اتانازی یا انتحار؟؟⇐توضیحات فرزند ناصر تقوایی دربارهی مرگ مادرش-شهرنوش پارسیپور +ویدئو
سینماروزان: ساعاتی بعد از اعلام خبر مرگ شهرنوش پارسیپور نویسنده ایرانی(اینجا را بخوانید) فرزندش از مرگ خودخواسته او خبر داد.
علی تقوایی-فرزند ناصر تقوایی و شهرنوش پارسیپور- در گفتگویی ویدیویی از سکته قلبی و مغزی توأمان مادرش خبر داده و اینکه بعد از سکته به بیمارستان منتقل شده و گرچه مغز مادر از کار افتاده ولی جسمش هوشیار بوده.
علی تقوایی گفته طبق وصیت مادر، بعد از این وضعیت، دستگاه از او جدا شده تا راحت شود چون خودش چنین خواسته.
حرفهای علی تقوایی را اینجا ببینید.(در ویدیوی علی تقوایی، همسرش شکوفه کاوانی نیز حضور دارد.)
سایه اعدام بر سر آقای کارگردان!؟
سینماروزان: کارگردان یکی دو فیلم ویدیویی که چهار دختر هنرجو را آزار داده و به اعدام محکوم شده بود، در یک قدمی چوبه دار قرار گرفت.
به گزارش سینماروزان و به نقل از رکنا، رسیدگی به این پرونده از تابستان سال ۱۴۰۱ با شکایت دختر نوجوانی از یک کارگردان مبنی بر آزار به وی آغاز شد. دختر ۱۵ ساله وقتی مقابل افسر اداره شانزدهم پلیس آگاهی قرار گرفت، با افشای این راز سیاه گفت: به خاطر علاقه به بازیگری در یک آموزشگاه ثبت نام کردم. پس از چند جلسه، خانمی که مربی آموزشگاه بود با من طرح دوستی ریخت و به من گفت اگر می خواهی در بازیگری پیشرفت کنی، کارگردانی را می شناسم که ارتباطات خوبی در سینما دارد و می تواند تو را به پروژه های سینمایی معرفی کند. علاوه بر اینها، او قدرت ماورایی دارد و در زمینه پاکسازی روح می تواند به تو کمک کند تا در کارت پیشرفت کنی. حرف های این زن آنقدر در من تأثیر گذاشت که به همراه او راهی خانه کارگردان شدم. اما وقتی به آنجا رفتیم، زن جوان به بهانه ای مرا با کارگردان تنها گذاشت و مرد میانسال من را آزار داد.
با شکایت دختر نوجوان، تحقیقات آغاز شد و در ادامه سه شکایت مشابه دیگر علیه کارگردان مورد نظر به پلیس رسید. با تکمیل تحقیقات، کارگردان ۵۰ ساله در خانه ویلایی اش در شمال شهر به اتهام آزار به ۴ دختر بازداشت شد.
در ادامه برای این کارگردان به اتهام زنای به عنف و برای خانم مربی به اتهام معاونت در زنای به عنف کیفرخواست صادر شد و هر دو متهم در شعبه ۶ دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه رفتند. قضات پس از بررسی مدارک و شواهد و شنیدن اظهارات متهمان و شاکی های پرونده، سرانجام مرد کارگردان را به اعدام و ۹۹ ضربه شلاق و همدستش را به ۱۵ سال حبس و ۳۰ ضربه شلاق محکوم کردند.
اما متهمان به رأی صادره اعتراض کردند و بار دیگر متهمان در شعبه هم عرض پای میز محاکمه رفتند. زمانی که کارگردان میانسال برای بار دوم در جایگاه ویژه قرار گرفت، ارتباط با دختران را قبول کرد و مدعی شد چون همسرش مدام به خاطر فعالیت های کاری در مسافرت بوده، مجبور شده دست به چنین کاری بزند.
قضات دادگاه کیفری نیز بار دیگر کارگردان را به اعدام و ۹۹ ضربه شلاق و همچنین خانم مربی را نیز به خاطر معاونت به ۲۰ سال حبس محکوم کردند.
در حالی که متهم در یک قدمی چوبه دار قرار داشت، بار دیگر درخواست اعاده دادرسی داد و حکم اعدام وی برای دومین بار نقض و پرونده برای رسیدگی به شعبه ۱۰ (هم عرض) فرستاده شد. اما پس از سومین محاکمه نیز قضات دادگاه کیفری او را به اعدام محکوم کردند.
با تأیید این حکم در دیوان عالی کشور، پرونده وی و همدستش برای اجرای حکم به دادسرای امور جنایی تهران ارجاع شد و نام این کارگردان میانسال در فهرست اجرای حکم اعدام قرار گرفت.
سینماروزان: سریال «کلینیک رویا» ازجمله سریالهای تازه تلویزیون است که کوشیده در ساختاری لوباجت و با پرهیز از بریز و بپاش، روایتگر ماجراهایی طنازانه و انتقادی باشد؛ سریالی که بی بهره از مواهب الفویژهها از بسیاری سریالهای تلویزیون و حتی برخی سریالهای شبکه خانگی، جلوتر است.
با این حال این سریال از ابتدای پخش خود، اسیر برخی موجسواری و حاشیهسازی های بیهوده شده، حاشیههایی که بعضا بیش از آنکه نقد هنری باشند، بوی غرضورزی میدهند.
مطرح کردن ادعاهای سطحی مانند تمرکز بر لهجه که ابزار قدیمی کمدی سازی است یا چرایی استفاده از سرودی خاص در دیالوگهای یک شخصیت، بیشتر به بهانه جویی شبیه است. اتفاقاً اگر کسی سریال را دیده باشد متوجه میشود که این سریال کاملاً براساس موازین اخلاقی و عرفی تلویزیون ساخته شده است و تازه خیلی هم تلاش کرده درگیر شوخیهای منشوری نشود و اینکه برخی تسویه حساب با تلویزیون را بر سر سریالی خراب کنند که سعی کرده از برخی باتجربه های بازیگری نظیر محمد نادری، محسن حسینی و وحید رهبانی در کنار جوانترها برای سرگرمسازی استفاده کند، منطقی نیست.
باید پرسید این به ضرر چه طیفی است که علیه یک سریال که فرزندآوری و اصالت خانواده را ترویج میکند، اینگونه هجمه ایجاد کنند؟ الان که شرایط کشور ملتهب است، یک سریال اجتماعی با تم کمدی فانتزی و خانوادگی آمده که حال مردم و خانوادهها را عوض کند. چرا عدهای تاب دیدن این آرامش و نشاط تزریقی به جامعه را ندارند؟ هجمه هایی که یادآور همان حملاتی است که در دل جنگ ایران و عراق روانه کمدی اجاره نشینها ی مهرجویی شد و عجبا که چند سال بعد همان هجمه کنندگان از اجاره نشینها به عنوان کمدی معیار نام بردند!
سریال کلینیک رویا گرفتار استاندارد دوگانه؟
مخاطب امروز هوشمند است و اتفاقا در شرایط فعلی، نیاز به محصول مفرح دارد؛ این سریال تلاش خود را کرده که با همه محدودیتها نشاط را به خانواده ایرانی هدیه کند؛ آن هم در شرایطی که رقبایش یا سریالهای جنایی هستند یا سریالهای امنیتیطور کلیشهگرا. نگاهی به آمار مخاطبان «کلینیک رویا» نشانگر آن است که سریال، مسیر خود را در دل مردم پیدا کرده و امید که تحت اثر این هجمههای کلیشه، از هدف اصلی خود یعنی طنزپردازی در خدمت خانواده عقب ننشیند.
عزت ضرغامی، توقیف شجریان و یک پرسش+ویدئو ⇐ربنا را چرا توقیف کردی مهندس؟
سینماروزان: بعد از اتفاقات انتخاباتی۸۸ و در زمان ریاست عزتالله ضرغامی بر صداوسیما، صدای محمدرضا شجریان دیگر از تلویزیون پخش نشد و حتی ربنای او که پیش درآمد افطار سالیان ایرانیان بود، توقیف شد.
عزتالله ضرغامی به تازگی در گفتگو با برنامه منشور در پاسخ به این ماجرا که چرا چنین اتفاقی رخ داده است میگوید: مرحوم شجریان بعد از حوادث ۸۸ طی نامهای محترمانه خیلی سنگین از من خواست که آثارشان از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش نشود. من هم عین درخواستایشان را به همکاران ابلاغ کردم و تا آخر به آن وفادار ماندم.
آنچه مهندس ضرغامی میگوید، کاملا درست است چون در خرداد ۱۳۸۸، شجریان در اعتراض به پخش آثارش از صدا و سیما همزمان با موضعگیری سیاسی خاص این رسانه، در نامهای به رئیس وقت این سازمان که از قضا همین آقای ضرغامی بود، ضمن اعتراض به این موضوع، از وی خواست تا دیگر آثارش از این رسانه پخش نشود ولی…
شجریان خیلی زود «ربنا» را استثناء قرار داد و پخش آن را آزاد اعلام کرد ولی این بار تلویزیون بود که اجازه پخش ربنا ی شجریان را نداد. چرا ضرغامی اجازه پخش ربنا را نداد؟؟
در سالهای بعد از توقیف ربنای شجریان، نسخه هایی مختلف از این دعا با صدای قاریان و خواننده های مختلف ضبط و پخش شد اما هیچ کدام جای ربنای شجریان را نگرفت.
ربنای شجریان گرچه خود برگرفته از ربنای سیدجواد ذبیحی بود و به گفته شجریان فقط برای تعلیم مناجاتخوانان ضبط شده بود با این حال آن قدر حس و حال داشت که سالها ماندگار شد و هنوز هم افطار بی آن ربنا چیزی کم دارد...
گرچه ضرغامی در گفتگوی اخیر میگوید میخواسته به نامهی شجریان وفادار باشد و برای همین هیچ اثری از وی را پخش نکرده اما وفاداری کامل یعنی وقتی شجریان، ربنا را مردمی میخواند و اجازه پخش آن را میدهد، پس نباید ربنا هم مشمول توقیف میشد. چرا ربنا توقیف شد؟؟
تشدید بیماری مهلک خالقِ «پوست شیر» و همبند داریوش/نوازندهی لسآنجلسی خبر داد
سینماروزان: فرهاد بشارتی نوازنده قانون که خوانندگی را هم تجربه کرده از تشدید بیماری مهلک ایرج جنتی عطایی ترانه سرای شهیر ایرانی خبر داد.
جنتی عطایی که خالق ترانه هایی ماندگار مثل پوست شیر، فریاد زیر آب، یاور همیشه مومن، مرا به خانهام ببر، ستارههای سربی و…، است و بابت سرودن ترانههای جنگل، بنبست و خونه، هم خودش و هم خوانندهی ترانهها-داریوش- را گرفتار ساواک کرد، در مرز ۸۰ سالگی حال و روز خوشی ندارد.
فرهاد بشارتی به طپش میگوید: ایرج جنتی عطایی حال خوبی ندارد، هم گرفتار دیمنشیا(زوال عقل) شده و هم گرفتار آلزایمر. ارتباط با او خیلی سخت شده و از طریق همسر محترمش-بانو شهین- امور مربوط به ترانه هایش را پیش میبریم.
بشارتی ادامه میدهد: وقتی با خود ایرج صحبت میکنیم به زحمت چیزی را یادش میاید و وقتی هم یادش میاید مرتب یک جمله را تکرار میکند.
بشارتی که خود در حال تحصیل در رشته طب سنتی چینی است ادامه داد: گذشته از اختلال در حافظه، شایعترین نشانههای دمانس ایرج، دشواری در استفاده از زبان و کاهش انگیزه فعالیت است ولی به هر حال او و شهیار قنبری و اردلان سرفراز، همچنان ترانههایی دارند که صد پله بالاتر از کل آثار ترانهسرایان دیگر است.
تشدید بیماری مهلک ایرج جنتی عطایی
ایرج جنتی عطایی مدتهاست در انگلستان زندگی میکند. او در دهه ۵۰ بابت نگارش ترانه های خونه، جنگل و بنبست برای داریوش-همراه با داریوش و بابک بیات و شهیار قنبری- توسط ساواک دستگیر شد و چنان که خودش گفته بلافاصله بعد از آزادی، او را به سربازی فرستادند تا ارتباطش با جامعه هنری کم شود ولی جنتی عطایی در همان سربازی هم ترانه هایی مثل درخت- توی تنهايی يک دشت بزرگ/كه مثل غربت شب بی انتهاست/يه درخت تن سياه سربلند/آخرين درخت سبز سرپاست…- را سرود که در دهه ۸۰ ابی آن را با موسیقی کمنظیر سیاوش قمیشی اجرا کرد…
افطاری پوری بنایی در امامزاده نصرالدین/چرا بازیگر «قیصر» به اسرائیل نرفت؟/چرا خواستگارش را رد کرد؟+ویدئو
سینماروزان: سالها پیش به ناگاه نشریات ایرانی خبر دادند پوری بنایی هنرپیشه سرشناس ایرانی فلج شده! خبری که ناشی از شایعهای بود که خیلی زود همهگیر شد.
پوری بنایی دچار نوعی بیماری دیفتری شده و عفونت ناشی از آن بیماری به پایش آسیب زده بود. مرور بخشهایی از گفتگوی وقت پوری بنایی با مجله جوانان حکایت دارد از اینکه او میخواسته در ابتدا برای درمان بیماری به اسرائیل برود اما به دلیل اعتقادات شخصی و درگیری اعراب با اسرائیل، قید این سفر را زده و به لندن میرود و درمان خود را پی میگیرد.
پوری بنایی در آن زمان به مجله جوانان گفته بود: متاسفانه چندی پیش یکی از مجلات نوشت که پای من فلج شده و همین مساله باعث نگرانی دوستان و آشنایان شد تا جایی که مجبور شدم علیرغم درد پا بیرون بیایم و قدری راه بروم تا جلوی شایعات را بگیرم. پزشکان گفته اند درد پا ناشی از عفونت دیفتری یا آنژین است که قصد دارم برای درمانش به لندن برود.
او ادامه داده بود: در مدت بستری محمدعلی میری-کمدین- بارها جویای احوالم بود، بهروز وثوقی هم تلفن زد و حالم را پرسید ولی گوگوش هیچ تماسی نگرفت! در مقابل یکی از سیاهی لشگران سینما به اسم حسین کریمی برایم گوسفند نذر کرد.
بنایی با اشاره به تعلقات مذهبی خود بیان داشته بود: خودم هم نذر کرده ام که اگر سلامتی کامل را بازیابم، در امامزاده نصرالدین-از امامزادههای قدیمی تهران که ضلع غربی خیابان خیام واقع شده- افطاری دهم.
پوری بنایی در آن گفتگو با اشاره به شایعه ازدواجش، آن را منتفی دانسته بود؛ چون خواستگار محترم(!) ایشان درخواست ترک بازیگری داشته ولی پوری بازیگری را دوست داشته و میخواسته این کار را ادامه دهد…
ایرانگرایی آگاهانهی علی نصیریان؛ ۶۰ سال قبل!+ویدیوی یک سکانس از فخری خوروش سیگار به دست، امیرسلیمانی سبیلو و…
سینماروزان: علی نصیریان از جمله اولین بازیگران گروه هنر ملی به سرپرستی عباس جوانمرد بود؛ گروهی که سعی داشت نمایشنامه های منبعث از فرهنگ و زیستبوم ایرانی را روی صحنه ببرد، آن هم در شرایط خفقان بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲.
چون پیشتر در تئاترهای لاله زار(اعم از نصر یا فردوسی یا…) بیشتر متون خارجی اجرا میشد -از مولیر تا وُلپُن و…/ به جز معدودی اجراهای ایرانی مثل جعفر خان از فرنگ برگشته ی حسن مقدم-با راه افتادن گروه هنر ملی و افتتاح تماشاخانه سنگلج، شماری از کارگردانان و بازیگران مطرح سالهای بعد نظیر علی حاتمی(ماهیگیر و قصه حریر)، علی نصیریان(بلبل سرگشته و بنگاه تئاترال)، بهرام بیضایی(غروب در دیار غریب و پهلوان اکبر می میرد) و اکبر رادی، کارهایی ایرانی را در سنگلج یا تلویزیون اجرا کردند.
به تازگی فیلمی کوتاه از علی نصیریان منتشر شده مربوط به سالها قبل که راحت و روان درباره ریشه های تئاتر ایرانی از نمایشهای عامیانه(تخت حوضی) تا مذهبی( تعزیه ) تا مضحکه(تقلیدِ هزلآمیز و صورتکبازی) و… حرف میزند و در کنارش خواستار آن است که توجه به گونههای غربی هم مورد توجه قرار گیرد. ایرانگرایی نصیریان آگاهانه است؛ هم از داشتهها میگوید و هم از درک هنر وارداتی.
علی نصیریان در کنار فخری خورورش(بالا) و درکنار فهیمه راستکار(پایین)
در این فیلم کوتاه حدودا ۲۰ ثانیه ای، به جز سعید امیرسلیمانی(با سبیل) و فخری خوروش سیگار به دست، شاهد بانویی شبیه به مهین شهابی هم هستیم که با لذت به حرفهای نصیریان گوش سپرده.
سگبازی فریبا نادری دربرابر سام درخشانی وسط جنگ دوازده روزه!+فیلم
سینماروزان: فریبا نادری امسال با فیلم «سقف» در جشنواره فیلم فجر۴۴ حضور داشت؛ فیلمی که داستان آن در دل جنگ دوازده روزه میگذشت.
سام درخشانی بازیگر مقابل فریبا نادری در «سقف» است و بیژن بنفشهخواه و گیتی قاسمی نیز در فیلم حضور دارند با روایت ماجرای خانواده ای که در گریز ار تهران جنگزده به شمال سفر میکنند و در ویلای یک خویشاوند نوکیسه پناه میگیرند.
از ویژگیهای فیلم «سقف» حضور یک سگ به عنوان یکی از شخصیتهای داستان است. سگی که مشکلاتش با سام درخشانی بخشی از داستان را پیش میبرد. هم فریبا نادری و هم سام درخشانی قبل از بازی در «سقف» تمریناتی را با این سگ پشت سر گذاشتند.
به تازگی فریبا نادری فیلمی از رویارویی خود با این سگ را منتشر کرده؛ مواجههای مایین ترس اولیه و تلاش برای القای شجاعت.
فیلم «سقف» را ابراهیم امینی به تهیهکنندگی سعید خانی ساخته است.
دربارهی فیلم «آندو»(ساختهی مرتضی رحیمی): او خوب تیر میزند!
سینماروزان/احمد محمداسماعیلی:
-فیلمی دفاع مقدسی با محوریت نوجوانی که طبق الگوی صد بار تکرار شده سینمای جنگ، میخواهد به جبهه برود تا احتمالا به دگردیسی برسد. فیلمی دِمُده که بارها سوژه اش تکرار شده و بدون هر نوع بدعت روایت یا فرم میخواهد مقادیری تصاویر متحرک را به هم الصاق کند.
-ساختار ابتدایی، کهنه و کلیشه ای! تلاش ميکند هویت بومی را بچسباند به فیلم ولی به دلیل ساختار ضعیف، کاری از پیش نمی برد. پرداختن به نقش مرد در ایلات و عشایر میتوانست محور درام باشد که از کنار آن عبور میکند و میخواهد با خرده داستانهای بیربط مثل نامزدی نوجوان، شرط بندی و تمرینات تیراندازی شکاری و…، گرههایی ایجاد کند ولی همه دستمالی شده هستند و کار را پیش نمیبرند.
–حضور بازیگران تهران ی مثل فریبا کوثری و آوا دارویت نه تنها کمکی نمیکند به پیشرفت اثر بلکه باعث تشتت میشود و یکدستیِ لحن لُری اثر را میگیرد.
-الان شبکه های استانی هم باکس آخر شب خود را به فیلمهای ماندگار سینمای ایران نظیر ترن، یوزپلنگ، دستمزد، گذرگاه، تاراج و… میدهند و اینکه چنین آثار ویدیویی برای کجا تولید میشوند، جای پرسش دارد.
فیلم آن دو
ورود این آثار ویدیویی، ضربه بدی به جشنواره زده. نمایش این گونه فیلمها در جشنواره، جز کاهش اعتبار جشنواره و تحقیر سازنده را در پی ندارد. فیلمی که حتی نمیتواند یک نمای خوب از طبیعت زاگرس بگیرد و همه چیز را با قاب های بسته کج و معوج پیش میبرد، جایش هنروتجربه است نه مهمترین جشنواره وطنی.
-اینکه فیلم، رزرو دوم بوده و بعد از انصراف دو فیلم به جشنواره فجر رسیده، توجیهگر ندیدن ضعفها نیست؛ وقتی فراخوان بر ۲۲ فیلم تاکید دارد، اینکه فیلمها را بالای سی عنوان کنیم و بعد بجای انصرافیها، فیلمهای ویدیویی و تلفیلم وارد کنیم، جز خدشه بر اعتبار جشنواره است؟ اینکه بخواهیم دل همه را به دست آوریم اصل رقابت را زیر سوال میبرد و درنهایت جز تراز منفی را در پی ندارد.
دربارهی فیلم «حاشیه»(ساختهی محمد علیزاده فرد): درخدمتِ خودسری؟!/اتفاقی بودن اتفاقات؟/بر دوش مهران احمدی
سینماروزان/روحالله حسینی:
+شروع خوب با فشردن اتفاقات و رفت و برگشت های سریع و قرار دادن سریع مخاطب در دل اتفاق.
+بدبختیهای مردمان پایین را ضربتی نشان میدهد؛ انگار از حاشیه گریزی نیست حتی اگر حاشیهنشینان حاکم شوند.
-اصرار بیجا بر فرستادن دخترک به خانه و فقدان بعدی؛ منطق دارد؟ باگی است برای خودش و شاید ناشی از فلسفه ی اتفاقی بودن اتفاقات.
+ورود بهموقع در ماجرای فقدان سریالی بچهها که گره خوبی است برای روایت یک معمای چندلایه.
+بازی معمولی هادی کاظمی در نقش روحانی گرفتار در حواشی-علیرغم روحانیزاده بودن- و تلاش برای کاور کردن لحن طنازانهاش با مکثهای پیاپی، بازی بهتر سجاد بابایی در نقش رییس پلیس و از همه اینها بالاتر مهران احمدی است، بازی خوب مهران احمدی که بدون هیچ اضافه کاری و اغراق توانست خیلی راحت نقش آدم تهخط و بامرام را بازی کند و چه بسا سکانسهای خودش را هم خودش دکوپاژ کرده! چه بهتر که خودش فیلم را میساخت.
+ارائه تصویری ملموس و واقع گرا از جنوب شهر و اسکن چالشها و مشکلات موجود در آنها…
-کلیشه روحانی مردممحور که حتی در بحران نمیخواهد خودش و کسوتش را لو دهد. قابل باور است؟
-پلیس؛ ابتدا ناتوان و گرفتار انبوه پرونده های مشابه و سپس نمایش حضور نامحسوسش در همهی ماجراها، چرا تصویری چنین متناقض؟
+نمایش موثر کودکان فراری از خانه و پناهنده به بازیافت ضایعات؛ موتیف خوبی بود برای توسعهی داستانی، البته اگر راهی در خلاف آوای باران میرفت.
فیلم حاشیه
+جمع کردن نیروی آتش به اختیار برای یافتن کودکان گمشده و باز کردن مسجد تعطیل(!) طعنههای خوبی است. این همه مسجد شهر که فقط در ساعت نماز باز میشوند و باز به مانند هر سانحهی طبیعی -سیل و زلزله- هنگام بحران است که یاد نیروهای جهادی میافتند.
-اصرار بر عدم استفاده ی آخوند محوری از جایگاه شغلیاش در تناقض با جمع کردن آتش به اختیار نیست؟
-پایان بندی مطول هم به کار ضربه زده و خیلی زودتر میشد فیلم را تمام کند و نه این قدر هم تلویزیونی و به سبک قصههای تبیان.
چشمانداز؟
–به مراتب بهتر از نیمی از آثار جشنواره امسال و یکی از بهترین فیلماولیهاست، اجرا به کنار، از نظر انتخاب سوژه و داستانپردازی بدعتهایی دارد که یحتمل مورد توجه مخاطب عام قرار خواهد گرفت.
توضیحات کاظم دانشی- کارگردان پربازیگرترین فیلم جشنواره فیلم فجر۴۴-دربارهی بازداشت علی شادمان، سحر دولتشاهی و…/نام ستاره پسیانی به میان آمد
سینماروزان: به دنبال انتشار خبر بازداشت علی شادمان، پارسا پیروزفر، سحر دولتشاهی، ستاره پسیانی و…، در یک پارتی تولد، شایعاتی علیه لو رفتن پارتی توسط یک کارگردان مطرح شد.
کاظم دانشی که به عنوان کارگردان با فیلم پربازیگر “زنده شور” در جشنواره فیلم فجر۴۴ حضور دارد، در نشست خبری فیلم به این شایعات پاسخ داد.
دانشی با ردّ نقشش در بازداشت شادمان بیان داشت: اختلاف مالی من با علی شادمان مربوط به دورهای پیش از اتفاق رخداده در مراسم تولد شادمان بوده و هیچ ارتباطی با بازداشت او ندارد و هرچه گفتند شایعات تائیدنشده است.
او همچنین با اشاره به بازداشت ستاره پسیانی در همان پارتی گفت: ستاره پسیانی در همان مقطع مشغول همکاری با ما در فیلم “اردوبهشت” بود و بسیار عجیب است اگر من باعث بازداشت بازیگر فیلم خودمان شده باشم و به نوعی خودم به خودم ضربه زده باشم.
توضیحات کاظم دانشی درباره بازداشت علی شادمان و…
این کارگردان درباره حضور در جشنواره فجر۴۴ گفت: «بی بدن» من را به بخش مسابقه جشنواره راه نداند اما امسال با سه فیلم آمدم. دوست داشتم اینجا اعتراض کنم چون برخی ما را به ترسو بودن و پا گذاشتن روی خون بقیه متهم میکنند. در حالی که آنها جرات نداشتند یک تیزر هم از اعتراضات خود بسازند. همان هایی که پیش از این وقتی در ایران بودند سربند «القدس لنا» میبستند. من برای همه کارهایم اذیت شدم ولی دوست دارم اینجا اعتراض کنم حرفم را اینجا بگویم آنها جرات نداشتند مضامین فیلمهای ما را در ایران بسازند. الان هم نمیتوانند تعیین تکلیف کنند که چرا به اینجا آمده ایم.
گفتنی است کاظم دانشی به غیر از کارگردانی “زنده شور”، امسال به عنوان نویسنده با فیلمهای “اردوبهشت” و “گیس” در فجر۴۴ حاضر است. فیلمهایی که همگی در مایه های جنایی مشترکند و در میان آنها “زنده شور” جزو پرفروشترین آثار جشنواره بوده...
دربارهی فیلم “غبار میمون”(ساخته آرش معیریان): ۲ روبدوشامبر و یک راخمانینوف!/آرش، کانادا و رائفیپور؟؟
سینماروزان/احمد محمداسماعیلی:
-یادآور گاندو و خانه امن و ده ها پروژه امنیتی دیگر که این سالهای تلویزیون را درنوردیده و حتی بازیگر زن ارمنی گاندو -بیاینا محمودی- اینجا هم هست، اما از پیمانکار اصلی این گونه آثار خبری نیست. شاید اگر این را هم جواد افشار یا معظمی ها میساختند نتیجه بهتری میگرفت…
+استراتژیک سازی ایرادی دارد؟ هرگز! درکشورهای دارای صنعت سینما به خصوص آمریکا همواره سینما تحت تاثیر مسائل اجتماعی و سیاسی و اقتصادی است و بارها پیش آمده که پنتاگون با ساخت سفارش فیلمی درباره حضور نظامی آمریکا به سایر نقاط دنیا به هالیوود آثاری تولید کرده که آن تجاوزگری به عمل مثبتی تبدیل شده و یا از یک نظامی عادی چهره یک ابرقهرمان در دو بُعد تجاری (مثل راکی) و هنری (مثل سقوط بلک هاوک) به تصویر در می آید. در ایران هم چندی است این رویه با ورود ارگانهای متمول به عنوان سفارش دهنده دنبال می شود که حاصل، در برخی موارد قابل تحمل و بسیاری موارد، از دست رفته است.
– مسالهی اول اینکه به چه دلیل ساخت چنین فیلم استراتژیکی به کارگردانی مثل آرش معیریان سپرده می شود که در رزومه اش اغلب کمدی های عامه پسندانه سینمای بدنه دیده می شود؟ البته که معیریان تجربیات متفاوت مثل احضارشدگان داشته اما آن تجربیات کاملا مقطعی و تکنیکال بوده و نه ناشی از یک سیر تدریجی.
پیامد این رویکرد به خوبی در ساختار فیلم دیده میشود که با فیلمی ساده و در سطح روبه رو هستیم که با غفلت و خام دستی موضوع را هدر داده و خروجی را خنثی و ضعیف و گهگاه به کمدی ناخواسته بدل نموده؛ کمدیهایی که بهخاطر عقبه کارگردان، بعضا به مراتب بیشتر از حرف استراتژیک نویسنده، سمپات میشوند.
چرا امیر بوالی-نویسنده- خودش چیزی را که نگاشت و لابد بدان اعتقاد دارد، نساخته؟
آرش اینجا چه میکند؟؟ حتما بیشتر وجه تکنیکی قضیه است تا اعتقاد به متن؟ آرش را آورده اند که سر و ته قضیه را هم آورد…این معیریان ی نیست که کما و احضارشدگان را ساخته! حتی آرش ی که رفته بود تا کار نصفه شهرام اسدی در سریال مولانا را جمع کند به مراتب جلوتر از این بود…
-پر کردن با انبوه بیانیه های تئوریک هرچه بسازد درام سیاسی نمیسازد؛ آن هم اینجا که بیشتر از سلوک، روخوانی شاهدیم از حسن نصر تا رائفی پور و…
+ریتم پرشتاب فیلم که بدون هیچ منطق قابل قبولی فقط برای پوشاندن ضعف های فیلم تلاش می کند فقط از معیریان برمیآید که سابقه موفق در خالتورسازی دارد. -این ریتم گرچه در ابتدا مخاطب را مرعوب میکند اما چون فیلم بیشتر از اکت، حرف دارد خیلی زود مخاطب را گمراه و دلزده مینماید.
– به دور از شخصیت پردازی درست! همه چیز کاملا رو و تیپیکال. بازی ها هم مثل اجرا، الکن! شخصیت مامور امنیتی با بازی سرد و معمولی علی دهکردی هیچ نوع حس سمپاتی و قهرمان بودن ندارد و این تعریف در چهره بدمنها- یهودیان صهیونیسم- نیز دیده می شود که تصویر کلیشه ای و کاریکاتوری از آنها ارائه میشود ( نمونه قابل ذکرش سکانس تعویض پژمان با بدلش در رستوران هتل ) و یا صحنه درگیری کشته شدن جاسوس اسرائیلی که هیچ سوسپانس و هیجانی برای مخاطب ندارد.
فیلم غبار میمون
جوک؟
–مهرداد ضیایی با همان گریم فیلم غوطه ور اینجا هم هست! بیضایی خدا رحمتت کند که نماندی و ندیدی…
-رامین ناصرنصیر با کلاه گیس شده عینهو افشین سنگ چاپ…خود افشین که زنده است و سرحال. چرا خودش نیامده؟؟
-بهراد خرازی با چوب سیگار و شمایل گادفادری انگ آثار پویافیلم شده!
-نمای دونفره روبدوشامبر به تن پژمان بازغی و مهرداد ضیایی، با نوای راخمانینوف!
–نتیجه؟
ساخت آثاری این گونه مانده در شعار، نه تنها اثر گذاری فرهنگی و تبلیغاتی برای نشان دادن چهره واقعی ایرانی ها ندارد بلکه شاید برعکس عمل کند و ضدّتبلیغ محسوب شود!
–درخواست؟
آرش معیریان برای درک کیفیت اثر، در یکی از مسافرتها به کانادا، حتما فیلم را برای تعدادی از دوستان و آشنایان کانادایی اکران کند و بازخوردها را به عموم اعلام نماید. تبلیغ فرهنگی که فقط نباید برای ایرانیان داخل باشد و شاید نمایش در کانادا باعث آگاهیبخشی برای مهاجران فریبخورده و بازگشت آنها به وطن باشد!
آن روحانی با مهران غفوریان آمد و از پیشنهادِ رضا عطاران گفت!/حجتالاسلام محمدجواد حکمی-طلبهی قمی- در جشنواره فیلم فجر۴۴ چه میکند؟
سینماروزان: پیش از این شاهد حضور روحانیونی مثل حجت الاسلام عباس روزمه و امید آقایی در عرصه تهیهکنندگی و کارگردانی بودیم. روزمه تهیه کنندگی یکی دو تلفیلم را انجام داده بود و امید آقايی تا کارگردانی کمدی «ورود و خروج ممنوع» پیش رفته بود اما متاسفانه سینما برایش آمد نداشت و بدحسابی یک تهیهکننده باعث شد گرفتاری اقتصادی هم پیدا کند و…
در جشنواره فجر۴۴ یک روحانی تازه در سینما رونمایی شده؛ حجت الاسلام محمدجواد حکمی کارگردان فیلمی به اسم «غوطهور» که همراه با مهران غفوریان-بازیگر فیلمش- به نشست خبری آمد و درباره انتخاب نام فیلمش اظهار کرد: نام فیلم پیشنهاد یکی از بازیگران درجه یک سینما یعنی عطاران است.
درباره فیلم غوطهور چیزی نمیتوان گفت جز تجربهی اول یک فیلمساز تقریبا بیتجربه و مملو از کلیشه اما کارگردان فیلم -که طلبهایست در قم-حداقل راستش را گفت که سینما برایش منبر است و بیان کرد: طلبهها یک سالی را در حوزه درس میخوانند و بعد از مدتی شروع به تبلیغ میکنند؛ واقعا سینما برای من فقط یک منبر نوین و یک ابزار تبلیغی است چون به نظرم میشود با قصهها مفاهیمی را به مخاطب منتقل کرد.
محمدجواد حکمی در کنار مهران غفوریان در نشست فیلم غوطهور
چون شیخ جواد بیشیلهپیله حرف زد ما هم به ایشان رک و راست میگوییم مشکل اصلی سینمای ایدئولوژیک ما آن است که مرتب دنبال القای مستقیم مفهوم به مخاطب است؛ آن هم به محافظهکارترین لحن ممکن! قصهگویی هم هنر میخواهد و هم تکنیک و هم جسارت و هم جلوتر بودن از مخاطب! منبر بیمستمع که فایده ندارد! دارد؟
درباره حجت الاسلام محمدجواد حکمی فیلمساز حاضر در فجر۴۴
انصراف چند فیلم از جشنواره فیلم فجر۴۴؟/از فرهاد اصلانی و نوید محمدزاده و رضا عطاران تا هوتن شکیبا و امیر جدیدی و…؟
سینماروزان: در فاصله حدودا دو هفتهای تا موعد برگزاری جشنواره فیلم فجر۴۴، گزارشی منتشر شده درباره انصراف یا نرسیدن چند فیلم مراقب(محسن قرایی)، دانه های انگور(ابراهیم ابراهیمیان)، زوزه(امید شمس)، فیل(رضا گوران) و بنسای( علی بهراد) به جشنواره.
این چند فیلم با حضور برخی از بازیگران مشهور تولید شده اند و ازجمله فرهاد اصلانی، امیر جدیدی، صابر ابر، رضا عطاران، هوتن شکیبا، نوید محمدزاده و… !
اسامی فیلمها به شرح زیر است:
—فیل
سال1398 رضا گوران با سابقهای قابل توجه در تئاتر، نخستین فیلمش به نام «سرکوب» را روی پرده برد که درونمایهای اجتماعی داشت. «فیل»، دومین فیلم رضا گوران مطابق آنچه در روزها و هفتههای گذشته در رسانهها منتشر شده بود، روایتی انسانی از تجربههای کمتر روایتشده کودکان دارای اختلال اتیسم و خانوادههای آنان است. فیلمنامه را خود گوران نوشته و داستان خانوادهای 4نفره است که با آشکار شدن اختلال اتیسم در فرزند کوچکشان وارد مرحلهای تازه و دشوار از زندگی میشوند. قبل از اتفاقات هفتههای اخیر، صحبت از حضور فیلم این کارگردان تئاتری در جشنواره بود، اما حالا شنیده میشود که «فیل» اصلا برای حضور در جشنواره ثبتنام نکرده است.
—دانههای انگور
رضا عطاران را مدتهاست در نقشی جدی ندیدهایم. اگر «دانههای انگور» ابراهیم ابراهیمیان به جشنواره میآمد، این خواسته محقق میشد، خصوصا که جز عطاران نوید محمدزاده هم در این فیلم حضور دارد. در کنار این دو، صابر ابر، مسعود کرامتی، مهرداد صدیقیان، پانتهآ پناهیها، گلاره عباسی و پردیس پور عابدینی هم هستند که حضورشان «دانههای انگور» را به یکی از پرچهرهترین تولیدات اجتماعی سالیان اخیر بدل میکند. تهیهکننده فیلم ابراهیم عامریان است که او را پولسازترین تهیهکننده پس از انقلاب میدانند. گویا فیلم هنوز در حال فیلمبرداری است و بعد هم باید برود پستولید و عملا آنقدر روند تولیدش کند است که به جشنواره نمیرسد.
—بنسای
آخر آبان خبر آمد که فیلمبرداری فیلم جدید علی بهراد به نام «بنسای» به روزهای پایانیاش نزدیک شده است. پریناز ایزدیار، پیمان معادی، ستاره پسیانی و یک چهره مشهور دیگر در فیلم بهراد حضور دارند. با توجه به فاصله بیش از 2ماههای که از پایان فیلمبرداری تا شروع جشنواره وجود داشته، «بنسای» میتوانست بهراحتی امور پستولیدش را پشت سر بگذارد و در جشنواره حاضر باشد اما حالا شنیدهها حاکی از این است که فیلم اصلا برای حضور در جشنواره ثبتنام نکرده است. بازی روزگار است که فیلم قبلی بهراد با عنوان «تهران کنارت» هم هرچه کرد که به جشنواره فجر سال قبل یا فجر امسال راه یابد نشد، چون ممیزیهایی که داشت مانع این اتفاق شد.
—مراقب
فیلم قبلی محسن قرائی، «بیهمهچیز» که براساس نمایشنامه «ملاقات با بانوی سالخورده» فریدریش دورنمات بود و حالا فیلم جدیدش به نام «مراقب» گویا برای حضور در جشنواره ثبتنام نکرده است.
— زوزه
«زوزه» دومین فیلم امید شمس پس از «ملاقات خصوصی» است و هوتن شکیبا ، پریناز ایزدیار ، امیر جدیدی، مهدی حسینینیا و علیرضا داوودنژاد از بازیگران این فیلم هستند. «زوزه» در ژانر درام دلهرهآور است و فیلمبرداری آن از مهرماه شروع شده است.فیلم هنوز در دست تکمیل است و احتمالا به جشنواره نمیرسد
آشنایی در زندان!!⇐خاطرات مهدی سجادهچی از اولین دیدار با رضا کیانیان، ورود به فارابی و…
سینماروزان: مهدی سجادهچی که نامش به عنوان نویسنده در کنار فیلمهایی نظیر روز سوم، پاتال، شهریار، خاک سرخ و… آمده در خلال گفتگویی تفصیلی با روزنامه صبا درباره ماجرای بازداشتش در دهه شصت و آشنایی با رضا کیانیان حرف زده.
سجادهچی گفت: تا ۲۸ سالگی در مشهد بودیم و از ۲۸ سالگی به بعد ساکن تهران شدیم. البته در مشهد کتابفروشی به نام «باران» را راه انداختم که درآمدش بد نبود و تا حدی خرج خانواده را تامین میکرد. پدرم در آن دوران در شرف بازنشستگی بود و نیاز به کمک خرجی داشت.
او درباره دستگیری خود بیان داشت: بعد از دیپلم، در رشته فیزیک قبول شدم و چون علاقهای نداشتم به این رشته نرفتم. بعدش اتفاقاتی در زندگیم رخ داد و بزرگترین اشتباه شناختی خودم را مرتکب شدم و به زندان افتادم. رضا کیانیان هم آنجا بود. روزی مشغول ورزش کردن بودم، جوانی با سر تراشیده و ریش بلندی را دیدم که هیبتی مانند طالبان داشت و با من شوخی میکرد؛ رفیق شدیم.
سجادهچی ادامه داد: آن دوره فقط جشنوارههایی در زمان دهه فجر، مانند مسابقه مقالهنویسی ملی برگزار میشد. مقالهای نوشتم و چون رضا کیانیان خوش خط بود از او خواستم مقالهام را پاکنویس کند. رضا بعد از خواندن مقاله گفت «مهدی چقدر خوب مینویسی» و در جوابش گفتم «از کودکی مینویسم و تجربه این کار را دارم» او گفت «میشود از راه نوشتن در آمد کسب کرد و فیلمنامه نویسی در آمد خوبی دارد ..» کیانیان شنیده بود که فیلمنامه نویسی در آمدش خوب است. رضا کیانیان پیش از این در نمایش «آنتیگونه» علی رفیعی بازی کرده بود و بازیش دیده شد. کیانیان پیشنهاد کرد فیلمنامه بنویسم و گفتم بلد نیستم.
وی افزود: ابتدای سال ۶۴ بود، رضا کیانیان گفت «سینمای ایران روی ریل افتاده و دستمزد فیلم نامه قابل قیاس با در آمد رمان نویسی نیست» و تاکید کرد «برای فیلمنامه تا سیصد هزارتومان دستمزد میدهند!» که آن زمان پول قابل توجهی بود و میشد با آن خودرو خرید و یا یک زندگی را آغاز کرد. برایم قصهای تعریف کرد که برای داود برادرش رخ داده بود که بر اساس آن سومین سرنوشت داود را نوشتم. مدتی بعد این فیلمنامه رسید دست مهدی شجاعی و بعد از خواندن اظهار تمایل کرد که چاپش کند و موافقت کردم.
مهدی سجادهچی گفت: حدود ۱۶ هزار تومان برای آن داستان، دستمزد گرفتم که نصفش سهم رضا شد. چون برای نوشتن رمان ایده و مشورت داده بود. همان موقع از زندان فیلمنامه را فرستادم فارابی و ماه بعدش مرخصی بودم که تلفن خانه پدرم زنگ خورد و من را دعوت کردند که برای مذاکره به تهران بیایم و از زندان مرخصی گرفتم و آمدم. این اولین جلسه مهم عمرم بود. همه افراد مهم بخش فرهنگی بدون استثناء آمده بودند که نویسنده این کار را ببینند. البته فیلمنامه به واسطه تلخی آن رد شد و گفتند مگه تو ساموئل بکتی! و خواستند که امید بخش بنویسم. بعدش عبدالله اسفندیاری گفت بیا فارابی کار کن ما دنبال استفاده از استعدادهای جوان هستیم. بهانه آوردم که بعدا خواهم آمد.
او تاکید کرد: دو سال دیگر در زندان بودم اما این قضیه شروع ورود من به سینما بود. سال بعدش رفتم فارابی و فیلم «آن سوی مه» را نشانم دادند و گفتند که همه چیز اعم از سیاست ، نمادگرایی و عرفان و امید درونش وجود دارد و اینطوری بنویس ولی من آنطوری بلد نبودم بنویسم و علائق خودم را مینوشتم. شروع به نوشتن کردم و دو سه تا فیلمنامه به حسن جلایر و چند تهیه کننده دیگر فروختم. برای فیلمنامه «پاتال و آرزوهای کوچک» رقابتی بین چند تهیه کننده به وجود آمد و در نهایت وحید نیکخواه فیلمنامه را خرید و کارم را ادامه دادم…
او درباره روال همکاری در فارابی آن دوران اظهار داشت: جالب اینجاست که چند جلسه با محمد بهشتی داشتم و حرف زدیم. بعدا از اطرافیانش شنیدم که گفته بود من جوانی را پیدا کردهام که از حاتمیکیا و مخلباف با سوادتر است! اما مدتی بعد بهشتی گفت تو زندگی حرفهای خودت را به دلیل تنوع ژانری فیلمنامه نوشتن نابود کردی و من گفتم فیلمنامه نویس حرفهایم و با درآمد نوشتن زندگی میکنم. بعد از آن ماجراها تا سالها ارتباطمان با کیانیان ادامه داشت و مدتها در مجتمع آپارتمانی طبقه بالایی رضا کیانیان ساکن بودم.
علی نصیریان یا علییار در شیر سنگی؟؟ استاد! کوتاه بیا!
سینماروزان/حامد مظفری: علی نصیریان در واکنش به استفاده از تصویر کاراکتر علییارِ فیلم شیر سنگی بر پوستر جشنواره فیلم فجر۴۴ طرف گفتگویی قرار گرفته و فرموده، مخالف این است که تصویری از ایشان بر پوستر جشنواره قرار داده شود و اگر میدانسته، حتما مخالفت میکرده!
اول. اظهارات بازیگری مثل نصیریان زمانی میتوانست منطقی باشد که پوستر جشنواره مزین میشد به پرترهای شخصی از خودشان و نه کاراکتری که بازی کرده.
جناب نصیریان! حتما بهتر از ما میدانند که بر پوستر فجر۴۴، تصویری از علییار است آن هم با ردّ فشنگ بر شانه؛ پوستری که اجرای آن میتواند کاملا متاثر از جنگ ۱۲ روزه باشد. اگر نصیریان معتقد است که علییارِ شیرسنگی، خود ایشان است که هیچ وگرنه فیلم شیر سنگی به غیر از ده ها بازیگر و دست اندرکار تولید، تهیهکنندگانی دارد که مالک اصلی فیلم هستند و آنها هستند که شرایط خلق اثر و کاراکتر را رقم زدهاند!
پس حداقل انتظار بود که ایشان اعتراض خود را اول به تهیهکننده و کارگردان فیلم اعلام کند و بعد کلا و شاید متاثر از جوگیری سیاسی، بخواهد فاز مخالف بگیرد.
دوم. چرا میگوییم شاید جوگیری ؟ به دلیل اینکه جناب نصیریان به غیر از چندین بزرگداشت که به بهانه های مختلف برایشان گرفته شده و اغلب هم برایشان پوستر و بنر زدهاند، در همین جشنواره فیلم فجر و در دوره ۲۵، بزرگداشتی ویژه در فجر به خود دید که هم پوستر داشت و هم تیزر و آنونس مخصوص به خود. فجر که همان فجر است و فقط در فجر۲۵ علیرضا رضاداد، دبیر بود و در فجر۴۴، منوچهر شاهسواری که این دومی بالاخره یک کارنامه تهیهکنندگی در سینما و تلویزیون هم دارد!
اگر طراحی پوستر، فینفسه، امری بد است چرا جناب نصیریان در همان فجر۲۵، با برپایی بزرگداشت و طراحی پوستر، مخالفت نکرد تا تکلیف بقیه را روشن کند؟
باز هم میگوییم آنچه بر پوستر رفته، تصویری از فیلم شیر سنگی محصول فارابی به کارگردانی مسعود جعفری جوزانی و تهیهکنندگی مشترک جوزانی و علیرضا شجاعنوری است-که غیبت این دومی نیز در رونمایی پوستر پرسشبرانگیز بود-ولی تا اینجا که به عنوان یکی از تهیهکنندگان فیلم، مخالفتی بروز نداده.
سوم. اظهارنظر اخیر نصیریان، یک فایده هم داشته و اینکه برگزارکنندگان جشن و جشنواره و بزرگداشت، از حالا به بعد بدانند ایشان علاقهای به این جور مراسم ندارند و چه بهتر که از حالا به بعد به سراغ دهها هنرمند متواضعتر بروند که سالهاست دارند کار میکنند منتها چون موجسواری بلد نیستند دریغ از یک بزرگداشت در همین جشنواره فجر! نمونه میخواهید؟ یکی اش فرخ نعمتی با کوله باری از تجربه از تشکیلات و هتل کارتن تا ماهیها عاشق میشوند، آتش سبز، برف روی شیروانی داغ، سرو زیر آب، علفزار و…! بازیگری که از سینما تا تئاتر و تلویزیون و از اجرا تا صداپیشگی تجربه دارد و هم صدا و هم سیمای استانداردی داشته و هرجا که بوده-حتی در ایدئولوژیک ترین آثار- عامل افزایش کیفیت بوده.
تتمه. سعدی شیرازی در باب هشتم گلستان و در آداب صحبت تعریضی زده به درختی بیثمر به نام سرو و آورده است: حکیمی را پرسیدند چندین درخت نامور که خدای عزوجل آفریده است و برومند هیچ یک را آزاد نخواندهاند مگر سرو را که ثمرهاي ندارد. گویی درین چه حکمت است؟ گفت: هر درختی را ثمره معین است به وقتی معلوم. گاهی به وجود آن تازهاند و گاهی به عدم آن پژمرده شوند و سرو را هیچ از این نیست و همه ی وقتی خوش است و این است صفت آزادگان.
به آنچه میگذرد دل منه که دجله بسی/پس از خلیفه بخواهد گذشت در بغداد/گرت ز دست بر آید چو نخل باش کریم/ورت ز دست نیاید چو سرو باش آزاد…
و بِه آن که یا کریم باشیم یا آزاد!
حامد مظفری منتقد و روزنامهنگار
عنایت بخشی در احتضار!/شاهد احمدلو: مدیران نجومیبگیر در خوابند؟
سینماروزان: مدتی است که عنایت بخشی بازیگر باسابقه به دلیل عفونت و شرایط نامساعد جسمی در بیمارستان بستری است و شاهد احمدلو-کارگردان آخرین فیلمش «شاه نقش»- به انتقاد از روسای سینما پرداخته که حتی به عیادت بخشی نرفتهاند.
شاهد احمدلو اظهار داشت: عنایت بخشی تنهاست و به شدت بیمار. یک هفته است که در آی سی یو تحت مراقبتهای ویژه قرار گرفته و اصلا حال مساعدی ندارند. دقیقا مثل نقش خودش در فیلم “شاه نقش” گوشهای رها شده و تنها درد می کشد. انگار نه انگار سال گذشته برنده جایزه بهترین بازیگری از فجر شد!
عنایت بخشی در احتضار
احمدلو ادامه داد: مسئولین، مدیران و هنربندان نجومی بگیر پر مدعا که همچنان با شعار برای مردم و برای جامعه در حال بخور بخور و بچاپ بچاپ در این سینمای بیچاره رو به فروپاشی تاخت و تاز می کنند کجا هستند؟! خوابند؟ تکریم و احترام پیشکسوتان را چه شد؟!حمایت و امنیت شغلی هنرمندان چراباید فراموش شده باشد؟! یعنی یک جو غیرت، معرفت و انسانیت در هیچ کس باقی نمانده تا به داد قشر مظلوم و سالخورده جامعه هنری برسد؟!
این کارگردان افزود: روزگاری وجدان معنا داشت، اما حالا این واژه در لغتنامه اخلاق این جامعه رو به زوال هم بدست فراموشی سپرده شده است. خدا کند آآآه امثال عنایت بخشی، دامن مقصرانش را رنگی نکند که دنیا دار مکافات است.
پس از ۲۴ سال ممنوعکاری⇐کوروش یغمایی با خوانندگی خداحافظی کرد!+متن کامل پیام خداحافظی
سینماروزان/حامد مظفری: نزدیکِ ۲۴ سال از آخرین باری که کوروش یغمایی توانست مجوز آلبومی با عنوان «تفنگ دسته نقره» را گرفته و به طور مجاز فعالیت کند، گذشته و در این ۲۴ سال با اینکه او آلبومهای مختلفی را تولید و عرضه کرد ولی هیچ گاه نتوانست مجوز ارشاد را بگیرد و مثلا برای دریافت مجوز آلبوم «ملک جمشید» مدتها در صف انتظار ماند و درنهایت مجبور شد آلبوم را در خارج ایران منتشر کند.
حالا کورش یغمایی در آستانه ۸۰ سالگی با انتشار پیامی در صفحه اجتماعی خود از خداحافظی خود با دنیای موسیقی خبر داد؛ خداحافظیای که همزمان با انتشار آخرین آلبومش در آمریکا قطعی شده.
کوروش یغمایی در پیام خداحافظی خود آورده: دستکم شما یاران مهربانم آگاه هستید که برای ادامه کار در زمینه موزیک و گذر از این کوره راه سنگلاخ و دشوار آنهم با نداشتن کمترین امکانات، هر آنچه که در توان داشته ام را برای فرهنگ و هویت پرشکوه و ورجاوند ایران نازنینم بهکار گرفته ام. اکنون به آگاهی همه یاران مهربانم می رسانم ، از آنجا که آخرین آلبوم من با نام « پلاک ۴۴ » از سوی شرکت «Now Again Records» و «ایوتن آلاپات» بهزودی در آمریکا پخش خواهد شد- همانگونه که پیش از این هم اشاره کرده بودم- پس از پخش آن ، از کار در زمینه موزیک کنار خواهم رفت. خداوند ایران را بپاید.
کوروش یغمایی گرچه بیش از همه بابت ساخت آهنگ و آواز خوانی گل یخ-با ترانه مهدی اخوان لنگرودی- شناخته میشود ولی در طی بیش از نیم قرن فعالیت هنری آلبوم های متعددی ارائه داد و قطعات هیت مختلفی را به ارمغان گذاشت.
او بعد از انقلاب سالها ممنوعکار بود ولی در همان زمان موسیقی فیلم «گرگهای گرسنه» را برای سیروس مقدم نوشت که همچنان بلحاظ شیوه تنظیم جزو متفاوت ترین موسیقی متن های سینماست. یغمایی در ابتدای دهه هفتاد بالاخره مجوزدار شد و آلبوم «سیب نقره ای» را عرضه کرد با اشعاری از حسین منزوی، مشفق کاشانی و سعدی شیرازی و بسیار ماهرانه اشعار کلاسیک را با تنظیم های الکترونیک ارائه داد به طوری که بسیاری با شنیدن این آلبوم به حسین منزوی علاقه پیدا کردند…
«ماه و پلنگ» باز هم با اشعاری از حسین منزوی و کنارش فریدون مشیری و حافظ شیرازی، «کابوس»، «آرایش خورشید»(بازخوانی قطعات فولکلور) و «تفنگ دسته نقره»-با یک سرکاستی زیبا از نوذر پرنگ- آلبوم هایی بود که یغمایی با مجوز ارشاد در دهه هفتاد منتشر کرد و اغلب آلبوم ها به تجدید انتشار رسید ولی از ابتدای دهه هشتاد دیگر مجوز هیچ آلبومی به یغمایی داده نشد و حتی تلاشهای برخی کارگردانان و تهیهکنندگان برای ساخت موسیقی متن توسط یغمایی به جایی نرسید.
یغمایی البته در این دو دهه بیکار نبود و به غیر از آن که آلبومهای «ملک جمشید»، «تولدت مبارک» و «یاغی» را در خارج از ایران منتشر کرد ولی با وجود همه علاقمندی نتوانست فعالیتهای مجاز خود را از سر گیرد و این در حالی بود که در تمام این سالها در ایران بود و ادعاهای مدیرانی را میشنید که از هنرمندان خارج کشور، دعوت به فعالیت میکردند. یغمایی در ایران بوده و همچنان هست و این همه ارگان و نهاد فرهنگی، اعتنایی نکردند تا کار برسد به اینجا که کلا خداحافظی کند…؟؟
واکنش غیرمنتظره علیرضا قربانی به خط سفید!+ویدئو
سینماروزان: در روزهای اخیر که ماجرای خط سفید جنجالی شده و اکانتی با خط سفید منسوب به علیرضا قربانی هم معرفی شده ولی علیرضا قربانی در مصاحبهای ویدئویی، عدم فعالیت در توییتر را عنوان میکند.
او در پاسخ به اینکه در توییر هستید، دو بار تاکید میکند اصلا نیستم.
به نظر میرسد به مانند مواردی که پیشتر درباره ایرج طهماسب رخ داده بود، اکانت منسوب به قربانی هم صرفا نام او را عاریه گرفته و اکانت رسمی وی نیست.
برای تماشای فیلم گفته های قربانی، اینجا را ببینید.
حرفهای دهنمکی درباره تعدد دوستدختر! +فیلم
سینماروزان: مسعود دهنمکی کارگردان سهگانه «اخراجیها» که به دنبال تولید سریال «ابواخبار» هم هست، به گلایه از بیتوجهی مدیران به اوضاع جنسی جامعه پرداخت.
دهنمکی با انتقاد از افرادی تازهکار که وارد حلقه مدیریتی شدهاند، به همشهری گفت: شعارهای جوانگرایی به بچهگرایی تبدیل شده و البته منظورم فقط از لحاظ سن نیست بلکه به لحاظ عقلی است که باعث شده مدیران مملکت همچنان درگیر دعوای چپ و راست باشند.
او ادامه داد: امروز دعوای مردم بر سر کارآمدی و ناکارآمدی است و آنها که سالها در حلقه مدیریتی بودند باید بیایند و بگویند چرا نمی توانند برق و آب مردم را تامین کنند؟ دیگر بس است که مشکلات را گردن طرف مقابل می اندازید و هم چپ و هم راست باید پاسخگو باشند.
کارگردان «رسوایی» با اشاره به بحرانهای نسل جدید گفت: نسل امروز محصول تربیت دانشگاه ها و آموزش و پرورشِ همانهایی است که چند دهه مدیر بودند. چه کردید که جامعه به اینجا رسیده که یک جوان به جای یک همسر، ده تا دوستدختر یا دوستپسر دارد؟؟
کارگردان «زندانیها» افزود: خنده دار است که برای حل مشکل مثلا میگویند بازای تولد فرزند دوم، فلان قدر وام میدهیم! انگار هنوز خبر ندارند جامعه به کدام سمت رفته و هیچ اطلاعی از وضعیت جنسی جامعه ندارند؟؟
برای تماشای فیلم گفتههای دهنمکی اینجا را ببینید.