ادعای تهیه‌کننده «سدمعبر»: بازیگری داریم که برای  اینکه یک سال تمام در فیلمی بازی نکند، دستمزد گرفته!⇔پرسش: آیا منظورتان نوید محمدزاده است؟⇐تهیه‌کننده «سدمعبر»: بیشتر از این بگویم، فردا پروانه‌ای هم که گرفتیم را باطل می‌کنند!!

سینماروزان: بحث ورود سرمایه های مشکوک به سینمای ایران از جمله بحثهایی است که اول بار توسط رسانه های مستقل مطرح شد و مدتها بعد، رسانه های سیاسی وابسته هم جرأت کردند بدانها ورود کنند و ولو محافظه کارانه درباره اش حرف بزنند.

بهمن کامیار کارگردانی که تولید «سدمعبر» را در کارنامه دارد به تازگی با انتقاد از سرمایه های هنگفتی که باعث بالا رفتن هزینه تولید شده از بازیگری گفته که برای بازی نکردن(!) دستمزد یکساله گرفته است!!

بهمن کامیار با انتقاد از صاحبان سرمایه های مشکوک به «خبرآنلاین» گفت: همین‎ها که بودجه‎های آنچنانی دارند همیشه فیلم تولید کرده‎اند منتهی فیلم‎هایشان توان رقابت نداشت. یعنی نه در اکران دیده می‌شد و نه در جشنواره‌ها. بنابراین اینها داشتند یک پولی را هرز می‎دادند. برنامه این شد که ما آدمی که بخواهد با اینها رقابت کند را نداریم و محصولاتمان توان اینکه شانه به شانه اینها جلو بیایند را ندارند، بنابراین راهش این است که ما از خود اینها بیاوریم این طرف که برایمان فیلم بسازند.

کامیار ادامه داد: همین آدمی که رودرروی هم می‎ایستیم، به هم فحش می‎دهیم و همدیگر را تحریم می‎کنیم، پول که بدهید، می‎آید برای من می‎سازد. بنابراین کارگردان‌هایی از این طرف به آن طرف بردند، فیلم ساختند و فیلم‌هایشان هم فیلم‌های خوبی است، هم قابل دفاع است، هم در جشنواره و هم در اکران موفق می‌شود و هم اقتصاد سینما راه می‌افتد.

کامیار با اشاره به بالا رفتن دستمزد بازیگران به واسطه ورود سرمایه های مشکوک بیان داشت: بازیگری داریم که برای  اینکه فیلمی بازی نکند، دستمزد یکساله گرفته. این را من کجا بگویم؟! یعنی من پول بدهم که تو بازی نکنی!! به یک بازیگری گفته‎اند می‎شود شما امسال فیلم بازی نکنید؟ بازیگر گفته من باید بازی کنم، زندگی دارم، خرج دارم. گفته‎اند که ما خرج یک سال تو را می‎دهیم. در یک سال چند فیلم بازی می‎کنی؟ دو تا! این هم دستمزد دو تا فیلم. شما امسال فیلم بازی نکن چون سال دیگر من می‎خواهم یک محصولی بیرون بدهم که می‎خواهم تو فقط در فیلم من باشی.

این تهیه کننده در پاسخ به این پرسش «خبرآنلاین» که آیا منظورش از بازیگر مذکور، نوید محمدزاده است گفت:  اسم نمی‌برم. این اتفاق در کجای سینما می‌افتد؟ به مارلون براندو هم اگر یک چنین حرفی می‌زدند، مارلون براندو قبول نمی‌کرد. من می‌گویم که ما همه چیزمان- ماشاءالله- به همه چیزمان می‌آید. بیشتر از این بگویم، فردا پروانه‌ای هم که گرفتیم را باطل می‌کنند.




حرف حساب یک مستندساز⇐وقتی حتی مخابرات و اداره برق در حال حذف قبض کاغذی برای تعدیل هزینه‌ها هستند، چرا وزارت ارشاد همچنان اصرار دارد به صرف میلیاردها هزینه برای انتشار نشریات کاغذی کم یا بی‌مخاطب؟؟

سینماروزان: در اوج بحران کاغذ و زمین گیری رسانه های کاغذی همچنان شاهد هزینه های هنگفت ارشاد برای حمایت از رسانه های کاغذی هستیم و هیچ کس هم نمیپرسد چرا بیت‌المال باید هزینه رسانه هایی شود که نمیتوانند حتی نیمی از هزینه‌های خود را به واسطه تکفروشی تأمین کنند؟؟

شفاف سازی حسین انتظامی درباره ریزهزینه ای سازمانهای زیرمجموعه مشخص کرده که در سالهای اخیر هزینه های هنگفتی هم از سوی زیرمجموعه سازمان صرف انتشار یا کمک به نشریات شده است. در یک فقره فقط در گروه هنروتجربه 400میلیون صرف انتشار یک مجله شده یا ریزهزینه ای موسسه رسانه های تصویری مشخص ساخته که هزینه ای هنگفت صرف بازنشر اخبار موسسه در سه مجله خاص شده که تازه یکی از این مجلات هم به یکی از مدیران سازمان تعلق دارد و سردبیر مجله دیگر نیز در شورای سیاستگزاری هنروتجربه است!!!(اینجا را بخوانید)

در این اوضاع محمد دیندار روزنامه نگار و مستندساز با انتقاد از این هزینه ها اظهار داشته است: هنوز هم بسیاری از مسائل درباره سازمان سینمایی شفاف‌سازی نشده است. به‌طور مثال، برای ما جای سؤال است که آقای حسین انتظامی، رئیس محترم سازمان سینمایی چرا همزمان چند مسئولیت مهم دیگر در دولت و از جمله ریاست کارگروه ساماندهی کاغذ را برعهده دارد؟ آیا نیروی دیگری برای به عهده گرفتن این مسئولیت‌ها وجود ندارد؟ چرا در شرایطی که حتی برخی از سازمان‌ها ازجمله مخابرات و برق، برای صرفه‌جویی در مصرف کاغذ درحال قطع صدور قبض کاغذی هستند، چرا وزارت ارشاد با هزینه میلیاردی به انتشار نشریات کم یا بی‌مخاطب، آن هم با کاغذ اعلا اصرار دارد؟ چرا در یک فقره 400 میلیون صرف انتشار نشریه هنروتجربه شده؟؟ آیا بهتر نیست همین نشریات در قالب فضای مجازی منتشر شوند تا هزینه کاغذ کمتر شود؟




تعبیر محسن تنابنده از حمایت هنگفت یک سازمان ارزشی از “پایتخت۵″⇐قرض‌الحسنه‌ای بود که تمام و کمال برمیگردد!!!

سینماروزان: نزدیک به یک سال و نیم بعد از تولید و روی آنتن رفتن فصل پنجم “پایتخت” با حمایت سازمان هنری-رسانه ای اوج همچنان حرف و حدیث درباره حمایت هنگفت این سازمان از “پایتخت5” وجود داشته و کار به جایی رسیده که این سوالات به تولید “قسم”محسن تنابنده هم متصل شده!؟

محسن تنابنده در تازه ترین گفتگویی که درباره “پایتخت5” با “هفت صبح” داشته حمایت مالی اوج را به “قرض الحسنه”ای تشبیه کرده که بناست به اوج برگردد!! ولی تنابنده درباره مبلغ و زمان بازگشت قرض الحسنه حرفی نزده؟!

محسن تنابنده میگوید: سریال “پایتخت” اساسا متعلق به تلویزیون است. تلویزیون در فصل پنجم قرض الحسنه ای از موسسه اوج میگیرد و تمام و کمال هم برمیگردد.

تنابنده بی اشاره به میزان حمایت مالی اوج از “پایتخت5” ادامه میدهد: بیایید یک بار هم که شده ماجرا را کامل و واضح ببینیم. آیا قصه ای را که نیاز به توپ و تانک و اسلحه و هلیکوپتر دارد میتوان با تلویزیونی که یک تفنگ آب پاش هم ندارد ساخت؟؟؟ این چیزها را فقط اوج میتوانست فراهم کند!!!




مدیر تولید بیگ‌پروداکشن‌هایی نظیر «چ»، «در چشم باد» و «رستاخیز» بیان کرد⇐با کمبودهای مالی اخیر امکان تولید «سلمان» و «موسی(ع)» نزدیک به صفر است/همین حالا اگر بخواهند مجددا «مختارنامه» را بسازند باید ۴۰۰میلیارد هزینه کنند/برای تولید امروزی «در چشم باد» بیش از ۴۰۰میلیارد بودجه نیاز است/۴۰۰میلیارد در برابر اختلاسهای چندهزارمیلیاردی(!) عددی نیست ولی برای تولید محصولات تلویزیونی رقمی هنگفت است/ امثال داوود میرباقری و مسعود جعفری جوزانی آن قدر با کلیدواژه “کمبود بودجه” مواجه شدند که انگیزه خود را برای تولید از دست دادند/باید به فکر تأمین اعتبار پروژه‌های تاریخی ارزنده از مسیری مجزا بود…

سینماروزان: مدتهاست که اخباری مختلف از تولید مجموعه هایی تاریخی همچون «سلمان فارسی»، «موسی(ع)» و «پوریای ولی» برای رسانه ملی به گوش میرسد ولی به لحاظ عملیاتی هیچ اتفاق مشهودی برای تولید این مجموعه ها صورت نگرفته و در مناسبتهای مذهبی-انقلابی همچنان سریالهایی مانند «مختارنامه»، «امام علی(ع)»، «در چشم باد»، «کیف انگلیسی» و نظایر آنها هستند که روی آنتن میروند.

علی قائم مقامی تهیه کننده سینما که سابقه سالها مدیریت تولید پروژه هایی همچون «نسل سوخته»، «چ»، «رستاخیز»، «به رنگ ارغوان»، «مردان آنجلس» و فاز جنگ «در چشم باد» را در کارنامه داشته با اشاره به کمبود اعتبار تولید بیگ پروداکنشها به «جام جم» گفت: فارغ از تجربیات تهیه کنندگی سالها به عنوان مدیر تولید و اغلب مدیر تولید بیگ پروداکشنها در سینما و تلویزیون فعالیت داشته ام و بر این اساس رک و راست میگویم که اصلی ترین دلیل روی غلتک نیفتادن سریالهایی مانند “موسی(ع)” و “سلمان” کمبود منابع مالیست و با اوضاع فعلی امکان تولید چنین سریالهایی نزدیک به صفر است. تلویزیون تولید سریالی نظیر “مختار” را در کارنامه دارد که همین حالا اگر بخواهند چیزی شبیه به آن بسازند، چیزی بالغ بر چهارصد میلیارد تومان هزینه دارد!!! یا سریالی مانند “در چشم باد” اگر این روزها بخواهد ساخته شود، ممکن است خرجش از چهارصد میلیارد تومان هم بیشتر شود!! هرچند با اخباری که درباره اختلاسهای چندهزارمیلیاردی میشنویم این 400میلیارد رقمی نیست ولی در مختصات هنرهای نمایشی این مبلغ بسیارکلان است و سازمان براحتی نخواهد توانست این مبلغ را تأمین کند.

قائم مقامی ادامه داد: هرچند یکی دو سریال فاخر در زمان مدیریت علی لاریجانی بر صداوسیما ساخته شد ولی اوج تولید سریالهای فاخر یا بیگ پروداکشن در زمان مدیریت عزت الله ضرغامی بود که ثباتی نسبی بر اقتصاد حاکم بود ولی در روزگار فعلی و با التهابات مکرر ارز واقعا رفتن به سمت بیگ پروداکشن به ردیف بودجه ای مجزا نیاز دارد.

تهیه کننده «کفشهایم کو» و «جشن دلتنگی» که به عنوان مدیر تولید تمام جوایز سینما از جایزه فجر تا خانه سینما و منتقدان را برای پروژه های بیگ پروداکشنی مثل “چ” و “رستاخیز” گرفته افزود: خیلیها تصورشان این است که چون تولید به سمت دیجیتال حرکت کرده پس تولید فیلم و سریال فاخر هم ارزانتر شده! به صراحت میگویم که تصویرسازی رایانه ای نه تنها هزینه را کم نمیکند بلکه بخاطر آداپته کردن نماهای رئال با نماهای سی.جی.آی(رایانه ای) باید زیر بار پروداکشنی سنگین رفت که هزینه زاست وگرنه به جای آن که یک سریال تاریخی-حماسی تولید شود به کمدی ناخواسته دچار میشویم.

علی قائم مقامی تأکید کرد: متأسفانه کارگردانانی مانند داوود میرباقری و مسعود جعفری جوزانی که زمانی سریالهایی مانند “مختار” و “در چشم باد” را ساختند آن قدر با کلیدواژه “کمبود بودجه” مواجه شدند که بعید است حتی انگیزه سابق را برای روی غلتک انداختن پروژه های تاریخی خود داشته باشند. تزریق انگیزه با تامین اعتبار ممکن است و باید به فکر تأمین اعتبار پروژه های فاخر از مسیری مجزا بود بلکه کارگردانان فاخرساز هم بار دیگر هنرنمایی کنند و باز هم آثار تاریخی ماندگار برای چند نسل تولید شود.




تهیه کننده کیمیایی در برابر کیمیایی؟!⇐يكى از مشكلات جامعه، جنسهاى تقلبى در حوزه هنرمندان اين سرزمين است!/بيش از پنجاه ميليارد ثروت دارند و همچون نيازمندان سخن ميگویند!!/ با بودجه كانونهای قدرت و ثروت در برج میلاد تولد ميگيرند و در عین حال از مردم صحبت ميكنند/از عدم حمايت صحبت ميكنند اما يادشان نيست كه چگونه بخش خصوصى را بازيچه اميالشان كردند!!!؟؟؟

سینماروزان: در هفته گذشته و در مراسمی مختلف- از برج میلاد تا باغ فردوس- تولد مسعود کیمیایی خالق آثاری ماندگار از “قیصر” تا “سرب” جشن گرفته شد.

مسعود کیمیایی در خلال برگزاری تولدش از بی توجهی مدیران کنونی به نسل خود و از جمله همکارش داریوش مهرجویی گلایه کرد. این گلایه ها هیچ واکنشی را از سوی مدیران سینمایی به دنبال نداشت.

با این حال منصور لشکری قوچانی تهیه کننده “قاتل اهلی” آخرین فیلم مسعود کیمیایی متعاقب گلایه های این کارگردان، نوشتاری پرتعریض را منتشر کرده استِ

متن نوشتار تهیه کننده “قاتل اهلی” را بخوانید:

  یکى از مشكلات جامعه ما، جنسهاى تقلبى در حوزه هنرمندان اين سرزمين است، آنهايي كه ثروت ، قدرت، هوس، اعتياد يا … لياقت استاد بودن را ازشان ميگيرد و خودشان با افرادى در حاكميت زد و بند ميكنند و…

افراد با استعدادى هستند اما وابسته به كانونهای قدرت و ثروت ميشوند و براى همين در دوران شاه و دولتهاى مختلف، هميشه دعاگوى قدرتها هستند و براى لقمه نانى ميلياردى، از افراد كانون قدرت و ثروت سخن ميگويند و آنها را صاحب درایت میخوانند!!

عجيب است که بيش از پنجاه ميليارد ثروت دارند و همچون نيازمندان سخن ميگويند و جشن تولد در برج ميلاد با بودجه كانونهای قدرت و ثروت ميگيرند و در عین حال از مردم و… صحبت ميكنند.

از عدم حمايت صحبت ميكنند اما يادشان نيست كه چگونه بخش خصوصى را بازيچه اميالشان كردند !!!؟؟؟ بعنوان مثال هيچوقت مرحوم كيارستمى در زمان حيات در هيچ محفل كانون قدرت و ثروت شركت نكرد اما …. .

اميدوارم مردم ما، افراد نالايق را كه روزى بت شكن بوده اند بت نكنند، و يا بهتر است از خداوند بخواهم كه اين بزرگواران را كمك كند كه آلت دست كانونهای قدرت و ثروت نشوند و بعبارتى اگر بت شده اند ابتدا خود را بشكنند كه لياقت استاد بودن يا بزرگ بودن را دوباره بيابند …” بت شكن و چون بت شدى خود شكن … .




پرسشهای یک رسانه اصولگرا از مدیران رسانه ملی⇐آیا مدیر شرکت «ک.» برای حضور در یک برنامه پربیننده تلویزیونی، هزینه‌ای پرداخت کرده؟؟/چرا مجری این برنامه در برابر سخنان مدیر مذکور درباره «زن-شراب-پنیر» کاملا وامانده بود؟؟

سینماروزان: مدیر برند لبنیاتی که درباره ارتباطش با یک شخصیت متنفذ سیاسی حرف و حدیث فراوان است هنگامی که روی آنتن زنده برنامه‌ای تلویزیون قرار گرفت به ناگاه درباره طعم و مزه «زن-شراب-پنیر» صحبت کرد و همین عاملی شد بر شکل گیری حواشی فراوانی حول این حضور.

محمدصادق عابدینی در روزنامه اصولگرای «جوان» در تحلیلی بر این حواشی، پرسشهایی را درباره چگونگی حضور این مدیر در برنامه زنده و مجری مقابلش مطرح کرده است.

متن تحلیل «جوان» را بخوانید:

وقتی نام مدیر یک شرکت تولیدکننده مواد غذایی به عنوان مهمان یک برنامه تلویزیونی غیرمرتبط مطرح می‌شود، اولین چیزی که به ذهن خطور می‌کند این است که آن شخص برای رسیدن به تلویزیون و در اختیار داشتن امکان تبلیغ برند تجاری‌اش، هزینه کرده است.
اخیراً بخش‌های متعددی از گفت‌وگوی مدیر یکی از برند‌های تولیدکننده مواد غذایی با یک برنامه تلویزیونی در فضای مجازی منتشر شده است. در این گفتگو مدیر شرکت مواد غذایی صحبت‌های حاشیه‌داری درباره زن، شراب و پنیر به زبان می‌آورد. تنها واکنش مجری تلویزیون هم که دستپاچه شده خنده‌هایی از سر استیصال است. واقعاً هم نمی‌شود روی آنتن زنده تلویزیون هر چیزی را به سرعت ممیزی کرد و جلوی حرف‌هایی را که به صورت زنده در حال پخش است گرفت، اما چرا باید شاهد این شرایط باشیم که تلویزیونی که می‌تواند به صورت بالقوه تریبونی با نزدیک به ۸۰ میلیون مخاطب باشد، اینچنین ارزان در اختیار افرادی قرار بگیرد که نمی‌دانند در چه جایگاهی قرار گرفته‌اند و از باید‌ها و نباید‌های حضور در مقابل دوربین تلویزیون چیزی ندانند.
همانطور که تلویزیون در برنامه‌های اقتصادی نیز تعرفه‌های خاصی برای معرفی برند‌ها و حتی نام بردن از آن‌ها دارد. تقریباً می‌شود گفت که هیچ چیز در تلویزیون در رابطه با برندینگ رایگان نیست و هر برند تجاری برای آنکه نام، لوگو یا فعالیتش در تلویزیون یا رادیو معرفی شود باید طبق تعرفه‌ای که از سوی اداره بازرگانی صداوسیما مشخص می‌شود هزینه پرداخت کند. پس آیا مدیر آن شرکت تولیدکننده نیز مشابه سایر فعالان حوزه اقتصادی جهت حضور در یک برنامه پر بیننده تلویزیون هزینه‌ای پرداخت کرده؟؟ ولی آیا این هزینه‌کرد می‌تواند ضامنی بر این باشد که هر چیزی از تریبون تلویزیون پخش شود؟! مسلماً در اینجا قصور بر گردن شبکه تلویزیون و گروه برنامه‌ساز است که نتوانسته‌اند مهمان برنامه را توجیه کنند که صرف حضور در تلویزیون ولو با پرداخت هزینه نمی‌تواند مجوزی برای بیان هر مسئله‌ای باشد.
تلویزیون در بدترین حالت ممکن نیز دارای میلیون‌ها بیننده است. حتی افرادی بیننده مستقیم برنامه‌های تلویزیونی نیستند، اما بازنشر برنامه‌ها را در فضای مجازی دنبال می‌کنند. هر گونه خدشه وارد کردن به جایگاه رسانه ملی به عنوان رسانه تراز جمهوری اسلامی بازخورد‌های فراگیری پیدا می‌کند. نمونه اخیر این بازخورد‌ها مهمان برنامه «فرمول یک» شبکه یک سیماست که از تشابه میان زن، شراب و پنیر می‌گوید و مجری وامانده از اینکه چه تصمیمی بگیرد که اوضاع را در اختیار خود قرار دهد، صرفاً به خنده و واکنش‌های دستپاچه متوسل می‌شود. این برنامه و مجری آن پیش از این نیز سابقه حاشیه‌سازی از این دست را داشته‌اند و عجیب است که مدیران رسانه ملی نتوانسته‌اند آن‌ها را توجیه کنند که تریبون تلویزیون جمهوری اسلامی تریبون ارزان قیمت و پیش پا افتاده‌ای نیست که اولاً بشود آن را محلی برای دیده شدن هر شخصی قرار داد و درثانی ارزش‌ها و هنجار‌های جامعه اسلامی را فدای درآمد ناشی از حضور صاحبان صنایع و تجار کرد که به دلیل پرداخت هزینه حضور در تلویزیون برای خود حق هر گونه اظهارنظری را در نظر گرفته‌اند.



اروپاگردی؛ عامل تناقض‌‌زایی گفتار بازرس خانه سینما در مسأله «معتمدآریا»!!؟؟

سینماروزان: حدودا دو ماه قبل و بعد از انتخاب فاطمه معتمدآریا به عنوان رییس صنف بازیگران خانه سینما این واقعیت مطرح شد که طبق بند ۳۰ فصل پنجم اساسنامه خانه سینما، معتمدآریا دیگر نباید در هیأت مدیره حضور داشته باشد.(اینجا را بخوانید)

با این حال نه تنها معتمدآریا از هیأت مدیره خانه سینما جدا نشد بلکه هیأت مدیره با صدور اطلاعیه ای بیان کرد چون دوره دوساله هیأت مدیره خانه سینما تا اسفند97 به پایان رسیده و ادامه فعالیت هیأت مدیره فقط بخاطر تطبیق اوراق مالی است پس حضور معتمدآریا در هیأت مدیره مشکلی ندارد.(اینجا را بخوانید)

در تمام این دو ماهی که کلی حرف و حدیث درباره غیرقانونی بودن حضور معتمدآریا در هیأت مدیره مطرح شده بود مصطفی احمدی بازرس خانه سینما که رسیدگی به چنین شبهاتی از جمله وظایفش است، کمترین توضیحی در این باره نداد تا اینکه این مسأله با جدیت هر چه تمامتر در دیدار روسای صنوف مختلف خانه سینما با هیأت مدیره مطرح شد.

در جلسه اخیرا روسای اصناف خانه سینما با هیأت مدیره که اتفاقا معتمدآریا نیز در آن حضور داشت، برخی از روسای صنوف درباره چگونگی حضور معتمدآریا در هیأت مدیره طرح سوال کردند و اینکه چرا بخاطر حرمت اساسنامه هم که شده معتمدآریا خودش استعفا نداده است؟؟

مصطفی احمدی که تازه از اروپاگردی(!) بازگشته بود در این جلسه سکوت اختیار کرد ولی مدتی بعد از جلسه در فضای اجتماعی مدعی حذف معتمدآریا از هیأت مدیره شده و نوشت: خانم معتمدآریا بعد از طی مراحل قانونی اعلام تغییرات انجمن بازیگران از هیأت مدیران رفته اند و عضو علی‌البدل جایگزین ایشان شده است.

ادعای مصطفی احمدی نه تنها پرسشها را کم نکرده که تناقضاتی دارد با اتفاقات دو ماه اخیر؛

اول اینکه اگر معتمدآریا از هیأت مدیره رفته چرا در این دو ماه هیچ خبر رسمی از این حذف در سایت رسمی خانه سینما منعکس نشده است؟ و حتی هیأت مدیره خانه سینما در اطلاعیه رسمی خود کلمه ای درباره آن حرف نزده؟

دوم اینکه اگر معتمد آریا همان دو ماه قبل از هیأت مدیره جدا شده چرا در جلسه یک ماه قبل هیأت مدیره با محمدجواد حق شناس رییس کمیسیون فرهنگی شورای شهر حاضر بود؟؟

سوم اینکه اگر بنا به ادعای مصطفی احمدی، معتمدآریا به مجرد انتخاب به عنوان رییس صنف بازیگران از هیأت مدیره استعفا داده چرا در جلسه اخیر روسای صنوف با اعضای هیأت مدیره به عنوان عضوی از هیأت مدیره حاضر بوده است؟

سینماروزان حاضر است پاسخ اعضای هیأت مدیره خانه سینما و از جمله بازرسش به این پرسشها را بی کم و کاست منعکس کند بلکه شک و شبهه بدنه صنف سینما نسبت به تخلف اساسنامه ای از بین برود.




کارگردانی با سه گانه ای در مذمت منافقین بیان کرد⇐سازمان صداوسیما در استفاده از زنان غیرمحجبه غیرمسلمان(!) همکاری و تعامل خیلی خوبی با ما داشت!!

سینماروزان: در دورانی که یک فیلم گزنده اجتماعی با نام “کاناپه” که خیلی خوب از بدبختیهای طبقه متوسط میگوید فقط بخاطر پوستیژبه سر بودن بازیگران زن در نماهای داخلی کاملا توقیف شده اینکه یک کارگردان تلویزیون درباره تعاملات مدیران سازمان برای استفاده از بازیگران بی حجاب در یک سریال سخن بگوید جای تأمل است.

جلیل سامان کارگردانی که سه گانه “ارمغان تاریکی”-“پروانه”-“نفس” را در مذمت منافقین برای رسانه ملی ساخته با اشاره به تعاملات سازمان به”جوان” گفت: من به طورکلی با حضور ناظر کیفی مخالفم و اولین و آخرین کاری که با ناظر کیفی کار کردم در «ارمغان تاریکی» بود و در سریالهای بعدی کاری با ناظران کیفی نداشتم!

جلیل سامان ادامه داد: صداوسیما همکاری‌ها و تعاملات خیلی خوبی هم داشت، مثل استفاده از زنان غیرمحجبه غیرمسلمان برای بازنمایی بی‌حجابی موجود در پیش از انقلاب. خوشبختانه سازمان این ریسک را پذیرفت و امیدوارم که در کار‌های بعدی هم این تعامل ادامه داشته باشد!!




اظهارات جامعه شناسی که تئوری محرمیت “دختر-پسر با صرف ساندویچ” را به او منتسب کرده اند⇐عدم وجود “قدرت” در سینما موجب شکل گیری مخملباف اول و دوم شد!/در تلویزیون “قدرت” معنای تعیین تکلیف به خود گرفته/ مدیران تلویزیون به واسطه قدرتی که دارند مردم را نوکر خود حساب می کنند و برایشان تعیین تکلیف میکنند/ انتشار تصاویر آنلاین روابط نامشروع جوانان ایران ناشی از سانسوری است که سینما و تلویزیون را درگیر کرده!!

سینماروزان: چهاردهمین نشست تحلیلی برنامه «سینما؛ گفتمان فرهنگی» با موضوع «سینما و دیپلماسی فرهنگی» توسط سازمان سینمایی حوزه هنری و با حضور جامعه شناسی برگزار شد که اظهارات چند سال قبلش درباره محرمیت “دوست دختر-دوست پسر” به شدت با انتقاد مواجه شد.

ابراهیم فیاض جامعه شناسی که هفت سال قبل تمام دوستی های دختر-پسرانی که به قصد ازدواج معاشرت میکنند را ولو با صرف یک ساندویچ معادل محرمیت خوانده بود در نشست اخیر حوزه هنری نیز اظهاراتی خاص درباره سینما و تلویزیون ایران بیان کرد.

استاد دانشگاه تهران، عنوان کرد: ما در تحلیل مقوله های درونی و بیرونی سینما هیچ تعبیری به اسم “قدرت” نداریم و این امر منجر به تقسیم بندی ادوار به مخملباف اول و دوم شده است. در دوران دوم که به زمان بعد از حضور مخملباف برمی گردد،  یک دوره یی سینما به فحاشی، شلوار لی و دمپایی می رسد. به طور کلی عدم وجود قدرت، سینما را به دو دوره رسانده است.

وی اذعان داشت: قدرت و عملکرد علوم انسانی تا حدی است که منجر به ساخت غرب شده و در تحلیل مسائل مختلف به نحوی سیاست گذاری می کند که اجازه نفس کشیدن را از همه گرفته است و در شرایطی که به ظاهر شعار آن آزادی  است، اما به شیوه ای دیکتاتوری عمل می کند. در حالیکه  علوم انسانی در دانشگاه های ما کاربردی ندارد.

فیاض در خصوص تاثیر قدرت در حوزه دیپلماسی فرهنگی اظهار داشت: بزرگترین نرم افزار قدرت است که به واسطه آن می توان به پیشرفت رسید. گفتمان از جمله پیشرفت های ارتباطی است که لازمه اجرای آن  نیز، قدرت است اما متاسفانه، ما از وجود آن محروم بوده و این کمبود منجر به پیچیده شدن امور شده است. در سینما و تلویزیون ما قدرت معنای تعیین و تکلیف  به خود گرفته و  افراد را ملزم به انجام برخی وظایف کرده است. برنامه سازی سازمان صداو سیما  نمونه ای بارز برای اینگونه حاکمیت ها است که  مدیران به واسطه قدرتی که دارند ما را نوکر خود حساب می کنند و برایمان تعیین و تکلیف می کنند. از طرفی دیگر، دانش آموخته های ما که عاملی برای قدرت هستند، با وجود تحصیلات آکادمیک توانایی بهره مندی از تحصیلات دانشگاهی خود را نداشته و  با بی درایتی خود بر این بی قدرتی دامن می زنند.

وی یادآور شد: فعال بودن سینما مایه حیات آن است و اهمیت آن در همه ابعاد، تا مرز  امنیتی کشورها هم، پیش رفته است. تام کروز بازیگر آمریکایی، نمونه ای از تاثیر سینما در ابعاد سیاسی کشورها است که با نقش آفرینی در فیلم های امنیتی،  خط و مشی خاصی را دنبال می کند. فیلم های پنتاگونی نیز از جمله ها ژانرهایی است که تنها با حفظ ظاهر به مسائل امنیتی آمریکا مراجعت کرده و پیام هایی متناسب با سیاست های این کشور را منتقل می کند. این در حالی است که در سینمای ما مباحثی درباره قدرت CIA  و تاثیرات آن بر خاورمیانه و تصمیمات مملکتی وجود ندارد و باید فضایی برای اینگونه موضوعات در ابعاد تولیدات تلویزیونی و سینمایی تعریف شده و نسبت به این مغفولات اقدامی جدی صورت گیرد.

این نویسنده و پژوهشگر فرهنگی  تاکید کرد: برخی توییترهای بازیگران مضمونی فراماسونری دارد که این امر مایه خفت سینما و جمهوری اسلامی بوده و نمی توان آن را تنها اشتباه یک هنرمند معرفی کرد چرا که اصولا سازمان صدا و سیما سیاست فراماسونری را دنبال کرده و وضعیت امروز آن بر گردن مدیران این مجموعه است. این درحالی است که به جدیت می توان گفت برخی در درون جمهوری اسلامی خود، مملکت را به این وضعیت رسانده اند و از تعدی در ساختار فضاهای آموزشی نظیر دانشگاه تهران هم غافل نمانده است.  این در حالی است که همه جایگاه ها، نیاز به تخصص دارد اما نشاندن افراد نالایق و بی مهارت بر صندلی های مدیریتی وضعیت اسف باری را برای کشور رقم زده است.

وی سینما را هنر معرفی کرد و اظهار داشت: هیچ چیزی در عالم خارج تحقق پیدا نمی کند مگر با هنر.  در واقع، تحقق خارجی تمام تکنولوژی های موجود در جهان هستی، ناشی از هنر است. پس نمی توان آن را فانتزی دانست. سینما هنر هفتم و آخرین هنر است و تا حدی جامع و کامل است که جایی برای فکر کردن باقی نمی گذارد. پس، سینما ایدئولوژیک بوده و محور اصلی قدرت محسوب می شود . این درحالی است که اقتدار آمریکا، سینمای این کشور را نیز قدرتمند کرده و در فیلم های مبتذل و حتی ارزشی آن هم نمودی ملموس پیدا کرده است.

فیاض یادآور شد: سینما محدودیت ندارد و باید به همه موضوعات در قالب فیلم بپردازد چرا که اگر جای برخی از موضوعات را در این عرصه خالی کنیم، محصولات ضد ارزشی خارجی این خلا را پر کرده و منجر به مدیریت  سینمای غرب بر ما می شود. فیلم تایتانیک، نمونه بارزی از رهبری فرهنگی آمریکا  بر سایر کشورها است. بنابر این اگر سینما وارد قدرت نشود، عملا نابود شده و نمودی از دوران مخملباف دوم را پیشرو خواهیم داشت.

وی درباره سیاست های آمریکا در مواجهه با مخاطب بین المللی گفت: آمریکا هیچ وقت جامعه شناسی و علوم اجتماعی را نپذیرفت و به جای آن روان شناسی را قبول کرده و جایگاه فرد در جامعه را جایگزین جامعه مشتمل از فرد کرده است. مردم این کشور نیز، تحت تاثیر سیاست ها، در سن نوجوانی متوقف شده و بر منوال این دوران حرکت و به حیات خود ادامه می دهند. مسئولان آمریکایی با محدود کردن فضای نقد اجتماعی، بر  ماندگاری این سیستم و ادامه روند سیاست ها تاکید می کنند.

این استاد دانشگاه سیاست را سناریویی و اقتصاد را اعتباری دانست و خاطر نشان کرد: در واقع، سیاست سناریویی با سینما تعریف می شود و درست یا غلط آن جای بحث دارد. نکته قابل تامل دیگر، تمدن بودن آمریکا است که به واسطه بهره مندی از آن به دیگر کشورها معرفی  می شود. اما ایران از این تعریف محروم بوده  و تنها با عنوان فرهنگ تعریف می شود.  در این شرایط تصویری که از مردم ایران به جهان نشان داده می شود نمادی از آدم های های وحشی و بی تمدن است در حالیکه شهروندان خارجی با حضور در ایران بسیار شگفت زده شده و با فضایی مخالف آنچه که شنیده اند رو به رو می شوند.

وی دیپلماسی و فرهنگ را دو معنای جداگانه می داند که در کنار هم محتوایی ارزشمند را می سازند. این درحالی است که در زمان وزارت دکتر ولایتی، زمانی که برای اولین بار از واژه دیپلماسی فرهنگی استفاده کردم با تمسخر عده ای از مسئولان بی سواد رو به رو شدم.

فیاض افزود: سینمای امروز ما، تصویری بدون موسیقی و نریشن است که به دنبال بیان تصاویری با استعاره می گردد. کارکرد تصویر در سینما تا جایی پیش رفته است که  همزمان با پایان دوره ادبیات و داستان سرایی در سینما، جهان به نحوی با دنیایی از تصاویر مواجهه می شود که به واسطه آن  همه موضوعات لو رفته محسوب می شوند. در این میان مباحث سریال سازی قابل مقایسه با سینما نبوده و بر عکس عمل می کند. بنابر این موضوعاتی نظیر آن باید جداگانه مورد بحث و بررسی قرار گرفته و به وابستگی سریال به فضای سرگرم کننده و تکراری آن اشاره کرد.

وی عدم وجود سواد رسانه ای را  یکی از بزرگترین مشکلات ایران دانست و عنوان کرد:  سانسور به معنای ضعف است و اعمال آن در ماهواره و اینترنت هم کاملا احمقانه است. سانسور در سلسله فعالیت ها، نهایتا به نتیجه ای ویرانگر در جامعه می رسد و متاسفانه، مسائلی نظیر روابط خصوصی زن و شوهرها را نیز به کف خیابان کشانده است. تصاویر آنلاین روابط نامشروع در بین جوانان ایران  نیز ناشی از سانسوری است که حتی تصاویر افراد و لهجه قومیت های مختلف کشور را به نمایش گذاشته و فساد را به بار آورده است. مسئولان ما نمی فهمند چه خبر است و خیال می کنند اگر چشم بندی برای مخاطب بگذارند کسی متوجه مفاهیم نمی شود در حالیکه مخاطب برای دیدن همه چیز فراتر از سانسور پیش می رود.

این نویسنده و پژوهشگر فرهنگی تاکید کرد:  قطعا، دیپلماسی در همه ابعاد زندگی وجود دارد و نداشتن آن کاملا احمقانه است. مرده شور این تمدن را ببرند که در حال خفه کردن ما است و زندگی را به روال تکراری رسانده است. لازم به ذکر است ما در سینما  همچون جاده ابریشم در مسیر اشتباه حرکت می کنیم. چرا که تصور می کردیم تاریخ ما به جاده ابریشم گره خورده است در حالیکه این تاریخ متعلق به دو دوره مغول و اسکندر مقدوتی بوده و ما نوکر اروپا بوده ایم. پس تمدنی برای ما نیست و نباید به این ذلت افتخار کنیم. واقعیت دیگری در این زمینه وجود دارد که بر روابط ما با کشورها تاکید می کند. واقعیت فلاسفه یونان چیزی دیگری است. سقراط مشکل اخلاقی و جنسی داشته است. تا جایی که اعدامش می کنند. افلاطون هم همین مشکل را داشته است. قطعا، ما بدون افغانستان و عراق به جایی نمی رسیم و باید از لحاظ تمدنی از این کشورها پیشی بگیریم و اگر نه از لحاظ امنیتی دچار مشکل می شویم. مسئولان نمی دانند که در دیپلماسی ما عراق، کویت و افغانستان اهمیت  و نقش به سزایی دارند.

وی ادامه داد: دیپلماسی فرهنگی یک اصل است که در ایران وجود دارد ولی برای موفقیت در آن باید به همه ابعاد ادبیات، هنر و فلسفه توجه شود. این در حالی است که این مفهوم برای سینمای غرب معنایی ندارد و ایران را با وجود فرهنگ، با نمادهایی ضد ارزش و مخالف با واقعیت در فیلم های خود معرفی می کند. بنابر این، اگر در دیپلماسی از متن به مفهوم برسیم همه مشکلات حل می شود. بسیاری از مشکلات ما ریشه در عدم شناخت ما از غرب دارد. این درحالی است که زن در یونان به  برده داری گرفته می شود اما اینگونه موضوعات در فیلم های آنان جایگاهی ندارد و به این موضوعات تا به حال پرداخته نشده است. ما اگر غرب را به غرب و ایران را به خود برگردانیم همه چیز درست می شود. بدون ایران ما غرب را نمی شناسیم و بدون غرب ایران را نخواهیم شناخت، و در هر دو موضوع بدون بررسی اسلام به نتیجه ای نخواهیم رسید.

فیاض گفت: بدون سینما، ایران هیچ پیشرفتی نخواهد داشت. در حالیکه ما متفکرین پشت سینما را نمی شناسیم و با رفتارهای منفعلانه مسئولان در کشور، منجر به بروز مشکلات امروز سینمای ما شده است در شرایطی که صورت خارجی همه اشیا هنر است و هنر هفتم ما نیز سینما است که تکنولوژی، پیشرفت و امپراطوری و غیره را شامل می شود.

وی اظهار داشت: مهمترین عامل گذشته و تاریخ است که فرهنگ را می سازد. اگر رسانه نتواند  گذشته را به آینده ببرد حتما آینده را ویران می کند در حالی که این تفکر حیثیت منافع ملی آمریکا و اروپا است و عاملی برای سازندگی آینده است.




پس از تبدیل صنف منتقدان خانه سینما به صنف “کارگری”!!⇐رییس صنف همگان را به تمرین اخلاقیات دعوت کرد!!!

سینماروزان: اینکه چرا باید صنوف مختلف خانه سینما در وزارت کار و اغلب هم به صورت صنف “کارگری” ثبت شوند را باید هیأت مدیره این نهاد صنفی پاسخ دهد ولی اینکه چرا صنف منتقدان خانه سینما به جای آن که بسان صنف آهنگسازان بر عدم پذیرش این جبر پافشاری کند تن به “کارگری” شدن داده را رئوس این صنف و از جمله جواد طوسی باید پاسخ دهند.

چرا جواد طوسی بسان کامبیز روشن روان رییس صنف آهنگسازان بر بی ربط بودن ثبت صنف متبوعش به عنوان صنف کارگری تأکید نکرده و نکوشیده راهی دیگر برای قانونی کردن صنف پیدا کند؟؟؟

آخر اینکه به صرف یک دستور از بالا جماعتی 50 نفره را جمع کرده و صنفی کاملا فرهنگی را “کارگری” کنیم کجای منطقی قرار میگیرد که جواد طوسی به عنوان یک دانش آموخته حقوق باید از آن بهره ببرد؟؟

جواد طوسی به این سوال و سوالات مشابه پاسخ نمیدهد و در فاصله ای کوتاه پس از “کارگری” کردن صنف منتقدان خانه سینما در یادداشتی معنوی(!) از مخاطبان خویش میخواهد که قدر یکدیگر را بدانند و به تمرین اخلاقیات بپردازند!!

جواد طوسی می نویسد: آخ كه چه زمانه غريب و ناجوري شده. اين‌قدر بي‌مهري و بي‌عاطفگي و قدرناشناسي در عمرم نديده بودم. شديم يك مشت چهره‌هاي مات سنگي كه انگار هيچ چيزي سر ذوق‌شان نمي‌آورد و اگر احيانا در اين عصر بي‌ترحم با خواندن نوشته و شعر و داستان و فيلم و نمايشي تحت تاثير قرار مي‌گيرند و حال‌شان خوب يا منقلب مي‌شود يا پايمردي و حضور پرانگيزه آدمي را در عرصه فرهنگ و هنر مي‌بينند، به صرافت نمي‌افتند تا احساس‌شان را بروز دهند. این بي‌تفاوتي و انفعال و از هم دور افتادن و فقدان بده‌بستان فرهنگي و انساني را كه سبك سنگين مي‌كنم دچار هول و هراس مي‌شوم و با خود مي‌گويم به كجا داريم مي‌رويم؟ آيا يك جامعه اصيل انساني با اتكا به پايه‌هاي ريشه‌دار اخلاقي، الگويي دست‌نيافتني و باوري بيهوده شده است؟ ما را چه شده كه اينچنين به گذشته و خصايل والايي كه زماني در خانواده و كوچه و محله و كانون امن رفاقت و مناسبات بي‌ادا و اصول فرهنگي هنري به وفور ديده مي‌شد، پشت كرده‌ايم؟ سر جدتان اين گذشته‌اي كه دارم سنگش را به سينه مي‌زنم، به سنت و مدرنيزم و جامعه نو و اقتضائات دوران گذار و تغيير مفاهيم و واژه‌هايي چون اخلاق، جوهره و منش انساني نچسبانيد و مرا متهم به مرتجع بودن و عدم درك دنياي ديجيتال و… نكنيد. بگذاريد خوابگرد عتيقه و كابوس‌زده‌اي چون نگارنده كه دوره‌هاي رنگ و وارنگي را ديده و لهجه‌ها و تريبون‌هاي مختلف را كهنه كرده، به نسخه‌هاي غلط و ناكوك روشنفكران و تئوريسين‌هاي ابن‌الوقتي كه صداي‌شان از جاي گرم مي‌آيد و دم از «بورژوازي ملي» و «نئوليبراليسم» و… مي‌زنند و «مردم» و «طبقه» و «نياز» و «عدالت» و «مرام و مسلك» را با فرهنگ لغات ابداعي خود و جدا از واقعيت‌هاي جاري و تاريخي اين جامعه معنا و تفسير مي‌كنند،بدبين باشد.

طوسی در جایی دیگر مینویسد: بد نيست هر يك از ما كه دست به قلم يا تريبون و رسانه‌اي داريم، ياد بگيريم از همكار و هم‌صنف خودمان كه براي خودش ديدگاه و عقيده و دغدغه‌اي دارد و بدون چشمداشت و خودبزرگ‌بيني به كار موثر فرهنگي، رسانه‌اي مشغول است، ذكر خيري كنيم و قدردان تلاش و زحماتش باشيم. اين تمرين اخلاقي و رفتاري و صنفي را يك فيلمساز يا كارگردان تئاتر، بازيگر، آهنگساز، فيلمبردار، منتقد، خبرنگار، داستان‌نويس، شاعر، خواننده و… مي‌تواند اعمال و اجرا كند تا در نگاهي خوش‌بينانه از اين دوران فترت و برزخي فاصله بگيريم و شرايطي بهتر و دوست‌داشتني‌تر و تفاهم‌آميزتر را شاهد باشيم.




در دل تشدید احساسات ضدانگلیسی برآمده از تحولات اخیر خلیج فارس، آقازاده کارگردان فقید مجموعه “کیف انگلیسی”  بیان داشت⇐پدرم میخواست “هندورابی” را با محوریت تجاوزگری انگلیس در خلیج فارس بسازد ولی نگذاشتند!!!/سکانس به سکانس “هندورابی” نوشته شد و برای برخی از سکانسها دیالوگ‌نویسی هم انجام شد اما پدر فوت شد و فیلمنامه روی میزش باقی ماند!!/ آنها که فکر میکردند پدرم در “کیف انگیسی” زدوبندهای آنان را لو داده مانع ادامه فعالیتش شدند

سینماروزان: تحولات خلیج فارس و اذعان رسانه‌ها به دست برتر ایران در مواجهه با نیرو‌های بیگانه، بار دیگر باعث شد تا غرور ملی و احساسات ضداستعماری در میان مردم ایران به اوج برسد، به خصوص اینکه دولت انگلیس در یک طرف این مواجهه است و مردم ایران در حافظه تاریخی خود سابقه طولانی از دشمنی انگلیس با ایران به یاد دارند.

به‌ گزارش سینماروزان و به نقل از “جوان” علیرغم اینکه این روز‌ها می‌شد با نمایش آثار ضداستعماری از تلویزیون، حس ضداستعماری مردم را تقویت کرد، نگاهی کوتاه به کارنامه تولیدات نشان می‌دهد، مهم‌ترین اثری که از برخورد مستقیم ایرانیان با نیرو‌های اشغالگر انگلیسی تولید شده، سریال قدیمی «دلیران تنگستان» است.

سریال تلویزیونی «دلیران تنگستان» ساخته مرحوم همایون شهنواز در سال ۱۳۵۳ از تلویزیون ملی آن زمان پخش شد. این سریال از معدود آثار نمایشی تولید شده در پیش از انقلاب است که با پیروزی انقلاب اسلامی و تغییرات بنیادین فرهنگی، مجوز پخش از صداوسیما گرفت و تا به حال چند نوبت از شبکه‌های مختلف تلویزیونی پخش شده است.

بعد از «دلیران تنگستان» در دهه ۷۰، ضیاءالدین دری، کارگردان فقید سینما و تلویزیون «کیف انگلیسی» را برای نمایش دخالت‌های انگلیس در امور داخلی ایران ساخت؛ سریالی که وقایع آن در دوره پهلوی می‌گذشت. دری به رغم هفت سال خانه‌نشینی بعد از ساخت «کیف انگلیسی» سریال تاریخی دیگری ساخت به نام «کلاه پهلوی» که در آن نیز رویکردی مشابه کیف انگلیسی را در پی گرفت. دری سال گذشته در حالی به دلیل بیماری از دنیا رفت که چند فیلمنامه آماده ساخت داشت. یکی از فیلمنامه‌هایی که مرحوم دری آن را تکمیل کرد ولی نتوانست بسازد، به موضوع مبارزات ضداستعماری رئیسعلی دلواری می‌پردازد.

نوید دری آقازاده ضیاءالدین دری با اشاره به اینکه فیلمنامه‌ای با عنوان «جزیره‌هندورابی» درباره مبارزات رئیسعلی دلواری و مقاومت مردم خلیج فارس در برابر تهاجم انگلیسی‌ها، توسط ضیاءالدین دری نوشته شده بود، گفت: حدود شش سال پیش بود که پدرم سفری به جزیره هندورابی در نزدیکی جزیره کیش داشت. در آنجا دوست پدرم گورستانی بسیار قدیمی را نشان داد که گویا متعلق به نیرو‌های هندی بود که در جنگ کشته شده و به صورت دسته جمعی در آنجا دفن شده بودند. این هندی‌ها به عنوان نیرو‌های ارتش انگلیس قصد تجاوز به ایران را داشتند که در درگیری با مردم ایران کشته شده بودند، البته انگلیسی‌ها این تلفات را پنهان کرده‌اند.

دری ادامه می‌دهد: پدرم تصمیم گرفت بر اساس آن اتفاق فیلمنامه‌ای را درباره رئیسعلی دلواری بنویسد، اما برخلاف سریال «دلیران تنگستان» و همه تاریخ فیلمنامه‌نویسی در ایران که ماجرا از نگاه قهرمان ملی روایت می‌شود، این بار نگاه از طرف مقابل روایت شده و داستان رئیسعلی و مقاومت از نگاه انگلیسی‌ها روایت شده و در نهایت یکسری اتفاقاتی می‌افتد و متوجه می‌شوند که مردم ایران و رئیسعلی چگونه مقابل تهاجم خارجی ایستادگی می‌کنند.

وی با اشاره به اینکه «هندورابی» یک فیلمنامه کامل ۷۰ صفحه‌ای است، بیان داشت: سکانس به سکانس این فیلمنامه نوشته شده و برای برخی از آن‌ها دیالوگ‌نویسی هم شده است، این فیلمنامه با نام «جزیره هندورابی» در بانک فیلمنامه خانه سینما ثبت شده، اما پدرم آن را «هندورابی» می‌نامید، چون داستان آن به جزیره هندورابی مرتبط بود. شروع داستان آن از انگلیس است و بعد به هند می‌رود و بعد از آن به ایران می‌آید که حدود ۱۰ درصد کار در ایران خواهد گذشت. برآورد هزینه ساخت این فیلم چیزی بین ۱۰ تا ۱۱ میلیون دلار است.

فرزند مرحوم ضیاءالدین دری درباره چرایی ساخته نشدن این فیلمنامه بیان داشت: فیلمنامه “هندورابی” یک کار سینمایی عظیم و ملی است، زمانی تلویزیون کیش می‌خواست فیلمنامه را بسازد، اما متوجه شد سطح کار از تولیدات شبکه‌های استانی بسیار بالاتر است. اصولاً پدرم همیشه در نگارش فیلمنامه سعی می‌کرد نگاه ملی و بین‌المللی داشته باشد و نگاهش به کار کوچک و محلی نبود.

وی ادامه داد: در این فیلمنامه هیچ کدام از بازیگران اصلی به غیر از رئیسعلی، ایرانی نیستند و حتی می‌شود کار را به زبان انگلیسی تولید کرد و برای آن پخش بین‌المللی داشت. متأسفانه در زمانی که مردم احساسات ضدانگلیسی دارند جای تولید چنین آثار ضداستعماری خالی است.

نوید دری با اشاره به اینکه از زمان فوت پدرش به دنبال تولید فیلمنامه‌های باقی مانده از وی بوده است، گفت: پدرم تلاش زیادی کرد تا «هندورابی» را بسازد و حتی در زمانی که از دنیا رفت این فیلمنامه هنوز روی میز کارش بود ولی نگذاشتند. با این حال من هم از آن زمان فیلمنامه را از روی میز برنداشتم.

وی افزود: پدرم در زمان فوت، سه فیلمنامه آماده داشت که یکی سریال «سنجرخان» بود که کاری ملی است. در زمان بیماری پدرم مدیران ارشد صداوسیما به دیدن او آمدند و گفتند چه زمانی حالت خوب می‌شود که کار را بسازی؟ اما بعد از فوت او قرار شد محمدحسین لطیفی کار را بسازد ولی اتفاقی نیفتاد. در حالی که می‌بینیم سریال‌های میلیاردی ساخته و پخش می‌شوند و می‌روند، اما هیچ تاثیری ندارند.

فرزند کارگردان سریال “کیف انگلیسی” گفت: از ۱۱ ماه پیش که پدرم فوت کرد به دنبال ساخته شدن فیلمنامه‌های او هستم، به چند تن از مدیران ارشد صداوسیما نیز گفته‌اند، اما کاری پیش نرفته و گویا تلاش‌های آن‌ها برای ساخت فیلمنامه‌ها به سرانجام نرسیده است.

نوید دری با تأکید بر اینکه سریال «دلیران تنگستان» امروز حرف جدیدی برای مخاطب دهه‌های ۷۰ و ۸۰ ندارد، گفت: آن سریال در زمان ساخت خودش اثر خوبی بود، ولی باید برای امروز حرف جدیدی زد که مخاطب با آن ارتباط برقرار کند. پدرم داستان جذابی را برای «هندورابی» نوشته بود که کاملاً مخاطب‌پسند بود که در آن مفاهیمی مانند «استقلال» و «تمامیت ارضی» و تلاش هزاران ساله مردم ایران برای مبارزه با دشمن خارجی به نمایش درآمده بود.

وی در پایان درباره اینکه چه تصمیمی برای ساخت «هندورابی» دارد، گفت: من حاضرم این فیلمنامه را به کارگردانانی که توانایی ساخت آن را دارند بدهم. زمانی به یک تهیه کننده فیلمنامه را نشان دادم، گفت برو پول و سرمایه‌گذار بیاور! به نظرم هنرمندانی مثل ضیاءالدین دری که بتوانند کار‌های ملی بسازند کم نیستند، فقط باید از آن‌ها حمایت شود. نه مثل پدرم که می‌گفت کسانی که از ساخت «کیف انگلیسی» ناراحت بودند و فکر می‌کردند منظور از ساخت “کیف انگلیسی” نشان دادن آن‌ها و زدوبندهایشان بوده، باعث شوند هفت سال از ساخت فیلم و سریال دور شود. وگرنه او هم می‌توانست مانند خیلی‌ها در تلویزیون سریال کمدی بسازد، بعد برود در سینما فیلم بسازد و به تلویزیون فحش دهد و دوباره به تلویزیون برگردد و برنامه بسازد.




اظهارات بازاریاب بین الملل یک فیلم برنده شیر طلا روی آنتن زنده⇐۸۰ درصد حضور خارجی سینمای ایران در جشنواره های بی ارزش بوده است!!/بعضی از این جشنواره ها حتی جایی برای نمایش فیلم ندارند!!!

سینماروزان: اینکه در دل تبلیغاتی که رسانه های دولتی بر کمیت حضور محفلی سینمای ایران میکنند یک بازاریاب بین الملل فیلمهای ایرانی به صراحت آب پاکی را روی دست متصدیان دولتی سینما بریزد قابل تأمل است.

مدیران دولتی مدام پز حضور در جشنواره های رنگارنگی را میدهند که برخی از آنها چیزی بیش از یک هفته فیلم نیستند و رسانه های مستقل هم مدام این پز را نقد کرده اند و حالا محمد اطبایی بازاریاب بین الملل فیلمهای ایرانی هم از این کمیت گرایی انتقاد کرده.

محمد اطبایی که از طریق دفتر “مستقلهای ایرانی” شرایط پخش فیلمهایی همچون “دایره” برنده شیر طلایی ونیز را فراهم کرده روی آنتن زنده شبکه سه با ارائه آماری از حضورهای جشنواره ای سینمای ایران گفت: ما تا الان 42000 حضور بین الملی داشتیم از این میان 4700 بار جایزه بردیم و 980 داوری داشتیم.

اطبایی ادامه داد: ما سه نوع جشنواره داریم: واقعی، شبه واقعی و کاذب. ما الان 10500 جشنواره فیلم داریم که ترکیبی از اینهاست و تعداد زیادی از آنان در چند سال اخیر راه افتاده!

اطبایی خاطرنشان ساخت: حضور سینمای ما فقط در 20 در صد جشنواره‌های واقعی و ارزشمند بوده است و حضور ما در 80 درصد جشنواره‌های بی ارزش بوده است. خیلی از این جشنواره ها حتی جایی برای نمایش ندارند و تعداد زیادی از فیلم های ویدئویی و کوتاه ما به آنجا می روند!!!




ادعای “کیهان” درباره رسوخ یک مدیر سینمایی دهه ۶۰ به حراجی تهران

سینماروزان: حراجی تهران در سالهای اخیر به واسطه حجم بالای پولهایی که صرف خرید محصولات آن میشود در کانون توجه قرار گرفته است.

روزنامه “کیهان” در گزارشی با اشاره به ارقام بالای ردوبدل شده در این حراج از رسوخ یک مدیر سینمایی دهه 60 به این حراج خبر داده است.

متن گزارش “کیهان” را بخوانید:

اخیر حراجی تهران در حالی با حواشی بسیاری برگزار شد که یکی از افراد موثر در این مراسم شبه‌هنری، یکی از مدیران اسبق بنیاد سینمایی فارابی در دهه. 60است.

این دوره از حراجی تهران ، باز هم با جابه‌جا شدن مبالغ نجومی به کار خود پایان داد. اما علاوه‌بر پول‌هایی که معلوم نیست از کجا می‌آیند و به کجا می‌روند، یکی از ویژگی‌های این حراجی که ظاهرا برای خرید و فروش تابلوهای نقاشی و مجسمه برگزار می‌شود، حضور برخی از چهره‌ها در پشت صحنه آن است.

«م.ب» از مدیران سینمایی دهه 60 که طی سال‌های اخیر بیش از سینما در حوزه معماری و میراث فرهنگی فعالیت می‌کند، ازجمله چهره‌های بانفوذ و صحنه‌گردان حراجی تهران است.

امسال حراجی تهران با حضور پررنگ‌تر هنرمندان بازمانده از دوره طاغوت برگزار شد. همچنین پول‌های مشکوک با مبالغ هنگفت در آن جابه‌جا شد که تاکنون مشخص نشده این مبالغ توسط چه کسانی و از چه منابعی وارد این گعده شبه‌هنری می‌شود؟!




به دنبال تقدیر بنیاد روایت از احمدرضا درویش ذیل تصویری از شهید آوینی⇐بودجه تولید پروژه پرهزینه “درخشش” توسط بنیاد روایت تأمین خواهد شد؟؟/کدام چهره شناخته شده سینمای جنگ، تهیه کنندگی این بیگ پروداکشن جنگی را برعهده خواهد گرفت؟

سینماروزان: نخستین پیش بینی منتج از دیدار احمدرضا درویش با مدیرعامل بنیاد روایت و تقدیر این ارگان ارزشی از درویش باید حمایت بنیاد از تولید فیلمنامه “درخشش”درویش باشد؟

محمدیاشار نادری مدیرعامل بنیاد روایت به تازگی به پاس سی سال فعالیت احمدرضا درویش ذیل عکس شهید آوینی از درویش تقدیر به عمل آورد و درویش را هنرمندی در مسیر هنر عاشورایی خطاب کرد.

آیا این تقدیر به اعلام حمایت بنیاد روایت از پروژه پرهزینه “درخشش” که کنکاشی است در ماجرای جنگ خرمشهر منجر خواهد شد؟؟ آیا بنیاد روایت همه جوره پشت تولید “درخشش” خواهد ایستاد تا شانزده سال بعد از “دوئل” درویش بتواند یک درام جنگی جذاب بسازد؟؟

اگر بنیاد روایت حامی تولید “درخشش” باشد یقینا باید سینماگری کارکشته در ژانر جنگ به عنوان تهیه کننده کنار درویش قرار گیرد. بنیاد روایت از چه کسی به عنوان تهیه کننده سود خواهد جست؟؟

یکی مثل محمد خزاعی که معتمد ارگانهای ارزشی است و در تولید “به وقت شام” و “قلاده های طلا” حضور داشته؟؟ یا یکی مثل تقی علیقلیزاده که به غیر از “رستاخیز” در برخی ساخته های مهم درویش و از جمله “دوئل” و “متولد ماه مهر” تهیه کنندگی کرده؟

تهیه کنندگی پروژه های جنگی شوخی نیست که بتوان از افراد نورس و بله قربان گوی عشق سلفی در تولید بهره جست. با حضور احتمالی بنیاد روایت به عنوان حامی “درخشش” کدام چهره امتحان پس داده سینمای جنگ تهیه کنندگی را برعهده میگیرد؟؟؟




در نشستی پرتعارض با محوریت بررسی جایگاه زبان فارسی در سینما و تلویزیون مطرح شد⇐ «بازی تاج و تخت» با الهام از زبان و ادبیات کلاسیک و با تکیه بر خرده اساطیر ایران و چین پربیننده‌ترین سریال تاریخ جهان شد!/در زمینه استفاده از زبان و ادبیات کلاسیک کارگردانان استثنایی نظیر بهرام بیضایی کم داریم!/ اهدای جایزه زبان فارسی به فیلمی نظیر «سرخپوست» جای سوال دارد!/«مختارنامه» اثری پر از ایراد در زبان و ادبیات فارسی است!/ زبان فارسی از جانب دلواپسان در خطر است!/در افغانستان برای مقابله با گسترش زبان فارسی رایج در ایران مصوبات قانونی تصویب کرده اند!!!/چرا سازمان سینمایی در جهت استفاده درست از زبان فارسی در تولیدات سینمایی اقدامی نکرده؟

سینماروزان: فارغ از آن دسته از آثار رئالیستی که سعی میکنند گرفت و گیرهای زبانی خود را به گرته برداری از زبان کوچه و بازار نسبت دهند آن دسته از پروژه های پرهزینه سینمایی و تلویزیونی که به دل تاریخ میزنند نیز اغلب در استفاده از زبان آرکاییک دچار مشکلند.

در تازه ترین نشست تحلیلی «سینما؛ گفتمان فرهنگی» با موضوع «بررسی زبان فارسی در تولیدات سینما و تلویزیون» که با حضور چهره هایی از دو حیطه سینما و ادبیات در سازمان سینمایی حوزه هنری برگزار شد اظهاراتی متعارض درباره این موضوع طرح گشت.

یزدان عشیری مدیر روابط عمومی سازمان سینمایی حوزه طی مقدمه‌ای در آغاز این نشست گفت: بی‌تفاوتی نسبت به زبان فارسی و چگونگی کاربرد آن در سینما و تلویزیون موضوعی است که بسیاری از زبان شناسان و اساتید حوزه زبان و ادبیان فارسی را به واکنش واداشته و در این رابطه، حتی، رهبری انقلاب هم، در دیدار با شاعران و نویسندگان بر این مهم  بسیار تاکید داشته اند .

وی افزود: از دیگر سو، کاربرد بی‌رویه لغات غیرفارسی در رسانه‌های رسمی تا نام‌گذاری‌های بی‌معنا و مضحک در فیلم‌های سینمایی و در کنار آن بی‌مبالاتی نسبت به زبان فارسی در ارائه محصولات و تبلیغات شهری نشان می‌دهد در حوزه کاربرد زبان فارسی سهل انگاری‌هایی گسترده‌ای در حال وقوع و بروز است. این چالش در حالی است که بروز این گونه آسیب‌ها و معضلات در حوزه سینما و تلویزیون به عنوان رسانه‌هایی نافذ و مخاطب محور، پیامدها و عوارض محتوایی و فرهنگی را در پی دارد و بی‌نظارتی در چارچوب کمیته‌های ارزیابی و فنی و تخصصی در زمینه زبان فارسی و ادبی در این حوزه به فراگیری این معضل کمک می‌کند.

در این نشست تحلیلی علیرضا رئیسیان، کارگردان سینما و تلویزیون، در خصوص نقش سینما  در معرفی زبان و ادبیات مرسوم به مردم گفت: سینما قادر به معرفی ادبیات و زبان اصلی مردم است ولی باید کارگردان جسوری برای این کار وجود داشته باشد؛ چرا که نه منتقدین از دانش و درک این قضیه برخوردارند در حالی که مخاطبین از لحاظ دریافت حسی، مفهوم را می‌پذیرند و نه مدیران جدی‌ای در این زمینه داریم.

وی اذعان داشت: سریال «بازی تاج و تخت» پربیننده‌ترین سریال تاریخ جهان شد در حالی که پایه و اساس آن ادبیات کلاسیک انگلستان است. بنابراین هیچ یک از آدم‌های جهان ادبیات امروز را درک نمی‌کنند ولی از آن لذت می‌برند. مهم آن است که شما چیزی را ارئه دهید که مخاطب از آن لذت ببرد برای نمونه اژدها و آتش دهانش تلفیقی از فرهنگ ایران و چین است که در این فیلم به وضوح دیده می‌شود. اقتباس از دیگر فرهنگ‌ها، برای کشورهایی نظیر انگلستان اهمیت داشته و هنر محسوب می‌شود. ما در همه جای دنیا شکسپیر می‌خوانیم. راجع به مختصات روح انسانی حرف زدن همیشه ثابت و لازم است.

رئیسیان به‌روز کردن  اتفاقات را امری درست می‌داند و اظهار داشت:. من  از ١٧ سال پیش به دنبال امکان امروزی کردن نشانه‌ها و معادلات ادبیات کلاسیک ایران بوده‌ام . این اتفاق برای من علاقه است در حالی که نه زبان شناس و نه فرهنگ شناس هستم. ادبیات ما می‌تواند قصه‌ساز برای سینما و تلویزیون باشد بنابراین ما قصه را تفکیک کرده و به وجود می‌آوریم. اساسا آن چیزی که ممکن است در هر دوره‌ای از زمانی نتیجه‌بخش باشد، باید معادل‌سازی شود؛ بنابراین آن چیزی را که احساس شود در گذشته نسبت آن علاقه وجود دارد، می‌تواند در قالب امروزی مطرح شود این اقدام هیچ اشکالی ندارد. با وجود گذشت زمان همچنان امثال سعدی کارایی های مهمی در جامعه امروز دارد.

وی معتقد است: اظهار نظر درباره عدم کارایی تاریخ زبان و ادبیات در سینما مطلق نیست در حالی که روس‌ها درباره شکسپیر فیلمی ساخته‌اند که در جامعه امروز ما بسیار ماندگار شده است. این گونه آثار علاقه‌مندان خود را دارند و نمی‌توان به قطع گفت که داستان هملت روس‌ها طرفداری ندارد.

رئیسیان افزود: کدهایی که از گذشته هر کشوری وجود دارد مورد استفاده و اقتباس در سینمای داخلی و خارجی قرار گرفته و لذت بخش است.

این کارگردان سینما ضمن اشاره به عملکرد سینما و تلویزیون در توجه به زبان و ادبیات فارسی  اذعان داشت: بر اساس تجارب شخصی خود، در عرصه سینما و تلویزیون تاکنون هیچ تجربه جدی‌ای  در خصوص مشکلات زبان فارسی انجام نشده است . در این زمینه کارگردانان استثنایی با پشتکار و نبوغ ستودنی‌ای کم داریم و نظیر بهرام بیضایی  تکرار ناشدنی است. در دوران قبل از انقلاب سیطره فیلم فارسی اتفاق افتاد که در سال ۵۶ عملا به نابودی رسید و خسارت آن تا سال ها گریبان گیر فرهنگ ما بوده است. بنابراین سینمای ایران نیز همچون مسابقات جام جهانی مدام در حال رکورد زنی است و حتی فیلم سازان در انتخاب سانس اکران فیلم‌ها نیز به رقابت با یکدیگر می‌پردازند. این فاجعه‌ای بیش در عرصه سینما نیست و متاسفانه بسیاری از مدیران به این فاجعه دامن زده و به دنبال اعداد و ارقام می‌گردند ودر این زمینه تا حوزه مدیران، سینماگران و حتی مردم پیش رفته‌اند .

وی عنوان کرد: علاقه مردم به سینما همیشه وجود داشته است اما در برهه‌ای از زمان، با دراز شدن پای سینما از گلیم‌اش، منجر به ورود افراد بی‌صلاحیت به عرصه سینما شده و این امر در میزان علاقه‌مندی مردم به دیدن فیلم‌ها نیز تاثیر گذاشته است. بنده به عنوان کارگردان سعی کرده‌ام در آثار خود، نگاه به ادبیات و زبان فارسی گذشته را با زبان امروزی بیان کنم و نشانه‌ها و مفاهیم گذشته را در قالب داستان‌هایی جذاب برای مخاطب متوسط به نمایش بگذارم . این تجربه برای من بسیار برآیند جالبی داشته است و معتقدم که ادامه این روند تقریبا غیر ممکن است؛ چرا که با هزینه‌های بالا همراه بوده و به کارگردانی پوست کلفت نیاز دارد.

رئیسیان ادامه داد: اهدای جایزه زبان فارسی به فیلم سرخ پوست با فضایی متفاوت، و تنوع شخصیت‌ها با گویش‌های متنوع جای سوال دارد؛ چرا که برابری آرای منتقدین، داوران و مردمی در این راستا معقولانه و منطقی نیست. مخاطب در این فیلم بیشتر درگیر فضای اثر در قالب زمان خاص است . بنابراین در این راستا غلط‌هایی فاحش اتفاق افتاده و دیگران به راحتی از آن عبور کرده‌اند.

رئیسیان اذعان داشت: من مطلقا سریال‌های ایرانی را تماشا نمی‌کنم و هیچ نظری هم نسبت به آن‌ها ندارم. گذشته ادبیات ما بیشتر بر مبنای شعرهایی است که تنها قابلیت استنباط مضامین از آن را دارد و حتی امکان تبدیل همه این مضامین به داستان نیز وجود ندارد، این کار مشکل و در مواردی هم غیر ممکن است .

وی افزود: بنده بیشتر نگاه شاعر و نویسنده گذشته را مورد تاکید قرار می‌دهم؛ چرا که بسیاری از معادل سازی‌ها در این زمینه غیر ممکن می شود. گذشتگان قصدشان بیان قصه‌هایی جذاب، درست و دقیق نبوده است تا بتوان عینا از آنها در فیلم‌نامه و نمایشنامه استفاده شود. باید این علاقه و اشتیاقی که در سازنده‌های فیلم وجود دارد در دیگران نیز به وجود آورده و مخاطب را نیز ترغیب کند ولی من راهش را نمی‌دانم اما مهم‌ترین مانع آن قوانین و مقررات و مدیران است . هزینه‌های زیادی صرف تولید فیلم با کم و کاستی‌های بسیار می‌شود و به هر حال این امری شخصی است و برای من به عنوان کارگردان اهمیت دارد و نمی‌توانم بگویم که از نظر دیگران نیز بی‌ارزشی تلقی می‌شود. چرا که قدمت چند صد ساله تاریخ ادبی در آثاری نظیر مولانا به معنای اهمیت آن است .

رئیسیان در پایان گفت: نگاه انسانی آثار ادبی ما برای فیلم‌سازان غیر ایرانی نیز حائز اهمیت بوده و حتی در مواردی استفاده می‌شود. من در فیلم آخرم «مرد بدون سایه» به این نتیجه رسیده‌ام که امکان معدل‌سازی یک قصه نظامی و تاریخی وجود دارد و بهره‌مندی از این نظریه بسیار نتیجه بخش و جالب بوده است.

مهدی سجاده‌چی، فیلم‌نامه‌نویس، درباره سینما  و ارتباط آن با ادبیات و سینما گفت: از نظر بنده نیت و قصد و غرضی برای سقوط زبان فارسی در سینما و تلویزیون وجود ندارد و این ناهماهنگی‌ها تحت تاثیر شرایط و جبر موجود شکل گرفته است . در گذشته کتب زیادی درباره ایرانی‌های به نگارش درآمده است و ما امروز با برخی از این اندیشه‌ها موافق و با برخی دیگر مخالف هستیم .

وی افزود: حقایقی در تاریخ ایرانیان وجود دارد که در هیچ کتابی گفته نشده و ما به تدریج آن را کشف می‌کنیم. بخشی از این واقعیت‌ها فرهنگ نگاه و سلوک مردمی بوده است که هرگز در دوران قبل و یا بعد از اسلام دیده نشده‌اند . ساختار اجتماعی- سیاسی‌ای که در کشور ما حاکم است در دوران بروز و ظهور اسلام و تقید به دین، توده‌های بسیاری از مردم  را نادیده گرفته است . در این بین بسیاری از افراد معتقدند که اصولا دین بخش زیادی از مردم در دوران قبل از اسلام، مشخص نیست و این اطلاعات تنها به واسطه ترجمه‌هایی از طبقات فرادست و مکاتبات درباری به دست آمده است و اطلاعات واضحی از تفکرات مردم وجود ندارد. برخی نیز معتقد هستند که بسیاری از مردم از اصلا اندیشه واضح و مشخصی نداشته‌اند.

سجاده‌چی یادآور شد: بعد از انقلاب ما اندیشه‌ای مبنی بر تغییر ساختارهای اجتماعی نداشته‌ایم اما هرکسی هم که دچار تغییر طبقات و گروه‌های اجتماعی شده است به نوعی مقررات قشر متعلق به خود را رعایت کرده است و با همان ادبیات صحبت می‌کند. برای مثال ما می‌توانیم نگاهی به مدیران رادیو و تلویزیون بیندازیم تا به این نتیجه برسیم که مدیران در طول ۴٠ سال اخیر با وجود تفاوت‌های شخصی و دامنه لغات متعدد، همانند الگویی مشخص، صحبت می‌کنند.

وی اذعان داشت: نگرانی نسبت به خطر تغییر در زبان و ادبیات فارسی همیشه وجود داشته و باید هم وجود داشته باشد بلاخره ما باید نسبت به زنده بودن زبان و  وجود لایه‌های ضایع برای ساخت واژگان جدید نگران باشیم؛ چرا که این نگرانی منجر به وجود مکانیزمی برای شناخت، تشخیص و درک موقعیت زبان و طبقه‌بندی شرایط می‌شود . در این میان خوش‌بینی و بدبینی کارایی‌ای نخواهد داشت و الزاما با متدولوژی به نتیجه می‌رسیم.

این فیلم‌نامه‌نویس فعالیت مردم فراموش شده از تاریخ را عاملی برای تغییر و تحول در زبان و ادبیات فارسی می‌داند و اظهار داشت: در عصر جدید رسانه، به تدریج بخش‌هایی از جامعه ایرانی که قبل از این نادیده گرفته شده و حرف‌هایشان در سطوح وسیع اجتماعی شنیده نشده است، وارد عرصه فعال شده و از واژگان خود استفاده می‌کنند که نهایتا این روند تغییراتی را به همراه داشته است. بسیاری از دانشجویان ما تنها از ۵٠٠کلمه استفاده می‌کنند که این امر برای من تعجب برانگیز نیست؛ چرا که این افراد با همین دامنه لغات زندگی خود را اداره کرده و نیازی به دانستن لغات بیشتر ندارند.

وی عنوان کرد: به نظر می‌آید که بخش‌هایی از جامعه که  فارغ از فرهنگ حکیم و ادیب  و دغدغه‌های مرسوم در حوزه زبان فارسی و تاریخ زندگی می‌کنند، با بی‌اهمیتی به اقشار مختلف، در محیط کوچکی رشد و زندگی می‌کنند و بدون افکار اصولی به زبان فارسی در همه سطوح جامعه فعال شده و با ادبیات و زبان خود زندگی می‌کنند. طبعا همه این تعابیر و واژگان راه خود را به سینما و تلویزیون باز می‌کند  که از نظر بنده راه حلی هم برای مقاومت با این فراگیری زبان اشتباه وجود ندارد . مکانیزمی‌ برای اضافه کردن تعقل به شرایط اجباری اجتماعی وجود دارد که با فلسفه و متدولوژی همراه نیست. این عرصه نیاز به روش‌هایی دارد که زبان را که با محدودیت زایندگی همراه است و در مواجهه با لغات منطقی‌تر رفتار کند. در حال حاضر خواندن سعدی و حافظ و غیره کارکرد آشکاری ندارد بلکه شاید هزار سال هم مورد پذیرش باشد و تاثیرگذاری خود را داشته باشد. در سینما هم کسی نمی‌گوید که باید کتاب‌های سعدی و حافظ خوانده شود بلکه در مراحل آموزش فرزندان شاید بد نباشد کتب گذشتگان زبان و ادبیات فارسی مطالعه شود.

سجاده‌چی خاطرنشان کرد: سوال ما این است که آیا ما می‌توانیم زبان بهتر، مناسب‌تر و سودمندتری در سینما و تلویزیون داشته باشیم یا خیر؟ برخی بر این باورند که ظرفیت‌هایی در زبان فارسی وجود دارد که از آن غفلت شده است. من تعصبی به این اتفاق ندارم و اگر واژه‌ای زیبا ، دلپسند و کاربردی باشد در جامعه امروز از آن استفاده می‌کنم. زبان  فارسی علاقه بسیاری به سبقت از اسم گذاری دارد. اگر مردم علاقه‌ای به یادآوری موضوعات در قالب یک واژه ندارند بعد از مدتی واژه جدیدی می‌سازند تا فهم را به تعویق بیاندازد. واژگانی هستند که در برهه‌ای از زمان بنابر احتیاج مورد استفاده قرار می‌گیرند و بعد از مدتی کارایی خود را از دست می‌دهند .

وی تاکید کرد: هیچ هنری مثل هر مجموعه نظام‌مندی از تفکرات و رفتار انسانی دستورالعمل متناظر ندارد و نمی‌توان در حوزه‌های دیگر نسبت به هنر و جایگاه آن اظهار نظر کند؛ چرا که هر هنری درک کننده و اهل فن مخصوص به خود را دارد و اهل فن باید از مجموعه هنر فرار خود کمک بگیرد. اگر فیلم‌سازی فقیه باشد می‌تواند فیلم‌های ارزشی بسازد؛ چرا که از این علم آگاه است و هنر آن را هم دارد. آدم‌هایی که در حوزه سینما به طرز خاصی فعالیت می‌کنند به دنبال مخاطب پیچیده‌تری هستند که زبان فارسی نیز برای آن‌ها اهمیت دارد. بنابراین رسیدن به این موفقیت نیازمند افزایش دانش در فیلم‌سازان است. زمانی می‌توان توقع داشت فیلمی بدون ایراد ساخته شود که  فیلم‌ساز از تسلط کافی در زبان و ادبیات فارسی برخوردار باشد ولی اگر فیلم‌ساز فارغ از این توانایی براساس تاریخ اقدام به ساخت فیلم کند همچون فیلم «مختارنامه» قطعا با اثری پر از ایراد در زبان و ادبیات فارسی روبه‌رو می‌شویم. با اشراف و علم فیلم‌ساز نسبت به موضوعات فیلم ها، قطعا مشکلات را به حداقل می‌رساند.

این فیلم‌نامه نویس در خصوص مخاطب حرفه‌ای سینما گفت: اینکه چه فیلمی برای ما پسند و یا ناپسند باشد سلیقه‌ای است. سلیقه بصری و درک و فهم فیلم هم کاری آموزشی است و نباید انتظار داشت مخاطب در هر نقطه دنیا به یک اندازه از فیلم استقبال کند. ما مخاطبان حرفه‌ای و آموزش دیده‌ای داریم که در مواجهه با فیلم‌ها سرش کلاه نمی‌رود. برخی افراد نیز درباره فیلم‌ها دغدغه‌مند هستند و با فکر جلو می‌روند . این افراد نیز سلیقه خاصی در انتخاب فیلم‌ها دارند و متوجه پیشرفت و یا پسرفت فیلم بر اساس ادعاهای اولیه فیلم‌ساز می‌شوند . قانون ازلی و ابدی یک فیلم آن است که خوب از آب درآمده است یا خیر. ادبیات کهن ما یکبار مورد ترجمه قرار گرفته است یعنی گزارش‌هایی از تجربه زیستی و عرفانی شاعر که در قالب کلمات ترجمه شده است بنابراین تبدیل این ترجمه ها به فیلم‌نامه مجدد نیاز به ترجمه‌ای دیگر دارد و که جز با نبوغ، خلاقیت و اشتباهات مکرر ممکن نمی‌شود.

در ادامه مراسم عباس کریمی عباسی، کارشناس ادبیات و سینما، ضمن تاکید بر بهره‌مندی مفید از زبان و ادبیات فارسی و به روز رسانی آن در فضای فرهنگی امروز خاطر نشان کرد: زبان و ادبیات فارسی مخزن بزرگ و گنجینه ارزشمندی از مولانا و سعدی و غیره است که متاسفانه تا چهل سالگی انقلاب از این بستر به خوبی استفاده نشده است . این در حالی است که علاوه بر توجه به بهره‌مندی از این ادبیات، به روز رسانی زبان نیز از جمله ملزومات فرهنگ جامعه امروز محسوب شده تا درعصر جدید برای مخاطب قابلیت درک بالایی داشته باشد. در این زمینه کتاب‌های بسیاری هم نظیر «باران خلاف نیست» وجود دارد که در مهجوریت مانده و با توزیع نامناسب از توجه غافل مانده است.

وی اظهار داشت: ایران در حوزه زبان و ادبیات فارسی از بهترین منابع برخوردار بوده اما عدم شناخت مخاطب نسبت به محتوای آن توزیع زبان و ادبیات فارسی را با مشکلی جدی روبه‌رو کرده است. در این میان بی توجه به استفاده شایسته از مخزن ادبیات به این مشکلات دامن می‌زند.

کریمی‌عباسی ذات ادبیات را درونی دانست و اذعان داشت: مخاطب ادبی به واسطه ریشه‌های ادبی نیز درون‌گرا است؛ بنابراین ساختار ادبیات با ساختار فیلم‌سازی تفاوت چندانی دارد . این وجهه تشابه معیاری اصولی برای تولید محتوا در عرصه سینما و تلویزیون است اما تطابق ادبیات با ساختار سینما و تلویزیون خود نیاز به مهارت دارد. زبان فارسی از پتانسیل و ظرفیت‌های زیادی برخوردار است اما کسب آن آسان نبوده و باید بدانیم از این ظرفیت در تولیدات سینمایی و تلویزیونی چگونه استفاده کنیم.

وی ادامه داد: سالانه ۱۹ هزار واژه به زبان انگلیسی اضافه و در فرهنگ آکسفورد لحاظ می‌شود در حالی که با کمی مقایسه سالانه به تفاوت واژگان در آن پی می‌بریم اما متاسفانه در به روز رسانی و افزایش دامنه لغات زبان فارسی در بی توجهی به سر برده و بنابر دلایلی بخشی از زبان مغفول مانده است در حالیکه می‌شود از آن به نحو احسن بهره برد.

این کارشناس ادبیات و سینما عدم وجود سواد رسانه ای را عاملی برای استفاده غلط ازوسایل ارتباط جمعی نظیر تلویزیون معرفی کرد و بسیاری از مشکلات مربوط به ادبیات و زبان فارسی را از آن دانست.

وی در خصوص کارکردهای زبان فارسی افزود: به طور کلی زبان در ۳ کارکرد تبلیغی و تشویقی، ادبی و اطلاع رسانی تقسیم بندی می‌شود که باتوجه به گستردگی عمل و ظرفیت بالای سینما ، قطعا این  کارکردها برای آن کاربردی اساسی دارد. در این میان فیلم‌نامه‌نویسان نیز وظیفه دارند زبانی را به کار گیرند که برای مخاطب سینما قابل درک باشد این در حالی است که انحرافات نادرست زبان و ادبیات فارسی پایه و اساس آن را دچار مشکل می‌کند . تبلیغات غیر اخلاقی مرسوم در سینما و تلویزیون حتی در فیلم‌های سینما و سریال‌های تلویزیونی  ریشه دوانده  و به علتی برای تغییر و تحول در سیر زبان تبدیل شده است که باید مورد بررسی قرار گیرد.

کریمی عباسی اظهار داشت: انتخاب نوع کلمات و چیدمان آن در کاراکتر فیلم ها در جذب مخاطب  تاثیر بسیاری دارد؛ چرا که مخاطب سینما بر اساس سبک و نقش، دیالوگ‌ها را از بازیگر می‌پذیرد. این در حالی است که با وجود تشابه معنایی در لغات، نمی‌توانیم از واژه‌ها به راحتی استفاده کرده و توجهی به دیالوگ‌ها در سینما و تلویزیون نداشته باشیم.

کورش علیانی، دانش آموخته زبان شناسی، یکی دیگر از میهمانان این نشست تحلیلی بوده است که در واکنش به کریمی عباسی نسبت به تشابه زبان و ادبیات فارسی گفت: برخلاف نظر کریمی عباسی، زبان فارسی با ادبیات تفاوت بسیاری دارد . درواقع ما زبان و ادبیات سینما را نمی‌دانیم به همین دلیل در بن‌بست‌های تولیدات سینمایی و تلویزیونی مانده‌ایم و کاسه چه کنم به دست گرفته‌ایم .

علیانی گفت: کاملا واضح است که قواعد کار علمی در حوزه زبان را نمی‌شناسیم . ما مدام دلواپس هستیم و می‌گوییم زبان فارسی در خطر است اما من نمی‌دانم چه کسی گفته است که زبان فارسی در خطر است؟ در حالی که براساس بررسی یونسکو زبان در خطر ۹ فاکتور دارد که حتی در یک معیارش هم از سطح بالای ۵ هم پایین‌تر نیستیم . زبان فارسی اگر هم در خطر است از جانب همین دلواپسی‌ها در خطر قرار گرفته است . فارسی زبانان مدام از کلمات فرنگی و غریبه استفاده می‌کنند در حالی که باید دوستان مدعی زبان فارسی، توان تحلیل علمی زبان را داشته باشند. ما شانس آورده‌ایم پروژه فردوسی موفق نشد. اگر فردوسی می‌توانست واژه‌های زبان فارسی را نگه دارد همانند دیگر زبان‌ها در برابر زبان عربی از بین می‌رفت.

وی افزود: گنجینه زبان فارسی منوط به دیوان حافظ و مولانا و غیره نیست. ما نمی‌توانیم از  اشعار مولانا  موضوعاتی نظیر کودکان کار را استخراج کنیم؛ چرا که این افراد در زمان دیگری زندگی کرده اند و با مسائل و مشکلات امروز سنخیتی ندارند.

علیانی با طرح سوال هویت‌سازی سینما ، چقدر در تشکیل و تاکید هویت ایرانی تاثیر داشته است؟ اذعان داشت: هیچوقت پژوهش‌سازی خوبی در این حوزه صورت نگرفته و تنها به دنبال جایگاه واژه‌ها بوده‌ایم این در حالی است که متدولوژی آن در آثار خارجی به وضوح دیده می‌شود. واژه جزو بی اهمیت‌ترین و کم‌اثرترین بخش‌های یک زبان است اما عدم تفکیک بین لغات و مفهوم منجر به با اهمیت نشان دادن واژه در زبان شده است. گستردگی به لحاظ تعداد واژه‌ها از دیگر تصوراتی است که اهمیتی ندارد. چرا که تعداد واژه‌هایی که به مفاهیم منفک از هم توجه می‌کند، حائز اهمیت است. در این میان کارآمدی زبان در چارچوب توجه به تعداد واژه‌های بالا ، بینشی اشتباه است . اساسا تعداد کلمات نمی‌تواند معیاری برای کاربرد زبان باشد .گاهی تغییر در لحن، نیاز فرد را تامین کرده و مانع از استفاده تعداد زیادی از واژه‌ها می‌شود.

وی استفاده مکرر و بهره‌مندی مردم از برخی زبان‌ها را عامل ماندگاری زبان معرفی کرد و خاطرنشان کرد: در زمان ورود اسلام به ایران، دو زبان پهلوی و دری وجود داشته است اما  ترویج زبان دری و استفاده از آن  منجر به فراموشی تدریجی زبان پهلوی شده است بنابراین نهایتا زبانی را که مردم استفاده می‌کنند باقی می‌ماند و حساسیت درتاثیر پذیری از زبان‌های دیگر کاملا بی‌مورد است.

این زبان شناس ادعا کرد: در جهان قصه زیاد نیست و ما مدام قصه‌ها را برای هم تعریف می‌کنیم اصولا قصه‌ها ادبیات  نیستند و ما هر چقدر به وجه زبانی و ادبیاتی آن بپردازیم پرت‌تر می‌شویم  ما هرچقدر جلسه سعدی‌خوانی بگذاریم و امیر ارسلان نامدار بخوانیم از آن چیزی در نمی‌آوریم .

علیانی افزود: ما باید به دنبال رابطه مابین زبان فارسی و سینما باشیم در این راستا هرچقدر متنی‌تر به موضوع نگاه شود در این ارتباط ناموفق‌تر خواهیم بود. فیلم‌هایی نظیر رستم و سهراب با تمام ارزشمندی شان ، با موفقیت روبرو نشد چرا که نگاه متنی به موضوع داشته‌ایم.

وی یادآور شد: صرفا دو راه برای تبدیل روایت‌های بنیادین به داستان وجود دارد که در وهله اول  توجه به تصویر است که از طریق سینما ممکن می‌شود و تاریخ سینما را می‌سازد.مخاطب سینما مردم کف خیابان هستند که با سازندگان سینما تفاوت دارند. آنچه که تا به امروز از منظر زیبایی شناختی وجود دارد، همیشه به پیشینه  زبان فارسی نگاه کرده است در حالیکه در قرن ٢١ نمی‌توان معیار سنجش افراد را صحیح‌خوانی غزل و اشعار گذشتگان دانست.

علیانی ارتباط مفهومی را یکی از کارکردهای جزئی زبان می‌داند و افزود: در واقع افراد با زبان برای خود وجه می‌سازند و رابطه‌های اجتماعی خود را نشان داده و جایگاه خود را تثبیت می‌کنند. نگاه بسته به کارکردهای زبان مارا به بن بست رسانده است. فاصله میان زبان گفتار و نوشتاری عمیق شده و با توجه به تنوع زبانی نمی‌توان از ادبیات گذشته  انتظار زیادی برای ساخت فیلم داشت.

حسن نورانی، استاد دانشگاه، از دیگر میهمانان این مراسم بود که بررسی جایگاه زبان و ادبیات فارسی در تولیدات سینما و تلویزیون را منوط به بازنگری سیر تاریخ عملکرد این رسانه‌ها دانست و اذعان داشت: ریشه‌یابی مشکلات ادبیات در تولیدات را باید از دوران مدرسه شروع و و تا به امروز بررسی کنیم. برنامه‌ها و فیلم‌های تلویزیون و سینما  در دوران کودکی ما با محتوای  امروز این رسانه‌ها تفاوت مشهودی پیدا کرده است. این در حالی است که در گذشته شاهد تولید آثار فاخری در تلویزیون بوده و نوع گویش و دیالوگ‌ها به نحوی ادبی و اصولی مطرح می‌شد و تا جایی پیش می‌رفت که زبان عامه مردم را نیز تحت تاثیر قرار داده است. اینکه فردوسی و یا حافظ و سعدی متعلق به گذشته‌های دور هستند، بحثی بی‌نتیجه و همیشگی بوده  و در طرفداری و تکذیب آن هم همیشه دچار زیاده روی شده‌ایم . نسل امروز ما از لحاظ زبانی کاملا بی‌سواد است و از قدرت درک معنای واژه‌ها و درک زمانی نیز عقب مانده است.

وی یادآور شد: طی چند دهه گذشته رسانه بر مردم تاثیرات بسیاری گذاشته است اما تغییر ذائقه و بی‌سلیقگی در این عرصه منجر به تولید آثار سطح پایین و تمسخر شد. ناگفته نماند که زبان فارسی گستردگی بسیاری دارد که بخشی از آن متعلق به کشور افغانستان است . زبان فارسی رایج در ایران تا حدی دستخوش تغییر و دگرگونی قرار گرفته که در کشور افغانستان به منظور جلوگیری از تاثیر زبان ما اقدام به تصویب مصوبه‌ای برای مقابله با زبان فارسی رایج در ایران کرده و با آن مبارزه می‌کنند در این میان تحت تاثیر قرار گرفتن معلمان مدارس نسبت به گویش دانش‌آموزان و مواجهه با ذائقه‌های شکل نگرفته، ادبیات قشر فرهنگی و آموزشی را نیز  متحول کرده است که این اتفاق برای زبان و ادبیات کهن ما بسیار نگران کننده است.

نورانی تاکید کرد: در کشور ما مطالعه آثار فاخر معنایی ندارد که حتی بخواهیم بر تاثیرگذاری آن امیدوار باشیم؛ چرا که جایگاه امروز زبان فارسی نیاز به فکر دارد. در حال حاضر فرزندان ما در آن عرصه بی‌مطالعه منتقد هستند و این ایراد بزرگ ما است .

وی بهره‌مندی از وسایل ارتباط جمعی و فضای مجازی را مستلزم سواد رسانه‌ای دانست و افزود: مردم از سواد رسانه‌ای و کاربرد آن غافلند. قشرعمومی برای استفاده مناسب از ابزارهای ارتباطی نیاز به آموزش دارد که متاسفانه از آن محروم هستیم. من معتقدم یک ملت و کشور می‌تواند سال‌ها مورد تهاجم دیگر کشور‌ها قرار گرفته و دگیر جنگ شود اما تا مادامی که زبانش را از دست نداده همچنان یک کشور مستقل و پابرجاست. زبان به مثابه هویت فرهنگی یک جامعه است و از دست دادن این  هویت بدون جایگزینی مناسب به معنای از دست دادن همه چیز است. باید بگویم قطعا زبان با پیشینه غنی به راحتی از دست نمی‌رود.

این استاد دانشگاه ضعیف شدن علوم انسانی در عرصه دانشگاهی و صحن عمومی جامعه را ضربه به هویت عمومی  معرفی کرد و گفت: راندن نخبگان فرهنگی از محافل مختلف و تقسیم‌بندی خادم و خائن بودن آن‌ها بر ادبیات و زبان فارسی تاثیرگذار خواهند بود، در حالی‌که این افراد  با بستر اصلی سینما )متن) تنیده شده‌اند. سینما تنها هنری است که از هر حرفی بهره گرفته و هنر خلق می‌کند و تا زمانی که متن نباشد سینمایی نخواهیم داشت. وقتی که قشر تاثیر گذار فرهنگی کلا نادیده گرفته شوند و یا از بین بروند، این جایگزینی و جانشینی با مشکل روبرو می شود. بحث ما از دست رفتن زبان فارسی نیست بلکه بی احساسی نسبت به این زبان است که مشکل‌ساز شده است .

نورانی در پایان گفت: بی‌توجهی فرزندان به ادبیات و ترویج گفتمان محاوره در فضای مجازی، پدیده ای همگانی است که در همه کشورها مشکل ساز شده اما بی احساسی فرهنگی نسبت به پارامترهای فرهنگی یک کشور مهم تر از آن بوده و پیامدهایی جبران ناشدنی به دنبال دارد. ما باید به تاریخ زبان فارسی رجوع کنیم و این این رجوع تا حدی می‌تواند کارساز شود که بتوانیم به پختگی افراد در زبان برسیم.

در ادامه ناصر فیض، نویسنده، شاعر و مسئول دفتر طنز حوزه هنری، نگرانی نسبت به ازبین رفتن زبان و ادبیات فارسی را بی‌مورد اعلام کرد و گفت: ورود واژه‌های جدید به زبان فارسی و بعضا واژه‌های غریبه، نگرانی‌های را نسبت به از بین رفتن زبان فارسی برای برخی افراد ایجاد کرده است در حالی که به نظر بنده نگرانی‌ای در این زمینه وجود ندارد؛ چرا که تاثیرپذیری زبان فارسی از دیگر زبان ها اتفاقی عادی است.

وی افزود: در تاریخ زبان فارسی کشور ما اصلاحات و واژه‌های زیادی وجود دارد که بنا به دلایلی نامعلوم، مورد استفاده قرار نمی‌گیرد بنابراین عدم استفاده از واژه‌های جدید، به معنای کمبود لغات و بی‌تحرکی زبان ما نیست. در این میان حتی نیازی به تلاش زبان شناسان نیست و مردم خود جهت و معنای واقعی واژه‌ها را پیدا می‌کنند. در معرفی و شناساندن معنا و کاربرد واژه‌ها از ابتدا اشتباه و کم کاری شده و دیگر قادر نیستیم با برگزاری کلاس و نشست‌های مختلف نسبت به این اصلاحات اشتباه رایج در بین مردم اقدام کنیم. در واقع مشکل اصلی در جایگزین کردن واژه‌ها به جای لغت اصلی در زبان فارسی است. زبان شناسان باید نسبت به معرفی لغات در جای درست و معنای واقعی خود به موقع عمل کنند .

فیض درباره لزوم نظارت بر روند استفاده از زبان و ادبیات فارسی دربرنامه‌های تلویزیونی خاطرنشان کرد: سینما و تلویزیون محفلی برای گسترش زبان است اما به تنهایی نمی‌تواند منجر به معرفی و ارائه مناسب آن باشد. این در حالی است که هر اقدامی در کشور، متولی مختص به خود را دارد. غلط‌‌خوانی اشعار حافظ و سعدی و غیره یکی از اشتباهات رایج در این عرصه است که بنابر سلیقه‌های شخصی نسبت به آن نظر داده می‌شود  در حالی که برای جلوگیری از این اشتباهات نیاز به شورای نظارت برای درست‌خوانی داریم تا از ظرفیت‌های به نحو مناسب و کارشناسانه‌ای استفاده شود .

وی اذعان داشت: مشکلات زبان و ادبیات فارسی در تولیدات سینمایی و تلویزیونی ریشه در کوتاه آمدن مسئولان فرهنگی گذشته دارد که باید حل شود. ادبیات و زبان فارسی با وجود شباهت‌های زیاد، از یکدیگر مجزا بوده و تفکیکی شده عمل می‌کنند در این شرایط نباید مشکلات این حوزه را با هم بدانیم .

مسئول دفتر طنز حوزه هنری تاکید کرد: بررسی جایگاه امروز زبان فارسی نیازی به مته به خش‌خاش گذاشتن ندارد بلکه باید به دنبال علت تاثیرپذیری نسل جدید از فضای مجازی و ادبیات رایج در آن باشیم. نسل ما قاری حافظ و سعدی و آموزش ادب و حکایت از آن بوده و در نسل امروز فارغ از این دنیا، باید به دنبال صحیح‌خوانی باشیم. چه اتفاقی افتاده است که با پیشرفت تکنولوژی و علم و غیره باید به دنبال رفع اشکالات زبانی مرسوم باشیم در حالیکه  گذشتگان تحت تاثیر حافظ‌خوانی و غیره باسوادتر بوده‌اند؟

مهدی صالحی، دبیر انجمن فرهنگی‌ آموزشی  ویرایش و درست‌نویسی، از دیگر میهمانان این مراسم بود که درباره وظیفه ویراستاران در حوزه زبان و ادبیات فارسی گفت: در دوره‌ای از زمان ما را پلیس زبان می‌دانستند و در موسسه ویراستاران با قدمت ده ساله سعی شده است نسبت به این اقدام خودداری کرده و مرزهایی برای ادبیات و زبان‌شناسی و مبناهایی برای کمک به این عرصه را در نظر گیریم که در نهایت موسسه ویراستاران به انجمن ویراستاران تبدیل شد. در این میان توجه به زوایای پنهان و مغفول زبان فارسی و ادبیات به عنوان هدف این انجمن قرار گرفت.

وی افزود: مباحث مربوط به اهمیت زبان فارسی در سینما از جمله اقداماتی است که طی سه سال گذشته در انجمن مورد بررسی قرار گرفته در این میان توجه به زبان و نه صرفا ادبیات از اهمیت بالایی برخوردار شده است . پیشنهاد ما به جشنواره فیلم فجر اعطای جایزه زبان فارسی و تجلی آن در فیلم‌ها بوده است تا به ظرفیت‌های زبان متناسب با موضوع فیلم و شیوه کارگردانی و فیلم‌نامه آن توجه بیشتری شود . ما به دنبال تربیت افراد همانند شاخص‌هایی چون علی حاتمی نیستیم بلکه به دنبال دستیابی به نحوه استفاده از زبان فارسی در حال حاضر هستیم  وطرح این سوال که آیا از همه ظرفیت‌های زبان فارسی استفاده می‌شود یا خیر؟ این روند علاوه بر فیلم های داستانی در فیلم های مستند نیز صورت گرفته است و تا کنون ۳۰۰ فیلم مستند توسط کار گروه مورد بررسی قرار گرفته تا خطاهایی نظیر زیرنویس و عدم تطابق آن با مفهوم مورد نظر اصلاح شود که این امر هیچ ارتباطی به حتی زبان فارسی و ادبیات رایج ندارد .

صالحی خاطرنشان کرد: تعیین خطا یا کج سلیقگی در تولیدات نیاز به همکاری و مشارکت دارد . در سینما جایزه ی زبان فارسی در جشنواره فیلم فجر امسال به فیلم سرخ پوست تعلق گرفت اما با وجود بازخورد های خوب یا بد ما نسبت به تعلق این جایزه همت خود را انجام داده ایم . در این راستا نیز تعاملاتی با سازمان سینمایی انجام شده تا دبیرخانه های ثابت برای زبان فارسی ایجاد شود . بنده معتقدم با وجود تمامی نقطه نظرات دوستان نسبت به ضعف‌ها و کاستی‌های موجود در تولیدات سینما و تلویزیون ، قطعا مسیرهای مشترکی برای بهبود وضعیت وجود دارد .

وی یادآور شد: در حال حاضر ۷ مبنا در کارگروه تعریف شده است که اگر بخواهیم درباره جایگاه زبان فارسی در فیلم‌ها اظهار نظری کنیم ، باید بر اساس معیار‌ها و مقیاس‌هایی این اقدام انجام شود. یک دستی زبان شخصیت‌های فیلم که بخش وسیعی از آن در دیالوگ‌های فیلم‌نامه تعیین می‌شود از جمله این معیار‌ها است . تخصصی بودن گونه و لحن زبان هر شخصیت در تناسب با ویژگی‌های روانی و رفتاری آن شخصیت از دیگر معیارها است . که در این حالت شخصیت‌ها در مواجهه با جایگاه‌های مختلف امکان بروز خطا را داشته که در شخصیت‌های سینمایی این خطا به نمایش گذاشته نمی‌شود . همه افراد دچار خطای زبانی می‌شوند و کژتابی از جمله خطاهای رایج است. انتخاب گویش‌ها و توجه به قدرتمندی آن از جمله معیارهای مورد توجه است که در بهره برداری از لهجه و گویش‌ها دچار زیاده روی و یا کم و کاستی در فیلم‌ها نشویم . تناسب گفتار و لحن شخصیت‌ها با دیگر عناصر فیلم در هر موقعیت نیز باید مورد توجه قرار گیرد . درست بودن جنبه‌های زبانی هر زبان یا گویش و یا لهجه در فیلم نیز نباید فراموش شود . ملاحاظاتی املایی اسانی فیلم‌ها نیز در زبان و ادبیات فارسی فیلم‌ها مورد بررسی قرار‌می گیرد .

دبیر انجمن فرهنگی‌ آموزشی  ویرایش و درست‌نویسی در ادامه گفت:  کاربرد لغات از نظر زمانی از دیگر مواردی است که باید مورد توجه قرار گیرد . در حال حاضر با دیالوگ‌های ماندگار کمتری در آثار مواجه می‌شویم که برای نمونه به فیلم «محمد رسول الله » و دیالوگ ماندگار ابوحمزه می‌توان اشاره کرد . کمبود این گونه جملات ما را به راه‌اندازی پویش دیالوگ ماندگار و پیشنهاد آن به جشنواره فیلم ایجاب کرده است . راه اندازی مرکزی برای بررسی این گونه ارکان و ارائه آن به اهالی سینما و تلویزیون می‌تواند اقدامی موثر و جدی‌ای باشد  که همکاری اهالی هنر را می‌طلبد تا با زبان پخته‌تری با ارائه آثار بپردازیم.

وی افزود:  در حال حاضر در بررسی آثار تنها به خود فیلم پرداخته می‌شود و از حواشی فیلم غافل هستیم در این بین از پوستر ، مجلات و کتاب‌های مربوط به فیلم‌نامه‌نویسی نیز غافل بوده ایم . تلاش می شود که استادان زبان شناسی و ادبیات در کنار اهالی سینما به مذاکره پرداخته تا مشکلات زبانی فیلم ها تا حد امکان رفع شود . در حالی که تعداد زبان شناسان سینمایی کم بوده ، در این زمینه نیاز به انجمن های حمایتی داریم . تا به حال در ارگان های مربوطه به سینما از جمله سازمان سینمایی اقدامات جدی نسبت به پیگیری زبان فارسی در تولیدات سبنمایی و یا حتی تلویزیونی صورت نگرفته است . این در حالی است که تاکنون تمامی این اقدامات نسبت به این قضیه به طور داوطلبانه از جانب فعالان عرصه زبان فارسی و سینما انجام شده است .

صالحی مشکل اصلی زبان و ادبیات فارسی را عدم وجود جایگاه و پژوهشگاهی برای سنجش ارزش زبان اعلام کرد و یادآور شد: فرهنگ و دیگر جنبه های کشور ما به زبان فارسی بی اعتنا است و این منجر به ضرر در عرصه های اقتصادی، اجتماعی ، فرهنگی و غیره شده است؛ این درحالی است که این ضررها صرفا در قالب زبان سنجیده نمی شود. شاید بزرگ‌ترین خطا از لحاظ روش شناسیپ ، بیان مفهوم در واژه و بعد از آن در فرهنگستان است. ما در عرصه های حاکمیتی هر کاری که می خواهیم انجام می دهیم ولی به دنبال پیوست زبانی آن نیستیم.که بر جایگاه آن در روایت و قصه تولیدات سینما و تلویزیون نیز تاثیر می گذارد در حالیکه که نسبت به این امر در کشورهای دیگر اقدام شده و تاثیرات مثبتی در تولیدات داشته است.




ناصر تقوایی مدعی شد: نگذاشتند “چای تلخ” ساخته شود و به‌جایش مهدی سجاده چی با کپی برداری از آن “روز سوم” را نوشت!/سجاده چی وقتی ديد که فيلم «چاي تلخ» ساخته نشد تصميم گرفت خودش آن را بازنويسي کند و با تغييراتي، به يک کارگردان بدهد تا ساخته شود که بالاخره ساخته شد!!/ سجاده چی به غیر از همین “روز سوم” که سرشار است از شباهت به فیلمنامه “چای تلخ” کار برجسته ای دارد؟؟؟ ⇔مهدی سجاده چی پاسخ داد: تقوایی زیر لایه ای عمیق از توهمات خفه شده!!!/تقوایی در شبی سرشار از مالیخولیا به من گفت بعد از ساخت “دایی جان ناپلئون”، مأموران ویژه “اینتلجنس سرویس”بریتانیا به ایران آمده اند تا مانع فیلمسازیش شوند!

سینماروزان: حرفهای قابل تأمل ناصر تقوایی فیلمساز شهیر ایرانی در نقد سرقت ایده فیلمنامه های ارژینال در شوراهای تصویبی که از معاونت نظارت تا فارابی و مرکز گسترش و دهها نهاد دیگر وجود دارند وقتی به ذکر مصداق از سرقت فیلمنامه پروژه ناتمام “چای تلخ” رسیده که به اعتقاد تقوایی توسط یکی از نیروهای سالیان شوراهای سینمایی دولتی دزدیده شده و تبدیل به “روز سوم” گشته اسباب یک درگیری لفظی را شکل داده است.

ناصر تقوایی فیلمساز برجسته ایرانی با اشاره به سرقت فیلمنامه ها در شوراهای دولتی به “شرق” گفت: دیگر به هیچ جا فیلمنامه نمیدهم که بخوانند! نگذاشتند فیلمنامه “چای تلخ” ساخته شود و بجایش از فيلمنامه «چاي تلخ» من تاکنون چند بار فيلم ساخته اند. يکي از همان فيلم ها “روز سوم” است که حتي چند جايزه سيمرغ بلورين هم بهش داده اند.

تقوایی ادامه داد: لابد فيلم «روز سوم» را ديده ايد؟ فيلمنامه آن از روي فيلمنامه من نوشته شده است. توسط فردي به نام مهدي سجاده چي. دو شخصيت اصلي آن فيلم يک دختر ايراني و يک افسر جوان عراقي است که هر دو در سراسر فيلم با هم در کشمکش و ستيز هستند.

تقوایی افزود: وقايع فيلم «روز سوم» هم در خرمشهر مي گذرد و پايانش در کنار رودخانه درست مثل “چای تلخ” . همين آقاي «سجاده چي» در شوراهای مختلف مسوول مميزي فيلمنامه ها شده است. آن وقت من بروم فيلمنامه ای دیگر از خودم را بدهم به امثال ايشان تا تصويب کنند؟ ایشان به غیر از همین “روز سوم” که سرشار است از شباهت به فیلمنامه “چای تلخ” کار برجسته ای دارد؟؟؟

تقوایی ادامه داد: يادم مي آيد که اين آقا(سجاده چی) در دوران آقاي محمدعلي زم در جلسات فيلمنامه خواني حوزه هنري حضور پيدا مي کرد. لابد ديده است که فيلم «چاي تلخ» ساخته نشده است. تصميم گرفته خودش آن را بازنويسي کند و با تغييراتي، به يک کارگردان بدهد تا ساخته شود که بالاخره ساخته شد.!!!

مهدی سجاده چی در پاسخ به ناصر تقوایی با لحنی خشن در “اعتماد” نوشت: كاش،‌ اي كاش آقاي تقوايي اين حرف‌ها را در مورد سرقت فيلمنامه “روز سوم” نزده بود، اما حيف كه زده است و تكرار كرده. به نظرم ايشان زير لايه‌اي عميق از توهم و خاطرات سپري شده مدفون مانده و همان جا خفه شده است. ايشان مجوزي مخصوص دارد كه هر چه خواست بگويد و به ديگران هر توهين و افترايي را نسبت دهد. اين مجوز را سابقه درخشان فيلمسازي ايشان در گذشته‌هاي دور صادر كرده و تاريخ انقضا هم ندارد. من ارتباط چنداني با ايشان نداشتم اما خاطره شگفت‌آوري از آقاي تقوايي دارم كه براي نخستين‌بار به آن اشاره مي‌كنم. آشنايي من با آقاي تقوايي در دفتر تهيه‌كننده‌اي به نام حسن جلاير شكل گرفت، جايي كه بنا بود ايشان فيلم “زنگي و رومي” را بسازد كه نشد. فيلمنامه سريال “هفت سنگ” را خوانده بود و پيشنهاداتي داشت.

سجاده چی ادامه داد: سال‌ها بعد، هفده يا هجده سال پيش، در نيمروز تابستاني از جلسه‌اي با هم بيرون آمديم و كمي خيابان‌گردي كرديم. طرف‌هاي عصر هنگام خداحافظي پيشنهاد دادم به خانه من بيايد و شام را مهمان من باشد و اين معامله تا صبحگاه روز بعد ادامه داشت. در تمام اين ساعات طولاني كه همسرم براي احترام مهمان گرانقدر من بيدار مانده بود، ما با حيرت و آشفتگي به سخنان يكي از اسطوره‌هاي ذهني خود گوش مي‌داديم. اساس حرف‌هاي ايشان اين بود كه پس از ساختن سريال دايي جان ناپلئون، اينتليجنس سرويس ماموران ويژه‌اي را به ايران فرستاده تا به هر شكل ممكن مانع فيلمسازي آقاي تقوايي شود، چراكه آنها- انگليسي‌ها- خوب فهميده بودند كه حريف‌شان در ايران كيست. ايشان آنگاه فكت‌هايي از تمام پروژه‌هاي تمام شده و نيمه كاره خود را به عنوان شاهد مدعاي خود ذكر كرد.

سجاده چی افزود: تصاوير آن شب، هولناك، گروتسك و سرشار از ماليخوليا بود و من با حسرت و غصه مي‌ديدم كه چگونه مسخ كافكا ممكن است و چگونه يك فيلمساز نابغه و برجسته به پررنگ‌ترين شخصيت سريال معروفش استحاله پيدا كرده و سكانس‌هايي از سريال “دايي جان ناپلئون” را شاهد بودم كه احتمالا افراد كمي امكان ديدن آنها را داشته‌اند. الان كه دارم اينها را مي‌نويسم، دقيقا نمي‌دانم كه تا چه اندازه با اين نوشته رفتار اخلاقي يا غيراخلاقي بروز داده‌ام همين قدر مي‌دانم كه اگر «من» كوچك‌تري داشتم حتما سكوت مي‌كردم ولي اين همگني احساس خشم و توهين چنانم برآشفته كه مهار تحفظ را كنار گذاشته‌ام. هر چند كه از سوي ديگر عقلا تصور مي‌كنم كه اصل قضيه كوچك‌تر از اين حرف‌هاست. آقاي تقوايي در روزگار تلخي كه سپري مي‌كنيم، گاه كساني را پيدا مي‌كنند تا تلخي و سرخوردگي خويش را در هيبت او تف كند و من هم در مسير آب دهان ايشان قرار گرفته‌ام. همين. شايد مدت‌ها بعد، شبي هنگام خواب به اين واكنش تند خود فكر كنم و پشيماني خواب از من بگيرد و فكر كنم كه تندي من هم از تلخي روزگار بود.




ادعای مداحی که “رستاخیز” را در روز نخست اکران از پرده پایین کشید⇐سازندگان کمدی “زهرمار” عامل بهاییت هستند!!!

سینماروزان: کمدی “زهرمار” از همان رونمایی در جشنواره بخاطر تصویرسازی از ارتباط ناخواسته یک مداح و زنی بدنام با ادعاهای مختلف و از جمله هماهنگی جامعه مداحان با تولید فیلم مواجه شد.

جواد نوروزبیگی تهیه کننده این کمدی از هماهنگی با برادر مداحش مجید در تولید خبر داد ولی مجید نوروزبیگی مدعی شد فیلم با هماهنگی مجید بنی فاطمه تولید شده!

به تازگی حسین سازور مداحی که چند سال قبل و در روز اول اکران “رستاخیز” به همراه برخی همفکرانش اسباب توقیف این فیلم را فراهم کرده بود مدعی ارتباط عوامل کمدی “زهرمار” با بهاییت شده است!!

حسین سازور با انتقاد از تصویرسازی یک مداح در کمدی “زهرمار” به “ایرناپلاس” گفت: نقش جامعه ذاکر و مداح در کشور ما آنقدر برجسته است که با این چیزها خدشه‌دار نمی‌شود، اما این کسانی که به این شکل هجمه می‌کنند به نظرم خواسته یا ناخواسته دو هدف را دنبال می‌کنند! یکی اینکه دامن بزنند به فرهنگ غرب که ما سال‌هاست با آن در حال مبارزه‌ایم. ما نه تنها کار مداحی به عنوان وظیفه بر عهده‌مان است بلکه فرهنگ سازی هم کار ماست، آن هم فرهنگ ناب اهل‌بیت (ع). اگر این‌ها توانستند خدشه‌ای به جامعه مداح و ذاکر وارد کنند این خدمت به آمریکاست. شک نکنید. چون مقام معظم رهبری درباره مداحان و اثر کارشان در جامعه فرموده‌اند، گاهی یک بیت شعر شما کار یک منبر را انجام می‌دهد.

حسین سازور که جزو نزدیکان حاج منصور ارضی به حساب می‌آید و سال‌هاست هیأت «موج الحسین» را برگزار می‌کند با اشاره به نگاه طنازانه کمدی “زهرمار” اظهار کرد: وقتی شما فیلمی درست کنید که مسخره و طنز باشد، کمک به آنهایی است که می‌خواهند ریشه را بزنند. به نظر من اصل و ریشه این حرکات دست آمریکا و بهائیت است. از بهائیت غافل نشوید. آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها هستند ولی عامل اصلی بهائیت است.




در گفتگوی صریح مصطفی محمودی و حامد مظفری روی آنتن زنده رادیونمایش بیان شد⇐روسای سینما در تعارف با عوامل برگزارکننده جشنواره‌های بودجه‌خوار گیر کرده‌اند و نمیدانند این جشنواره‌ها را تعطیل کنند یا نه؟؟!/چرا به جای توسعه زیرساختهای سینما، بودجه‌ها باید صرف جشنواره‌هایی شود که مشتری اول و آخرش، برگزارکنندگان هستند؟؟/چرا دولت از افرادی که میخواهند به هر قیمت که شده و با بودجه میلیاردی دولت جشنواره کودک برگزار کنند نمی‌پرسد سهم برگزیدگان این جشنواره از گیشه سالانه سینماها چقدر بوده؟؟/ما هنوز یک پردیس سینمایی مختص کودکان نداریم ولی هر سال هزینه میلیاردی میکنیم برای جشنواره کودک!!/حداقل کاری که میشود کرد آن است که جشنواره کودک را یکی دو سال تعطیل کنند و بودجه اش را صرف ساخت چند سالن مختص کودکان کنند!/حسین انتظامی برای مقابله با «آفت جشنواره زدگی»، شورایی راه انداخته که اغلب اعضایش، مدیر یا کارمند جشنواره‌های بودجه‌خوار بوده‌اند! این، نقض غرض نیست؟؟؟/شاید هم انتظامی خواسته با راه‌اندازی این شورا از شرّ اعمال فشار برخی نیروهایی که مدعی مدیریت هستند ولی منصب خالی برایشان وجود ندارد رهایی پیدا کند!!؟

سینماروزان: آفت جشنواره‌زدگی که حسین انتظامی را واداشته شورایی هم برای مقابله با آن تشکیل دهد، مدتهاست در سینمای ایران وجود دارد و متأسفانه در گذر دوران به جای آن که برای حل آن چاره ای اندیشیده شود به طور مکرر بر دامنه آن افزوده شده و کار به جایی رسیده که یک سری مدیر-کارمند جشنواره ای تولید شده و از این جشنواره به جشنواره بعدی ترانسفر میشوند مبادا جیبشان خالی بماند!!

به گزارش سینماروزان برنامه اخیر «ارغوان هنر» در «رادیونمایش» تحلیلی ارائه داده بر این جشنواره زدگی و شورایی که انتظامی برای مقابله با آن فراهم کرد.

 مصطفی محمودی مجری-کارشناس برنامه با ارائه آماری کمّی از برگزاری بیش از چهل جشنواره در سال 97 و در عین حال تشکیل شورایی برای مقابله با آفت جشنواره زدگی از سوی حسین انتظامی، از حامد مظفری روزنامه نگار مستقل سینما خواست که درباره این تناقض تحلیلش را ارائه کند.

حامد مظفری با اشاره به آمار ارائه شده از سوی مصطفی محمودی گفت: در  سال 97 بیشتر از 40 جشنواره برگزار شده بود و بخش عمده اش هم تحت حمایت دولت بود؛ این معنایی ندارد جز آن که اگر دولت بخواهد می تواند جشنواره هایی که بی‌فایده هستند را تعطیل کند ولی چون دست اندرکاران این گونه جشنواره ها اغلب کارمندان مستقیم و غیرمستقیم دولت هستند پس روسای بخش دولتی سینما در تعارف با عوامل برگزارکننده این گونه جشنواره‌های بودجه‌خوار گیر کرده‌اند و نمیدانند جشنواره ها را تعطیل کنند یا نکنند؟!!

حامد مظفری ادامه داد: حسین انتظامی بلافاصله بعد از اینکه حکم ریاستشان زده شده است، شورایی را راه انداخته برای مقابله با آفت جشنواره‌زدگی تا لابد تعدیل جشنواره‌های بی خاصیت از طریق این شورا صورت پذیرد! اغلب افرادی که درسالهای اخیر به عنوان مدیر یا کارمند جشنواره‌های مختلف دولتی حضور داشته‌اند، الان آمده‌اند دراین شورا و گرد هم جمع شده اند که با جشنواره زدگی مقابله کنند!!! این خودش نقض غرض است. آدمهایی که سالهای طولانی به واسطه جشنواره‌های بودجه‌خوار ارتزاق کرده‌اند چگونه میتوانند جشنواره های بی فایده را تعطیل کنند؟ 

مصطفی محمودی با انتقاد از عدم پاسخگویی اعضای شورای جدیدی که انتظامی راه انداخته بیان داشت: تلاش کردیم با تعدادی از دوستان عضو همین شورایی که نام برده شد صحبت کنیم ولی متاسفانه تلاش هایمان ثمری نداد و هیچکدام از دوستان حاضر نشدند با برنامه گفتگو کنند! این خودش جای سوال است که چرا این دوستان از پاسخ به مهمترین تناقض پیرامون این شورا که گردهمایی آدمهایی متصل به جشنواره ها برای مقابله با آفت جشنواره زدگی است(!) سرباز زدند!!  تعدادی از دوستان حاضر در این شورا در سالهای اخیر مدام به عنوان دست اندرکار جشنواره هایی بوده‌اند که به اعتقاد کارشناسان، این جشنواره ها خروجی آنچنانی ندارد! سوال اینجاست که همین افراد حاضر در شورا آن قدر جسارت دارند که جشنواره های بی فایده ای را که خودشان از آن ارتزاق داشته اند تعطیل کنند؟؟

حامد مظفری روزنامه‌نگار و مدیرمسئول رسانه مستقل «سینماروزان» در پاسخ مصطفی محمودی اظهار داشت: اگر ترکیب شورا به گونه ای بود که در کنار آدمهایی که متصل هستند به بخش دولتی سینما ، یکی دو نفر چهره صنفی مستقل و صاحب تحلیل و صاحب منطق وجود داشت ممکن بود کفه به نفع همین دیدگاه مستقل پیش برود یعنی باعث می‌شد آن دو نفر آدم مستقل و در عین حال صنفی کمک کنند حداقل چند فقره از این جشنواره های بودجه خوار تعطیل شود. ولی وقتی می‌بینیم اغلب افرادی که در این شورا قرار گرفته اند، بخش عمده دستاوردهایشان از مسیر همین جشنواره های بودجه خوار بوده، یقینا نمیتوان چشم انتظار روشنی برای خروجی این شورا متصور بود!!

این روزنامه نگار ادامه داد: ترکیب شورا طوری است که فقط یک حدس را به ذهن متبادر میکند و آن هم صدور حکم برای افرادی که مدعی مدیریت هستند ولی حداقل در شرایط فعلی، منصبی خالی برایشان وجود ندارد!! به هر حال درگیری در برگزاری جشنواره در عین سودآوری مادی، مرتبط است با فصلی خاص و برای همین دست اندرکاران این جشنواره ها اگر به واسطه آن جشنواره خاص دو ماه تمام هم سرکار باشند ده ماه دیگر سال بیکارند! بیکاری نیروهایی که در حلقه قرار دارند عمدتا توأم است با اعمال فشارهای مستقیم یا غیرمستقیم برای دریافت منصبی تازه! بر این اساس میتوان این پرسش را طرح کرد که آیا این شورا راه افتاده که نیروهای متصل بجای دو ماه در تمام سال بواسطه این شورا هم که شده سرکار باشند؟؟ شاید انتظامی خواسته با راه‌اندازی این شورا از شرّ اعمال فشار نیروهایی که مدعی مدیریت هستند ولی منصب خالی برایشان وجود ندارد رهایی پیدا کند!!؟ یعنی انتظامی خواسته با پلتیکی یک سری نیروها را سرکار بگذارد و بعد از کاهش سطح فشار اینها، به امور جدیتر سینما که یکی اش وضعیت آشفته اکران است و دیگری راه اندازی صنف یکپارچه تهیه کنندگان رسیدگی کند.

مصطفی محمودی در ادامه بحث در «ارغوان هنر» با زیر سوال بردن کارکرد جشنواره های رنگارنگی که در ایران برگزار میشوند و علیرغم بریز و بپاش حداقل کارکرد را بر توسعه سینما داشته اند بیان کرد: واقعا خیلی از جشنواره های بزرگ ما هم که بودجه هنگفتی نصیبشان میشود کارکردشان را از دست داده اند. جشنواره های ریز و درشت موضوعی کوچک که دیگر جای خود دارد. بارها گزارشهایی منتشر شده درباره اینکه خیلی از مخاطبان حتی نام این جشنواره های موضوعی را هم نشنیده اند چه برسد به اینکه  در این جشنواره‌ها حاضر شده باشند. سوال این است که چرا به جای توسعه زیرساختهای سینما، بودجه‌ها باید صرف جشنواره‌هایی شود که مشتری اول و آخرش، برگزارکنندگانش هستند؟؟

حامد مظفری در پاسخ محمودی گفت: به غیر از جشنواره فجر که آن هم چند سالی است دوتکه شده تا به حاشیه برود ولی همچنان بخش ملی اش مخاطب دارد و همچنین جشنواره هایی مانند کوتاه و مستند که مسیر خود را پیدا کرده اند یک مشکل عمده در سایر جشنواره ها وجود دارد و آن هم نبود مخاطب در سالنهای نمایش فیلم است!!

این روزنامه نگار ادامه داد: برخلاف تصور عامه من فکر میکنم مدیری که حداقلی بهره هوشی داشته باشد قادر است خیلی راحت خودش را از شر این جشنواره های بودجه خوار نجات دهد. کافیست مدیر موردنظر بیاید و براساس مخاطبی که هر جشنواره دارد، جشنواره ها را درجه بندی کرده و جشنواره هایی که مخاطبشان زیر حد استاندارد است را تعطیل کند. رسیدن به آمار مخاطبان جشنواره را هم میشود از آمار بلیت فروشی دریافت.  در حال حاضر تنها جشنواره ای که از بلیط فروشی، عایدی دارد جشنواره اصلی فجر است که در بهمن ماه برگزار میشود و در سالهای اخیر بواسطه بلیت فروشی سالانه 1.5 تا 2میلیارد درآمد داشته! این جشنواره، حضورش منطق دارد چون مخاطب پشتش است. واقعا اگر هدف از برگزاری جشنواره، توجه به مخاطب است بیایند به ما بگویند این چهل و چند جشنواره ای که همه ساله برگزار میشود چقدر مخاطب علاقمند دارد و چقدر از بلیت فروشی، عایدی دارند!؟؟ اینکه جشنواره برگزار کنید و بعد مهمانان را با بهترین پرواز به فلان شهر توریستی ببرید و در بهترین هتل مستقر کنید و کلی هزینه خورد و خوراک و هدیه برای اینها کنید و بعد پز برگزاری جشنواره را دهید که نشد کار فرهنگی! جشنواره باید مخاطب را به سینما بیاورد و به واسطه حضور مخاطب بتواند به درآمدزایی برسد وگرنه صرف کرور کرور هزینه برای برگزاری جشنواره که از هر کسی برمیآید.

مصطفی محمودی با طرح مجدد این پرسش که آیا شورای مقابله با آفت جشنواره زدگی جرأت این را دارد که لااقل به تعطیلی جشنواره های ارگانی بپردازد گفت: نگاهی به کارنامه جشنواره ای در سه سال اخیر نشان میدهد که سازمان ها، ارگان ها، نهادها و وزارتخانه های دولتی نقش مهمی در حمایت از این جشنواره های پرتعداد دارند یعنی اگر حمایت مالی این سازمانها نباشد قطعا این جشنواره ها تعطیل خواهند شد. سوال این است که آیا شورای تازه ای که انتظامی راه انداخته جرأت دارد که با درجه بندی، این جشنواره ها را به سمت تعدیل ببرد؟

حامد مظفری درباره پیش بینی عملکرد این شورا بیان داشت: براساس چینش آدمهای حاضر در شورا به نظرم این شورا بیشتر به سمت توجیه برگزاری جشنواره های مختلف خواهد رفت تا اینکه جرأت کند و یک درجه بندی کیفی شفاف درباره این جشنواره ها براساس میزان مخاطبان آن ارائه دهد.

مظفری خاطرنشان ساخت: اینکه فلان نهاد و ارگان و وزارتخانه میخواهد کار فرهنگی کند ایرادی ندارد. ایراد آنجاست که وقتی سران فلان سازمان دولتی میخواهند جشنواره برگزار کنند یا به سراغ مدیران دولتی سینما میروند یا به سراغ رئوس خانه سینما. این مدیران دولتی-صنفی سینما هستند که باید به این ارگانها اطلاعات بدهند. مثلا باید به آن ارگانی که میخواهد بودجه تلف کند برای برگزاری یک جشنواره ورزشی بگوید حداقل قبلش در تولید پنج فیلم موثر ورزشی سرمایه گذاری کنند و بعد بروند به سمت برگزاری جشنواره!! یا همین افرادی که مدام اصرار دارند به هر قیمتی که شده جشنواره کودک را برگزار کنند وقتی بناست از دولت بودجه بگیرند دولت باید ازشان بپرسد که سهم اکران سالانه سینماها از فیلمهایی که در این جشنواره رونمایی شده چقدر است؟ چرا دولت از افرادی که میخواهند به هر قیمت که شده و با بودجه میلیاردی دولت جشنواره کودک برگزار کنند نمی‌پرسد سهم برگزیدگان این جشنواره از گیشه سالانه سینماها چقدر بوده؟؟ ما هنوز یک پردیس سینمایی مختص کودکان نداریم ولی هر سال هزینه میلیاردی میکنیم برای جشنواره کودک!! حداقل کاری که میشود کرد آن است که جشنواره کودک را یکی دو سال تعطیل کنند و بودجه اش را صرف ساخت چند سالن مختص کودکان کنند!




این است نتیجه راه اندازی ساختارهای بوروکراتیک بودجه خوار بجای واسپاری امور به بخش خصوصی⇐خرج نزدیک به یک میلیارد پول در “هنروتجربه” به عنوان هزینه پشتیبانی!!!

سینماروزان: شفاف سازی حسین انتظامی بالاخره به گروه دولتی هنروتجربه هم رسید. گروهی که زمانی بنا شد تا باری از دوش دولت بردارد ولی بعد از شش سال جز سالنهای کم و بیش خلوت و بودجه خواری مداوم خروجی مشهودی نداشته!!

انتشار ریزهزینه ای هنروتجربه در سال 97 مشخص ساخته که مدیران این گروه فقط نزدیک به یک میلیارد(955میلیون) خرج پشتیبانی کرده اند!!! به عبارتی ماهانه 80 میلیون در این گروه خرج پشتیبانی میشود!! پشتیبانی از چه و که را ما نمیدانیم ولی بعید میدانیم حتی پولدارترین موسسه پخش فیلم ایران حتی به اندازه نصف این رقم هزینه پشتیبانی داشته باشد!!

این همه دستاورد(!) هنروتجربه نیست چون روسای این گروه بیش از نیم میلیارد(563میلیون) صرف انتشار مجله ای کرده اند که اصلا مشخص نیست ماهیانه چقدر تکفروشی دارد؟؟

مدیران هنروتجربه 823میلیون صرف اطلاع رسانی و تبلیغات کرده و 307 میلیون صرف آیین دیدار کرده اند! این دو هزینه رویهم بیش از یک میلیارد میشود!!!

یک سوال مهم این است گروهی که هزینه پشتیبانیش میلیاردیست در طول سال چند فیلم دارد که فروش اش معادل همین هزینه پشتیبانی شود؟

برای آشنایی با دیگر دستاوردهای هنروتجربه(!!) اینجا را ببینید.




ادعای آقازاده‌ای که به مدیریت در رسانه ملی نائل آمده⇐چون «جم جونیور» از شبکه کودک سیما شکست خورده، «بی‌.بی‌.سی.فارسی» قصد پخش برنامه کودک دارد!!

سینماروزان: محمد سرشار آقازاده محمدرضا سرشار از نویسندگان جریان اصولگرایی را سینماگران به خاطر ادبیاتش در حمله به یکی از آثار پرمخاطب سینمای ایران در سالهای اخیر به یاد دارند.(اینجا را بخوانید)

محمد سرشار که مشخص نیست بخاطر عقبه پدرش به مدیریت شبکه کودک رسیده یا بخاطر استعدادهای خدادادی(؟؟) به تازگی در نوشتاری مدعی شکست دادن «جم جونیور» شده و البته ادعایی دیگر هم طرح کرده مبنی بر پخش برنامه کودک از «بی بی سی فارسی» بخاطر شکستی که بر «جم جونیور» تحمیل شده.

متن نوشتار این آقازاده را بخوانید:

روباه پیر این‌بار خودش وارد جبهه هجمه فرهنگی به کودکانمان شده و قرار است با بودجه وزارت خارجه انگلیس، در بی‌بی‌سی فارسی برنامه‌هایی را برای کودکان پخش کند!
این اقدام سازمان دولتی بی‌بی‌سی علیه ایران سه جنبه دارد:
۱_ شبکه‌های فارسی‌زبان کودک در جذب مخاطب شکست خورده‌اند و در سه سال اخیر، دچار ریزش شدید مخاطب شده‌اند. آن‌گونه که با موفقیت‌های شبکه کودک سیما، سردمدار این جنگ نیابتی یعنی جم‌جونیور ، یک ریزش  ۹درصدی مخاطب را تجربه کرده. (اینجا فرصت مناسبی برای شرح این رویارویی پنهان نیست.)
۲_ جنگ دشوارتری در پیش است!
بخش کودک بی‌بی‌سی‌فارسی حریف قدری برای شبکه کودک خواهد بود چرا که روی یکی از بزرگترین و قوی‌ترین آرشیوهای برنامه‌سازی کودک دنیا _ یعنی سی‌بی‌بیز (خردسال) و سی‌بی‌بی‌سی (کودک) _ نشسته و با دوبله این گنج بزرگ، سال‌ها تجربه آنها را با خود حمل می‌کند.
۳_ راه‌اندازی بخش کودک مقدمه راه‌اندازی شبکه بی‌بی‌سی کودک فارسی‌زبان خواهد بود و این جنگ نرم رسانه‌ای علیه کودکان ما، ابعاد وسیع‌تری پیدا خواهد کرد.
به یاری خداوند ما در شبکه کودک در کنار خانواده‌ها، برای این جبهه جدید آماده خواهیم شد. امیدوارم بزرگانی هم که باید پشتیبان مجاهدان فرهنگی و والدین خط مقدم این نبرد باشند؛ حمایت‌های خود را بسیار بیشتر کنند.