فقط شکل کار؟/چرا سریال «کارآگاه علوی۳» کاملا مأیوس‌کننده و پر از غلط است؟

سینماروزان/حامد مظفری: سنت ادامه دادن به برندهای موفق قدیمی که قبلتر با «روزگار جوانی» استارت خورده و شکست خورده بود، ادامه یافته و در تازه‌ترین مورد، فصل سوم سریال «کارآگاه علوی» روی آنتن رفته است‌.

اینکه چرا خود حسن هدایت خالق مجموعه را کنار گذاشته‌اند و سراغ سیدجمال سیدحاتمی-دستیار سالیان کمال تبریزی- رفته‌اند، میتواند با توجیه جوانگرایی باشد اما چرا لااقل از هدایت به عنوان تهیه‌کننده استفاده نشده تا سبک امتحان پس داده خود در تاریخی سازی -اعم از داستان پردازی با فکت های واقعی تاریخی تا انتخاب لوکیشن ترکیبی مشتمل بر شهرک+لوکیشنهای دست نخورده بجای تپیدن کامل در شهرک غزالی -را یادِ چند تازه‌کار دهد؟؟

 

سیدجمال سیدحاتمی در خلق فضای مناسب برای اثری کارآگاهی حداقل از نور و رنگ و میزانسن کم نگذاشته و دستیاری در شهریار و سرزمین مادری، کمک کرده حال و هوای پهلوی اول را بازنمایی کند اما باگ اصلی داستان این زحمت را بر باد میدهد. مگر در فصل دوم کارآگاه علوی حسن هدایت، داستان در پهلوی اول روایت نمیشد، حالا چطور است که در همان دوره، برادرزاده‌ی کارآگاه اصلی هم درحال کارآگاهی است؟

در فصل اول محصول ۱۳۷۵ داستان مربوط به سالهای ۱۳۰۸ تا ۱۳۱۴ بود و مربوط به دوران رضاشاه و دوران ریاست سرپاس مختاری. فصل دوم که محصول ۱۳۸۷ بود کارآگاه علوی در دوران میانسالی بود و داستان فیلم مربوط به سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۰ و محاکمه عاملان جنایات دوران مختاری است. حالا در فصل سوم میبینیم سال ۱۳۱۹ است یعنی تقریبا قبل وقایع فصل دوم!!! و کارآگاه علوی پیر شده و بازنشسته شده و برادرزاده‌اش جایگزین شده!!! یعنی کلا خط زمانی با دو فصل اول و روند زندگی کارآگاه علوی جور در نمی‌آید و در این اوضاع اصلا چرا نام سریال را کارآگاه علوی گذاشته‌اند؟ معلوم نیست. میشد گذاشت کارآگاه تشکر!

 

ورای اشتباهات زمانی، آنچه فصل سوم کارآگاه علوی را رنج می‌دهد، مهمترین اصل هر محصول کارآگاهی یعنی داستان پردازی معماگونه است‌. دقت کنید که در اغلب قسمتهای سریال، کارآگاه سه‌سوت به مظنون رسیده و سه‌سوت هم به نتیجه میرسد! یعنی تقریبا به مجرد طرح معما، ظن به متهم اصلی شکل گرفته و نهایت خلاقیت، نمک ریختن‌های دستیاران کارآگاه یا رابطه ی عاشقانه نچسب دو کارمند شهربانی است.

 

به‌جز لاجانی داستان، انتخاب های سراسر غلط بازیگران اصلی هم مشکل‌زاست. بهنام تشکر آن قدر نقش دو بازی کرده که یادش رفته میتواند نقش یک هم بگیرد و همین است که در تمام پلان ها منتظر است -که به سبک دودکش یا ساختمان پزشکان- بازیگر روبرو پاسی به او دهد بلکه شوت کند! ولی اینجا خبری از هومن برق‌نورد خلاق نیست و تشکر تنهای تنها و بیخود سعی در فیگورنمایی شرلوک‌هولمزی دارد است. نتیجه هم میشود اینکه تا دوربین روی تشکر زوم میشود مخاطب خنده اش میگیرد. گریم تشکر او را شبیه علیرضا مهران کرده! خودش را می‌آوردند بیشتر کار نمیکرد؟؟

متاسفانه انتخاب بازیگر کناری تشکر هم درست نبوده. بازیگری را با چهره و فیزیک مشابه فرهاد خان محمدی-آسپیران دودکار- آورده اند به عنوان دستیار کارآگاه که متاسفانه اصلی ترین ویژگی دودکار که طنازی بود را با نوعی مزه‌ریزی خنک عوض کرده. یعنی دستیاران پروژه نمیتوانستند فرهاد بشارتی یا شهرام قائدی یا حتی یکی مثل علی استادی را متقاعد کنند برای این نقش؟

عجیب است که بعضا بازیگران فرعی به مراتب بهتر از اصلی ها هستند. مثلا بهروز قادری در نقش کوتاه راننده‌ی قاتل چنان شخصیت را جدی گرفته و چنان گریم به صورتش نشسته که جاهایی فکر می‌کنیم او بناست از جایی وارد داستان اصلی شود ولی متاسفانه تلاش های او دیده نمی‌شود و خیلی سریع از داستان حذف می‌شود. یا بازی های رامین ناصرنصیر و هدیه بازوند درنقشهای کوتاه بسیار بهتر از بازیگران اصلی درآمده.

سریال کارآگاه علوی۳؛ مأیوس‌کننده و پر غلط
سریال کارآگاه علوی۳؛ مأیوس‌کننده و پر غلط

گاف های سریال کم نیست، مثلا یک قسمت در بندرشاه می‌گذرد اما یک ترکمن نمی بینیم و تازه کدام سیاسی را به جایی خوش آب و هوا در استان گلستان تبعید میکردند؟

آن تمرکز مداوم بر حضور دختر پلیس در شهربانی آن دوران، چه میگوید؟

طراح صحنه؟ صلات ظهر و آفتاب سوزان باز آباژور روشن است که هیچ، لوستر و دیوارکوب روشن هم‌ دیده میشود.

طراحی گریم؟ عینهو پتینه کاری‌های ماسیده !

طراحی لباس؟ همه چیز باسمه ای و نچسب. آن کلاه روی سر پلیس زن شبیه کلاه ایمنی چراغ‌دار معدن‌کاران نیست؟

هوای آفتابی همه بارانی و پالتو دارند! چرا؟ کجا گفته شده بارانی پوشیدن جزو الزامات ساخت سریال پلیسی ساختن است؟

 

کارآگاه علوی را اول داستان های کم و بیش دارای مابازای واقعی حسن هدایت برند کرد و بعد بازیهای باندازه و بی ادا و اصول احمد نجفی و فرهاد خان محمدی، حتی در فصل دوم یوسف مرادیان، علیرضا جاویدنیا و محمدرضا عباس‌نژاد-با طنازی متکی بر لهجه- بودند که به نوبه خود، اسباب تحرک سریال را فراهم میکردند ولی در اینجا هیچ بازیگری در این حد و اندازه ها نيست.

متاسفانه بجای خسرو دستگیر هم علی دهکردی را به عنوان مافوق کارآگاه آورده‌ اند. دهکردی گرچه سال‌هاست به واسطه تک‌نقش “کرخه تا راین” شناخته میشود چند سالی از دور خارج شده بود اما انگار خانه سینما در سالهای اخیر باعث شده دوباره نقش بگیرد ولی نه صدای خود را برای یک مافوق شهربانی تربیت کرده و نه اکت های استانداردی دارد. او هیچ گاه به بازیگر ششدانگ ی بدل نشده و اینجا هم فقط هست که باشد؛ هیچ تفاوتی مثلا با بازیش در اخراجیها۳ نمی بینید چون اصولا بازیگر نقش‌پردازی نیست.

«کارآگاه علوی۳» کاملا مأیوس‌کننده است و همان طور که «روزگار جوانی۳» نگرفت و کار نکرد، این یکی هم شکست خورده است.




تحولات برره‌ای در سینمای جعفر پناهی+چگونه فیلمفارسی به داد «بی‌داد» رسید؟/افشای طرح اصلی فیلمنامه مجوزگرفته‌ی «بیداد» درباره‌‌ی زوجی که به صداوسیما دعوت میشوند!!

سینماروزان: سعید مستغاثی از منتقدان باسابقه و عضو سابق شورای پروانه ساخت سازمان سینمایی در یادداشتی حول سینمای زیرزمینی در کیهان، نگرانی‌ها از رشد این سینما را بیهوده دانسته و در عین حال نقدی کرده بر ساختار ابتدایی فیلمهای زیرزمینی و درنهایت خط اصلی فیلمنامه “بیداد” سهیل بیرقی که با آن پروانه ساخت گرفته را لو داده است.

سعید مستغاثی نوشت: نگرانی بعضی حضرات داخلی از رشد همین سینمای به‌اصطلاح زیرزمینی که به تصور آنها به دلیل سخت‌گیری در مجوزهای سینمای «روزمینی» روندی افزایشی داشته، چندان با واقعیات مطابقت ندارد. و البته واضح و مبرهن است که همه آن نگرانی ادعایی، در واقع برای رها ساختن کامل عرصه تولید سینمای کشور مورد پافشاری قرار گرفته، اگرچه در حال حاضر هم چندان با آن رهاسازی فاصله‌ای به چشم نمی‌خورد!! خیلی طبیعی است که اغلب آثار تولیدشده، هیچ نسبتی با فیلم و سینما نداشته باشند، چه آنها که شخصی بوده‌اند و چه آنها که خواسته‌اند روال قانونی را دور بزنند و طرفه آنکه این گروه دوم مملو از نمونه‌های غیرسینمایی و بلکه ضدسینمایی هستند، چراکه برای عبور از درهای بیشتر جشنواره‌های فیلم امروز دنیا، چندان نیازی به هنر سینما و هنرنمایی سینمایی نیست و بنا به مصالح آن جشنواره، خصوصاً از کشورهایی مانند ایران، مقداری شعر و شعار کفایت می‌کند و شبه‌روشنفکر/فیلم‌ساز وطنی هم به سیاق اسلاف خود، به‌اصطلاح پیاز داغ قضیه را بیشتر کرده و دیگر فرصتی برای پرداختن به «فیلم» و «سینما» برایش باقی نمی‌ماند. به‌ویژه آنکه اساساً هم از ابتدا چندان سررشته‌ای از هنر هفتم نداشته و در این اوضاع شلم‌شوربای هنر امروز، راه گم کرده و به‌اصطلاح دستش خط خورده، یک‌دفعه به عرصه فیلم و سینما پرتاب شده و کم‌کم امر بر او مشتبه گشته که نکند چیزی از هنر هفتم حالیش است.

وی ادامه داد: از همین روی، حتی نمی‌تواند در فیلم «دانه انجیر معابد»، راکورد نوری دو پلان پی‌درپی را در حد یک هنرآموز ابتدایی حفظ کند! و در فیلم «کیک محبوب من»، از یک تصویربردار مجالس عروسی هم نابلدتر عمل می‌نماید!! و علی‌رغم سرقت بی‌تعارف نمایشنامه «مرگ و دوشیزه» آریل دورفمن و فیلم معروف رومن پولانسکی، تحولات برره‌ای!!! را محور «یک تصادف ساده» قرار می‌دهد!

دعوت زوج "بیداد" به صداوسیما؟/فیلمنامه‌ی اصلی "بیداد لو رفت/تحولات برره ای در سینمای جعفر پناهی/عضو سابق شورای پروانه ساخت ارشاد مطرح کرد
دعوت زوج “بیداد” به صداوسیما؟/فیلمنامه‌ی اصلی “بیداد لو رفت/تحولات برره ای در سینمای جعفر پناهی/عضو سابق شورای پروانه ساخت ارشاد مطرح کرد

مستغاثی افزود: حالا رسیدیم به اثری به نام «بی‌داد» که برای پوشاندن حفره‌های عمیق ضدسینمایی و غیرهنری‌اش، خیلی زور زده و می‌زند که باور کنند یک «فیلم زیرزمینی» بوده! در حالی که برخلاف این ادعاها و تبلیغات شبکه‌های شبه‌رسانه‌ای خارجی و داخلی، «بی‌داد» یک اثر کاملاً روزمینی به شمار می‌آید!! «بی‌داد» با دریافت پروانه ساخت رسمی فیلم‌سازی از شورای صدور پروانه ساخت سازمان سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت شهید رئیسی در اواخر مهرماه ۱۴۰۱ (اوج اغتشاشات موسوم به «زن زندگی آزادی»!) که بسیاری از صاحبان آثار به علت شرایط التهاب‌آمیز جامعه، فیلمنامه‌های خود را به شورا ارائه نکرده و بعضاً ترجیح می‌دادند بدون پروانه ساخت، اقدام به تولید نمایند، بله، در چنین شرایطی سهیل بیرقی، فیلمنامه «بی‌داد» را به شورای صدور پروانه ساخت ارائه نمود که با اکثریت آرای اعضای شورا و بدون هیچ اصلاحیه، حتی جزئی، مورد موافقت قرار گرفت.

این منتقد اظهار داشت: آن فیلمنامه با آنچه امروز به نام «بی‌داد» نمایش داده شده، به‌کلی متفاوت بود. آن فیلمنامه «بی‌داد»، ماجرای زوج جوان و نوازنده‌ای را روایت می‌کرد به نام غزال و وحید، یکی نوازنده سه‌تار و دیگری تار، که در آغاز زندگی مشترک، به‌عنوان یک گروه موسیقی، قصد دارند تا سازها و موسیقی اصیل ایرانی را در میان نسل جوان احیا کرده، آنها را به ریشه‌هایشان بازگرداند و پویشی به راه می‌اندازند با محوریت «زن و شوهر» و «خانواده» و «وطن و ایران» و… یکی از دوستان پدر غزال که حاجی خطابش می‌کنند، این زوج و گروه جوان را به تلویزیون برده و در برنامه‌ای پرمخاطب، قصد آنها مبنی بر احیای موسیقی اصیل ایرانی را در میان جوانان، به اجرا در می‌آورد. اما در همین بین، از شبکه‌های خارج کشور با وحید تماس گرفته و او را تحریک می‌کنند با ادعای برپایی جنبشی اعتراضی در میان جوانان، به خارج کشور پناهنده شده و آینده خودش را تضمین نماید. در حالی که گروه کوچک آنها به مدیریت غزال، روزبه‌روز در ایران محبوبیت بیشتری کسب می‌کند، وحید با پخش یک ویدئوی جعلی به خارج فرار می‌کند، اما در محل قرار، یعنی استانبول، مورد بی‌اعتنایی واقع شده و پشیمان به کشور بازگشته، مورد تشویق دستگاه اطلاعاتی و امنیتی واقع شده و مجدداً آینده خود را در وطن جست‌وجو می‌نماید.

دعوت زوج "بیداد" به صداوسیما؟/فیلمنامه‌ی اصلی "بیداد لو رفت/تحولات برره ای در سینمای جعفر پناهی/عضو سابق شورای پروانه ساخت ارشاد مطرح کرد
دعوت زوج “بیداد” به صداوسیما؟/فیلمنامه‌ی اصلی “بیداد لو رفت/تحولات برره ای در سینمای جعفر پناهی/عضو سابق شورای پروانه ساخت ارشاد مطرح کرد

مستغاثی تاکید کرد: اما آنچه بیرقی از این فیلمنامه تصویب‌شده درآورده، دختری است که فکر می‌کند صدای خوبی دارد، می‌خواهد برای عموم آواز بخواند، اما گویی با ممانعت‌هایی مواجه شده و یک مادر دائم‌الخمر (لیلی رشیدی) که کاری به کار دخترش ندارد! پایان آبکی کار هم حسن ختامی بر آن همه کاریکاتوریسم است؛ یک آدم مفنگی مقابل کلی پلیس می‌ایستد تا مثلاً لکنت زبان دختر باز شود! و اینجا دیگر جناب کارگردان نمی‌تواند به «فیلم‌فارسی» ادای دین نکند (بالاخره فیلم‌فارسی به داد «بی‌داد» رسید!) و ترانه یکی از همان فیلم‌ها به نام «اتهام» (ساخته شاپور یاسمی در سال ۱۳۳۵) را در آخرین صحنه در دهان دختر می‌گذارد! که لااقل آن صدای خواننده اصلی ترانه، یعنی حسن گلنراقی، را هم ندارد و با یک صدای به‌اصطلاح «ضیق‌ضیقی» مانند یک ویلن ناکوک روی اعصاب تماشاگر می‌رود. آنچه نقض غرض کل اثر است، یعنی ادعای خوانندگی فردی در کل «بی‌داد» که اصلاً صدای خوشی هم ندارد!




به‌جای معین، محسن نامجو به ایران برگشت!

سینماروزان: با وجود مدتها تبلیغ درباره بازگشت معین، مارتیک و شهرام شب پره به ایران، حالا خبر رسیده که محسن نامجو به ایران برگشته است.

نامجو در گفتگو با بیلبورد فارسی از بازگشت به ایران گفته و تاکید کرده اصلا هم برایش مهم نیست که بهش مجوز کار بدهند یا نه و در عین حال از آنها که برای کنسرت ماههای آتی اش در کانادا و آمریکا، بلیت خریده اند، عذرخواهی کرده است.

محسن نامجو از خوانندگانی است که در ساختار هنری بعد از انقلاب رشد کرد و بالا آمد و حتی در فیلم چند کیلو خرما برای مراسم تدفین سامان سالور بازی کرد و برای سریال تلویزیونی ترش و شیرین رضا عطاران آواز خواند و اولین آلبوم ش -ترنج- را از طریق حوزه هنری منتشر کرد و حتی در سالهای اخیر صدایش در فیلمهای خوک مانی حقیقی و پیرپسر اکتای براهنی شنیده شد.

محسن نامجو وقتی از ایران رفت که یک اتود قرائت فیوژن از سوره شمس با صدای او منتشر شد که انتقاد تند عباس سلیمی نمین و محکومیت زندان نامجو را به دنبال داشت و درنهایت او مجبور به ترک ایران شد. نامجو در سالهای ترک وطن، به دلیل سبک موسیقی تلفیقی خود هیچ گاه نتوانست جذب مارکت لس‌آنجلسی شود و برای همین از نظر اقتصادی چندان کارش نگرفت در حالی که همان آلبوم ترنج او که توسط حوزه هنری سازمان تبلیغات جمهوری اسلامی عرضه شد، به شدت فراگیر شده و بارها تجدید انتشار یافت.

محسن نامجو از گزینه های اصلی بازی در فیلم ساکن طبقه وسط محمدهادی کریمی در پیش‌تولید اولیه آن هم بود که بدشانسی آورد و فیلم در زمان حضور او در ایران تولید نشد و بعدتر که تولید شد این شهاب حسینی بود که همه نقشها را بازی کرد.

با بازگشت به وطن نامجو و در صورت امکان کنسرت، قطعا او بسیار بیشتر از کپی‌کنندگان معین-که یکی دو تا هم نیستند- مخاطب خواهد داشت.

برای تماشای ویدئو ی گفته های نامجو اینجا را ببينيد.

 




واکنش غیرمنتظره‌ی رسانه‌ی صداوسیما به فیلم “استخر”⇐سقوط میمون از درخت!

سینماروزان: فیلم استخر تازه‌ترین ساخته سروش صحت با پخش شایسته‌فیلم روی پرده است و توانسته با اقبال مخاطبان روبرو گردد و تقریبا مخاطب عام و خاص به فیلم رویکرد مثبت داشته‌اند.

روزنامه جام جم در واکنشی غیرمنتظره به این فیلم و با تیتر “حتی میمون‌ها از درخت می‌افتند!” تحلیلی مثبت را درباره آن ارائه داده.

 

متن تحلیل جام جم را بخوانید:

 

فیلم «استخر» به‌کارگردانی سروش صحت، در نگاه اول اثری سوررئال و متکی بر ابهام به‌نظر می‌رسد اما بررسی دقیق لایه‌های روایی و بصری آن حکایت دیگری دارد.

در نگاهی پست‌مدرن، استخر به‌خوبی نشان می‌دهد چگونه «حقیقت مطلق» جای خود را به «تفسیرهای متعدد و پراکنده» می‌دهد. سروش صحت در این اثر، از ساختار سنتی داستان‌پردازی (شروع، میانه و پایان) پرهیز می‌کند. نمود پست‌مدرنیته را در برخی مفاهیم باید جست‌و‌جو کرد؛ مفاهیمی همچون:

فروپاشی معنا: هیچ واقعه‌ای در فیلم به‌معنای مرسوم خود «معنا» نمی‌دهد‌‌ بلکه هر صحنه، تنها بازتابی از یک وضعیت دیگر است.

تکرار و پارادوکس: استفاده از تکرار در صحنه‌ها، یادآور مفهوم «چرخه بی‌پایان» است که در فلسفه پست‌مدرن، نشان‌دهنده گرفتار‌شدن انسان در ساختارهای بی‌هدف است.

حذف مرز میان ساحت عینی و ذهنی: فیلم به‌شکلی هوشمندانه، آنچه را در ذهن شخصیت‌ها می‌گذرد با آنچه در دنیای بیرونی رخ می‌دهد، ترکیب می‌کند به‌گونه‌ای که مخاطب دیگر نمی‌تواند تشخیص دهد آیا آنچه می‌بیند یک واقعه فیزیکی است یا بازنمایی یک خاطره مخدوش.

استخر تجربه‌ای سینمایی است که از هرگونه تلاش برای پیوند منطقی میان «علت‌و‌معلول» می‌گریزد. این فیلم نه یک روایت که یک حالت است؛ وضعیتی که مرز میان واقعیت، حافظه و خیال را به‌صورت تدریجی از بین می‌برد و فراتر از یک موقعیت مکانی به یک نماد کیفی تبدیل می‌شود که هم در آن احساس آرامش وجود دارد و هم نگرانی ناشی از غرق‌ شدن در بی‌معنایی. استخر سروش صحت، حوضچه‌ای مصنوعی و ساخته دست بشر نیست بلکه آبگیری در دل طبیعت است تا در عمق خود پیامی حیاتی حمل‌کند: زندگی جریان دارد و ما در آن شناوریم.

واکنش غیرمنتظره‌ی رسانه‌ی صداوسیما به فیلم استخر
واکنش غیرمنتظره‌ی رسانه‌ی صداوسیما به فیلم استخر

۱. سوررئالیسم به‌مثابه روش، نه هدف

سوررئالیسم در استخر، از طریق تغییر در ماهیت زمان و مکان و حضور عناصر غریب (مانند گاو در فضای بسته) جلوه‌گر می‌شود اما این سوررئال، برخلاف آثار کلاسیک این سبک که در پوچی توقف می‌کنند، در اینجا ابزاری برای بیداری است. گاو، موجودی از جنس «طبیعت خام» و نماد بی‌تکلفی است. او ‌افسرده نمی‌شود، نمی‌اندیشد و به دلالان روح نیاز ندارد. او فقط زندگی می‌کند.

۲. سکانس کلیدی: «حتی میمون‌ها از درخت می‌افتند!»

یکی از مهم‌ترین سکانس‌های فیلم، دیالوگ بهار (سحر دولتشاهی) است: «یه ضرب‌المثل هست که میگه: حتی میمون‌ها از درخت می‌افتند.» این جمله در بستر فیلم، لایه‌های عمیقی پیدا می‌کند. میمون موجودی است که دامپزشک با آن سروکار دارد و نماد تقلید و بازیگوشی است. ضرب‌المثل به طبیعی‌ بودن خطا و شکست اشاره دارد. حتی ماهرترین موجودات هم سقوط می‌کنند. این جمله وقتی گفته می‌شود که انسان‌ها درگیر قول‌های الکی (مثل مصرف‌ نکردن سیگار) و مشورت‌های ادایی با فروشندگان آرامش (توصیه‌های مهران مدیری، روان‌درمانگر) هستند. «بهار» (سحر دولتشاهی) با گفتن این دیالوگ بار گناه و شرم را از دوش شخصیت‌ها برمی‌دارد. در واقع شکست بخشی از زندگی است. نیازی به درمان‌های پیچیده نیست، فقط کافی است بپذیری که انسان‌ها اشتباه می‌کنند و این اشتباه‌ کردن، انسانی‌ترین کار ممکن است.

این سکانس نقطه‌عطف فیلم در عبور از افسردگی به‌سوی پذیرش زندگی است. شخصیت‌ها پس از شنیدن این جمله، نه با یک راه‌حل روان‌شناختی، که با آرامشی ناشی از پذیرش خطای انسانی به زندگی بازمی‌گردند.

 




اظهارات غیرمنتظره امیرحسین ثابتی درباره سازندگان “قاتل و وحشی”، “پیرپسر” و “غریزه”/مقایسه حمید نعمت‌الله با محمود کریمی!

سینماروزان: امیرحسین ثابتی نماینده‌ی اصولگرا در نشست رسانه‌ای کمیسیون فرهنگی مجلس اظهاراتی کرد درباره سازندگان فیلمهای “قاتل و وحشی”، “پیرپسر” و “غریزه” و تاکید کرد بر ارتباط با تمام هنرمندان بدون مرزبندی سیاسی.

او گفت: من خیلی از فیلم های حاشیه‌ساز مثل “پیرپسر” و “غریزه” را دیدم و با کارگردانان و بازیگران هم بارها جلسه گذاشتم. جا دارد این ارتباطات بیشتر باشد و باز هم بتوانیم مشکلات اهالی فرهنگ و هنر را حل کنیم.

ثابتی در عین حال بر ضرورت افزایش ارتباط اعضای کمیسیون با فعالان و چهره‌های مختلف فرهنگی و هنری تأکید کرد و بیان داشت: درهای کمیسیون برای شنیدن نقدها و دیدگاه‌های رسانه‌ها بسته نیست.

وی از برخی گزارش‌های تخریبی در برخی رسانه‌ها انتقاد کرد و گفت: نقد رسانه‌ای می‌تواند زمینه تعامل را تقویت کند، اما در صورتی که رابطه مجلس و رسانه به تخریب یک‌طرفه محدود شود، شکل‌گیری گفت‌وگوی مستمر دشوار خواهد شد.

این عضو کمیسیون فرهنگی مجلس تصریح کرد: تلاش ما این بوده نگاه جامع داشته باشیم. کل مسئله فرهنگ را “پیرپسر” نمی بینم چون هم “پیرپسر” را می بینم و هم فیلم “لباس شخصی” را و همزمان حاج منصور ارضی را هم بازیگر فرهنگی می دانم.

امیرحسین ثابتی با ذکر نام سازنده‌ی فیلم توقیفی “قاتل و وحشی” گفت: همان طور که حمید نعمت الله بازیگر فرهنگی است، محمود کریمی هم بازیگر فرهنگی است. نگاه من به عرصه فرهنگ این است. از محمود کریمی تا سیاوش اسعدی که فیلم “غریزه” را ساخته، گرچه بظاهر دو طیف مختلف هستند و جهان متفاوتی دارند ولی هر دو بازیگر فرهنگی این مملکت هستند.

وی یادآور شد: معتقدم بی‌طرفی معنا ندارد و باید با هرکسی که به تعالی فرهنگی کمک می کند همراهی کنیم و باید براساس چارچوب حرف بزنیم استدلال کنیم و براین اساس جلوی یک جریان بایستیم و یا یک جریان را تقویت کنیم.

ثابتی گفت: در کنار سینما و تئاتر و موسیقی، موضوعاتی مانند زبان فارسی، فعالیت رایزنان فرهنگی ایران در خارج از کشور، مد و پوشاک، تبلیغات، مسائل دینی و دیگر حوزه‌های فرهنگی نیز نیازمند پیگیری هستند.

امیرحسین ثابتی، حمید نعمت الله، محمود کریمی و...
امیرحسین ثابتی، حمید نعمت الله، محمود کریمی و…

 




اتانازی یا انتحار؟؟⇐توضیحات فرزند ناصر تقوایی درباره‌ی مرگ مادرش-شهرنوش پارسی‌پور +ویدئو

سینماروزان: ساعاتی بعد از اعلام خبر مرگ شهرنوش پارسی‌پور نویسنده ایرانی(اینجا را بخوانید) فرزندش از مرگ خودخواسته او خبر داد.

علی تقوایی-فرزند ناصر تقوایی و شهرنوش پارسی‌پور- در گفتگویی ویدیویی از سکته قلبی و مغزی توأمان مادرش خبر داده و اینکه بعد از سکته به بیمارستان منتقل شده و گرچه مغز مادر از کار افتاده ولی جسمش هوشیار بوده.

علی تقوایی گفته طبق وصیت مادر، بعد از این وضعیت، دستگاه از او جدا شده تا راحت شود چون خودش چنین خواسته.

حرفهای علی تقوایی را اینجا ببینید.(در ویدیوی علی تقوایی، همسرش شکوفه کاوانی نیز حضور دارد.)

 




سایه اعدام بر سر آقای کارگردان!؟

سینماروزان: کارگردان یکی دو فیلم ویدیویی که چهار دختر هنرجو را آزار داده و به اعدام محکوم شده بود، در یک قدمی چوبه دار قرار گرفت.

به گزارش سینماروزان و به نقل از رکنا، رسیدگی به این پرونده از تابستان سال ۱۴۰۱ با شکایت دختر نوجوانی از یک کارگردان مبنی بر آزار به وی آغاز شد. دختر ۱۵ ساله وقتی مقابل افسر اداره شانزدهم پلیس آگاهی قرار گرفت، با افشای این راز سیاه گفت: به خاطر علاقه به بازیگری در یک آموزشگاه ثبت نام کردم. پس از چند جلسه، خانمی که مربی آموزشگاه بود با من طرح دوستی ریخت و به من گفت اگر می خواهی در بازیگری پیشرفت کنی، کارگردانی را می شناسم که ارتباطات خوبی در سینما دارد و می تواند تو را به پروژه های سینمایی معرفی کند. علاوه بر اینها، او قدرت ماورایی دارد و در زمینه پاکسازی روح می تواند به تو کمک کند تا در کارت پیشرفت کنی. حرف های این زن آنقدر در من تأثیر گذاشت که به همراه او راهی خانه کارگردان شدم. اما وقتی به آنجا رفتیم، زن جوان به بهانه ای مرا با کارگردان تنها گذاشت و مرد میانسال من را آزار داد.

با شکایت دختر نوجوان، تحقیقات آغاز شد و در ادامه سه شکایت مشابه دیگر علیه کارگردان مورد نظر به پلیس رسید. با تکمیل تحقیقات، کارگردان ۵۰ ساله در خانه ویلایی اش در شمال شهر به اتهام آزار به ۴ دختر بازداشت شد.

در ادامه برای این کارگردان به اتهام زنای به عنف و برای خانم مربی به اتهام معاونت در زنای به عنف کیفرخواست صادر شد و هر دو متهم در شعبه ۶ دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه رفتند. قضات پس از بررسی مدارک و شواهد و شنیدن اظهارات متهمان و شاکی های پرونده، سرانجام مرد کارگردان را به اعدام و ۹۹ ضربه شلاق و همدستش را به ۱۵ سال حبس و ۳۰ ضربه شلاق محکوم کردند.

اما متهمان به رأی صادره اعتراض کردند و بار دیگر متهمان در شعبه هم عرض پای میز محاکمه رفتند. زمانی که کارگردان میانسال برای بار دوم در جایگاه ویژه قرار گرفت، ارتباط با دختران را قبول کرد و مدعی شد چون همسرش مدام به خاطر فعالیت های کاری در مسافرت بوده، مجبور شده دست به چنین کاری بزند.

قضات دادگاه کیفری نیز بار دیگر کارگردان را به اعدام و ۹۹ ضربه شلاق و همچنین خانم مربی را نیز به خاطر معاونت به ۲۰ سال حبس محکوم کردند.

در حالی که متهم در یک قدمی چوبه دار قرار داشت، بار دیگر درخواست اعاده دادرسی داد و حکم اعدام وی برای دومین بار نقض و پرونده برای رسیدگی به شعبه ۱۰ (هم عرض) فرستاده شد. اما پس از سومین محاکمه نیز قضات دادگاه کیفری او را به اعدام محکوم کردند.

با تأیید این حکم در دیوان عالی کشور، پرونده وی و همدستش برای اجرای حکم به دادسرای امور جنایی تهران ارجاع شد و نام این کارگردان میانسال در فهرست اجرای حکم اعدام قرار گرفت.

 




استاندارد دوگانه منتقدان؟‌چرا سریال «کلینیک رویا» سیبل حملات شد؟

سینماروزان: سریال «کلینیک رویا» ازجمله سریالهای تازه تلویزیون است که کوشیده در ساختاری لوباجت و با پرهیز از بریز و بپاش، روایتگر ماجراهایی طنازانه و انتقادی باشد؛ سریالی که بی بهره از مواهب الف‌ویژه‌ها از بسیاری سریالهای تلویزیون و حتی برخی سریالهای شبکه خانگی، جلوتر است.

با این حال این سریال از ابتدای پخش خود، اسیر برخی موج‌سواری و حاشیه‌سازی‌ های بیهوده شده، حاشیه‌هایی که بعضا بیش از آنکه نقد هنری باشند، بوی غرض‌ورزی میدهند.

مطرح کردن ادعاهای سطحی مانند تمرکز بر لهجه که ابزار قدیمی کمدی سازی است یا چرایی استفاده از سرودی خاص در دیالوگهای یک شخصیت، بیشتر به بهانه جویی شبیه است. اتفاقاً اگر کسی سریال را دیده باشد متوجه می‌شود که این سریال کاملاً براساس موازین اخلاقی و عرفی تلویزیون ساخته شده است و تازه خیلی هم تلاش کرده درگیر شوخیهای منشوری نشود‌ و اینکه برخی تسویه حساب با تلویزیون را بر سر سریالی خراب کنند که سعی کرده از برخی باتجربه های بازیگری نظیر محمد نادری، محسن حسینی و وحید رهبانی در کنار جوان‌ترها برای سرگرم‌سازی استفاده کند، منطقی نیست.

باید پرسید این به ضرر چه طیفی است که علیه یک سریال که فرزندآوری و اصالت خانواده را ترویج می‌کند، این‌گونه هجمه ایجاد کنند؟ الان که شرایط کشور ملتهب است، یک سریال اجتماعی با تم کمدی فانتزی و خانوادگی آمده که حال مردم و خانواده‌ها را عوض کند. چرا عده‌ای تاب دیدن این آرامش و نشاط تزریقی به جامعه را ندارند؟ هجمه هایی که یادآور همان حملاتی است که در دل جنگ ایران و عراق روانه کمدی اجاره نشینها ی مهرجویی شد و عجبا که چند سال بعد همان هجمه کنندگان از اجاره نشینها به عنوان کمدی معیار نام بردند!

سریال کلینیک رویا گرفتار استاندارد دوگانه؟
سریال کلینیک رویا گرفتار استاندارد دوگانه؟

مخاطب امروز هوشمند است و اتفاقا در شرایط فعلی، نیاز به محصول مفرح دارد؛ این سریال تلاش خود را کرده که با همه محدودیت‌ها نشاط را به خانواده ایرانی هدیه کند؛ آن هم در شرایطی که رقبایش یا سریالهای جنایی هستند یا سریالهای امنیتی‌طور کلیشه‌گرا. نگاهی به آمار مخاطبان «کلینیک رویا» نشانگر آن است که سریال، مسیر خود را در دل مردم پیدا کرده و امید که تحت اثر این هجمه‌های کلیشه، از هدف اصلی خود یعنی طنزپردازی در خدمت خانواده عقب ننشیند.




عزت ضرغامی، توقیف شجریان و یک پرسش+ویدئو ⇐ربنا را چرا توقیف کردی مهندس؟ 

سینماروزان: بعد از اتفاقات انتخاباتی۸۸ و در زمان ریاست عزت‌الله ضرغامی بر صداوسیما، صدای محمدرضا شجریان دیگر از تلویزیون پخش نشد و حتی ربنای او که پیش درآمد افطار سالیان ایرانیان بود، توقیف شد.

عزت‌الله ضرغامی به تازگی در گفتگو با برنامه منشور در پاسخ به این ماجرا که چرا چنین اتفاقی رخ داده است می‌گوید: مرحوم شجریان  بعد از حوادث ۸۸ طی نامه‌ای محترمانه خیلی سنگین از من خواست که آثارشان از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش نشود. من هم عین درخواست‌ایشان را به همکاران ابلاغ کردم و تا آخر به آن وفادار ماندم.

 

آنچه مهندس ضرغامی میگوید، کاملا درست است چون در خرداد ۱۳۸۸، شجریان در اعتراض به پخش آثارش از صدا و سیما همزمان با موضع‌گیری سیاسی خاص این رسانه، در نامه‌ای به رئیس وقت این سازمان که از قضا همین آقای ضرغامی بود، ضمن اعتراض به این موضوع، از وی خواست تا دیگر آثارش از این رسانه پخش نشود ولی…

شجریان خیلی زود «ربنا» را استثناء قرار داد و پخش آن را آزاد اعلام کرد ولی این بار تلویزیون بود که اجازه پخش ربنا ی شجریان را نداد. چرا ضرغامی اجازه پخش ربنا را نداد؟؟

در سال‌های بعد از توقیف ربنای شجریان، نسخه هایی مختلف از این دعا با صدای قاریان و خواننده های مختلف ضبط و پخش شد اما هیچ کدام جای ربنای شجریان را نگرفت.

ربنای شجریان گرچه خود برگرفته از ربنای سیدجواد ذبیحی بود و به گفته شجریان فقط برای تعلیم مناجات‌خوانان ضبط شده بود با این حال آن قدر حس و حال داشت که سالها ماندگار شد و هنوز هم افطار بی آن ربنا چیزی کم دارد..‌.

گرچه ضرغامی در گفتگوی اخیر میگوید میخواسته به نامه‌ی شجریان وفادار باشد و برای همین هیچ اثری از وی را پخش نکرده اما وفاداری کامل یعنی وقتی شجریان، ربنا را مردمی میخواند و اجازه پخش آن را می‌دهد، پس نباید ربنا هم مشمول توقیف میشد. چرا ربنا توقیف شد؟؟

برای تماشای ویدئو اینجا را ببینید.

 




تشدید بیماری مهلک خالقِ «پوست شیر» و هم‌بند داریوش/نوازنده‌‌ی لس‌آنجلسی خبر داد

سینماروزان: فرهاد بشارتی نوازنده قانون که خوانندگی را هم تجربه کرده از تشدید بیماری مهلک ایرج جنتی عطایی ترانه سرای شهیر ایرانی خبر داد.

جنتی عطایی که خالق ترانه هایی ماندگار مثل پوست شیر، فریاد زیر آب، یاور همیشه مومن، مرا به خانه‌ام ببر، ستاره‌های سربی و…، است و بابت سرودن ترانه‌های جنگل، بن‌بست و خونه، هم خودش و هم خواننده‌ی ترانه‌ها-داریوش- را گرفتار ساواک کرد، در مرز ۸۰ سالگی حال و روز خوشی ندارد.

فرهاد بشارتی به طپش میگوید: ایرج جنتی عطایی حال خوبی ندارد، هم گرفتار دیمنشیا(زوال عقل) شده و هم گرفتار آلزایمر. ارتباط با او خیلی سخت شده و از طریق همسر محترمش-بانو شهین- امور مربوط به ترانه هایش را پیش می‌بریم.

بشارتی ادامه میدهد: وقتی با خود ایرج صحبت میکنیم به زحمت چیزی را یادش میاید و وقتی هم یادش میاید مرتب یک جمله را تکرار میکند.

بشارتی که خود در حال تحصیل در رشته طب سنتی چینی است ادامه داد: گذشته از اختلال در حافظه، شایع‌ترین نشانه‌های دمانس ایرج، دشواری در استفاده از زبان و کاهش انگیزه فعالیت است ولی به هر حال او و شهیار قنبری و اردلان سرفراز، همچنان ترانه‌هایی دارند که صد پله بالاتر از کل آثار ترانه‌سرایان دیگر است.

تشدید بیماری مهلک ایرج جنتی عطایی
تشدید بیماری مهلک ایرج جنتی عطایی

ایرج جنتی عطایی مدتهاست در انگلستان زندگی میکند. او در دهه ۵۰ بابت نگارش ترانه های خونه، جنگل و بن‌بست برای داریوش-همراه با داریوش و بابک بیات و شهیار قنبری- توسط ساواک دستگیر شد و چنان که خودش گفته بلافاصله بعد از آزادی، او را به سربازی فرستادند تا ارتباطش با جامعه هنری کم شود ولی جنتی عطایی در همان سربازی هم ترانه هایی مثل درخت- توی تنهايی يک دشت بزرگ/كه مثل غربت شب بی انتهاست/يه درخت تن سياه سربلند/آخرين درخت سبز سرپاست…- را سرود که در دهه ۸۰ ابی آن را با موسیقی کم‌نظیر سیاوش قمیشی اجرا کرد…




افطاری پوری بنایی در امامزاده نصرالدین/چرا بازیگر «قیصر» به اسرائیل نرفت؟/چرا خواستگارش را رد کرد؟+ویدئو

سینماروزان: سالها پیش به ناگاه نشریات ایرانی خبر دادند پوری بنایی هنرپیشه سرشناس ایرانی فلج شده! خبری که ناشی از شایعه‌ای بود که خیلی زود همه‌گیر شد.

پوری بنایی دچار نوعی بیماری دیفتری شده و عفونت ناشی از آن بیماری به پایش آسیب زده بود. مرور بخشهایی از گفتگوی وقت پوری بنایی با مجله جوانان حکایت دارد از اینکه او میخواسته در ابتدا برای درمان بیماری به اسرائیل برود اما به دلیل اعتقادات شخصی و درگیری اعراب با اسرائیل، قید این سفر را زده و به لندن می‌رود و درمان خود را پی میگیرد‌.

پوری بنایی در آن زمان به مجله جوانان گفته بود: متاسفانه چندی پیش یکی از مجلات نوشت که پای من فلج شده و همین مساله باعث نگرانی دوستان و آشنایان شد تا جایی که مجبور شدم علیرغم درد پا بیرون بیایم و قدری راه بروم تا جلوی شایعات را بگیرم. پزشکان گفته اند درد پا ناشی از عفونت دیفتری یا آنژین است که قصد دارم برای درمانش به لندن برود.

او ادامه داده بود: در مدت بستری محمدعلی میری-کمدین- بارها جویای احوالم بود، بهروز وثوقی هم تلفن زد و حالم را پرسید ولی گوگوش هیچ تماسی نگرفت! در مقابل یکی از سیاهی لشگران سینما به اسم حسین کریمی برایم گوسفند نذر کرد‌.

بنایی با اشاره به تعلقات مذهبی خود بیان داشته بود: خودم هم نذر کرده ام که اگر سلامتی کامل را بازیابم، در امامزاده نصرالدین-از امامزاده‌های قدیمی تهران که ضلع غربی خیابان خیام واقع شده- افطاری دهم.

پوری بنایی در آن گفتگو با اشاره به شایعه ازدواجش، آن را منتفی دانسته بود؛ چون خواستگار محترم(!) ایشان درخواست ترک بازیگری داشته ولی پوری بازیگری را دوست داشته و میخواسته این کار را ادامه دهد…

برای تماشای ویدئو اینجا را ببینید.

 




ایران‌گرایی آگاهانه‌ی علی نصیریان؛ ۶۰ سال قبل!+ویدیوی یک سکانس از فخری خوروش سیگار به دست، امیرسلیمانی سبیلو و‌‌‌‌‌…

سینماروزان: علی نصیریان از جمله اولین بازیگران گروه هنر ملی به سرپرستی عباس جوانمرد بود؛ گروهی که سعی داشت نمایشنامه های منبعث از فرهنگ و زیست‌بوم ایرانی را روی صحنه ببرد، آن هم در شرایط خفقان بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲.

چون پیشتر در تئاترهای لاله زار(اعم از نصر یا فردوسی یا…) بیشتر متون خارجی اجرا می‌شد -از مولیر تا وُلپُن و…/ به جز معدودی اجراهای ایرانی مثل جعفر خان از فرنگ برگشته ی حسن مقدم-با راه افتادن گروه هنر ملی و افتتاح تماشاخانه سنگلج، شماری از کارگردانان و بازیگران مطرح سال‌های بعد نظیر علی حاتمی(ماهیگیر و قصه حریر)، علی نصیریان(بلبل سرگشته و بنگاه تئاترال)، بهرام بیضایی(غروب در دیار غریب و پهلوان اکبر می میرد) و اکبر رادی، کارهایی ایرانی را در سنگلج یا تلویزیون اجرا کردند.

به تازگی فیلمی کوتاه از علی نصیریان منتشر شده مربوط به سالها قبل که راحت و روان درباره ریشه های تئاتر ایرانی از نمایش‌های عامیانه(تخت حوضی) تا مذهبی( تعزیه ) تا مضحکه(تقلیدِ هزل‌آمیز و صورتک‌بازی) و… حرف می‌زند و در کنارش خواستار آن است که توجه به گونه‌های غربی هم مورد توجه قرار گیرد. ایران‌گرایی نصیریان آگاهانه است؛ هم از داشته‌ها میگوید و هم از درک هنر وارداتی.

علی نصیریان در کنار فخری خوروش(بالا)
علی نصیریان در کنار فخری خورورش(بالا) و درکنار فهیمه راستکار(پایین)

برای تماشای فیلم اینجا را ببینید.

در این فیلم کوتاه حدودا ۲۰ ثانیه ای، به جز سعید امیرسلیمانی(با سبیل) و فخری خوروش سیگار به دست، شاهد بانویی شبیه به مهین شهابی هم هستیم که با لذت به حرفهای نصیریان گوش سپرده.

 

 




سگ‌بازی فریبا نادری دربرابر سام درخشانی وسط جنگ دوازده روزه!+فیلم

سینماروزان: فریبا نادری امسال با فیلم «سقف» در جشنواره فیلم فجر۴۴ حضور داشت؛ فیلمی که داستان‌ آن در دل جنگ دوازده روزه می‌گذشت.

سام درخشانی بازیگر مقابل فریبا نادری در «سقف» است و بیژن بنفشه‌خواه و گیتی قاسمی نیز در فیلم حضور دارند با روایت ماجرای خانواده ای که در گریز ار تهران جنگ‌زده به شمال سفر میکنند و در ویلای یک خویشاوند نوکیسه پناه می‌گیرند.

از ویژگی‌های فیلم «سقف» حضور یک سگ به عنوان یکی از شخصیت‌های داستان‌ است. سگی که مشکلاتش با سام درخشانی بخشی از داستان را پیش میبرد. هم فریبا نادری و هم سام درخشانی قبل از بازی در «سقف» تمریناتی را با این سگ پشت سر گذاشتند.

به تازگی فریبا نادری فیلمی از رویارویی خود با این سگ را منتشر کرده؛ مواجهه‌ای مایین ترس اولیه و تلاش برای القای شجاعت.

فیلم «سقف» را ابراهیم امینی به تهیه‌کنندگی سعید خانی ساخته است.

سگ بازی فریبا نادری در فیلم سقف
سگ بازی فریبا نادری در فیلم سقف

فیلم این مواجهه را اینجا ببینید.

 

 




درباره‌ی فیلم «آن‌دو»(ساخته‌ی مرتضی رحیمی): او خوب تیر می‌زند!

سینماروزان/احمد محمداسماعیلی:

-فیلمی دفاع مقدسی با محوریت نوجوانی که طبق الگوی صد بار تکرار شده سینمای جنگ، میخواهد به جبهه برود تا احتمالا به دگردیسی برسد. فیلمی دِمُده که بارها سوژه اش تکرار شده و بدون هر نوع بدعت روایت یا فرم میخواهد مقادیری تصاویر متحرک را به هم الصاق کند.

 

-ساختار ابتدایی، کهنه و کلیشه ای! تلاش ميکند هویت بومی را بچسباند به فیلم ولی به دلیل ساختار ضعیف، کاری از پیش نمی برد. پرداختن به نقش مرد در ایلات و عشایر میتوانست محور درام باشد که از کنار آن عبور میکند و میخواهد با خرده داستانهای بی‌ربط مثل نامزدی نوجوان، شرط بندی و تمرینات تیراندازی شکاری و…، گره‌هایی ایجاد کند ولی همه دستمالی شده هستند و کار را پیش نمی‌برند.

 

–حضور بازیگران تهران ی مثل فریبا کوثری و آوا دارویت نه تنها کمکی نمیکند به پیشرفت اثر بلکه باعث تشتت میشود و یکدستیِ لحن لُری اثر را میگیرد.

 

-الان شبکه های استانی هم باکس آخر شب خود را به فیلمهای ماندگار سینمای ایران نظیر ترن، یوزپلنگ، دستمزد، گذرگاه، تاراج و‌… میدهند و اینکه چنین آثار ویدیویی برای کجا تولید میشوند، جای پرسش دارد.

فیلم آن دو
فیلم آن دو

ورود این آثار ویدیویی، ضربه بدی به جشنواره زده. نمایش این گونه فیلمها در جشنواره، جز کاهش اعتبار جشنواره و تحقیر سازنده را در پی ندارد. فیلمی که حتی نمیتواند یک نمای خوب از طبیعت زاگرس بگیرد و همه چیز را با قاب های بسته کج و معوج پیش میبرد، جایش هنروتجربه است نه مهمترین جشنواره وطنی.

 

-اینکه فیلم، رزرو دوم بوده و بعد از انصراف دو فیلم به جشنواره فجر رسیده، توجیه‌گر ندیدن ضعفها نیست؛ وقتی فراخوان بر ۲۲ فیلم تاکید دارد، اینکه فیلمها را بالای سی عنوان کنیم و بعد بجای انصرافی‌ها، فیلمهای ویدیویی و تلفیلم وارد کنیم، جز خدشه بر اعتبار جشنواره است؟ اینکه بخواهیم دل همه را به دست آوریم اصل رقابت را زیر سوال میبرد و درنهایت جز تراز منفی را در پی ندارد.




درباره‌ی فیلم «حاشیه»(ساخته‌ی محمد علیزاده فرد):  درخدمتِ خودسری؟!/اتفاقی بودن اتفاقات؟/بر دوش مهران احمدی

سینماروزان/روح‌الله حسینی:

+شروع خوب با فشردن اتفاقات و رفت و برگشت های سریع و قرار دادن سریع مخاطب در دل اتفاق.

+بدبختی‌های مردمان پایین را ضربتی نشان میدهد؛ انگار از حاشیه گریزی نیست حتی اگر حاشیه‌نشینان حاکم شوند.

-اصرار بیجا بر فرستادن دخترک به خانه و فقدان بعدی؛ منطق دارد؟ باگی است برای خودش و شاید ناشی از فلسفه ی اتفاقی بودن اتفاقات.

+ورود به‌موقع در ماجرای فقدان سریالی بچه‌ها که گره خوبی است برای روایت یک معمای چندلایه.

+بازی معمولی هادی کاظمی در نقش روحانی گرفتار در حواشی-علیرغم روحانی‌زاده بودن- و تلاش برای کاور کردن لحن طنازانه‌اش با مکثهای پیاپی، بازی بهتر سجاد بابایی در نقش رییس پلیس و از همه اینها بالاتر مهران احمدی است، بازی خوب مهران احمدی که بدون هیچ اضافه کاری و اغراق توانست خیلی راحت نقش آدم ته‌خط و بامرام را بازی کند و چه بسا سکانس‌های خودش را هم خودش دکوپاژ کرده! چه بهتر که خودش فیلم را میساخت.

+ارائه تصویری ملموس و واقع گرا از جنوب شهر و اسکن چالش‌ها و مشکلات موجود در آنها…

-کلیشه روحانی مردم‌محور که حتی در بحران نمیخواهد خودش و کسوت‌ش را لو دهد. قابل باور است؟

-پلیس؛ ابتدا ناتوان و گرفتار انبوه پرونده های مشابه و سپس نمایش حضور نامحسوس‌ش در همه‌ی ماجراها، چرا تصویری چنین متناقض؟

+نمایش موثر کودکان فراری از خانه و پناهنده به بازیافت ضایعات؛ موتیف خوبی بود برای توسعه‌ی داستانی، البته اگر راهی در خلاف آوای باران میرفت.

فیلم حاشیه
فیلم حاشیه

+جمع کردن نیروی آتش به اختیار برای یافتن کودکان گمشده و باز کردن مسجد تعطیل(!) طعنه‌های خوبی است. این همه مسجد شهر که فقط در ساعت نماز باز میشوند و باز به مانند هر سانحه‌ی طبیعی -سیل و زلزله- هنگام بحران است که یاد نیروهای جهادی می‌افتند.

-اصرار بر عدم استفاده ی آخوند محوری از جایگاه شغلی‌اش در تناقض با جمع کردن آتش به اختیار نیست؟

-پایان بندی مطول هم به کار ضربه زده و خیلی زودتر میشد فیلم را تمام کند و نه این قدر هم تلویزیونی و به سبک قصه‌های تبیان.

چشم‌انداز؟
–به مراتب بهتر از نیمی از آثار جشنواره امسال و یکی از بهترین فیلم‌اولیهاست، اجرا به کنار، از نظر انتخاب سوژه و داستان‌پردازی بدعت‌هایی دارد که یحتمل مورد توجه مخاطب عام قرار خواهد گرفت.




توضیحات کاظم دانشی- کارگردان پربازیگرترین فیلم جشنواره فیلم فجر۴۴-درباره‌ی بازداشت علی شادمان، سحر دولتشاهی و…/نام ستاره پسیانی به میان آمد 

سینماروزان: به دنبال انتشار خبر بازداشت علی شادمان، پارسا پیروزفر، سحر دولتشاهی، ستاره پسیانی و…، در یک پارتی تولد، شایعاتی علیه لو رفتن پارتی توسط یک کارگردان مطرح شد.

کاظم دانشی که به عنوان کارگردان با فیلم پربازیگر “زنده شور” در جشنواره فیلم فجر۴۴ حضور دارد، در نشست خبری فیلم به این شایعات پاسخ داد.

 

دانشی با ردّ نقشش در بازداشت شادمان بیان داشت: اختلاف مالی‌ من با علی شادمان مربوط به دوره‌ای پیش از اتفاق رخ‌داده در مراسم تولد شادمان بوده و هیچ ارتباطی با بازداشت او ندارد و هرچه گفتند شایعات تائیدنشده است.

او همچنین با اشاره به بازداشت ستاره پسیانی در همان پارتی گفت: ستاره پسیانی در همان مقطع مشغول همکاری با ما در  فیلم “اردوبهشت” بود و بسیار عجیب است اگر من باعث بازداشت بازیگر فیلم خودمان شده باشم و به نوعی خودم به خودم ضربه زده باشم.

توضیحات کاظم دانشی درباره بازداشت علی شادمان و...
توضیحات کاظم دانشی درباره بازداشت علی شادمان و…

این کارگردان درباره حضور در جشنواره فجر۴۴ گفت:  «بی بدن» من را به بخش مسابقه جشنواره راه نداند اما امسال با سه فیلم آمدم. دوست داشتم اینجا اعتراض کنم چون برخی ما را به ترسو بودن و پا گذاشتن روی خون بقیه متهم می‌کنند. در حالی که آنها جرات نداشتند یک تیزر هم از اعتراضات خود بسازند. همان هایی‌ که پیش از این وقتی در ایران بودند سربند «القدس لنا» می‌بستند. من برای همه کارهایم اذیت شدم ولی دوست دارم اینجا اعتراض کنم حرفم را اینجا بگویم آنها جرات نداشتند مضامین فیلم‌های ما را در ایران بسازند. الان هم نمی‌توانند تعیین تکلیف کنند که چرا به اینجا آمده ایم.

 

گفتنی است کاظم دانشی به غیر از کارگردانی “زنده شور”، امسال به عنوان نویسنده با فیلمهای “اردوبهشت” و “گیس” در فجر۴۴ حاضر است. فیلم‌هایی که همگی در مایه های جنایی مشترکند و در میان آنها “زنده شور” جزو پرفروش‌ترین آثار جشنواره بوده‌‌.‌‌..

 

 




درباره‌ی فیلم “غبار میمون”(ساخته آرش معیریان): ۲ روبدوشامبر و یک راخمانینوف!/آرش‌، کانادا و رائفی‌پور؟؟ 

سینماروزان/احمد محمداسماعیلی:

-یادآور گاندو و خانه امن و ده ها پروژه امنیتی دیگر که این سال‌های تلویزیون را درنوردیده و حتی بازیگر زن ارمنی گاندو -بیاینا محمودی- اینجا هم هست، اما از پیمانکار اصلی این گونه آثار خبری نیست. شاید اگر این را هم جواد افشار یا معظمی ها می‌ساختند نتیجه بهتری می‌گرفت…

 

+استراتژیک سازی ایرادی دارد؟ هرگز! درکشورهای دارای صنعت سینما به خصوص آمریکا همواره سینما تحت تاثیر مسائل اجتماعی و سیاسی و اقتصادی است و بارها پیش آمده که پنتاگون با ساخت سفارش فیلمی درباره حضور نظامی آمریکا به سایر نقاط دنیا به هالیوود آثاری تولید کرده که آن تجاوز‌گری به عمل مثبتی تبدیل شده و یا از یک نظامی عادی چهره یک ابرقهرمان در دو بُعد تجاری (مثل راکی) و هنری (مثل  سقوط بلک هاوک) به تصویر در می آید. در ایران هم چندی است این رویه با ورود ارگان‌های متمول به عنوان سفارش دهنده دنبال می شود که حاصل، در برخی موارد قابل تحمل و بسیاری موارد، از دست رفته است.

 

– مساله‌ی اول اینکه به چه دلیل ساخت چنین فیلم استراتژیکی به کارگردانی مثل آرش معیریان سپرده می شود که در رزومه اش اغلب کمدی های عامه پسندانه سینمای بدنه دیده می شود؟ البته که معیریان تجربیات متفاوت مثل احضارشدگان داشته اما آن تجربیات کاملا مقطعی و تکنیکال بوده و نه ناشی از یک سیر تدریجی.

پیامد این رویکرد به خوبی در ساختار فیلم دیده میشود که با فیلمی ساده و در سطح روبه رو هستیم که با غفلت و خام دستی موضوع را هدر داده و خروجی را خنثی و ضعیف و گهگاه به کمدی ناخواسته بدل نموده؛ کمدی‌هایی که به‌خاطر عقبه کارگردان، بعضا به مراتب بیشتر از حرف استراتژیک نویسنده، سمپات میشوند.

چرا امیر بوالی-نویسنده- خودش چیزی را که نگاشت و لابد بدان اعتقاد دارد، نساخته؟

آرش اینجا چه میکند؟؟ حتما بیشتر وجه تکنیکی قضیه است تا اعتقاد به متن؟ آرش را آورده اند که سر و ته قضیه را هم آورد…این معیریان ی نیست که کما و احضارشدگان را ساخته! حتی آرش ی که رفته بود تا کار نصفه شهرام اسدی در سریال مولانا را جمع کند به مراتب جلوتر از این بود…

 

-پر کردن با انبوه بیانیه های تئوریک هرچه بسازد درام سیاسی نمیسازد؛ آن هم اینجا که بیشتر از سلوک، روخوانی شاهدیم از حسن نصر تا رائفی پور و…

+ریتم پرشتاب فیلم که بدون هیچ منطق قابل قبولی فقط برای پوشاندن ضعف های فیلم تلاش می کند فقط از معیریان برمی‌آید که سابقه موفق در خالتورسازی دارد‌. -این ریتم گرچه در ابتدا مخاطب را مرعوب می‌کند اما چون فیلم بیشتر از اکت، حرف دارد خیلی زود مخاطب را گمراه و دلزده می‌نماید.

– به دور از شخصیت پردازی درست! همه چیز کاملا رو و تیپیکال. بازی ها هم مثل اجرا، الکن! شخصیت مامور امنیتی با بازی سرد و معمولی علی دهکردی هیچ نوع حس سمپاتی و قهرمان بودن ندارد و این تعریف در چهره بدمن‌ها- یهودیان صهیونیسم- نیز دیده می شود که تصویر کلیشه ای و کاریکاتوری از آنها  ارائه میشود ( نمونه قابل ذکرش  سکانس تعویض پژمان با بدلش در رستوران هتل ) و یا صحنه درگیری کشته شدن جاسوس اسرائیلی که هیچ سوسپانس و هیجانی برای مخاطب ندارد.

فیلم غبار میمون
فیلم غبار میمون

جوک؟

–مهرداد ضیایی با همان گریم فیلم غوطه ور اینجا هم هست! بیضایی خدا رحمتت کند که نماندی و ندیدی…

 

-رامین ناصرنصیر با کلاه گیس شده عینهو افشین سنگ چاپ…خود افشین که زنده است و سرحال. چرا خودش نیامده؟؟

 

-بهراد خرازی با چوب سیگار و شمایل گادفادری انگ آثار پویافیلم شده!

 

-نمای دونفره روبدوشامبر به تن پژمان بازغی و مهرداد ضیایی، با نوای راخمانینوف!

 

نتیجه؟

ساخت آثاری این گونه مانده در شعار، نه تنها اثر گذاری فرهنگی و تبلیغاتی برای نشان دادن چهره واقعی ایرانی ها ندارد بلکه شاید برعکس عمل کند و  ضدّتبلیغ محسوب شود!

 

درخواست؟

آرش معیریان برای درک کیفیت اثر، در یکی از مسافرت‌ها به کانادا، حتما فیلم را برای تعدادی از دوستان و آشنایان کانادایی اکران کند و بازخوردها را به عموم اعلام نماید. تبلیغ فرهنگی که فقط نباید برای ایرانیان داخل باشد و شاید نمایش در کانادا باعث آگاهی‌بخشی برای مهاجران فریب‌خورده و بازگشت آنها به وطن باشد!




آن روحانی با مهران غفوریان آمد و از پیشنهادِ رضا عطاران گفت!/حجت‌الاسلام محمدجواد حکمی-طلبه‌ی قمی- در جشنواره فیلم فجر۴۴ چه میکند؟

سینماروزان: پیش از این شاهد حضور روحانیونی مثل حجت الاسلام عباس روزمه و امید آقایی در عرصه تهیه‌کنندگی و کارگردانی بودیم. روزمه تهیه کنندگی یکی دو تلفیلم را انجام داده بود و امید آقايی تا کارگردانی کمدی «ورود و خروج ممنوع» پیش رفته بود اما متاسفانه سینما برایش آمد نداشت و بدحسابی یک تهیه‌کننده باعث شد گرفتاری اقتصادی هم پیدا کند و…

 

در جشنواره فجر۴۴ یک روحانی تازه در سینما رونمایی شده؛ حجت الاسلام محمدجواد حکمی کارگردان فیلمی به اسم «غوطه‌ور» که همراه با مهران غفوریان-بازیگر فیلمش- به نشست خبری آمد و درباره انتخاب نام فیلمش اظهار کرد: نام فیلم پیشنهاد یکی از بازیگران درجه یک سینما یعنی عطاران است.

 

درباره فیلم غوطه‌ور چیزی نمی‌توان گفت جز تجربه‌ی اول یک فیلمساز تقریبا بی‌تجربه و مملو از کلیشه اما کارگردان فیلم -که طلبه‌ایست در قم-حداقل راستش را گفت که سینما برایش منبر است و بیان کرد: طلبه‌ها یک سالی را در حوزه درس می‌خوانند و بعد از مدتی شروع به تبلیغ می‌کنند؛ واقعا سینما برای من فقط یک منبر نوین و یک ابزار تبلیغی است چون به نظرم می‌شود با قصه‌ها مفاهیمی را به مخاطب منتقل کرد.

محمدجواد حکمی در کنار مهران غفوریان در نشست فیلم غوطه‌ور
محمدجواد حکمی در کنار مهران غفوریان در نشست فیلم غوطه‌ور

چون شیخ جواد بی‌شیله‌پیله حرف زد ما هم به ایشان رک و راست میگوییم مشکل اصلی سینمای ایدئولوژیک ما آن است که مرتب دنبال القای مستقیم مفهوم به مخاطب است؛ آن هم به محافظه‌کارترین لحن ممکن! قصه‌گویی هم هنر میخواهد و هم تکنیک و هم جسارت و هم جلوتر بودن از مخاطب! منبر بی‌مستمع که فایده ندارد! دارد؟

درباره حجت الاسلام محمدجواد حکمی فیلمساز حاضر در فجر۴۴
درباره حجت الاسلام محمدجواد حکمی فیلمساز حاضر در فجر۴۴

 




انصراف چند فیلم از جشنواره فیلم فجر۴۴؟/از فرهاد اصلانی و نوید محمدزاده و رضا عطاران تا هوتن شکیبا و امیر جدیدی و…؟

سینماروزان: در فاصله حدودا دو هفته‌ای تا موعد برگزاری جشنواره فیلم فجر۴۴، گزارشی منتشر شده درباره انصراف یا نرسیدن چند فیلم مراقب(محسن قرایی)، دانه های انگور(ابراهیم ابراهیمیان)، زوزه(امید شمس)، فیل(رضا گوران) و بن‌سای( علی بهراد) به جشنواره.

این چند فیلم با حضور برخی از بازیگران مشهور تولید شده اند و ازجمله فرهاد اصلانی، امیر جدیدی، صابر ابر، رضا عطاران، هوتن شکیبا، نوید محمدزاده و… !

اسامی فیلمها به شرح زیر است:

فیل
سال1398 رضا گوران با سابقه‌ای قابل توجه در تئاتر، نخستین فیلمش به نام «سرکوب» را روی پرده برد که درونمایه‌ای اجتماعی داشت. «فیل»، دومین فیلم رضا گوران مطابق آنچه در روزها و هفته‌های گذشته در رسانه‌ها منتشر شده بود، روایتی انسانی از تجربه‌های کمتر روایت‌شده کودکان دارای اختلال اتیسم و خانواده‌های آنان است. فیلمنامه را خود گوران نوشته و داستان خانواده‌ای 4نفره است که با آشکار شدن اختلال اتیسم در فرزند کوچکشان وارد مرحله‌ای تازه و دشوار از زندگی می‌شوند. قبل از اتفاقات هفته‌های اخیر، صحبت از حضور فیلم این کارگردان تئاتری در جشنواره بود، اما حالا شنیده می‌شود که «فیل» اصلا برای حضور در جشنواره ثبت‌نام نکرده است.

دانه‌های انگور
رضا عطاران را مدت‌هاست در نقشی جدی ندیده‌ایم. اگر «دانه‌های انگور» ابراهیم ابراهیمیان به جشنواره می‌آمد، این خواسته محقق می‌شد، خصوصا که جز عطاران نوید محمدزاده هم در این فیلم حضور دارد. در کنار این دو، صابر ابر، مسعود کرامتی، مهرداد صدیقیان، پانته‌آ پناهی‌ها، گلاره عباسی و پردیس پور عابدینی هم هستند که حضورشان «دانه‌های انگور» را به یکی از پرچهره‌ترین تولیدات اجتماعی سالیان اخیر بدل می‌کند. تهیه‌کننده فیلم ابراهیم عامریان است که او را پولسازترین تهیه‌کننده پس از انقلاب می‌دانند. گویا فیلم هنوز در حال فیلمبرداری است و بعد هم باید برود پس‌تولید و عملا آنقدر روند تولیدش کند است که به جشنواره نمی‌رسد.

بن‌‎سای
آخر آبان خبر آمد که فیلمبرداری فیلم جدید علی بهراد به نام «بن‌سای» به روزهای پایانی‌اش نزدیک شده است. پریناز ایزدیار، پیمان معادی، ستاره پسیانی و یک چهره مشهور دیگر در فیلم بهراد حضور دارند. با توجه به فاصله بیش از 2ماهه‌ای که از پایان فیلمبرداری تا شروع جشنواره وجود داشته، «بن‌سای» می‌توانست به‌راحتی امور پس‌تولیدش را پشت سر بگذارد و در جشنواره حاضر باشد‌ اما حالا شنیده‌ها حاکی از این است که فیلم اصلا برای حضور در جشنواره ثبت‌نام نکرده است. بازی روزگار است که فیلم قبلی بهراد با عنوان «تهران کنارت» هم هرچه کرد که به جشنواره فجر سال قبل یا ‌ فجر امسال راه یابد نشد، چون ممیزی‌هایی که داشت مانع این اتفاق شد.

مراقب
فیلم قبلی محسن قرائی، «بی‌همه‌چیز» که براساس نمایشنامه «ملاقات با بانوی سالخورده» فریدریش دورنمات بود و حالا فیلم جدیدش به نام «مراقب» گویا برای حضور در جشنواره ثبت‌نام نکرده است.

زوزه
«زوزه» دومین  فیلم امید شمس پس از «ملاقات خصوصی» است و ‌‌هوتن شکیبا ، پریناز ایزدیار ،‌ امیر جدیدی، مهدی حسینی‌نیا و علیرضا داوودنژاد از بازیگران این فیلم ‌ هستند. ‌«زوزه» در ژانر درام دلهره‌آور است و فیلمبرداری آن از مهر‌ماه شروع شده است.‌فیلم هنوز در دست تکمیل است و احتمالا به جشنواره نمی‌‎رسد‌




آشنایی در زندان!!⇐خاطرات مهدی سجاده‌چی از اولین دیدار با رضا کیانیان، ورود به فارابی و…

سینماروزان: مهدی سجاده‌چی که نامش به عنوان نویسنده‌ در کنار فیلمهایی نظیر روز سوم، پاتال، شهریار، خاک سرخ و… آمده در خلال گفتگویی تفصیلی با روزنامه صبا درباره ماجرای بازداشتش در دهه شصت و آشنایی با رضا کیانیان حرف زده.

 

سجاده‌چی گفت: تا ۲۸ سالگی در مشهد بودیم و از ۲۸ سالگی به بعد ساکن تهران شدیم. البته در مشهد کتابفروشی به نام «باران» را راه انداختم که درآمدش بد نبود و تا حدی خرج خانواده را تامین می‌کرد. پدرم در آن دوران در شرف بازنشستگی بود و نیاز به کمک خرجی داشت.

 

او درباره دستگیری خود بیان داشت: بعد از دیپلم، در رشته فیزیک قبول شدم و چون علاقه‌ای نداشتم به این رشته نرفتم. بعدش اتفاقاتی در زندگیم رخ داد و بزرگ‌ترین اشتباه شناختی خودم را مرتکب شدم و به زندان افتادم. رضا کیانیان هم آنجا بود. روزی مشغول ورزش کردن بودم، جوانی با  سر تراشیده و ریش بلندی را دیدم که هیبتی مانند طالبان داشت و با من شوخی می‌کرد؛ رفیق شدیم.

سجاده‌چی ادامه داد: آن دوره فقط جشنواره‌هایی در زمان دهه فجر، مانند مسابقه مقاله‌نویسی ملی برگزار می‌شد. مقاله‌ای نوشتم و چون رضا کیانیان خوش خط بود از او خواستم مقاله‌ام را پاکنویس کند. رضا بعد از خواندن مقاله گفت «مهدی چقدر خوب می‌نویسی» و در جوابش گفتم «از کودکی می‌نویسم و تجربه این کار را دارم» او گفت «می‌شود از راه نوشتن در آمد کسب کرد و فیلمنامه نویسی در آمد خوبی دارد ..» کیانیان شنیده بود که فیلمنامه نویسی در آمدش خوب است. رضا کیانیان پیش از این در نمایش «آنتیگونه» علی رفیعی بازی کرده بود و بازیش دیده شد. کیانیان پیشنهاد کرد فیلمنامه بنویسم و گفتم بلد نیستم.

وی افزود: ابتدای سال ۶۴ بود، رضا کیانیان گفت «سینمای ایران روی ریل افتاده و دستمزد فیلم نامه قابل قیاس با در آمد رمان نویسی نیست» و تاکید کرد «برای فیلمنامه تا سیصد هزارتومان دستمزد می‌دهند!» که آن زمان پول قابل توجهی بود و می‌شد با آن خودرو خرید و یا یک زندگی را آغاز کرد. برایم قصه‌ای تعریف کرد که برای داود برادرش رخ داده بود که بر اساس آن  سومین سرنوشت داود را نوشتم. مدتی بعد این فیلمنامه رسید دست مهدی شجاعی و بعد از خواندن اظهار تمایل کرد که چاپش کند و موافقت کردم.

مهدی سجاده‌چی گفت: حدود ۱۶ هزار تومان برای آن داستان، دستمزد گرفتم که نصفش سهم رضا شد. چون برای نوشتن رمان ایده و مشورت داده بود. همان موقع از زندان فیلمنامه را فرستادم فارابی و ماه بعدش مرخصی بودم که تلفن خانه پدرم زنگ خورد و من را دعوت کردند که برای مذاکره به تهران بیایم و از زندان مرخصی گرفتم و آمدم. این اولین جلسه مهم عمرم بود. همه افراد مهم بخش فرهنگی بدون استثناء آمده بودند که نویسنده این کار را ببینند. البته فیلمنامه به واسطه تلخی آن رد شد و گفتند مگه تو ساموئل بکتی! و خواستند که امید بخش بنویسم. بعدش عبدالله اسفندیاری گفت بیا فارابی کار کن ما دنبال استفاده از استعدادهای جوان هستیم. بهانه آوردم که بعدا خواهم آمد.

 

او تاکید کرد: دو سال دیگر در زندان بودم اما این قضیه شروع ورود من به سینما بود. سال بعدش رفتم فارابی و فیلم «آن سوی مه» را نشانم دادند و گفتند که همه چیز اعم از سیاست ، نمادگرایی و عرفان و امید درونش وجود دارد و اینطوری بنویس ولی من آن‌طوری بلد نبودم بنویسم و علائق خودم را می‌نوشتم. شروع به نوشتن کردم و دو سه تا فیلمنامه  به حسن جلایر و چند تهیه کننده دیگر فروختم. برای فیلمنامه «پاتال و آرزوهای کوچک» رقابتی بین چند تهیه کننده به وجود آمد و در نهایت وحید نیکخواه فیلمنامه را خرید و کارم را ادامه دادم…

او درباره روال همکاری در فارابی آن دوران اظهار داشت: جالب این‌جاست که چند جلسه با محمد بهشتی داشتم و حرف زدیم. بعدا از اطرافیانش شنیدم که گفته بود من جوانی را پیدا کرده‌ام که از حاتمی‌کیا و مخلباف با سوادتر است! اما مدتی بعد بهشتی گفت تو زندگی حرفه‌ای خودت را به دلیل تنوع ژانری فیلمنامه نوشتن نابود کردی و من گفتم فیلمنامه نویس حرفه‌ایم و با درآمد نوشتن زندگی می‌کنم. بعد از آن ماجراها تا سالها ارتباطمان با کیانیان ادامه داشت و مدتها در مجتمع آپارتمانی طبقه بالایی رضا کیانیان ساکن بودم.