مجید قاری‌زاده در گفتگویی تلویزیونی بیان داشت⇐برای سینماگران مستقل امکان رقابت با معدود تهیه‌‌کنندگانی که هم دفتر پخش دارند و هم به غیر از پردیس‌داری در کلی سالن شریک هستند، وجود ندارد/رییس سینمایی که تجربه سینمایی نداشته باشد بعید است بتواند سینما را در مسیر درست قرار دهد/سرپرست تازه سینما گوشش به چند مشاور تکراری نباشد و درها را باز کند به روی بدنه استخوان خرد کرده سینما

سینماروزان: حضور حسین انتظامی به عنوان سرپرست سازمان سینمایی مدتها بعد از جدی شدن بازنشستگی محمدمهدی حیدریان فضایی را فراهم کرده که به مانند همه تغییر و تحولات، سینماگران، آرای خود برای بهبود اوضاع سینما را در اختیار وی قرار دهند.

به گزارش سینماروزان مجید قاری زاده کارگردان قدیمی سینمای ایران که به بهانه نمایش فیلم «جوانی» در شبکه «آیفیلم» حضور یافته بودد با اشاره به اوضاع سینما گفت: رییس سینمایی که تجربه سینمایی نداشته باشد بعید است بتواند سینما را به مسیر درست قرار دهد. زمانی در این سینما امثال یدالله صمدی و ابراهیم وحیدزاده کمدی می‌ساختند اما این روزها کمدی تبدیل شده به ابتذال.

قاری زاده با تأکید بر یکی از معضلات مبتلابه سینمای ایران ادامه داد: نبود مدیریت قوی موجب شده سینما بدجوری دست سالن داران بیفتد و همین است که جز عده ای معدود مابقی تهیه کنندگان پیشکسوت بیکارند.

کارگردان «پدربزرگ» افزود: سالن داری که هم پخش دارد و هم تهیه کننده است جای رقابت را برای کسی باقی نگذاشته! قبل از انقلاب پخشهایی بودند که سینمادار بودند اما کمتر تهیه کننده ای بود که هم پخش داشت و هم سینمادار. سینماگر مستقل چطور میتواند با تهیه‌کننده‌ای رقابت کند که به غیر از پردیس‌داری در کلی سالن شریک است و دفتر پخش هم دارد؟؟ من هرچقدر هم که محصول باکیفیت تولید کنم، چطور میتوانم با چنین تهیه کنندگانی رقابت کنم؟ 

مجید قاری زاده با اشاره به دوران مدیریت داد بیان داشت: سیف الله داد در مدتی که معاون سینمایی داشت چون سینماگران و زیر و بمهای سینما را میشناخت سعی کرد هم گرفت و گیر ممیزی را کم کند و هم جلوی انحصارگرایی را بگیرد. امیدوارم سرپرست تازه سینمایی گوشش به چند مشاور ثابت و تکراری نباشد بلکه درها را باز کند به روی بدنه استخوان خردکرده سینما و به سراغ همه اهالی سینما بیاید تا بفهمد در سینما چه میگذرد.




وزیر ارشاد در معارفه انتظامی: نیاز داریم به نوسازی سازمانی و آینده نگری!!!↔پرسش: نوسازی مشتمل بر حذف مدیران ناکارآمد است یا همچنان رییس در سایه و شرکایش از خوان سینما منتفع خواهند شد؟؟

سینماروزان: عباس صالحی وزیر ارشاد در معارفه حسین انتظامی به مانند اغلب معارفه ها حرفهایی امیدوارانه درباره اوضاع سینما زد و حتی درباره رابطه موثر صنف و مدیران سینما گفت اما نگفت این رابطه موثر چه سودی به حال بدنه صنفی داشته که این روزها بیش از همیشه در تنگنای اقتصادی است.

با این حال در خلال حرفهای انتظامی تأکیدش بر نوسازی سازمانی به شدت جلب توجه کرد. وزیر ارشاد در مراسم معارفه حسین انتظامی با تأکید بر اهمیت برنامه‌گرایی و اصلاحات ساختاری سینما، گفت: در این حوزه حتما نیاز به نوسازی سازمانی و آینده‌نگری داریم، سینمای ایران هم باید در این راستا تغییراتی داشته باشد.

پرسش آنجاست که آیا نوسازی سازمانی مدنظر وزیر مشتمل بر حذف مدیران ناکارآمد است یا همچنان رییس در سایه و شرکایش از خوان سینما منتفع خواهند شد؟

آیا وزیر ارشاد از انتظامی حمایت خواهد کرد که با تغییر مدیران تکراری و فرسوده و جانشینی نیروهایی اندیشمند و امتحان پس داده، مسیری تازه در برابر سینمای ایران گمارد یا همچنان همین جماعت منفعل و درگیر روزمرگی
، امور را پیش خواهند برد؟؟




ادعای مدیر مرکز گسترش: تلاش کردیم هم در زمینه عمل به تعهدات و هم در بخش افزایش برآوردها بهترین عملکرد را داشته باشیم!!⇔پرسش: در زمینه شفاف‌سازی چطور؟؟ چرا علیرغم تأکید وزیر ارشاد مبنی بر شفاف‌سازی، فهرست کامل حمایتهای مالی مرکز از پروژه‌های مستند منتشر نشده؟؟؟

سینماروزان: عباس صالحی وزیر ارشاد دولت دوازدهم از همان ابتدای حضورش در ارشاد بر لزوم شفاف سازی مالی سازمانهای زیرمجموعه تأکید کرد و در این مسیر برخی سازمانهای سینمایی و از جمله فارابی و موسسه رسانه های تصویری فهرستهای حمایتی خود را منتشر کردند.

با این حال مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی که الویتش حمایت از سینمای مستند است جز فهرستی از فیلمهای داستانی مشمول حمایت، داده ای درباره دریافتیهای مستندسازان از این ارگان منتشر نکرد!

محمدمهدی طباطبایی نژاد مدیر مرکز به تازگی در گفتگو با “مهر” با اشاره به نوسانات اقتصادی کشور فرموده اند: ما در مقام دولت، تلاش داشته‌ایم هم در زمینه عمل به تعهدات و هم در بخش افزایش برآوردها، بهترین عملکرد را داشته باشیم!!

اینکه مدیر مرکز شخصا از تلاشهایش برای عمل به تعهدات و افزایش برآوردها گفته ویژگی اغلب مدیران ایرانی است اما ایشان برای نشان دادن عیار کاری خویش و اینکه چقدر تلاشهایش به ثمر نشسته باید یک کار مهم دیگر انجام دهد.

آن کار عبارتست از اینکه در راستای تأکیدات وزیر، مدیر مرکز به شفاف سازی مالی زیرمجموعه اش پرداخته و دقیقا بگوید در حیطه مستند از کدام پروژه ها حمایت صورت گرفته و هر پروژه چقدر مشمول حمایت شده!؟




یک بازیگر پیشکسوت با مخاطب قرار دادن سرپرست تازه سازمان سینمایی گفت⇐آقای انتظامی! همه را به یک چشم ببینید و بساط اعطای وامهای کلان به عده ای معدود را جمع کنید!/آقای انتظامی! با مافیایی که اکران را در چنبره خود گرفته مقابله کنید/آقای انتظامی! بساط فاسد لابی گران کاسبکار را جمع کنید

سینماروزان: حضور حسین انتظامی به عنوان سرپرست سازمان سینمایی قاعدتا دامنه انتظارات انباشت شده سینماگران در سالیان مختلف را به سمت وی سوق میدهد و اینکه انتظامی بتواند این انتظارات را پاسخ دهد یا خیر مشخص نیست.

حبيب دهقان نسب بازیگر قدیمی در خصوص انتصاب حسين انتظامي و الويت هاي پيش روي اين مدير به “جوان آنلاین” گفت: من به عنوان يك هنرمند از حسین انتظامي درخواست مي كنم تا هر چه سريع تر نسبت به حل مسائل و مشكلات سينماي ايران اقدام كنند.

اين بازيگر در پاسخ به اين سؤال كه به نظر شما اولويت آقاي انتظامي در رفع مشكلات و معضلات سينماي ايران چه چيزي بايد باشد اظهار داشت: معتقدم امروز سينماي كشور ما با مشكلات بيشماري مواجه است. يكي ديگر از معضلات سينما به اعتقاد من معضل اكران است. متاسفانه برخي از طريق لابي گري مي آيند و بدين وسيله در پي نيل به اهداف خود هستند و در آخر هم فيلم هاي خودشان را در بهترين سينماها و بيشترين سينماها اكران مي كنند و برعكس عده اي ديگر هم ساليان سال بايد به انتظار اكران فيلم شان بنشينند.

به گفته اين هنرمند، اكنون بي عدالتي در سينما و در بحث اكران فيلم ها بيداد مي كند و باید با مافیایی که اکران را در چنبره خود گرفته مقابله شود. دهقان نسب گفت: اولويت مهم ديگر انتظامي برچيدن بساط و سيستم فاسد لابي گران کاسبکار و ايجاد عدالت در پخش و اكران فيلم ها باشد. ايشان بايد همه را به يك چشم ببينند و از نظر وي عده اي عزيزكرده نباشند!

حبيب دهقان نسب در خاتمه تاكيد کرد: بهتر است هر چه سريع تر اقداماتي توسط انتظامي انجام شود تا جلوي اكران و نمايش فيلم هاي سخيف و مبتذل گرفته شده و در مقابل به فيلم هاي ارزشمندي كه حرف براي گفتن به مخاطب دارند، ‌بها داده شود. فيلم هاي مفيد و كاربردي كه در آنها تلاش شده است تا به آگاهي هر چه بيشتر مردم كمك شود. هر كس هم به جاي حسین انتظامي بود بايد به عنوان سكاندار امور سازمان سينمايي، اينها را در اولويت قرار مي داد. واگذاري وام به فيلمسازان با عدالت هر چه تمام انجام شود. اينكه وامها به فيلمسازان عادلانه باشد و تلاش شود تا به عده اي معدود وام هاي كلان داده نشود و به عده اي ديگر نگويند شما در اولويت سازمان نيستيد.




اظهارات یک کارگردان سینما پیش‌روی نماینده اصولگرای مجلس که از اکران فیلمهای مستهجن انتقاد کرده بود⇐در دل اوضاع نزار اقتصادی است که تولید کمدیهای سبک تقویت می‌شود/آیا مقامات مملکتی خبر دارند که اوضاع اقتصادی سینماگران بسیار تراژیک‌تر از طبقات عادی جامعه است؟/کمبود صنوفی که در بزنگاههای بحرانی به داد سینماگران برسند بدجوری محسوس است/سینماگری که کمترین توجهی نمی‌بیند معلوم است که کینه‌توز می‌شود/اگر التهابات اقتصادی جامعه درمان نشود تولید محصولات مفرح ارزان بیش از پیش گسترش خواهد یافت

سینماروزان: در روزهای اخیر سخنان نصرالله پژمانفر نماینده اصولگرای مجلس درباره اکران فیلمهای مستهجن با واکنش معاون نظارت و رییس جامعه صنفی تهیه کنندگان مواجه شد که از وی خواستند مصادیق فیلمهای مستهجن را معرفی کند.

به تازگی حمیدرضا صلاحمند نویسنده و کارگردان سینما و تلویزیون در اظهاراتی که برای «جام جم» داشته با اشاره به التهابات اقتصادی جامعه، یکی از دلایل مهم تولید کمدیهای سطحی را همین التهابات دانسته و به مسئولان مملکتی هشدار داده که اگر برای درمان مشکلات اقتصادی هنرمندان چاره ای نیندیشند، تولید محصولات مفرح سطحی بیش از پیش گسترش خواهد یافت.

متن اظهارات صلاحمند را بخوانید:

برای امثال من که زندگی شخصی‌شان را مدتهاست از زندگی حرفه‌ای جدا کرده‌اند نوسانات اقتصادی جامعه به مانند طبقات عادی اجتماع حس می‌شود ولی آیا مقامات مملکتی میدانند که این نوسانات آنها که متمرکز بر هنر شده‌اند را بسیار بیشتر از طبقات عادی رنج می‌دهد؟؟ و به همین دلیل این روزها اوضاع اقتصادی سینماگران بسیار تراژیکتر از طبقات عادی جامعه است چون بدنه سینماگران از همان مستمری دائمی که مثلا یک کارمند دارد هم برخوردار نیستند! وقتی زندگی هنرمندان متکی باشد با درآمد هنری در بحرانهای اقتصادی که رکودی همه جانبه بر فعالیتهای هنری مستولی می‌شود، این زندگیها به شدت آسیب می‌بیند.

بدبختانه کمبود صنوفی که به معنای واقعی کلمه کار صنفی انجام دهند در میان هنرمندان بدجوری محسوس است. نمونه‌اش خانه سینما که بنا شد برای کار صنفی اما کمترین کارکرد محسوسی درباره اوضاع زندگی سینماگران نداشته است. سینماگر و به بیان بهتر هنرمندی که دغدغه اقتصادی نداشته باشد راحتتر می‌تواند لانگ‌شاتی از اوضاع را پیش‌روی مخاطب قرار دهد ولی در دل هنرمندی که حتی از طرف صنفش هم تحویل گرفته نمی‌شود معلوم است که کینه‌ای شکل می‌گیرد که تا رسوخ نگاه غرض ورزانه در محصول هنری پیش خواهد رفت.

صنوف هنری و از جمله خانه سینما باید در بحرانهای اقتصادی بیشتر از گذشته کنار بدنه صنف باشند و امنیتی روانی برای آنها ایجاد کنند تا بعدتر بدنه هم در خدمت صنف قرار گیرد. بدنه‌ای که از رأس صنف حمایت نبیند معلوم است که در بزنگاهها قید حمایت از رئوس را می‌زند و ترجیح می‌دهد فعالیت انفرادی خودش را پیگیری کند. این یکی از معضلات صنوف هنری ماست که متأسفانه میان رأس صنف و بدنه فاصله افتاده است.

فارغ از اثراتی که التهابات اقتصادی بر بدنه هنرمندان به جای می‌گذارد در دل همین اوضاع نزار اقتصادی است که دو نوع سینما تقویت می‌شود؛ یکی تولید کمدیهای ارزان و گاهی سطحی و سبک که فقط تولید شده‌اند برای وقت گذرانی و دیگر تولید آثاری که انگشت بر درد مردم می‌گذارند و بدبختیهای آنان را به تصویر می‌کشند! این دو سینما به شدت متضادند ولی نگاهی به دوروبر و مثلا اقبالی که به دو فیلم «هزارپا» و «مغزها…» شده حکایت دارد از تقویت این دوقطبی سینمایی در دل بحرانهای اقتصادی سالیان اخیر.

این تجربه‌ایست که زمانی در کشورهای دیگر هم از سر گذرانده شده؛ مثلا فقر اقتصادی کف جامعه در هندوستان مردمان را سوق داده به استقبال از آثار مفرح و پر از رقص و آواز یا گرفتاریهای اقتصادی دهه‌های سی و چهل ایالات متحده، هالیوود را سوق داد به سمت جدی گرفتن تفنن در سینما بنابراین تأثیرگیری سینما و حتی هنر ایران از این التهابات چندان عجیب نیست اما خطرناک آن است که گستردگی این التهابات  اقتصادی کار را به جایی برساند که دیگر هیچ نوع هنری دیگری وجود نداشته باشد و فقط دوقطبی محصولات مفرح ارزان-محصولات تلخ رئالیستی عرضه شود و این خود باز بذر کینه را خواهد پاشید در دل هنرمندانی که می‌خواهند کار متفاوت کنند.




شراره رخام در اظهاراتی قابل تأمل طرح کرد⇐باعث تأسف است که فقط در چند ماه ارزش داراییهایمان یک پنجم قبل شده!!/چرا حداقل بخشی از بودجه های میلیاردی سینما سهم اصناف نمی‌شود؟/سرمایه‌های میلیاردی صرف دستمزدهای نجومی گعده های خاص می‌شود و این بریز و بپاش جز به خطر انداختن سلامت اقتصادی سینما فایده ای ندارد!!!/باید قوانینی وضع کرد که بخشی از سرمایه هر پروژه پرهزینه سهم سینماگران بیکار شود

سینماروزان: اوضاع بغرنج اقتصادی جامعه و در عین حال بریز و بپاشهای عجیبی که در برخی تولیدات صورت میگیرد با واکنش شراره رخام بازیگر سینما و تلویزیون مواجه شده است.

به گزارش سینماروزان شراره رخام در یادداشتی برای “جام جم” با انتقاد از عدم فایده گردش میلیاردی سینما به حال بدنه صنف، خواستار وضع قوانینی برای تخصیص درصدی از بریز و بپاشها برای سینماگران بیکار شد.

یادداشت شراره رخام را بخوانید:

همواره گفته‌ام که بازیگری غیر از موارد معدود هیچ گاه پشتوانه‌ای مطمئن برای تامین معیشت زندگی بازیگران نبوده؛ چه برسد به شرایط حاد اقتصادی که در این صورت آسیب اقتصادی وارده به زندگی بازیگر بیشتر هم می‌شود.

در اتفاقات اقتصادی ماههای اخیر که متأسفانه به دلیل عدم کنترل قیمت ارز به ناگاه ارزش داراییهای بخش عمده جامعه به یک چهارم یا حتی یک پنجم قبل رسید آسیب وارده به بازیگری و در کل هنرمندان هم محسوس بود.

در تمام مشاغل وقتی حجم نقدینگی پایین می‌آید به افراد فعال در آن مشاغل شوک اقتصادی وارد می‌شود و در دنیای هنر هم همین طور است و زمانی که ارزش پول ملی پایین می‌آید ریسک سرمایه گذاری پایین می‌آید و به دنبال آن تولید کمتر می‍شود و کم‌کاری و بیکاری در هنرمندان بیشتر می‌شود.

اما اتفاق مهیب‌تر زندگی هنرمندان، آسیب دیدگی حسی است. هنرمندان شناخته شده چون ارتباط مستقیم با مردم دارند مدام باید گلایه‌های آنها را درباره اوضاع ملتهب بشنوند و از آن جایی که راکفلر نیستند(!) که بتوانند به همگان کمک کنند بارها پیش می‌آید که کاری برای کمک ازشان برنمی‌آید و همین به لحاظ احساسی آنها را متاثر می‌کند.

اگر در حیطه‌های مختلف هنری صنوف متمکن داشتیم شاید می‌شد در بزنگاهها بهتر از این به داد هنرمندان رسید ولی چون اغلب صنوف ما دارای قدرت مالی استانداردی نیستند معلوم است که نمی‌توانند کمک حال بدنه باشند. بودجه میلیاردی در هنر و از جمله در سینما هست اما این بودجه به سمت صنف نمی‌آید. بودجه‌ها اغلب در تولید و مابین گعده‌هایی خاص ردوبدل میشود و این حسرت را به جا می‌گذارد که چرا حداقل بخشی از بودجه های میلیاردی سهم اصناف نمی‌شود؟ اگر قوانینی وضع شود که بخشی از هر پروژه پرهزینه سهم صنف باشد و مثلا در صندوق حمایت از هنرمندان بیکار ذخیره شود معلوم است که اوضاع بهتر خواهد شد.

اما متأسفانه بودجه‌های میلیاردی صرف دستمزدهای نجومی عواملشان می‌شود و این بریز و بپاش جز به خطر انداختن سلامت اقتصادی هنر فایده ای ندارد؛ درست مانند آن است که در شومینه به جای هیزم، روزنامه بریزید!!! درست است که در کوتاه مدت آتش زبانه می‌کشد اما خیلی زود آتش فروکش کرد و استاندارد شومینه هم نزول می‌کند.

هنر ایران چاره ای ندارد که برای قوام خود هم که شده به سمت تقویت صنوف برود و تقویت صنوف هم رخ نمیدهد مگر با ملزم کردن صاحبان سرمایه های هنگفت به هزینه کردن بابت صنف البته که این الزام هم مخالفان خاص خود را خواهد داشت ولی چون منطبق با منطق و به نفع همگان است یا یک طیف خاص، میتوان الزامات را اجرایی کرد.

همواره گفته‌ام که بازیگری غیر از موارد معدود هیچ گاه پشتوانه‌ای مطمئن برای تامین معیشت زندگی بازیگران نبوده؛ چه برسد به شرایط حاد اقتصادی که در این صورت آسیب اقتصادی وارده به زندگی بازیگر بیشتر هم می‌شود.

در اتفاقات اقتصادی ماههای اخیر که به دلیل عدم کنترل قیمت ارز به ناگاه ارزش داراییهای بخش عمده جامعه به یک چهارم یا حتی یک پنجم قبل رسید آسیب وارده به بازیگری و در کل هنرمندان هم محسوس بود.

در تمام مشاغل وقتی حجم نقدینگی پایین می‌آید به افراد فعال در آن مشاغل شوک اقتصادی وارد می‌شود و در دنیای هنر هم همین طور است و زمانی که ارزش پول ملی پایین می‌آید ریسک سرمای‌گذاری پایین می‌آید و به دنبال آن تولید کمتر می‍شود و کم‌کاری و بیکاری در هنرمندان بیشتر می‌شود.

اما اتفاق مهیب‌تر زندگی هنرمندان، آسیب دیدگی حسی است. هنرمندان شناخته شده چون ارتباط مستقیم با مردم دارند مدام باید گلایه‌های آنها را درباره اوضاع ملتهب بشنوند و از آن جایی که راکفلر نیستند(!) که بتوانند به همگان کمک کنند بارها پیش می‌آید که کاری برای کمک ازشان برنمی‌آید و همین به لحاظ احساسی آنها را متاثر می‌کند.

اگر در حیطه‌های مختلف هنری صنوف متمکن داشتیم شاید می‌شد در بزنگاهها بهتر از این به داد هنرمندان رسید ولی چون اغلب صنوف ما دارای قدرت مالی استانداردی نیستند معلوم است که نمی‌توانند کمک حال بدنه باشند. بودجه میلیاردی در هنر و از جمله در سینما هست اما این بودجه به سمت صنف نمی‌آید. بودجه‌ها اغلب در تولید و مابین گعده‌هایی خاص ردوبدل میشود و این حسرت را به جا می‌گذارد که چرا حداقل بخشی از بودجه های میلیاردی سهم اصناف نمی‌شود؟ اگر قوانینی وضع شود که بخشی از هر پروژه پرهزینه سهم صنف باشد و مثلا در صندوق حمایت از هنرمندان بیکار ذخیره شود معلوم است که اوضاع بهتر خواهد شد.

اما متأسفانه بودجه‌های میلیاردی صرف دستمزدهای نجومی عواملشان می‌شود و این بریز و بپاش جز به خطر انداختن سلامت اقتصادی هنر فایده ای ندارد؛ درست مانند آن است که در شومینه به جای هیزم، روزنامه بریزید!!! درست است که در کوتاه مدت آتش زبانه می‌کشد اما خیلی زود آتش فروکش کرد و استاندارد شومینه هم نزول می‌کند.

هنر ایران چاره ای ندارد که برای قوام خود هم که شده به سمت تقویت صنوف برود و تقویت صنوف هم رخ نمیدهد مگر با ملزم کردن صاحبان سرمایه‌های هنگفت به هزینه کردن بابت بدنه صنف البته که این الزام هم مخالفان خاص خود را خواهد داشت ولی چون منطبق با منطق و به نفع همگان است و نه یک گروه خاص، میتوان با یک برنامه‌ریزی دقیق الزامات را اجرایی کرد.




اظهارات برون‌ریزانه هوشنگ توکلی بازیگر پیشکسوت⇐یک تبانی کاملا آگاهانه در تولید کمدی‌های مبتذل وجود دارد!/مدام از مبارزه با پولشویی میگویند اما با سرمایه‌های مشکوک فیلمهایی میسازند در ردّ پولشویی!/سرمایه‌گزاران مشکوک و حتی بازداشتی به راحتی پروانه  می‌گیرند و نه فقط در تولید که حتی در اکران، مافیا به راه می‌اندازند!/چرا ارگانهای متصل به بیت‌المال، پروژه‌ها را براساس روابط تقسیم می‌کنند؟/چرا یک دستیار تولید باید بشود تهیه‌کننده پروژه‌های ارگانی؟

سینماروزان: هوشنگ توکلی از جمله بازیگران برخاسته از تئاتر است که هرچند در اواسط دهه پنجاه برای اولین بار با ایفای نقش در یک فیلم کوتاه جلوی دوربین رفت اما وقوع انقلاب اسلامی و استفاده از چهره های توانمند تئاتر در سینما و تلویزیون بود که جایگاهی قابل اعتنا برایش رقم زد. هوشنگ توکلی در اواسط دهه شصت و با بازی در ملودرام «خانه ابری»اکبر خواجویی استارت فعالیتش در سینمای بلند را زد و به دنبال آن و طی سه دهه فعالیت از سینما تا تلویزیون تجربیات متفاوتی را پشت سر گذاشت.

به گزارش سینماروزان و به نقل از «سوره سینما»، فیلمهای «انفجار در اتاق عمل»، «ماه وش»، «نفوذی»، «زادبوم»، «دلخون» و «پرنده باز» و سریالهای «کوچک جنگلی»، «شاخه طوبی»، «مرگ تدریجی یک رویا»، «زیر تیغ»، «روزگار قریب» و «جستجوگران» از جمله تجربیات بازیگری توکلی بوده است.

بهانه گفتگوی «سوره سینما» با توکلی، چرایی افت کیفی محصولات سرگرم کننده سینمای ایران در دهه نود بود و در خلال گفتگو بود که بخشهایی از مدیریت سینمایی هم آسیب شناسی شد.

*با مروری کوتاه بر اوضاع سینمای روز متوجه غلبه تولید و اکران کمدی‌هایی هستیم که هرچند پرده‌دری‌های بصری فیلمفارسی‌ها را ندارند اما درگیر نوعی نابهنجاری در دیالوگ و حتی داستان‌پردازی هستند. این اتفاق در شرایطی رخ داده که بعد از وقوع انقلاب اسلامی تا امروز مدیران مدام بر تولید محصولات اخلاق‌گرا تأکید داشته اند. به عنوان بازیگری که از ابتدای انقلاب در سینما حضور داشته‌اید این اتفاقات را چطور ارزیابی می‌کنید؟

 

نمی توانیم بگوییم اتفاقی که درسینما افتاده، اتفاق خوبی است یا بد! روندی که درتولید آثارسینمایی داشتیم یک پروسه تقریبا چهار دهه‌ایست و ناشی از دیدگاه دوگانه ای که مدیران فرهنگی کشورمان داشته اند. در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از بازه‌ای کوتاه که همچنان تولیدات تجاری از نوع میهنی‌اش انجام شد مدیران تصمیم گرفتند با شکل دهی نوعی سینمای دولتی، نگاه خویش را در آثار سینمایی جاری کنند. دولت در عین حال که حمایت می‌کرد انتظار داشت مفاهیم خودش هم در تولید فیلمها جاری شود که انتظار بیجایی هم نبود و در نتیجه این روند برخی محصولات قابل اعتنا هم تولید شد.

اما از جایی به بعد دولت و مدیران دولتی که دریافته بودند در نتیجه دیدگاه‎های خاصشان آن تحولی که فکر می‌کردند رخ نداده است سعی کردند با دخالت دادن بخش خصوصی در امور مختلف شرایطی را فراهم کنند که اگر هم نقصانی ایجاد میشود، عواقبش متوجه آنها نباشد.

از آموزش و پرورش شروع کردند و مدارس غیرانتقاعی راه افتاد! وارد دانشگاه شدند و دانشگاه آزاد را پدید آوردند! در سینما هم سختگیریهایی که پیشتر در زمینه فعالیت بخش خصوصی و درجه بندی سینمایی وجود داشت برچیده شد و بسیاری از فعالان بخش خصوصی توانستند تولید کنند.

وقتی بخش خصوصی وارد می شود طبیعتا به منافع خودش فکر می‌کند و این منفعت طلبی، رشدی همه جانبه را هم برایش رقم زد و در یک بازه دو دهه و نیمی کار به جایی رسید که کم‌کم سیاستگذاران ناگزیر شدند از کسانی که به عنوان سردمدار بخش خصوصی شناخته می‌شوند تبعیت کنند و از همین جا بود که مقاومت ها و عکس‌العمل‌ها هم در مقابل تولیدات خصوصی شکل گرفت!!

*در این شرایط دلیل اینکه همچنان بخش دولتی سینمای ایران تلاش دارد با راه‌اندازی محفل و گروه و جشنواره و مدرسه، خود را رشد دهد چیست؟ مگر نه اینکه سینما دست بخش خصوصی است پس تلاش بخش دولتی برای بزرگتر شدن از کجا نشأت گرفته است؟

 

وضعیت شتر، گاو، پلنگ که می‌گویند همین است و بدبختانه در حوزه کلان فرهنگ و هنر بیداد میکند و مشخص نیست بالاخره هنرمان خصوصی است یا دولتی؟! دولتیها مدام میخواهند با بخشنامه دادن و دستور دادن به زعم خود اوضاع را بهبود بخشند اما بخشنامه ها به عکس خود بدل میشود. مثلا مدام از مبارزه با پولشویی و ورود پولهای کثیف به سینما سخن میگویند اما از آن طرف با سرمایه های مشکوک فیلمهایی میسازند در ردّ پولشویی!!! سرمایه گزاران مشکوک و حتی بازداشتی به راحتی پروانه تولید میگیرند و نه فقط در تولید که حتی در اکران، مافیا به راه می‌اندازند و مدیران هم چون نمی‌توانند جلوی سلطه آنها بایستند می کوشند در طی مسیری انحرافی به نام راه اندازی محافل بودجه‌خوار از حیات خویش در سینما بگویند!! حواسشان نیست که وقتی پرفروشترین فیلمها، کمدیهای اروتیک هستند دیگر مدیریت سینمایی فرهنگی، معنا ندارد!

*یعنی فکر می‌کنید اگر این سینما کلا به بخش خصوصی واگذار شود اوضاع بهتر خواهد شد؟

ما نیاز به بازوی دولتی سینما داریم در حد نظارت و ممیزی آن هم ممیزی راهبردی یعنی به سینماگران راهبرد بدهند که برای جذب مخاطب چه کنند؟

*کم پیش نیامده که سینماگران ما وجود ممیزیهای دست و پاگیر را عاملی دانسته اند بر کیفیت پایین محصول اما به نظر می‌آید که شما به ممیزی نظارتی معتقدید؟

من معتقد به وجود خط قرمز نیستم.  خط قرمز در حوزه هنر و فرهنگ جای خوبی ندارد؛ شرایط اگر درست باشد و عوامل بخواهند کار کنند مطمئنا سر راهشان خط قرمزی نخواهد بود و می‌توانند مسائل خودشان را مطرح کنند. دلیل این که خط قرمزها دیده می‌شود به خاطر ضعف تولید است. ضعف در مدیریت تولید است و خط قرمز یک بهانه است  برای رانت گرفتن!!! ممیزی عاقلانه هست و این همه سخافت در سینما می‌بینیم؛ اگر نباشد چه خواهد شد؟؟ این را هم صریح و رک بگویم که برخلاف نظر برخی که مدعیند دولت مخالف تولید کمدیهای سخیف است من مخالف این نظرم چون حتی در شرایطی که دولتی‌‌ترین سینما را به لحاظ تولید و اکران داشته‌ایم باز آثار سخیف تولید شده اند و البته سالن سینما هم برای اکرانشان بوده است…

*با این حساب یک هماهنگی آگاهانه در تولید چنین آثاری وجود دارد؟

یک  تبانی کاملا آگاهانه  در تولید آثار سخیف و کمدیهای مبتذل وجود دارد که فقط و فقط ناشی از ضعف مدیریت است. ما در همه این سالها با دو دسته مدیر مواجه بوده ایم؛ مدیرانی که از سینما چیزی نمی‌دانستند و می آمدند در این حیطه رزومه ای پر کنند و به منصب بعدی برسند و مدیرانی که سابقه سینمایی داشته اند و همین سابقه باعث شده تصمیمات آگاهانه بگیرند. مسأله اینجاست که حتی دسته دوم مدیران سینمایی هم شاید در برابر آثار تابوشکن سیاسی ایستادگی کرده اند اما در برابر کمدیهای مبتذل واکنشی نشان نداده اند چون در منصفانه ترین حالت پیش خود فکر میکردند کسر شأن است که پیرامون این آثار، روشنگری کنند. نتیجه هم که کاملا پیش روست؛ جشن میگیرند در رکوردشکنی فیلمهایی که نمیتوان حتی یک ربع آنها را با خانواده دید!

*راه چاره چیست؟

 جا دارد سینمای ما از درون خودش را بازسازی کند و منتظر تغییر و تحولات مدیریتی نباشد. ای کاش صنفی قوی داشتیم که در این گونه موارد به کمکمان می آمد. تجربه نشان داده مدیران جز اثرات کوتاه مدت نمی‌توانند آفات سینما را برطرف کنند.

*یعنی حتی ارگانهایی که برای ارائه محصولات فاخر راه افتادند، هم نمی‌توانند در این حیطه کمک حال بدنه سینما باشند؟

وقتی همه چیز برمی‌گردد به مدیریت دولتی ارشاد معلوم است که ارگانهایی که تولید سینمایی دارند مانند  حوزه هنری یا انجمن سینمای دفاع مقدس هم نمی‌توانند درخششی خیره کننده داشته باشند چون طبق قانون ناگزیرهستند از سیاست هایی که در وزارت ارشاد ساطع می‌شود، تبعیت کنند.

اگر آثار سینمایی دهه شصت یا اوایل دهه هفتاد را مرور کنید با آثار بسیار درخشانی مواجهید که از حوزه هنری بیرون آمده است. چرا؟ دلیل اصلی آن بود که حوزه هنری در آن دوران مستقل‌تر بود و مدام با تهدیدات ارشاد مواجه نبود.  زمانی که وزارت ارشاد به عنوان مدیریت اصلی تولید آثارهنری می‌گوید که همه چیز را من باید بررسی کنم و درباره همه امور تصمیم‌گیری کنم و مجوز بدهم، ارگانهای دیگر علیرغم مقاومت هایی که می کنند، درنهایت مجبورهستند از سیستم فکری ارشاد تبعیت کنند و معلوم است که نمی‌توانند به اوج تواناییهای خود برسند!! حوزه هنری باید بتواند بدون مجوز ارشاد فیلم تولید کند مگر زمانی نبود که حوزه هنری حتی بی مجوز ارشاد، آلبوم موسیقی هم منتشر میکرد و مگر در سایه همان فضای آزاد نبود که بسیاری از هنرمندان توانستند وارد فعالیت مجاز شوند?!

*به عبارت بهتر اگر استقلال تولید را به ارگانهایی مثل حوزه برگردانیم در آن صورت شکوفایی مثمرثمری روی خواهد داد.

حوزه هنری اگر استقلال پیدا کند، در تولید آثارسینمایی حتما آثار بیشتری و با کیفیت بهتری خواهد داشت چون این توانایی را دارد؛ به خصوص که سالن‌داری هم میکند و این پتانسیلی مهم در جلب مخاطب است. بماند که بخشی از وظایف به اصطلاح مرام‌نامه‌ای و اساسنامه‌ای حوزه هم همین است که در این راستا کار کند یعنی با ارتقای فرهنگ به جلب مخاطب بیندیشد. این درمورد انجمن دفاع مقدس و بسیاری از ارگانهای دیگر هم صادق است.

*آیا استقلال عملکرد حوزه هنری و نهادهای دیگر به پویایی تولید محصولات از ژانرهای گوناگون هم کمکی خواهد کرد؟

بدیهی است که این اتفاق خواهد افتاد. شما ژانر جنگ یا دفاع مقدس را درنظر بگیرید که در این سالها مهجور واقع شده است. چرا؟ یک دلیلش آن است که انجمن سینمای دفاع مقدس نتوانسته محصولات درخور این ژانر را تولید کند در صورتی که جوانان نسل دوم و سوم انقلاب به شدت علاقه دارند از روزهای جنگ بدانند! انجمن دفاع مقدس هم به مانند بسیاری دیگر از ارگانهای سینمایی ناچار است از سیاستهای کلی سینمایی ارشاد تبعیت کند و در سایه این تبعیت است که از تولیدات جنگی حرفه ای و داستانگو بازمانده است!

*یعنی رکود سینمای جنگ فقط به خاطر سیاستگزاریهای ارشاد است؟

اول بگویم که سینمای دفاع مقدس فعلا خواب است!! یعنی به رکود رسیده است؛ ارگانهای متولی سینمای دفاع مقدس اگر بخواهند محصولاتی پاسخگو تولید کنند باید با جماعتی کار کنند که عاقل هستند و وفادار به نظام، نه آن که براساس یک سری روابط رانتی، پروژه ها را واگذار کنند. ما هنوزمتأثرهستیم ازحوادثی که در دفاع مقدس به سرمان آمده است اما نیازداریم که به صورت دلنشین این موضوعات را برای آیندگان و تاریخ روایت کنیم. متولیان سینمای دفاع مقدس اگر از خواب بیدار شوند و خود را بازسازی کنند و وارد عرصه تولید بهینه شوند، فکرمی‌کنم لااقل ده سالی طول بکشد که به سالهای درخشش برسند.

*اگر بخواهید سینمای پس از انقلاب را براساس دستاوردهای کلانش مرور کنید اولین دستاوردی که به ذهن تان می‌رسد چیست؟

راحتتان کنم علیرغم همه کمبودها ما یک جا موفق بودیم و آن هم تربیت نیرو است؛ یک بخش این دستاورد مربوط به ما و نسل ما بوده که وظیفه خود را انجام داده ایم که به هرحال تولید کننده‌هایی تربیت کنیم که نه تنها درایران بلکه درمنطقه حرف اول را بزنند؛ در حوزه کارگردانی و بازیگری و حتی پشت صحنه نیرویی که تربیت شده واقعا از دستاوردهای انقلاب است اما مشکل این است که بخش عمده این نیروها درست به کار گرفته نمیشوند. ببینید؛ ما نیروی سینماگر خلاق بسیار داریم که می توانند کارهای باارزش تولید و انجام دهند ولی اگر این هنرمندان بخواهند وارد عرصه سینمای تجاری شوند یقینا کارهایشان بد و ضعیف خواهد شد چون حوزه تجارت مربوط به گروه دیگری می شود که آنها بلد هستند چگونه آثارهنری را به کالایی تبدیل کنند که سودآور شود. این استعداد در همه نیست؛ همان طور که درهنر هم این چنین است بنابراین تربیت نیرویی زمانی مفیدفایده خواهد شده که پلی ایجاد شود میان صاحبان سرمایه و نیروهای خلاق تا در یک حرکت بینابین محصولاتی مطلوب مخاطب و با بازگشت مالی تولید شود.

*…این همه نیروی حاذق تربیت کرده‌ایم اما همچنان در بسیاری از نهادها این نیروهای غیرحرفه‌ای هستند که به کار گرفته می‌شوند.

این هم خودش یک فاجعه است که در نتیجه غلبه سینمای دولتی حادث می‌شود. برخی نهادهای متصل به بیت‌المال برای آن که بودجه ها را آن طور که خود می‌خواهند خرج کنند به جای استفاده از نیروی حرفه‌ای به سراغ نیروهای آماتور فرمانبر می‌روند مثلا به ناگاه می‌بینیم نام افرادی به عنوان تهیه کنندگان ارگانی می‌آید با رزومه ای کاملا خلوت! مثلا فردی که در فلان دفتر تولید فیلم مدیر تدارکات یا دستیار تولید بوده، به واسطه ارتباطات می‌شود تهیه کننده یک پروژه ارگانی! در تلویزیون هم این روند، تهیه‌کننده‌هایی به وجود آورد که هیچ گونه تجربه و تعهدی ندارند و در یک سری روابط پیچیده و مریض به سرعت تهیه‌کننده شدند و به سرعت بودجه‌های میلیاردی گرفتند و با این پولها هم که گرفتند جیب خود را پر کردند، دستمزد هنرمندان را خوردند و رفتند برج ساختند و کارهای اقتصادی کردند.




ادعاهای تهیه‌کننده «ضیافت» و «اشک سرما»⇐برای سینماگران بخت برگشته، رفتن «این» و آمدن «آن» هیچ فرقی نمی‌کند/ تا این دولت سرکار هست، وضعیت سینما همین است!!/ رییس بعدی سینما هم رفیق رضاداد و شاهسواری است!!

سینماروزان: محمدمهدی حیدریان آخرین روزهای حضور در سازمان سینمایی را میگذراند و به خاطر قانون منع به کارگیری بازنشستگان باید سازمان را ترک کند و شنیده ها حکایت دارد از جایگزینی حسین انتظامی معاون سابق مطبوعات به جای وی.

به گزارش سینماروزان درباره این تغییر و تحول حرف و حدیث فراوان است و هر کس به نوبه خود به این تغییر مینگرد اما امیرحسین شریفی از سینماگران پیشکسوت سینمای ایران اعتقاد دارد که هر فردی به جای حیدریان بیاید تفاوت چندانی در وضعیت سینماگران نخواهد کرد چون همان طور که با تغییر حجت ایوبی رییس قبلی سینما در دولت اعتدال اتفاقی نیفتاد حالا با تغییر حیدریان هم اتفاق کلانی رخ نخواهد داد.

 امیرحسین شریفی تهیه کننده سینما و تلویزیون در رابطه با انتظارات سینماگران از مدیریت سینمای کشور به «سینماپرس» گفت: تا این دولت سر کار هست وضعیت سینما همین گونه خواهد بود و با تغییر مدیران اتفاق مثبتی در سینما رخ نخواهد داد و برای سینما و سینماگران هیچ فرقی نمی کند چه کسی در راس سازمان سینمایی باشد.

تهیه کننده فیلم سینمایی «اشک سرما» افزود: برای بنده هیچ تردیدی نیست که رییس بعدی سازمان سینمایی باز هم رفیق آقایان رضاداد و شاهسواری است! واقعیت سینمای ما این است که افراد تغییر اساسی پیدا نمی کنند و تنها از جایی به جای دیگر منتقل می‌شوند؛ تردیدی نیست که تا زمانی که این دولت در رأس کار هست همین افراد و دوستان و آشنایان شان در پست های کلیدی جا به جا میشوند و هیچ اتفاق خوب و سازنده ای هم در سینما رخ نمی دهد!

وی ادامه داد: اینها همگی دار و دسته یکدیگر هستند و تنها هدفشان این است که منافع یکدیگر را تضمین کنند و بس! از این رو برای سینماگران بخت برگشته ای که مدتهاست با مشکلات متعدد در حال دست و پنجه نرم کردن هستند رفتن این و آمدن آن هیچ فرقی نمی کند، چرا که سینماگران تنها و تنها خواستار حضور افرادی هستند که دردی از آن ها درمان کنند!

تهیه کننده فیلم سینمایی «ضیافت» خاطرنشان کرد: اما با این همه انسان با امید زنده است و من امیدوارم مدیر بعدی که می آید دست از رفیق بازی و دوست و آشنا بازی بردارد و افراد حرفه ای را به کار بگیرد که فکری به حال معیشت و وضعیت بد معیشتی اهالی سینمای کشور کند. این اتفاق بسیار تلخ و ناگوار است که بسیاری از اهالی حرفه ای و کاربلد و پیشکسوت سینما در حرفه ها و رشته های گوناگون مدت ها است در بیکاری مطلق و وضعیت بد معیشتی زندگی می کنند و هیچ مدیری هم تدبیری برای برون رفت این سینماگران از این اوضاع ناخوشایند ندارد!

شریفی تأکید کرد: بدنه سینمای ایران در مسیر نابودی و اضمحلال است؛ تنها تعداد اندکی از افراد که وابسته هستند مشغول کار و فعالیت هستند و رسماً فضا برای حضور بسیاری از حرفه ای های سینما فراهم نیست و این ها نکاتی اساسی است که باید به آن ها رسیدگی جدی و فوری شود.




«هزارپا» مماس با ۳۸میلیارد به اکران خود ادامه میدهد/«مغزها…» ۸میلیاردی شد/«لس آنجلس…» ۴میلیارد را رد کرد/«لازانیا» بدون سینماهای شهرداری و بدون تیزر ۲میلیاردی شد/«پیشونی سفید۲» میلیاردی شد/دو فیلم ارگانی تازه‌ اکران‌شده رویهم ۲۰۰هزار تومان هم نفروختند!!+آمار کامل فروش

سینماروزان: «هزارپا» صدرنشین آمار فروش آخرین روزهای اکران را در آستانه 38میلیاردی شدن میگذراند و درام «مغزها…» که عنوان بهترین فیلم مردمی جشنواره سی و ششم را به خود اختصاص داده بود 8میلیارد را هم رد کرده است.

فروش فیلم ارگانی «تنگه ابوقریب» از 5.5 میلیارد گذشته است و کمدی «لس آنجلس…» نیز با وجود همه نظرات متناقضی که درباره اش وجود دارد به مرز 4.5میلیارد رسیده است.

«کاتیوشا» به 3میلیارد نزدیک شده است و کمدی «لازانیا» که توسط شهرداری توقیف شده و از هر گونه تبلیغات محیطی و تیزر تلویزیونی محروم است فروش خود را از 2میلیارد گذرانده است. «هشتگ» هم دومیلیاردی شده. «عرق سرد» اما علیرغم همه حاشیه سازیهای پیرامونی بعد از یک ماه اکران تازه به نزدیکی 1.5میلیارد رسیده که رقمی نومیدکننده است.

فانتزی-موزیکال «پیشونی سفید2» که تنها فیلم کودک روی پرده است و البته با کم لطفی برخی پردیس داران در تخصیص سانسهای مکفی روبرو شده بعد از فقط دو هفته، فروشش را از میلیارد گذرانده اما «جاده قدیم» بعد از سی روز فقط نیم میلیارد را رد کرده است!!!

«سوفی و دیوانه» که خیلی زود و در حالی که فروشش افزایش پیدا کرده بود سرگروهش را از دست داد 200میلیون را رد کرده و فیلم ارگانی «ماهورا» که با حمایت مستقیم فارابی تولید شده علیرغم داشتن حجم بالای تبلیغات تلویزیونی همین قدر فروخته است.

فروش سه فیلم تازه اکران شده به شدت مأیوس کننده است؛ «گرگ بازی» در دو روز ابتدایی اکران فقط 60میلیون فروخته است و دو فیلم ارگانی «گامهای شیدایی» و «در مسیر باران» که اولی با حمایت موسسه آوینی و دومی با حمایت موسسه ای منسوب به آستان قدس تولید شده، رویهم فروششان به 200هزار تومان هم نرسیده است!!!

آمار فروش تا ابتدای جمعه 4 آبان ۱۳۹۷ به شرح زیر است:

(تمامی ارقام به تومان است)

–هزارپا ۳۷ میلیارد و 800 میلیون(114روز)

–مغزهای کوچک زنگ زده 8 میلیارد و 150 میلیون(30روز)

–تنگه ابوقریب ۵میلیارد و 550 میلیون(79روز)

–لس آنجلس تهران 4میلیارد و 300میلیون(16 روز)

–کاتیوشا ۲میلیارد و 700 میلیون(93روز)

–لازانیا 2میلیارد و 120 میلیون(23روز)

–هشتگ 2میلیارد و 100میلیون(30روز)

–عرق سرد ۱میلیارد و 400 میلیون(30 روز)

–پیشونی سفید(۲) 1میلیارد و 100 میلیون(16روز)

–جاده قدیم 505 میلیون(30روز)

–سوفی و دیوانه 225 میلیون(30روز)

–ماهورا 210 میلیون(23 روز)

–گرگ بازی 60میلیون(2روز)

–گامهای شیدایی 120هزار تومان(2روز)

–در مسیر باران 20هزار تومان(2روز)




حبیب اسماعیلی بیان کرد⇐هرچقدر هزینه سینما رفتن کمتر باشد، فیلمها بیشتر دیده می‌شوند/نیم‌بها شدن قیمت بلیت در روزهای شنبه و سه‌شنبه، باعث چهار برابری میزان مخاطبان شده!/یک مخاطب کودک برابر است با سه مخاطب چون کودک بدون والدینش به سینما نمی‌آید

سینماروزان: اوضاع اکران در سینماها در هفته های گذشته چندان خوب نبوده و شاید اینکه تمامی سینماها، اعلام فروش نیم بهای بلیت در روزهای شنبه را کرده اند ناشی از همین امر باشد؛ در عدم اقبال مخاطبان به سینماها بیش از همه کیفیت فیلم است که نقش دارد و البته در کنار آن هزینه‌زا بودن سینما رفتن هم نقش دارد.

حبیب اسماعیلی تهیه‌کننده باتجربه با اشاره به اوضاع اکران در فصل پاییز به «ایلنا» گفت: اینکه فروش فیلم‌ها در تابستان نسبت به فصل‌های دیگر بخصوص پاییز و زمستان بهتر است امر بدیهی است اما اگر در پاییز نیز فیلم‌های خوبی اکران شود قطعا مخاطبان استقبال می‌کنند.

اسماعیلی ادامه داد: رفتن به سینما برای مخاطبان هزینه دارد و از آنجایی که سینما رفتن تقریبا تنها تفریح مردم در کشور در خارج از خانه است هر میزان هزینه‌ای که خانواده برای این تفریح انجام می‌دهد کمتر باشد استقبال بیشتر خواهد بود و ما شاهد حضور بیشتر مخاطبان در سینما خواهیم بود.

این پخش کننده ادامه داد: به همین دلیل روزهای شنبه و سه‌شنبه که بلیت سینما نیم‌بها است ما شاهد تکمیل شدن ظرفیت اکثر سینماها هستیم و میزان حضور مخاطبان نسبت به روزهای دیگر تقریبا چهاربرابر می‌شود. البته با کیفیت بودن فیلم‌ها نیز تاثیر زیادی دارد و فیلم بد را حتی رایگان نیز مردم تماشا نمی‌کنند.

وی با اشاره به اینکه فصل پاییز با توجه به باز شدن مدارس فصل خوبی برای اکران فیلم‌های کودک است، گفت: حمایت از نمایش فیلم‌های کودک می‌توانند به اکران کمک کنند. اما جذب مخاطب در فیلم کودک و فیلم‌هایی که برای کودکان و نوجوانان ساخته می‌شود با فیلم‌های بزرگسالان متفاوت است و این جذب آرام آرام شکل می‌گیرد.

وی ادامه داد: کودکان و نوجوانان و مخاطبان مهم و طیف گسترده‌ای از تماشاگران سینما هستند که پنهان مانده‌اند و اگر فیلم خوبی برای آنها اکران شود قطعا از آن استقبال می‌کنند و استقبال مخاطبان و خانواده‌ها از فیلم «پیشونی سفید2» این مساله را ثابت کرد و تعدادی از سینماها که نمایش این فیلم را برای سانس صبح در نظر گرفته بودند با توجه به استقبال مخاطبان سانس‌های شب نیز به این فیلم اختصاص دادند.

وی ادامه داد: هر کودک و نوجوان می‌تواند پدر و مادرش را نیز به سینما بیاورد و به نوعی هر مخاطب کودک حداقل به اندازه سه نفر مخاطب سینما محسوب می‌شود. پس مسئولان فرهنگی باید به این طیف گسترده از مخاطبین توجه ویژه‌ای بکنند.




مهشید افشارزاده در گفتگویی تفصیلی بیان کرد⇐در اوضاع بی‌ثباتی اقتصادی بیش از همه این سینماگران مستقل هستند که آسیب می‌بینند!/ در سالهای اخیر یک دوقطبی شکل گرفته که یک سرش به تهیه‌کنندگان ارگانی می‌رسد و سر دیگرش به سرمایه‌های خاص و مشکوک!/چرا بچه‌پولدارها جای بازیگران حرفه‌ای را گرفته‌اند؟!/یکی از سریالهای مطرح شبکه خانگی بهم پیشنهاد خرید نقش اصلی را داد اما نپذیرفتم!/به‌دنبال تولید یک محصول مشترک هستم!!

سینماروزان: مهشید افشارزاده از نسل اول بانوان بازیگر بعد از انقلاب اسلامی است؛ بازیگری که زمانی با ایفای نقش در «بایسیکل‌ران» تبحر خود در تصویرسازی پرسوناژهای رئالیستی را نشان داد و به دنبال آن، هم در سینما و هم در تلویزیون توانست در برخی از آثار متفاوت ایفای نقش کند.

به گزارش سینماروزان و به نقل از «جام جم» آنها که مجموعه «آینه» را مرور کرده‌اند حتما حضور افشارزاده در فصل سوم این مجموعه به خاطرشان مانده است. در سینمای آن دوران هم «افسانه آه»، «دخترم سحر» و «بچه های طلاق» از جمله کارهای قابل تأمل افشارزاده بود. افشارزاده مجموعه هایی همچون «بومرنگ»، «برگ و باد»، «قهر و آشتی» و «ملکوت» را در کارنامه داشته است ضمن اینکه بعد از ساخت نخستین فیلم سینماییش «پنج ستاره» با پیشنهاد ساخت سریال برای تلویزیون هم مواجه بوده است.

*بعد از ساخت نخستین فیلم‌تان «پنج ستاره» حضورتان به عنوان بازیگر به خصوص در تلویزیون کمتر شد. این امر خودخواسته بود یا دلیل دیگر داشت؟

بخشی‌اش به این برمیگردد که بعد از کارگردان شدنم خیلیها فکر کردند تغییر حرفه داده‌ام و دیگر بازیگری نمی‌کنم و برای همین حتی اگر علاقه به همکاری هم داشته باشند پیشنهاد نمی‌دهند. اما بخش اصلی این ماجرا شرایط حاکم بر حرفه بازیگری است. متأسفانه در سالهای اخیر هم در سینما و هم در تلویزیون نابازیگرانی که دستمزد نمی‌گیرند یا حتی اسپانسر تولید می‌شوند ارجحیت داده می‌شوند بر بازیگران حرفه‌ای! زمانی بود که در عالم خوانندگی هر شخصی که پول داشت آواز میخواند و آلبوم میداد؛ حالا در تولید محصولات نمایشی هم داریم به همین سمت می‌رویم که هر بچه پولدار عشق بازیگری به خود جرأت اسپانسرینگ و گرفتن نقش می‌دهد!!

*آیا خودتان تاکنون با پیشنهادات این چنینی مواجه نشده‌اید؟ یعنی به شما پیشنهاد یک نقش بدهند اما درخواست اسپانسرینگ داشته باشند؟

اتفاقا یکی از سریالهای خانگی که هنگام عرضه کلی هم سروصدا کرد چنین پیشنهادی بهم داد! یعنی علنا بهم گفتند اگر فلان مبلغ را در تولید سرمایه‌گزاری کنم در آن صورت یکی از نقشهای اصلی بهم میرسد اما شخصا چون این رفتارها را دون شأن حرفه خود می‌دانم قبول نکردم.

*از آخرین نقش تلویزیونی‌تان در «قهر و آشتی» چهار سالی می گذرد.  در این مدت جز پیشنهاداتی که بازیگر-اسپانسرینگ هستند پیشنهاد دیگری نداشتید؟

پیشنهاد داشته ام اما نقشها در حدی نبوده که بخواهد چالش تازه در مسیر بازیگریم باشد و بود و نبودم در سریال تأثیری داشته باشد. وقتی نقش فرعی است هم که دیگر نیازی ندارد پیشنهاد را بپذیریم. به هر حال کارنامه ای در بازیگری داشته ام که نباید تحت الشعاع حضورم در پروژه‎های بیش از حد نازل قرار گیرد.

*به عنوان مخاطب، محصولات تلویزیون را در این سالها چطور دیده‌اید؟

به نظرم حدود یک سال است که محصولات تولیدی تلویزیون کیفیت به مراتب بهتری یافته است. هم داستانها بازتر شده اند و کارگردانان می‌کوشند فضاهای تازه‌تری را کشف کنند و هم استانداردهای بازیگری به خصوص بازیگران باتجربه افزایش پیدا کرده است. همین که فضا را باز کرده‌اند که برخی تابوها شکسته شود و مثلا کارگردانان بتوانند راحتتر از عشقهای زمینی تصویرسازی کنند، مایه امیدواری است چون عشق از جمله مضامین دراماتیک است که هیجان قابل توجهی را به سریال تزریق میکند و این مسأله‌ای بود که مدتها جایش در مجموعه‌های تلویزیونی خالی بود.

*از جمله بازیگرانی هستند که در کارگردانی هم طبع آزمایی کرده‌اند و اتفاقا حدی قابل قبول از استانداردها را در همان اولین کارتان «پنج ستاره» نشان دادید. آیا برنامه ای برای کارگردانی در تلویزیون ندارید؟

پیشنهاد سریال سازی برای تلویزیون داشته‌ام اما نپذیرفتم به دلیل اینکه نگاهشان این بود که در مدت زمانی کوتاه سریال تولید کنند و امکانات تولید هم حداقلی بود. اعتقادم این است که یا نباید کاری را انجام داد یا آن کار را به بهترین شکل انجام داد. در برنامه ام هست که یک مجموعه تلویزیونی را کارگردانی کنم اما به شکل کاملا حرفه‌ای و با داستانی که خط قرمزهای کلیشه شده را کنار بزند و در نوع خود تابوشکنی داشته باشد.

* اما خیلی‌ها ترجیح میدهند که کیفیت را فدای پرکاری کنند…

من هم می‌توانستم بلافاصله بعد از «پنج ستاره» باز هم فیلم و حتی سریال بسازم اما صبر کردم که به بهترین پیشنهاد برسم. این را هم باید درنظر داشت که در اوضاع بی‌ثباتی اقتصادی بیش از همه این سینماگران مستقل هستند که آسیب می‌بینند. در این سالها یک دوقطبی شکل گرفته که یک سرش به تهیه‌کنندگان دولتی برمیگردد که با پول ارگانهای دولتی کار میکنند و سر دیگرش به تهیه کنندگانی که با سرمایه گزاران خاص و مشکوک(!) مشغول همکاریند. اتفاقا من از هر دو طرف پیشنهاد داشتم اما مشکل اینجاست که این جماعت نه کارگردان خلاق بلکه نیرویی عملیاتی میخواهند که فقط کارمندیشان را انجام دهد و این با نگاه من که بعد از سالها بازیگری به کارگردانی روی آوردم و میخواهم پرقدرت این مسیر را ادامه دهم، منافات دارد.

*اخیرا درگیر کار تازه‌ای شده‌اید؟

سرگرم فراهم آوردن یک تولید مشترک هستیم. فیلمنامه‌ای داشتم که تهیه کننده‌ای اروپایی برای تولیدش در ایران و یک کشور اروپایی چراغ سبز نشان داد و اگر همه چیز مطابق برنامه پیش برود امسال این کار را کلید خواهیم زد.

*…طرف خارجی، سرمایه گزار تولید خواهد بود یا صرفا ابزار تولید در خارج از کشور را فراهم خواهد کرد؟

سرمایه گزاری به صورت مشترک خواهد بود یعنی هم طرف خارجی سرمایه خواهد گذاشت و هم بخشی از سرمایه از داخل تأمین خواهد شد.

*اینکه قید فیلمسازی در داخل را زده‌اید و به سمت پروژه مشترک رفته‌اید بیانگر بایکوت سینماگران مستقل نیست؟

ببینید، فقط که بحث تأیید متن و پیدا کردن سرمایه‌گزار نیست. شرایط فیلمسازی در این چند سال عوض شده است؛ مثلا در گذشته می‌شد با ارقام معمولی با بهترین بازیگران، فیلم ساخت اما منتج از بریز و بپاشهایی که در این سالها شکل گرفته، دردسر اصلی تهیه کنندگان شده است تأمین هزینه دستمزد بازیگران. وقتی سریالی مانند «شهرزاد» با دستمزدهای غریب، بازیگر جلب میکند معلوم است که بازیگر سختش است که با دستمزدهای ارزان کارش را ادامه دهد و نتیجه اینکه بسیاری از آنها که می‌توانستند در بخش خصوصی و به صورت کم هزینه فیلم بسازند مجبورند بیکار شوند یا تغییر حرفه دهند!!




پرسشی متعاقب گردهمایی فعالان «تلویزیونی» در رأس کانون فیلمنامه‌نویسان «سینما»⇐آیا بهتر نیست نام این کانون را به کانون فیلمنامه‌نویسان تلویزیون تغییر دهید؟

سینماروزان: در دورانی نه چندان دور، به علت انحصارگرایی موجود در هیأت رییسه کانون فیلمنامه نویسان، سناریست‌های سرشناس سینما از این کانون تارانده شدند و در سالهای بعد کمترین علقه‌ای به این کانون نشان ندادند تا در انتهای دهه نود این فعالان تلویزیون باشند که در رأس این کانون سینمایی قرار گیرند!!!

 کار به جایی رسید که در تازه‌ترین جلسه شورای کانون فیلمنامه نویسان افرادی در صدر قرار گرفته‌اند با رزومه‌ای کاملا لاغر در سینما؛ در جلسه اخیر هیأت رییسه کانون فیلمنامه نویسان سینما، حجت قاسم‌زاده اصل به‌ عنوان رییس شورای مرکزی انتخاب شده و جلال‌الدین دری به عنوان نایب‌رییس شورای مرکزی.

در تمام کارنامه حجت قاسم‌زاده اصل را که بگردید به غیر از نگارش دو فیلمنامه سینمایی «قتل آنلاین» و «احضارشدگان» به محصول سینمایی دیگری برنمی‌خورید اما تا دلتان بخواهد نگارش تله‌فیلم و سریال در کارنامه ایشان موجود است!!

در کارنامه جلال‌الدین دری که از خویشاوندان ضیاءالدین دری کارگردان فقید است نیز فقط نام دو فیلمنامه سینمایی «نرگس مست» و «آخرین سرقت» به چشم میخورد و مابقی فعالیتش نویسندگی برای برخی سریالهای تلویزیونی بوده است.

اینکه فعالان «تلویزیونی» تبدیل می‌شوند به رییس و نایب رییس کانون نویسندگان «سینما»، نقض غرض نیست؟؟ مگر جز این است که هر صنفی فعالان متخصص حیطه خویش را میخواهد تا اسباب حرکت روبه جلوی آن را موجب شوند. افرادی که سابقه چندانی در سینما ندارند چگونه خواهند توانست مشکلات صنفی فیلمنامه نویسان سینما را حل کنند؟؟




بعد از مدتها تمرین با منصور برزگر و حمید سوریان در خانه کشتی و فقط ۲۴ ساعت بعد از اعلام نام آقازاده الوند به‌عنوان بازیگر مقابل⇐امیر جدیدی قید بازی در نقش «تختی» را زد!!

سینماروزان: فاز نخست فيلمبرداری «غلامرضا تختی» كه مربوط به دوران كودكى غلامرضا تختي است در حالی پس از بیست روز در احمد آباد مستوفى به اتمام رسيد که امیر جدیدی بازیگری که بنا بود نقش اصلی فیلم را بازی کند، قید ادامه همکاری را زد!!

به گزارش سینماروزان به تازگی حضور ماهور آقازاده سیروس الوند کارگردان سینمای ایران به عنوان همسر تختی در این پروژه حتمی شده بود و حدود 24 ساعت بعد از اعلام خبر حضور آقازاده الوند در این پروژه، خبر رسیده که امیر جدیدی قید بازی در فیلم را زده!!

حذف امیر جدیدی از این پروژه در شرایطی است که جدیدی در ماه‌های اخیر تمرینات کشتی سنگینی را با منصور برزگر و حمید سوریان در خانه کشتی برای ایفای بهتر نقش انجام داده بود و حالا با حذف وی، مشخص نیست چه کسی ایفای این نقش را برعهده خواهد گرفت.

روابط عمومی تولید «غلامرضا تختی» علت حذف امیر جدیدی را به عدم تطابق گریم این بازیگر با گریم تختی نسبت داده آن هم درحالی که یک گریمور باتجربه به نام سعید ملکان تهیه کنندگی پروژه را برعهده داشته و اگر مشکل چهره پردازی وجود داشته باید زودتر از اینها برای جانشینی جدیدی چاره جویی می شد.

در متن اطلاعیه روابط عمومی «غلامرضا تختی» آمده است: مراحل تمرين كشتي و آمادگى جسمانى امير جديدى بازيگر نقش غلامرضا تختى به مدت شش ماه مستمر ادامه داشت، اما به دليل طولانى شدن آماده سازى دكورهاى فاز ٢و ٣ كه مربوط به نوجوانى و جوانى غلامرضا تختى است، تغيير در زمان بندى پروژه و از طرفى به علت حساسیت بسیار زیاد گریم بزرگسالی جهان پهلوان تختی که نیاز به مواد اوليه تهیه شده از خارج از کشور داشت، تست گریم به روزهای اخیر موکول شد! بعد از‌ تست گريم گروه توليد به این نتیجه رسیدند که امكان فيلمبردارى مبارزات كشتى جهان پهلوان تختى با اين گريم سنگين امكان پذير نيست! همين طور امكان حذف اين صحنه ها هم از فيلمنامه به هيچ وجه ميسر نمى‌باشد، با‌ طولانی شدن زمان پيش تولید و تولید و‌ داشتن تعهد از جانب جدیدی با پروژه های دیگر، با توافق کامل‌، همکاری ايشان با پروژه «غلامرضا تختی» قطع شد.

حمیدرضا آذرنگ، پریوش نظریه، ستاره پسیانی، آتیلا پسیانی، بانیپال شومون و مجتبی پیرزاده از دیگر بازیگران این فیلم هستند.




هشدارهای تهیه‌کننده «قاتل اهلی» و «خط ویژه» درباره به انزوا کشاندن بخش خصوصی⇐بخش خصوصی برای بازگشت سرمایه مجبور شده به تولید فیلم کمدی!!/علاقه‌ای به ورود به سینمای کمدی ندارم پس ترجیح میدهم کار نکنم!

سینماروزان: منصور لشکری قوچانی از جمله تهیه کنندگانی است که در سالهای اخیر تولید برخی آثار غیرکمدی و در عین حال مخاطب پسند سینمای ایران از «خط ویژه» تا «عصر یخبندان» و «هفت ماهگی» را برعهده داشته است.

لشکری قوچانی که نیمه دوم سال قبل «قاتل اهلی» را روی پرده داشت تا امروز فیلم تازه ای را تولید نکرده و دلیل این امر را فقدان توان جذب سرمایه برای پروژه های غیرکمدی دانسته است.

منصور لشکری قوچانی با اشاره به اوضاع بغرنج تولید در بخش خصوصی به «مهر» گفت: متأسفانه به دلیل شرایط موجود اقتصادی بخش خصوصی نمی تواند در سینما سرمایه گذاری کند و اگر قرار باشد اثری در سینما تولید شود تهیه‌کننده پروژه یا باید به دنبال وام دولتی و یا سرمایه گذار دولتی باشد و در غیر این صورت نمی توان فیلمی را به مرحله تولید رساند.

تهیه کننده فیلم «قاتل اهلی» با اعلام بی علاقگی ارگانهای متمول برای تولید محصولات واقعگرایانه اجتماعی بیان کرد: این اتفاق سینمای اجتماعی را به تعطیل کشانده است و نهادها و ارگان های دولتی که برای حمایت و سرمایه گذاری سینما ایجاد شده اند در این زمینه سرمایه گذاری نمی‌کنند.

منصور لشکری قوچانی افزود: بخش خصوصی برای بازگشت سرمایه مجبور است فیلم کمدی تولید کند و متاسفانه در این چرخه آثار اجتماعی و دیگر گونه های سینمایی مخاطبان خود را از دست داده اند و علاقه مندان به این آثار دیگر به سینما نمی روند.

وی تاکید کرد: در حال حاضر چهار فیلمنامه بسیار خوب اجتماعی در دست دارم که متاسفانه به دلیل نبود بودجه نمی توانم آنها را تولید کنم. در چنین شرایطی اگر بخواهم کار کنم حتما باید یک اثر کمدی تولید کنم که فروش خوبی داشته باشد ولی من نتوانسته ام برای ورود به این حوزه با خودم کنار بیایم.

تهیه کننده فیلم «هفت ماهگی» در پایان گفت: با توجه به تولیداتی که تا امروز در سینما داشته ام، ترجیح می دهم از نهادهای دولتی بودجه ای دریافت نکنم و همچنان به صورت مستقل فعالیت کنم پس تا زمانی که شرایط مناسب برای تولید فراهم نشود، پروژه ای را استارت نمی زنم.




یک رسانه اصلاح طلب مطرح کرد⇐چرا برخی سلبریتیهای پروارشده با پول مفسدین در فضای مجازی ژست مردم خواهی می گیرند؟/وجود معافیتهای مالی برای سینماگران به اسباب سوءاستفاده پولشویان بدل شده!/ برای جلوگیری از پولشویی و ورود پولهای کثیف به سینما باید قانونی گذاشت که سرمایه گذاران مشکوک سینما مجبور به پرداخت مالیات شوند!

سینماروزان: مدتهاست که رسانه های مستقل از آفات ورود پولهای مشکوک و بدون مسئولیت به سینما و شبکه خانگی میگویند اما رسانه های سیاسی تازه چند ماهی است که به انتقاد از ورود این پولها پرداخته اند و البته اغلب هم نگاهشان به مرور اوضاع است تا ارائه راهکار.

روزنامه اصلاح طلب “اعتماد” جزو معدود رسانه های سیاسی است که در تحلیلی با بررسی عواقب پولشویی در عرصه هنر پیشنهادی برای مبارزه با آن داده. پیشنهادی دال بر برداشتن معافیتهای مالیاتی فرهنگی از مقابل سرمایه گذاران مشکوک!

متن تحلیل روزنامه “اعتماد” را بخوانید:

به راستي در سينماي ايران چه خبر است؟ رانت نفتي سينما و پول سازمان‌هاي دولتي از يك سو و پول‌هاي كثيف كه مفسدين اقتصادي براي تطهير كردن فسادشان وارد سينما مي‌كنند از سوي ديگر، چه بلايي سر سينماي ايران آورده است؟ فيلم‌هايي كه پيش از اكران، هزينه خود را درمي‌آورند و اصلا براي‌شان اكران (يعني مردم) اهميتي ندارد، قرار است چه سرنوشت شومي را براي اين سينماي غيردموكراتيك رقم بزنند؟

سوال اينجاست كه آيا از دل اين بستر مي‌توان انتظار سينماي متعهد داشت؟ دقيقا در همين نقطه است كه سينماي ايران سر يك دوراهي قرار گرفته؛ آيا با پول‌هاي كثيف مي‌توان فيلم تميز ساخت؟ پاسخ برخي از سينماگران به اين سوال شباهت زيادي به كارمندان رسانه‌هاي استعماري دارد: «مهم نيست پول از كجا مي‌آيد، مهم اين است كه من (سينماگر) در ارايه حرفي كه مدنظر دارم خلاف باورم رفتار نكنم.»

از دل همين پاسخ است كه سوالي ديگر ايجاد مي‌شود كه اصلا باور شما چيست؟ خلاف باورتان چيست؟ وقتي براي‌تان اهميت ندارد پولي كه دريافت مي‌كنيد، از طريق مفسدين اقتصادي، اختلاسگران و رانت‌خوارها كه ضدمردم هستند تامين مي‌شود، مي‌توانيد دم از باور بزنيد و از اثر وضعي اين پول بگذريد؟ اينها همان سوال‌هايي است كه بايد به صورت علني درباره‌شان بحث و جدل صورت بگيرد. اما سواي اين سوال‌ها، براي جلوگيري از ورود پول‌هاي كثيف دو امر مهم ضروري است:

نخست اينكه قانون اساسي براي كار در حيطه فرهنگي منع مالياتي قرار داده و بالطبع سبب شده تا نظارت مالياتي از فرهنگ برداشته شود؛ همين دليل نيز بسترساز جولان مفسدين اقتصادي و خائنين به ملت است تا پشت درهاي بسته و در پستوهايي كه نظارتي بر آنها نيست، در حيطه فرهنگ از سينما و تئاتر تا موسيقي و هنرهاي تجسمي پولشويي كنند.

نبود نظارت از يكسو و نبود التزام به شفافيت تهيه كنندگان سينما در اين صنعت از سوي ديگر در كنار هم، همان دليلي است كه اين حيطه را مأمني براي تمام مفسدين اقتصادي كرده است. ب. ز با سرمايه‌گذاري در فيلم‌هاي سينمايي و م.الف با سرمايه‌گذاري در سينما و شبكه خانگي، دو نمونه علني شده اين ماجرا هستند و به طور قطع نمونه‌هايي در پستوي بسياري هنوز وجود دارد كه هنوز نام‌شان سر زبان‌ها نيفتاده است. آيا اين مجال راه‌حلي نيز دارد؟ با اصلاح قانون اساسي و رفع منع ماليات از حيطه فرهنگ مي‌توان اين پستوي امن براي مفسدين اقتصادي را از بين برد.

چرا بايد يك كارگر يا معلم ماليات بدهد اما صنعت سينماي ايران با آمار و ارقام نجومي از پرداخت ماليات معاف باشد؟ بايد مجلس شوراي اسلامي به امر ورود و براي جلوگيري از پولشويي در حيطه فرهنگ، اين قانون را اصلاح كند. آيا سينماگران يا اهالي فرهنگ و هنر اعتراض مي‌كنند؟ بايد پرسيد چرا خود جلوي ورود اين پول‌ها را تا امروز نگرفته‌اند و از آن ارتزاق كرده‌اند كه حال معترض هستند؟

دوم، انگشت اتهام را بايد به سمت «سلبريتي»ها گرفت. مفهومي وارداتي كه تنها در خدمت منافع خويش قدم برمي‌دارد. مصداق اين حرف را نيز در دو نكته مي‌توان جويا شد:

نخست اينكه آنها – آگاهانه يا ناآگاهانه، حلقه ربط مفسدين اقتصادي به صنعت سينما هستند و دو، آنها هيچ چارچوبي براي دريافت نكردن، كار نكردن و همدست نشدن با مفسدين اقتصادي – دريافت نكردن دستمزد و حقوق از اينان، ندارند. در مثال اخير، بازيگران سريال ش. با وجود آگاهي از اتهام سرمايه‌گذار و تهيه كننده اين سريال، چرا از همكاري با او تا مشخص نشدن اتهام اين فرد دست نكشيدند؟ آنها اگر داعيه مردم دارند و عدالت – كه اين گونه نمايش مي‌دهند، مي‌توانستند به خاطر مردم و حقوق معلماني كه حق‌شان خورده شده، در يك بيانيه عمومي از همكاري با اين فرد تا مشخص شدن اتهامش دست بكشند، پس چرا چنين نكردند؟

درست در همين نقطه است كه دورويي برخي از سلبريتي‌ها خود را نمايان مي‌كند. از يكسو در فضاي عمومي با فيگور غمخوار مردم بودن براي خود وجهه و ويترين مي‌سازند و از سوي ديگر در پستو و زندگي حرفه‌اي همدست دزدها و مفسدين اقتصادي مي‌شوند. از پول‌هاي كثيف پروار مي‌شوند و در برج عاج براي مردمي كه چون رعاياي آنها دورشان مي‌چرخند نطق‌هاي مردم‌فريب مي‌كنند. چون ويروسي كه اعتماد به نفس جامعه را هدف قرار داده، فرديت خود را تبليغ مي‌كند و براي عوام خود را الگوهاي اخلاق معرفي مي‌كنند. در حالي كه جيب‌هاي‌شان با دستمزدهاي عجيب – كه به‌ واسطه پولشويي به سينما تزريق شده، پر مي‌شود و با نمايش مارك‌پوشي و سفرهاي فرنگ و زندگي‌اي كه از سطح توقع مردم بالاتر است، چون توموري بدخيم جان جامعه را مي‌گيرند و در همين بزنگاه نيز با يك پست يا توييت داعيه‌دار عدالتخواهي مي‌شوند.

تكليف چيست و يا با تمسك به سوال مهم «چه بايد كرد» چگونه مي‌توان براي مقابله با اين فضاي مسموم كاري كرد؟

بايد خطاب به بازيگران شريفي كه خود را از بيماري سلبريتي بودن دور نگه داشته‌اند، گفت كه شما بايد در يك اتحاد مبارك مقابل اين پديده شوم بايستيد. مگر نه آنكه در بزنگاه انتخاباتي يكصدا پشت يك نام مي‌ايستيد و بازيگران صحنه سياست‌زدايي مي‌شويد؟ پس امروز در يك حركت مثبت نقش خود را براي در كنار مردم ايستادن بيابيد، انتخاب كنيد كه در اين مجال شوم عليه مردم هستيد يا در كنار مردم؟ قيام كنيد و با اتحاد بيانيه صادر كنيد و وضعيت را براي همكاران خود سخت كنيد، شرايطي بسازيد كه مفسدين اقتصادي در سينما نتوانند جولان بدهند. شرايط را براي همكاران‌تان طوري رقم بزنيد كه اگر در كنار مفسدي ايستاد، خود ديگر توان سر بلند كردن نداشته باشد. به مردم بازگرديد و با مردم روراست باشيد و سلبريتي‌هايي را كه شريك دزد و رفيق قافله‌اند، خود از ساحت فرهنگ و هنر بركنار كنيد. اگر به راستي غم مردم داريد عليه پولشويي در سينما قيام كنيد و دست همكاران‌تان را از فشردن دست مفسدين اقتصادي كوتاه كنيد؛ اگر به دنبال عدالت‌خواهي هستيد، بسم‌الله.




بیانات رهبر انقلاب پیش‌روی هیأت انتخابی که یک فیلم تلخ‌اندیش را راهی اسکار کرد ⇐چرا فیلمهایی که به مراتب ضعیفتر از آثار دفاع مقدس است را در محافل غربی نمایش می‌دهند اما یک فیلم دفاع مقدس را نشان نمی‌دهند؟؟/ همین فیلم «به وقت شام» در هر جایی که پخش شد، مورد استقبال قرار گرفت؛ پس چرا در اروپا پخش نشود؟ چرا در کشورهای آسیا پخش نشود؟ چرا مردم اندونزی و مالزی و پاکستان و هندوستان ندانند که چه اتّفاقی در این منطقه افتاده و ما با چه کسی طرف بودیم؟

سینماروزان: بحث بر سر چرایی عدم توجه به فیلمهای جنگی-حماسی برای معرفی به محافل سینمایی غرب با انتخاب «بدون تاریخ…» به عنوان نماینده ایرانی اسکار2019 تشدید یافته است و به غیر از دست اندرکاران تولید محصولات جنگی، کم نیستند کارشناسانی که رویه تکراری هیأت انتخاب فیلم برای اسکار که مدام بر آثار تلخ اندیش متأثر از سینمای اصغر فرهادی تأکید داشته را زیر سوال برده اند.

در این شرایط پایگاه اطلاع رسانی رهبر انقلاب متن کامل بیانات ایشان در شب خاطره دفاع مقدس که به بهانه هفته دفاع مقدس در حسینیه امام خمینی(ره) برگزار شده بود را منتشر کرده است. بیاناتی که زیرنظر گرفتن آنها میتواند چراغ راهی باشد برای بسیاری از سیاستگزاران سینمایی و از جمله آنها که میخواهند در سالهای آتی در هیأت انتخاب فیلم برای اسکار حاضر شوند.

آیت الله خامنه ای با تأکید بر لزوم فعالیت هنری در حیطه دفاع مقدس اظهار داشت: ما در ادبیاتمان، در سینمایمان، در تئاترمان، در تلویزیونمان، در روزنامه‌نگاری‌مان، در فضای مجازی‌مان بسیاری از کارها را باید انجام بدهیم درباره‌ی دفاع مقدّس که انجام نداده‌ایم؛ هر جا هم که انجام دادیم و متعهّدانه انجام دادیم، ولو در حجم کم و نسبت به مجموع کاری که باید انجام بدهیم، اندک [بوده] امّا تأثیرگذار بوده.

رهبر انقلاب با اشاره به فیلم «به وقت شام» ادامه داد: همین فیلم اخیر آقای حاتمی‌کیا در سوریه، در هر جایی که پخش شد، مورد استقبال قرار گرفت؛ چرا در اروپا پخش نشود؟ چرا در کشورهای آسیا پخش نشود؟ چرا مردم اندونزی و مالزی و پاکستان و هندوستان ندانند که چه اتّفاقی در این منطقه افتاده و ما با چه کسی طرف بودیم؟ این تازه مال این قضایای اخیر است؛ اهمّیّت و عمق و گسترش قضایای دوران دفاع مقدّس بمراتب بیشتر از اینها است.

ایشان خاطرنشان ساخت: در جشنواره‌های غربی، فیلم‌های ایرانی را بعضاً میبرند نشان میدهند؛ فیلم‌هایی که از لحاظ کیفیّتِ حرفه‌ای بمراتب پایین‌تر از بسیاری از فیلم‌هایی است که برای دفاع مقدّس یا برای انقلاب ساخته میشود. میروند با به‌به و چه‌چه آنها را نشان میدهند [امّا] یک دانه فیلمِ دفاعِ مقدّس را اینها نشان نمیدهند؛ چرا؟ معلوم میشود که میترسند. میترسند از اینکه این تصویر افشاگر به اطّلاع مردم دنیا برسد و افکار عمومی دنیا را تحت تأثیر قرار بدهد؛ میترسند. پس این سلاحِ کارآمدی است، این امکانِ بزرگی است در اختیار ما؛ چرا از این امکان استفاده نمیکنیم؟

آیت الله خامنه ای تأکید کرد: خود ما باید دست ‌به ‌کار بشویم، برای قهرمانهایمان باید فیلم بسازیم. ما قهرمانهایی داریم: همّت قهرمان است، باکری قهرمان است، خرّازی قهرمان است؛ رؤسا و فرماندهان قهرمانند؛ بعضی از این زنده‌ها قهرمانند. این‌جور نیست که اخلاص و مجاهدت اینهایی که زنده مانده‌اند، کمتر باشد از آن کسانی ‌که رفته‌اند؛ نه، خدای متعال اینها را ذخیره کرده، نگه داشته. خدا کار دارد با اینها؛ بسیاری‌شان این‌جوری‌ هستند. این چهره‌ها باید معرّفی بشوند، باید دنیا این چهره‌ها را بشناسد، عظمت اینها را بفهمد، بداند.




نویسنده و بازیگر برخی آثار دفاع مقدسی دهه‌های گذشته بیان کرد⇐وقتی ده‌ها مجله درباره فوتبال و بیماران جنسی و شرارتهای زنان شوهردار داریم و فقط یک مجله ضددفاع مقدس درباره دفاع مقدس(!!) نداشتن سینمای جنگ عجیب نیست!/قدرت‌طلبی و ریاکاری با ریش و تسبیج و یقه‌ بسته، درد بی‌درمان روزگار ماست!!/چرا یک دهم حرارت جشن چهارشنبه سوری را در هفته دفاع مقدس ندیدیم؟/مدیران کارنابلد فقط یک هفته از دفاع مقدس می‌گویند و یک سال تمام بازماندگان دفاع مقدس را نادیده می‌گیرند/چرا فیلم دفاع مقدس تماشاچی داشته باشد وقتی تنها دغدغه برخی مانتوی کوتاه و ساق عریان دختران است؟؟!!/کدام تشکیلات غم گمنامی «اشک سرما» را می‌خورد؟ /کارگردان «سجاده آتش» چرا مفقودالاثر شد؟/چرا حاتمی‌کیا از «دیده بان» به «موج مرده» رسید؟/آیا اگر جنگندگی انتحاری تقی علیقلی‌زاده نبود، یک سکانس از «دوئل» ساخته می‌شد؟؟

سینماروزان: بهزاد بهزادپور از جمله نویسندگان و بازیگرانی بود که با محصولات دفاع مقدسی دهه های شصت و هفتاد مورد توجه قرار گرفت. او که نویسندگی «آخرین شناسایی»، «باشگاه سری» و «رنجر» و بازیگری «بلمی به سوی ساحل» و کارگردانی «خداحافظ رفیق» را در کارنامه دارد سالهاست فعالیت مشهودی در سینما ندارد.

آخرین بار که نام بهزادپور در تیتراژ فیلمی نقش بست کمدی «کلانتری غیرانتفاعی» بود که کمتر شباهتی به پیشینه این سینماگر نداشت. بهزادپور به تازگی در گفتگو با خبرگزاری اصولگرای «تسنیم» انتقادات شدیدی را به سیاستگزاران عرصه دفاع مقدس روانه نموده است.

بهزادپور در چرایی عدم توجه جدی به ژانر جنگ در سینمای این روزها بیان داشت: وقتی روی کیوسک روزنامه‌فروشی‌ها ده‌ها روزنامه و مجله در ارتباط با فوتبال و فحاشی این فوتبالیست به آن فوتبالیست وجود دارد وقتی برای زیبایی اندام و برآمده شدن بازو و پشت بازو، مجله‌های رنگارنگ چاپ می‌شود وقتی ده‌ها روزنامه و مجله برای بزرگ‌نمایی قتل‌ها و تجاوزها و دخترهای خیابانی و بیماری‌های جنسی و شرارت زن‌های شوهردار روی کیوسک‌ها دیده می‌شود و هیچ ایراد خشونت‌طلبی به آنها گرفته نمی‌شود، وقتی برای هنرپیشه‌های هندی و مسائل خصوصی و عمومی آنها دو مجله احمقانه چاپ می‌شود، وقتی برای مد لباس و حل کردن جدول و پخش قورمه‌سبزی و… در و دیوار کیوسک کاغذ دیواری می‌شود و میان همه اینها تنها یک روزنامه ضد‌دفاع‌مقدس درباره دفاع‌مقدس چاپ می‌شود و دودمان هر چه تعادل و لطافت و مهربانی و عشق و زیبایی را در دفاع مقدس منهدم می‌کند و با کمال وقاحت خود را قیم صدها هزار شهید معرفی می‌کند آیا پرسش از سینمای جنگ و دفاع مقدس ریشه‌ای است؟؟ ساختن یک فیلم جنگی در شرایطی که اجازه یک برانکارد را هم باید به سپاه پرداخت مشکل‌تر است یا چاپ یک هفته‌نمایه زیبا و حقیقت‌طلب‌متعادل؟

این بازیگر پیرامون چگونگی حل مشکلات پیش روی سینما جنگ بیان داشت: والله نمی‌دانم که با چه وسیله‌ای می‌توان پنبه از گوش متولیان فرهنگ و هنر دفاع مقدس بیرون کرد. والله نمی‌دانم چطور می‌شود چشم‌های تراخم گرفته فرماندهان فرهنگی و هنری دفاع مقدس را درمان کرد. آقا، هوای نفس و قدرت‌طلبی و هنری دفاع مقدس را درمان کرد. آقا، هوای نفس و قدرت‌طلبی و ریاکاری در لباس، ریش و تسبیج و یقه‌بسته درد بی‌درمان است. همان طوری که حسادت بعضی از علما به حضرت امام(ره) درد بی‌درمان بود. همان طور که تکبر و حسادت و خودمحوری و دورویی بسیاری از پیشانی پینه‌ بسته‌ها و انقلابیون قدیمی نسبت به حضرت آقا درد بی‌درمان است.

 بهزادپور ادامه داد: سنت چهارشنبه‌سوری را که یک آدم خرافاتی صدها سال پیش پایه‌گذاری کرد بین جوان‌های امروز دارد با چه گرما و حرارتی در آن شب برگزار می‌شود؟ آیا یک دهم آن حرارت و گرما در شراکت مردم در هفته دفاع مقدس هست؟ به دور از تعصب به این واقعیت تلخ نگاه کنید. پدر من این جوان‌ها و این مردم با چشم‌هایشان دیدند که به خاطر این دفاع مقدس چند صدهزار نفر خون دادند. حتی اسم همه کوچه‌ها اسم شهید است؛ ولی چرا هفته دفاع‌مقدس به یک هفته تشریفاتی آن هم به دست دولت و یگان‌های نظامی تبدیل شده است. چرا در بین جوان‌های امروز اسم دفاع مقدس مترادف با غم و غصه و خشونت و گریه کردن و بدن‌های تکه‌تکه شده است؟ چرا در بین جوان‌ها یک جانباز قطع نخاع دفن شده و اعماق تاریک یک آسایشگاه یک صدم یک فوتبالیست ارج و قرب ندارد و ذهنش را اشغال نمی‌کند؟ آیا این تقصیر جوان‌ها و مردم است؟ پس چرا همه مردم به وسیله یک سیاست هماهنگ و هوشیارانه تبلیغاتی در تلویزیون به فعالیت هسته‌ای، نگاه ملی و غیورانه پیدا کردند؟ نه، خبر مرکز این زلزله ویرانگر در زیر میز مدیران فرهنگ و هنر دفاع مقد‌س است. یک هفته مدح تشریفاتی دفاع مقدس کردند و یک سال تمام بازماندگان دفاع مقدس از کودک یک شهید گرفته تا پرپر زدن یک جانباز دفن شده در فراموشخانه آسایشگاه را فراموش کردند و مانند وبال گردن تلقی کردند. پیامدی جز ویرانی فرهنگ دفاع مقدس نخواهد داشت.

این نویسنده با اشاره به تناقضات پیش روی جامعه بیان داشت: وقتی هیچ تهیه‌کننده‌ای راضی نیست تهیه‌کننده فیلم جنگی بشود، وقتی فروش فیلم‌های دفاع مقدس در پایین‌ترین حد قرار می‌گیرد، وقتی برخی مردم رزمنده‌ها و بسیجی‌ها را یک مشت چماق‌دار تندرو و متعصب می‌دانند و تنها شناسنامه مطبوعاتی و پی در پی آنها به دست […] در جریده […] منتشر می‌شود وقتی تنها دغدغه بسیجی در این روزگار، فقط برخورد قهر‌آمیز باید حجابی اعلام می‌شود و باید چشم‌های بسیجیان در این هیاهوی ناهنجاری‌های متفاوت، فقط مواظب مانتوی کوتاه و ساق پای عریان دختران باشد وقتی بسیجیان دلاور حاج احمد متوسلیان در این روزگار فقط با بسیجیان ایست بازرسی نمایش داده می‌شود، وقتی تندروترین افراد متعصب سنگ دفاع مقدس را به سینه می‌کوبند و ذائقه مردم را با این اعمال تلخ و بدبین می‌کنند چرا فیلم‌ دفاع مقدس باید تماشاچی داشته باشد؟ چرا تهیه‌کننده‌ها باید روی فیلم دفاع‌مقدس سرمایه‌گذاری کنند؟ چرا باید حاج همتی که تنها وجه مشترکش با این موتورسواران عربده‌کش تنها در ریش است به چشم چماقدار متعصب دیده شود و در بین جوانان علی دایی محبوب‌تر از او باشد؟

بهزادپور با انتقاد از وضعیت کیفی محصولات تلویزیونی حوزه دفاع مقدس اظهار داشت: بالای سر کدام یک از این سریالها کارگردان‌ها و تهیه‌کننده‌های درجه یک بوده است. کیفیت کارگردانی تهیه و تولید سریال «هزار دستان» کجا و کیفیت گروه این سریال‌های دفاع مقدس کجا! در سواس و پختگی‌ای که در فیلم‌نامه‌های «زیر باران» و «خانه متروک» و «طلسم شدگان» و… لحاظ شده کجا و ناپختگی و درجه سه بودن فیلم‌نامه یکی – دو سریال دفاع مقدس کجا آیا بینی و بین‌الله پس از سریال «گل پامچال» که موضوعش کاملاً حاشیه‌ جنگ بود و سال‌ها پیش ساخته شد سریالی به پختگی آن ساخته شد؟ موضوع فیلم‌های کم‌رمق «روایت فتح» هم به ساعات و زمان‌های نامطلوب انتقال پیدا کرد و اخیراً هم اصلاً ناپدید به چشم می‌آید. میز‌گردها هم که الحمدالله سرشار از کسالت و مطالب تکراری و شعاری است. در صدا و سیما هیچ سیاست‌گذاری هوشمند و متفکرانه‌ای در پس آثار دفاع مقدس وجود ندارد؛ تکرار یک مشت ظواهر و شعارهای نخ نما شده جنگ و ارائه حرف‌های تکراری از دهان آدم‌های جدید است و آن قدر فرآورده‌های دفاع‌مقدس در سیما کسالت‌بار و تکراری و بی‌رنگ و آب و خام شده است که وقتی بیننده در هفته دفاع مقدس تلویزیون را روشن می‌کند از حجم زیاد برنامه‌های سطحی و شعاری درباره دفاع مقدس. سرسام می‌گیرد و کودکان و نوجوانان در این هفته با تلویزیون قهر می‌کنند دفاع از حریم دفاع‌مقدس در سیما به وسیله حجم و تعداد و تکرار حاصل نمی‌شود؛ بلکه با تعدادی حرکت‌های حساب شده و غیرمستقیم و ماهرانه که با تمامی متولیان و سازمان‌ها و نهادها و بنیادهای مربتط با دفاع مقدس هماهنگ و همزمان باشد به وجود می‌آید. همان یک سریال «دلیران تنگستان» در ده‌ها سال پیش آنقدر حساب شده و پخته و منحصر به فرد ارائه شد که نام رئیس‌علی دلواری در اذهان همه مردم جاودان شد.

این کارگردان سینما راه نجات سینمای دفاع مقدس را التیام گذاشتن بر زخم آبروی رزمندگان دانست و گفت: با التیام گذاشتن بر زخم آبروی رزمنده‌های دفاع‌مقدس مانند مناظره سلیمی نمین. با التیام گذاشتن بر زخم جانبازان و آزادگان و ایثارگران به اندازه التیامی که بر زخم نیروی انتظامی گذاشته شد با التیام گذاشتن بر زخم‌ سرداران سینمای دفاع مقدس که رسول ملاقلی‌پور یکی از آنهاست و فیلم «افق»، «پرواز در شب» و «تنگه چزابه» را ساخته و… یادتان هست. حمیدنژاد را می‌شناسید شاهکار به یاد ماندنی «اشک سرما» را تماشا کردید، او کجاست؟ کدام تشکیلات غم گمنامی «اشک سرما» را می‌خورد؟ فیلم «سجاده آتش» یادتان هست؟ احمد مرادپور چرا مفقودالاثر شد؟ آیا تمامی تقصیرها به گردن حاتمی‌کیاست که از «دیده بان» به فیلم «موج مرده» رسید؟ اگر جنگندگی و تلاش‌های انتحاری تقی علیقلی‌زاده نبود آیا یک سکانس از «دوئل» ساخته می‌شد؟ بر زخم‌های کارگردان «انسان و اسلحه» چه کسی مرهم گذاشت؟ بر زخم‌های کدام مدیر فرهنگی دفاع مقدس بین‌اعتمادی‌های دیگر را با سینمای جنگ آشتی داد و دست آنها را با فروتنی و صمیمیت فشرد وقتی به این سرداران عاشق‌پیشه و خسته به چشم یک سرباز صفر نگاه نشود؟ وقتی در حد یک لشگر رزمی از دسته کوچک این سرداران خط‌شکن پشتیبانی شود، وقتی به چهره خاک گرفته و دوست داشتنی آنها با محبت و احترام نگاه کنی و با صداقت و خلوص دست‌های خسته آنها را بگیرید، شاید زخم سینمای دفاع مقدس التیامی موقت پیدا کند در غیر این صورت سنگ قبر سینمای دفاع مقدس را باید بر قبرش گذاشت و برایش فاتحه خواند و تمامی خانواده شهدا را به دور این قبر جمع کرد و مابقی حرفها بماند برای بعد.




ادعای یک کارگردان ۶۱ساله⇐فارابی از ما حمایت نمی‌کند چون با دایی مدیرعاملش عکس نداریم!!

سینماروزان: معیارهای حمایت فارابی از فیلمسازان بعد از بیش از سه دهه همچنان در هاله ای از ابهام قرار دارد و کمتر فیلمسازی را سراغ داریم که در ادوار مختلف درباره تبعیضهای ایجاد شده به این واسطه گلایه نکند.

علیرضا تابش که در دولت اعتدال مدیریت فارابی را برعهده گرفته از جمله مدیران سینمایی است که بیش از رزومه سینمایی این عقبه سیاسی و فامیل بودنش با اصلاح طلبان است که بر زندگیش سایه انداخته است؛ هرچه نباشد او خواهرزاده رییس دولت اصلاحات است و گلایه های سینماگران از عملکرد وی هم خواه ناخواه گره میخورد با این رابطه فامیلی.

اسماعیل رحیم زاده فیلمساز 61ساله ای که هشت سال قبل فیلمی با عنوان «فیلادلفی» را با محوریت جنگ غزه ساخته بود و در این سالها مدام مترصد تولید فیلمی با نام «تباهی» بوده با اشاره به عدم حمایت فارابی از فیلمش به «کیهان» گفت: این فیلم قرار است بخشی از ماهیت پلید این گروهک تروریستی را به نسل جوان معرفی کند. با این حال، هنوز نتوانسته‌ایم شرایط تولید آن را فراهم کنیم.

وی از برخورد «چکشی» بنیاد فارابی با این پروژه خبر داد و توضیح داد: این فیلمنامه با عنوان «تباهی» دی‌ماه سال گذشته از وزارت ارشاد پروانه ساخت گرفت. مثل بسیاری دیگر از فیلمسازها، این فیلمنامه را به بنیاد فارابی ارائه دادم که چنانچه تمایل داشتند در تولید آن مشارکت کنند. این از اصول فارابی بوده است که به پروژه‌های سینمایی همسو با ارزش‌های انقلاب وام داده و می‌دهند اما آنها در کمال تعجب اعلام کردند که ساخت فیلم درباره منافقین در اولویت فارابی نیست و هیچ کمکی نکردند. برخورد چکشی و غیرمحترمانه مدیریت بنیاد فارابی دور از انتظار بود. از زمانی که فارابی فعالیت خود را شروع کرد با این بنیاد در ارتباط بوده‌ام، اما تا به حال چنین برخورد بد و عصبی را از آنها ندیده بودم. حتی با علیرضا تابش، مدیر فارابی نیز قرار ملاقات گذاشتیم و ایشان تعیین کردند که در یک زمان با هم گفت وگو کنیم، اما به وعده یک دیدار ساده هم عمل نکردند.

این کارگردان جوان تصریح کرد: مشکل فارابی با فیلمسازهایی مثل من، عدم همراهی و حمایت از جریان سیاسی خودشان است. من هم اگر مثل خیلی فیلمسازهای دیگر با دایی رئیس‌فارابی (‌محمد خاتمی) عکس می‌گرفتم، امروز به راحتی می‌توانستم از امکانات این نهاد برای ساخت فیلم خودم بهره ببرم. اما فیلمسازهایی که استقلال خود را از گروه‌های سیاسی حفظ کرده‌اند و فقط در خط انقلاب کار می‌کنند، باید این گونه با برخورد غیرمحترمانه فارابی مواجه شوند.




بالاخره بودجه این جشنواره چقدر است؟⇐علیرضا رضاداد{۱۶مرداد-در گفتگو با خبرگزاری اصلاح‌طلب}: بودجه جشنواره کودک ۶میلیارد است!/علیرضا رضاداد{۵شهریور در نشست با رسانه‌های مطبوع(!)خویش}: بودجه ما ۳میلیارد است

سینماروزان: همین سه هفته قبل بود که علیرضا رضاداد دبیر جشنواره کودک در گفتگو با خبرگزاری متمایل به اصلاح طلبان «ایسنا» از بودجه 6میلیاردی جشنواره کودک حرف زده بود و اینکه این بودجه نسبت به سال قبل افزایش نداشته است.(اینجا را بخوانید)

همزمان با این اعلام بودجه، رسانه های مستقل در چگونگی هزینه کرد بودجه از دبیر جشنواره کودک طرح سوال کردند اما نه تنها پاسخی نرسید که رضاداد در نشست خبری جشنواره کودک که به مانند اغلب نشستهای ایشان، رسانه‌های مستقل غایب اصلی آن هستند، ادعا کردند که بودجه جشنواره ایشان فقط 3میلیارد است.

بنا به گزارشی که «ایسنا» از نشست خبری رضاداد داده، دبیر جشنواره کودک در پایان نشستش گفته است:  بودجه ما هنوز سه میلیارد تومان است و نسبت به سال قبل افزایشی نداشته است و تا ۴۵ روز بعد از جشنواره، طبق اعلام وزیر ارشاد موظف به ارائه گزارش هستیم.

فارغ از آن که همچنان مشخص نیست چرا در دورانی که حتی زاینده رود هم از بی آبی خشک شده باید چندمیلیارد برای جشنواره‌ای خرج شود که بعد از سی و یک دوره هنوز نتوانسته روی پای خود بایستد و بدون حمایت دولت و تزریق بیت المال امتداد حیات دهد(؟!) پرسش اصلیتر آن است که بالاخره بودجه این جشنواره چندمیلیارد است؟ 3میلیارد یا 6میلیارد؟؟؟

گفتگوی رضاداد با ایسنا(16مرداد)
گفتگوی رضاداد با ایسنا(16مرداد)
گزارش نشست رسانه ای رضاداد(5شهریور)
گزارش نشست رسانه ای رضاداد(5شهریور)




کارگردان «خانه سبز» خطاب به رییس جمهور و وزرایی که در برنامه‌های تلویزیونی حضور می‌یابند⇐مردم می‌خواهند بدانند تکلیف این همه فساد و اختلاس چه می‌شود؟!/اگر برنامه‌ای برای رودررویی با مردم دارید باید برای پاسخ به این سوال باشد

سینماروزان: حضور اخیر محمدجواد ظریف در برنامه «حالا خورشید»رضا رشیدپور و آخرین گفتگوی تلویزیونی حسن روحانی که با مرتضی حیدری انجام شد به دلیل آن که نتوانست مجالی برای طرح اصلی ترین پرسشهای این روزهای شهروندان باشد انتقادبرانگیز شد.

بیژن بیرنگ کارگردانی که آثاری همچون «خانه سبز»، «همسران» و «دنیای شیرین دریا» را در کارنامه دارد با اشاره به این گفتگوها به «اعتماد» گفت: شرايط اقتصادي و اجتماعي اين روزها، مردم را گرفتار هزارويك سوال بي‌جواب كرده است. سوال‌هايي كه انتظار مي‌رود مسوولان پاسخگوي آن باشند و درباره آن به مردم جواب دهند. مردم مي‌خواهند بدانند كه در آينده اوضاع اقتصادي چه مي‌شود، در سياست داخلي و خارجي چه اتفاقي رخ مي‌دهد، تكليف اين ‌همه فساد و اختلاس چه مي‌شود و…

بیرنگ ادامه داد: در چنين شرايطي اگر برنامه‌اي براي رودررويي با مردم داريم بايد برنامه‌اي براي پاسخ به اين سوال‌ها باشد. اگر صرف حضور در برنامه‌اي سرگرمي و تفريحي داشته باشيم و نخواهيم كه به سوال‌ها جواب دهيم، نه برنامه ارزش و اعتبار دارد و نه اين حضور دليل موجه. حضور در يك برنامه‌اي كه قرار است چالشي باشد، محوريت مشخص داشته باشد و به سوال‌هاي مردم جواب دهد، اگر تبديل به برنامه‌اي بدون هدف، نمايشي و با حرف‌هايي پراكنده شود، بي‌احترامي به خواست مردم است.

این کارگردان افزود: مردم از مسوولان و وزرا انتظار پاسخگويي دارند، چون مشكلات به عملكرد آنها گره خورده و از برنامه‌اي كه ادعاي شفافيت دارد هم انتظار مطرح شدن اين مشكلات را. وقتي مجري برنامه با سوال‌هايي بدون عمق، برنامه‌ريزي دقيق پيش برود و برنامه را تبديل به برنامه‌اي تفريحي و بدون عمق كند، نه‌تنها اين انتظارها برآورده نمي‌شود كه بايد بگوييم همچنان در پاسخگويي به مردم و ساخت «تاك‌شويي» حرفه‌اي شكست خورديم و به مردم هم بي‌احترامي كرديم.