حرفهای قابل تعمق بدلکار پروژه ۷میلیاردی سعید روستایی که با شراکت مستقیم “سرمایه گذار چندفیلمه هفتاد ساله” تولید شده⇐برای یک سکانس چند دقیقه ای گاهی چند روز(!) با فیلمبردار و عوامل دیگر(!) تمرین میکردیم!!⇔پرسش: اگر شراکت “سرمایه گذار چندفیلمه” نبود، آیا امکان داشت ساداتیان برای یک پروژه شهری چنین هزینه ای کند؟؟؟

سینماروزان: محمدصادق رنجکشان سرمایه گذاری که در ماههای گذشته بطور متوالی در چند پروژه سینمایی سرمایه گذاری کرده در نخستین گفتگوی خود از تأمین نیمی از سرمایه بیش از هفت میلیاردی که برای “متری شش و نیم” هزینه شده، سخن گفت.

بیشتر از هفت میلیارد هزینه برای یک پروژه شهری حتی در دوران دلار یازده هزار تومانی هم هزینه هنگفتی است و فیلم باید بیش از 20 میلیارد بفروشد تا فقط سرمایه اصلی برگردد.

اینکه چرا چنین هزینه ای برای یک پروژه شهری شده، پرسشی است که جمال ساداتیان تهیه کننده ای که بعد از رد تهیه کنندگی پیمان معادی توانست پروانه “متری شش و نیم” را بگیرد باید بدان پاسخ دهد ولی در همین اوضاع طراح بدلکاری فیلم گفتگویی کرده که میتواند پاسخی باشد بر چرایی افزایش هزینه تولید.

امیر بدری بدلکار “متری شش و نیم” به “ایسنا” گفته است: برای یک سکانس چند دقیقه ای گاهی چند روز با فیلمبردار و عوامل دیگر تمرین می‌کردیم تا به بهترین نحو فیلمبرداری انجام شود.

به گزارش سینماروزان همه هنر کارگردانی به جلوی دوربین رفتن با دکوپاژ کامل است و اینکه تازه حین فیلمبرداری با تمرین به دکوپاژ نهایی برسیم در اسلوب حرفه ای گری و جایی که بابت ریال به ریال سرمایه باید جواب داد منطقی نیست. اگر شراکت سرمایه گذار چندفیلمه نبود آیا امکان داشت چنین وقت و متعاقب آن هزینه ای شود برای ضبط تک تک سکانسها؟؟؟




راه اندازی صنف واحد تهیه‌کنندگان با حضور «سرمایه‌گذار هشت فیلمه»؟؟؟+عکس

سینماروزان: انتشار تصاویری از کافه نشینی شماری از تهیه‌کنندگانی که مدام علیه ورود سرمایه های مشکوک به سینما موضع میگیرند در کنار محمدصادق رنجکشان که به طور متوالی در حدود هشت فیلم سرمایه گذاری کرده، به شدت پرسش ساز شده است.

به گزارش سینماروزان در این تصاویر از مرتضی شایسته تا غلامرضا موسوی تا تهیه کننده فیلم سه ارگانی هلاکت موسی خیابانی تا شریک مجری درگیر در پرونده یک موسسه مالی-اعتباری، همه کنار رنجکشان حضور به هم رسانیده اند!

آیا صنف واحد تهیه کنندگان بناست با حضور رنجکشان به رسمیت شناخته شود؟

کافه نشینی محمدصادق رنجکشان و گروهی از تهیه کنندگان
کافه نشینی محمدصادق رنجکشان و گروهی از تهیه کنندگان



اظهارات محسن امیریوسفی که در دولت دوم اعتدال تا ریاست شورای صنفی نمایش پیش رفت و برای آخرین فیلمش حمایت ۶۹۵میلیونی(سال ۹۱) فارابی را داشته⇐در شرایط سختی هستیم/متأسفانه دولت اعتدال در زمينه فرهنگي به‌ویژه سينما موفق نبود!!/از وزرای روحانی توقع نمیرفت که توان حل مشکل “آشغالها…” را نداشته باشند!!/دولتمردان راه‌حلي فراتر از “گفتاردرماني” بيابند!!

سینماروزان: محسن امیریوسفی کارگردانی است که بیشتر از کیفیت آثار به توقیف فیلمهایش شناخته میشود. او کلا سه فیلم بیشتر نساخته اما حاشیه های شکل گرفته بر سر توقیف این فیلمها اسباب در کانون توجه قرار گرفتن وی را موجب شده.

به گزارش سینماروزان محسن امیریوسفی که از جمله حامیان انتخاباتی حسن روحانی بوده و در روندی عجیب و با ساخت فقط سه فیلم(!) در دولت دوم اعتدال به ریاست شورای صنفی نمایش رسیده به تازگی در گفتگویی با “شرق” به انتقاد از روحانی پرداخته است!!

محسن امیریوسفی که برای فیلم “آشغالها…” حمایت 695میلیونی فارابی در سال 91 یعنی زمانی که دلار کمتر از 4هزار تومان بود را داشته ، با اشاره به وضعیت فیلم آخرش بیان داشت: فيلم‌نامه «آشغال‌هاي دوست‌داشتني» در پاييز 89 براي دريافت پروانه ساخت به سازمان سينمايي ارائه شد که بعد از يک‌سال‌و نيم رفت‌وآمد و 16 بازنويسي فيلم‌نامه! در تير 91 پروانه ساختش را دريافت کرد. اين فيلم در زمان وزارت آقاي محمد حسيني پروانه ساخت گرفت و در زمان وزارت آقاي جنتي توقيف شد! در زمان وزارت آقاي صالحي‌اميري پروانه نمايش دريافت کرد و در زمان وزارت آقاي دکتر صالحي مشمول «قول اکران» شد! «آشغال‌هاي دوست‌داشتني» تاکنون چهار وزير ارشاد را به خود ديده است که هرکدام روش متفاوتي در مقابل اين فيلم اتخاذ کرده‌اند؛ ولي از وزراي آقاي دکتر روحاني توقع نمي‌رفت که توان حل مشکل يک فيلم را نداشته باشند و اين‌طور ارثيه توقيف و اکران‌نشدن آن را براي يکديگر بگذارند و روزبه‌روز مسئله را سخت‌تر و پيچيده‌تر کنند.

این کارگردان درباره موضع گیری سیاسی آینده اش اظهار داشت: مسئله فيلم‌هاي من هرچند مستقيم بر کار و زندگي و روحيه خودم تأثير گذاشته و با دستپخت مديران سينمايي دکتر روحاني شش سال خانه‌نشيني برايم به ارمغان آورده! ولي در مسائل مهمي مثل انتخابات رياست‌جمهوري ديگر بحث شخصي نيست. ولي متأسفانه دولت اعتدال در زمينه فرهنگي به‌ویژه سينما آن‌چنان موفق نبود، هرچند بايد به آمار کلي فروش فيلم‌هاي سينمايي که بالاتر رفته و بيشترشدن تعداد سالن‌هاي مناسب سينما و البته تأسيس گروه «هنر و تجربه» اشاره کرد.

امیریوسفی خاطرنشان ساخت: بازهم بايد تکرار کنم که من در زمينه امیدواری شبيه فيلمم «آشغال‌هاي دوست‌داشتني» هستم و اميد و انگيزه‌اي که گفتيد مثل اميدي است که در اين فيلم وجود دارد. اميدي که براي مردم زماني خودش را در جنبش ملي‌شدن صنعت نفت نشان داد. زماني در انقلاب و بعد در جنبش اصلاحات، اميدي که آخرين‌بار هم در انتخابات سال 96 خود را نشان داد و اميدوارم به نااميدي و بي‌تفاوتي مردم مثل بعضي سال‌هاي گذشته منجر نشود. هرچند با ديدن وضعيت اقتصادي و روحي مردم واضح است که در شرايط سختي هستيم و بايد دولتمردان راه‌حلي فراتر از گفتاردرماني بيابند.




عمق فاجعه را ببینید⇐تازه دو هفته پیش از مرگ فرج حیدری، مشکلات بیمه‌اش حل شده بود!!!

سینماروزان: ماه‌هاست که رسانه‌های مستقل درباره مشکلات معیشتی بدنه سینمای ایران می‌گویند و سینماگران هم مدام درباره کم‌کاری تنها نهاد صنفی‌شان در این باره اظهارنظر می‌کنند و متأسفانه همچنان این مشکلات وجود دارد.

در هفته های اخیر کم نشنیده‌ایم گلایه‌های برخی از اعضای صنوف مختلف خانه سینما را که از ماندن طولانی در صف انتظار بیمه شدن نالیده‌اند و همچنان اقدام ضربتی برای حل این مسأله را شاهد نیستیم و به‌جایش مدیران سینمایی توئیت میزنند در رثای سینماگرانی که دو دهه قبل مرحوم شده اند.

درگذشت فرج حیدری فیلمبردار باسابقه سینمای ایران مجالی شده که علی اللهیاری از دیگر فیلمبرداران باسابقه در کنار ذکرخیر فرج گلایه کند از اینکه او تا دو هفته پیش از مرگ حتی بیمه هم نداشته!!!

علی اللهیاری به «ایسنا» گفت: حدود دو سال بود که من به شخصه دنبال کارهای بیمه‌ای او بودم و از طریق صندوق اعتباری هنر شرایط بیمه‌اش را پیگیری می‌کردم. و تازه حدود دو هفته پیش که با هم صحبتی داشتیم توانسته بودم نامه‌ها و امضاهای لازم را از خانه سینما جمع‌آوری کنم که اگر انجام می‌شد بیمه بازنشستگی‌ شامل حالش می‌شد و حالا از دست دادن او واقعا سخت است.

آیا واقعا ایجاد تسهیلات بیمه‌ای برای سینماگران این قدر دشوار است که حتی یکی مثل فرج حیدری با سابقه فیلمبرداری آثاری همچون «بایکوت»، «ناصرالدین شاه اکتور سینما»، «تاراج» و بسیاری دیگر از آثار خاطره انگیز باید در فاصله ای کوتاه تا مرگ هم بیمه بازنشستگی نداشته باشد!!!؟؟ آن هم بیمه ای که مستمری بازنشستگانش در حال حاضر یک میلیون و 200 هزار تومان است؟؟




پرسشهای منتج از صدور بیانیه ای برای حذف پروانه ساخت⇐چرا بخش عمده فیلمسازان شاخص کشور این بیانیه را امضاء نکرده اند؟؟/ از حذف پروانه ساخت چه کسی سود می برد؟ فیلمسازان استخوان خرد کرده یا تهیه کننده نمایانی که در کار واردات بچه مایه داران عشق کارگردانی به سینما هستند؟؟/چرا علیه ورود سرمایه های مشکوک به سینما بیانیه نمیدهند؟/ چرا علیه انحصار اکران بیانیه نمیدهند و امضاء جمع نمیکنند؟؟/چرا درباره ورود یک بیت کوین باز ۲۶ ساله به سینما و آن هم از کانال یک محفل هشت میلیاردی(!!) بیانیه نمیدهند؟/ چرا درباره ورود “سرمایه گذار هشت فیلمه ۷۰ ساله” و اینکه پولش از کدام کشور خارجی وارد شده بیانیه نمی دهند؟

سینماروزان: اخیرا بیانیه ای حاوی درخواست حذف پروانه ساخت از سیکل تولید محصولات سینمایی منتشر شده.

در صدر این بیانیه مدعی شده اند امضای 200 فیلمساز پای آن آمده ولی به دل امضاکنندگان که میزنی کمتر از هر چیز نام کارگردان شاخص است که به چشم میخورد و به جایش از هنرور تا منتقدان تاریخ مصرف گذشته و دلالان فیلم و کارمندان محافل بودجه خوار است که نامشان در بین امضاءشوندگان آمده.

نخستین پرسشی که با انتشار بیانیه مذکور رقم میخورد همین چرایی عدم حضور کارگردانان شاخص در میان امضاءکنندگان است.

پرسش بعدی هم درباره درخواست واپسگرای ارائه شده در بیانیه است. حذف پروانه ساخت به نفع کیست؟

کم پیش می آید استخوان خردکرده های سینما در دریافت پروانه ساخت مشکل داشته باشند پس حذف پروانه ساخت کمترین دغدغه فیلمسازان باتجربه نیست و فقط به سود تهیه کننده نمایانی است که اجاره کارت تهیه کنندگی را مجالی کرده اند برای تور کردن بچه پولدارهای عشق فیلم!! این طیف با حذف پروانه ساخت راحتتر میتوانند به واردات پرسود بچه پولدارهای عشق کارگردانی به سینما اقدام کنند!!

راستی چرا به جای حذف سانسور میگویند حذف پروانه ساخت؟ اگر با سانسور مخالفند که باید با نظارت در مسیر صدور پروانه نمایش هم مخالف باشند! این طور نیست؟

در همین اوضاع فیلمهایی مثل “کاناپه” و “ارادتمند…” که با پروانه ساخت تولید شدند هم گرفتار توقیفند وای به حال آن روزی که محصولات بدون پروانه ساخت تولید شوند!

سینمای ایران آفت و مسأله مبتلابه کم ندارد که اتفاقا بدنه حرفه ای سینما مدام از آنها نالیده اند و میتوان درباره آنها بیانیه داد.

آیا کسی میداند چرا علیه ورود سرمایه های مشکوک به سینما بیانیه نمیدهند؟ چرا علیه انحصار اکران بیانیه نمیدهند و امضاء جمع نمیکنند؟؟چرا درباره ورود یک بیت کوین باز 26 ساله به سینما و آن هم از کانال یک محفل هشت میلیاردی(!!) بیانیه نمیدهند؟ چرا درباره ورود “سرمایه گذار هشت فیلمه 70 ساله” و اینکه پولش از کدام کشور خارجی وارد شده بیانیه نمی دهند؟

صدالبته که بیانیه دادن آن هم از طریق گروه زدن در فضای مجازی(!!) ابتدایی ترین واکنش به معضلات است. ای کاش حداقل از همین امکان ابتدایی هم درست استفاده میشد ولی زهی خیال باطل…




حرفهای قابل تأمل تهیه کننده “مختارنامه” در روزهایی که سازمان از آغاز پیش تولید “سلمان” خبر داده⇐چون فهمیدم امکان تولید «سلمان فارسی» آن طور که خودم می‌خواهم وجود ندارد پس قیدش را زدم!!/ آقایان می‌خواستند «سلمان…» را جور دیگری بسازند و چون با زاویه نگاه ایشان کنار نیامدم از تهیه کنندگی کنار کشیدم!!/امیدوارم میرباقری موفق باشد ولی ساخته شدن «سلمان…» به این راحتیها نیست!!

سینماروزان: در روزهای گذشته خبری درباره آغاز پیش تولید سریال “سلمان فارسی” در بخشهای خبری صداوسیما منتشر شد. خبری که متکی بود بر ملاقات داوود میرباقری با رییس سازمان بدون کمترین داده ای درباره تیم تولید و انتخاب بازیگران و حتی زمان فیلمبرداری!!

به گزارش سینماروزان محمود فلاح تهیه کننده ای که پیشتر در تولید “مختارنامه” کنار میرباقری بود در اظهاراتی برای “جام جم” از دلایل کنار رفتن خود از پروژه “سلمان” سخن گفته است.

محمود فلاح گفت: سالها بعد از بازنشستگی رسمی‌ام این روزها بیش ار همیشه احساس بازنشستگی می‌کنم البته نه به خاطر عدم توانایی شخصی بلکه به خاطر عدم توانایی روی غلتک انداختن پروژه‌هایی که مدتها دنبالشان بودم. طرحهایی که بعد از «مختارنامه» برای تولید داشتم اغلب تاریخی بودند و دیگر مثل قدیم نمی‌شود کارهای تاریخی را به جریان انداخت چون اوضاع اقتصادی در همه جا نامیزان است و در این نامیزانی بودجه‌هایی که می‌آید صرف کارهای روتین می‌شود.

این تهیه کننده ادامه داد: مدتها پیش چون فهمیدم امکان تولید «سلمان فارسی» آن طور که خودم می‌خواهم وجود ندارد پس قیدش را زدم. آقایان می‌خواستند «سلمان…» را جور دیگری بسازند و چون با زاویه نگاه ایشان کنار نیامدم از تهیه کنندگی کنار کشیدم.

محمود فلاح افزود: البته داوود میرباقری دوست عزیزم همچنان به دنبال فراهم آوردن شرایط تولید این سریال است و از صمیم قلب از خدا میخواهم کمکش کند ولی آنچه حس شخصیم است اینکه ساخته شدن «سلمان…» به این راحتیها نیست. «سلمان…» باید به گونه‌ای ساخته شود که چندپله جلوتر از «مختارنامه» و تمام محصولات تاریخی پیش از خود باشد و اگر بدون اطمینان به این اتفاق به تولید برسد مطمئنا کارنامه عواملش را خدشه‌دار خواهد کرد. امید که لطف خدا همراه میرباقری باشد و در صورت فراهم شدن ابزار بتواند یک سریال ماندگار دیگر خلق کند.




داداش کوچیکه شمقدری-با سابقه تولید «پایان نامه» در زمان ریاست برادر-اظهار داشت⇐غلبه کمّیت گرایی، معضل کارنامه حیدریان بود!/ مشکل زمانی حل می‌شود که نگاه‌های سخیف کمی به نگاه‌های کیفی تغییر پیدا کند!!/چرا تلقی شان از سینمای ارزشی فقط سینمای جنگ و دفاع مقدس است؟/چرا کمدیهایی نداریم که با زبان طنز، مشکلات اجتماعی را طرح کنند؟/جناب داروغه زاده، لیستی از فیلم‌هایی را که حاضرند با خانواده خویش در سینما ببینند، معرفی کنند!!!

سینماروزان: سرپرستی حسین انتظامی بر سازمان سینمایی همچنان مواجهست با اظهارات سینماگران مختلف درباره اوضاع سینما و توصیه ها به ایشان.

به گزارش سینماروزان روح الله شمقدری برادر کوچکتر جواد که در زمان ریاست اخوی، فیلم پرحاشیه “پایان نامه” را تولید کرده بود در واکنش به انتصاب انتظامی به “کیهان” گفت: بررسی آنچه در اخبار از مراسم معارفه سرپرست سازمان سینمایی منتشر شده، نشان دهنده یکی از معضلات جدی است که‌گریبان سینمای ما را گرفته و آن هم نگاه کمی و آماری است. حتی در بررسی عملکرد محمدمهدی حیدریان به عنوان رئیس‌سازمان سینمایی نیز فقط مسائل کمی در نظر گرفته می‌شود؛ بدون آنکه در نظر گرفته شود که این آمارها منفعتی برای فرهنگ و هنر انقلاب و کشور داشته یا نه! سینمایی که درآمدزایی و افزایش مخاطب آن از فیلم‌های کمدی مبتذل است، شاید از نظر کمی پیشرفت کند، اما در نهایت منفعتی برای این عرصه نخواهد داشت.

وی افزود: مشکل ما در مدیریت سینما زمانی حل می‌شود که این نگاه‌های سخیف کمی به نگاه‌های کیفی تغییر پیدا کند. یعنی به جای اینکه آمال و آرزوی ما این باشد که تنها زیرساخت‌ها را افزایش دادیم، گزارش کار مدیران سینمایی ما پاسخ به این سؤالات باشد که؛ چه تعداد اثر و فیلم ارزشی را حمایت کردیم؟ چقدر به سینمای انقلاب کمک کردیم؟ چقدر فیلم ارزشی با ویژگی جذب مخاطب اکران کردیم؟ چقدر فضا را برای جذب مخاطب‌های فراموش شده سینما که خانواده‌های اصیل ایرانی هستند و حاضر هستند برای تماشای فیلم خوب هزینه کنند آماده کردیم؟ و… اگر نگاه‌های مدیریت در آینده به سمت این نگاه‌های کیفی برود، می‌توان به بهبود سینمای ایران امیدوار بود، اما اگر باز هم نگاه‌ها به حوزه کمی محدود شود، مضر خواهد بود.

مدیر خبرگزاری “سینماپرس” ادامه داد: اگر بنا باشد مدیریت آینده به نفع فرهنگ و هنر انقلاب کار کند، نیازمند تعیین استراتژی در تولیدات سینمایی است. یعنی ما ابتدا باید بدانیم از چه آثاری و در چه شاخصه‌هایی می‌خواهیم حمایت کنیم و به جای اینکه حمایت‌ها بین آثار متعددی که اتفاقا با ادعای بخش خصوصی بودن ساخته می‌شود، تقسیم شود، این حمایت‌ها در آثاری که بار محتوایی مناسبی دارد تمرکز یابد. یعنی بگذاریم بخش خصوصی کار خودش را بکند و سازمان سینمایی به عنوان متولی دولتی سینما که بودجه سینما از بیت‌المال را در دست دارد از آثاری حمایت کند که نیاز امروز جامعه است. این هم نیاز به تعیین استراتژی دقیق دارد. مدیر سازمان سینمایی باید اول بداند که چه محتوایی نیاز امروز جامعه ماست. یکی از مشکلات بزرگ سینمای ایران این است که افراد در سطح مدیریت سینما اصلا نمی‌دانند که چه محتوایی نیاز امروز ماست. وقتی هم که می‌گوییم آثار ارزشی، ذهنشان فقط سراغ سینمای دفاع مقدس می‌رود. این درحالی است که می‌توان در ژانرهای متنوع، به موضوعات ارزشی و استراتژیک پرداخت.

شمقدری گفت: خود کمدی یک مسئله مهم است؛ یعنی فیلم‌های کمدی ما به جای اینکه معضل و مشکلات اجتماعی را با زبان طنز و مفرح مطرح کند، خود مشکل اجتماعی ایجاد می‌کند. چرا در حوزه سینمای کودک آثاری نداریم که برای آینده سازان این کشور فرهنگسازی کند؟ آثار کودک و نوجوان ما عموما ضدفرهنگ شده‌اند و مروج رفتارهایی هستند که هیچ نسبتی با فرهنگ ایرانی- اسلامی ما ندارد. بنابراین علاوه‌بر سینمای انقلاب و دفاع مقدس که مهجور هستند و جای آنها همیشه باید محفوظ بماند، در ژانرهای دیگر هم باید حمایت محتوایی اتفاق افتد و تنوعی از آثار داشته باشیم که بتوان به خانواده‌ها توصیه کرد که بروند ببینند. الان جای سؤال است که مدیران سینمایی واقعا کدام فیلم را می‌توانند به خانواده‌ها توصیه کنند؟ برای من جالب است که مثلا آقای داروغه‌زاده (معاون محترم نظارت و ارزشیابی سازمان سینمایی) که می‌فرمایند اگر فیلم مبتذل و مستهجن در سینما اکران شده دیگران به ایشان معرفی کنند، خود ایشان لیستی از فیلم‌هایی را که حاضرند با خانواده خویش در سینما ببینند، معرفی کنند! واقعا جای اندوه دارد که در سینمای ایران چرا باید فیلم‌هایی اکران شود که انسان از دیدن برخی صحنه‌های آن احساس شرم پیدا کند؟! و پیشرفت واقعی سینمای ایران زمانی اتفاق خواهد افتاد که این مشکلات سینما اصلاح شود.




پرسشهای منتج از پخش یک آیتم خبری درباره سریال «سلمان» در رسانه ملی⇐آیا مفهوم پیش تولید تغییر یافته؟/آیا آغاز پیش تولید «سلمان» یعنی ملاقات سازندگان با رییس؟؟/آیا آقازاده میرباقری بناست نقش «سلمان» را بازی کند؟؟

سینماروزان: به تازگی یک آیتم خبری مبتنی بر آغاز رسمی پیش تولید سریال تلویزیونی “سلمان فارسی” جدیدترین ساخته داوود میرباقری از برخی بخشهای خبری شبکه های مختلف سیما روی آنتن رفت.

در روند حرفه ای تولید ، پیش تولید در مورد سریالی تاریخی مانند “سلمان” به معنای آغاز عقد قرارداد با بازیگران، پایان بازبینی لوکیشن و آماده سازی لباس و در نهایت آغاز فیلم برداری در مدت زمانی کوتاه است اما در آیتم خبری مذکور جز ملاقات چند تن از سازندگان سریالی تاریخی با مدیر سازمان صدا و سیما را ندیدیم! آیا مفهوم پیش تولید هم تغییر یافته؟؟

آنچه در شبکه های سیما نمایش داده شد، جلسه کارگردان، طراح چهره پردازی، طراح لباس، طراح صحنه و آقازاده میرباقری (حامد میرباقری) با رییس سازمان صدا و سیما بود و همه چیز در اتاقی دربسته رخ داد و چند تصویر آرشیوی از شهرک نور هم ضمیمه آن شد تا ثابت کند این سریال تاریخی که در هفت سال گذشته بارها خبر پیش تولید آن شنیده شده، همچنان در مرحله پیش تولید است!؟؟

گفته می شود این سریال 800 بازیگر اصلی دارد و چهار سال زمان صرف تولید آن خواهد شد اما با توجه به سابقه کاری میرباقری و وسواس وی، اگر دو برابر این زمان هم صرف تولید آن شود، جای تعجب نیست.

درباره عدد و رقم تولید این سریال هنوز نکته ای بیان نشده است. در شرایطی که آخرین فیلم تاریخی سینمای ایران به اذعان سازندگان آن بیش از صد میلیارد تومان هزینه داشته، حالا سریال 800 بازیگری میرباقری چه هزینه ای روی دست صدا و سیما خواهد گذاشت؟

در آیتم خبری اخیر، میرباقری درباره بازیگر نقش “سلمان فارسی” سکوت کرد. آیا منطبق با برخی شنیده های غیر رسمی این نقش سهم حامد میرباقری آقازاده کارگردان خواهد شد؟؟؟!!




ادعاهای کارگردانی که شش سال بعد از همکاری با بابک زنجانی فیلم دیگری در سینما نساخت⇐به تهیه کنندگی هدیه تهرانی پروانه ساخت گرفتم اما نشد!/به خاطر “لانتوری” فیلمی با مضمون اسیدپاشی را تولید نکردیم/جمع دستمزد مهتاب کرامتی و علی مصفا برابر است با دستمزد کل بازیگران سریالی که برای تلویزیون ساختم!

سینماروزان: یکی از نخستین پروژه های سینمایی که با حمایت مالی بابک زنجانی به تولید رسید “هیچ کجا هیچ کس” نام داشت.

به گزارش سینماروزان ابراهیم شیبانی کارگردان این فیلم که پس از اکران آن نتوانست فیلم دیگری را برای سینما بسازد اخیرا با سریال “نجوا” به رسانه ملی آمده!

این کارگردان در چرایی عدم تولید فیلم سینمایی بعد از “هیچ کجا هیچ کس” به بهناز شیربانی در “شرق” گفت: من پروژه‌ای را اواخر سال 92 با نام «سایه‌ات را قاب می‌گیرم» به‌همراه خانم هدیه تهرانی شروع کردم. پروانه ساخت هم گرفتیم به تهیه‌کنندگی خانم تهرانی و قرار بود ایشان بازیگر فیلم نیز باشند، اما فیلم‌نامه آن نشد که هر دوی ما انتظار داشتیم و تصمیم گرفتیم قصه دیگری را کار کنیم.

شیبانی با اشاره به تلاش ناکام برای ساخت فیلمی با مضمون اسیدپاشی گفت: بعد از آن که مینی‌سریال «پازل» را در سال ۹۳ برای شبکه یک ساختم، کاری را با آقای اکبر نبوی شروع کردیم. مراحل تحقیق و نگارش را به همراه دو نویسنده خوب سینما گذراندیم و در سال ۹۴ پروانه ساخت گرفتیم، اما به این دلیل که فیلم‌نامه درباره اسیدپاشی بود و رضا درمیشیان فیلم “لانتوری” را ساخته بود و به نظرمان فیلم قابل‌توجهی بود، تصمیم گرفتیم ساخت آن را متوقف کنیم. هر کدام از دو پروژه در مراحل نگارش و تحقیق یک سال وقت من را گرفت. سال 95 آقای شاهسواری ساخت «نجوا» را پیشنهاد دادند که تا امروز همچنان مشغول آن بودم.

شیبانی در جایی دیگر از گفتگو درباره برنامه هایش برای حضور مهتاب کرامتی و علی مصفا در سریال “نجوا” اظهار داشت: در دوره‌ای با سعید شاهسواری تهیه کننده سریال به این نکته فکر می‌کردیم که از بازیگران شناخته‌شده‌تر یا بازیگران سینما برای سریال استفاده کنیم. نام خانم کرامتی زمانی که بیژن میرباقری تصمیم داشتند سریال را کارگردانی کنند، مطرح شده بود، حتی در آن زمان با آقای علی مصفا هم صحبت‌هایی مبنی بر حضور در سریال شده بود. من که به پروژه اضافه شدم هم همین صحبت‌ها بود، اما از آنجایی که بودجه در تلویزیون بسیار محدود است و حجم کار بسیار زیاد بود، برآورد نشان می‌داد با دستمزدی که دوستان دارند، این انتخاب‌ها برای تلویزیون معقول نیست، در مقطعی تصمیم گرفته شد چند بازیگر اصلی را از چهره‌های شناخته‌شده‌تر انتخاب کنیم و باقی بازیگرها از میان کسانی انتخاب شوند که خیلی برای مخاطب آشنا نیستند. اما همان دستمزد دو بازیگر می‌شد کل برآورد بازیگری سریال “نجوا”. بسیاری از سریال‌ها با چنین نگاهی ساخته می‌شوند، اما متأسفانه نقش‌های فرعی‌تر به این بازیگران  سپرده می‌شود.




کارگردان “روزی روزگاری” و “پشت کوههای بلند” اظهار داشت⇐چرا دیدگاه حاکمیت نسبت به سینما مشخص نیست؟/چرا شوراهای نظارتی از کارشناسان صاحب تحلیل، خالی شده؟/گرفتاریهای اقتصادی موجب اقبال به کمدی شده!/ لابد مبارزه با فیلمفارسی ثمربخش نبوده که در چاه آثار اروتیک افتاده‌ایم!!

سینماروزان: امرالله احمدجو شاید تنها کارگردان ایرانی باشد که به تاریخ از دریچه طنز و با نگاهی کاملا اخلاقی می‌نگرد.

به گزارش سینماروزان و به نقل از “سوره سینما” احمدجو سریالهای «روزی روزگاری»، «تفنگ سرپر» و «پشت کوههای بلند» را برای تلویزیون کارگردانی کرده است و در سینما علاوه بر کارگردانی یک درام اخلاقی در دل تاریخ با نام «شاخه های بید» در نگارش فیلمنامه آثاری همچون «تفنگهای سحرگاه» و «دنیای وارونه» هم نقش داشته است؛ سریالهایی که علیرغم متفاوت بودن دنیایشان باز هم در حرمت گزاری به اخلاقیات مشترک هستند.

احمدجو مدتهاست به همراه داوود میرباقری درگیر نگارش فیلمنامه مجموعه «سلمان فارسی» است و این دو مدام می‌نویسند و می‌نویسند تا مجال تولید فراهم شود.

بهانه‌ “سوره سینما” برای گفتگو با امرالله احمدجو خالی شدن سینمای مخاطب پسند از عناصر اخلاقی و تکیه بیش از حد بر ابتذال برای خنده گرفتن از مخاطب بود و احمدجو نیز تلاش زیادی کرد تا برمبنای تجربیاتش از مناسبات حرفه ای، پاسخگویی چرایی ابتذال دامنگیر کمدیهای بفروش سالیان اخیر باشد.

*غلبه کمدی بر سینمای ایران و اینکه در دو سال اخیر بسیاری از کارگردانان سعی کرده‌اند بخت خود را در کمدی‌سازی امتحان کنند بسیار عجیب است. به نظر شما دلیل این عطش بالا برای کمدی‌سازی چیست؟

طبیعی است که وقتی کمدی به اصطلاح خودشان “بفروشد” تهیه کننده هم به سمت تولید کمدی میرود و به تبع آن کارگردانان علاقه‌مند یا بی‌علاقه، با استعداد یا خدای نکرده بی‌استعداد هم کمدی می سازند. این یک واقعیت است که نسبت به ژانرهای دیگر، گونه کمدی در این سالها پرفروشتر بوده و زودتر از ژانرهای دیگر به بازگشت سرمایه منجر شده است. البته اقبال به کمدیها، دلایل روحی و روانی هم دارد یعنی این روزها مردم به دلیل انواع گرفتاریهای اقتصادی جویای لحظه‌های شادند و طبیعی است  اگر به سینما بروند فیلم کمدی را ترجیح داده و انتخاب کنند.

*از همین رهگذر هم کمدیهایی تولید شده‌اند که پر هستند از دیالوگهای اروتیک؛ کمدیهایی که بعضا همان مسیر سینمای موسوم به فیلمفارسی را ادامه می‌دهند. این در تناقض نیست با مبارزاتی که در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی برای زدودن آثار فیلمفارسی از سینماها صورت گرفت؟

مبارزه یا هر چه، به هر دلیل نتیجه بخش نبوده که به چاه کمدیهای اروتیک افتاده ایم! به هر حال فیلمساز محترم باید عقلش برسد!! و شخصیتش راه بدهد که درست تصمیم بگیرد و نه اینکه برای خنداندن مخاطب متوسل به هر حیله‌های سخیف یا دیالوگ هایی شود که  تماشاگرعام را قلقلک میدهند. اینکه محصولاتی تولید شوند که هدف اصلیشان بازگشت سرمایه باشد، فی النفسه ایرادی ندارد اما اینکه سینما را صرفا به چشم کالای تجاری و وسیله کاسبی نگاه کنیم نه خدا را خوش می آید و نه بندگان خدا را و نه هنر و ذوق و سلیقه و فرهنگ و این نقلها را! با این حال جای شکرش باقی است که سینمای ما نسبت به سینمای موجود در تقریبا همه کشورهای جهان فوق العاده محجوب و از جهاتی بسیار با نزاکت است.

*پس همچنان جای امیدواری برای سینمای ایران باقیست…

هالیوود در پشت سر گذاشتن اخلاقیات آن قدر جلو رفته که به پورنوگرافی رسیده  و این وضعیتی است که در برخی کشورهای اروپایی هم شاهدش هستیم؛ انگار ژانر مخصوص فیلمهای پورنوگرافی را اصل قرار داده اند. برای مثال «گرگ وال استریت» را درنظر بگیرید که با چه تصاویر مستهجن و صحنه‌های  مشمئزکننده‌ای می خواهد زدوبندهای پشت پرده وال استریت را برملا کند بنابراین دوستان ما در سینمای خودمان خوب است حواسشان باشد کارشان را آسان نپندارند و در دامی که فیلم سازان آن طرفی گرفتارش شده‌اند، نیفتند. اهمیت هنر به پای‌بندی بر مقوله اخلاق است. اما در هالیوود یک کاسبی چرک و رسوا را شاهد هستیم که مقام کارگردان و فیلمساز را در حد پااندازی برای بازیگر اصلی و به طور مجازی برای مخاطبان تنزل می دهد. فیلمسازان ایرانی باید مراقب باشند که غلبه تجاری‌سازی بر کلیت این هنر کار را به حذف تمام و کمال اخلاق نرساند.

*آیا یکی از دلایل کاهش آمار مخاطبان سینماها در سالهای اخیر نسبت به سالهای ابتدایی انقلاب را میتوان به همین رشد سینمای تجاری نسبت داد؟

این موضوع را کسانی که متخصص و آسیب‌شناس هستند بهتر از من می توانند توضیح بدهند زیرا این مقوله ناشی از یک عامل و دو عامل نیست و مجموعه ای است از عوامل مختلف که دست به دست هم می‌دهند و ریزش مخاطب را موجب می‌شوند؛ در دهه‌های اخیر از سبک زندگی اجتماعی گرفته تا مشکلات  اقتصادی و تغییر سلیقه ها و ناهمخوانی زیادشان با محصولاتی که ارایه می شوند در ریزش مخاطب نقش داشته اند.

سینما یک هنر جمعی است یعنی همان طور که برای تولید هر فیلم به گردآوری  یک گروه نیاز است مخاطبان هم به صورت دسته جمعی عمل میکنند یعنی معمولا خانواده ها به صورت جمعی به سینما میروند.  خانواده ها معمولا جمعی به سینما می روند در اینصورت علاوه بر پول بلیت، هزینه های ایاب و ذهاب، تنقلات ، تغذیه و آنچه را کودکان تقاضا می کنند، متحمل میشوند؛ جمع این هزینه ها بخصوص برای خانواده های کم درآمد مشکل بزرگی است که احتمالا قادر به فراهم کردن و پرداختش نباشند به اضافه اینکه در حال حاضر با فراهم شدن امکان تماشای فیلمهای روز (چه داخلی چه خارجی) درآنچه به سینماهای خانگی معروف است یا حتی بوسیله گوشیهای تلفن همراه و انواع رقیبانی که به مراتب ارزانتر و آسان تر از سینما رفتن هستند، طبیعی است که بازار سینما آن رونق مطلوبی را که بویژه تهیه‌کنندگان محترم خواهانش هستند نداشته باشد!

*فارغ از دغدغه‌های اقتصادی مخاطبان، افت کیفیت فیلمها چقدر در کاهش مخاطب نقش داشته؟

فیلمسازی اساسا در هیچ جای دنیا کار آسانی نیست و در کشور ما هم به همین گونه.و شاید یک کم سختتر به جهت اینکه فیلمسازان برای ساخت فیلمشان علاوه بر پیدا کردن سرمایه گذار و سرمایه لازم و کافی باید کلی وقت صرف کنند تا مجوز ساخت بگیرند آن هم در شرایطی که در برخی از شوراهای محترم رد و تصویب فیلم نامه، اعضای عزیز و محترم عوض اینکه کمک حال  فیلمساز باشند با ایرادات عجیب و معانی عجیب تری که خیلی وقت ها از ذهن خودشان به متنها پیوند می‌زنند کار فیلم ساز را از این که هست به مراتب مشکل تر می کننند؛ اما این تازه نخستین خوان است، نخستین خوان از هفت خوان هم نه! که رستم فیلمساز باید از یکی یکی شان به سلامت بگذرد تا برسد به خوان آخر که صدور پروانه نمایش است بدون آنکه خدا نکرده گرفتاری و بگیر و ببند و دستور به فیلمبرداری مجدد نماها رخ دهد! عاقبت هم رستم با کلی زخم و تاول بر صورت و دستها، پای لنگان، غلاف بی شمشیر، گرز چماق شده، نیزه سرشکسته و باچنان حال و احوال زار و نزاری به مخاطبان تعظیم می کند و با گریه واشک و آه، فتحنامه‌اش را حاوی نثر آشفته و جمله‌های نارسا و واژه های جابجا شده با زبان الکن و مکث و سکوتهای بی مورد برای بیننده ها قرائت می‌کند که یکی باید خیلی سنگدل و خونسرد باشد که به تماشایش بنشیند و آن هم نه مفت و مجانی که یک عالمه هم پول برای این لذت نابرده خرج کند!!

*مگر نه اینکه شوراهای صدور پروانه راه افتاد که به افزایش کیفیت کمک کند. پس چرا در گذر سالیان این شوراها بیشتر عملکرد دفعی داشته اند تا ایجابی؟

بدیهی است شوراهایی که اعضای محترمش غالبا نه منتقدند ، نه تحلیلگر و نه  کتاب و مقاله ای در خور و قابل توجه از آنها چاپ و منتشر شده است وقتی به جای مأموریت و وظیفه اصلی شان یعنی بررسی فیلمنامه با این دید که فیلمنامه باید خط قرمزهای مشخص و معین را رعایت کرده باشد، حکم تغییر و جرح و تعدیل صادر می کنند مسلم است حاصل این سعی مشکور بهتر از متن اولیه نخواهد بود و اگر غیر از این باشد باید حساب آن اعضای محترم و آن فیلمنامه نویس را از دیگران جدا کرد و به آنها خیلی جدی ، از ته دل و با شوق و ذوق فراوان تبریک و بارک الله گفت!

ولی آنچه را که در عمل شاهد هستیم اسمش را و البته اسم دلجویانه اش را “اعمال سلیقه” گذاشته اند که هرگاه تعارفی نباشیم و به خودمان دروغ نگوییم و به دیگران هم راست بگوییم اسم حقیقی اش متاسفانه “اعمال بی سلیقگی” میشود  چرا که “سلیقه” به خودی خود حامل بار مثبت است و نتیجه اعمال کردنش باید بار نیکو به بار آورد در صورتی که بی سلیقگی هر نظمی را آشفته و مختل می کند و یکی از نتایج نانکویش عادت خودسانسوری در فیلم نامه نویس و فیلم ساز پدید آمدن است آن حد که مثل هر عادتی اولا، خود شخص با آن چنان مانوس می شود که ممکن است خیلی وقت ها متوجهش نباشد ثانیا باز هم مثل هر عادتی اگر به قول معروف نهادینه شد و خودسانسوری پا سفت کرد ترک آن اگر محال نباشد بسیار مشکل است و هزار آسیب دیگر که برملا کردنشان را به کارشناسان و آسیب شناسان زبده و محترم می سپاریم  و خودمان را از آسیب های احتمالی حرف حق که گفته اند و راست گفته اند تلخ است محفوظ نگه میداریم اما حق را نگفتن و پنهان داشتن هم کار چندان آسانی نیست!

از جمله عوارض خود سانسوری روی آوردن به شعار، سهل انگاری و کم کم  عادت به تقلید و از روی دست همدیگر نوشتن است و این یعنی خط تولید “مشابه سازی” راه انداختن و مخاطبان محترم را در سینما و سریالهای فرموله شده تقریبا همسان دلزده کردن است و سوق دادنشان به سمت فیلم هایی که دلمان نمی خواهد ساخته شوند چه رسد که دیده شوند.

*با این حساب کلیشه‌گرایی موجود در برخی آثار سینمایی و یک سری دیالوگهای شعاری که در دوره‌های زمانی مختلف در فیلمها می‌بینیم، بی‌ارتباط با این مشابه‌سازی نیست؟

شعار دادن اصلا بد نیست مشروط به اینکه از آن شعار به شعور محتوایی برسیم. شعارهمین که خوب بیان نشود قاعدتا نتیجه اش بی تأثیربودن می شود و همچنان که اغلب شاهد بوده ایم در فیلمهایی که به دنبال طرح مسایل عقیدتی به شعارهای تکراری اما نیاراسته روی می آورند مخاطب نه تنها تاثیری نمی پذیرد که حتی حاضر به تعقیب متن و موضوع فیلم نیست.

یادمان باشد محتوا که اغلب با موضوع و مضمون جابجا گرفته می شود در اصل یک فرایند است، فرایند تعامل موضوع و مضمون با نحوه بیان و کار شعاری هر اندازه هم شعارهایش والا درجه باشد، چنانچه “محتوایی” نشده باشد نتیجه دلخواه را حاصل نمی کند. برای مثال موضوع عشق و مضمون های اخلاقی سطح بالا نظیر جوانمردی، شجاعت ، راستگویی، امانت داری، احترام به بزرگان و بزرگترها و مانند اینها نکاتی نیستند که کسی از ارزشهاشان بی خبر و غافل باشد اما همین ها را وقتی استاد سخن سعدی و خواجه حافظ شیرازی، مولانا و دیگرشاعران به صورت محتوایی واگو می کنند این تکرار و تأکیدشان ثمربخش است و تأثیر لازم را در اشخاص تربیت پذیر پدید می‌آورد!

به اضافه اینکه کلیشه گرایی و کلیشه پردازی علی الخصوص بها دادن به کلیشه های نه چندان با ارزش حتی ممکن است نتیجه عکس بدهد. و دیگر که ، یکی از اصلی ترین و بزرگترین مشکلات سینمای ما معلوم نبودن دیدگاهمان به این فعالیت فرهنگی امروزی است که هزاران مشکل بعدی را موجب شده.

*یعنی چه؟ بیشتر توضیح دهید؟

یعنی اینکه ما هنوز که هنوز است دیدگاهمان را در این باره مشخص نکردیم که از سینما چه می خواهیم و چه نوع سینمایی برایمان دلخواه ترین است و به این معنا که فرض و مثال آیا سینمای تجاری می خواهیم و فیلمهایی که سرمایه هایشان را همراه با سود برگردانند؟ در اینصورت باید اصول و قواعد اینگونه فیلم ها را با دقت شناسایی و برایشان برنامه ریزی کرد. برنامه ریزی فراهم کردن سرمایه، ابزار ، آموزش ، تبلیغات و جستجوی بازار مناسب چه در داخل و چه خارج.

ترجیحمان سینمای خالص، فرهنگی است؟ این گزینش هم ملزومات مختص به خود را می طلبد و هر نوع دیگرهم به همچنین اما در حال حاضر به جای دیدگاه مشخص و تکلیف روشن، سلیقه، همه کاره شده است یعنی که با تغییر مدیریت ها و نوع به نوع شدن پسند و تصورها، سونامی‌های پی در پی، همه چیز سینما را از بن و بنیادش زیر و رو می کند و این شده است که هم اکنون می شود؛ دست چینی از انواع ژانرها طی این چند دهه گذشته داشته ایم و جشنواره ای منحصر بفرد از بد و خوبشان برگزار میشود!!!

*و در همین نامعلومی است که به ناگاه سرمایه گذاران بی ربط سر از سینما درمی آورند و میشوند تهیه‌کننده!

تهیه کننده سینما تعریف خود را دارد؛ باید عاشق باشد و فیلم را بشناسد و همچنین با مقولات مختلف و حواشی سینما آشنایی از نزدیک داشته و ترجیحا آدم فرهیخته ای باشد. ضمن اینکه توانایی جذب سرمایه داشته باشد آن هم سرمایه های باهویت و نه سرمایه های مشکوک! ولی مشکل آنجاست متأسفانه اغلب کسانی که در این راه بوده‌اند افرادی هستند که مسیرهایی را یاد گرفته‌اند برای دریافت رانت و وامهایی کلان به بهانه تولید فیلم! در تلویزیون هم با چنین افرادی روبروییم که به مانند مقاطعه‌کاران و با واسطه‌گری و به بهانه تولید از تلویزیون بصورت اقساط پول می گیرند و بخش عمده سرمایه را به جیب میزنند و بخشی اندک را صرف تولید میکنند. روال تولید این نیست؛ یک تهیه کننده باید خودش سرمایه و دفتر کار داشته باشد و فهم درستی از کار داشته باشد و بعد از اینکه با سرمایه خود کار را به اتمام رساند طلب خود را از تلویزیون بگیرد، نه اینکه تبدیل شود به دلالی که صرفا بودجه را از تلویزیون میگیرد و بخشی را به جیب میزند و بخشی اندک را صرف تولید میکند.

*برای به سامان رساندن اوضاع تهیه کنندگی چه میتوان کرد؟

لازم است تجدید نظری در قوانین شکل گرفته و نظارت در اجرا جدی تر باشد. باید شایسته سالاری را حاکم کرد و رابطه سالاری را حذف کرد. باید از سهل انگاری دست برداشت و این طور نباشد که فلان تهیه کننده متخصص به خاطر هم سلیقه نبودن حذف شود. اعمال سلیقه یا بهتر بگوییم اعمال بی‌سلیقگی، امری بسیار اشتباه است. سلیقه بارمثبت دارد ولی اعمال ‌بی سلیقگی همیشه بار منفی دارد و نتیجه معکوس می دهد. اعمال بی‌سلیقگی، یعنی ندانم کاری، یا چیزی که عامه به آن می گویند فضولی و دخالت نابجا! باید سینما و تلویزیون را از اعمال بی‌سلیقگی نجات داد!




اتفاقات عجیب و غریب سینمای ایران تمامی ندارد؟!⇐کارگردانی که فیلمی در هنروتجربه دارد فراخوان انتخاب بازیگر راه انداخته برای پیدا کردن یکی شبیه به فرزان دلجو جهت بازی در بازسازی «شب غریبان»!⇔پرسش: آیا فراخوانی هم راه خواهد افتاد برای یافتن گوگوش‌نما و بازیگری مشابه شهرام شب‌پره یا آن که از مهناز افشار و محمود دینی استفاده می‌شود؟؟

سینماروزان: اتفاقات عجیب سینمای ایران تمامی ندارد آن هم در روزهایی که محمدمهدی حیدریان به انتهای راه حضور در سازمان سینمایی رسیده و عنقریب است که جایش را به نیرویی تازه دهد.

از جمله اتفاقات عجیب اخیر سینمای ایران بازسازی فیلمی به نام «شب غریبان» ساخته فرزان(محمد) دلجو از محصولات سینمای قبل از انقلاب توسط کارگردانی است به نام مهرشاد کارخانی که همین حالا فیلمی به نام «دو لکه ابر» را در گروه هنروتجربه دارد!!!

اینکه چگونه بازسازی مستقیم یک محصول از سینمایی که در تمام ادوار بعد از انقلاب، تکفیر شده، پروانه ساخت گرفته و اصلا آیا اجازه این بازسازی از فرزان دلجو گرفته شده را که کنار بگذاریم، اعجاب آنجاست که فراخوان بازیگری راه افتاده برای انتخاب بازیگری مشابه فرزان دلجو!!

موسسه «تصویردنیای هنر» که از موسسات فعال در حوزه نمایش خانگی است سرمایه گزاری تولید بازسازی «شب غریبان» را برعهده گرفته و در اطلاعیه‌ای از عموم علاقمندانی که چهره ای شبیه به فرزان دلجو دارند خواسته با شماره واتساپ 09127288040 در تماس باشند.

آنها که «شب غریبان» را دیده اند میدانند که به غیر از شهرام شب پره، آرمان و جلال پیشواییان، فائقه آتشین یا همان گوگوش نقش اصلی زن این فیلم را ایفا کرده بود. بر فرض پیدا کردن بازیگر مشابه فرزان دلجو، برنامه موسسه «تصویردنیای هنر» برای پیدا کردن بازیگری مشابه گوگوش چیست؟؟ آیا از مهناز افشار استفاده خواهد شد یا برای پیدا کردن گوگوش‌نما هم فراخوان می‌گذارند؟؟

برای پیدا کردن بازیگر مشابه شهرام شب‌پره چه خواهند کرد؟؟ از محمود دینی بازیگر سریال «آینه عبرت» استفاده خواهد شد یا آن که فراخوانی هم برای انتخاب بازیگر مشابه شهرام برگزار خواهد شد؟

شب غریبان-گوگوش-فرزان-دلجو
شب غریبان



آیا دبیر جشنواره توضیحی برای ادعای این فیلمساز جوان دارد؟؟⇐فیلمم به بخش مسابقه جشنواره کوتاه راه یافت اما توقیف شد و حذف شد!!!

سینماروزان: شبهات مرتبط با حذف برخی از آثار از جشنواره های ایرانی به دلیل زیرپا گذاشتن خطوط قرمز مدتهاست ادامه دارد ولی روال کار این طور بوده که این حذف قبل از ورود آثار به بخشهای اصلی جشنواره صورت میگرفت.

با این حال شاهین حق‌شعار یک فیلمساز جوان که با فیلمی به نام «هوک» متقاضی حضور در بخش مسابقه جشنواره کوتاه امسال بوده مدعی شده فیلمش بعد از پذیرفته شدن در بخش مسابقه این جشنواره، توقیف و حذف شده است!!!

حق شعار در متنی اجتماعی نوشته است: فیلم کوتاه «هوک» به کارگردانی شاهین حق‌شعار به بخش مسابقه داستانی جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران راه یافت اما ارشاد تشخیص داد(؟؟!) یا من نمی‌فهمم یا مخاطبان جشنواره! و توقیف شد، حذف شد، رد شد.

این فیلمساز جوان ادامه داده است: دلم می سوزه برای کسی که پشت اون میز تو ناکجا آباد شغلش توقیف فیلم کوتاه فیلمسازان جوونه. شغلش ناامید کردن کارگردانان تنهاییه که با خون دل فیلم ساختن، بدون امکانات، بدون هیچ حمایتی، با دستان خالی!

چطور میشود فیلمی به جشنواره ای راه یافته و بعد توقیف و حذف شود؟؟ آیا صادق موسوی که همزمان با ریاست انجمن سینمای جوانان دبیری جشنواره کوتاه را هم برعهده دارد، پاسخی بر ادعای این کارگردان دارد؟

متن اجتماعی احسان حق شعار کارگردان «هوک»
متن اجتماعی شاهین حق شعار کارگردان «هوک»



مسعود ده‌نمکی در پاسخ به چرایی پرهیز از ورود به ادبیات داغ ژورنالیستی در برنامه «چهل و هشت»⇐پرهیز از جنجال کاملا خودخواسته بود/برای پرسش درباره شبهات سالهای جنگ نمی‌شود سروصدا کرد!/آرامش را بر برنامه حاکم کردم تا مهمانان راحتتر حرف بزنند/ وقتی در سایه  آرامش، میتوان حرفهای کلیدی را مطرح کرد چه نیازیست به هیاهو و جنجال؟؟

سینماروزان: مسعود ده‌نمکی از روزنامه‌نگاری آغاز کرد و بعد از پشت سر گذاشتن تجربه تولید آثاری در مدیومهای گوناگون از مستند گرفته تا فیلم سینمایی و مجموعه تلویزیونی بار دیگر با اجرای برنامه گفتگومحور «چهل و هشت» بازگشتی داشت به فعالیتهای ژورنالیستی.

به گزارش سینماروزان و به نقل از «جام جم» ده‌نمکی زمانی که روزنامه‌نگاری می‌کرد می‌کوشید پرسشهایش از مقامات را طرح کند و در «چهل و هشت» هم همان طرح پرسش را در پیش گرفت ؛ فقط یک تفاوت در این میان وجود دارد.

ادبیات داغ ژورنالیستی، در برنامه اخیر ده‌نمکی جایی نداشت و او با گفتاری کاملا آرام و بی پرهیز از جنجالهای رایج برخی از مهمترین پرسشها درباره سالهای جنگ را از مهمانانش بپرسد اما همچنان همین روند پرآرامش هم مخاطب‌پسند بوده است. با ده‌نمکی درباره چرایی آمدن به سمت اجرا و کیفیت «چهل و هشت» حرف زده‌ایم.

*اینکه بعد از ساخت نزدیک به ده فیلم درام و مستند و همچنین دو سریال که اغلب در زمره آثار پرحاشیه سینما و تلویزیون بوده‌اند به عرصه اجرای یک برنامه گفتگومحور آمده‌اید از کجا نشأت گرفته؟ تب اجرای تاک‌شو، ده‌نمکی را به «چهل و هشت» آورده یا آن که دغدغه‌ای دیگر پشت این حضور است؟

چه زمانی که مستند می‌ساختم و چه زمانی که فیلم بلند و حتی سریال همواره در کنار درام و داستان‌پردازی به دنبال طرح برخی شبهات ذهنی خودم هم بودم. در سریال «معراجیها» که آخرین محصول تلویزیونی‌ام بوده است سعی کردم داستان را به دانشگاه ببرم و ممانعت از تشییع شهدا در دانشگاهها را عاملی کنم برای طرح سوال کمااینکه در آثاری مانند «اخراجیها» و حتی مستندهایی مثل «فقر و فحشا» نیز سوالاتی درباره کیفیت آدمهای حاضر در دفاع مقدس یا درباره ریشه‌های فحشا طرح شد. این طرح شبهات و به دنبال پاسخ بودن همیشه دغدغه‌ام بوده است تا اخیرا که تهیه کنندگان «چهل و هشت» به سراغم آمدند و ازم خواستند به عنوان یک مجری-کارشناس برنامه را اجرا کنم و من هم برای اینکه فرصتی باشد برای طرح شبهات سالهای جنگ دفاع مقدس، پیشنهاد را پذیرفتم.

* کمتر پیش آمده مهمانانی که تاکنون در برابرتان نشسته‌اند از طرح پرسشی-ولو کلیدی‌ترین پرسش- دچار انقباض رفتاری شوند و موضع بگیرند. این ناشی از تصویر آرامش‌بخشی است که از ده‌نمکی در قامت مجری «چهل و هشت» می‌بینیم؟

چون می‌خواستم در «چهل و هشت» شبهات دفاع مقدس را مطرح کنم و اغلب مهمانان هم از سابقه من آگاهی داشتند بنابراین گاردشان در برابرم باز بود و می‌دانستند که برنامه، مغرضانه نیست و برای همین خیلی راحت حرف زدند. به جز این، برنامه برای شبکه چهارم تولید شده و دیگر همگان می‌دانند شبکه چهارم شبکه‌ایست کاملا تخصصی با مخاطب خاص و حاوی برنامه‌هایی که به دنبال ارائه راهبرد هستند نه جنجال اما خوشبختانه در همین مدت کوتاهی که از برنامه گذشته، اقبال مخاطبان عام به آن خیلی خوب بوده است و امیدوارم می‌کند به نتیجه کار.

*چقدر از اقبال مخاطبان را ناشی از حضور برندی به نام مسعود ده‌نمکی در مقام مجری می‌دانید؟ به هر حال باید قبول کرد که برنامه‌های راهبردی اگر مجریِ چهره نداشته باشند ممکن است دیده شدن‌شان به زمانی بسیار بیشتر از اینها نیاز داشته باشد.

این هم لطف خداست که شامل حال من شده است. خدا همیشه نظرش به من بوده که چه در زمان انتشار نشریه، چه زمان ساخت فیلم و سریال و چه حالا که برنامه تلویزیونی اجرا می‌کنم، مورد توجه مخاطبان واقع می‌شوم. این وضعیت خدادادی است و باید قدرش را دانست.

*تصویری که از ده‌نمکیِ روزنامه‌نگار سراغ داریم تصویری است پرهیاهو و خالق برخی تیترهای جنجالی تاریخ مطبوعات! در «چهل و هشت» اما به شدت از جنجالی شدن فاصله گرفته‌اید.

پرهیز از جنجال در «چهل و هشت» خودخواسته بوده است تا مهمانان برنامه احساس امنیت کنند. برنامه، کاملا راهبردی است و برای همین مهمان نباید حس کند که بناست مچش گرفته شود. اگر هم می‌بینید برنامه تا اینجا پربار بوده برای همین ایجاد آرامش است. اگر آرامش نبود بسیاری از اسرار و رازهای مگوی دوران دفاع مقدس مطرح نمی‌شد. وقتی در سایه همین آرامش، حرفها زده می‌شود و از آن سو مردم کوچه و بازار هم از علاقه خود به موضوعات می‌گویند یعنی کارمان موفق بوده و گواهی بر آن که همچنان می‌توانیم بدون جنجال رسانه‌ای طرح موضوع کنیم و برای پرسشهای کلیدی مان پاسخ قانع کننده پیدا کنیم.

*…با این حساب از کیفیت نهایی کار رضایت خاطر دارید؟

بچه‌های تولید «چهل و هشت» بچه هایی تازه‌کار اما مستعد هستند و تاکنون خوب عمل کرده اند اما جا داشت که برخی کارهای دیگر برای برنامه می‌شد؛ مثلا تهیه یک سری آیتم‌های مرتبط با موضوع اصلی و ورود با زمان‌بندی مناسب به دل مباحث کلیدی.

* درباره پرسشهایی که از مهمانان «چهل و هشت» طرح می شود این شبهه مطرح است که آیا اینها پرسشهایی است که اتاق فکر برنامه در اختیار شما می‌گذارد یا آن که پرسشهای شخصی مسعود ده‌نمکی است که طرح میشود؟؟

البته که تولیدکنندگان برنامه براساس پیش فرضهایشان، پرسشهایی برای ارائه آماده می‌کنند اما بخش عمده پرسشها را خودم طرح می‌کنم. به هر حال برمبنای پژوهشهایی که در حیطه جنگ تحمیلی داشته ام وقتی از لابلای سخنان مهمان، سوالات و شبهات تازه‌ای شکل می‌گیرد سعی می‌کنم به‌لحظه آن سوالات را طرح کنم تا ناچار نباشیم برای طرح این شبهات تازه، مجددا برنامه‌های تازه‌تری بسازیم. این خاصیت تمام برنامه های گفتگومحور متکی بر سوژه است که از خلال گفته‌های مهمان، پرسشهای تازه شکل می‌گیرد و درباره «چهل و هشت» هم سعی می‌کنم بی تعارف این پرسشها را مطرح کنم.

* با رویه‌ای که از رک‌گویی ده‌نمکی در آثار سینمایی و کارنامه مطبوعاتیش و به خصوص توقیف برخی نشریاتش به خاطر همین رک‌گویی در ذهن داریم باید بپرسیم آیا «چهل و هشت» گرفتار سانسور هم شده است و شده است طرح سوالی از سوی شما با پاسخی از سوی مهمان مواجه شود که گرفتار ممیزی شود؟

 ممیزی خاصی نداشته‌ایم و تقریبا بخش عمده برنامه‌هایمان همان طور که ضبط شده روی آنتن رفته است. خودم هم به عنوان مخاطب که برنامه‌ها را پیگیری کردم ندیدم جمله یا گفته محسوسی از برنامه حذف شود؛ این خود گواهیست بر آن که طرح توأم باآرامش شبهات بهتر نتیجه می‌دهد.




یک رسانه اصولگرا متذکر شد⇐داوود میرباقری اگر در هالیوود بود برای ساخت یک سریال تاریخی آن قدر او را علاف نمی‌کردند که در نهایت از بیمارستان سردرآورد!!/میرباقری اگر در آمریکا بود تا رس او را در تولید محصولات میهنی نمیکشیدند رهایش نمی‌کردند!/چگونه است که سازمانی با ۴۸ هزار نیرو و هزاران میلیارد تومان درآمد، بودجه تولید «سلمان» را ندارد؟/ آنها که آرزویشان به تصویر کشیدن عشق عروس به پدرشوهر است(!) مدام کار میکنند تا امثال میرباقری به محاق بروند؟

سینماروزان: داوود میرباقری کارگردانی که محرم امسال برای چندمین بار سریال “مختارنامه”اش روی آنتن رفت و همچنان جلب نظر کرد مدتهاست به دنبال تولید سریال “سلمان فارسی” است و به جایی نمیرسد.

روزنامه اصولگرای “جوان” با نقد عدم استفاده از نیروهای کاربلدی همچون میرباقری به مدیران رسانه ملی تاخته است که چرا قدر سرمایه هایشان را نمیدانند.

متن گزارش “جوان” را بخوانید:
عمر معدود افراد امتحان پس‌داده‌ای که شوق و اشتیاق دینی و ملی و فهم تکنیکی خود را بار‌ها با آثارشان اثبات کرده‌اند در تنگنا‌ها و پیچ و خم‌های بوروکراتیک در حال تلف شدن است.
داوود میرباقری اگر در هالیوود بود امریکایی‌ها از او خیلی بهتر از اینی که مدیران فرهنگی ما سود می‌برند استفاده می‌کردند و اجازه نمی‌دادند مثلاً فیلمنامه او درباره یکی از بزرگ‌ترین شخصیت‌های تاریخی کشورشان که با وجود اهمیت و عظمت هنوز میان مردم مهجور مانده سال‌ها در ذهن او خاک بخورد و قطعاً او را آنقدر علاف نمی‌کردند که به مرز سالخوردگی برسد و در آستانه کلید زدن پروژه‌ای که برای ساختنش سال‌ها با مدیران چک و چانه زده به دلیل بیماری قلبی راهی بیمارستان شود.

اگر داوود میرباقری فیلمسازی شیعه نبود و گذرش به هالیوود میافتاد قطعاً از او برای ساخت یک دوجین شخصیت و قهرمان واقعی و قلابی امریکایی استفاده می‌کردند و تا به اصطلاح رس او را در ساخت آثار ایدئولوژیک به نفع سبک زندگی امریکایی نمی‌کشیدند به حال خود رهایش نمی‌کردند. اگر میرباقری در هالیوود بود جوری بستر را برای او مهیا می‌کردند تا وقتش را صرف مثلاً شاهگوش یا دندون طلا برای جایی مثل شبکه نمایش خانگی نکند. اگر داوود میرباقری ایرانی نبود و پایش به هالیوود باز می‌شد امریکایی‌ها همانطور که از استیون اسپیلبرگ، جیمز کامرون و غول‌های دیگر صنعت فیلم‌شان به سود منافع ملی و آرمان‌های امریکایی سود بردند از او نیز بهترین استفاده را می‌کردند، اما داوود میرباقری ایرانی و دلباخته اهل بیت (ع) است و سازمان صداوسیما با ۴۸ هزار نیرو و هزاران میلیارد تومان درآمد تبلیغات بازرگانی سال‌ها برای ساخت «سلمان فارسی» او پول نداشته و وقتی پس از سال‌ها سرکار گذاشتن قانع شده او را یاری کند، قاعدتاً زمان به جایی رسیده که قلب و جسم آقای کارگردان دیگر آن جوانی و طراوت سابق را ندارد.

داوود میرباقری به گفته دوست و رفیق دیرینش، امرالله احمدجو بیش از ۳۰ سال پیش طرح فیلمنامه سلمان فارسی را نوشته، اما هنوز امکان ساخت آن را پیدا نکرده است. احمد جو همان کارگردان سریال فاخر «روزی روزگاری» است که اوایل دهه ۷۰ مخاطب انبوهی را پای گیرنده‌ها می‌نشاند. او نیز سال‌هاست خانه‌نشین است. بی‌مهری و مدیریت ضعیف سینما و تلویزیون ایران نسبت به نخبگانش به امثال داوود میرباقری و امرالله احمدجو خلاصه نمی‌شود.

مرحوم سیدضیاء‌الدین دری در زمان حیات، تلاش نافرجامی برای تولید فیلم حضرت زینب (س) و نیز فیلمی درباره خلیج فارس و استعمار انگلستان به خرج داده بود، اما به گفته خودش همواره او را سر می‌دواندند. این سردواندن‌ها همواره در حالی رقم می‌خورد که شبکه‌های مختلف سیما برای سریال‌های زیرمتوسط و کارگردان‌های میان‌مایه همیشه پول در اختیار دارند و هیچ وقت هم کم نمی‌آورند.

این موضوع البته تنها به کارگردان‌های آثار دینی و تاریخی محدود نمی‌شود. صداوسیما همواره بی‌رغبتی عجیبی به همکاری با کارگردان‌هایی نشان داده که در کارنامه آن‌ها آثار خانوادگی روحیه‌بخش، نشاط‌آور و اخلاق‌گرا به چشم می‌خورد. برای مثال بیژن بیرنگ کارگردان آثار موفقی، چون «خانه سبز» و «همسران» نزدیک به دو دهه است که امکان ساخت هیچ اثری در صداوسیما را پیدا نکرده است. او جزو معدود کارگردان‌هایی است که همواره منتقد جدی پمپاژ ناامیدی، تلخی و منفی‌گرایی بسیاری از آثار سینما و تلویزیون ایران بوده است.

وقتی به لیست سریال‌هایی که طی ۲۰ سال اخیر در صداوسیما ساخته شده نگاهی بیندازیم به طور واضح به انبوهی از آثار برمی‌خوریم که در جذب مخاطب و انتقال مفاهیم دهان پرکن و گل درشت ناموفق عمل کرده‌اند؛ آثار‌ی که رنگ و بوی امید، اخلاق و سبک زندگی صحیح از آن به مشام نمی‌رسد، اما سازندگان آن هیچ وقت بیکار نبوده‌اند. وقتی پیگیر این می‌شوید که نویسنده و کارگردان این آثار چه کسانی هستند می‌بینید که ضعف این آثار رابطه مستقیمی با عقاید، افکار و گرایش‌های سازندگانش دارد. در برهه‌های مختلف برخی از آثار الف. ویژه که اهمیت موضوعات آن‌ها بر هیچ کس پوشیده نیست به دست افراد میان‌مایه و درجه چندمی سپرده شده که اتفاقاً امتحان خود را پیش از آن با ساخت آثاری کم‌ارزش پس داده‌اند، اما هنوز از ساخت اثر قبلی فارغ نشده به پروژه جدید دعوت شده‌اند.

در این باره مثال فراوان است. سعید نعمت‌الله نویسنده آثار میان‌مایه‌ای است که همواره دوره‌های پرکاری را با تلویزیون پشت سرگذاشته و به تازگی نیز خبر همکاری مجدد او به گوش می‌رسد.

او در گفت و گویی با روزنامه اعتماد که سال گذشته انجام شده بخشی از اعتقاداتش را رونمایی می‌کند و عجیب اینکه آن گفت‌و‌گو منجر به کمترین واکنشی از سوی مدیران سیما نمی‌شود. گویی این سخنان را یک کارمند جزء بر زبان آورده نه نویسنده‌ای که به واسطه فیلمنامه‌هایش خوراک فرهنگی برای میلیون‌ها مخاطب مسلمان طبخ می‌کند. «یک دوره کار تدوین و فروش فیلم آن هم به صورت یواشکی! فیلم‌های غیرمجاز انجام می‌دادم! یک روز به این نتیجه رسیدم، چون درآمدم از جای دیگری است، اگر سراغ نوشتن بروم برایم اتفاق بدی نمی‌افتد. برخلاف آنچه همیشه می‌گویند که تلویزیون زیاد دچار ممیزی و سانسور می‌شود باید بگویم اینطور نیست. امنیت تلویزیون خیلی بیشتر از شبکه نمایش خانگی است! خیلی‌ها به من می‌گویند نگو من با تلویزیون مشکل سیاسی دارم، اما من می‌گویم که با تلویزیون مشکل سیاسی دارم ولی می‌توانم با بخش نمایش آن کار کنم. خوشبختانه همه آدم‌هایی هم که ما با آن‌ها کار کردیم آدم‌های دموکراتی هستند، همین آقای میرباقری، یکی از دموکرات‌ترین مدیران تلویزیون است. دوست دارم یک روزی قصه عشق عروسی به پدرشوهرش را بنویسم! اگر سوئیس بودم حتماً می‌نوشتم، کار نمایش سرگرم کردن مردم است و هیچ رسالت دیگری به جز این ندارد. خوشبختی تنها در این است که زندگی را به شیوه خود سپری کنی. تا حالا ممیزی به کار‌های من نخورده است! من آن چیزی که خواسته‌ام را نوشته‌ام. به غیر از خانواده، کسانی را دارم که ساعت‌ها درباره خاطرات‌شان با هم حرف می‌زنیم. آدم‌هایی که نمی‌توانم اسم‌شان را بیاورم، چون شما اجازه چاپ اسم آن‌ها را هم ندارید! من با مرام و مسلک این آدم‌ها جلو می‌روم.

در مورد همسرم از بی‌اهمیت‌ترین چیز که پوشش اوست گرفته تا تفکراتی که دارد، همه مال خودش است. زنان در جامعه ما احترام ویژه‌ای را که باید داشته باشند، ندارند. زن‌ها همیشه نقطه اتکای فیلم‌های من بوده‌اند. مدیریت وقت شبکه، زمان پخش «رستگاران» به من می‌گفت: خیلی فمنیستی می‌نویسی، اما من به او گفتم فمنیستی نیست، واقعیت است! کاراکتر‌های من در یک جامعه عصبانی و خشمناک زندگی می‌کنند. خیلی حرف‌ها در دلم است که نمی‌توانم بزنم، چون زندان‌ها به اندازه کافی برای همه جا دارد.»
این آقای نویسنده خوشحال با وجود سن کم تا به حال بیش از ۱۰ برابر آدم‌هایی مثل میرباقری و مرحوم دری با رسانه ملی همکاری کرده است. عقیق۱۳۹۶، زیر پای مادر ۱۳۹۶، پشت بام تهران، ۱۳۹۴، میکائیل ۱۳۹۴، مدینه۱۳۹۳، مادرانه۱۳۹۲، دیوار۱۳۹۱، جراحت۱۳۸۹، زیر هشت۱۳۸۹و رستگاران ۱۳۸۸ تعدادی از آثاری هستند که سوگلی لیبرال‌مسلک رسانه ملی آن‌ها را برای مخاطبان ایرانی نوشته است. آدم‌های ساده‌لوح قطعاً می‌گویند رسانه ملی از تخصص او استفاده کرده و این ربطی به مثلاً مرام فکری و عقیدتی او ندارد، اما حقیقت این است که آنچه با عنوان سکولاریسم پنهان در آثار نمایشی تلویزیون ایران رواجی سیل‌آسا دارد با همین مغلطه کردن‌ها جریان پیدا کرده است. شاید به کارگیری این عناصر برای برخی بخش‌های سخت‌افزاری نتیجه بدهد، اما وقتی نرم‌افزارتان را به دست مهره‌هایی سپردید که مرام فکری دشمن شما را قبول دارند قطعاً به فرهنگ مردم ظلم کرده‌اید. وقتی به صفحه شطرنج و آرایش نیرو‌ها نظر می‌اندازیم، مشاهده می‌کنیم عمر معدود افراد امتحان پس‌داده‌ای که شوق و اشتیاق دینی و ملی و فهم تکنیکی خود را بار‌ها با آثارشان اثبات کرده‌اند در تنگنا‌ها و پیچ و خم‌های سازمان صداوسیما در حال تلف شدن است تا به نقطه پایان زندگی برسند و در این میان کوتوله‌های فکری جولان می‌دهند. برای ویرانی یک کشور کافی است مسئولیت‌های مهم و راهبردی فرهنگ را به آدم‌های بی‌کفایت بسپارید تا همین مهره‌هایی که آن‌ها را دست کم می‌گیریم از درون همه چیز را دچار فروپاشی کنند.




علیرغم انتقادات وارده به‌خاطر واسپاری سانس به هفته فیلم خارجی و با وجود اینکه موسسه رسانه‌های تصویری زمامدار اکران خارجی است⇐مدیر «هنروتجربه» مدعی شد: میخواهیم فیلم خارجی اکران کنیم!!!

سینماروزان: همین دیروز بود که اسماعیل میهن‌دوست از فیلمسازانی که همین روزها فیلمش در گروه هنروتجربه روی پرده است با تأکید بر کمبود سانس در این گروه، از اینکه بخشی از ظرفیت این گروه کاملا متصل به بودجه های دولتی به برگزاری هفته فیلم اختصاص یافته انتقاد کرد!!!(اینجا را بخوانید)

این انتقاد به جای آن که با سخنانی توجیه‌گر مواجه شود، روبرو شده است با طرح این ادعای مدیر هنروتجربه که به دنبال اکران خارجی است. جعفر صانعی مقدم به «اعتماد» گفت: در ادامه سياست‌هاي گروه «هنر و تجربه» اميدواريم شرايطي فراهم كنيم تا فيلم‌هاي خارجي را در گروه هنر و تجربه اكران كنيم. محل نمايش فيلم‌هاي خارجي در كشورمان فعلا جشنواره جهاني است ما دنبال اين فرصت هستيم كه بتوانيم امتياز نمايش فيلم‌هاي خارجي را در اختيار بگيريم و فيلم‌هاي روز دنيا را در گروه هنر و تجربه اكران كنيم.

فارغ از آن که هنروتجربه بنا به گلایه‌های برآمده از امثال میهن‌دوست برای فیلمهای ایرانی خودش نتوانسته سانس مکفی فراهم کند و به دنبال اکران فیلم خارجی است، اینکه مدیر این گروه بی‌خبر از راه اندازی اکران خارجی با زعامت موسسه رسانه های تصویری از ابتدای سال97 مدعی شده تنها نمایش فیلمهای خارجی جشنواره موسوم به جهانی است جای تعجب دارد!

یعنی واقعا جعفر صانعی‌مقدم از راه اندازی اکران خارجی و روی پرده رفتن فیلمهایی نظیر «وینچستر»، «انتقامجویان: جنگ ابدیت» و «تمام پولهای جهان» خبر ندارد که خودش میخواهد پیشتاز اکران خارجی شود؟؟؟




حضور قائم مقام مرکز گسترش و برادرش با دو فیلم ارگانی در بخش مستند جشنواره مقاومت!!

سینماروزان: اعلام نام فیلمهای حاضر در بخش مستند جشنواره مقاومت مخاطب را مواجه میکند با حضور پررنگ مصطفی رزاق کریمی در این بخش.

مصطفی رزاق کریمی که برادر بزرگتر مرتضی نایب رییس هیات مدیره خانه سینما و قائم مقام مرکز گسترش است با فیلمهای “بانو قدس” و “پرواز هدهد” در جشنواره مقاومت حاضر است.

“بانو قدس” همان مستندیست که پیشتر هم سیمرغ بهترین فیلم مستند جشنواره فجر و هم جایزه بهترین فیلم جشنواره سینماحقیقت را برده بود. این مستند که درباره زندگی همسر امام خمینی(ره) است با حمایت مستقیم موسسه عروج – وابسته به موسسه تنظیم و نشر آثار امام(ره) تولید شده است.

“پرواز هدهد” دیگر مستند رزاق کریمی که درباره زندگی شهید موسی کلانتری اولین وزیر راه و شهرسازی است با حمایت راه آهن جمهوری اسلامی تولید شده است!!!

جالب است که تهیه کننده این مستند مرتضی رزاق کریمی بوده است و به این ترتیب نایب رییس خانه سینما خود نیز در جشنواره مقاومت حاضر خواهد شد.

بر این اساس از همین حالا باید یکی از جوایز جشنواره مقاومت را برای یکی از دو برادر رزاق کریمی کنار گذاشت؟؟؟




پرسشهای منتج از کلید زدن فیلم ارگانی «بیست و سه نفر» با حضور سردار سلیمانی⇐پرسش اول: آیا رضایت علیرضا رییسیان برای تولید فیلمی براساس مستندش، جلب شده؟؟/پرسش دوم: آیا رییس سازمان ارزشی، سردار سلیمانی را از اعتراضات علیرضا رییسیان آگاه کرده؟؟

سینماروزان: بلافاصله بعد از انتشار خبر ساخت فیلمی با نام «بیست و سه نفر» با سرمایه گزاری سازمان هنری-رسانه ای اوج و واسپاری کارگردانی این پروژه به مهدی جعفری بخاطر آنکه کارگردان مستند «آن بیست و سه نفر» بوده، علیرضا رییسیان تهیه کننده آن مستند در گفتگویی صریح از مالکیت بر مستند فوق الذکر و سوژه خبر داد و اقدام به ساخت فیلم «بیست و سه نفر» بدون کسب رضایتش را غیرقانونی و غیراخلاقی دانست.(اینجا را بخوانید)

سخنان رییسیان با واکنش تند مدیر روابط عمومی سازمان اوج مواجه شد که خطاب به رییسیان مدعی گشت چون در سینما موفق بوده اند و بیکاری زیاد شده، خیلیها میخواهند با آنها کار کنند!

این واکنش با پاسخ جامعه صنفی تهیه کنندگان که از قدیمی ترین صنوف سینمایی ایران است روبرو شد که با تأکید بر اهمیت گفتگو برای حل مشکلات، ادبیات روابط عمومی این سازمان در برخورد با رییسیان را شماتت کرد.(اینجا را بخوانید)

اظهارنظر جامعه صنفی تهیه کنندگان این انتظار را ایجاد میکرد که سازمان اوج مذاکره ای تازه با رییسیان ترتیب دهد در جهت حل مسأله و رسیدن به نتیجه اما بی آن که هیچ خبری درباره چنین مذاکره ای یا کسب رضایت رییسیان منتشر شود به ناگاه خبر کلید خوردن پروژه «بیست و سه نفر» با حضور سردار قاسم سلیمانی و همچنین احسان محمدحسنی رییس سازمان اوج از طریق برخی رسانه های اصولگرا منتشر شده است!

دلیل حضور سردار سلیمانی در آغاز تولید این پروژه کاملا قابل پیش بینی بود. احمد یوسف‌زاده، نویسنده کتاب «آن بیست و سه نفر» مدتها پیش گفته بود سردار سلیمانی پیشنهاد ساخت فیلمی از روی این کتاب را به ابراهیم حاتمی کیا داده و بدیهی بود یکی از دلایل سازمان اوج برای سرمایه گزاری بر این پروژه هم حسن نظر سردار باشد اما…

اما پرسش اولی که پیش می آید آن است که آیا رضایت رییسیان برای تولید جلب شده است و طرفین به نتیجه مشترکی رسیده اند که کار کلید بخورد؟

پرسش دوم اینکه آیا دست اندرکاران سازمان اوج و در رأس آنها محمدحسنی درباره اعتراضات رییسیان، حرفی به سردار زده بودند و سردار را در جریان ماوقع اتفاقات قرار داده بودندو سپس از وی دعوت کرده بودند که در مراسم آغاز فیلمبرداری حاضر شود؟؟




یک عضو شورای پروانه ساخت سینمایی اظهار داشت⇐امكان ندارد فيلمنامه‌اي كه تحليل درستي از شرايط موجود دارد را رد كنيم!!/حدودا پنجاه‌درصد فيلمنامه‌هايي كه در شورا يا بيرون از شورا مي‌خوانيم كمدي است!/ الفاظ ركيك در فيلمنامه‌ها لحاظ نمي‌شود؛ ديالوگ‌ها را اغلب سر صحنه اضافه مي‌كنند!/همان زمان که «تنگه ابوقریب» ارائه شد به سازندگان گفتیم فیلمنامه، ضعیف است!/معلوم است که وقتی هزینه تولید با سازندگان نباشد آنها هم بر فیلمنامه حساسیت به خرج نمی دهند!

سینماروزان: چرایی سختگیری درباره پرداختن به موضوعات مبتلابه جامعه و در نقطه مقابل سهل گیری در پرداختن به شوخیهای اروتیک در محصولات کمدی، تناقضی است پیش روی شورای پروانه ساخت سینمایی که اولین فیلتر دریافت مجوز آثار است.

به گزارش سینماروزان محمود اربابی که خود سابقه ریاست بر اداره نظارت در دولت اول محمود احمدی نژاد را دارد از جمله اعضای شورای فعلی پروانه ساخت است که کوشیده در گفتگو با تینا جلالی در «اعتماد» به نوبه خود پاسخگوی این تناقض باشد.

محمود اربابی با اشاره به حجم بالای تقاضا برای کمدی سازی گفت:  واقعا مجبورم بگويم تعداد فيلمنامه‌هايي كه از آن لذت مي‌برم كم است. حدودا پنجاه‌درصد فيلمنامه‌هايي كه در شورا يا بيرون از شورا مي‌خوانيم كمدي است و متاسفانه ما دليلش را هم مي‌دانيم اما نمي‌توانيم به نويسنده‌هاي آن بگوييم چرا اين فيلمنامه را نوشتي. چون او به‌سادگي مي‌گويد كه براي بازار و كسب درآمد نوشتم. مي‌خواهم مردم فيلمم را ببينند تا زندگي‌ام بگذرد. من در پاسخ به او چه بگويم؟ مي‌توانم به او راهنمايي كنم كه فيلمنامه تو نادرست است، تفكر خاصي به مخاطب منتقل نمي‌كند. اما نمي‌توانم بگويم چرا اين فيلمنامه را نوشتي.

این عضو شورای پروانه ساخت با اشاره به محدودیتهای پیش روی خود و همکاران گفت: ببينيد اگر شوراي پروانه به هر فيلمي پروانه ساخت ندهد در جلسه ديگري بايد پاسخگو باشيم كه سليقه شخصي خود را اعمال كرده‌ايم. اما به اين نكته بايد توجه كرد كه فيلمنامه‌هايي كه ما مي‌خوانيم محصول كامل نيست.ما فقط فيلمنامه را خوانديم. الفاظ ركيك در فيلمنامه‌ها لحاظ نمي‌شود. حتي براي عدم استفاده از كلمات نامناسب اداره كل تعهد مي‌گيرد. ديالوگ‌ها را اغلب سر صحنه اضافه مي‌كنند. كيفيت هنري داستان بارها به نويسنده و تهيه‌كننده گفته مي‌شود اما گوش شنوا نيست و تعبير به مميزي مي‌شود. كيفيت ساخت اغلب در مرحله فيلمنامه مشخص نمي‌شود و بعد در مراحل توليد و ساخته‌شدن مطرح مي‌شود.

اربابی در توجیه فیلمنامه های ضعیفی که پروانه ساخت گرفته بیان داشت: ما سعي مي‌كنيم پيش از بقيه چنين مشكلاتي را ببينيم و به گروه سازنده گوشزد كنيم. اين را بگويم به عنوان‌مثال اگر ما سال گذشته دو فيلمنامه صادر كرديم اين فيلمنامه‌ها از شش فيلمنامه بررسي‌شده بوده و چهار فيلمنامه رد شده. اي‌كاش بشود نام فيلمنامه‌هايي كه مجوز نمي‌گيرد، منتشر شود تا ببينيد اوضاع از چه قرار است. يك‌چهارم فيلمنامه‌هايي را كه به ما ارجاع داده مي‌شود مجوز ساخت مي‌دهيم. اين مرحله پروانه ساخت است. فيلم‌ها وقتي ساخته مي‌شود و به مرحله پروانه نمايش مي‌رود، داستان ديگري است. اين نكته را بايد در نظر بگيريد كه بايد پروانه نمايش حداقلي را صادر كنيم. با وجود اين بدانيد شورا مجوز نمايش فيلم‌هاي زير كيفيت را صادر نمي‌كنند. خيلي مواقع فيلم ساخته مي‌شود و كيفيت لازم را ندارد و شورا به آن پروانه نمايش نمي‌دهد. آن‌وقت براي همه سوال به وجود مي‌آيد كه چرا به اين فيلم پروانه ندادند. دلايل هم بياورند كه فيلم تقلبي است اصلا كيفيت لازم را ندارد گوش كسي كه شنوا نيست. از سوي ديگر فيلمساز به ما مي‌گويد «من تلاشم را كردم فيلم خوب بسازم نشد. مزخرف از كار درآمده اما من يك ميليارد براي ساخت فيلم هزينه كردم خانه‌ام را براي ساخت اين فيلم فروختم.» شورا اينجا چه كند؟

این عضو شورای پروانه ساخت با اشاره به کیفیت پایین متن فیلم ارگانی «تنگه ابوقریب» اظهار داشت: وقتي فيلمنامه «تنگه…» را خوانديم به سازندگان گفتيم فيلم خيلي خوب است و قطعا بايد ساخته شود اما به آنها گفتيم فيلمنامه ضعيف است. به سازندگان گفتيم. تهيه‌كننده در جواب به ما گفت تلاش مي‌كنم فيلمنامه و داستان را تقويت كنم وقتي تهيه‌كننده اين را به ما مي‌گويد ما كه نمي‌توانيم بگوييم فيلم را نساز. اگر به او پروانه ساخت ندهيم بايد به ديگر فيلمنامه‌هاي كمدي تقلبي پروانه بدهيم. به اين نكته دقت كنيد كه در چرخه توليد، اگر فيلمنامه‌نويس يا كارگردان و تهيه‌كننده دقت لازم نكنند و يا توانايي نداشته باشند يا بي‌توجه هستند با وجود اينكه مي‌دانند فيلمنامه اشكال دارد اما خودرايي مي‌كنند. قطعا فيلم بدي ساخته مي‌شود. نكته مهم ديگر اينكه وقتي هزينه توليد فيلم با سازندگان نباشد و سرمايه‌گذار هم حساسيت نداشته باشد، سازندگان هم حساسيت به خرج نمي‌دهند. «خرج كه از كيسه مهمان بود/ حاتم طايي شدن آسان بود.» اگر تهيه‌كننده‌اي هزينه توليد را خودش بدهد به نكات فيلمنامه حتما توجه مي‌كند. ترديد نكنيد در جلسه‌اي كه هستيم در موقعيتي پارادوكسيكال هستيم. نمي‌گويند فيلمنامه بي‌ارزش را رد كردند، مي‌گويند مميز هستند.

محمود اربابی با اشاره به رویه گفتگومحور اعضای شورای پروانه ساخت گفت: ما به عنوان مسوول نبايد ديكتاتوري رفتار كنيم. قانونا نمي‌توانيم جلوي ساخت را بگيريم به خاطر ضعف فيلمنامه قطعا پروانه ساخت نمي‌دهيم و درخواست‌ها را رد مي‌كنيم و همانطور كه گفتم درصد بالايي از درخواست پروانه ساخت‌ها را رد مي‌كنيم. اما تكليف چيست؟ امكان ندارد فيلمنامه‌اي كه تحليل درستي از شرايط موجود دارد را ما رد كنيم. اصلا اگر ما فيلمنامه خوب را رد كنيم جامعه سينمايي با چالش مواجه و مطلع مي‌شود بلافاصله رسانه‌اي مي‌شود. در سال از ٣٠٠ فيلمنامه ٨٠ تا پروانه مي‌گيرد.

وی ادامه داد: ما كه مقصر سطح فيلمنامه‌هاي بي‌كيفيت نيستيم. خلاصه كنم سطح فيلمنامه‌هايي كه به ما ارجاع مي‌شود همين است. فيلمنامه خوب وجود ندارد اما ما كه نمي‌توانيم پروانه ساخت صادر نكنيم. مگر در بازار جنس مرغوب وجود ندارد ولي برخي از مردم خواهان جنس تقلبي هستند. ما هم بايد كف درخواست‌ها را رعايت كنيم؛ ضمن اينكه فرآيند صدور پروانه ساخت محصول نويسنده، كارگردان و تهيه‌كننده است. وقتي كارگرداني نمي‌تواند تهيه‌كننده براي متن خوب خود پيدا كند مقصر ما نيستيم.




انتقاد رسانه اصلاح‌طلب از تباهی عامدانه «شعله‌ور» و «پشت دیوار سکوت» در مناسبات غلط اکران⇐آیا هدف این است که فیلمسازان غیرکمدی‌ساز را منزوی کنند؟!!

سینماروزان: عدم توزیع مناسب سانس و سالن میان فیلمهای روی پرده که باعث شده فیلمی بعد از ماهها از اکران صدها سالن داشته باشد و فیلمهایی دیگر در همان ابتدای اکرانشان تعداد سالنهای فول سانس شان به پنج هم نرسد هرچند سال قبل هم وجود داشت اما تمهیدی منطقی برایش اندیشیده نشد تا اکران امسال را هم تحت الشعاع قرار دهد.

امسال فیلمهایی مانند «شماره 17 سهیلا»، «در وجه حامل» و اخیرا «پشت دیوار سکوت» و «شعله ور» را روی پرده داشته ایم که عدم تخصیص سالن و سانسهای کافی به آنها باعث شده پتانسیل حداقلی فروش هم برایشان ایجاد نشود. این روند با انتقاد روزنامه اصلاح طلب «شرق» مواجه شده که در مطلبی تحلیلی این بی عدالتی را باعث انزوای فیلمسازانی دانسته که میخواهند خلاف رویه های تکراری به جلب مخاطب بپردازند.

در تحلیل «شرق» آمده است: یک زمان نه‌چندان دور که این همه پردیس سینمایی نبود، همین سینما عصر جدید یا سینما شهر قصه در جوار سینما آزادی و سینما کریستال در لاله‌زار نو، مکان‌های شناخته‌شده‌ای برای نمایش فیلم‌های برتر ایرانی و شماری از آثار متفاوت خارجی بودند. در این سینماها می‌شد با افرادی از طیف‌های مختلف جامعه (اعم از دانشجو، کارمند و دیگر اقشار فرهنگی) روبه‌رو شد که فیلم‌دیدن برایشان اهمیت داشت و هر فیلمی را نمی‌دیدند و تعلق‌خاطرشان نسبت به یک فیلم یا نگاه نقادانه‌شان در مورد فیلمی دیگر، متکی به دلایل و مباني استدلالی قوی بود. این فضا و مراجعان جدی‌شان باعث می‌شد که همین چند سینما به صورت پاتوق دربیایند و نوستالژی سال‌های بعد را برای شماری از تماشاگرانشان رقم بزنند. صاحبان این سینماها هم از جمله زنده‌یادها هوشنگ کاوه و صابر رهبر، آدم‌های خوش‌فکر و باتجربه‌ای بودند و تبلیغات مناسبی برای فيلم‌ها در نظر می‌گرفتند. اما حالا در این کثرت و رونق نسبی سالن‌های سینمایی (و البته غیبت نمایش نیم‌بند فیلم خارجی)، چنین وضعیتی را شاهد نیستیم.

این روزنامه ادامه داده: آنچه در این نمایش انبوه و متنوع فیلم در پردیس‌های سینماهای چندسالنه رعایت نمی‌شود، مدیریت فرهنگی صحیح و دلسوزانه است. ظاهرا برای مدیران و صاحبان اغلب این مکان‌ها پرشدن هرچه بیشتر سالن‌ها (با هر تمهید و ترفند و درصورت لزوم، جابه‌جایی فیلم‌ها) اهمیت اولیه را دارد. دیگر در این مناسبات و رقابت‌ بی‌رحمانه مهم نیست فیلم‌هایی مثل «شعله‌ور» حمید نعمت‌الله، «پشت دیوار سکوت» مسعود جعفری‌جوزانی و «کار کثیف» خسرو معصومی تباه می‌شوند. در چنین آشفته‌بازاری که یکباره در دوره‌ای نسبتا طولانی «فیلم کمدی» سکه روز می‌شود و کارگردان و تهیه‌کننده و سینمادار به این نوع فیلم‌ها توجه افراطی نشان می‌دهند، امکان فرهنگ‌سازی مخرب نیز وجود دارد؛ اتفاقی که در شرایط کنونی در شرف وقوع است و به بهانه سرگرمی‌سازی و خنداندن مردم و تغییر فضای عبوس و دلمرده جامعه، هر جنس نازل و بنجلي را به مشتري قالب مي‌كنند و سطح سلیقه او را به‌تدریج پایین می‌آورند.

«شرق» افزوده است: تداوم و تعمیم این نگاه سهل‌پسند و سخیف باعث می‌شود که بیننده ظرفیت و آمادگی پذیرش مضامین و شیوه‌های بیانی و اجرائی متفاوت را نداشته باشد. این درجازدن و بهتر بگوییم پسرفت و عدم ارتقاي فرهنگی می‌تواند از یك سو تعریف غلط و انحرافی از سینمای عامه‌پسند و سرگرم‌كننده ارائه دهد و از سوی دیگر مانع از ایجاد تنوع در چرخه تولید سالانه شود و فیلم‌سازان مستعدی كه فكر و ایده‌های نو و خلاقانه دارند را سرخورده كند. از دو حال خارج نیست. یا این دسته از فیلم‌سازان رفته رفته منزوی و از دور خارج می‌شوند یا درصدد برمی‌‌آیند برای ادامه حیات هنری خود قید نگاه مستقل و تجربه در عرصه‌های نو و متفاوت را بزنند و هم‌رنگ جماعت شوند و به سینمای پولساز و متعفن رو بیاورند و بعضا كاسب شوند. 




ادعای رامبد جوان: دستمزدم در فصل اول «خندوانه» سه میلیون بود! در فصل دوم پنج میلیون و در فصول بعد هم فقط «یک ذره» اضافه شد!!⇔پرسش: رامبدجان! پس بودجه شراکت در تولید متوالی سه فیلم مختلف از کجا آمده؟ آیا با همان «یک ذره» اضافه حقوق، پول شراکت در تولید متوالی فیلمهای «قانون مورفی»، «طلا» و «زیرنظر» جور شده؟؟

سینماروزان: بعد از حواشی مختلفی که در ماههای اخیر دوروبر رامبد جوان و برنامه «خندوانه»اش وجود داشت این مجری-بازیگر به تازگی در یک نشست رسانه‌ای شرکت کرد و کوشید در این نشست پاسخگوی پرسشهای بخشی گزینش شده(!) از اهالی رسانه باشد.

اینکه چرا نمایندگان اغلب رسانه‌های مستقل به این نشست راهی نداشتند مشخص نیست اما خوشبختی آنجاست که برخی از نمایندگان رسانه‌های ارگانی حاضر در این نشست هم برای آن که به‌ظاهر از عدالت‌طلبی مستقلان جا نمانند به بازخوانی پرسشهای ماههای قبل رسانه‌های مستقل درباره «خندوانه» پرداختند.

از همین رهگذر بود که رامبد جوان مجبور شد درباره دستمزدی که از «خندوانه» میگیرد و همچنین ارتباط این برنامه با برخی ارگانهای خاص توضیحاتی دهد؛ توضیحاتی که البته پرسشهایی تازه تر را طرح کرد که نمایندگان رسانه های ارگانی نتوانستند به‌لحظه این پرسشها را مطرح نمایند.

یکی از این پرسشها بعد از توضیح رامبد درباره دستمزدش از «خندوانه» حادث شد. رامبد جوان گفت:  دستمزدم در فصل اول «خندوانه» سه میلیون بود! در فصل دوم پنج میلیون و در فصول بعد هم فقط «یک ذره» اضافه شد!!

پرسش منتج از این ادعا آن است که رامبدجان! پس بودجه شراکت در تولید متوالی سه فیلم مختلف از کجا آمده؟ آیا با همان «یک ذره» اضافه حقوق، پول شراکت در تولید متوالی فیلمهای «قانون مورفی»، «طلا» و «زیرنظر» جور شده؟؟

البته ممکن است بگویید در تولید این فیلمها با محمد شایسته شریکید اما کیست که نداند اخوی کوچکتر شایسته ها حتی آن قدر بضاعت مالی ندارد که دفتری مستقل برای خودش مهیا کند و همچنان به اتاقی در دفتر برادران خود بسنده کرده!

 رامبدجان! اگر میخواهید مخاطبان تفهیم ادعا شوند، یک کلام بگویید چقدر بودجه صرف تولید هر یک از سه فیلم «قانون مورفی» ، «طلا» و «زیرنظر» شده و این بودجه از کجا میآید؟؟

بخصوص که بدون اکران فیلم اول و بازگشت مالی لااقل بخشی از بودجه، فیلم دوم را ساختید و بدون اکران فیلم دوم، سراغ سومی رفتید…