کنایه مطنطن محسن نامجو به محسن چاووشی!!+فیلم

سینماروزان: محسن نامجو خواننده ایرانی مقیم نیویورک به تازگی از قطعه ای با نام “اعترافات 45ضربی” رونمایی کرده! این قطعه متعلق به آلبوم “مطنطن” است که زمستان امسال عرضه خواهد شد.

“اعترافات…” به لحاظ ارکستراسیون قطعه ای تلفیقی است که از سه تار تا گیتار و درام را در خود دارد و از چهارگاه تا شور را تداعی میکند.

کلیپ این قطعه روایتگر زندگی کرمی است که در حسرت پرواز شعله ور میشود!!

در بخشی از “اعترافات…” چنین طعنه ای روانه چاووشی شده: من از عقب یه جوری ولو گشتم/به زور از خوشی مردم/محسن چاووشی خواندم…

برای تماشای ویدیوی “اعترافات…” اینجا را ببینید.




کیهان” فاش ساخت⇐ بازیگر زنی که به مقدسات توهین کرده، همان آقازاده ایست که در پارتی مختلط ولنجک دستگیر شده بود!!!

سینماروزان: همچنان فعالیتهای هنرمندان در شبکه های اجتماعی اسباب شکل گیری سوء تفاهمات متعدد است. مسأله اینجاست که برخی هنرمندان میکوشند همان واکنشهای احساسی که در محافل خصوصی از خود بروز میدهند را وارد شبکه های اجتماعی کنند و همین هم کار دستشان میدهد.

به تازگی “کیهان” با انتقاد از رفتار بازیگری که فرزند یک زوج بازیگر هم هست در تمسخر حجاب به مرور پرونده دستگیری او در یک پارتی مختلط پرداخته است.

متن گزارش “کیهان” را بخوانید:

یک زن بازیگر با انتشار عکسی با موهای مصنوعی، به عکاس آن عکس که اخیراً به دلیل اهانت وقیحانه به مقدسات و مومنین دستگیر شده است، ادای احترام کرد و به حجاب اسلامی نیز توهین نمود.

این زن، که دختر یک زوج بازیگر است، پیش از این نیز بی‌اعتنایی خود به مقدسات و مبانی اخلاقی را نشان داده بود.

دهم خرداد سال جاری، در خانه‌ای واقع در منطقه ولنجک تهران، یک مهمانی با حضور زنان و مردان نامحرم و به‌صورت مختلط برگزار می‌شود. در میان مهمانان، چند نفر از عوامل سفارت انگلیس و بازیگران مشهور حضور داشتند. دو نفر از بازیگران، خانم بازیگر مورد نظر و برادرش بودند. با شکایت اهل محل به‌دلیل ایجاد مزاحمت، نیروی انتظامی به محل مهمانی وارد می‌شود و اقدام به دستگیری مهمانانی می‌کند که به‌صورت مختلط و به صرف مشروب و اقدامات ناسالم مشغول بودند.

از جمله دستگیرشدگان همان خانم بازیگری است که در فضای مجازی حالا به عنوان وکیل مدافع عکاسی ظاهر شده است که با زشت‌ترین الفاظ به مقدسات و متدینین اهانت می‌کند و به نوعی، حجاب اسلامی را زیر سوال می‌برد.

این بازیگر به همراه دوستان وهمکارانش با التماس خواهان بسته شدن پرونده خود و افشا نشدن جرم می‌شود اما با حمایت اخیر خود از یک مجرم نشان داد که او هم به سبک همپالکی‌هایش، نمک نظام را می‌خورد و نمکدان می‌شکند!

این رفتار ثابت می‌‌کند میان مجرمان هیچ تفاوتی نباید قائل شد و شدت عمل در برابر قانون‌شکنان خاصه آنانی که برای خود حریم ایمنی قائل‌اند، درس عبرتی است که پیامد مثبتش تمکین همگان به قانون و حفظ شئونات و احترام به ارزشهای جامعه اسلامی است.




روایت خواننده ای که صدایش یادآور “ابی” است از دیدار با “ابی”!!!+نقطه نظر “ابی” درباره این خواننده

سینماروزان: هنوز هم خیلیها نمیدانند آزادسازی موسیقی پاپ بعد از انقلاب اسلامی با خوانندگانی که صدایشان یادآور صدای خوانندگان لس آنجلسی بود یک سیاست از پیش تعیین شده بود یا به گونه ای اتفاقی رخ داد.

قاسم افشار از جمله خوانندگان ابتدایی موسیقی پاپ بعد از انقلاب است که از همان اولین سالهای فعالیت تاکنون مدام با ابراهیم حامدی(ابی) مقایسه شده است.

افشار به تازگی با رد تقلید از ابی به دیداری با ابی در خارج از ایران اشاره کرده است. قاسم افشار به “فرهیختگان” گفت: با اینکه به ما می‌گویند تقلید می‌کنی مخالف هستم. شاید شباهت‌هایی داشته باشد، ولی به‌طور کل حنجره من، فرم خواندن من، برای خودم است. شاید بیایم ترانه‌ای از این خواننده را بخوانم و خیلی هم نزدیک‌تر شود و این به این خاطر است که من آن صدا را دوست دارم.

قاسم افشار با اشاره به دیدارش با ابی افزود: این موردی است که در بافت حنجره و صدای من وجود دارد و من حتی چهار، پنج سال قبل در خارج از کشور با ایشان{ابی} دو‌بار جلسه داشتیم، ایشان خودشان هم می‌دانست که این صدا، صدای خود من است. از زمانی که مرحوم بابک بیات زنده بود این ماجرا بود ولی به هر حال متاسفانه یک‌سری حاشیه‌ها را مردم ما می‌سازند.

قاسم افشار ادامه داد: بستر موسیقی در آن زمان که ما آمدیم خیلی بد بود. برای مردم این‌طور تداعی شد که صدای من شباهت زیادی به صدای فلان خواننده دارد. من از این داستان ناراحت نمی‌شوم. حالا که شما را می‌خواهند مقایسه و قیاس کنند با یک چهره مهم قیاس کنند. اما خودم به‌شدت با این شباهت مخالف هستم.




ادعای حسین زمان درباره بدقولی جماعت چپ گرا⇐ کاندیدای مشارکت برای انتخابات مجلس ششم، من بودم ولی به ناگاه افخمی را جایگزین کردند!

سینماروزان: حسین زمان خواننده پاپی که زمانی به واسطه شباهت تنالیته صدا با حسن ستار گل کرد بعد از مدتها بالاخره کنسرتی را در تهران برگزار کرد تا دیگر از ممنوع الفعالیت بودن ننالد.

حسین زمان که از جمله خوانندگان نزدیک به اصلاح طلبان بوده است به تازگی ادعایی را درباره انتخابات مجلس ششم طرح کرده. ادعایی بر این مبنا که کاندیدای هنری اصلی حزب مشارکت برای آن انتخابات وی بوده ولی به ناگاه بهروز افخمی جایش را گرفته!!!

حسین زمان با اشاره به اینکه قرار بوده کاندیدای مشارکت در مجلس ششم باشد به “فرهیختگان” گفت: زمانی در انتخابات مجلس ششم بود که می‌خواستند از جامعه هنری هم کسی در مجلس باشد، من هم این ضرورت را احساس می‌کردم، دسترسی هم به کسی نداشتم، به من به حکم وظیفه گفته شده بود که شما به‌عنوان یک نفر از جامعه هنر بیایید و در مجلس حضور داشته باشید، من هم پذیرفتم. اول قرار بود من کاندیدا شوم، بعد تغییر کرد و آقای بهروز افخمی جایگزین من شد.

زمان با رد دلخوری از افخمی در چرایی جایگزینی افخمی با وی از سوی مشارکت گفت: احساس کردند که افکار آقای افخمی به آن جناح نزدیک‌تر است تا من. تصور من این بود. دلیل دیگری نداشت. من هم خیلی ناراحت نشدم، می‌توانم بگویم خوشحال هم شدم چون خودم خیلی هم به این کار تمایل نداشتم، درواقع به‌عنوان وظیفه حکم ‌شد که شما بیایید، وقتی یک نفر دیگر پیدا شد ما هم خدا‌ را‌ شکر کردیم.




روایت جهانگیر کوثری از آقازادگی مزدک میرزایی و نقش پدر در مهاجرت فرزند⇐ پدر مزدک کارمند تلویزیون بود و تلویزیون بهترین شرایط را برای مزدک فراهم کرده بود/اکنون که پدرش خارج از ایران زندگی میکند مزدک هم تصمیم گرفته پیش پدرش باشد

سینماروزان: مهاجرت مزدک میرزایی مجری ورزشی به انگلستان و شائبه همکاری با شبکه ای مشکوک الهویه به نام “ایران اینترنشنال” واکنشهای متفاوتی را از سوی مخاطبان و همکارانش به دنبال داشته.

جهانگیر کوثری تهیه کننده سینما که سابقه اجرا برای تلویزیون را هم دارد با اشاره به اینکه مزدک آقازاده علی اصغر میرزایی از فعالان پشت صحنه تولید در تلویزیون و دستیار و برنامه ریز سریال “عطر گل یاس” بوده مهاجرت مزدک میرزایی را ناشی از مهاجرت پدرش و تلاش برای بودن با پدر قلمداد کرده است.

جهانگیر کوثری گفت: پدر مزدک از کارگردانهای تلویزیون بود و با هم همکاری داشتیم. تلویزیون هم شرایط خوبی برای رشد مزدک فراهم کرد.
پدر مزدک که مردی بسیار متشخص و کارگردان بزرگ تلویزیونی است، چندین سال است که در ایران زندگی نمی‌کند، احتمالا مزدک از ایران رفته که به پدرش نزدیک باشد.

کوثری افزود: تلویزیون روی گروه مزدک و عادل فردوسی پور و جواد خیابانی و پیمان یوسفی خیلی سرمایه گذاری کرد و همه اختیار گزارشگری و اجرا را بدانها داد. بازیهای مهمی به مزدک داده شد و فینالهای مهمی را گزارش کرد. جام جهانی گزارش کرد و دربی گزارش کرد و فی الواقع تلویزیون برای مزدک پایگاه خوبی بود و تلویزیون موقعیتهای خوبی به او داد.

جهانگیر کوثری در چرایی مهاجرت مزدک بیان داشت: مزدک دلایل مستندی برای مهاجرت دارد و از جمله اینکه پدرش خارج از ایران زندگی میکند و طبیعیست که دلتنگیهایی پیش بیاید و بخواهد پیش پدرش باشد!!!

کوثری با رد ناسپاسی تلویزیون نسبت به مزدک تأکید کرد: به شدت با این فرضیه مخالفم!! تلویزیون بهترین شرایط را برای مزدک ایجاد کرده بود.

 

علی-اصغر-میرزایی(پدر مزدک میرزایی)




پیشنهاد ترانه سرایی که در انتخابات۹۲ حامی روحانی بود⇐ «وزارت سرگرمي، تفنن و تفريح» را راه بیندازید!

سینماروزان: عطش مخاطبان برای دیدن یا شنیدن محصولات هنری سرگرم کننده از دیرباز وجود داشته و هرازگاه نیز واکنشهایی را از سوی صاحب نظران هنری را موجب میشود.

در یک اظهارنظر تازه عبدالجبار کاکایی ترانه سرایی که از جمله حامیان حسن روحانی در انتخابات92 بود در یادداشتی برای “اعتماد” خواستار تأسیس «وزارت سرگرمي، تفنن و تفريح» برای صدور مجوز آثاری شده که فقط به قصد سرگرمی تولید شده اند!!!

متن یادداشت کاکایی را بخوانید:

من هرروز اخبار حوزه موسيقي را پيگيري مي‌كنم. چون كارم موسيقي است، سال‌ها درگيرش بودم و هنوز هم اخبارش براي من مهم است. اگر بخواهم دقيق‌تر از دغدغه‌ام براي اين حوزه بگويم، به همان مسائل و مشكلاتي مي‌رسم كه اين‌روزها خيلي از هنرمندان حوزه موسيقي درباره آن صحبت مي‌كنند؛ هياهوي عجيب و مبتذل بازار موسيقي ايراني. نمي‌خواهم حرف‌هاي تكراري بزنم، چون ديگر همه مي‌دانيم كه چه خبر است و وقتي اراده قوي براي ترويج موسيقي درست و خوب وجود ندارد، حرف زدن هم درباره آن بي‌معناست و تا زماني كه مديران همچنان نسبت به موسيقي سردرگم هستند و نه مي‌دانند چه مي‌خواهند و نه مي‌توانند به موسيقي به چشم ابزار نگاه كنند، اين‌حرف‌ها هم بي‌فايده است و كمال و رشد موسيقي ايراني هم رويايي دور است. براي همين و حالا كه صحبت‌هاي جدي و انتقادهاي جدي جواب نمي‌دهد، مي‌خواهم از راه‌حل ديگري استفاده كنم. مي‌خواهم از مديران درخواست كنم تا وزارتخانه‌اي به نام «وزارت سرگرمي، تفنن و تفريح» راه بيندازند و مسووليت هرآنچه را امروز به نام هنر، توليد مي‌شود به عهده بگيرند.

چون توليداتي كه اين روزها در حوزه‌هاي مختلف هنري مي‌بينيم، براساس نظر كارشناسان اين حوزه‌ها، جنبه‌هاي هنري ندارد، بيشتر سرگرمي هستند و چرا بايد وزارت فرهنگ و هنر و ارشاد متولي آنها باشد، وقتي آثار فرهنگي و هنري نيست و همه‌چيز به سمت سرگرمي و ابتذال هنري كشيده شده.

با اين دسته‌بندي مي‌شود آثار را با توجه به كيفيت‌شان به يكي از اين وزارتخانه‌ها ارجاع داد و وزارت ارشاد هم هزينه كارهاي تجاري، سبك، سخيف و غيرهنري را ندهد. به نظر مي‌آيد امروز بيشتر تفريح مردم در خريد لباس يا رفتن به رستوران‌هاي مجلل، كنسرت و نمايش‌هاي تفريحي خلاصه شده است. تازه اين هم مربوط به قشر مرفه جامعه است. مشكلي هم نيست اگر براي همين قشر هم برنامه‌اي داشته باشيم.

اما نبايد اجازه دهيم پاي وزارت فرهنگ و ارشاد به توليد چنين آثاري باز شود و با هزينه و سرمايه‌اي كه خرج مي‌كند شخصيتش زير سوال برود. بايد راهي براي سامان‌دهي توليد موسيقي ناهنجاري كه امروز شاهد آن هستيم هم باشد. البته ناهنجار از حيث منتقدان رسانه‌اي و نگاه هنري نسبت به موسيقي. اگر نه سرگرمي هميشه لازم است.




جل الخالق! مدیرعامل ابوالمشاغل خانه سینما، مدعی تک شغلگی شد!؟+فیلم

سینماروزان: به تازگی فیلمی از منوچهر شاهسواری مدیرعامل خانه سینما روی آنتن زنده منتشر شده که در این فیلم مدعی تک شغلگی است!

به گزارش سینماروزان منوچهر شاهسواری روی آنتن زنده برنامه «هفت» گفته است: من تهیه کننده ای هستم که هیچ شغل دیگری نداشته ام!! من جز تهیه کنندگی هیچ کار دیگری نکرده ام!!

یکی به ما بگوید اگر ایشان جز تهیه کنندگی شغل دیگری ندارد پس او که به واسطه مدیرعاملی خانه سینما در ده ها شورا و هیأت امنای نهادهای متصل به بیت المال، عضو شده ، کیست؟؟

آخرین فیلمی که شاهسواری تولید کرده فیلم ارگانی «مزارشریف» مربوط به هفت سال قبل بوده و درکل کارنامه تهیه کنندگی این مدیر چندشغله فقط پنج فیلم به چشم میخورد!! با این رزومه، اینکه ایشان خودش را فقط و فقط تهیه کننده میداند چه معنایی دارد؟؟

فیلم ادعاهای شاهسواری را اینجا ببینید.




خالق “قصه های مجید” در چرایی خداحافظی مطلق با داستان نویسی⇐نمیخواهم مانند آن رفیق کارگردان(!) شوم که فیلم میسازد بلکه با درآمدش به دیدار فرزند خارج نشین خود نائل آید!

سینماروزان: هوشنگ مرادی کرمانی خالق “قصه های مجید” که با کارگردانی کیومرث پوراحمد تصویری شد بعد از انتشار مجموعه داستان “قاشق چایخوری” به طور مطلق دور داستان نویسی را خط کشیده و خود را بازنشسته کرد.

مرادی کرمانی در چرایی این بازنشستگی به “اعتماد” گفت: به گمانم يك پايان غم‌انگيز بهتر از يك غم ‌بي‌پايان است. شكل غم‌انگيز‌تر اين است كه يك نويسنده با نوشتن به هرشكلي بخواهد وقت و انرژي افرادي كه به او اعتماد كرده‌اند هدر بدهد. من 50سال است كه مي‌نويسم و دلم نمي‌خواهد كار به جايي برسد كه مانند دوستي كه نمي‌خواهم نامش را ببرم، درگير سروكله زدن با خودم يا ديگران باشم كه كارم را براي انتشار نپذيرفته. اين دوست عزيز من زماني نامه‌اي براي من نوشته ‌بود و توضيح داده بود كه دوسال است كتابم را براي هرناشري مي‌فرستم منتشر نمي‌كند. حقيقت اين است كه يك نويسنده نبايد اجازه بدهد كارش به اينجاها بكشد. به گونه‌اي كه ديگران بگويند اي ‌كاش اين كار را نمي‌كرد و‌اي كاش اين‌مطلب يا آن داستان را نمي‌نوشت.

این نویسنده ادامه داد: نمي‌خواهم به روزمرگي دچار شوم چون در غير اين صورت به عاقبت همان كشتي‌گير معروف دچار خواهم شد كه دوستانش از او خواهش مي‌كردند ديگر كشتي نگيرد اما گوش نكرد و رفت و ضربه‌فني ‌شد و يك عمر اعتبار را از دست‌ داد. آدم خودش بايد براي خودش دوران تقاعدي قائل باشد و بداند كه از اين پس بايد به شكلي ديگر عمل كند و عرصه را به جوانان واگذار كند. خدمت‌تان عرض كردم كه براي نوشتن مجموعه «قاشق ‌چاي‌خوري» خيلي زحمت كشيدم و بارها به خودم گفتم فلاني! ديگر تمامش كن.

مرادی کرمانی افزود: اگر قرار باشد چيزي ازمن به يادگار بماند در همين حد كافي‌است. واقعا فكر مي‌كنم كه سهم ما از آب درياها و اقيانوس‌هاي جهان درحد يك قاشق‌ چاي‌خوري‌ است و بيش‌ازآن نه امكان‌پذير است و نه قابل دسترسي. روزي در اتوبوس ايستاده بودم كه جواني گفت: پدرجان! بنشين. خسته‌مي‌شوي! و من به خودم‌ گفتم اي داد و بي‌داد. خبر ندارم كه پير شده‌ام. حكايت آدمي همين است. پيرمي‌شود ديگر و اين پيري فقط جسماني‌نيست. وقتي يك رفیق كارگردان سينما مي‌گويد مي‌خواهم فيلمي بسازم كه با دستمزدش بروم خارج و مثلا به دیدار فرزندم نائل. آیم، من به اين فكر مي‌كنم كه ديگر همه‌چيز او در سينما تمام شده و حكايت آن است كه يك نفر جلوي چشم‌هاي خودش بميرد. رسيدن به اين مرحله يعني رسيدن به آخر خط. مرگ هركسي دراين است كه به قول كرماني‌ها متوجه شود «بيلش ديگر گلي برنمي‌دارد.




اتهام به یک کارگردان در اولین جلسه رسیدگی به پرونده قتل همسر دوم محمدعلی نجفی⇐میترا استاد قبل از آشنایی با نجفی، با یک کارگردان روابط عاشقانه داشته!!!

سینماروزان: خبر قتل میترا استاد همسر دوم محمدعلی نجفی توسط نجفی زودتر از حد تصور به وادی سینما هم کشیده شد چون میترا استاد ورای هنروری در یکی دو فیلم سینمایی در فیلمی تلویزیونی با نام «واران» ایفاگر نقش اصلی بود.

حالا در نخستین جلسه رسیدگی به پرونده قتل میترا استاد هم پای کارگردانی که با وی روابط عاشقانه داشته به پرونده باز شده است ولی مشخص نشده این کارگردان کیست؟؟

قاضی شهریاری نماینده دادستان در نخستین جلسه رسیدگی به پرونده محمدعلی نجفی شهردار اسبق تهران بخاطر قتل میترا استاد همسر دومش به فاش ساختن محتویات نامه ای پرداخت به قلم محمدعلی نجفی.

نامه ای که نجفی در آن مدعی شده میترا استاد قبل از آن که با وی ازدواج کند با یک کارگردان روابط عاشقانه داشته است!!!

قاضی شهریاری گفت: با توجه به خروج دو عدد کیف از صحنه قتل به منزل دختر متهم( زهرا نجفی) رفتیم. کیف‌ها به همراه سه برگ کشف شد. در داخل کیف شش عدد گوشی که در فویل پیچیده شده بود و متعلق به متهم نجفی، مقتوله و فرزند مقتوله است کشف گردید.

قاضی شهریاری ادامه داد: در بررسیها نامه‌ای کشف شد که متهم نجفی در آن می‌گوید ” میترا استاد در اردیبهشت ۹۶ با عده‌ای به دیدن من آمدند و گفتند که کاندیدای شورای شهر هستند و من او را به دوستانم معرفی کردم، البته آن زمان او محجبه بود. بعد از آن ملاقات خصوصی داشتیم و مطالبی را درباره زندگی خود به من گفت که مسلمان و مطلقه است؛ اما او قبل از مسلمان شدن با یک کارگردان زندگی عاشقانه و جنسی داشته است، بعد از آن به عقد موقت کسی در وزارت خارجه در می‌آید، بعد از آن هم به عقد موقت شخص دیگری در آموزش و پرورش درآمده است و همه این موارد را همسر او اطلاع داشت که بعد از آن در تیرماه به عقد موقت من درآمد که اشتباه کردم.”

میترا استاد در اولین و آخرین نقش اصلی زندگیش در “واران”




روایت سرمایه گذار “نهنگ عنبر” از آقازاده ای که با کلت کمری، منتقدان پدرش را تهدید میکند!!

سینماروزان: رسوخ آقازادگی در تمام حیطه ها از سیاست تا تجارت و صنعت و بالاخره فرهنگ بیش از آن که خدمت رسان باشد، ضررده بوده چون نه تنها آقازادگی را توأم با تبعیض جلوه داده بلکه رفتارهای غلط آقازادگان را عاملی کرده برای نواخته شدن ابویها.

نیوشا طبیبی از سرمایه گذاران کمدی پرفروش “نهنگ عنبر2” در نوشتاری با نقد آقازادگی توأم با لمپنیسم در هنر ایران روایتی ارائه کرده از آقازاده ای که با کلت کمری، به تهدید منتقدان پدرش پرداخته.

متن نوشتار نیوشا طبیبی را بخوانید:

ابتذال در هنر و لمپنيسم و آقازاده بازي اگر يك‌جا جمع شوند، شرايط آن مي‌شود كه امروز بر عالم هنر و فرهنگ ايران سايه انداخته است. سينما به عنوان هنري كه بيشترين تعداد مخاطب و تاثيرگذاري را دارد، زودتر از بقيه به ابتذال كشيده شد. تعارف را كنار بگذاريم ديگر از سينماي ارزشي و فاخر كمتر نشاني اين روزها باقي مانده و بيشتر سانس‌ها به نمايش فيلم‌هاي كمدي سبك و مبتذل با حضور سلبريتي‌هاي «بفروش» اختصاص دارند. ورود فرزندان كارگردانان و بازيگران به عرصه سينما البته به خودي خود عيبي نداشت، مشكل از آنجايي شروع مي‌شد كه اين آقازادگان احساس مي‌كردند كه از فضل پدر و ژن خوب بهره كافي و از هر جهت بر ديگر افراد برتري دارند. كار گاهي به نشان دادن زور بازو و گردن‌كشي هم رسيد.

اين داستان‌ها حواشي اهل سينما و فرزندان‌شان كم نبوده و نيست، بعض از آنها براي اينكه در اخبار بمانند و از يادها نروند مخصوصا دست به كارهاي عجيب و غريب مي‌زنند. مثل همين بازيگر ناشي فراموش شده كه انواع و اقسام فيلم‌ها از تفريحات نه‌چندان مجاز در دوبي تا نشستن بر نوار نقاله فرودگاه را از خودش منتشر كرد و اتفاقي نيفتاد تا اينكه كار به كليپ تفنگ و چاقو نشان دادن كشيد و خبر دستگيري‌اش منتشر و نامش در رسانه‌هاي مختلف آمد و احتمالا مقصودش حاصل شد.

تكرار اين اتفاقات در عرصه هنرهاي تجسمي اما پديده تقريبا جديد و غريبي است. به روزگاري نه چندان دور ايران، كشور اول هنرهاي تجسمي منطقه غرب آسيا بود و حراجي‌هاي كريستي و بونمز در دبي پر از آثار ايراني بودند. تقلب و كلاهبرداري و ناپاكدستي عده‌اي كه انحصار امور را در دست داشتند كار را به جايي رساند كه ديگر كمتر نشاني از هنرهاي تجسمي ايراني را مي‌توان در گالري‌هاي بزرگ منطقه ديد و ايراني در اين رشته به كل بدنام شد و كارش بي‌خريدار ماند. مسببين آن واقعه البته بيكار ننشستند و همان ساز و كار را در داخل كشور راه انداختند و امروز حرف و حديث‌هاي فراوان درباره توليد آثار جعلي و خريد و فروش ميلياردي اين آثار در حراجي‌هاي داخلي فراوان به گوش مي‌خورد. اخبار متواتر به حدي است كه آدمي را درباره اصالت بسياري از آثار به شك مي‌اندازد.

بازي‌هاي چند سرمايه‌دار معروف صاحب نمايندگي‌هاي خارجي با آثار عرضه شده در حراجي‌ها و بالا بردن كاذب قيمت‌ها و فروش و خريد آثار توسط خودشان از شيوه‌هاي معيوب و متقلبانه اين حراجي‌ها است.

شواهد فراواني درباره تقلب و جعل آثار و فروش آنها به يكي از موزه‌هاي معروف تهران در سال‌هاي ۵۶ و ۵۷ وجود دارد، كساني كه از آنها در اين موضوع نامبرده مي‌شود، تاكنون يك‌بار هم به قصد پاسخگويي به افكار عمومي، چيزي نگفته يا ننوشته‌اند.

طنز داستان اما در اينجاست: آقازاده يكي از نقاشان شهير كه نامش در بسياري از موضوعات بالا ذكر مي‌شود، عكسي از يك كلت كمري نهاده شده بر كنسول خودروي پورشه – لابد خريداري شده توسط ابوي محترم – گذاشته و تلويحا كساني را كه در پيشينه ابوي محترم‌شان تشكيك كرده و سبب فروش نرفتن آثار ايشان شده‌اند، تهديد كرده. ببينيد كار هنرمند در اين ملك كه روزگاري خود را از آلودگي به پول و ارتباط با صاحبان قدرت و سرمايه دور نگاه مي‌داشت به كجا كشيده شد؟ كمال‌الملك و سپهري و درودي و فرمانفرماييان و وزيري‌مقدم و محصص و پيل آرام و زنده‌رودي و ده‌ها نام ديگر كه دامن نيالودند و هنر ايران را به اعتلا بردند كجا و هنرمندان دلال مسلكي كه نام ايران و فرهنگ ايران را ملكوك و ملوث كرده‌اند كجا؟




از آقازاده ای که در هسته مرکزی تولید “گاندو” حضور داشته چه میدانید؟؟+عکس

سینماروزان: سازندگان سریال ارگانی “گاندو” سعی زیادی کرده اند که درخلال واکاوی یک ماجرای جاسوسی هم نقدهای تند و تیزی را روانه دولت حسن روحانی کنند و هم نیشتری بزنند بر آقازادگان فاسد.

این نقدها واکنشهای فراوانی را از سوی مقامات دولتی به دنبال داشته و یکی مثل حسام الدین آشنا نیز با مرور سوابق هیأت مدیره موسسه آوینی که حامی تولید “گاندو” بوده کوشیده پشت پرده تولید را برملا کند و در مقابل وی سازندگان “گاندو” هم با طعنه به سابقه طلبگی آشنا پاسخش را داده اند.

با این حال آنچه نه در تحلیلهای امثال آشنا به چشم میخورد و و نه در دفاعیات سازندگان “گاندو” نقش یک آقازاده در تولید “گاندو” است.

مصطفی سلطانی که مجری طرح “گاندو” است آقازاده علی سلطانی از اعضای هیأت مدیره موسسه آوینی و مدیرعامل اسبق ناجی هنر است.

موسسه آوینی موسسه ای ارزشی است که پیشتر هم هزینه کارگردان شدن مصطفی سلطانی را در فیلم “چراغهای ناتمام”(به تهیه کنندگی مجتبی امینی یعنی همین تهیه کننده “گاندو”) داده بود.

در شکست کامل “چراغهای ناتمام” همین بس که کل فروش “چراغهای ناتمام” در گیشه به 60 میلیون هم نرسید. قبلتر هم این آقازاده تقریبا در تمامی محصولات موسسه آوینی از “گامهای شیدایی” تا “فرشتگان قصاب” و “به تهران خوش آمدید” به عنوان مجری طرح حضور داشت!

این آقازاده چطور و با کدام عقبه به جایگاه مجری طرحی آثار مختلف یک موسسه ارزشی و از جمله همین “گاندو” رسیده؟؟؟ و چرا به جای دهها جوان مستعد و دارای کارنامه شفاف ایرانی موسسه آوینی باید هزینه کارگردان شدن ایشان را بدهد؟؟ چرا باید از ایشان به عنوان مجری طرح سریالی پرهزینه استفاده شود؟؟ مجری طرحی که عطش دیده شدن موجبات ایفای نقش او در این سریال را هم فراهم آورده و حتی در سفر به چین گروه “گاندو” که برای تعدیل هزینه بسیاری از بازیگران حضور نداشتند ایشان جزو مسافران ویژه بوده و سلفیهای خود را هم گرفته!!؟؟

امید که در فصل دوم”گاندو” درباره چگونگی رشد جهشی چنین آقازادگانی هم افشاگری شود.

سلفی مصطفی سلطانی(راست) در سفر به چین “گاندو”




حقایق درباره خودکشی قهرمان “چرنوبیل”!!

سینماروزان: 27 آوریل 1988 بود که والری لگاسوف شیمیدان روسی و قهرمان مینی سریال “چرنوبیل”-که نقشش در این مینی سریال توسط “جرد هریس”انگلیسی ایفا شد- خودکشی کرد!!

لگاسوف یک روز بعد از دومین سالگرد فاجه چرنوبیل و یک روز پیش از آن که مشاهداتش درباره فاجعه چرنوبیل علنی شود خودش را دار زد!!!

برخی از خودکشی لگاسوف در خانه اش و برخی ازخودکشی در راه پله آپارتمانش گفته اند. برخی نیز خودکشی را در محل کارش دانسته اند.

عجیب آن که یک کلت در محل زندگی لگاسوف یافته شد ولی لگاسوف با طناب خودش را خلاص کرد و در قبرستان نوودویچی مسکو دفن شد.

این نخستین تلاش لگاسوف برای خودکشی نبود چون بعد از درگیری مستقیم با فاجعه چرنوبیل لگاسوف چندین بار دست به خودکشی زد ولی همه نافرجام بود.

دیوید آر.مارپلز مورخ کانادایی و استاد تاریخ دانشگاه آلبرتای کانادا که متخصص مسائل تاریخی-سیاسی اوکراین و روسیه و بلاروس است دلیل اصلی خودکشی لگاسوف را مشکلات روحی ناشی از قرارگیری در بطن فاجعه چرنوبیل دانسته است.

لگاسوف پیش از مرگ برخی ابعاد پنهان مانده فاجعه چرنوبیل را مکتوب کرد و به دنبال خودکشی لگاسوف بود که یک شوک بزرگ بر صنعت هسته ای شوروی وارد شده و در نهایت ایرادات راکتور فاجعه زای چرنوبیل(RBMK) و از جمله طراحی میله های کنترلی پذیرفته شد.

سپتامبر 1996 و هشت سال بعد از خودکشی لگاسوف بود که بوریس یلتسین رییس جمهور روسیه نشان “قهرمانی فدراسیون روسیه” را بخاطر نمایش شجاعت و قهرمانی در جریان فاجعه چرنوبیل به لگاسوف مرحوم(!!!) اعطا کرد.




روایت تهیه کننده‌ای که گلشیفته را به دیوار مرگ فرستاد از موتورسوارانی که آسایش عابران پیاده‌روها را مختل کرده اند!!

سینماروزان: در ده سال اخیر رشد تولید موتورسیکلت در کشور فزونی فراوانی یافته است. این فزونی این نیاز را ایجاد میکرد که قوانین موثری هم برای برخورد با موتورسواران قانون شکن ایجاد شود با این حال آنچه در اغلب نقاط پایتخت می بینیم ویراژ گاه و بیگاه موتورسواران درکوچه و خیابان و حتی پیاده روهاست که بدجوری سوهان روح است.

هارون یشایایی تهیه کننده ای که نزدیک به یک دهه قبل در فیلم “دیوار” از گلشیفته فراهانی بعنوان راکب دیوارمرگ استفاده کرده بود در یادداشتی طنازانه برای “اعتماد” به انتقاد از عدم برخورد جدی با موتورسواران پرداخته.

متن یادداشت هارون یشایایی را بخوانید:

با اينكه امروزه همه چيز در همه جاي شهر به هم ريخته و رفت‌وآمد پرشتاب مردم لحظه‌اي متوقف نمي‌شود، حضور موتورسواران از هر قشر و طايفه‌اي حكايتي جداگانه دارد…! با آنكه بعضي از آنها خيابان‌ها و پياده‌رو‌ها را يكسره در اختيار دارند حالا با اجازه خود كوچه، پس‌كوچه‌هاي تهران را هم محل گذر و جولانگاه كرده و به هيچ تنابنده‌اي اعتنا نمي‌كنند، از حق نبايد گذشت كه بسياري از موتورسواران راه‌انداز كار مردم هستند و با درآمدي از اين طريق زندگي خود و خانواده را اداره مي‌كنند و ديگراني هم براي تفريح و گاهي مردم‌آزاري موتورسواري مي‌كنند و آسايش مردم را در كوچه‌پس كوچه‌هاي تهران به هم مي‌ريزند. بسياري از مردم همه چيز را تحمل مي‌كنند و به جز مدارا با آنچه پيش آمده حرفي ندارند…! اما ماشاءالله‌خان از زمره اين مردم نيست. زندگي دور از سروصدا در خانه پدري را در كوچه يك و نيم متري تقوي حق خود مي‌داند و مزاحمت‌هاي موتورسوارها را برنمي‌تابد و حالا كه بچه‌ها را به سروسامان رسانده دوران كهولت را با صفيه‌خانم روزگار مي‌گذراند. صبح‌ها بعد از نماز و رسيدگي به باغچه‌هاي خانه به كوچه مي‌آيد و محوطه روبروي خانه خود را آب و جارو مي‌كند و موتورسواران سحرخيز را كه از كوچه مي‌گذرند نصيحت مي‌كند «پدرجان خيابان به اين بزرگي را گذاشته به اين كوچه يك متر و نيمي پيله كرده‌ايد…؟» موتورسوارها اگر با ادب باشند يك «حاجي آقا ببخشيد…!» مي‌گويند و رد مي‌شوند. اما رفته رفته تعداد موتورسواراني كه براي رسيدن به خيابان ري كوچه تقوي را ميان‌بر انتخاب كرده‌اند آنقدر زياد مي‌شود كه نصيحت‌هاي ماشاالله‌خانه اثر ندارد و بالاخره بعد از مدتي با يكي از همسايگان به شهرداري محل مراجعه مي‌كنند و بعد از رفت و آمدهاي زياد شهرداري چند ميله آهني جلو كوچه تقوي مي‌كوبد…! با وجود اين ميله‌ها وضع از گذشته هم بدتر مي‌شود، موتوري‌ها با سروصدا و بدو بيراه گفتن موتورهاي خود را به دوش مي‌گيرند و از مانع عبور مي‌كنند و با سروصداي بيشتر به راه خود ادامه مي‌دهند.ماشاءالله‌خان با استفاده از خصلت ريش سفيدي خود توانسته بود چند نفري از اهالي محل را براي رفع مشكل با خود همراه كند. رفت‌ و آمدهاي فراوان و التماس كردن پيش اين و آن حوصله ماشاءالله‌خان را به سر آورده بود و كم‌كم مي‌رفت به آنچه پيش آمد رضا بدهد و بي‌خيال همه چيز بشود. اما به نظر مي‌رسيد قرار نيست موضوع فراموش شود بلكه همسايه‌ها تصميم گرفته بودند بي‌آنكه مزاحم ماشاءالله خان شوند براي رفع مشكل اقدام كنند! صبح زودي آقا مرتضي در خانه ماشاءالله‌خان را زد كه خبري خوش به ايشان بدهد. ماشاءالله‌خان بعد از سلام و احوالپرسي آقا مرتضي را گفت كه خير است ان‌شاءالله … مرتضي با خوشحالي گفت خير است. خبر خوبي براي‌تان آورده‌ام…! ماشاءالله‌خان با علاقه گوش داد كه آقامرتضي چه خبر خوشي آورده است…؟ مرتضي خبر داد كه بعد از مراجعات زياد به اداره راهنمايي و رانندگي موافقت كرده‌اند كه سر كوچه تابلو عبور موتوسيكلت ممنوع بزنند…! و براي توضيح بيشتر گفت اگر موتورسوارها توجه به تابلوي عبور ممنوع نكنند آن طرف كوچه در خيابان ري به وسيله مامورين جريمه خواهند شد! ماشاءالله‌خان با بي‌ميلي گفت ما كه گذشتيم ان‌شاءالله اين كار فايده داشته باشد. آقا مرتضي سري به تاييد تكان داد و خداحافظي كرد.مدتي از نصب تابلوي عبور موتوسيكلت ممنوع گذشته بود ولي هيچ چيز با گذشته فرق نكرده گويي موتورسوارها هرگز تابلو را نديده‌اند، با گذشت زمان ماشاءالله‌خان و ديگران بي‌خيال شده بودند. يك روز ماشاءالله‌خان سر كوچه آقا مرتضي را ديد و با خوش‌خلقي و به طعنه گفت «آقا مرتضي من نفهميدم اين تابلوي عبور ممنوع را براي ما زده بودند يا موتورسوارها…؟» آقا مرتضي با شرمندگي تعظيم مختصري كرد و گفت: «ما هر كار توانستيم كرديم، چه كنيم…؟ به ما قول داده بودند نشد…!»




یک سال بعد از آن که یک گروه صدنفره به خاطر اجرای موسیقی(!) به جام جهانی روسیه ترانسفر شدند⇐حالا یک ابهام مالی نیم میلیاردی درباره این سفر شکل گرفته!!

سینماروزان: بعد از یک سال از حضور ارکستر سمفونیک ایران در روسیه و اجرای قطعه برای تیم ملی فوتبال که در مسابقات جام جهانی حاضر بود، اکنون ابهامات مالی درباره این سفر گران‌قیمت پیش آمده است.

به گزارش سینماروزان و به نقل از “جوان” سال پیش در گرماگرم اخبار ورزشی مرتبط با حضور تیم ملی ایران در مسابقات جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه، خبری از سفر ارکستر سمفونیک ملی ایران به روسیه برای اجری قطعه‌ای برای تیم ملی فوتبال منتشر شد؛ سفری که با حضور حدود ۱۰۰ نفر(!!) برگزار شد و در زمانی که نرخ ارز به پرواز درآمده بود، حضور پرهزینه ارکستر سمفونیک در مسکو، زیر ذره‌بین رفت.

در آن زمان، بنیاد رودکی اعلام کرد همه هزینه‌های این سفر از سوی اسپانسر که یکی از برند‌های مشهور تولید البسه است، تأمین می‌شود، اما اکنون با مطرح شدن درج هزینه‌های سفر ارکستر سمفونیک در فهرست هزینه‌های سال گذشته بنیاد رودکی، ابهاماتی در هزینه سفر و منبع تأمین آن پیش آمده است.

مسئول فرهنگی فدراسیون فوتبال سال گذشته در مصاحبه‌ای هزینه تولید آهنگ و سفر به روسیه را ۳/۵ میلیارد تومان اعلام کرد که آن را اسپانسر پرداخت کرده است با این حال گزارش بنیاد رودکی تناقضی را در مسیر این ادعا شکل داده.

بنیاد فرهنگی- هنری رودکی روز دوشنبه، ۱۹ شهریور ۱۳۹۷ به انتشار گزارش مالی خود در ۱۲ماه منتهی به ۲۹/ ۱۳۹۶/۱۲ اقدام کرد و این در حالی است که مسئولان مربوطه در بخش حمایت از آموزش، تولید و خرید آثار هنری به نکته جالبی اشاره کرده‌اند. در بخشی از متن گزارش آمده است: «حمایت از آموزش، تولید و خرید آثار هنری شامل هشت مورد است که مهم‌ترین آن پرداخت ۵۴۵ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان برای پیش‌پرداخت ساخت سرود تیم ملی و اعزام ارکستر‌ها به روسیه است که به صورت نقدی صرف شده است.»

حال سؤال این است که با وجود اسپانسر و صرف هزینه‌های میلیاردی توسط موسسه «هاکوپیان» چرا بنیاد رودکی بودجه‌ای معادل ۵۴۵ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان را به پروژه روسیه اختصاص داده و این مبلغ که به عنوان پیش‌پرداخت هزینه شده صرف چه مواردی شده است؟!

در همین رابطه، علی‌اکبر صفی‌پور، مدیرعامل بنیاد رودکی درباره عدم‌انتشار گزارش مالی سفر ارکستر سمفونیک به روسیه با وجود گذشت یک سال از این سفر، از انتشار جزئیات این گزارش در آینده خبر داده و می‌گوید: اگر در این میان بنیاد رودکی مبلغی را برای به سرانجام رساندن پروژه اعزام ارکستر‌ها به روسیه هزینه کرده باشد، در گزارش مالی به آن پرداخته خواهد شد.




اظهارات یک نویسنده درباره کیفیت جوایز ادبی-هنری ایران که میتواند درباره سیمرغ فجر هم صدق کند⇐در ایران، جوایز فقط عامل ترشح آدرنالین هستند و بس!!!/باعث تأسف است که جایزه را به ایدئولوژی میدهند و نه به اثر هنری!!!

سینماروزان: کیفیت برگزاری جشنها و جشنواره های رقابتی ادبی-هنری در ایران اغلب مورد بحث و نظر بوده و به دلایل مختلف که مهمترینش بی توجهی به کیفیت آثار و توجه به حامیان تولید است با انتقاد مواجه شده است.

کیهان خانجانی نویسنده مجموعه ‌داستان «سپيدرود زير سي‌وسه‌پل»، رمان ‌«بند محكومين» و مجموعه‌ داستان «يحيای زاينده‌رود» در خلال گفتگویی تفصیلی با “اعتماد” این ایراد مهم جوایز ادبی-هنری را واکاوی کرده است.

کیهان خانجانی با اشاره به کیفیت جوایز هنری ایران  گفت: همه آدم‌ها دوست دارند، دوست داشته باشند و دوست داشته شوند، ببينند و ديده شوند. هر كس بگويد نه به احتمال قوي تمام حقيقت را نگفته است. اما دو موضوع را نبايد از ياد برد، اول اينكه ما مي‌نويسيم تا جايزه بگيريم يا جايزه مي‌گيريم تا بهتر بنويسيم؟ جايزه محرك است نه مخدر، نبايد به آن معتاد شويم. آنچه مي‌ماند، اثر است و بس. اين را آثار كساني كه جايزه نگرفتند چون جويس و كافكا و سلين ثابت كرده‌اند. هر جايزه فقط بايد «اضطراب ناشي از مسووليت» ما را بيشتر كند تا مبادا اثر بعدي‌مان خوانندگان حرفه‌اي و منتقدان را مأيوس كند. جايزه وسيله است نه هدف.

این نویسنده ادامه داد: در ايران جوايز به خاطر نداشتن پشتوانه حتي وسيله هم نيستند، ترشح كننده آدرنالين مولف هستند تا همچنان کار کند! همين و بس.

خانجانی افزود: نكته دوم اينكه، جوايز بايد در خدمت متن باشند نه در خدمت نويسنده يا ناشر. حتي نوبل هم كه به يك عمر فعاليت نويسنده اختصاص مي‌يابد با توجه به يك يا چند اثر شاخص اوست. هر آن‌ چيزي جز پرداختن به متن توسط داوران، قضاوت تاريخي براي آنها را به همراه خواهد داشت. ما در جوايز مطرح هنری دلسوزي براي فلان نويسنده جوان و پير و شعار‌هاي برون‌متني و… نداريم، فقط و فقط اثر داريم و لاغير. شك نكنيد كه غربال به دستان مي‌آيند و نتايج جوايز را با متن‌ها قياس مي‌كنند و حقايقي را خواهند گفت. برخي جوايز ما به جاي نقد ادبي، كار فرهنگي مي‌كنند، باعث تأسف است که جايزه را به شخص يا ناشر يا ايدئولوژي مي‌دهند نه به اثر. جايزه شخص معمولا در جوار جوايز ادبي برگزار مي‌شود مانند تقدير يا تجليل از فلان نويسنده. جوايز محل سرمايه‌گذاري روي متن است نه سرمايه‌گذاري روي اشخاص.

این نویسنده خاطرنشان ساخت: سرمايه‌گذاري روي نويسنده توسط ناشر صورت مي‌گيرد نه توسط جوايز ادبي. نبايد بگوييم: «آخي طفلكي، الهي بميرم، امسال هيچ‌ چي بهش نرسيد.» مگر جايزه ادبي-هنری غذاي نذري است كه نگران باشيم به همه كس و همه نشر و همه شهري و همه تفكري برسد؟




ابوالفضل پورعرب با ادبیاتی بی‌پرده بیان داشت⇐صاحبان مملکت باید بفهمند حال مردم خوب نیست!!/سیاستمداری که می‌بیند پدری بجای مرغ مجبور است پای مرغ یا گردن مرغ برای فرزندش بخرد باید از شرم بمیرد!!/ لااقل رمز و راز ثبات قیمت کبریت و خودکار و… را از هویدا می‌پرسیدید و بعد اعدامش می‌کردید!!/از آن روزی بترسید که همانهایی که “مرگ بر شاه” گفتند به خیابان بریزند!!

سینماروزان: در روزهایی که امثال شهاب و ترانه و رضا و حسن و سعید و کلی چهره دیگر آن قدر وقیح شده اند که حتی بعد از افتادن تشت رسوایی شان بابت همکاری با دزدان بانک سرمایه و سارقان صندوق ذخیره و گردانندگان قمارخانه های فوتبالی، یک عذرخواهی ساده هم از مخاطبان نمیکنند، ابوالفضل پورعرب یک تنه جور آنها را کشیده و به نقد سیاستگذاران نان به نرخ روزخور پرداخته است!

به گزارش سینماروزان ابوالفضل پورعرب در گفتگویی صریح با انتقاد از اوضاع اقتصادی مردم گفت: باید از آن روزی ترسید که ماهایی که یک روز گفتیم مرگ بر شاه دوباره به خیابان بریزیم و بگوییم به همه چیز اعتراض داریم!!

پورعرب بیان داشت: صاحبان مملکت باید بفهمند که حال مردم خوب نیست. وقتی می بینیم پدری بجای مرغ مجبور است پای مرغ یا گردن مرغ برای فرزندش بخرد باید از شرم بمیریم! واقعا باید به سیاستمداران بی کفایت گفت بروید و بمیرید!! تا کی؟؟

پورعرب ادامه داد: سالها پیش نخست وزیری به نام امیرعباس هویدا بود که گفت من سیزده سال قیمت کبریت را ثابت نگه داشتم ولی یک نفر ازش نپرسید چطور این کار را کردی؟؟ لااقل رمز و راز ثبات قیمت را از هویدا می پرسیدند و بعد اعدامش میکردند! یا میگفت سالها قیمت خودکار بیک را ثابت نگه داشتم ولی یک نفر نپرسید که چطور توانستی چنین کاری کنی!!؟؟

برای تماشای فیلم حرفهای پورعرب اینجا را ببینید.




انتقاد یک رسانه اصلاح طلب از حضور تهیه کنندگان بی هویت در تئاتر⇐چرا ارشاد قصدی برای سامان دادن به تهیه کنندگی تئاتر ندارد؟/چرا ارشاد اسامی تهیه کنندگان معتبر تئاتر را اعلام نمیکند؟/چرا کارچاق کن های سابق ایرانشهر، تهیه کنندگی تئاترها را در دست گرفته اند؟/ چرا تهيه‌كنندگان يك‌ بار مصرف تئاترها با قراردادهاي عجيب و غريب در دستمزدها اختلال ایجاد کرده اند؟/چرا کمال تبریزی بدون سابقه تئاتری به ناگاه به عنوان تهیه کننده تئاتر معرفی شده است؟؟

سینماروزان: حضور سرمایه گذاران مشکوک در سینما و شبکه خانگی و رسواییهایی که برخی از این سرمایه گذاران در پرونده های فساد اقتصادی از خود به جای گذاشتند سبب ساز تلاشها برای شکل گیری صنف جامع تهیه کنندگان و انتشار فهرست اولیه تهیه کنندگان مجاز شده است.

روزنامه اصلاح طلب “اعتماد” با اشاره به این تلاشها و زیر ذره بین بردن حضور سرمایه گذاران بی هویت در حیطه تئاتر، خواستار ورود جدی وزارت ارشاد به تهیه کنندگی تئاتر هم شده است.

متن تحلیل “اعتماد” را بخوانید:

طي سال‌هاي گذشته در سينما، حضور برخي اسم‌ها و چهره‌ها از آقازادگان سياسي تا مجري‌هاي تلويزيوني در كسوت تهيه‌كنندگي، كار را به جايي كشاند تا سازمان سينمايي وزارت فرهنگ طي اطلاعيه‌اي، فهرست تهيه‌كنندگان معتبر سينما را اعلام كند. تهيه‌كنندگي كه با وجود فضاي كاري در ايران و البته باز شدن مباحثي چون پولشويي و پول‌هاي كثيف، مسووليت سنگين‌تري نسبت به گذشته پيدا مي‌كنند.

يكي از مهم‌ترين جنجال‌ها بر سر تهيه‌كنندگي احسان عليخاني در فيلم «بدون تاريخ، بدون امضا» بود كه پس از اعتراض‌ها در فضاي رسانه‌اي و مشخص شدن نداشتن مجوز لازم اين مجري براي تهيه‌كنندگي سينما، نام او از تيتراژ فيلم حذف شد.

اما در سوي ديگر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، وضعيت آشفته‌تر مي‌شود. در حالي كه برخي از اهالي رسانه از ورود پول‌هاي كثيف به تئاتر مي‌گويند و نقش برخي تهيه‌كنندگان در اين مهم را موثر دانسته‌اند؛ اما دولت قصدي براي سامان دادن به مقوله تهيه‌كنندگي نداشته و ندارد. اين مساله زماني اهميت پيدا مي‌كند كه دولت در ساختار حقوقي خود چندان مشروعيتي به عنوان تهيه‌كننده نداده و اساسا مسووليت يك نمايش برعهده كارگردان است. مجوزها به اسم كارگردان ابلاغ مي‌شود و در صورت تخلف اين كارگردان است كه بايد پاسخگو باشد.

با اين حال از اواخر دهه 80 مفهوم تهيه‌كنندگي تئاتر وارد فاز پيچيده‌اي شد. در حالي كه تهيه‌كننده در غرب يك توليد‌كننده خلاق هنري به حساب مي‌آيد، در ايران در سايه فقدان كمپاني‌هاي تئاتري، برخي شخصيت‌ها در نقش كارچاق‌كن تئاتر ظاهر شدند تا كار به جايي برسد كه تماشاخانه ايرانشهر به يك كارتل بدل شود، كارتلي كه مشروعيت آن را م.س ، مدير وقت ايرانشهر ايجاد كرد. اين مشروعيت كذايي بعدها بدل به يك فاكتور شد تا به نظر رسد تنها اين چند شواليه منسوب به م.س حق كار در فضاي تئاتر را دارا هستند. با كنكاشي در وضعيت گيشه و فروش نمايش‌ها يا بالا و پايين رفتن ارزش سالن‌ها مي‌توان نقش اين افراد را درك كرد.

وضعيت در حوزه تهيه‌كنندگي تئاتر زماني بغرنج مي‌شود كه تئاتر به جولانگاه سرمايه‌بازي چند فرد در جست‌وجوي فرصت مي‌شود. بدون داشتن دغدغه يا تلاش‌هايي براي درك هنر تئاتر، اين افراد بدون رصدگري دولت وارد حوزه تئاتر مي‌شوند و مشكلاتي از جمله بر هم ‌ريختن فضاي گروهي، تغيير ذائقه مخاطب براي رسيدن به سود بيشتر، باز كردن پاي بازيگران بدون كيفيت، بزرگ‌نمايي كردن در فضاي تبليغاتي و در نهايت شفافيت‌زدايي از منابع مالي ايجاد كردند.

حتي شواهدي وجود دارد كه تهيه‌كنندگان يك‌ بار مصرف تئاتر در دستمزدها نيز اختلال ايجاد كرده‌اند و يا قراردادهاي عجيب و غريب در نبود قوانين شفاف حقوقي با هنرمندان بسته‌اند.

ضربه نهايي نيز حضور تهيه‌كنندگان دكور در تئاتر است. چيزي مثل كمال تبريزي كه در زمان كامل شدن يك اثر به عنوان تهيه‌كننده تئاتر معرفي مي‌شود بدون آنكه سابقه‌اي در اين حوزه داشته باشد.

آنچه مشخص است فقدان اراده در اداره كل هنرهاي نمايشي براي تعريف واژه تهيه‌كنندگي و تعين نقش آن در تئاتر است، اداره كلي كه اراده‌اي نسبت به هيچ چيز ندارد.




یک گوینده رادیو درباره هوشنگ کاووسی⇐حتی خودش را هم باور نداشت!/آنچه مینوشت “نقد امشی” بود و نه “نقد هنری”!!

سینماروزان: هفت سال از مرگ هوشنگ کاووسی گذشته و نه فقط در این هفت سال از استعمال واژه “فیلمفارسی” که مبدعش کاووسی بود کم نشده بلکه در تمام سالهای قبلش و از ابداع این واژه در اوایل دهه چهل به بعد، مدام این واژه برای نواختن محصولات دون مایه سینمای ایران استفاده شده است.
آلبرت کوچویی روزنامه نگاری که با انتشار مجلاتی عامه پسند نظیر “فانوس” شناخته و در سالهای اخیر به گویندگی برای رادیو مشغول است در نوشتاری برای “اعتماد” که بهانه اش روایت تجربیات خودش از نقدنویسی بوده به نقد نگاه تند هوشنگ کاووسی و رضا براهنی پرداخته است.

متن یادداشت کوچویی را بخوانید:
در دهه 50 در روزنامه آيندگان و چند هفته‌نامه، نقد نقاشي مي‌نوشتم. با شناخت تازه‌ها و به‌روز بودن؛ آن‌هم در آن برهوت نبود منابع به‌روز، كار سخت و گاه شكنجه‌آوري بود. آن هنگام منتقدان نقاشي بسيار كم بودند. كريم امامي، مطرح‌ترين بود كه شناخت و احاطه كامل به هنرهاي تجسمي داشت و من جوان بيست و چند ساله با مرور در تاريخ هنر نقاشي شناخت مكاتب و به‌روز بودن، سري در ميان سرها درآوردم. نگارخانه‌ها و به گفته آن هنگام‌، گالري‌ها به تعداد انگشتان دست بود. مطرح‌ترين گالري، سيحون بود كه معصومه سيحون آن را مي‌گرداند. شناخت و ارتباطي كه با نقاشان مطرح داشت او را نام‌آور ساخته بود.من در روزنامه آيندگان قلم مي‌زدم. هانيبال الخاص نقاش پرشور و داستان‌سرا در روزنامه كيهان نقد نقاشي مي‌نوشت. نگاهش تند و بي‌پروا بود. اگر كارهايي را نمي‌پسنديد از ريشه نقاش را مي‌زد. پروايي در هتاكي و دشنام دادن نداشت. خودش بود، هم توي نقاشي و هم توي زندگي همين بود. در دنياي هنر و زندگي چنان مي‌تاخت كه كسي تاب رويارويي با او را نداشت. داس تيز نقدش را برمي‌داشت و هر آنچه را نمي‌پسنديد درو مي‌كرد. باكي نداشت. در نقد سينمايي دكتر هوشنگ كاووسي هم بود. بي‌پرواتر از او به گفته خودش «بي‌چاك و دهان». در نقد شعر هم دكتر رضا براهني.
اينها در برخوردهاي‌شان هم در محافل هنري، اينچنين بودند. پايش مي‌افتاد ممكن بود با مشت و لگد هم از حق طرف بربيايند. هانيبال الخاص هر بار مرا مي‌ديد مي‌گفت: چرا اينقدر مهربانانه مي‌نويسي، علف‌هاي هرز را كه در هنر مي‌بيني بايد ريشه‌كن‌شان كني. ريشه‌شان را بخشكاني. آن موقع‌ها واژه شارلاتان و شارلاتانيسم خيلي باب شده بود. هركسي مي‌آمد چند تكه رنگ مي‌پاشيد روي بوم، مي‌شد تابلو و اگر ارتباطي هم داشت فروش كلان مي‌كرد. بازار شارلاتانيسم در نقاشي داغ بود. بوم ارزان، رنگ ارزان، سطل سطل بپاشيد و نامش را بگذاريد ‌«اكشن پينتينگ» نقاشي حادثه‌اي يا «هپينينگ» اتفاقي. وقتي مي‌پرسيديد اين چيست، مي‌گفتند تجريدي است، انتزاعي است. به وقت خلق آن نمي‌دانستم چه حسي مرا به خلق آن وا مي‌داشت. حالا هم اصلا درباره‌اش نمي‌توانم چيزي بگويم. هركسي برداشت خود را بكند، برداشتش‌ براي من محترم است؛ البته آن كه پس از گذران سال‌ها تحصيل و سال‌ها تجربه، اگر به اين تكامل مي‌رسيد، نمي‌شد از او خرده گرفت. اما آن جوجه تازه از تخم سردرآورده چه مي‌گويد؟
و بازار شارلاتانيسم داغ بود. اگر منتقدان بي‌باك و بي‌پروا چون «هانيبال الخاص» نبود كه محل به آنها ندهد و بوم‌شان را پاره كند، دنياي نقاشي دهه 50 پر مي‌شد از اينها. «هانيبال الخاص» به گفته‌اش امشي- يا حشره‌كش آن زمان كه آباداني‌ها، بيشتر براي مگس‌كشي به كار مي‌گرفتند- به دست مي‌گرفت و پاك‌سازي مي‌كرد. اما نسل من و آنها كه بعدها در‌ روزنامه آيندگان آمدند حتي «آيدين آغداشلو» هم، از اين جنس نبودند. باورمان اين بود كه اين نامش «نقد هنري» است. نه نقد امشي! بدتر از الخاص، هوشنگ كاووسي و رضا براهني بودند كه ريشه طرف را سوزانده، به باد مي‌دادند. «هوشنگ كاووسي» كه در سينماي ايران كسي را باور نداشت و بعضي‌ها به طعنه مي‌گفتند حتي خودش را هم باور نداشت؛ البته وقتي فيلم «هفده روز به اعدام» را ساخت، نشان داد كه آنها درست مي‌گويند: خود را هم باور نداشت.




حرف حساب مدیران رسانه های مجازی خطاب به وزیر ارشاد⇐یارانه مطبوعات، بیت المال است آن را برای روزنامه‌هایی که ۵۰۰ نسخه هم منتشر نمی‌شوند، هدر ندهید!/چطور روزنامه‌ای که تیراژش ۲۰ نسخه است سالیانه میلیون‌ها تومان آگهی دولتی می گیرد؟؟/چرا ۹۵ درصد یارانه مطبوعات به سمت روزنامه‌هایی میرود که برخی را به مجلس میفرستند و برخی را بساز و بفروش میکنند؟؟/چرا ارز ۴۲۰۰ تومانی در اختیار نشریاتی قرار میگیرد که همه محتوایشان کپی کاری است؟؟/چرا دولتیها باید رسانه داری کنند تا بخش خصوصی در بدترین شرایط، بدون حمایتهای زیرساختی طی طریق کند؟؟/چرا خانمی که روزنامه اش یک سال است چاپ نمیشود با داد و فریاد به فکر دریافت سهمیه کاغذ است؟؟؟/توزیع بیت المال کشور بین رسانه‌ها بر چه اساسی است؟/چرا بیمه مستقیم خبرنگاران را احیا نمی کنید؟؟

سینماروزان: جمعی از مدیران رسانه‌های مجازی به تازگی مهمان وزیر ارشاد بودند و اظهارات صریح و دغدغه‌های جدی آنها به بحث‌های داغی بدل شد.

به گزارش سینماروزان مدیران رسانه های مجازی با انتقاد از تلفات بیت المال در جریان اعطای یارانه به نشریات کاغذی محدود الانتشار، از وزیر ارشاد خواستند جلوی این تلفات را بگیرد.

بخشهای خواندنی درخواستهای مدیران رسانه های مجازی از وزیر ارشاد در ادامه می آید:

–آقای وزیر! یارانه مطبوعات، بیت المال است آن را برای روزنامه‌هایی که ۵۰۰ نسخه هم منتشر نمی‌شوند و تنها برای اعلام وصول ارشاد، روزنامه در می آورند، هدر ندهید!

–آگهی دولتی و ثبتی باید در روزنامه کثیرالانتشار منتشر شود، چطور روزنامه‌ای که تیراژش ۲۰ نسخه است سالیانه میلیون‌ها تومان آگهی دولتی می گیرد؟

–یک خبر در یک سایت تخصصی و خبرگزاری، ۱۰ برابر تیراژ یک روزنامه دیده می‌شود اما ۹۵ درصد یارانه مطبوعات می رود به سمت روزنامه‌هایی که برخی را به مجلس بفرستد و برخی را معمار و بساز و بفروش کند!

–آقای وزیر! ارز ۴۲۰۰ تومانی تأمین داروی بیماران سرطانی، حق الناس است، مراقب باشید این ارز در اختیار روزنامه هایی قرار نگیرد که همه محتوای خودشان را کپی کاری می‌کنند و روزنامه را فقط برای توزیع در مجلس و ارسال به ارشاد منتشر می‌کنند.

–آقای وزیر! چند روز قبل در همین ارشاد، دو مدیر مسئول از وزارتخانه و توزیع یارانه و کاغذ و …به شدت انتقاد کردند، یکی از آنها خانمی است که اصلا روزنامه‌اش یکسال است چاپ نمی‌شود و دیگری روزنامه‌اش ۶ماه است توقیف شده، خدا نکند چون فریاد می‌زنند اینجا بیایند و تسهیلات بگیرند!

–بیمه مستقیم خبرنگاران مساله مهمی است که در شرایط سخت اقتصادی بیشتر نیازمند حمایت دولت است، چرا این طرح خوب که در دولتهای قبل اجرایی شده بود در دست انداز افتاده؟؟ چرا طرح‌های خوبی که در دولتهای قبل کلید زده شد ناگهانی کنار زده شد؟ توزیع بیت المال کشور بین رسانه‌ها بر چه اساسی است؟

–آقای وزیر! ما برای اطلاع رسانی به چند نهاد باید پاسخگو باشیم؟ به چند سازمان باید گزارش بدهیم؟ چرا استقلال رسانه ای ما را زیر سوال می برید؟ چرا دولتی ها باید رسانه داری کنند و بخش خصوصی در بدترین شرایط امنیت شغلی، بدون حمایت های زیرساختی کار کند و به انواع و اقسام سازمان‌ها هم پاسخگو باشد!

–آقای وزیر! مطبوعات دیگر فقط روزنامه‌ها نیستند؛ در جریانات اخیر مانند سیل و تحریم، رسانه‌های برخط و شبکه‌های اجتماعی پای کار بودند، آنوقت شما به عدد سازی برخی روزنامه دارانی که روزنامه‌شان اصلا دیده نمی شود و گاه فقط برای اعلام وصول منتشر می‌شود، سالیانه ۱۰۰ میلیارد تومان یارانه و آگهی دولتی می دهید.




حمیدرضا آذرنگ همزمان با سالروز آزادی خرمشهر اظهار داشت⇐در شعار، ويرانگر هستيم ولي در عمل به شأن خرمشهر و تاريخ احترام نمي‌گذاريم!!/خرمشهر و آبادان شهرهايي هستند كه همواره دغدغه‌هاي مالي دولت‌ها را برطرف كرده‌اند ولی در تمام دولت‌ها با بي‌توجهي مواجه شده‌اند!/خجالت دارد که در سالروز آزادسازي خرمشهر، اخبار انواع اختلاس و فساد از محل درآمدهاي همان افرادي كه آن ۸ سال جان و مالشان را دادند،  كشور را قبضه كرده است!!/هيچ كس منتي بر سر خرمشهر و آبادان ندارد و هر نهاد دولتي، خصوصي و حتي نظامي بايد افتخار كند كه زير بال و پر آبادان و خرمشهر را بگيرد!

سینماروزان: حمیدرضا آذرنگ بازیگر پرکار سالهای اخیر سینما و تلویزیون متولد تهران ولی بزرگ شده اندیمشک است و برای همین درکی کامل از جنگ هشت ساله دارد.

آذرنگ که برآمده از تئاتر است و امسال دبیری جشنواره تئاتر فتح خرمشهر را برعهده گرفته همزمان با سالروز آزادی خرمشهر به “اعتماد” گفت: آزادسازي خرمشهر براي من يك مناسبت باشكوه است. ما خيلي جاها شعار مي‌دهيم. به قول سعدي بزرگ كه چو عضوي به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار استفاده مي‌كنيم ولي در خيلي موارد به اين گفته مومن نيستيم.

آذرنگ ادامه داد: من به‌خصوص در جنوب كه زادگاهم نبوده بلكه زيستگاهم بوده، شكل گرفته‌ام. تمام ايامي را كه يك آدم مي‌تواند به تكامل شخصيتي برسد را آنجا زير سايه نكبت بمب و خمپاره پشت‌سر گذاشته‌ام.

این بازیگر که ایفای نقشی مهیج در درام جنگی “ملکه” را در کارنامه دارد افزود: در شعار از دوستي و مهر و محبت مي‌گوييم ولي وقتي از كنار يكديگر عبور مي‌كنيم مانند بشكه‌هاي ديناميتي هستيم كه مي‌خواهيم روي هم منفجر شويم. اصلا فراموش كرده‌ايم چه انسان‌هاي نازنيني جان خود را براي آزادسازي خرمشهر فدا كردند و در سالروز آزادسازي خرمشهر، خجالت مي‌كشم اخبار انواع اختلاس و فساد از محل درآمدهاي همان افرادي كه آن 8 سال زحمت كشيده‌اند و جان و مالشان را دادند كشور را قبضه كرده است.

حمیدرضا آذرنگ خاطرنشان ساخت: خجالت مي‌كشم از اينكه افرادي دسترنج مردم مملكت را با خود به كشورهاي ديگر برده‌اند و پز روشنفكري و انسانيت و دموكراسي هم مي‌دهند. نمي‌دانم چرا به اين سمت رفتيم ولي بابت خيلي مسائل رگ گردنم بيرون مي‌زند. چطور مي‌شود وقتی به آزادي خاكي كه دشمن زماني مال خود كرده بود مي‌رسيم كم‌توجهي كنيم؟ البته در حد شعار ويرانگر عمل هستيم ولي در عمل به شأن آن شهر و تاريخ احترام نمي‌گذاريم!!

حمیدرضا آذرنگ تأکید کرد: هيچ كس منتي بر سر خرمشهر و آبادان ندارد و هر نهاد دولتي، خصوصي حتي نظامي بايد افتخار كند كه زير بال و پر آبادان و خرمشهر را بگيرد و ارتفاع پروازش را بلندتر كند. خرمشهر و آبادان شهرهايي هستند كه همواره دغدغه‌هاي مالي دولت‌ها را برطرف كرده‌اند و معمولا در تمام دولت‌ها با بي‌توجهي مواجه شده‌اند.