چرا فیلم «مازراتی» با بازی پژمان جمشیدی به جشنواره فیلم فجر۴۴ راه پیدا نکرد؟
سینماروزان: یکی از تازهترین آثاری که پژمان جمشیدی نقش اول آن را بازی کرده، فیلم “مازراتی” است.
گویا این فیلم متقاضی جشنواره فیلم فجر۴۴ هم بوده ولی در دقایق انتهایی، فیلم را حذف کرده اند!
“مازراتی” یک کمدی است ساخته قربان محمدپور که پژمان جمشیدی درآن در نقش یک رانندهی مازراتی ظاهر شده است.
جشنواره فیلم فجر۴۴ پر شده از آثار تلخ و کدر مثلااجتماعی و شاید بد نبود یک کمدی مفرح از جنس آثار پژمان هم وارد جشنواره میشد با این حال فیلم پژمان رد شده است.
چرا فیلم پژمان را رد کردهاند آن هم در شرایطی که جشنواره، فیلم کافی هم نداشته و مجبور شده چند فیلم ویدئویی را وارد کند یا فیلم بیکیفیتی که پارسال، رد شده بود را مجددا وارد کرده؟ وقتی دبیر جشنواره ادعای تنوع ژانری را میکند چرا حتی یک کمدی خالص که نماینده آثار کمدیسازان باشد در جشنواره نیست؟
ممانعت از ورود فیلم مازراتی به جشنواره فیلم فجر۴۴؟
بعید است حواشی اخیر زندگی شخصی پژمان به این ماجراها ربط داشته باشد چون در تمام هفته های اخیر سريال محکوم و فیلمهایی مثل قسطنطنیه و ناجورها و طهران۵۷ با بازی پژمان در حال پخش بودند و اتفاقی هم نیفتاد. میماند پیلهی محافظهکارانه مدیران فجر۴۴ که خواستهاند با ژست توجه به اجتماعیسازان، کمدیها را بایکوت کنند ولی از آن طرف بام افتادهاند و آثاری نازل را وارد بازی کردهاند که بعضی از آنها حتی استاندارد های تلهفیلمهای مراکز استانی سیما را هم ندارند.
پژمان جمشیدی، یکتا ناصر، بیژن بنفشهخواه، نعیمه نظامدوست، غلامرضا نیکخواه، علیرضا استادی، خشایار راد، عطیه شایان و معصومه محمدپور از بازیگران اصلی «مازراتی» هستند.
درباره ی فیلم “کوچ”(ساخته محمد اسفندیاری): ساده بودی مثل…
سینماروزان/روحالله حسینی:
+یک اثر بیوگرافی که تلاش میکند بخشهای ناگفته و ندیدهی زندگی قاسم سلیمانی که مخاطبان با بزرگسالی و حضورش در جنگ و بعداً مناصبی که در سپاه قدس داشت، آشنا هستند.
+فیلم بر کودکی و نوجوانی سردار دست گذاشته و از این جهت می تواند یک منبع قابل رجوع خوب برای علاقمندان سردار باشد. فیلم با تاکید بر فقر و محرومیتی که در دوران پهلوی وجود داشت و یکی از علل انقلاب شد ، میخواهد روایت خود را پیش ببرد.
+بردن داستان به دل کوه و دشت و زندگی عشایری و سپس ورود به بناهای تاریخی کرمان، میتواند تنفسی باشد برای خستگان از آثار آپارتمانی معمول.
+ سادگی و بی پیرایهای و طبیعت محور بودن با توجه به محل زیست دوران کودکی سردار، دلنشین است و باعث میشود خیلی راحت مخاطب عام با آن ارتباط بگیرد. در عین حال استفاده از نابازیگران عمدتاً کرمانی، نوعی گرمی به فضای اثر داده و آن را مقبول میکند. قرار دادن بازیگران حرفه ای مثل نادر فلاح و یداله شادمانی که به جغرافیا میخورند کنار نابازیگران کودک و نوجوان نیز کمک حال بوده.
+مفرح کردن فضا با قرارگیری تناقضات سبک زندگی روستایی با مدرنیزاسیون؛ این نمک ریزی که در همه جای فیلم هست و یادآور زندگی مردمان خطه کرمان هم میتواند باشد به شدت عصای دست اثری است که تقریبا هیچ بزنگاه بحرانی ندارد و صرفا در برگردان تصویری تعدادی از خاطرات سردار خلاصه شده؛ درست مثل یک مستند. مهدی مطهر-تهیهکننده- به دلیل سابقه سالها مدیریت خانه مستند اوج به خوبی با الهمانهای ساخت مستندهای بیوپیک آشناست و با همان نگاه، تدوین انجام شده و پرشهای زمانی ناشی از رویکرد مستندوار است.
فیلم کوچ
– مشکل عمده، ساختار تلویزیونی و ابتدایی اثر است که انگار خواسته بیشتر محلی باشد تا فیلمی جریانساز نتیجتا بیشتر مناسب پخش در یک عصرجمعه از شبکه های تلویزیونی به مناسب تولد یا شهادت سردار است.
+برخلاف آثار روتین، تاریخ را فدای نگاه سیاسی نمیکند و نگاه منصفانهای به گذشته دارد. در همان قبل انقلاب، هم معلم خوب و هم مدیر رستوران باوجدان را تصویر میکند و حتی بازار اشتغال قبل انقلاب را مثبت نشان میدهد؛ قاسم و دوستان خیلی زود کار پیدا میکنند و کمک خرج خانواده میشوند!
-نوستالژی؟
عنوان فیلم -کوچ- یادآور فیلم اول جهانگیر جهانگیری است؛ فیلمی با بازی رضا بیک ایمانوردی و ولی الله مومنی و البته یک بازیگر ترک -تولین کازان- که بدلیل مخالفت کانون کارگردانان، نام مهدی رییسفیروز به عنوان کارگردان رویش خورد.
+شروع فیلم با نماهایی حسابشده از کشتار در غزه و زیر آوار ماندن زنان و کودکان بیگناه. در ابتدا انذار میدهد که چقدر جنگ، شوم و بیرحم است و در ادامه از چگونگی حیات دائمی در لوای جنگ میگوید.
+موضوعی روز ، جهانی و گسترده با محوریت پرداختن به کودکان و روحیات و خلقیاتشان در دنیای خشن و بی رحم جنگ را برگزیده. کودکانی که بی گناه هستند و وارد جنگی هولناک و تکان دهنده شده اند و جنگ باعث بلوغ زودرسشان می شود.
+فیلم را می توان در زمره فیلم های شاعرانه – جنگی مثل فیلم «عروج» ساخته لاریسا شپیتکو فیلمساز روسی در دهه هفتاد میلادی ارزیابی کرد. فیلمی که بسیار به گرافیک تصویری با قاب بندی های زیبا و چشم نواز علیرضا برازنده وابسته است و شاید بتوان گفت این موثرترین بخش فیلم است.
-مشکل عمده فیلم، چگالی پایین درام و شاعرانه نشان دادن همه جیز و دلخوش کردن به قاب بندی های زیبا از خلوت قهرمان زنی است که تنها و بی پناه مانده اما در فضای تلخ جنگ بیرحمانه غزه این تنوع تصاویر زیبا و چشم نواز، چه رهاوردی برای کلیت فیلم دارد؟ شاید کم ملات بودن فیلم نامه و تخت بودنش باعث شد منوچهر محمدی-تهیهکننده- برای اثر گذاری روی مخاطب برود به سمت رویکرد شاعرانه از جنگ؟
چه میشد اصلا کل فیلم را با همان کودکان و بدون حضور زن تنها پیش برد؟ چیزی شبیه به فیلم بازی بزرگان کامبوزیا پرتوی، بهتر جواب نمیداد؟
خط روایی فعلی جاهایی یادآور فیلم یدو(مهدی جعفری) است؛ که انگار پاسخی دیرهنگام به باشو… بود؛ با یک تفاوت و آن هم در تصمیم گیری نهایی.
-مشی ضدّصهیونیسم؟ چنین معنایی به سختی از فیلم متبادر میشود. بیشتر در حال تماشای گردهمایی لطیفی هستیم که تحت خشونت جنگ شکل گرفته و هرچه جلوتر هم میرود گرمتر هم میشود. شاید برای همین است که پایان، با کشتار کامل قهرمانان داستان روبروییم.
–پرسش؟
-سازنده فیلم نگفته بود که سینمای ایران باید به جهانی شدن فکر کند و استاندارد جهانی داشته باشد؟؟ دو فیلم قبلیش که جهانی نشدند و حالا همین فیلم که زبانش عربی است و سوژهاش هم ظاهرا جهانی، میتواند پا را از مرزهای جغرافیایی ایران بیرون بگذارد و در کشورهای عرب زبان منطقه، بازار داشته باشد؟
فیلم سرزمین فرشتهها
–واقعیت؟
دهشت اتفاقات به وقوع پیوسته در غزه را نمیشود بازسازی کرد چون همان راش های مستند به جامانده از هر تصویر ذهنی دیگری، گزندهتر است! در این شرایط یا نباید چنین فیلمی را تولید میکرد یا میشد با همین جزیینگری در صحنه آرایی و فیلمبرداری، یکی از وقایع نادیدهی تاریخ معاصر را بازسازی کرد.
+بازی سولاف فواخرجی، بازیگر زن سوری فیلم بسیار حسی و در خدمت کارت پستال های زیبایی است که برازنده، بسته. فواخرجی به خوبی فضای کودکانه ی کار را درک کرده و خوب توانسته با بازیگران کودک تعامل حسی داشته باشد. شانسِ سیمرغ بازیگری زن.
+علیرضا برازنده به عنوان مدیر فیلمبردار دیگر شانس دریافت سیمرغ است؛ پردهی عریض، قابهای عریض میخواهد و برازنده توانسته شماری از ایدههای ذهنی خود در بازی با نور و رنگ ذیل جنگ را به خوبی مصور نماید.
-امیدواری؟
نیمهشب مهدویان نتوانست حتی یک سکانس رئالیستی از عین جنگ دوازده روزه نشانمان دهد اما سرزمین فرشتهها چندین بار اقدام به بازسازی تصویری بمباران غزه میکند و در این برگردان تصویری ابدا خسّت ندارد.
دربارهی فیلم «گیس»(ساخته محسن جسور): شُل و وِل!
سینماروزان/محمد شاکری:
-افتتاحیه یادآور شب داخلی دیوار؛ درگیری های کارگر و کارفرما بر سر معاش! شاید اگر با کارگران یک پیمانکار خصوصی روبرو بودیم، باورپذیری بالاتر میرفت اما اوضاع نیروهای پتروشیمی از خیلی جاها بهمراتب بهتر است.
-حامد بهداد با شمایل سدمعبر در نقش مامور بازجو؛ تفاوت در متن بهروز است که آنجا بود و اینجا نیست. بهداد خیلی تلاش میکند که نقش را بپرورد و جلو ببرد. نمیتواند چون نه متن، گیرایی دارد و نه تدوین و ورود و خروج بهداد. آنجا که باید بهداد باشد خارج میشود و آنجا که نباید باشد ناگهان وارد میشود.
-فقدان هویت، مشکل دیگر است. فیلم تمام میشود و نمیدانیم این بازجو، از کجا آمده؟ مامور کجاست؟ از کجا دستور میگیرد؟
+ورود به انفجار پتروشیمی آماده مان میکند برای تماشای نماهای تکان دهنده منتها اجرای ضعیف نماهای اصلی انفجار و تدوین کُند و شُل گرفتن انفجار نهایی که مرگ سمیر را به دنبال دارد، منکوب مان نمیکند.
-جغرافیای جنوب درنیامده. انتخاب بازیگر، دیالوگنویسی و تحلیل رفتاری آدمهاست که جغرافیا را منعکس میکند و اینجا انگار با گروهی بچه پایتخت روبروییم که برای سفر به جنوب رفته اند.
-بهنوش بختیاری با شمایل سووشون! +انصافا روی لهجهاش کار کرده…
-بعد از ماجرای انفجار میافتد در دل پروپاگاندای حمایت از تولید داخل و در خدمت روسای پتروشیمی! خودش هم خودش را نقض میکند؛ تصمیم نهایی با یک رأی به تصویب میرسد.
-پیشروی بر مدار همان الگوی فیلم ارگانی پالایشگاه؛ یک سرچ ساده، اقبال مخاطبان به پالایشگاه را روشن میکند؛ دربارهی این هم صبر میکنیم تا اکران.
-اینکه میخواهد از حامد بهداد یک سلحشور آژانس شیشه ای بسازد و جلوی مظنون قرار دهد، حتی توانایی های بهداد را تحت الشعاع قرار داده و او را به کاریکاتوری از نیروهای امنیتی بدل کرده.
فیلم گیس
-رئیس پتروشیمی شعار میدهد! مامور امنیتی شعار میدهد! همسر مقتول شعار میدهد! عامل دلالی شعار میدهد!
-نمیتواند داستان تعریف کند، میماند کشتن یک نفر دیگر بلکه التهاب ایجاد کند؛ همه ی کشتارها هم با آتش سوزی... اول آتش سوزی پالایشگاه، بعد آتش سوزی خودرو و..
-بازی زیر حد انتظار عرفان ناصری که زیر بار سنگینی رفته و نمیتواند نقش را هضم و حلاجی کند.
-زودتر از حد تصور به دام خرده درگیری های خانوادگی می افتد…
-ای کاش همان ماجرای انتشار ویروس را پی میگرفت و مایه های جاسوسی امنیتی میداد به داستان.
-آن اعتراف گیری نهایی هم که کمدی ناخواسته؛ طرف با یک تهدید جا میزند و اعتراف میکند به کرده و نکرده…
-جمع کردن داستان با وارد کردن جانی اصلی و اعتراف نهایی و تمام!
-ضعف کارگردانی به غیر از چند دقیقه ابتدایی و نبود بازیگردانی که بازیگران را به خط کرده و جبران مافات کند و از همه قبلتر فیلمنامه ای که بعید است روی کاغذ هم ربط دال و مدلولی جذابی داشته باشد.
-ضعف در گره افکنی و پیدا کردن شخصیت منفی است که اینجا خیلی ابتدایی، با اعتراف های متوالی، معما را حل میکند.
جوک؟
-مهندسان کت و شلواری بدون لباس کار درگیر کار در پتروشیمی! انگار هلدینگ ریزآبادیهای زخم کاری است و نه پتروشیمی…
تغییر سهباره/فیلم رزرو هم نرسید/فیلم هیات رییسه انجمن بازیگران در کنداکتور فجر۴۴
سینماروزان: تاخیر پی در پی نمایش فیلمهای جشنواره فیلم فجر۴۴ در سالن رسانههای ملت، ادامه دارد و در کنار آن، آمار انصرافیها بیشتر میشود.
بعد از آن که امیرشهاب رضویان از فجر۴۴ انصراف داده و فیلم «خجستگانی که در جنگ ملاقات کردهام» را از جشنواره بیرون کشید، بنا شد فیلم «عروس چشمه» ساخته فریدون نجفی، بهجایش وارد جشنواره شد.
حالا اما اعلام شده که فیلم فریدون نجفی هم به جشنواره نرسیده و بناست فیلم دیگری وارد جشنواره شود. فیلم تازه، «آن دو» نام دارد که با بازی فریبا کوثری-از هیات رئیسه انجمن بازیگران خانه سینما-ساخته شده است و بیش از یک سال از تولید آن میگذرد.
تغییر سه باره کنداکتور جشنواره فیلم فجر۴۴
فیلم سینمایی «آندو» به کارگردانی مرتضی رحیمی و تهیهکنندگی علیرضا سبط احمدی، قصه ظفر، پسر بچه ای ۱۲ ساله، اصالتاً بختیاری و از عشایر لردگان است که پدرش خدابخش و برادرش خدارحم به همراه دیگر مردان ایل به جبهه رفتهاند. چند ماهی است که از خدارحم خبری نیست. در همین حال، شهیدی را به لردگان میآورند و چون نام و نشانی ندارد، جهت شناسایی او، ابتدا به خانواده ظفر خبر میدهند و …
فریبا کوثری، علیرام نورایی، قدرت الله ایزدی، مالک حدپور سراج، آوا دارویت، اسرافیل علمداری، محمدرضا ژاله و کامران دهقان برخی از بازیگران فیلم هستند.
دربارهی فیلم «اسکورت»(ساختهی یوسف حاتمیکیا): اجرای مهیج درد!/زیستِ بسیجیوار بانوی شوتی و سرباز متمرد!؟/مدعی چندین سیمرغ
سینماروزان/حامد مظفری:
+افتتاحیه فوق العاده و بالاتر از سینمای ایران. بعد از مدتها شاهد یک تعقیب و گریز جاده ای خوب در سینمای ایران هستیم.
+یکی از چالش های بزرگ سینمای ایران یکنواختی در تولیدات سینمای ایران است و اغلب تولیدات به دو گونه اجتماعی و یا کمدی محدود میشوند و اینکه «اسکورت» را با الگوی اکشن- جاده ای پیش برده و درام در کف جاده شکل میگیرد، قابل توجه است.
+بازی های یکدست و باندازه و تمرینشده از امیر جدیدی و هدی زینالعابدین تا افشین هاشمی که پرتاب بلندی در شخصیت سازی یک افسر اصولگرای جنوبی داشته تا رضا کیانیان که از آن تیپ آدمهای تلخ روشنفکر دور شده و خیلی خوب یک رییس پلیس بومی کمکحال شوتیها را درآورده. حتی نقش کوتاهی مهدی زمینپرداز هم کنشساز است و فرازی دیگر از شوتیگرافی را ارائه میدهد.
+ قهرمان داستان در همان نمای ابتدایی به درستی و خیلی موجز و بی ورّاجی معرفی می شود. سرباز جوانی که در آستانه گرفتن پایان خدمت است و سر پر شر وشوری دارد و وارد بازی تعقیب و گریز مرگباری با شوتی ها میشود. در این سکانس، هم با مختصات او و هم دیگر شخصیت اصلی فیلم که یک زن شوتی جوان است آشنا می شویم؛ آن هم کجا؟ در دل جاده! و در یک نبرد برای بقا!
+استفاده درست از بازیگران بومی جنوبی در نقشهای مکمل، باعث شده لحن جنوبی فیلم به درستی ادا شود. +در کنار آن استفاده از رگه های موسیقی بوشهری در تنظیم آهنگ، جلابخش کار بوده.
+تزریق خردهحادثه های مهیج داخل درام که بناست پس و پیش آدمهای داستان را برایمان شرح دهد. آدمهایی که اغلب در بد و خوب ماجرای شوتی، خود یا خانواده شان، درگیر هستند.
+جاه طلبی اولیه را ادامه میدهد و فیلمی که با تعقیب و گریز شروع شده را در پردههای دوم و سوم همچنان با طراحی و اجرای دقیق نماهای تعقیب و گریز امتداد میدهد و حتی دو خودروی اولیه را به پنج و شش خودرو میرساند و فیلمبرداری رئال را با سیجیآی و اِیآی و مهمتر دکوپاژ درست، ترکیب میکند و هیجان را بالا می برد.
+تقطیع اصولی صحنه های تعقیب و گریر ماشین ها در جاده نشان می دهد که می شود دوربین را از آپارتمان تنگ و تاریک شهر رها کرد و بردش به دل طبیعت و بیابان و داستان را قشنگ و درست برای مخاطب روایت کرد منتها باید قید سود کامل در تولید را زد و قدری هم خرج کرد.
+فیلم یوسف حاتمیکیا بیشتر از حرف، تصویرهای مناسب پرده عریض دارد. یوسف بعد از شکست فیلم قبلی به خوبی دریافته که سینما را نه ادا و اطوار بلکه تولید موثر ارتقا میدهد. همین است که سراغ محمدرضا منصوری رفته؛ تهیهکننده ای با سابقهی سالها مدیریت تولید که در تصویرسازی کمفروشی ندارد و همان طور که در «دسته دختران» تصاویری بدیع از جنگ را تولید کرده بود حالا در «اسکورت» سکانس هایی ماندنی از تعقیب و گریز جاده ای را به بهترین شکل ممکن ارائه داده.
-یادمان نرفته که حاتمیکیای پدر هم هرگاه با تهیهکنندهها و متخصصان تولید باتجربه نظیر منوچهر محمدی، مهدی کریمی، جمال ساداتیان و علی قائممقامی کار میکرد خروجی میشد فیلمهای دیدنی مثل «ارتفاع پست»، «آژانس شیشهای»، «چ» و «به رنگ ارغوان»! حاتمیکیای پسر هم فهمیده که فیلم مناسب پرده ی عریض، تهیهکنندهی مجرب میخواهد و محمدرضا منصوری هم در تولید کم نگذاشته.
-یکی از مهمترین جلوههای ایثار در سینمای ایران فیلم نیاز علیرضا داوودنژاد است که به غیر از اصل ایثار در ایثار به همنوع بی توجه به جنسیت- یونیک است. در «اسکورت» شروع ایثار از همان جنس است-کمک به تهیه ی داروی بیمار لاعلاج- ولی پس از آن پای جنسیت وسط میاید و عشق است که ایثار نهایی را شکل میدهد.
+نقطه عطف اول چپ کردن تراژیک مینی بوس بچه های دبستانی در جریان تعقیب پلیس و شوتی و نقطه عطف دوم نزدیکی پسر و دختر و درگیری یک ماجرای مهیج تازه؛ ماجرایی که حدس انتحار دونفره را میدهد اما با زیرکی از تلخی میکاهد و زن را آزاد میگذارد و مرد را فدایی! بی شعار زن زندگی آزادی، آن را صرف میکند!
+لحظات حسی خوبی میان دختر شوتی و پسر متمرد شکل میدهد ولی ملودرام را فدای اکشن جادهای نمیکند چون تجربهی ناکام قبلی باعث شده کارگردان بفهمد تلفیق متناسب اکت و حس است که راندمان را بالا میبرد.
+انتخاب درست سوژهی فراز و نشیب زندگی شوتیها و ریشه های اجتماعی آن، دستش را باز گذاشته که حرف دل مردم را هم بزند. اجرای مهیج درد با پهن کردن سوژهای بهروز است که نتیجه داده.
فیلم اسکورت
+بی کله گی شوتی هایی که درنهایت کار مردم را هر طور که شده راه میندازند، شبیه زیست بسیجی های مخلص شده. بالاخره آقازاده ی حاتمی کیا است و هر که را نشناسد جنس بسیجی های بی ادعای کمکحال مردم را میشناسد. بانوی شوتی محور داستان و سرباز متمردی که از نفرت به عشق میرسد هر دو کارراهاندازی بسیجی را صرف میکنند و ده برابر سیاستمداران مدعی، برکت دارند برای محرومان.
-سیمرغ؟
از فیلمبرداری و تدوین تا کارگردانی و بازیگری و حتی صدابرداری، شایسته تقدیر است! قطعا باید گزینه سیمرغ بهترین فیلم هم باشد!
نقش شهاب حسینی در تولید فیلم همسر سابق!
سینماروزان: پریچهر قنبری بعد از اولین تجربه بازیگری در فیلم ساکن طبقه وسط -به کارگردانی شهاب حسینی- فیلم تقاطع نهایی را در جشنواره فیلم فجر۴۴ داشت.
“تقاطع نهایی” که یک رونویسی زیر حد متوسط از فیلم “شیطان صفتان”هانری ژرژ کلوزو، است درباره زنانی است که ناخواسته گرفتار قتل یک مرد میشوند.
پریچهر قنبری در “تقاطع نهایی” در نقش همسر اول مردِ خیانتکار ظاهر شده و رویا جاویدنیا وکیل زن است که مرد را به دفتر وکالت میکشاند تا یک معامله با او ترتیب دهد..
گویا در تولید این فیلم شهاب حسینی به یاری همکاران همسر سابق خود رفته است. سعید جلیلی کارگردان فیلم درباره نقش شهاب حسینی گفت: شهاب حسینی در زمینه انتخاب بازیگر کمک کرد، در جلسات دورخوانی فیلمنامه و در خصوص مدل بازی و بازی گرفتن از بازیگرها بسیار کمک کرد. بازیها هارمونی خوبی با هم دارند و من راضیام که این هم تاثیر حضور شهاب حسینی بوده است…
شهاب حسینی و پریچهر قنبری، همکار در فیلم تقاطع نهایی
دربارهی فیلم «نیمه شب»(به کارگردانی محمدحسین مهدویان): مناسب پخش در بخش شبانگاهی تلویزیون همشهری!/در خدمتِ چابکسازیِ دبیر فجر۴۴!؟
سینماروزان/محمد شاکری:
+خوشبختانه در ابتدا کمتر میلرزاند؛ اثرات کار در شبکه خانگی و با تختکشیان – ولی کمی بعدتر، به اصل خود رجوع میکند و هرچه جلوتر میرود باز آن لرزیدن ها پدیدار میشود.
-مشکل اول همان نمای اصلی اصابت موشک عملنکرده است که اجرایی ضعیف و عقب مانده دارد نتیجتا التهاب اصلی ایجاد نمیشود…التهاب اصلی که نباشد مجبورید شیارنگاری را تجربه کنید و بزنید به فرع بهجای اصل.
– از نظر زمانی در دل جنگ دوازده روزه میگذرد اما تنشزا نیست شاید چون خط داستانی زیادی رام و قابل پیش بینی است. هیچ بزنگاهی در کار نیست و بجایش مزه پرانی مردمان حول ماموران.
– تصویر فرهاد مهراد وسط خانه بمب خورده چه میکند؟ چقدر دمدستی، چقدر الکی، انگار نه انگار…
-دوربین را دنبال مامور کرده و مثل مستند از این سو به آن سو. لوکیشنهای بازمانده از جنگ هم باقی بوده و خیلی راحت همه را جمع کرده؛ در خدمت چابک سازی دبیر فجر۴۴؟
-احسان منصوری در نقش اصلی با گریمی که او را شبیه امیر نوروزی کرده با همان لحن عصبی و ناراحت که مثلا میخواهد کاریزما داشته باشد ولی ندارد چون روی دور تکرار الگوهای ثکراری سوار است؛
از بازیگران محکوم تا کارگردانش هم نقشهای مختلف را بازی میکنند. چابکسازی آقای دبیر را خیلی جدی گرفته!
-آن پیام دهی مسئول پارک که باید از مردم پذیرایی کنیم هم توجیهگر حمایت شهرداری؟ بابا چرا این قدر گل درشت، کمی انعطاف! بالاخره درخت گردو هم کار شما بوده دیگر…؟ پروپاگاندا عینهو تیتر یک های رسانهی شهرداری؟ مناسب پخش در بخش شبانگاهی تلویزیون همشهری!
-افغانی و کرد و ارمنی و شمالی و ترک و پرستار و پزشک و… همه را در پارک تحت مدیریت شهرداری به آرامش رسانده! عجب اغراقی! بعید است خود زاکانی هم چنین انتظاری داشته باشد. زاکانی با همان نوسازی ناوگان بیآرتی بهاندازه کافی جنم خود را نشان داد و بعید است نیازی به این مجیز داشته باشد.
فیلم نیمه شب
-به همه چیز هم باید تُک بزند؛ از جانباز جنگ که ازقضا در همان بیمارستان حوالی بمب، بستری است. تا یک پرستار شجاعدل که ازقضا در همان بیمارستان است که پدرش در اوج گرفتاری بهش زنگ میزند و میگوید: ادامه بده! بهت افتخار میکنم…
تا پیرزن ارمنی در حال رازونیاز در کلیسای مجاور بیمارستان که ازقضا پسرش ۴۵ سال پیش لب مرز، شهید شده!
تا پسر پارکورکار مثلا نماینده نسل زد که سهسوت هم متحول میشود و آداب رواداری میآموزد.
-طرف متخصص جمع کردن بمب عمل نکرده است؛ بعد دوسوم فیلم همه کاری میکند جز همان پیگیری بمب.
-شعار ؟
فراوان است؛
–دفعه آخرت باشه ایرانو به زبونت میاری؛ خطاب به افغانی خائن!
–یه بار بی عرضگی خودتو اعتراف کن؛ خطاب به مافوق ظاهرالصلاح!
–من تا تهش هستم؛ خطاب به نفوذی دشمن!
–اهدای پلاک ایران به نوزاد
— معرفی کتاب به سبک برنامه های شبکه چهار
-پرچم زینب روی بیمار سرطانی
-جرثقیل امدادخودرو با کاور تیوب لاستیکی باید بمب را جابجا کند؟ این قدر شأن ارگانهای درگیر را پایین نیاورید.
-وارد کردن سردسته امنیتی با گریم سعید جلیلی و تحقیر توسط مامور خنثای بمب؟ رد گم کنی است؟ میخواهید بگویید که راه زاکانی از جلیلی جداست؟ کوتاه بیایید…
-بازی الناز ملک! حتی نقش تیپیکال معتاد متجاهر را هم با ترس و لرز بازی میکند و همین است که نقش را عمیق نمیکند.
جوک؟
-صدای مهدویان پشت تلفن در نقش قوم و خویش پرستار که میگوید: ایران امنیت ندارد! پاشو بیا اینجا!
مشکل؟
شعاری بودن فیلمنامه و اغراق در شخصیت پردازی و شوخی گرفتن سوژهی جدی که روی آن دست گذاشته. انگار از روی دست چهل سال پیش حاتمی کیا رونویسی کرده…
فایده؟
–معلوم شدن عیار جماعتی که با ژست انتلکت، خود را رماننویس میدانند و در همین اولین تجربه سینمایی، عقبتر از سی سال پیش علی شاهحاتمی و «تعقیب سایهها» هستند.
دربارهی فیلم «پروانه»(ساخته ی محمد برزویی): معلّق!
سینماروزان/احمد محمداسماعیلی:
+تلاش برای حفظ استتیک تصویر و ورود با نماهایی رعب آور از بازجویی؛ تریلرهای روانشناختی کلاسیک را به یاد میآورد.
-هر چه جلوتر میرود بازیهای تصویری با دوربین و چرخشهای گاه و بیگاه افزایش می یابد و کار را تصنعی می نماید. بازی با رنگ و نور و کدر کردن همه جا و همه چیز و ماتیک سرخ زن اغواگر، تریلر نمیآفریند. تریلر ماجرای پرپیچ و مهیج میخواهد که اینجا نیست و معلق میماند.
+هرچقدر هومن برق نورد در نقش بازجو-پزشک درست درآمده، – انتخاب مهدی پاکدل اشتباه است و کاش یکی دیگر جای او بود. پاکدل زیادی تخت و تکراری است و همه جا سرد و بیروح؛ چه ابوطالبِ فیلم مجیدی باشد چه اینجا که مظنون است.
-گریم مهدی پاکدل با موی کوتاه، او را شبیه مانی حقیقی کرده و با کلاه گیس هم شبیه محمدرضا علیمردانی…نماهای بادگیر به تن در مرداب هم یادآور فیلمی که خودش ساخته بود-فردا-!
-معلق بین تریلر روانشناختی و درام جنایی؟
تریلر روانشناختی است ولی برای غافلگیر کردن، مخاطب سمت جنایی میرود و فیلم را با واکاوی یک جنایت شروع میکند و تا دوسوم میخواهد اصل ماجرا را مخفی میکند جهت ایجاد تعلیق ولی ساختار الکن روایت این حس سورپرایز را به مخاطب نمیدهد. الهمان هایی در فیلم وجود دارد که با کمی دقت میشد درام روانشناختی را القا کرد مثل نوع پوشش کاراکترها و روابط کاراکترها که از هیچ کدام در عمق بهره برداری نشده.
-داستان عشق مشترک به زن اغواگر مقتول و کشف معمای قتل، ایده بدی نیست برای یک تریلر منتها به غیر از تلاش برای زیباشناسانه کردن تصاویر، نه لحن روایی ملموس است و نه دیالوگ ها… بازی های مهدی پاکدل و مهدی علیمحمدی گرفتار تکلف.
فیلم پروانه
-فضاسازی و معرفی شخصیتها توفیقی ندارد و قدرت مانور کارگردان به خاطر انتخاب غلط بازیگر گرفته شده. شاید اگر یکی مثل حامد بهداد بهجای پاکدل قرار میگرفت، اوضاع بهمراتب بهتر بود.
-زندان داستان، جاهایی شبیه فاکس ریور و جاهایی مشابهِ آلکاتراز. درست است که آن سلول نمور با هالوژن زرد و سقف پلاسیده و ترک های دیوار، کارت پستال میسازد اما این کارت پستال چه دخلی دارد به آن هودی منگو ی تن پاکدل؟
-کدام زندان، دو زندانی مظنون در یک پرونده را در رختشورخانه و کارگاه زندان، کنار هم به کار میگیرد؟ مگر پرونده باز نیست؟ همه در خدمت آن گره گشایی نهایی؟ اینها که خودش، انتها را لو میدهد.
-سکانس پرتاب و مرگ آرمان زیاده کارتونی نشده؟
-آن گره گشایی انتهایی که طرف را مریض روانی توهمی کرده، یادآور شاتر آیلند یا همان لاکپشت-فیلم قبلی تهیهکننده- نیست؟؟
-دیالوگ ؟
کی گفته شک از مرگ بدتره؟؟
دربارهی فیلم “خیابان جمهوری”: گوگوش و طلبههایش؟/ تهران دوستنداشتنی با مجری “ایران دوستداشتنی”؟!
سینماروزان/حامد مظفری:
-مشکل و معضل مهم و اساسی، مونوتن بودن و لخت بودن متن است. فیلم فاقد نقطه عطف های رایج کلاسیک فیلم نامه ای است و نتیجتا جز کسالت مخاطب را به همراه ندارد.
-ضعف شخصیت پردازی فیلم نامه از همان نقطه آغازین-انتخاب زن چلمن شهرستانیِ باردار از پسرک معتاد تهرانی-بروز پیدا می کند. شخصیت دختر نمیتواند تکلیف تماشاگر را با خودش مشخص کند. دختر از یک طرف تحصیلکرده معرفی میشود و از طرف دیگر آن قدر گول و ابله است که خمار حباب ارز میشود، آن قدر بیچاره است که پای مردی معتاد و بی عار می نشیند که با بی مسئولی او را ترک کرده و رفته! اینکه همچنان در سال ۴۰۴ هر رابطهی زن و مردی در سینمای مثلا اجتماعی باید به حاملگی سریع منجر شود، نور علی نور است!
-تلاش برای القای خنگی آیلار- زنی که با گریم کک و مکی، شبیه گوگوش در فیلم نازنین علیرضا داوودنژاد که آنجا هم دختری است ساده دل که از جوانی لاابالی حامله شده و به دنبال یافتن مردی است که اورا رها کرده و رفته – تا انتهای فیلم تمامی ندارد. آیلار هرجا میرود خاطرخواه پیدا میکند از طاهر تا کریم و… تا مدیر مزون لاکچری! احتمالا بهخاطر اینکه یاد گوگوش را احیا کرده، این همه طلبه دارد؟
-زن اگر سنتی است چرا پیشنهاد صاحبکار متشرع برای واگذاری سرپرستی فرزند را نمیپذیرد؟ اتفاقی که در این چند ساله در شهرهای بزرگ مثل تهران باب شده و خیلی از زنان فقیر با اجاره رحم به زوج های متمول بدون فرزند امرار معاش میکنند. اتفاقا اگر پدرام کریمی نویسنده باادب، داستان را به سمت همین مقوله میبرد و بعد به فکر گسترش ماجراها بود شاید قدری از یکنواختی اثر کم میشد.
-چه کسی گفته سینمای رئالیستی یعنی دوربین روی دست و قاب های شلخته و نمایش چرکی حتی در جشن تولد؟؟ هادی در نقش اصغر؟
-اگر بگوییم نگاه های زیرچشمی ابتدایی حجازی فر به ملک، بخش عمدهای از امتداد ماجرا را لو میدهد، بدبینی که اتهام مان نمیشود؟
–تلاش الناز ملک برای ارائه لهجه آذری، واقعا کارکرد دراماتیک ش چیست؟ وقتی مشکل، طبقه پایین است فارغ از هر قومیتی این ادای پرایراد لهجه، چرا؟ باز هم باید از منوچهر هادی و پدرام کریمی پرسید چرا در دام این کلیشه های نخ نما افتاده اید؟ چون یکتا ناصر در “یکی میخواد باهات حرف بزنه” و “کارگر ساده…” با همین فرمول پیش رفته و جواب گرفته بود؟؟
-نمادسازی گل درشت از حضور زن توسریخور در ایستگاه اتوبوس خیابان جمهوری و انبوه ملتی که تو سر هم میزنند برای اتوبوس! هادی در نقش جعفر؟
-اسم فیلم خیابان جمهوری است و دریغ از چهار قاب بدردبخو و جئوگرافیک از این خیابان تا لااقل برای آیندگان بماند. نماهای داخل اتوبوس هم همه بسته و موبایلی و عرقریزان.
–احیای فرهاد بشارتی با گریم والده راما!؟ منوچهر هادی در نقش تارانتیتو؟
+طراحی صحنه و لباس هماهنگ با حاشیه را در کنار بازیگران گمنام فرعی باید بهترین امتیازش دانست!
فیلم خیابان جمهوری
-همه جا کثیف، کارگاه کثیف، خانه کثیف، پایین شهر کثیف، بالاشهر هم آدمهایش کثیف…کجاست کارگردانی کارگر ساده… و اینجا جای دیگریست؟ و عجبا که مجری صداوسیما که برنامهی ایران دوست داشتنی را اجرا میکند ، نویسنده متنی است که بدل شده به نماهایی متعدد از “تهران دوست نداشتنی”! پدرام کریمی عزیز! مگر اسم اصلی این خیابان، “جمهوری اسلامی” با نام قبلی “شاه آباد” نیست؟؟ شما که مجری صداوسیما ی جمهوری اسلامی هستی چرا پسوند اسلامی را در عنوان فيلمنامهات نیاوردی؟ یا آورده بودی و مجوز ندادند؟
-پایان غیرمنتظره و بدون منطقی فیلم مخاطبِ خسته و دلزده از پرسه های اعصاب خرد کن زن در خیابان را حسابی مشوش می کند. پایان بندی اصغرنما که تلاش می کند حمایت مادرگونه کارگر کارگاه لباس دوزی از زن جوان را با این ادله که -شوهرش او را فریب داده و باردار کرده است- توجیه کند! آن هم مثلا با رکب زدن به مخاطب درباره افرادی که چون با هویت جعلی وارد زندان میشوند، هیچ ردّی از خود به جای نمیگذارند. پدرام جان! همین موتیف زندانی بی هویت را باید پی میگرفتی و “درکه حوالی اوین” را مینوشتی.
-عمر ساخت این نوع آثار مونوتن و تخت و عاری از خلاقیت که مدعی طرح مسائل اجتماعی مثل فقر و اعتیاد هستند مدتهاست به پایان رسیده و مخاطب این سالهای سینما با این نوع فیلم ها ارتباطی برقرار نمی کند. دیدیم که فیلم اجتماعی قبلی همین کارگردان-حدود ۸صبح- پاسخ مناسبی از مخاطب نگرفت پس چرا مجددا تکرار؟؟
-در کارنامه کاری منوچهر هادی به تناوب ساخت فیلمهای کمدی و فیلم های اجتماعی دیده می شود که برخی مثل رحمان۱۴۰۰ ، به کارگر ساده نیازمندیم و یکی می خواد باهات حرف بزنه تجربه های قابل قبول و برخی نظیر حدود ۸ صبح و یا نیسان آبی تجربههای نه چندان موفقی بوده اند. تجربههای موفق هادی سوار بر بازیگر حرفهای پیش رفتهاند -بهرام افشاری در کارگر ساده… و بهداد در زندگی جای دیگریست- و خلاء چنین بازیگران سمپاتی در “خیابان جمهوری” کل فیلم را تحتالشعاع قرار داده. الناز ملک هنوز کار دارد تا بتواند نقش یک را دربیاورد و حالا حالاها باید نقش فرعی بازی کند تا دوگانگی موجود در بازیش-سرگردانی میان خود واقعی و نقش محوله- از بین برود.
-جوک؟
-سقط غیرقانونی در جوار گاوداری با مامایی ساقی زینتی که خوب نقش را مال خود کرده و لحظاتی کمیک آفریده.
-تعجب؟
-زن شهرستانی گرفتار در هزارتوی تهران! پارسال هم که با همین خط داستانی “شوهر ستاره” در جشنواره بود که هنوز اکران هم نشده. بی تعارف، بازی الناز ملک با همهی تزلزل، از فریبا نادری در آن فیلم بهمراتب بهتر است.
دربارهی فیلم «تقاطع نهایی»(ساخته سعید جلیلی): طناببازی با نوای مختاباد!
سینماروزان/احمد محمداسماعیلی:
-فیلم ظاهرا زنانه است اما کمترین رفتارشناسی زنانه ندارد. با نگاه مردان دهه چهل خواسته زنان این دوران را اسکن کند که زود هم به بن بست میخورد.گرچه خونسردی معشوقه ی مقتول که ته داستان را لو میدهد، منطقکی دارد اما بقیه چه؟ مابقی چرا دربرابر قتل این همه خونسردند؟
-انگار با تعدادی جانی بالفطره روبروییم که خیلی خونسرد آدم میکُشند و بعد درباره مثله کردنش حرف میزنند؟
– دوربین روی دست چرا؟ تنبلی تا کجا؟ حتی برای یک فیلم آپارتمانی لوباجت هم زورشان میاید ثبات تصویری ایجاد کنند؟ یا فکر کرده با قتل تصادفی و چرخاندن دوربین روبروی آدمها میتواند طناب هیچکاک را بیرون بکشد؟
-کل کل سیاوش چراغیپور و گیتی قاسمی تحت آواز شبانگاهان مختاباد، چقدر هماهنگ است با این کمدی ناخواستهای که ایجاد شده. با احترام به توانایی های چراغیپور؛ بازیگر مکمل در سینمای ایران آن قدر نایاب است که هر چه تیپ مثلا بامزه را به ایشان میدهند؟
-پریچهر قنبری در نقش همسر آقای قنبری خیانتکار مثلا مقتول- جاهایی شبیه نسیم ادبی است و جاهایی شبیه مهلقا باقری و در اغلب جاها، بیکنش. نقشی چنین که فروپاشی دفعتیاش عامل جنایت است چرا شناسنامه ندارد؟
فیلم تقاطع نهایی
-باگ؟ فراوان! یکی، عیال شوهر خائن هم ویلا دارد و هم خانه و باز درگیر قتل شوهر میشود. دیگری کارکرد کودکی که کفش جسد را پیدا میکند؛ چه برداشتی از این کاشت صورت میگیرد؟ هیچ.
ربط عروسی به لحظه انتقال جسد چیست؟ جهت ساخت تیزر تبلیغاتی هنگام اکران؟ با این بنیهی نحیف و اکران؟ کدام اکران؟
-اجرای نسنجیده ضربدر متن بیمقصد برابر است با خروجی بیتوفیق و ناکام در ارتباط مخاطب با فضای فیلم، شخصیت ها و کنشها. تلاش مردود در استفاده از کلیشه های رایج ژانر جنایی با انبوه بازیهای تصنعی و ضعیف.
-جوک؟
طرف ضربه مغزی شده و شوک قلبی میدهد…
تی کشیدن بعد از انتقال جسد؛ گلوله که نخورده بود تا زمین خونی شود!
دربارهی فیلم «قمارباز»(ساخته محسن بهاری): بانک سپه و هکر تکبُعدی!/کوروش لایق سیمرغ!
سینماروزان/حامد مظفری:
+شروع با تعلیق و پیگیری معمای جنایی امنیتی در گفتگوی دو شخصیت بازجو و مظنون! آن هم در میان جنگ دوازده روزه. +پیشروی داستان با قرارگیری بازجو و مظنون در موقعیتهای متناقض و عوض و بدل کردن جای آنها.
+ورود بموقع به ماجرای هک بانکی، تعلیق لازم را خلق میکند و اینکه سعی میکند مهندسی دادهها را در زمان بندی دقیق انجام دهد، سببساز حفظ گره و تداوم پیگیری است.
+محدودیت لوکیشن و لوباجت بودن، دست و بالش را بسته ولی سعی میکند با گسترش عرضی داستان و ورود چند شخصیت مکمل مرموز، معما را با مخاطب، حل کند و نه جلوتر.
+ ضرباهنگ، کمتر میافتد و تزریق قطره چکانی اطلاعات و سعی در حفظ تریلینگ تا انتها، نقطه قوت اصلی است و پرهیز از افتادن به دام امنیتی بازی های تلویزیونی، قوت بعدی است. بیشتر هیچکاک را الگو قرارداده و عین همان را پیش برده؛ بی ادا و بدون هر گونه لکنت.
+درگیری های دوپهلوی زن و مردی بهاندازه است. زوج جوان بیخیال دهه هشتاد ی و مزه پرانی هایشان، همان قدر که نمک ماجراست، ظن را به سمت حضور آنها در دامنهی ماجرا میبرد.
فیلم قمارباز
+تغییر مظنون از مرد به زن و از زن به مرد و تصویر درست از تکنیسینهای بی تعهد که فقط اپراتور هستند و هرچقدر بخورند و بچاپند باز برایشان مرغ همسایه غاز است و به عشق یک اقامت خارجی، رسوا میکنند خود و همپالکی را. تکبُعدی بودن هکر را خوب درآورده و زنهار درستی بر استفادهی پرخطر از افراد تکمنظوره در مسئولیتهای حساس.
-بازی با تصویر در آینه زیادی بیرون نزده؟
+بازی های کوروش تهامی و آرمین رحیمیان، به شدت با فهم ژنریک پیش رفته و تهامی در نیم ساعت پایانی و فقط با اجرای یک سکانس ممزوج با تخیل، بلوغ بازیگری خود را متبادر میکند: تهامی نقشهای درخشانی در برف روی شیروانی داغ و رگ خواب و حتی آشوب هم داشت و اینجا نیز با حضور خود جان بخشیده به درامی معمایی که محدودیت لوکیشن، داشته! امید که این بار حقش را نخورند و سیمرغ را بگیرد.
+تمهید منطقی برای حجاب در نمای داخلی
+پایان بندی منطقی در زیر کُد بردن هکر و تبدیل جاسوسِ بیگانه به عامل خودی! که خود باز گرفتاری ذهنی مخاطب را افزون میکند و فیلم تمام میشود و باز منتظر بازی خوردن تازه هستیم.
-دیالوگ
درباره جنگ هیچکی راستشو نمیگه!
فانتزیهای آقارضا کارمند بایگانی و معشوقهاش!/چند تصویر اختصاصی از فیلم «خواب» با بازی عطاران، مریلا زارعی، هدی زینالعابدین و…+عکس
سینماروزان: رضا عطاران کمدین محبوب امسال در جشنواره فیلم فجر۴۴ با فیلم «خواب» حضور دارد؛ یک فانتزی درباره رویاپردازی های یک کارمند بایگانی.
عطاران سالها بعد از «خروس جنگی» و «خوابم میاد» مجددا در «خواب» با مریلا زارعی همبازی شده است.
عطاران در این فیلم در نقش مجتبی کارمند اداره بایگانی ظاهر شده که درگیر روزمرگی خستهکننده زندگی است. او دچار اختلال خواب میشود و در خواب با زنی آشنا میشود-مریلا- که زندگیاش را تغییر میدهد.
فیلم خواب
رضا عطاران، مریلا زارعی، هدی زینالعابدین، کاظم سیاحی و علی مصفا در این فیلم به ایفای نقش پرداختهاند.
«خواب» به کارگردانی مانی مقدم و تهیهکنندگی امیرحسین حیدری تولید شده و جزو پنج فیلم اول پرفروش فستیوال فجر۴۴ است.
مریلا زارعی در نمایی از فیلم خواب
هدی زینالعابدین در نمایی از فیلم خواب
اولین تصاویر از فیلم پربازیگر «استخر»؛ صدرنشین فروش جشنوارهی فیلم فجر۴۴/از سیمای نسکافهای سحر دولتشاهی تا گریم متفاوت امین حیایی و کاهش وزن مهران مدیری+۷ عکس اختصاصی
سینماروزان: از همان ابتدای بلیت فروشی جشنواره فیلم فجر۴۴ ، مخاطبان عطش بالایی نشان دادند برای تماشای فیلم «استخر» ساخته سروش صحت و این فیلم در صدر آمار پرمخاطبترین فیلمهای جشنواره قرار دارد.
فیلم استخر
در اولین تصاویر منتشره از این فیلم، سیمای تازهی سحر دولتشاهی را با گیسوان نسکافهای، مهران مدیری با کروات و کاهش وزن محسوس، امین حیایی و سروش صحت و فرزندش-سورنا صحت- را میبینیم.
«استخر» یک کمدی ابزورد است با رگههایی از فانتزی کدر دربارهی آدمهایی گرفتار موقعیتهایی غیرقابل پیش بینی.
مهران مدیری در نمایی از فیلم استخر
امین حیایی و سورنا صحت در نمایی از فیلم استخر
«استخر» سومین اثر بلند سینمایی سروش صحت پس از «جهان با من برقص» و «صبحانه با زرافهها» محسوب میشود که به تهیهکنندگی محمد شایسته تولید شده است.
امین حیایی، سحر دولتشاهی، کاظم سیاحی، پانتهآ پناهیها، علیرضا خمسه، بیژن بنفشهخواه، مجید یوسفی و مهران مدیری بازیگران اصلی این فیلم هستند که پرفروشترین فیلم فستیوال فجر۴۴ بوده.
سروش صحت در پشت صحنه فیلم استخر
امین حیایی در پشت صحنه فیلم استخر
پشت صحنه فیلم استخر
پشت صحنه فیلم استخر
دو تغییر در پرفروشترین فیلمهای جشنواره فیلم فجر۴۴!/تثبیت یک کمدی-فانتزی در صدر/صعود عطاران و جدیدی/نزول مهدویان و صدرعاملی
سینماروزان: ترکیببندی اسمی ده فیلم پرفروش همچنان مانند قبل است(اینجا را بخوانید) و صدر پرفروشها همچنان در اختیار کمدی-فانتزی «استخر» با بازی امین حیایی و سحر دولتشاهی است.
غیر از فیلم جنایی پربازیگر «زندهشور» که فیلم «نیمهشب» را کنار زده و به ردهی دوم پرفروشها رسیده، دو فیلم «خواب»-با بازی رضا عطاران و مریلا زارعی- و «اسکورت»-با بازی امیر جدیدی و هدی زینالعابدین- توانستهاند فیلم «قایق سواری در تهران» ساخته رسول صدرعاملی را کنار زده و خود را بالا بکشند.
تازهترین آمار پرفروشهای جشنواره فیلم فجر۴۴
از مجموع حدود ۶۰ هزار بلیت به فروش رفتهی فجر۴۴، پرفروشترینها به شرح زیرند:
۱) استخر/سروش صحت
۲) زنده شور/کاظم دانشی
۳) نیمه شب/محمدحسین مهدویان
۴) اسکورت/یوسف حاتمیکیا
۵) خواب/مانی مقدم
۶) قایق سواری در تهران/رسول صدرعاملی
۷) آرامبخش/سعید زمانیان
۸) اردوبهشت/محمد داوووی
۹) جانشین/روحالله سهرابی
۱۰) دختر پری خانوم/علیرضا معتمدی
دربارهی فیلم “غبار میمون”(ساخته آرش معیریان): ۲ روبدوشامبر و یک راخمانینوف!/آرش، کانادا و رائفیپور؟؟
سینماروزان/احمد محمداسماعیلی:
-یادآور گاندو و خانه امن و ده ها پروژه امنیتی دیگر که این سالهای تلویزیون را درنوردیده و حتی بازیگر زن ارمنی گاندو -بیاینا محمودی- اینجا هم هست، اما از پیمانکار اصلی این گونه آثار خبری نیست. شاید اگر این را هم جواد افشار یا معظمی ها میساختند نتیجه بهتری میگرفت…
+استراتژیک سازی ایرادی دارد؟ هرگز! درکشورهای دارای صنعت سینما به خصوص آمریکا همواره سینما تحت تاثیر مسائل اجتماعی و سیاسی و اقتصادی است و بارها پیش آمده که پنتاگون با ساخت سفارش فیلمی درباره حضور نظامی آمریکا به سایر نقاط دنیا به هالیوود آثاری تولید کرده که آن تجاوزگری به عمل مثبتی تبدیل شده و یا از یک نظامی عادی چهره یک ابرقهرمان در دو بُعد تجاری (مثل راکی) و هنری (مثل سقوط بلک هاوک) به تصویر در می آید. در ایران هم چندی است این رویه با ورود ارگانهای متمول به عنوان سفارش دهنده دنبال می شود که حاصل، در برخی موارد قابل تحمل و بسیاری موارد، از دست رفته است.
– مسالهی اول اینکه به چه دلیل ساخت چنین فیلم استراتژیکی به کارگردانی مثل آرش معیریان سپرده می شود که در رزومه اش اغلب کمدی های عامه پسندانه سینمای بدنه دیده می شود؟ البته که معیریان تجربیات متفاوت مثل احضارشدگان داشته اما آن تجربیات کاملا مقطعی و تکنیکال بوده و نه ناشی از یک سیر تدریجی.
پیامد این رویکرد به خوبی در ساختار فیلم دیده میشود که با فیلمی ساده و در سطح روبه رو هستیم که با غفلت و خام دستی موضوع را هدر داده و خروجی را خنثی و ضعیف و گهگاه به کمدی ناخواسته بدل نموده؛ کمدیهایی که بهخاطر عقبه کارگردان، بعضا به مراتب بیشتر از حرف استراتژیک نویسنده، سمپات میشوند.
چرا امیر بوالی-نویسنده- خودش چیزی را که نگاشت و لابد بدان اعتقاد دارد، نساخته؟
آرش اینجا چه میکند؟؟ حتما بیشتر وجه تکنیکی قضیه است تا اعتقاد به متن؟ آرش را آورده اند که سر و ته قضیه را هم آورد…این معیریان ی نیست که کما و احضارشدگان را ساخته! حتی آرش ی که رفته بود تا کار نصفه شهرام اسدی در سریال مولانا را جمع کند به مراتب جلوتر از این بود…
-پر کردن با انبوه بیانیه های تئوریک هرچه بسازد درام سیاسی نمیسازد؛ آن هم اینجا که بیشتر از سلوک، روخوانی شاهدیم از حسن نصر تا رائفی پور و…
+ریتم پرشتاب فیلم که بدون هیچ منطق قابل قبولی فقط برای پوشاندن ضعف های فیلم تلاش می کند فقط از معیریان برمیآید که سابقه موفق در خالتورسازی دارد. -این ریتم گرچه در ابتدا مخاطب را مرعوب میکند اما چون فیلم بیشتر از اکت، حرف دارد خیلی زود مخاطب را گمراه و دلزده مینماید.
– به دور از شخصیت پردازی درست! همه چیز کاملا رو و تیپیکال. بازی ها هم مثل اجرا، الکن! شخصیت مامور امنیتی با بازی سرد و معمولی علی دهکردی هیچ نوع حس سمپاتی و قهرمان بودن ندارد و این تعریف در چهره بدمنها- یهودیان صهیونیسم- نیز دیده می شود که تصویر کلیشه ای و کاریکاتوری از آنها ارائه میشود ( نمونه قابل ذکرش سکانس تعویض پژمان با بدلش در رستوران هتل ) و یا صحنه درگیری کشته شدن جاسوس اسرائیلی که هیچ سوسپانس و هیجانی برای مخاطب ندارد.
فیلم غبار میمون
جوک؟
–مهرداد ضیایی با همان گریم فیلم غوطه ور اینجا هم هست! بیضایی خدا رحمتت کند که نماندی و ندیدی…
-رامین ناصرنصیر با کلاه گیس شده عینهو افشین سنگ چاپ…خود افشین که زنده است و سرحال. چرا خودش نیامده؟؟
-بهراد خرازی با چوب سیگار و شمایل گادفادری انگ آثار پویافیلم شده!
-نمای دونفره روبدوشامبر به تن پژمان بازغی و مهرداد ضیایی، با نوای راخمانینوف!
–نتیجه؟
ساخت آثاری این گونه مانده در شعار، نه تنها اثر گذاری فرهنگی و تبلیغاتی برای نشان دادن چهره واقعی ایرانی ها ندارد بلکه شاید برعکس عمل کند و ضدّتبلیغ محسوب شود!
–درخواست؟
آرش معیریان برای درک کیفیت اثر، در یکی از مسافرتها به کانادا، حتما فیلم را برای تعدادی از دوستان و آشنایان کانادایی اکران کند و بازخوردها را به عموم اعلام نماید. تبلیغ فرهنگی که فقط نباید برای ایرانیان داخل باشد و شاید نمایش در کانادا باعث آگاهیبخشی برای مهاجران فریبخورده و بازگشت آنها به وطن باشد!
آن روحانی با مهران غفوریان آمد و از پیشنهادِ رضا عطاران گفت!/حجتالاسلام محمدجواد حکمی-طلبهی قمی- در جشنواره فیلم فجر۴۴ چه میکند؟
سینماروزان: پیش از این شاهد حضور روحانیونی مثل حجت الاسلام عباس روزمه و امید آقایی در عرصه تهیهکنندگی و کارگردانی بودیم. روزمه تهیه کنندگی یکی دو تلفیلم را انجام داده بود و امید آقايی تا کارگردانی کمدی «ورود و خروج ممنوع» پیش رفته بود اما متاسفانه سینما برایش آمد نداشت و بدحسابی یک تهیهکننده باعث شد گرفتاری اقتصادی هم پیدا کند و…
در جشنواره فجر۴۴ یک روحانی تازه در سینما رونمایی شده؛ حجت الاسلام محمدجواد حکمی کارگردان فیلمی به اسم «غوطهور» که همراه با مهران غفوریان-بازیگر فیلمش- به نشست خبری آمد و درباره انتخاب نام فیلمش اظهار کرد: نام فیلم پیشنهاد یکی از بازیگران درجه یک سینما یعنی عطاران است.
درباره فیلم غوطهور چیزی نمیتوان گفت جز تجربهی اول یک فیلمساز تقریبا بیتجربه و مملو از کلیشه اما کارگردان فیلم -که طلبهایست در قم-حداقل راستش را گفت که سینما برایش منبر است و بیان کرد: طلبهها یک سالی را در حوزه درس میخوانند و بعد از مدتی شروع به تبلیغ میکنند؛ واقعا سینما برای من فقط یک منبر نوین و یک ابزار تبلیغی است چون به نظرم میشود با قصهها مفاهیمی را به مخاطب منتقل کرد.
محمدجواد حکمی در کنار مهران غفوریان در نشست فیلم غوطهور
چون شیخ جواد بیشیلهپیله حرف زد ما هم به ایشان رک و راست میگوییم مشکل اصلی سینمای ایدئولوژیک ما آن است که مرتب دنبال القای مستقیم مفهوم به مخاطب است؛ آن هم به محافظهکارترین لحن ممکن! قصهگویی هم هنر میخواهد و هم تکنیک و هم جسارت و هم جلوتر بودن از مخاطب! منبر بیمستمع که فایده ندارد! دارد؟
درباره حجت الاسلام محمدجواد حکمی فیلمساز حاضر در فجر۴۴
دربارهی فیلم«غوطهور»(ساخته محمدجواد حکمی): فریادِ فیلم اولی/بدلِ پاچینو در تعقیب دگرباش؟
سینماروزان/حامد مظفری:
-کست تلویزیونی، فضاسازی تلویزیونی، گریم تلویزیونی، صحنه آرایی تلویزیونی! در سینما چه میکند؟
-عین کاراکتر قصابیان از سریال بازپرس را آورده اینجا… ذرهای خلاقیت کو؟
-پیام احمدی نیا با همان سر تراشیده هم خوب بازی ميکند چه نیاز به پوستیژ؟ ایضا محسن قصابیان پوستیژدار شده! که گفته پوستیژ شخصیت میسازد؟
-کاتهای پشت سر هم در نیم ساعت اول نه تنها ریتم نمیسازد بلکه فقط اجرای الکن را بدوی مینماید. میخواسته با این کاتها از اولی بودن فرار کند؟ از قضا، سرکنگبین صفرا فزوده و انگار که دارد داد میزند منِ کار اولی را ببینید؟؟ فهمیدیم به خدا. همان تدوین خطی هم کارش را راه می انداخت.
-الگوی بیخوابی آل پاچینو در بی خوابی را عینا کپی کرده برای بازپرس ناراضی و درگیری با مافوق هم آن قدر در این سالها تکرار شده که…الگوبرداری از سینمای جنایی دهه های شصت و هفتاد اروپا بد نیست اما پرونده ی محوری آن قدرها نا ندارد…عدم انسجام فیلمنامه و وجود گره های غیرقابل باور موجب عدم ارتباط و از دست رفتگی میشود. همجنس گرایی را در ابهام قرار دادن یعنی حتی نمیتوانی سوژه مدنظر را بپروری، پس چرا سراغش رفته ای؟ فقدان سریالی دختران را هم که به نتیجه نمیرسانی…
فیلم غوطهور
-شخصیت خاکستری وقتی سمپات میشود که گذشته و بالا و پایینش را بجوری و اینجا دافعهبرانگیز است چون پیشینهاش را نمیدانیم و رفتارهایش، تیپ میماند.
-پایان فیلم؟ همان جا لو رفت که برای دخترش پیام گذاشت!
-شاید فکر کردهاند اجرای تلویزیونی بی بدن و علفزار جواب داده و خواسته اند همان راه قضایی سازی تلویزیونی را بروند. آنجا اگر جواب داد یک طرف به خاطر کست سینمایی بود و طرف دیگر التهاب بالای سوژه! اینجا هیچ کدام نیست که نیست. زیر و بم بازیگران تیپیکال تلویزیونی است؛ التهاب سوژه؟ دختر لزبین؟ این سوژه هم که به ملتهب ترین شکلش در مستندهای این سالها و بعضا هنروتجربهایسازان، یافت میشود. تبادر تصور جاهلانهی رواج دگرباشی در ورزش زنان هم بیشتر عوامانه است تا محصول تمرکز.
-خاله؟ خاله های این دوران را چند بار دیده اید؟ تحقیقکی بنمایید، شاید دریابید اتفاقا بیزنس زیبایی در این دوران بسیار بیشتر از آن بیزنس نرم جواب میدهد؟ ای کاش باز همین سوژه ثانوی را کاوشی میکردی و عقبهای، منتهی الیهی، چیزی…
-التهاب که نداری محبوری بازپرس ت را مدام با همه درگیر نشان دهی، از درگیری با مافوق تا درگیری با مظنون و درگیری با همه به جز یک کودک!
-مرگ تراژیک مامور آتش به اختیار را هم آن قدر پروپاگاندا میکند که بیرون میزند.
-حسرت؟
ای کاش موسسه امام روحالله، قبل از ساخت فیلم جدید، فیلمی که سال قبل در فجر داشت-۱۹۶۸- را اکران و فیدبک ی میگرفت و بعد اقدام میکرد به تولید این یکی… حالا هم دیر نشده، این یکی و آن یکی را زودتر اکران کنید و واکنش ها را ببینید و بعد اقدام کنید به ساخت اثر بعدی…
+ذکر خیر؟
فقط یک پایان دارد و به سبک برخی از مینیمالبازان وقت را با چند پایان مختلف تلف نمیکند و سریع تیتراژ پایانی بالا میآید.
دربارهی فیلم «نگهبانان خورشید»(ساخته عماد رحمانی و مهرداد محرابی): بی بی و بهرام در راه اژدها!
سینماروزان/محمد شاکری:
+کیفیت بصری قابل اعتنا و تلاش جهت بومی سازی صحنه و فضا گهگاه حتی بهتر از آثار رئال!
+داستان پردازی خیال انگیز و زدن به دلیل تاریخ و ابرقهرمانانی که بچهها عاشق ش هستند.
+مفرح کردن روایت با تنوع چهره سازی، استفاده از لهجههای مختلف از شمالی تا شیرازی و آذری و حتی وارد کردن بی بی قصه های مجید…
-تکیه بیش از حد بر تفاوت رفتاری بهرام و رفیقش جانا؛ به سبک علی بی غم و حسن جغجغه! زنده باد فیلمفارسی که همیشه جواب میدهد.
+رخوت پلیس ها که اغلب میخواهند بگویند سرقت در حوزه استحفاظی آنها، نادر است!
-تزریق مداوم الهمان های مذهبی مثل مسجد و نماز و ..، حس سفارش میدهد. درست است که باید خواسته های ارگان حامی را برآورده کرد اما بهتر آن که برایش خط و ربط منطقی برآورد.
+تصویری واقعی از افسارگسیختی جغرافیایی شهرها که همه جور تیپ و همه جور خودرویی در خیابانهایش است؛ از پیکان تا سانگ یانگ و از ژیان تا سمند و از بخاری ارج تا هوندا سی جی ۱۲۵
+بزی تاریخی که وارد داستان میشود و حرف زدن سبک تاریخی، خندهدار و هیجان انگیز و یادآور کارتونهای دهه شصتی!
فیلم نگهبانان خورشید
+قرار دادن آوازخوانی رپ و پاپ با سنجابی که شبیه دی جی است برای حل کودکان ایده بدی نیست ولی -میشد این ساخت موسیقی را جدی تر گرفت تا قطعات بدردبخور ی درآید نه ساده ترین ریتم و سهلالوصولترین کلام. موسیقی را هم بهاندازه تصویرسازی جدی بگیرید!
+فرهنگ سازی کم و بیش جواب میدهد به خصوص در زمینه چگونگی برخورد با آثار باستانی که همچنان کم نداریم یادگارینویسانی که ابنیه تاریخی را با سرویسهای بهداشتی اشتباه میگیرند! چنین آثاری شاید بتوانند سر سوزن تغییری در آموزش کودکان ایجاد کند.
سام درخشانی و فریبا نادری وسط حملهی اسرائیل⇐رونمایی از فیلم «سقف» در جشنواره فیلم فجر۴۴+عکس
سینماروزان: اولین تصاویر از فیلم «سقف» ساخته ابراهیم امینی و به تهیهکنندگی سعید خانی منتشر شد.
علی محمد حسامفر نگارش فیلمنامه “سقف” با نام قبلی “دماوند” را انجام داده است. این فیلم روایت زندگی یک خانواده ایرانی قبل و بعد از جنگ دوازده روزه ایران-اسراییل است.
در خلاصه داستان «سقف» آمده است: خانه آرش استاد دانشگاه میانسال در حمله اسراییل به ایران آسیب میبیند و عروسی خانوادگی آنها به هم میریزد. او، همسرش فریبا و خانواده همسرش، از خانه و تهران میگریزند.
فیلم سقف
سام درخشانی، فریبا نادری، بیژن بنفشهخواه و گیتی قاسمی در «سقف» حضور داشتهاند.
«سقف» از محصولات فارابی در بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر۴۴ حضور دارد.