن هنرمندان به ستاد انتخاباتی خویش از ظرفیت اشتهار آنها برای جمع کردن رأی استفاده کنند.

با این حال شمار سیاستمدارانی که بعد از حذف از صحنه سیاست همچنان میکوشند اظهارات هنری خود را داشته باشند خیلی خیلی اندک است و در این میان اینکه سیاستمداری ایرانی پیدا شود و درباره هنرمندان خارجی اظهارنظر کند تقریبا نایاب است.

با این حال محمود احمدی نژاد رییس دولتهای نهم و دهم در ماههای اخیر کوشیده در کنار پیگیری محصولات هنری وطنی و تماشای نامحسوس برخی فیلمهای روی پرده برای یک خواننده خارجی هم توییت بزند.

احمدی نژاد به تازگی در رثای مرگ یک رپر آمریکایی با نام “نیپسی هاسل” نوشت:  اخیرا از مرگ “نیپسی هاسل” مطلع شدم و از شنیدن مرگ او و ۱۰ نفر دیگر که در هفته گذشته در لس آنجلس کشته شدند اندوهگین شدم. چگونه می توان زندگی شخصی را به این راحتی گرفت؟”عزیزم گریه نکن، سرت را بالا بگیر حتی وقتی که جاده سخت است هرگز تسلیم نشو”

جالب است که این توییت احمدی نژاد ظرف چند روز بیش از 3 میلیون بازدید داشته و نزدیک به 20 هزار لایک خورده است!!!

مشخص نیست هدف احمدی نژاد از این توییتها چیست و آیا او به دنبال مدیریت فرهنگی جهانی است یا فقط به عنوان یک مخاطب دنبال کننده اخبار هنری است؟؟




روایت داریوش اسدزاده از سلوک جمشید مشایخی⇐مشایخی پاک بود و آلودگی نداشت!!/نه اهل مهمانی های شبانه بود و نه اهل آلودگیهای اقتصادی!!/حتی بانوانی که برای دیدار با بازیگران می آمدند را تحویل نمیگرفت!!

سینماروزان: ابتدای سال جدید همراه شد با رجعت جمشید مشایخی بازیگر توانمندی که در آخرین لحظات زندگی هم بدلیل عدم پرداخت بدهیهای صنف سینمای ایران به بیمارستان آتیه مدتی را بدون بیمارستان سپری کرد تا درنهایت در بیمارستان عرفان به دیار باقی شتافت.

به گزارش سینماروزان داریوش اسدزاده از جمله بازیگران پیشکسوت ایران در خلال گفتگویی با “جوان” درباره سلوک هنری مشایخی گفت: مشایخی در میان هنرمندان ما هنرمندی پاک بود و آلودگی نداشت، چون من و او با هم خیلی کار کرده و شهرستان‌های زیادی رفته بودیم. مثلا گاهی برای یک کار سه ماه را در یک اتاق با هم می‌ماندیم. در آن زمان بخاطر شهرتمان خیلی‌ها به دیدنمان می‌آمدند و دعوتمان می‌کردند، ولی وقتی به او می‌گفتم بیا با هم به فلان مهمانی برویم می‌گفت: من نمی‌آیم. وقتی می‌پرسیدم: چرا؟ می‌گفت: نمی‌آیم دیگر! تو می‌خواهی برو!

اسدزاده ادامه داد: جمشید اصلا تیپ به خصوصی داشت و خیلی با دیگران نمی‌جوشید، ولی در عین حال پاک بود و اهل گرفتاری‌های اخلاقی دیگر دوستان نبود. حتی اگر بانوان برای دیدار بازیگران می‌آمدند او تحویلشان نمی‌گرفت و فرار می‌کرد لذا من می‌ماندم و پاسخگو بودم.

اسدزاده تأکید کرد: جمشید مشایخی ابداً گرفتاریهای مالی هم نداشت و آلوده زدوبندهای اقتصادی نشد. می‌دانید وقتی می‌گویم پاک بود منظور از همه نظر است!




ردّپای متهم دکل نفتی گمشده در سینما؛ در محصولی با حضور همسر آقازاده دو معاون احمدی نژاد و همراهی کارگردان فیلمی به تهیه‌کنندگی سرمایه گذار بازداشتی+عکس

سینماروزان: پس از بابک زنجانی، محمد امامی، حسین هدایتی و مرجان شیخ الاسلامی آل آقا که در سالهای اخیر به واسطه اتهامات اقتصادی و در عین حال سرمایه گذاری یا ارتباطات سینمایی در کانون توجه قرار گرفتند، قرائت حکم متهمان پرونده دکل نفتی گمشده هم با ذکر نام یک سرمایه گذار سینما پشت سر گذاشته شد.

رضا مصطفوی طباطبایی متهم ردیف سوم پرونده موسوم به دکل نفتی گمشده که در عین حال در پرونده کرسنت هم نامش برده شده و در سال 89 بازداشت و در نهایت از ایران متواری شده، هفت سال قبل در یک فیلم سرمایه گذاری کرد.

مصطفوی طباطبایی سرمایه گذار فیلمی به نام “از تهران تا بهشت” بود که در آخرین سالهای ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد تولید شد و ازقضا مهناز افشار همسر آقازاده دو معاون احمدی نژاد نیز نقش اصلی آن را ایفا کرد!! مهران احمدی کارگردان “مصادره” که سرمایه اش را محمد امامی تامین کرد دیگر بازیگر فیلم بود.

“از تهران تا بهشت” را ابوالفضل صفاری ساخته بود که اخیرا نامش به عنوان تهیه کننده کمدی “سامورایی در برلین” مطرح شد؛ فیلمی که یاسر شاه پیری از مدیران مرکز رسانه قوه قضائیه در دوران ریاست آملی بر قوه را هم به عنوان مشاور تهیه کننده کنار خود دارد!!! حمید فرخ نژاد بازیگر و شریک تولید “خوب بد جلف” از محصولات محمد امامی، بازیگر اصلی فیلم تازه صفاری است.

“از تهران تا بهشت” به مانند دیگر فیلمهایی که صفاری ساخته به دلیل عدم یافتن پخش کننده، نتوانست به جریان اصلی اکران راه یابد و دو سال بعد از تولید به گروه ایزوله هنر تجربه راه پیدا کرد و فروش مطلوبی نداشت و بلحاظ تجاری شکست خورد.

 مصطفوی طباطبایی به مانند تمام سرمایه گذاران متهم در پرونده های اقتصادی، هیچ گاه گلایه نکرد که چرا سرمایه اش صرف تولید فیلمی شکست خورده شده تا حالا که حکم حب سش به عنوان متهم پرونده دکل نفتی گم شده قرائت شد.

رضا مصطفوی طباطبایی




حل مشکل ممنوعیت کاری بازیگر زن برگشته از GEM با ایفای نقش یک جن!؟

سینماروزان: از جمله بازیگران زن ایرانی که در کوران مهاجرت بازیگران بیکار و کم کار به ترکیه، به این کشور رفت و مشغول همکاری با شبکه جم شد، رابعه اسکویی بود.

اسکویی دو سال بعد از اقامت در ترکیه و بعد از قتل(؟) سعید کریمیان مدیر جم به ایران بازگشت و کوشید از علاقه خود برای بازگشت به عرصه تصویر بگوید با این حال مجوز فعالیت دریافت نکرد.

به تازگی ولی نام رابعه اسکویی در فهرست بازیگران نمایش “آلفرد” آمده که بناست از نوزده فروردین در تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه برود. نمایش “آلفرد” به نویسندگی پاسکال نوواکی با طراحی و کارگردانی هادی عامل روی صحنه خواهد رفت.

جالب و البته عجیب آن که پوریا پورسرخ بازیگر تیپیکال آثار سینمای تجاری بناست در “آلفرد” در برابر اسکویی ایفای نقش کند. داستان این نمایش درباره مردیست که تصمیم به خودکشی دارد ولی در آخرین لحظات قبل از خودکشی، جنی از بطری بیرون می‌آید و تلاش می‌کند تا او را از این کار منصرف کند و…

هیچ بعید نیست که رابعه اسکویی در این نمایش، جن شده باشد؟؟!!




ایفای نقش پیمان قاسم‌خانی در شمایل یک یقه سفید اصلاحاتچی مذبذب!+عکس

سینماروزان: کمدی تایلندی-کامبوجی «چهارانگشت» در حالی روی پرده رفته که تغییر فاز جواد عزتی و فرورفتن در قامت پادویی اصولگرا بدجوری یادآور کیف کشان حول برخی سران راست شده!!

ولی سورپرایز فیلم ایفای نقش پیمان قاسم خانی در قالب اصلاح طلبی تیپیکال است!! مشخص نیست کارگردان فیلم حامد محمدی که آقازاده منوچهر محمدی است از شمایل ابوی اصلاح طلبش برای خلق این کاراکتر الهام گرفته یا نه؟؟

پایان بندی «چهار انگشت» با حضور پیمان قاسم خانی این ذهنیت را پیش روی مخاطب میگذارد که هیچ بعید نیست قسمت بعدی این فیلم به جای امیر جعفری با حضور پیمان قاسم خانی و جواد عزتی تولید شود!!؟؟

پیمان قاسم خانی و جواد عزتی در نمای پایانی «چهار انگشت»




اختلاس بزرگ همسر دکتری که مسئول نظارت و ارزشیابی ارشاد بود!!+عکس

سینماروزان: سینماگران فعال در دهه‌های اخیر، حتما یادشان است که در اوایل دهه هشتاد فردی به نام مجید باقرنژاد به عنوان مدیرکل نظارت و ارزشیابی سینما منصوب شد؛ برخی مدعی بودند ایشان پزشک است و برخی نیز او را سرباز امریه‌دار در ارشاد میدانستند!!

اینکه چطور شد باقرنژاد سر از معاون نظارت درآورد به وقوع دوم خرداد و حضور سران موسسه سینافیلم در حلقه بالادستی معاون سینما بازمیگشت؛ عطاءالله مهاجرانی وزیر شد، سیف الله داد معاون سینمایی شد و منوچهر محمدی هم مدیر نظارت!!! این مترادف تملک کل سینما توسط سینافیلم بود. البته از میان سینافیلمی‌ها فقط منوچهر عسکری نسب بود که همچنان در سینافیلم ماند.

عسکری نسب در سینافیلم باقی ماند و مابقی سینافیلمیها آمدند در سینما و طرحهای ذهنیشان را تا حد توان اجرا کردند ولی حضور در حلقه مدیریتی هنری آن قدرها هم برایشان جذاب نبود چون سودی که در تولید برای سینماگران متنفذ وجود دارد هیچ جای دیگر نیست حتی در رأس هرم سینمایی!! شما درنظر بگیرید زمانی سینافیلمیها آثاری همچون «بازمانده» و «از کرخه تا راین» را با بودجه های هنگفت تولید میکردند و حالا در معاونت سینمایی جز حقوق دولتی چیزی نصیبشان نمیشد.

این شد که به بهانه های مختلف و از جمله فشارهای مخالفان و گرفتاریهای جسمی هم سیف‌الله داد و هم منوچهر محمدی قید حضور در حلقه مدیریتی سینما را زدند و به ناگاه یکی به نام مجید باقرنژاد سروکله اش پیدا شد و مدیریت اداره نظارت را برعهده گرفت؛ البته که در آن روزگار هم رسانه‌های مستقل قدرتمندی وجود نداشتند که این حضورهای بی‌پیشینه را کالبدشکافی کنند.

مرجان شیخ الاسلامی آل‌آقا که اخیرا نامش به عنوان اخلالگر اقتصادی در پرونده رسیدگی به اتهامات مدیر عامل سابق شرکت بازرگانی پتروشیمی مطرح شده، همسر همان باقرنژاد بود!!

شیخ الاسلامی به واسطه باقرنژاد و فقط بعد از چند سال خبرنگاری(!!) ابتدا به مدیرعاملی خبرگزاری میراث فرهنگی منصوب شد و سپس به مدیرعاملی صوری شرکتی در حیطه پتروشیمی رسید! و در حین دور زدن تحریم ها، به واسطه مدیر عاملی همین شرکت، همسر خویش را هم دور زد و با انتقال پولهای عایدی به خارج از کشور، خود هم به آن سو گریخت و همسر مهدی خلجی شد.

تا همین روزهای اخیر که به ناگاه نام شیخ‌الاسلامی به عنوان یکی از متهمان دادگاه شرکت بازرگانی پتروشیمی مطرح شد کمتر کسی تصور میکرد همسر اول مدیرکل نظارت ارشاد-که لابد باید مراقب عدم آغشتگی ناسره با سره شود- خود گرفتار در سلسله‌ای از افعال ناسره شده!!!

شیخ الاسلامی که ماههاست به کانادا رفته،  متهم به مشارکت در اخلال در نظام اقتصادی کشور و تحصیل مال نامشروع به مبلغ ۷ میلیون و ۶۵ هزار و ۵۲۹ یورو و ۸ میلیون و ۷۱۰ هزار و ۳۸۴ دلار است؛ این موضوعیست که قاضی مسعودی به تازگی در شعبه سوم دادگاه ویژه رسیدگی به جرائم اخلالگران و مفسدان اقتصادی به صراحت آن را بیان کرد!!

مرجان شیخ الاسلامی آل آقا