ترکشِ ناآرامیهای دی ماه؟/انتقال کاخ جشنواره فجر۴۴ به پردیس ملت!
سینماروزان: پردیس سینمایی ملت بعد از سالها مجددا بناست کاخ جشنواره فیلم فجر باشد؛ تصمیمی که شاید ناشی از اتفاقات دی۴۰۴ باشد چون تا قبل از این بنا بود برج میلاد، کاخ جشنواره باشد.
به تازگی روزنامه همشهری وابسته به شهرداری از احتمال تبدیل پردیس ملت به کاخ جشنواره۴۴ خبر داده و نوشته ممکن است ملت به جای میلاد به کاخ جشنواره بدل گردد.
این خبررسانی در شرایطی رخ داده که قبلتر عباس حیدری، مدیرعامل شرکت برج میلاد تهران از تجهیز حدود ده سالن فرعی برج میلاد با ۷۰۰ صندلی جهت میزبانی کاخ جشنواره فیلم فجر، خبر داده بود تا در کنار سالن همایش های برج میلاد، از این سالنها هم برای جشنواره فجر استفاده گردد.
اینکه چنین تصمیمی متاثر از اتفاقات اخیر باشد به صراحت اعلام نشده اما یادمان نرفته که بعد از اتفاقات۸۸، سینمای رسانه را از مرکز شهر-سینما فلسطین- به برج میلاد بردند تا کنترل فضا، آسودهتر گردد اما اینکه حالا و پس از اتفاقات دی۴۰۴، بناست عکس آن تجربه عمل گردد و کاخ رسانه را از برج میلاد به پردیسی مجاور پارک ملت میبرند، جالب توجه است.
ترکشِ ناآرامیهای دی ماه؟/انتقال کاخ جشنواره فجر۴۴ به پردیس ملت!
پردیس ملت در برخی سالها و مثلا سال کرونایی ۹۸ هم میزبان اهالی رسانه جشنواره فجر شده بود و انتظار میرفت در سالهای بعد براساس همان تجربهها هم که شده برخی مشکلات ابتدایی خود و ازجمله مساله فقدان دسترسی مستقیم برای مخاطبان را حل کند. با این حال هنوز خط ویژه اتوبوسرانی برای این پردیس ایجاد نشده و حتی پیادهرویی نبش اتوبان نیایش برای این پردیس، تعبیه نشده و مخاطبانی که میخواهند از ولیعصر تا پردیس ملت، پیاده بروند به خصوص در ساعات انتهایی شب، باید مدام چند «قل هو الله احد…» بخوانند تا خدای نکرده در چاله ای نیفتند یا با خودرویی تصادف نکنند.
مشکلات فودکورت پردیس ملت که در دوران میزبانی رسانه، رستورانهایش با ارقام پالادیوم و گالریا ی ولنجک و…، از مخاطبان پذیرایی(!) میکردند از دیگر مشکلات این پردیس است. نداشتن پارکینگ اختصاصی هم که از همان اوان راهاندازی پردیس، باقی مانده و هر سال نیز وعدهی رفع آن را میدهند که…
انتقال کاخ جشنواره فجر۴۴ به پردیس ملت که شاید ناشی از شرایط اجتماعی خاص دی۴۰۴ باشد بهترین فرصت است برای حل مشکلات اولیه این پردیس. پردیس ملت حداقل از نظر کیفیت تصویر و صدا، سینماهای قابل قبولی دارد اما چه بهتر که به بهانه برگزاری فجر۴۴، مشکلات دیگر آن نیز یک بار برای همیشه حل شود تا به مانند پردیسهایی مثل هدیش و شمیران سنتر و لوتوس، کیفیت خدمات و امکانات باشد که در تمام سال مخاطب عام را به آنجا بکشاند.
ماجرای معلم حقالتدریس و ناهار پردردسر در فیلم تازهی مجید مجیدی/انصراف فیلم «غذای نیمروز» از فجر۴۴ به امید کن؟
سینماروزان: فیلم «غذای نیمروز» تازهترین کار مجید مجیدی که با حمایت فارابی در بلوچستان فیلمبرداری شده، بنا بود در جشنواره فیلم فجر۴۴ رونمایی شود ولی انصراف فیلم به بهانهی رونمایی در یک جشنواره خارجی صورت گرفته…
«غذای نیمروز» در امتداد نگاه سازندهاش به طبقه پایین جامعه، داستان فقری است که گریبان کودکان را میگیرد…
«غذای نیمروز» داستان معلمی حقالتدریسی است که برای جلوگیری از اخراج، به تدریس در مدرسه ای دورافتاده گمارده میشود. شرط تثبیت او در آموزش و پرورش، آن است که بتواند بچه های روستا را به مدرسه کشانده و مانع تعطیلی مدرسه شود. تنها راه این معلم، سرو ناهار برای دانش آموزان است و در این راه یک خیّر هم به کمک او آمده و بالاخره مدرسه تثبیت میشود ولی از جایی به بعد این نیکوکار، غیبش میزند و معلم حقالتدریس میماند و سیر کردن شکم بچه مدرسهایهایی که نه به امید تحصیل که برای خوردن یک ناهار کامل به مدرسه میآیند…
فیلم غذای نیمروز و ماجرای ناهار پردردسر
از همین خلاصه داستان مشخص است که مجیدی همچنان فقرگرافی را ادامه میدهد. ورای جغرافیای داستان که یادآور «بدوک» است، «غذای نیمروز» شباهت هایی دارد به «شنا در زمستان»(محمد کاسبی) که مجیدی خودش در آن در نقش آموزگاری بازی کرده بود که مجبور میشود سرکلاس برای بچهها کتلت لقمه کند…
لحن تراژدی «غذای نیمروز» ویژگی اصلی آن است که فیلم را تکاندهنده میکند و اینکه فیلم به بهانه حضور در فستیوال کن به فجر۴۴ ارائه نشده، جای تعجب دارد. جشنواره فجر یک جشنواره ملی است و نمایش فیلم در آن، منعی برای اکران در جشنواره های خارجی ایجاد نمیکند. بماند که در همان زمانی که جشنواره بین المللی بود فیلمهایی مثل درباره الی، جدایی نادر از سیمین، اژدها وارد میشود و…، در جشنواره فجر رونمایی شده و به فستیوال هایی مانند برلین راه می یافتند.
کانالیزه کردن، غلط است/سینمای شاعرانه معنا ندارد+ذکر خاطره از بگومگو با مهمانی آفریقایی
سینماروزان: کانالیزه کردن غلط است و اینکه بگوییم میخواهیم جشنواره ای برای فیلمهای شاعرانه برگزار کنیم، شدنی نیست چون سینما را به ژانر میشناسند و مثلا میتوان گفت جشنواره ای برای فیلمهای کمدی یا تراژدی یا اکشن و…! وگرنه تعبیر شاعرانه بودن آن قدر سیال است که در وصف نمیگنجد.
علیرضا زرین دست مدیر فیلمبرداری باسابقه با بیان مطلب فوق به آیفیلم گفت: به نظر من فیلم این گروه خشن(سام پکین پا) خیلی شاعرانه تر از فیلمهای موسوم به هنری است چون تغییر ماهیت چند تبهکار را به زیباترین شکل تصویری میکند.
زرین دست با انتقاد از کیفیت فیلمهای جشنواره جهانی فجر۴۳ گفت: من چند فیلم ایرانی و خارجی دیدم که هیچ کدام تعریف نداشت و حتی فیلم “زمانی برای ابدیت” با اینکه جلوههای تصویری معقولی داشت ولی واقعا داستانش لنگ میزد. خنده دار است ولی یک مهمانی از تونس آفریقا کنار من بود که ماتش برده بود و مرتب از من می پرسید جریان فیلم چیست و من هم واقعا نمیدانستم چه بگویم.
این فیلمبردار برجسته تاکید کرد: سینما را نباید فدای فرم کرد و باید برای مخاطب داستان بگویید و تازه بعد از ایجاد کشش داستانی مناسب است که مخاطب فرم را هم میبیند و به خاطر میسپارد.
علیرضا زرین دست
گلشیفته فراهانی: خسته شدم! میخواهم به ایران برگردم
سینماروزان: گلشیفته فراهانی در تازهترین مصاحبهاش از خستگی مهاجرت و علاقه برای بازگشت به وطن گفته.
گلشیفته فراهانی به بیبیسی گفت: دوست دارم با فیلمسازهای ایرانی کار کنم و حسرتی که در این زمینه دارم، هنوز باقی است. دوست دارم برگردم پیش خانوادهام و پیش دوستان و هموطنانم.
گلشیفته فراهانی
گلشیفته فراهانی ادامه داد: بعد از هفده سال مهاجرت خیلی خسته هستم و حالا فقط دلم میخواهد با کارگردانهای ایرانی کار کند.
این بازیگر تاکید کرد: بودن با خانواده، پدر و مادر و خواهر و برادرم این روزها برایم تبدیل به حسرت شده است و دوست دارم برگردم و در وطن ادامه دهم.
آشنایی در زندان!!⇐خاطرات مهدی سجادهچی از اولین دیدار با رضا کیانیان، ورود به فارابی و…
سینماروزان: مهدی سجادهچی که نامش به عنوان نویسنده در کنار فیلمهایی نظیر روز سوم، پاتال، شهریار، خاک سرخ و… آمده در خلال گفتگویی تفصیلی با روزنامه صبا درباره ماجرای بازداشتش در دهه شصت و آشنایی با رضا کیانیان حرف زده.
سجادهچی گفت: تا ۲۸ سالگی در مشهد بودیم و از ۲۸ سالگی به بعد ساکن تهران شدیم. البته در مشهد کتابفروشی به نام «باران» را راه انداختم که درآمدش بد نبود و تا حدی خرج خانواده را تامین میکرد. پدرم در آن دوران در شرف بازنشستگی بود و نیاز به کمک خرجی داشت.
او درباره دستگیری خود بیان داشت: بعد از دیپلم، در رشته فیزیک قبول شدم و چون علاقهای نداشتم به این رشته نرفتم. بعدش اتفاقاتی در زندگیم رخ داد و بزرگترین اشتباه شناختی خودم را مرتکب شدم و به زندان افتادم. رضا کیانیان هم آنجا بود. روزی مشغول ورزش کردن بودم، جوانی با سر تراشیده و ریش بلندی را دیدم که هیبتی مانند طالبان داشت و با من شوخی میکرد؛ رفیق شدیم.
سجادهچی ادامه داد: آن دوره فقط جشنوارههایی در زمان دهه فجر، مانند مسابقه مقالهنویسی ملی برگزار میشد. مقالهای نوشتم و چون رضا کیانیان خوش خط بود از او خواستم مقالهام را پاکنویس کند. رضا بعد از خواندن مقاله گفت «مهدی چقدر خوب مینویسی» و در جوابش گفتم «از کودکی مینویسم و تجربه این کار را دارم» او گفت «میشود از راه نوشتن در آمد کسب کرد و فیلمنامه نویسی در آمد خوبی دارد ..» کیانیان شنیده بود که فیلمنامه نویسی در آمدش خوب است. رضا کیانیان پیش از این در نمایش «آنتیگونه» علی رفیعی بازی کرده بود و بازیش دیده شد. کیانیان پیشنهاد کرد فیلمنامه بنویسم و گفتم بلد نیستم.
وی افزود: ابتدای سال ۶۴ بود، رضا کیانیان گفت «سینمای ایران روی ریل افتاده و دستمزد فیلم نامه قابل قیاس با در آمد رمان نویسی نیست» و تاکید کرد «برای فیلمنامه تا سیصد هزارتومان دستمزد میدهند!» که آن زمان پول قابل توجهی بود و میشد با آن خودرو خرید و یا یک زندگی را آغاز کرد. برایم قصهای تعریف کرد که برای داود برادرش رخ داده بود که بر اساس آن سومین سرنوشت داود را نوشتم. مدتی بعد این فیلمنامه رسید دست مهدی شجاعی و بعد از خواندن اظهار تمایل کرد که چاپش کند و موافقت کردم.
مهدی سجادهچی گفت: حدود ۱۶ هزار تومان برای آن داستان، دستمزد گرفتم که نصفش سهم رضا شد. چون برای نوشتن رمان ایده و مشورت داده بود. همان موقع از زندان فیلمنامه را فرستادم فارابی و ماه بعدش مرخصی بودم که تلفن خانه پدرم زنگ خورد و من را دعوت کردند که برای مذاکره به تهران بیایم و از زندان مرخصی گرفتم و آمدم. این اولین جلسه مهم عمرم بود. همه افراد مهم بخش فرهنگی بدون استثناء آمده بودند که نویسنده این کار را ببینند. البته فیلمنامه به واسطه تلخی آن رد شد و گفتند مگه تو ساموئل بکتی! و خواستند که امید بخش بنویسم. بعدش عبدالله اسفندیاری گفت بیا فارابی کار کن ما دنبال استفاده از استعدادهای جوان هستیم. بهانه آوردم که بعدا خواهم آمد.
او تاکید کرد: دو سال دیگر در زندان بودم اما این قضیه شروع ورود من به سینما بود. سال بعدش رفتم فارابی و فیلم «آن سوی مه» را نشانم دادند و گفتند که همه چیز اعم از سیاست ، نمادگرایی و عرفان و امید درونش وجود دارد و اینطوری بنویس ولی من آنطوری بلد نبودم بنویسم و علائق خودم را مینوشتم. شروع به نوشتن کردم و دو سه تا فیلمنامه به حسن جلایر و چند تهیه کننده دیگر فروختم. برای فیلمنامه «پاتال و آرزوهای کوچک» رقابتی بین چند تهیه کننده به وجود آمد و در نهایت وحید نیکخواه فیلمنامه را خرید و کارم را ادامه دادم…
او درباره روال همکاری در فارابی آن دوران اظهار داشت: جالب اینجاست که چند جلسه با محمد بهشتی داشتم و حرف زدیم. بعدا از اطرافیانش شنیدم که گفته بود من جوانی را پیدا کردهام که از حاتمیکیا و مخلباف با سوادتر است! اما مدتی بعد بهشتی گفت تو زندگی حرفهای خودت را به دلیل تنوع ژانری فیلمنامه نوشتن نابود کردی و من گفتم فیلمنامه نویس حرفهایم و با درآمد نوشتن زندگی میکنم. بعد از آن ماجراها تا سالها ارتباطمان با کیانیان ادامه داشت و مدتها در مجتمع آپارتمانی طبقه بالایی رضا کیانیان ساکن بودم.
بازگشت دوبارهی فیلم اولیها به جشنواره فیلم فجر۴۴؟/دبیر فجر۴۴: باید در آییننامه جشنواره تجدیدنظر کنیم
سینماروزان: مراسم رونمایی از پوستر جشنواره فیلم فجر۴۴ با تصویری از علی نصیریان برگزار شد و به جای حضور خودِ نصیریان در مراسم، شماری از مدیران دولتی در مراسم حاضر شدند!
در این مراسم منوچهر شاهسواری دبیر جشنواره گفت: امروز بسیاری از همکارانم منتظر بودند تا اسامی فیلمها اعلام شود. نمیشود گفت متأسفانه، بلکه باید گفت خوشبختانه امروز نمیتوانم این کار را انجام دهم؛ چراکه کیفیت بسیاری از آثاری که بهدست ما رسیده بالاست و لازم است در یکی از بندهای مقررات #تجدیدنظر کنیم و تا پایان هفته یا بهزودی، اسامی فیلمها را اعلام خواهیم کرد.
اظهارات شاهسواری دربارهی تجدیدنظر در آیین نامه ی فجر این ظن را به ذهن متبادر میکند که به سیاق سالهای اخیر بهجای فیلمسازان باتجربه، این انبوه فیلم اولیها هستند که متقاضی جشنواره شدهاند و دبیرخانه فجر را به فکر تجدیدنظر انداخته که مجددا بخش نگاهنو را راه بیندازد؟
البته در همین آیین نامه فعلی فجر۴۴، سقف ۲۲ فیلم برای بخش اصلی پیشنهاد شده که تعداد کمی نیست و استانداردتر همان است که فیلم اولیها را در همین بخش ارزیابی کنند و اگر واقعا فیلمسازان اول، سورپرایزی برای دبیرخانه داشتهاند در همین بخش اصلی به ارزیابی آثارشان بپردازند چون تجربه نشان داده توسعه کمّی جشنواره، فقط به افزایش حضور فیلمهای ارگانی بی خاصیت منجر میشود و جشنواره را در دور کسالت میاندازد. بماند که باز هم آن تعدادی از فیلم اولیها که وارد بخش اصلی نمیشوند شروع میکنند به نق و ناله که حقشان پایمال شده و ارزشهایشان نادیده گرفته شده و دعوایی تازه درمیگیرد بر سر اینکه چرا فلانی در بخش اصلی است و بهمانی در بخش فیلم اولی؟
روز-داخلی-فرودگاه/روایتی دردناک از آخرین ساعات حضور بهرام بیضایی در ایران /خاطرهای از زبان مجید مظفری
سینماروزان: مجید مظفری از بازیگرانی است که در چند فیلم مختلف از بهرام بیضایی-از غریبه و مه و مسافران تا سگکشی- بازی کرد و حتی در فیلم در فیلم “وقتی همه خوابیم” با گریم تهیهکنندهای ظاهر شد که اصرارش برای تپاندن تعدادی کله به “لبه پرتگاه” موجب تعطیلی پروژه شد.
مجید مظفری به تازگی روایتی دردناک ارائه داده از آخرین ساعات حضور بیضایی در ایران. مظفری به هفتصبح میگوید: آخرین خاطرهام از بیضایی با گذشت سالها هنوز سنگینیاش را از دست نداده است؛ روزی که قرار بود بهرام بیضایی ایران را ترک کند. جمعی اندک از دوستان و همکاران برای بدرقه به فرودگاه آمده بودند. فضا آکنده از اضطراب و اندوه بود؛ لحظهای معلق که هیچکس نمیدانست این رفتن چه سرانجامی خواهد داشت و آیا بازگشتی در کار خواهد بود یا نه.
روایت مجید مظفری از آخرین روز حضور بهرام بیضایی در ایران
مجید مظفری روایت میکند: روند اداری و برخوردهای آن روز، تلخی وداع را دوچندان کرد؛ بهویژه زمانی که مأموران فرودگاه از بیضایی خواستند درباره پدر و مادرش توضیحاتی بنویسد. بیضایی این درخواست را نپذیرفت و گفت خروج او از ایران هیچ ارتباطی به پدر و مادرش ندارد. ایستادن تا واپسین لحظه، نگاههایی که بیش از یک خداحافظی ساده را در خود حمل میکرد و احساسی از بیپناهی که در چهره بیضایی موج میزد، تصویری ماندگار از آن وداع بهجا گذاشت.
مظفری میگوید: آن روز بیش از همیشه معنای غربت را لمس کردم؛ غربتی که پیش از رفتن آغاز شده بود. تصویری که هنوز هم با یادآوریاش، اندوهی آرام در دلم مینشیند.
انتقامِ فیلم «ماجراجویی در جزیره جیمز باند» از اساتیدِ بلعیدن تخم مرغ درون!
سینماروزان/حامد مظفری: درسالهای اخیر در تولید کمدی تجاری دست زیاد شده و بسیاری در حال تولید کمدی های عمدتا نوستالژیک هستند و وضعیت گیشه را که میبینیم بیش از نیمی از این آثار مثلا تجاری در همان چیزی که لنگ میرنند وجه تجاری قضیه است یعنی بعضا حتی نتوانسته اند نصف هزینه بازیگران خود، عایدی داشته باشند.
یکی از تازه ترین کمدی تجاری هایی که در تراکم اکران روی پرده رفته را بهمن گودرزی با همان تیم احسان ظلیپور-حمید پنداشته تولید کرده؛ فیلمی به نام «ماجراجویی در جزیره جیمز باند» که ادامه فعالیت این گروه در ساخت فیلمهای تجاری در سواحل تایلند است. همین گروه دو سال قبل هم فیلم «هاوایی» را به سینماها ارائه کردند که در یکی از بدترین ادوار اکران، پرمخاطب بود.
“…جیمز باند” فیلمی است که برای خنداندن و تجارت تولید شده و اولین تفاوت آن نسبت به کمدی های شکست خورده، تایمبندی مناسب فیلم است؛ به هر حال بهمن گودرزی از شیش و بش تا حالا مدام فیلم تجاری ساخته و فهمیده وقت مخاطب را نباید بگیرد و زود سر و ته قضیه را هم میآورد و تمام.
دومین تفاوت در وارد کردن یک سری اشارات اجتماعی روز مثل ماجرای قاچاق اعضای بدن و ورود به زندگی کلاهبردارانی است با پسوند “دوکتور” که در بحران های اقتصادی جامعه، خود را به عنوان استاد انگیزش یا پرفسور موفقیت و… جا زده و به این ترتیب مشتی جماعت به بنبسترسیده را فریب داده و با فروش بسته های مثلا موفقیت در کوتاه مدت یا برگزاری دورههای تهییج احساسی، آنها را تلکه میکنند.
بهمن گودرزی همین دو موتیف را به داستانی سادهپسند پیوند میزند و ماجراجویی را به جزیره جیمز باند می برد و هم خنده میگیرد و هم به نوبه ی خود انتقامی میگیرد از اساتیدی که هی میگویند قورباغهات را قورت بده.
زوج محسن کیایی-سام درخشانی شاید نترکانند اما دو به دوهایی که دارند، جواب میدهد و مخاطب میتواند پففیلش را بخورد و تا انتها داستان آنها را دنبال کند. خوشبختانه اثری از نوستالژیبازی نخنما در فیلم نیست و فیلم با حداقل ششوهشتهای لسآنجلسی پیش میرود و بیشتر میکوشد داستان خود را پیش برد و از آن مهمتر بی پایانِ سفارشی و مثلا درسآموز در تنبه زوج هفتخط، فیلم را جمع میکند.
فیلم ماجراجویی در جزیره جیمز باند
بهمن گودرزی بازیگران نه چندان شناخته شده را در نقشهای فرعی به کار میگیرد و شاید چون فشاری به آنها نمیآورد گهگاه حتی آنها را بامزهتر از زوج اصلی میکند… فیلم یک بازیگر شناختهشدهی تلویزیونی-بهراد خرازی- را نیز با گریمی تازه به عنوان قطب منفی اصلی دربرابر زوج خود قرار میدهد و میبینیم که خرازی چه خوب قدر فرصت را دانسته و نقش کوتاهش را به فرازی شیرین بدل میسازد.
«…جزیره جیمز باند» نه ادعای جریانسازی اجتماعی دارد و نه آویزانِ پژمان و نیکخواه و بهرام و امثالهم است. قابل تحمل بودن آن برای مخاطب عام سندی دیگر است بر آن که حتی در تجاریترین حالت نیز باید تکنیسین باتجربه را به کار گرفت. بهمن گودرزی نشان میدهد دستیاری امثال ایرج قادری و مجید جوانمرد و محمدهادی کریمی و سعید سهیلی و مهدی فخیمزاده و همکاری با برادران شایسته در دوران رونق هدایتفیلم و سپس حرکت تدریجی و از شیش و بش تا آتیش بازی و سپس ثبت با سند… و بعدتر ما خیلی باحالیم و هاوایی، باعث شده در تجاریسازی به بلوغی برسد که در خیلی از مدعیان خالتوریسم، وجود ندارد.
چرا سفید نپوشیدم؟/حرفهای سیروس مقدم در چرایی سیاهپوشی در تشییع ناصر تقوایی
سینماروزان: برخلاف توقع مرضیه وفامهر-همسر ناصر تقوایی- که از همه خواسته بود در مراسم تقوایی، سفید بپوشند، سیروس مقدم-پسرخاله ی تقوایی- از این خواسته، سرباز زده و سیاهپوش به مراسم آمد.
سیروس مقدم در چرایی این ماجرا به مجله اندیشه پویا گفت: در مراسم ناصر کنار محسن تنها بازماندهی خانوادهی پرجمعیت تقوایی نشسته ام و شاهد دفن کردن او هستم. همه مغموم هستند ولی سفید پوشیده اند اما من سیاهپوشم. چرا؟
او ادامه داد: این، درسی بود که تقوایی خودش به من داد و اول بار که به خانه ما آمد و نقاشیهای منِ کودک ۹ ساله را دید، اولین درس را چنین به من آموخت: سیروس! جهان و اطرافت را از دریچه چشم خودت ببین. دریچه ای که مختص خود توست و دوربین ت را جایی قرار بده که مختص نگاه خودت باشد و این گونه است که کارها و آثارت شبیه هیچ کس دیگر نیست و مختص خود توست؛ این، یعنی مولف بودن.
سیروس مقدم تاکید کرد: هرچه از تقوایی مانده همه خیر و برکت است. به قول خودش در کتاب “تابستان همان سال”، شکارچی به دل ترسیده خود گفت، آرام ای سنگ! اگر تیر نخورده بود، این بار دستش رسیده بود.
چرا بیضایی نتوانست هیچ کدام از ۳ اثر شیعی خود را بسازد؟/چرا فیلمنامه ابوالفضل(ع)بیضایی تولید نشد؟ +تشریح شرطِ نشدنیِ بیضایی برای ساخت فیلم قمربنیهاشم(ع)
سینماروزان/حامد مظفری: با مرگ بهرام بیضایی با انبوه پیامهای فیک و توخالی تسلیت از آدمهایی بیربط مواجهیم که انگار فقط از بیضایی همان «روز واقعه» را میشناسند؛ لابد به خاطر پخش مکرر از تلویزیون و همینها قطعا نمیدانند بیضایی به جز «روز واقعه»، حداقل دو اثر مذهبی-شیعی دیگر هم داشت.
بیضایی سه اثر مهم مرتبط با شخصیتهای شیعی نوشت؛ یکی همان «روز واقعه» درباره امام حسین(ع) که در دهه شصت و به سفارش مدیران وقت فارابی-و با اسم مستعار عین.سالک- نگارش شد اما متاسفانه بی دلیل از دست بیضایی درآوردند و به کارگردانی دیگر دادند که حتی با چنین دوپینگی باز به کارگردانی جریانساز بدل نشد.
دوم نمایشنامه «مجلس ضربت زدن» با محوریت امام علی(ع) و سویه مقابلش ابنملجم، که در اواخر دهه هفتاد و به سفارش مرکز تئاتر حوزه هنری نگارش شد اما اجازهی اجرا بدان ندادند تا بعدتر رحمانیان با تغییر شخصیت اصلی-از مرد به زن و واگذاری ایفای نقش به همسرش/مهتاب نصیرپور- آن را اجرا کرد.
سومین فیلمنامه شیعی بیضایی، «قمر بنی هاشم» بود که در اوایل دهه هشتاد با محوریت شخصیت ابوالفضل(ع) توسط بیضایی نگارش شد و موافقت اولیه مدیریت سینمایی حوزه هنری برای تولید را کسب کرد اما درنهایت شرایط تولید آن فراهم نشد.
محمدرضا محمدی مدیر سینمایی وقت حوزه هنری در گفتگو با سینماروزان با اشاره به تلاشهایش برای همکاری با بیضایی در حوزه هنری گفت: در زمانی که مدیر سازمان سینمایی حوزه بودم به جز امثال جعفر پناهی و بهمن قبادی و… که از نسل جوان بودند و میخواستند فیلمهای اعتراضی بسازند و کمکشان کردم تا مثلا آفساید ساخته شود، سعی کردم از فیلمسازان قبلتر مثل ناصر تقوایی، داریوش مهرجویی و بهرام بیضایی دعوت به کار کنم.
او ادامه داد: بهرام بیضایی فیلمنامه ای داشت درباره حضرت ابوالفضل(ع) که در زمره بهترین آثارش و مثل «روز واقعه» و «پرده نئی» پر از نمادهای آیینی بود. واروژ کریم مسیحی در کنار بیضایی بود تا کارهای پیشتولید را پیش ببرد ولی درنهایت بهدلیل شرط اصلی بیضایی، نشد.
محمدرضا محمدی تهیهکننده و مدیر سینمایی اسبق حوزه هنری
او در چرایی عدم تولید فیلمنامه ابوالفضل(ع) بیضایی اظهار داشت: حوزه پای کار بود و ناجی هنر بنا بود شریک شود. بهرام بیضایی ۵۰۰ میلیون بابت فیلمنامه و یک میلیارد بودجه تولید میخواست و واقعا هم حقش بود. آن زمان در حوزه هنری برای تولید هر فیلم نهایتا حدود نیم میلیارد هزینه میکردیم و در مضیقه بودجه بودیم با این حال مدیران بالادستی را متقاعد کردم و حاضر شدیم کلا یک و نیم میلیارد-یعنی ۳ برابر عرف ارقام معمول- را بابت تولید به بیضایی دهیم و از او و واروژ خواستم با تصویب ۱/۵میلیارد بودجه، قرارداد را ببندند تا زودتر کار راه بیفتد.
این مدیر فرهنگی درباره شرط بیضایی به سینماروزان گفت: بهرام بيضايی اصرار داشت که نیم میلیارد فیلمنامه را قبل از تولید بگیرد و چون عرف فیلمنامه صد میلیون تومان بود، مدیران مافوق زیر بار نرفتند و من هم هرچه اصرار کردم که ارزش کار بیضایی بیش از اینهاست و به او حق دهید نیم میلیارد بابت فیلمنامه بخواهد، وقعی ننهادند. چندین بار هم با بیضایی گپ زدم و گفتم که پای کار بیاید ولی او همچنان از ماجرای «روز واقعه» دلخور بود که با رقمی معمولی فیلمنامه را از او گرفتند اما کارگردانی را به دیگری دادند. شخصا حق را به بیضایی دادم و همان زمان و بعدتر بارها به مدیران مافوق گفتم جای تاسف دارد که بیضایی نتوانست هیچ کدام از سه اثر شیعی خود را خودش بسازد!
بهرام بیضایی+فیلمنامه ابولفضل(ع)
محمدرضا محمدی درباره کیفیت سناریوی قمر بنی هاشم بیضایی گفت: فیلمنامه ابوالفضل(ع) بیضایی از دریچه یکی دو شخصیت حاشیه ای کربلا به ماجرای حضرت ابوالفضل ورود کرده بود و البته در سیر روایی داستان به شدت جزیینگرانه، نمادهای اساطیری را وارد کرده بود و فیلمنامه هم بزنگاههای تکاندهندهای داشت و هم پایان منکوبکنندهای. ضمن اینکه در کنار پرسوناژهای مرد، شخصیتهای زن بسیار محکمی داشت.
محمدی با اشاره به فاصلهای بعید که در یک دهه و نیم اخیر میان مدیران سینمایی و فیلمسازان باتجربه افتاده، اظهار داشت: تغییرات اتوبوسی مدیران در نهادهای سینمایی واقعا سمّ است. وقتی مدیری را سرکار میآورند که به غلط میگوید بیضایی و تقوایی، توان کار ندارند، معلوم است که در زیرمجموعه چه خبر است! در دوران بیکاری امثال بیضایی و تقوایی، مدیرانی روی کار بودند که عاشق سلفی با هنرمندان بودند و با عکاس اختصاصی به زیر تابوت عباس کیارستمی رفتند! مدیریت فرهنگی مدیری را میخواهد که حداقل بتواند هم شاهنامهی فردوسی و هم سهراب کشی بهرام بیضایی را، بی غلط، از رو بخواند.
سریال «مو به مو»؛ گستاخی لذیذ، نیمرخ پرویز و کاروبار ایرج میرزا!
سینماروزان/حامد مظفری: آنچه در برخورد اول با سریال “مو به مو” نظر را جلب میکند، بازیگردانی بهقاعده از صدر تا ذیل است؛ از میرسعید مولویان تا مهدیار کلایی، کاملا تراش خوردهاند و پاکیزه، نقشآفرینی میکنند.
بازی منطقی که از میرسعید مولویان میبینیم مدخل ورود به سریال است؛ میرسعید جوانی مستعد که معلوم است خود را به دست پرویز شهبازی سپرده تا ریاضت بکشد و قدری تکنیک بیاموزد و همه جوره دردمندی کاراکتری معلق بین زمین و زیرزمین را تداعی کند. میبینیم که چقدر خوب حتی بر میمیک میرسعید تمرکز شده و دیگر از آن اغراقهای تومان و ناتوردشت خبری نیست. شهبازی انگار که بخشی از خوابهای خود را در “مو به مو” روایت کرده، حتی میرسعید را شبیه خودش گریم کرده و آنجا که یک طرف صورت کاراکتر بیحس میشود، نیمرخ پرویز است دربرابرمان.
ذیل بازیگران کودکی است به نام مهدیار کلایی که هرچقدر شلخته و بی هدف وسط “پایتخت۷” رها شده بود که مثلا بامزه بازی درآورد و بخنداند، اینجا حتی یک دیالوگ اضافی ندارد. شهبازی خیلی خوب به مهدیار فهمانده که شلنگ تخته انداختن جایش در همان ویدئوهای اینستاگرامی است و اگر بخواهد بازی کند باید اول نقش را بفهمد و بعد حس را القا کند.
“مو به مو” سریالی پرحادثه است که هر سکانسش غریبتر از رفتار غریبههایی است که زندگی مرد معلق قصه را احاطه کردهاند. موقعیت ها کاملا منبعث از جغرافیای کلانشهرها هستند و پرسوناژها در حال گریز از ریشههایی- که اگر بودند، قهرمان داستان را باد نمیبُرد و پرتش نمیکرد در کانال فاضلاب شهری-! شخصیت سازی اصلیترین عامل پیشبرد درام “مو به مو” بوده و میبینیم که پرویز شهبازی بعد از “رکسانا”-که تصویری نزدیک از نسل زد بود، حالا رفته سراغ دنیای یک نسل عقبتر و دادوستدی که میان آن نسل و نسل زد-خانم منشی ظاهرا دلسوزِ مرموز و حسابدار گرفتار در نفاق منشی- در جریان است.
سریال مو به مو و گستاخی لذیذ
اگر دنبال خط داستانی پیچیده باشیم ابدا “مو به مو” مصداقی بر آن نیست ولی اگر بخواهیم از تماشای لحظات زندگی یکی از ابناء ایران لذتی کدر یا دارک تجربه کنیم، “مو به مو” قابل تجویز است. سریال ابدا دنبال کمدی سازی نیست اما تناقضات رفتاری ایرانیانی در کش و قوس قمارهای یکشبه-حالا از هر نوعش چه دلار، چه بورس فولاد و نفت، چه فارکس، چه بیت کوین، چه کوروش کمپانی و…- پر از شیرینیهای تلخ است درست مثل همان حلوایی که در عزای دوست و آشنا نوش جان میکنیم؛ ذاتِ شیرین است در ظرفِ تلخ.
“مو به مو” به کمدی-دارکها پهلو میزند همچون برخی آثار تارانتینو و ازهمه تندتر “حرامزادههای بی آبرو” و “پالپ فیکشن”. گستاخی آدمها از شخصیت اول تا همسرش، منشیاش، پیک موتوری و حتی آبدارچی شرکتی که آبرو حیثیت مدیرعامل را در کسری از دقیقه میبرد، مهمترین وجه اشتراک “مو به مو” با کمدی-دارکهای تارانتینو یی است. آدمها، بیپروا حرف میزنند، عمل میکنند و خود و دیگری را به چاله میاندازند و بعد که لو میروند فقط فرار میکنند و اگر گیر بیفتند و کتک بخورند، نهایتا میخواهند با یک گستاخیِ تازه، سر و ته گستاخی قبلی را هم بیاورند و چه لذتی بالاتر از تماشای این گستاخی اپیدمیک در جامعهی مثلا مدرنیته شهری برای مخاطبی که به در و دیوار میزند تا از سنت بگسلد و بیاید تا جزئی از این بیپروایی باشد.
پرویز شهبازی به غیر از طراحی رفتاری و گفتاری آدمهای قصه، در پلانبندی اثر و از اجرای درون زندگی شخصی تا زندگی شغلی و سپس خیابان، کوچه و حتی مدرسه و دانشگاه، در خدمت بیپروایی داستانش پیش میرود-نگاه کنید که سرایدار مدرسه و عیالش چه پررو درباره فرزند یکی دیگر حرف میزنند و نتیجه هم میگیرند یا مثلا بانوی استاد دانشگاه و نماد فرهیختگی چه راحت بی فرستادن حتی یک پیامک، خانه را خالی میکند و گیر که میافتد اشک را سلاح میکند و در میرود- تماشای این همه بیپرواییِ یکی از ما جز تلخند به دنبال ندارد.
اگر استنلی کوبریک جنگ ویتنام را با نوعی کمدی-تلخ-آبروبر در فرمت “غلاف تمام فلزی” به خوردمان داده بود و اگر ایرج میرزا با قطعاتی مثل “کار و بار” اوضاع سیاسی دولت ذکاءالملک را با متلکهایی تند و بانمک همچون-برای بردن اسب و درشکهی مردم/بیا ببین که چه جفت و کلک سوار کنند- توصیف نموده بود، حالا در “مو به مو” ضدارزشترین رفتارهای انسان شهری را با ریشخندِ افعال نمایندهی کت و شلواری این جمع تماشا میکنیم و پیش خود میگوییم: این، ماییم یا شبحِ ما؟
حامد مظفری منتقد و روزنامهنگار
اصابت موشک مقابل خانهی مهران احمدی! /تهیهکننده فیلم «جهیزیه» شرح داد
سینماروزان: مهران احمدی سومین فیلم خود در مقام کارگردان با عنوان «آقای زالو» را با پخش مهرگانفیلم روی پرده دارد که فروش صد میلیاردی را رد کرده است.
احمدی به زودی با یک کمدی دیگر به اسم «جهیزیه» به سینماها میاید؛ فیلمی به کارگردانی امیر قوامی که بخشی از آن در کوران جنگ دوازده روزه فیلمبرداری شده است.
مهدی منیری تهیهکننده جهیزیه که سابقه تولید سریال «داوینچیز» را هم در کارنامه دارد به رهاپرس گفت:
چالش مهمی که ما با آن مواجه شدیم، وقوع جنگ دوازدهروزه بود. پس از هشت روز فیلمبرداری فیلم جهیزیه، جنگ آغاز شد. یکی از اولین نقاط اصابت موشک نیز روبهروی منزل آقای مهران احمدی بود!
وی ادامه داد: از آنجا که مهران احمدی بازیگر اصلی پروژه بود و حضورش صددرصد در روند کار ضروری بود و درست مقابل خانهاش، موشک خورده بود، ادامه فیلمبرداری بدون ایشان امکانپذیر نبود. بنابراین پروژه متوقف شد و پس از دو هفته و پایان جنگ، مجدداً از سر گرفته شد.
منیری در چرایی تولید کمدی گفت: متاسفانه کمدیهای متعددی را دیدیم که داستان ندارند و فقط یک ایده یک خطی است که حول آن ایده میچرخد؛ بهگونهای که اگر نیم ساعت از فیلم را نبینید، چیزی از دست ندادهاید، زیرا اساساً داستانی وجود ندارد و ما دنبال آن بودیم که یک کمدی متفاوت تولید کنیم.
او با بیان اینکه «جهیزیه» براساس یک ماجرای واقعی است، بیان داشت: اینکه فیلمنامه براساس واقعیت نوشته شده بود، یکی از عوامل موثر در انتخاب آن بود اما دلیل اصلی این بود که ایده فیلمنامه، ایده جالبی بود. همواره بر این باور بودهام که مخاطب وقتی به سینما میآید، باید با داستان مواجه شود. نباید مخاطب را تنها حول یک نقطه ساده بچرخانیم و پس از دو ساعت سالن را ترک کند و هیچ داستانی هم ندیده باشد. علیرغم اینکه فضای مفرح و شادی برای او فراهم کنیم، وجود داستان همچنان ضروری است. ایده اولیه براساس یک داستان واقعی شکل گرفته؛ داستانی که واقعا اتفاق افتاده و همین ویژگی ارزشمند آن است.
واکنش بازیگر زن سینما به تشییع غریبانه حمید طالقانی- بازیگر فیلم «دبیرستان»/عجیب است
سینماروزان: تشییع جنازه غریبانه ی حمید طالقانی بازیگر فیلم مشهور دبیرستان- بدون حضور حتی همکاران همان فیلم دبیرستان- با واکنش نعیمه نظام دوست مواجه شد.
نعیمه نظام دوست که به همراه محمد نیک بین، محسن محسنی نسب و فرشید نوابی از معدود سینماگرانی بودند که در تشییع حمید طالقانی حاضر بودند، اظهار داشت: باعث تاسف است که هیچ بازیگر دیگری به غیر از من و فرشید نبود. حمید طالقانی جزو بازیگران همین سینما بود و با خیلیها همکاری کرده بود و خیلی عجیب است که میدانیم این مرگ برای همه است و روزبروز در حال تنها شدن هستیم و باز عبرت نمیگیریم.
به غیر از غییت همکاران سینمایی، غیبت روسای صنوف سینمایی و همچنین مدیران دولتی سینما به تشییع حمید طالقانی، شکلی غریبانه داده بود؛ انگار حتی روسای مدعی سینما نیز هنرمندانی که بخشی از تاریخ همین سینمای بعد از انقلاب هستند را به خاطر ندارند؛ پس آن اداهای حمایت از بازیگران قبل و مثلا دعوت از بهروز و اشک تمساح برای ناصر و فردین در روز سینما را هم نباید باور کرد.
واکنش نعیمه نظامدوست به تشییع غریبانه حمید طالقانی
منوچهر شاهسواری-دبیر جشنواره فیلم فجر- ریاست هیات مدیره صندوق هنر را برعهده گرفت!/امید به حل دو مشکل اساسی
سینماروزان: اعضاي جديد هيئتمديره صندوق اعتباري هنر طي مراسمي با حضور حسين انتظامي، معاون توسعه مديريت و منابع وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي معرفي شدند و از خدمات اعضاي پيشين هيئتمديره تقدير بهعمل آمد.
در این مراسم منوچهر شاهسواری، حمیدرضا نوربخش، مرتضی کاظمی، علی غیاثی ندوشن و سعید توکل به عنوان اعضای جدید هیئتمدیره صندوق اعتباری هنر معرفی شدند.
منوچهر شاهسواری به عنوان رئیس هیئتمدیره و حمیدرضا نوربخش با عنوان نایبرئیس انتخاب شدند.
شاهسواری تهیهکننده سینما و تلویزیون که دبیر جشنواره های فیلم فجر۴۳ و ۴۴ هم بوده، سابقه مدیرعاملی خانه سینما را برعهده دارد. مواجهه مستقیم او با مشکلات معیشتی هنرمندان در زمان مدیرعاملی خانه سینما، شاید باعث شود بعد از سالها دو مشکل اساسی نداشتن کد کارگاهی اختصاصی برای بیمهشدگان صندوق هنر در تامین اجتماعی(۱) و فقدان بیمه بیکاری برای هنرمندان(۲) حل گردد.
منوچهر شاهسواری رییس هیات مدیره صندوق هنر شد
چرا حواستان نیست؟/پرسش لیلا حاتمی از مدیران سینمایی
سینماروزان: لیلا حاتمی بازیگر سینما که اخیرا فیلم پیرپسر را روی پرده داشت و فیلمهای بت و زمانی برای ابدیت را آماده اکران دارد، در پیامی که برای همایشی مرتبط با چرایی توقیف فیلم قاتل و وحشی فرستاده، به انتقاد از مدیریت سینما پرداخته که چرا حواسشان به این فیلم نیست و تکلیف این فیلم را مشخص نمیکنند؟
لیلا حاتمی که نقش اصلی فیلم «قاتل و وحشی» را بازی کرده و تراشیده شدن موی سر او دلیل اصلی توقیف این فیلم عنوان میشود، بیان کرد: این فیلم برای من خیلی ارزشمند است، مثل همه فیلمهای حمید نعمت الله. واقعا احساس خاصی به کارهای ایشان دارم و حتی گاهی فکر میکنم شاید در احساساتم غلو میکنم ولی حرص هم میخورم که چرا اهمیت کار ایشان درک نمیشود، یعنی درک میشود، اما انگار به اندازه کافی گفته نمیشود و آدمها فقط مستفیض میشوند و آنهایی که کاری از دستشان برمیآید عمل مثبتی جهت حمایت از تداوم کار ایشان انجام نمیدهند.
حاتمی افزود: فیلمهایی که نعمتالله میسازد به نظرم فقط یک داستان نیست بلکه فردیت آدمها را به صورت مستقل تحت تأثیر اجتماع بررسی میکند. اهمیت «قاتل و وحشی» در این است که در آن واحد درباره خیلی چیزها صحبت میکند. شخصیتی که خودم بازی میکنم زنی است که مادر است و وقتی پای بچهاش در میان است قدرت پیدا میکند و با امید موفق میشود. اینها همه نکات مهمی است.
این بازیگر با خطاب قرار دادن مدیران سینما ادامه داد: خیلی عجیب است که چرا فیلم اجازه پخش ندارد چون اصلاً قصد آن تحریف چیزی نیست بلکه انعکاس واقعیتهای زندگی آدمهاست و هیچ بهرهبرداری برای ایجاد جذابیتهایی که بخواهد نوعی بد سلیقگی یا غذای نامناسب به تماشاچی بدهد و سرگرمش کند در آن وجود ندارد. این در هیچیک از کارهای حمید نعمتالله وجود ندارد و فقط به خشونت واقعی که در آدمها هست اشاره میکند. به نظرم صحبت درباره این خیلی مهم است ولی فکر میکنم کسی حواسش به این محصول نیست و کسی فرصت ندارد به آن نگاه کند، دقیق ارزیابی کند و به آن اهمیت بدهد.
حامد مظفری در سینماتیک شرح داد: چرا «یک تصادف ساده» یک فیلم کاملا خودی است؟
سینماروزان: دو فیلم ایرانی داریم که مهمترین نمایندههای ما در اسکار غیر انگلیسی زبان هستند؛ یکی “علت مرگ نامعلوم” که نماینده ایران است و یکی هم “یک تصادف ساده” که نماینده فرانسه هست…شخصا بعد از دیدن تصادف ساده کاملا حق دادم به هیات داوران کن که به فیلم نخل طلا بدهد چون از نظر مضمونی فیلم به شدت بهروز پیش میرود و از همه مهمتر اینکه برخلاف “زن و بچه” که آن هم نماینده ایران در کن بود، پایان بندی تصادف ساده نتیجهی منطقی سیر حوادث فیلم است…
حامد مظفری منتقد و روزنامهنگار با بیان مطلب فوق در ژورنال تصویری سینماتیک با اجرای علی عطشانی گفت: جعفر پناهی شاید به دلیل اینکه خودش محصول ساختار فرهنگی نظام است در «تصادف ساده» سعی میکند دو طرف درگیر در ماجرا را به سمت پوزش و بخشش ببرد. یعنی انگار پناهی که ظاهرا فیلمساز اپوزیسیون است هم فهمیده که اگه ساختار فعلی سینمای ایران نبود خودش هم نمیتوانست به چنین جایگاهی برسد، پس در نتیجه گیری بجای حذف طرف مقابل- دعوت میکند به پوزش و دلجویی و بعد بخشش…که قاعدتا نسخه ی درمانی موثرتری است تا مثلا آن دیدگاه التقاطی که فقط حذف را چاره راه میداند…
این منتقد ادامه داد: اگر بخواهیم مقایسه کنیم با مثلا علت مرگ نامعلوم خیلی راحت میشود گفت شانس اسکار با فیلم جعفر است به یک دلیل مهم و آن هم اینکه “علت مرگ…” زیاده از حد محافظه کار و لفافه گو ست و جرات ندارد حرف اصلی را بزند پس میافتد به نمادبازی و درگیری های کلامی تکراری و درنهایت آن نتیجهگیری مثلا امیدبخش هم بیشتر یک جور راه گریز برای بستن فیلم هست تا سیر منطقی اتفاقات.
مدیر رسانه تحلیلی سینماروزان خاطرنشان ساخت: از نظر فرم، پناهی که اصولا مدعی نیست و همه فیلمهایش-به جز طلای سرخ- فرم را فدای شعارهای سیاسی میکند؛ “تصادف ساده” نیز چیزی شبیه بولتنهای خبری است تا اثر هنری و اوضاع “علت مرگ…” هم آن قدر بهتر نیست چون در اجرا فیلم خیلی تنبل تری است و حالا پناهی میتواند محدودیت اجرا و تولید زیرزمینی را دلیل این مساله بداند اما “علت مرگ…” که این محدویت را نداشته چرا اینقدر در اجرا فقیر است؟
این منتقد سینما با اشاره به ماجرای برداشت یک تصادف ساده از نمایشنامه مرگ و دوشیزهی آریل دورفمن-نویسنده شیلیایی- گفت: خود دورفمن که میگوید فیلم پناهی را ندیده و تازه از مشاورانش خواسته، ماجرا را پیگیری کنند ولی برایم خیلی عجیب است که یک ایرانی با دورفمن مکاتبه کرده و در این باره به او گرا داده! واقعا حالا نقد فیلم و سینما به کنار، حتی اگر نمایشنامه دورفمن را ندیده باشیم، فیلمی که رومن پولانسکی براساس آن را ساخته که دیدهایم و بر همان مبنا که قیاس کنیم، شباهت ها اندک تر از آن است که بشود نام اقتباس را بر تصادف ساده گذاشت.
حامد مظفری تاکید کرد: تصادف ساده به اسکار نزدیک شده و با حواشی حول جعفر پناهی، رسیدن به اسکار چندان دور از ذهن نیست و آنچه جای پرسش است فیلمی که در پیام نهایی کاملا همان حرف نظام را میزند، میتوانست با سیاست ورزی صحیح مدیران سینمایی به عنوان گزینه نهایی به اسکار ارسال شود چون ورای همه حرف و حدیثها و اینکه مثلا فیلم بدون مجوز ساخته شده و…، تصادف ساده فیلمی است در خدمت نظام و محصول کارگردانی رشدیافته در ساختار فرهنگی نظام و اینکه چرا این فیلم را از ایران به اسکار نفرستاده اند، فقط میتواند یک دلیل داشته باشد و آن هم حفظ وجهه فیلم به عنوان یک محصول اپوزیسیون تا در صورت دریافت اسکار بگویند یک فیلم غیرخودی، اسکار گرفته؟؟ البته نوعی “غیرخودی” که خودیترین پیام را متبادر میکند.
گفتنی است برنامه سینماتیک با اجرای علی عطشانی و کارگردانی امیر سرایی مقدم و تهیهکنندگی سعید پاکستانی محصول استودیوی برایتلایت است.
تلاش برای همکاری با نسلهای مختلف/اعلام فهرست تولیدات تازهی فارابی+اطلاعات کامل درباره روند تولید این ۱۵ فیلم
سینماروزان: در حالی که در سالهای گذشته تازه بعد از اعلام اسامی فیلمهای جشنواره فیلم فجر بود که ارگانهای سینمایی، فهرست تولیدات خود را اعلام رسمی میکردند، امسال فارابی، کار تازهای کرده و حدود دو ماه زودتر از جشنواره، فهرست تولیدات خود را اعلام کرده است.
در میان پروژههای مصوب هم نام سینماگرانی از نسلهای گذشته مثل تهمینه میلانی و بهمن فرمانآرا و مجید مجیدی و محمدرضا شریفینیا به چشم میخورد و هم نام سینماگرانی از نسلهای جدیدتر مثل بهرام رادان، محمدرضا منصوری، علیرضا معتمدی، سعید خانی و…!
فارابی ۱۵ پروژهی مصوب را برای سال۱۴۰۴ اعلام کرده که در این میان حدود ۱۱ پروژه(غذای نیمروز، قمارباز، دکتر هافمن، مهمان ناخوانده، کارواش، کافه سلطان، اسکورت، دختر پری خانم، موی گرگ، دختر برقی۲، شهر آرزوها) در حال تولید یا آماده اکران هستند و چهار پروژه(چشمهایش، زن هزارچهره، تایپیست، دیپلمات) در پیشتولید یا بازنویسی فیلمنامه به سر میبرند.
در این پروژهها، سه فیلم با موضوع جنگ دوازده روزه، سه فیلم کودک و نوجوان، هفت فیلم با محوریت فیلمسازان اول و دوم و شش فیلم با محوریت سینماگران پیشکسوت هستند.
سه رویکرد تکریم پیشکسوتان، توجه به استعدادهای جوان، تولید مشترک با سازمانها و نهادهای داخلی و خارجی و البته تأکید بر بررسی دقیق فیلمنامه برای سرمایهگذاری در پروژهها مدنظر قرار گرفته است.
در میان فیلمهای ذکر شده، یک فیلم به عنوان تولید مشترک با کشور ترکیه، دو فیلم با تولید مشترک سازمانهای غیرسینمایی داخلی، سه فیلم با موضوع دفاع مقدس ۱۲ روزه، یک فیلم درباره شهدای ایران، سه فیلم کودک و نوجوان، شش فیلم با سینماگران پیشکسوت، یک فیلم با سینماگران بومی، هفت فیلم با فیلمسازان اول و دوم و یک فیلم نیز به عنوان استعداد برتر فیلم کوتاه مورد حمایت قرار گرفتند.
اسامی آثار مصوب فارابی به شرح زیر است:
–«غذای نیمروز» به تهیهکنندگی امیر بنان و کارگردانی مجید مجیدی/ اجتماعی (آماده اکران)
–«کافه سلطان» به تهیهکنندگی و کارگردانی مصطفی رزاق کریمی/ جنگ دوازده روزه(در حال تولید)
— «مهمان ناخوانده» به تهیهکنندگی سعید خانی و کارگردانی ابراهیم امینی/ جنگ دوازده روزه(در حال تولید)
–«چشمهایش» به تهیهکنندگی علی اوجی و کارگردانی بهمن فرمانآرا/ تاریخ معاصر، اجتماعی(در حال پیش تولید دوباره)
— «تایپیست» به تهیهکنندگی بهرام رادان و کارگردانی هادی نوری/ تاریخی، عاشقانه(در حال پیش تولید)
–«دیپلمات» به تهیهکنندگی پرویز امیری و کارگردانی مصطفی آقامحمدلو/ تاریخی، شهدای ایران(در حال تولید)
— «زن هزارچهره» به تهیهکنندگی محمد نیکبین و کارگردانی تهمینه میلانی/ درام، اجتماعی(در مرحله بازنویسی فیلمنامه)
— «دختر برقی ۲» به تهیهکنندگی و کارگردانی حسین قناعت/ کودک و نوجوان(آماده اکران)
–«شهر آرزوها» به تهیهکنندگی بهروز مفید و کارگردانی متین اوجانی/ کودک و نوجوان(آماده اکران)
— «دختر پری خانوم» به تهیهکنندگی و کارگردانی علیرضا معتمدی/ فانتزی خانوادگی(آماده اکران)
–«قمارباز» به تهیهکنندگی سجاد نصراللهی و کارگردانی محسن بهاری/ جنگ دوازده روزه(آماده اکران)
–«اسکورت» به تهیهکنندگی محمدرضا منصوری و کارگردانی یوسف حاتمیکیا/ اکشن جادهای، تولید مشترک با بانک کشاورزی(آماده اکران)
–«موی گرگ» به تهیهکنندگی امیرحسین علمالهدی و کارگردانی فریدون نجفی/ کودک و نوجوان(آماده اکران)
–«کارواش» به تهیهکنندگی بهروز مفید و کارگردانی احمد مرادپور/ اجتماعی، تولید مشترک با سازمان امور مالیاتی(آماده اکران)
–«دکتر هافمن» به تهیهکنندگی محمدرضا شریفینیا و کارگردانی رضا حسین آبادی/ اجتماعی، تولید مشترک با ترکیه(آماده اکران)
وقتی دهها جشنواره سینمایی در کشور داریم، چرا باید حتما جشنواره فجر را تجزیه کنیم؟/ این درخت تناور ریشههای عمیق دارد؛ هرس اشتباه بدجوری به درخت آسیب زد/هیچ دلیل قانعکننده و عقلانی برای گسست بخش بینالملل و فاصلهگذاری میان یک کل منسجم نبود/اتفاقا با برگزاری بخش بینالملل در دهه فجر میشد از فضای مهیای جشنواره اصلی فجر بهرهمند شد و میلیاردها تومان در منابع صرفهجویی نمود و همزمان از ظرفیت صدها رسانه استفاده کرد/اینکه بخش اصلی جشنواره فجر را در دهه فجر و نصفهی دیگر را در اردیبهشت یا آذر و «شاید وقتی دیگر» یا در تهران، منطقه آزاد، شیراز و یا «ناکجاآباد» برگزار کرد فقط باعث بیهویتی، سرگردانی و ضعیفتر شدن جشنواره شد!/اگر واقعا به دنبال جهانی شدن هستند چرا فجر را پاره کردند و چرا مستقلا جشنواره جهانی شیراز یا قشم یا… را برگزار نمیکنند؟/باعث تاسف است که صدای جشنواره جهانی فجر حتی از دروازهی شیراز آن سوتر نرفته است ولی جشنوارهی تازهکار دریای سرخ عربستان که عضو فیاپف هم نیست کل جریان خبری رسانههای خارجی را درنوردیده!
سینماروزان: اصرار مجدد بر جدایی بخش بین الملل از جشنواره اصلی فجر و برپایی آن در شیراز -علیرغم تجربیات بی فایدهی قبلی- باز هم نتوانست اعتباری را برای این بخش ایجاد کند و از آغاز تا پایان جشنواره شاهد انتقادات مختلف اهالی رسانه و سینما به این جدایی بودیم.
به تازگی یزدان عشیری کارشناس و فعال فرهنگی در یادداشتی صریح که در خبرگزاری تسنیم منتشر شده به ذکر نظرات خود درباره جدایی بیالملل از فجر پرداخته است.
متن یادداشت یزدان عشیری را بخوانید:
جشنواره جهانی فیلم فجر با عبور از فراز و نشیبهای بسیار به پایان رسید. بد یا خوب، در تقویم سینمایی ایران، با همه “دستاوردها و چالشها”، ماندگار شد و شیراز به عنوان میزبان این رویداد در شرایط سخت اقتصادی کشور، همکاری خوبی را به نمایش گذاشت. همچنین، باید خداقوت گفت به همه عزیزانی که در این اتفاق نقش و سهمی داشته اند.اینجانب فعال حوزه فرهنگ و هنر، حسب احساس مسئولیت، چند نکته را بیان میکنم. امید که باعث هم افزایی در جهت تقویت این رویداد برای دورههای آتی شود.
برگزاری جشنواره در این سطح، در دوره «پساجنگ» اقدامی قابل تقدیر است. جهان، متاثر از جوسازیها و شانتاژهای سیاسی و رسانهای، «تصویری کاملا، مبهم، مخدوش و وارونه» از فضای ایران دارد. برگزاری جشنواره، با همه کاستیها و نواقص جدی آن، باز هم، کاری سخت و شجاعانه بود.
در عین حال، و قطعا، برغم این شرایط، میشد جشنواره را کیفیتر و غنیتر برگزار کرد و از دایره تنگ سلیقههای اجرایی سنتی و کلیشههای معمول فراتر برد. از مشارکت دادن واقعی و جدیتر به جامعه فرهنگی، هنری و سینمایی استان فارس و واگذاری بخشی از مسئولیتهای میدانی به نیروهای بومی و همراهسازی بیشتر بخشهای نخبگانی استان تا حضور گستردهتر خانواده بزرگ سینما – نه صرفا در آئین اختتامیه – همچنین، مراقبت بیشتر برای پیشگیری از انباشتهگی افراد نامرتبط، دعوت از منتقدان معتبر و مستقل، بهرهگیری از ظرفیت رسانههای خارجی (دست کم، رسانههای منطقهای)، ارتباطگیری بیشتر با رسانههای داخلی، احترام به منتقدان، اخلاقمداری و تقواپیشگی عوامل اجرایی، پرهیز از نگاه باندی – جناحی و حلقه خودی و غیرخودی، برپایی «نشستهای آسیبشناسی پژوهش محور» با هدف ارتقای کیفی ساختارها، دقت بیشتر در چگونگی چینش، سطح و وزن هیأتهای داوری و اساتید کارگاهها (دارالفنون) و از همه مهمتر، «روایتسازی به هنگام» با “تولید بستههای محتوایی کیفی” و بهرهگیری از “الگوهای ارتباطی مدرن” همگی میتوانست توان اثرگذاری این رویداد را مضاعف سازد و زحمات سازمان سینمایی بیشتر به بار بنشیند.
و اما با نگاهی کلانتر به عمر چهار دههای جشنواره بینالمللی فیلم فجر و رفت و برگشتهای شتابزده چند ساله اخیر، معتقدم بخش بینالملل فجر باید در زمانی مرتبط و نزدیک با ساختار اصلی و تقویم مقرر برگزار شود. چرا که هیچ دلیل قانعکننده و عقلانی برای گسست بخش بینالملل و فاصلهگذاری یک کل منسجم موجود نیست. بیش از چهل دوره جشنواره و حضور صدها سینماگر صاحب نام از جمله؛ آنجلوپلوس، فرانچسکو رزی، هرتزوگ، بلاتار، نوری بیلگه جیلان و … نشان داد که جشنواره بینالمللی فجر در قامت و شمایل کاملش با تکیه بر ظرفیتهای اجتماعی، ملی و اتمسفر بهمنماه، میتواند طنین و صدای بلندتر و رساتر و کارکردهای اجتماعی گستردهتر و فراگیرتر از تبدیل آن به یک «محفل تخصصی و محدود» داشته باشد.
یزدان عشیری کارشناس و فعال فرهنگی
برگزاری ضعیف بخش بینالملل در دورههای اخیر هم، ناشی از “کمتجربهگی و ناهمدلی ستاد برگزاری” بود که اتفاقاً غیر از دبیر آن، همگی هنوز دستاندرکارند. جشنواره، بیتوجه به آرا و نظرات خرد جمعی خانواده سینما دچار جراحی و “دو پارهگی” شد و از آن پس تاکنون، این زخم ترمیم نشد. اکنون، پس از چند دوره جداسازی و برگزاری کمثمر، میتوان گفت که “پاجوش جشنواره فجر” بیتکیه به اصل و قائم خویش نمیتواند محکم و قوی سرپا بایستد.
تجربه برگزاری در آذرماه نشان داد که این زمانبندی وحی منزل نیست و وقتی بشود پنجاه روز قبل از فجر آن را برگزار کرد، میتوان در دهه اول بهمن و متصل به فجر برگزارش کرد که چند حسن و امتیاز دارد؛یک: به طور همزمان، از فضای مهیای جشنواره اصلی فجر بهرهمند میشود و در میلیاردها تومان منابع صرفهجویی میشود. دو: میتوان همزمان از ظرفیت صدها رسانه خارجی و نمایندگیهای مراکز خبری دنیا که برای جشنوارهها و جشنهای سالگرد انقلاب به ایران میآیند استفاده کرد. سه: دیگر مانند این دوره، در تصادم با جشنوارههای مراکش، اوراسیا، گوا و … نخواهد داشت و چهره متمایز جشنواره و اتفاقات مهم آن، بیشتر به رخ کشیده میشود. چهار: و دلیل مهمتر اینکه با برپایی بازار فیلم و بهرهگیری از حضور نمایندگان شرکتهای بینالمللی عرضه و پخش و مدیران فستیوالها و نمایندگان شبکههای تلویزیونی دنیا از جدیدترین محصولات سینمایی سال ایران رونمایی خواهد شد که شانس موفقیتهای بینالمللی آنها را چند برابر خواهد ساخت و رابطه بهمپیوستهای بین اقتصاد سینمای ایران با صنعت تصویر جهانی شکل خواهد گرفت. ضمن اینکه به دستاورد عضویت در فیاپف هم خدشهای وارد نمیشود، و با هماهنگی میتوان این تاریخ را در تقویم فیاپف هم ثبت کرد.
فراموش نکنیم که جدایی بخش بینالملل همواره با مخالفت گسترده صنوف سینمایی و جامعه رسانهای همراه بوده و آن را تصمیمی غیراستاندارد و مغایر با نرم جشنوارههای معتبر جهانی میدانستند. چند صنف مهم خانه سینما و بخش بزرگی از تهیهکنندگان با انتشار بیانیههای صریح، مخالفت علنی خود را اعلام داشتهاند و این مواضع همچنان پا برجاست؛ پس اجازه ندهیم این دیوار کج بالاتر برود و قبول کنیم “گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود.”
جشنواره فجر با فلسفه و منطق ریشهدار جوانه زد، رشد کرد و بالنده شد و نزدیک به چهار دهه نسبتاً موفق را پشت سر میگذاشت و به میعادگاه سینماگران داخلی و خارجی بدل شده بود؛ سپس، دچار این “آزمون و خطا” شد. اینک، این دو پارهگی وضعیت را سخت بغرنج کرد. این سرمایه فرهنگی و اجتماعی سینمای ایران و این میراث ملی از آن ساختار منسجم، متکامل و پیکره کامل و واحدش فاصله گرفت. اینکه نصفش را در دهه فجر و نصفههای دیگر را در اردیبهشت یا آذر و «شاید وقتی دیگر» یا در تهران، منطقه آزاد، شیراز و یا «ناکجاآباد» برگزار شود باعث بیهویتی، سرگردانی و ضعیفتر شدن آن، و به تبع، معنا، کارکردها، گفتمان و تأثیرات آن میشود.
دهها جشنواره سینمایی در کشور داریم. چرا باید حتما این جشنواره را تجزیه کنیم؟ این درخت تناور ریشههای عمیق دارد! هرس اشتباه به درخت آسیب میزند و زده است. اگر ضرورت جهانیسازی بخش بینالملل یک رویداد فرهنگی به برگزاری مستقل آن است چرا در همین وزارت ارشاد، جشنوارههای دیگر به این «جدایی» گرفتار نشدهاند؟جشنوارههای تئاتر، تجسمی، موسیقی و شعر فجر! اگر واقعا لقب “جهانی” برای جشنواره تا این حد اهمیت دارد چرا به سراغ طراحی و ایجاد یک زیرساخت جدید نرفتهایم؟ یک جشنواره استاندارد مستقل با عنوانی دیگر مانند: «جشنواره جهانی فیلم ایران»، «جشنواره جهانی فیلم تهران»، «جشنواره جهانی فیلم شیراز» یا «جشنواره جهانی فیلم قشم»، و …؟ ای بسا، با انگاره برخی عزیزان، در آن صورت وجوه فرهنگی بر وجوه سیاسی آن بیشتر بچربد.
تجربه ثابت کرده است این رویداد بینسبت با جریان فرهنگی و متن اجتماعی و تقویم زمانی خویش موفق نخواهد بود. حضور چهرههایی چون «نوری بیلگه جیلان» هر چند مغتنم است ولی نمیتوانند جشنواره را نجات دهند، نکته اینجاست که آقای نوری بیلگه جیلان هم، افتخارش به حضور در آن “جشنواره بینالمللی فجر” است که جایزه گرفت و با فیلمسازان بزرگ آشنا شد.
از این رو، نیاز است با تحلیل روندها و فرآیندها، یکبار دیگر، فارغ از فضاسازیهای غیرکارشناسی و «فیک»؛ همایشی علمی توسط معاونت مطالعات سازمان سینمایی طراحی و از دیدگاههای صاحبنظران و کارشناسان استفاده شود تا به بهترین تصمیم و اجماعی اقناعکننده منجر شود. وقتی در کنار انبوه مشکلات خانواده سینما از قبیل: “اشتغال”، “بیمه”، “بازنشستگی”، “شرایط بیماران خاص”، “مسکن”، “عیدی”، “ترمیم حقوق پایه سینماگران”، “شرایط رفاهی و معیشتی”، “وضعیت تولید” و “بحران بیکاری بیش از 80 درصد خانواده سینما و معضلات دیگر” … باید جشنوارهای برگزار کنیم که در خدمت منافع کل سینما و خانواده آن باشد نه افرادی خاص و معدود.
تحلیل یزدان عشیری بر تجزیه ی جشنواره فیلم فجر
سینمای ایران به جشنواره یکپارچه و بزرگ نیاز دارد تا شاهد حضور یکپارچه کلیت سینما، سینماگران موفق اعم از فیلمسازان کوتاه و مستند، جامعه نخبگانی و دانشگاهی، منتقدان بنام داخلی و بینالمللی و رسانههای داخلی و خارجی و فیلمهای قابل توجه و کنجکاویبرانگیز و … باشد. تا صدایی رسا برای اعتلای سینما و اعتبار مضاعف آن در جهان انعکاس پیدا کند. تولیدات سال سینمای ایران از معبر “مجموعه ظرفیت جشنواره” به جهان و میهمانان خارجی معرفی شوند. به موازات، شاهد حضور همزمان سینماگران بزرگ و غولهای صنعت تصویر در کنار فیلمسازان داخلی در ایران باشیم.
در وضعیت فعلی، چون تولیدات مهم و اصلی در جشنواره فجر رونمایی میشوند، بناگزیر، به فیلمهای ضعیف، فیلمسازان و میهمانان گمنام میدان داده میشود. ظرفیت جشنواره را با میهمانان متفرقه، مدیران نامرتبط، “فربهسازی با نشستها و آئینها” و … اشباع نسازیم و به شائبه «توریسم رایگان» دامن نزنیم. جشنواره بینالمللی فیلم فجر فراتر از بحثهای تخصصی و فنی سینما، ظرفیتهای عظیمی به لحاظ عملیات روانی و کارکردهای رسانهای در اذهان جامعه و فضای جهانی برای نمایش و معرفی فرهنگ و الگوی زیست ایرانی فراهم میآورد که حضور صدها رسانه در کنار میهمانان خارجی، این ارزشها، زیباییها، کارکردها و مزیتها را چندین برابر خواهد کرد و به مثابه پل ارتباطی فرهنگی و غیرسیاسی با جهان است. مهم، باید اعتبار سینمای ایران در عرصه ملی و بینالمللی باشد که فرایندهای ارائه شده اقناعکننده نبوده است.
یادمان باشد در همین روزها که صدای جشنواره جهانی فجر ایران حتی از “دروازه قرآن” شهر شیراز آن سوتر نرفته است، بیخ گوش ما، عربستان سعودی در حال برگزاری جشنوارهای است در ساحل دریای سرخ که میزبان نامدارترین چهرههای سینمای دنیا و ستارگان آن است و نامهای برجسته بینالمللی چون: “آدرین برودی”، “مایکل کین”، “وین دیزل” و “آنا د آرماس” بود و رئیس کمیته انتخاب فیلم آن “شان بیکر”، کارگردان برنده پنج جایزه اسکار برای فیلم «آنورا» است و جشنوارهاش با نمایش فیلم «غول» “Giant” افتتاح شد، آن هم عربستانی که از لغو قانون ممنوعیت سینما در آن حدود هشت سال میگذرد و تنها چند سالن سینما دارد و عمر جشنواره دریای سرخش هم پنج سال است نه 43 سال. تازه جشنوارهاش عضو فیاپف هم نیست.
ماجرای انتقادات ناصر تقوایی از کیمیایی و مهرجویی/در گزارش روزنامه اصلاحطلب آمد
سینماروزان: مهرداد حجتی منتقد قدیمی سینما با ارائه یادداشتی در روزنامه اعتماد از خاطرات خود و تقوایی گفته و نقطه نظر او درباره دو فیلمساز همنسل خود را روایت کرده.
مهرداد حجتی در اعتماد نوشت: سال ۹۲ تقوایی در گفتوگویی، درباره همكاران هم نسلش هم حرف زده بود. درباره مسعود كيميايي و داريوش مهرجويي كه در آن سالها هنوز پر كار بودند و هر يكي، دو سال، فيلمي تازه اكران ميكردند. او از اينكه سطح آثار اين دو نسبت به گذشته پايين آمده بود، از عملكرد اخير آن دو دلخور بود. او آشكارا گفته بود كه شأن اين دو، بسيار بيش از آني است كه بخواهند به هر قيمتي فيلم بسازند تا از رونق نيفتند. منظورش آثار متأخر آن دو – مهرجويي و كيميايي – بود. منتقدان هم البته به برخي از آثار اين دو فيلمساز پر آوازه ايرادهايي ميگرفتند. مهرجويي از سنتوري به اين سو، با آثار قبلياش فاصله گرفته بود و كيميايي هم سالها بود كه به شكلي پرنوسان، آثارش بر پردهها ظاهر شده بود. گاه بارقههايي از همان گذشته درخشان در يكي، دو اثرش نمايان شده بود و گاه هيچ بارقهاي – جز در يكي، دو سكانس – در بسياري آثارش ديده نشده بود.
احضار به ساواک بهخاطر یک کلاه!+مواجهه با خلخالی بابتِ سرقفلی ملک نمایندهی خلخال!++ماجرای گریهی یکساعته بابت نقش پُرمویی که مهرجویی به او داد/اصغر سمسارزاده در تازهترین گفتگویش مطرح کرد
سینماروزان: زندگی من همین بازیگری است و برایم فرقی ندارد که کجا بازی کنم. من در گذشته آدم شناختهشدهای بودم. انقلاب که شد، یکباره بیکار شدم؛ ممنوعکار، ممنوعالتصویر و به طور کل کنار گذاشته شدم. سپس کمکم گفتند: «برو رادیو کار کن، صدایت آزاد است.» بعد گفتند: «برو تئاتر و سپس اجازه کار در سینما را دادند.»
اصغر سمسارزاده یا همان اصغر ترقه با بیان مطلب فوق به روزنامه ایران گفت: جالب است که در دهه شصت دستمزدم، به اندازه دستمزد یک هنرپیشه دوم سینما بود؛ اما نقشی که میدادند، معمولاً خیلی کوتاهتر از آن بود. نمیدانم چرا چنین پولی میدادند. انگار در جایی دستور داده شده بود که به من نقشهای طولانی ندهند؛ به همین دلیل نقشهایم، سه دقیقه، پنج دقیقه، ده دقیقه، بیست دقیقه بیشتر نبود. شاید هم این موضوع برداشت من باشد.
او ادامه داد: این محدودیتها برای من رخ داد اما شخصاً کار سیاسی نکرده بودم؛ قبل از انقلاب تئاتر بازی میکردم و مردم میخندیدند، اکنون نیز همین است؛ روی صحنه میروم، مردم میخندند. دو سال مانده به پایان جنگ ایران و عراق(سال ۶۵) بود که من تازه اجازه کار در تئاتر را پیدا کردم. بعد از انقلاب، تنها جایی که توانستم سالها بیدردسر کار کنم، رادیو بود. در واقع صدایم مشکل نداشت، چهرهام مشکل داشت. اینجا لازم است از علی منتظری،-از مدیران وقت وزارت ارشاد و اداره نمایش و اداره تئاتر- تشکر کنم. اگر ایشان نبود، شاید هنوز هم بیکار بودم. علی منتظری به من گفت: «برو کار کن، من پشتت هستم» و واقعاً هم پشت من ایستاد.
این بازیگر قدیمی درباره تفاوت نظارت و ممیزی در ادوار مختلف اظهار داشت: در دوران قبل از انقلاب، ما نظارت متمرکز به این شکل نداشتیم. مرکزی نبود که برای هر نمایش برویم و اجازه بگیریم. نمایشها را خودمان انتخاب و اجرا میکردیم. اگر در جایی توهینی به نظام یا خلافی میدیدند، تذکر میدادند، اما سازوکارش به این صورت نبود.
وی با اشاره به احضار به ساواک گفت: به خاطر دارم در یک نمایش، کلاهی انتخاب کرده بودم که بعداً فهمیدم شبیه کلاه نیروهای دربار است. من نمیدانستم و آن را از خیابان حسنآباد؛ همان جایی که لباسهای نظامی میفروختند، خریده بودم. بعدها به خاطر همین کلاه، خواستند برویم و توضیح بدهیم. با کارگردان رفتیم، چند سؤال پرسیدند، حرف زدیم و گفتند: «به سلامت.»
اصغر سمسارزاده
وی درباره فعالیتهایش در تئاتر دهقان گفت: تئاتر دهقان مال من بود؛ سرقفلیاش را داشتم. آنجا را دکتر عبدالله والا -سیاستمدار و نماینده خلخال در مجلس شورای ملی- به من داده بود و من در حال انجام کارم بودم. اما بعد از انقلاب، یک روز آقای خلخالی آمد و همه را بیرون کردند.
سمسارزاده با بیان اینکه حسرت هیچ نقشی به دلش نمانده بیان داشت: من عجیب و غریب فکر میکنم. همیشه معتقد بودهام اگر کارگردانی مثل داریوش مهرجویی یا همسطح او تصمیم بگیرد نقشی به من بدهد، خودش میداند چه میکند؛ من دنبال نقش خاصی نبودهام. به تازگی وقتی بازی خودم در فیلم «آقای هالو» داریوش مهرجویی را دیدم، خودم را نشناختم. آنقدر جوان و پرمو بودم که پس از تماشای فیلم یک ساعت گریه کردم! به خودم گفتم عجب ابهتی داشتی… اما، گذشت. (میخندد)