بعد از شوی چهارپایان ارگانیها در پردیس کوروش⇐حالا ورود با عقاب به مگامال؛ برای کمک به فیلم نفروش تهیه‌کننده «مختار»؟

سینماروزان: از جمله فیلمهای نفروشی که بعد از جشنواره سی و هفتم فجر روی پرده رفته یک کمدی است به نام «مأموریت غیرممکن» که تهیه کنندگی آن را محمود فلاح تهیه کننده پابه سن گذاشته «مختار» برعهده دارد.

در کیفیت «مأموریت غیرممکن» همین بس که علی اوجی که کار هنریش را با مدیر برنامگی یزدانی آغاز کرد شده است بازیگر اصلی فیلم!! در کنار اوجی نیز یک سری بازیگر تلویزیونی و از جمله  سارا خویینی‌ها، مهران رجبی، نسرین نصرتی، یوسف صیادی و پژمان بازغی ایفای نقش کرده اند.

فروش «مأموریت غیرممکن» در دو روز ابتدایی اکران به 20میلیون هم نرسیده و در همین اوضاع است که به ناگاه اخبار مرتبط با حضور یک عقاب در اکران مردمی این فیلم در پردیس مگامال مورد توجه قرار گرفته است؛

رضا یزدانی خواننده پاپ-راک با یک عقاب در اکران مردمی این فیلم حاضر شده؛ البته که این عقاب در فیلم هم حضور داشته ولی جالب است که علیرغم این حضور، غلامرضا فرجی سخنگوی شورای صنفی نمایش را به واکنش واداشته که از بررسی چگونگی حضور این عقاب توسط ارشاد سخن بگوید!!

پیش از این دست اندرکاران تولید فیلم ارگانی «به وقت شام» سوارکارانی در شکل و شمایل داعش را با اسب روانه پردیس کوروش کرده بودند و البته که حسابی هم مورد انتقاد قرار گرفته بودند!! حالا نیز عقاب است که به اکران مردمی «مأموریت غیرممکن» آمده است!! آیا به زودی شاهد تصویب آیین نامه ای برای چگونگی استفاده از حیوانات در اکرانهای مردمی خواهیم بود؟؟

رضا یزدانی به همراه عقاب در اکران مردمی «مأموریت غیرممکن»




پرسشهای یک رسانه اصولگرا درباره برنامه‌های جشنواره‌ای سیما⇐چرا برنامه‌های «هفت» و «نقدسینما» حمایت بی‌سابقه‌ای داشتند از فیلم‌هایی که محمدصادق رنجکشان در آنها سرمایه‌گذاری کرده است؟؟/اصرار شبکه سوم در استفاده از منتقدان(؟) بدون عقبه در «هفت» چه بود؟/آیا صرف اتصال به انجمنی تأسیس شده توسط سرپرست فیلم و سریال شبکه سوم عاملی بود بر این حضور؟/چرا منتقدانِ اخیرا مدیرشده، آستین را برای نقد فیلم‌های جریان روشنفکری بالا نزدند؟؟

سینماروزان: هرقدر هم که محصولات سینمایی رادیو و تلویزیون در جریان سازی موفق نباشند باز هم به واسطه آبشخور مالی این برنامه ها هم که شده هستند جماعتی که خود را نصف میکنند برای حضور در تیم تولید یا اجرای این برنامه ها!! عطش دیده شدن در میان بسیاری از منتقدنمایان فاقد تأثیرگذاری در روزگار غلبه سایبر هم باعث میشود هرازگاه از این جماعت نیز برای مهمانی در این برنامه ها دعوت به عمل آید و آنان نیز اغلب با روخوانی محتواهای عرضه شده در رسانه های مستقل، میکوشند در این برنامه ها حضور پیدا کنند.

به گزارش سینماروزان «نقد سینما» و «هفت» دو برنامه سینمایی تلویزیون در ایام جشنواره نیز امتداد چنین نگاهی در برنامه سازی بودند؛ یعنی فقط تولید شده بودند که باشند و دریغ از آن که سر سوزنی جریان‌سازی در میان مخاطبان داشته باشند! یک دلیل این ضعف را باید در گردآوری آدمهایی متصل به یک جریان فکری خاص در این برنامه ها دانست.

خبرگزاری اصولگرای «تسنیم» در تحلیلی بر چرایی بایکوت فیلم ارگانی «ماجرای نیمروز: ردّ خون» به طرح پرسشهایی درباره کیفیت این دو برنامه پرداخته است! هرچند بهانه این طرح پرسش فقط و فقط بایکوت فیلمی نه چندان قابل توجه به نام «رد خون» بوده و البته جدی گرفتن بیش از حد یکی مثل مسعود فراستی-که برای فیلمهای رنجکشان حسابی تبلیغ کرد و اتفاقی برای این فیلمها در داوری نیفتاد- در جای جای این تحلیل به چشم میخورد، ولی به هر حال مرور برخی پرسشهای این رسانه خالی از فایده نیست.

متن تحلیل «تسنیم» را بخوانید:

فیلم «ماجرای نیمروز: رد خون» درباره حمله بزرگترین جوخه ترور پس از انقلاب اسلامی، در ایام برگزاری سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر، رسماً توسط کارشناسان تلویزیون ترور شد. این دومین سالی است که منتقدان سینمایی، فیلمی انقلابی را در شبکه‌های مختلف رسانه ملی ترور می‌کنند. سال گذشته حین برگزاری سی و ششمین جشنواره فیلم فجر، فیلم «به‌وقت شام» در اتفاقی مشابه، توسط جوخه ترور منتقدان سینمایی در شبکه‌های مختلف تلویزیونی ترور شد.

به‌تبع حمله به فیلم «به‌وقت شام»، ابراهیم حاتمی‌کیا در اختتامیه سی و ششمین جشنواره فیلم فجر روی سن جشنواره حاضر شد و حین دریافت سیمرغ کارگردانی‌اش گفت: من فیلمساز وابسته و فیلمساز این نظامم. من افتخار می‌کنم از کسانی حرف می‌زنم که باورشان دارم. من سی سال است روی این سن می‌آیم و می‌روم. از سازمان اوج تشکر می‌کنم. آنها خیلی زحمت می‌کشند و باید نام سربازان گمنام امام زمان(عج) را به آنها داد. متأسفم از همکارانم که وقتی اسم این سازمان‌ها و… به‌‌میان می‌آید، به آن معنا می‌دهند. افتخار می‌کنم برای مدافعان حرم فیلم ساختم. افتخار می‌کنم از بچه‌های سپاه و حاج قاسم سلیمانی جایزه گرفتم. بابت کارهایم پشیمان نیستم. اگر خانه سینما به محل کارآفرینی تبدیل شود، من کارآفرینم چرا که یک سال رزق به آنها رساندم. امثال رشیدپور این واژه‌ها را می‌سازند. به تلویزیون اعتراض می‌کنم از مسئولان شبکه سه و دو، شکایتم را به خدا می‌برم. حاج قاسم سلیمانی با دیدن فیلم من اشک ریخت. این نگاه واقعاً زشت است برای این مملکت. من شکایتم را پیش خدا می‌برم.

آن روزها تلویزیون دست‌خوش تحولات مدیریتی کنونی نشده بود و تفکر سلبریتی‌پروری انقلابی، هنوز در صدا و سیما، جای محافظه‌کاری مدیران کهنسال را نگرفته بود و فریادهای اعتراض حاتمی‌کیا نسبت به نقد ناجوانمردانه فیلم به‌وقت شام اوج گرفت.

مهدی آذرپندار، سرپرست فعلی گروه فیلم و سریال شبکه سوم سیما که در آن زمان حکمش  را دریافت نکرده بود در یکی از جراید، سند معتبر و گرانبهایی از خود باقی گذاشت و در یک هم‌سویی با ابراهیم حاتمی‌کیا نوشت: فریاد حاتمی‌کیا، انتقام ما بود از همه‌‌ شب‌هایی که در جشن‌ها و محافل این سینمای محفلی غریب ماندیم و بغض کردیم. اینها چه منتقدانی هستند که یک نفر را برگزیده می‌کنند و بعد روی سن، به‌زعم خودشان تصمیم می‌گیرند جایزه‌‌ خودشان را لجن‌مال کنند؟ و ایضاً انتقام‌مان را گرفتیم از بیست‌ و ششم مرداد 96؛ از آن شب جمعه‌ای که قرار بود «محمدحسین مهدویان» بابت کارگردانی «ماجرای نیمروز» دیپلم افتخار یازدهمین جشن منتقدان و نویسندگان را بگیرد و آن هم از دست چه‌کسی؟ «جعفر پناهی»، از همان شبکه دویی که سابقاً پول فیلم جعفر پناهی را می‌داد و حالا این روزها اجازه می‌دهد منتقدانی با مغزهای کوچک بنگ‌زده، آنتن را همان‌قدر امن بدانند برای خودشان که انگار اینجا هم همان جشن محفلی‌ خودشان است و می‌توانند همه‌ امراض روحی‌شان را بر سر فیلم‌های درخشان انقلاب تخلیه کنند!

مهدی آذرپندار سرپرست گروه فیلم و سریال شبکه سوم سیما در پایان این متن می‌نویسد:آقای حاتمی‌کیا! سرباز سرافراز نظام! ما با فریاد شما، حساب‌مان را از سی و چند سال پیش تا امروز با سینما و تلویزیون تسویه کردیم و انتقام‌مان را یکجا گرفتیم. سپاس!

به‌استناد تصدیق بسیاری در متن سازمان صدا و سیما؛ هم بغض ابراهیم حاتمی‌کیا، هم‌اکنون در کسوت سرپرست گروه فیلم و سریال شبکه سوم سیما، نفر دوم این شبکه به‌حساب می‌آید و در بسیاری از تصمیمات اساسی در این شبکه مشارکت دارد، حتی به‌کرّات چندین نوبت همراه با م.ش در پشت‌صحنه برنامه هفت حضور پیدا می‌کند.

ایشان قبل از ورود به عرصه مدیریتی، انجمن منتقدان سینمای انقلاب را به‌همراه امیر ابیلی، سردبیر برنامه سینمایی ــ هنری کیوسک تأسیس کردند و هر سال بولتن را در جشنواره فیلم فجر با عنوان «نقد روز» منتشر می‌کنند و با نوشتارهایی سینمایی به فیلم‌های اکران‌شده در جشنواره فیلم فجر ستاره‌ می‌دهند. سال 1397 با تغییرات گسترده و ورود مدیران و منتقدانی که خود را هم‌بغض حاتمی‌کیا معرفی می‌کردند، انتظار می‌رفت که ناقدان و منتقدان سینمایی جدی‌تر و انقلابی‌تری به تحلیل آثار سینمایی انقلاب در برنامه‌های سینمایی، علی‌الخصوص برنامه «هفت» بپردازند. دور تازه برنامه هفت که با اجرای «محمدحسین لطیفی» و تهیه‌کنندگی مجتبی امینی از شبکه سوم سیما پخش می‌شد، نوید این رویداد را می‌داد که فیلم‌های انقلابی حداقل نواخته نمی‌شوند.

اما با وجود این تغییرات، خط سیر ترور فیلم‌های انقلابی به‌مثابه سال گذشته توسط منتقدان سینمایی انقلاب صورت پذیرفت.

سید امیر جاوید که به‌عنوان قائم‌مقام گروه ادب و هنر شبکه چهار سیما با یکی از جراید گفت‌وگوی مکتوبی را انجام داده تا با این عنوان شناخته شود، قبل از اینکه مسعود فراستی فیلم ماجرای نیمروز را تحلیل و تحقیر کند، به ترور مستقیم فیلم انقلابی «ماجرای نیمروز: رد خون» اقدام کرد. سید امیر جاوید کمی قبل از برگزاری جشنواره فیلم فجر زمینه نرم توقف برنامه شب‌های تئاتر به‌سردبیری «محراب محمدزاده»‌ای را فراهم آورده بود که دو هفته قبل از حذف از این مجموعه برنامه، در قالب یک هیئت تئاتری با مقامات عالی‌رتبه کشور دیدار کرده بود.

امیر جاوید متولی حذف آرام و توأم با لبخند پیام دهکردی بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر از اجرای برنامه‌ای (شب‌های تئاتر) را فراهم کرد، که این بازیگر از 12 بهمن ماه وارد سریالی شد که در آن سریال نقش «جیسون رضائیان» را ایفا می‌کرد. دانستن این مختصات درباره مدیر ــ منتقدی که در برنامه هفت، «فیلم ماجرای نیمروز: رد خون» را بی‌محابا ترور کرد، قطعاً ضروری است و تمامی این حذف‌ها با لبخند و سلفی‌ مندرج صورت پذیرفت.

جاوید که در سابقه‌اش کمتر می‌توان نقد مکتوب سینمایی را جست‌وجو کرد و در فضای رسانه‌ای کشور به‌عنوان منتقد سینما شناخته نمی‌شود، همان‌طور که حسین معززی‌نیا عنوان کرد بیشتر در بولتن «نقد روز» همزمان با جشنواره فیلم فجر نقش ستاره‌دهی را در صفحه آخر این بولتن ایفا می‌کند، بدون هیچ عقبه مکتوبی، تنها به‌واسطه هم‌بغضی با سرپرست گروه فیلم و سریال شبکه سوم سیما در برنامه هفت حضور پیدا می‌کند و فیلمی را که درباره جوخه ترور گروهک رجوی ساخته شده بود با عبارتی که شبیه نقد نبود، ترور کرد، حتی پا را از نقد آمیخته به ترور فراتر نهاد و از زدن تیر خلاص به محمد حسین مهدویان ساده نگذشت. میزانسن مناظره در این برنامه کاملاً متفاوت بود. خسرو نقیبی فیلمنامه‌نویس فیلم پل چوبی (فیلمی معارض درباره رخدادهای سال 88)  و یکی از سینمایی‌نویسان جریان روشنفکری، بدل به موافق و حامی فیلم ماجرای نیمروز می‌شود و سیدامیر جاوید که خاستگاهش در ستاره‌ دادن، ریشه در انجمن منتقدان سینمای انقلاب دارد، به قطب مخالف فیلم تبدیل می‌شود. این میزانسن بسیار حیرت‌انگیز نیست؟!

سید محمود رضوی در واکنش به نقد سید امیر جاوید پستی را توییت می‌کند و می‌نویسد: شهیدآوینی: حزب‌الله، حتی در میان دوستان خویش غریبند، چه برسد به دشمنان؛ اگرچه در عین گمنامی و مظلومیت، باز هم من به یقین رسیده‌ام که خداوند لوح و قلم تاریخ را بدینان سپرده است. و با اضافه کردن هشتگ سید امیر جاوید، اعتراض انقلابی و نجیبانه خود را در فضای مجازی منتشر می‌کند، چون با چنین نقدی که جاوید در هفت مطرح کرد، فرصت روی سن جشنواره رفتن از سیدمحمود رضوی که سابقه ساختن سه فیلم را درباره سازمان منافقین خلق دارد، از دست می‌رود و سید محمود رضوی نمی‌تواند از دست منتقدان (تروریست‌های سینمایی) به خدا پناه ببرد. قطعاً با تخریب ماجرای نیمروز توسط منتقدان انقلابی‌نما، مخاطبان به گنگی دچار خواهد شد که این چهره‌هایی که خود را عاقبت و آخرت جبهه فرهنگی انقلابی معرفی می‌کنند، چرا فیلمی درباره سازمان منافقین را چنین زیر گیوتین نقد می‌گذارند؟! این منتقدان مدیرشده چرا آستین را برای نقد فیلم‌های جریان روشنفکری بالا نمی‌زنند؟ چرا امیر جاوید مثلاً برای نقد فیلم «ناگهان درخت» در برنامه هفت ظاهر نمی‌شود؟ چرا شرایط نقد طوری فراهم می‌شود که او قبل از فراستی نخستین تیر را شلیک کند؟

کارزار نقد ماجرای نیمروز چنان ناجوانمردانه است که وحید جلیلی فریاد برمی‌آورد و می‌نویسد: شب بیست و دوم بهمن چهل‌سالگی انقلاب بنشینی پای «هفت» و پنج و ببینی رسانه‌های جمهوری اسلامی بسیج شده‌اند یا بهتر بگویم میلیشیا شده‌اند که رد خون را کور کنند تا بشود در فضای «گرگ و میش» دوغ و دوشاب را قاطی کرد.فردا در حسینیه هنر مشهد، به تفصیلش خواهیم پرداخت.

این هم تیترهایش:”پارسال به‌وقت شام/امسال ردخون/صداوسیما به وظیفه خود آشناست”و”ترور محمد حسین مهدویان توسط فرزندان «سیما»

رد خون نشان داد «سیما» مستحق ترحم نیست”.

نکته جالب، اصرار شبکه سه در حوزه نقد فیلم، در برنامه هفت، استفاده از منتقدان انقلابی (بدون عقبه مکتوب و مستمر) متصل به انجمن تأسیس‌شده توسط سرپرست گروه فیلم و سریال شبکه سوم سیماست.

اگر هفتمین برنامه ویژه‌نامه «هفت» جشنواره را ارزیابی کنیم محسن دریالعل  را به‌عنوان منتقد سینما به برنامه هفت می‌آورند، مدیری که به‌عنوان مدیر نشر مؤسسه روایت فتح فعالیت می‌کند و به‌زودی میان انتصابات شبکه سوم سیما جای خواهد گرفت… او را که به‌عنوان چهر‌ه‌ای انقلابی به برنامه هفت می‌آورند نه‌تنها مسلط به گفتمان انقلابی‌اش نیست، بلکه درباره سینما بماهو سینمای ایران و سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر نمی‌تواند مانیفست روشنی ارائه دهد.

در واقع نظارت و دعوت از منتقدان چنان به‌صورت غیرکارشناسی صورت می‌پذیرد که هر فردی را که صاحب یک کانال تلگرامی سینمایی است می‌تواند به‌عنوان منتقد سینما روی آنتن زنده برنامه هفت ظاهر شود. یک کپی‌پِیست کار اینستاگرامی را که نقش‌های فرعی در سریال‌های منوچهر هادی بازی کرده به‌عنوان کارشناس تبلیغات و خبر در فضای مجازی به برنامه هفت دعوت می‌کنند تا شگفتی بسیاری از اهالی رسانه را به‌دنبال داشته باشد. کسی که حتی در لیست اعلامی روابط عمومی جشنواره فجر بدون مجوز بوده و حتی بعید است بتواند یک پاراگراف خبر تنظیم کند اما امکان حضور در سینمای رسانه‌ها را پیدا کرد و  امکان حضور روی آنتن زنده تلویزیون را هم پیدا می‌کند. این‌که چه روابط و چه ارتباطاتی به چنین فردی  در برنامه هفت تریبون می‌دهد، سؤال بسیار بزرگی است. این بلبشو به جایی می‌انجامد که مدیر گروه ادب و هنر شبکه چهار سیما فرصت ترور یکی از مهمترین فیلم‌های جریان انقلابی را پیدا می‌کند.

اما جریان نقد انقلابی که بعدها لباس مدیریتی پوشید پیوندهای دیگری هم دارد. در مناظره‌ای که درباره وضعیت سینمای ایران در حوزه هنری برگزار شد، مهدی آذرپندار و محمدرضا رضا‌پور سردبیر مجله نقد سینما روی کرسی مناظره با علی معلم و ابوالحسن داوودی کارگردان، با موضوع سینمای ایران و منافع ملی در تاریخ یازدهم آذر 1393، نشستند تا از موضع حفظ منافع ملی در سینمای ایران دفاع کنند.«نقد سینما» در تصمیم تازه‌ای تبدیل به یک برنامه تلویزیونی شد تا در قالب یک برنامه سینمایی در ایام جشنواره فیلم فجر از شبکه پنجم سیما پخش شود، برنامه‌ای که تولید حوزه هنری است و سردبیری آن را «محمدرضا رضاپور» به‌عهده دارد.

میلاد دخانچی مجری و برنامه‌ساز سیما، به‌عنوان یکی از منتقدان سینما روی کرسی این برنامه می‌نشیند. این مسئله همچنان روشن نیست که میلاد دخانچی آیا به‌صورت رسمی منتقد سینماست؟ یا منتقد سیاست‌های جمهوری اسلامی است؟ (عطف به انتشار مطالب منتشره در کانال شخصی‌اش).دخانچی اساساً منتقد سینما نیست، او منتقد و مخالف هر محصولی است که توسط «سیدمحمود رضوی» ساخته می‌شود. سابقه او در مخالفت با مهدویان و رضوی واضح و آشکار است و تنها نقدهای سینمایی به‌نگارش‌درآمده توسط وی، درباره آثار مشترک رضوی ــ مهدویان است.  سند قابل اتکا رجوع به کانال تلگرامی میلاد دخانچی است. او از منتقدان مخالف سرسخت قسمت نخست ماجرای نیمروز و فیلم لاتاری است. مقالات تند و گاهی بدون استدلالش درباره این دو فیلم نشان می‌دهد او با مهدویان و تهیه‌کننده انقلابی‌ این دو اثر زاویه مشخصی دارد.

او نیز در مقام منتقد در برنامه نقد سینما حاضر می‌شود و هر آنچه را دلش می‌خواهد در قالب نقد درباره فیلم «ماجرای نیمروز: رد‌خون» در برنامه «نقد سینما» ادا می‌کند و از قضا عباراتی که در نقد فیلم به‌کار می‌برد، به‌شدت شبیه نقد شفاهی امیر جاوید در شبکه سوم سیماست. اما دخانچی تفاوت بارزی که با سیدامیر جاوید دارد، برای ساختن گفتمان در مقابل آثار سینمایی انقلابی در این برنامه حاضر شده است. او در مقدمه نقد ماجرای نیمروز اصرار به عبور از مفهوم ایدئولوژی دارد و به مقصودش می‌رسد و روزنامه سازندگی تیتر اصلی‌اش را با ساز دخانچی تنظیم می‌کند. نکته قابل تأمل این است که حوزه هنری به‌عنوان بانی این برنامه، در ساخت ماجرای نیمروز یک مشارکت و در حوزه اکران و پخش ویدئویی فیلم سهیم بوده است. سیاست‌های حوزه هنری چگونه تغییر کرده که به منتقد برنامه تلویزیونی‌اش این فرصت را برای حمله و ترور قسمت دوم همان فیلم می‌دهد.

اما مهمترین مسئله‌ای که در مجموع برنامه‌های سینمایی هفت و نقد سینما مطرح است، حمایت بی‌سابقه این دو برنامه توسط منتقدانش از فیلم‌هایی است که محمدصادق رنجکشان در آن  سرمایه‌گذاری کرده است. تقریباً تمام آثار رنجکشان در هر دو برنامه توسط منتقدان ستایش می‌شوند و حتی نیمچه نقد غیرکارشناسی و بدون پشتوانه محمد تقی فهیم درباره یکی از تولیدات رنجکشان توسط منتقد دیگری به‌سخره گرفته می‌شود.

با ارزیابی کلی این وضعیت می‌توان اذعان داشت که در آزمون سینمایی رسانه ملی، بازنده بزرگ باز هم رسانه ملی بود که هیچ‌گاه درگاه ارزیابی علمی و انقلابی، برای دعوت از منتقدان نزدیک به جبهه انقلاب، پشتوانه‌ای سینمایی نداشت و اگر فراستی چند بار دیگر فرصت کوبیدن مهمترین فیلم جشنواره یعنی فیلم آبیار را پیدا می‌کرد، این فیلم در جشنواره سی و هفتم سلاخی می‌شد. اما پرسش مهم این است؛ آیا مدیران انقلابی هم‌بغض حاتمی‌کیا، به‌سادگی از کنار این موضوع مهم عبور می‌کنند یا اینکه فرستادن هم‌بغض ستاره‌ساز (امیر جاوید) در بولتن نقد روز، بخشی از یک برنامه از پیش طراحی‌شده بوده است؟




رییس مستعفی صداوسیما مطرح کرد⇐صداوسیما از فضای مجازی عقب افتاده!!/مافیای سینما و تلویزیون، کاربلدها را خانه‌نشین کرده!/چرا سینمای ایران همه چیز را تلخ نشان می‌دهد؟

سینماروزان: این خاصیت سینما و تلویون است که به دلیل در معرض قرار گرفتن فرصتی را فراهم میکند که هر شهروندی فارغ از نسبت خود با این پدیده، درباره اش اظهارنظر کند و نقاط ضعفش را بگوید! محمد سرافراز رییس مستعفی صداوسیما نیز هرچند بعد از حذف از این سازمان کمتر اظهارنظر کرده ولی اخیرا در یک اظهارنظر کوتاه هم مدعی وجود باند و مافیا در سینما و تلویزیون شده و هم مدعی تلخی آثار جشنواره سی و هفتم فجر شده است.

محمد سرافراز در گفتگویی به بهانه نقش فضای مجازی در توسعه رسانه ای به «تسنیم» گفت: باید خیلی پیشتر آینده‌نگری و پیش‌بینی برای سپهر رسانه‌ای کشور اتفاق می‌افتاد. شاید کمتر باور می‌کردند به چنین روزی برسیم؛ چرا که در همه ابعاد خصوصاً جنبه زیرساختی تقریباً هیچ‌کاری انجام نشده است تا در لایه بالاتر اپلیکیشن‌های قوی و شبکه‌های اجتماعی بتواند رقابت کند، بنابراین در حوزه رسانه‌ای خصوصاً صداوسیما از این قافله عقب مانده است و این عقب‌افتادگی از فضای مجازی، جدی است.

او درباره فضای سینمای ایران گفت: امسال به جشنواره فیلم فجر رفتم و چند فیلم را دیدم که یک فضای تلخی را القاء می‌کند. واقعاً در فضایی که شاهد مشکلات کشور در زمینه‌های مختلفی هستیم نمی‌دانم چرا چنین رویه‌ای در دستور کار آثار سینمایی ما قرار گرفته است که همه‌چیز را تلخ و سیاه نشان دهیم.

سرافراز در پاسخ به این سؤال که فقدان نظارت باعث می‌شود مافیا و باندبازی‌ها گسترش بیشتری پیدا کند، تأکید کرد: حضور مافیا و باند در همه بخش‌ها وجود دارد در بخش فرهنگی خصوصاً سینما و تلویزیون تأسف‌آور شده است. این اتفاق حقیقت دارد که باعث شده بسیاری از هنرمندان و کاربلد‌ها هم کنار گذاشته شوند، چون هر روز حضور سرمایه‌گذاری‌های شخصی و اسپانسر‌ها پررنگ‌تر می‌شوند. این‌ها همه به آخر لیست بودن بودجه‌های فرهنگی برمی‌گردد که برای هنرمندان ما مشکل معیشتی ایجاد کرده و آن‌ها را کم‌انگیزه‌تر هم می‌کند.




اظهارات احسان عبدی‌پور -که با حمایت نواصولگرایان مجری «کیوسک» شده بود- درباره فیلم ارگانی «۲۳نفر»⇐هشتاد دقیقه منتظر شدم تا کارگردان با یکی از قهرمانان جلو برود و این اتفاق نیفتاد!!/فیلم نه قهرمان دارد و نه ضدقهرمان و از کمبود لانگ‌شات به شدت رنج میبرد/مشکل سفارش‌دهندگان چنین فیلمهایی آن است که بازگشت سرمایه برایشان اهمیت ندارد/فستیوالی از تیر و ترقه راه انداختن را یک تکنیسین هم میتواند انجام دهد؛ فیلم جنگی بیش از هر چیز به فیلمنامه استاندارد نیاز دارد

سینماروزان: از جمله فیلمهای ارگانی حاضر در جشنواره سی و هفتم فجر «23نفر» بود که با حمایت سازمان هنری-رسانه ای اوج تولید شده بود ولی به لحاظ اجرا نتوانسته بود ضرباهنگ یک درام جنگی استاندارد را داشته باشد.

احسان عبدی پور کارگردانی که آثاری نظیر «تیک آف» و «تنهای تنهای تنها» را در کارنامه دارد و اخیرا نیز با حمایت نواصولگرایان مجری برنامه ای اغلب سینمایی به نام «کیوسک» شده بود در گفتگو با «خبرفوری» نظراتش درباره این فیلم را بیان کرد.

عبدی پور با اشاره به اینکه فقط همین یک فیلم را در جشنواره دیده اظهار داشت: فقط برای دیدن بازی رفیق جنوبیم سعید آلبوعبادی به دیدن «23نفر» رفتم. سعید نقش «ملاصالح» را در فیلم بازی کرد و خیلی هم خوب اجرا کرد.

این کارگردان جوان ادامه داد: در طول تماشای فیلم مدام منتظریم که فیلم شکل گیرد و با یکی از قهرمانان جلو برود. بیست دقیقه میگذارد و می‌بینیم این اتفاق نمی افتد و در نهایت هشتاد دقیقه میگذرد و فیلم با هیچ کدام از قهرمانان و خطهای روایی جلو نمیرود! این اذیتم کرد! 

عبدی پور افزود: جمع 23 نفری که در طول فیلم هستند آن قدر شبیه هم هستند که هیچ تنشی رخ نمیدهد. مثلا جایی که صدام بهشان پیشنهاد میدهد بیایید به پاریس بروید تقریبا هیچ تنشی رخ نمیدهد و انگار که این 23 نفر یک نفر بیشتر نیستند! فیلم از این که یک قهرمان عملگرای بیرونی ندارد رنج میبرد و وقتی جلو میرود یک مشکل دیگر هم دارد و اینکه ضدقهرمان هم ندارد!! علیرغم اینکه مهدی جعفری کارگردان این فیلم، فیلمبردار خوبی است ولی فیلمش از کمبود لانگ شات به شدت رنج میبرد. 

احسان عبدی پور با اشاره به مشکل تولیدات سفارشی سینمای جنگ اظهار داشت: از آنجا که واحدهای کلان اقتصادی یا سیاسی هستند که فیلمهای جنگ را سفارش میدهند ما عموما با ارگانهایی طرفیم که برایشان بازگشت سرمایه اهمیت ندارد پس مدام یک عملیات یا یک جمعیت را فیلم می‌کنند. سینمای جنگ نیاز به تقابل قهرمان و ضدقهرمان دارد تا کنار اینها عملیات هم تصویر شود وگرنه تصویرسازی صرف عملیات میشود مستندنمایی!!! فستیوالی از تیر و ترقه راه انداختن را یک تکنیسین هم میتواند انجام دهد؛ در صورتی که فیلم جنگ بیش از هر چیز به فیلمنامه کنشمند و استاندارد نیاز دارد.




«کیهان» گزارش داد⇐حضور فیلمی اسرائیلی که در ایران فیلمبرداری شده در جشنواره برلین!!!/همکاران داخلی این پروژه اسرائیلی چه کسانی بوده‌اند؟+عکس

سینماروزان: در جشنواره 2019 برلین علیرغم همه تقاضاها هیچ فیلمی از ایران حائز شرایط حضور در این جشنواره تشخیص داده نشد ولی «کیهان» گزارش داده فیلمی اسرائیلی که در ایران فیلمبرداری شده در این جشنواره حضور داشته است و عجیب آن که بخش ایران این فیلم با همکاری گروهی داخلی فیلمبرداری شده است!!!

گزارش «کیهان» را بخوانید:

فیلم «مامور مخفی» ساخته یوال آدلر، کارگردان و فیلمنامه‌نویس اسرائیلی، درباره برنامه‌ریزی سازمان اطلاعاتی اسرائیل (موساد) علیه برنامه هسته‌ای ایران، در جشنواره بین‌المللی فیلم برلین ۲۰۱۹ به نمایش درآمد.  به گزارش خبرنگار کیهان، داستان فیلم درباره یک مامور موساد (سرویس جاسوسی اسرائیل) به نام ریچل کورین (با بازی دایان کروگر) است که به عنوان معلم انگلیسی وارد تهران می‌شود و در منطقه پاسداران تهران آپارتمان اجاره می‌کند. ماموریت اصلی ریچل جمع‌آوری اطلاعات درباره برنامه هسته‌ای ایران از طریق نفوذ در یکی از شرکت‌های مرتبط در تهران بوده است. او برای این کار وارد رابطه‌ای عاشقانه با فرهاد (با بازی کاس انوار، بازیگر ایرانی‌تبار کانادا) می‌شود. فرهاد از روسای شرکتی است که ریچل باید جاسوسی‌اش را از طریق آن شرکت انجام دهد. شاید یکی از عجیب‌ترین مسایل درباره فیلم برای مخاطب ایرانی هنگام تماشا این باشد که چطور فیلمی محصول اسرائیل درباره عملیات موساد علیه برنامه اتمی ایران و شامل صحنه‌های ناهنجار در تهران فیلمبرداری شده است!

کارگردان فیلم در نشست خبری توضیح داد که او یک واحد فیلمبرداری در تهران داشته است که گویا «به‌خاطر حفظ امنیتشان» نمی‌دانسته‌اند با چه کسی در تماسند و موضوع برای آنها به این شکل بوده که با گروهی در بلژیک کار می‌کنند. فرد رابط از طریق تلفن همراه به صورت آن‌لاین و همزمان فیلم‌برداری صحنه‌ها را که در آن بدل بازیگر ریچل (دیانه کروگر) در خیابان‌های تهران و بازار و… حضور داشته است را به کارگردان که در نیویورک بوده حتی در ساعت سه نیمه شب نشان می‌داده و او کارگردانی می‌کرده است.
به نظر می‌رسد با لو رفتن این نوع فیلمسازی ضدایرانی در داخل کشور، حالا دیگر باید نهادهای امنیتی و انتظامی و همچنین متولیان فرهنگ و هنر و به خصوص خود اهالی سینما و رسانه مراقبت بیشتری داشته باشند. چه بسا آنها که برای برخی شبکه‌های خارجی یا جشنواره‌ها و یا موسسات دیگر کشورها مشغول فیلمسازی یا فیلمبرداری هستند، خودآگاه یا ناخودآگاه بخشی از پازل طرح‌های ضدایرانی سرویس‌های جاسوسی غرب باشند.
نکته قابل ذکر اینکه علیرغم حمایت جشنواره برلین از فیلم ضدایرانی «مامور مخفی»، اما بیشتر منتقدان و نشریات نسبت به آن نظر منفی داشته و آن را اثری ضعیف توصیف کردند. نشریه گاردین آن را «غیرهیجان‌انگیز و به‌هم‌ریخته» خواند و نشریه ورایتی هم «مامور مخفی» را فیلمی «غیرقابل‌توّجه» به شمار آورد.

دایان کروگر در نمایی از «مأمور مخفی»




روایت بازیگر ترک سریالهای “جم” از “بادکردگی”چشمانش بعد از دیدن فیلمی از کیارستمی!!

سینماروزان: نورگل یشیلچای بازیگر ترک سریالهایی مثل “عشق و جزا”، “ماه‌پیکر” و “گوزل/از هم پاشیده” با فیلم “جن زیبا” در سینماهای ایران روی پرده رفته است.

به گزارش سینماروزان یشیلچای که در “جن زیبا” در نقش زنی ظاهر شده که توانایی تکلم ندارد به بهانه اکران این فیلم درباره آشنایی خود با سینمای ایران به “شرق” گفت: من سينماي ايران را سال‌ها پيش با سينماي عباس کيارستمي شناخته‌ام. يادم نيست چندسال قبل، اما يادم مي‌آيد با ديدن يکي از فيلم‌هاي او که در «جشنواره کن» جايزه گرفته بود، بسيار متأثر شدم. آن فيلم درباره بچه‌ها بود و من با ديدن آن آن‌قدر گريه کردم که چشم‌هايم باد کرده بود!

یشیلچای ادامه داد: بعد از آثار کیارستمی با ديدن فيلم‌هاي اصغر فرهادي که همه ما او را مي‌شناسيم، با ليلا حاتمي آشنا شدم که بعد‌ها متوجه شدم فيلم‌هاي پدر او (علي حاتمي) را هم مي‌شناسم. غير از اين موارد فيلم‌هاي زياد ديگري از سينماي ايران ديده‌ام که اغلب تأثيرگذار بودند.




واکنش پرطعنه یک کارگردان سینما به نتایج اختتامیه فجر⇐مي خواهي مثل كرم بخزي به رده بالاتر؟! مالیدی داداش!!

سینماروزان: اختتامیه جشنواره فجر و پیشتر از آن اعلام فهرست کاندیداهای بخشهای مختلف، اظهارنظرات مختلفی را موجب شد؛ اظهاراتی غالبا با نقد به چینش هیأت داوری و البته عملکرد این هیأت.

اصغر نعیمی نویسنده و کارگردان سینمای ایران با قرار دادن تصویری از تندیس سیمرغ جشنواره فجر در صفحه اجتماعیش و با مرور یک رمان روسی، واکنشی نمادین نشان داده به اختتامیه فجر.

متن واکنش اصغر نعیمی را بخوانید:

به جا است بخش هايي از رمان «كلاه پوستي براي رفيق يفيم سيمونوويچ راخلين» با ترجمه بيژن اشتري را براي تان نقل كنم، حكايت نويسنده اي كه در مسير دستيابي به كلاه پوستي اهدايي انجمن نويسندگان شوروي كارش به جنون مي كشد.
كارتينيوف پوزخندي زد و گفت: «دروغ مي گويي. چيزي كه تو به دنبالشي كلاه نيست. تو مي خواهي به رده بالاتر، به طبقه برتر، راه پيدا كني. مي خواهي مثل كرم بخزي به رده بالاتر. مي خواهي به تو كلاهي داده شود از جنس همان كلاهي كه من دارم و مي خواهي با تو طوري برخورد شود كه با من برخورد مي شود؛ مي خواهي با من برابر و يكسان باشي، با مني كه دبير اتحاديه نويسندگان شوروي ام، عضو كميته مركزي ام، نماينده مجلس اعلاي شوروي ام، برنده جايزه لنينم، معاون شوراي جهاني صلحم… آن وقت مي خواهي همان كلاهي را بگذاري سرت كه من مي گذارم؟ نه دوست من، چنين چيزي امكان ندارد. اگر مي خواهي يكي از ما باشي پس بايد در ديگر حيطه ها هم برابري را بپذيري. بايد مثل من شجاعانه و بي هيچ عذاب وجداني بنويسي: هميشه با حزب، هميشه با مردم. و بايد براي ده سال، بيست سال، سي سال در جايگاه هيئت رئيسه بنشيني و قيافه يك آدم جدي و بد خلق به خودت بگيري. بايد چند صد سخنراني تشريفاتي اداري ايراد بكني. تنها در اين صورت است كه كلاهت را خواهند داد. در غير اين صورت – ماليدي داداش!.. فقط كافي نيست كه عليه ما نباشي. تو بايد طرفدار ما باشي و علناً اين طرفداري را هم در نوشته هايت و در سخنانت ابراز كني، در اين صورت به همه چيز و همه جا مي رسي»




آیا افشای نام پولشویان به تغییر فهرست برندگان جشنواره فجر منجر خواهد شد؟⇐دادستان تهران: پولشویی در سینما را تأیید میکنیم!/به غیر از تهیه‌کننده یک سریال خانگی، ردپای افرادی دیگر هم معلوم شده که بعد از برگزاری دادگاه نامشان اعلام خواهد شد

سینماروزان: از مدتها پیش از برگزاری جشنواره فجر درباره حضور برخی محصولات متصل به یک تهیه کننده بازداشتی در این جشنواره، حرف و حدیث شنیده میشد ولی مدیران سینمایی کشور، تصمیم گیری در این باره را کاملا به دستگاه قضا مربوط دانستند.

حالا و بعد از اختتامیه جشنواره فجر، دادستان تهران با تأیید پولشوییهای صورت گرفته در سینما درباره پرونده هایی به جز پرونده تهیه کننده  بازداشتی «شهرزاد» حرف زده و وعده داده بعد از تشکیل دادگاه، نام برخی دیگر از افراد درگیر پولشویی در سینما اعلام خواهد شد. آیا بعد از افشای نام متصلین به پولشویان، فهرست جایزه بگیران فجر تغییر خواهد کرد؟؟

عباس جعفرى دولت آبادى دادستان تهران در پاسخ به سئوالی درباره پول‌های مشکوکی که به سینما وارد می‌شود و یک نمونه آن محمد امامی بود که با او برخورد قانونی شد و اینکه آیا دادستانی در رابطه با پول‌هایی که وارد سینما می‌شود ورود می‌کند؟ گفت: مهمترین مصداق آن در این زمینه وام کلانی بود که گرفته و خرج شد و سریال خانگی معروفی بود که تولید شد و منحصر به این مورد نیست و ما در گذشته در پرونده‌های دیگری این موضوع را می‌بینیم.

دادستان تهران ادامه داد: اصل اینکه در مسایل فیلم سازی و سینما افرادی می آیند و تهیه‌کننده وجوهی را خرج می‌کند، تایید می‌کنیم و مصداقش همین پرونده‌ای است که اسم بردید؛ البته از دستگاه‌های ذی ربط، گزارشاتی خواستیم که بیشتر موضوع را واکاوی کنند.

وی با اشاره به دیگر پروژه های درگیر پولشویی افزود: ما پرونده‌هایی در دادسرای فرهنگ و رسانه داریم که این ردپاها معلوم است، اما از آنجا که پرونده به دادگاه نرفته از آوردن نام معذورم و باید منتظر برگزاری دادگاهشان باشیم.

جعفری دولت آبادی تاکید کرد: اینکه عده‌ای در حوزه سینما پولشویی می‌کنند را تایید می‌کنیم؛ کما اینکه چندین پرونده در دادسرا مفتوح است و مهمترین آن همان بود که اسم بردید و منجر به کیفرخواست شده است، اما منتظر گزارشات تکمیلی برای پرونده‌های دیگر هستیم.




دمیدن بر تنور تراکم اکران با نمایش هفت فیلم جدید از چهارشنبه!!!⇔از «آشغالهای دوست داشتنی» و «هت تریک» تا «جن زیبا» و «مأموریت غیرممکن» و…

سینماروزان: در حالی که همین حالا نزدیک به 20 فیلم مختلف روی پرده است از چهارشنبه 24 بهمن ماه و مدتی کوتاه بعد از پایان جشنواره فجر، هفت فیلم جدید هم روی پرده خواهند رفت تا فاصله زمانی باقیمانده تا اکران نوروز یکی از پرتراکم ترین اوقات اکران باشد.

به گزارش سینماروزان «آشغالهای دوست داشتنی»محسن امیریوسفی، «هت تریک»رامتین لوافی، «مأموریت غیرممکن»یعقوب غفاری، «قرارمون پارک شهر»فلورا سام، «سوءتفاهم»احمدرضا معتمدی، «ضربه فنی»غلامرضا رمضانی و «جن زیبا»بایرام فضلی هفت فیلمی هستند که از چهارشنبه روی پرده خواهند رفت.

در این بین «مأموریت غیرممکن» کمدی است، «ضربه فنی» فیلم کودک است و مابقی، فیلمهایی موسوم به اجتماعی که از فیلم ارگانی «سوءتفاهم» تا فیلم مدتها توقیفی «آشغالها…» که حمایت فارابی را در تولید داشته، شامل میشوند.

«آشغالها…» را نسیم صبا پخش میکند، «هت تریک» را نیکان فیلم و «جن زیبا» را هم فیلمیران. پخش «مأموریت غیرممکن» را جوزان فیلم برعهده دارد و «قرارمون پارک شهر» را فیلم‌آفرین پخش خواهد کرد و پخش «سوء تفاهم» را نیز بهمن سبز حوزه برعهده دارد.




انتقاد بابک حمیدیان از هیأت داورانی که بازیگر «پایتخت» و یک مدیر تلویزیون از آن سر درآورده بودند⇐چرا جرأت ندارید نامهای بزرگ را کنار نامهای کوچک قضاوت نکنید؟؟/چرا نوک بینی خود را نگاه می‌کنید و هرگز روند حرفه‌ای یک بازیگر را در طول سالیان بررسی نمی‌کنید؟/متأسفم برای هیأت داورانی که در جهت خلاصی خود از قضاوت حرفه‌ای، اسم بزرگ و باشکوه عالیجناب علی نصیریان را با عنوان کوچک نقش مکمل مرد آغشته کرد!!

سینماروزان: انتقادات وارده به هیأت داوران جشنواره سی و هفتم فجر از همان زمان اعلام اسامی داوران که مشتمل بر یک بازیگر تیپیکال «پایتخت» و یک مدیر تلویزیون بود آغاز شد ولی سرآخر هم هیچ کس نفهمید چرا به جای ده ها بازیگر مطرح کارکشته و کلی تکنیسین سینما باید یک بازیگر تلویزیون و مدیری باز از تلویزیون به داوری جشنواره راه یابند.

اعلام نام کاندیداهای جشنواره و به دنبال آن معرفی برندگان نیز از حجم انتقادات کم نکرد چون از یک طرف غلبه محصولات فارابی و همچنین محصولات مشکوک المنابع در میان برگزیدگان بیش از پیش سوالات پیش روی هیأت داوران را پررنگ کرد.

بابک حمیدیان بازیگری که امسال با چند فیلم مختلف و از جمله «مسخره باز»، «معکوس» و «سال دوم دانشکده من» در جشنواره حاضر بود و در این بین فیلم «مسخره باز»ش مورد توجه هیأت داوران قرار گرفت در یادداشتی برای «اعتمادآنلاین» به انتقاد از روند داوری بازیگری در جشنواره پرداخته است.

متن نامه بابک حمیدیان را به نقل از «اعتمادآنلاین» بخوانید:

جناب آقای دبیر جشنواره! سلام و خسته نباشید. اینجانب بابک حمیدیان، شهروند ۲۰ ساله سینما، تئاتر و بعضاً به‌خطا تلویزیون هستم. در این مجال کوتاه نیازی نمی‌بینم که از تنوع و تفاوت نقش‌هایم در سینمای حرفه‌ای ایران حرفی به زبان بیاورم، اما در عین حال باید یادآوری کنم که در نسل خودم بدون شک یکی از منعطف‌ترین، پرتنوع‌ترین و پردغدغه‌ترین‌ها هستم و با ادعای کامل از «به وقت شام» تا «مسخره‌باز» را قابل تدریس می‌دانم که البته لذت آن را با کسی تقسیم نخواهم کرد. بماند نام‌هایی که در رکابشان بودم، از کیانوش عیاری تا عبدالرضا کاهانی بگیرید تا احمدرضا درویش، رخشان بنی‌اعتماد و نخبگان دیگر. و بماند که شبه‌روشنفکران و قاضیان غیرحرفه‌ای سینما چگونه من را به وصل بودن به ایدئولوژی‌های خاص متهم کردند. نسل من یاد گرفته در این روزگار کج، ناصادق و ویران چگونه دوام بیاورد.

متاسفم برای هیأت داوران جشنواره ۳۵ که اسم بزرگ و باشکوه بانو ثریا قاسمی را با عنوان کوچک نقش مکمل زن آغشته کرد. متأسفم برای هیأت داوران جشنواره ۳۶ که اسم بزرگ و باشکوه جمشیدخان هاشم‌پور را با عنوان کوچک نقش مکمل مرد آغشته کرد. و متأسفم برای هیأت داوران جشنواره ۳۷ که باز هم برای خلاصی خود از قضاوت حرفه‌ای، اسم بزرگ و باشکوه عالیجناب علی نصیریان را با عنوان کوچک نقش مکمل مرد آغشته کرد.

آقای دبیر جشنواره که هر سال انسان پیچیده‌تری می‌شوید و هر سال فاصله‌تان را از ما بیشتر می‌کنید، شما و جشنواره‌تان سال قبل با ترس مطلق و البته غیرقانونی دو سیمرغ را برای بازیگر نقش اصلی زن این فستیوال در نظر گرفتید، اما هنوز جرأت پیدا نکردید تا نام‌های بزرگ را کنار نام‌های کوچک ما قضاوت نکرده و از این ستون‌های بی‌رقیب تنها تحت عنوان یک عمر فعالیت هنری تقدیر کنید.

آقای دبیر! پیشنهاد می‌کنم که ما، نام‌های کوچک سینما، فرش زیر پای پیشکسوتان مهجورمانده سینما شویم و مثلا یک «مدرسه پیرمردها»ی ۲ بسازیم تا هم برایمان خاطره‌بازی شود و هم از خجالت قافله بزرگان موسپید و بی‌نیاز سینمای ایران درآییم و یا هزار پیشنهاد دیگر برای دعوت از این بزرگان در فیلم‌های سال جدید. این‌گونه شاید هیأت داوران شما، بیش از این متحمل سختی قضاوت نشوند! من و ما، باز هم خواهیم جنگید. نگران نباشید.

این جشنواره سال‌هاست که در حوزه تخصصی من یعنی بازیگری همواره نوک بینی خود را نگاه می‌کند و هرگز روند حرفه‌ای و رشد یک بازیگر را در طول سال و سالیان بررسی نمی‌کند و به خاطر همین ویژگی همواره قابل پیش‌بینی و پیشگویی است. می‌دانم امسال تمام شما تن‌لرزه دارید که موجب خوشحالی علی نصیریان شوید اما دریغ از این کوه هشتادوسه ساله که وقتی قدم برمی‌دارد ردی از طلا از خود بر جای می‌گذارد. آقای نصیریان عزیز، من اگر امروز هم از بازیگری در سینما خداحافظی کنم رد نفس شما روی صورتم باقی خواهد ماند.




شبح سرمایه گذار بازداشتی بر سر فهرست کاندیداهای فجر؟؟⇐۱۳ کاندیداتوری برای فیلم لرزان قتل زن داداش ریگی+بیش از ۴۰ کاندیداتوری(!) برای فارابی+۱۳ کاندیداتوری برای سرمایه گذار چندفیلمه+پیشتازی “مسخره باز” در میان فیلم اولیها+کاندیداتوری کودکان در بخش بهترینهای بازیگری+فهرست کامل کاندیداها

سینماروزان: در روزهایی که پرسشهای مرتبط با تأمین سرمایه دو فیلم از آثار جشنواره توسط سرمایه گذار بازداشتی بیش از همیشه مطرح است فهرست کاندیداهای جشنواره منتشر شد.

پیشتاز کاندیداتوری فارابی است که با فیلمهای مختلفش در بیشتر از 40 رشته کاندید سیمرغ است. “ماجرای نیمروز2” و “تختی” و “قصرشیرین” هر کدام به ترتیب با 11 و 10 و 8 کاندیداتوری پیشتاز کاندیداهای فارابی اند. “سمفونی نهم” با 5 کاندیداتوری، “بنفشه آفریقایی” و “طلا” هر کدام با دو کاندیداتوری و “حمال طلا” و “خون خدا” و “پالتو شتری” هر کدام با یک کاندیداتوری از دیگر محصولات فارابی اند که نامشان در فهرست کاندیداهاست.

فیلمهای محمدصادق رنجکشان سرمایه گذار چندفیلمه یعنی “متری شش و نیم” و “سرخپوست” اولی با 10 کاندیداتوری و دومی با 6 کاندیداتوری و جمعا 16 کاندیداتوری از دیگر پیشتازان کاندیداتوری اند.

فیلم قتل زن داداش عبدالمالک ریگی “شبی که ماه کامل شد” که حرف و حدیث درباره سرمایه گذارانش زیاد است یکجا در 13 رشته کاندید شده است!!!

در میان فیلم اولیها “مسخره باز” با 7 کاندیداتوری پیشتاز است!! جالب است که نام کودکان بازیگر “قصر شیرین” یعنی پونا تدین و نیوشا علیپور نیز در فهرست کاندیداها دیده میشود.

فهرست کامل کاندیداهای جشنواره سی و هفتم فجر به شرح زیر است:

–بهترین فیلم:

سرخپوست

شبی که ماه کامل شد

غلامرضا تختی

ماجرای نیمروز: رد خون

قصر شیرین

متری شیش و نیم

–بهترین کارگردانی

بهرام توکلی  -غلامرضا تختی

نیما جاویدی -سرخپوست

نرگس آبیار -شبی که ماه کامل شد

سعید روستایی -متری شیش و نیم

سیدرضا میرکریمی -قصر شیرین

محمدحسین مهدویان-ماجرای نیمروز: ردخون

–بهترین فیلم اول:

جان‌دار (حسین امیری دوماری و پدرام پورامیری)، حمال طلا (تورج اصلانی)، دیدن این فیلم جرم است (رضا زهتابچیان)،  روزهای نارنجی (آرش لاهوتی )، مسخره‌باز (همایون غنی‌زاده)

–بهترین فیلمنامه:

محسن تنابنده(قسم)، محسن قرائی، محمد داوودی(قصر شیرین)، نیما جاویدی(سرخپوست)، پرویز شهبازی(طلا)، نرگس آبیار و مرتضی اصفهانی(شبی که ماه کامل شد)

–بهترین نقش اول مرد:

حامد بهداد – قصر شیرین

امین حیایی- درخونگاه

هوتن شکیبا – شبی که ماه کامل شد

پیمان معادی – متری شیش و نیم

نوید محمدزاده- سرخپوست

–بهترین نقش اول زن:

مهناز افشار – قسم

الناز شاکردوست – شبی که ماه کامل شد

ژاله صامتی – درخونگاه

بهنوش طباطبایی- ماجرای نیمروز ۲

فاطمه معتمدآریا – بنفشه آفریقایی

–بهترین بازیگر نقش مکمل مرد:

آرمین رحیمیان – شبی که ماه کامل شد

نوید محمدزاده – متری شیش و نیم

حسن پورشیرازی – قسم

یونا تدین – قصر شیرین

علی نصیریان- مسخره باز

جواد عزتی – ماجرای نیمروز ۲

–بهترین بازیگر نقش مکمل زن:

زهره عباسی – ناگهان درخت

فرشته صدرعرفایی- شبی که ماه کامل شد

نیوشا علی پور – قصر شیرین

پانته آ پناهی ها – درخونگاه

–بهترین فیلمبرداری

حمید خضوعی «غلامرضا تختی»

هومن بهمنش «متری شیش و نیم»

شهرام نجاریان «خون خدا»

علی قاضی «مسخره باز»

هادی بهروز «ماجرای نیمروز :ردخون»

مسعود سلامی «آشفته‌گی»

–بهترین جلوه های بصری :

مسخره باز

غلامرضا تختی

۲۳ نفر

سرخپوست

ماجرای نیمروز ۲

–جلوه های ویژه میدانی:

۲۳ نفر

سمفونی نهم

شبی که ماه کامل شد

قسم

ماجرای نیمروز ۲

–بهترین چهره پردازی:

شبی که ماه کامل شد

سمفونی نهم

ماجرای‌نیمروز ۲

غلامرضا تختی

مسخره باز

۲۳ نفر

–بهترین طراحی لباس:

شبی که ماه کامل شد

سمفونی نهم

ماجرای نیمروز ۲

غلامرضا تختی

مسخره باز

–بهترین طراحی صحنه:

مسخره باز

شبی که ماه کامل شد

غلامرضا تختی

متری شیش و نیم

سرخپوست

۲۳ نفر

–بهترین موسیقی متن:

متری شیش و نیم

بنفشه آفریقایی

قصر شیرین

غلامرضا تختی

شبی که ماه کامل شد

ناگهان درخت

سال دوم دانشکده من

–بهترین تدوین:

سمفونی نهم

متری شیش و نیم

قسم

ماجرای نیمروز ۲

غلامرضا تختی

بهترین صدابرداری

ایرج شهزادی «متری شش و نیم»

مسیح سراج «پالتو شتری»

بهمن اردلان «۲۳ نفر»

منصور شهبازی «طلا»

مهدی ابراهیم‌زاده «قسم»

–بهترین صداگذاری

امیرحسین قاسمی «متری شیش و نیم»

حسین ابوالصدق «سمفونی نهم»

مهرشاد ملکوتی «ماجرای نیمروز: رد خون»

امیرحسین قاسمی «غلامرضا تختی»

آرش قاسمی «شبی که ماه کامل شد»




«ماجرای نیمروز: رد خون» (محمد حسین مهدویان)⇐آن قدر به فکر زدن هاشمی است که از یک دیالکتیک ساده بازمیماند!/عقبتر از “پناهنده”، سطحی تر از “فیلم ناتمام برای دخترم سمیه”!

«ماجرای نیمروز: رد خون» (محمد حسین مهدویان)⇐آن قدر به فکر زدن هاشمی است که از یک دیالکتیک ساده بازمیماند!/عقبتر از “پناهنده”، سطحی تر از “فیلم ناتمام برای دخترم سمیه”!

سینماروزان/حامد مظفری:

منفی: 75 دقیقه میگذرد تا بالاخره داستان آغاز شود! این ناشی از حرفهای بی ربط علیه هاشمی رفسنجانی و ارائه کاریکاتوری از سعید امامی است!! خراب کردن رفسنجانی با طعنه به دلار 99 تومانی و انداختن قبول قطعنامه به گردن رفسنجانی!! کنارش یک سعید امامی-نما داریم که بسیار بد توسط جواد عزتی ایفا میشود تا القا کند همه دار و دسته هاشمی، ریگی به کفش دارند و هرچه میکشیم از دست اوست؟؟

منفی: مدام منتظریم که دیالوگی بین نیروهای امنیتی و منافقان شکل گیرد بلکه دیالکتیک منتج از آن، موتور محرکه درام باشد ولی این دیالوگ نه تنها نیست بلکه هرچه بیشتر پیش میرویم خاله زنک بازیست که گل درشتتر میشود و منتهی الیه آن هم، دیالوگ انتهایی افشین است که به زن بازگشته اش میگوید: چرا در زندان بعثیها نماندی و به منافقان پیوستی؟

منفی: کمال هم که کلا از مدتها پیش قید دیالوگ را زده و از ابتدا تا انتها به فکر زدن است!!

منفی: حتی وقتی اعدام پاسداران را نشان میدهد رعب آور نیست چون دیالکتیک شکل نمیگیرد و درام عمق ندارد!! کافی بود سازندگان نگاهی به “پناهنده”رسول ملاقلی پور می انداختند و فقط عمق “زاپاتا”یی را درک میکردند که مدام کشته میشود و باز زنده میماند و…

مثبت: باورپذیری نظربازی جماعت ولو در پادگان اشرف!! برآمده از تجربیات سازندگان؟؟

منفی: اعتراف گیری سران منافقین از نیروهای زیردست چقدر باسمه ای است! ار آن باسمه ای تر رفتار دخترکیست که از آمستردام به پادگان اشرف آمده!! یعنی کارگردان حتی مستند “فیلم ناتمام برای دخترم سمیه” را هم ندیده؟؟

منفی: کدام نیروی امنیتی است که بخاطر تبریک پایان جنگ یا کرمانشاه خواندن باختران با کف جامعه دربیفتد؟؟ این نیرویی است که نزدیک یک دهه تحت تعلیم بوده ولی سرانجام با یک بلوف منافقی به نام عباس زریباف، همان کاری را میکند که او میخواهد!!؟؟

مثبت: چشم اصلاحاتچیان روشن که آقازاده معاون روزنامه ملون شان شده است هنرور!!

منفی: تیپ پادرهوای افشین با بازی کیایی که اصلا تفهیم نشده درباره درونمایه فیلم!! انگار از “بارکد” آمده تنگه چهارزبر!! ایضا کمال و صادق که در رقابتند با یکدیگر برای تیپ شدن!!

منفی: تصویرسازی تیپیکال از منافقان! بازیهای کلیشه ای منافقان از هستی مهدوی تا بهنوش طباطبایی!

منفی: مسعود با آن روحیه لطیف و شکننده چرا قید بازجویی را نمیزند؟ و مدام در رثای خائنان اشک میریزد؟؟

*گاف
-قطعه “عروسی”ستار سال 69 ریلیز شده ولی در سال 67 در عروسی پخش میشود

-عرب بلد کمال با ته لهجه ترکی حرف میزند

-کمال چگونه از حلقه محاصره منافقین جامپ کات میکند به کامیون پر از گاو!!؟؟

-پرستار بیمارستان 3سوت هویت “افشین” که نیروی امنیتی است را فاش میکند

-دختر منافق پایش قطع شده و بجای بیهوش شدن از شدت درد مشغول کل کل با شوهرش و سیگار چاق کردن است

*جوک
-کمال در چارزبر روی بیسیم خواهر منافقش میاید و به ترکی میگوید باید بمیری!!

-“محمدحسن بسیجی” نام منافق دستگیرشده در مرصاد است!

-کمال از تهران تا چهارزبر مدام تخمه ژاپنی میجود و تخمه تمام نمیشود

-وینستون آمریکایی کنار سیمینوف روسی کمال چه ترکیب همگونی است؟؟!!

-وسط چارزبر درباره دانشگاه رفتن و نرفتن زنان بحث میکنند!!

*دیالوگ
-چهار تا منافق که ریش زدن نداره! ایشالا فتح قدس!

-بو سیگار میدی
–اینم گزارش کن

🔎نتیجه 3ارگانی
-اگر کاندیدای 4درصدیمان حتی بعد از مرگ هاشمی نتوانست رییس جمهور شود باز تقصیر هاشمی است؟؟




«حمال طلا» (تورج اصلانی)⇐دل بستن به موعود استعمار پیر عاقبتی ندارد جز غوطه وری در فضولات؟/نه مستراح ملکه به الماس میرسد و نه حبابش به رستگاری!!

سینماروزان/مسعود احمدی:

مثبت: کشش متناسب خط داستانی بخصوص که دست بر فزونی فقر این سالها گذاشته که کیمیای جشنواره امسال بود! گره افکنی به موقع و پیشروی بجای داستان!

مثبت: تصویربرداری اغلب نماها و بخصوص مایی که غوطه خورده ایم در کود انسانی چقدر همذات پندارانه است!

منفی: دو تکه بودن روایت که از جایی به بعد الماس را رها کرده و آویزان سکه میشود ریتم را میگیرد ولی…

مثبت: به هر حال وقتی یک نود دقیقه وقت داری برای نقد بن بست گریبانگیر ملت، چاره ای نمیماند جز چند تکه شدن روایت!

مثبت: بالاخره تهیه کننده “سالوادور…” هم نامش پای پروژه ای آمد که حتی اگر گیشه نداشته باشد سندیست از یک دوران کاملا نزدیک!

مثبت: نماد؟ ایرانیان غرق شده در فضولات انسانی به وعده استحصال الماس زن بریتانیایی؟؟ از آزادی رسیدیم به میلاد که چه شود؟ حباب بترکد و نیسان بزند پس کمرمان؟؟

مثبت: پایان بندی در خدمت دوگانه به متن و ممیزی!

*سکانس
-رقاصی موتورسواران جلوی کامیونهای مملو از فضولات چاه مستراح طلاسازی!!!

-توزیع تخم مرغ نذری بعد از بالا کشیدن قیمت طلا!

*دیالوگ

-اینجا کسی دنبال دزدها نیست! مالباخته ها تحت تعقیبن!

-بخت همه رو پیشونی شونه، بخت ما تو چاه خلاء

-دو تا ضامن واسه یه وام؟؟؟ چاقو، ضامن داره و ما نداریم!!




«آشفتگی» (فریدون جیرانی)⇐فیلم معیار جریان انحرافی!! اینجا برلین شرقی است یا میدان ۷۲ نارمک؟؟ کپی از “پرستیژ”نولان یا تقلید از “گلپری جون”جمیله؟؟

سینماروزان/محمد شاکری:

منفی: فیلم معیار جریان انحرافی؟؟! فیلمی که از ابتدا تا انتها منحرف است تا قتل در نتیجه ودکاخوری مقتول اخیر و قاتل سابق را تداعی کند یا انحراف ذهنی نویسنده قاتل و در نهایت مقتول را؟؟ جغرافیای انحراف کجاست؟ میدان 72 نارمک؟ یا نقطه ای در آلمان شرقی پیش از فروپاشی دیوار برلین؟

منفی: به “ارژنگ” که میرسیم باز چپیدن در لونه موشهای حوالی شاهپور است که رخ میدهد!! از برلین شرقی تا شاپور راهی نیست حقیقتا؟!

مثبت: انحراف میدان باعث شده تصویری تازه از نسیم ادبی را ببینیم تا مشخص شود این بازیگر عمدتا مکمل حتی در دل انحراف هم بازیگر است!

منفی: کپی از “پرستیژ”کریس نولان؟؟ یا تقلید از “گلپری جون”؟ رادان قدم در راه کریستین بل گذاشته یا جمیله؟

منفی: شباهت گریم “ارژنگ” با بازی مهران احمدی به شکیبایی “سالاد فصل”!! گریم “دریا مشرقی” با بازی مهناز افشار هم یادآور لیلای “سالاد…” است!

*جوک
-این همه اصرار به جدا نوشتن “گی” از “آشفته” از کجا نشأت گرفته؟؟ شبیه شدن به “خفه”+”گی”؟؟!!

-سرو دوغ آبعلی با اسپاگتی!!

-باجه تلفن حائل دار کجاست؟؟ یکی هست شریعتی روبروی مخابرات! آیا این همان است؟

*دیالوگ
-تو این مدت که قهر بودیم آدم نشدی؟
–هنوز همون خریم که میگفتی

-کیفش به همینه که بخوری بالا بیاری و بعد بالا بیاری و باز بخوری!!

-دریا هیچکیو دوس نداره! لامروت اصلا قلب نداره!!

 




در دل جشنواره، فهرست کامل ۱۳ فیلم جشنواره که با حمایت فارابی تولید شده اند، منتشر شد⇔ پیشنهاد: آقایان و بانوان محترم حاضر در هیأت داوران فجر! حتی اگر بنا دارید دیر یا زود برای جلب حمایت فارابی اقدام کنید باز شرافت‌تان را گره نزنید به این امر! وجدان تان را قاضی کنید و سپس داوری کنید!

سینماروزان: بنیاد سینمایی فارابی بالاخره همزمان با برگزاری جشنواره سی و هفتم فجر فهرست کامل فیلمهایی که در تولید آنها مشارکت داشته است را اعلام کرد؛ فهرستی حاوی 13 فیلم مختلف که در بخشهای مختلف جشنواره حضور دارند.

با این آرزو که شفاف سازی فارابی در دل جشنواره عاملی نباشد برای تحت تأثیر قرار دادن هیأت داورانی که برخی از آنها دیر یا زود ممکن است برای حمایت از پروژه‌هایشان به سراغ فارابی بروند خطاب به آنها میگوییم: آقایان و بانوان داور! حتی اگر بنا دارید دیر یا زود برای جلب حمایت فارابی اقدام کنید باز شرافت کاری تان را گره نزنید به این امر! وجدان تان را قاضی کنید و سپس داوری کنید!

فهرست فیلمهایی که فارابی در جشنواره دارد، را مرور میکنیم:

–«غلامرضا تختی» (کارگردان: بهرام توکلی، تهیه‌کننده: سعید ملکان / مشارکت)

–«ماجرای نیمروز ۲: رد خون» (کارگردان: محمدحسین مهدویان، تهیه‌کننده: سیدمحمود رضوی / مشارکت)

–«قصر شیرین» (کارگردان و تهیه‌کننده: سید رضا میرکریمی / مشارکت)

–«مردی بدون سایه» (کارگردان و تهیه‌کننده: علیرضا رئیسیان / مشارکت)

–«سمفونی نهم» (کارگردان: محمدرضا هنرمند، تهیه‌کننده: زینب تقوایی / مشارکت)

–«بنفشه آفریقایی» (کارگردان: مونا زندی حقیقی، تهیه‌کننده: علیرضا شجاع‌نوری / مشارکت)

–«خون خدا» (کارگردان: مرتضی علی‌عباس میرزایی، تهیه‌کننده: سیاوش حقیقی / مشارکت)

–«طلا» (کارگردان: پرویز شهبازی، تهیه‌کنندگان: رامبد جوان، محمدحسین شایسته / اعطای وام)

–«پالتو شتری» (کارگردان: مهدی علی‌میرزایی، تهیه‌کننده: مجید شیخ‌انصاری / اعطای وام)

–«سونامی» (کارگردان: میلاد صدرعاملی، تهیه‌کننده: علی سرتیپی / مشارکت)

–«یلدا» (کارگردان: مسعود بخشی، تهیه کننده: علی مصفا / مشارکت)

–«پالتو شتری» (کارگردان: مهدی علی‌میرزایی، تهیه‌کننده: مجید شیخ‌انصاری / اعطای وام)

–«شب آفتابی» (کارگردان: علی مدنی، تهیه‌کننده: زهرا مشتاق / فیلم اول، اعطای وام)




دامنه گسترده اعتراضات به فیلم لرزان قتل زن داداش ریگی⇐از اعتراض مادر شهدای ترور به تصویرسازی بی‌اجازه فرزندانش تا اعتراض تدوینگری برنده سیمرغ به استفاده بی‌اجازه از سکانسهای تدوین‌شده‌اش

سینماروزان: فیلم قتل زن داداش عبدالمالک ریگی با نام «شبی که ماه کامل شد» نه فقط به لحاظ ساختاری آن قدر لرزان و مرتعش بود که سرگیجه را موجب شد بلکه به لحاظ دامنه گسترده اعتراضات نسبت به خودش هم به شدت سوال برانگیز شده است.

ابتدا خانواده فائزه و شهاب منصوری دو شهیدی که زندگیشان دستمایه داستان پردازی فیلم شده به تولید آن اعتراض کردند. اعظم محسنی‌‌دوست مادر فائزه و شهاب منصوری(همسر و برادر همسر عبدالحمید ریگی) با نگارش نامه ای که در «سینمامخاطب» منتشر شد، به دبیر جشنواره فیلم فجر نوشت: مدیر محترم جشنواره فیلم فجر! اینجانب اعظم محسنی‌دوست مادر شهیدان فائزه و شهاب منصوری درخصوص ساخت فیلمی با عنوان «شبی که ماه کامل شد» به کارگردانی خانم نرگس آبیار و تهیه کنندگی آقای محمدحسین قاسمی مراتب ذیل را در اعتراض به ساخت فیلم فوق اعلام می دارم.ساخت فیلمی با این عنوان که در ابتدای فیلم ادعایی آمده است که بر اساس واقعیت ساخته شده است، خود باعث تاثیر در افکار بیننده است؛ فیلم مذکور با اختلافی فاحش از واقعیت ساخته شده و از همه مهمتر در تمام مدت ساخت فیلم هیچ یک از عوامل درجهت اخذ اطلاعات از زندگینامه از این دو شهید بزرگوار به این خانواده مراجعه ننمودند. اینکه فیلمی با موضوع خاص ساخته شود و با هر محتویاتی به جشنواره فیلم فجر برسد جای بسی تأمل و تاسف دارد. با توجه به اینکه ساخت فیلمی خلاف واقعیت توسط عوامل سازنده فیلم موجبات فشار روحی و روانی به اینجانب مادرشهیدان و همچنین فرزندان آن شهید است و القای مطالب و محتویات فیلم تاثیرات مخربی به جامعه و همچنین خانواده می گذارد، خواهشمندم نسبت به توقف اکران فیلم مذکور اقدام و در خصوص تعیین تکلیف موضوعات مورد نظر از مراجع ذیصلاح اقدام گردد.

به دنبال مادر شهدای ترور، سهراب خسروی تدوینگری که سیمرغ جشنواره فجر را به خاطر «تابستان داغ» در کارنامه دارد با انتقاد از عملکرد نادرست سازندگان این فیلم به «سینمامثبت» گفت: در اواخر فروردین ماه من قرارداد تدوین این فیلم از سوی محمد حسین قاسمی تهیه کننده پروژه با من بسته شد. حدود شش ماه بطور کامل همزمان با فیلم برداری٫ فیلم توسط من و همکاری گروه سه نفره انجام در خدمت سازندگان این فیلم بودم و سکانس به سکانس پس از فیلم برداری، تدوین انجام شده به تأیید نرگس آبیار کارگردان می‌رسید تا کل فیلم به مرحله فاین کات رسید. در ادامه متاسفانه در قسمت فاین کات حتی با وجود خروجی بعضی از سکانسها برای مرحله صدا گذاری و ویژوال  با کارگردان اختلاف دیدگاه داشتیم که بخشی هم مربوط به مدت زمان نهایی فیلم بود؛ کارگردان بیشتر به یک اجراکار نیاز داشت تا تدوینگر. وضعیتی غیر منعطف که امکان تعامل و گفتگو بین تدوینگر و  کارگردان از بین رفته بود و فضای کار تدوین تبدیل به تک گویی و دیکته کردن از جانب کارگردان شده بود. در ادامه با توجه به اینکه پروژه اصلی تدوین در دفتر محمد قاسمی موجود بود خودشان یک طرفه تصمیم گرفتند فاین کات را انجام دهند و بدون اینکه من مطلع باشم، با شخص دیگری ادامه مراحل بعدی تدوین را به انجام رساندند. با  کارگردان و تهیه کننده صحبت کردیم اما متاسفانه با وجود زمانِ حدوداً یک ماهه تا جشنواره فیلم فجر به نتیجه مطلوب  برای ادامه کار نرسیدیم. طی جلسه‌ای که کارگردان و تهیه کننده، گفته شد از سبک و ساختار کار بنده  و بخش‌هایی که تدوین  کرده‌ام در فیلم استفاده نخواهند کرد.  قرار بر این بود که  فیلم را از ابتدا تدوین کنند. بعدتر از طریق یکی از همکاران مطلع شدم شخصی بنام حمید نجفی راد که ظاهراً در شرکت تصویرگسترپاسارگاد کارهای تبلیغاتی فیلم‌ها را  انجام می‌داده، ادامه تدوین فیلم را کار کردند. بعد در جشنواره متوجه شدم دو اتفاق روی داده است. یکی استفاده از سکانسهایی که بنده تدوین کرده بودم دربسیاری از موارد بشکل راف کات و دوم حذف اسم خودم و همکارانم از تیتراژ فیلم حتی اسم گروه سه نفره تدوین که شش ماه در تهران و چابهار در حال کار بودند در فیلم قید نشده است. متاسفانه علاوه بر مسائل گفته شده، در خصوص دستمزد من و دستیارانم، تهیه کننده به تعهدات خود ‍پایبند نبوده است. حتی قرار بود نسخه نهایی را به اتفاق ببینیم که این موضوع هم رخ نداد و با آنچه بر ‍پرده دیدم متوجه شدم که دلیل دوری گزینی و قطع ارتباط یک طرفه آنها با بنده ناشی از چه بوده است! متاسفانه همچنان در سینما درگیر مسائل امنیت شغلی هستیم.




«قسم» (محسن تنابنده)⇐شیره تریاک، خوردنی است یا نوشیدنی؟

سینماروزان/مهدی فلاح‌صابر:

منفی: تولید ربطی به سازمان ارزشی ندارد (؟؟) ولی کلی از کارمندان سازمان حضور به هم رسانیده اند برای تماشای فیلم!!

مثبت: کشاندن داستان به دل جاده گرگان-مشهد مزیتی است برای سینمایی که پر شده از کاسه توالت و خانه های چرک! طبیعت زیبا کمک میکند به تنفس ولی

منفی: بنیان درام بر گفتار است و نه کردار و این نقص است

مثبت: تصویرسازی ماجرای قتل منجر به قسامه در میانه اثر، برای دقایقی هم که شده لحن رادیویی فیلم را اطفا میکند و غافلگیری پرت شدن اتوبوس در دریاچه نیز همین طور

منفی: ولی اینها رویهم ده دقیقه هم نمیشود و تا سینما شدن، هشتاد دقیقه ای فاصله دارد

منفی: تأثیر پذیری افتتاحیه از “چه کسی امیر را کشت” و تأثیر پذیری درونمایه از “سفر به شب”بیضایی!! خدای نکرده فکر نکنید کپی کرده چون تنابنده یک مولف(!) قهار است‼️

مثبت: معمای شکل گرفته پیرامون قتلی که مدام حرفش زده میشود زمینه خوبیست برای جلب مخاطب اما

منفی: افسوس که برای حل معما نیز بیش از هر چیز بر گفتار تکیه شده!

منفی: اصالت آدمها به گرگان میرسد ولی اغلب با لهجه پایتخت نشینان حرف میزنند! در این بین مهناز افشار هم که دیگر آخرش است. مهناز با سکنات بانوان آلامد بالانشین، میخواهد بشود فرمانده مسافران شهرستانی قسامه؟؟

*سکانس
پرت شدن اتوبوس در دریاچه پرورش ماهی! که حسابی هم برای اجرایش خرج شده و انگار فیلم ساخته شده برای اجرای همین یک سکانس

*گاف
-شب اومد تریاک کشید
–تریاک نبود، شیره بود!

-حرکت بیش از حد آرام اتوبوس! فلو کردن نماهای روبروی اتوبوس برای نامحسوس شدن سرعت پایین!!

-کاراکتر زن فرمانده مسافران قسامه(با بازی مهناز افشار) چرا افشاگری پایانی درباره شوهرش را به راحتی باور میکند و کمترین تلاشی برای تکذیب نشان نمیدهد؟

*دیالوگ
-بتول عادتشه، غمبرک بزنه …س ناله کنه! حالا بگو روضه س! با سر میره

-برو ببین زن حسین چطور زندگی میکنه! مکه، تایلند، ترکیه!!




«جان‌دار» (حسین امیری دوماری-پدرام پورامیری)⇐پایان گشاد بر داستان بی‌نشاط!!

سینماروزان/غفور پورغفور:

منفی: باز هم قصاص! امسال سال قصاص است انگار درست به مانند آخرین جشنواره دولت احمدی نژاد که از “روز روشن” تا “دهلیز” را چپانده بودند درش!

منفی: وقتی حرف تازه ای درباره قصاص نداریم چه اصراریست به فیلمسازی با این مضمون! هدف چیست؟ تسهیل شرایط حذف مجازات اعدام؟؟؟

مثبت: بازی تنی-ناتنی بودن برادران دختر، گره ایست برای درنغلتیدن در تسلسل خاله زنک وار آدمیان زیر سقف ولی

منفی: این بازی هم یکی دو دقیقه بیشتر دوام ندارد و باز به سبک مشاعره های بی وزن و آهنگ، نشستن دور هم یا ایستادن کنار هم و مجانی حرف زدن است که بناست حفره ها را بپوشاند

منفی: هرازگاه شیشه ای هم شکسته میشود و یکی دو عربده شنیده میشود!

منفی: تلاش برای تغییر مسیر داستان با حاملگی اینجا هم هست! هنوز یک هفته از ازدواج نگذشته که زن حامله میشود!! لابد تحت آموزه های پرویز شهبازی!

منفی: بازی تصنعی معتمدآریا که همه هنرش شده لرزاندن لب در سکانسهایی که بناست تنش روحی وارده به خود را نشان دهد؛ مثبت: این را بگذارید کنار بازی جاندار گیتی قاسمی در نقشی مکمل تا دریابید چقدر درگیری در سیاسی بازی برای بازیگران آفت زاست.

منفی: ورم باران کوثری و شباهت به دختری ترشیده چه سنخیتی دارد با خواستگاری که بخاطر او آدم اجیر کرده و کشته داده!!؟

*جوک
-جمال میرشکاری شده است نام متهم به قتل!

*دیالوگ
-این قدر منو نفرین میکنی من بچه کوچک دارم

-بدترین راه دنیا، شده تنها راهمون!

*گاف
-مادر خانواده بخاطر پاکدامنی حتی علیه آنها که به خانه اش ریخته و فرزندانش را مضروب کرده اند، شهادت دروغ نمیدهد ولی تلویحا از دخترش میخواهد بحاطر رهایی پسرش از اعدام، قید شوهرش را زده و با ولی دم ازدواج کند!!!

-همه خانواده با هم نشسته اند جلوی قاضی و هر کس هر زمانی که میخواهد حرف میزند! عین یک دورهمی! در ادامه هم یکی شروع میکند به عربده کشی در دادگاه و قاضی هم تماشا میکند…




«سونامی»(میلاد صدرعاملی)⇐ژن تلف شده!!

سینماروزان/محمد شاکری:

منفی: سکانسهای بد از مسابقات تکواندو چه در المپیک و چه در دخمه های شرط بندی! معلوم نیست مشاور رزمی چه میکرده؟

منفی: انتخاب غلط امیرمهدی ژوله برای سرپرستی فدراسیون تکواندو!! با همان لحن “دیوار به دیوار” و “گلشیفته” آمده، شده سرپرست فدراسیون!

منفی: شجاع نوری با ادبیات آرکاییک “روز واقعه” شده است مربی تیم ملی!! اکتهای تصنعی شجاع نوری حین گفتگو با آدمهای پیرامون! بماند که در مقام مربی تیم ملی حتی یک بار هم وسط زمین نمیاید که دو فن به بازیکنان بیاموزد! مقایسه کنید با یکی مثل محمد بنا که در کهنسالی با چه شوری تمرین میداد

منفی: عدم درک بهرام رادان از قهرمانی سالها دور از تاتامی “مرتضی” کار را به جایی رسانده که طعنه زنی به رفیقش با مضمون “دوست دختر” بسیار گیراتر از نماهای رزمی است!

منفی: تیترفروشی روزنامه ها در روزگار ورشکستگی قدیمی ترین مطبوعه های کشور چقدر عقب افتاده است! حداقلش این بود که برای پروپاگاندا حول یک ملی پوش سفارش پست به شاخهای اینستا را داشته باشیم‼️

منفی: شکستی دیگر برای فارابی که بعد از “تختی” دومین فیلمش در گونه ورزشی اصلی ترین عنصری که ندارد سکانسهای استاندارد ورزشی است! قرار نیست از هالیوود یاد بگیرید. از هموطنان بیاموزید! “بدرود بغداد” و “کمدی انسانی” را که دیده اید! “کیفر” یا حداقل “ممنوعه” را می دیدید!

منفی: منگنه کردن متظاهرانه بستکبالیست زن افغان کنار معشوق ایرانی رزمی کار جز از ریتم انداختن درام چه سودی دارد؟ عدم شخصیت پردازی صحیح از این دو قهرمان(؟؟) موجب خنده دار شدن رابطه شده! پسر قدبلند خوش تیپ ایرانی چطور آویزان دختر صورت سنگی افغان شده را خدا داند؟

مثبت: اجرای نمای درگیری ناموسی “بهداد” در خیابان به مراتب رئالیستی تر از تمام نماهای ورزشی فیلم است!!

مثبت: رکورددار اسپانسر از فارابی تا مونا تفضلی! از رسول صدرعاملی تا “رعنا”! از “استیل البرز” تا “ستاره 780 مربع”!!

منفی: پایان بندی باسمه ای با نریشن دختر افغان که از محرومیت در ایران میگوید! چقدر در تقابل است با رشد ضربتی همین بازیگر افغان در سینمای ایران!! چرا دروغ؟؟

*کاراکتر
-یک عضو هیأت مدیره فدراسیون با بازی علی استادی که تجربیات متنوعش در نقشهای فرعی عاملی شده برای آن که سرخود همه جور نقشی را به درستی ایفا کند.

*گاف
-در یک نشست خبری معمولی کارت انداخته اند گردن خبرنگار! آقازاده صدرعاملی که پدرش مدام از سوابق خبرنگاری خود در نوفل لوشاتو میگوید حتی وقت نگذاشته سری بزند به نشستهای خبری معمول.




آفرین به داداش کوچیکه مجیدی که برخلاف زوج متصل، راستش را گفت و سرمایه‌گذار «جان‌دار» را معرفی کرد!!

سینماروزان: در حالی که از مدتها پیش از برگزاری جشنواره فیلم فجر پرسشهایی جدی درباره حمایت سرمایه گذاری خاص از دو فیلم جشنواره وجود داشت ولی زوجی که صاحب یکی از این دو فیلم هستند با ادعای تأمین سرمایه توسط سرمایه گذاران بلوچ کوشیدند از پاسخگویی در این باره طفره روند.

با این حال کامران مجیدی تهیه کننده فیلم «جاندار» صداقت پیشه کرد و به صراحت سرمایه گذاران فیلمش را معرفی کرد. کامران مجیدی در نشست خبری فیلمش گفت: خیلی شفاف میگویم 50 درصد سرمایه فیلم توسط من و 50 درصد بقیه توسط علی اسدزاده که از سال 87 سرمایه گذار تولید بوده اند تامین شده است. 

راستگویی کامران مجیدی روندی است که میتواند الگویی باشد برای تمامی تهیه کنندگان پروژه های مشکوک المنابع سینمای ایران که وقتی از شخص یا نهادی حمایت می گیرند رک و راست سرمایه گذار فیلم را معرفی کنند و آلوده دروغ نشوند!

هرچند صداقت وقتی تکامل می یابد که درباره شرکای درجه اول همین سرمایه گذاران هم شفاف سازی شود ولی برای شروع هم که شده بد نیست زوج صاحب فیلم لرزان مطلوب افراطیون هم صداقت پیشه کنند و به راستی سرمایه گذاران خویش را معرفی نمایند.