پرسشی متعاقب گردهمایی فعالان «تلویزیونی» در رأس کانون فیلمنامه‌نویسان «سینما»⇐آیا بهتر نیست نام این کانون را به کانون فیلمنامه‌نویسان تلویزیون تغییر دهید؟

سینماروزان: در دورانی نه چندان دور، به علت انحصارگرایی موجود در هیأت رییسه کانون فیلمنامه نویسان، سناریست‌های سرشناس سینما از این کانون تارانده شدند و در سالهای بعد کمترین علقه‌ای به این کانون نشان ندادند تا در انتهای دهه نود این فعالان تلویزیون باشند که در رأس این کانون سینمایی قرار گیرند!!!

 کار به جایی رسید که در تازه‌ترین جلسه شورای کانون فیلمنامه نویسان افرادی در صدر قرار گرفته‌اند با رزومه‌ای کاملا لاغر در سینما؛ در جلسه اخیر هیأت رییسه کانون فیلمنامه نویسان سینما، حجت قاسم‌زاده اصل به‌ عنوان رییس شورای مرکزی انتخاب شده و جلال‌الدین دری به عنوان نایب‌رییس شورای مرکزی.

در تمام کارنامه حجت قاسم‌زاده اصل را که بگردید به غیر از نگارش دو فیلمنامه سینمایی «قتل آنلاین» و «احضارشدگان» به محصول سینمایی دیگری برنمی‌خورید اما تا دلتان بخواهد نگارش تله‌فیلم و سریال در کارنامه ایشان موجود است!!

در کارنامه جلال‌الدین دری که از خویشاوندان ضیاءالدین دری کارگردان فقید است نیز فقط نام دو فیلمنامه سینمایی «نرگس مست» و «آخرین سرقت» به چشم میخورد و مابقی فعالیتش نویسندگی برای برخی سریالهای تلویزیونی بوده است.

اینکه فعالان «تلویزیونی» تبدیل می‌شوند به رییس و نایب رییس کانون نویسندگان «سینما»، نقض غرض نیست؟؟ مگر جز این است که هر صنفی فعالان متخصص حیطه خویش را میخواهد تا اسباب حرکت روبه جلوی آن را موجب شوند. افرادی که سابقه چندانی در سینما ندارند چگونه خواهند توانست مشکلات صنفی فیلمنامه نویسان سینما را حل کنند؟؟




بعد از مدتها تمرین با منصور برزگر و حمید سوریان در خانه کشتی و فقط ۲۴ ساعت بعد از اعلام نام آقازاده الوند به‌عنوان بازیگر مقابل⇐امیر جدیدی قید بازی در نقش «تختی» را زد!!

سینماروزان: فاز نخست فيلمبرداری «غلامرضا تختی» كه مربوط به دوران كودكى غلامرضا تختي است در حالی پس از بیست روز در احمد آباد مستوفى به اتمام رسيد که امیر جدیدی بازیگری که بنا بود نقش اصلی فیلم را بازی کند، قید ادامه همکاری را زد!!

به گزارش سینماروزان به تازگی حضور ماهور آقازاده سیروس الوند کارگردان سینمای ایران به عنوان همسر تختی در این پروژه حتمی شده بود و حدود 24 ساعت بعد از اعلام خبر حضور آقازاده الوند در این پروژه، خبر رسیده که امیر جدیدی قید بازی در فیلم را زده!!

حذف امیر جدیدی از این پروژه در شرایطی است که جدیدی در ماه‌های اخیر تمرینات کشتی سنگینی را با منصور برزگر و حمید سوریان در خانه کشتی برای ایفای بهتر نقش انجام داده بود و حالا با حذف وی، مشخص نیست چه کسی ایفای این نقش را برعهده خواهد گرفت.

روابط عمومی تولید «غلامرضا تختی» علت حذف امیر جدیدی را به عدم تطابق گریم این بازیگر با گریم تختی نسبت داده آن هم درحالی که یک گریمور باتجربه به نام سعید ملکان تهیه کنندگی پروژه را برعهده داشته و اگر مشکل چهره پردازی وجود داشته باید زودتر از اینها برای جانشینی جدیدی چاره جویی می شد.

در متن اطلاعیه روابط عمومی «غلامرضا تختی» آمده است: مراحل تمرين كشتي و آمادگى جسمانى امير جديدى بازيگر نقش غلامرضا تختى به مدت شش ماه مستمر ادامه داشت، اما به دليل طولانى شدن آماده سازى دكورهاى فاز ٢و ٣ كه مربوط به نوجوانى و جوانى غلامرضا تختى است، تغيير در زمان بندى پروژه و از طرفى به علت حساسیت بسیار زیاد گریم بزرگسالی جهان پهلوان تختی که نیاز به مواد اوليه تهیه شده از خارج از کشور داشت، تست گریم به روزهای اخیر موکول شد! بعد از‌ تست گريم گروه توليد به این نتیجه رسیدند که امكان فيلمبردارى مبارزات كشتى جهان پهلوان تختى با اين گريم سنگين امكان پذير نيست! همين طور امكان حذف اين صحنه ها هم از فيلمنامه به هيچ وجه ميسر نمى‌باشد، با‌ طولانی شدن زمان پيش تولید و تولید و‌ داشتن تعهد از جانب جدیدی با پروژه های دیگر، با توافق کامل‌، همکاری ايشان با پروژه «غلامرضا تختی» قطع شد.

حمیدرضا آذرنگ، پریوش نظریه، ستاره پسیانی، آتیلا پسیانی، بانیپال شومون و مجتبی پیرزاده از دیگر بازیگران این فیلم هستند.




هشدارهای تهیه‌کننده «قاتل اهلی» و «خط ویژه» درباره به انزوا کشاندن بخش خصوصی⇐بخش خصوصی برای بازگشت سرمایه مجبور شده به تولید فیلم کمدی!!/علاقه‌ای به ورود به سینمای کمدی ندارم پس ترجیح میدهم کار نکنم!

سینماروزان: منصور لشکری قوچانی از جمله تهیه کنندگانی است که در سالهای اخیر تولید برخی آثار غیرکمدی و در عین حال مخاطب پسند سینمای ایران از «خط ویژه» تا «عصر یخبندان» و «هفت ماهگی» را برعهده داشته است.

لشکری قوچانی که نیمه دوم سال قبل «قاتل اهلی» را روی پرده داشت تا امروز فیلم تازه ای را تولید نکرده و دلیل این امر را فقدان توان جذب سرمایه برای پروژه های غیرکمدی دانسته است.

منصور لشکری قوچانی با اشاره به اوضاع بغرنج تولید در بخش خصوصی به «مهر» گفت: متأسفانه به دلیل شرایط موجود اقتصادی بخش خصوصی نمی تواند در سینما سرمایه گذاری کند و اگر قرار باشد اثری در سینما تولید شود تهیه‌کننده پروژه یا باید به دنبال وام دولتی و یا سرمایه گذار دولتی باشد و در غیر این صورت نمی توان فیلمی را به مرحله تولید رساند.

تهیه کننده فیلم «قاتل اهلی» با اعلام بی علاقگی ارگانهای متمول برای تولید محصولات واقعگرایانه اجتماعی بیان کرد: این اتفاق سینمای اجتماعی را به تعطیل کشانده است و نهادها و ارگان های دولتی که برای حمایت و سرمایه گذاری سینما ایجاد شده اند در این زمینه سرمایه گذاری نمی‌کنند.

منصور لشکری قوچانی افزود: بخش خصوصی برای بازگشت سرمایه مجبور است فیلم کمدی تولید کند و متاسفانه در این چرخه آثار اجتماعی و دیگر گونه های سینمایی مخاطبان خود را از دست داده اند و علاقه مندان به این آثار دیگر به سینما نمی روند.

وی تاکید کرد: در حال حاضر چهار فیلمنامه بسیار خوب اجتماعی در دست دارم که متاسفانه به دلیل نبود بودجه نمی توانم آنها را تولید کنم. در چنین شرایطی اگر بخواهم کار کنم حتما باید یک اثر کمدی تولید کنم که فروش خوبی داشته باشد ولی من نتوانسته ام برای ورود به این حوزه با خودم کنار بیایم.

تهیه کننده فیلم «هفت ماهگی» در پایان گفت: با توجه به تولیداتی که تا امروز در سینما داشته ام، ترجیح می دهم از نهادهای دولتی بودجه ای دریافت نکنم و همچنان به صورت مستقل فعالیت کنم پس تا زمانی که شرایط مناسب برای تولید فراهم نشود، پروژه ای را استارت نمی زنم.




یک رسانه اصلاح طلب مطرح کرد⇐چرا برخی سلبریتیهای پروارشده با پول مفسدین در فضای مجازی ژست مردم خواهی می گیرند؟/وجود معافیتهای مالی برای سینماگران به اسباب سوءاستفاده پولشویان بدل شده!/ برای جلوگیری از پولشویی و ورود پولهای کثیف به سینما باید قانونی گذاشت که سرمایه گذاران مشکوک سینما مجبور به پرداخت مالیات شوند!

سینماروزان: مدتهاست که رسانه های مستقل از آفات ورود پولهای مشکوک و بدون مسئولیت به سینما و شبکه خانگی میگویند اما رسانه های سیاسی تازه چند ماهی است که به انتقاد از ورود این پولها پرداخته اند و البته اغلب هم نگاهشان به مرور اوضاع است تا ارائه راهکار.

روزنامه اصلاح طلب “اعتماد” جزو معدود رسانه های سیاسی است که در تحلیلی با بررسی عواقب پولشویی در عرصه هنر پیشنهادی برای مبارزه با آن داده. پیشنهادی دال بر برداشتن معافیتهای مالیاتی فرهنگی از مقابل سرمایه گذاران مشکوک!

متن تحلیل روزنامه “اعتماد” را بخوانید:

به راستي در سينماي ايران چه خبر است؟ رانت نفتي سينما و پول سازمان‌هاي دولتي از يك سو و پول‌هاي كثيف كه مفسدين اقتصادي براي تطهير كردن فسادشان وارد سينما مي‌كنند از سوي ديگر، چه بلايي سر سينماي ايران آورده است؟ فيلم‌هايي كه پيش از اكران، هزينه خود را درمي‌آورند و اصلا براي‌شان اكران (يعني مردم) اهميتي ندارد، قرار است چه سرنوشت شومي را براي اين سينماي غيردموكراتيك رقم بزنند؟

سوال اينجاست كه آيا از دل اين بستر مي‌توان انتظار سينماي متعهد داشت؟ دقيقا در همين نقطه است كه سينماي ايران سر يك دوراهي قرار گرفته؛ آيا با پول‌هاي كثيف مي‌توان فيلم تميز ساخت؟ پاسخ برخي از سينماگران به اين سوال شباهت زيادي به كارمندان رسانه‌هاي استعماري دارد: «مهم نيست پول از كجا مي‌آيد، مهم اين است كه من (سينماگر) در ارايه حرفي كه مدنظر دارم خلاف باورم رفتار نكنم.»

از دل همين پاسخ است كه سوالي ديگر ايجاد مي‌شود كه اصلا باور شما چيست؟ خلاف باورتان چيست؟ وقتي براي‌تان اهميت ندارد پولي كه دريافت مي‌كنيد، از طريق مفسدين اقتصادي، اختلاسگران و رانت‌خوارها كه ضدمردم هستند تامين مي‌شود، مي‌توانيد دم از باور بزنيد و از اثر وضعي اين پول بگذريد؟ اينها همان سوال‌هايي است كه بايد به صورت علني درباره‌شان بحث و جدل صورت بگيرد. اما سواي اين سوال‌ها، براي جلوگيري از ورود پول‌هاي كثيف دو امر مهم ضروري است:

نخست اينكه قانون اساسي براي كار در حيطه فرهنگي منع مالياتي قرار داده و بالطبع سبب شده تا نظارت مالياتي از فرهنگ برداشته شود؛ همين دليل نيز بسترساز جولان مفسدين اقتصادي و خائنين به ملت است تا پشت درهاي بسته و در پستوهايي كه نظارتي بر آنها نيست، در حيطه فرهنگ از سينما و تئاتر تا موسيقي و هنرهاي تجسمي پولشويي كنند.

نبود نظارت از يكسو و نبود التزام به شفافيت تهيه كنندگان سينما در اين صنعت از سوي ديگر در كنار هم، همان دليلي است كه اين حيطه را مأمني براي تمام مفسدين اقتصادي كرده است. ب. ز با سرمايه‌گذاري در فيلم‌هاي سينمايي و م.الف با سرمايه‌گذاري در سينما و شبكه خانگي، دو نمونه علني شده اين ماجرا هستند و به طور قطع نمونه‌هايي در پستوي بسياري هنوز وجود دارد كه هنوز نام‌شان سر زبان‌ها نيفتاده است. آيا اين مجال راه‌حلي نيز دارد؟ با اصلاح قانون اساسي و رفع منع ماليات از حيطه فرهنگ مي‌توان اين پستوي امن براي مفسدين اقتصادي را از بين برد.

چرا بايد يك كارگر يا معلم ماليات بدهد اما صنعت سينماي ايران با آمار و ارقام نجومي از پرداخت ماليات معاف باشد؟ بايد مجلس شوراي اسلامي به امر ورود و براي جلوگيري از پولشويي در حيطه فرهنگ، اين قانون را اصلاح كند. آيا سينماگران يا اهالي فرهنگ و هنر اعتراض مي‌كنند؟ بايد پرسيد چرا خود جلوي ورود اين پول‌ها را تا امروز نگرفته‌اند و از آن ارتزاق كرده‌اند كه حال معترض هستند؟

دوم، انگشت اتهام را بايد به سمت «سلبريتي»ها گرفت. مفهومي وارداتي كه تنها در خدمت منافع خويش قدم برمي‌دارد. مصداق اين حرف را نيز در دو نكته مي‌توان جويا شد:

نخست اينكه آنها – آگاهانه يا ناآگاهانه، حلقه ربط مفسدين اقتصادي به صنعت سينما هستند و دو، آنها هيچ چارچوبي براي دريافت نكردن، كار نكردن و همدست نشدن با مفسدين اقتصادي – دريافت نكردن دستمزد و حقوق از اينان، ندارند. در مثال اخير، بازيگران سريال ش. با وجود آگاهي از اتهام سرمايه‌گذار و تهيه كننده اين سريال، چرا از همكاري با او تا مشخص نشدن اتهام اين فرد دست نكشيدند؟ آنها اگر داعيه مردم دارند و عدالت – كه اين گونه نمايش مي‌دهند، مي‌توانستند به خاطر مردم و حقوق معلماني كه حق‌شان خورده شده، در يك بيانيه عمومي از همكاري با اين فرد تا مشخص شدن اتهامش دست بكشند، پس چرا چنين نكردند؟

درست در همين نقطه است كه دورويي برخي از سلبريتي‌ها خود را نمايان مي‌كند. از يكسو در فضاي عمومي با فيگور غمخوار مردم بودن براي خود وجهه و ويترين مي‌سازند و از سوي ديگر در پستو و زندگي حرفه‌اي همدست دزدها و مفسدين اقتصادي مي‌شوند. از پول‌هاي كثيف پروار مي‌شوند و در برج عاج براي مردمي كه چون رعاياي آنها دورشان مي‌چرخند نطق‌هاي مردم‌فريب مي‌كنند. چون ويروسي كه اعتماد به نفس جامعه را هدف قرار داده، فرديت خود را تبليغ مي‌كند و براي عوام خود را الگوهاي اخلاق معرفي مي‌كنند. در حالي كه جيب‌هاي‌شان با دستمزدهاي عجيب – كه به‌ واسطه پولشويي به سينما تزريق شده، پر مي‌شود و با نمايش مارك‌پوشي و سفرهاي فرنگ و زندگي‌اي كه از سطح توقع مردم بالاتر است، چون توموري بدخيم جان جامعه را مي‌گيرند و در همين بزنگاه نيز با يك پست يا توييت داعيه‌دار عدالتخواهي مي‌شوند.

تكليف چيست و يا با تمسك به سوال مهم «چه بايد كرد» چگونه مي‌توان براي مقابله با اين فضاي مسموم كاري كرد؟

بايد خطاب به بازيگران شريفي كه خود را از بيماري سلبريتي بودن دور نگه داشته‌اند، گفت كه شما بايد در يك اتحاد مبارك مقابل اين پديده شوم بايستيد. مگر نه آنكه در بزنگاه انتخاباتي يكصدا پشت يك نام مي‌ايستيد و بازيگران صحنه سياست‌زدايي مي‌شويد؟ پس امروز در يك حركت مثبت نقش خود را براي در كنار مردم ايستادن بيابيد، انتخاب كنيد كه در اين مجال شوم عليه مردم هستيد يا در كنار مردم؟ قيام كنيد و با اتحاد بيانيه صادر كنيد و وضعيت را براي همكاران خود سخت كنيد، شرايطي بسازيد كه مفسدين اقتصادي در سينما نتوانند جولان بدهند. شرايط را براي همكاران‌تان طوري رقم بزنيد كه اگر در كنار مفسدي ايستاد، خود ديگر توان سر بلند كردن نداشته باشد. به مردم بازگرديد و با مردم روراست باشيد و سلبريتي‌هايي را كه شريك دزد و رفيق قافله‌اند، خود از ساحت فرهنگ و هنر بركنار كنيد. اگر به راستي غم مردم داريد عليه پولشويي در سينما قيام كنيد و دست همكاران‌تان را از فشردن دست مفسدين اقتصادي كوتاه كنيد؛ اگر به دنبال عدالت‌خواهي هستيد، بسم‌الله.




بیانات رهبر انقلاب پیش‌روی هیأت انتخابی که یک فیلم تلخ‌اندیش را راهی اسکار کرد ⇐چرا فیلمهایی که به مراتب ضعیفتر از آثار دفاع مقدس است را در محافل غربی نمایش می‌دهند اما یک فیلم دفاع مقدس را نشان نمی‌دهند؟؟/ همین فیلم «به وقت شام» در هر جایی که پخش شد، مورد استقبال قرار گرفت؛ پس چرا در اروپا پخش نشود؟ چرا در کشورهای آسیا پخش نشود؟ چرا مردم اندونزی و مالزی و پاکستان و هندوستان ندانند که چه اتّفاقی در این منطقه افتاده و ما با چه کسی طرف بودیم؟

سینماروزان: بحث بر سر چرایی عدم توجه به فیلمهای جنگی-حماسی برای معرفی به محافل سینمایی غرب با انتخاب «بدون تاریخ…» به عنوان نماینده ایرانی اسکار2019 تشدید یافته است و به غیر از دست اندرکاران تولید محصولات جنگی، کم نیستند کارشناسانی که رویه تکراری هیأت انتخاب فیلم برای اسکار که مدام بر آثار تلخ اندیش متأثر از سینمای اصغر فرهادی تأکید داشته را زیر سوال برده اند.

در این شرایط پایگاه اطلاع رسانی رهبر انقلاب متن کامل بیانات ایشان در شب خاطره دفاع مقدس که به بهانه هفته دفاع مقدس در حسینیه امام خمینی(ره) برگزار شده بود را منتشر کرده است. بیاناتی که زیرنظر گرفتن آنها میتواند چراغ راهی باشد برای بسیاری از سیاستگزاران سینمایی و از جمله آنها که میخواهند در سالهای آتی در هیأت انتخاب فیلم برای اسکار حاضر شوند.

آیت الله خامنه ای با تأکید بر لزوم فعالیت هنری در حیطه دفاع مقدس اظهار داشت: ما در ادبیاتمان، در سینمایمان، در تئاترمان، در تلویزیونمان، در روزنامه‌نگاری‌مان، در فضای مجازی‌مان بسیاری از کارها را باید انجام بدهیم درباره‌ی دفاع مقدّس که انجام نداده‌ایم؛ هر جا هم که انجام دادیم و متعهّدانه انجام دادیم، ولو در حجم کم و نسبت به مجموع کاری که باید انجام بدهیم، اندک [بوده] امّا تأثیرگذار بوده.

رهبر انقلاب با اشاره به فیلم «به وقت شام» ادامه داد: همین فیلم اخیر آقای حاتمی‌کیا در سوریه، در هر جایی که پخش شد، مورد استقبال قرار گرفت؛ چرا در اروپا پخش نشود؟ چرا در کشورهای آسیا پخش نشود؟ چرا مردم اندونزی و مالزی و پاکستان و هندوستان ندانند که چه اتّفاقی در این منطقه افتاده و ما با چه کسی طرف بودیم؟ این تازه مال این قضایای اخیر است؛ اهمّیّت و عمق و گسترش قضایای دوران دفاع مقدّس بمراتب بیشتر از اینها است.

ایشان خاطرنشان ساخت: در جشنواره‌های غربی، فیلم‌های ایرانی را بعضاً میبرند نشان میدهند؛ فیلم‌هایی که از لحاظ کیفیّتِ حرفه‌ای بمراتب پایین‌تر از بسیاری از فیلم‌هایی است که برای دفاع مقدّس یا برای انقلاب ساخته میشود. میروند با به‌به و چه‌چه آنها را نشان میدهند [امّا] یک دانه فیلمِ دفاعِ مقدّس را اینها نشان نمیدهند؛ چرا؟ معلوم میشود که میترسند. میترسند از اینکه این تصویر افشاگر به اطّلاع مردم دنیا برسد و افکار عمومی دنیا را تحت تأثیر قرار بدهد؛ میترسند. پس این سلاحِ کارآمدی است، این امکانِ بزرگی است در اختیار ما؛ چرا از این امکان استفاده نمیکنیم؟

آیت الله خامنه ای تأکید کرد: خود ما باید دست ‌به ‌کار بشویم، برای قهرمانهایمان باید فیلم بسازیم. ما قهرمانهایی داریم: همّت قهرمان است، باکری قهرمان است، خرّازی قهرمان است؛ رؤسا و فرماندهان قهرمانند؛ بعضی از این زنده‌ها قهرمانند. این‌جور نیست که اخلاص و مجاهدت اینهایی که زنده مانده‌اند، کمتر باشد از آن کسانی ‌که رفته‌اند؛ نه، خدای متعال اینها را ذخیره کرده، نگه داشته. خدا کار دارد با اینها؛ بسیاری‌شان این‌جوری‌ هستند. این چهره‌ها باید معرّفی بشوند، باید دنیا این چهره‌ها را بشناسد، عظمت اینها را بفهمد، بداند.




نویسنده و بازیگر برخی آثار دفاع مقدسی دهه‌های گذشته بیان کرد⇐وقتی ده‌ها مجله درباره فوتبال و بیماران جنسی و شرارتهای زنان شوهردار داریم و فقط یک مجله ضددفاع مقدس درباره دفاع مقدس(!!) نداشتن سینمای جنگ عجیب نیست!/قدرت‌طلبی و ریاکاری با ریش و تسبیج و یقه‌ بسته، درد بی‌درمان روزگار ماست!!/چرا یک دهم حرارت جشن چهارشنبه سوری را در هفته دفاع مقدس ندیدیم؟/مدیران کارنابلد فقط یک هفته از دفاع مقدس می‌گویند و یک سال تمام بازماندگان دفاع مقدس را نادیده می‌گیرند/چرا فیلم دفاع مقدس تماشاچی داشته باشد وقتی تنها دغدغه برخی مانتوی کوتاه و ساق عریان دختران است؟؟!!/کدام تشکیلات غم گمنامی «اشک سرما» را می‌خورد؟ /کارگردان «سجاده آتش» چرا مفقودالاثر شد؟/چرا حاتمی‌کیا از «دیده بان» به «موج مرده» رسید؟/آیا اگر جنگندگی انتحاری تقی علیقلی‌زاده نبود، یک سکانس از «دوئل» ساخته می‌شد؟؟

سینماروزان: بهزاد بهزادپور از جمله نویسندگان و بازیگرانی بود که با محصولات دفاع مقدسی دهه های شصت و هفتاد مورد توجه قرار گرفت. او که نویسندگی «آخرین شناسایی»، «باشگاه سری» و «رنجر» و بازیگری «بلمی به سوی ساحل» و کارگردانی «خداحافظ رفیق» را در کارنامه دارد سالهاست فعالیت مشهودی در سینما ندارد.

آخرین بار که نام بهزادپور در تیتراژ فیلمی نقش بست کمدی «کلانتری غیرانتفاعی» بود که کمتر شباهتی به پیشینه این سینماگر نداشت. بهزادپور به تازگی در گفتگو با خبرگزاری اصولگرای «تسنیم» انتقادات شدیدی را به سیاستگزاران عرصه دفاع مقدس روانه نموده است.

بهزادپور در چرایی عدم توجه جدی به ژانر جنگ در سینمای این روزها بیان داشت: وقتی روی کیوسک روزنامه‌فروشی‌ها ده‌ها روزنامه و مجله در ارتباط با فوتبال و فحاشی این فوتبالیست به آن فوتبالیست وجود دارد وقتی برای زیبایی اندام و برآمده شدن بازو و پشت بازو، مجله‌های رنگارنگ چاپ می‌شود وقتی ده‌ها روزنامه و مجله برای بزرگ‌نمایی قتل‌ها و تجاوزها و دخترهای خیابانی و بیماری‌های جنسی و شرارت زن‌های شوهردار روی کیوسک‌ها دیده می‌شود و هیچ ایراد خشونت‌طلبی به آنها گرفته نمی‌شود، وقتی برای هنرپیشه‌های هندی و مسائل خصوصی و عمومی آنها دو مجله احمقانه چاپ می‌شود، وقتی برای مد لباس و حل کردن جدول و پخش قورمه‌سبزی و… در و دیوار کیوسک کاغذ دیواری می‌شود و میان همه اینها تنها یک روزنامه ضد‌دفاع‌مقدس درباره دفاع‌مقدس چاپ می‌شود و دودمان هر چه تعادل و لطافت و مهربانی و عشق و زیبایی را در دفاع مقدس منهدم می‌کند و با کمال وقاحت خود را قیم صدها هزار شهید معرفی می‌کند آیا پرسش از سینمای جنگ و دفاع مقدس ریشه‌ای است؟؟ ساختن یک فیلم جنگی در شرایطی که اجازه یک برانکارد را هم باید به سپاه پرداخت مشکل‌تر است یا چاپ یک هفته‌نمایه زیبا و حقیقت‌طلب‌متعادل؟

این بازیگر پیرامون چگونگی حل مشکلات پیش روی سینما جنگ بیان داشت: والله نمی‌دانم که با چه وسیله‌ای می‌توان پنبه از گوش متولیان فرهنگ و هنر دفاع مقدس بیرون کرد. والله نمی‌دانم چطور می‌شود چشم‌های تراخم گرفته فرماندهان فرهنگی و هنری دفاع مقدس را درمان کرد. آقا، هوای نفس و قدرت‌طلبی و هنری دفاع مقدس را درمان کرد. آقا، هوای نفس و قدرت‌طلبی و ریاکاری در لباس، ریش و تسبیج و یقه‌بسته درد بی‌درمان است. همان طوری که حسادت بعضی از علما به حضرت امام(ره) درد بی‌درمان بود. همان طور که تکبر و حسادت و خودمحوری و دورویی بسیاری از پیشانی پینه‌ بسته‌ها و انقلابیون قدیمی نسبت به حضرت آقا درد بی‌درمان است.

 بهزادپور ادامه داد: سنت چهارشنبه‌سوری را که یک آدم خرافاتی صدها سال پیش پایه‌گذاری کرد بین جوان‌های امروز دارد با چه گرما و حرارتی در آن شب برگزار می‌شود؟ آیا یک دهم آن حرارت و گرما در شراکت مردم در هفته دفاع مقدس هست؟ به دور از تعصب به این واقعیت تلخ نگاه کنید. پدر من این جوان‌ها و این مردم با چشم‌هایشان دیدند که به خاطر این دفاع مقدس چند صدهزار نفر خون دادند. حتی اسم همه کوچه‌ها اسم شهید است؛ ولی چرا هفته دفاع‌مقدس به یک هفته تشریفاتی آن هم به دست دولت و یگان‌های نظامی تبدیل شده است. چرا در بین جوان‌های امروز اسم دفاع مقدس مترادف با غم و غصه و خشونت و گریه کردن و بدن‌های تکه‌تکه شده است؟ چرا در بین جوان‌ها یک جانباز قطع نخاع دفن شده و اعماق تاریک یک آسایشگاه یک صدم یک فوتبالیست ارج و قرب ندارد و ذهنش را اشغال نمی‌کند؟ آیا این تقصیر جوان‌ها و مردم است؟ پس چرا همه مردم به وسیله یک سیاست هماهنگ و هوشیارانه تبلیغاتی در تلویزیون به فعالیت هسته‌ای، نگاه ملی و غیورانه پیدا کردند؟ نه، خبر مرکز این زلزله ویرانگر در زیر میز مدیران فرهنگ و هنر دفاع مقد‌س است. یک هفته مدح تشریفاتی دفاع مقدس کردند و یک سال تمام بازماندگان دفاع مقدس از کودک یک شهید گرفته تا پرپر زدن یک جانباز دفن شده در فراموشخانه آسایشگاه را فراموش کردند و مانند وبال گردن تلقی کردند. پیامدی جز ویرانی فرهنگ دفاع مقدس نخواهد داشت.

این نویسنده با اشاره به تناقضات پیش روی جامعه بیان داشت: وقتی هیچ تهیه‌کننده‌ای راضی نیست تهیه‌کننده فیلم جنگی بشود، وقتی فروش فیلم‌های دفاع مقدس در پایین‌ترین حد قرار می‌گیرد، وقتی برخی مردم رزمنده‌ها و بسیجی‌ها را یک مشت چماق‌دار تندرو و متعصب می‌دانند و تنها شناسنامه مطبوعاتی و پی در پی آنها به دست […] در جریده […] منتشر می‌شود وقتی تنها دغدغه بسیجی در این روزگار، فقط برخورد قهر‌آمیز باید حجابی اعلام می‌شود و باید چشم‌های بسیجیان در این هیاهوی ناهنجاری‌های متفاوت، فقط مواظب مانتوی کوتاه و ساق پای عریان دختران باشد وقتی بسیجیان دلاور حاج احمد متوسلیان در این روزگار فقط با بسیجیان ایست بازرسی نمایش داده می‌شود، وقتی تندروترین افراد متعصب سنگ دفاع مقدس را به سینه می‌کوبند و ذائقه مردم را با این اعمال تلخ و بدبین می‌کنند چرا فیلم‌ دفاع مقدس باید تماشاچی داشته باشد؟ چرا تهیه‌کننده‌ها باید روی فیلم دفاع‌مقدس سرمایه‌گذاری کنند؟ چرا باید حاج همتی که تنها وجه مشترکش با این موتورسواران عربده‌کش تنها در ریش است به چشم چماقدار متعصب دیده شود و در بین جوانان علی دایی محبوب‌تر از او باشد؟

بهزادپور با انتقاد از وضعیت کیفی محصولات تلویزیونی حوزه دفاع مقدس اظهار داشت: بالای سر کدام یک از این سریالها کارگردان‌ها و تهیه‌کننده‌های درجه یک بوده است. کیفیت کارگردانی تهیه و تولید سریال «هزار دستان» کجا و کیفیت گروه این سریال‌های دفاع مقدس کجا! در سواس و پختگی‌ای که در فیلم‌نامه‌های «زیر باران» و «خانه متروک» و «طلسم شدگان» و… لحاظ شده کجا و ناپختگی و درجه سه بودن فیلم‌نامه یکی – دو سریال دفاع مقدس کجا آیا بینی و بین‌الله پس از سریال «گل پامچال» که موضوعش کاملاً حاشیه‌ جنگ بود و سال‌ها پیش ساخته شد سریالی به پختگی آن ساخته شد؟ موضوع فیلم‌های کم‌رمق «روایت فتح» هم به ساعات و زمان‌های نامطلوب انتقال پیدا کرد و اخیراً هم اصلاً ناپدید به چشم می‌آید. میز‌گردها هم که الحمدالله سرشار از کسالت و مطالب تکراری و شعاری است. در صدا و سیما هیچ سیاست‌گذاری هوشمند و متفکرانه‌ای در پس آثار دفاع مقدس وجود ندارد؛ تکرار یک مشت ظواهر و شعارهای نخ نما شده جنگ و ارائه حرف‌های تکراری از دهان آدم‌های جدید است و آن قدر فرآورده‌های دفاع‌مقدس در سیما کسالت‌بار و تکراری و بی‌رنگ و آب و خام شده است که وقتی بیننده در هفته دفاع مقدس تلویزیون را روشن می‌کند از حجم زیاد برنامه‌های سطحی و شعاری درباره دفاع مقدس. سرسام می‌گیرد و کودکان و نوجوانان در این هفته با تلویزیون قهر می‌کنند دفاع از حریم دفاع‌مقدس در سیما به وسیله حجم و تعداد و تکرار حاصل نمی‌شود؛ بلکه با تعدادی حرکت‌های حساب شده و غیرمستقیم و ماهرانه که با تمامی متولیان و سازمان‌ها و نهادها و بنیادهای مربتط با دفاع مقدس هماهنگ و همزمان باشد به وجود می‌آید. همان یک سریال «دلیران تنگستان» در ده‌ها سال پیش آنقدر حساب شده و پخته و منحصر به فرد ارائه شد که نام رئیس‌علی دلواری در اذهان همه مردم جاودان شد.

این کارگردان سینما راه نجات سینمای دفاع مقدس را التیام گذاشتن بر زخم آبروی رزمندگان دانست و گفت: با التیام گذاشتن بر زخم آبروی رزمنده‌های دفاع‌مقدس مانند مناظره سلیمی نمین. با التیام گذاشتن بر زخم جانبازان و آزادگان و ایثارگران به اندازه التیامی که بر زخم نیروی انتظامی گذاشته شد با التیام گذاشتن بر زخم‌ سرداران سینمای دفاع مقدس که رسول ملاقلی‌پور یکی از آنهاست و فیلم «افق»، «پرواز در شب» و «تنگه چزابه» را ساخته و… یادتان هست. حمیدنژاد را می‌شناسید شاهکار به یاد ماندنی «اشک سرما» را تماشا کردید، او کجاست؟ کدام تشکیلات غم گمنامی «اشک سرما» را می‌خورد؟ فیلم «سجاده آتش» یادتان هست؟ احمد مرادپور چرا مفقودالاثر شد؟ آیا تمامی تقصیرها به گردن حاتمی‌کیاست که از «دیده بان» به فیلم «موج مرده» رسید؟ اگر جنگندگی و تلاش‌های انتحاری تقی علیقلی‌زاده نبود آیا یک سکانس از «دوئل» ساخته می‌شد؟ بر زخم‌های کارگردان «انسان و اسلحه» چه کسی مرهم گذاشت؟ بر زخم‌های کدام مدیر فرهنگی دفاع مقدس بین‌اعتمادی‌های دیگر را با سینمای جنگ آشتی داد و دست آنها را با فروتنی و صمیمیت فشرد وقتی به این سرداران عاشق‌پیشه و خسته به چشم یک سرباز صفر نگاه نشود؟ وقتی در حد یک لشگر رزمی از دسته کوچک این سرداران خط‌شکن پشتیبانی شود، وقتی به چهره خاک گرفته و دوست داشتنی آنها با محبت و احترام نگاه کنی و با صداقت و خلوص دست‌های خسته آنها را بگیرید، شاید زخم سینمای دفاع مقدس التیامی موقت پیدا کند در غیر این صورت سنگ قبر سینمای دفاع مقدس را باید بر قبرش گذاشت و برایش فاتحه خواند و تمامی خانواده شهدا را به دور این قبر جمع کرد و مابقی حرفها بماند برای بعد.




ادعای یک کارگردان ۶۱ساله⇐فارابی از ما حمایت نمی‌کند چون با دایی مدیرعاملش عکس نداریم!!

سینماروزان: معیارهای حمایت فارابی از فیلمسازان بعد از بیش از سه دهه همچنان در هاله ای از ابهام قرار دارد و کمتر فیلمسازی را سراغ داریم که در ادوار مختلف درباره تبعیضهای ایجاد شده به این واسطه گلایه نکند.

علیرضا تابش که در دولت اعتدال مدیریت فارابی را برعهده گرفته از جمله مدیران سینمایی است که بیش از رزومه سینمایی این عقبه سیاسی و فامیل بودنش با اصلاح طلبان است که بر زندگیش سایه انداخته است؛ هرچه نباشد او خواهرزاده رییس دولت اصلاحات است و گلایه های سینماگران از عملکرد وی هم خواه ناخواه گره میخورد با این رابطه فامیلی.

اسماعیل رحیم زاده فیلمساز 61ساله ای که هشت سال قبل فیلمی با عنوان «فیلادلفی» را با محوریت جنگ غزه ساخته بود و در این سالها مدام مترصد تولید فیلمی با نام «تباهی» بوده با اشاره به عدم حمایت فارابی از فیلمش به «کیهان» گفت: این فیلم قرار است بخشی از ماهیت پلید این گروهک تروریستی را به نسل جوان معرفی کند. با این حال، هنوز نتوانسته‌ایم شرایط تولید آن را فراهم کنیم.

وی از برخورد «چکشی» بنیاد فارابی با این پروژه خبر داد و توضیح داد: این فیلمنامه با عنوان «تباهی» دی‌ماه سال گذشته از وزارت ارشاد پروانه ساخت گرفت. مثل بسیاری دیگر از فیلمسازها، این فیلمنامه را به بنیاد فارابی ارائه دادم که چنانچه تمایل داشتند در تولید آن مشارکت کنند. این از اصول فارابی بوده است که به پروژه‌های سینمایی همسو با ارزش‌های انقلاب وام داده و می‌دهند اما آنها در کمال تعجب اعلام کردند که ساخت فیلم درباره منافقین در اولویت فارابی نیست و هیچ کمکی نکردند. برخورد چکشی و غیرمحترمانه مدیریت بنیاد فارابی دور از انتظار بود. از زمانی که فارابی فعالیت خود را شروع کرد با این بنیاد در ارتباط بوده‌ام، اما تا به حال چنین برخورد بد و عصبی را از آنها ندیده بودم. حتی با علیرضا تابش، مدیر فارابی نیز قرار ملاقات گذاشتیم و ایشان تعیین کردند که در یک زمان با هم گفت وگو کنیم، اما به وعده یک دیدار ساده هم عمل نکردند.

این کارگردان جوان تصریح کرد: مشکل فارابی با فیلمسازهایی مثل من، عدم همراهی و حمایت از جریان سیاسی خودشان است. من هم اگر مثل خیلی فیلمسازهای دیگر با دایی رئیس‌فارابی (‌محمد خاتمی) عکس می‌گرفتم، امروز به راحتی می‌توانستم از امکانات این نهاد برای ساخت فیلم خودم بهره ببرم. اما فیلمسازهایی که استقلال خود را از گروه‌های سیاسی حفظ کرده‌اند و فقط در خط انقلاب کار می‌کنند، باید این گونه با برخورد غیرمحترمانه فارابی مواجه شوند.




بالاخره بودجه این جشنواره چقدر است؟⇐علیرضا رضاداد{۱۶مرداد-در گفتگو با خبرگزاری اصلاح‌طلب}: بودجه جشنواره کودک ۶میلیارد است!/علیرضا رضاداد{۵شهریور در نشست با رسانه‌های مطبوع(!)خویش}: بودجه ما ۳میلیارد است

سینماروزان: همین سه هفته قبل بود که علیرضا رضاداد دبیر جشنواره کودک در گفتگو با خبرگزاری متمایل به اصلاح طلبان «ایسنا» از بودجه 6میلیاردی جشنواره کودک حرف زده بود و اینکه این بودجه نسبت به سال قبل افزایش نداشته است.(اینجا را بخوانید)

همزمان با این اعلام بودجه، رسانه های مستقل در چگونگی هزینه کرد بودجه از دبیر جشنواره کودک طرح سوال کردند اما نه تنها پاسخی نرسید که رضاداد در نشست خبری جشنواره کودک که به مانند اغلب نشستهای ایشان، رسانه‌های مستقل غایب اصلی آن هستند، ادعا کردند که بودجه جشنواره ایشان فقط 3میلیارد است.

بنا به گزارشی که «ایسنا» از نشست خبری رضاداد داده، دبیر جشنواره کودک در پایان نشستش گفته است:  بودجه ما هنوز سه میلیارد تومان است و نسبت به سال قبل افزایشی نداشته است و تا ۴۵ روز بعد از جشنواره، طبق اعلام وزیر ارشاد موظف به ارائه گزارش هستیم.

فارغ از آن که همچنان مشخص نیست چرا در دورانی که حتی زاینده رود هم از بی آبی خشک شده باید چندمیلیارد برای جشنواره‌ای خرج شود که بعد از سی و یک دوره هنوز نتوانسته روی پای خود بایستد و بدون حمایت دولت و تزریق بیت المال امتداد حیات دهد(؟!) پرسش اصلیتر آن است که بالاخره بودجه این جشنواره چندمیلیارد است؟ 3میلیارد یا 6میلیارد؟؟؟

گفتگوی رضاداد با ایسنا(16مرداد)
گفتگوی رضاداد با ایسنا(16مرداد)
گزارش نشست رسانه ای رضاداد(5شهریور)
گزارش نشست رسانه ای رضاداد(5شهریور)




کارگردان «خانه سبز» خطاب به رییس جمهور و وزرایی که در برنامه‌های تلویزیونی حضور می‌یابند⇐مردم می‌خواهند بدانند تکلیف این همه فساد و اختلاس چه می‌شود؟!/اگر برنامه‌ای برای رودررویی با مردم دارید باید برای پاسخ به این سوال باشد

سینماروزان: حضور اخیر محمدجواد ظریف در برنامه «حالا خورشید»رضا رشیدپور و آخرین گفتگوی تلویزیونی حسن روحانی که با مرتضی حیدری انجام شد به دلیل آن که نتوانست مجالی برای طرح اصلی ترین پرسشهای این روزهای شهروندان باشد انتقادبرانگیز شد.

بیژن بیرنگ کارگردانی که آثاری همچون «خانه سبز»، «همسران» و «دنیای شیرین دریا» را در کارنامه دارد با اشاره به این گفتگوها به «اعتماد» گفت: شرايط اقتصادي و اجتماعي اين روزها، مردم را گرفتار هزارويك سوال بي‌جواب كرده است. سوال‌هايي كه انتظار مي‌رود مسوولان پاسخگوي آن باشند و درباره آن به مردم جواب دهند. مردم مي‌خواهند بدانند كه در آينده اوضاع اقتصادي چه مي‌شود، در سياست داخلي و خارجي چه اتفاقي رخ مي‌دهد، تكليف اين ‌همه فساد و اختلاس چه مي‌شود و…

بیرنگ ادامه داد: در چنين شرايطي اگر برنامه‌اي براي رودررويي با مردم داريم بايد برنامه‌اي براي پاسخ به اين سوال‌ها باشد. اگر صرف حضور در برنامه‌اي سرگرمي و تفريحي داشته باشيم و نخواهيم كه به سوال‌ها جواب دهيم، نه برنامه ارزش و اعتبار دارد و نه اين حضور دليل موجه. حضور در يك برنامه‌اي كه قرار است چالشي باشد، محوريت مشخص داشته باشد و به سوال‌هاي مردم جواب دهد، اگر تبديل به برنامه‌اي بدون هدف، نمايشي و با حرف‌هايي پراكنده شود، بي‌احترامي به خواست مردم است.

این کارگردان افزود: مردم از مسوولان و وزرا انتظار پاسخگويي دارند، چون مشكلات به عملكرد آنها گره خورده و از برنامه‌اي كه ادعاي شفافيت دارد هم انتظار مطرح شدن اين مشكلات را. وقتي مجري برنامه با سوال‌هايي بدون عمق، برنامه‌ريزي دقيق پيش برود و برنامه را تبديل به برنامه‌اي تفريحي و بدون عمق كند، نه‌تنها اين انتظارها برآورده نمي‌شود كه بايد بگوييم همچنان در پاسخگويي به مردم و ساخت «تاك‌شويي» حرفه‌اي شكست خورديم و به مردم هم بي‌احترامي كرديم.




انتشار اظهارات سمپاتیک سیدضیاءالدین دری نسبت به هاشمی‌رفسنجانی در روزهایی که اصولگرایان سعی زیادی دارند این فیلمساز را به نفع خویش مصادره کنند⇐هاشمی خودش را سیبل کرد تا دیگران آسیب نبینند!/هر کس نقدی به هاشمی داشت مطرح کرد ولی هاشمی هیچ گاه قهر نکرد!/هاشمی به مردم فهماند که حکومت کردن کار ساده‌ای نیست!

سینماروزان: در تمام روزهای بعد از درگذشت سیدضیاءالدین دری رسانه های اصولگرا سعی زیادی کردند که به واسطه مضامین ضداستعماری سریالهای این کارگردان او را منسوب به جریان خود دانسته و حتی وی را در زمره فیلمسازان مطلوب خویش به مخاطبان معرفی کنند بی توجه به آن که نه تنها دری در میان سیاسیون بیش از همه به رییس دولت موسوم به سازندگی نزدیک بود بلکه حتی نقشه هایی داشت برای نگارش کتاب خاطرات خود از هاشمی رفسنجانی.

خبرگزاری دولتی «ایرنا» به تازگی اظهاراتی سمپاتیک از دری نسبت به هاشمی رفسنجانی را که بازمانده از گفتگویی با این کارگردان فقید در مراسم تشییع رفسنجانی است، منتشر کرده؛ شاید خواندن این گفتگو مجالی شود برای اصولگرایانی که همچنان علاقه دارند فیلمسازان را با دسته بندی در حد مهره های سیاسی نزول دهند.

دری در این گفتگو با بیان اینکه مرحوم آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی نقش بارزی در انقلاب ایران داشته است، اظهار داشت: هاشمی در فرهنگ سیاسی ایران نه مانند یک هنرمند یا فیلمساز بلکه در معنای کلان فرهنگی تاثیرگذار بوده است.

دری افزود: از آنجا که مرحوم هاشمی برنامه ریزی و تصمیماتش در حوزه کلان بود بنابراین در بحث زیربنایی و نیازهای کلان فرهنگی کشور تاثیر و نگاه مثبتی داشت.

کارگردان مجموعه تلویزیونی «کیف انگلیسی» با اشاره به اینکه مرحوم هاشمی در ارتقای سطح فکری مردم تاثیر گذاشته است، ادامه داد: او با تحمل سختی‌ها خودش را سیبل نظام کرد چرا که همواره یک نفر باید در معرض انتقادات و مسائل عادی جامعه در حوزه سیاست وجود داشته باشد.

وی گفت: هر کسی نقدی به مرحوم هاشمی رفسنجانی داشت، مطرح می کرد اما او هیچ‌گاه چیزی نگفت. داد نزد. قهر نکرد و همین صبور بودن و قهر نکردن یکی از درس‌ های بزرگ فرهنگ سیاسی است.

این نویسنده و کارگردان سینما و تلویزیون افزود: مدیران اجرایی در هر سطحی از مدیریت کشور باید یاد بگیرند وقتی در حوزه اجرایی می‌آیند ممکن است با انتقادات و نقدهای تند مواجه شوند بنابراین باید صبور بوده و ظرفیت خود را بالا ببرند.

دری خاطرنشان کرد: از آنجایی که حل مسائل اجتماعی و اقتصادی کار هر کسی نیست، کسی هم نمی‌تواند ادعا کند که چند سالی می‌آید و کشور را گُل و بلبل می‌کند چرا که موانع بسیار است و اگر رئیس جمهوری یک کار کلان خوب هم انجام دهد می توان به او موفق گفت.

وی با اشاره به اینکه مردم توقع دارند وقتی به کسی رأی می دهند او باید همه کارها را اصلاح کند، گفت: آقای هاشمی رفسنجانی به مردم یاد داد که حکومت کردن و اداره کشور به این سادگی‌ها که گفته می شود نیست.

کارگردان مجموعه تلویزیونی «کلاه پهلوی» افزود: ایران ما در طول تاریخ انبوه مشکلات را داشته و نمی‌توان انتظار داشت به سرعت همه چیز اصلاح شود و آیت الله هاشمی با همین صبر، حوصله، تحمل نقد پذیری و سکوتش نشان داد که سیاستمدار باید این طور باشد.

دری ادامه داد: تا به حال کارهای زیادی در این مملکت انجام شده است و کارهای زیادی هم مانده اما ما عجله داریم و فکر می‌کنیم تا زنده هستیم باید همه کارها اصلاح شود.

وی خاطرنشان کرد: حضور گسترده مردم در تشییع مرحوم هاشمی رفسنجانی پیام های بسیاری داشت. اینکه او به عنوان یک شخصیت بزرگ سیاسی با تمام مخالفانی که داشت اما در نهایت با شکوه بدرقه شد و همه آمدند تا کشور دو قطبی نشود.




علی ملاقلی‌پور با اشاره به فشارهای وارده بر سینماگران مستقل بیان کرد⇐به‌جای فعالان شریف اقتصادی این متهمان اقتصادی هستند که در سینما جولان می‌دهند!/کار به جایی رسیده که با پول فاسد فیلمهایی درباره مبارزه با فساد می‌سازند!!/حوزه هنری و اوج، خودی و غیرخودی را کنار بگذارند و برای مقابله با این فساد از تولید فیلمنامه‌های باکیفیت حمایت کنند

سینماروزان: ماجرای ورود پولهای بی مسئولیت و مشکوک به سینما ماجرایی است که ماهها بعد از رسانه های مستقل به تازگی یک صنف سینمایی درباره آن اعلام موضع کرده است و به دنبال آن برخی سینماگران هم اظهاراتی را در این باره طرح کرده اند.

علی ملاقلی‌پور فرزند خلف رسول ملاقلی پور با اشاره به حذف چهره های مستعد در نتیجه ورود پولهای کثیف به سینما به آرش فهیم در «کیهان» گفت: این مشکل فقط به فیلمسازان جوانی مثل من محدود نیست، بلکه خیلی از کارگردان‌های قدیمی هم مدت‌هاست که نتوانسته‌اند فیلمی بسازند، چون تولید فیلم در سینمای ما، بی‌در و پیکر شده است که نتیجه نحوه ورود سرمایه به سینماست.

وی تولید گسترده آنچه «کمدی سخیف و ضد اخلاقی» می‌خواند را یکی از نتایج ورود پول‌های آلوده به سینما می‌داند و می‌افزاید: این فیلم‌ها ظاهرا با بودجه بخش خصوصی تولید می‌شوند، اما آنچه به‌عنوان سرمایه‌گذار بخش خصوصی در سینما فعال است در اغلب موارد واقعی نیست. یعنی این‌گونه نیست که مالکان یا سهام‌داران واحدهای تولیدی یا فعالان اقتصادی برای سرمایه‌گذاری روی تولید یک فیلم ورود کنند. بلکه امثال بابک زنجانی یا متهمان اختلاس از صندوق فرهنگیان هستند که این سرمایه را تأمین می‌کنند. بدتر از همه اینکه گاهی با این پول‌ها فیلم‌هایی درباره مبارزه با فساد می‌سازند! فیلمی که با پول شبهه‌دار یا فاسد ساخته شده باشد، چطور می‌تواند در زمینه مبارزه با فساد تأثیر بگذارد؟ این یک نقض غرض است.

کارگردان «قندون جهیزیه» ادامه می‌دهد: برخی از صاحبان سرمایه نیز برای فرار از مالیات وارد سینما می‌شوند. چون کارهای فرهنگی از معافیت مالیاتی برخوردار است. روش آنها این‌گونه است که در قراردادشان با یک تهیه‌کننده، رقم قرارداد را بالاتر از رقم واقعی می‌نویسند تا از این طریق بگویند هزینه زیادی کردند و مالیات پرداخت نکنند.

ملاقلی پور تصریح کرد: مسئله این است که چون این‌گونه افراد «دزد» هستند وقتی هم که وارد سرمایه‌گذاری در سینما می‌شوند، صرفا دنبال سودآورترین و آسان‌ترین مدل فیلمسازی می‌روند. الان وضعیت سینما در ایران این شده که ژانرهای دیگر درحال کمرنگ‌تر شدن هستند و فقط کمدی ، آن هم نه کمدی آموزنده و دارای محتوا بلکه کمدی بسیار سخیف که به اخلاق و نهاد خانواده لطمه می‌زند غالب شده است؛ چون دم دستی و راحت ساخته می‌شوند؛ معمولا هم از چند بازیگر ثابت که در گیشه جواب می‌دهند در این آثار استفاده می‌کنند.چند روز قبل برای بررسی فیلمنامه جدید خودم در یک جلسه بودم که به من گفته شد اگر فقط فلان بازیگر معروف کمدی در این فیلم باشد سرمایه‌گذار می‌آورند. این یعنی تولید بسیاری از فیلم‌ها به حضور برخی بازیگران بستگی پیدا کرده است.

وی درباره نقش نهادها و ارگان‌های فرهنگی در این وضعیت توضیح داد: به نظر من نهادهایی مثل وزارت ارشاد و ارگان‌هایی چون حوزه هنری و سازمان اوج باید طوری سیاست‌گذاری کنند که انحصار از فیلم‌های کمدی ضداخلاقی خارج شود. یعنی باید زمینه‌ای را فراهم کنند که فیلم‌های اجتماعی با محتوای ارزشمند، کمدی‌های سالم، ملودرام‌هایی که مخاطب را به تأمل وا می‌دارند، فیلم‌های کودک و نوجوان و… فضای بیشتری پیدا کنند و به این ترتیب، رونق آثار سخیف کاسته شود. مثلا سازمان اوج می‌تواند مفاهیم انقلابی را فراتر از فیلم‌های انقلابی و دفاع مقدسی ببیند و هر فیلمی که مفهومی ارزشمند دارد را تحت حمایت قرار دهد. همچنین این ارگان‌ها باید خودی و غیرخودی را کنار بگذارند و به فیلمنامه و کیفیت آن توجه کنند. شما خودتان را جای فیلمسازی بگذارید که چند سال است کار نکرده. این فیلمساز برای تأمین معاش خود هم که شده در نهایت مجبور می‌شود تن به ساخت هرگونه فیلمی با هر فیلمنامه‌ای بدهد. دیگر از فکر و خلاقیت این هنرمند استفاده نمی‌شود، چون او فقط در پی ارتزاق و کار کردن است.

ملاقلی‌پور، رهاشدگی فرهنگ در دولت را از دیگر عوامل ورود پول‌های آلوده به سینما دانست و گفت: این دولت هیچ باوری در حوزه فرهنگ ندارد و ما که در داخل سینما فعالیت می‌کنیم، هیچ عزمی از سوی دولت برای بهبود وضعیت فرهنگ و هنر نمی‌بینیم. آنچه درباره آزادی هنرمندان گفته می‌شود در عمل، رهاشدگی و وادادگی هنر است. فقط دغدغه ممیزی دارند که صدای کسی درنیاید. این وضعیت ناشی از لیبرالیسم فرهنگی است که ضررش را در سینما هم نشان می‌دهد. آزادی حقیقی ارزشمند است اما کاری کرده‌اند که این مفهوم ارزشمند، خراب شده است.




با انتخاب یک جوان ۳۸ ساله به عنوان رییس تازه سازمان تبلیغات⇐آیا جوانگرایی به حوزه هنری هم خواهد رسید؟/آیا پخش بهمن سبز هم به یک جوان مستعد سپرده خواهد شد؟/آیا سعیدی‌پور و خویشاوندان هم مدیریت پردیس آزادی را به جوانان غیرمتصل خواهند داد؟

 سینماروزان: با حکم رهبر انقلاب حجت الاسلام محمد قمی به عنوان رییس سازمان تبلیغات منصوب شد. قمی درحالی به عنوان رییس سازمان تبلیغات برگزیده شده که تنها 38 سال سن دارد و این جوانی میتواند پیامی باشد به سیکل بسته مدیریت کشور که قید پیرمردان فرتوت را بزنند و به جوانان اعتماد کنند.

به گزارش سینماروزان تغییر و تحول در صدر سازمان تبلیغات اسلامی این امیدواری را ایجاد میکند که در زیرمجموعه های این نهاد و از جمله حوزه هنری هم نسیم جوانگرایی بوزد.

سالهاست حوزه هنری در تمامی شاخه های خود و از جمله سینما و پخش فیلم و حتی مدیریت سینماهای زیرمجموعه اش گرفتار مدیرانی است که به دلیل پا به سن گذاشتن نتوانسته اند فضایی مساعد را برای استفاده بهینه از امکانات این مجموعه فراهم کنند.

نگاهی کنید به انبوه سینماهای حوزه بخصوص در شهرستانها و مدیریت پخش حوزه که عدم استفاده از نیروهای جوان مستعد و دارای ایده نتوانسته امکان رقابت با یک پخش مافیایی نورس را برایش فراهم کند یا نگاهی بیندازید به مدیریت طولانی مدت یک شخص در مهمترین پردیس حوزه یعنی آزادی که به جای استخدام جوانان بالیاقت از بستگان مدیر پردیس به عنوان نیروهای کلیدی استفاده شده!

آیا جوانگرایی در صدر سازمان تبلیغات موجب اعتماد به جوانان مستعد در حوزه هنری و زیرمجموعه های آن هم خواهد شد؟ امید که این اتفاق بیفتد!




اظهارات حامیانه مدیر شبکه «نسیم»-که سابقه نظارتی هم داشته- در جهت برائت مهران مدیری از شبهات مرتبط با پرونده تخلفات یک موسسه مالی-اعتباری⇐اقدام مهران مدیری دزدی، اختلاس یا تعابیری مشابه این نیست/مدیری را بی‌دلیل زدند!/ایشان یک وامی از آن موسسه مالی گرفته!/مهران مدیری با همان وام «قهوه تلخ» را ساخته!!/«من و تو» نمی‌تواند موفقیت مدیری را تحمل کند!!/برای پنجه انداختن به برنامه‌سازان موفق تلویزیون این غائله را راه انداختند!!

سینماروزان: افشای نام اختصاری دو مجری درگیر در پرونده تخلفات موسسه مالی-اعتباری ثامن الحجج زودتر از حد تصور پرسشها را روانه احسان علیخانی و مهران مدیری مجریان «ماه عسل» و «دورهمی» کرد. (اینجا را بخوانید) علیخانی سعی کرد با حضور در رسانه ملی درباره ماجرا توضیح دهد اما توضیحات او فقط حجم پرسشها را بیشتر کرد و مهران مدیری هم که اصلا هیچ واکنشی به ماجرا نشان نداد.

به گزارش سینماروزان شخص مدیری هیچ توضیحی درباره این ماجرا نداد ولی محمد احسانی مدیر شبکه «نسیم» که مدیری برنامه «دورهمی» را برای آن اجرا میکرده کوشیده در گفتگویی پر و پیمان برای مدیری سنگ تمام بگذارد و به حمایت از او بپردازد.

احسانی که در زمان رییس معزول سینما معاون نظارت و ارزشیابی بود، درباره مباحث مالی و پولهای دریافتی که در مورد برخی از برنامه‌ها و مجریان شبکه‌های تلویزیون به خصوص مهران مدیری و برنامه «دورهمی» «شبکه نسیم» وجود دارد به «جوان» گفت: به نظر بنده مدیری را بی‌دلیل زدند چراکه این فرد یک وامی را از بانک یا موسسه مالی به منظور برطرف کردن مشکلاتی که در حوزه فعالیت‌های هنری‌اش [مثل ساخت و تولید سریال‌های شبکه نمایش خانگی و…]ایجاد شده بود، گرفته و الان هم در حال پرداخت اقساط آن است، البته داستانی که در این زمینه شکل گرفت بسیار پیچیده‌تر از مباحثی است که به ظاهر در مورد برخی برنامه‌های صدا و سیما مثل «دورهمی» و… در فضای رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی و گروه‌های خبری که در فضای مجازی فعالیت می‌کنند، شکل گرفت. شما اگر با دقت بیشتری خط خبری این مسائل را پیگیری کنید ملاحظه خواهید کرد یکی از روزنامه‌های جریان به اصطلاح اصلاح‌طلب در ردیف اولین رسانه‌هایی است که به آن پرداخت. بعد از انتشار خبر در این روزنامه، شبکه ماهواره‌ای «من و تو» اولین رسانه معاند نظام بود که این خط خبری را با رنگ و لعاب پررنگ‌تری در پی گرفت.

احسانی در ادامه تأکید کرد: وقتی مسئولان شبکه ماهواره‌ای مثل «من و تو» می‌بینند که برنامه تلویزیونی مهران مدیری توانسته است مورد توجه و اقبال مخاطبان قرار بگیرد سعی می‌کنند تا با طرح اتهامات مختلف به آن حمله کنند. در این رابطه به دلیل حساسیت بسیار بالای عموم مردم کشور و مشکلات اقتصادی که جامعه با آن دست به گریبان شده است، طرح موضوع اتهامات مالی و پولی به راحتی در ذهن و قلب افراد می‌نشیند و برایشان ایجاد سؤال و شک و شبهه می‌کند.در واقع اینگونه اقدامات سیاه‌نمایانه با استراتژی و دکترین عملیات روانی و با اهداف پنهانی مانند پنجه انداختن به صورت برنامه‌سازان موفق تلویزیونی یا مجریانی که در جذب مخاطب توانسته‌اند موفقیت‌های قابل اعتنایی کسب کنند، طراحی و اجرا می‌شوند. اقدام مهران مدیری دزدی، اختلاس یا تعابیری مشابه این نیست ولی متأسفانه برخی رسانه‌ها با عدم‌رعایت اخلاق در مورد این مجری تلویزیون از این دست تعابیر استفاده زیادی کردند.

احسانی در ادامه این بحث تأکید کرد: بر اساس اطلاعاتی که بنده به عنوان مدیر شبکه نسیم دارم باید به مخاطبان محترم عرض کنم که اولاً موضوع گرفتن وام و پرداخت اقساط آن مربوط به چند سال قبل و پیش از تولید و ساخت برنامه پرمخاطب «دورهمی» شبکه نسیم بوده است. نکته دوم اینکه گمان می‌کنم مهران مدیری با همین وام آثاری مثل «قهوه تلخ» را برای انتشار در شبکه نمایش خانگی ساخته است. اینجا لازم است عرض کنم که در مورد اسپانسرش اول مارکت، خود بنده با آن‌ها صحبت کرده‌ام و می‌دانم که بر اساس قرارداد تسویه کامل انجام و چک آخرین قسط آن هم صادر شده است. شما ببینید وقتی وزیر خارجه امریکا می‌رود در جمع سلطنت‌طلب‌های نیویورک و سخنرانی می‌کند نمی‌گوید که مثلاً در ایران فساد هست یا افرادی مثل خاوری حضور دارند یا چیز‌هایی شبیه به این، بلکه می‌گوید فلان مرجع تقلید یا فلان عالم بزرگ دینی و وابستگان به آن‌ها فاسد هستند! این یعنی از ریشه زدن و ایجاد شبهات بنیادی در ذهن افراد.  دشمنان ما آنقدر پیچیده بازی می‌کنند که گاهی ما در شناخت و تشخیص اولویت‌ها دچار اشتباه می‌شویم.




محمدرضا شرف‌الدین اظهار داشت: میتوان بدون وابستگی فیلم ساخت و مورد استقبال هم قرار گرفت⇔درخواست اول: آقای شرف‌الدین! آثار مقبولی که بدون وابستگی ساختید را معرفی کنید/درخواست دوم: آقای شرف‌الدین! درباره پروژه بلاتکلیف‌تان «فرزند صبح» هم بگویید که هزینه‌ای هنگفت صرفش شد اما حتی یک روز هم اکران نشد!/درخواست سوم: آقای شرف‌الدین درباره سرمایه‌گزار و جانشین‌تان در فیلم «زنانی که با گرگها دویده‌اند» هم توضیح دهید؟ که از کدام بیزنس، پول به سینما می‌آورد و آثاری می‌سازد که در گیشه شکست می‌خورند؟

سینماروزان: محمدرضا شرف‌الدین تهیه‌کننده فیلم پرهزینه «فرزند صبح» که یازده سال بعد از رونمایی در جشنواره فجر همچنان وضعیتی بلاتکلیف دارد، بعد از حذف از مدیریت انجمن سینمای دفاع مقدس، فیلمی به نام «زنانی که با گرگها دویده‌اند» را تولید کرد؛ فیلمی که نه حائز حضور در جشنواره فجر تشخیص داده شد و نه فرصتی برای اکران عمومی یافته است.

شرف‌الدین به تازگی در گفتگویی با انتقاد از سینمای کمدی ایران به «مهر» اظهار داشت: متاسفانه این روزها بسیاری از موضوع‌های بسیار جدی اجتماعی به طنز گرفته و سخیف شمرده می‌شوند، گویا بیننده باید از یک معضل شدید اجتماعی لذت ببرد. موضوع‌هایی چون اختلاس و آقازاده‌ها جزو مصائب سیاسی-اجتماعی جامعه به شمار می‌روند که توسط چند سودجو در سینمای ایران دستمایه فیلم‌های طنز شده‌اند؛ افرادی که خود نیز تبدیل به اختلاس گر شده‌اند و با تولید چنین آثاری دست به اختلاس فرهنگی می‌زنند.

این تهیه‌کننده توضیح داد: چنین آثار سخیفی با موضوعات سیاسی- اجتماعی هر روز بیشتر از قبل روی پرده سینماها می‌رود و این امر از قبح چنین اتفاقاتی که در جامعه رخ می‌دهد، می‌کاهد. این افراد همدست کسانی هستند که تاریخ، اقتصاد و شان فرهنگی کشور ما را به تاراج می‌برند و تنها می‌خواهند جیب خود را پرکنند.  البته آدم‌های متعهدی نیز در سینما حضور دارند که نگران چنین شرایطی هستند اما یا اعتراض نمی‌کنند و یا در صورت اعتراض راهی به جایی نمی‌برند. از سوی دیگر متاسفانه عده‌ای از فیلمسازانی که به دنبال ساخت فیلم‌های سیاسی هستند دنبال سیاه‌نمایی می‌روند! در حالی که با توجه به شرایط و امکانات و موضوع‌هایی که در جامعه امروز وجود دارد می‌توان فیلمی بدون وابستگی سیاسی به داخل و خارج ساخت و مورد استقبال هم قرار گرفت. متاسفانه بخشی از سینما جایی برای افراد بی‌سواد و کم تجربه شده است، این درحالی است که معمولا پشت تولید فیلم‌های سیاسی- اجتماعی که در خارج از کشور ساخته می‌شود تیم‌های فکری و مشاوره‌ای قوی وجود دارد که می‌توانند آثاری از این دست را تولید کنند.

ای کاش محمدرضا شرف‌الدین درباره پروژه‌هایی که شخص خودشان بی وابستگی تولید کرده و مورد استقبال عموم هم قرار گرفته شاهد مثال می‌آورد بلکه ادعایشان درباره امکان تولید فیلم مقبول مستقل منطقی‌تر به نظر آید!

به جز این ایشان که سینمای کمدی را به‌خاطر طنز گرفتن موضوعات جدی می‌نوازد بد نبود درباره سرمایه گزار فیلم اخیرشان «زنانی که با گرگها دویده اند» هم توضیح میداد که این سرمایه گزار از کدام بیزنس به سینما پول می آورد؟ آن هم برای آثاری که مدام در گیشه شکست می‌خورند؟؟(اینجا را بخوانید)

از همه اینها که بگذریم این تهیه کننده که تا این حد نگران سینمای ایران است چرا نگران هزینه هنگفتی که برای تولید «فرزند صبح» صرف شد نیست و در این باره نمی‌پرسد که یازده سال بعد از رونمایی در جشنواره، چرا حتی یک ریال آن هزینه بازنگشته است؟؟




نقل‌قول علی رفیعی از حمید سمندریان⇐نه سیستم و حکومت اذیتم می‌کند و نه هیچ چیز دیگر/مشکلم با کوتوله‌هایی است که کنارم رشد کردند اما به من پشت کردند

سینماروزان: شش سال بعد از درگذشت حمید سمندریان همچنان حرف و حدیث درباره چرایی عدم فعالیت مکفی او در روزگار بعد از انقلاب به قوت خود باقیست. حمید سمندریان بعد از اتفاقات مربوط به انقلاب فرهنگی تا سالها هم از تدریس و هم از فعالیت دور نگه داشته شد تا اواخر دهه شصت که «ازدواج آقای می سی سی پی» را روی صحنه برد و باز یک دهه بعدتر که «دایره گچی قفقازی» را اجرا کرد.

علی رفیعی از دیگر چهره های سرشناس تئاتر ایران زمین به تازگی در گفتگویی با «اعتماد» با اشاره به گلایه های سمندریان از شاگردانش بیان داشت: سالي كه نمايش «يرما» را تمرين مي‌كرديم، يك روز نمي‌دانم بعد از سروكله زدن با كجا و چه كسي، سرخورده و ناراحت روي يكي از نيمكت‌هاي مسير منتهي به تماشاخانه ايرانشهر نشسته بودم، چند دقيقه بعد حميد سمندريان را ديدم كه از دور مي‌آمد. كمي دقت كردم و متوجه شدم به‌كل در خودش فرو رفته است و بي‌توجه به اطراف مسير را طي مي‌كند.

رفیعی ادامه داد: سمندریان از جلوي من عبور كرد و متوجه حضورم نشد. چند قدمي دورشده بود كه گفتم: «ديگر من را نمي‌شناسي؟ اینقدر پير شدي؟» خنده‌اش گرفت، برگشت و كنارم نشست. پرسيدم: «چه اتفاقي افتاده حميد؟» گفت: «دلخورم، خيلي هم دلخورم و اين دلخوري براي من به چنان غصه و غمي تبديل شده كه با هيچكس نمي‌توانم در ميان بگذارم»!!

علی رفیعی افزود: حدود چهل دقيقه با هم صحبت كرديم تا در نهايت سوال كردم دقيقا چه چيز تو را اذيت مي‌كند؟ گفت: «نه سيستم و حكومت اذيتم مي‌كند و نه هيچ چيز ديگر، فقط همين افراد کوتوله اي كه خودم بزرگ‌شان كردم و در نمايش‌هايم كار كردند؛ اينها دارند به من پشت مي‌كنند. آنقدر حق ناشناسي نشان مي‌دهند كه فقط مي‌توانم با تو در ميان بگذارم. يا تا به حال از آنها ضربه خورده‌اي يا خواهي خورد. اين نسلي كه به معروفيت رسيده يا در راه معروف شدن‌است؛ اينها بد زهرمارهايي هستند.»




ادعای ماهنامه‌ای که سردبیرش شده است کارمند این گروه دولتی⇐«هنروتجربه» یک موسسه «غیردولتی» است پس مدیرعامل بازنشسته‌اش نباید برکنار شود!!!⇔پیشنهادی به محمدمهدی حیدریان: فرآیند خصوصی کردن زیرمجموعه‌های بودجه‌خوارتان را به سردبیر این ماهنامه بسپارید تا مشمول قانون حذف بازنشستگان نشوید!!!

سینماروزان: با تصویب قانون منع حضور بازنشستگان در مناصب مدیریتی دولتی توسط مجلس، گمانه‌های فراوانی درباره تغییر و تحول در سازمان سینمایی شکل گرفته و از محمدمهدی حیدریان رییس سازمان سینمایی تا مهدی یزدانی(مدیر رسانه های تصویری)، علیرضا قاسم خان(مدیر موزه سینما)، محمود اربابی(معاون توسعه جشنواره ها)، مجید مسچی(مدیر سینماشهر) و جعفر صانعی مقدم(مدیر هنروتجربه) به عنوان مدیرانی که به علت بازنشستگی باید تعویض شوند نام برده می‌شود.

 تلاشهای تیم فعلی سازمان سینمایی برای استقرار نیروهای معتمد خویش در جریان تغییر و تحولات احتمالی را که کنار بگذاریم اینکه برخی از رسانه های منتفع از زیرشاخه های مدیریتی سازمان سینمایی سعی میکنند پلتیکهای جالبی برای ادامه کار بالاسریهای خویش در سازمان ارائه کنند هم جالب به نظر میرسد.

یکی از ماهنامه های سینمایی قدیمی که در اغلب سالهای حیاتش مشتری پروپاقرص رپورتاژگیری از سازمان سینمایی و محافل متبوعش بوده به تازگی مدعی شده است: گروه دولتی هنروتجربه چون به عنوان موسسه غیردولتی و غیرانتفاعی به ثبت رسیده مدیرعامل مشمول قانون منع حضور بازنشستگان در مدیریت دولتی نمیشود!!

اینکه چرا این ماهنامه فقط درباره هنروتجربه این مدعا را طرح کرده کاملا طبیعی است؟ سردبیر این ماهنامه از بدو راه اندازی این گروه به عنوان یکی از اعضای شورای سیاستگزاری آن فعالیت کرده و علاوه بر دستمزد خویش برای این حضور رپورتاژهایی ویژه نیز برای این گروه در ماهنامه اش منتشر میکند.

پرسش اصلی اما بر سر آن است که دست اندرکاران یک گروه کاملا دولتی چگونه توانسته اند نه با پول توی جیبشان که با هزینه دولت، یک گروه کاملا دولتی را به نام موسسه ای غیردولتی ثبت کنند؟؟ آیا راننده یک سازمان دولتی، میتواند خودروی خدمت را به نام خود معامله کند؟؟

مطابق ادعای این ماهنامه چنین اتفاقی رخ داده است! آیا حیدریان میتواند با استفاده از تجارب این ماهنامه در خصوصی کردن سیستمهای دولتی، مجالی فراهم کند برای امتداد حضور خویش در سازمان سینمایی؟




اظهارات یک مجری رسانه ملی که روی آنتن زنده از خجالت عروس یک آقازاده درآمد⇐مردم مدام از ما می‌خواهند که لاکچری‌بازی آقازادگان را نقد کنیم/کل رسانه ملی باید در مبارزه با اشرافی‌گری و ایجاد شفافیت، بسیج شود/تفاخر آقازادگان باعث سرخوردگی جوانان شده!/باید از آقازاده مظاهری پرسید که آیا حاضرند پدرشان به‌جای پول، جان دهند؟/آیا حق کارگر ایرانی این است که بمیرد؟!

سینماروزان: انتشار فایل صوتی از برنامه رادیویی «پارک شهر» که در آن سیدحسین حسینی، مجری برنامه از وضعیت زندگی لاکچری و اظهارات یک دختر فعال در حوزه مدلینگ در فضای اینستاگرام به خشم می‌آید، بازتاب‌های زیادی داشته است.

به گزارش سینماروزان آن دختر الف. حسینی نام دارد که همسر آقازاده یکی از سفرای ایران در اروپا شده است!! دختری که در ظاهر از ساده زیستی میگوید اما تناقضاتی که میان گفته هایش با سبک زندگی لاکچریش وجود دارد با انتقاد مخاطبان مواجه شده و حتی سیدحسین حسینی مجری رادیو هم به صراحت این تناقضات را نقد کرده است.

سیدحسین حسینی در گفتگو با محمدصادق عابدینی در «جوان» درباره اظهاراتش در آن برنامه و رویکرد انتقادی نسبت به تجملگرایی در کشور، توضیحات بیشتری داده است و بر وظیفه اش مبنی بر تقابل با تفاخر آقازادگان تأکید کرده است.

آیا بعد از آن سخنان در برنامه رادیویی، برخوردی از سوی سازمان صداوسیما با شما شده است؟ 
هنوز که صحبتی نشده البته سازمان هم اینگونه نیست که مثلاً شنبه اتفاقی بیفتد و روز یک‌شنبه تذکر بدهد. معمولاً فرایند تذکر، یک بوروکراسی دارد که چند روزی طول می‌کشد. باید این را هم در نظر گرفت که رسانه چقدر می‌تواند سعه‌صدر داشته باشد و مدیران رسانه ملی نیز قطعاً با شرایط جامعه آشنایی دارند.

خیلی از مردم شاید تنها اجرای شما را به واسطه همان فایل صوتی شنیده‌باشند، آیا پیش از این نیز در برنامه به نقد فضای زندگی تجملی و اشرافی‌گری آقازاده‌ها و برخی مسئولان پرداخته بودید؟
من مدت‌ها است که مجری برنامه صبحگاهی «پیک بامدادی» رادیو هستم و از ابتدای راه‌اندازی برنامه «پارک شهر» در رادیو تهران نیز افتخار همکاری با آن برنامه را دارم. باید بگویم رویکرد ما در این برنامه بر اساس یکی از فرمایشات مقام معظم رهبری درباره مبارزه با اشرافی‌گری، مال‌اندوزی و زندگی لاکچری است. ما پیش از این نیز بار‌ها در رادیو تهران و پیک بامدادی درباره مصادیق اشرافی‌گری، گزارش تهیه کرده‌بودیم. اتفاقاً مردم بسیار بیشتر از ما نسبت به این موضوع‌ها حساسند و در شرایط فعلی جامعه و وضعیت اقتصادی کنونی، درخواست‌ها از ما برای پرداختن بیشتر به این موارد زیادتر هم شده است. 

شما می‌توانید مثل خیلی از برنامه‌های دیگر، اول صبح برای مردم جوک بگویید و موسیقی پخش کنید، چرا سراغ چالشی مثل اشرافی‌گری رفتید؟
به نظرم کل رسانه ملی باید در مبارزه با اشرافی‌گری و ایجاد شفافیت، بسیج شود. مقام معظم رهبری می‌فرمایند مبارزه با مفسدان در هر سطحی باید انجام شود، این پیام به آن معنا است که در مبارزه با مفاسد، آدمی فرا قانونی در کشور نداریم و فساد در هر کجا باشد باید با آن برخورد شود. البته منظورم این نیست که حتماً کسانی که در برنامه پیرامون‌شان صحبت شد، حتماً مفسد اقتصادی‌اند!

ولی خب در برنامه صحبت‌های آن خانم پخش شد و بعد شما عصبانی شدید!
اگر دقت کنید خطاب من عروس آقای سفیر نبود و فعل جملاتم را جمع بستم. انتقادم به این بود که چرا به تولید داخلی و کارگر ایرانی توجه نمی‌شود، حق کارگر ایرانی این است که بمیرد؟! در اینجا باید از شهامت محمد بخشایش، تهیه‌کننده برنامه که از بچه‌های ارزشی صداوسیما است، تشکر کنم که گذاشت تا آخر حرف‌هایم را بزنم. ما در چارچوب دستورات سازمانی که منتج‌شده از فرامین رهبری است، فعالیت می‌کنیم و تا جایی که توان داریم باید به نقد فاصله طبقاتی بپردازیم.

گروهی می‌گویند که صداوسیما نباید در موضوع مبارزه با مفاسد وارد مصادیق شود، با این حرف موافقید؟
تا امروز که کلی‌گویی شده چه نتیجه‌ای داشته است؟ اصلاً کلی گفتن نمی‌تواند تأثیری داشته باشد. حتی وقتی به صورت کلی از دولت انتقاد کنیم، خدمات دولت به مردم را نادیده گرفته و در اصل ظلم کرده‌ایم. تا وارد مصادیق نشویم نمی‌توانیم درمان کنیم. شما وقتی مصداق را می‌گویید هم مردم متوجه می‌شوند چه مشکلی هست، هم کسانی که مسئول هستند مطلع می‌شوند و در نهایت اگر مفسدی وجود داشته باشد می‌داند که دیده شده‌است و مثل قبل در امنیت نخواهد‌بود.

انتقاد‌هایی که در برنامه داشته‌اید، منجر به یک نتیجه ملموس نیز شده است؟
در دوره مدیریت آقای سیف در بانک مرکزی، قرار بود نرم‌افزاری برای نظارت بر عملکرد بانکی و تراکنش‌ها به کار برده شود که برنامه‌ای خارجی و متعلق به امریکا بود. ما در پیک بامدادی نسبت به آن اطلاع‌رسانی کردیم. با آنکه گفته می‌شد نرم‌افزار متعلق به بخش خصوصی در امریکا است، ولی هر دیتایی که از ایران خارج شود، حتماً مورد توجه و رصد دولت امریکا قرار می‌گیرد و می‌توانست به امنیت ملی ما ضربه بزند. خوشبختانه با اطلاع‌رسانی ما درباره ماهیت آن نرم‌افزار به کار‌گیری آن منتفی شد.

واقعاً چرا در آن لحظه عصبانی شدید؟
این را باید توضیح دهم که اصولاً از نظر اسلام هم ثروتمند بودن به خودی خود امر نکوهیده‌ای نیست، بلکه همان طور که رهبری نیز تأکید کرده‌اند تولید ثروت به تنهایی یک ارزش است. چون به خاطر آن حتماً چند نفر سر کار می‌روند و اشتغال ایجاد می‌شود، اما مشکل در این است که برخی‌ها به ثروتمند‌بودن تفاخر می‌کنند و می‌گویند مردم ببینید ما در چه وضعی هستیم؟! متأسفانه این فضای تفاخر مدتی هم هست که در اینستاگرام به راه افتاده و به آن دامن زده شده است. طرف عکس از ماشین، ساعت، لباس و مدل مویش می‌گذارد و حتی از مراسم ازدواج و مهمانی‌اش در اینستاگرام «لایو» می‌دهد. این مسئله باعث سرخوردگی خیلی از جوانان کشور می‌شود که از پشت صحنه این لاکچری‌بازی‌ها خبر ندارند وگرنه ما ثروتمندان محترمی نیز داریم که اهل اینطور ادا‌ها نیستند. 

با توجه به این بازتاب‌ها و احتمال توبیخ از سوی سازمان، باز هم به نقد فضای لاکچری بازی آقازاده‌ها ادامه می‌دهید؟
مرحوم گل آقا، این بیت شعر را همیشه در صفحه اول مجله منتشر می‌کرد که «یک دهان دارم دوتا دندان لق / می‌زنم تا زنده هستم حرف حق» همیشه به همکارانم هم می‌گویم تریبونی که امروز دست ما است، امانت است و قرار نیست تا ابد در اختیار ما باشد. باید تا فرصت هست، حرف مردم و حرف انقلاب را بزنیم. در ادامه هم هر جا موضوعی دیدم که باید نقد شود، حتماً خواهم گفت و ریسک آن را به جان می‌خرم.

سوژه بعدی شما چیست؟
ویدئویی منتشر شده که گویا منسوب به آقازاده ط. مظاهری(؟؟) است که در آن می‌گوید آدم‌هایی که رفتند در جنگ جان دادند، کار خاصی نکرده‌اند ما هم به جایش پول داده‌ایم. می‌گوید: «جان متاعیست که هر بی‌سر و پایی دارد!» امیدوارم که این ویدئو متعلق به وی نباشد و حتماً از فرزند آقای مظاهری خواهم پرسید که چنین حرف‌هایی صحت دارد یا نه! و اینکه آیا واقعاً پول با جان آدم یکی است؟ اگر اینطور است حاضرند پدر یا اقوامشان بروند به جای پول، جان بدهند؟!




علیرضا داوودنژاد با گلایه از تبعیضهای حاکم بر جامعه اظهار داشت⇐ ما انقلاب كرديم كه به اينجا برسيم؟؟!!/انقلاب کردیم که به عدالت اجتماعی برسیم!/انقلاب کردیم تا به جامعه‌ای برسیم که فاصله فاحش طبقاتی در آن نباشد و انسان در آن تحقیر نشود!!/بیشترین صدمه را از شکاف طبقاتی، جوانان متحمل می‌شوند/یک اقلیت از ثروتهای نجومی برخوردارند و بدنه جامعه در بیکاری و فقر و محرومیت دست و پا می‌زنند

سینماروزان: علیرضا داوودنژاد بعد از اکران «فراری» در نوروز امسال به تازگی ساخت قسمت دوم «مصائب شیرین» را در انگلستان پشت سر گذاشت. «فراری»داوودنژاد هرچند بخاطر اتفاقات زمستان سال قبل تاریخ مصرفش اندکی منقضی شد اما به واسطه آن که می کوشید بی چرک نگاری متداول در سینمای اجتماعی، تصویری از اختلاف طبقاتی موجود در جامعه نشان دهد محصولی قابل تأمل است.

داوودنژاد در گفتگویی که با تینا جلالی در «اعتماد» داشته با صراحت از تلاشش برای نمایش اختلاف طبقاتی در «فراری» دفاع کرده و حتی ریشه های شکل گیری «فراری» را برخورد نزدیکش با تبعیضها دانسته است. داوودنژاد بیان داشت: چند سال قبل كه ماشين‌هاي ميلياردي هنوز روي‌شان آنقدر باز نشده بود و زياد آفتابي نمي‌شدند روزي از پل مديريت عبور مي‌كردم و دنبال دارو بودم. ماشينم را گوشه‌اي پارك كردم و مي‌خواستم از عرض خيابان عبور كنم تا در آن سوي چهارراه به داروخانه بروم. ناگهان چشمم به يك ماشين عجيب غريب چندميلياردي افتاد كه پشت چراغ‌قرمز ايستاده بود و دور او را انبوهي از گداها گرفته بودند. از بچه‌هاي كوچك گرفته تا چند مرد و يكي دو زن بچه در بغل ، دور ماشين مي‌چرخيدند و سراغ راننده مي‌رفتند و با التماس مي‌خواستند به او گل و فال حافظ و دستمال‌كاغذي و اسباب‌بازي و چيزهاي ديگر بفروشند، يكي هم براي او اسپند دود مي‌كرد و دور ماشينش مي‌چرخاند. براي من صحنه‌اي عجيب و غيرمنتظره بود. انگار زمان برايم متوقف شد و تمام اتفاقات سي، چهل سال گذشته جلوي چشمم رژه رفت. انقلاب، مشت‌هاي گره‌كرده، تيراندازي، مرگ بر شاه، پنجه‌هاي خونيني كه بر ديوارها حك مي‌شد، جنگ، حمله‌هاي هوايي، موشكباران، رژه تابوت‌ها، تحريم‌ها، زندگي كوپني، صف‌هاي طويل و ملال‌آور انتظار خريد، رنج ملت و… ازنظرم گذشت. ما انقلاب كرديم كه به اينجا برسيم؟ (لحظاتي عليرضا داوودنژاد سكوت مي‌كند)

این کارگردان ادامه داد: ما انقلاب كرديم كه به عدالت اجتماعي برسيم، محروميت‌زدايي كنيم، به جامعه‌اي برسيم كه فاصله فاحش طبقاتي در آن نباشد، جامعه‌اي كه انسان در آن تحقير نشود و به ايراني احترام گذاشته شود! حالم بد شد. رو برگرداندم و راه افتادم. خواستم از خيابان رد شوم كه چراغ سبز شد و ازقضا همان ماشين در حال حركت به من رسيد در يك‌لحظه ما رودرروي هم قرار گرفتيم من با سرعت پريدم و از جلوي ماشين او رد شدم و خودم را به جدول وسط خيابان رساندم. راننده ماشين ميلياردي ترمزي كرد و سر من فرياد زد كه داري قرمزو مي‌ري! من هم فرياد زدم خودت صبح تا حالا چه كار مي‌كردي؟ و او درحالي كه از من دور مي‌شد، فرياد كشيد و گفت: دزدي…! ميخكوب شدم وهمان جا بالاي جدول ماندم و درحالي كه دور شدن آن ماشين فضايي را تماشا مي‌كردم و پاسخ گستاخانه راننده در ذهنم طنين‌انداز بود فيلم فراري را ديدم و ايده آن در ذهنم نقش ‌بست.

داوودنژاد با اشاره به اینکه حقارت اول از همه جوانان را نومید میکند بیان داشت: بيشترين صدمه را از گرفتاري‌هاي موجود و شكاف طبقاتي كه به آن مبتلا شده‌ايم جوان‌ها متحمل مي‌شوند. درحالي كه انبوه مردم در محروميت به سر مي‌برند و با مشكلات زندگي مي‌كنند و زير امواج سنگين تبليغات كالاهاي رنگارنگ ماهواره‌ها و شبكه‌هاي مجازي قرار دارند، بيشترين صدمه و لطمه متوجه چه كساني مي‌شود؟ معلوم است كه جوان‌ها آسيب روحي بيشتري مي‌بينند. جوان‌ها جيب‌شان خالي اما دل‌شان پر است از آرزو و چشم‌ها و گوش‌ها و قلب‌هاي‌شان در معرض امواج تبليغات وسوسه‌انگيز انواعي از كالاهاي گران‌قيمت است و جلوي چشم‌شان مي‌بينند كه يك اقليت بدون هرگونه توجيه منطقي و قانوني از ثروت‌هاي نجومي و امكانات رفاهي خارج از استاندارد برخوردار هستند درحالي كه آنها در محروميت و بي‌پولي و بيكاري و فقر دست‌وپا مي‌زنند. اگر پدر و مادرها رنج اين مشكلات را مي‌برند جوان‌هاي ما از اين وضعيت عميقا صدمه روحي و رواني مي‌بينند.

علیرضا داوودنژاد با بیان اینکه در «فراری» و با قرار دادن پیکان در کنار فراری کوشیده فاصله طبقاتی را نشان دهد اظهار داشت: فاصله بين «فراري» و «پيكان» دهه شصت درواقع فاصله بين مردم محروم جامعه و اقليت برخوردار و مرفه امروز را نشان مي‌دهد. پيكان دهه شصت يعني شرايط جنگي و سختي كه در سال‌هاي شصت پشت سر گذاشتيم و دشواري‌هايي كه تحمل كرديم. اين پيكان فاصله را بهتر نشان مي‌دهد.




پرسشهای یک رسانه اصولگرا از مدیران سینمایی⇐چرا موسسه رسانه‌های تصویری نزدیک به نیم میلیارد بابت ساخت یک مستند به همسر یکی از مدیران محفل جهانی فجر داده؟/چرا به کارمند معزول روابط عمومی سازمان، تسهیلات فیلمسازی در آفریقا ارائه شده؟/چرا ریزهزینه‌های جشنواره‌های فجر اعلام نمی‌شود؟/چرا بودجه چند دوره جشنواره فجر به حساب یک شرکت تعاونی ریخته شده؟

سینماروزان: اعلام فهرست تسهیلاتی که در سالهای اخیر از سوی فارابی، موسسه رسانه های تصویری و مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی به فیلمسازان ارائه شده در کنار عدم شفافیت دقیق در اعلام ریزهزینه های جشنواره های متبوع سازمان سینمایی و از جمله جشنواره‌های فجر موجب شده خبرگزاری اصولگرای «تسنیم» در گزارشی پرسشهایی را در این باره مطرح کند.

این رسانه در عین آن که از عجایب فهرستهای مالی ارگانهای زیرمجموعه سازمان سینمایی و مثلا ارائه تسهیلات نیم میلیاردی تولید یک مستند توسط مونا زندی حقیقی همسر علیرضا شجاع نوری از مدیران جشنواره کاملا دولتی موسوم به جهانی فجر سخن گفته، از چگونگی ارائه تسهیلات به کارمند معزول روابط عمومی سازمان سینمایی برای فیلمسازی در آفریقا به تهیه کنندگی خانم «الف.م» طرح سوال کرده است.

گزارش «تسنیم» را بخوانید:

 نگاه رانت محور در لیستهای منتشر شده از حمایتهای موسسه رسانه‌های تصویری و بنیاد سینمایی فارابی هم قابل بررسی است. افرادی در لیست هستند که به واسطه آشنایی و رفاقت با برخی از مسئولان تصمیم‌گیر در عرصه سینما توانستند تسهیلات و حمایت‌های بیشتری بدست آورند. به عنوان مثال لازم است قرارداد خانم مونا زند حقیقی که از موسسه رسانه‌های تصویری برای ساخت مستند «آیین هم‌آوایی» 490 میلیون تومان دریافت کرده است واضح‌تر ارائه شود، البته قرار دادی که مورد تأیید و حسابرسی شده باشد، یعنی مبلغ مندرج در قرار داد با اسناد ارائه وجه مطابقت داشته باشد.

وقتی به لیست حمایتهای این مجموعه ‌ها دقت می‌شود برخی اسامی به صورت متوالی تکرار شده‌اند که همه در نسبت نزدیک با مسئولان تصمیم‌گیر در سینما هستند. حتی لیستهایی هم که ارائه شده‌اند تأییدیه نهادهای نظارتی مالی را ندارند و طبق قوانین حسابداری و حسابرسی اصل افشاء کامل در آنها رعایت نشده‌است. یعنی در افشای اطلاعات مالی این حمایتها برخی سالها آورده شده اند و برخی دیگر خیر.

همچنین در ادامه برخوردهای رانتی در اعطای تسهیلات می‌توان به تسهیلات داده شده به خانم «آ.م» برای عرضه و اکران فیلم در کانادا اشاره کرد و همچنین ساخت فیلم به تهیه‌کنندگی همان شخص و به کارگردانی کارمند سابق سازمان سینمایی در یکی از کشورهای آفریقایی.

موارد مصداقی از این دست زیاد است اما یکی از مهمترین ابهامات عملکرد مالی سازمان سینمایی مربوط به جشنواره‌های ملی و بین‌المللی فیلم فجر می‌شود. موضوعی که مدتها مورد بحث بود و هیچوقت بودجه شفافی برای این دو جشنواره بزرگ کشور اعلام نشد. همین موضوع مدتی رسانه‌ها را مشغول کرد که واقعا کدام بودجه اعلامی درست است و دبیران این دو رویداد را در مقابل هم قرار داد تا رقم دقیق بودجه آنها مشخص شود. چرا اعلام یک رقم کلی برای هزینه کرد یک جشنواره باید اینقدر ابهام داشته باشد و نتوان یک رقم قابل استناد برای آنها اعلام کرد؟ حال اینکه گام اصلی در شفاف‌سازی مالی اعلام این ارقام نیست بلکه ریز هزینه کرد و اسناد مرتبط با این هزینه‌هاست که با حکایت اعلام بودجه جشنواره ها نباید انتظاری در اعلام هزینه‌ها داشت.

موضوع مورد اشاره ما البته بودجه و نوع هزینه کرد آن در جشنواره‌های ملی و بین‌المللی نیست بلکه مجرای اعطای بودجه به این جشنواره‌هاست. لازم است در گزارشات سازمان سینمایی اشاره شود چرا بودجه چند دوره از این جشنواره ها در ابتدا به حساب یک شرکت تعاونی که نام آن نزد این خبرگزاری محفوظ است واریز شده و بعد از حذف درصدی از بودجه مبلغ مذکور به جشنواره‌ها تخصیص داده شده است؟




قابل توجه سازمان بازرسی و هیأت مدیره خانه سینما⇐منوچهر شاهسواری ادعا کرده: عدم برگزاری جشن هیچ ربطی به ورود سازمان بازرسی به چگونگی هزینه‌کرد بودجه‌ای خانه سینما ندارد!/هیچ گونه ایرادی در هیچ بخشی از هزینه‌های خانه سینما  وجود نداشته! ⇔پرسش اول: اگر هیچ ایرادی در ریزهزینه‌کرد بودجه‌ها وجود نداشته، چرا گزارش مالی در آخرین مجمع خانه سینما، قرائت نشده؟/پرسش دوم: وقتی سازمان بازرسی هیچ موضع‌گیری درباره روند بررسیهایش انجام نداده چگونه است که شاهسواری از بدون ایراد بودن گزارش مالی می‌گوید؟

سینماروزان: اوایل بهار امسال بود که خبر رسید سازمان بازرسی کل کشور وارد ماجرای هزینه کرد بودجه ای خانه سینما شده است و متعاقب این خبر هم تصاویری از ریزهزینه های میلیاردی مصروفه در خانه سینما در برخی رسانه های منتشر شد.(اینجا را بخوانید)

بعد از اعلام خبر عدم برگزاری جشن خانه سینما در سال جاری از سوی مدیرعامل خانه سینما این پرسش شکل گرفت که آیا ورود سازمان بازرسی به چگونگی هزینه‌کرد بودجه در خانه سینما بوده که موجب شده سران بالادستی این نهاد قید بریز و بپاش برای برگزاری جشن را بزنند؟(اینجا را بخوانید)

منوچهر شاهسواری مدیرعامل خانه سینما که در روزهای اخیر به خاطر هزینه های بالایی که بابت بیمه تکمیلی از اعضای صنف گرفته میشود هم به شدت در کانون انتقاد است، این ماجرا را شائبه ای بیش ندانسته و به «دیباچه» گفته است: عدم برگزاری جشن خانه سینما هیچ ربطی به ورود سازمان بازرسی به ریزهزینه های مالی ندارد. هر ساختاری که از دولت بودجه میگیرد موظف به ارائه گزارش مالی است و ما هم سالی یک بار به مجمع رسمی خانه سینما به شکل قانونی درباره عملکرد مالی با جزییات، توضیحات را ارائه می‌دهیم آن هم از طریق حسابرس رسمی خانه سینما. در همه حسابرسی‌های صورت گرفته، هیچ گونه ایرادی در هیچ بخشی از هزینه‌های خانه سینما  وجود نداشته و تصمیم برای عدم برگزاری جشن هم هیچ ربطی به ورود سازمان بازرسی ندارد.

برای تماشای فیلم گفته های شاهسواری اینجا را ببینید.

⇓⇓⇓

آیا آنچه شاهسواری می‌گوید حقیقت دارد؟ کافیست به سراغ رئوس مباحث مطروحه در آخرین مجمع عمومی خانه سینما برویم تا پاسخ سوالمان را بیابیم.

آخرین مجمع عمومی خانه سینما در تاریخ 26 اسفند 96 برگزار شد. در این مجمع که برای انتخاب بازرس و قرائت گزارش مالی با حضور نمایندگان صنوف و اعضای هیأت مدیره برگزار شد علیرغم انتخاب بازرس، نه گزارش مالی قرائت شد و نه تصویبیه ای در این باره به ثبت رسید! پس چگونه است که شاهسواری از تأیید حسابرسی می گوید؟

به فرض اینکه حسابرسان عملکرد مالی را تأیید کنند، قاعده این است که این حسابرسی در مجمع عمومی مصوب شود تا به تأیید برسد. منطبق با آخرین مجمع خانه سینما، اصلا گزارش مالی در مجمع حتی قرائت هم نشده چه برسد به تصویب. در این اوضاع اینکه شاهسواری با تأکید از تأیید حسابها می گوید چه معنایی دارد؟

از اینها که بگذریم وقتی هنوز سازمان بازرسی کل کشور هیچ موضع‌گیری درباره تأیید یا عدم تأیید حسابهای خانه سینما ارائه نکرده است چطور است که مدیرعامل خانه سینما به صراحت اعلام میدارد که هیچ ایرادی در هیچ بخشی از هزینه های خانه سینما وجود نداشته است؟؟

آیا اعضای هیأت مدیره خانه سینما از همایون اسعدیان رییس آن گرفته تا علی قائم مقامی و فاطمه معتمدآریا و مرتضی رزاق کریمی و روانبخش صادقی و ابراهیم حقیقی و کامران ملکی، برای این پرسشها پاسخی دارند؟؟