نزدیک به دو دهه پس از حذف خودخواسته از سینما، محمدهاشم سبوکی تهیه کننده درام تاریخی “سرب” لب به سخن گشود⇐بهشتی در چرایی بایکوت “سرب”( به نفع “بایسیکل ران”) گفت اگر روزی اتفاقی برای این مملکت بیفتد مخملباف تفنگ بدست میگیرد و به جنگ می رود اما کیمیایی این کار را نمیکند!!!/ وزارت ارشاد دولت خاتمی به فیلمهایی که در دولت قبل ساخته شده بود درجه جیم میداد!!!/ مهاجرانی هم در پاسخ به انتقادها میگفت مخالفان ما فیلمسازان جیم هستند!!!/علیرغم موافقت بیت رهبری، پخش تیزرهای “مارال” را ممنوع کردند و سالنهایش را گرفتند!!/احمدی نژاد با تولید “بابای ایرانی من” با بازی فرزان دلجو موافقت کرد ولی شمقدری گفت از همایون ارشادی بجای دلجو استفاده کن!!/دولت روحانی وعده صدور مجوز دفتر فیلمسازی ما را داد ولی در عمل اتفاقی نیفتاد!!/تا زدوبند و رانتخواری جمع نشود، سینمای ایران درست نمیشود!

سینماروزان: از جمله تهیه کنندگان دو دهه ابتدای انقلاب اسلامی که فیلمهایی ماندگار هم تولید کرد محمدهاشم سبوکی بود.

در کارنامه سبوکی فیلمهایی مانند “آوار”، “سرب” و “مارال” به چشم میخورد که هر کدام از آنها برای آن که یک سینماگر را نامدار کند کافیست ولی سبوکی با وجود تولید چنین محصولاتی در انتهای دهه هفتاد آن قدر تحت فشار قرار گرفت که شخصا دفتر شیرازفیلم را تعطیل کرد.

سبوکی نزدیک به دو دهه بعد از آن تعطیلی درباره شرایط امروز سینمای ایران به “سینمامعیار” گفت: سینما اگر بخواهد درست شود باید فضای کار برای بخش خصوصی مهیا شده و بساط زد و بند و رانت خواری جمع شود.

سبوکی که در سال ۸۰ در نامه ای اعتراض آمیز به وزیر وقت ارشاد دفتر فیلم سازی خود (شیرازفیلم) را تعطیل کرده بود درباره علت این تصمیم گفت: وقتی سال ۷۹ فیلم “مارال” مورد بی مهری ارشاد و صداوسیما قرار گرفت و با توجه به اتفاقاتی که در سالهای قبل از آن رخ داده بود دیدم امکان  فعالیت بخش خصوصی وجود ندارد و به همین خاطر تصمیم گرفتم شیراز فیلم را تعطیل کنم.

وی در ادامه با انتقاد از بنیاد سینمایی فارابی گفت: من در آن سالها با مجوزی که از ارشاد می گرفتم خودم فیلمهایم را در خارج از کشور به نمایش درمیاوردم و همین باعث شد برخی با من مشکل شخصی پیدا کنند و چوپ لای چرخم بگذارند تا جایی که نه تنها نگذاشتند “مارال” اکران خوبی داشته باشد که حتی تیزرهای آن هم از تلویزیون پخش نشد و سالنهایش مدام کم شد و حتی به نامه ای که من از بیت رهبری( مبنی بر مجاز بودن پخش تیزر) گرفته بودم هم ترتیب اثر ندادند!

وی در خصوص تحصن تهیه کنندگان و فیلمسازان ۹ فیلمی که در بهار۷۷ به درجه جیم فیلم هایشان معترض بودند گفت: من از ابتدا با این مساله مخالف بودم چون چنین طرحی تنها برای فشار آوردن به فیلم ها بود و در آن ایام وزارت ارشاد دولت محمد خاتمی به فیلمهایی که در دولت قبل ساخته شده بود درجه جیم دادند و مهاجرانی هم در پاسخ به انتقادها میگفت: مخالفان ما فیلمسازان جیم هستند! در حالیکه ما هرگز جیم ساز نبودیم!!

محمدهاشم سبوکی خاطرنشان ساخت: به من درجه جیم دادند و من کسی بودم که با صرف هزینه بالا “سرب” را با کیمیایی ساخته بودم، فیلمی که مورد تائید هردو جناح سیاسی کشور بود ولی متأسفانه فیلم در زمان خودش بایکوت شد و حالا ماهی یک بار از تلویزیون پخش میشود!!

سبوکی با اشاره به اتفاقات حول فیلم “سرب” گفت: بعد از بایکوت در جشنواره وقتی پیش بهشتی و انوار رفتم و از نادیده گرفتن فیلم در جشنواره فجر(به نفع “بایسیکل ران”) گله کردم بهشتی به من گفت: اگر روزی اتفاقی برای این مملکت بیفتد مخملباف دوربین اش را زمین می گذارد و تفنگ بدست میگیرد و به جنگ می رود اما کیمیایی این کار را نمیکند!

سبوکی در ادامه درباره فعالیتهایش بعد از تعطیلی شیراز فیلم گفت: بعد از آمدن محمود احمدی نژاد در یکی از سفرهای ایشان به سازمان ملل در آمریکا با او ملاقات کردم که به من گفتند کارهای دولت قبل غیرقانونی بوده و حالا ما آمده ایم و شما بیایید و دفتر فیلمسازی خود را باز کنید که من تصمیم به ساخت فیلم “بابای ایرانی من” گرفتم و قرار بود فرزان دلجو بازیگر آن باشد ولی با وجود موافقت احمدی نژاد با مخالفت محمد حسینی وزیر وقت ارشاد مواجه شدیم و بعد از ۳ جلسه ای که با شمقدری داشتم فهمیدم که اتفاق جدیدی نیفتاده و ادامه این کار وقت تلف کردن است. می گفتند جای دلجو از همایون ارشادی استفاده کن که من قبول نکردم و ساخت آن فیلم هم منتفی شد!!

سبوکی افزود: دوباره در سال ۹۲ در دیدار با حسن روحانی به من وعده دادند که می توانم کار کنم اما وقتی اقدام کردیم دیدم می گوید باید ابتدا درخواست صدور پروانه ساخت بدهی و اگر تائید شد می توانی شیراز فیلم را (که با اختیار خودم در اعتراض به شرایط آن زمان تعطیل کرده بودم) باز کنی.

سبوکی در انتهای حرف های خود در پاسخ به این سوال که آیا هنوز سینما را دوست دارید گفت: من همچنان سینما را دوست دارم و می خواهم کار کنم و فیلم مستقل بسازم، بدون اینکه کسی بخواهد چیزی به من دیکته کند!!




یک پخش کننده با اشاره به انفعال دولت در سامان دادن به اکران گفت⇐وقتی یک ماه و نیم از سال میگذرد و تازه شورای صنفی نمایش تشکیل جلسه میدهد معلوم است که امکان آینده‌نگری برای اکران وجود نداشته باشد!!!/با ورود مدیران جدید به ارشاد نه تنها مشکل اکران حل نشده بلکه اکران گرفتار سعی و خطای مدیران جدید شده!!!

سینماروزان: در سالهای گذشته در تمام ایام سال که گلایه های سینماگران از چینش اکران را شاهد بودیم لااقل در ایامی مانند نوروز و عیدفطر انتقادات به حداقل میرسید ولی امسال تبعیضهای اکران از همین ابتدای سال و مثلا در اکران عیدفطر است که انتقادبرانگیز شده.

سعید خانی مدیر پخش “خانه فیلم” با اشاره به ایرادات سیستم اکران در سینماها عنوان کرد: با توجه به اینکه میزان تولیدات سینمای ما از امکانات نمایشی بیشتر است، طبیعتاً در چرخه اکران مشکلاتی پیش می‌آید چراکه با شرایط فعلی و باوجود افزایش سالن‌های سینمایی، سالی حدود ۱۳۰ فیلم تولید می‌شود اما حداکثر هشتاد فیلم به مرحله اکران می‌رسند و بقیه فیلم‌ها که نزدیک ۵۰ فیلم می‌شود اساساً امکان نمایش پیدا نمی‌کنند ضمن اینکه در این میان یک سری از آثار به اکران مطلوبی دست پیدا نمی‌کنند و این باعث می‌شود برخی ناراضی باشند.

این پخش‌کننده با انتقاد از انفعال مدیریتی تأکید کرد: از سوی دیگر یکی از مشکلات ما این است که سیستم مدیریتی هیچگاه منسجم نیست برای مثال در ابتدای امسال هرچند یک ماه و نیم از سال گذشته بود ولی شورای صنفی نمایش هنوز تشکیل جلسه نداده بود و با وجود فروش خوب اکران نوروزی هیچ آینده‌نگری برای اکران دوم عید صورت نگرفت، همین باعث شد نمایش برخی فیلم‌ها با ماه رمضان مقارن شود. یعنی در سیستم ضعیف اکران، هم بحث عرضه و تقاضا دخیل است و هم کیفیت مدیریت. این ضعف همیشه وجود دارد به طوری که با ورود هر مدیری به ارشاد نه تنها این سیستم بهبود پیدا نمی‌کند بلکه آن مدیر در پی این است که با سعی و خطا برنامه‌های خود را اجرا کند و همین موضوع باعث می‌شود فیلم‌ها دیده نشوند و صدمه بخورند.

خانی عنوان کرد: هرچند برخی عنوان می‌کنند که سینماداران در این چرخه مقصر هستند اما این حرف به صورت کلی درست نیست با توجه به اینکه هزینه سالن‌داری به شدت بالا رفته است سینماداران به دنبال فروش بالای آثار هستند و ناخودآگاه ممکن است به فیلمساز جهت بدهند که چه فیلمی بسازد!

وی افزود: مگر می‌شود سینمادار فیلمی را که تماشاچی از آن استقبال می‌کند، به نمایش نگذارد؟ به همین دلیل نمی‌توانیم بگوییم سینمادار تعیین می‌کند که چه فیلمی بفروشد یا نفروشد و باید یک سری عوامل دست به دست هم بدهند که آن فیلم بفروشد و صرفاً سینمادار در این مساله دخیل نیست.




کارگردان “دختر شیطان” که سانسهایش به نفع دو فیلم حاکمیتی-مشکوک المنابع به غارت رفته، روی آنتن زنده اظهار داشت⇐اکران در تعداد محدودی سالن با روزی یک یا دو سانس چه معنایی دارد جز تحریم؟؟!/تمام ظرفیت نمایش سه‌شنبه، پنجشنبه و جمعه‌ را پر کرده‌ ایم ولی تعداد سانس‌هایمان مدام آب می‌رود!!/طبق قوانین اکران تمام فیلمها در دو هفته اول اکران باید در تمام پردیسها روزانه یک سانس داشته باشند ولی درباره “دختر شیطان” از روز دوم اکران این قاعده زیرپا گذاشته شد!/چرا پردیس آزادی سانسهای بی مخاطب صبح را به ما میدهد و سانسهای پرمخاطب شب را برای دیگران باز میکند؟؟/میخواستم “دختر شیطان” را از پرده پایین بکشم ولی رییس شورای اکران وعده اصلاح رویه را داده!

سینماروزان: عدم نظارت صحیح بر اکران سینماها حتی اکران عیدفطر را که گل اکران سینماهاست به چالش کشیده! زیاده خواهی صاحبان دو فیلم حاکمیتی-مشکوک المنابع که روزانه نزدیک به هزار سانس دارند باعث شده دیگر فیلمهای روی پرده نتوانند سانسهای کافی داشته باشند و این مسأله با انتقاد تند قربان محمدپور کارگردان “دختر شیطان” در شبکه تهران مواجه شد.

قربان محمدپور با مرور اتفاقات اکران “دختر شیطان” گفت: روز نخست با گیشه ۱۰۰ میلیونی، فروش ما بد نبود اما در روزهای بعد به مرور سالن‌های ما کم و کمتر شد و فکر می‌کنم برای نابودی فیلم همین کافی است.

محمدپور با اشاره به بی قانونی شکل گرفته در اکران “دختر شیطان” بیان داشت: بر اساس قوانین شورای صنفی نمایش، فیلمی که جدید اکران می‌شود باید در تمام پردیس‌ها به مدت دو هفته یک سانس به آن اختصاص یابد. این در حالی است که درباره فیلم من فقط یک روز این قانون اجرا شد و پس از آن تنها پردیسی که این قانون را رعایت کرد، پردیس کورش بود، آن‌هم به دلیل اینکه مدیر این پردیس (علی سرتیپی) پخش‌کننده ما هم هست!!

محمدپور گفت: اکران باید به گونه‌ای باشد که سینمادار و سینماگر متضرر نشوند. مثلاً الان پردیس آزادی دو سانس ساعت ۱۰ صبح و یک ظهر به فیلم من داده است، در حالی که ترجیحم این است که یک سانس در ساعت ۹ شب بدهد، قطعا سالن پر خواهد شد. چرا پردیس آزادی سانسهای بی مخاطب صبح را به ما میدهد و سانسهای پرمخاطب شب را برای دیگران باز میکند؟؟

این کارگردان ادامه داد: فیلم “دختر شیطان” تمام سانسهای سه‌شنبه، پنجشنبه و جمعه‌ها را پر کرده‌ و اغلب مخاطبان هم از فیلم راضیند ولی تعداد سانس‌هایمان مدام آب می‌رود.

قربان محمدپور بیان داشت: می‌‌خواستم فیلمم را از پرده پایین بکشم، چون اکران در تعداد محدودی سالن که اکثر آن‌ها عملا با یک یا ۲ سانس است،  فایده‌ای ندارد و معنایی ندارد جز تحریم اما محسن امیریوسفی رئیس شورای صنفی نمایش وعده اصلاح رویه را داد و گفت تلاش می‌کنیم سانس‌ها و سالن‌های شما را برگردانیم!!




محمد آفریده با واکاوی مدیریت دولتی سینمای ایران گفت⇐تولید فيلم‌هاي سرگرم کننده كه مردم آن را مي‌بينند و از آن استقبال مي‌كنند جزو واجبات سينماست!/همان اندازه كه سينماي سرگرم کننده خطرناك است، سينماي صرفا دولتي هم خطرات فراوان دارد!/انقلاب اسلامی روحیه خودباوری را در جامعه دوچندان کرد ولی ساختارهای مدیریتی جوابگوی آن روحیه نبود!/مدیران دولتی فقط جلوی پای خود را می بینند و سینمایی را رواج میدهند که ماندگار نیست و مدام دولت در آن دیده میشود!/سينماي آمریکا دولتي‌ترين سينماست ولی ساختارش را به گونه‌اي تنظيم کرده كه نشانه‌اي از دولت در آثار نمي‌بينيم!!  

سینماروزان: بعد از بیش از چهار دهه که از انقلاب اسلامی گذشته همچنان غلبه نگاه دولت و دولتی‌ها بر مدیریت سینماست که به چشم میخورد و بدبختی آنجاست که در این چهار دهه اغلب مدیرانی سینما را هدایت کرده اند با حداقل عقبه و ارتباط با سینما.

محمد آفریده از مدیران سالیان سینمای ایران با اشاره به نقش دولت در سینما به”اعتماد” گفت: بحث درباره سينماي دولتي و خصوصي مثل بحث درباره جبر و اختيار است. آخرش نمي‌توان به يك جمع‌بندي قاطع و روشن رسيد. از يك نگاه ما سينماي غيردولتي نداريم نه فقط در ايران بلكه در هيچ جاي دنيا. آن سينمايي كه مورد نظر ماست يك كار جمعي و تيمي است و عوامل و دست‌اندركاران آن از حوزه‌هاي مختلف دور هم جمع مي‌شوند و هنر و صنعت را شكل مي‌دهند، اين بايد در مكان‌هايي ديده شود و چرخه‌اي داشته باشد به هر حال نياز به يك حمايت عمومي و عام دارد. اگر دولت بتواند اين بستر را آماده كند، سالن بسازد، از ساختن فيلم‌ها در يك شرايط متناسب و عادلانه حمايت كند اين نكته به نظر من و خيلي‌ها اصلا بد نيست. اين سينما اسمش را اگر دولتي يا هر چه بگذارند، خوب و درست است ولي دولت‌ها كه بايد يك نگاه كامل، واقع‌بين و آينده‌نگر داشته باشند متاسفانه فقط جلوي پاي خود را مي‌بينند.

آفریده ادامه داد: يعني اينكه فقط به امروز توجه مي‌كنند. به همين علت سينمايي كه به همين امروز توجه مي‌كند و جلوي پايش را مي‌بيند، سينمايي است كه ثمر ندارد و سينماي ماندگاري نخواهد بود. از نظر تاريخ سينما آن سينمايي در اذهان مردم ماندگار مي‌شود كه مديريت فرهنگي و دولتي آن آينده‌نگر باشند و به آينده و افق‌هاي دوردست بنگرند. در اروپا سال‌هاست در قبال تهاجم فرهنگي سينماي هاليوود، دولت‌ها بودجه مي‌گذارند و ساختارش را محكم كرده‌اند. صندوق گذاشته‌اند تا سينما و تلويزيون و هويت اروپايي خود را حفظ كنند. خب فيلمسازان در اين فضا با حمايت دولت فيلم مي‌سازند. اين مگر بد است؟ بسياري از فيلمسازان پيشرو و آوانگارد از همين مراكز دولتي حمايت شده‌اند اما اين سينماي دولتي كه ما مي‌شناسيم زمين تا آسمان با آن سينماي دولتي كه هوشمند، صبور، پيچيده، خلاق و آينده‌نگر است، تفاوت دارد. پيچيدگي نگاه و ظرافت مديريت دولتي آن است كه مي‌تواند از ظرفيت‌هاي هنرمندانش كه روحي سركش، متلاطم، متنوع و متكثر دارند و مي‌خواهند آزادانه كار خلاق خود را در قالب هنر انجام دهند، استفاده كند. به عبارتي آن نگاه متناسب و پيچيده و فرهنگي است كه مي‌تواند از سينماي دولتي، سينماي رو به جلو و پيشرو بسازد. به همين ميزان در امريكا هم همين نگاه را داريم. بعيد مي‌دانم، جريان سينما در امريكا هم بدون نظر و توجه دولت باشد. اين يك نگاه ساده‌انگارانه است كه ما فكر كنيم يك سينماي غيردولتي با اين همه گستردگي و نفوذ در سراسر دنيا غيردولتي است و خيلي‌ها هم چه در داخل امريكا و چه در خارج آن، پز اين سينما را مي‌دهند.

آفریده‌ افزود: اتفاقا به نظر من «سينماي امريكا دولتي‌ترين سينماست» اما برخلاف خيلي از دولت‌ها ساختارهاي‌شان را به گونه‌اي تنظيم و تبيين مي‌كنند كه ما نشانه‌اي از دولت در آثار نمي‌بينيم؛ اما در بسياري از كشورها مخصوصا كشور خودمان دولت همه جا ديده مي‌شود و همه هم خود را در نقش دولت مي‌بينند و مي‌خواهند همه آرزوهاي‌شان همين امروز و همين ساعت بي‌كم و كاست در همه آثار و محصولات ديده شود. به نظر من آن سينماي دولتي كه نمي‌تواند نقش خودش را خوب ايفا كند سينماي فراموش شده، پرهزينه و بي‌بر و بار خواهد بود.

این مدیر باسابقه بیان داشت: شخصا با سينماي سرگرم‌كننده مخالفتي ندارم. از نگاه من فيلم‌هايي كه مردم آن را مي‌بينند و از آن استقبال مي‌كنند و سرگرم مي‌شوند بسيار نياز سينماست و جزو واجبات سينماست ولي اگر همه سينما و سازوكار آن به اين سينما ختم شود، خطرناك است. قبلا هم گفته‌ام كه هيچ كس در اين سينما جاي كسي را تنگ نمي‌كند و همه بايد در اين سينما نقش داشته باشند. اما به همان اندازه كه سينماي صرف سرگرمي براي سينماي ما خطرناك است، سينماي صرفا دولتي! خطرش كمتر نيست. اميدوارم كه هر چه بيشتر فعالان عرصه سينما و فرهنگ در يك شرايط متناسب و متعادل و بدون تبعيض در كنار هم براي آينده اين مملكت تلاشي مضاعف داشته باشند.

آفریده خاطرنشان ساخت: باور من اين است كه انقلاب اسلامي 57 روحيه خودباوري و تلاش و اميدواري را در جامعه دو چندان كرد اما متاسفانه ساختارهاي ما و مديريت‌هاي ما اصلا آماده و جوابگوي اين رود خروشان نبوده و نيستند و ناآگاهي، بي‌مسووليتي و عافيت‌جويي فرصت تبلور استعدادها را محدود و مهجور كرده است. اميدوارم با همدلي، صداقت و اعتماد بتوانيم ضمن بهره‌گيري از همه توانمندي‌ها و ظرفيت‌هاي اين مملكت، رونق و نشاط واقعي فرهنگي را در سينما شاهد باشيم.




یک روزنامه‌نگار مستقل روی آنتن زنده بیان داشت⇐چرا به سوالات متعدد مخاطبان پیرامون جدایی بین‌الملل از جشنواره فجر هنوز پاسخ داده نشده؟/برگزاری جشنواره ورزشی بدون آن که فیلمی در ژانر ورزشی داشته باشیم، چه فایده دارد؟!/ در طول سال چند فیلم کودک در سینمای ایران روی پرده میرود که هزینه میلیاردی میکنند برای برگزاری جشنواره کودک؟؟/بهتر نیست بودجه میلیاردی جشنواره کودک را صرف ساخت سالن برای اکران فیلمهای کودک کنند؟؟/این همه هزینه برای جایزه پژوهش راه انداختند؛ چرا یک پژوهش مفید درباره جشنواره زدگی نداریم؟؟ و به‌جایش هزینه میکنند برای پژوهش درباره «کلاه مخملیها»!!!/ یک پژوهش غنی و بی‌طرف درباره جشنواره‌زدگی نداریم!/ یک پژوهش حسابی درباره آلودگیهای اکران نداریم و فقط شورا راه می اندازیم!/تشکیل این همه شورا در سازمان سینمایی چه معنایی دارد؟/ چرا اعضای این شوراها، همه انتصابی‌اند و شامل آدم های بی‌ربط به سینما! /حسین انتظامی به جای مشاوران تکراری منفعت‌طلب که باعث و بانی بسیاری از مشکلات فعلی سینما هستند به سمت مشاوران صادق و کاربلد برود

سینماروزان: آفت جشنواره زدگی در سینمای ایران در عین حال که کاسبان طرفدار خود را دارد همواره منتقدان فراوانی داشته است. برگزاری جشنواره های رنگارنگ و هدر دادن بیت المال بدون آن که خروجی مشهودی برای سینما و مخاطبان آن داشته باشد سبب ساز آن شده که حسین انتظامی رییس سینما هم به دنبال مقابله با آن باشد؛ البته مقابله از طریق راه اندازی شورایی تازه(!!) که بخش عمده حاضرانش خود کارمند جشنواره های مختلف بوده اند!!!

رضا اورنگ روزنامه نگار مستقل سینمای ایران با انتقاد از تعدد جشنواره ها روی آنتن زنده شبکه خبر گفت: وقتی رییس سینما میگوید “آفت جشنواره زدگی” یعنی به دام کمیت گرایی در برگزاری جشنواره ها افتاده ایم! آن وقت برخی میگویند تعداد جشنواره ها کم است!! البته از نگاه کارمندان جشنواره ها این تعدد برگزاری جشنواره ها خیلی خوب است(!!) چون عامل درآمدزایی آنهاست ولی فی المثل بعد از آن همه هزینه برای جدایی بین الملل از فجر وقتی هیچ دستاوردی حتی در حوزه منطقه ای نداشته ایم امتداد تلفات بیت المال چه فایده دارد؟؟

اورنگ افزود: جشنواره ای مثل کن کلی گردشگر به فرانسه ترانسفر میکند و مدام متصل به بودجه های دولت نیست! جشنواره مسکو و سایرین هم همین طور ولی جشنواره های وطنی چطور؟ یا آویزان دولتند یا آویزان شهرداری یا آویزان این نهاد و آن نهاد! همین جشنواره جهانی اگر بازدهی داشت چرا باز امسال رفت زیر بلیت وزارت ارتباطات و شهرداری و یک اسپانسر در بخش خصوصی نیافت؟؟؟

این روزنامه نگار باسابقه خاطرنشان ساخت: چرا به سوالات متعدد مخاطبان پیرامون جدایی بین الملل از جشنواره فجر هنوز پاسخ داده نشده؟
این همه هزینه کردند برای جدایی بین الملل از فجر چه فایده ای دارد؟ بهتر نبود همین بودجه صرف توسعه زیرساختها شود؟

رضا اورنگ با اشاره به جشنواره های مختلف بیان داشت: جشنواره استانی برگزار کردن برای شناخت استعدادهای محلی خوب است ولی مثلا برگزاری جشنواره ورزشی بدون آن که فیلمی در ژانر ورزشی داشته باشیم، چه فایده دارد؟ جشنواره کودک برگزار کردن و کلی بریز و بپاش میلیاردی بدون داشتن فیلم کودک چه فایده دارد؟ در طول سال چند فیلم کودک در سینمای ایران روی پرده میرود که مدام هزینه میکنند برای برگزاری جشنواره کودک؟؟ این جشنواره کودک باعث توسعه شده یا جلوگیری کرده از توسعه؟ بهتر نیست بودجه میلیاردی جشنواره کودک را صرف ساخت سالن برای اکران فیلمهای کودک کنند؟؟ سالی چند فیلم پزشکی یا پلیسی تولید میشود که جشنواره هایش را داریم؟

اورنگ تأکید کرد: بهتر نبود همین جشنواره فجر را غنی میکردیم و بعد به سراغ تولید جشنواره های دیگر میرفتیم؟؟!! یک جشنواره یا نهایتا پنج جشنواره درجه یک خیلی بهتر از ده ها جشنواره بی کیفیت است که حتی دست اندرکارانش هم فیلمهایش را ندیده اند.

رضا اورنگ با بیان اینکه مشکل جشنواره زدگی در سینمای ایران به مانند بسیاری از مشکلات دیگر ریشه دارد در مدیریت گفت: مشکل سینمای ما مشکل مدیریتی است. مدیریت قوی از کارشناسان خبره استفاده میکند و نه از مشاوران بی ربط! حسین انتظامی هم به جای مشاوران تکراری و منفعت طلب که باعث و بانی بسیاری از مشکلات فعلی سینما هستند به سمت مشاوران صادق و کاربلد برود.

اورنگ ادامه داد: یکی از شمول ضعف مدیریت سینما شورازدگی در سازمان است و یکی دیگر از شمول ضعف مدیریت، جدی نگرفتن پژوهش است. تشکیل این همه شورا در سازمان سینمایی چه معنایی دارد؟ چرا اعضای همین شوراها هم همه انتصابی اند و شامل آدم های بی ربط به سینما! صنف سینماست که باید تعیین کند چه آدمهایی وارد شوراها شوند.

این روزنامه نگار پیشکسوت افزود: این همه هزینه برای جایزه پژوهش راه انداختند چرا یک پژوهش مفید درباره جشنواره زدگی نداریم؟؟ و بجایش شورا راه انداخته اند برای حل جشنواره زدگی که این وسط بودجه ای هم تلف شود! پژوهش درباره کلاه مخملیها چه فایده ای به حال سینما دارد؟؟ پژوهش باید درباره مسائل مبتلابه سینما باشد که داد سینماگران را درآورده! یک پژوهش غنی و بی طرف درباره جشنواره زدگی نداریم! یک پژوهش حسابی درباره آلودگیهای اکران نداریم و فقط شورا راه می اندازیم!




در شرایطی که یک فیلم ضدملکه پشت خط اکران مانده، “کیهان” گزارش داد⇐دریافت ورودی ۲۵۰۰یورویی از ایرانیان برای حضور در مهمانی تولد ملکه در تهران!!

سینماروزان: تنها فیلم ضدملکه سالهای اخیر سینمای ایران با عنوان “دیدن این فیلم جرم است” بعد از حذف از اکران نوروز، اکران عیدفطر را هم از دست داد تا فیلمهای مشکوک المنابع سانسها را ببلعند!

در همین اوضاع روزنامه “کیهان” گزارشی داده درباره برگزاری جشن تولد ملکه در ایران و دریافت ورودی 2500 یورویی از ایرانیانی که علاقه دارند در این جشن شرکت کنند!!

متن گزارش “کیهان” را بخوانید:

بعد از مراسم تقدیر از برخی سینماگران ایرانی در باغ منزل سفیر استرالیا و برخی تحرکات به اصطلاح فرهنگی سفارت آلمان و مهمانی مختلط سفارت انگلیس و پارتی مشابهی در سفارت ایتالیا، اینک سخن از مهمانی دیگری در سفارت انگلیس به مناسبت نودوسومین سالگرد تولد ملکه انگلیس به میان آمده که قرار است به دلیل محدودیت‌های مالی، به هزینه خود ایرانیان دعوت شده برگزار گردد! یعنی اگر دیگ‌های پلوی سفارت انگلیس را به هزینه انگلیسی‌ها برای مشروطه‌خواهان بار گذاردند، این‌بار قرار است خود برخی به اصطلاح ایرانی‌ها، دیگ پلوی سفارت را بار گذاشته و هیزمش را تامین کنند!

مراسم یاد شده که پنجشنبه 23 خرداد از ساعت 18 الی 21 در سفارت انگلیس برگزار میشود، به‌وسیله کارت دعوت مخصوصی به اطلاع مدعوین رسیده که در آن کارت دعوت از آنها خواسته شده مبلغ 2500 یورو برای مراسم فوق بپردازند!

این وقاحت و بی‌شرمی از سوی دولتی ابراز می‌شود که بیشترین جنایات را در طول 200 سال اخیر در حق ملت ایران روا داشته و بالاترین صدمات و خسارات را به این مردم وارد آورده است. از اعزام فراماسون‌ها و مستشاران برای تغییر فرهنگ و سبک زندگی ایرانی‌ها گرفته تا غارت آثار باستانی و تغییر و جعل تاریخ این سرزمین، تا حمایت مادی و معنوی از فرقه‌های ضاله‌ای همچون بهاییت و وهابیت، تا انحراف در مشروطیت و به شکست کشاندن انقلاب مشروطه، تا غارت نفت ایران طی سالیان متمادی، تا تحمیل قراردادهای ننگین دارسی و رویتر و رژی، تا تجاوزات پی‌در‌پی به خاک ایران و‌ اشغال بخش‌هایی از آن طی جنگ جهانی اول و سپس تصرف نیمی از سرزمین ایران با قرارداد 1915 و بعد از آن به تصرف درآوردن همه خاک ایران طی قرارداد 1919، تا کشتار و قتل‌عام بی‌سابقه 9 میلیون نفری طی سال‌های 1917 تا 1919، تا روی کار آوردن رژیم رضاخانی و اولین دولت دست نشانده تاریخ ایران زمین تا ‌اشغال ایران در طول جنگ جهانی دوم طی سال‌های 1320 تا 1324 و وارد آوردن خسارات هنگفت مالی و جانی به مردم ایران، تا به راه انداختن کودتای سیاه 28 مرداد 1332 علیه ملت ایران، تا حمایت بی‌چون و چرا از شاه و رژیمش در طول 25 سال غارت سرزمین ایران، تا شرکت در انواع و اقسام توطئه‌های نظامی و غیرنظامی علیه انقلاب ایران، تا پشتیبانی نظامی و سیاسی از صدام و مجهز کردنش به سلاح‌های کشتار جمعی مانند بمب‌های شیمیایی برای نابودی مردم ایران، تا شرکت مستقیم در تحریم‌های مختلف علیه ملت ایران، تا حضور در فتنه پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 و…

حالا ایرانیان باید هزینه‌های تولد نودوسومین سال تولد ملکه کشوری را بدهند که یک تاریخ خباثت و جنایت در حق آنها روا داشته و خسارات و زیان‌های هنگفتی به حرث و نسل‌شان وارد آورده است! آیا این نهایت خفت و خواری نیست؟ حتی برده‌های حلقه به گوش و خانه‌زاد دوران باستان که نسل اندر نسل، اربابان خود را بردوش گرفته و در پای آنها قربانی می‌شدند نیز تا این حد چنین خوار و خفیف نشده بودند! قابل ذکر اینکه روز تولد ملکه انگلیس، روز ملی این کشور نیز محسوب می‌شود، چنانچه سرود ملی انگلیس نیز دعا به جان ملکه است و این دولت مدعی دمکراسی هیچ سرود مستقلی که به کشور و سرزمین و مردم انگلیس ربط داشته باشد، ندارد و شاید انگلیس تنها دولت در دنیا باشد که فاقد قانون اساسی است و قوانین آن براساس قوانین قرون وسطی نوشته و اجرا می‌شود!




یک کارگردان مستقل با نقد بی سروسامانی اقتصادی حاکم بر سینما بیان داشت⇐متحد نبودن اصناف تهیه‌کنندگی و ورود پولهای بی مسئولیت، موجب یک بی‌نظمی کلان اقتصادی در سینما شده!!/دستمزد بازیگران ۵ برابر شده!!/بازیگر ۲۰۰میلیونی حالا یک میلیارد دستمزد میخواهد!!/بی نظمی اقتصادی است که بخش خصوصی را مجبور کرده به سمت تولید کمدیهای زودبازده برود!

سینماروزان: ورود پولهای مشکوک به سینما و شبکه خانگی هرچند در کوتاه مدت اسباب لفت و لیس گروهی معدود از فعالان سینما را فراهم آورد ولی در درازمدت موجبات رشد غیرمنطقی دستمزد برخی بازیگران پرمدعا را رقم زد.

به گزارش سینماروزان پدرام علیزاده کارگردان جوان و مستقل سینما که قصد دارد فیلم سوم خود به نام “خارج از دستور” را بسازد به انتقاد از بی نظمی های اقتصادی حاکم بر سینما پرداخته است.

علیزاده با اشاره به آخرین روند ساخت فیلم “خارج از دستور” به “ایلنا” گفت: بعد از آنکه فیلم «خشکسالی و دروغ» را ساختم و خوشبختانه این فیلم هم برگشت سرمایه داشت و هم به سودآوری رسیده بود، تصور می‌کردم با پولی که از فروش فیلم حاصل شده، می‌توانم فیلم بعدی خود را بسازم اما متأسفانه آنقدر مسیر گرفتن مجوز برای ساخت فیلم بعدی طولانی شد که حدود یک سال و نیم درگیر گرفتن مجوز بودم و در این مدت شرایط اقتصادی نیز کاملا تغییر کرد.

وی ادامه داد: تا یک سال و نیم پیش با سرمایه‌ای که داشتم، می‌توانستم حدود ۸۰ درصد هزینه‌های ساخت یک فیلم را تأمین کنم اما با تغییرات اقتصادی رخ داده با آن پول فقط امروز می‌توان حدود ۳۰ درصد هزینه‌های ساخت یک فیلم را تقبل کرد و مجبورم که برای ساخت فیلم به سراغ سرمایه‌گذاران مختلف بروم.

علیزاده با اشاره به اینکه بی نظمی اقتصادی ضربه پیش‌بینی نشده‌ای به روند تولید فیلم در سینما ایران زده است، گفت: از دو سال گذشته تغییرات شدیدی در میزان دستمزد بازیگران به وجود آمده است و به صورت سرسام‌آور دستمزدها به ویژه برای بازیگران استار و نقش اول افزایش پیدا کرده است و این مسئله ساخت فیلم را برای کارگردان‌ها و تهیه‌کنندگان مستقل که به بودجه‌های دولتی دسترسی ندارند، سخت کرده است.

کارگردان فیلم “آخرین سرقت” ادامه داد: دستمزد برخی بازیگران حداقل پنج برابر افزایش پیدا کرده و بازیگری که دو سال پیش برای حضور در یک فیلم بین ۲۰۰ الی ۲۵۰ میلیون تومان دستمزد می‌گرفت، امروز در هنگام عقد قرارداد فیلم جدید به راحتی از ارقامی بین ۸۰۰ میلیون الی یک میلیارد تومان صحبت می‌کند. اگر من بخواهم حداقل دو یا سه بازیگر خوب در فیلم داشته باشم باید حدود سه میلیارد تومان فقط دستمزد بازیگر بدهم و همین مسئله هزینه تولید را افزایش داده است درحالی که در سه سال گذشته کل هزینه ساخت یک فیلم خوب نهایتا سه میلیارد تومان می‌شد ولی امروز هزینه ساخت یک فیلم جمع و جور آپارتمانی بیشتر از سه میلیارد تومان می‌شود.

کارگردان “خشکسالی و دروغ” با اشاره به اینکه حق اهالی سینماست که دستمزدها و شرایط اقتصادی خود را با وضعیت روز وفق بدهند، افزود: افزایش پنج برابری فقط ویژه تعدادی از بازیگران شناخته شده است و برخی دیگر از بازیگران کمتر شناخته شده و همچنین عوامل حرفه‌ای پشت دوربین حداکثر دستمزدهایشان حدود یک تا یک و نیم برابر افزایش پیدا کرده که تقریبا منطقی و قابل قبول‌تر است.

وی ادامه داد: از سوی دیگر جذب سرمایه برای فیلم‌سازان با استفاده از سرمایه‌گذاران بخش خصوصی بسیار سخت شده است زیرا هم دستمزد و هزینه ساخته فیلم افزایش پیدا کرده و هم بیشتر سرمایه‌گذاران بخش خصوصی علاقه دارند تا در فیلم‌های کمدی زودبازده سرمایه‌گذاری کنند نه فیلم‌های اجتماعی.

علیزاده با اشاره به ورود پولهای بی مسئولیت به سینما ادامه داد: یکی از دلایل اصلی افزایش تعجب‌برانگیز دستمزدها و به دنبال آن هزینه‌های ساخت فیلم در سالهای اخیر علاوه بر به هم ریختگی وضعیت اقتصادی، افرادی وارد حوزه تهیه‌کنندگی شدند که برایشان بازگشت سرمایه از سینما مهم نبوده است و یا اینکه پولی که در سینما هزینه کردند برای خودشان نبوده است لذا راحت خرج کردند و دوست داشتند که محبت اهالی سینما را به خودشان جلب کنند و در سینما حاتم‌بخشی‌هایی کردند که باعث شد ما به عنوان سازندگان فیلم مستقل دیگر نتوانیم با افرادی که با این تهیه‌کنندگان همکاری کردند به توافق مالی برسیم.

وی ادامه داد: تخصص نداشتن برخی افراد به عنوان تهیه‌کننده فیلم و همچنین متحد نبودن اصناف تهیه‌کنندگی در سینما مزید بر علت شده تا ما شاهد یک بی‌نظمی اقتصادی در حوزه سینما باشیم و برگرداندن این وضعیت به شرایط گذشته بسیار سخت شده اما می‌توان و باید به آینده امیدوار بود و فیلم مستقل خود را ساخت.




پرسشهای “کیهان” از حسین انتظامی⇐مگر مجازات پخش فیلم غیرمجاز، تعلیق شش ماهه دفتر پخش نیست؟؟/ چرا پخش کننده ای که در ماجرای “رحمان۱۴۰۰” قانون را دور زده نه تنها تعلیق نشده بلکه به عضویت شورایعالی اکران درآمده؟؟؟

سینماروزان: از پرده پایین آمدن فیلم “رحمان1400” بخاطر تفاوت نسخه مجاز با نسخه در حال نمایش و به دنبال آن حضور علی سرتیپی مدیرعامل شرکت پخش کننده این فیلم در شورای عالی اکران با انتقاد “کیهان” مواجه شده است.

“کیهان” نوشته است: در ماده ۱۸ آیین‌نامه «آیین‌نامه نظارت بر نمایش فیلم» مصوب سال ۱۳۸۲ صراحتاً تأکید شده: «هر کس در موقع نمایش فیلم، خودسرانه به حذف قسمتی از فیلم یا الحاق و افزودن صحنه‌هایی که در موقع صدور پروانه از طرف مراجع ذی‌صلاح حذف شده اقدام نماید و یا صحنه‌هایی از فیلم را در موقع تقاضای صدور پروانه نمایش خود، از متن فیلم خارج کرده و این صحنه‌ها را بعد از صدور پروانه به متن فیلم اضافه کند» در مرحله اول «پروانه نمایش فیلم» و در صورت تکرار «پروانه کسب متقاضی و نمایش‌دهنده» لغو خواهد شد. نکته جالب درباره این ماده تأکید بر پیگرد قانونی «کلیه‌اشخاص متخلف» و اعمال «مجازات قانونی» در کنار لغو پروانه است. از سوی دیگر در بخشی از آیین‌نامه ارشاد درباره فعالیت «سازمان‌های پخش و توزیع فیلم» هم در جدول مرتبط با مجازات و تخلف‌ها تأکید شده است که مجازات «پخش و عرضه فیلم فاقد مجوز» حداقل «تعلیق ۶ ماهه» دفتر پخش است.

این رسانه ادامه داده است: جالب است که وزارت ارشاد نه تنها به آیین‌نامه‌های مدون خود عمل نکرده بلکه در این فصل از نمایش (عید فطر) دفتر پخش متخلف، هم فیلمی دیگر را در بهترین فصل اکران روی پرده دارد و از سوی دیگر مدیرعامل این دفتر که خود یکی از ذی‌نفعان حوزه توزیع و پخش فیلم در سینما است و از او به‌عنوان مرجع اکران نام برده شده در شورای عالی اکران قرار دارد و از سوی حسین انتظامی حکم حضور در این شورا را دریافت کرده و در جلسات به صورت مستمر حاضر می‌شود!!!




اسماعیل میرفخرایی مجری پیشکسوت بیان داشت⇐بعد از انقلاب مدیران تلویزیون فکر کردند باید چرخ را از نو اختراع کنند و برای همین بسیاری از نیروهای فنی ماهر به صرف فعالیت در دوران قبل از انقلاب، از کار برکنار شدند!/مرا با سه درجه تنزل از شغل خود در صداوسيما بازنشسته کردند!!!/لاریجانی مرا در آغوش گرفت ولی در تقدیر نامی از ما نبرد!!/همان گونه که خودروی ملی بی کیفیت تولید کردیم به افزایش تعداد شبکه های تلویزیون دست زدیم!/ بسياري از افراد بی ربط در اين سال‌ها به صرف اينكه فاميل شخص ديگري بودند وارد حوزه اجرا و حتي ديگر حوزه‌هاي تخصصي راديو و تلويزيون شدند!!/در حالی که من و چند تن از پيشكسوتان و از جمله اکبر عالمی مسئول انتخاب گزارشگر و مجري بوديم ولی همه افرادی كه ما انتخاب كرديم حذف شدند!!!/فردوسی پور زبانش الکن بود ولی به محتوایی که ارائه میداد تسلط داشت!

سینماروزان: اسماعيل ميرفخرايي جزو اولين‌هاي تلويزيون است. او از اولين كساني است كه همزمان با افتتاح تلويزيون در سال 45 در اين رسانه مشغول به كار شد و بعد جزو اولين‌هايي شد كه برايش حكم تهيه‌كنندگي خورد. او همچنين جزو مجريان تخصصي برنامه‌هاي علمي بوده که در سالهای اخیر چنان که باید ازش استفاده نشده.

اسماعیل میرفخرایی درباره افت کیفی تلویزیون علیرغم رشد کمی آن در سالهای اخیر به “اعتماد” گفت: مشكل اصلي همان‌طور كه گفتم در تفكر و مغز مديريتي صداوسيما است. بعد از انقلاب بسياري فكر كردند بايد چرخ را از ابتدا اختراع كنند و از تجربيات تلويزيون كه پيش از اين در غرب اختراع شده و مورد استفاده قرار گرفته بود بهره نبردند.

میرفخرایی ادامه داد: خيلي از افرادي كه در زمان شاه مشغول به كار بودند حتي اگر به عنوان عوامل فني و تکنیسینهای ماهر مثل نورپرداز و فيلمبردار در صداوسيما بودند به صرف فعالیت در دوران پیشین و بدون وابستگي به سیستم حاکمه از كار بركنار شدند و به اين ترتيب در حوزه‌هاي مختلف افراد غيرفني وارد كار شدند.

میرفخرایی درباره حذف خودش از رسانه ملی اظهار داشت: من زماني با سه درجه تنزل از شغل خود در صداوسيما بازنشسته شدم؛ البته در اين سال‌ها هميشه به عنوان مشاور و به روش‌هاي ديگر صداوسيما را همراهي مي‌كردم. يكي از گلايه‌هاي من در همه اين سال‌ها اين بوده است كه ما به اين همه شبكه نياز نداريم. بالاخره اين تعداد از شبكه هزينه دارد و براي درآوردن اين هزينه مجبوريد شبكه را دست اسپانسر بسپاريد. بنابراين انگار در اين شبكه‌ها آب قاطي كرده‌ايد و شما دستگاه دولتي را به اسپانسر سپرده‌ايد. مگر الان تعداد اتومبيل با تعداد اتوبان ما تناسب دارد اما همين‌طور دستگاه خودروهای ملی(؟!) بی کیفیت اضافه كرده‌ايم چون اين نگاه كمي همه جا حاكم بوده است. ما كمي فكر مي‌كنيم چون در اين سيكل براي ما مهم نيست بايد پيامي درست كنيم و به شكلي تاثيرگذار به مخاطب عرضه كنيم. مشكل ما طرز تفكرمان درباره راديو و تلويزيون است. مثلا فكر مي‌كنيم راديو بلندگوي مسجد است و بعد افرادي پشت ميكروفن‌هاي راديو حرف مي‌زنند يا به اجرا در تلويزيون مي‌پردازند كه در بديهيات اوليه نسبت به اداي كلمات مشكل دارند.

اسماعیل میرفخرایی پیرامون ورود مجریان بی ربط با اجرا به رسانه ملی گفت: در اجرا اين كيفيت ارتقا پيدا نكرد چون استانداردها رعايت نشد. بسياري در اين سال‌ها به صرف اينكه فاميل شخص ديگري بودند وارد حوزه اجرا و حتي ديگر حوزه‌هاي تخصصي راديو و تلويزيون شدند.

میرفخرایی با اشاره به تجربه خود در گزینش مجری گفت: خود من به همراه چند تن از مجريان پيشكسوت مسوول انتخاب گزارشگران و مجري بوديم و اتفاقا همه افرادي كه ما طي گزينش انتخاب كرده بوديم رد شده بودند. ما احساس كرديم مي‌خواهند ما را سر كار بگذارند چون من به همراه اكبر عالمي افراد ديگري را انتخاب كرده بوديم اما به دلايلي كه خود شما مي‌دانيد گزينش‌هاي ما را قبول نکردند. در جلسه آخر كه چند ماه پيش برگزار شد اكبر عالمي و محمود قنبري از مديران دوبلاژ و يكي از مديران سيما بودند و درباره اجراي هنرپيشه‌ها چالشي داشتيم كه باز هم درنهايت اتفاقي نيفتاد. ما در آن جلسه مطرح كرديم كه نوعي دسته‌بندي براي هنرپيشگاني كه سراغ اجرا مي‌آيند صورت بگيرد و آنها را در رده مجري- بازيگران قرار داديم اما همه اينها در راستاي همان حرف اوليه من است كه كسي نمي‌خواهد كار از اساس حل بشود به همين دليل جلساتي به صورت مقطعي برگزار مي‌شود. اينها از اساس تلويزيون را ابزاري مي‌بينند كه با نقش واقعي آن متفاوت است.

این مجری باسابقه با تعریض به ماجرای عادل فردوسی پور گفت: ممكن است فردي حتي قواعد اجرا را هم بلد نباشد اما بتواند به دليل تخصص‌هايي كه دارد برنامه‌اي به مخاطب عرضه كند كه هم از جذابيت برخوردار باشد هم بار محتوايي و آموزشي داشته باشد. فردي مثل عادل فردوسي پور به لحاظ بيان و شيوه اجرايي، مجري نيست. او از افراد نادري است كه بدون اينكه زبان و بيانش سينك باشد حرف مي‌زند و جملات را ادا مي‌كند اما چون به محتوايي كه ارايه مي‌كند وارد و حرفه‌اي است توانست نقيصه‌هاي بيان را جبران كند. فردوسي‌پور براي تلويزيون يك سرمايه بود و با تمام زبان الكن خود توانست براي تلويزيون يك سرمايه باشد درحالي كه به خاطر يك لجبازي كنار گذاشته شد!!

اسماعیل میرفخرایی با مرور ادوار مختلف سازمان اظهار داشت: با همين ترتيب كه محمد هاشمي رفت، علي لاريجاني آمد و بعد عزت‌الله ضرغامي رييس صداوسيما شد معيارهاي اجرا و تخصص‌گرايي در تلويزيون هم پايين آمد. من خاطرم هست در زمان لاريجاني برنامه‌اي به نام «با طبيعت» داشتم كه حتي او به دليل موفقيت برنامه من را در آغوش گرفت اما براي تقدير از برنامه نامي از ما آورده نشد و بيشتر آرم برنامه را برجسته كردند. در آن برنامه افرادي مثل اينانلو فعاليت داشتند كه از چهره‌هاي شناخته‌شده و قديمي بودند و سياست آنها اين بود كه آدم‌ها در كسوت مجري نبايد چندان محبوب شوند. جالب است كه الان اين سياست‌ها در حال تغيير است و افرادي را به عنوان مجري مي‌آورند كه بسيار محبوب هستند. درحالي كه زنده‌ياد اينانلو از جمله پرورش‌يافته‌هاي خود راديو و تلويزيون است. يعني ما مجريان بسيار محبوبي داشته‌ايم كه يا از دنيا رفته‌اند يا كنار گذاشته شده‌اند و حالا ادعا مي‌كنند كه چون قحط الرجال شده است سراغ بازیگران رفته اند!!!




پاره ای از پرسشها و ادعاهای یک نیروی نظارتی اسبق ارشاد⇐مگر آقازاده هاشمی(یاسر) شریک مستقیم برادران شایسته(هدایت فیلم) نبود؟/یاسر هاشمی در جشنواره چهاردهم فجر کنار هیأت انتخاب فیلم میدید!!!/ابوالقاسم طالبی در زمان بازبینی “ردپای گرگ” گفت که هدایت فیلم فقط برای مصطفی و مرتضی شایسته نیست، بلکه پسران آقای هاشمی هم در آن نقش مستقیمی دارند!!!/احمدرضا معتمدی، شوهرخواهر جعفری جلوه است!!/جیرانی میگفت ویژه نامه سینمای هند را درآوردم تا پشت جلد کلاسورهای دختران دبیرستانی خالی نماند!/من روز قیامت، یقه منوچهر محمدی را می‌گیرم و می‌گویم تو بنیاد فساد و بدحجابی را در سینما گذاشتی!!/بعد از لو رفتن فیلم پارتی مختلط هنرمندان، مرضیه برومند نزد سهیل جهان بیگلری آمد و شخصا گفت اشتباه کردم!!/شورای نظارت چه توجیهی برای صدور مجوز فیلم‌هایی مثل “مصادره”، “اکسیدان” و “هزارپا” دارد؟؟/فیلمهای «مصادره» و «پا تو کفش من نکن» با آن همه ابتذال چگونه مجوز نمایش گرفتند؟/”آدم برفی” را با افتخار ۴ بار در زمان ضرغامی رد کردیم ولی مهاجرانی به کاسه ساز نامه مکتوب زد که باید پروانه فیلم صادر شود!

سینماروزان: نیروهای نظارتی ارشاد تا وقتی در صحنه اند و همکار ارشاد تا میتوانند کم حرف میزنند و از بیان ساده ترین واقعیات درباره آنچه بر سر فیلمها آمده پرهیز میکنند ولی چند سالی که از سینما دور میشوند به ناگاه ادعاها و پرسشهایی را طرح میکنند به شدت مناقشه برانگیز.

حجت الاسلام مجید پورطباطبایی از جمله نیروهای نظارتی ارشاد در ابتدای دهه هفتاد است که در همان دوران در هیأت انتخاب جشنواره های فجر هم حضور داشته است.

دو دهه بعد از جدایی از سینما پورطباطبایی در گفتگویی با “تسنیم” ادعاهایی خاص درباره سینمای ایران طرح کرده است.

حجت الاسلام پورطباطبایی با اشاره به ارتباطات فامیلی در سینما گفت: احمدرضا معتمدی{برادر یکی از شهدای هفتم تیر}، شوهرخواهر محمدرضا جعفری جلوه از مدیران سالیان سینما و تلویزیون است ولی من سینمایش را قبول ندارم!!!

پورطباطبایی درباره فعالیت روزنامه نگاری فریدون جیرانی گفت: مجله سینما یک هفته‌نامه بود. سال ۷۲ همان سالی که آقای لاریجانی به ارشاد رفت مصادف با ماه رمضان، در راه پله سینما قدس دیدم یکی به فریدون جیرانی گفت: “پرونده سینما هند این شماره مجله خوب بود”. آقای جیرانی گفت: “ما دیدیم پشت جلد کلاسورهای دختران دبیرستانی خالی است، گفتیم باید یک فکری برایشان بکنیم، به همین خاطر این پرونده سینما هند را راه انداختیم”.

پورطباطبایی درباره منوچهر محمدی بیان داشت: زمانی که مهاجرانی وزیر شد، مرحوم سیف‌الله داد را معاون سینمایی کرد. سیف‌الله داد مسئول تبلیغات خاتمی بود، یعنی این پست در واقع هدیه خاتمی به مرحوم داد بود. سیف‌الله داد هم منوچهر محمدی را مدیرکل نظارت و ارزشیابی معاونت سینمایی کرد و این را صریح می‌گویم، خیانتی که وی به سینمای ایران کرد، هیچکس دیگری نکرد، یعنی او آمد بحث تست گریم را از شورای پروانه ساخت برداشت. قبل از آمدن سیف‌الله داد و منوچهر محمدی، در دوره سرپرستی محمد رجبی، شورای فیلمنامه را هم حذف کرده بودند. تا قبل از انحلال آن، فیلمنامه باید می‌آمد در شورای فیلم‌نامه مصوبه می‌گرفت.

این نیروی اسبق نظارتی درباره منوچهر محمدی افزود:
او طلبه آبادان بود، همان قبل از انقلاب به تهران آمد. عبدالله اسفندیاری، مهدی ارگانی، منوچهر محمدی و سیف‌الله داد که در معاونت سینمایی بودند، همه دانشجویان رشته علوم اجتماعی بودند… به هر حال محمدی تست گریم را حذف کرد و بدحجابی در سینما از آن‌جا شروع شد. فیلم‌های قبل از شهریور ۷۶ را با فیلم‌هایی که در دوران این‌ها بود، مقایسه کنید. بدحجابی در سینما از آن‌جا شروع شد. فیلم‌های قبل از شهریور ۷۶ را با فیلم‌هایی که در دوران این‌ها بود، مقایسه کنید.

حجت الاسلام پورطباطبایی ادامه داد: من روز قیامت در محضر حضرت حق (جلّ و علا)، یقه منوچهر محمدی را می‌گیرم و می‌گویم “تو بنیاد فساد و بدحجابی را در سینما گذاشتی، بدحجابی‌ای که منجر به شل‌حجابی و پایین افتادن روسری می‌شد”. به‌خاطر این‌که شورای پروانه ساخت قبل از انحلال، یکی از وظایفش این بود که بعد از تصویب یک فیلم‌نامه، به کارگردان و تهیه‌کننده می‌گفتند “از هنرپیشه‌های نقش اول و دومت، تست گریم بگیر و بیاور”. خدا حفظ کند دکتر فهیمی‌فر که الآن در دانشکده صدا و سیما حضور دارد، یکی از اعضای شورای پروانه ساخت بود که هنوز به لندن نرفته بود. فهیمی‌فر از شاگردان درجه اول مرتضی ممیز (گرافیست معروف) بود و کارشناسی ارشد گرافیک داشت و ممیز واقعاً فهیمی‌فر را دوست داشت، ولی فهیمی‌فر را به‌خاطر عقاید مذهبی او قبولش نداشت. فهیمی‌فر یک دوره‌ای در شورای پروانه ساخت بود، بعد هم مدیر کل سیمافیلم شد، بعد رها کرد و رفت به لندن دکترای فلسفه هنر گرفت، بعد از برگشت، آمد معاون آموزشی دانشکده صدا و سیما شد و حالا هم عضو هیئت علمی دانشگاه صدا و سیماست. فهیمی‌فر نقش دیگری که داشت این بود که تک تک پوسترهایی که می‌خواست چاپ شود، باید به اداره کل نظارت ارزشیابی می‌آمد، خصوصاً تخصص فهیمی‌فر این بود که اتود پوسترها را برای تأیید بررسی می‌کرد. اگر او تأیید و امضا می‌کرد، پوستر می‌رفت برای چاپ. خب، حالا منوچهر محمدی به‌عنوان اولین ژست روشنفکری خودش، وقتی به ریاست اداره کل نظارت و ارزشیابی رسید، تست گریم را حذف کرد که آغازگر بسیاری از مسایل در سینما بود.

این نیروی نظارتی اسبق با اشاره به لو رفتن فیلم پارتی مختلط هنرمندان در دهه هفتاد گفت: یک اتفاقی که در آن دوره افتاد، این بود که یک مهمانی برگزار کردند و برخی از چهره های زن و مرد معروف در آن‌جا هم جمع شده بودند و اینها در جلسه دست می زدند و می خواندند. ویدئو این جلسه که بیرون آمد، اتفاقی که افتاد خانم بازیگر و آن سه هنرپیشه مرد یکی دو سال به طور کل از جریان سینما حذف شدند. من شاهد بودم که خانم برومند آمد در شبکه دو با سهیل جهان‌بیگلری که مدیر فیلم و سریال شبکه دو بود، دیدار کرد و حضوراً گفت من اشتباه کردم. وقتی گفت من اشتباه کردم و عذرخواهی‌اش را مطرح کرد آقای جان‌بیگلری کمکش کرد که سریالی در شبکه دو بسازد.

وی با مرور ماجرای توقیف “آدم برفی” اظهار داشت: در بحث فیلم‌ها و در شورای بازبینی هم باز همین بحث وجود دارد. برای نمونه، فیلم «آدم برفی» داوود میرباقری را شورای بازبینی زمان ما با افتخار ۴ بار رد کرد و بار پنجم قرار شد که بنده خدایی تنها ببیند و اشکالاتش را بگوید. ۱۸ مورد برای اصلاحیه به فیلم ایراد گرفته بود. وقتی ضرغامی رفت و دولت عوض شد، آقای مهاجرانی که آمد همان روز اولی به مرحوم کاسه ساز نامه زد و مجوز فیلم آدم برفی را صادر کرد. کاسه ساز هم جواب داده بود: آقای وزیر! چون این فیلم در شورای بازبینی رد شده، اگر شما می خواهید مجوز بدهید، کتباً دستور بدهید. آقای مهاجرانی کتباً دستور داده بود و کاسه ساز زیرش نوشت با توجه به دستور کتبی مستقیم وزیر، مجوز این فیلم صادر می شود. و جالب اینکه دو سه ماه بعد هفته نامه «مهر» که متعلق به حوزه هنری تحت مدیریت آقای زم بود، ۱۸ دلیلی را که عضو شورای بازبینی گفته بود باید اصلاح شود، با تمسخر مطرح کرد. اینها این جوری بودند. مثلاً با ارتباطی که داشتند، آن به اصطلاح کاربرگی را که باید در شورای بازبینی پر می شد، گرفته بودند و ۱۸ مورد را با تمسخر آورده بودند.

پورطباطبایی با انتقاد از عملکرد معاونت نظارت در سالهای اخیر اظهار داشت: خیلی دوست دارم اعضای محترم شورای بازبینی فیلم را ببینم، دوستانی که الان عضو هستند و با آن‌ها آشنا هستم. من دو احتمال می‌دهم: یک، نقش اساسی شورای بازبینی از بین رفته است و شورای بازبینی اگر اظهارنظری می‌کند و تصمیمی می گیرد، سازمان سینمایی از نظر شورای بازبینی فقط به عنوان نظر مشورتی استفاده می‌کند. وگرنه من بعید می‌دانم این اعضای شورای بازبینی که به تدین بعضی از آن‌ها، ایمان دارم، این کارهایی که بیرون می آید را دیده باشند و موضعی نداشته باشند. اگر غیر از این فرضی باشد که گفتم، باید حداقل من را به عنوان یک بیننده، به عنوان یک مخاطب، توجیه کنند که چه توجیهی برای پخش فیلم‌هایی مثل “مصادره”، “اکسیدان” و “هزارپا” دارند. یعنی واقعاً من بعید می‌دانم که این آدم‌های متدین، شب اول قبرشان را فراموش کرده باشند و گرنه هیچ توجیهی برای این قضایا نیست که فیلم «مصادره» با این همه ابتذال، یا فیلم «پا تو کفش من نکن» مجوز نمایش بگیرند. واقعاً این را درک نمی‌کنم.

پورطباطبایی با تأکید بر اینکه سینمای ایران مدتهاست ورود افراد غیرهنری و بخصوص منتسبان به جریانات سیاسی را به خود دیده خاطرنشان ساخت: مگر پسر مرحوم هاشمی شریک مستقیم برادران شایسته(هدایت فیلم) نبود؟ من خودم شاهد بودم در شورای انتخاب جشنواره فیلم فجر سال ۷۴ که ما داشتیم در سینما فرهنگ فیلم می‌دیدیم؛ یک مرتبه دیدم کنار ۵- ۶ نفر هیات انتخاب، آقایی هم نشسته بود. از یکی از اعضا پرسیدم که آن آقا کیست؟ گفت: یاسر هاشمی است. گفتم: او این‌جا چه کار می‌کند؟ ایشان که عضو شورای انتخاب نیست.

پورطباطبایی ادامه داد: خب من هم آدمی نیستم که خیلی راحت با قضایا کنار بیایم. گفتم: اگر قرار است ما فیلم را ببینیم، ممکن است به عنوان اعضای هیات انتخاب با یکدیگر بحثی کنیم. آدمی که مسئولیت ندارد اینجا چه کار می‌کند؟ زنگ زدم به خاکبازان و اعتراض کردم. خاکبازان که مدیرکل نظارت و ارزشیابی بود، به خاطر اینکه مساله ای پیش نیاید، شورای انتخاب را از سینما فرهنگ به خود ارشاد آورد. این یک مورد بود. قبلش هم ماجرایی سر فیلم «ردپای گرگ» بود. من از ۷۱ تا ۷۳ در شورای بازبینی نبودم و از ۷۴ به شورای بازبینی رفتم. شورای بازبینی به “ردپای گرگ” اصلاحیه داده بود. قرار شد که آقای ابوالقاسم طالبی به عنوان نماینده شورای بازبینی با آقای کیمیایی، کارگردان فیلم، صحبت کند. این را هم بگویم که وقتی آقای لاریجانی، وزیر ارشاد شد، بنده را به شورای فیلم نامه اضافه کرد. سه نفر دیگر را هم همزمان اضافه کرد. علاوه بر ما ۴ نفر در شورای بازبینی، مجتبی اقدامی و مهدی ارگانی هم بودند و آقای حیدریان به عنوان مدیر کل نظارت ارزشیابی هم حضور داشت که ایشان حق رای نداشت. بعد از اینکه انوار از معاونت سینمایی رفت و حیدریان هم از نظارت و ارزشیابی رفت، آقای فریدزاده به نظارت و ارزشیابی آمد و بعدش حمید خاکبازان مسوول نظارت و ارزشیابی شد. آقای خاکبازان، مجتبی اقدامی را از شورای بازبینی حذف کرد ولی مهدی ارگانی بود. به هر حال، بعد از آنکه طالبی با کیمیایی بر سر اصلاحیه «ردپای گرگ» که تهیه‌کننده آن هدایت‌فیلم بود، آقای طالبی گفت که هدایت فیلم فقط برای مصطفی و مرتضی شایسته نیست، بلکه پسران آقای هاشمی هم در آن نقش مستقیمی دارند و اگر مدیر دفتر آن مسوول ارشد بعداً وارد جریان سینما شد، خب این مساله سابقه داشت، همان طور که قبلش در هدایت‌فیلم این مساله بود. و اتفاقاً من در دهه ۸۰ و ۹۰ حضور این طیفی را که نام بردید، در سینما زیاد دیدم. تهیه‌کننده برخی فیلم‌ها کسانی هستند- که حالا نمی خواهیم نام ببریم-که واقعاً آدم به تعجب می افتد که این آدم ها، با سابقه ای که دارند، چه طور سینه می زنند پای این فیلم ها و دفاع می کنند. اصلاً چه طور این فیلم‌ها را می سازند؟ و یک بار گفتم سر فیلم «مصادره» در سینما آیه قم، من با یک کسی که اسمش به عنوان مشاور آمده بود، شدیداً دعوا کردم و گفتم برای چی اسمت را به عنوان مشاور اینجا زدی؟ گفتم برای چی شما اسمت اینجا باید باشد؟ چه افتخاری برای تو به عنوان یک روحانی است که اسمت در تیتراژ چنین فیلمی آمده است؟ حداقل بگو اسمت را حذف کنند. خلاصه یک دعوای مفصلی با این دوستمان داشتیم.




حمله “کیهان” به “تگزاس۲” متعاقب انتقادات تهیه کننده این کمدی بفروش به مهندسی اکران عیدفطر⇐این چند خروس مفنگی در پراید صورتی چه میکنند؟؟؟!!!

سینماروزان: کمدی-ماجرایی “تگزاس2” که در دل اکران نوروز و بجای “رحمان1400” روی پرده رفت تاکنون توانسته 16میلیاردی فروش داشته باشد.

به گزارش سینماروزان با آغاز اکران عیدفطر و در جهت کمک به فیلمهای حاکمیتی-مشکوک المنابع از حجم سانسهای این فیلم کم شد. این مهندسی اکران به نفع دو فیلم خاص انتقاد ابراهیم عامریان تهیه کننده این کمدی را به دنبال داشت.

حالا “کیهان” در تحلیلی بر “تگزاس2” آن را یک عقبگرد برای مسعود اطیابی دانسته است.

متن تحلیل “کیهان” را بخوانید:

حدود یک دهه قبل، فیلمی به کارگردانی مسعود اطیابی با نام «خروس جنگی» ساخته شد که نمونه یک کمدی سالم بود. فیلمی که با دغدغه انسجام خانواده ساخته شد و بدون استفاده از شوخی‌های زشت و کلام غیراخلاقی، مخاطب را سرگرم و شاد می‌ساخت. اما در این یک دهه، گویی مسعود اطیابی مسیری رو به عقب را طی کرده است. چون ویژگی‌های اثر جدید این فیلمساز، کاملا معکوس «خروس جنگی» است!

«تگزاس 2» فیلمی است که مطابق مد روز –و به سطحی‌ترین شکل ممکن- بیش از هر چیز به لودگی آلوده است! کار جدید اطیابی از آن فیلم‌هایی است که اصل و اساس ساخته شدنش بر پایه‌اشاره به اسافل اعضاست. یعنی برخلاف فیلم‌هایی که یک داستان دارند و مطابق آن موقعیت کمدی شکل می‌گیرد، در فیلم‌هایی مثل «تگزاس2» فیلمساز ابتدا چند حرف و حرکت بی‌شرمانه و مقداری شوخی جنسی پیدا می‌کند و سپس بر پایه آن، داستان خودش را شکل می‌دهد! چون اگر ماجراها و موضوعات غیراخلاقی را از فیلم حذف کنیم، تقریبا با یک اسکلت خالی از اتفاق و درام در این فیلم مواجه می‌شویم. فقط کافی است یک سوم اول فیلم را بررسی کنیم؛ نیم ساعتی که بخش اعظم داستان را دعوای دو جوان به خاطر اینکه پدر دیگری با مادر آن یکی ازدواج کرده تشکیل داده! دیالوگ‌های فیلم نیز از عبارات دوپهلو شکل گرفته است؛ دیگر کار به جایی رسیده که کاراکترهای فیلم، به یکدیگر مستقیم دشنام ناموسی می‌دهند، البته با جملاتی ناقص تر. موقعیت‌های کمدی فیلم نیز دقیقا شبیه به دیالوگ هایش است. مثلا یکی از جوان‌ها وقتی می‌بیند شوهر مادرش، پیژامه پدر فوت شده‌اش را پوشیده، به جان او می‌افتد تا شلوار را از پای او پایین بکشد و تا مدتی برای پیژامه مرثیه خوانی می‌کند و چون شیء مقدسی با آن برخورد می‌کند.

کارگردان حتی بازی متفاوتی هم از بازیگران خودش نگرفته است و آنها را جلوی دوربین رها کرده تا هر طور می‌خواهند رفتار کنند؛ سام درخشانی و پژمان جمشیدی، در این فیلم همان زوج سریال «پژمان» هستند. حتی بازیگران توانمند و قدیمی فیلم مثل مهدی هاشمی و ژاله صامتی نیز نقش‌آفرینی قابل توجهی در این کار ندارند و یک نمره منفی در کارنامه آنها محسوب می‌شود.

در خلاصه داستان «تگزاس2» نوشته شده که «هیچ وقت یک ایرانی را تهدید نکن، علی‌الخصوص تو تهران» که بیشتر برای یک کمدی با بار حماسی و اکشن مناسب است، این درحالی است که حتی مردان فیلم نیز مردانگی ندارند و بهتر بود برای معرفی این فیلم نوشته می‌شد؛ «چند خروس مفنگی در پراید صورتی!»




خروجی گفته های کمال تبریزی درباره سرمایه گذار مشکوک المنابع فیلم روی پرده اش⇐سرمایه گذار “ما همه با هم هستیم” خودش تمایل داشت که هزینه تولید بالا رود!!/بیش از ۵۰ درصد هزینه تولید صرف دستمزد بازیگران شد!!/[علیرغم این هزینه بالا] سکانسهای مهران مدیری و جواد عزتی جداگانه ضبط شد و این دو هیچ گاه روبروی هم ننشستند!!/سجاد علیجانی که سرمایه گذار فیلم ما است در آثار دیگری مانند «جهان با من برقص»(محمدرضا تخت کشیان)، «رحمان ۱۴۰۰»(علی سرتیپی) و «روزهای نارنجی»(علیرضا قاسم خان) نیز حضور داشته!!!/وظیفه ارشاد است که صلاحیت سرمایه گذار را تعیین کند و به ما ربطی ندارد!!!

سینماروزان: تازه ترین فیلم کمال تبریزی با عنوان “ما همه با هم هستیم” با نزدیک به 500 سانس روی پرده رفته و بیلبوردهایش هم تمام پایتخت را اشغال کرده!

“ما همه با هم هستیم” ورای کیفیتش که از صرف مدام فعل “شل کردن” توسط بازیگر محوریش جواد عزتی قابل تشخیص است بخاطر حضور سرمایه گذاری به نام سجاد خواجه علیجانی که فراوان حرف و حدیث پشتش است مورد سوال قرار گرفته. سرمایه گذاری که هزینه ای هنگفت را هم صرف تولید کرده!!

کمال تبریزی با تأیید علاقه سجاد خواجه علیجانی برای صرف هزینه ای هنگفت جهت به کارگیری تعدادی بالا بازیگر به “ایسنا” گفت: سرمایه گذار خودش تمایل و آمادگی این هزینه بالای تولید را داشت که ما بتوانیم برای اولین بار از چندین بازیگر شناخته شده در فیلم استفاده کنیم و باید اشاره کنم که به این ترتیب بیش از ۵۰ درصد از هزینه فیلم برای بازیگران صرف شده است و در حقیقت علاوه بر پروسه و هزینه سنگین تولید خود فیلم با توجه به شرایطی که داشتیم هزینه بازیگران هم به آن اضافه می‌شد.

جالب است که علیرغم صرف هزینه بالا برای تولید ولی گرانترین بازیگران فیلم کنار هم قرار نگرفته اند. تبریزی با تأیید ماجرا بیان داشت: گفتگوی آقای مدیری و عزتی را نتوانستیم همزمان با هم داشته باشیم و جداگانه فیلمبرداری شد. بنابراین، این دو هیچگاه روبروی هم ننشستند.

تبریزی درباره پرسش های شکل گرفته پیرامون منابع مالی مشکوک سرمایه گذارش گفت: سجاد علیجانی که سرمایه گذار فیلم ما است در آثار دیگری مانند «جهان با من برقص» سروش صحت، «رحمان ۱۴۰۰» و «روزهای نارنجی» نیز حضور داشته است.

تبریزی ادامه داد: وظیفه نهادی مانند وزارت ارشاد است که هنگام صدور پروانه ساخت علاوه بر پرسش از عوامل فیلم، از سرمایه گذار هم بپرسد و درباره او نیز جستجو کند و در نهایت صلاحیت سرمایه گذار را هم اعلام کند.




یک رسانه اصولگرا خطاب به رامبد جوان⇐آن همه فریاد‌های مقابل دوربین که «مردم ایران ما شما رو خیلی دوست داریم» و «ایران خیلی خوبه» را باور کنیم یا تلاش برای به دنیا آوردن دخترتان، صد‌ها کیلومتر دورتر از خاک ایران و در کانادا؟؟!!  

سینماروزان: سفر ناگهانی رامبد جوان مجری “خندوانه” و همسرش به کانادا هرچند به بهانه اکران کانادای کمدی-حادثه ای “قانون مورفی” صورت گرفت ولی حدس و گمانهایی را هم شکل داده درباره تلاش این زوج برای تولد فرزندشان در کانادا.

رسانه اصولگرای “جوان آنلاین” در گزارشی با پرداختن به عوارض این سفر جنجالی پرسشهایی را هم از رامبد طرح کرده است.

متن گزارش “جوان آنلاین” را بخوانید:

به تازگی گویی مد شده است که چهره‌های مشهور هنری، ورزشی یا حتی فرزندان برخی چهره‌های سیاسی برای به دنیا آوردن فرزند خود به آمریکا یا یکی از کشور‌هایی که قانون ارائه تابعیتشان براساس خاک و تولد در سرزمین‌شان اعطا می‌شود سفر می‌کنند. این مسئله به خصوص در سال‌های اخیر در کشور ما به یکی از موضوعات لوکس خانواده‌های ثروتمند تبدیل شده است. در همین یکی دو سال اخیر بار‌ها اخباری از این دست را شنیده‌ایم و تصاویر به اشتراک گذاشته شده از این دو‌تابعیتی‌های کوچک که مزایایی را برای تابعیت پدر و مادرانشان هم فراهم می‌کنند، در شبکه‌های اجتماعی دیده‌ایم. تلاش سلبریتی‌ها و ثروتمندان برای گرفتن تابعیت دوم از طریق تولد فرزند، در فضای عمومی جامعه همواره مورد نقد جدی مردم واقع شده خصوصا وقتی غالبا این اتفاق از سوی کسانی روی می‌دهد که همواره داعیه وطن پرستی و عشق به میهن دارند.

فریبا نادری، مهناز افشار، رضا قوچان نژاد، بنیامین بهادری، روناک یونسی، محسن تنابنده، شیلا خداداد، سام درخشانی و… از جمله کسانی هستند در چند سال اخیر فرزندان خود را در خارج از کشور به دنیا آورده‌اند.

حالا این روز‌ها مبحثی که در فضای مجازی داغ شده سفر حاشیه ساز رامبد جوان و نگار جواهریان-که اکنون باردار است- به کاناداست. گرچه این دو بازیگر، هدف سفرشان را اکران فیلم «قانون مورفی» در تورنتو اعلام کرده‌اند، اما شواهد نشان می‌دهد که شاید قصدشان از این سفر متولد شدن فرزندشان در این کشور است. درواقع از آن جایی که نگار جواهریان به احتمال زیاد اجازه دو پرواز با این طول مدت برای بازگشت نخواهد داشت مخاطبان بر این عقیده هستند در همان کشور فارغ خواهد شد و اصل سفر نه برای اکران یک فیلم سینمایی بلکه برای تولد فرزندشان در کشوری که آمال و آرزو‌های برخی سلبریتی‌ها به نظر می‌رسد، است.

گرچه این دو بازیگر تاکنون به ماجرای تولد فرزندشان در کانادا واکنشی نشان نداده‌اند، اما باید از مجری مشهور تلویزیون پرسید دم خروس را باور کنم یا قسم حضرت عباس! آنهمه فریاد‌های مقابل دوربین که «مردم ایران ما شما رو خیلی دوست داریم»، «ایران خیلی خوبه» را باور کنیم یا اینهمه تلاش برای به دنیا آوردن دخترتان، صد‌ها کیلومتر دور از خاک ایران و در کشوری که بار‌ها دشمنی اش را با ایران به اثبات رسانده؟!

اگر بخواهیم جانب انصاف را در نظر بگیریم شاید این حق تمام شهروندان باشد که هر جا و در هر کشوری که دوست دارند فرزندشان را به دنیا آورند، اما آن وقتی موضوع با انتقاد جدی کاربران و مخاطبان مواجه می‌شود که معمولا کسانی دست به این کار می‌زنند که همواره از عشق به میهن سخن گفته‌اند و نوشته‌اند. درواقع پذیرفته نیست کسی که در آنتن تلویزیون بار‌ها از عشق به ایران سخن به میان آورده حالا حتی حاضر نباشد دخترش شناسنامه ایرانی بگیرد.

به‌هرحال باید منتظر ماند تا ببینیم رامبد جوان هم به جمع کسانی خواهد پیوست که فرزندش را در کشوری به دنیا خواهد آورد که پاسپورت دیگری بگیرد یا خیر. در دنیا کشور‌های زیادی نیستند که به شرط تولد فرزند پاسپورت آن کشور را به نوزاد بدهند و در بین آن‌ها شاید کانادا بهترین آن‌ها از لحاظ رفاه باشد!




تهیه کننده سریال “امام علی” در گفتگویی تفصیلی اظهار داشت⇐مجوز بازی فردین در نقش “مالک” را ندادند و بجایش پیشنهاد دادند یک بدمن سینمای طاغوت این نقش را ایفا کند!!/اگر گوگوش نقش “قطام” را بازی میکرد سرنوشتش عوض میشد!!/به دلایل شخصی برای نقش “مالک” سراغ ایرج قادری نرفتم!/ علی نصیریان، جمشید مشایخی و عزت‌الله انتظامی نمیتوانستند “مالک” باشند چون نگاهشان دوپهلو نبود!!/افسانه بایگان، نیکی کریمی، مرجانه گلچین و حتی فریماه فرجامی نمیتوانستند “قطام” باشند چون بالرین نبودند!!!/ویشکا آسایش برای نقش “قطام” انتخاب شد چون باله بلد بود/داریوش ارجمند اعتراض کرد که دستمزدم کم است و من هم گفتم حرف زیادی بزنی در تیتراژ یک ضمه میگذارم روی الف تا بشوی “مالک اُشتر”!!!/سکانسهایی که دست و پای امام را نشان دادیم کاملا مربوط به مهدی فتحی بود!!/شریفی نیا استاد پیچاندن(!) بود و همین شد که نقش “ولید” را بهش دادیم!!/شریفی نیا در قالب ولید باقی ماند و مونوپل سینمایی شد که آهن فروشان و قالی فروشان تهیه کنندگانش بودند!!

سینماروزان: سریال “امام علی”داوود میرباقری در بازپخش چندباره اش در رمضان امسال همچنان جلب مخاطب کرد و جای خالی سریالهایی همچون خود را بیشتر و بیشتر نشان داد.

محمد بیک زاده تهیه کننده این سریال به بهانه بازپخش سریال با اشاره به تسلطش بر انتخاب بازیگران “امام علی(ع)” به “خبر آنلاین” گفت: تمامی بازیگرهای گروه را من، سیدداوود میرباقری و عبدالله اسکندری انتخاب کردیم. آقای شریفی‌نیا دستیار آقای میرباقری بود و زمان تست گریم به گروه اضافه شد. عبدالله اسکندری او را معرفی کرد. تازه هنوز ایشان برای بازی هم انتخاب نشده بود.

بیک زاده ادامه داد: دنبال بازیگر نقش ولید بودیم و آدم‌های مختلفی آمدند و صحبت کردیم و رد شدند که چون زنده هستند من اسمشان را نمی‌آورم. یک روزی دور هم نشسته بودیم. رضا شریفی‌نیا خیلی شیرین و بامزه و اهل پیچاندن حرف است. قشنگ یک حرف را از یک موضوعی به موضوع دیگری می‌پیچاند. من به شوخی گفتم خود این فلان فلان شده ولید است. من به داوود، داوود به عبدالله… همه به هم نگاه کردیم و عبدالله او را برای تست گریم برد و شد خود خود ولید. حتی بر اساس سیره‌هایی که قیافه ولید را توضیح می‌دهد همین آدم است. دقت کرده باشید همین الان هم از ولید خارج نشده.الان مونوپل سینمای ایران مونوپل رضای شریفی‌نیا است که عیبی هم ندارد. «بیله دیگ، بیله چغندر» این سینما رضا را لازم دارد. شما تیتراژ فیلم‌های آمریکایی را ببینید سه چهارتا تهیه‌کننده دارند و آن کسی که تهیه‌کننده اجرایی است دانش سینما دارد و از هر بخشی از سینما یک مقدار می‌فهمد. اما وقتی در سینمای ما آهن‌فروش سینماگر می‌شود. آجیل‌فروش می‌شود سینماگر، قالی‌فروش تهیه‌کننده می‎شود… این سینما نتیجه‌اش این می‌شود و رضا را لازم دارد. رضا به این سینما اتفاقا خدمت می‌کند.

محمد بیک زاده درباره علاقه اش برای حضور فردین در نقش “مالک اشتر” گفت: ابتدا صحبت فردین شد. البته برای خیلی از نقش‌ها صحبت خیلی از بازیگران قبل از انقلاب شد. آن زمان هم حرف من را خیلی گوش می‌کردند مثل امروز نبود که گوششان را روی حرف ما ببندند. برای خیلی‌ها مجوز بازی گرفتیم اما برای بازی فردین اجازه ندادند. علتش هم خیلی ساده است، ما قهرمان زنده نمی‌خواهیم. فردین برای توده مردم قهرمان بود. فردین را نپذیرفتند ولی علی آزاد را پذیرفتند؛ در حالی که اگر به تصاویر سینمای قبل انقلاب برگردیم فردین سمبل جوانمردی و آزادگی بود و علی آزاد سمبل نامردی و ناجوانمردی!!! علی آزاد هم نقش ابن‌عباس را بازی کرد. فخری خوروش و داوود رشیدی را هم ما پیشنهاد دادیم و مهدی فریدزاده مجوز بازیشان را گرفت. ولی فردین را اجازه ندادند، گوگوش را برای نقش قطام درنظر داشتیم که باز هم مجوز ندادند. اگر موافقت میشد و مجوز میدادند سرنوشت گوگوش عوض میشد ولی موافقت نکردند.

بیک زاده ادامه داد: برای انتخاب بازیگر سراغ ایرج قادری نرفتم. علت شخصی داشت. دلیل اینکه اینها را انتخاب کرده بودیم، این بود که سخت است کار مذهبی ساختن که مردم غیرمذهبی یا کسانی که زیاد با مذهب انس ندارند ببینند. بنابراین باید یک اله مان‌هایی را تعریف می‌کردیم که به واسطه آنها حداقل دو، سه قسمت اول سریال را ببینند بعد خود قصه آنها را جذب کند. در تیتراژ اگر اسم محمدعلی فردین می‌آمد، بدون اینکه ما نیاز به شلنگ تخته انداختن داشته باشیم در قسمت اول مردم پای کار می‌نشستند.  با خود فردین درباره‌اش صحبت کردم. یک گالری فرش در میدان ونک داشت که آنجا رفتم و با او صحبت کردم. او که از همان اول می‌دانست نمی‌گذارند ولی ما کار خودمان را کردیم و اگر هر کس کار خودش را بکند همه کارها درست می‌شود.

بیک زاده در چگونگی انتخاب داریوش ارجمند گفت: داریوش را من از بچگی می‌شناختم. ولی علت انتخابش بیشتر بازی در «ناخدا خورشید» بود. خیلی بازی قَدَری بود. خود جنس بود و الحق و الانصاف بازی‌اش در «ناخدا خورشید» را به همان قوت و قدرت تکرار کرد. ما بعد از این دو کاراکتر بازی‌ای به آن قوت از داریوش ندیدیم. علتش هم این است که کارگردان نتوانسته از او بازی بگیرد. این آدم توانا است. اگر جایی بازی ضعیف از داریوش ببینید مقصر کارگردان است.

بیک زاده در چرایی عدم استفاده از علی نصیریان، جمشید مشایخی و عزت‌الله انتظامی در نقش مالک اظهار داشت: در تصویر چشم‌ها حرف می‌زنند. تو در چشم داریوش گاهی آدم خوب می‌بینی، گاهی آدم بد می‌بینی. تو در چشم داریوش آدم دوگانه‌ای می‌بینی و شخصیت مالک همین است. آدم تند و عصبانی‌ای است و آدم مطیعی است. هر دوی این دو شخصیت باید در چهره این کاراکتر باشد. خشن است که در چهره داریوش هست. آنها هم که اسم بردید بازیگرهای خوبی بودند ولی داریوش می‌توانست مالک باشد و مالک سینمای ایران داریوش است. البته فردین خیلی چهره توانایی بود و ما از مالک به دنبال چنین چیزی بودیم. یک کاریزمایی باید در چهره‌ای می‌بود.

بیک زاده درباره دستمزد بازیگران گفت: بیشترین دستمزد را ارجمند گرفت. قبل از ما کاری انجام داده بود که ۲۵۰ تومان گرفته بود ولی ما با داریوش قرارداد ۱۰۰تومن بستیم که ۵تومن مالیات برمی‌داشتیم، ۹۵تومان می‌دادیم. حتی یادم است داریوش غر زد که من دستمزد قبلی که گرفتم ۲۵۰تومان بود، اقلا یک رقمی بزن که صدتومان رند شود. گفتم خیلی حرف بزنی، اینجا نوشتم مالک اشتر، در تیتراژ یک ضمه می‌گذارم روی الف می‌شوی مالک اُشتر. این تهدید را کردم به شوخی و او گفت هر طور صلاح می‌دانی.

محمد بیک زاده با تایید تأمل بر گزینه هایی همچون افسانه بایگان، نیکی کریمی یا مرجانه گلچین و حتی فریماه فرجامی برای نقش “قطام” بیان داشت: همه اینها گزینه بودند ولی آیا بالرین هم بودند؟ نه!! فائقه آتشین اگر بود، بعد ۲۰سال آمدنش در تصویر فقط اسمش جاذب بیننده بود ولی فن چرخیدن، راه رفتن، حرکت بدن اینها برای ما مهم بود. ویشکا آسایش در انگلیس تحصیل کرده بود و باله بلد بود. عمده‌ترین دلیل انتخابمان همین بود.

بیک زاده درباره سکانسهایی از سریال که دست و پای امام نمایش داده میشود گفت: یک جاهایی در سریال امام علی(ع) دست یا پای حضرت را می‌دیدیم، آنها هم مهدی فتحی بود. چون در سیره‌ها عمروعاص و حضرت علی یک‌طور تصویر شده‌اند. یک جمله معروف امام علی دارد که می‌گوید: عمروعاص یک علی است در طریق باطل. جمله بسیار عجیبی است!




آنها که عشق بازیگری هستند این راهنمای کاربردی را از دست ندهند⇐چگونه میتوان در آمریکا و اروپا، بازیگر شد؟

سینماروزان/ کیان کاووسی: یکی از دوستانم فرصت یافت تا برای صداپیشگی در یک فیلم داستانی مشارکت داشته باشد. در لحظۀ احضار، نگران بود آیا از آمادگی لازم برای انجام چنین مسئولیتی که، می توانست سرنوشت شغلی او را بکلی دگرگون سازد، برخوردار است یا خیر. داخل اتاق، با شجاعت کافی تعابیر خود را ارائه داد و با آغوش باز از انجام اصلاحات لازم استقبال کرد. هنرنمایی که تمام شد، دیگر نمی توانست چیزی به خاطر آورد. بی نهایتی که در یک چشم برهم زدن از برابرش عبور کرده بود. چندی بعد، طی تماسی مطلع شد برای صداپیشگی برگزیده شده است؛ آن هم برای فیلمی که بعدتر نامزد دریافت 5 اسکار شد! از شنیدن خبر پذیرش بال درآورد. تلاشهای پیگیر او به ثمر نشست اما، نه یک شبه. او مسیر سخت و طولانی را طی کرده بود تا به این نقطه برسد.

سالها در انگلستان، اروپا، و آمریکا زحمت کشید و از بین 114 آژانس، تنها 2 مورد حاضر شدند در ارتباط با کار او اظهار نظر کنند. او در جستجوی فرصتهای بیشتر بود. از اینرو، اروپا را به قصد آمریکا ترک گفت. کلیپهای متعددی برای ارائۀ کار خود تهیه کرد تا بالاخره مورد توجه یکی از آژانس ها قرار گرفت.

زمانی که نامش در کنار نام برندۀ اسکار ظاهر شد، اشک ناباوری از چشمانش سرازیر گشت. ایمان راسخی که او را تشویق به ترک وطن کرده بود به ناگاه موجب گردید تا درها برویش گشوده شود و موقعیت های خاص و ممتازی را در برابرش قرار دهد.

هنرپیشه شدن مسیر آسانی نیست و غالباً با خیل عظیم مردودیت ها، تردیدها و تنش های سخت توأم است. با این حال، آرزوی نائل آمدن به شغلی پایدار و پر بازده در این زمینه چندان دور از دسترس نخواهد بود چنانچه سه عنصر اصلی “استعداد”، “تلاش پیگیر” و مقدار زیادی “شانس” دست به دست هم دهند و آیندۀ شغلی درخشانی را برای افراد رقم زنند.

برداشت از حرفۀ هنر پیشگی در آلمان و فرایند آموزشی و اجرایی این حرفه دراین کشور دارای شباهت ها و تفاوت های زیاد با دیدگاههای رایج و شیوه ها و عملکردهای مرسوم در پایتخت سینمایی جهان، یعنی ایالات متحدۀ آمریکا، است. هر چه هنرپیشه مجهزتر باشد، بهتر می تواند نظر موافق فیلمسازان و سایر عوامل تصمیم گیرنده، از جمله تهیه کنندگان و کارگردان ها، را نسبت به توان و استعداد خود در جذب و تهییج تماشاچیان جلب نماید.

    برای مطرح شدن به عنوان یک هنرپیشه در آمریکا کافیست به اختیار در یک مدرسۀ مربوطه دوره دیده باشید و متعاقباً در مصاحبات و صداگذاری ها موفق عمل کنید. در برنامۀ آموزشی مراکز برجسته در نیویورک و لس آنجلس، برگزاری کلاس های عدیده برای آماده سازی هنرجویان جهت درخشش حرفه ای در سطوح جهانی پیش بینی شده است. کلاس ها 5 تا 6 روز در هفته و به صورت 6 ساعت در روز برگزار می شود و رئوسی چون ابتکار عمل، مطالعات صحنه ای، تولید صدا، شخصیت شناسی، حرکت، موسیقی، تاریخ تأتر و سینما، نبرد در صحنه و بازیگری صدا را در بر می گیرد.

جلسات تکنیکی از همه حائز اهمیت تر است و تابع شیوه ها و ویژگی های منحصربفرد هر مکتب  بازیگری می باشد. تکنیک “لی سترازبِرگ” یکی از شاخص ترین آنهاست و با حافظۀ حسی هنرجویان سر و کار دارد. آنان باید بتوانند با رجوع به خاطره ای در گذشته و یادآوری بوها، مزه ها، عواطف، دمای محیط و اجسام ثابت و محرک سازی شده، واقعیتی قدیمی را در زمان حال بازگو نمایند. و یا تکنیک “مایسنِر” که مبتنی بر خلق واقعیتی الهام گرفته از حقیقت بکمک رفتارهای واقعی است و طی آن هنرجویان باید با بهره جویی از برهم کنش های انسانی، و نه اجرای رُل، واقعیتی را بر اساس یک محتوای صد در صد حقیقی بیافرینند. فرایند شاخص این تکنیک عبارتست از “تمرین تکرار” که، در جریان آن، دو هنرپیشه مقابل یکدیگر قرار می گیرند و، بدون بکارگیری الفاظ رایج و پیچیده، عباراتی را در ایجاد آشنایی هر چه بیشتر و بها دادن به لحظۀ بوجود آمده، به زبان می رانند.

در بازیگری، روش های متعددی برای دگرگون سازی و تحول وجود دارد که از این بین می توان به “ستِلا اَدلِر” برای تشویق بازیگران به استفاده از قوۀ تخیل برای خلف حقیقت و یا تکنیک “یوتا هِیگِن” برای تحریک آنان به ابراز عواطف و تجربیات شخصی به جای تقلید صرف از عواطف و تجربیات شخصیت داستان جهت هرچه واقعی تر جلوه دادن صحنه ها اشاره داشت. همۀ این ابزارها و مهارت ها برای اجرای یک نقش خاطره انگیز به هنرجویان معرفی می شود.

 در آلمان، هنرپیشگان مصمم غالباً 2 یا 3 جلسه در هفته در کلاسهای بازیگری که حول آثار منتخب و به دقت موشکافی شدۀ کلاسیک، شامل نمایشنامه های دراماتیک و کمدی “میخایل چخوف”، “بِرتولد برِشت”، “ویلیام شِکسپیر” و بسیاری دیگر از این نویسندگان نامدار، شرکت می کنند تا درک عمیق تری نسبت به شخصیت های موجود در این آثار بیابند. بعد از یک جلسه تمرین تمام و کمال، صحنه هایی بکمک مدرسین خلق و به اجرا گذاشته می شود. در خلال این نمایش ها و با پرهیز از هر گونه ابتکارعمل افراطی که باعث مخدوش شدن اصالت کلی صحنه شود، بازیگران به مرور تکنیک های معرفی شده توسط شاخص ترین مکاتب بازیگری می پردازند. بازیگری باید بصورت خطی و، در عین حال، معتبر و نامتناقض باشد و از حیطۀ نمایش عدول نکند. بازیگرانی که مایل به توسعه و تعمیم مهارت های خود در سایر حیطه ها را دارند می توانند جداگانه در کلاس های خصوصی و خارج از برنامه ثبت نام کنند. بازیگرانی که علاقه مند به تغییر رشته و ورود به کار فیلمسازی و تصویربرداری هستند نیز می توانند در کارگاههای تخصصی که به اینمنظور تدارک دیده می شود شرکت نمایند. در برخی موارد، دوره های کارشناسی نیاز به حضور همزمان در برنامه های هفتگی با رئوس کارگردانی، تهیه کنندگی، رقص و موسیقی دارد تا، بطور همزمان، دروازه های جدید در دیگر زمینه های هنری بروی بازیگران گشوده شود.

صرفنظر از استعداد بازیگری، با اتکا به حضور صرف در کلاسها و بدون تلاش و تمرین خارج از برنامه نمی توان راه به جایی برد. در آلمان، بعد از فارغ التحصیلی، نمی توان بدون انعقاد قرارداد انتظار یافتن موقعیت بازیگری داشت. بسیاری از بازیگران به سالن های تأتر در سراسر کشور مراجعه می کنند و، بعد از چند بار محک خوردن، به عضویت رپرتوار این سالن ها در میایند تا، در قبال دریافت دستمزد هفتگی، برای مدتی معین در درام های کلاسیک و نمایشنامه های خودپردازی شده با موضوعات متنوع به ایفای نقش بپردازند. یک مسیر مطلوب با حاشیۀ زمانی امن. در خلال این دوره، بازیگران می توانند به آژانس های مختلف مراجعه نموده و، درصورت پذیرفته شدن، با درج مشخصات نوشتاری و تصویری، به فهرست آنلاین دفاتر سینمایی اضافه شوند. از این مرحله به بعد، همه چیز بستگی به آژانس طرف قرارداد دارد. فرایند پذیرش در دفاتر سینمایی معمولاً شامل یک مصاحبه کوتاه و یک خلاصه خوانی است. بازیگران همچنین می توانند از طریق همکاری با استودیو ها ، ضمن افزودن بر تجربیات خویش، ، با عوامل و دست اندرکاران آشنایی پیدا کنند. بسیاری از بازیگران دارای مشاغل پاره وقت و تمام وقت جانبی هستند و، هر زمان که فرصت دست دهد، به انجام بازیگری می پردازند.

در آمریکا، جدای از این موارد، می توان با “خود تبلیغی” و “ابتکارعمل” به فرصت های درخشان در امر بازیگری نائل گشت. ابتکار عمل کلید کسب معروفیت و ورود به عرصۀ فعالیت است. بازیگران می توانند در عرصه های مختلف ورود کنند و خودشان را به کارگردان ها اثبات نمایند. آنها قادرند فضای نمایش اجاره کنند و به اجرای نمایش در حضور مردم مبادرت ورزند. آنها همچنین این فرصت را در پیش روی خود دارند، تا بعنوان مهمان، در کنار شخصیت های حرفه ای در سینما و تلویزیون حضور بهم رسانند. همچنین، با شرکت در کارگاههای کارگردانی، موقعیت آشنایی با کارگردان ها پدید میاید و بر شانس گزینش بازیگران افزوده می شود. بازیگران می توانند از همتایان خود بخواهند تا آنها را به عوامل ذیربط توصیه نمایند. همچنین، هر بازیگری می تواند با تهیه و انتشار پکج های متنوع، برای خود یک نماینده بیابد. انعقاد قرارداد با مدیران و سرپرستان حربۀ دیگری است برای دریافت بازخورد و جلب توجه عموم نسبت به شخصیت های خاص در تولیدات سینمایی و تلویزیونی. علاوه بر این، بازیگران می توانند با ارسال درخواست به مراکز آنلاین، همانند “بَک استِیج” و “اَکتورز اَکسِس” و غیره و ذالک، کلیپ هایی را از هنر نمایی خود تهیه و تدوین کنند و آنرا برای تشخیص صلاحیت در اختیار نمایندگان و آزانس ها قرار دهند. آژانس ها نیز، به نوبۀ خود، کلیپ ها را برای معرفی افراد به دست اندرکاران تهیه و تولید محصولات بزرگ سینمایی و تلویزیونی ارسال می کنند. ضمن آنکه، “اینستاگرام”، “فیسبوک” و “تویتر” ابزارهای مناسبی برای پیگیری آنلاین موقعیت و عملکرد افراد است. بازیگران همچنین می توانند با یافتن شغلی در استودیوها، از نزدیک با نحوۀ کار آشنا شوند و، در خلال حضورشان، با افراد بیشتری آشنا شوند. بازیگران می توانند به طرق مختلف موفق شوند و، در نهایت، در رشتۀ خود کسب و کاری راه بی اندازند. محصولی که هر بازیگر ارائه می کند “خودش” است. بسته به نحوۀ تبلیغ “خود”، عوامل تصمیم گیرنده با شما، استعدادهایتان، ارزشهایتان و روحیۀ حرفه ای گرایی که از آن برخوردار هستید آشنایی پیدا می کنند و، بر اساس همین ارزش و روحیه، طالب شما می شوند و شما را برای مصاحبه و همکاری دعوت می کنند.

و در انتهای کار می رسیم به عامل مهم “شانس”. بسیاری ناچارند با قبول مشاغل حاشیه ای، نظیر دربانی و گارسنی و آموزش و سگ گردانی و نظافتچی، امورات خود را بگذرانند و خرج دوره هایی را که یک بازیگر باید در ان شرکت نماید تامین نمایند. همه کم و بیش با رمز موفقیت کسانی که روزگاری در خیابانها و صفوف اغذیه فروشی ها ملاقات می کردیم آشنایی دارند. معهذا، نمی توان بخت و اقبال را در موفقیت آنان نادیده گرفت. از همه جای دنیا می توان برای موقعیت های شغلی موجود ثبت نام کرد. منتهی مراتب، در صنعت فیلم و نمایش، کسانی که در آمریکا زندگی می کنند، به علت برخورداری از خیل امکانات، از شانس بیشتری برخوردار می باشند. هر کس سرنوشت خود را رقم می زند و ماحصل کار نیز بستگی به عملکرد شخصی دارد. ولی، چطور است که تنها عدۀ معدودی در غایت موفق به قدم زدن به روی قالی قرمز “هالیوود” می شوند و عدۀ کثیری باید با یک شغل بخور و نمیر تن در دهند؟ همه چیز بستگی به میزان استعداد، پشتکار، و اقبال شخص دارد. بازیگران برای موفق شدن نیازمند یک نهاد جا افتادۀ بازیگری دارند. درست همانطور که نمی توان انتظار داشت بدون بهره مندی از استعداد و صرفاً به اتکاء شانس و اقبال، به موفقیت در زمینۀ بازیگری نائل آمد و یا، برغم فقدان ابزارهایی چون “خود تبلیغی” و “ابتکار عمل”، معروف شد و به شهرت رسید. بازیگری حرفه ای است بسیار متنوع که نیاز به شخصیتی قوی و جا افتاده دارد. بازیگر شدن کار بسیار دشواری است ولی غیر ممکن نیست. کسب مهارت های لازم و قرار گرفتن در مکان مناسب در زمان مناسب می تواند زمان را به نفع ما رقم زند.




حبیب اسماعیلی مدیر رسانه فیلمسازان روی آنتن زنده اظهار داشت⇐اگر وظیفه شورای اکران فقط ثبت قرارداد است که میتوانند یک دفتر بگیرند و کل قراردادها را ثبت کنند!/اغلب صاحبان فیلمهای اکران رمضان ناراضیند ولی شورای صنفی نمایش میگوید همه چیز قانونیست!! مگر هر قانون نادرستی باید امتداد پیدا کند؟/دلیلی ندارد آیین نامه نادرست اکران همچنان اجرایی شود/با ادامه این اوضاع باید اکران محرم و صفر را تلف شده بدانیم!/دوستان شورایعالی اکران باید بیندیشند که چرا اکران رمضان فاجعه بود و چرا توزیع سالن عادلانه نیست؟/کاهش سهم پخش کنندگان از اکران فقط به افزایش زیرمیزی منجر خواهد شد/به جای تلفات میلیاردی سوبسیدها در تولید، به مخاطبان سینما برای فیلم دیدن، سوبسید دهند

سینماروزان: انتقادات به اوضاع آشفته اکران از سوی سینماگران مستقل ادامه دارد و دامنه انتقادات آن قدر هست که تقریبا هر هفته باید در نقد شرایط دشوار اکران فیلمهای مستقل بشنویم و واکنشی از مدیران بالادستی ساطع نشود.

به گزارش سینماروزان حبیب اسماعیلی مدیر موسسه پخش رسانه فیلمسازان مولود به تازگی با انتقاد از شرایط اکران روی آنتن زنده شبکه سه گفت: اگر شورای صنفی نمایش فقط کارش ثبت قرارداد است که چه نیاز است به شورا؟ میتوانند یک دفتر بگیرند و کل قراردادها را در آن ثبت کنند و خلاص!

اسماعیلی ادامه داد: اغلب صاحبان فیلمهای اکران رمضان ناراضیند ولی شورای صنفی نمایش میگوید همه چیز قانونیست!! مگر هر قانون نادرستی باید امتداد پیدا کند؟ دلیلی ندارد آیین نامه نادرست اکران همچنان اجرایی شود.

این پخش کننده افزود: چرا سالهای قبل اکران رمضان پررونق بود و امسال نبود؟ جز این است که فضای عادلانه ای بر اکران رمضان حاکم نبود؟

 اسماعیلی خاطرنشان ساخت: فیلمهای رمضان را با حفظ فیلمهای نوروز اکران کردند تا به این فیلمها سالن نرسد!! هفته آینده هم مجددا شش تا هفت فیلم جدید در قالب اکران عیدفطر عرضه میشوند و نابودی اکران رمضان کامل خواهد شد!

حبیب اسماعیلی گفت: چرا در فصول مرده فیلمهای کم‌مخاطب را اکران میکنند و فیلم های با پتانسیل بالای فروش را در زمانهای گل اکران روی پرده میفرستند؟ اتفاقا باید در اکران رمضان چند فیلم پرمخاطب روی پرده می‌فرستادند! از همین حالا باید برنامه بچینند که اکران محرم تلف نشود چون با این اوضاع اکران محرم و صفر تلف شده خواهد بود!

این پخش کننده باتجربه با اشاره به خروجی اخیر شورایعالی اکران در کم کردن سهم پخش کنندگان از اکران گفت: همین قانون کم کردن درصد پخش کنندگان فقط باعث افزایش زیرمیزی میشود! الویت شورای عالی اکران باید کمک به توزیع عادلانه سالن برای تمام فیلمها باشد و نه رواج زیرمیزی!!

مدیر رسانه فیلمسازان تأکید کرد: دوستان شورایعالی اکران باید بیندیشند که چرا کار به اینجا رسیده؟؟ چرا اکران رمضان فاجعه بود؟؟ چرا توزیع سالن عادلانه نیست؟ چرا برخی فیلمها صدها سالن دارند و برخی ده سالن فول سانس هم ندارند؟

اسماعیلی در پایان صحبتهایش گریزی هم زد به نقش نهادهای بالادستی در کمک به اکران و اظهار داشت: یک راه رونق اکران هدایت سوبسیدها از تولید به سمت اکران است یعنی بجای انبوه سوبسید میلیاردی به تهیه کنندگان، به مخاطبان سینما برای فیلم دیدن سوبسبد بدهند یعنی مخاطب بتواند با تخفیفهای خاص از تمام فیلمها و نه فقط فیلمهای ارگانی استفاده کند! البته که زیربنای راه اندازی چنین طرحهایی هم ابتدا ایجاد عدالت در توزیع سالن میان تمام فیلمهاست.

 

 

 




خروجی نظام نامه جامع تهیه کنندگی⇐فقط ۲۰ درصد تهیه کنندگان(شامل تهیه کنندگان باسابقه) حق کاندیداتوری و رأی دهی همزمان در انتخابات مجمع را دارند/نیمی از تهیه کنندگان(شامل تهیه کنندگان تازه کار) فقط حق رأی در انتخابات دارند/۳۰درصد تهیه کنندگان(شامل تهیه کنندگان نورس) نه حق رأی دارند و نه حق کاندیداتوری!/اگر تا مرداد۹۸ صنف یکپارچه تهیه کنندگان تشکیل نشود، معاونت نظارت، تأیید صلاحیت تهیه کنندگان را انجام خواهد داد/اعضای صنف یکپارچه تهیه کنندگی، نمیتوانند عضو صنف دیگری شوند!!

سینماروزان: نظام تهیه کنندگی سینمای ایران که به تصویب شورای یکپارچه سازی صنوف تهیه کنندگان رسیده، منتشر شد.

در این نظام‌ ، تهیه کنندگان به سه دسته پیوسته، وابسته و موقت تقسیم بندی شده اند که در این بین فقط دسته اول که اعضای پیوسته(شامل تهیه کنندگان پیشکسوتی که حداقل ده فیلم تهیه کرده اند) هم حق رأی و هم حق کاندیداتوری در مجمع صنف واحد دارند.

اعضای وابسته(شامل آنهایی که حداقل دو فیلم تولید کرده باشند) فقط حق رأی در مجمع دارند و اعضای موقت هم که نه حق رأی دارند و نه حق کاندیداتوری.

مطابق با فهرست تهیه کنندگان که همزمان با اعلام نظام نامه منتشر شده از حدود 280 تهیه کننده به رسمیت شناخته شده فقط 20 درصد آنها عضو پیوسته هستند. نزدیک به نیمی از تهیه کنندگان، عضو وابسته هستند و حدود 30 درصد هم عضو موقت هستند.

فهرست تهیه کنندگان تعدادی عضو افتخاری هم دارد و از جمله علیرضا رضاداد و محمدمهدی حیدریان!!!

در نظام جامع تهیه کنندگی تأکید شده که اعضای صنف یکپارچه تهیه کنندگی، نمیتوانند عضو صنف دیگری شوند!!

در این نظام نامه همچنین تصریح شده اگر تا مرداد98 صنف یکپارچه تهیه کنندگان تشکیل نشود، معاونت نظارت، تأیید صلاحیت تهیه کنندگان را انجام خواهد داد.




حرف حساب مدیران رسانه های مجازی خطاب به وزیر ارشاد⇐یارانه مطبوعات، بیت المال است آن را برای روزنامه‌هایی که ۵۰۰ نسخه هم منتشر نمی‌شوند، هدر ندهید!/چطور روزنامه‌ای که تیراژش ۲۰ نسخه است سالیانه میلیون‌ها تومان آگهی دولتی می گیرد؟؟/چرا ۹۵ درصد یارانه مطبوعات به سمت روزنامه‌هایی میرود که برخی را به مجلس میفرستند و برخی را بساز و بفروش میکنند؟؟/چرا ارز ۴۲۰۰ تومانی در اختیار نشریاتی قرار میگیرد که همه محتوایشان کپی کاری است؟؟/چرا دولتیها باید رسانه داری کنند تا بخش خصوصی در بدترین شرایط، بدون حمایتهای زیرساختی طی طریق کند؟؟/چرا خانمی که روزنامه اش یک سال است چاپ نمیشود با داد و فریاد به فکر دریافت سهمیه کاغذ است؟؟؟/توزیع بیت المال کشور بین رسانه‌ها بر چه اساسی است؟/چرا بیمه مستقیم خبرنگاران را احیا نمی کنید؟؟

سینماروزان: جمعی از مدیران رسانه‌های مجازی به تازگی مهمان وزیر ارشاد بودند و اظهارات صریح و دغدغه‌های جدی آنها به بحث‌های داغی بدل شد.

به گزارش سینماروزان مدیران رسانه های مجازی با انتقاد از تلفات بیت المال در جریان اعطای یارانه به نشریات کاغذی محدود الانتشار، از وزیر ارشاد خواستند جلوی این تلفات را بگیرد.

بخشهای خواندنی درخواستهای مدیران رسانه های مجازی از وزیر ارشاد در ادامه می آید:

–آقای وزیر! یارانه مطبوعات، بیت المال است آن را برای روزنامه‌هایی که ۵۰۰ نسخه هم منتشر نمی‌شوند و تنها برای اعلام وصول ارشاد، روزنامه در می آورند، هدر ندهید!

–آگهی دولتی و ثبتی باید در روزنامه کثیرالانتشار منتشر شود، چطور روزنامه‌ای که تیراژش ۲۰ نسخه است سالیانه میلیون‌ها تومان آگهی دولتی می گیرد؟

–یک خبر در یک سایت تخصصی و خبرگزاری، ۱۰ برابر تیراژ یک روزنامه دیده می‌شود اما ۹۵ درصد یارانه مطبوعات می رود به سمت روزنامه‌هایی که برخی را به مجلس بفرستد و برخی را معمار و بساز و بفروش کند!

–آقای وزیر! ارز ۴۲۰۰ تومانی تأمین داروی بیماران سرطانی، حق الناس است، مراقب باشید این ارز در اختیار روزنامه هایی قرار نگیرد که همه محتوای خودشان را کپی کاری می‌کنند و روزنامه را فقط برای توزیع در مجلس و ارسال به ارشاد منتشر می‌کنند.

–آقای وزیر! چند روز قبل در همین ارشاد، دو مدیر مسئول از وزارتخانه و توزیع یارانه و کاغذ و …به شدت انتقاد کردند، یکی از آنها خانمی است که اصلا روزنامه‌اش یکسال است چاپ نمی‌شود و دیگری روزنامه‌اش ۶ماه است توقیف شده، خدا نکند چون فریاد می‌زنند اینجا بیایند و تسهیلات بگیرند!

–بیمه مستقیم خبرنگاران مساله مهمی است که در شرایط سخت اقتصادی بیشتر نیازمند حمایت دولت است، چرا این طرح خوب که در دولتهای قبل اجرایی شده بود در دست انداز افتاده؟؟ چرا طرح‌های خوبی که در دولتهای قبل کلید زده شد ناگهانی کنار زده شد؟ توزیع بیت المال کشور بین رسانه‌ها بر چه اساسی است؟

–آقای وزیر! ما برای اطلاع رسانی به چند نهاد باید پاسخگو باشیم؟ به چند سازمان باید گزارش بدهیم؟ چرا استقلال رسانه ای ما را زیر سوال می برید؟ چرا دولتی ها باید رسانه داری کنند و بخش خصوصی در بدترین شرایط امنیت شغلی، بدون حمایت های زیرساختی کار کند و به انواع و اقسام سازمان‌ها هم پاسخگو باشد!

–آقای وزیر! مطبوعات دیگر فقط روزنامه‌ها نیستند؛ در جریانات اخیر مانند سیل و تحریم، رسانه‌های برخط و شبکه‌های اجتماعی پای کار بودند، آنوقت شما به عدد سازی برخی روزنامه دارانی که روزنامه‌شان اصلا دیده نمی شود و گاه فقط برای اعلام وصول منتشر می‌شود، سالیانه ۱۰۰ میلیارد تومان یارانه و آگهی دولتی می دهید.




اعتراضات یک کارگردان مستقل به سیاستگزاران گروه دولتی هنروتجربه⇐چرا فیلمم را بدون ذکر دلیل از اکران محروم کردید؟/کارنامه‌تان نه تنها غم‌انگیز بلکه فاجعه‌آمیز است!!/عجیب است که انجمن منتقدان هم هیچ واکنشی به این اتفاقات نشان نمیدهد!

سینماروزان: سخن گفتن از ایرادات گروه ایزوله هنروتجربه مثنوی هفتاد من کاغذ شده است ولی همچنان و بدون یک بازنگری کلی برای رفع ایرادات، این گروه متصل به بیت المال به راه خود ادامه میدهد.

به تازگی شاهپور شهبازی مستندسازی که اولین فیلم داستانی بلندش با نام «در میان دیوارها» را به هنروتجربه داده ولی اکران نصیبش نشده در یادداشتی به انتقاد از سیاستگذاران هنروتجربه پرداخته است.

شاهپور شهبازی نوشته است: «شورای سینمای هنر و تجربه» فیلم مستقل «در میان دیوارها» را از حق اکران بدون ذکر هیچ دلیلی محروم کرد و تاکنون نسبت به تمام اعتراضات کتبی من هیچ واکنشی نشان نداده اند.من مدتهاست که فیلمهای سینمای «هنر و تجربه»را دنبال نمی کنم و در جریان ساز و کار درونی و بیرونی این نهاد سینمایی نیستم، بنابراین قضاوت کارنامه ی این نهاد سینمایی از جانب من منصفانه نخواهد بود اما از سوی دیگر می توان ممنوعیت اکران فیلم «در میان دیوارها» را به عنوان یکی از معیار های ارزیابی این نهاد در نظر گرفت. از این منظر کارنامه ی «شورای سینمای هنر و تجربه» نه تنها غم انگیز که فاجعه آمیز است.

شهبازی ادامه داد: به نظرم وظیفه ی هر فرد حقیقی یا حقوقی در مواجهه با خواست ها و مطالبات شخصی این است که با آنها خارج از منافع شخصی اش برخورد کند تا بتواند از طرح آنها «امر اجتماعی» بسازد. این التزام بخشی از مسئولیت و تعهد اجتماعی هر فرد قلمداد می شود. در راستای تحقق این هدف، بارها به زبان رسمی و در قالب نامه ی سرگشاده به اعضای«شورای سینمای هنر و تجربه»، یا در قالب داستان و مقالات طنز این مهم را گوشتزد کرده ام اما متاسفانه تاکنون هیچ گونه بازتاب و تاثیری در جامعه ی سینمایی و غیر سینمایی ایران نداشته است. حتی حمایت از حق اکران فیلم مستقل «در میان دیوارها» از سوی همکارانم در«انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران» دریغ شده است (با وجود اینکه من رسما عضو این انجمن هستم)

این کارگردان افزود: بر این باور هستم که فعالیت و مطالبات فرهنگی و هنری مُتعَیّن به جغرافیای خاصی نیست اما با توجه به اینکه صدای این مطالبات تاکنون هیچ بازتاب عملی و عینی نداشته است، ضمن ادامه ی این فعالیت ها در ایران، مشابه این نامه ها را در آلمان و به زبان آلمانی و خطاب به «انجمن نویسندگان و منتقدان سینمایی آلمان» خواهم نوشت (همراه با یک نسخه ی فیلم) تا عملکرد اعضای منتقد، روشنفکر و فیلمسازِ «شورای سینمای هنر و تجربه» را در حذفِ صداهای مستقل، به سهم و اندازه ی خودم به گوش بقیه ی جهانیان برسانم.




بازخوانی گزارش چهار سال پیش سینماروزان درباره محمدهادی رضوی+یک پیشنهاد تازه⇐به‌جای شلاق و حبس احتمالی، سرمایه گذار «شهرزاد» را به ادلب سوریه بفرستید بلکه به آرزویش که مرگ در راه جهاد با داعش است، نائل آید

سینماروزان: وقتی حدود چهار سال قبل در تیر ماه 1394 در چرایی سرمایه گذاری میلیاردی محمدهادی رضوی داماد محمد شریعتمداری- که آن زمان معاون اجرایی رییس جمهور بود- در «شهرزاد»، نوشتیم خیلیها حتی جرأت این را نداشتند که رزومه چنین سرمایه گذارانی را مرور کنند چه برسد به اینکه بخواهند درباره اهدافشان از سرمایه گذاری طرح سوال کنند.(اینجا را بخوانید)

همان چهار سال پیش که محمدهادی رضوی در واکنش به گزارش سینماروزان در یادداشتی بلندبالا نوشت:« خدایا مرگم را در جهاد با حرامیان صهیونیسم و داعش و وابستگانشان قرار بده» خطاب به ایشان نوشتیم به واسطه مجاهدتهای مدافعان حرم در برابر داعش، آرزوی شهادت در این مسیر آن قدرها محال و دست نیافتنی نیست و کافیست فقط ایشان فعل خواستن را درست صرف کند.(اینجا را بخواند)

پس از آن نیز مدام درباره آفات حضور سرمایه گذاران مشکوک در سینما و شبکه خانگی نوشتیم و حتی نخستین رسانه ای بودیم که خبر بازداشت سرمایه گذاران «شهرزاد» را منتشر کردیم! اینکه چهار سال بعد از آن افشاگریها حالا گروهی از همانها که برای محصولات این سرمایه‌های مشکوک ویژه نامه های پر و پیمان و جلسات نقد و بررسی میگذاشتند تازه بعد از سخنان نماینده دادستان درباره ایشان، سعی میکنند آنها را تکفیر کنند هم برایمان، مهم نیست چون جسارت، کیمیایی است که در هر دکان سرگذری یافت نمیشود.

این روزها که حکم شلاق و حبس و رد مال حسین هدایتی-یکی دیگر از همان سرمایه گذاران ورود کرده به هنر- اعلام شده و دادگاه یکی دیگر از آن سرمایه گذاران که محمدهادی رضوی باشد در حال برگزاری است فقط یک پیشنهاد داریم و آن هم باز برآمده از خواسته های خود رضوی است.

آنها که به صفحه اجتماعی محمدهادی رضوی سر زده اند حتما دیده اند در بالای صفحه آمده: «در حسرت راه شهدای حرمت یا زینب! السلام علی قلب زینب صبور»؛

پیشنهاد سینماروزان آن است که چون پیشتر هم رضوی از آرزویش برای مرگ در راه جهاد با داعش و وابستگانش گفته بود به جای حبس و شلاق احتمالی(؟)، برای پاک کردن کامل سوریه از بقایای داعش، رضوی را به ادلب سوریه بفرستند؛ اگر سعادتش را داشت به آرزویش که مرگ در راه جهاد با داعش است نائل آید و اگر این گونه نشد و شهادت به سراغش نیامد، لااقل حسرت راه شهدای حرم در دلش نماند!

تصویری از صفحه اجتماعی محمدهادی رضوی با تأکید بر حسرتی که در راه شهدای حرم داشته!