پرسش کلیدی رسانه‌های مستقل⇐چرا یک کارگردان شکست‌خورده، شده است رابط بین‌الملل فارابی؟/چرا این کارگردان شکست‌خورده و همسرش در فهرست مسافران برلین فارابی قرار گرفته‌اند؟/هزینه سفر این زن و شوهر به برلین را فارابی داده؟؟

سینماروزان: علیرغم همه تقاضاها امسال هیچ فیلم بلند ایرانی نتوانست به جشنواره برلین راه یابد با این حال عدم حضور سینمای ایران در این فستیوال منجر به عدم سفر هیأتی از فارابی به این جشنواره نشد!! رائد فریدزاده معاون بین الملل فارابی به همراه هیأتی ایرانی به این جشنواره رفت و البته شب سینمای ایران را هم در این جشنواره راه انداخت؛ چرایی این سفر در شرایطی که ایران هیچ نماینده ای در برلین ندارد و حضور افرادی با کارنامه بحث برانگیز در این شب نشینی با واکنش رسانه های مستقل مواجه شد.

رسانه مستقل «سینما آسیا» با اشاره به منصب مصطفی احمدی در فارابی گزارش داد: در فارابی چه میگذرد؟؟؟ مصطفی احمدی کارگردان فیلم شکست خورده «بی حساب/میلیونر میامی» شده است مسئول تولید مشترک فارابی!!! با کدام رزومه؟؟؟ بخاطر بازرسی در خانه سینما؟؟؟

این رسانه ادامه داد: درحالیکه جشنواره برلین حتی یک فیلم بلند ایرانی را در بخشهای مختلف خود راه نداده، فارابی در این جشنواره، شب نشینی برگزار کرده!! عجیب که فیلمسازی شکست خورده به نام مصطفی احمدی هم در این شب نشینی حاضر است!! خدا را خوش میآید در اوضاع بغرنج اقتصادی بدنه سینمای ایران، بودجه های فرهنگی صرف چنین شب نشینی هایی شود؟؟؟

رسانه «سینمامخاطب» با اشاره به چرایی حضور یک کارگردان شکست خورده در فهرست مسافران برلین فارابی نگاشت: مصطفی احمدی دستیار کارگردان که دو فیلم شکست خورده «نزدیکتر» و «بی حساب/میلیونر میامی» را در کارنامه دارد به همراه همسرش آتوسا قلمفرسایی در شمار مسافران فارابی به برلین قرار دارد!! این زن و شوهر با لبانی خندان در شب نشینی فارابی در برلین هم حضور یافته اند!! چرا باید فارابی اینها را به برلین ببرد؟ بخاطر کدام دستاورد جهانی؟ عجیب است که همسر احمدی پیشتر هم عضو کمیته انتخاب فیلم برای اسکار بود!!! همان کمیته ای که فیلم درنهایت ناکام دوارگانی «نفس»-که با حمایت فارابی و نورتابان وابسته به بنیاد مستضعفان تولید شده بود- را به آکادمی فرستاد!! چرا فارابی این قدر هوای این زن و شوهر را دارد؟

رسانه «ستاره سینما» هم در این باره نوشته است: درحالی‌که در این دوره از جشنواره فیلم برلین، سینمای ایران کمرنگ‌ترین و بی‌نماینده‌ترین حضور خود را تجربه می‌کند، جماعتی تحت عنوان برگزاری شب سینمای ایران در برلین با بودجه بنیاد سینمایی فارابی از محل بیت‌المال راهی سفر شده‌اند. جالب آنکه در بین مسافران آتوسا قلمفرسایی که طراح صحنه‌ و لباس است به همراه همسر دستیار کارگردانش نیز دیده می‌شود. قلمفرسایی همان است که در جریان انتخاب نماینده ایران برای شرکت در اسکار عضو هیات انتخاب بنیاد سینمایی فارابی بود و فیلم «نفس» نرگس آبیار به عنوان منتخب هیات مذکور راهی اسکار شد و همان ابتدا از رقابت حذف گردید و سینمای ایران از موفقیت در اسکار بازماند!

معاون بین الملل فارابی و هیأت همراه او در برلین/مصطفی احمدی و همسرش با لبی خندان سمت چپ معاون بین الملل دیده میشوند!




این همه تناقض در کمی بیش از یک ماه؟؟⇐احمد امینی(یک عضو هیأت انتخاب/۱۵ دی): فیلمهای امسال جشنواره هم مخاطب عام و هم مخاطب خاص را راضی میکند!⇔محمدعلی حسین‌نژاد(عضو هیأت انتخاب/۲۰بهمن): فقط ۱۰ فیلم نظر اکثریت هیأت انتخاب را به خود جلب کرد!!/ با توجه به کیفیت فیلمها باید نهایتا ۱۵ فیلم وارد بخش مسابقه می‌شد!!

سینماروزان: کیفیت پایین آثار بخش مسابقه جشنواره فجر و حتی رسوخ فیلمهای موسوم به «شونه تخم مرغی» در این بخش با انتقادات بدنه مستقل رسانه ها مواجه شده است؛ این انتقادات در حالیست که احمد امینی از اعضای هیأت انتخاب جشنواره فجر 15 دی ماه و بعد از اعلام اسامی فیلمها به «تسنیم» گفته بود: من فکر می‌کنم فیلم‌های امسال جشنواره هم مخاطب عام یعنی مردم و هم مخاطب خاص یعنی منتقدین و رسانه‌ای‌ها را راضی می‌کند!!!

حالا اما محمدعلی حسین نژاد از دیگر اعضای هیأت انتخاب جشنواره بیان داشته است که فقط ده فیلم جشنواره نظر اکثریت هیأت انتخاب را جلب کرده است!! حسین نژاد به «ایلنا» گفت: براساس نظر برگزارکنندگان جشنواره و مصلحت جشنواره فیلم فجر تصمیم گرفته شد که 22 فیلم در بخش سودای سیمرغ حضور داشته باشند اما اینکه 22 فیلم در این بخش حضور دارند به معنی آن نیست که کیفیت همه این 22 فیلم یکسان است و باهم برابر است و همه آنها از کیفیت خوبی برخوردارند. سقف تعداد فیلم‌ها در بخش سودای سیمرغ براساس نظر مدیران جشنواره 22 فیلم بود اما نظر شخصی من به عنوان یکی از اعضای هیئت انتخاب این بود که باید سقف را معلوم کنیم ولی کف را درنظر بگیریم و ببنیم چقدر فیلم‌ها قابلیت حضور دارند و مقدورات ما چقدر است و اصرار نداشته باشیم که حتما به اندازه سقف فیلم انتخاب کنیم بلکه بگوییم تعداد فیلم‌ها از 22 فیلم بیشتر نشود اما اگر کمتر شد اشکالی وجود ندارد.

حسین‌نژاد افزود: نظر من این بود که باتوجه به کیفیت فیلم‌ها باید نهایتا 15 فیلم در بخش سودای سیمرغ انتخاب شود و به نمایش دربیاید اما مدیران جشنواره تصمیم گرفتند که 22 فیلم انتخاب و اعلام شود لذا هیئت انتخاب براساس آ‌رایی که به فیلم‌ها داده بود اسامی فیلم‌ها را تا سقف 22 فیلم اعلام کرد. هیئت انتخاب هفت عضو داشت و از میان فیلم‌ها 10 فیلم تمامی هفت رای هیئت انتخاب را به دست آورده بودند. از فیلم دهم تا پانزدهم فیلم‌ها با شش رای انتخاب شدند و فیلم‌های پانزدهم تا بیست و دوم با چهار الی شش رای انتخاب شدند. پنج فیلم آخری که انتخاب شدند و فیلم‌های ذخیره بودند، تقریبا آرای برابری داشتند و شاید یک فیلم با اختلاف یک یا نهایت دو رای تکلیفش مشخص شد.

وی افزود: یکی از مسائلی که برای انتخاب پنج فیلم نهایی و فیلم‌های ذخیره ملاک قرار گرفت علاوه بر کیفیت آثار برخی نکات دیگر بود مثلا اینکه تنوع در مجموعه فیلم‌های جشنواره صورت بگیرد.

حسین‌نژاد با اشاره به کیفیت آثار در  بخش نگاه نو (فیلم‌های اول) گفت: فیلم‌های بخش نگاه نو به راحتی و با آرای خوبی انتخاب شدند و به نوعی دست ما به دلیل کیفیت فیلم‌ها بازتر بود و 10 فیلم به راحتی انتخاب شدند. اگر مثلا اجازه داشتیم که 12 یا 13 فیلم انتخاب کنیم قطعا می‌توانستیم دو یا سه فیلم دیگر به مجموعه فیلم‌های نگاه نو اضافه کنیم و 10 فیلم با آرای بالا انتخاب شوند.

وی ادامه داد:‌ من به دلیل کیفیت آثار بخش نگاه نو پیشنهاد دادم که دو فیلمی که قرار است به نمایندگی از این بخش در سودای سیمرغ حضور داشته باشند از آثاری انتخاب بشوند که در این بخش نیستند یا آنها را جایگزین دو فیلمی کنیم که از بخش نگاه نو به سودای سیمرغ راه پیدا کرده بودند که جشنواره این اجازه را به ما نداد البته قرار بود سه فیلم از بخش نگاه نو به بخش سودای سیمرغ راه پیدا کند که دو فیلم انتخاب شد اما برای فیلم سوم در رای‌گیری به جمع‌بندی نهایی نرسیدیم.

وی با اشاره به انتخاب سه انیمیشن در بخش مسابقه گفت: درست است که در سینمای انیمیشن در سال‌های اخیر فعالیت‌های خوبی شده و تولیدات خوبی صورت گرفته و فعالان این بخش که اکثرا از جوانان هستند زحمات زیادی می‌کشند اما این صنعت همچنان در کشور ما جوان است و به همین دلیل از استانداردهای جهانی فاصله دارد و این حرفه نیاز به تجربه زیادی دارد و همین مساله باعث می‌شد که ما با دیدن آثار این حسرت را داشته باشیم که با وجود زحماتی که کشیده شده اما آثار از کیفیت مطلوبی برخوردار نیست و این امر نشان می‌دهد که باید یک سازمان مشخص از تولیدات انیمیشن پشتیبانی کند تا از استعدادها به خوبی استفاده شود. در این بخش سه فیلم سینمایی بلند عرضه شده بود که ما پیشنهاد دادیم همین سه فیلم حضور داشته باشند و باهم رقابت کنند و اگر وارد بخش دیگری می‌شدند و یا کنار گذاشته می شدند مهجور قرار می‌گرفتند پس قرار شد که این سه فیلم با همدیگر رقابت بکنند نه با سایر فیلم‌ها.

وی در پاسخ به این سوال که برخی فیلم‌ها در زمان نمایش در جشنواره و به دنبال برخی انتقادات مجدد تدوین شدند و یا روایت خود را تغییر دادند، گفت: من از جزئیات این تغییرات اطلاعی ندارم اما زمانی که ما فیلم‌ها را انتخاب کردیم نظرمان را اعلام کردیم و بعد نیز آثار همان گونه که ما دیده بودیم پروانه گرفتند و اجازه نمایش پیدا کردند. اگر اتفاقی افتاده نظر فیلمساز بوده است هر چند در زمان تماشای فیلم در هیئت انتخاب نیز برخی بخش‌هایی از برخی فیلم‌ها همچون جلوه‌های ویژه‌شان کامل نشده بود و بعد کامل شد.




آفرین به داداش کوچیکه مجیدی که برخلاف زوج متصل، راستش را گفت و سرمایه‌گذار «جان‌دار» را معرفی کرد!!

سینماروزان: در حالی که از مدتها پیش از برگزاری جشنواره فیلم فجر پرسشهایی جدی درباره حمایت سرمایه گذاری خاص از دو فیلم جشنواره وجود داشت ولی زوجی که صاحب یکی از این دو فیلم هستند با ادعای تأمین سرمایه توسط سرمایه گذاران بلوچ کوشیدند از پاسخگویی در این باره طفره روند.

با این حال کامران مجیدی تهیه کننده فیلم «جاندار» صداقت پیشه کرد و به صراحت سرمایه گذاران فیلمش را معرفی کرد. کامران مجیدی در نشست خبری فیلمش گفت: خیلی شفاف میگویم 50 درصد سرمایه فیلم توسط من و 50 درصد بقیه توسط علی اسدزاده که از سال 87 سرمایه گذار تولید بوده اند تامین شده است. 

راستگویی کامران مجیدی روندی است که میتواند الگویی باشد برای تمامی تهیه کنندگان پروژه های مشکوک المنابع سینمای ایران که وقتی از شخص یا نهادی حمایت می گیرند رک و راست سرمایه گذار فیلم را معرفی کنند و آلوده دروغ نشوند!

هرچند صداقت وقتی تکامل می یابد که درباره شرکای درجه اول همین سرمایه گذاران هم شفاف سازی شود ولی برای شروع هم که شده بد نیست زوج صاحب فیلم لرزان مطلوب افراطیون هم صداقت پیشه کنند و به راستی سرمایه گذاران خویش را معرفی نمایند.




لزوم شفاف‌سازی خانه سینما درباره مجری شمارش آرای مردمی جشنواره فجر⇐سینماتیکت یا بیت‌کوین‌باز جوان!؟

سینماروزان: امسال برای دومین بار است که شمارش آرای مردمی جشنواره به صورت الکترونیک انجام میشود. سال گذشته این روند با همراهی سامانه سینماتیکت انجام شد و موجبات این را فراهم کرد که برخلاف سالهای قبلتر، در نهایت کمترین حاشیه بر سر اهدای سیمرغ مردمی ایجاد شود.

امسال نیز هرچند گمان برده میشد باز هم سینماتیکت است که مجری شمارش آرا باشد ولی در روزهای گذشته پرسشهایی جدی طرح شده درباره واگذاری پیمانکاری اجرای شمارش آرا به بیت‌کوین‌باز جوانی که سال گذشته هم پروژه‌ای پربریز و بپاش را به تهیه کنندگی مدیر یک محفل 8میلیاردی تولید کرده بود!!

پرسشها درباره حضور این بیت‌کوین‌باز در ماجرای شمارش آرای مردمی وقتی بیشتر میشود که می‌بینیم فیلم کم‌مایه شریک این بیت‌کوین باز در همان پروژه پربریز و بپاش نیز در میان فیلمهای برتر مردمی قرار دارد!!

این بیت‌کوین‌باز جوان که مشخص نیست بیت‌کوین‌بازی شغل اصلیش است یا پوششی برای پشت پرده‌اش(؟) با گرفتن مجوز وی.اُ.دی و راه اندازی یک اپلیکیشن، شده است مجری شمارش آرای مردمی جشنواره. اینکه چگونه در کوتاهترین زمان ممکن برای ایشان مجوز سامانه ویدیوی درخواستی صادر شده بماند، اینکه چرا یک فرد نورس باید بشود مجری شمارش آرای مهمترین جشنواره وطنی به شدت جای سوال دارد.

به نظر میرسد مدیران خانه سینما که ناظر شمارش آرای مردمی هستند هرچه زودتر باید درباره این ماجرا شفاف سازی کنند! آیا واقعا یک بیت کوین باز مجری شمارش آرای مردمی است؟ اگر پاسخ مثبت است چرایی این واسپاری است که جای سوال قرار میگیرد.




شریک فارابی در تأمین بودجه هنگفت “ماجرای نیمروز۲” مشخص شد⇐ پیام رسانی منسوب به اسپانسر جشنواره، بانکی منتسب به یک خودروساز و…!!

سینماروزان: بالاخره در آستانه برگزاری جشنواره و با انتشار اولین تیزر از “ماجرای نیمروز2” حامیان مالی فیلم مشخص شدند!!

به غیر از بنیاد سینمایی فارابی که پیشتر مسعود نقاش زاده معاون فرهنگی این نهاد از حضورش در این پروژه خبر داده بود حالا مشخص شده که پیام رسانی به نام “آی گپ” هم حامی مالی پروژه بوده!!!

“آی گپ” پیام رسانیست متعلق به «توسعه فناوری‌های هوشمند کیان ایرانیان»؛ شرکتی که سهامداران آن متشکل از گروه سرمایه‌گذاری نور دنا (متعلق به همراه اول)، گروه داده‌پردازی بانک پارسیان(منسوب به ایران خودرو) و شرکت تابان آتی داده پرداز هستند.

“آی گپ” از جمله پیام رسانهایی است که در اوج فیلترینگ تلگرام به عنوان جانشینی برای آن مطرح شد ولی…

آیا آی گپ در رقابت برای جلب مشتریان تلگرام جامانده که حالا با حمایت مالی محصولی که قسمت دوم یک فیلم 3ارگانیست(!) به دنبال عرض اندام است؟

حضور شرکتی وابسته به همراه اول -که اسپانسر رسمی جشنواره فجر- است در میان سهامداران “آی گپ” نیز بیش از پیش سوال برانگیز است! وقتی همراه اول اسپانسر جشنواره است و در عین حال فیلمی منسوب به این اسپانسر در جشنواره وجود دارد چگونه میتوان شائبه های نقش همراه اول در جوایز احتمالی به این فیلم را کاور کرد؟؟؟




در فاصله ای سه روزه تا جشنواره⇐بالاخره حمایت فارابی از “تختی” تأیید شد!!/پرسش: چرا میزان حمایت از تولید “تختی” در فهرست اعلامی فارابی نیست؟؟ آیا حمایت هنگفت از پروژه باعث شده رقم حمایت فعلا اعلام نشود؟؟

سینماروزان: بالاخره و بعد از مدتها گمانه زنی در آستانه برگزاری جشنواره فجر مشخص شد فیلم “تختی” با حمایت مستقیم فارابی تولید شده است.

پیشتر رسانه مستقل “سینمامثبت” درباره این حمایت خبررسانی کرده بود و حالا با رونمایی از پوستر “تختی” مشخص شده فارابی در تولید پروژه حضور مستقیم داشته!!

اینکه چرا علیرغم حضور فارابی نام “تختی” در فهرست حمایتهای امسال فارابی نیامده جای سوال دارد؟؟ چرا فارابی علیرغم دعوت به شفاف سازی انتظامی مشخص نکرده پروژه “تختی” چقدر حمایت گرفته؟؟؟

آیا رقم بالای حمایت از این پروژه در کنار واهمه از کیفیت نهایی آن باعث شده فعلا فارابی درباره این پروژه اطلاع رسانی نکند و منتظر باشد تا بعد از جشنواره و گرفتن بازخورد مخاطبان درباره اش شفاف سازی کند؟؟

 

پوستر “تختی” -در انتهای فهرست عوامل نام فارابی به چشم میخورد




معادله دو مجهولی⇐”ایران مال” پول میلیاردی میدهد که کاخ رسانه شود!/پردیس ملت[متعلق به شهرداری]پول میگیرد که کاخ رسانه شود!؟

سینماروزان: شفاف سازی دبیر جشنواره فجر درباره انتخاب پردیس ملت به عنوان کاخ رسانه برای خودش به یک معما نزد مخاطبان بدل شده!

اینکه دبیر فجر از پیشنهاد ده میلیاردی پردیس تازه تأسیس ایران مال برای تخصیص به کاخ جشنواره حرف زده و در عین حال تاکید کرده که تخصیص پردیس ملت به کاخ رسانه، هزینه زا بوده به شدت جای سوال است.

چرا پردیسی تازه تأسیس که در ماههای اخیر به شدت هم حول مالکانش حرف و حدیث وجود داشته باید ده میلیارد هزینه انتخاب به عنوان کاخ جشنواره کند؟؟ مگر بناست از این پردیس چه درآمدی استحصال شود که در همان ابتدای کار چنین هزینه ای صرف آن میشود؟؟

پاسخ ساده است. مالکان ایران مال دریافته اند که به دلیل تراکم پردیس در غرب تهران، کارشان برای جذب مخاطب دشوار است و از این رو خواسته اند با کشاندن کاخ جشنواره به آن، پاخور پردیس شان را بالا ببرند!!

این رفتار را بگذارید کنار رفتار شهرداری به عنوان مالک پردیس ملت که به خاطر تخصیص به کاخ رسانه، پول دریافت میکند!! شهرداری که در سرفصلهایش حمایت از فرهنگ و هنر قرار داده شده چرا باید تنها محفل پرمخاطب سینمایی را محل درآمدزایی کند؟؟؟

باز اگر بحث بر سر پردیسی مانند آزادی بود که در کل سال مخاطب دارد، مسأله آن قدرها حاد نبود ولی در مورد پردیس ملت چرا؟؟ این پردیس به دلایل مختلف که مهمترین دلیلش دسترسی دشوار است در ده سال راه اندازی هیچ گاه نتوانسته رقیب قدر پردیسهایی مانند کوروش و آزادی و حتی همین باغ کتابی شود که یک سال هم از افتتاحش نگذشته ولی در میان سه پردیس پرمخاطب جای گرفته!

فقط درنظر بگیرید تازه امسال، ده سال بعد از ساخت و آن هم به همت قرارگاه خاتم پارکینگی طبقاتی برای پردیس ملت راه اندازی شده!

پس چرا مالک این پردیس باید بابت تخصیصش به جشنواره، پولی هم دریافت کند؟؟

اگر مالکان یک پردیس خصوصی با دریافت اهمیت جشنواره فجر، پیشنهاد ده میلیاردی میدهند تا کاخ جشنواره را به پردیس خود بیاورند، مالکان پردیسی عمومی حداقل کاری که میکنند تخصیص رایگان به جشنواره است که کلی به برندینگ شان کمک میکند و شرایط تبلیغی همه جانبه حول پردیس را فراهم می آورد!

آیا نگاه کارمندی و روزمره به مدیریت پردیسی عمومی نبوده که اسباب چنین روندی شده؟؟

ِ




پرسشهایی از منادیان نورس شفاف‌سازی درباره سرمایه‌گذار «شهرزاد»⇐چرا نمی‌پرسید چه کسی برای این سرمایه‌گذار، کارت تهیه‌کنندگی صادر کرد؟ و کدام مقام صنفی در جامعه تهیه کنندگان، دخترش را بدل کرد به بازیگر کاراکتری موثر در سریال ایشان؟/چرا درباره شرکای سینمایی این سالهای ایشان طرح سوال نمی‌کنید؟ چرا نمی‌گویید کدام سینماگران بظاهر ارزشی و کدام روشنفکرنمایان کنار ایشان موفق به تولید شدند؟/چرا درباره هیأت داورانی حرف نمی‌زنید که ۹ سیمرغ را یکجا تقدیم به فیلم چرک این سرمایه‌گذار کرد؟؟/چرا درباره حمایت مجلات متبوع خویش از فیلمهای تولیدشده توسط این سرمایه گذار حرفی نمیزنید؟/  چرا از همراهی هم‌مجله‌ایهای خود با محافل این سرمایه گذار چیزی نمی‌گویید؟/چرا از مجله شبه‌انتلکتی نمی‌گویید که برای سریال این سرمایه‌گذار پرونده پر و پیمان درآورد؟/ چرا نمی‌گویید داداش کوچیکه کدام کارگردان با حمایت ایشان فیلمی ساخته که در بخش فیلم اولیهای فجر است؟ /چرا نمی‌گویید کدام سریال ایشان با تهیه‌کنندگی یک نیروی سابقا ارزشی و اخیرا انتلکت بدون داشتن پروانه ساخت در مسیر تولید است؟/چرا نمی‌گویید همین تهیه‌کننده با کدام پروژه مطبوع رسانه‌های ارزشی در بخش مسابقه فجر است؟/چرا نمی‌گویید تکلیف اموال ایشان چیست؟ آیا به مانند داستان فیلمی محصول خودشان گرفتار مصادره خواهد شد یا …؟

سینماروزان: الحمدلله که در سایه فضای پیشروانه‌‌ای که در سالهای اخیر از سوی معدود ژورنالیستها و رسانه‌های مستقل حیطه سینما شکل گرفته حتی آنها که زمانی جرأت طرح پرسش پیرامون منابع مالی پروژه‌های مشکوک را نداشتند نیز به قافله تکفیرکنندگان این پروژه‌ها و صاحبان آنها میپردازند.

اگر این روزها گشتی در فضای رسانه‌های سینمایی بزنیم می‌بینیم که اغلب زوم کرده‌اند بر محمد امامی سرمایه‌گذار سریال «شهرزاد»؛ سرمایه‌گذاری که چهار سال قبل وقتی با شراکت محمدهادی رضوی داماد محمد شریعتمداری پروژه «شهرزاد»ی که ابتدا اسماعیل عفیفه پروانه ساختش را گرفته بود روی غلتک انداخت فقط این سینماروزان و یکی دو رسانه مستقل دیگر بودند که درباره اش نوشتند!

وقتی برای اولین بار در سینماروزان به صراحت درباره حضور داماد محمد شریعتمداری در تولید یک سریال خانگی گزارشی مبسوط ارائه کردیم(اینجا را بخوانید) نه از آن توئیت‌نویس متصل به ملکه(؟) خبری بود و نه آنها که این روزها داعیه‌دار شفاف سازی مالی پروژه‌های این سرمایه گذاران شده اند. بعدتر و زمانی که درباره صدور کارت تهیه کنندگی برای محمد امامی توسط خواهر همسر معمار سینمای گلخانه ای نوشتیم(اینجا را بخوانید) نه تنها این جماعت وسط لحاف گز کرده بودند بلکه برخی شان نیز مشغول برگزاری نشست برای همان سریال و مشاوره دادن به متنهای سرمایه گذاران بودند.

به هنگام اولین بازداشت محمد امامی باز خبری از این جماعت نبود و چهار سال بعد و تازه نه پس از بازداشت دوم بلکه پس از انتشار شرح اتهامات وی در دادگاه متهمان بانک سرمایه است که این جماعت منادی شفاف سازی سروکله شان پیدا شده. برای سینماروزان اسباب خرسندی است که به نوبه خود اسباب رشد تهور در این جماعت را فراهم کرده و باعث شده حالا آن قدر جرأت داشته باشند که پویش شفاف سازی مالی راه بیندازند ولی این شفاف سازی ابتر است به دلایلی که در ادامه می‌آید:

اول. آنها که این روزها منادی شفاف سازی شده‌اند چرا همچنان جرأت ندارند بپرسند چه کسی برای امامی کارت تهیه کنندگی صادر کرد؟ و کدام مقام صنفی در جامعه تهیه کنندگان، دخترش را بدل کرد به بازیگر کاراکتری موثر در سریال «شهرزاد»؟

دوم. منادیان نورس شفاف‌سازی چرا درباره شرکای سینمایی این سالهای امامی طرح سوال نمیکنند؟ چرا درباره همراهی حمید فرخ نژاد، سعید ملکان، مانی حقیقی، سعید سعدی و محمدحسین قاسمی با امامی و تولید «خوب بد جلف»، «ابد و یک روز»، «خوک»، «مغزها…» و «مصادره» حرف نمیزنند؟ «ابد و یک روز» همان فیلمی است که به ناگاه یازده سیمرغ جشنواره سی و چهارم فجر را گرفت؛ جشنواره ای که از ابوالحسن داوودی تا جمال ساداتیان و منوچهر شاهسواری در هیأت داوران آن حاضر بودند! هیچ کدام از این چهره ها حواسشان نبود سرمایه تولید فیلم را چه کسی فراهم کرده؟؟

سوم. منادیان نورس شفاف‌سازی چرا درباره حمایت مجلات متبوع خویش از فیلمهای تولیدشده توسط این سرمایه گذار حرفی نمیزنند؟ چرا اینها از پرونده ویژه مجله خود برای «شهرزاد» صحبت نمی‌کنند؟ ایشان چرا از همراهی هم‌مجله‌ایهای خود با محافل این سرمایه گذار چیزی نمی‌گویند؟ دقیقا بیایند و بگویند چه کسی بود که در یک مجله شبه‌انتلکت سینمایی(!) برای سریال امامی پرونده ای پر و پیمان تدارک دید؟

چهارم. چرا منادیان نورس شفافیت که از مجله‌درآورندگان برای «شهرزاد» تا یک فیلمساز سابقا همکار با آقازاده سیاسی و فیلمسازی که مدام با همکاری بانکها و فارابی فیلم ساخته را شامل میشود، مدام میگویند نباید فیلمهای اخیر امامی وارد جشنواره شود ولی نمیگویند امامی با کدام فیلمها متقاضی حضور در جشنواره شده؟؟ اگر واقعا متهور شده‌اید رک و راست بگویید داداش کوچیکه کدام کارگردان با حمایت ایشان فیلمی ساخته که در بخش فیلم اولیهاست؟ اگر واقعا به دنبال شفاف سازی هستید بگویید کدام سریال ایشان با تهیه‌کنندگی یک نیروی سابقا ارزشی و اخیرا انتلکت بدون داشتن پروانه ساخت در مسیر تولید است؟ و همین تهیه کننده با کدام فیلم در بخش مسابقه فجر حاضر است؟

پنجم. منادیان نورس شفاف‌سازی ورای اینکه باید بپرسند آیا بخشی از سرمایه‌های این متهم برای رد گم کردن به سمت حمایت از تولیدهای استراتژیک با مضمون قتل زن‌داداش یک تروریست یا تحقیر قتلهای زنجیره ای رفته تا اسباب تسهیل تولید سریالهای روتین اش را فراهم کند(؟) حتما در این باره هم طرح سوال کنند که اموال این سرمایه‌گذار الان کجاست؟ و آیا همان طور که در یکی از فیلمهای متبوع ایشان یعنی «مصادره» دیدیم آیا این اموال هم گرفتار مصادره خواهد شد یا از تمام اتهامات وارده تبرئه خواهد شد و به دامن پاک تولید بازخواهد گشت؟




به بن‌بست رسیدن ساختاری دولتی که میلیاردها هزینه‌اش شد؟!⇐خسرو سینایی: فروش فیلم آخرم در «هنروتجربه» به اندازه یک وعده ناهار گروه تولید هم نشد!!!

سینماروزان: از همان اوان راه اندازی گروه دولتی هنروتجربه در زمان رییس معزول سینما، رسانه های مستقل به انتقاد از کمیت گرایی این گروه و تلاش برای تبدیل آن به ساختاری کارمندمحور و دور از جریان آزاد اکران پرداختند ولی افسوس که آن انتقادات جدی گرفته نشد و در این سالها مدام فیلمسازان حاضر در این گروه بوده اند که به انتقاد از آن پرداختند و حالا فیلمسازی محجوب مانند خسرو سینایی هم علنا به انتقاد از این گروه پرداخته است.

خسرو سینایی که آخرین فیلمش «جزیره رنگین» در هنروتجربه اکران شد، درباره چرایی عدم تولید فیلمی تازه به «ایسنا» گفت: پیشنهادهایی به من شده و چند سوژه در ذهن دارم اما در شرایط موجود سینما هرکاری بخواهی انجام بدهیم به بن‌بست می‌خوریم. من سعی‌ام را می‌کنم اما باید ببینیم به کجا می‌رسم. موضوعاتی هست که اگر بشود انجام می‌دهم اما در نهایت اصراری برای انجام آن ندارم زیرا عملاً دیدم که سینما مخارج اش را از طریق گیشه‌اش مشخص می‌کند و به هر دلیلی در زمان اکران آن را می‌سوزاند. با توجه به فعالیت‌هایی که تاکنون داشته‌ام و در این سنی که هستم شرایطی ندارم که بخواهم بگویم اثری شاهکار ساخته‌ام.

خسرو سینایی همچنین یادآور شد: من دلم می‌خواست فیلم‌هایی بر اساس فرهنگ بومی نقاط مختلف ایران با بازیگران بومی و همراهی یکی دو چهره سینمایی بسازم تا مردم ایران مملکت خود را بشناسند اما با توجه به فروشی که مثلا از مستند «جزیره رنگین» به دست آمد که به اندازه یک وعده ناهار اعضای گروه هم نشد، امکان اینکه بتوانیم این راه را ادامه دهیم بسته شد. بر این اساس کار فیلمساز فیلم ساختن است اما نحوه اکرانش نیاز به حمایت دارد.

سینایی با اشاره به مهجوریت اکران آثار آلترناتیو بیان داشت:  وقتی صحبت از فیلم فرهنگی می‌کنیم باید امکان نمایش عمومی آن را هم فراهم کنیم. هنگامی که این اتفاق نمی‌افتد و مسائل مادی تعیین کننده سرنوشت فیلم است دیگر من کاری از دستم برنمی‌آید. حدود دو سال پیش در زمانی که بیشتر فیلم‌های سینمایی حدود ۱۵ میلیارد و ۲۰ میلیارد فروش داشتند و فیلم من در گروه سینمایی هنر و تجربه به نمایش درآمده بود، به یکی از مسئولان غیردولتی که نقش بسیار مهمی دارد گفتم با توجه به این شرایط چگونه است که درآمد حاصل از فروش فیلم من به اندازه یک وعده ناهار اعضای گروهم هم نشده است؟ او در پاسخ به من گفت: “بفروش بساز” تا اکران خوب بگذاریم!




پرسشهای منتج از شکست سنگین “بی نامی” در گیشه⇐چه کسی بودجه تولید این فیلم شکست خورده را در اختیار مجید رضابالا قرار داده؟/باران کوثری چطور رضایت داده به حضور در این فیلم؟ بخاطر حل مشکل ممنوع التصویری؟؟/رضابالا که در نخستین تجربه عملی خود چنین شکست سنگینی را متحمل شده، باز هم صلاحیت حضور در مناصب ارگانی را دارد؟

سینماروزان/حامد مظفری: مجید رضابالا که مدام در مناصب مختلف ارگانی از شوراهای نظارتی ارشاد تا معاونت فرهنگی فارابی و از هیأت انتخاب جشنواره فجر تا مدیریت میانی سیمافیلم حضور داشته و اغلب از موضع یک کارشناس درجه اول(!) با فیلمسازان برخورد داشته فیلمی روی پرده دارد به نام “بی نامی” که تاکنون و بعد از ده روز اکران پنجاه میلیون هم نفروخته است!

این شکست فاحش یک مدیر ارگانی را کنار هزینه های بالای تولید فیلمی با بازی باران کوثری و حسن معجونی بگذاریم اولین پرسش ناظر بر چگونگی تأمین بودجه فیلم است. بودجه این فیلم شکست خورده را چه کسی داده؟

“بی نامی” فیلمیست که تیزرهایش با حضور باران کوثری-که پیشتر ممنوع التصویر بود-به کرات در شبکه های مختلف تلویزیون-حتی مدتی پیش از اکران- روی آنتن میرفت ولی فیلم مخاطب چندانی را جلب نکرد! هزینه حضور باران کوثری در این فیلم را چه کسی داده؟ آیا رضایت باران جهت همکاری در چنین پروژه ای ، تهاتری بوده در جهت رفع ممنوع التصویری!؟؟

از اینها گذشته، رضابالایی که در نخستین تجربه عملی خود در سینما این چنین شکستی را تجربه کرده آیا باز هم صلاحیت این را دارد که در شوراهای مختلف ارگانی حضور داشته باشد و درباره کیفیت کار سینماگران دیگر نظر دهد؟؟ این پرسشی است که علاوه بر رضابالا مدیران ارگانها و نهادهای سینمایی که از وی استفاده کرده اند باید بدان پاسخ دهند.




طعنه رندانه علیرضا تابش خطاب به کیومرث پوراحمد⇐از تهیه‌کننده‌تان بخواهید برایتان سرمایه‌گذار پیدا کند!!+گزارش یک رسانه مستقل از حمایتهایی که در سالیان مختلف از فارابی تا حوزه و از سیمافیلم تا موسسه رسانه‌های تصویری نثار پوراحمد شده!!

سینماروزان: کیومرث پوراحمد که در سالهای اخیر از روزگار اوجش فاصله گرفته و فیلمهایی ساخته مثل «پنجاه قدم آخر» و «کفهشایم کو؟» که اقبالی در مخاطبان برنینگیخته علیرغم حمایتهایی که در برهه های مختلف از ارگانهای مختلف داشته ولی اغلب حضورش در محافل عمومی را مجالی میکند برای انتقاد از این ارگانها.

به گزارش سینماروزان کیومرث پوراحمد در تازه ترین انتقاداتش که در جشن منتقدان خانه سینما مطرح شد از این گلایه کرد که چند سال پیش در بنیاد فارابی به تهیه کننده فیلم او گفته ‌اند برای تامین بخشی از هزینه ساخت فیلمش باید سرمایه گذار داشته باشد!!

در پی این اظهارات علیرضا تابش مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی خطاب به این کارگردان گفت: آقای پوراحمد زادروزتان دو روز پیش بود که به شما و همسرتان تبریک می گویم، ما متولدین دهه ۵۰ با فیلم‌ها و آثار شما در دوران نوجوانی مان خاطرات زیادی داریم، شما حق بزرگی به گردن همه‌ بچه ها دارید. آقای پوراحمد شما جزو سرمایه‌های نمادین سینمای ایران هستید و اگر من (بطور مثال) تهیه کننده فیلم شما بودم حتما از سرمایه معنوی شما برای تامین بخشی از سرمایه فیلم تان به درستی استفاده می‌کردم؛ البته بنیاد سینمایی فارابی هم مثل سابق تمام همت خود را می گمارد که برای تولید فیلم جدید شما، در کنار شما باشد.

این همه واکنشها به اظهارات پوراحمد نبوده است. پوراحمد در جشن منتقدان بی نام بردن از شخصی خاص گفته بود: طرف سی سالش است اما دفترش به اندازه زندگی من است!

این اظهارات، گزارش رسانه مستقل «امپایرمدیا» را به دنبال داشته که از پوراحمد خواسته از مختصات زندگی خودش هم بگوید و از حمایتهای مختلفی که از فارابی و حوزه تا رسانه های تصویری و تلویزیون نثارش شده. این رسانه نوشت: کیومرث پوراحمد به تازگی از فردی نام برده که سی سالش است اما دفترش به اندازه کل زندگی وی است!! آیا کسی میداند طول و عرض و ارتفاع زندگی پوراحمد چقدر است؟؟ پوراحمد همان کارگردانیست که در عین ژست اصلاح طلبی با حمایت میلیاردی نهادی منسوب به اصولگرایان یعنی انجمن دفاع مقدس “پنجاه قدم آخر” را ساخت و فیلمش در گیشه 50 میلیون هم نفروخت و باز رسانه های تصویری 170 میلیون بابت رایت همین فیلم پرداخت کرد!!!

این رسانه ادامه داد: پوراحمد همان کارگردانیست که تسهیلات نیم میلیاردی فارابی را برای ساخت “کفشهایم کو” داشت و فیلمش در بهترین موعد اکران که نوروز باشد از آخر اول شد و در قعر جدول فروش قرار گرفت!! اصلا مهمترین محصول پوراحمد “قصه های مجید” با بودجه کجا تولید شد؟ با بودجه همین رسانه ملی؟ مگر ایشان با بودجه رسانه ملی “اتوبوس شب” را نساخت؟؟ بودجه تولید “خواهران غریب” را هم که حوزه هنری داد!! جز این است؟؟ تنها تجربه محسوس پوراحمد در بخش خصوصی بازسازی “سلطان قلبها” با نام “گل یخ” بود که آن هم با سر در گیشه شکست خورد. این است بخش عمده زندگی حرفه ای پوراحمد!! کارگردانی که در دهه های مختلف بهره مند از حمایتهای دولتی بوده و باز به جای حرف زدن از عایدیهایش برای دیگران طعنه میفرستد. یکی بگوید چرا؟




روایت علی مصفا از تجربه ناکامش در ساخت کمدی⇐اگر میتوانستم سر تهیه‌کننده را کلاه بگذارم یک کمدی بزرگ خلق می‌شد!!!/هنوز نتوانسته‌ام کسی را گمراه کنم(!) که پولی دهد تا فیلم سوم‌ام را بسازم!!

سینماروزان: علی مصفا بازیگری که اخیرا درام رازآلود «گرگ بازی» را روی پرده داشت و دو فیلم آماده اکران به نامهای «روزهای نارنجی» و «سال دوم دانشکده من» را هم دارد، سالها بعد از ایفای نقش در کمدی «همه دختران من»اسماعیل سلطانیان قصد دارد در یک کمدی دیگر با نام «پیچ تند» به کارگردانی سروش صحت و تهیه کنندگی محمدرضا تخت کشیان ایفای نقش کند.

علی مصفا که در کنار پژمان جمشیدی و جواد عزتی در کمدی «پیچ تند» ایفای نقش خواهد کرد با اشاره به این کمدی به بهناز شیربانی در «شرق» گفت: اول بگویم این کار اصلا کمدی نیست. یا حداقل کمدی معمول این روزهای سینمای ما نیست. درست است که به‌هرحال طنزی در جریان قصه هست. فیلم‌نامه را خیلی دوست داشتم و امیدوارم کار خوبی از آب دربیاید.

مصفا درباره علاقمندیش به ژانر کمدی گفت: خودم  همیشه کمدی را دوست داشته‌ام و فکر می‌کنم می‌توانم کمدی بسازم. یک ‌بار هم فیلم‌نامه‌ای کمدی نوشتم و شاید 14-15 بار فیلم‌نامه را بازنویسی کردم تا رسید به یک هفته قبل از شروع فیلم‌برداری. تهیه‌کننده با من جلسه‌ای گذاشت و شروع کرد به دادوبیداد و فریاد که تو می‌خواهی سر ما کلاه بگذاری و به اسم فیلم کمدی فیلم روشنفکری بسازی که نشد. البته اگر من می‌توانستم سر ایشان کلاه بگذارم، خودش یک کمدی بزرگ می‌شد. منظورم این است که فیلم کمدی به نظر من اولا خیلی کار سختی است شاید واقعا از باقی گونه‌های فیلم سخت‌تر باشد ولی درباره  چیزی که این روزها در سینماها می‌بینیم، باید گفت این هم به‌هرحال شکلی از فیلم‌هایی است که مردم دوست دارند و اصلا هم بد نیست و به‌هرحال کمدی است ولی شکلی که در ذهن من به عنوان فیلم کمدی جاافتاده، این نوع فیلم نیست. راستش من بلد نیستم تعریفی از فیلم کمدی بدهم که خودم دوست دارم، ولی خب در ذهن من شکل ایده‌آل یک فیلم کمدی فیلم‌های وودی آلن است که شبیه‌اش را در ایران شاید در چند کار از آقای مهرجویی دیده باشیم. این چیزی است که من به عنوان کمدی دوست دارم و می‌پسندم.

علی مصفا که سابقه ساخت دو فیلم «پله آخر» و «سیمای زنی در دوردست» را در کارنامه دارد درباره برنامه هایش برای ساخت فیلم سوم گفت: الان خیلی سال است که در تلاشم سرمایه‌ای جور شود و فیلمم را بسازم ولی هنوز متأسفانه نتوانسته‌ام کسی را گمراه کنم که پولی بدهد تا من فیلم بسازم، به‌هرحال دارم کارهایی می‌کنم و امیدوارم بالاخره یکی به دامم بیفتد. 




انتقاد یک فیلمساز از محصولات کودک تلویزیون⇐اینکه هنوز میخواهند با تکیه بر “بکن و نکن” محصول تولید کنند جواب نمیدهد!/خودم در شورای کودک یکی از شبکه ها بودم و می دیدم چه طرحهای خوبی که به خاطر نبود اسپانسر رد میشد!!/نباید اجازه می دادند کار به اینجا برسد که اسپانسر تعیین کننده باشد و به همه چیز جهت دهد!

سینماروزان: کیفیت محصولات کودک تلویزیون در سالهای اخیر بارها با نگاه تحلیلی منتقدان روبرو شده است و کمتر دیده ایم که برای اصلاح مشی تولیدی حرکت محسوسی انجام شود.

فرزاد اژدری کارگردان کودک به تازگی در اظهاراتی برای “جام جم” با اشاره به مشی پیام دهی مستقیم که در محصولات کودک تلویزیون شیوع یافته خواستار تعدیل این مشی شد.

متن اظهارات اژدری را بخوانید:

نه فقط به عنوان فیلمساز کودک بلکه به عنوان پدر به واسطه فرزندانم محصولات کودک و نوجوان تلویزیون به خصوص محصولات کانالهای نهال و پویا را رصد می کنم. درست است که تلاشهایی شده برای جلب مخاطب کودک ولی نیاز وافر داریم به بازنگری در شکل دهی به مضامین آثار. آنچه بیش از حد محصولات کودک را پر کرده نوعی پیام دهی مستقیم به کودکان و نوجوانان است آن هم در شرایطی که کودکان این نسل بسیار باهوشتر از کودکان سابق هستند.

 اینکه هنوز برخی تولیدکنندگان میخواهند با “بکن و نکن” محصول تولید کنند جواب نمیدهد؛ اگر همکاران ما سری به مدارس بزنند می بینند که میزان فرمان برداری این نسل از آموزگاران به شدت پایین آمده است. خودم یک دختر و یک پسر دارم در دو مقطع سنی کودک و نوجوان که برنامه های دارای پیام دهی مستقیم را پس میزنند.

مهم نیست که پیام چه باشد؟ مذهبی باشد یا ملی باشد یا بهداشتی. به عنوان مثال تشویق به دینداری خیلی هم خوب است ولی باید به صورت غیرمستقیم و در قالب داستان های رویاپردازانه ارائه شود. هرچقدر دوز فانتزی سازی و پیام دهی غیرمستقیم برای کودک بالاتر باشد محصول بیشتر و بیشتر مورد توجه قرار میگیرد. به عنوان مثال سریال “بچه مهندس” به یک دلیل مهم مورد توجه قرار گرفت و آن هم اینکه سریال کاملا غیرمستقیم و از طریق داستان پردازی جذاب حرفهایش را میزد.
البته کارگردانان تلویزیون هم مشکلات خودشان را دارند و در کمبودهای محصولات کودک بر آنها حرجی نیست چون اغلب این اسپانسرها هستند که به کار جهت میدهند. من مدت کوتاهی در شورای کودک شبکه دوم بودم و می دیدم چه طرحهای خوبی که به شورا می آمد ولی به خاطر نبود اسپانسر رد میشد و چه طرحهای ضعیفی که به خاطر اسپانسر حتی زیربار اصلاحات هم نمی رفتند.
نباید اجازه می دادند کار به اینجا برسد که اسپانسر تعیین کننده باشد و به همه چیز جهت دهد ولی به هر حال الان در این نقطه ایم و باید جلوی ضرر را حداقل در تولید محصولات آینده کودک بگیریم. باید اسپانسرها را توجیه کرد که با آدمهای کار بلد و در طرح های درجه یک شریک شوند.

خودم چندین طرح کودک در گونه فانتزی-قهرمان پرورانه دارم که اتفاقا عناصر اسلامی-دینی-ایرانی به شدت در آنها پررنگ است ولی به دلیل نبود اسپانسر به جایی نمیرسد؛ بماند که در محصولات کودکی که برای سینما ساختم هم شراکت تلویزیون را ندیدم.

ای کاش هم به اوضاع تولید محصولات کودک در تلویزیون جهت دهند و هم محصولات کودک شاخص سینما را برای پخش در تلویزیون خریداری کنند. هرچقدر هم که برای کودکان کار کنیم باز هم کم است چون خطر جهت دهی محصولات غربی به کودکان پاک طینت به شدت بیشتر از خطر محصولات غربی بزرگسالان است.




مهدی صباغ زاده کارگردان سینما بیان کرد⇐اوضاع معیشتی بدنه سینما روزبروز بدتر میشود ولی الویت مدیران هنری ربطی با بهبود معیشتی ندارد!/آیا اینکه یک سینماگر بعد از سی سال فعالیت با ماهی یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان بازنشسته شود اخلاقی است؟؟/ مگر وزارت نفت یا وزارت صنعت یا وزارت آموزش و پرورش برای پرسنلش بودجه نمی‌گیرد؟/چرا وزارت ارشاد برای بهبود اوضاع معیشتی هنرمندان بودجه نمی‌گیرد؟

سینماروزان: تنشهای اقتصادی وارده به بدنه جامعه بدنه هنرمندان را گاهی بیش از دیگر اقشار متأثر میکند چون هنرمندان فقط موقعی درآمد دارند که درگیر کار باشند و در ایام بیکاری هیچ مستمری حداقلی بهشان نمیرسد.

به گزارش سینماروزان مهدی صباغ زاده کارگردان باسابقه تلویزیون با اشاره به وضعیت اقتصادی هنرمندان به “جام جم” گفت: اوضاع معیشتی هنرمندان و به خصوص فعالان سینما و تلویزیون روزبروز بدتر و ناراحت‌کننده‌تر میشود و متأسفانه همچنان الویت مدیران هنری کشور ما ربط چندانی با بهبود معیشتی ندارد. این وظیفه وزارت فرهنگ و ارشاد است که مشکلات معیشتی هنرمندان را حل کند؛ واقعا همکاران در شرایط بدی هستند و به خصوص فعالان سینما و تلویزیون که ماهها بیکارند بلکه کاری بهشان پیشنهاد شود. مدیران ارشاد باید فکری کنند برای حل مشکل معیشتی اهالی هنر.

کارگردان “خانه خلوت” ادامه داد: در تمام دنیا هنرمندان مورد توجه سیستمهای هنری هستند و سعی میشود مشکلاتشان در کوتاه‌ترین زمان ممکن حل شود ولی متأسفانه در ایران سالهاست که هنرمندان حتی مشکل بیمه بیکاری شان هم حل نشده است. مدیران فرهنگی یادشان رفته که هنرمندان سالها تلاش و کوشش کرده‌اند تا هنر ملی ایران را شکل داده و در جهان نام ایران را به واسطه هنر مطرح کرده‌اند. تعارف که نداریم؛ این همه سیاستمداران امور خارجه فعالیت می‌کنند تا نام ایران را مطرح کنند و نتیجه نمی‌گیرند اما به ناگاه یک محصول هنری نام ایران را در سراسر جهان پرآوازه میکند ولی از آن سو می‌بینیم دستمزد هنرمندان یک دهم آن سیاستمداران نیست و حتی حقوق بازنشستگی درست و حسابی ندارند. آیا اینکه یک هنرمند بعد از سی سال فعالیت با ماهی یک میلیون و 200 هزار تومان بازنشسته شود اخلاقی است؟؟

این کارگردان خاطرنشان ساخت: دولتمردان اگر بخواهند میتوانند ساده تر از حد تصور اوضاع معیشتی هنرمندان را سامان دهند. ما نهادهای صنفی داریم که اعضایشان مشخص است و میتوان با در اختیار گرفتن آمار اعضای خانه‌های تئاتر و سینما و موسیقی و دیگر تشکلهای هنری، شرایط اعطای مستقیم کمکهای نقدی یا غیرنقدی به هنرمندان را فراهم کرد. البته آقایان اغلب می‌گویند بودجه ها محدود است و کفاف همه را نمی‌دهد! این هم راه چاره دارد؛ چاره اش هم آن است که در این همه دیدار و گفتگویی که با نمایندگان مجلس دارند بودجه ای را هم تصویب کنند برای رفع نیازهای سالانه هنرمندان. چه ایرادی دارد؟ مگر وزارت نفت یا وزارت صنعت یا وزارت آموزش و پرورش برای پرسنلش بودجه نمی‌گیرد؟ به همین ترتیب وزارت ارشاد هم برای هنرمندان صنوف مرتبط بودجه های کمک‌معیشتی بگیرد.

صباغ زاده با تأکید بر حذف واسطه گری در توزیع کمک میان بدنه هنری گفت: بودجه ای که برای کمک به بهبود معیشت هنرمندان می آید هم باید بدون واسطه و به طور مستقیم صرف هنرمندان شود تا باز به مانند گذشته با واسطه گری، مجالی برای سوءاستفاده و فساد ایجاد نشود.




انتقادات یک مدیر فرهنگی از اوضاع تلویزیون⇐تب پر کردن آنتن به هر قیمت و با هر چهره غیرموجه، می شود همین آشی که یا شوری اش آزاردهنده است و یا بی نمکی اش!!/کاش به جای این همه لودگی و ترویج فرهنگ مصرف گرایی و به جان هم افتادن مجری و بازیگر و… چند ساعتی فقط برفک میدیم!!

سینماروزان: انتقادات وارده به رسانه ملی در ماههای اخیر به اوج رسیده و کار به جایی رسیده که انتقادات وارده به درگیری یک مجری-مهمان در یکی از شبکه ها به تغییر تیم تولید برنامه منجر شد.

به گزارش سینماروزان محمدهادی ناصری مدیرکل روابط عمومی و امور بین الملل نهاد کتابخانه های عمومی کشور در واکنش به اتفاقات اخیر رسانه ملی یادداشتی نوشته و با زبان طنز خواستار پخش برفک به جای برخی برنامه های فعلی شده است.

متن یادداشت ناصری را بخوانید:

به یاد برفک

نسل امروز نمیدانند برفک یعنی چه؟! نمیدانند چطور گاهی پیه دیدن  چند ساعت برفک را با تن میمالیدیم تا یک کارتون یا برنامه خوب ببینیم. برنامه ای که انتخاب شده بود با دقت و ظرافت های جدی! برفک برای نسل امروز معنی ندارد چون بیست و چهار ساعت شاهد برنامه های رنگارنگ  مختلف جعبه جادویی هستند. برنامه هایی که گاهی آرزو میکنی کاش جایشان برفک میدیدی…

و متاسفانه بعضی اتفاق ها که این روزها شاهدش هستیم جای خالی برفک را بیشتر و بیشتر نشان می دهد. باور کنید این حرف جدی است. اصلا باور کردنش سخت تر از این نیست که بخواهید باور کنید در یک برنامه صبحگاهی برای ادب کردن بخش خبر  به خبر حمله شود و یا شب،  گوینده خبر حالی به مجری برنامه صبحگاهی بدهد و …

یاد دارید که در یک برنامه آموزشی و مهارتی، کارشناس به هنرجو توهین کند ؟ حتی زمانی که برفک ها در صفحه جادو جولان میدادند باز هم از این خبرها نبود.

یا در آخرین اتفاق تلخ، یک مجری لوده و لمپن به یک منتقد باسواد (با همه نقدهایی که ممکن است به او هم باشد)توهین کند؟
اتفاقی که البته به مراتب بدتر و تلختر از قبلی هاست و برفک هم خجالت زده میشود و نمیتواند جای این برنامه را پر کند.

گاهی این اتفاقها را که می بینم آرزو میکنم کاش بجای این همه لودگی و ترویج فرهنگ مصرف گرایی و سبک زندگی غربی و به جان هم افتادن مجری و بازیگر و… چند ساعتی فقط برفک میدیم. کاش برفک دوباره سرو کله اش پیدا میشد اما هر برنامه ای از سیما پخش نمیشد و همه اینها در شرایطی است که قرار بود صداوسیما دانشگاه عمومی باشد.  تب پر کردن آنتن به هر قیمت و با هر چهره غیر موجه در بعضی از شبکه ها، می شود همین آشی که یا شوری اش آزار دهنده است و یا بی نمکی اش …

کاش یکی به بعضی مدیران متعهد و دلسوز و خستگی ناپذیر میگفت: بیایید مردانگی کنید و با گذاشتن چند ساعت برفک در کنداکتور پخش بهره وری این جعبه جادویی را بیشتر کنید!!!

محمدمهدی ناصری
محمدمهدی ناصری



تهیه کننده “کاغذ بی خط” و “دستهای آلوده” در واکنش به حضور “سرمایه گذار هشت فیلمه” در سینما مطرح کرد⇐فردی که نامش به عنوان مجری طرح یا سرمایه گذار هشت فیلم مختلف آمده سینما را به شدت گران کرده!!!/ چرا ارشاد درباره ریشه‌های سرمایه این افراد مضر به حال سینما تحقیق نمیکند؟!/ارشاد نباید به هر که از راه میرسد پروانه دهد!!/دلیل اصلی بالا رفتن بی حساب و کتاب دستمزدهای بازیگران، ناشی از ورود همین سرمایه گذاران مشکوک است!!/سرمایه های مشکوک است که بازیگران را سواره کرده و کارگردانان و تهیه کنندگان باسابقه را پیاده!!!

سینماروزان: پرسشهای شکل گرفته بر سر حضور یک “سرمایه گذار هشت فیلمه” به سینما همچنان ادامه دارد.

به گزارش سینماروزان این فرد نه پله پله و تدریجی که در بازه ای چندماهه سرمایه تولید هشت فیلم را تأمین کرده و همین است که به شدت پرسش برانگیز شده.
حسن توکل‌نیا تهیه کننده ای که سابقه تولید آثاری همچون “کاغذ بی خط” و “دستهای آلوده” در کارنامه دارد در اظهاراتی برای “جام جم” با اشاره به سختیهای تولید مستقل در سینمای ایران گفت: زمانی نه چندان دور کافی بود یک کارگردان سرشناس در کنار پروژه ای سینمایی یا تلویزیونی قرار گیرد تا مشهورترین بازیگران با دستمزدهای معقول جذب کار شوند اما این روزها بازیگران کاری با نام کارگردان ندارند و هر که پشت کار باشد آنها فقط رقم دستمزدشان را میخواهند!!
توکل نیا ادامه داد: بازیگری را میشناسم که سال قبل دستمزد 350 میلیونی می گرفت ولی بعد از بالا کشیدن دلار دستمزدش سه برابر شد و نزدیک به یک میلیارد میخواهد تا در کاری بازی کند. آخر  یکی به ما توضیح دهد قیمت دلار چه ربطی دارد به دستمزد بازیگر؟؟؟ مگر بازیگر هم وارداتی است که رقمش با نرخ دلار بالا میرود؟؟؟
این تهیه کننده افزود: کم نیستند تهیه‌کنندگانی که بخاطر دستمزدهای عجیب بازیگران، نتوانسته اند طرحهایشان را اجرایی کنند ولی برای من اگر فیلمنامه‌ای پیدا شود که قابل تکیه باشد شک نکنید که  در کوتاهترین زمان محصولم -چه سینمایی چه تلویزیونی-به تولید خواهد رسید چون من بعد از سالها کار تولید لنگ بازیگر نمی‌مانم و یا میتوانم بازیگر مدنظر را قانع کنم که دستمزد معقول بگیرد یا کلا قیدش را میزنم و تیمی می‌بندم که بی ادعا باشند و توانا.
تهیه کننده “نفرین” و “جابجا” خاطرنشان ساخت: برای حل مشکل دستمزدهای عجیب بازیگران هیچ بگیر و ببندی جواب نمیدهد و هیچ محدودیتی نمی شود روی دستمزدها گذاشت. تجربه فوتبال جلوی رویمان است که کنترل قراردادها منجر شد به قراردادهای صوری و زیرمیزی گرفتن! در سینما و تلویزیون هم همین است؛ اگر بخواهند سقف قرارداد بگذارند، بازیگر، مازاد قرارداد را از طرق دیگر میگیرد؛ مثلا بازیگر به جای یک شماره حساب، چند شماره حساب مختلف که به آدمهای مختلف مربوط است به تهیه کننده میدهد و مازاد دستمزد را از طریق واریز به حسابهای اقماری میگیرد تا به نوبه خود بگیر و ببند را دور بزند.
توکل نیا درباره پیشنهاد خودش برای حل مشکل گفت: پیشنهاد من برای حل مشکل دستمزدهای نجومی بازیگران پرمدعا، تکیه به فیلمنامه‌های قوی است که هر بازیگری را راغب کند به بازی یا اینکه کارگردانان مطرح را بیشتر و بیشتر استفاده کنیم و یا اینکه چهره های جدید را وارد تولیدات سینمایی و تلویزیونی کنیم. چرا یک مرد 40 ساله هنوز باید نقش پسر 20 ساله را بازی کند و مدام هم ژست و ادعاهایش بیشتر میشود؟؟ چرا تهیه‌کنندگان به سمت وارد کردن چهره های توانا نمیروند؟
این تهیه کننده باسابقه تأکید کرد: از آن سو وزارت ارشاد هم نباید به هر که از راه میرسد پروانه دهد؟ بخش عمده دلیل بالا رفتن بی حساب و کتاب دستمزدهای بازیگران، ناشی از پروژه های پولشویان و ورود سرمایه های مشکوک است!! چرا ارشاد بر این پروژه ها نظارت کافی را ندارد؟؟؟
توکل نیا با اشاره به سرمایه گذار هشت فیلمه بیان کرد: اخیرا فردی وارد سینما شده که همزمان در هشت پروژه نامش به عنوان سرمایه‌گذار یا مجری طرح آمده و سینما را به شدت گران کرده! چرا ارشاد درباره ریشه‌های سرمایه این افراد مضر به حال سینما تحقیق نمیکند؟؟؟!! همین جماعت باعث افزایش غیرمنطقی دستمزدها شده اند و نتیجه آن شده که بازیگران سواره محصولاتند و مابقی، پیاده!!!
توکل نیا تأکید کرد: زمانی بود که کارگردان بخاطر اهمیت کارش دو برابر بازیگر دستمزد می گرفت ولی حالا بزرگترین کارگردانان ما هم حاضرند سرمایه تولیدشان فراهم شود به قیمت اینکه دستمزد نگیرند!! مگر چند بازیگر داریم که قادر باشند سرمایه تولید را برگردانند؟ بعید است بیشتر از 3 بازیگر داشته باشیم که نام و چهره شان پتانسیل فروش چندمیلیاردی باشد! در این اوضاع چه معنا دارد بازیگری که فروش ده فیلمش روی هم به 5میلیارد نمی رسد تقاضای دستمزد نیم میلیاردی دارد؟




یک عضو هیات رییسه شورایعالی تهیه کنندگان اظهار داشت⇐شورایعالی تهیه کنندگان نیاز به دبیر ندارد چون بناست صنف واحد تهیه کنندگان شکل گیرد!/ اینکه فلان تهیه کننده، رفقایش را جمع کرده و صنف جدید زده بیش از همه به ضرر خودشان است!/چنددستگی صنوف تهیه کنندگی موجب بالا رفتن غیرمنطقی دستمزد بازیگران شده!!/در آخرین همکاریم با گلزار، دستمزدش ۷۰ میلیون بود و حالا شنیده ام که دستمزد میلیاردی میگیرد!!!

سینماروزان/محمد شاکری: هرچند انتظار میرفت با پایان دوره یک ساله منوچهر شاهسواری در دبیری شورایعالی تهیه کنندگان، دبیری تازه برای این شورا انتخاب شود ولی هنوز این اتفاق نیفتاده است و همین امر پرسشهایی مختلف را شکل داده.

محمد بانکی از اعضای هیات رییسه شورایعالی تهیه کنندگان در چرایی عدم معرفی دبیر جدید برای شورایعالی به سینماروزان گفت: بساط شورایعالی تهیه کنندگان باید جمع شود چون بناست صنف واحد تهیه کنندگان شکل گیرد. هشت نفر مشغول نگارش آیین نامه شورا هستند و به زودی این آیین نامه منتشر خواهد شد.

بانکی ادامه داد: بعد از انتشار آیین نامه یکپارچگی صنوف تهیه کنندگی، انتخابات برگزار شده و هیات رییسه صنف واحد تهیه کنندگان شکل خواهد گرفت. در این شرایط شورایعالی نیاز به دبیر ندارد.

محمد بانکی با انتقاد از تلاشهای هفته های اخیر یک تهیه کننده برای راه اندازی صنفی جدید گفت: اینکه فلان تهیه کننده به نام ثبت در وزارت کار رفقایش را جمع کرده و انتخابات گذاشته و صنف زده، اسمش منفعت طلبی است و نه کار صنفی!! اینکه جنبه کار تیمی را ندارند و میروند کانون میزنند در درازمدت به ضرر خودشان است چون ضعف تهیه کنندگان در انشقاق است.

محمد بانکی که درگیر پیش تولید فیلمی با نام “دو زن” شده به سینماروزان گفت: اغلب همکارانی که در شش ماه اخیر درگیر تولید شده اند از افزایش سرسام آور دستمزد بازیگران نالیده اند؛ این افزایش دستمزد که نتیجه حضور سرمایه های مشکوک در سینماست یکی از آسیب های چنددستگی تهیه کنندگان است.

بانکی با بیان اینکه بخش خصوصی نمی تواند چنین دستمزدهایی را پرداخت کند گفت: من چند فیلم مختلف را با محمدرضا گلزار کار کردم و یادم می آید دستمزد ایشان از 13 میلیون در “سیزده گربه…” شروع شد و در “دو خواهر” به حدود 30 میلیون رسبد و در نهایت در آخرین همکاری مان “تو ومن” به 70میلیون رسید اما اخیرا شنیده ام دستمزد ایشان میلیاردی شده!؟؟ آن زمان میشد با بازگشت سرمایه از گیشه این دستمزدها را جبران کرد اما حالا چه؟؟ یک فیلم باید چندمیلیارد بفروشد که فقط دستمزد یک بازیگر را برگرداند؟؟؟

تهیه کننده “دو دوست” خاطرنشان ساخت: اینکه در گذر زمان دستمزدها افزایش یابد منطقی و منصفانه است اما افزایش جهشی دستمزد در فقط چند ماه که ناشی از چنددستگی تهیه کنندگان است به ضرر بخش خصوصی است و موجب پررنگ شدن دوقطبی پروژه های ارگانی- محصولات مشکوک المنابع خواهد شد و رفته رفته بخش خصوصی کاملا حذف شده و همین تنوع حداقلی تولید هم وجود نخواهد داشت.




فقط چند روز پس از انتشار نسخه قاچاق “همه میدانند” با زیرنویس سلیس فارسی، اصغر فرهادی مسئولیت آماده سازی زیرنویس این نسخه را برعهده گرفت⇐از همان ابتدا به ذهنم رسيد که مي‌توان فيلم را با کيفيت بالا در فضاي مجازي منتشر کرد!!/میخواستیم زیرنویس را بعد از اکران آمریکا منتشر کنیم اما برنامه ریزی قبلی به هم خورد/بلافاصله بعد از عرضه بلوری “همه میدانند” در فرانسه فایل زیرنویس را منتشر کردیم/بیانیه روابط عمومی[در مذمت قاچاق فیلم] از سوی تهیه کنندگان بود و نه سازندگان!!!/نه تنها با دیده شدن فیلم در ایران مشکل ندارم که اتفاقا باعث خوشحالیم است که مردم فیلم را ببینند

سینماروزان: انتشار نسخه قاچاق فیلم “همه میدانند”  در ایران با زیرنویس سلیس فارسی از همان ابتدا محل پرسش قرار گرفت. اصلی ترین پرسش این بود که با توجه به منبع قاچاق که بلوری فرانسویست چگونه زیرنویسی سلیس به زبان فارسی در نسخه های قاچاق داخلی وجود دارد؟؟

اصغر فرهادی تنها چند روز بعد از انتشار این نسخه قاچاق نه تنها مسئولیت زیرنویس را برعهده گرفته بلکه به عسل عباسیان در “شرق” گفته که از همان زمان پیش تولید به انتشار نسخه کامل در فضای مجازی فکر کرده بود!!!

اصغر فرهادی با اشاره به برنامه ریزی برای انتشار زیرنویس مطلوب خود ذیل نسخه قاچاق بیان داشت:

برنامه‌ريزي براي نمايش «همه مي‌دانند» در ايران اين بود که فيلم را بعد از اکران آمريكا؛ يعني چند ماه ديگر، به طور رايگان با زيرنويس روان و مورد تأييد روي اينترنت بگذاريم تا هرکس دوست دارد ببيند و چون حقوق پخش اين فيلم در ايران متعلق به کارگردان است، با تهيه‌کنندگان هم روي اين موضوع از قبل توافق شده بود که بعد از اکران آنها، به دليل اينکه در ايران امکان اکران اين فيلم وجود ندارد، روي اينترنت منتشر شود، اما اتفاقي که افتاد اين بود که از دو هفته پيش و با توزيع رسمي دي‌وي‌دي و بلورِي فيلم در فرانسه که طبق قوانين آنجا مدت معيني بعد از اکران انجام مي‌شود حدس زدم که ممکن است فيلم روي اينترنت منتشر شود و برنامه‌ريزي قبلي ما را به‌هم بريزد. به همين دليل زيرنويس را سريع آماده کرديم که اگر فيلم غيرقانوني آمد، لااقل با زيرنويس درست ديده شود. همين هم شد؛ نسخه قاچاق فيلم از فرانسه با کيفيت بالا به فاصله چند روز از توزيع روي اينترنت آمد و به‌سرعت گسترش پيدا کرد و چندساعت بعد ما به‌ناچار فايل زيرنويس را روي اينترنت گذاشتيم تا مانع انتشار زيرنويس‌هاي متفرقه شويم.

فرهادی درباره بیانیه روابط‌عموميش پیرامون نارضایتی و مذمت انتشار نسخه قاچاق گفت:  در آن بیانیه گفته شده تهيه‌کنندگان، نه سازندگان. به‌هرحال وقتي اين اتفاق افتاد به نظر نمي‌رسيد با توجه به سرعت انتشار لينک‌ها کاري بشود کرد و تصميم من اين بود که علي‌رغم برنامه‌ريزي که براي چند ماه بعد شده بود که فيلم منتشر بشود، اعلام کنيم که هرکس خواست فيلم را ببيند، اما تهيه‌کننده‌ها اين ميزان از گستردگي لينک‌ها در اينترنت را که ديدند برايشان خيلي نگران‌کننده بود. تماس گرفتند و خواهش کردند که روابط‌عمومي فيلم در ايران از قول آنها انتشار فيلم را غيرقانوني اعلام کند که فيلم انتشارش به بيرون از ايران گسترش پيدا نکند. آنها با توجه به توافقي که براي پخش ايران وجود دارد مي‌دانند علاقه‌مندان نهايتا در ايران اين فيلم را از طريق اينترنت خواهند ديد، اما فکر مي‌کردند چند ماه ديگر اين اتفاق مي‌افتد که اکران‌هاي اصلي انجام شده که اين‌گونه نشد و بدتر از آن، در اين بين دو شبکه ماهواره‌اي فيلم را غيرقانوني پخش کردند که البته پخش‌کننده آمريكا در مورد آنها اقدام حقوقي‌اش را شروع کرده است.

اصغر فرهادی با اشاره به مخاطبانی که نسخه قاچاق را می بینند گفت: يک وجه مربوط به داخل ايران است که چون حقوق پخش آن متعلق به من است با وجود اينکه فيلم زودتر منتشر شده، نه‌تنها با ديده‌شدنش مشکلي ندارم، بلکه باعث خوشحالي من است که مردم فيلم را ببينند. بخش دوم اما مربوط به بيرون از ايران است و حق پخش فيلم متعلق به پخش‌کننده‌هاي آن کشورهاست که بعضي‌شان فيلم را سال گذشته پيش‌خريد کرده‌اند. اينکه اين لينک‌ها بيرون از ايران هم امکان دسترسي به فيلم را فراهم کرده چيزي است که باعث آسيب به اکران ديگر کشورها مي‌شود.

این کارگردان ادامه داد: داخل ايران با خیال راحت فیلم را ببیند. فقط اميدوارم که دانلود فيلم به خارج از ايران گسترش پيدا نکند. وقتي اين لينک‌ها روي اينترنت مي‌آيد ديگر فقط محدود به ايران نيست. در بسياري از کشور‌هاي ديگر که فيلم هنوز اکران نشده براي همه در دسترس است. اميدوارم کسي فيلم را به زبان‌هاي ديگر زيرنويس نکند، اما ديدنش در ايران باعث خوشحالي من است.

فرهادی پیرامون درگیری ذهنی بر سر عدم اکران فیلمش در ایران گفت: در سفرهاي متعددي که به اسپانيا داشتم، متوجه شدم ساخت اين فيلم به طوري که در ايران هم قابل نمايش باشد، شدني نيست. قراري با خودم گذاشته بودم فيلم را هر اسپانيايي هم که ببيند، احساس نکند يک غيراسپانيايي سازنده آن است. اين در واقع يک چالش بود. بنابراين ديدم اولين تصميمي که بايد بگيرم اين است که آيا اين فيلم در ايران اکران رسمي بشود يا نه؟ و به دلايل بسيار، ديدم بهتر است ذهنم را گرفتار اين موضوع نکنم؛ حتي به قيمت اينکه فيلم در سينماهاي ايران روي پرده نرود و به ذهنم رسيد که مي‌توان فيلم را با کيفيت بالا در فضاي مجازي منتشر کرد. اين از تصميمات اوليه بود.




واکنش بیژن بیرنگ به ادعای حاتمی کیا درباره نمایندگی بیضایی⇐شما نماینده خودتان و امثال خودتان هستید!/شما همانهائى هستيد كه دهه شصت را براى امثال بيضائى تنگ و تار كرديد و استاد را ناچار به هجرت!/من و مسعود رسام هیچ گاه الطاف(!) شما درباره فیلم “سیندرلا” را فراموش نکردیم!/قهرمانان اصلی مقاومت، مردمی هستند که برای دریافت حقوقشان در هفت تپه ها فریاد میزنند!!

سینماروزان: اظهارات ابراهیم حاتمی کیا در افتتاحیه جشنواره مقاومت و طرح ادعای نمایندگی همه اهالی سینما و از جمله بهرام بیضایی، با واکنش بیژن بیرنگ نویسنده و کارگردان مواجه شد.

متن واکنش بیژن بیرنگ به اظهارات حاتمی کیا را بخوانید:

شما نماينده آنها نيستيد و نماينده عزيزمان استاد بيضائى كه حتما نيستيد!!! شما نماينده خودتان و امثال خودتان هستيد و من حتم دارم كه شما شاگرد خوبى هم نيستيد. من و مسعود رسام هيچوقت الطاف(!!) شما را در مورد فيلم سينمایی “سيندرلا” كه آن را تبديل به تجربه اى تلخ كرديد، فراموش نميكنيم…

شما لياقت فهم حق استاد و شاگردى را نداريد كما اينكه با من كه استادتان بودم در دانشكده نداشتيد. قرارم با خودم بود كه هميشه سكوت كنم ولى افاضات شما بيش از اندازه… بود و متأسفانه نتوانستم سكوت كنم…

شما همانهائى هستيد كه دهه شصت و همه دهه ها را براى امثال بيضائى تنگ و تار كرديد و استاد را ناچار به هجرت. همان كسى كه ذرات وجودش براى اين آب و خاك و فرهنگ ايران می تپید… بگذريم…

چه خوب به هم جايزه ميدهيد و يادتان ميرود كه قهرمانان مقاومت اصلى ايران همين مردمند كه در هفت تپه ها براى دريافت حقوقشان بايد هفته ها فرياد بزنند و سكوت شما را تحمل كنند!

واکنش بیژن بیرنگ به اظهارات حاتمی کیا
واکنش بیژن بیرنگ به اظهارات حاتمی کیا




مجید قاری‌زاده در گفتگویی تلویزیونی بیان داشت⇐برای سینماگران مستقل امکان رقابت با معدود تهیه‌‌کنندگانی که هم دفتر پخش دارند و هم به غیر از پردیس‌داری در کلی سالن شریک هستند، وجود ندارد/رییس سینمایی که تجربه سینمایی نداشته باشد بعید است بتواند سینما را در مسیر درست قرار دهد/سرپرست تازه سینما گوشش به چند مشاور تکراری نباشد و درها را باز کند به روی بدنه استخوان خرد کرده سینما

سینماروزان: حضور حسین انتظامی به عنوان سرپرست سازمان سینمایی مدتها بعد از جدی شدن بازنشستگی محمدمهدی حیدریان فضایی را فراهم کرده که به مانند همه تغییر و تحولات، سینماگران، آرای خود برای بهبود اوضاع سینما را در اختیار وی قرار دهند.

به گزارش سینماروزان مجید قاری زاده کارگردان قدیمی سینمای ایران که به بهانه نمایش فیلم «جوانی» در شبکه «آیفیلم» حضور یافته بودد با اشاره به اوضاع سینما گفت: رییس سینمایی که تجربه سینمایی نداشته باشد بعید است بتواند سینما را به مسیر درست قرار دهد. زمانی در این سینما امثال یدالله صمدی و ابراهیم وحیدزاده کمدی می‌ساختند اما این روزها کمدی تبدیل شده به ابتذال.

قاری زاده با تأکید بر یکی از معضلات مبتلابه سینمای ایران ادامه داد: نبود مدیریت قوی موجب شده سینما بدجوری دست سالن داران بیفتد و همین است که جز عده ای معدود مابقی تهیه کنندگان پیشکسوت بیکارند.

کارگردان «پدربزرگ» افزود: سالن داری که هم پخش دارد و هم تهیه کننده است جای رقابت را برای کسی باقی نگذاشته! قبل از انقلاب پخشهایی بودند که سینمادار بودند اما کمتر تهیه کننده ای بود که هم پخش داشت و هم سینمادار. سینماگر مستقل چطور میتواند با تهیه‌کننده‌ای رقابت کند که به غیر از پردیس‌داری در کلی سالن شریک است و دفتر پخش هم دارد؟؟ من هرچقدر هم که محصول باکیفیت تولید کنم، چطور میتوانم با چنین تهیه کنندگانی رقابت کنم؟ 

مجید قاری زاده با اشاره به دوران مدیریت داد بیان داشت: سیف الله داد در مدتی که معاون سینمایی داشت چون سینماگران و زیر و بمهای سینما را میشناخت سعی کرد هم گرفت و گیر ممیزی را کم کند و هم جلوی انحصارگرایی را بگیرد. امیدوارم سرپرست تازه سینمایی گوشش به چند مشاور ثابت و تکراری نباشد بلکه درها را باز کند به روی بدنه استخوان خردکرده سینما و به سراغ همه اهالی سینما بیاید تا بفهمد در سینما چه میگذرد.